1.ایا مرجع تقلید میتواند بگوید الان باید خانمها در جهاد شرکت کنند یا فقط حکم کلی میدهدو تعیین مصداق با در خارج بر عهده مکلف است؟ولی فقیه چطور؟در صورت تزاحم حکم فقهی این ولی فقیه ومرجع کدام ارجح است ایا اجتماع و زندگی خصوصی در این مورد فرق دارد؟
2.ایا امر مجرد میتواند بر مادی اثر گذارد؟ایا برای اثر گذاری باید هم سنخ باشند؟خدا برای افرینش بشر اول باید شرایط را محیا کند مثلا رحم و ..یا در میتواند با اراده اش یک انسان کامل بدون وجود شرایطش بیافریند؟
3.ایا در احادیث صحیح بر چگونگی خدا(مادی یا مجرد بودن) و نحوه ارتباط با بندگان(عین ربط بودن)داریم؟
4. " که آنان صاحبان ولایت تکوینی (ولایت بر عالم خلقت و تکوین) و خلفای خدا در زمین هستند و همهی فیوضات الهی (حتی فیض وجود، چه رسد به رزق موجود) به وسیلهی آنان در میان کلیهی مخلوقاتش توزیع میگردد"
امام رضا علیه السلام، در حدیثی فرمود:
«کسی که گمان کند، خداوند عزوجل کار آفرینش و روزی را، به حجت های خود (پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمه علیهم السلام) واگذار کرده است، قائل به تفویض شده و مشرک گردیده است » . (55)
و نیز از آن حضرت درباره تفویض سؤال شد، امام در پاسخ فرمود:
«خداوند متعال، امر دینش را به پیامر صلی الله علیه و آله واگذار کرد و فرمود: «ما آتاکم الرسول فخذوه و ما نهاکم عنه فانتهوا» (56) ; «هر آن چه را رسول به شما فرمان می دهد، برگیرید و از آن چه شما را باز دارد، بازایستید» ; اما امر خلق و رزق را به او واگذار نکرد» .
سپس با تصریح به آفریدگاری خداوند، آیه 40 سوره «روم » را یادآور شد، و بدین وسیله به شرک مفوضه اشاره فرمود . (57)
55. بحارالانوار، ج 25،، ص 329.
56. حشر (59)، آیه 7.
57. بحارالانوار، ج 25،، ص 328.
ایا این دو سخن تناقض ندارد؟
لطفا مقام واختیارات ائمه را با احادیث صحیح تبیین کنید؟
5. «اگر كسى قطره اى اشك براى امام حسين(عليه السلام) بريزد بهشت بر او واجب مى شود»و یا مثلا ثواب برخی که خیلی بزرگ است به همین نحو که امده خواهد بود یا شرایط دارد؟ و در حالت کلی ایا منظور همان ظاهر عبارات است ؟توضیح دهید.
6.ایا گرفتن زکات از اسب ها توسط امیر المومنین صحت دارد؟ لطفا کمی توضیح دهید؟
7.ایا ما اجازه استفاده از احادیث را داریم و میتوانیم به ان عمل کنیم یا باید نحوه استفاده از احادیث اجتهادی وروشمند باشد؟
فضل بن ابى قره گويد: حضرت صادق (ع ) فرمود: هيچ مؤ منى نيست جز اينكه در او دعابة هست ، من عرضكردم : دعابة چيست ؟ فرمود: مزاح . اصول كافى جلد 4 صفحه : 486 رواية : 2
حضرت صادق (ع ) فرمود: مبادا مزاح كنيد كه آبرو را مى برد. اصول كافى جلد 4 صفحه : 487 رواية : 8
عنبسه عابد گويد: شنيدم حضرت صادق (ع ) مى فرمود: شوخى دشنام كوچك است . اصول كافى جلد 4 صفحه : 488 رواية : 15
و نيز فرمود عليه السلام : هرگاه مردى را دوست دارى با او مزاح و ستيزه مكن . اصول كافى جلد 4 صفحه : 487 رواية : 9
يونس شيبانى گويد: حضرت صادق (ع ) فرمود: شوخى كردن شما با همديگر چگونه است ؟ عرضكردم : اندك است ، فرمود: اينگونه نباشيد زيرا شوخى از خوش خلقى است ، و تو بدان وسيله برادرت را خوشحال و مسرور كنى ، و هر آينه رسول خدا (ص ) با كسى شوخى مى كرد و مى خواست كه او را شاد و مسرور كند. اصول كافى جلد 4 صفحه : 486 رواية : 3
روایات بالا را توجه کنید در یک باب از اصول کافی چقدر سخن شاید بظاهر متناقض است؟
8.بنده همیشه سوالم این بوده که ایا مصلحتی که ما مد نظر داریم برای حفظ نظام مورد حضرت علی(یعنی همان دین)است؟چون ایشان هیچ وقت برای حفظ حکومتش سراغ ندارم که دروغ مصلحتی یا حتی در مقابل معاویه نیرنگی کرده باشند؟ایا به هر قیمتی باید نظام حفظ شود حتی با مسامحه دراجرای برخی احکام اسلام؟
9.لطفا در مورد عرفان حلقه توضیح دهید.لطفا نقدهای دقیقی کنید چون بنده کمی با این عرفان اشنا هستم.
10.ایاعملی وجود دارد که در سعادت و شقاوت انسان ودر عالم تکوین تاثیر نکند.یعنی کاری که ما کاری که ما میکنیم به نفع جبهه طاغوت یا برعکس نباشد؟اگر خیر پس امور مباحی نداریم؟
11.چرا به سمت کعبه که از سنگ است سجده میکنیم؟
پرسش 1:
soal شرح : 1. مرجع تقليد مي تواند بگويد الان بايد خانم ها در جهاد شرکت کنند يا فقط حکم کلي مي دهد و تعيين مصداق با در خارج بر عهده مکلف است؟ ولي فقيه چطور؟در صورت تزاحم حکم فقهي اين ولي فقيه ومرجع کدام ارجح است،اجتماع و زندگي خصوصي در اين مورد فرق دارد؟
پاسخ:
با سلام و تشکر به خاطر ارتباط تان با اين مرکز.
از منظر اسلام جهاد عبارت است از پيکار با کافران براي دعوت به آئين اسلام و يا پيکار با شورشگران بر امام معصوم عليه السلام .
جهاد دو قسم است :
1 ) جهاد دفاعي: يعني دفاع از حريم مسلمانان در برابر تجاوز دشمنان اسلام .
2 . جهاد ابتدائي : يعني جهاد آزادي بخشي که براي رفع فتنه و رفع موانع تبليغ و گسترش اسلام، به مسلمانان دستور جهاد عليه کفار داده شود . (1)
جهاد دفاعى ، مبارزه با دشمنان و مهاجمان براى دفاع از حوزه اسلام و سرزمينهاى اسلامى و دفاع از جان و مال و حيثيت و فرهنگ مسلمانان است. اين نوع جهاد مشروط به وجود و اجازه امام معصوم عليه السلام نيست. مجتهد مي تواند دستور دفاع از مسلمانان را بدهد . بر زنان مسلمان و هر کسي قادر بر دفاع از کيان اسلام است ،جهاد دفاعي واجب است .
اما در باب جهاد ابتدايى اختلاف است که جهاد ابتدائي در اسلام هست يا نه . بنابر اين که چنين جهادي باشد ، آيا جهاد ابتدائي مخصوص زمان حضور امام معصوم است يا ولي فقيه و مجتهد جامع الشرائط در زمان غيبت نيز مي تواند در صورت لزوم دستور جهاد ابتدائي را بدهد ؟ در اين هنگام هر کسي که داراي شرائط تکليف باشد ،جهاد بر او واجب است. ليکن بر چند گروه از جمله بر زنان اين جهاد واجب نيست .
از برخي محققان و مورّخان نقل شده است که جهاد ابتدائي در اسلام نداريم، تمام جنگ هاي پيامبر اسلام در صدر اسلام با کفار و مشرکان ، جنگ دفاعي بوده است.يعني حمله از سوي دشمنان آغاز مي شد و مسلمانان دفاع مي کردند . ( 2 )
اکثر دانشمندان اسلامي معتقدند که جهاد ابتدائي در اسلام هست . جهاد ابتدائي در برابر دفع فتنه و رفع مانع براي تبليغ دين اسلام ، مطابق با عقل و شرع مي باشد .
بر اساس اين مبنا و نظر: آيا حضور امام عادل معصوم عليه السلام و اذن وى در جهاد ابتدايى لازم هست يا مجتهد جامع الشرائط هم مي تواند دستور جهاد ابتدائي را بدهد ؟
دو مبنا در مسئله ولايت فقيه است .
1 ) اين که تمام اختيارات امام معصوم در زمان غيبت به ولي فقيه و مجتهد جامع الشرائط، داده شده است . به نظر اين عدّه از فقيهان، جهاد ابتدايى نيز از شئون فقيه مىباشد . بعضي از مراجع فرموده اند :
بعيد نيست كه حكم به جهاد ابتدائى توسط فقيه جامع الشرائطى كه متصدّى ولايت امر مسلمانان است ، در صورتى كه مصلحت آن را اقتضا كند ، جايز باشد ، بلكه اين نظر اقوى است . ( 3 )
2 ) اختيارات ولي فقيه در زمان غيبت محدود است . حضور امام عادل معصوم و اذن وى در جهاد ابتدايى لازم است .
از اين ديدگاه اگر موردى از طريق آيات و روايات وارده ثابت شد که از شئون اختصاصى امام معصوم عليه السلام است، كسى جرأت ندارد آن را از شئون (وظايف) ولى فقيه به حساب آورد .
اما اگر اختصاص آن به امام معصوم ثابت نشد ، قابليت سرايت به ولايت فقيه را دارد ، هيچ اشكالى در انتساب آن به ولى فقيه نيست. يكى از آن موارد جهاد ابتدايى است. ولي فقيه مي تواند درصورت لزوم براي دفع فتنه، دستور جهاد ابتدائي را بدهد . با وجود ولي فقيه ساير مراجع نمي توانند در حکم جهاد مزاحمتي ايجاد کنند .
پى نوشت ها :
1 . آيت الله مکارم شيرازي ، آيين رحمت ص 72 به بعد .
2 . همان، ص68.
3 . آيت الله خامنه اي ، اجوبه الاستفتائات ، س 1048 .
پرسش 2:
امر مجرد مي تواند بر مادي اثر گذارد؟ براي اثر گذاري بايد همسنخ باشند؟خدا براي آفرينش بشر اول بايد شرايط را مهيا کند مثلا رحم و ..يا مي تواند با اراده اش يک انسان کامل بدون وجود شرايطش بيافريند؟
پاسخ:
پاسخ در چند محور تقديم ميشود:
1- موجود مجرد بر موجود مادي اثرگذار است. چون آن که مجرد است، از مرتبه برتر وجود برخوردار است . در نتيجه بر موجود فروتر که مادي است اثر گذار است، از اين رو فرشتگان به اذن الهي مدبر عالم و جهان خلقتاند،چنان كه خداوند در مورد آنان فرمود: «فالمدبرات امرا» (1)
از اين آيه به دست ميآيد که تدبير امر از عالم بالا و نزول آن به زمين با فرشتگان است، چه اين که فرمود: «فالمقسمات» (2) بر اساس اين آيه آنچه را خداوند روزي بندگان قرار ميدهد، توسط فرشتگان تقسيم ميشود و آن ها مسئول رساندن سهم هر کدام اند و اين نيز از لازمه تدبير است و اين گونه آيات ديگر هم است که حکايت تدبير و تاثير فرشتگان بر عالم ماده است. (3)
در تاثير گذاري موجودات مجرد بر موجود مادي جاي ترديد نيست، چه اين که بر اساس مباني فلسفي نيز مجردات بر ماديات اثر گذاراند. از آن ميان اثر روح آدمي بر بدنش بلکه بر موجودات ديگر . در اين باره فارابي ميگويد: همان گونه که بدن آدمي در برابر روح او فروتن و خاشع است و هر گونه تصرفي در آن انجام ميدهد، عالم خلقت نيز در پيشگاه انسان کامل به همين ميزان فروتن است. او هر گونه که بخواهد و صلاح بداند ،به اذن الهي ميتواند در عالم تصرف کند. (4)
امير مومنان فرمود: و الله ما قلعت باب خيبر و قذفت بها اربعين ذراعا لم يحس به اعضائي بقوه جسدانيه و لاحرکت غذائيه و لکني ايدت بقوه ملکوتيه و نفس بنور ربها مضيه؛ (5) سوگند به خدا که در خيبر را از جا کندم و چهل ذراع دور انداختم، ولي نه با نيرو بدني و حرکت غذائي، بلکه با نيروي ملکوتي و نفسي که با نور پروردگارش روشن است .
بر اساس آموزههاي وحياني و عقلاني ترديد در تاثير مجرد بر ماده وجود ندارد .
2- اثر گذار اگر علت براي اثر پذير باشد ،معلوم است که همگوني شرط لازم است. ولي معنا سنخيت ميان علت و معلول اين است که هر معلولي از هر علتي به وجود نمي آيد. حتي ميان پديدههاي متعاقب يا متقارن هم هميشه رابطه عليت، برقرار نيست. بلکه عليت، رابطه خاصي است ميان موجودات معيني .
به ديگر سخن: بايد ميان علت و معلول، مناسبت خاص وجود داشته باشد که از آن به سخنيت علت و معلول تعبير مي شود. اين قاعده نيز از قضاياي ارتکازي و قريب به بداهت است که با سادهترين تجربه هاي دروني و بيروني، ثابت مي گردد.
اما سنخيت و مناسبتي که بين علت و معلول لازم است، در مورد علتهاي هستي بخش و علتهاي مادي و اعدادي تفاوت دارد، زيرا سنخيت بين علت هستي بخش و معلول آن به اين معني است که کمال معلول را به صورت کامل تر دارد . اگر علتي در ذات خودش داراي نوعي از کمال وجودي نباشد، هرگز نمي تواند آن را به معلولش اعطا کند . هر معلولي از علتي صادر مي شود که کمال آن را به صورت کامل تري داشته باشد.
اما سنخيت در علل مادي و اعدادي مفهوم خاص دارد، يعني با توجه به اين که هر چيزي موجب هر گونه تغييري نميشود ، اجمالا به دست مي آيد که نوعي مناسبت و سنخيت بين آن ها هم لازم است. اگر هر علت هستي بخش بايد واجد کمال معلولش باشد تا سنخيت لازم به وجود آيد، پس موجودات مجرد که فاعل هستي بخش موجودات مادي است ، چگونه با آن ها مسانخ(همگون) محسوب خواهد شد در حالي که يکي مجرد و ديگري مادي است؟
منظور از واجد بودن کمال معلول اين است که مرتبه کامل تر و عالي تري از وجود معلول را داشته باشد، به گونه اي که وجود معلول، پرتوي از آن، محسوب شود، نه اين که حدود وجود معلول عينا در علت محفوظ باشد.
به ديگر سخن: آنچه در مورد علت هستي بخش، لازم است دارا بودن کمالات وجودي معلول به صورت کامل تر و عاليتر است، نه واجد بودن نقصها و محدوديتهاي آن . (6)
3- شرايط خلقت : آفرينش از آن نظر که به خالق و آفريدگار مربوط است، هيچ گونه شرطي براي آن وجود ندارد بلکه خداوند توانا با فرمان تکويني به صرف اراده چيزي را مي آفريند. لحظه اي و کمتر از آن درنگ و تاخير در کار او نيست: انما امره اذا اراد شيئا ان يقول له کن فيکون؛ (7) چون خلقت چيزي را اراده کند ، فرمانش اين است که مي گويد: موجود باش، بلافاصله موجود ميشود.
از اين آيه ( که از برجستهترين آيات قرآن کريم است که درباره مسئله ايجاد و آفرينش سخن گفته )به دست ميآيد که خداي تعالي در ايجاد هر چيزي که ايجاد آن را اراده کند، به غير از ذات متعالي خود به هيچ سببي ديگر نيازمند نيست؛ نه در اين که آن سبب مستقلا آن چيز را ايجاد کند و نه در اين که خدا را در ايجاد آن کمک نمايد و يا مانعي را از سر راه خدا بردارد. (8)
بنابراين امر و فرمان الهي به گونهاي است هنگامي که چيزي را اراده کند ،بلافاصله تحقق مييابد ،به طوري که در ميان اراده او و وجود اشيا چيزي فاصله نيست ، چون در افعال خداوند دو مرحله بيش تر وجود ندارد :مرحله اراده و مرحله ايجاد. (9) پس خلقت و آفرينش عالم و آدم از نظر که به آفريدگار هستي مربوط است ، شرط و تاخيري در کار نيست، اما از آن نظر که به مخلوق و آفريدگان مربوط است، شرط و مقدمات و معدات لازم است.
گر چه در برخي مخلوقات نظير مجردات و فرشتگان شرط و مقدمات مطرح نيست، و يا بسيار اندک است، ولي در خلقت موجودات جهان طبيعت که انسان از جمله آن است، شرايطي بايد فراهم شود تا موجود و يا انساني به وجود آيد. اگر بچهاي به دنيا بيايد ،بايد زني و مردي ازدواج کنند و از طريق نکاح نطفه مرد در رحم زني در شرايط خاصي قرار گيرد و چند ماه بر آن بگذرد .
بدون طي اين فرايند هيچ انساني به طور دفعي و بدون مقدمات خلق نميشود. حتي حضرت عيسي روح الله از طريق مقدماتي خاصي خلق شده ، مثلا زني به نام مريم، مادر او بوده و روح القدس بر او تجلي کرده و او آبستن شده و بعد از مدتي عيسي به دنيا آمده است. بنابراين خلقت از آن نظر که مربوط به آفريدگان است، مقدمات و شرايطي دارد.
پينوشتها:
1. نازعات (79) آيه 5.
2. ذاريات (51) آيه 4.
3. معارف قرآن ص 287، نشر موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني، قم 1380 ش .
4. نصوص الحکم بر فصوص الحکم، ص 188، نشر موسسه فرهنگي رجا، تهران، 1365 ش .
5. بشاره المصطفي لشيعه المرتضي، ص 294.
6. آموزش فلسفه، ج 2، ص 66 تا 68، نشر سازمان تبليغات اسلامي، قم، 1366 ش .
7. يس (36) آيه 82.
8. الميزان، ج 17، ص 170، نشر جامعه مدرسين، قم، بيتا، با ترجمه موسوي همداني.
9. تفسير نمونه، ج 18، ص 481، نشر دار الکتب الاسلاميه، تهران، 1363 ش .
پرسش 3:
در احاديث صحيح بر چگونگي خدا(مادي يا مجرد بودن) و نحوه ارتباط با بندگان(عين ربط بودن)مطالبي داريم ؟
پاسخ:
مباحث مربوط به امور عقلاني و فلسفي( البته از نگاه خاص و بر مجراي آن قواعد) که مربوط به خداشناسي است، در بستر قرآن و روايات جايي ندارد، زيرا که قرآن و روايات بر مبناي فهم عرفي نازل و صادر شده ، اين گونه مباحث در علم فلسفه و کلام به طور مفصل تبيين شده است.
با اين حال، امامان معصوم در بعضي از مواقع و هنگام برشماري موضوعات مربوط به خداي متعال خصوصا اگر مخاطب بيان شخصي بود که مي توانست ظرايف آن امور را درک کند؛ احاديثي پر محتوايي که فهم آن نياز به دقت عقلي داشت و بالاتر از فهم عرفي بود، بيان مي کردند.
در کتاب شريف اصول کافي احاديث بسياري وجود دارد که امامان ، به شکل دقيق و متيني از نحوه وجود خداي متعال ( که مجرد محض است) سخن گفتند که به عنوان نمونه به چند حديث اشاره مي کنيم :
مولاي متقيان طي خطبه اي در کوفه از خداي متعال چنين سخن مي گويد :
الحمد للَّه الملهم عباده حمده و فاطرهم على معرفة ربوبيته الدال على وجوده بخلقه و بحدوث خلقه على ازله و باشتباههم على ان لا شبه له المستشهد بآياته على قدرته الممتنعة من الصفات ذاته و من الابصار رؤيته و من الاوهام الاحاطة به لا امد لكونه و لا غاية لبقائه لا تشمله المشاعر؛(1)
حمد و سپاس آفريدگارى را كه بندگان خود را به حمد و سپاس خود از طريق الهامات غيبى و سروش هاى روانى ترغيب مىنمايد . رابطه قلبى آنان را بر حسب فطرت با ساحت كبريائى قرار داده است . بر حسب خلقت نيز در كمون (نهان) آنان معرفت و شناخت خود را در فطرت و ضمير آنان نهاده است.
شاهد مثال و محور پاسخ در قسمت اول پرسش بعد از واگذاري ساير قسمت ها، در اين دو فراز از بيان امام معصوم نهفته است:
"و من الابصار رؤيته"يعني رؤيت و مشاهده مقام كبريائى ممتنع است . به وسيله آلات بصريه و قواى جسمانى و ادراك ،رؤيت و مشاهده محال و ممتنع است، زيرا افعال قواى جسمانى و انفعالات آن ها بر اساس وضع و تحقق نسبت وضعيه ميان مشاهدهكننده و مربى است . در موردى كه رابطه وضع نباشد، قواى جسمانى تأثيرى نخواهند نمود . ساحت كبريائى از نقص و جسمانيت و چگونگى وضع منزه است . مورد اشاره حسى و يا مورد خيال و تخيل قرار نخواهد گرفت.
"و من الاوهام الاحاطة به" هم چنين از طريق خيال و نيروى تخيل هرگز نمي توان بر حريم كبريائى راه يافت تا چه رسد به اينكه نيروى خيال بر صورت پنداشتى و خيالى احاطه بيابد، زيرا ادراك واهمه اختصاص به معناى جزئى دارد . به صورت خيالى و جسمانى و چگونگى آن ها و ساحت كبريائى بسيط و مجهول الكنه است . حريم كبريائى غير متناهى و محيط به عوالم امكانى است. هرگز مورد احاطه قرار نخواهد گرفت، گرچه خيالى و پنداشتى بىاساس باشد، زيرا منزه از نقص جسمانيت است.
همين دو نکته از بيان معصوم دلالت بر مجرد بودن خداي متعال از تمام امور و حشو و زوايد مادي دارد. وقتي چشم ها از ديدن و حتي اوهام و خيالات از احاطه اش عاجز اند، معنايي جز مجرد بودن خداي متعال از امور مادي ندارد. زيرا امر مادي از رصد چشم دور نمي شود و محتاج مکان و زمانمند مي شود . نيازي هم نيست که وهم و خيال او را دريابد، زيرا که نوبت به وهم و خيال هم نمي رسد.
ارتباط خداي متعال با بندگانش از راه علم و احاطه دانايي اش به تمام موجودات قبل و بعد از خلقت شان که در کتاب خدا به طور صريح تر و در روايات در قالب کنايي آمده است ، مي توان چنين توجيه کرد: خالقي که عالم به تمام هستي ، چه قبل از پيدايش و چه بعد از پيدايش باشد، ارتباطش با اشيا يک ارتباط صوري و ظاهري نخواهد بود. ارتباط کاملا حضوري و عين ربط است . اگر جز اين باشد موجب اختلال در علمش و در نتيجه انفصال و جدايي بين خالق و مخلوق و به هم ريختن نظم عالم خواهد شد . زيرا نمي توان تصور کرد که موجودي به طور خودخواه بتواند کاري انجام دهد که از ديده او پنهان بماند. وقتي او به تمام اشيا احاطه علمي دارد ، احاطه يعني عين ربط است، زيرا در مقام علم الهي هيچ چيزي پنهان نيست . معناي ربط واقعي يا عين ربط بودن در همين جا معلوم مي شود چون علمي که از قبل و بعد خبر دهد، معنايش همان ربطي است که به طور مستمر در زمان قبل و حال و آينده وجود دارد . ضامن اين ربط، علم خداي متعال است .
بيان کرديم. ربط در معناي اختصاصي خود اگر چه يک بحث فلسفي است، اما مي توان آن را در چارچوب معنايي عرفي که فهم همگاني آن را بپذيرد، قرار داد.
امامان معصوم در اين باب (که خداي متعال از راه علم به احوال موجودات، چه قبل و چه بعد از موجود شدن آگاه است و با آنان ارتباط حضوري دارد و از راه ارتباط، معناي ربط هم خود به خود معلوم مي شود ) روايات گوناگوني بيان کردند به طور مثال :
امام رضا سلام الله عليه فرمود:
خداي متعال هميشه به موجودات عالم بوده، قبل از آن که آنان را بيافريند، همانند علم او به اشيا بعد از خلقت آن ها (2)
مولاي متقيان فرمود: (خداي متعال) به تمام اسرار آگاه است . از همه ضماير و نهان ها با خبر است، به همه چيز احاطه دارد . بر همه چيز غالب است . (3)
خداي متعال در آيات گوناگوني ارتباط خود را با بندگان و ساير موجودات از زبان لقمان اين گونه بيان مي کند:
يا بُنَيَّ إِنَّها إِنْ تَكُ مِثْقالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ فَتَكُنْ في صَخْرَةٍ أَوْ فِي السَّماواتِ أَوْ فِي الْأَرْضِ يَأْتِ بِهَا اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ لَطيفٌ خَبيرٌ؛ (4)
پسرم! اگر به اندازه سنگينى دانه خردلى (كار نيك يا بد) باشد، و در دل سنگى يا در (گوشهاى از) آسمان ها و زمين قرار گيرد، خداوند آن را (در قيامت براى حساب) مىآورد خداوند دقيق و آگاه است!
در اين آيه، خداي متعال نحوه ارتباطش را با بندگانش از طريق علم به احوال آنان بيان مي کند که هر کاري بندگان من انجام دهند حتي اگر به اندازه دانه خردل(که از نظر حجم و وزن بسيار کوچک و سبک است) باشد، آن را به حساب خواهم آورد.
در آيه اي ديگرفرمود:
َ "قالَ الَّذينَ كَفَرُوا لا تَأْتينَا السَّاعَةُ قُلْ بَلى وَ رَبِّي لَتَأْتِيَنَّكُمْ عالِمِ الْغَيْبِ لا يَعْزُبُ عَنْهُ مِثْقالُ ذَرَّةٍ فِي السَّماواتِ وَ لا فِي الْأَرْضِ وَ لا أَصْغَرُ مِنْ ذلِكَ وَ لا أَكْبَرُ إِلاَّ في كِتابٍ مُبينٍ؛ (5)
كافران گفتند: «قيامت هرگز به سراغ ما نخواهد آمد!» بگو: «آرى به پروردگارم سوگند كه به سراغ شما خواهد آمد، خداوندى كه از غيب آگاه است و به اندازه سنگينى ذرّهاى در آسمان ها و زمين از علم او دور نخواهد ماند، و نه كوچك تر از آن و نه بزرگ تر، مگر اين كه در كتابى آشكار ثبت است!»
اين آيه نيز همان موضوع قبلي را بيان مي کند که حتي يک " ذره" از علم خدا نهان نخواهد شد .
بيان شد موضوع ربط و رابط و مربوط و از اين قبيل بحث ها، بحث هايي کاملا فلسفي است. ارتباطي به حوزه قرآن و حديث ندارد، با اين حال مي توان چنين موضوعاتي را از زاويه اتحاد علم و عالم و معلوم حل کرد که علم و عالم و معلوم در ساحت اقدس و کبريايي خداي متعال متحد است. زيرا علم او عين ذات اوست . وقتي عين ذات او باشد،نمي توان هيچ انفکاکي بين علم و عالم و معلوم ايجاد کرد. علم و عالم و معلوم خودش مي باشد، در نتيجه چنين اتحادي است که او، هم از گذشته و هم حال و هم آينده خبر دارد، بدون آن که گذشته و حال و آينده برايش مطرح باشد . زمانمندي براي ما است و همه چيز نزد او در مقام فعل و حاضر است. وقتي علم و عالم و معلوم با هم يکي باشد، به معناي عين الربط بودن همه اشيا نزد ساحت کبريايي اوست . ارتباط خداي متعال با بندگانش از طريق علم به احوال ايشان خواهد بود.
نحوه ربط موجودات ظلّي (ممکنات) به خداي متعال:
بعضي از مفسران در توضيح و تفسير « وَ هُوَ اللَّطيفُ الْخَبيرُ »در آيه شريفه ذيل نوشته اند:
"لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ وَ هُوَ اللَّطيفُ الْخَبيرُ" (6)
چشم ها او را نمىبينند. ولى او همه چشم ها را مىبيند . او بخشنده (انواع نعمت ها، و با خبر از دقايق موجودات،) و آگاه (از همه) چيز است.
از لطافت و صرافت وجود بر نيروهاى حسى و بر انديشه و روان بشر احاطه دارد . پرتوى از اشعه تابان او است كه هر لحظه بروان آنان مي تابد، نيروى معنوى و روح تازه به آنها مىدمد، موجود ظلى كه ربط محض به آفريدگار است و در هستى خود هر لحظه نيازمند و از هر سو تحت تسخير و تدبير او است، هرگز نمي تواند بر ساحت كبريائى او احاطه بيابد و به كنه او پى ببرد، و به تدبير متقن او آگاه شود.
(الْخَبِيرُ) نيز صفت فعل پروردگار است كه در باره تصدى و تدبير امور جهان كمال مهارت به كار برده شده. اتقان صنع و نظام آفرينش بهترين گواه بر خبرويت و احاطه وجودى او است. هرگز تجديد نظر و يا تغييرى در چگونگى تدبير او رخ نداده و نخواهد داد، زيرا او آفريدگار پديده و موجودى پنهان نخواهد بود. به قياس علم پروردگار ظاهر و باطن مفهوم ندارد، از نظر اينكه در موردى ظاهر و باطن صدق مىكند كه به طور محدود بر آن احاطه بيابد مانند احاطه نيروى بينايى بر سطوح مختلف جسم طبيعى كه فقط ديدگان سطح برابر را مشاهده مي نمايد. سطوح ديگر آن جسم را نخواهد بود، همچنان كه قدرت محدود به كار رود نسبت به زياده بر حد توانائى به صورت عجز در خواهد آمد.(7)
در تفسير بعضي ديگر از آيات از قول مفسران آمده : موجودات ممکن عين ربط به خداي متعال هستند:
"أَ لَمْ تَرَ إِلى رَبِّكَ كَيْفَ مَدَّ الظِّلَّ وَ لَوْ شاءَ لَجَعَلَهُ ساكِناً" يعني: آيا نديدى چگونه پروردگارت سايه را گسترده ساخت؟! اگر مىخواست آن را ساكن قرار مىداد، سپس خورشيد را بر وجود آن دليل قرار داديم!(8)
وجود ممكنات عين ربط است به قيّوم تعالى و عبارت از قوام وجود آن ها است به مبدء آفرينش زيرا كه ممكن از حيث ذات و حقيقتش خالى از وجود است و وجود زايد بر او است، پس وجود نسبت به حق تعالى ذاتى و عين ذات او است . نسبت به ممكن عرضى است . هم چنين هر كمال و جمال و بهايى كه در ممكنات ديده مي شود، ترشّحى است كه از سر چشمه فيض رحمت رحمانى حق تعالى صادر گرديده و به ممكن رسيده، يعنى همه صادر از او، و او چيره بر اشيا و مقوم وجود آن ها است.(9)
ر.ك:مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج12، ص 123
براي اطلاعات بيش تر مي توانيد به تفسير موضوعي آيت الله جوادي ،ج 2 ( توحيد در قرآن ) مراجعه بفرمائيد .
پي نوشت ها:
1. درخشان پرتوى از اصول كافى، ج1، ص: 145.
2. اصول کافي ج 1 ص 107.
3.نهج البلاغه، خطبه 86.
4.لقمان(31) آيه 16 .
5.سبا(34) آيه 3.
6.انعام(6) آيه 103.
7. انوار درخشان، ج6، ص 83.
8. فرقان(25) آيه 45.
9. مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج12، ص 123.
پرسش 4:
" که آنان صاحبان ولايت تکويني (ولايت بر عالم خلقت و تکوين) و خلفاي خدا در زمين هستند . همه فيوضات الهي (حتي فيض وجود، چه رسد به رزق موجود) به وسيله آنان در ميان کليه مخلوقاتش توزيع مي گردد" امام رضا عليه السلام، در حديثي فرمود: «کسي که گمان کند، خداوند کار آفرينش و روزي را به حجت هاي خود (پيامبر صلي الله عليه و آله و ائمه عليهم السلام) واگذار کرده ، قائل به تفويض شده و مشرک گرديده است » . نيز از حضرت درباره تفويض سؤال شد، فرمود: «خداوند متعال، امر دينش را به پيامر واگذار کرد و فرمود:«ما آتاکم الرسول فخذوه و ما نهاکم عنه فانتهوا؛هر آن چه را رسول به شما فرمان مي دهد، برگيريد و از آن چه شما را باز دارد، بازايستيد» اما امر خلق و رزق را به او واگذار نکرد» . سپس با تصريح به آفريدگاري خداوند، آيه 40 سوره «روم » را يادآور شد، و بدين وسيله به شرک مفوضه اشاره فرمود .
اين دو سخن تناقض ندارد؟ لطفا مقام واختيارات ائمه را با احاديث صحيح تبيين نماييد.
پاسخ:
دقت در كلمه تفويض جواب را به دست مي دهد، زيرا تفويض بدين معناست كه كاري به طور كلي واگذار به كسي بشود . او هر طوري كه صلاح ديد، به طور مستقل عمل كند،تفويض بدين معنا باطل و مردود است . اگر در روايات ياد شده در پرسش از تفويض نكوهش شده، ناظر به تفويض باطل است .امام خميني ضمن تحليل مبسوط در اين باب مي گويد:
بايد توجه داشت كه در تفويض باطل قدرت و اراده به غير خدا واگذارش تصور مي شود، در حالي چنين تفويض محال است، و امور بدين صورت به هيچ موجودي واگذار نمي شود ،چه فرشته مقرب باشد، چه نبي مرسل ،چون تمام كاينات از ريز و درشت تحت تدبير الهي اراده مي شوند و هيچ كسي و هيچ چيزي و هيچ موجودي در كارش استقلال ندارد، و همه موجودات عالم در تمام كارهايش و در وجود و كمالات وجوديش محتاج و فقير، بلكه فقر محض اند. از اين رو تفويض به مفهوم استقلال در تأثير و بي نيازي از مبدأ هستي بخش باطل و محال است، اما اينكه برخي موجودات نظير فرشتگان و يا انبيا و اولياي الهي برخي امور را به اذن الله و به عنوان مظاهر قدرت و فعل الهي انجام دهند و خداوند آن ها مأمور به انجام اموري كرده باشند و آنان در حالي كه خواست و اراده و كارش فاني در مشيّت الهي و فعل او باشند و هيچ كاري را بدون مشيّت حق انجام ندهند ، اين تفويض به معناي افاضه الهي و صحيح است و هيچ منع و محذوري ندارد.(1)
بنابر اين كساني صاحب ولايت تكويني اند و به اذن الله در عالم تصرف مي كنند. اين از باب تفويض باطل كه در برخي روايات از جمله آن هايي كه در پرسش اشاره شده نيست. مي توانند به عنوان واسطه فيض و مأمور الهي تحت تدبير حق تعالي در برخي امور مؤثر باشند . از همين باب است در قرآن كريم از مدبران امر ياد شده :«فالمدبرات امراً»(2) قسم به فرشتگاني كه تدبير امور مي كنند.
و يا در جاي ديگر فرمود:« فالمقسمات امراً»(3) قسم به فرشتگاني كه قسمت كننده كارهايند. از اين گونه آيات به دست مي آيد كه برخي فرشتگان به عنوان مأموران الهي امور نظام هستي را عهده دارند. اين از باب واگذاري و تفويض باطل نيست. بلكه از باب مأموريت و انجام وظيفه است، مسئله اولياي الهي نيز كارهاي شان از همين باب است و هرگز به مفهوم تفويض باطل نيست.
از اين رو در برخي دعاها درباره وجود مقدس حضرت مهدي كه واسطه فيض خداوند بر عالم و آدم است آمده:« ثم الحجه القائم المنتظر المهدي المرجي الذي ببقائه بقيت الدنيا و بيمنه رُزق الورا و بوجوده ثبتت الارض و السماء؛ (4) حجت قائم منتظر مهدي كه چشم اميد عالم به اوست . دنيا به بركت وجود باقي است . مردم در پرتوي وجود او روزي مي خورند . آسمان و زمين در يمن وجود استوار و برقرار است». اين ها همه از باب واسطه فيض است و نه تفويض باطل.
پي نوشت:
1. ر،ك: امامت و انسان كامل از ديدگاه امام خميني(تبيان ، دفتر 42)ص 173-174، نشر مؤسسه نشر آثار امام خميني، 1381 ش.
2. نازعات(79) آيه 5.
3. ذاريات(51)آيه 4.
4. مفاتيح الجنان، ص 156.
پرسش 5:
«اگر كسى قطره اى اشك براى امام حسين(عليه السلام) بريزد بهشت بر او واجب مى شود»و يا مثلا ثواب برخي که خيلي بزرگ است به همين نحو که آمده خواهد بود يا شرايط دارد؟ در حالت کلي منظور همان ظاهر عبارات است ؟
پاسخ:
آنچه درباره آثار و برکات گريه براي مصائب اهل بيت (ع) به خصوص سالار شهيدان آمده ،مطلق است . روايات مسئله همان گونه که در پرسش اشاره شده، بدون قيد و شرط ، آثار و برکات را براي عزاداري و گريه بر آنان بيان فرمود. (1)
در هر کار و عمل عبادي اخلاص و قصد قربت و پرهيز از ريا شرط است . گريه و عزاداري براي سالار شهيدان از اين اصل بنيادين استثنا نخواهد بود، ولي از آن جا که اخلاص مراتب دارد و هر کسي به اندازه اخلاص خود از کارهاي نيک خود بهره معنوي دريافت ميکند، گريه براي امام حسين (ع) نيز چنين است . هر اندازه اخلاص بيش تر باشد، تطبيق مضمون آن روايات بر مصداق زمينه بيش تري پيدا ميکند.
از آن جا که هر کس توفيق گريه و عزاداري براي امام حسين نصيبش نمي شود و مومنان و عاشقان اهل بيت از اين فيض بهره مند هستند، اميد است به برکت گريه به امام حسين گناهان افراد عزادار آمرزيده شود و بهشت نصيب آن ها گردد.
در اين صورت روايات اين مسئله ممکن است به اطلاقش پذيرفته شود. چون توبه باعث پاک شدن انسان از گناه ميگردد. در صورتي که انسان از گناه پاک گردد، بهشت بر او واجب خواهد بود، يعني ورودش در بهشت يقيني است. گريه و عزاداري براي اهل بيت (ع) باعث ميگردد که آن ها از افراد عزادار شفاعت کنند . در پي شفاعت آنان بهشت براي انسان واجب مي شود. بنابراين از طريق شفاعت نيز ميتوان روايات مسئله را به اطلاق پذيرفت.
برخي از بزرگان نظير امام خميني تصريح دارند که گريه و عزاداري براي امام حسين (ع) بوده که اسلام را تاکنون حفظ کرده ؛ اگر گريهها و عزاداريها نبود ،معلوم نبود اسلام تاکنون در برابر آن همه کارشکني و تخريب به دست ما مي رسيد. (2)
بنابراين کاري که تا اين اندازه در حفظ و بقاي اسلام موثر بوده ،ممکن است باعث ريزش گناهان افراد و سبب ورود آنان به بهشت شود . بهشت براي آنان واجب گردد. امام خميني تصريح کرده:
روضه سيد الشهدا براي حفظ مکتب سيد الشهدا است، آن کساني که ميگويند روضه نخوانيد اصلا نميفهمند مکتب سيد الشهدا چه بوده، اين روضهها حفظ کرده اين مکتب را، اين گريهها زنده نگاه داشته مکتب سيد الشهدا را .(3)
علامه جعفري در اين باره سخن شنيدني دارد:
اگر جهان تشيع آمار ميگرفت که از اين جلسات چه انسانهايي با انقلاب روحي به راه افتادند و حرکت کردند، آن وقت ميفهميديد که اين حسين شما يعني چه، متاسفانه آمارگيري نشده است، البته عده اي را ما ديديم، من خودم عده اي را سراغ دارم که واقعا منقلب شدند و به کلي فساد و کثافت را کنار گذاشته و راه افتادند و با يک انقلاب روحي رفتند. (4)
با توجه به نقش بيبديل گريه و عزاداري در حفظ اسلام و ايجاد انقلاب روحي و معنوي، رواياتي که آن همه برکت و اثر براي عزاداري امام را بيان کرده ،به آساني قابل درک و قبول خواهد بود . ترديدي در آن نادرست و روشنفکر مآبانه خواهد بود. ولي در عين حال بايد تلاش کرد که عنصر اخلاص را در گريه و عزاداري بيش تر نمود تا فيض کاملتري نصيب گردد.
تقوا و پرهيز از گناه براي هر مومن لازم است . عزا داران سيد شهدا سزاوار تر به اين امر اند.نبايد تصور شود که ترک واجبات و انجام محرمات با چند قطره اشک پيامدش حل مي شود.
پينوشتها:
1. دمع السجوم، ص 40، نشر ذو القربي، قم 1378 ش .
2. صحيفه امام، ج 8، ص 526، نشر موسسه آثار امام، 1378 ش .
3. همان، ص 69،
4. امام حسين، شهيد فرهنگ پيشرو انسانيت، ص 288، نشر موسسه تدوين آثار علامه جعفري، تهران، 1381 ش .
پرسش 6:
گرفتن زکات از اسب ها توسط امير المومنين صحت دارد؟
پاسخ:
روايت اين است: عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ حَرِيزٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ وَ زُرَارَةَ عَنْهُمَا جَمِيعاً ع قَالا وَضَعَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (ع) عَلَى الْخَيْلِ الْعِتَاقِ الرَّاعِيَةِ فِي كُلِّ فَرَسٍ فِي كُلِّ عَامٍ دِينَارَيْنِ وَ جَعَلَ عَلَى الْبَرَاذِينِ دِينَارا؛(1)
محمد بن مسلم و زراره از امام باقر و امام صادق نقل نمودند كه امير المومنين زكات يا طبق برداشتي خراج را بر هر اسب سواري بيابان چرا در سال دو دينار و اسب باركش يك دينار وضع فرمود.
در يك برداشت از روايت برخي بر اين ديدگاهند عمل امير المومنين به نحو استحبابي بوده ، نه وجوب زيرا در سنت پيامبر زكات بر نه چيز واجب شده. (2)
در بر داشتي ديگر برخي بر اين باورند كه خداوند متعال در قرآن اصل زكات را تشريع نموده است . به پيامبر امر فرمود :خذ من أموالهم صدقة ( 3 )مصاديق دريافت صدقه را بيان نمي كند و به اختيار خود پيامبر اكرم مي گذارد .به كساني هم كه از پرداخت آن سر باز زنند مي فرمايد: والذين يكنزون الذهب والفضة و لا ينفقونها في سبيل الله فبشرهم بعذاب أليم.( 4 )
بنا براين متعلقات زكات را به اختيار ولي مسلمين نهاده است .پيامبر در زمان ولايتش بر 9 چيز كه عمده داريي هاي عرب از آن ها بود، زكات بست . امير المومنين نيز بر حسب نياز حكومت به حكم اين آيه كه اختيار را به دست حاكم داده بود، بر اسب هم زكات بست.(5)
پي نوشت ها:
1. الكافي،شيخ كلينى، ج3، ص 531، ناشر: اسلاميه ؛
الوسائل،ج 6 ،ص 51 ، باب 16 من أبواب ما تجب فيه الزكاة و . . . ، حديث 3 .
2. الاستبصار ، شيخ طوسي ، ج 2 ، ص 12 ، تحقيق و تعليق : السيد حسن الموسوي الخرسان ، ناشر : دار الكتب الإسلاميه - طهران.
3. توبه ( 9 ) ، آية 103.
4. همان ، آية 34.
5. در اسات في ولاية الفقيه و فقه الدولة الإسلامية ،شيخ منتظري ، ج 3 ، ص 26 - 27 ،سال چاپ محرم 1411 ، ناشر دار الفكر - قم - ايران.
پرسش 7:
اجازه استفاده از احاديث را داريم و مي توانيم به آن عمل کنيم يا بايد نحوه استفاده از احاديث اجتهادي و روشمند باشد؟ فضل بن ابى قره گويد: حضرت صادق (ع ) فرمود: هيچ مؤ منى نيست. جز اينكه در او دعابه هست ، من عرض كردم : دعابه چيست ؟ فرمود: مزاح . اصول كافى ،جلد 4 ،صفحه : 486 روايه : 2 حضرت صادق (ع ) فرمود: مبادا مزاح كنيد كه آبرو را مى برد. اصول كافى ،جلد 4 ،صفحه : 487 رواية : 8 عنبسه عابد گويد: شنيدم حضرت صادق (ع ) مى فرمود: شوخى دشنام كوچك است . اصول كافى ،جلد 4 ،صفحه : 488 روايه : 15 و نيز فرمود : هرگاه مردى را دوست دارى، با او مزاح و ستيزه مكن . اصول كافى ،جلد 4 ،صفحه : 487 روايه : 9 يونس شيبانى گويد: حضرت صادق (ع ) فرمود: شوخى كردن شما با همديگر چگونه است ؟ عرض كردم : اندك است ، فرمود: اين گونه نباشيد. زيرا شوخى از خوش خلقى است ، و تو بدان وسيله برادرت را خوشحال و مسرور كنى ، و هر آينه رسول خدا (ص ) با كسى شوخى مى كرد و مى خواست كه او را شاد و مسرور كند. اصول كافى، جلد 4 ،صفحه : 486 روايه : 3 روايات بالا را توجه کنيد. در يک باب از اصول کافي چقدر سخن شايد بظاهر متناقض است؟
پاسخ:
جداي ار بحث اعتبار و صحت سند احاديث وارده از طرف معصومين ، که عهده دار آن علم حديث شناسي و رجال و طي کردن مسير خاص است،احاديث در چند دسته تقسيم مي شود که به طور عمده، مباحث اخلاقي و فقهي را مي توان از آن استخراج کرد.
اما احاديثي که صرفا به بيان مسايل احکامي و فقهي مي پردازد، به خاطر حساسيت خاص مسير استباط احکام شرعي در توجه و نقد فقها از نظر صحت سند و عدالت و وثاقت راوي مي باشد . موضوع استنباط مسايل فقهي، مربوط به اين گونه احاديث است . افرادي که با اين علم آشنايي دارند مي توانند در اين حوزه اظهار نظر کنند .
منظور از اين علم، آشنايى با ادبيات و لحن روايات و شأن ورود احاديث و شرايط زمانى و مكانى و ويژگي هاى راوى و شناخت آن دسته از روايات و احاديثى است كه مربوط به احكام است.
سنّت نبوى و روايات اهل بيت داراى آهنگ خاص و لحن ويژهاى است كه با عبارات فقها و ساير ادبا تفاوت دارد، در نتيجه مىتوان گفت كه علم حديث به منزله تفسير نسبت به قرآن است كه به واسطه آن مىتوان حديث را از غير حديث ، ناسخ را از منسوخ ، محكم را از متشابه تشخيص داد. همچنين شناخت تعبيرات خاصّ معصومين و مصطلحات كلمات شان كه با بررسي در سخنان آن بزرگواران حاصل مىشود، هر چند مدوّن نشده باشد، با علم حديث حاصل مىگردد. بنابراين، در طريق استنباط حكم شرعى فرعى، وجود اين علم براى مجتهد ضرورى و لازم است.
مجتهد همين مقدار كه نسبت به احاديث مربوط به احكام، شناخت لازم را بيابد و مواضع آن ها را شناسايى كند تا در وقت ضرورت و نياز، به آن ها رجوع كند كافى است . لازم نيست كه آن ها را از حفظ بداند و به ذهن بسپارد. (1)
اما احاديث مربوط به حوزه اخلاق، وضعي متفاوت با حوزه فقهي و احکامي دارد که اگر مخالف صريح آيات الهي نباشد و راوي آن مشخص و سندش معتبر باشد، مي توان از آن استفاده کرد.
در عين حال تفسير و تبيين احاديثي که معصوم کاري را مذمت کرده و همان کار را در هنگامي ديگر و يا به نقل از معصومي ديگر تاييد شده است ، بايد به اهلش سپرد، زيرا در بياناتي چنين، دقايق و ظرايفي نهفته است که جهت تفيهم آن بايد از آن ظرايف استفاده کرد.
شوخي و مزاح که در سوال آمده و در بعضي از روايات مورد تاييد و در بعضي مورد مذمت قرار گرفته است، شايد به اين معنا باشد که شوخي و مزاح اگر از حالت اعتدال خارج شود، مشکلاتي به بار مي آورد . بعضا موجب کينه و عداوت و جدايي و شوخي مي گردد. اما مزاح معمولي و در حد اعتدال، موجب شادي و فرح و نيز انس مي شود . مورد سفارش نيز قرار گرفته است.
بنا به نقل بعضي از روايات ديده شده است که پيامبر با بعضي از افراد مزاح نمود. حضرت گاهى مطايبه مىفرمود و مي گفت: مزاح مىكنم. اما غير حق را نمىگويم . يك روز به پيرزنى گفت كه: هيچ پيرهزني به بهشت نخواهد رفت، پيرزن گريست .فرمود: خوش باش كه همه جوان شوند و به بهشت روند.(2)
امام صادق سلام الله عليه فرمود:
هيچ مؤمنى نيست جز اينكه در او دعابه هست، من عرض كردم: دعابه چيست؟ فرمود: مزاح.(3)
نيز فرمود:
خدا آن كس را كه ميان جمعى شوخى و خوشمزهگى كند دوست دارد در صورتى كه فحشى نباشد.(4)
حضرت باقر و صادق يا يكى از آن دو عليهما السلام فرمودند: شوخى بسيار آبرو را ببرد . خنده بسيار ايمان را به يكسو پرتاب كند.(5)
از جمع بين روايات مي توان برگرفت مزاح و شوخي مورد انکار نيست ، ولي به طور حتم شوخي و مزاحي که از حد اعتدال بگذرد ، مورد تاييد روايات و احاديث نخواهد بود . علت آن به خاطر تبعات منفي است. با اين حساب هيچ تناقضي در ميان روايات نقل شده وجود ندارد.
جهت اطلاع بيش تر از رموز و دقائق احاديث اخلاقي شايسته است به کتاب هاي اخلاقي از جمله اخلاق در قرآن آيه الله مکارم شيرازي مراجعه فرماييد .
پي نوشت ها:
1.دائرة المعارف فقه مقارن، ص 311.
2. كشف الغمة-ترجمه و شرح زوارهاى، ج1، ص 13.
3.اصول كافى-ترجمه مصطفوى، ج4، ص 487.
4.همان .
5.همان، ص 488.
پرسش 8:
مصلحتي که ما مد نظر داريم. براي حفظ نظام مورد نظر حضرت علي(يعني همان دين)است؟ چون ايشان هيچ وقت براي حفظ حکومتش سراغ ندارم که دروغ مصلحتي يا حتي در مقابل معاويه نيرنگي کرده باشند؟ به هر قيمتي بايد نظام حفظ شود حتي با مسامحه در اجراي برخي احکام اسلام؟
پاسخ:
امام علي (ع) در شيوه حکومت داري از دروغ و خدعه استفاده نکرد. يکي از تفاوتهاي حکومت نبوي و اموي نيز همين است که در حکومت علوي دروغ و نيرنگ جايگاه ندارد، اما معنا اين نيست علي (ع) در عرصه هاي مختلف شرايط و مصالح را در نظر نگرفته و نگيرد. موارد متعدد بوده که امام جهت حفظ اسلام و وحدت اسلامي از بعضي خواسته هاي خود دست برداشته، بر اساس شرايط زمان عمل نموده است، مثلا امام علي (ع) در جنگ وي با معاويه، مجبور به صلح و پذيرفتن حکميت مي شود، حال اين که حضرت در آغاز خواهان ادامه جنگ بود، زيرا پيروزي در جنگ نزديک بود.
همين طور امام بعد از پذيرش اصل صلح با انتصاب ابو موسي اشعري، به عنوان نماينده امام مخالف بود . گزينه امام براي اين امر مالک اشتر بود ، ولي به دلايلي مجبور به پذيرش اين امر شد. (1)
امام در برابر اينکه وي را مجبور به صلح کرده بودند فرمود:
نخستين کسي هستم که به کتاب خدا دعوت کردم . نخستين کسي هستم كه دعوت کتاب خدا را اجابت کردم . بر من جايز نيست که شما را به غير کتاب خدا بخوانم. با آنان- معاويه و لشکر او- مي جنگم، زيرا گوش به قرآن نميدهد. آنان خدا را نافرماني کردند . پيمان او را شکستند. کتاب را پشت سر افکندند. به شما اعلام مي کنم که آنان شما را فريفتهاند. آنان خواهان عمل به قرآن نيستند. (2)
جملات امام نشان دارد که حضرت تحت فشار برخي اصحاب و ياران خود بوده است که حضرت را مجبور به پذيرش صلح نمودهاند. سرانجام حضرت مجبور به صلح شد، اين امر براي امام بسيار سخت بود. در عصر حاضر نيز امام راحل با پذيرش قطع نامه 598 سازمان ملل موافق نبود و خواستار ادامه جنگ بود، اما به خاطر شرايط موجود و رعايت مصالح عمومي، قطعنامه را پذيرفت که از آن به عنوان نوشيدن زهر ياد نمود.
برخي موارد شرايط اقتضا ميکند که جهت حفظ نظام اسلامي، اجراي احکام اسلامي به تاخير بيفتد و حتي تعطيل شود. البته تشخيص به تاخير افتادن احکام و تعطيلي آن بر عهده ولي فقيه و حاکم شرع است.
در مسايل سياسي نيز گاهي شرايط اقتضا ميکند که با مخالفان با تسامح رفتار شود و از خشونت پرهيز گردد، همان گونه که امام علي در ابتدا با خوارج با تسامح رفتار کرد. تا زماني که قصد براندازي نظام را نداشتند، امام سهم آنان را از بيت المال قطع نکرده و به آنان آزاديهايي داد، از آنان خواست که از خشونت پرهيز نمايند. متاسفانه رويکرد امام نسبت به خوارج تاثير نکرد. از اين رو امام- در مرحله بعد- با قاطعيت با آنان برخورد کرد.
جمهوري اسلامي ايران نيز به پيروي از امام علي نخست با مخالفان خود برخورد مسالمت آميز داشته و سياست ايران پرهيز از هر گونه خشونتگرايي است، اما در صورتي که مخالفان قصد براندازي نظام را داشته باشند، با قاطعيت با آنان برخورد مي کند. اين سياست مناسب و کاربردي است که از سوي جمهوري اسلامي اتخاذ شده است.
پينوشتها:
1. جعفر سبحاني، فروغ ولايت ص 581، قم ، 1368.
2. همان ص 581- 582.
پرسش 9:
لطفا در مورد عرفان حلقه توضيح دهيد. لطفا نقدهاي دقيقي کنيد چون بنده کمي با اين عرفان آشنا هستم.
پاسخ:
در خصوص گروه مذكور و ديدگاه هاي آقاي محمد علي طاهري نظريات متناقض و متفاوتي ارائه مي شود . همان طور كه ايشان طرفداراني دارند ، عده اي هم به شدت اعمال و رفتارهاي ايشان و گروه شان را مورد هجمه قرار مي دهند ؛ البته بررسي دقيق در خصوص ديدگاه ها و نقطه نظريات و پيشنهادات رفتاري ايشان و مبناي "حلقه" نيازمند بررسي دقيق و همه جانبه مجموعه اين آموزه ها ، مباني فكري و شيوه هاي عملي آن هاست كه اين امر نيازمند فرصت زيادي است .
اما در هر صورت در بررسي اجمالي كه انجام داديم، جداي از نكات محدود و تكراري در خصوص ديدگاه هاي عرفاني و معرفت اسلامي كه برگرفته از كتاب هاي ابتدايي عرفان اسلامي است ، نكات نموداري و تعابير و اصطلاحات جديد به كار رفته در اين كتاب ها چندان ارزش علمي و معرفتي نداشته، به نظر نمي رسد مبناي قوي فكري و معرفتي و جديدي در آن باشد ، هر چند ادعا نمي كنيم. مجموعه اين مطالب در تناقض با مفاهيم ديني است .
در مجموعه تفكرات اين گروه نگاه مثبت يا ارزشي ، يا لااقل تشويقي در خصوص مباني عملي و تشريعي اسلام وجود ندارد. در مطالعه برخي از آثار اين مكتب به اشاره چنداني به مباني تشريعي و عملي اسلام كه بخش مهم و با اهميتي را در دين به خود اختصاص مي دهد برنخورديم . اگر حقيقت به همين شكل باشد ، اين گروه مي تواند در زمره همان تفكرات عرفاني عمل گريز و جهنده از شريعت محسوب گردد كه انحرافات عميقي را به دنبال دارند .
اظهار نظر دقيق ديدگاه ها و نظريات اين تفكر نيازمند بررسي دقيق و كامل آثار و اصول فكري آن است، اما در عين حال نبايد از ياد برد كه وضعيت امروز دنيا و البته كشور ما به شكلي است كه انواع و اقسام اين گروه ها به شكلي قارچ گونه تشكيل شده، معمولا هريك با انكار و رد ديدگاه ها و نظرات ساير گروه ها - همان طور كه جناب طاهري هم انجام مي دهند- خود را به عنوان ارائه دهنده راهكاري نو و طرحي بديع در مسير تعالي و تكامل روحي انسان و برطرف كننده دردها و نيازهاي او معرفي مي نمايند .
"مكتب كمال " ، "تكنولوژي فكر" ، " قانون جاذبه و راز كائنات" و... نمونه هايي به اصطلاح شناسنامه دار و شناخته شده از اين گروه ها هستند . خدا مي داند تعداد ديگر گروه هاي زير زميني و عجيب و غريب كه عرفان هاي مدرن و غربي و شرقي را تبليغ و ترويج مي كنند و مريدهاي گوناگون را به دور خود جمع كرده اند، چه مقدار است .
اگر در خصوص برخي از اين گروه ها ترديدهايي وجود داشته باشد ، لااقل در انحرافات فكري و رفتاري بسياري از آن ها جاي هيچ شك و ترديدي نيست . از همين رو هر انسان عاقلي لازم مي بيند كه با ترديد و شك به اين مكتب هاي جديد بنگرد . تامل بيش تري در خصوص مثبت انديشي نسبت به اين گروه ها به خرج دهد . استفاده سطحي و ابتدايي از برخي آيات قرآن در گفتارها و ديدگاه هاي طرح شده در اين مكتب ها نبايد ما را از نتايجي كه خواسته يا ناخواسته ممكن است در اين گروه ها باشد، غافل نمايد .
نادرست خواندن برخي از اين گروه ها و تفكرات به معني اثر بخش نبودن برخي از دستورات و راهكارهاي آنان نيست . چه بسا اعتقاد و توجه كامل افراد به اين نظريات و به كار گيري از دستوراتي كه تا حدود زيادي برگرفته از منابع عرفان ديني است ، در بهبود حالات روح و روان انسان موثر باشد ، اما همه اين ها به هيچ وجه دليلي بر درست و قابل قبول و سالم دانستن مجموعه اين تفكرات و راهكارهاي آنان نيست .
در عين حال نقدهايي از اين تفكر در اينترنت موجود است كه قابل مطالعه است :
http://najva89.mihanblog.com/post/7
پرسش 10:
عملي وجود دارد که در سعادت و شقاوت انسان و در عالم تکوين تاثير نکند. يعني کاري که ما مي کنيم به نفع جبهه طاغوت يا برعکس نباشد؟ اگر خير ،پس امور مباحي نداريم؟
پاسخ:
اعمالي كه از آدمي سر مي زند ،بيرون از دايره احكام پنجگانه نيست : واجب يا حرام ، مستحب ،يا مكروه و يا مباح.(1)
بنابر اين عملي كه در پرسش اشاره گرديده ، از كارهاي مباح است، چون كارهاي انسان به گونه اي است كه يا بايد انجام گيرد(واجب) يا بايد انجام نگيرد(حرام) يا بهتر است انجام گيرد.(مستحب) يا بهتر است انجام نگيرد(مكروه) و يا انجام گرفتن يا انجام نگرفتن آن يكسان است(مباح) پس موردي بيرون از اين دايره وجود ندارد .
كارهاي مباح در واقع تأثيري در سعادت و شقاوت انسان نخواهد داشت. چون اگر در سعادت موثر باشد، از مقوله واجب يا مستحب است. اگر در عدم سعادت اثر داشته باشد، از مقوله حرام يا مكروه است، و چون فرض بر عدم نقش كار مباح در هيچ كدام از دو مورد ياد شده است، پس مي توان گفت كار مباح نقشي در سعادت و شقاوت اخروي انسان ندارد، گر چه ممكن است موجب لذت و منفعت دنياي انسان بشود.
پي نوشت:
1. خواجه نصيرالدين طوسي،اوصاف الاشراف،ص26 نشر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي ، 1369ش.
پرسش 11:
چرا به سمت کعبه که از سنگ است سجده مي کنيم؟
پاسخ:
ظاهرا مقصود شما آن است كه چرا ما همانند بت پرستان به سمت سنگي ساخته دست بشر سجده مي كنيم و اين كار نظير رفتار بت پرستان است ؛ اما با تامل روشن مي شود كه به هيچ وجه بين اين دو رفتار تناسب و تشابهي وجود ندارد .
اين تصور ناشي از اشتباهي است كه در مورد حقيقت سجده و قبله در ذهن داريد ؛ بر اساس دستور صريح قرآن ما مسلمانان موظفيم در وقت نماز به سوي خانه خدا كه قبله ماست ،به نماز بايستيم (1) و اجزائ نماز را چنان كه به ما گفته شده، به جا بياوريم كه يكي از اجزا سجده است ؛ پس ما به امر خداوند و به دستور او و مطابق با شكل و شيوه اي كه او خواسته، اين عمل را انجام مي دهيم .
در فرهنگ اسلام سجده تنها بر خداوند جايز است . نمي توان بر ديگري سجده نمود . تفاوت ميان دو ( سجده به سمت كعبه يا براي كعبه ) كاملاً روشن است ؛ يعني هيچ مسلماني براي كعبه يا به كعبه سجده نمي كند ، بلكه به سمت كعبه و براي خدا و بر خدا سجده مي كند ، در حالي كه بت پرست براي بت و به بت سجده مي كرد.
خداوند همان گونه كه براي كيفيت سجده در نماز جزئيات و شروطي را ذكر فرموده ، براي سمت و جهت فرد سجده كننده هم جهت خاصي را معين نموده است كه سمت خانه خدا و كعبه باشد.
البته فلسفه اين امر را بايد در حقيقت قبله و ويژگي هاي كعبه و ابعاد توحيدي آن دانست . همچنين در آثار و پيامدهاي مثبت اجتماعي و جنبه هاي عظمت بخش و وحدت آفرين اين تشابه رفتار همه مسمانان در جاي جاي عالم در هنگام نماز خواندن، اما نبايد فراموش كرد. همه اعمال ما به دستور خداوند و از سر تسليم در برابر خواست اوست . روزي ما را دستور به نماز و سجده به سمت بيت المقدس و روزي ديگر به سمت كعبه فرمان داده است ، اما همه عبادات بايد براي خدا و براي اطاعت از دستور او انجام شود.
به علاوه كعبه نماد توحيد و يگانه پرستي است . بر اساس آيات و روايات، از زمان پيدايش زمين، محل مبارک و مورد عنايت بوده است. قرآن کريم ميفرمايد: کعبه اولين مکاني است که براي عبادت عموم مردم قرار داده شده است:
« انّ اوّل بيت وضع للناس للذي ببکة مبارکا و هدي للعالمين؛ اولين خانهاي که براي عموم مردم قرار داده شده، خانهاي در مکه است که مبارک است و هدايتي براي جهانيان است». (2)
طبق برخي روايات، حضرت آدم خانه کعبه را بنا کرد . خود بر گرد آن طواف نمود. (3) سپس اين خانه توسط پيامبران بزرگي چون حضرت ابراهيم (ع) تجديد بنا شد و ديوار آن بالاتر رفت. پس اين خانه از ابتدا براي عبادت و بندگي خداوند ساخته شد.
اما بعدها کعبه مرکز بتهاي اصلي مشرکان و مکان پرستش بت ها شد . چون مهم ترين و اولين پيام دين اسلام مبارزه با بتپرستي و دعوت به پرستش خداي يگانه ناديدني بود. اسلام در آغاز رسالتش براي جلوگيري از هرگونه توجه به بتها و تثبيت عقيده توحيد در اذهان تازه مسلمانان(که اکثر آن ها در سابق بتپرست بودند) مسلمانان در عبادت شان موظف گشتند به سمت بيتالمقدس، پايگاه دين توحيدي و معتقدان به توحيد، نماز گزارند تا از تهمت هرگونه توجه به بت ها پيراسته باشند .
پس از مدتي که توحيد و يکتا پرستي در دل هاي مومنان استوار شد، به دلايل خاص که در تاريخ آمده ، در سال دوم هجرت، کعبه قبله گاه مسلمانان قرار گرفت . در سال هشتم هجري که مکه به تصرف مسلمانان در آمد، تمام بت ها از درون آن براي هميشه پاک گرديد. درست است که خداوند در هر زمان و مکاني موجود است، ولي براي حفظ وحدت جامعه اسلامي، محلي خاص در نظر گرفته شده است که همه به سوي آن عبادت کنند. در ايام حج با طواف کعبه، وحدت جامعه اسلامي به نمايش گذاشته شود.
بنابراين هيچ کس کعبه را عبادت نمي کند، بلکه چون خدا و پيشوايان ديني فرموده اند به سمت آن و بر خدا سجده مي کنند، که از نظر ماهيت و از نظر هدف و انگيزه با اعمال بت پرستان کاملاً متفاوت است. آن ها بت ها را مبدأ آثار و تأثيرگذار در افعال مي دانستند، ولي مسلمانان به هيچ وجه کعبه را مبدأ آثار و تأثيرگذاري نمي دانند . هيچ شأني براي آن در نظام آفرينش و ربوبيت معتقد نيستند.
قرآن كريم مىفرمايد: « فولّ وجهك شطر المسجد الحرام و حيث ما كنتم فولوا وجوهكم شطره ؛ پس روى كن به طرف مسجدالحرام و شما مسلمانان نيز هر كجا باشيد در نماز روى بدان جانب كنيد. "(4)
در كنار همه اين ها يكى از نمونههاى پايبندى به احكام شريعت ايستادن رو به قبله است . پرورش روحيه عبوديت و نهادينه شدن يك رفتار دينى به طور همگانى را به ارمغان مىآورد. همچنين پايبندى به احكام شرعى از مؤثرترين روشها براى فرهنگسازى در جامعه است. در غير اين صورت پراكندگى و ناهماهنگى و حتى ناهنجارىهاى فراوان در جامعه پديد خواهد آمد.
پىنوشت ها:
1. بقره (2) آيه 149.
2. آلعمران (3) آيه 96.
3. فروع کافي، ج 4، ص 189.
4. بقره(2)، آيه 144.






