با عرض سلام و خسته نباشید...
ایات 19 20 26 31 32 33 56 سوره بقره را به طور کافی و لازم توضیح بدهید
با تشکر...
پاسخ:
@@با عرض سلام و تشکر از ارتباط تان با اين مرکز
آيه 19 و 20 به شرح زير مي باشند:
أَوْ كَصَيِّبٍ مِنَ السَّماءِ فيهِ ظُلُماتٌ وَ رَعْدٌ وَ بَرْقٌ يَجْعَلُونَ أَصابِعَهُمْ في آذانِهِمْ مِنَ الصَّواعِقِ حَذَرَ الْمَوْتِ وَ اللَّهُ مُحيطٌ بِالْكافِرينَ يَكادُ الْبَرْقُ يَخْطَفُ أَبْصارَهُمْ كُلَّما أَضاءَ لَهُمْ مَشَوْا فِيهِ وَ إِذا أَظْلَمَ عَلَيْهِمْ قامُوا وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَذَهَبَ بِسَمْعِهِمْ وَ أَبْصارِهِمْ إِنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ؛
يا همچون بارانى از آسمان، كه در شب تاريك همراه با رعد و برق و صاعقه (بر سر رهگذران) ببارد. آن ها از ترس مرگ، انگشتان شان را در گوش هاى خود مىگذارند تا صداى صاعقه را نشنوند. و خداوند به كافران احاطه دارد (و در قبضه قدرت او هستند). نزديك باشد كه برق ديدگان شان ببرد . هر گاه روشن شود ، راه روند و چون تاريك شود ، باز ايستند. اگر خدا مي خواست از همان اول چشم ها و گوش شان را مىگرفت كه خدا به هر چيز توانا است.
علامه در شرح و تفسير اين آيه مي نويسد:
كلمه "صيب"، به معناى باران پر پشت و كلمه "برق" و "رعد" هم برق و صدايي است كه از ابر ها وقتي به هم مي خورند، مي جهد و بر مىخيزد. كلمه صاعقه عبارت است از تكهاى برق آسمان، كه به زمين مىافتد.
اين آيه مثل دومى است كه خداوند حال منافقين را با آن مجسم مىكند، كه اظهار ايمان مي كنند، ولى در دل كافرند، به اين بيان كه ايشان به كسى مي مانند، كه دچار رگبار توأم با ظلمت شده است، ظلمتى كه پيش پايش را نمىبيند، و هيچ چيز را از ديگر چيزها تميز نمي دهد، ناگزير شدت رگبار او را وادار به فرار مي كند، ولى تاريكى نمي گذارد قدم از قدم بردارد، از سوى ديگر رعد و صاعقه هول انگيز هم از هر سو دچار وحشتش كرده، قرار گاهى نمىيابد، جز اينكه از برق آسمان استفاده كند، اما برق آسمان هم يك لحظه است، دوام و بقا ندارد، همين كه يك قدم برداشت برق خاموش گشته، دو باره در تاريكى فرو مىرود.
اين حال و روز منافق است، كه ايمان را دوست نمي دارد، اما از روى ناچارى بدان تظاهر مىكند، چون اگر نكند ،نانش آجر مي شود، ولى چون دلش با زبانش يكسان نيست، دلش به نور ايمان روشن نگشته، راه زندگيش آن طور كه بايد روشن نمي باشد، معلوم است كسى كه مي خواهد به چيزى تظاهر كند كه ندارد، پتهاش روى آب مىافتد، همواره دچار خطا و لغزش مي شود، يك قدم با مسلمانان و به عنوان يك فرد مسلمان راه مىرود، اما خدا رسوايش نموده، دو باره مىايستد.
اگر خدا بخواهد. ايمان ظاهرى را هم از او مىگيرد، كه از همان روز اول رسوا شود، و مسلمانان فريبش را نخورند، (اما خدا چنين چيزى را نخواسته است).(1)
پي نوشت:
1. ترجمه الميزان، ج1، ص88- 89.
آيه 26 به شرح زير است:
إِنَّ اللَّهَ لا يَسْتَحْيِي أَنْ يَضْرِبَ مَثَلاً ما بَعُوضَةً فَما فَوْقَها فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا فَيَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ وَ أَمَّا الَّذِينَ كَفَرُوا فَيَقُولُونَ ما ذا أَرادَ اللَّهُ بِهذا مَثَلاً يُضِلُّ بِهِ كَثِيراً وَ يَهْدِي بِهِ كَثِيراً وَ ما يُضِلُّ بِهِ إِلاَّ الْفاسِقِين
خدا از اينكه به پشه و يا كوچك تر از آن مثل بزند ، شرم نمىكند. مؤمنان چون آن را بشنوند، مي دانند كه درست است و از ناحيه پروردگارشان است، ولى كافران گويند خدا از اين مثل چه منظور داشت . بسيارى را با آن هدايت و بسيارى را به وسيله آن گمراه مىكند. ولى جز گروه بدكاران كسى را بدان گمراه نمىكند.
خداوند در آيات نازل براي بهتر فهماندن حقايق آن ها را در قالب مثل هايي محسوس و ملموس مي ساخت. مثلا اتخاذ خدايان توسط مشرکان را به خانه عنکبوت تشبيه کرد که همان گونه که خانه عنکبوت مانع سرما و گرما نمي شود و حفاظ نيست، اين خدايان هم نه مانع سود و ضررند و نه سود و ضرري مي رسانند.
اين مثل ها از ديدگاه مشرکان بر خدا پسنديده نيامد و آن ها با تفکر جاهلانه خود مي گفتند که خداي بزرگ بايد به چيزهاي بزرگ مثل بزند ، نه به موجودات حقيري مثل پشه و عنکبوت و ....؛ خدا هم در اين آيه جواب مي دهد که خدا از مثل زدن به موجودي حقير که رساننده معناي حقارت و بي ارزشي ارباب مشرکان است، حيا نمي کند . اين مثل ها براي مؤمنان هدايت آور است، گر چه فاسقان را جز کفر و خودبيني نمي افزايد.(1)
پي نوشت :
1. ارشاد الاذهان، ج1،ص10.
آيات 31-33 بقره به شرح زير است:
وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلائِكَةِ فَقالَ أَنْبِئُوني بِأَسْماءِ هؤُلاءِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ قالُوا سُبْحانَكَ لا عِلْمَ لَنا إِلاَّ ما عَلَّمْتَنا إِنَّكَ أَنْتَ الْعَليمُ الْحَكيمُ قالَ يا آدَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمائِهِمْ فَلَمَّا أَنْبَأَهُمْ بِأَسْمائِهِمْ قالَ أَ لَمْ أَقُلْ لَكُمْ إِنِّي أَعْلَمُ غَيْبَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ أَعْلَمُ ما تُبْدُونَ وَ ما كُنْتُمْ تَكْتُمُون؛
سپس علم اسماء [علم اسرار آفرينش و نامگذارى موجودات] را همگى به آدم آموخت. بعد آن ها را به فرشتگان عرضه داشت و فرمود: «اگر راست مىگوييد، اسامى اين ها را به من خبر دهيد!» فرشتگان عرض كردند: «منزهى تو! ما چيزى جز آنچه به ما تعليم دادهاى، نمىدانيم تو دانا و حكيمى.» فرمود: «اى آدم! آنان را از اسامى (و اسرار) اين موجودات آگاه كن.» هنگامى كه آنان را آگاه كرد، خداوند فرمود: «آيا به شما نگفتم كه من، غيب آسمان ها و زمين را مي دانم؟! نيز مي دانم آنچه را شما آشكار مي كنيد، و آنچه را پنهان مي داشتيد!»
اين آيات جريان خلقت آدم و معرفي او به عنوان خليفه خود و اثبات شايستگي اين خلافت براي ملائکه را بيان مي کند. وقتي خداوند اعلام کرد که مي خواهد خليفه اش را در زمين خلق كند، ملائکه اعتراض کردند که موجود زميني خونريز و فسادگر خواهد بود . ما نمايانگر تقدس و تنزه خداييم . خداوند ضمن تاييد اجمالي آن ها فرمود : چيزي که من مي دانم نمي دانيد . بعد براي اين که نشان دهد آدم ظرفيتي دارد که آنان ندارند، اسما (که حقيقت اسما بحث فراوان دارد و با توجه به اين که ضمير "هم" را به آنان برگردانده، معلوم مي شود عاقل مي باشند . بنا بر روايات، نور چهارده معصوم مي باشند که واسطه خلقت همه چيز و واسطه فيض اند) را به آدم آموخت. بعد اسما را بر ملائکه عرضه کرد و از آنان خواست که راجع به آن ها خبر دهند . آنان اعلام ناتواني کردند، خداوند بدين گونه بدانان فهماند که آدم داراي اين ظرفيت علمي است که آنان ندارند. پس او سزاوار به خليفه شدن است.
در مورد اين آيات بحث فراوان است که مي توانيد به ترجمه الميزان، ج1،ص177 به بعد مراجعه کنيد.
آيات 55 و 56 بقره به شرح زير است:
وَ إِذْ قُلْتُمْ يا مُوسى لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّى نَرَى اللَّهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْكُمُ الصَّاعِقَةُ وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ ثُمَّ بَعَثْناكُمْ مِنْ بَعْدِ مَوْتِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُون؛
هنگامى را كه گفتيد: «اى موسى! ما هرگز به تو ايمان نخواهيم آورد. مگر اينكه خدا را آشكارا (با چشم خود) ببينيم!» پس صاعقه شما را گرفت در حالى كه تماشا مىكرديد. سپس شما را پس از مرگ تان، حيات بخشيديم شايد شكر (نعمت او را) به جا آوريد.
اين آيه جريان تقاضاي جاهلانه قوم حضرت موسي را بيان مي کند. حضرت موسي مامور مي شود هفتاد نفر از برگزيدگان و نخبگان بني اسرائيل را به طور ببرد تا شاهد مکالمه او با خدا باشند . بر صداقت موسي و نبوت او شهادت دهند . ايشان با برگزيدگان به طور آمد . آنان شاهد مکالمه او با خدا بودند . حاضر نشدند بپذيرند . تقاضا کردند. خود خدا را بدانان بنماياند . خدا آنان را ميراند و صاعقه بر آنان فرود آمد . آنان را کشت . حضرت موسي از خدا خواست آنان را زنده کند و گرنه قوم جاهل او را قاتل خواهند شناخت و خدا آنان را زنده کرد.(1)
پي نوشت ها:
1. اطيب البيان،ج2،ص36-38.
براي اطلاع بيش تر به تفاسير ذيل آيات نامبرده مراجعه کنيد.






