سلام
لطفا سوالم رو دقیق مطالعه فرماید، چون زندگی چند نفر بهش بستگی دارد!

اجر شهیدان بر همگی آشکاره، مثلا یکی مثل شهید همت، که برای رضای خدا در جهت دفاع از کشورش، در جهت اسلام، و برای رضای خدا به میدانهای جنگ رفت و سرانجام به شهادت رسید. پس من نتیجه میگیرم که خدمت به مردم و کشور اصولا امر مهمیه، یعنی به عبارتی حسن فعل محسوب میشه.
از طرفی خداوند در قرآن میگه: "ولا تحسبن الذین قتلو فی سبیل الله امواتا بل ..." یعنی تعریفش از شهید کسیه که در راه خدا کشته میشه، و نه صرفا کسی که در میدان جنگ حق (میهن، اسلام) و باطل کشته میشه.
حالا یه کسی که مثلا در جنگ تحمیلی برای کشور اسلامی ایران و برای رضای خدا جهاد اصغر میکنه و به شهادت رسید رو در نظر بگیرید میخوام مقایسه اش کنیم با کسی که تحصیل علم میکنه، با این نیت که یه روزی با علمش بتونه به کشورش خدمت کنه، یا یکی که در کاری که انجام میده، هدفش خدمت به مردم هست، مثل یه محقق، یه معلم، اصلا یه کارگری که برای مردم ساختمان میسازه، یعنی حسن فعلش مشخصه، و از طرفی این خدمت به مردم رو هم برای رضای خدا انجام میده، نه برای شهرت و پول و... یعنی حسن فاعل هم وجود داره.
حالا حرف من کجاست؟! میگم هم اون محقق، هم اون فردی که پا به میدان جنگ گذاشته، فعلشون خدمت به کشورشونه، به خلقه، و حسن فاعلیشون هم جلب رضای خداست... میخوام نتیجه بگیرم که این دو شبیه همن!؟ یعنی اگه اون کارگر در همون حال سنگی به سرش بخوره و بمیره، شهید محسوب میشه؟ اصلا کارش جهاد محسوب میشه؟
امیدوارم منظورم رو رسونده باشم، لطف کنید دقیق پاسخ بگید، چون زندگی چند نفر به این بستگی داره.
یا علی

به طور كلي حرفتان مورد پذيرش ماست و سخن زيبايي هم مي باشد. اما اجازه دهيد در يك قسمت با شما همراهي نكنم و نظر ديگري بدهم كه ان شاء الله مورد قبول واقع شود. در حديثي امام صادق(ع) فرمود: "إذا کان یوم القیامة جمع الله عزّ و جلّ الناس فی صعیدٍ واحدٍ و وضعت الموارین فتوزن دماء الشهدا مع مداد العلماء فیرحجّ مداد العلماء علی دماء‌الشهداء؛(1)
چون روز قیامت فرا رسد، خداوند خلق اولین و آخرین را در یک سرزمین گرد می آورد و ترازوها بر قرار می گردد، سپس خون شهیدان با مرکب قلم علما سنجیده می شود و این نتیجه به دست می آید که مداد عالِمان از خون شهیدان سنگین تر است". (2)
از این حدیث شریف استفاده می شود که مرکب قلم عالِم با خون شهیدی که در راه خدا می جنگد، در روز قیامت وقتی با هم سنجیده می شود، مرکّب قلم عالِمان سنگین تر می باشد. این قلم هر قلمی را شامل نمی شود، بلکه قلمی را شامل می شود که در مسیر شهید و شهید پروری باشد. در این مسیرانسان های صالح تربیت شوند. با آن قلم، شهیدان زیادی تربیت شود و در مسیر الهی گام بردارد وگرنه هر قلمی آن قدر ارزش ندارد که با خون شهیدان مورد مقایسه قرار گیرد؛ همان طوری که خون شهید ابزاری است برای اعتلای کلمة حق و توحید و هدایت مردم، قلمی که در راه این مسئولیت به کار افتد و چنین نقشی را ایفا کند، ارزشمند است، و چون گستره علم و قلم افزون تر است، ارزش آن نیز فزون تر است.
اما نكته اينجاست كه بايد زمانها و موقعيت ها و وظايف انسان در هر موقعيتي را بايد در نظر گرقت. مثلا در زماني كه كشور در معرض هجوم دشمن و نابودي است. آيا باز هم مي توان گفت كه تحصيل دانش كه در راه رضاي خدا باشد و جهاد في سبيل الله هر دو به يك اندازه اجر و ثواب دارد؟ قطعا جواب منفي است. چرا كه همان عالم و دانشمند نيز در اين زمان و به جهت موقعيت خاص پيش آمده بايد به جبهه جنگ رفته و از كشور دفاع نمايد.
تعداد بسيار زياد طلاب و روحانيون، دانشجويان و دانش آموزان و يا افراد تحصيل كرده در ميان شهدا، جانبازان و ايثارگران جنگ تحميلي به همين جهت است. اين افراد با آنكه از ثواب تحصيل و عم آموزي در راه خدا آگاهي داشتند اما موقعيت را چنان ديدند كه اسلحه به دست گرفته و در ميدان كارزار به دفاع از اسلام بپردازند.
مورد ديگر اينكه آنچه در مورد آيه گفته ايد كاملا دست نيست. آيه در صدد بيان اين مطلب است كه آنهايي كه در راه خدا كشته مي شوند را مرده نپنداريد. بلكه زنده هستند و نزد خدا روزي مي خورند. يعني اين آيه در مورد كشته شدگان در راه خداست. اما توجه داشته باشيد كه براساس آنچه در روايات آمده، شهيد عنوان عامي است كه شامل بعضي از افراد كه مرده اند و كشته نشده اند هم مي شود. مثلا فردي كه در روز يا شب جمعه فوت كرده(3)، كسي كه در حال طهارت فوت كرده(4)، كسي كه در طلب علم از دنيا رفته(5)، كسي كه بر حب و دوستي آل محمد(ص) از دنيا رفته(6) و ....... همگي عنوان شهيد دارند در حالي كه كشته در راه خدا نيستند. البته اين افراد ثواب شهيد را مي برند. اما كشته در راه خدا فرد ديگري است كه براساس آيه جايگاه فوق العاده اي دارد علاوه بر اينكه شهيد هم هست.
پی نوشت ها:
1. مجلسي، محمدباقر، بحار الانوار، مؤسسه الوفاء، بيروت، 1404ق، ج 2 ،ص 14، ح 26.
2. فلسفی، محمدتقی، گفتار فلسفی(معاد)، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، تهران، 1377ش، ج3، ص 142.
3. عاملي، شيخ حر، وسایل الشیعه، موسسه آل البيت، قم،1409ق، ج7 ،ص376.
4. محدث نوري، مستدرک الوسائل، موسسه آل البيت، قم، 1408ق، ج1،ص296.
5. بحارالانوار، همان، ج1،ص186.
6. بحارالانوار، همان، ج23،ص233.