درود بر شما
با اینکه عقایدم خیلی با شما جور نیست
ولی با توصیه یکی از دوستان اومدم اینجا تا سوالم رو مطرح کنم
چرا حکم تغییر دین در اسلام اعدامه؟
مگه خداوند نگفته لا اکراه فی الدین
من منابع دین زرتشت رو مطالعه کردم و به نکات جالبی رسیدم
کسی که زرتشتی باشه و تغییر دین بده فقط ازدواجش باطل میشه
یعنی دیگه زن یا شوهرش بهش محرم نیست
ولی اسلام...
به این مقایسه توجه کنید:
************************************************************************
نظر دین زرتشت در مورد انتخاب دین:
ای خداوند خرد هنگامیکه در روز ازل جسم و جان آفریدی و
از منش خویش نیروی اندیشیدن و خرد بخشیدی.
زمانی که به تن خاکی روان دمیدی و به انسان نیروی کارکردن و سخن گفتن و
رهبری کردن عنایت فرمودی خواستی تا هر کس به دلخواه و
با کمال آزادی راه و کیش خود را برگزیند.» (هات ۳۱ بند ۱۱)
نظر اسلام در مورد انتخاب دین:
هر کس دین را ترک کند مرتد شناخته میشود و
حکم «ارتداد» که اعدام است شاملش میشود.
همچنین از حضرت محمد پیامبر مسلمانان نیز در اصول کافی
جلد ۶ صفحه ۱۷۴ نقل شدهاست که:
(کسی که دینش (اسلام) را به دین دیگر تبدیل کرد، پس او را بکشید...)
************************************************************************
نظرتون چیه؟
لطفا پاسخ بدهید
البته پاسخ منطقی
یک نکته دیگر
چرا جزو گزینه های دین،نام دین زرتشتی وجود ندارد
مگر نه اینکه زرتشت یکی از اقلیت های مهم ایران است؟
از نظر فقهی بچههای پدر و مادر مسلمان به تبعیت از والدینشان مسلمان هستند. از نظر حقوقی مسلمان محسوب میشوند. از مزایای اجتماعی در جامعه به عنوان یک مسلمان برخوردار هستند.
اما این موضوع، غیر از اعتقاد قلبی به اسلام است. اعتقاد به اسلام نمیتواند سنتی و تقلیدی باشد؛ بنا بر این هر کسی وقتی به مرحله رشد عقلی و تکلیف رسید، پذیرش اسلام باید به سبب دلیل باشد، نه از روی تبعیت. از این رو مراجع معظم تقلید در اول توضیحالمسائل مینویسند: تقلید در اصول دین جایز نیست.
خداوند به صراحت در سوره بقره می فرماید: «لَا اِکرَاهَ فِی الدِّینِ ؛(1) در دین هیچ اجباری نیست.» این آیه نه تنها بیان می دارد که نباید در دین اجبار باشد، بلکه بالاتر از آن می گوید اجبار در دین شدنی نیست. این بیان بسیار دقیق است ؛ زیرا اصولاً دین و اعتقاد به عنوان یک امر درونی و قلبی، قابلیت اجبار کردن یا اجباری شدن را ندارد؛ پس به این معنا نیست که در دین و دینداری هیچ نوع اجباری وجود ندارد و یا می شود در دین اجبار باشد. اما خدا آن را برداشته؛ دین و اعتقاد مربوط به قلب و درون انسان است .حوزه قلب و دل انسان اصلاً اجبار بردار نیست.
اما ارتداد ارتباطی با حوزه اعتقاد فردی ندارد ، بلکه حقیقتی اجتماعی است. توضیح این مطلب آنکه :
از نظر جهان بینی اسلامی همه انسانها از آزادی، اختیار و قدرت بر تصمیم گیری برخوردارند. خودشان سرنوشت خویش را رقم میزنند؛ اسلام از راههای گوناگون میکوشد اندیشه بشر را از اسارت باطل برهاند. آدمی با دید باز و وسعت نظر بیاندیشد و داوری کند. دین و آیین حق را برگزیند.بر همین اساس اسلام به شدت مدافع تحقیق و بررسی و استدلال عقلی در مسیر یافتن حقیقت است ؛ این سخن قرآن است که می فرماید :«به بندگانی مژده باد که همه سخنان را میشنوند و بهترین را برمی گزینند». (2)
بالاتر از این، اسلام اساس تقلید از دین آبا و اجدادی را محکوم می کند. مسلم است این تقلید مذموم در خصوص فردی است که به سن رشد و قدرت درک عقلی لازم رسیده است: «و چون به ایشان گفته شود که از آن چه از سوی خدا فرود آمده است، پیروی کنید، گویند: نه، به همان راهی میرویم که پدران ما میرفتند. حتی اگر پدران شان بی خرد و گمراه بودهاند!». (3)
معنای این کلام آن نیست که باید دینی غیر از دین پدران انتخاب نمود، بلکه چه بسا راه و دین پدران حق باشد، اما در هر دو صورت باید با انتخاب و تحقیق خود انسان باشد. حال چه نتیجه این تحقیقات منصفانه و درست اسلام باشد یا هر دین دیگری مهم نیست؛ مهم آن است که انسان به دور از پیش داوری و با انصاف و عقلانیت به دین و آیینی معتقد گردد که بتواند در قیامت بر گرویدن به آن در پیشگاه خداوند دلیل بیاورد.
پس مسلمان زاده نه تنها مي تواند. بلكه بايد دين حقيقي خود را انتخاب نمايد و حقيقت دين پدر و مادري خود يا هر دين ديگري را با تحقيق و بررسي و بررسي منصفانه و عالمانه به دست آورد و به آن پايبند باشد .
اما از نظر اجتماعی می بینیم ،همه جوامع بشري با تغيير بنيادهاي فكري خود، به مقابله برمي خيزند و تغيير دين را كه به نوعي نابساماني فكري در متن جامعه ايجاد مي نمايد، مذموم مي دانند. بر همين اساس، هر آییني برای حفظ وحدت اجتماعی و حمایت از باورهای پیروان خود و گسترش آن در جامعه، راهکارهایی را اندیشیده تا اين امر شكل اجتماعي به خود نگيرد. اگر فردي در تحقيق خود به حقانيت دين ديگري رسيد، مجال ابراز علني آن و تلاش براي تخريب باورهاي ديگران نيابد.
دليل اين امر هم مسئله اي كاملاً منطقي و عقلاني است؛ زيرا در جامعهای که بر مبنای اعتقادات و باورهای دین معيني، قوانین، رفتارهای اجتماعی و فردی، امیال و آرزوهای انسانها، ارزشهای اخلاقی و اجتماعی و ... شکل گرفته، شخص حق ندارد در برابر دین و اعتقادات موضعگیری نموده و درصدد تخریب آن ها باشد؛ زیرا آثار نامطلوبی در زندگی فردی و اجتماعی ایجاد خواهد کرد. باعث تزلزل ارکان اجتماعی خواهد شد.
دليل روشن امر آن است كه بیش تر افراد جامعه قدرت تحليل و بررسي دقيق و درست در مورد حقيقت را ندارند. در صورتي كه باورهاي فطري و اجمالي آنان مورد ترديد و تشكيك قرار بگيرد و در مواجهه با سؤالات و شبهاتي در مورد حقانيت دين خود قرار گیرند، قدرت يافتن حقيقت را دست مي دهند؛ به عبارت روشن تر ، نه به عقيده جديد متمايل مي گردند و نه عقيده قبلي خود را همچون سابق مي توانند بپذيرند .
از نظر اسلام تغییر دین پیشینی به سمت دینی که فرد حق می داند به عنوان امري شخصي و دروني، اشکال ندارد؛ اما از این جهت که افکار عمومی و ایمان مردم را متزلزل میکند، اظهار آن روا و شایسته نیست. به همین دلیل، اسلام با وجود یک سری شرایط، با شخص مرتد، یعنی فردي كه دين خود را تغيير داده و در برابر دين قبلي خویش موضع انکاری گرفته، برخورد میکند. در این حال، اگر فرد باور خود را رواج ندهد و به امنیت فکری و فرهنگی جامعه آسیبی وارد نکند، به او کاری ندارند و حکم ارتداد نداشته و عقیدهاش نزد خودش محترم است.
در واقع عدم برخورد با چنین فردی یا از آن جهت است که اصولا در اسلام تفتیش عقاید وجود ندارد و حکومت عملا با کسی که اعتقاد درونی دیگری دارد اما ان را تبلیغ و ترویج نمی کند هیچ اصطکاک و برخوردی ندارد ؛ به علاوه اصولا برخی از فقها چنین فردی را به خودی خود مرتد تلقی نمی نمایند .(4)
ارتداد، از دیدگاه ادیان مختلف هم جرم است و مجازات آن نیز غالبا مرگ است. در این جا به اختصار به ذکر دو منبع از کتاب مقدس عهد قدیم و جدید همچننی نکاتی از منابع زرتشتی اشاره می کنیم :
«اگر برادرت یا پسر مادرت یا پسر و یا دختر تو یا زن هم آغوش تو و یا رفیق تو که مثل جان تو است، تو را اغوا نموده، بگوید که برویم تا خدایان غیری که تو و آبای تو ندانستید، عبادت نماییم... او را قبول مکن و او را گوش مده و چشم تو بر او رحمت ننماید و او را متحمل مشو و وی را پنهان مدار. البته او را به قتل رسان. اولاً دست تو به قتلش دراز شود و بعد دست تمامی قوم و او را با سنگ سنگسار نما تا بمیرد؛ به سبب این که جویای این بود که تو را از خداوند خدای تو که تو را از زمین مصر از خانه بندگی بیرون آورد، براند تا تمامی اسرائیلیان بشنوند و بترسند و بار دیگر چنین امر شنیع را در میان ما مرتکب نشوند...». (5)
«اگر کسی دانسته گناه بکند و گناهش هم این باشد که مسیح را که نجات دهنده او است، رد کند، آن هم بعد از این که با خبر شده که مسیح آمده است تا گناهان او را ببخشد، این گناه با خون مسیح پاک نمی شود و دیگر راه فراری از شر چنین گناهی نیست. بلی، راه دیگری جز این که انتظار مجازات وحشتناکی باشد که از خشم و غضب شدید خدا به او می رسد، همان خشم و غضبی است که تمام دشمنان خدا را می سوزاند و هلاک می کند. کسی که قوانین موسی را می شکست، اگر دو یا سه نفر به گناه او شهادت می دادند، آن شخص... جا به جا کشته می شد. حالا فکر می کنید چه مجازات وحشتناک تری در انتظار کسانی است که فرزند خدا را زیر پا لگدمال کرده اند و خون او را که برای رفع گناهان شان ریخته شد، دست کم گرفته و ناپاک به حساب آورده اند، و روح پاک خدا که درهای رحمت خدا را به روی عزیزان خدا باز می کند، بد گفته و بی حرمتی کرده اند؟!». (6)
همچنین برخلاف نظر شما ادله و شواهد فراوانی وجود دارد که مجازات مرتد در آیین زرتشت هم اعدام بوده است ، و از آن جمله، متن نامه (تنسر)، موبد موبدان در دوران اردشیر بابکان می باشد که در تاریخ طبرستان موجود است و به صورت مستقل نیز به وسیله مجتبی مینوى، در سال ۱۳۱۱ منتشر شده است. که در بخشی از این نامه آمده است :« بدان که عقوبات بر سه گناه است یکى میان بنده و خدا که از دین برگردد و بـدعتى احداث کند در شریعت و یکى میان رعیت و پادشاه که عصیان کند یا خیانت یا غش یکى مـیان برادران دنیا که یکى بر دیگرى ظلم کند؛ این هر سه , پادشاه , سنتى پدید فرمود به بسیار بـهـتـر از آنِ پیشینیان .
چه در روزگار پیشین هر که از دین برگشتى , حالاً عاجلاً قتل و سیاست فرمودندى شهنشاه فرمود که چنین کسى را به حبس بازدارند، و علماء مدت یک سال به هر وقت او را خـوانـنـد ونـصیحت کنندو ادله و براهین بر او عرض دارند و شُبهه را زایل گرداننداگر به توبه وانـابـت واسـتغفار باز آید او را خلاصى دهند واگر اصرار ِ استکبار, او را بر استدبار دارد, بعد از آن قتل فرمایند. »(7)
البته اظهار نظر دقیق در متون ادیان پیشین که هزاره هایی از عمر آنان گذشته و تغییر و تحریفاتی بر آن ها عارض شده کار دشواری است لکن نمی توان به صرف یک یا دو عبارت در مورد دیدگاه یک دین در خصوص یک مساله قضاوت نمود و جذابیت های ظاهری هم معیار درستی یا نادرستی یک نظر نخواهد بود ؛ به علاوه که نفس تجویز مطلق انتخاب دین و تغییر و جابجایی آن نمی تواند امری مطلوب و ارزشمند محسوب گردد .
در پایان لازم به ذکر است که حكم مرتد حقيقي تنها در برخي مواردِ خاص بسيار سخت بوده و اعدام است ، اما نه هر انکار و تشکیکی در دین اسلام ارتداد محسوب می شود و نه هر فردی به صرف تغییر دین و اعلان آن ،خونش مباح شده ،اعدام می شود ؛ به عبارت روشن تر این حکم در مورد مردانی است مرتد فطری هستند یعنی با وجود سابقه اسلام در والدین خود و بعد از اظهار اسلام بعد از بلوغ از اسلام برگشتند . (8)
اما حكم زنان مرتد فطری و همچنين كساني كه ابتدا مسلمان نبوده و بعد مسلمان شده اند كه مرتد ملي ناميده مي شوند اعدام نيست .
در نتيجه از چهار قسم مرتد ملی و فطری (كساني كه مسلمان زاده اند ) از زنان و مردان ، تنها مرتد فطری مرد به اتفاق بسیاری از فقها ، آن هم در شرایط خاص و با حصول شرايط متعدد مستحق مرگ است . در خصوص دیگر گروه ها رفتار و برخوردهای متفاوت دیگری اعمال می شود (9) .
در مورد گزینه دین هم حق با شماست و ان شاء الله این اشتباه برطرف می گردد؛ هرچند گزینه "سایر ادیان" در این خصوص وجود دارد، اما در صورت امکان گزینه زرتشتی را هم خواهیم افزود.
پی نوشت ها :
1. بقره (2) آیه 256.
2. زمر (39) آیه 18.
3. مائده(5) آیه 104.
4. موسوی اردبیلی، عبدالکریم، ارتداد و نگاهی دوباره، مجله حکومت اسلامی، ش 14، ص 79.
5. سفر توریة مثنی، فصل 13، (مشتمل بر 18 آیه)، کتاب المقدس، ترجمه ولیم گلن، دار السلطنه لندن، 1856میلادی.
6. نامه ای به مسیحیان یهودی نژاد عبرانیان، بند 10، جمله 26-32. (انجیل عیسی مسیح، ترجمه تفسیری عهد جدید، سازمان ترجمه تفسیری کتاب مقدس، تهران، 1357،ص 305-306).
7. http://ketaab.iec-md.org/HOZEH/ezdevaaj_bigaanegaan_ebraahimi_08.html
8. امام خمینی، تحریر الوسیله، ج 1، ص 118.
9. عبد الکریم موسوی اردبیلی، فقه الحدود و التعزیرات، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، 1413 ق، ص 840.






