بسم الله الرحمن الرحيم
سلام عليكم
آيا حديث معرفت حضرت اميرالمؤمنين به نورانيت معتبر است؟
متشكرم

پرسش: حديث معرفت حضرت اميرالمؤمنين به نورانيت
بسم الله الرحمن الرحيم
سلام عليكم
آيا حديث معرفت حضرت اميرالمؤمنين به نورانيت معتبر است؟
متشكرم
پاسخ: با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
دوست عزيز! ايميل شما كه دربردارنده سوال حديثي بود، دو بار به اين مركز فرستاده شده و در حال پاسخگويي است. در صورت آماده شدن، در اولين فرصت، پاسخ به ايميل شما فرستاده ميشود.
پرسش: حديث معرفت حضرت اميرالمؤمنين به نورانيت
بسم الله الرحمن الرحيم
سلام عليكم
آيا حديث معرفت حضرت اميرالمؤمنين به نورانيت معتبر است؟
متشكرم
پاسخ: با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
اگر منظور شما احاديثي است كه بر خلقت نوراني پيامبر و امامان قبل از خلقت عالم و آدم دلالت دارد، بله اين احاديث معتبر مي باشند.
در روايات اسلامي، اولين مخلوق، حتي قبل از خلقت ملائكه و عرش و كرسي و...، نور رسول خدا و اهل بيت ايشان معرفي شده است:
امام علي(ع): خداوند نور رسول الله را قبل از خلق آسمان ها و عرش و كرسي آفريد. (1)
و فرمود: اولين مخلوق خدا ارواح ما (چهارده معصوم) بود. پس ما به يگانه شمردن و ستايش خدا رو آورديم. سپس ملائكه را خلق كرد و وقتي آنان ارواح ما را به صورت نور واحد ديدند، شخصيت ما را بزرگ شمردند و ما تسبيح خدا گفتيم تا ملائكه بدانند كه ما آفريدگان اوييم و او از صفات ما منزه و پيراسته است و ملائكه به تسبيح ما، تسبيح گفتند. (2)
بنابراين، ارواح نوراني چهارده معصوم قبل از همه خلايق، از جمله ملائكه، خلق شده و در عرش تسبيح گوي خدا بوده اند. (3) همه خلايق از جمله ملائكه مقرب، بعد از آن ها خلق گشته و از آن ها تكبير و تسبيح و تحميد و تهليل خدا را ياد گرفته اند؛ اما اين حديثي را كه نوشته ايد، در كتب معتبر حديث نيافتيم.
در كتاب "البراهين القاطعه" تأليف محمد جعفر استر آبادي از علماي قرن سيزدهم و در "مستدرك سفينه البحار" به نقل از صاحب "بستان الكرامه" اين حديث را نقل كرده و ظاهرا در "انوار النعمانيه" سيد نعمت الله جزايري هم اين حديث آمده است؛ ولي منبع معتبر اين حديث، در هيچ كدام ذكر نشده است. روايت به شرح زير است:
«أنّ جبرئيل(ع) كان جالسا عند النبيّ(ص) فدخل عليّ (ع) فقام له جبرئيل(ع) فقال النبيّ(ص) لجبرئيل: «أتقوم لهذا الفتى؟» فقال جبرئيل: إنّ هذا له عليّ حقّ التعليم، فقال(ص): «كيف ذلك التعليم يا جبرئيل؟» فقال: لمّا خلقني الله تعالى سألني: من أنت؟ و ما اسمك؟ و من أنا؟ و ما اسمي؟ فتحيّرت في ردّ الجواب، و بقيت ساكتا، ثمّ حضر هذا الشابّ في عالم الأنوار، و علّمني الجواب، فقال هذا: «قل: أنت الربّ الجليل، و أنا العبد الذليل، و اسمي جبرئيل»؛ و لهذا قمت إجلالا له و عظّمته.
فقال النبيّ: «كم عمرك يا جبرئيل؟» فقال: إنّ للّه نجما يطلع من العرش في كلّ ثلاثين ألف سنة مرّة واحدة، و قد شاهدته طالعا ثلاثين ألف مرّة، فقال له رسول الله(ص):
«إذا رأيت ذلك النجم هل تعرفه؟» فقال: كيف لا أعرفه؟! فقال النبيّ لعليّ: «خذ العمامة من جبهتك» فلمّا كشفها و رآها جبرئيل(ع) رأى ذلك النجم في جبهة عليّ»؛ (4)
«روزى جبرئيل در خدمت پيامبر(ص)مشغول صحبت بود كه حضرت على(ع)وارد شد. جبرئيل چون آن حضرت را ديد، برخاست و شرايط تعظيم به جاى آورد.
پيامبر (ص)فرمود: اي جبرئيل! از چه جهت به اين جوان تعظيم مى كنى؟ عرض كرد: چگونه تعظيم نكنم كه او را بر من، حق تعليم است!
فرمود: چه تعليمى؟ عرض كرد: در وقتى كه حق تعالى مرا خلق كرد، از من پرسيد: تو كيستى و من كيستم؟ من در جواب متحير ماندم، و مدتى در مقام جواب ساكت بودم كه اين جوان در عالم نور به من ظاهر گرديد، و اين طور به من تعليم داد كه بگو: تو پروردگار جليل و جميلى و من بنده ذليل و جبرئيلم. از اين جهت، او را كه ديدم، تعظيمش كردم.
پيامبر(ص)پرسيد: مدت عمر تو چند سال است؟ عرض كرد: اي رسول خدا! در آسمان ستاره اى هست كه هر سى هزار سال يك بار طلوع مى كند، من او را سى هزار بار ديده ام. حضرت فرمود: اگر آن ستاره را ببيني، مي شناسي؟ عرض كرد: چگونه نشناسم!
حضرت به امام علي(ع) دستور داد تا عمامه از سر بردارد و وقتي امام عمامه از سر برداشت، آن ستاره را در پيشاني امام ديد.
پي نوشت ها:
1. شيخ صدوق، خصال، انتشارات اسلامي، قم، 1362 ش، ص 482.
2. حسن بن سليمان حلي، المحتضر، نجف، المكتبه الحيدريه، 1382 ش، ص 225.
3. كليني، كافي، پنجم، تهران، دار المتب الاسلاميه، 1363 ش، ج 1، ص 531.
4. استر آبادي محمد جعفر، البراهين القاطعه (چهل حديث در فضيلت علي (ع))، اول، قم، دفتر تبليغات اسلامي، 1382، ص 311-312 به نقل از انوار النعمانيه، ج 1، ص 15؛ نمازي شاهرودي، مستدرك سفينه البحار، قم، انتشارات اسلامي، 1418 ق، ج 2، ص 24.

موفق و موید باشید