پاسخ ارائه شده به سؤالِ یک پرسشگر با مشخصات خاص است. در صورتی که سؤال یا ابهامی برای شما ایجاد شده از طریق درگاه های پاسخگویی پیگیری فرمائید.
دلیل گرایش شیطان به انحراف مؤمنان و اهل هدایت
تمرکز شیطان بر مؤمنان، ناشی از ارزشمندی ایمان و از پیش تسخیرشدن گمراهان است؛ لذا این وسوسه‌ها که تنها ابزار اوست، بلکه فرصتی برای آزمون و تعالی مؤمنان است.

پرسش:

 آیا عادلانه است که طبق این روایت «یَا زُرَارَهُ إِنَّهُ إِنَّمَا صَمَدَ لَکَ وَلِأَصْحَابِکَ فَأَمَّا الْآخَرُونَ فَقَدْ فَرَغَ مِنْهُمْ» (الروضه من الکافی؛ ج 8، ص 145)، شیطان فقط سراغ مؤمنان و اهل هدایت برود و آنان را از مسیر حق منحرف کند و کاری به کار دیگران نداشته باشد؟

پاسخ :

یکی از پرسش‌های چالش‌برانگیز در مسیر بندگی، شیوۀ مواجهۀ شیطان با انسان‌هاست. وقتی به روایت امام صادق علیه ‌السلام خطاب به زراره می‌نگریم که می‌فرمایند ابلیس تمام تمرکز و حملاتش را متوجه شما مؤمنان می‌کند و از دیگران فارغ شده است، این پرسش اساسی در ذهن مخاطب شکل می‌گیرد که «چرا رهروانِ مسیر حق باید آماج سخت‌ترین وسوسه‌ها و تهاجم‌های شیطان باشند، درحالی‌که گمراهان ظاهراً به حال خود رها شده‌اند؟» در این نوشتار با واکاوی دقیق واژگان این حدیث و بررسی ابعاد رویارویی حق و باطل، چرایی تمرکز حملات شیطان بر اهل ایمان را تبیین خواهیم کرد.

نکتۀ اول: تمرکز بر اهداف فتح‌نشده

برای فهم روایت، باید به دو واژۀ کلیدی «صَمَدَ» و «فَرَغَ» دقت کرد. «صَمَدَ» در لغت عرب به معنای قصدکردن با تمام توان، روی‌آوردن مستقیم و تمرکز شدید بر یک هدف است (1). «فرغ» ـ فارغ‌شدن ـ به معنای رها‌کردن و بی‌خیال‌شدن نیست، بلکه به معنای «اتمام یک پروژه» یا «عبور از یک مرحله» است (2). امام صادق علیه ‌السلام به زراره می‌فرمایند: «همانا شیطان قصد تو و یاران تو را دارد و از کار دیگران فارغ شده است» (3). این روایت بیان‌کنندۀ یک اصل عقلی و نظامی در نبرد حق و باطل است. اگر لشکری یک شهر را فتح کرده باشد، دیگر نیازی نمی‌بیند که ماشین جنگی و نیروهای زبده خود را برای حمله به آن شهر صرف کند؛ بلکه تمام توان هجومی خود را به سمت دژهایی می‌برد که هنوز فتح نشده‌اند و در برابر او مقاومت می‌کنند. قلب مؤمن همانند دژی است که شیطان هنوز نتوانسته است آن را تسخیر کند (4)؛ بنابراین طبیعی است که قصد شیطان و حمله متمرکز او متوجه مؤمنان باشد.

نکتۀ دوم: اولویت‌های شیطان

شیطان در جایگاه یک دشمن قسم‌خورده، به دنبال سرقت دارایی‌های معنوی انسان است. همان‌طور که دزد هرگز به خانۀ مخروبه و بدون مال باارزش حمله نمی‌کند و همواره در کمین خانه‌ای است که در آن طلا و جواهر باشد، شیطان نیز سراغ کسانی می‌رود که گوهر ایمان در قلب آنهاست. کسانی که از مسیر حق منحرف شده‌اند، در‌واقع سرمایه «ایمان و هدایت» را از دست‌ داده‌اند؛ آنان همان «غاوین» اند که خداوند به شیطان فرموده است سلطه‌ات تنها بر کسانی است که خودْ از تو پیروی می‌کنند (5). شیطان اینان را بی‌زحمت و بی‌نیاز از صرف انرژی اصلی در اختیار دارد؛ زیرا خود در مسیر باطل‌اند و گوهری برای محافظت ندارند؛ درحالی‌که مؤمنان و صالحان، حامل گنجینه‌ای عظیم به نام «معرفت، ولایت و ایمان» هستند؛ ازاین‌رو شیطان تمام‌وقت و انرژی خود را صرف می‌کند تا این سرمایه را از دست آنها خارج کند. بنابراین تمرکز شیطان بر مؤمنان نه‌تنها بی‌عدالتی نیست، بلکه نشان‌دهندۀ ارزش بالای جایگاه مؤمن است.

نکتۀ سوم: تغییر فاز از گمراه‌سازی به تثبیت و بهره‌کشی

نکته بسیار اساسی که محور فهم این روایت است، این است که «فارغ‌شدن شیطان از دیگران» به معنای رهاکردن مطلق آنها نیست. کار شیطان با گمراهان در فاز «ایجاد انحراف» تمام شده است؛ زیرا آنها منحرف شده‌اند و دیگر نیازی به وسوسه‌های اولیه ندارند، اما شیطان برای آنها برنامه‌های ثانویه دارد. خداوند متعال در سورۀ «مجادله» می‌فرماید: «شیطان بر آنها چیره شده و یاد خدا را از خاطر آنها برده است، آنها حزب شیطان‌اند ...» (6). وقتی فردی عضو حزب شیطان شد و در گمراهی ماند، شیطان از مرحله وسوسه‌گرِ صِرف وارد مرحله «فرماندهی» می‌شود؛ ازاین‌رو این افراد گمراه را به‌مثابۀ ابزار، پیاده‌نظام و «شیاطین الانس» به کار می‌گیرد (7). بنابراین اگر از «فراغت شیطان از گمراهان» سخن گفته می‌شود، به معنای توقف کامل کار او نیست؛ بلکه به این معناست که از تلاش اولیه برای اصل انحراف آنان تا حدی بی‌نیاز شده و تمرکز خود را بر تثبیت گمراهی و جلوگیری از توبه می‌گذارد. او با سرگرم‌کردن آنها به دنیا، تزیین اعمال زشت (8) و استفاده از آنها برای حمله به مؤمنان (9) مدیریتشان می‌کند؛ ولی دیگر نیاز نیست برای انحراف آنها زحمت و فشار اولیه‌ای را متحمل شود.

نکتۀ چهارم: کمینگاه شیطان

این روایت دقیقاً تفسیر و ترجمان آیات قرآن کریم دربارۀ سوگند شیطان است. شیطان پس از رانده‌شدن از درگاه الهی قسم یاد کرد: «به سبب آنکه مرا گمراه ساختی، من هم قطعاً بر سر راه راست تو برای [گمراه‌کردن] آنان به کمین خواهم نشست» (10). نکته ظریف آیه این است که شیطان بر «صراط مستقیم» کمین می‌کند، نه در بیابان‌های گمراهی؛ زیرا مقصود او بازداشتن انسان‌ها از رسیدن به همین راه است. کسی که در مسیر فساد، ظلم و کفر می‌تازد، در‌حقیقت اسیر همین کمین شده است و راه‌های پراکنده‌ای را می‌پیماید که قرآن از پیروی آنها نهی کرده است: «...و از راه‌های مختلف پیروی نکنید که شما را از راه حق دور می‏سازد» (11). در روایات نیز اشاره شده است که بر سر هر یک از این راه‌ها، شیطانی دعوت‌کننده ایستاده است (12)؛ اما مؤمنان و صالحانی که در «صراط مستقیم» ولایت و طاعت قرار گرفته‌اند، دقیقاً به منطقه کمینگاه شیطان وارد شده‌اند. به همین دلیل، برخورد ایشان با موانع، وسوسه‌ها و تیرهای زهرآگین شیطان بسیار بیشتر از دیگران خواهد بود (13). این آیات شریفه به روشن‌ترین وجه ممکن، کلام امام صادق علیه ‌السلام را تأیید می‌کنند که هدف‌گیری اصلی شیطان و قصد او، مؤمنان حاضر در صراط مستقیم است.

نکتۀ پنجم: محدودیت ذاتی قدرت شیطان در برابر مؤمنان

نکته کلیدی و بسیار مهمی که به غنای این بحث کلامی و معرفتی می‌افزاید، توجه به «محدودیت قدرت شیطان» با وجود تمرکز حملات اوست. با اینکه شیطان تمام توان خود را متوجه مؤمنان می‌کند، خداوند متعال در قرآن کریم تصریح می‌فرماید که ابلیس هیچ‌گونه سلطه و قدرت قهری بر مؤمنان ندارد: «چرا‌که او [شیطان] تسلطی بر کسانی که ایمان دارند و بر پروردگارشان توکل می‏کنند، ندارد» (14). در مباحث کلامی و فلسفی مرتبط با جبرواختیار، قدرت وسوسه شیطان صرفاً در حد «دعوت» و «تزیین» ـ آراستن باطل ـ است و هرگز به مرز استیلای تکوینی و سلب اختیار نمی‌رسد؛ چنان‌که خود شیطان در قیامت به‌صراحت اعتراف می‌کند: «من بر شما تسلطی نداشتم جز اینکه دعوتتان کردم و شما پذیرفتید ...» (15). بر همین اساس می‌توان گفت شیطان از کسانی که با سوءاختیار خود ولایت او را پذیرفته‌اند، «فراغت» یافته است؛ زیرا به فرموده قرآن، سلطه او تنها بر کسانی است که او را ولیّ خود می‌گیرند: «تنها تسلط او بر کسانی است که او را به سرپرستی خود برگزیده‌اند …» (16). اما در مواجهه با مؤمنانی چون زراره، با وجود تمام فشارها و هجمه‌های سنگین، ابلیس در نهایت یک دشمن بیرون از قلعه است که تا خود مؤمن دروازۀ دژ را نگشاید، توان نفوذ و تسخیر ذات و جوهر ایمان او را نخواهد داشت؛ چنان‌که امیرالمؤمنین علیه ‌السلام نفوذ شیطان را تنها در وجود «پیروان باطل» توصیف می‌کند که او را سرپرست خویش ساختند؛ تا‌آنجا‌که «... به دنبال آن در سینه‌های آنها تخم‌گذاری کرد؛ سپس آن را مبدّل به جوجه نمود» (17). این امر نشان می‌دهد سیستم دفاعی توکل و پناه‌بردن به ولایت الهی، بسیار مستحکم‌تر از ماشین جنگی شیطان است و ترسیم این هندسه افزون بر بیداری، شجاعت و امید را در مسیر تزکیه نفس به همراه می‌آورد.

نتیجه:

تمرکز هجمه‌های شیطان بر مؤمنان نه‌تنها بی‌عدالتی نیست، بلکه کاملاً منطقی و برخاسته از ارزش والای گوهر ایمان است. ابلیس تمام توان خود را صرف فتح دژهای تسخیرنشده و سرقت سرمایه‌های معنوی در «صراط مستقیم» می‌کند. «فارغ‌شدن» او از گمراهان نیز به معنای رهایی آنان نیست؛ بلکه نشان‌دهندۀ سقوطشان به مرحله بردگی و تبدیل‌شدن به پیاده‌نظام شیطان است. از سوی‌ دیگر، قدرت شیطان به وسوسه محدود است و هرگز توان شکستن حصار مستحکم توکل و ولایت الهی را ندارد؛ بنابراین این تقابل، عرصه آزمون و ارتقای درجات مؤمنان و سالکانِ حق است.

پی‌نوشت‌ها:

1. محمد بن مکرم ابن‌منظور؛ لسان العرب؛ بیروت: دار‌صادر، 1414 ق، ج ۳، ص ۲۵۸.

2. فخرالدین بن محمد طریحی؛ مجمع البحرین؛ تصحیح: احمد حسینی اشکوری؛ تهران: مرتضوی، 1375 ش، ج 5، ص 15.

3. «یَا زُرَارَةُ إِنَّهُ إِنَّمَا صَمَدَ لَکَ وَ لِأَصْحَابِکَ فَأَمَّا الْآخَرُونَ فَقَدْ فَرَغَ مِنْهُم» (محمد بن یعقوب کلینی؛ الکافی؛ تصحیح: علی‌اکبر غفاری و محمد آخوندی؛ تهران: دارالکتب الاسلامیه، 1407 ق، ج ۸، ص ۱۴۵).

4. ر.ک: محمدتقی مصباح یزدی؛ اخلاق در قرآن؛ تحقیق: محمدحسین اسکندری؛ قم: انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی قدس‌ سره، 1401 ش، ج 1، ص 224 ـ 235.

5. «إِنَّ عِبَادِی لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطَانٌ إِلَّا مَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْغَاوِینَ» (حجر: 42).

6. «اسْتَحْوَذَ عَلَیْهِمُ الشَّیْطَانُ فَأَنْسَاهُمْ ذِکْرَ اللَّهِ أُولَئِکَ حِزْبُ الشَّیْطَانِ ...» (مجادله: 19).

7. «... شَیَاطِینَ الْإِنْسِ وَالْجِنِّ یُوحِی بَعْضُهُمْ إِلَى بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُورًا» (انعام: ۱۱۲).

8. «قَالَ رَبِّ بِمَا أَغْوَیْتَنِی لَأُزَیِّنَنَّ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ وَلَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ» (حجر: 39).

9. «وَأَجْلِبْ عَلَیْهِمْ بِخَیْلِکَ وَرَجِلِکَ ...» (اسراء: 64).

10. «قَالَ فَبِمَا أَغْوَیْتَنِی لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَکَ الْمُسْتَقِیمَ» (اعراف: ۱۶).

11. «... وَلَا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِکُمْ عَنْ سَبِیلِهِ» (انعام: 153).

12. «خطّ لنا رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله یوما خطّا، و خطّه لنا عاصم - فقال: هذا سبیل اللّه، ثمّ خطّ خطوطا عن یمین الخطّ، و عن شماله فقال: هذه السّبل، و هذه سبل علی کلّ سبیل منها شیطان یدعو إلیه، ثمّ تلّا هذه الآیة ...» (احمد بن علی نسائی؛ تفسیر النسائی؛ بیروت: مؤسسة الکتب الثقافیه، 1410 ق، ج 1، ص 485).

13. «إِنَّ الشَّیَاطِینَ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ أَکْثَرُ مِنَ الزَّنَابِیرِ عَلَى اللَّحْم ...» (محمد بن محمد شیخ مفید؛ الاختصاص؛ قم: المؤتمر العالمی لالفیه الشیخ المفید، 1413 ق، ص 30).

14. «إِنَّهُ لَیْسَ لَهُ سُلْطَانٌ عَلَى الَّذِینَ آمَنُوا وَعَلَى رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ» (نحل: ۹۹).

15. «وَمَا کَانَ لِیَ عَلَیْکُمْ مِنْ سُلْطَانٍ إِلَّا أَنْ دَعَوْتُکُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ ...» (ابراهیم: ۲۲).

16. «إِنَّمَا سُلْطَانُهُ عَلَى الَّذِینَ یَتَوَلَّوْنَهُ ...» (نحل: 100).

17. «... فَبَاضَ وَ فَرَّخَ فِی صُدُورِهِمْ وَ دَبَّ وَ دَرَجَ فِی حُجُورِهِمْ» (سید رضی؛ نهج‌البلاغه؛ تصحیح: صبحی صالح؛ تهران: دارالکتب العلمیه، 1375 ش،