یادداشتی بر یک مجلس ختم متفاوت

هفته پیش بود که برای کاری به دفتر حجت الاسلام دکتر هاشمی جزی مراجعه کردم. ایشان نبودند و مطلع شدم که مادرشان به رحمت خدا رفتند.

پیگیر شدم که چه زمانی ایشان برمی‏گردند تا از طرف همکاران مجلس ختمی برای مادرشان برگزار کنیم.

مراسم سه شنبه ساعت 3 تا 4 عصر قرار هماهنگ شد.

اما چند نکته:

  1. زمانی که می‏خواستم با پیامک مرکز به دوستان اطلاع رسانی کنم، یکی از همکاران گفتند: «آقای هاشمی تاکید کردند که از بیت‏ المال برای این موضوع هزینه نشود.»
  2. هر چند سعی کردم از ابتدای مجلس حضور داشته باشم، ولی بهر حال با کمی تاخیر رسیدم.
  3. مجلس صمیمی بود و خودمانی، هم مداح از همکاران مرکز بود و هم سخنران. با حضور رئیس مرکز، معاونان و کارشناسان پاسخگو که نشان از صمیمیت و علاقه دوستان به آقای هاشمی جزی داشت.
  4. حجت الاسلام حکیمیان، سخنران مراسم، دوست و همکار قدیمی آقای هاشمی جزی، نگاهی به فلسفه موت از نگاه آیات و روایات داشت، همانطور که انتظار می‏رفت، خوب ایشان تخصص قرآن و حدیث دارند.
  5. اما نکته‏ ای جالب که حقیقتاً برای من - علیرغم اینکه بارها از این دست مسائل شنیدم – تاثیر گذار بود؛ خاطراتی از مرحومه یزدانی.

ایشان بعد از شهادت سید عباس که در جبهه به حمزه معروف بود، خودش فرزند را در قبر قرار داد.

بعد از شهادت دیگر پسرش، سید اکبر ، نیز کمی حنا آماده کرد و کسی آه و ناله مادر را ندید و باز هم با دستان خود فرزند را دفن کرد و هدیه الهی را به بهترین شکل بازگرداند.

  1. مجلس تمام شد و اما بیش از یک مجلس ختم، حال و هوای یادواره شهدا در مراسم حاکم شده بود.

اما این مائیم و کوله باری از رشادت ها و شهامت های شهدا و والدین شهدا؛

این مائیم و امانت شهدا و وظایفی که بر روی زمین مانده؛

این ما هستیم و یادگار و شاگرد و جانشینی خمینی ...

کمترین بنده خدا، محمد پورنوروز