پاسخ ارائه شده در پاسخ به سوال یک پرسشگر با مشخصات خاص می باشد لذا در صورتی که سوالی دارید از طریق درگاه های پاسخگویی پیگیری فرمائید.
احکام اسلامي با چه هدف و کارکردی وضع‌شده‌اند؟
چنان‌که اشاره شد، شریعت به دو بخش تقسیم می‌شود؛ بخش قانون و بخش عبادت. کارکرد قانون دینی، بسان قوانین بشری، تنظیم روابط اجتماعی و قاعده‌مند ساختن رفتار مردم ...

احکام اسلامي با چه هدف و کارکردی وضع‌شده‌اند؟

دوست عزیز

پیش از بررسی پاسخ این پرسش توجه به این نکته ضروری است که تکلیف و شریعت ازلحاظ ماهیت به دو بخش عمده تقسیم می‌شود؛ یکی تکلیفی که ناظر به روابط انسان‌ها و مناسبات اجتماعی است؛ مانند تکالیف مربوط به روابط اقتصادی، سیاسی، خانوادگی، کیفری و حقوقی. که از این قسم به قانون تعبیر می‌کنیم. و دیگر تکلیفی که به رفتار فرد نگاه دارد و ارتباط مستقیمی با روابط اجتماعی ندارد؛ مانند نماز، روزه، حج و… این دست تکالیف را در اصطلاح عبادت می‌نامند. نتیجه آن‌که از میان انواع تکلیف دینی، برخی ماهیت قانونی دارد و برخی دیگر ماهیت عبادی. هرگونه تبیینی راجع به فلسفه شریعت باید هر دو بخش را در برگیرد. حال می‌پردازیم به پرسش فوق. آنچه از منابع دینی و نیز متون کلامی و تفسیری مسلمانان به دست می‌آید این است که تکلیف به‌طور مطلق، چه بخش قانون و چه بخش عبادت، از دو نوع کارکرد برخوردار است؛ یکی دنیوی و دیگر اخروی. مجموع این کارکردها فلسفه تکلیف و رمز تشریع دینی را تفسیر می‌کند. در اینجا اندکی به توضیح مطلب یاد شده می‌پردازیم:

 

1. کارکرد دنیوی شریعت

1/1 کارکرد قانون

چنان‌که اشاره شد، شریعت به دو بخش تقسیم می‌شود؛ بخش قانون و بخش عبادت. کارکرد قانون دینی، بسان قوانین بشری، تنظیم روابط اجتماعی و قاعده‌مند ساختن رفتار مردم در جامعه برای حفظ حقوق افراد و درنتیجه سامان دادن به حیات اجتماعی است. در حدیثی از امام رضا(ع) آمده است که در پاسخ پرسش از علت امر و نهی خداوند فرمود: «لأنّه لایکون بقائهم و صلاحهم إلاّ بالأمر و النهی و المنع من الفساد و التغاصب»(1). اوامر و نواهی الهی تأمین‌کننده بقا و صلاح جامعه و بازدارنده از تجاوز به حقوق افراد است. علامه طباطبایی نیز همین نکته را به‌گونه‌ای دیگر مطرح کرده است؛ آنجا که می‌نویسد: «اختلاف مردم در عقاید و اعمالشان اختلاف تشریعی است که جز احکام و قوانین تشریعی آن را از میان نمی‌برد، و اصلاً اگر اختلاف نبود قانون هم نبود؛ چنان‌که آیه شریفه: «کان الناس امّة واحدة فبعث الله النبیین مبشّرین و منذرین و أنزل معهم الکتاب بالحقّ لیحکم بین الناس فیما اختلفوا فیه…»(2) بدان اشاره دارد».(3)

در اینجا پرسشی مطرح می‌شود و آن اینکه بشر خود در پرتو توان عقلی و تجربی خویش می‌تواند قوانین و قواعدی را برای تنظیم روابط اجتماعی و استقرار عدالت و حفظ حقوق افراد وضع کند، چه نیازی هست که خداوند این قوانین را تشریع کند و در اختیار بشر قرار دهد؟ پاسخ به این پرسش ازاین‌قرار است که قوانین بشری نمی‌تواند جای قوانین الهی را بگیرد و خلأ آن را پر کند، زیرا از دو جهت کاستی دارد: نخست آن‌که قوانین بشری نسبت به آغاز و انجام انسان بی‌اعتنا است و تنها به تنظیم روابط انسان‌ها در محدوده زندگی دنیوی می‌پردازد، حال‌آنکه زندگی اجتماعی دنیوی بخشی از زندگی جاودانه انسان و تأثیرگذار در بخش دیگر است. بنابراین قوانینی که این واقعیت را نادیده بگیرد و مقطعی از زندگی را بدون ارتباط و تأثیر آن در کل زندگی سامان دهد، طبعاً نمی‌تواند برای رستگاری انسان سودمند باشد. دیگر آن‌که بشر به دلیل عدم شناخت از ابعاد و گستره وجود انسان و عدم آگاهی دقیق از استعدادها و لغزشگاه‌های وی، نمی‌تواند قوانین منطبق با واقعیت وجودی انسان که از آن به «فطرت» تعبیر می‌شود، وضع کند. آنچه بشر وضع می‌کند تنها با نگاه به بخش محدودی از واقعیت وجودی انسان، آن‌هم آمیخته با وهم و پندار صورت می‌گیرد و از همین رو در مجموعه قوانین موضوعه بشری، موارد خلاف فطرت، مانند تجویز همجنس بازی، سقط جنین، روسپی گری و… فراوان وجود دارد. بنابراین قوانین اجتماعی ساخته‌وپرداخته خود بشر از دو جهت برپایه جهل و نبود آگاهی استوار است: از جهت ساختار وجودی انسان، و از جهت آغاز وانجام حرکت وجودی وی. حال‌آنکه قوانین الهی چون از علم و حکمت بی‌پایان الهی سرچشمه می‌گیرد و آغاز، انجام و موجودیت انسان نیز بخشی از قلمرو آن است، از چنین نقص‌ها و کاستی‌هایی پیراسته است و بر شناخت ژرف نسبت به انسان استوار می‌باشد.(4)

1/2. کارکرد عبادت

در رابطه با کارکرد و نقش دنیوی عبادت کمتر سخن گفته شده است و تصور غالب این است که عبادت تنها برای آخرت و تعیین جایگاه اخروی است، اما حقیقت این است که عبادت، کارکرد دنیوی نیز دارد و آن عبارت است از تلطیف قانون‌گرایی و زمینه‌سازی برای جریان و تطبیق بهتر قوانین اجتماعی. عبادت و پرستش باعث پیدایش روح تسلیم در برابر دستورات و تکالیف الهی می‌شود و اگر چنانچه قوانین اجتماعی ریشه‌های دینی و الهی داشته باشد طبعاً قانون پذیری در انسان عمیق‌تر می‌شود و قانون‌گرایی رنگ عبودیت و بندگی به خود می‌گیرد. از امام رضا(ع) پرسیده شد که چرا خداوند عبادت را بر انسان‌ها واجب کرده است؟ امام در پاسخ فرمود: «لئلا یکونوا ناسین لذکره، و لاتارکین لأدبه، و لا لاهین عن أمره و نهیه، إذ کان فیه صلاحهم و قوامهم، فلو ترکوا بغیر تعبّد لطال علیهم الأمد فقست قلوبهم.»(5) یعنی عبادت گذشته از آن‌که باعث زنده نگه‌داشتن یاد خدا در ضمیر انسان و رعایت ادب الهی در رفتار او می‌گردد، باعث جدی گرفتن دستورات خداوند که مایه صلاح و قوام جامعه است نیز می‌گردد. مقصود از این دستورات به قرینه قسمت قبل روایت، قوانینی است که خداوند برای تنظیم روابط اجتماعی وضع کرده است.

 

2. کارکرد اخروی شریعت

در رابطه با کارکرد اخروی شریعت به‌طورکلی، اعم از قوانین و عبادات، تعبیری است که در منابع دینی ما چون قرآن و سنت مطرح شده است:

قرآن کریم و نیز سنت شریف به‌رغم اینکه گاهی برای تک‌تک تکالیف (حرمت شراب یا وجوب نماز و ...) فلسفه و حکمت بیان می‌کند، اما بااین‌همه از کلیت تکلیف و تشریع نیز فروگذار نکرده برای آن فلسفه بیان نموده است. در قرآن کریم از این فلسفه به ابتلا و امتحان تعبیر شده است: «لکلّ جعلنا منکم شرعة و منهاجاً و لوشاء الله لجعلکم امّة واحدة و لکن لیبلوکم فیما آتاکم…»(6) این تعبیر در مورد فلسفه حیات و مرگ نیز آمده است: «الذی خلق الموت و الحیاة لیبلوکم أیکم أحسن عملاً» (7)

در آغاز اندکی غریب می‌نماید که واقعیت‌های مهمی چونان حیات و شریعت به «آزمایش» تعلیل شود؛ زیرا اولاً آزمایش چه ویژگی دارد که غایت و فلسفه زندگی و تکلیف قرار گرفته باشد، و ثانیاً نسبت به خداوند که آگاهی کامل از آغاز و انجام انسان دارد، آزمایش و امتحان چه معنایی دارد؟ اما علامه طباطبایی راجع به این مطلب تفسیر و توضیحی دارد که از آن ابهام زدایی و آن را پذیرفتنی می کند. ایشان در توضیح این حقیقت که فلسفه تکلیف و شریعت امتحان و آزمایش انسان است می‌گوید که نوع انسان در برابر سایر انواع موجودات، هستی بالقوه دارد؛ یعنی آنچه در انجام زندگی و سیر وجودی‌اش آشکار می‌شود، در آغاز بالفعل در وجود او تعبیه نشده، بلکه به شکل استعداد و قوه نهفته است. آنچه این استعداد و قوه را به فعلیت می‌رساند، فعل اختیاری انسان است؛ یعنی گزینش آزادانه یک عمل باعث تحقق و فعلیت استعداد وجودی او می‌گردد. بنابراین باید یک سلسله دستورات و رویدادها وجود داشته باشد تا «اختیار» او را به منصه ظهور برساند و از طریق آن وجود و هستی او شکل گیرد. براین اساس تکلیف ابزاری است برای ظهور پدیده «اختیار» که خود موجب تحقق و فعلیت یافتن استعدادهای بالقوه و هستی نهفته و در کمون انسان می‌گردد.(8)(9)

 

پی‌نوشت‌ها:

1. حر عاملی، محمد بن حسن، الفصول المهمّة، 1/444.

2. بقره/ 213

3. طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، 18/23

4. طباطبایی، سیدمحمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، 2/119ـ120.

5. حرّ عاملی، محمد بن حسن، الفصول المهمة، 1/444. 10.

6. مائده/48

7. ملک/2

8. طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، 4/32.

9. برای مطالعه بیشتر، رک: سید موسی صدر، فلسفه شریعت در نگاه علامه طباطبایی، پژوهشهای قرآنی، 1383، ش37-38.