سلام
چرا اسلام به مرد اجازه تعدد همسر داده ولی به زن نه؟
پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مرکز
اسلام تعدد زوجات را ايجاد نکرده ، بلکه آن را محدود و مقيد کرده است. با بررسي محيط هاي مختلف قبل از اسلام به اين نتيجه ميرسيم كه تعدد زوجات به طور نامحدود، امر عادي بوده ، پيش از اسلام جريان داشته ، اسلام آن را در چارچوب ضرورتهاي زندگي محدود ساخته ، براي آن قيدها و شرايط خاصي قرار داده است.
ممكن است هر زني از آمدن رقيبي در زندگي اش ناراحت بشود، يا مايل به ارتباط با مردان ديگري غير از همسر خود باشد، ولي وقتي مصلحت تمام جامعه و افراد آن در نظر گرفته شود و احساسات را به كنار بگذاريم، فلسفه تعدد زوجات و وسعت اختيار مردان دراين خصوص روشن ميشود .
البته ما معتقد نيستيم كه همه حقيقت را در اين خصوص كشف كرده ايم و عمق حكمت اين حكم الهي براي ما روشن شده ، اما در عين حال معتقديم كه بسياري از حكمت ها براي ما قابل درك و ملموس است كه به برخي از آن ها اشاره مي نماييم :
اصولا قوانين اسلام براساس نيازهاي واقعي بشر تنظيم شده است، نه احساسات و عواطف و ضرورت هاي اجتماعي در آن مهم ترين نقش را ايفا مي كند ؛ بر همين اساس بايد ديد كه چه ضرورتي اجازه تعدد زوجات را براي مردان حاصل كرده ، در مقابل چه موانعي جلوي امكان تعدد شوهر را از زنان گرفته است ؟
نميتوان انكار كرد كه نياز جنسي در مردان كاملا متفاوت از نياز جنسي در زنان است ، به گونه اي كه در اغلب مردان انگيزه اصلي در ازدواج و ارتباط با جنس مخالف خواسته يا نا خواسته، ارضاي نياز جنسي است ، در حالي كه در اغلب زنان اين انگيزه عاطفي و روحي است . حتي بخش نياز جنسي در آن ها هم ماهيتي دوگانه يعني عاطفي جنسي دارد ؛ يعني در ماهيت و حقيقت اين نياز هم تفاوت آشكاري بين زنان و مردان وجود دارد . اكثر آنچه برخي از زنان در دوران تجرد به عنوان نياز جنسي احساس مي كنند، بيش تر ماهيت تجربه جنسي دارد كه با ارتباط با همسر برآورده مي شود .پس از ازدواج كم رنگ مي شود، در حالي كه در مردان اين نياز ، امري مداوم و كاملا مستقل و قدرتمند باقي مي ماند .
در شدت و قدرت اين نياز بين زنان و مردان تفاوت آشكاري وجود دارد ، به گونه اي كه حتي در جوامع غربي كه بيش ترين تحريكات و بيداري هاي جنسي وجود دارد و عدم تمايلات جنسي عامل اجتماعي ندارد، تفاوت بين زنان و مردان در نياز جنسي امري كاملا آشكار است تا حدي كه در اكثر اين كشورها ميزان سرد مزاجي جنسي زنان 35 تا حدود 40 درصد جمعيت زنان را تشكيل مي دهد ، در حالي كه اين امر در مردان شايد به 10 درصد هم نرسد ؛ البته در برخي جوامع ميزان سردمزاجي زنان تا 80 درصد هم تخمين زده شده است .
همچنين نميتوان انکار کرد که بقاي غريزه جنسي مردان از زنان طولانيتر است، زيرا غالب زنان در سن معيني، آمادگي جنسي خود را از دست ميدهند، در حالي که در مردان چنين نيست ، هم چنين زنان به هنگام عادت ماهانه و قسمتي از دوران حاملگي، عملاً هم ممنوعيت آميزش دارند و هم تمايل هورموني به اين امر ندارند ، در حالي که در مردان اين ممنوعيت ها وجود ندارد.
همه اين موارد نشان مي دهد كه نمي توان شرايط زن و مرد را در خصوص نيازهاي جنسي يكسان ديد و براي هردو جنس به يك گونه قضاوت كرد ، از طرف ديگر مردان در حوادث گوناگون زندگي، بيش از زنان در خطر مرگ قرار دارند . در جنگها و حوادث ديگر، قربانيان اصلي را آنها تشكيل ميدهند . در نتيجه همواره ميزان زنان در جامعه بيش از مردان خواهد بود . زنان بسياري در جامعه بدون همسر و سر پرست باقي مي مانند .
با در نظر گرفتن همه آنچه گفته شد ، به علاوه اين واقعيت (که تعادل ميان مرد و زن همواره به هم ميخورد) ناچاريم يکي از سه راه ذيل را انتخاب کنيم :
أ) مردان تنها به يک همسر در همه موارد قناعت کنند . زنان بيوه تا پايان عمر بدون همسر باقي بمانند . تمام نيازهاي فطري و خواستههاي دروني و احساسي خود را سرکوب کنند.
ب) مردان فقط داراي يک همسر قانوني باشند، ولي روابط آزاد و نامشروع جنسي را با زناني که بي شوهر ماندهاند، به شکل هاي گوناگون برقرار سازند.
ج) کساني که قدرت دارند بيش از يک همسر را اداره کنند و از نظر جسمي و مالي و اخلاقي مشکلي براي آنها ايجاد نميشود، نيز قدرت بر اجراي کامل عدالت ميان همسران و فرزندان دارند، به آنها اجازه داده شود که بيش از يک همسر انتخاب کنند.
حال اگر بخواهيم راه اول را انتخاب کنيم، بايد گذشته از مشکلات اجتماعي که به وجود ميآيد، با فطرت و غرائز و نيازهاي روحي و جسمي بشر به مبارزه برخيزيم. هم چنين عواطف و احساسات اين گونه زنان را ناديده بگيريم اما اين مبارزهاي است که پيروزي در آن نيست. به فرض که اين طرح عملي بشود، جنبههاي غير انساني آن بر هيچ کس پوشيده نيست.
اگر راه دوم را انتخاب کنيم، بايد فحشا را به رسميت بشناسيم . انواع مشكلات روحي و فرهنگي و اجتماعي كه دامنگير اين گونه روابط آزاد مي شود ، بر جامعه بپذيريم؛ تازه زناني که به عنوان معشوقه مورد بهره برداري جنسي قرار ميگيرند، نه تأمين مالي و اجتماعي و... دارند و نه آيندهاي در خور و سرنوشتي معين. چنان که شخصيت آنها در اين فرايند پايمال شده است . وجداني سرخورده و احساسي سرشار از ملامت خود دارند . اينها اموري نيست که انسان آگاه آن را تجويز کند.
بنابراين تنها راه سوم ميماند که هم به خواستههاي فطري و نيازهاي غريزي زنان در موقعيت هاي خاص پاسخ مثبت داده شده ، هم از عواقب شوم فحشا و نابساماني زندگي اين دسته از زنان جلوگيري شود و جامعه نيز از گرداب گناه در امان بماند.
در اين ميان دو ضرورت مهم اجتماعي وجود دارد :
يكي آن كه وجود زنان بي سرپرست و بيوه در جامعه به دلايل گوناگون اقتصادي و روحي و غريزي مي تواند موجب مفاسد و مشكلات فردي و اجتماعي هم براي خودشان و هم براي مردان جامعه و هم فرزندان شان گردد ، در حالي كه با يك ازدواج موقت يا دائم اما كمرنگ تر از ازدواج اول ، بخش عمده اين نيازها برطرف شده و خطرات بسياري در اين زمينه برطرف مي گردد .
ديگر آن كه انگيزه هاي موجه جنسي در مردان آن هم در شرايط خاصي كه معمولا از طريق همسر خود توان برآورده ساختن آن را ندارند ، در پاره اي موارد تعدد زوجات را كاملا منطقي ميکند . با ازدواجي مشروع از فشارهاي ويرانگر روحي كه ممكن است همه توان مفيد اجتماعي يك مرد را گرفته و او را وادار به رفتارهاي بسيار پر خطر و پر آسيب نمايد، جلوگيري مي شود .
اگر واقع بينانه بنگريم مي بينيم در وضعيت احساس نياز ، با توجه به قدرت اين نيرو در مردان و تاثيرگذاري آن در تصميمات و رفتارهاي فردي و اجتماعي شان و توانايي مردان در برآورده ساختن تمايلات خود از طريق ابزارهاي مالي و اجتماعي كه دارند، در بسياري از موارد اين نياز اگر از طريق مشروع ارضا نشود، مردان را وادار به اقدام از طريق نامشروع ميکند. كه تبعات منفي فردي و اجتماعي و خانوادگي آن بسيار بيش تر و خطرناك تر است .
چرا اسلام اين حق را نسبت به زنان قائل نشده و چرا اسلام چند شوهري را اجازه نداده است؟
دليل اين امر ناشي از موانع و تبعات منفي بسياري است كه بر اين امر مترتب است و به برخي از آن ها اشاره خواهيم نمود :
بنا بر تحقيقات گوناگون روان شناسان و فيزيولوژيست ها ماهيت نياز زنان به همسر و ازدواج براي آن ها در نگاهي كلي، برطرف كردن خلأ روحي و عاطفي است . يعني اين امر در نگاه كلان ماهيتي احساسي دارد ؛ در واقع هدف اصلي زنان براي ازدواج رسيدن به موقعيت مشخص و محترم اجتماعي و جلب حمايت فردي است كه بتواند از هويت و استقلال آن ها حمايت كند . همچنين تمايل به مشاركت در ايجاد يك مجموعه عاطفي و اجتماعي و البته در كنار همه اين ها پاسخي مناسب به نياز جنسي هم به طور جدي مطرح است .
با اين وجود ماهيت اصلي نياز زنان به همسر امري است كه در تشكيل يك خانواده و ارتباط با يك همسر معنا پيدا مي كند . چند همسري زن در تضاد آشكار با روح نياز به جلب حمايت يك مرد و تشكيل يك مجموعه مستقل و داراي منزلت اجتماعي خواهد بود . به علاوه اين مساله از زاويه مقابل يعني از منظر نگاه مردان به هيچ وجه قابل قبول نخواهد بود . مانع ايجاد رابطه حمايتي و احساسي مورد نياز زنان ، از طرف مردان خواهد شد . موجب تزلزل بيش تر مجموعه خانواده خواهد گرديد .
در واقع مردان در فرايند ازدواج در كنار نياز جنسي ، نياز عاطفي مهمي را نيز برآورده مي كنند كه مديريت از يك مجموعه مستقل و در اختيار آن ها و همچنين احساس نيازمندي يك مجموعه يا لااقل يك زن به آن هاست . حفظ استقلال و هويت داخلي اين مجموعه همانند حفظ قلمرو در بسياري از حيوانات در روحيات مرد نهادينه شده است . ورود هر مرد ديگر به اين مجموعه يا اظهار نياز همسرشان به مرد ديگري را به مقتضاي فطرت شان برنمي تابند .
حتي بخشي از نياز جنسي مردان در گرو انحصاري دانستن شريك جنسي و عامل ارضاي آن براي خودشان است . ارتباط زن با هر مرد ديگري حتي تصور و احتمال اين امر عاملي در عدم تمايل مرد به همسرش يا عدم ارضاي درست اين نياز در او و در نتيجه سست شدن بنيان خانواده خواهد بود؛ بماند كه تحقيقات روانشناسي ثابت کرده است که زنان بيش از مردان خواهان تک همسري و توجه كامل به يك همسر هستند .(1)
هرچند نمي توان روحيه ميل به تجربه هاي متفاوت در هر انساني را ناديده گرفت . به خصوص در شرايط وسوسه انگيز تشويق انحرافات جنسي و تشويق زنان به تنوع طلبي هاي زشت جنسي كه توسط رسانه هاي آلوده دامن زده مي شود ، چه بسا اين تمايلات به نوعي خود را به صورت يك امر طبيعي جلوه كند و زن احساس كند كه از چند همسري بدش نمي آيد ، اما حقيقت آن است كه زن در چند شوهري هرگز نميتواند حمايت و محبت و عواطف خالصانه و فداکاري يک مرد را نسبت به خود جلب کند، از اين رو چند شوهري نظير روسپي گري همواره مورد تنفر زن بوده است.
اين امري است كه از فشارهاي روحي و افسردگي ها و زجر هاي رواني زناني كه متاسفانه چنين تجربه اي داشته اند، به خوبي مشهود و ملموس است و به هيچ وجه قابل انكار نيست ؛ پس چند شوهر داشتن نه با تمايلات و خواستههاي مرد موافقت داشته است و نه با خواستهها و گرايشهاي زنان.(2)
يکي ديگر از مشکلات مهمي که در صورت چند همسري براي زنان ايجاد مي شود، مشخص نبودن پدر براي فرزندان و عدم تعلق عاطفي و گسست بين نسل ها ميباشد. تعلق فرزند به يك پدر و معين شدن پدر فرزند، اگر چه با تحقيقات امروزي و آزمايشهاي DNA و مانند آن ، مشخص ميشود، اما از نظر رواني همچنان مسئله حل نشدني است؛ زيرا همان گونه که دانشمندان ميگويند: نتايج آزمايش هاي تجربي صد در صد نيست و احتمال خطاي انساني يا اغراض و اهداف شخصي و دستبرد در نتايج وجود دارد.
در واقع اقناع روحي و رواني پدر و مادر و فرزند چيزي نيست که با آزمايش قابل حل باشد. فرزند ميخواهد اطمينان قلبي و دروني يابد که پدر و مادر او واقعي هستند . همين طور پدر و مادر . تا زماني که اقناع و اطمينان قلبي و دروني از طريق باور به سلامت رفتار همسر صورت نگيرد ، چنين آرامشي به وجود نخواهد آمد . اگر اين گونه نشد ، به همان نسبت رابطه و پيوند عاطفي بين پدر و مادر و فرزند متزلزل خواهد بود. مطمئناً در صورت تعدد شوهر براي زن، اين اطمينان و رابطه عاطفي حاصل نميشود.
مشكل اصلي تعدد شوهري زنان آن است كه بنيان خانواده كه بر پايه توجه و تعلق روحي كامل زن به همسر خود و ديگر افراد خانواده شكل مي گيرد ، به شدت متزازل مي نمايد. موجب كمرنگ شدن رابطه عاطفي و تعلق روحي مردان نسبت به همسران و خانواده خود مي گردد . امنيت خاطر را در سطح بدنه فعال جامعه يعني مردان به شدت كاهش مي دهد. ضرر اين امر به طور غير مستقيم خود زنان را تهديد مي كند .
به علاوه موجب گسست عاطفي و قلبي بين نسل ها شده، ارتباط عميق تربيتي بين والدين و فرزندان را مخدوش مي نمايد . احساس دروني مردان نسبت به فرزندان شان را كه عامل اصلي تلاش و كوشش و حمايت هاي مالي و روحي و اجتماعي در مسير رشد و تربيت و موفقيت آن هاست ، به شدت كاهش مي دهد .
در نتيجه از آن جا كه نياز جنسي زنان ماهيتي فرعي و غير اصلي در ارتباط با مردها دارد ، نيز به عنوان اصلي ترين نياز در اين زمينه مطرح نيست و با توجه به اين تبعات منفي تعدد شوهر براي زنان ، اسلام اجازه اين امر را به زنان نداده است .
البته ممكن است در برخي موارد و براي برخي از زنان به دليل نيازهاي جنسي و عدم ارضاي آن توسط شوهران شان ارتباط با شوهر ديگري مفيد به نظر برسد ، اما از آن جا كه همواره قوانين اجتماعي و شرعي بر مبناي ضرورت هاي عمومي و نيازهاي حداكثري شكل مي گيرد. نمي توان به خاطر وضعيت بخش محدودي از افراد قوانين را دگرگون ساخت ، به شكلي كلي و مطلق اجازه اين امر از زنان سلب شده است .
در عين حال نبايد فراموش كرد كه اسلام اجازه توجه به نيازهاي جنسي را در هيچ فردي به طور مطلق و بي قيد و شرط نپذيرفته ، مثلا هر نوع رابطه جنسي همجنس را كاملا مردود و غير قابل قبول دانسته ،هرچند فردي ادعا كند كه تنها تمايل به همجنس خود دارد و در غير اين صورت زندگي طبيعي خود را از دست رفته مي بيند .
همچنين هر نوع رابطه با محارم يا زنان شوهر دار از نظر اسلام صد درصد و بدون هيچ ماده و تبصره اي مردود و غير قابل قبول است ، در حالي كه در مواردي ديده شده تمايل به اين رفتارها در برخي افراد بسيار بسيار شديد و پرقدرت شكل مي گيرد ؛ اما از آن جا كه اسلام مصالح كلي و جمعي را بر منافع فردي مقدم مي دارد ، اين اجازه ها را به هيچ وجه نمي دهد و مورد ارتباطات جنسي زنان با مردان ديگر هم از همين قبيل است .
البته در صورتي كه زن واقعا نيازهاي جنسي اش به وسيله شوهرش برآورده نشود ، مي تواند از طريق راهكارهاي قانوني براي طلاق و ازدواج با مردي ديگر اقدام نمايد . طلاق هايي مانند "طلاق خلع" در شرع براي همين امور تعبيه شده است . قانونگذار هم راهكارهاي قانوني براي اين امر را در نظر گرفته است تا فشاري فوق طاقت بر زناني كه دچار چنين وضعيتي هستند وارد نگردد . زنان مي توانند با مراجعه به محاكم خانواده در جهت برطرف كردن اين مشكل اقدام نمايند .
در پايان به چند نکته مهم در مورد تعدد زوجات اشاره ميکنيم :
1 - جواز تعدد زوجات با اين که در بعضي موارد يک ضرورت اجتماعي است و از احکام مسلم اسلام محسوب ميشود، اما شرايط آن با گذشته تفاوت بسيار کرده است، زيرا زندگي درگذشته، يک شکل ساده داشت. رعايت عدالت بين زنان آسان بود و از عهده غالب افراد برميآمد، ولي در زمان ما بايد کساني که ميخواهند از اين قانون استفاده کنند، مراقب عدالت همه جانبه باشند. اگر قدرت بر اين کار دارند، چنين اقدامي بنمايند. اساساً اقدام به اين کار از روي هوي و هوس نبايد باشد.
2 - تمايل پارهاي از مردان را به تعدد همسر نميتوان انکار کرد. اين تمايل اگر جنبه هوس داشته باشد، مورد تأييد نيست، اما گاه عقيم بودن زن و علاقه شديد مرد به داشتن فرزند،يا نياز جنسي بالاي مرد و سرد مزاجي و عدم همراهي زن در ارضاي اين نياز و اموري از اين دست اين تمايل را منطقي ميکند.
البته روشن است كه تعدد زوجات در اسلام يک قاعده نيست، بلکه يک استثنا است و تنها حکم به جواز داده شده، نه الزام؛ يعني براي برخي که مشکلاتي پيش آمده و مجبور يا نيازمند به ازدواج مجدد هستند، اين اجازه داده شده است، چنان که براي آن شرطي گذاشته شده و آن هم اطمينان مرد به اين که ميتواند ميان زنان به عدالت در نفقه و توجه و رفع نيازها رفتار کند.
3- ازدواج مجدد امري مشتمل بر رعايت برخي اصول و ضوابط خاص است . يقينا زمينه هاي اجتماعي و فرهنگي و برخي فشارهاي روحي و رواني كه ممكن است در اين مسير به درست يا غلط بر همسر اول و فرزندان وارد آيد ، در معقول و ممدوح بودن اين امر تاثير گذار است .
چه بسا بتوان گفت اجازه و مشروعيت طبيعي اين امر در شرايط عادي منطبق بر رسوم و فرهنگ هاي رايج در مناطق مختلف است، چنان كه در برخي كشورهاي عربي اين امركاملا متداول و طبيعي است ، اما اگر در برخي مناطق اين امر -حتي بر فرض رسم و فرهنگي غلط - مذموم شمرده مي شود .ممكن است تبعات منفي و مضري براي فرد يا ديگر اطرافيان داشته باشد ، در شرايط عادي بايد اين گونه مسائل مورد توجه قرار بگيرد ؛ مگر آن كه وضعيت و شرايطي ويژه حاكم باشد كه مساله به گونه ديگري است .
دستورات اسلام كه در قالب دستورات فقهي بيان مي شود ، غالبا تبيين چارچوب قانوني و از منظر خشك ضرورت هاي اجتماعي است كه به اصطلاح كف دستورات و ضوابط اسلامي محسوب مي شود . هيچ گاه بيان نشده كه ما بر اساس اين ضوابط و دستورات زندگي كنيم و تنها اين امور كلي و حداقلي را معيار قرار دهيم ، بلكه در اسلام دستورات گوناگون اخلاقي و تربيتي هم وجود دارد كه شيوه ائمه و حتي مومنان ، زندگي براساس آن مباني بوده است .
در نتيجه هر چند اجازه تعدد زوجات در وضعيت هاي خاصي به مردان داده شده ، اما اين تنها بيان معيار و ميزان قانوني است كه در شرايط ويژه مورد استناد و عمل قرار بگيرد، نه آن كه مي توان بلكه بايد در هر حال اين گونه عمل شود ؛ اگر اين گونه باشد، زن هم موظف نيست كم ترين كاري در منزل انجام دهد حتي در برابر شير دادن به فرزند خود هم مي تواند از شوهرش مزد دريافت كند . اگر بنا باشد زندگي بر اين مبنا به پيش برود ، چيزي از كانون گرم خانواده مورد نظر اسلام باقي نمي ماند .
اصولا حتي زندگي معصومان هم بر اين اساس نبود . نمونه هاي نقل شده از زندگي اين بزرگواران حاكي از آن است كه ايشان مبناي زندگي خود را بر اساس خطوط قرمز قانوني و فقهي (حقوق حداقلي) بنا نمي كردند ، بلكه معيار و مبنا را سنت ها و دستورات اخلاقي(حقوق حداكثري) قرار مي دادند .
در روايات نقل شده كه بعد از ازدواج اميرالمومنين و حضرت زهرا عليهماالسلام ، ايشان از رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم درخواست نمودند وظايف و مسئوليت هركدام را در زندگي تعيين نمايند ؛ حضرت فرمودند : امور داخل خانه با زهرا و کارهاي بيرون با علي .
پس از تقسيم کار حضرت فاطمه (س) فرمود: « خدا مي داند چقدر از اين تقسيم خرسند شدم که پدرم مرا از رنج معاشرت با مردان معاف داشت » .(3)
از منظر فقهي و قانوني روشن است كه زن وظيفه اي جز تمكين در برابر مرد در امور جنسي و مسائل مرتبط در امور زناشويي ندارد . همه امور مرتبط با خرج و كارهاي زندگي با مرد است ، اما ايشان با مراجعه به پيامبر براي زندگي خود دستور عمل خواستند و... .
بر اين اساس روشن است كه مرد هم هر چند از نظر قانوني اختيار رفتارهايي مانند تعدد زوجات را دارد ، اما بايد اقتضائات و ضرورت ها و پيامدهاي گوناگوني كه بر اين امر مترتب مي شود ، مد نظر قرار دهد. تنها به قانون و اجازه شرع توجه ننمايد . البته طبيعي است كه زن هم بايد ضرورت هايي را كه براي همسر و جامعه به شكل منطقي و طبيعي وجود دارد، مورد ملاحظه قراردهد . توقع نداشته باشد مرد در فشارهاي سخت جنسي و تمايل به ازدواج مجدد ، يا ميل به سرپرستي زن يا خانواده اي ديگر-كه در مواردي واقعا ضروري است- تنها به احساسات زنانه او توجه نمايد .
پينوشتها:
1 . مرتضي مطهري، مجموعه آثار، ج19، ص 302.
2 . همان، ص 311.
3 . الميزان، ج4، ص 319.






