پاسخ ارائه شده در پاسخ به سوال یک پرسشگر با مشخصات خاص می باشد لذا در صورتی که سوالی دارید از طریق درگاه های پاسخگویی پیگیری فرمائید.
چرا عده ای بدون اطلاع اصحاب و اهل بيت پيامبر(ص) خلیفه انتخاب کردند؟
روحيه­ی دنيا طلبي و عافيت خواهي اكثر مردم، مخصوصاً گروه خواص و نخبگان جامعه آن روز، يكي از مهم ترين علل بي تفاوتي و رويكرد محافظه­کارانه آنان نسبت به اين ...

چرا در حالي که جامعه ي اسلامي و اهل بيت پيامبر در سوگ از دست دادن نبي اکرم(صلي الله عليه و آله و سلم)به سر مي برد،عده اي بدون اطلاع اصحاب و اهل بيت پيامبر و بدون حضور ايشان و علي رغم تاکيدات مکرر نبي اکرم، در سقيفه جمع شده و ابوبکر را به عنوان خليفه انتخاب کردند؟

با سلام و آرزوي سالي همراه با سعادت و سلامتي وتشکر از ارتباط شما با مرکز ملي پاسخگويي به سؤالات ديني.

براي آگاهي از وضعيت و اوضاع آن زمان به گفتار زير توجه نمادید:

بااینکه انتظار می‌رفت - با توجه به زمینه‌سازی پيامبر (صلی الله عليه و آله) بلافاصله بعد از رحلت حضرت پيامبر ـ‌ صلّي الله عليه و آله (امير المؤمنين(عليه السّلام) زمام امور را در درست گيرد و رهبري امت و مقام خلافت را بر عهده بگيرد. اما عملاً چنين نشد و مسير خلافت به انحراف كشانده شد و علي(عليه السّلام) از صحنة سياسي و مركز تصميم گيري به كنار گذاشته شد!؟

بررسي و ريشه يابي عوامل اين رخداد مهم تاريخي نياز به تبيين و تحليل گسترده دارد كه در اينجا به اختصار به چند مورد به عنوان عوامل اساسي و كليدي اين رخداد تلخ، اشاره مي گردد:

۱. دنيا طلبي و عافيت خواهي

روحيه­ی دنيا طلبي و عافيت خواهي اكثر مردم، مخصوصاً گروه خواص و نخبگان جامعه آن روز، يكي از مهم ترين علل بي تفاوتي و رويكرد محافظه­کارانه آنان نسبت به اين رخداد تلخ، محسوب مي شود. اين امر باعث گرديد كه مردمان آن روز كه حماسه هاي بي نظير امير المؤمنين را در صحنه هاي جهاد به چشم سر مشاهده كرده بودند و سخنان پيامبر (صلّي الله عليه و آله) را در مورد شخصيت بي همانند علي (عليه السّلام) مخصوصاً موضوع وصايت حضرت را، شنيده بودند - با اين حال در موقعيت حساس هنگامه رحلت پيامبر (صلّي الله عليه و آله)، علي (عليه السّلام) را تنها بگذارند و در مقابل گروهي به سركردگي خليفه اول و دوم در سقيفه، طرح تصاحب قدرت و غصب خلافت را در انداختند، و حضرت علي (عليه السّلام ) را  کنار زدند  و انحراف آشكار در مسير خلافت رخ داد.

از اين جهت دنيا طلبي و حفظ جان و مال و موقعيت مانع از عكس العمل مردم در اين خصوص گرديد و از موضع گيري در برابر مجموعه سقيفه را كه با خطرات احتمالي مواجه بود. خود را كنار نگه داشتند و سكوت و بي تفاوتي را براي خود ترجيح دادند كه اين روحيه البته معلول ضعف ايمان آنان بود.

۲. قوم­محوري و قبيله گرائي

عمده مسلمانان و كساني كه در كنار پيامبر حضور داشتند، با توجه به ظهور اسلام در جزيرة العرب  مجموعه اعراب مسلمان مكه و مدینه (مهاجرين و انصار) تشكيل می‌دادند. علی‌رغم گرويدن به اسلام، علیه‌های قومي و فرهنگ قبيله محوري هنوز در تصمیم‌گیری‌های آنان  بسيار دخيل بود.

در اولين لحظات بعد از رحلت پيامبر (صلگی الله عليه و آلِ) گروه مهاجرين مكه و در رأس آنان ابوبكر و همفكرانش در برابر قبايل انصار به ‌صف آراي پرداختند و با اكثريت گروه انصار به پيشواي "سعد بن عباده"[۱] رئيس خزرجيان، ‌ به مقابله بر خواستند و سرانجام نيز با حيله هاي حساب شده و تهديد خليفه دوم، در اين رقابت پيروز گرديدند و قدرت را تصاحب نمودند.

در چنين اوضاع و احوالي كه رگه هاي جاهليت قوم گرائي گل كرده بود و دو طایفه مهاجر و انصار بر سر خلافت پيامبر (صلّي الله عليه و آله) به جنگ و ستيز برخواسته بودند، فقط عده اندكي از پيروان راستين پيامبر (صلّي الله عليه و آله) و رجال بني هاشم به علي( عليه السّلام) وفادار ماندند كه اين تعداد نيز بسيار كم و انگشت شمار بودند و در حدي نبودند كه بتوانند حركت جامعه را از وضعيت به وجود آمده تغيير دهند زيرا رنگ نفاق در چهره اكثر مدعيان تقرب پيامبر (صلّي الله عليه و آله) مشهود بود همان هايي كه بعداً جريان هايي مثل ناكثين و مارقين و ... در برابر حضرت علي(عليه السّلام) پديد آوردند.

۳. قريب العهد بودن به اسلام

بسياري از مسلمانان، به تازگي به اسلام گرويده بودند و آگاهي عميق و ايمان راسخ نسبت به آموزه هاي ديني و قرآني نداشتند، طبيعي بود كه از سوي اين عده نيز انتظار حركت اصلاحي و حمايت از حضرت در آن شرايط وجود نداشت، بلكه خطر تفرقه و ارتداد در ميان آنان نيز وجود داشت. خود امير المؤمنين به اين موضوع اشاره مي کند:

امام در نخستين روزهاى خلافت خود طى خطبه اى اين موضوع را يادآورى نمود. «عبدالله بن جناده» مى گويد: من در نخستين روزهاى زمامدارى على(عليه السلام) از مکه وارد مدينه شدم، ديدم همه مردم در مسجد پيامبر دورهم گرد آمده اند و انتظار ورود امام را مى کشند، ناگهان على(عليه السلام) در حالى که شمشير خود را حمايل کرده بود، از خانه بيرون آمد، ديده ها به سوى او خيره شد، او در مسند خطابه قرار گرفت و سخنان خود را پس از حمد و ثناى خداوند چنين آغاز کرد:

«هان اى مردم! آگاه باشيد روزى که پيامبر گرامى از ميان ما رخت بر بست، فکر مى کرديم کسى با ما، درباره حکومتى که او پى افکنده بود، نزاع و رقابت نمى کند و به حق ما چشم طمع نمى دوزد زيرا ما وارث و ولى و عترت او بوديم، اما برخلاف انتظار، گروهى از قوم ما به حق ما تجاوز کرده و خلافت را از ما سلب کردند و حکومت به دست ديگران افتاد.

به خدا سوگند اگر ترس از ايجاد شکاف و اختلاف در ميان مسلمانان نبود، و بيم آن نمى رفت که بار ديگر کفر و بت پرستى به سرزمين اسلام باز گردد و اسلام محو و نابود شود، با آنان به گونه ديگرى رفتار مى کرديم».[۲]

۴. كينه و عقده نسبت به حضرت

بسياري از قبايلي كه در مكه و در مدينه و اطراف آن زندگي مي كردند نسبت به علي (عليه السّلام) بي مهر بودند و كينه او را در دل داشتند زيرا علي بود كه پرچم كفر اين قبايل را سرنگون كرد و قهرمانان آنان را به خاك ذلت افكند. اين افراد هر چند بعدها پيوند خود را با اسلام اعلام نمودند ولي در باطن - علي رغم تظاهر به اسلام - بغض و عداوت علي (عليه السّلام) را در دل داشتند. [3]

بنابراين عقده ها و كينه هاي ديرينه جمعي، تازگي و نوآموزي بسيار ديگر، گرايش طايفه اي و قومي جمعي ديگر، و مهم تر از همه قدرت طلبي عناصر مطرح و در ميان اصحاب پيامبر و محافظه كاري و نفاق نخبگان همه و همه عواملي بودند که موجب رويگرداني مردم از امام علي عليه السلام و تشکيل سقيفه و روي آوردن به ابوبکر گرديد.

براي آگاهي بيشتر به کتاب سیره پيشوايان، مهدي پيشوائي، مراجعه نمائيد.

 

پي نوشت ها:

1. جعفر سبحاني، پژوهشي عميق پيرامون زندگي علي ـ عليه السّلام ـ، ص ۲۰۱ - ۲۰۹، چاپ سوم، ۱۳۶۶، انتشارات جهان آراء.

2. ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، ج۱، ص ۳۰۷، چاپ اول قاهره، دارالاحياء الكتب العربيه، ۱۳۷۸ هجري قمري.

3. جعفر سبحاني، همان، ص ۲۱۹.