پاسخ ارائه شده در پاسخ به سوال یک پرسشگر با مشخصات خاص می باشد لذا در صورتی که سوالی دارید از طریق درگاه های پاسخگویی پیگیری فرمائید.
اصل اين حمله و جنايات آن مورد تأیید اسلام بود؟
مردم ايران به خاطر بيدادگري حکومت ساسانيان هيچ علاقه‌اي به جنگ نداشتند و از ظلم و ستم حکام جائر ساساني به تنگ آمده بودند. در تاريخ وارد شده است که در آستانه ...

مسلمان شدن ايرانيان به زور شمشير بود يا با تمايل خودشان؟ مذهبشان چطور بود؟ از همان ابتدا تشيع را برگزيدند يا سني بودند؟ اصل اين حمله و جنايات آن مورد تأیید اسلام بود؟ لطفاً منابع نقلي را نيز ذکر بفرماييد

به نام خدا و با سلام و تشکر از ارتباط شما با مرکز ملي پاسخگويي به سؤالات ديني و آرزوي توفيق روزافزون.

درباره چگونگي مسلمان شدن ايرانيان و اينکه به زور شمشير بوده يا خير، به گفتار زير توجه نمایید:

پاسخ ضمن چند نکته بيان می‌شود.

 نکته اول: اولين پاسخي که از اين شبهه به ذهن خطور مي‌کند اين است که چگونه امپراتوري عظيم ايران، که از ايران امروز بسيار گسترده‌تر و بزرگ‌تر بوده است، به‌راحتي تسليم عده‌اي از اعراب بياباني شده‌اند که نه‌ سازوبرگ نظامي درست‌وحسابی داشتند و نه آموزش و تجربه‌هاي جنگي ايرانيان را. ايرانيان در طول جنگ‌هاي فراواني که با امپراتوري عظيم روميان داشتند، از جهت جنگي و نظامي مردان جنگي آن بسيار کارآزموده و خبره و متبحر بودند. حال چه شده است که به قول باستان‌پرستان، عده‌اي عرب تازي که خوراک آن‌ها سوسمار بوده است و هيچ بهره‌اي از تمدن و انسانيت نبرده بودند به ‌راحتي توانستند سپاه عظيم و قدرتمند ساسانيان را شکست دهند؟ اين نشان مي‌دهد که حکومت ساسانيان از درون پوسيده بوده است که نتوانسته است در مقابل عده‌اي از اعراب بيابان‌گرد که هيچ تجربه درست جنگي نداشته زانو خم کند.

شهيد مطهري در اين زمينه مي‌نويسد: «جمعيت آن روز ايران را در حدود۱۴۰ ميليون نفر تخمين زده‌‏اند كه گروه بى‌‏شمارى از آنان سرباز بودند و حال‌ آنکه تمام سربازان اسلام در جنگ ايران و روم به شصت هزار نفر نمى‌‏رسيدند و وضع طورى بود كه اگر مثلاً ايرانيان عقب‌نشيني هم مى‏‌كردند اين جمعيت در ميان مردم ايران گم مي‌شدند.(1) همان‌طوري که در بالا اشاره شد، اين لشگر 60 هزارنفري چطور شد که به جمعيت 140 ميليوني ايرانيان آن زمان فائق آمدند؟

مردم ايران به خاطر بيدادگري حکومت ساسانيان هيچ علاقه‌اي به جنگ نداشتند و از ظلم و ستم حکام جائر ساساني به تنگ آمده بودند. در تاريخ وارد شده است که در آستانه نبرد قادسيه، چهار هزار نفر ايراني به سپاه عرب پيوستند. آنان به فرماندهي «زهرة بن حويه» براي شرکت در جنگ آماده شدند. اين افراد که «حمراء» يا «موالي» ناميده شدند، براي پيوستن به سپاه عرب شرط کردند که پس از جنگ هرکجا خواستند بتوانند بروند، با هر قبيله‌‏اي که خواستند، هم‌پيمان شوند و از غنائم جنگي نيز سهمي برگيرند. با شرايط آن‌ها موافقت شد و آن‌ها در جنگ شرکت کردند.(2)علاوه بر اين گروه، شماري از سپاهياني که از اصفهان به‌سوي جبهه نبرد برده شده بودند، مسلمان شدند و به اعراب پيوستند.(3) پس از قادسيه نيز يک گروه چهارهزارنفري از ايرانيان به مسلمانان پيوستند.(4)

همه اين‌ها نشان‌دهنده اين است که حکومت ساسانيان از درون پوسيده‌شده بود. ولي باستان گرايان هرگز حاضر نيستند که بپذيرند که مردم عادي و عامه ايران ديگر دوست نداشتند که دولت فاسد ساساني را همراهي کنند. لذا تمام تقصيرها را به گردن اعراب مي‌اندازند.

نکته دوم: تاريخ‌نويسان تصريح کرده‌اند که ايرانيان به هنگام اشغال ايران توسط اعراب، همه مسلمان نشدند، بلکه به‌ مرور و طي ساليان دراز به اسلام گرويدند. شواهد تاريخي حاکي از آن است که بعد از تصرف ايران توسط اعراب، هم‌چنان آتشکده‌ها آن‌ها پابرجا بود که بعد از آن آرام‌آرام اکثر قریب به اتفاق مردم ايران به اسلام گرايش پيدا کرده و دست از آئين زرتشتي برداشتند. مسعودى در تاريخ خود از آتشکده‌های زردشت ياد مي‌کند. از آن جمله از آتشکده‌ای در«دارابجرد» نام مي‌برد و مي‌گويد: «در اين تاريخ که سال ۳۳۲ هجرى است، آن آتشکده موجود است و مجوس آن اندازه که به آتش آن آتشکده احترام مي‌گزارد و آن را تعظيم و تقديس مي‌کنند، آتش هيچ آتشکده ديگر را چنين تعظيم نمي‌کنند».(5)

اين‌ها همه مي‌رساند که -چنان‌که گفتيم- ايرانيان تدريجاً اسلام را پذيرفتند و اسلام تدريجاً و مخصوصاً در دوره‌هاي استقلال سياسى ايران بر کيش زرتشتى غلبه کرده است.

نکته سوم: سؤال اساسي اين است که مگر مي‌شود عقايد ملتي را به‌ زور سرنيزه و شمشير تغيير داد؟ در اين‌ بين مسلمانان روسيه بسيار عبرت‌انگيز است. در سال 1917 که در روسيه انقلاب کمونيستي اتفاق افتاد، سران اين کشور دستور دادند تا مدارس و مساجد تمام مسلمانان در اين کشور بسته شود و مسلمانان حق انجام مراسم مذهبي خود را نداشتند و حتي حق نداشتند تا دين را تبليغ کنند. خلاصه اين‌که مسلمانان با محدوديت‌هاي بسيار شديدي مواجه شدند؛ اما با کمال تعجب مي‌بينيم که در سال 1990 که باز مسلمانان آزادي عقيده خود را نسبتاً به دست آوردند. اما هيچ‌يک از مسلمانان از عقيده خود با تمام فشارهای حکومت فاشيستي روسيه دست برنداشتند.

حال سؤال اين است که عده قليل مسلمان در روسیه با شدت کنترل، و عدم آزادي در انجام مراسم عبادي خود چطور شد که دست از اسلام خود برنداشتند؟ اما کشور ايران 140 ميليوني در يک حمله برق‌آسا از اعراب، دست از آئين و مذهب چندين هزاره ساله خود کشيدند؟ سؤال ديگر از اين افراد اين است که مگر فقط مسلمانان و اعراب به ايران حمله کردند؟ آيا اسکندر مقدوني، مغول‌ها، رومي‌ها و صدها جنگ ديگري که بين ايران و کشورهاي ديگر اتفاق افتاد، چطور آن‌ها دين و آئين خود را به‌زور شمشير به ايرانيان تحميل نکردند؟ چرا فقط اعراب اين کار را کردند؟ همه اين‌ها نشان مي‌دهد که  اين ادعاها  درست نيست.

درباره مورد تأیید بودن جنگ‌های ايران و مسلمین صدر اسلام ،به گفتار زير توجه نمایید:

جنگ‌هایی كه مورد تأييد اسلام است، جنگ‏هاي کشورگشایی و فتوحات پادشاهان با اهداف مادي نيست، بلكه مبارزات رهایی‌بخش است. شعار پيامبر اسلام(ص) شعار رستگاري، آزادي و آزادگي بشريت بود «قولوا لا اله الاّ اللَّه تفلحوا» و مي‏كوشيد با اقدامات فرهنگي مردم را به راه رستگاري رهنمون سازد. جنگ‏هاي پيامبر(ص) تنها براي رفع موانع بود، چون‌که دشمنان در مسير فعاليت‏هاي سازنده آن حضرت موانع ايجاد مي‏كردند، حال اگر پيامبر(ص) موانع را از مسير راه برنمی‌داشت، نمي‏توانست به هدف‏هاي والاي خويش -كه همان هدايت و رستگاري بشر بوده- نائل گردد؛ به ناچار از استراتژي جهاد و دفاع بهره مي‏گرفت تا مانع‏هاي مسير رشد زدوده و راه، براي سعادت و رستگاري هموار گردد.

اسلام استفاده از قدرت نظامي را تنها در سه مورد روا مي‏داند:

1. براي نابودي آثار شرك و بت‌پرستی. چون ازنظر اسلام شرك و بت‌پرستی، انحراف و بيماري و خرافه است. ازاین‌رو پيامبر اسلام(ص) اوّل بت‌پرستان را از راه تبليغ به سوي توحيد دعوت مي‏كرد، آنگاه‌که مقاومت كردند، به‌زور متوسّل شد.

2.كساني كه نقشه نابودي و حمله به مسلمانان را مي‏كشند، اسلام دستور جهاد و توسل به قدرت نظامي بر ضد آن‌ها را صادر كرده است.

3. هر آييني حق دارد آزادانه و به‌صورت منطقي خود را معرفي كند و اگر كساني مانع اين كار شوند، مي‏توان با توسل به ‌زور اين حق را به دست آورد.(6)

اما مشروعيت جهاد ابتدائي منوط به اذن امام معصوم(ع) مي‏باشد.

مي‏توان همه اين موارد سه گانه را در دايره دفاع از رشد و تعالي و كمال انسان‏ها قرارداد. دفاع يكي از ضروريات در زندگي بشر است به‌عبارت‌دیگر: دفاع در زندگي بشر همانند غرايز است كه از دورن انسان مي‏جوشد، اسلام اين ويژگي را هدايت نموده و با برنامه خاصي، به آن جهت داده است.

هر كس دين اسلام را بپذيرد بر اساس آن، برنامه دفاعي خود را تنظيم مي‏كند. اين برنامه دفاعي خردمندانه است و با منطق و برهان مي‏توان از آن دفاع نمود.

 براي اينکه بدانيم آیا حمله به ايران ازنظر اسلامي مورد تأیید است يا نه ،لازم است موضع امام علي (ع) را در اين مورد بررسي کنيم. موضع امام على(ع) درباره جنگ‌ها  در زمان خلافت سه خليفه:

1. در دوره بیست‌وپنج‌ساله سكوت حضرت.

1-1. در دوره كوتاه خلافت ابوبكر وجود شورش‏هاى گسترده، ظهور پيامبران دروغين، وجود مانعين زكات و جنگ‏هاى رده موجب شد تا ابوبكر مجال فراوانى براى دستيابى به فتوحات چشمگيرى همانند دوران پس از خود نداشته باشد.

لشکرکشی‌های وى را تنها مى‏توان در مصاف با روميان و ايرانيان در برخى از مناطق شام و عراق دانست.(7)

امام على(ع) كه به سبب مهارت‏هاى فراوان جنگى و فداكارى‏هاى بی‌نظیرش در جنگ‏هاى بدر، احد، خندق و خيبر كارنامه بسيار درخشانى از خود به يادگار گذاشته بود، نمى‏توانست مورد غفلت و بی‌توجهی خليفه و كارگزارانش در اين برهه حساس قرار گيرد. عدم شركت حضرت در فتوحات و انزواى وى مى‏توانست اين سؤال را در اذهان مسلمانان برانگيزاند كه چرا آن حضرت باآن‌همه سابقه درخشان، اكنون كه زمان انتشار اسلام در سرزمين‏هاى كفر و شرك رسيده است، بى‏اعتنا يا منزوى باشد؟ همه مى‏دانستند كه علّت اين امر، ترس او از مرگ يا سستى از جهاد نبوده و خودش هم متذكر شد كه اگر تمامى عرب با او به نبرد برخيزند، او نمى‏ترسد و ميدان نبرد را رها نمى‏كند.(8)

ازاین‌رو خليفه و يارانش مى‏كوشيدند با ورود و شركت حضرت در فتوحات از يك سو زمينه طرح چنين پرسش و ابهامى را از بين ببرند، نيز با ورود امام(ع) به عرصه فتوحات، اعتبار و مشروعيت چنين اقدامى را در اذهان بسيارى از هوادارانش مستحكم سازند و از سوى ديگر از مهارت‏هاى جنگى آن حضرت در فتح شهرها بهره گيرد.

سياست حضرت در اين جريان، سياست بينابين بود. از سويى امام نمى‏خواست با حضور خود در جنگ‏ها بر سياست‏هاى خليفه مهر تأييد بزند و مؤيد خلفا باشد؛ و از جهتى هم نمى‏خواست سپاهيان اسلام شكست بخورند، حضرت در اين ماجرا موضعى «بی‌طرفانه» و يا حداكثر «مشاورانه» را اتخاذ نمود.

طبق بعضى از گزارش‏هاى تاريخى، ابوبكر براى فتح شام از اصحاب نظرخواهی كرد. هر كس نظرى داد كه مورد پذيرش وى واقع نشد، ولى نظر امام را پذيرفت. حضرت فرمود: «چه خليفه خود به اين نبرد رو آورد و چه لشكرى از جانب خويش روانه كند، در هر دو حال پيروز خواهد شد؛ زيرا از پيامبر(ص) شنيده است كه آيين اسلام بر همه اديان غلبه خواهد كرد. آن گاه امام، خليفه را به صبر و استقامت سفارش نمود.

ابوبكر درحالی‌که از شنيدن چنين خبرى خوشحال شده بود، مسلمانان را به جهاد تشويق نمود و آنان را به اطاعت از خدا و پيروى از فرماندهانشان امر كرد.(9)

در جنگ‏هاى اين دوره گروهى از ياران امام على(ع) مانند مالك اشتر، خالدبن سعيد بن عاص، هاشم بن عتبة بن ابى وقاص، معروف به هاشم مرقال و فضل بن عباس، حضورى فعال، بلكه در زمره فرماندهان لشكر اسلام قرار داشتند.

از دو جهت مى‏توان گفت كه تا حدودى جنگ‏هاى اين دوره از آن جهت که زمینه آشنایی مردم با اسلام را فراهم می‌کرد، مورد تأييد امام بود: يكى از جهت رهنمودهاى ايشان كه پيروزى را پیش‌بینی كرد و آن را وعده پيامبر اسلام(ص) معرفى نمود، ديگرى شركت ياران صميمى حضرت در اين نبردها.

1-2. در دوره ده‌ساله خلافت عمر، موضعى كه امام در برابر فتوحات اين دوره اتخاذ نمود، همانند موضعى بود كه در دوره خلافت ابوبكر اتخاذ نمود؛ يعنى نه تأييد مشروعيت حكومت و نه موضعى كه موجب تضعيف روحيه سپاهيان اسلام گردد.

عمر كوشيد امام را به شركت در فتوحات وادارد، ولى موفق نشد. بنا به نوشته مورخ نامدار، مسعودى: چون عمر درباره جنگ با ايرانيان از عثمان نظرخواهی كرد، عثمان گفت: مردى را بفرست كه در كار جنگ تجربه و بصيرت داشته باشد. عمر گفت: آن كيست؟ عثمان گفت: على بن ابی‌طالب است. عمر گفت: پس ببين كه او به اين كار تمايل دارد؟ عثمان با على(ع) مذاكره كرد، امّا على(ع) اين را خوش نداشت و رد كرد.(10)

عمر كه نمى‏توانست على(ع) را به‌طور مستقيم به همكارى و شركت در فتوحات حاضر كند، تلاش كرد از ديدگاه‏ها و راهنمايى‏هاى آن حضرت بهره‏مند گردد. حضرت چون نمى‏توانست نسبت به سرنوشت اسلام و مسلمانان بى‏اعتنا باشد، تنها در قالب مشاوره و ارائه ديدگاه‏هاى خويش، همانند يك كارشناس برجسته نظامى آنان را در اين امر همراهى كرد. هرگاه عمر از حضرت نظر مشورتى مى‏خواست، حضرت از ارائه رهنمودها دريغ نمى‏ورزيد.(11)

بنا به روايتى از امام باقر(ع) عمر، امور حكومت را كه از مهم‏ترين آن‏ها فتوحات بود، با نظرخواهی از على(ع) به سامان مى‏رساند.(12)

1-3. در دوره دوازده‌ساله خلافت عثمان، رابطه بين امام و حكومت عثمان مانند دوره قبل نبود. حضرت در اين دوره كم‏تر در صحنه حضور مى‏يافت و به مشورت و همکاری در امور حكومت مى‏پرداخت؛ ازاین‌رو هيچ گزارشى در منابع تاريخ مبنى بر راهنمايى و ارائه نظر در امر فتوحات از سوى حضرت، وجود ندارد.

نسبت به وضع مذهب در ايران در زمان جنگ‌های ايران و مسلمين به کتاب، مجموعه ‏آثاراستاد شهيد مطهرى، ج‏۱۴، همچنین کتاب «ورود اسلام به قلمرو ساسانیان و شبهات پیش رو» تألیف مصطفی محسنی مراجعه نمایید.

 

پی‌نوشت‌ها:

1. مجموعه ‏آثاراستاد شهيد مطهرى، ج‏۱۴، انتشارات صدرا، چاپ هشتم، اسفند 1377، ص ۹۴.

2. تاريخ تشيع در ايران، رسول جعفريان، پژوهشکده تحقيقات اسلامي، زمزم هدايت، جلد ۱، صفحه ۱۱۱.

3. از پيدايش اسلام تا فتح ايران اسلامي، رسول جعفريان، صفحه 145، انتشارات کانون انديشه جوان، چاپ هفتم، سال 1387.

4. همان.

5.مسعودي اين مطلب را تاريخ خود، در جلد اول مروج الذهب صفحه ۳۸۲ تحت عنوان‏ «فى ذکر الاخبار عن بيوت النيران و غيرها» بيان کرده است.

6. تفسير نمونه، ج 2، ص 206 و 207.

7. ابن اعثم كوفى، الفتوح، ج 1، ص 79 به بعد، بيروت، دارالأضواء، ط الأولى، 1411/1991.

8. نهج البلاغه، صبحى صالح، نامه 45.

9. ابن اعثم كونى، همان، ص 80 و 81؛ تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 133. بيروت ، دار صادر، بى تا.

10. مسعودى، مروج الذهب، ج 2، ص 310، قم، دار الهجرة، چ دوم، 1409.

11. درباره مشاوره خلفا با حضرت على(ع) به نهج البلاغه، خ 146 رجوع شود.

12 شيخ مفيد، الاختصاص، ص 173، سال چاپ : 1414 - 1993 م، نشردار المفيد للطباعة و النشر و التوزيع، بيروت، لبنان.