پاسخ ارائه شده در پاسخ به سوال یک پرسشگر با مشخصات خاص می باشد لذا در صورتی که سوالی دارید از طریق درگاه های پاسخگویی پیگیری فرمائید.
با اينکه نبردهايي کشنده تر از آن بوده قيام امام حسین ع زنده مانده.
شبهه حاضر درصدد القای این مطلب است که محرم و قیام حسینی، هیچ ویژگی اخلاقی و انسانی خاصی ندارد مگر از این جهت که حسین ع مظلوم واقع شده است که آن هم دلیل موجهی...

سلام علیکم

متأسفانه هر سالي که مي گذرد شبهه هاي زيادي در مورد عاشورا و امام حسين (ع) و نبرد کربلا از سوي تعدادي از قلم بدستان ارائه مي شود که ممکن است کساني که اطلاع کافي از وضعيت ندارند را دچار سردرگمي، شک و ضعف ايمان کند.

اخيراً يکي از نويسندگاني که نوشته هايش را مي خواندم مطلبي در اين باره نوشته است که چکيده اي از آن را براي تان مي آورم.

.....ديگر کسي نمي‌پرسد، چون قرارِ پرسش لغو شده است، که ما چه نسبت فکري و اخلاقي و انساني ويژه با محرم داريم که اين گونه در زير وزنِ سهمگين و انديشه‌کُش آن فلج شده ايم و حتی مجال نمي‌يابيم که بپرسيم چرا؟ چرا محرم براي ما همچون فصل‌هاي طبيعت يا سبز و زرد شدن درختان طبيعي شده است؟ چرا حتی در خاطر مان نمي‌گردد که ممکن است محرّم و عزاداري نباشد؟

محرّمِ عزا و شيون هيچ ويژگي اخلاقي يا انساني ندارد. ربط ويژه‌ اي با ستم و عدالت هم ندارد تا کسي بگويد دل ما به خاطر ظلمي که بر انسان رفته يا عدالتي که پامال شده پاره‌ پاره است. در جهان کشتارها و ستم‌هايي ثبت کرده اند که محرم و عاشورا در برابرشان هيچ رنگي ندارد. در جنگ‌هاي جهاني ميليون‌ها آدم نابود شدند. از جنگ ايران و عراق مدت زيادي نمي‌گذرد. در اين جنگ صدها هزار آدم کشته شدند. در تصفيه‌هاي نژادي و مذهبي در سراسر دنيا هزاران و ميليون‌ها انسان به فجيع‌ترين اشکال از بين رفتند. هيتلر چه‌قدر يهودي کشت؟ کشته شدن يک ميليون تونسي در رواندا ( در ظرف چهار ماه و آن هم در پايان قرن بيستم) را تصوّر کنيد. در افغانستان امير عبدالرحمان خان بيشتر از نصف جمعيت هزاره‌ها را از دم تيغ گذراند...

در جنگ يزيد فرزند معاويه و حسين فرزند علي- در چهارده قرن پيش- هيچ ويژگي ويژه‌ اي نيست. در نبرد کوتاه يک بعد از ظهر در عراق آن زمان نيز چيز خاصي نيست. قبايل و گروه‌ها هميشه با هم جنگيده اند و در آن روز و آن ماه نيز متأسفانه جنگيدند.

آنچه محرّم و عاشورا را براي ما ويژه، پرسش‌ناپذير و پاره‌ اي از هنجارهاي واجب اجتماعي کرده و آن را به مثابه‌ي يک مرجع مقدس رواني درآورده فقط يک چيز است: تلاش سخت و بي‌وقفه‌ي کارگزاران نظام سلطه‌ي مذهبي. اين نظام کار شبکه‌يي مي‌کند و چنان که گفتم همه چيز دارد. قصه قصه‌ي انسانيت و عدالت و ظلم و حقانيت و گمراهي نيست. قصه‌ي قدرت است و روايتي که بتواند قدرت را در دست گردانندگان نظام سلطه‌ي مذهبي نگه دارد.

سؤال بنده از ميان متن اين نويسنده دو چيز است:

1) آيا محرم هيچ ويژگي اخلاقي يا انساني ندارد؟

2) چه چيزي محرم و قيام امام حسين (ع) را خاص کرده که تا قيامت شور آن در دل ها خواهد بود و با وجود اينکه نبردهايي کشنده تر از آن بوده اين قيام امام حسين است که اين گونه زنده مانده است؟

برای پاسخ به پرسش مذکور، توجه شما را به این نکات جلب می کنیم:

  1. شبهه حاضر درصدد القای این مطلب است که محرم و قیام حسینی، هیچ ویژگی اخلاقی و انسانی خاصی ندارد مگر از این جهت که حسین ع مظلوم واقع شده است که آن هم دلیل موجّهی برای این موج عزاداری سالانه نیست چرا که ظلم های فجیع تر از آن  نیز رخ داده است که برای آن ها عزاداری سالانه نمی کنیم. بنابراین، تنها دلیل برای زنده نگه داشتن محرم و عزاداری سالانه، حفظ قدرت نظام مذهبی از سوی کارگزارانش است نه چیز دیگر.
  2. در راستای نقد این شبهه گفتنی است که اگر عزاداری سالانه محرم را صرفا به خاطر مظلومیت حسین ع بدانیم، طبیعتا این اشکال وارد است که چرا نسبت به ظلم های فجیع تر عزاداری سالانه نمی کنیم. آری، آنچه که سبب شده عزاداری سالانه محرم را حفظ کنیم، ویژگی های اخلاقی و انسانی و معنوی و مذهبی این رخداد است که در ادامه آن را مورد بررسی قرار می دهیم. لازم به ذکر است پاسخی که در ادامه می آید، پاسخگوی هر دو پرسش شما است چرا که هم پیام های اخلاقی و انسانی محرم و قیام حسینی را نشان می دهد و هم راز ماندگاری قیام حسینی -که همانا همین پیام های اخلاقی و انسانی محرم و قیام حسینی است- را نشان می دهد.
  3. اکنون با این مقدمه و با توجه به این که بهترین و مطمئن ترین سند براى شناخت فلسفه و اهداف نهضت سیدالشهدا(علیه السلام)، کلمات خود آن حضرت و یا سایر امامان(علیهم السلام) در این باره است، مجموع خطبه ها، سخنان، نامه ها و وصیت نامه امام حسین (علیه السلام) که درباره اهداف و انگیزه هاى قیام عاشوراست و نیز برخى از تعابیر زیارت نامه هاى فراوان و گوناگون که از امامان دیگر درباره آن حضرت رسیده و در آنها به انگیزه قیام پرداخته شده است، مورد مطالعه و بررسى قرار گرفته و سپس با استخراج فهرست وار اهداف قیام، به تفسیر و تحلیل آنها، پرداخته مى شود:
  4. امام حسین (علیه السلام) در واپسین سال هاى عمر معاویه، به جهت زیارت خانه خدا، عازم مکّه شدند. حضرت در مکّه در جمع گروهى از عالمان و نخبگان دیگر مناطق اسلامى با ایراد خطبه اى شورانگیز و کوبنده ضمن یادآورى وظیفه سنگین و تکلیف خطیر عالمان و بزرگان شهرها در برابر پاسدارى از کیان دین و اعتقادهاى مسلمانان و پیامدهاى سکوت در برابر جنایات امویان، از خاموشى آنان در برابر سیاست هاى دین ستیزانه حاکمان اموى انتقاد کرده و هرگونه همراهى و سازش با آنان را گناه نابخشودنى دانستند. حضرت در پایان سخنان خود، هدف از اقدامها و فعالیت هایش را بر ضد نظام ستمگر حاکم (که چند سال بعد در قالب یک نهضت خود را نشان داد) چنین اعلام فرمودند: «خدایا تو مى دانى آنچه از سوى ما انجام گرفته است (از سخنان و اقدامهاى بر ضد حاکمان اموى) به خاطر سبقت جویى در فرمانروایى و افزون خواهى در متاع ناچیز دنیا نبوده است؛ بلکه براى اینست که نشانه هاى دینت را (به مردم) نشان دهیم (برپا کنیم) و اصلاح در شهرهایت را آشکار کنیم. مى خواهیم بندگان ستمدیده ات در امان باشند و به دستورها و سنت ها و احکامت عمل شود»(1). از این جملات مى توان چهار هدف را براى اقدامها و فعالیت هاى امام حسین(علیه السلام) که در عصر حاکمیت یزید جزو اهداف قیام حضرت به شمار مى رفت، استخراج کرد: الف: احیاى مظاهر و نشانه هاى اسلام اصیل و ناب محمدى؛ ب: اصلاح و بهبودى در وضع شهروندان؛ ج: مبارزه با ستمگران اموى جهت تأمین امنیت براى مردم ستمدیده؛ د: فراهم ساختن بسترى مناسب براى عمل به احکام و واجبات الهى.
  5. امام حسین ع در وصیت نامه اى که هنگام خروج از مدینه و در زمان وداع با برادرش محمد بن حنفیه براى وى نوشت، هدف از حرکت خویش را چنین بازگو کردند: «من از روى سرمستى و گستاخى و تبهکارى و ستمگرى از مدینه خارج نشدم; بلکه براى طلب اصلاح در امت جدم خارج شده ام. مى خواهم امر به معروف و نهى از منکر کنم و به سیره جدم و پدرم على بن ابى طالب ع عمل کنم»؛ (2) و در جاى دیگر مى فرمایند: «خدایا من به معروف اشتیاق و از منکر تنفر دارم»(3)؛ و در زیارت هاى مختلف که درباره امام حسین ع از امامان ع وارد شده، این تعابیر فراوان دیده مى شود: «گواهى مى دهم که تو نماز را بپا داشتى و زکات دادى و امر به معروف و نهى از منکر کردى»(4). از این عبارات، اهداف ذیل را از قیام حضرت، مى توان استفاده کرد: الف: طلب اصلاح در امور امت پیامبر ص؛ ب: امر به معروف؛ ج: نهى از منکر؛ د: عمل به سیره رسول خدا ص و امیرمؤمنان ع برای برپایى نماز و پرداخت زکات.
  6. حضرت در نامه اى که در زمان اقامت خویش در مکه در پاسخ دعوت به نامه هاى اشراف و بزرگان کوفه مبنى بر آمدن به کوفه، نوشتند، فلسفه قیام خود را چنین بیان فرمودند: «به جانم سوگند، پیشوا کسى است که به کتاب خدا حکم کند، عدل و داد را محقق سازد، متدین و ملتزم به دین حق باشد، خود را وقف خدا کند»(5). امام حسین ع در این نامه، هدف از قیام را، (مبارزه و جهاد بر ضد حکومت ستمگر بنى امیه تا براندازى آن و) تلاش در جهت بر پایى حکومتى مى داند که رهبر و پیشواى آن، صفات و امتیازهاى ذیل را داشته باشد: الف: به کتاب خدا حکم کند؛ ب: عدالت را در جامعه حاکم کند؛ ج: متدین ومعتقد به دین خدا باشد؛ د: خود را وقف خدا و اهداف الهى کند.
  7. حسین ع درخطبه اى که پس از برخورد با حرّ بن یزید ریاحى در منزل بَیْضَه ایراد فرمودند، انگیزه قیام خود را با استناد به فرمایش پیامبر ص چنین بیان کردند: «اى مردم ! رسول خدا(صلى الله علیه وآله) فرمودند: کسى که فرمانرواى ستمگرى را ببیند که حرام خدا را حلال کرده و پیمان الهى را شکسته و با سنت رسول خدا ص مخالفت ورزیده در میان بندگان خدا با گناه و تجاوزگرى رفتار مى کند، ولى در برابر او با کردار و گفتار خود برنخیزد، برخداست که او را در جایگاه (عذاب آور) آن ستمگر قرار دهد. هان (اى مردم) بدانید که اینها تن به فرمانبرى از شیطان داده و اطاعت از فرمان الهى را رها کرده و فساد را نمایان ساخته و حدود خدا را تعطیل نموده اند، درآمدهاى عمومى (بیت المال) مسلمانان را به خود اختصاص داده اند و حرام خدا را حلال و حلالش را حرام کرده اند و من شایسته ترین فرد براى تغییر دادن (سرنوشت و امور مسلمانان) هستم»(6). از این خطبه و یا نامه، علت قیام سید الشهدا(علیه السلام) را مى توان این امر دانست که حاکمان بنى امیه (به ویژه یزید) اقدامهاى ضد دینى زیر را مرتکب شده اند: الف: فرمانبرى از خدا را رها کرده و به اطاعت از شیطان رو آورده اند؛ ب: فساد را (در زمین) آشکار کرده اند؛ ج: حدود الهى را تعطیل کرده اند؛ د: بیت المال را به خود اختصاص داده اند؛ هـ: حرام خدا را حلال و حلال الهى را حرام کرده اند.
  8. پیشواى سوم درمنزل ذوحُسُم در توجیه حرکت خویش چنین فرمودند: «آیا نمى بینید که به حق عمل نمى شود و از باطل باز داشته نمى شود؟ (در چنین شرایطى) باید مؤمن، به حق خواهان دیدار خدا باشد. من چنین مرگى را جز شهادت و زندگى با ظالمان را جز ننگ و خوارى نمى بینم»(7). از این خطبه، این اهداف را مى توان استفاده کرد: الف: ترویج حق و عمل به آن؛ ب: نهى از ترویج باطل و باز داشتن از عمل به آن.
  9. امام صادق ع در زیارت اربعین، هدف از نهضت حسینى را چنین بیان مى فرمایند: «امام حسین ع جان خویش را در راه تو (خدا) فدا کرد تا بندگانت را از بى خبرى و سرگردانى گمراهى نجات دهد»(8). از دیدگاه امام ششم، سید الشهدا ع با نهضت عاشورا، اهداف زیر را تعقیب مى کردند: الف: نجات مسلمانان از بى خبرى نسبت به احکام دین و وظایف خویش در برابر پروردگار؛ ب: رهایى بندگان خدا از گمراهى با آگاه ساختن آنان به لزوم پیروى از رهبران واقعى دین.
  10. با اندکى دقت در اهداف استخراج شده از این بیانات، ملاحظه مى شود که امام ع علت و انگیزه قیام خویش را، مبارزه با منکرات فراوان در جامعه اسلامى و تبلیغ و ترویج معروف در بین مسلمانان، اعلام مى کنند. بنابراین، فلسفه اصلى و نهایى نهضت حضرت را مى توان در یک هدف جامع و کلى یعنى احیاى فرهنگ اسلام اصیل و ناب محمدى و زدودن زنگارهاى تحریف و بدعت از دین جدشان خلاصه کرد. البته حضرت راه کار و ابزار لازم جهت جامه عمل پوشاندن به این هدف را، در عنصر امر به معروف و نهى از منکر مى دانند. اگر حضرت علت حرکت خویش را مبارزه با امورى همچون رواج بدعت ها، مخالفت با کتاب خدا و حلال و حرام الهى، نابودى سنت پیامبر ص، شیطان محورى و ترک خدا محورى، فساد، ظلم، بى عدالتى و ناامنى در جامعه اسلامى، تعطیلى حدود الهى، در انحصار گرفتن و تاراج بیت المال مسلمانان و ... مى دانست، تمام این امور حاکى از فراوانى و شیوع امرى به نام مُنْکَر در جامعه اسلامى است، که حضرت خود را موظف به نهى از آن مى دانستند. و نیز اگر اباعبدالله ع جامعه اسلامى را به امورى از قبیل عمل به کتاب خدا و سنت پیامبر ص، احیاى مظاهر و نشانه هاى حق، ایجاد امنیت، اصلاح و بهبودى وضع امور امت و مسائلى از این قبیل، فرا مى خواند، این مسئله نشانگر آنست که امرى به نام معروف در جامعه از بین رفته یا دستِ کم در حال نابودى بود. آنچه در سیره حسین بن على ع به عنوان امام معصوم، مسلم و غیر قابل تردید به نظر مى رسد، آن است که شخصیتى همانند امام حسین ع حاضر نبودند با شخصى همچون یزید بیعت کرده و حکومت وى را به رسمیت بشناسند، چرا که حضرت با مشاهده و بررسى عمق انحرافهاى امت اسلامى در عصر حکومت معاویه و سپس حکومت یزید، به این نتیجه رسیده بود که دیگر نمى توان با موعظه و خطبه هاى آتشین و سخنرانى هاى تهدید آمیز و تحریک کننده، انحرافى را که در مبانى اعتقادى و سیاسى جامعه اسلامى و نیز در دستگاه خلافت رسوخ کرده، از بین ببرد. بلکه تنها راه درمان و نجات امت اسلامى، برپایى یک نهضت عمیق است که بازتاب و گستره آن، افزون بر آنکه فرا مکانى باشد، فرا زمانى نیز بوده و در گستره زمان، الگویى براى آزاد مردان تاریخ باشد.(9)
  11. بنابراین، قیام حسینی سرشار از پیام های انسانی و اخلاقی و مذهبی و عرفانی است که همین امر، سبب شده تا این قیام در سراسر تاریخ، منشا عبرت آموزی و پاسداری از حریم الهی و از خودگذشتگی و ایثار باشد. آری، امام حسین ع مظلوم بودند و به صورتی ناجوانمردانه به شهادت رسیدند، اما برپایی عزداری های سالانه حسینی، فقط به خاطر مظلومیت ایشان نیست. نتیجه آن که با این توضیحات، هم پیام های عاشورا را تبیین نمودیم و هم راز ماندگاری عزاداری حسینی را روشن ساخیتم.

 

پی نوشت ها:

  1. ابن شعبة حرانى، تحف العقول، ص 172; مجلسى، بحار الانوار، ج97، ص 79.
  2. ابن اعثم کوفى، الفتوح، ج5، ص 21؛ خوارزمى، مقتل الحسین، ج1، ص 273.
  3. ابن اعثم ، همان، ج5، ص 19؛ خوارزمى، همان، ج1، ص 270.
  4. شیخ عباس قمى، کلیات مفاتیح الجنان، ترجمه مهدى الهى قمشه اى، تهران، انتشارات علمى، [بى ت]، زیارت مخصوصه امام حسین(علیه السلام)، ص 758، زیارت هاى مطلقه امام حسین(علیه السلام)، صفحات 775، 777، 778 ـ 779، 783، زیارت امام حسین(علیه السلام)در نیمه رجب، ص 807، زیارت امام حسین(علیه السلام) در شب هاى قدر، ص 811، زیارت امام حسین(علیه السلام) در روزهاى عید فطر و قربان، ص 816 و زیارت امام حسین(علیه السلام)در روز عرفه، ص 825.
  5. ابو عبدالله محمد بن محمد بن النعمان (شیخ مفید)، الارشاد، تحقیق: مؤسسة آل البیت(علیه السلام)، چ اول، قم، مؤسسة آل البیت لاحیاء التراث، 1413هـ ، ج2، ص 39؛ طبرى، تاریخ الامم و الملوک، ج4، ص 262؛ مجلسى، همان، ج44، ص 334؛ و با کمى تفاوت در عبارات: ابن اعثم، همان، ج5، ص 31؛ خوارزمى ، همان، ج1، ص 284.
  6.  طبرى، همان، ج4، ص 304؛ ابن اعثم، همان، ج5، ص 81 ـ 82؛ خوارزمى، همان، ج1، ص 335.
  7. طبرى، همان، ج4، ص 305؛ ابو القاسم سلیمان بن احمد الطبرانى، المعجم الکبیر، تحقیق حمدى عبدالمجید السلفى، چ دوم، [بى ت]، دار احیاء التراث العربى،1404هـ ، ج3، ص 115؛ خوارزمى، همان، ج2، ص 7 (با اندک تفاوتى در عبارات).
  8. شیخ عباس قمى، همان، زیارت اربعین، ص 856؛ هم چنین قریب به این عبارات، در «زیارت امام حسین در روز عید فطر و قربان» آمده است.
  9. رنجبر، محسن، فلسفه قیام عاشورا، تاریخ در آیینه پژوهش 1382 شماره 3.