یعنی چی که یه خانم اگه بخواد از خونه خانه خارج شه باید از شوهرش اجازه بگیره؟!؟
مگه همیشه آقایون مصلحت اندیش ترن یا بیشتر از خانم ها می فهمن که اجازه دست آقایون باشه؟؟؟! اگه سطح فرهنگ یه آقا از خانمش پایین تر باشه چی؟؟؟ والا من به این نمی گم زندگی مشترک! مشورت بلی ولی اجازه نه!!! پس توی تعریف شما, اگه آقا خانمش رو کنترل میکنه کی خود آقا رو کنترل می کنه!
ما توی تعریف زندگی مشترک که البته با تعریف شما فرق می کنه می گیم وقتی با کسی پیمان می بندی, روح شما با هم یکی می شه! هر کاری رو می خواید انجام بدید با اطلاع و مشورت و رضایت همدیگر انجام می دید چون دیگه شما 2 نفر یه نفرید! چون نسبت به هم مسئول و متعهد هستید. ولی اجازه گرفتنی وجود نداره!! گمان نمی کنید تعریفتون کمی قدیمی هست!
پایدار و به کام باشید...

با سلام و تشكر به خاطر ارتباطتان با اين مركز
حقيقت اين گونه احكام را بايد در چارچوب نوع ساختاري كه اسلام براي خانه و خانواده تعريف كرده است ديد ؛ در اسلام خانواده يكي از مهم ترين مجموعه هاي اجتماعي است كه سلامت و كارايي درست آن در ساختن انسان هاي مفيد و سعادتمند و در نتيجه در ايجاد جامعه اي سالم و مفيد نقش كليدي و اساسي دارد ؛ به همين خاطر دستورات زيادي براي نتيجه بخشي اين مجموعه و انجام كامل رسالت آن و دوري آن از آفات در نظر گرفته شده است .
يقينا هر مجموعه موفقي هرچند بسيار كوچك، نياز به مدير دارد تا در سايه مديريت و هماهنگي كه بين او و ديگر اعضا مجموعه برقرار مي شود ، هدف معيني كه پيش روي مجموعه است، به درستي تحقق يابد و هريك از اعضا براي خود و براي رسيدن به هدف مورد نظر خود تلاش نمايند .
اسلام به دلايل مختلف كه تا حدودي هم روشن است، از ميان اعضاي خانواده، شوهر را به عنوان مدير اين مجموعه انتخاب كرده ، براي او اختيارات و امتيازات وي‍ژه اي را معين كرده ، تصميم گيري براي افراد مجموعه را در بخشي از مسائل شخصي و جمعي بر عهده او نهاده است . البته در مقابل ، هزينه هاي زندگي و مسئوليت اعضا را هم در بسياري از موارد برعهده او قرار داده است.
مسلما يكي از مهم ترين ابعاد مديريت هر مجموعه اي آگاهي مدير از نوع رفتارها و عملكرد اعضاي مجموعه است . ورود و خروج اعضا يكي از شاخص ترين موارد اين آگاهي هاست كه البته در خصوص فرزندان به شكل طبيعي وجود دارد ، اما در خصوص همسر كه نقش برجسته اي در زندگي دارد ،به دستور شرع اين تكليف لازم شمرده شده است تا مدير مجموعه به طور كامل از نحوه عملكردهاي كلي اعضا ي مجموعه مطلع باشد .
البته آگاهي مي تواند به شكلي كلي و ضابطه مند باشد. مثلا زن به مرد اطلاع دهد كه همه روزه براي انجام اين كار از منزل خارج مي شود يا هفته اي يك مرتبه به مادر خود سر مي زند و يا مانند آن ؛ حتي در صورتي كه اعتماد و اطمينان بين آنان فراهم شد ، زن مي تواند يك اجازه كلي براي همه خروجي هاي آينده اش از منزل از همسرش بگيرد . خيال خود را از اين جهت راحت كند ، اما جداي از شيوه كسب اجازه ، آگاهي مرد از خروج زن از منزل اصل مهمي در مديريت است كه نبايد از اهميت آن غافل بود .
نكته بسيار مهمي كه در اين ميان كم تر به آن توجه مي شود، آن است كه ميزان آسيب پذيري زنان در ارتباطات اجتماعي از جهات مختلف بسيار بالا است . به همين خاطر سطح امنيت خاطر و آرامش رواني مرد در شرايط بي اطلاعي از وضعيت و موقعيت مكاني همسرش بسيار تنزل مي يابد . به همين نسبت توانايي او در انجام كار و فعاليت مثبت نيز بسيار كاهش مي يابد .
اينكه مرد بداند در وضعيت عادي همسرش در منزل - كه امن ترين مكان ممكن محسوب مي شود - است و اگر هم قصد خروج از منزل را دارد ، به او اطلاع داده، با هماهنگي با او و تمهيداتي كه او معين مي نمايد ، اين كار را انجام مي دهد، اين كاهش امنيت رواني را به حداقل مي رساند . مرد در آرامش رواني به فعاليت اجتماعي خود مشغول خواهد بود .
البته در اين ميان نكات دقيق ديگري هم در خصوص فلسفه اين حكم به نظر مي رسد كه از بيان آن صرف نظر مي كنيم ؛ اما درهر حال بايد دانست كه آنچه معمولا موجب ناراحتي و واكنش افراد مي شود، نوع اجراي اين دستورات و تلقي غلطي كه در ذهن از دستورات ايجاد مي شود است، نه ماهيت دستورات . اگر اين دستور شرعي به شكل درست و متناسب و محترمانه و البته در موقعيت هاي مناسب صورت بگيرد ، هيچ يك از حساسيت ها به چشم نمي خورد .
در عين حال توجه به اين نكته هم سودمند است كه خروج زن از خانه همواره نيازمند اذن شوهر نيست، بلكه در مواردي خروج زن از خانه جايز است، از جمله:
1 - كسب علوم واجب و يا انجام تكاليفي كه مستلزم خروج از خانه است.
2 - احقاق حق مانند دادخواهي و شكايت به دادگاه يا اداي شهادت و امثال آن .
3 - بر اساس برخي از فتاوا در صورتي كه قبل از ازدواج زن در كاري استخدام بوده است، پس از ازدواج نيز به خاطر سابقه استخدام مي‏تواند سر كار خود برود و ازدواج مانع آن نيست.
4 - در صورتي كه به صورت شرط ضمن عقد به هنگام ازدواج، جواز خروج از خانه را شرط كرده باشد.
اينكه دو نفر وقتي با هم ازدواج مي كنند ، يك زندگي مشترك را شروع مي كنند . بهتر است كار هاي خود را با مشورت يكديگر جلو ببرند . اصل تفاهم و احترام به فكر و انديشه يكديگر اصلي است كه هرگز نبايد مورد غفلت طرفين قرار بگيرد . امري كاملا صحيح مي باشد. لكن براي تنظيم روابط زندگي و مديريت مسائل و مشكلات آن نيازمند يك قانون درست و نظام مند مي باشد . نمي توان با تعبيرات و احساسات بي حساب و كتابي كه وظيفه هر فرد در آن روشن نيست پايه هاي صحيح يك زندگي سالم را بنا نهاد.
بلي زندگي مشترك است ، ولي وظيفه هر شخص و محدوده اختيارات هر فرد نيز بايد روشن باشد. اسلام همان گونه كه به اشتراكات و تفاهم ها احترام مي گذارد و بر اساس آن توصيه به وجود مهر و محبت و عطوفت در بين اعضاي خانواده مي كند و نه به مرد و نه به زن اجازه كوچك ترين توهين و بي حرمتي در كمترين حد ممكن را به يكديگر و حتي به فرزندان نمي دهد ، وظيفه و تكليف هر يك از طرفين را در نسبت به يكديگر نيز روشن كرده است. اگر به زن به خاطر رعايت مصالحي كه برخي از آن ها ذكر شد مي گويد بدون اذن همسر از خانه خارج نشو، به مرد مي گويد: وظيفه تامين احتياجات اجتماعي و اقتصادي زن را بر عهده داري ، اجازه نداري زن را در خانه مجبور به كاري كني. مگر آنكه خود راضي به آن كار بشود . اگر درخواست حق الزحمه در برابر كارهايش در خانه كرد، بايد پرداخت كني. البته ممكن است بگوئيم كه اين كه ديگر زندگي نمي شود كه هركسي براي هر كاري كه در خانواده انجام مي دهد پول بگيرد ، بله، اسلام هم توصيه به اين نكرده و تمام توصيه اش به وجود عطوفت و مهر نسبت به يكديگر در فضاي خانواده است . ايثار و خدمت به هم را جزو اولي ترين اصول يك زندگي سالم مي داند ، لكن اين موارد را به لحاظ حقوقي و فقهي و قانوني روشن كرده است كه اگر اختلافي اتفاق افتاد و زن و شوهري قرار بر اين گذاشتند كه هر كس حق قانوني اش را بداند و بر اساس آن رفتار كند ، حق كسي پايمال نشود و حقوق طرفين روشن باشد.
مگر همه آقايان سطح فكريشان بالاتر از خانم هاست ؟
به يقين خير.هستند خانم هائي كه ديد مديريتي آن ها شايد بهتر از بسياري از آقايان باشد . هستند آقاياني كه نتوانند مصلحت خود و اطرافيان خود را تشخيص داده و رعايت كنند. ولي اين واقعيت وجود دارد كه به صورت كلي ( يعني با صرف نظر از موارد استثنائي ) عقل مديريتي مرد قوي تر و منسجم تر از عقل مديريت زن مي باشد . در عوض نيروي احساسات زن كه براي حيات انساني بسيار ضروري و حياتي مي باشد ، قوي تر و شديد تر از مردان مي باشد و اين ويژگي ها و تفاوت ها را علم روانشناختي روز تاييد مي كند.
در وضع قوانين ( مانند همين قانون مديريت خانواده ) آنچه كه ملاحظه مي شود غالب افراد آن جامعه اي است كه قانون براي آن وضع مي شود، نه تك تك موارد با ملاحظه استثنائات. به عنوان مثال اگر در كنار ساحل دريا مي نويسند كه شنا كردن در اين محل ممنوع است ، اين قانون با نظر به حال عمومي افراد وضع شده ، چرا كه عموم مردم توانائي شنا در دريا را ندارند و ممكن است دچار خطر شوند. بلي هستند افرادي كه به صورت استثنائي مي توانند در دريا شنا كنند و دچار خطر نشوند، ولي در وضع قانون نمي شود به تك تك افراد نگاه كرد و قانون را نوشت.
بنابراين قانون به صورت عام و با صرف نظر از استثنائات و موارد خاص نوشته مي شود و بايد رعايت شود. چه از طرف افراد ناتوان و چه از طرف افراد توانا. اين گونه افراد مي توانند از قوانين خاصي كه در چنين موارد براي چنين افرادي نوشته مي شود، استفاده كنند كه اجازه هاي محدود را به آن ها مي دهد.
در مورد مثال ما هم وضع به اين گونه است. عموم مردان نيروي مديريتي شان از قوه مديريتي عموم زنان قوي تر است . در اين شكي نيست. بلي برخي از زنان هم وجود دارند كه از برخي مردان در امر مديريت قوي تر مي باشند ، ولي قانون با توجه به حال عموم افراد و غالب آن ها نوشته مي شود . در موارد خاص و استثنائي اجازه هاي خاص نيز داده مي شود كه اين اجازه ها معمولا به صورت قانون نيست و صلاحديد آن ها به دست مجريان قانون است.
با توجه به مطالبي كه گذشت بهتر است در بررسي يك قانون و حكم مخصوصا احكام اسلام كه بالاتر و دقيق تر و عميق تر از قوانين بشري است (چرا كه به دست خدائي نوشته شده است كه انسان را آفريده است) به نكات ريز و درشت و مصالح و مفاسد بسياري توجه نمود و تمام آن امور را در كنار هم ملاحظه كرد.