پرسش وپاسخ

علت به وجود آمدن ادیان مختلف و مذاهب مختلف در چیست؟
بهترین تعریف دین كه شامل تمام ادیان شده و در فرهنگ ما و میان ما شناخته شده تر می‏باشد، آن است كه به "مجموعه اعتقادات و باورها و احكام و قوانین الهی" ...

علت به وجود آمدن ادیان مختلف و مذاهب مختلف در چیست؟

برای دین تعریف‏های متعددی شده است، اما بهترین و جامع‏ترین تعریف دین كه شامل تمام ادیان شده و در فرهنگ ما و میان ما شناخته شده تر می‏باشد، آن است كه به "مجموعه اعتقادات و باورها و احكام و قوانین الهی" دین اطلاق می‏شود.

بر مبنای این تعریف كه در ادیان آسمانی به آن توجه شده است، ادیان الهی نمی‏توانند مختلف باشند؛ به این معنا كه باورها و اعتقادات اصیل و اصول ادیان با هم تفاوت داشته باشد، زیرا تمام دین‏های آسمانی از طرف خداوند نازل شده و همه آنها در گوهر و اصول با هم اشتراك دارند. همه ادیان آسمانی به یكتاپرستی و اعتقاد و باور به رستاخیر دعوت كرده‏اند و همه پیامبران آسمانی در این دعوت با هم مشترك‏اند، همان گونه كه در آیات قرآن به آن اشاره شده است.(1)

اگر ادیان در اصول و مبانی و جوهر با هم اختلاف داشته باشند، اختلاف را نه در دین و یا آورنده‏گان آن (پیامبران الهی) بلكه در پیروان آنها و اعتقاداتی كه به دین بسته شده است باید جستجو كرد.

بنابراین ادیان هیچ گاه با هم تفاوت ندارند و اصولاً براساس فرهنگ دینی ما و آیات قرآن چیزی به نام ادیان وجود ندارد. هر جا سخن از دین در قرآن آمده، به صورت لفظ مفرد (دین) بیان شده و نه ادیان، در عین حال شریعت و راه و روش هر یك از پیامبران الهی با هم متفاوت بوده است. تصوری كه در مورد تعدد ادیان الهی می‏رود، در واقع تعدد و اختلاف در شریعت‏ها و راه و روش دعوت به سوی خداوند و احكام و قوانین می‏باشد كه برای سعادت بشر از طرف خداوند وضع شده است.

در آیات قرآن بیان شده كه برای هر پیامبری، شریعت و روش جداگانه‏ای قرار دادیم. (2)

اما چرا پیامبران دارای شریعت‏های جداگانه بوده‏اند و چرا پس از هر دوره و زمانی، خداوند پیامبری جدید با شریعت و قانون جدید به سوی بندگان فرستاده است؟

درضمن باید متذكر ‏شویم كه پیامبران بر دو دسته بوده‏اند:

پیامبران تشریعی و پیامبران تبلیغی.

پیامبران تشریعی، پیامبران بزرگ الهی مانند حضرت ابراهیم(ع)، موسی(ع)، عیسی(ع) و محمد(ص) بوده‏اند كه صاحب شریعت و آیین و قوانین خاصی برای جامعه و نجات انسان‏ها بوده‏اند.

پیامبران تبلیغی كسانی بوده‏اند كه از طرف خداوند برای هدایت بشر آمده، اما شریعت و قوانین خاصی (غیر از آنچه پیامبران صاحب شریعت بیان كرده بودند) نداشتند این گروه از پیامبران، شریعت پیامبران بزرگ را تبلیغ می‏كردند.

حال می‏گوییم: ظهور پیامبران اختصاص به دوره و منطقه خاصی نداشته و برای امت‏های مختلف، پیامبران الهی (خواه تبلیغی یا تشریعی) وجود داشته‏اند.

در آیات قرآن آمده كه هر قوم و امتی پیامبری داشته است. (3)

اما تجدید نبوت‏ها و آمدن پیامبران مختلف می‏تواند به دو علت باشد:

1 - تحریف ادیان و شرایع آسمانی.

2 - عدم رشد و بلوغ فكری انسان‏ها و تغییر شرایط و نیازهای جدید.

در دوران گذشته كه پیامبران متعدد آمده و بعضاً شریعت تغییر می‏یافت، یا از این جهت بود كه شریعت پیامبران سابق و دین‏شان مورد تحریف واقع می‏شد و دست بشر در آن رخنه می‏نمود و موجب تغییر و تبدیل دین و شریعت پیامبران می‏شد، یعنی عالمان و دانشمندان بزرگان آن دین، دین را به دلخواه خود تفسیر و آن را از حقیقت خود منحرف می‏كردند. در نتیجه طبعاً انتظاری كه از دین و شریعت پیامبر می‏رفت، برآورده نمی‏شد.

یا به جهت آن كه انسان‏ها (چون دوران رشد را پشت سر می‏گذارند) در هر دوره‏ای نیاز به تعالیم جدید و شریعت و قوانین تازه (با توجه به شرایط زمان و نیازهای عصر خود) دارند، مانند بچه‏ای كه دوران كودكی و دبستان را پشت سر گذاشته و وارد مرحله جدیدی از فراگیری می‏شود كه طبعاً باید با توجه به رشد فكری و نیازهای او تعالیم و دانش‏های جدید به او داده شود امكان نداشت تعالیم در دوره قبل به او یاد داده شود و نیاز به تعالیم و دستورات جدید بود به عبارت دیگر پیامبران به موازات تكامل بشر تعلیمات خویش را كه همه در یك زمینه بوده القا كرده‏اند مثلاً تعلیمات اسلام در مورد مبدا و معاد ، معرفت دینی، روابط اجتماعی ، عبادات و... با معارف پیامبران پیشین از نظر سطح مسایل و همچنین كمیت آن تفاوت بسیار دارد. به تعبیر دیگر بشر در تعلیمات انبیا مانند یك دانش‏آموز بود كه لازم بود او را آهسته آهسته از كلاس اول تا آخرین كلاس بالا برند.

 بر این اساس علت تجدید نبوت‏ها به خاطر این دو مسئله اساسی بوده است، به همین خاطر بعد از شریعت حضرت موسی(ع)، پس از سالیان و قرن‏های بسیار پیامبر جدید (حضرت عیسی(ع)) مبعوث شد، كه آیین جدیدی آورد. حال اگر این دو عامل برای تجدید نبوت‏ها و آمدن پیامبران جدید با شریعت و آئین جدید وجود نداشته باشد، یعنی اگر دین و آیین پیامبر مورد تحریف واقع نشود، هم چنین بشر به اندازه‏ای از رشد و بلوغ فكری دست یابد كه بتواند همه تعالیم را دریافت كند و آنها را حفظ نماید و یا قانونی كلی را دریافت كند كه در سایه آن بتواند به نیازهای زمان خود پاسخ دهد، دیگر علت‏های تجدید نبوت و شریعت وجود نخواهد داشت. با آمدن اسلام این مسئله تحقق یافت، یعنی هم متن اصلی دین (قرآن ) از تحریف مصون ماند و هم بشر به اندازه ای از رشد و بلوغ فكری رسید كه بتواند دین خود را حفظ نماید و نیازهای جدید خود را بر اساس اصول آخرین دین و شریعت به دست آورد، پس نیاز به پیامبر جدید نبود.

پی‏نوشت‏ها:

1. نحل (16) آیه 36.

2. مائده (5) آیه 48 و شوری (42) آیه 13.

3. فاطر (35) آیه 42 و نحل (16) آیه 36.

-------

 نسبت به مذاهب مختلف

بايد گفت :فرستادن پیامبران و نازل كردن وحی بر آنان از جانب خداوند برای حل اختلافاتی است كه به طور طبیعی قبل از نبوت­ها پیدا میشود. انسانها در اثر برداشتهای مختلف، اختلاف فكر و نظر و رفتار پیدا میكنند. اختلاف طبیعی است و گناه نیست، زیرا ناشی از ستمگری، بزرگی طلبی و  انگیزه‌‌های نفسانی نمیباشد. خداوند برای رفع اختلافها و پدیدآوردن وحدت، پیامبران را میفرستد و كتاب را بر آنان نازل میكند:

كان الناس امة واحدة فبعث الله النبیین مبشرین و منذرین و انزل معهم الكتاب بالحق لیحكم بین الناس فیما اختلفوا فیه؛(1) مردم یك گروه بودند. خدا رسولان را بشارت دهنده و ترساننده فرستاد و با پیامبران، كتاب را به حق نازل كرد تا دین خدا به عدالت در موارد نزاع و خلاف بین مردم حكم فرما باشد. متأسفانه پس از بعثت پیامبران و نازل شدن كتاب، صاحبان كتاب و ایمان آورندگان، در تفسیر آن اختلاف كرده و مذاهب مختلف ایجاد میكنند. علت به وجود آمدن اختلاف در تفسیر آن است كه آنان از گردن نهادن به حكم مفسّر واقعی دین خودداری ورزیده، خودشان بدون اینكه مجوّز دینی داشته باشند، به تفسیر دین و كتاب اقدام مینمایند، چنان كه به رأی و اجتهاد خود عمل میكنند یا بالاتر از آن هواهای نفسانی خود را به عنوان تفسیر كتاب ارائه میدهند! پس از آن، هر كدام پیروانی پیدا كرده و فرقههایی ایجاد میكنند. قرآن در ادامه همان آیه میفرماید:

«و ما اختلف فیه الا الذین اوتوه من بعد ما جاءتهم البیّنات بغیاً بینهم؛ در خود كتاب اختلاف نكردند مگر صاحبان آن، آن هم بعد از آن كه آیات روشن بر آنان آمد، از سر ستمگری و ستم در آن اختلاف كردند».

تاریخ اسلام نمونهای از این قاعده و قانون كلی است. پیامبر برای حل اختلاف و ایجاد اتحاد و هدایت به راه راست مبعوث شد و قرآن برایشان نازل گشت تا كتاب هدایت و وحدت زا باشد. رسول خدا تا زمانی كه در قید حیات بود، تفسیر كتاب را عهده دار بود. به هنگام وفات در وصیت معروف خود به جامعه اسلامی اعلام فرمود:

«من از بین شما میروم و دو چیز ارزشمند به میراث میگذارم تا وقتی كه به آن دو تمسك بجویید، از گمراهی ] و اختلاف[ درامان خواهید بود: كتاب خدا و عترتم، یعنی اهل بیتم».(1)

عترت پیامبر كه حضرتش آنان را معرفی كرد، یعنی امام علی و فرزندان معصوم ایشان كه مفسران كتاب خدا بودند. اگر جامعه اسلامی برای فهم كتاب خدا به آنان مراجعه میكرد، از گمراهی و اختلاف در امان میماند، ولی با وفات پیامبر(ص) عترت خانه نشین گردید و از اجتماع رانده شد و مانع ارتباط مردم با آنان شدند و دیگران عهده دار تفسیر قرآن شدند و هر كدام رأیی و نظری ارائه دادند، در نتیجه فرقههای مختلف كلامی مثل اشاعره، معتزله ، ماتریدیه و... فرقههای مختلف فقهی مثل مالكی ،حنبلی، حنفی و شافعی و... پیدا شد.

اگر جامعه به حكم خدا و پیامبر گردن مینهاد و برای دریافت تفسیر دین و كتاب خدا به محضر عترت مراجعه میكرد و عترت در بیان دین خدا آزاد بود، به هیچ وجه اختلاف پیدا نمیشد و مذاهب ایجاد نمیگردید و فقط یك مذهب وجود داشت.

پینوشتها:

1. صحیح مسلم، ج4، ص 1873، به نقل از پیام قرآن،ج9، ص63، چ مدرسه امیرالمؤمنین،قم.

وجه مشترك دين اسلام را با ديگر اديان نظير سني،مسيحيت،بودا،هندو و......
بررسي مشتركات اديان، مانند يهود ، مسيح ، هند ... نياز به نگارش يك كتاب دارد، بهترين را ه براي شناخت اديان، مطالعه كتاب هايي است كه به بيان تاريخ اديان پر داخته

مي خواستم وجه مشترك دين اسلام را با ديگر اديان نظير سني،مسيحيت،بودا،هندو و...... را بدانم.

متشكرم

بررسي مشتركات اديان، مانند يهود ، مسيح ، هند ... نياز به نگارش يك كتاب دارد، بهترين را ه براي شناخت اديان، مطالعه كتاب هايي است كه به بيان تاريخ اديان پر داخته اند، در عين حال همه اديان الهي در اصل محور هاي زير مشترك هستند:

1- اعتقاد به توحيد و خداپرستي

2 - اعتقادبه معاد و عالم آخرت، يعني در همه اديان الهي، جهان و انسان سرانجام و غايتي دارد و تسلط بر جهان مادي براي رسيدن به تكامل معنوي مد نظر است...

3- در همه اديان الهي، اعتقاد به تقدس وجود دارد، يعني در هر ديني برخي از موارد مقدس شمرده مي شوند.

4- اعتقاد به غيب در همه اديان الهي وجود دارد، يعني چيزهايي در هستي وجود دارد كه فراتر از اموري است كه با حواس ظاهري (حواس پنجگانه) درك شود.

5- همه اديان الهي خصوصيات انساني دارند و محور آنها تربيت انسان است و تعاليم آن براي انسان و ويژگيهاي او آمده است.

6. اعتقاد به نبوت وبعث پيامبران، يعني در اديان الهي اين مطلب آمده است كه ازسوي خداوند، - جهت هدايت و تربيت انسان ها- ، انبياء مبعوث شده اند.

7 - اعتقاد به منجي جهان و اعتقاد به موعود در همه اديان به صورتي وجود دارد. (1)

7 - نظام ارزشها و اخلاق. يكي از اصول بسيار مهمي كه در همه اديان الهي بدان سفارش شده است ارزش هاي اخلاقي است، ازجمله:

الف. تهذيب جامعه

ب.رسيدگي به مستمندان

ج.عدالت و برابري

مسأله تهذيب جامعه از مفاسد جنسي و تشكيل خانواده، به منظور تحقق اين مسأله، از جمله نقاط محوري و مشترك بين الاديان است و به نظر مي رسد كه اغلب اديان بر اين نكته توافق داشته باشند. ازدواج در اديان آسماني، مطلوب و تجرد مردود است. از نظر برخي از اديان، اگر افرادي مي توانند خود را حفظ كنند، مجرد بمانند بهتر است. اما اگر نمي توانند خود را حفظ نمايند، بايد طريق ازدواج سالم را پيشه كنند. برخي از اديان، تجرد را مذموم دانسته و هر چه سريع تر، پس از دوران بلوغ، امر به ازدواج مي نمايند. ازدواج در همه اديان، براي جلوگيري جامعه از افتادن به دام مفاسد، امري جدي و مهم تلقي گرديده است.

رسيدگي به مستمندان، ارزشي اخلاقي و معنوي است كه به حكم فطرت انسان، بسيار والا و ارزشمند است و تقريبا به طور يكنواختي در همه اديان الهي و آسماني، رسيدگي به مستمندان و رعايت حال آنها از ضرورت و قداست فوق العاده اي برخوردار است. اين مسأله در انديشه اسلامي، جزئي انفكاك ناپذير است، به همين جهت جهت كمك به نيازمندان، زكات و انفاقات مالي تشريع گرديده است، و حتي در برخي از موضع گيري ها، شرط قبولي عباداتي همچون نماز و حج، پرداخت زكات و انفاقات مالي به فقراي جامعه اسلامي و نيازمندان است. به گونه اي كه اقامه نماز را با پرداخت زكات مقرون فرموده است: « فاقيموا الصلوه و اتو الزكوه » نماز را بپا داريد و زكات بدهيد.

آئين يهود، به صراحت به وجود طبقات مختلف اجتماعي اذعان دارد: طبقاتي كه نام مي برد: بي پدر، بيوه، فقير و غريب است. ( سفر تثنيه، 17و22). از نظر يهوديان، فقرا طبقه اي مستحق توجهند. در سفر خروج، به يهوديان توصيه مي شود كه به خاطر شفقت نابجا اجراي عدالت ( تسركه) را به نفع فقرا به انحراف نكشانند. در راستاي همين امر، مراقبت از بيماران و عيادت از آنها، امري جدي و لازم و واجب تلقي گرديده است. طبقه غريبان در تورات به شدت مورد توجه واقع شده اند: « بر غريب ستم مكن، زيرا كه از دل غريب خبر داريد، چون شما در زمين مصر غريب بوديد». ( سفر پيدايش، آيه 9، ص 23).

واكنش مسيحيان به نيازمندان و رسيدگي به وضعيت آنها، دقيقا برگرفته از تعاليم مسيح است. در بسياري از نكات و نقاط مورد بحث در انجيل، فقرا و معلولان و نيازمندان را كه محروميت هاي شديد دارند، در تماس با حضرت عيسي عليه السلام مي نگريم و نيز اشاره اكيدي وجود دارد كه آن حضرت با فقيران و نيازمندان همواره مي نشسته اند و در تماس بوده است.

مسأله عدل و عدالت ورزي، صفتي اخلاقي و ريشه همه اخلاقيات است .عدالت در انديشه اسلامي، اشرف فضيلت ها و بالاترين صفات است و علت پيدايش همه رذايل اخلاقي به نوعي بازگشت به فقدان عدالت در شخص دارد.

اتكا بر مقوله عدل، در آئين اصلي يهود، مهم و قابل توجه است. واژه "تسد"كه، به معناي عدل است - در تورات و تلمود - شديدا به آن توصيه گرديده است. مسيحيان اعتقاد دارند كه محبت خدا به مردم در زندگي مسيح تجلي يافته است. از نظر مسيحيان در ميان انسانها اختلافاتي وجود دارد، اما آنچه كه مي تواند اين اختلافات را منشأ رحمت و جود خداوندي قرار دهد، صفت عدل است. مسيحيان اصيل، اختلافات بشري را كه منجر به برتري يك نژاد (سفيد) باشد، مردود شمرده و عدالت را لازمه بقاي جامعه مي دانند. در تعاليم حضرت مسيح (ع) چنان آمده است كه انسان ظالم به بهشت وارد نمي شود و ورود انسان ظالم و غير دادگر به بهشت، به سختي رد شدن شتري از روزنه سوزن است. صفات اخلاقي و فاضله ديگري وجود دارد، نظير صداقت و راستگويي، امانت داري، ترحم بر مستمندان، تواضع و فروتني و ساير خصلت هاي الهي كه در اديان مختلف، عقيده و هدف و گرايش واحدي نسبت به آنها وجود دارد. در اين راستا، آئين هايي نظير آئين بودا، كنفوسيوس، و هندوئيسم و.. . نيز به نوعي بر اين آرمان هاي اخلاقي وحدت نظر ضمني دارند.(2)

 درباره اديان به منابع زير مراجعه نماييد

 1- تاريخ اديان ومذاهب جهان  (3 - 1) ، عبد لله مبلغي آباداني

 2- آشنايي با تاريخ اديان ، غلامعلي آريا

 3- اديان زنده جهان ، ت رابرت هيوم، ترجمه: عبدالرحيم گواهي

 4- تاريخ اديان ، اصغر حكمت

 6- تاريخ جامع اديان ، ترجمه، حكمت

 7- آشنايي با اديان ، حسين توفيقي

در كتاب هاي فوق همه اديان چه الهي و چه غير الهي مورد بررسي قرار گرفته ولي كتابهاي ذيل اديان مسيحي و يهودي را به صورت خاص مورد بررسي قرار مي دهند:

 1- كلام مسيحي، توماس ميشل، ترجمة حسين  توفيقي

 2- درآمدي به مسيحيّت، مري جوي ويور ترجمة حسن قنبري

 3- عقايد و آداب يهودي، آلن آنترمن، ترجمة رضا فرزين

پي نوشت ها :

1. http://alirezamirmana.blogfa.com/post-9.aspx

http://www.tahoordanesh.com/page.php?pid=11941 .2

اديان هم عصر پيامبر اسلام حضرت محمد(ص) كدام اديانها بودند؟
در ابتدا بيان اين مطلب لازم است كه ما – دقيقا- نمي دانيم در عصر پيامبر اسلام (ص) چه دين هايي وجود داشته اند، زيرا تاريخ اديان آن عصر روشن نيست، همچنين بايد ...

 اديان هم عصر پيامبر اسلام حضرت محمد(ص) كدام اديانها بودند؟

در ابتدا بيان اين مطلب لازم است كه ما – دقيقا- نمي دانيم در عصر پيامبر اسلام (ص) چه دين هايي وجود داشته اند، زيرا تاريخ اديان آن عصر روشن نيست، همچنين بايد بدانيم كه مقصود از اديان عصر پيامبر (ص) چيست، اگر مقصود اين است كه در عصر رسول خدا – به حسب واقع – چه دين هايي بوده اند، بايد بگويم، در آن عصر يك دين وجود داشت و آن اسلام بود، زيرا ما باور داريم كه دين بعد، دين قبل را نسخ مي نمايد، يعني با آمدن دين مسيح، دين يهود نسخ گرديده، و با آمدن اسلام دين مسيح نسخ شده است، البته نا گفته نماند كه پيامبر (ص) قبل از بعثت در زمان حضرت عيسي (ع) زندگي مي كرد، لذا هم عصردين مسيح (ع) بود؛ اما اگر مقصود از اديان هم عصر رسول خدا، اعتقادات پيروان اديان باشد، در اين صورت بايد گفت: هم قبل از بعثت و هم بعد از بعثت پيامبر (ص) اديان ديگر نيز بوده اند، مثلا يهوديان و مسيحيان هم قبل از بعثت رسول خدا بودند وهم بعد از بعثت باور داشتند كه دين يهود ومسيح نسخ نشده اند، مگر اين يهوديان نبودند كه چه مشكلاتي رابراي پيامبر (ص) به وجود آوردند. مگر اين مسيحيان نبودند كه خواستار مباهله با پيامبر (ص)گرديدند؟ (1)در قرآن نيز مي خوانيم :"إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ الَّذِينَ هادُوا وَ النَّصاري وَ الصَّابِئِينَ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ عَمِلَ صالِحاً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ" (2)؛ كساني كه (به پيامبر اسلام) ايمان آورده‏اند، و يهود و نصاري و صابئان (پيروان يحيي يا نوح يا ابراهيم) آنها كه ايمان بخدا و روز رستاخيز آورده‏اند و عمل صالح انجام داده‏اند پاداششان نزد پروردگارشان مسلم است، و هيچ گونه ترس و غمي براي آنها نيست.

مراد از «الَّذِينَ هادُوا» يهوديان و مراد از «النَّصاري»، مسيحيان هستند. برخي گفته اند مراد از صَّابِئِينَ جمعيتي از پيروان نوح بوده‏اند، و ذكر اين عده در رديف مؤمنان و يهود و نصارا نيز دليل آن است كه اينان مردمي متدين به يكي از اديان آسماني بوده، و به خداوند و قيامت نيز ايمان داشته‏اند. و اينكه بعضي آنها را مشرك و ستاره‏پرست، و بعضي ديگر آنها را مجوس مي‏دانند صحيح نيست...

آنها معتقدند نخست كتابهاي مقدس آسماني به آدم، و پس از وي به نوح، و بعد از او به سام، و سپس به" رام"، و بعد به ابراهيم خليل، سپس به موسي و بعد از او بر يحيي بن زكريا نازل شده است. -در مجموع - آنان پيروان يحيي بن زكريا مي‏باشند. (3)

هچنين درقرآن از مجوس و مشركان سخن به ميان آمده است كه نشان مي دهد در عصر حضرت رسول (ص) مجوسيان و مشركان نيز وجود داشته اند:" ...الَّذِينَ آمَنُوا وَ الَّذِينَ هادُوا وَ الصَّابِئِينَ وَ النَّصاري‏ وَ الْمَجُوسَ وَ الَّذِينَ أَشْرَكُوا إِنَّ اللَّهَ يَفْصِلُ بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّ اللَّهَ عَلي‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ شَهِيدٌ "(4)؛ كساني كه ايمان آورده‏اند و يهود و صابئان و نصاري و مجوس و مشركان، خداوند در ميان آنها روز قيامت داوري مي‏كند و حق را از باطل جدا مي‏سازد، خداوند بر هر چيز گواه است (و از همه چيز آگاه).

واژه" مجوس" فقط يك بار در قرآن مجيد در همين آيات مطرح شده و با توجه به اينكه در برابر مشركان و در صف اديان آسماني قرار گرفته‏اند چنين بر مي‏آيد كه آنها داراي دين و كتاب و پيامبري بوده‏اند. ترديدي نيست كه امروز مجوس به پيروان زردشت گفته مي‏شود، و يا لا اقل پيروان زردشت بخش مهمي از آنان را تشكيل مي‏دهند، ولي تاريخ خود زردشت نيز به هيچوجه روشن نمي‏باشد، تا آنجا كه بعضي ظهور او را در قرن يازدهم قبل از ميلاد دانسته‏اند و بعضي در قرن ششم يا هفتم! اين تفاوت و اختلاف عجيب يعني پنج قرن! نشان مي‏دهد كه تا چه اندازه تاريخ زردشت تاريك و مبهم است. معروف اين است او كتابي به نام" اوستا" داشته كه در سلطه اسكندر بر ايران از بين رفته است، و بعدا در زمان بعضي از پادشاهان ساساني بازنويسي شده از عقائد آنها مطالب زيادي در دست نداريم، ولي چيزي كه امروز بيش از همه شهرت دارد مساله اعتقاد به دو مبدأ خير و شر يا نور و ظلمت است، به اين ترتيب كه خداي نيكيها و نور را" اهورامزدا" و خداي شر و ظلمت را" اهريمن" مي‏دانند، و به عناصر چهار گانه مخصوصا" آتش" احترام بسيار مي‏گذارند تا آنجا كه آنها را" آتش‏پرست" مي‏خوانند و هر جا آنها هستند آتشكده‏اي كوچك يا بزرگ نيز وجود دارد. (5)

پي نوشت ها:

1. ناصر مكارم شيرازي، تفسير نمونه، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1374، ج‏2، ص579 .

2. بقره، آيه62 .

3. ناصر مكارم، همان، ج1، ص289.

4. حج، آيه 17 .

5. تفسير نمونه، ج‏14، ص 45.

آیا پیامبر اسلام (ص) درصدد آموختن سواد خواندن و نوشتن برنیامدند؟
اندیشمندان اسلامی در خصوص بی سواد و با سواد بودن پیامبر پس از رسالت اختلاف نظر دارند؛ بعضی باور دارند كه حضرت در دوران رسالت هم می خوانده و هم می نوشته است ...

آیا پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله) با توجه به اهمیتی كه برای دانش اندوزی و علم آموزی قائل بودند هیچگاه (حتی بعد از بعثت) درصدد آموختن سواد خواندن و نوشتن برنیامدند؟ چرا؟

در خصوص بحث بی سواد یا با سواد بودن پیامبر (ص) باید در دو مرحله بحث شود:

1- پیش از بعثت:

 پیامبر قبل از بعثت سواد خواندن و نوشتن را نداشت . آیات (1) و روایات (2) بر این مطلب دلالت دارند. شهید مطهری(ره) می نویسد:

قطعی و مسلّم و مورد اتفاق علمای مسلمان و غیر آن‏ها است كه ایشان قبل از رسالت كوچك‏ترین آشنایی با خواندن و نوشتن نداشته است. (3)

درست است كه خواندن و نوشتن برای هر انسانی كمال محسوب می شود، ولی گاهی وضعی پیش می آید كه نخواندن و نوشتن كمال است. این مطلب در مورد پیامبران مخصوصاً خاتم انبیا كاملاً صدق می كند، چه این كه اگر دانشمندی درس خوانده، و فیلسوفی آگاه و پر مطالعه ادعای نبوت كند و كتابی ارائه دهد، به عنوان كتاب آسمانی، در چنین وضعی ممكن است وسوسه و تردیدهایی پیش بیاید كه این كتاب و مكتب مولود اندیشه‏های او است یا از جایی آموخته است.

 اگر از میان یك قوم عقب افتاده، انسانی كه هرگز استادی را درك نكرده و كتابی نخوانده و ننوشته است، برخیزد و كتابی به عظمت عالم هستی، با محتوای بسیار عالی ارائه دهد، می توان درك نمود تراوش فكر او نیست، بلكه وحی آسمانی و تعلیم الهی است. (4) یكی از معجزات پیامبر همین است كه در حال امّی بودن قرآن را آورده است.

2- پس از بعثت:

اندیشمندان اسلامی در خصوص بی سواد و با سواد بودن پیامبر پس از رسالت اختلاف نظر دارند؛ بعضی باور دارند كه حضرت در دوران رسالت هم می خوانده و هم می نوشته است. برخی مانند سید مرتضی از طرفداران این نظریه هستند. (5) طرفداران این رویكرد با بهره‏گیری از آیات و روایات قائل شده‏اند چگونه ممكن است ساختار وحی - كه همه چیز را به پیامبر می آموخته است - خواندن و نوشتن را نیاموخته باشد؟! (6)

از طرف دیگر برخی عقیده دارند كه پیامبر بعد از رسالت می خواند، ولی نمی‏نوشت. (7)

بعضی هم احتمال داده‏اند حضرت بعد از رسالت نه می خوانده و نه می نوشته است. البته این احتمال ضعیف بوده و فاقد دلیل معتبر می باشد.

 احتمال اوّل و دوّم قابل قبول بوده و شواهد و قرائن آن‏ها را تأیید می كند. شاید بتوان دو نظر را به این گونه جمع كرد كه پیامبر خواندن و نوشتن می دانست، اما چیزی ننوشت.

اگر به چرايي لزوم خواندن و نوشتن دقت نماييد، خواهيد يافت كه علم و دانش ركن اساسي رشد و تكامل انسان است، راه رسيدن به معرفت خدا و حقايق ديني است كه بدون آن انسان از حقيقت انسانيت و نيل به اهداف اساسي خلقت باز مي‏ماند.

علم چراغ راهنما در ظلمت‏ها و اساسي‏ترين ابزار براي رسيدن به هر هدفي است؛ بدون آن نه خواسته‏ها و آمال بشر در اين دنيا تأمين مي‏شود و نه راه سعادت و نيك‏بختي از نگون‏ساري و شوربختي شناخته مي‏شود. لذا در روايت آمده است: در هيچ حركت و اقدامي انسان بي‏نياز از علم نيست.

اما هنگامي كه ملاحضه مي شود تمامي اين كمالاتي كه در پرتو تحصيل علم حاصل مي شود خداوند تمامي آن ها را يكجا به پيامبرش عطا نموده است، ديگر نيازي ديده نمي شود كه پيامبر در پي تحصيل خواندن و نوشتن باشد. زيرا از همان طريقي كه خداوند به او معارف ناب را داده دانش خواندن و نوشتن را هم داده است.

 پیامبر در موقعیت پیش از بعثت هیچ سابقه ای از آموزش خواندن و نوشتن و یا هیچ نمونه انجام این كار را از خود بروز نداد. برای همه مردم جامعه این امر حتمی شد كه آن بزرگوار سواد خواندن و نوشتن ندارد، دلیل آن بود كه با آوردن قرآن به عنوان معجزه ای كلامی و قابل خواندن و نوشتن جای هیچ گونه تردیدی برای افراد منصف و به دور از اغراض باقی نماند كه آن بزرگوار این كلمات و تعابیر را از جایی نخوانده و به اصطلاح كپی نكرده است.

 در فرض قدرت آن بزرگوار بر خواندن و نوشتن كافی بود كه این شبهه مطرح گردد كه این تعابیر و كلمات باقیمانده كتاب های پیامبران پیشین است كه به طریقی نامعلوم یا در سفرهای تجارتی پیامبر به دست او رسیده، این كلمات و آیات را با كمی تغییر و تبدیل و به اصطلاح بومی سازی به عنوان وحیی كه بر خود او نازل می شود، جا زده است.

همین شبهه می توانست زمینه تردید بسیاری را فراهم نماید، در حالی كه با توجه به اطمینان اهل حجاز بر بی سواد بودن حضرت طرح این شبهات مجالی نیافت.

 

پی نوشت‏ها:

1. عنكبوت (29) آیه 48؛ ناصر مكارم  پیام قرآن، نشر دار  الكتب لاسلامیه، تهران،  1378 ش، ، ج 8، ص 61؛ منشور جاوید قم، موسسه امام صادق (ع)، چاپ دوم، 1382ش ، ج 6، ص 40.

2. علامة المجلسي ، بحار الأنوار، بيروت - لبنان،، ناشر : دار إحياء التراث العربي سال چاپ : 1403 - 1983 م ، ج 16، ص 119.

3. مرتضی مطهری، مجموعه آثار،صدرا، ج 3، ص 208.

4. تفسير نمونه‏،مكارم شيرازي ناصر ،ناشر: دار الكتب الإسلامية، تهران‏،سال چاپ: 1374 ش‏، ج 26، ص 306.

5. بحارالانوار، ج 16، ص 135.

6. مرتضی مطهری، همان، ص 212.

7. بحارالانوار، ج 16، ص 133.

با وجود امام چرا مختار به خون خواهی برانگیخته شد ؟
قيام نكردن امام سجاد (ع) عوامل مختلفي داشته است؛ آنچه بيان نموديد، در باره تقيه مي تواند يكي ازدلايل باشد. اما دلايل مهم تر ديگري در بين بوده ،مثلاً يكي از...

با وجود امام چرا مختار به خون خواهی برانگیخته شد ؟

قيام نكردن امام سجاد (ع)  عوامل مختلفي داشته است؛ آنچه بيان نموديد، در باره تقيه  مي تواند يكي ازدلايل باشد. اما دلايل مهم تر ديگري در بين بوده ،مثلاً يكي از علت‏هايي كه ائمه(ع) دست به قيام نمي‏زده‏اند، نداشتن اصحاب و ياران واقعي است.

 در زمان امام سجاد وضع به گونهای بود كه امام از این وضع رنج برده و فرمود: «در تمام مكه و مدینه، بیست نفر نیستند كه ما را دوست بدارند».(1)

 جملات امام دقیقاً وضع جامعه عصر امام و عدم حمایت مردم از خاندان پیامبر را نشان میدهد. امام سجاد در چنین وضع چگونه میتوانست قیام  كند ؟!

 مهم ترين علت قيام نكردن امام سجاد(ع) نيز همين مسأله بوده است. در زمان امام حسن(ع) عده زيادي اطراف حضرت بودند، ولي بيش تر آن ها سست عنصر و بي‏وفا بودند، تا چه رسد به زمان امام زين‏العابدين.

نيز ساير شرايط در قيام لازم است كه فراهم باشد.

مي توان بين شرايط امام سجاد و مختار مقايسه انجام داد و چنين نتيجه گرفته شود:

نخست: جايگاهي كه امام سجاد در آن قرار داشت ،به عنوان امام شيعيان شرايط خاص به خود را مي طلبيد كه بسياري از اين شرائط را سايرين دارا نبودند .بنا بر اين شرائط قيام براي امام با شرائط قيام براي مختار متفاوت مي باشد .  معیار هائی كه امام در قیام رعایت می كند، با معیارهای مختار بسیار متفاوت است .

دوم :برخي شرايط براي مختار فراهم بوده است. اما براي امام سجاد فراهم نبوده .

فراهم بودن شرايط قيام براي مختار نمي‏تواند دليل بر اين باشد كه براي امام هم شرايط فراهم بوده است.

خطر شهادت و از بين رفتن نور امامت را خداوند متعال در كربلا دفع نمود . تقدير الهي بر اين رقم خورده بود كه امام سجاد چهارمين پيشواي شيعيان زنده بماند. قيام حضرت قطعا به كشته شدن وي وفقدان جبران ناپذير امام منجر مي شد . همان گونه كه با چنين عاقبتي مختار به شهادت رسيد .

آنچه در اين بين نبايد مورد غفلت قرار گيرد ، هدف قيام است ، هدفي كه امام حسين به خاطر آن به شهادت رسيد (حفظ اسلام و زدودن جهالت از دل ها)همان هدف را امام سجاد با نهضتي ديگر كه در ادامه نهضت حسيني است، ادامه داده است. ديگر نيازي به ریختن خون نبود. نيازي به انتقام گيري به وسيله امام سجاد نبود.

    پس از شهادت امام حسين«عليه السلام» حضرت امام سجاد زين‏العابدين«عليه السلام» نقش بسيار مؤثري در بيدار كردن مردم و زنده كردن مظلوميت پدر بزرگوارشان داشتند، چه در قالب خطبه ها و چه در قالب دعا و نيايش كه معارف و روشنگري هاي خويش  را به مردم ارائه مي نمود .

 يكي از كارهاي بسيار مؤثر حضرت خطبه‏هايي بود كه در راه اسارت خواند . يكي از خطبه‏ها در  مسجد امويان در شام بود . در خطبه‏ها جنايات يزيد را برملاء كرد . فضائل جدش خاتم‏الانبياء «صلي الله عليه و آله» و حضرت علي مرتضي«عليه السلام» را براي مردم بيان كرد . نقش ديگري كه حضرت ايفا كرد، گريه مستمر و عزاداري  حضرت براي پدرش بود . امام در خلال اين صحنه‏ها مظلوميت و شهادت پدر و برادران و ياران پدرش را يادآور مي‏شد. اين ها در حركت هايي كه بعد عليه حكومت بني‏اميه صورت گرفت كه منجر به سقوط خاندان آن ها شد، مؤثر بود.

پي نوشت:

1.بحار الانوار ،علامه مجلسي، ج 46، ص 143، 1403 - 1983 م ،  دار إحياء التراث العربي - بيروت .

به چه علت حضرت عیسی مسیح (علیه السلام) را روح الله می نامند؟
در ابتدا درباره وجه نام گذاری حضرت عیسی به «روح الله»، باید گفت كه چند وجه در این باره مطرح است: ...

به چه علت حضرت عیسی مسیح (علی نبینا و اله و علیه السلام) را روح الله می نامند؟اگر منظور بخشی از آیه ی (( نفخت فیه من روحی )) باشد كه همه انسان ها روح الله هستند. مقام روح اللهی بالاتر است یا خلیل یا كلیم و یا حبیب اللهی؟ آیا این لقب در قرآن كریم ذكر شده و یا از طریق روایات به ما رسیده است؟

 پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مركز

در ابتدا درباره وجه نام گذاری حضرت عیسی به «روح الله»، باید گفت كه چند وجه در این باره مطرح است.

برخی بر آن اند كه چون ایشان از موجودی صاحب روح به وجود نیامده و از موجود زنده مانند نطفه پدید نیامده، بلكه كاملاً به امر خدا و از جانب او آفریده شده است، او را «روح الله» گویند. (1)

برخی بر آن اند كه چون مردم در دین به واسطه او احیا گشتهاند، چنان كه به وسیله روح خود حیات یافتهاند، او را «روح الله» گویند. (2)

همچنین گفته شده كه چون آن حضرت مردگان را زنده میكرد، روح الله نام گرفت. (3)

یا این كه روح به معنای نبوت است؛ چنان كه در آیه قرآن آمده: «یلقی الروح مِن أمره علی مَن یشاء مِن عباده». و یا گفتهاند روح به معنای رحمت است و عیسی(ع) مایه رحمت و بركت برای بندگان خدا بود. از این رو، به ایشان «روح الله» گفته شده است. (4)

نكته دیگر این كه لقب "خلیل" در قرآن به حضرت ابراهیم(ع) اطلاق شده است؛ (5) چنان كه لقب "كلیم" نیز در قرآن به حضرت موسی(ع) گفته شده است؛ (6) اما لقب "حبیب" بر اساس روایات بر پیامبر اكرم(ص) اطلاق شده است. درباره برتری مقام های انبیای یادشده باید گفت  كه بر اساس آموزه های دینی، حبیب الله بر همه آن ها مقدم است.

در این خصوص، می توان به روایات و دلایلی بسیاری استدلال نمود؛ از جمله در روایتی نقل شده كه رسول خدا (ص) به امیر مؤمنان فرمود: «خداوند هیچ كس را بهتر و گرامی تر از من، نیافریده است». علی(ع) پرسید: «شما برترید یا جبرئیل؟»

فرمود: «خداوند پیامبران خود را بر فرشتگان مقربش برتری داده و مرا بر همه پیامبران و رسولان برتری بخشیده است. پس از من، این برتری، ویژه تو و امامان  پس از تو است. فرشتگان خدمتگزاران ما و خدمتگزاران دوستان ما هستند. اگر ما نبودیم، خداوند آدم و حوا را نمی آفرید. بهشت و دوزخ و آسمان و زمین را خلق نمی كرد. چگونه ما از فرشتگان برتر نباشیم، در صورتی كه در توحید و معرفت پروردگار و در تسبیح و تقدیس و تهلیل او، بر آنان سبقت داشته ایم... چگونه ما بر ملائكه برتر نباشیم و حال آن كه ایشان به جهت وجود ما در صلب آدم (ع)، بر او سجده كردند...». (7)

از این قبیل روایات، برتری این بزرگواران بر تمام مخلوقات به دست می آید.

 

پینوشتها:

1. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر جوامع الجامع، ج 2، ص 22، نشر دانشگاه تهران، 1377 ش.

2. ابی علی، فضل طبرسی، مجمع البیان، ج 4، ص 56، نشر دار العرفیه، بیروت، 1408 ق.

3. مصطفوی، حسن، التحقیق فی كلمات القرآن، ج 4، ص 256، انتشارات نشر كتاب، تهران، 1360 ش.

4. طوسی، محمد بن حسن، التبیان فی تفسیر القرآن، ج 6، ص 359، دار الإحیاء التراث العربی، بیروت، بی تا.

5. نساء (4) آیه 125.

6. بقره (2) آیه 253.

7. صدوق، عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 237، نشر دار العلم، قم، 1377 ش.

چرا حضرت علی(ع) بر خلاف سایر صحابه قرآن خود را به ترتیب نزول نگاشتند؟
امیرمومنان علی (ع) از طرف پیامبر (ص) مامور شد كه بعد از رحلت پیامبر قرآن را بر اساس ترتیب نزول به همراه تفسير و شان نزول آيات جمع آوری كند ...

چرا قرآن حضرت علی(ع) كه به ترتیب نزول نوشته شده بوده است با قرآن سایر صحابه(كاتبان وحی) كه به سبك قرآن فعلی نوشته شده متفاوت است؟ به عبارت دیگر وقتی پیامبر، وحی را ابلاغ می نمود وكاتبان، آن را می نوشتند چرا حضرت علی(ع) بر خلاف سایر صحابه قرآن خود را به ترتیب نزول نگاشتند؟

در اين که حضرت علی(ع) و جمعی دیگر از اصحاب ،كاتب و نویسنده وحی به امر و دستور رسول خدا بودند بحثي نيست .

اما امیرمومنان علی (ع)  از طرف پیامبر (ص) مامور شد كه بعد از رحلت پیامبر قرآن را بر اساس ترتیب نزول به همراه تفسير و شان نزول آيات جمع آوری كند. حضرت به مدت شش ماه در منزل نشستند و این كار را انجام دادند كه آن مصحف علاوه بر جمع آوری بر اساس نزول به همراه  شان نزول و تفسیر آیات و مشخص شدن ناسخ و منسوخ و...بود كه متاسفانه با بی مهری خلفا و دستگاه وقت مواجه شد . حضرت هم فرمود آن را دیگر نخواهید دید .(اگر آن مصحف به دست ما بود خدا مي داند كه چقدربراي مسلمانان مفيد بود.كساني كه ما را از آن همه معارف بي بهره كردند و مانع انتشار آن شدند چه جوابي را مي خواهند به جامعه اسلام بدهند )

برای اطلاع كامل تر می توانید به كتاب "تاریخ قرآن كریم" از سید محمد باقر حجتی و

"تاریخ جمع قرآن كریم" از سید محمد رضا جلالی نایینی و

علوم قرآنی آیت الله معرفت مراجعه كنید.

سرپرست گروه جمع آوری قرآن در زمان خلافت عثمان چه كسی بود؟
پس از پیامبر اسلام(ص)دوره جمع آوری قرآن صورت گرفت. برخي قائلند به اين كه در زمان خود رسول خدا قرآن به شكل كنوني درآمده است ...

سرپرست گروه جمع آوری قرآن در زمان خلافت عثمان چه كسی بود؟

پس از پیامبر اسلام(ص)دوره جمع آوری قرآن صورت گرفت. برخي قائلند به اين كه در زمان خود رسول خدا قرآن به شكل كنوني درآمده است . هر یك از بزرگان بر حسب دانش و شایستگی خود به جمع آوری آیات و مرتب كردن سوره های قرآن دست زدند . هر یك مصحف خاصی برای خود گرد آوردند . در اين ميان اولين كسي كه قرآن را بر اساس ترتيب نزول جمع اوري كرد و تفسير و شان نزول آيات هم در كنار آيات نوشت، اميرالمومنين علي عليه السلام بود كه بعدها اين مصحف مورد بي مهري خلفا قرار گرفت .

با توجه به تعدد مصحف ها و ارتباط كم جمع آوری كنندگان با یكدیگر و نفوذ لهجه های مختلف در قرائت باعث اختلاف در مصحف ها و قرائت ها شد . به تبع آن بین مردم اختلاف ایجاد شد . این امر سبب شد تا دست به یكسان سازی مصحف های قرآن زده شد. (1 ) برای این كه یك قرائت در جامعه اسلامی وجود داشته باشد . اجماع شیعه بر این است كه قرآن كامل و جامع همین قرآن موجود است كه در اثر یكسان سازی صورت گرفت( 2).

عثمان برای یكسان سازی مصحف قرآن از چهار نفر به نام های زیدبن ثابت و سعیدبن عاص و عبدالله بن زبیر و عبدالرحمان بن حارث بن هشام

 استفاده نمود . زید بن ثابت بر آنان ریاست داشت. (3) اما بعد از مدتی به جهت مخالفت عبدالله بن مسعود ، عثمان مسئولیت این گروه را به عهده گرفت . (4 ) ولی به جهت عدم كفایت لازم اعضا و اهمیت فوق العاده و كارآمد شدن این كار تعدادی به این گروه افزوده شد كه جمعا 12 نفر شدند. ریاست این دوره به عهده ابیّ بن كعب افتاد.(5)

 عثمان كسي نبوده قرآن را جمع آوري كرده است، بلكه به خاطر لهجه هاي مختلف دست به يكسان سازي قرآن زد . امام علي (ع) مي فرمايد:

سوگند به خدا كه عثمان درباره مصاحف(قرآن) هيچ عملي را انجام نداد مگر آن كه با مشورت ما بوده است.(6 )

در این زمینه می توانید به كتاب های ذیل مراجعه نمائید:

پژوهشی در تاریخ قرآن كریم،دكتر محمد باقر حجتی ص437 ؛

علوم قرآنی ، محمد هادی معرفت، ص124

پی نوشت ها:

1.علوم قرآنی، محمدهادی معرفت، ص120.

2.بحارالانوار، ج92 ،ص41 به نقل از:علوم قرآنی، محمدهادی معرفت، ص120.

3.صحیح بخاری ،ج6 ، ص 226.

4.مصاحف سجستانی ، ص25.

5.همان، ص30 .

6. الاتقان سيوطي ، ج1 ،ص59.

جمع آوري قرآنها در زمان عمر درست است يا خير؟
دربارة جمع آوري قرآن مجيد به صورت مكتوب فعلي برخي نظرشان اين است كه در زمان حيات رسول خدا(ص) زير نظر آن حضرت قرآن جمع آوري و به صورت مكتوب و مدوّن درآمد ...

جمع آوري قرآنها در زمان عمر درست است يا خير؟

دربارة جمع آوري قرآن مجيد به صورت مكتوب فعلي برخي نظرشان اين است كه در زمان حيات رسول خدا(ص) زير نظر آن حضرت قرآن جمع آوري و به صورت مكتوب و مدوّن درآمد،(1) ولي عدهاي بر اين نظرند كه قرآن در زمان رسول خدا(ص) و به دستور آن حضرت نگارش و كتابت يافت، اما مدون نبود، بلكه به صورت پراكنده؛ يعني صحيفه ـ صحيفه بود كه بر روي چيزهايي نظير چرم، چوب درخت خرما؛ سنگ هاي صاف، قطعات حرير نوشته شده بود. پس از پيامبر اسلام(ص) اميرمؤمنان علي(ع) قرآن را جمع آوري فرمودو شأن نزول و تأويلات را هم آورده بود. اين قرآن به عنوان سپردة امامت در نزد امام زمان (عج) ميباشد.

در زمان ابوبكر مسيلمه كذّاب در يمامه ادعاي پيامبري نمود، ابوبكر براي سركوب مسيلمه سپاهي را روانة يمامه نمود. در اين جنگ مسلمانان پيروز شدند و مسيلمه كشته شد، ولي حدود هفتاد نفر از حافظان قرآن كريم كشته شدند كه همگي از صحابة رسول خدا(ص) بودند. ابوبكر پس از اين ماجرا دستور داد قرآن جمع و تدوين گردد و براي اين كار زيدبن ثابت را كه از پركارترين و جوان ترين كاتبان وحي و حافظ قرآن و داراي مصحف اختصاصي بود انتخاب شد و زيدبن ثابت نوشته هاي پراكندة قرآني را جمع كرد. اين نسخه جمع آوري شده كه گردآوري آن حدود 14 ماه طول كشيده بود، پس از ابوبكر به عمر داده شد و پس از عمر به دخترش حفصه همسر رسول خدا(ص) سپرده شد.

در زمان عثمان با توجه به رفتن قرآن به سرزمين هاي اسلامي فتح شده، اختلاف در قرائت كلمات قرآن پيدا شد و براي جلوگيري از اختلاف، عثمان دستور داد تمام نوشته هاي زمان رسول خدا(ص) را گرد آوري كردند و نسخة كتابت زيد در زمان ابوبكر را كه نزد حفصه بود به امانت گرفتند و بر اساس يك قرائت قرآن را تدوين نمودند و از روي آن پنج يا شش نسخه نسخه برداري شد. يك نسخه در مدينه و يك نسخه در مكه و چهار نسخة ديگري را همراه با يك حافظ قرآن كه نقش معلم و راهنماي درست خواني را داشت به مراكز مهم جهان اسلام، يعني بصره، كوفه، شام و بحرين ارسال كردند و بقية قرآن ها كه با اين قرائت مخالف بود از بين بردند و عثمان به تمام بلاد نوشت قرآن هاي ديگر را از بين ببرند. و بدين وسيله از اختلاف قرائات قرآن جلوگيري شد.(2)

پس قرآن در زمان ابوبكر و به فاصله كمي بعد از وفات رسول خدا با توجه به مجموعه اي كه در مسجد پيامبر بود و مصحف هايي كه اصحاب در زمان رسول خدا نوشته بودند و با توجه به اشرافي كه مسلمانان داشتند و با عنايت همه آنان جمع آوري و در بين دو جلد ارائه شد و عمر بعد از جنگ يمامه از كشته شدن قاريان و حافظان ابراز نارحتي كرد و خليفه را به جمع آوري قرآن و ارائه آن در بين دو جلد تشويق كرد(3) تا با كشته شدن حافظان ، خوفي نسبت به از بين رفتن قرآن وجود نداشته باشد.

ما چيزي به نام جمع آوري در زمان عمر نداريم. البته دوباره تذكر مي دهيم كه بسياري از علماء قائلند به اين كه قرآن را خود پيامبر جمع آوري كرده است. برخي هم گفته اند جمع آوري آيات توسط پيامبر بوده، اما چينش سوره ها توسط صحابه انجام شده است. البته اين باعث نميشود ما از خطاهاي صحابه بگذريم. 

پي نوشت ها:

1. آيت الله سيد ابوالقاسم خويي، بيات، ج 1، ص 407.

2. بهاءالدين خرمشاهي، دانشنامة قرآن، ج 2، ص 1634، مادة جمع قرآن و سيد محمد باقر حجتي، تاريخ قرآن كريم، ص 234، 385، 419 و 429.

3. سيد محمد باقر حجتي، پژوهشي در تاريخ قرآن كريم، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، 1377ش، ص440.

این ترتیب بر چه اساسی بوده؟
ترتیب آیات غالبا همان ترتیب نزول است جز تعداد محدودی آیه كه وقتی نازل شدند، رسول خدا دستور داد آنها را در فلان جایگاه قرار دهید ...

ترتیب قرآن چگونه شكل گرفته بطور مثال اولین سوره ای كه بر پیامبر نازل شد سوره علق بود ولی چرا در جزء سی ام آمده و همچنین ترتیب آیه ها. آیا این ترتیب بر چه اساسی بوده؟

ترتیب آیات غالبا همان ترتیب نزول است جز تعداد محدودی آیه كه وقتی نازل شدند، رسول خدا دستور داد آنها را در فلان جایگاه قرار دهید(1) از این رو قریب به اتفاق عالمان شیعه و سنی ترتیب همه آیات را طبق دستور رسول الله می دانند و فقط بعضی از عالمان شیعه ترتیب بعضی از آیات ( تعداد بسیار محدودی) را مطابق اجتهاد صحابه می شمارند.(2)

در مورد ترتیب سوره ها هم غالب عالمان بر این نظرند كه این ترتیب هم طبق دستور شخص پیامبر است (3).

قرآن به صورت مكتوب نازل نشده بلكه آیات بر قلب پیامبر نازل شده و رسول خدا آنها را بر مردم تلاوت كرده و جایگاه آیات و سوره ها را شخصا معین نموده و به همین اعتبار در خود قرآن و در كلام پیامبر از آن به عنوان "كتاب" یاد شده و سوره حمد "فاتحه الكتاب" خوانده شده است.

بنا بر این قرآن در زمان خود پیامبر این شكل كلی را یافت. البته این نظم و نظام در بیانات پیامبر بود. ولی تا آخر عمر پیامبر قرآن به صورت یك كتاب بین دو جلد ارائه نشد. زیرا تا اواخر عمر ایشان باب وحی باز بود و به همین جهت پیامبر به امام علی دستور داد قرآن را طبق دستورات ایشان تنظیم كند و با شرح و تفسیر و بیان، ارائه كند كه حاصل زحمات امام قبول نشد و مدت كمی بعد افرادی برای انجام این كار تعیین شدند و قرآن را طبق دستور ها و رهنمود های پیامبر تنظیم و ارائه كردند و زمان عثمان همین قرآن در چند نسخه تكثیر شد و مصحف های شخصی جمع آوری و معدوم شد تا اختلاف حاصل نشود.

پی نوشت ها:

1. تاریخ جمع قرآن كریم، جلالی نائینی، ص124؛ پژوهشی در تاریخ قرآن، حجتی كرمانی، ص66.

2.پژوهشی در تاریخ قرآن، ص69.

3. پژوهشی در تاریخ قرآن، ص87؛ تاریخ جمع قرآن كریم، ص153.

صفحه‌ها