پاسخ ارائه شده در پاسخ به سوال یک پرسشگر با مشخصات خاص می باشد لذا در صورتی که سوالی دارید از طریق درگاه های پاسخگویی پیگیری فرمائید.
خداوند در آیه نخست سوره مباركه ابراهیم علیه السلام برسول الله میفرماید
ظاهرا شما در این سؤال تصورتان بر این است كه رسول الله پیامبر قوم عرب است از این رو به زبان آنان سخن می گوید و كتابش به این زبان است و چون ایشان را پیامبر ...

استدعا دارم ابهام متضمن در مفاد زیر را هم برای بنده مرتفع فرمائید

 خداوند تعالی در آیه نخست سوره مباركه ابراهیم علیه السلام برسول الله می فرماید

 كه كتاب را برای این به تو نازل كرده ایم كه مردم را از تاریكی بنور بیرون آوری، در حالیكه در آیه چهارم همان سوره می فرماید رسولی را نفرستادیم الا به لسان قومش كه میتواند با مفاد آیه اول ناهمخوان باشد.البته می دانم آیاتی هست كه جهانی بودن رسالت پیامبر (ص) را ثابت می كند، تازه بعد از آنكه محدودیت رسالت ناشی از زبان قوم با آن آیات رد شد،> هنوز این ابهام كه با (زبان قوم ) چگونه میتوان وظیفه رسالت را برای مثلاً اسكیموها به انجام رساند، بقوت خود باقی است. بعض مفسرین زبان را به چیزهای دیگری مثل فرهنگ قوم و رسم و آئین قوم تفسیر كرده اند. ولی می دانید كه اینها تكلف است و جواب باید چیز دیگری باشد، چیز دیگری كه مثل دو دوتا چهار تا زبان طرح كننده شبهه را ببندد.  آیا آن جواب نزد برادران گرامی هست؟

ظاهرا شما در این سؤال تصورتان بر این است كه رسول الله پیامبر قوم عرب است از این رو به زبان آنان سخن می گوید و كتابش به این زبان است و چون ایشان را پیامبر عرب ها شمرده اید، در جهانی بودنش شبهه دار گشته اید.

در بخشي از آيات قرآن، سخن از بعثت پيامبر براي قوم خود، يا حتي اهل مكه و اطراف آن و ... آمده است، اما بخش ديگر از آيات او را پيامبر براي تمام عالميان و براي تمام كساني كه پيام او بدان ها برسد ، معرفی كرده است. برخي از آن آيات چنين است: 

"و ما أرسلناك الاّ كافةً للناس بشيراً و نذيراً؛ ما تو را بشارت دهنده و ترساننده، براي عموم مردم فرستاديم".(1)

نيز فرمود: "و ما أرسلناك الا رحمةً للعالمين؛ ما تو را جز براي رحمت جهانيان نفرستاديم".(2)

از اين رو مي بينيم قرآن در دعوت هاي خود از لفظ "الناس" بهره گرفته و مي گويد: "يا أيّها النّاس قدجائكم الرّسول بالحقّ من ربّكم فآمنوا خيراً لكم؛ اي مردم، رسولي از جانب پروردگار شما به حق نزد شما آمده است. پس به او ايمان بياوريد كه براي شما بهتر است".(3)

البته رسول گرامي اسلام(ص) زماني كه دعوت خويش را آغاز كرد، به طور طبيعي انذار خود را در مرحله نخست، متوجه قوم خود فرمود تا جمعيتي را كه پيش از او براي آنان بيم دهنده اي نيامده بود، انذار كند:

"بل هو الحق لتنذر قوماً ما أتاهم من نذيرٍ من قبلك؛ اما اين سخن حقي است از سوي پروردگارت تا گروهي را انذار كني كه پيش از تو انذار كننده اي براي آنان نيامده است".(4)

اين به معناي آن نبود كه قلمرو رسالت وي،محدود به ارشاد گروهي خاص است. بدين جهت گاه مي بينيم كه قرآن در عين اين كه جمعيت خاصي را مورد دعوت قرار مي دهد،بلافاصله آن را براي همه كساني كه دعوت او مي تواند به آنان برسد،حجت مي شمرد و مي فرمايد:

"و أوحي إليّ هذاالقرآن لانذركم به و من بلغ؛ اين قرآن بر من وحي شده تا به آن، شما و همه كساني را كه اين پيام به آنان مي رسد،انذار كنم".(5)

بديهي است كه پيامبران در درجه نخست بايستي قوم خود را به آيين خويش دعوت كنند، خواه دعوت آنان جهاني باشد، خواه منطقه اي. قرآن در اين مورد يادآور مي شود كه:

" هيچ پيامبري را جز به زبان قوم خويش نفرستاديم".(6) همان گونه كه مثلاً مسيح را با همان زمان قوم خود فرستاد، اما امروز در تمام نقاط عالم و سرزمين ها با زبان هاي مختلف به مسيح و دين او اعتقاد دارند و به او دعوت می كنند.

ارسال رسول به زبان قوم خويش هرگز به معني انحصار دعوت به آن گروه نيست،همان گونه كه قرآن به زبان عربي است و خود را جهاني معرفي مي نمايد.

قرآن خود را كتاب زندگي بشر تا قيامت معرفي نموده ،از اين رو مسلمانان دين اسلام را دين خاتم و قرآن را برنامه سعادت براي همه بشريت در هر زمان و مكان مي دانند.

آيات حكایت كننده از همزبانی پیامبران با قوم خود ، نمي خواهد بگويد هر پيامبري فقط مامور هدايت هم زبانان خويش است و هر امتي بايد از پيامبر همزبان خود اطاعت كند، بلكه مي خواهد بفرمايد هر پيامبري كه در قومي مبعوث مي شود و هدايتگري اش را شروع مي كند، بايد همزبان آن قوم باشد تا بتواند با آنان ارتباط برقرار كند و  قوم زبان و پيام او را بفهمند.  پيامبر بعد از انذار و دعوت  قوم، اگر برايش امكان داشته باشد، افراد اقوام ديگر و اهل زبان هاي ديگر را هم دعوت خواهد كرد .  چون فرستاده خداست و وصل به منبع لايزال قدرت الهي است، به قدرت خدا اگر لازم باشد قوم ديگري را هم هدايت كند، زبان آنان را به اراده خدا خواهد فهميد و خواهد توانست به زبان آنان صحبت كند اما لازم نيست كتابش هم به زبان آنان باشد ،زيرا كتاب را ترجمه كرده و براي استفاده در اختيار آنان قرار مي دهد. مگر مسيح ،پيامبر امت هاي گوناگون در جهان نيست؟ آيا بايد آنان به اين بهانه كه مسيح عبري بوده، از پيروي او خود را محروم كنند؟

اصولا مگر حق به زبان خاص تعلق دارد؟ آيا ما خود را از ميراث پزشكان دانشمند در  گذشته به اين بهانه كه زبان آنان فارسي نبوده، محروم مي كنيم؟ يا پزشكان فارسي زبان گذشته را فقط  به خودمان اختصاص داده و ديگران را از استفاده از ميراث علمي آنان منع مي نماييم؟ آيا معارف توحيد و نبوت و معاد و اخلاق انساني و دستور عمل هاي حياتبخش را بايد چون به زبان عربي نازل شده اند، به كنار نهيم؟

 پيامبران همگي فرستادگان يك خدا براي هدايت انسان ها به سوي سعادت هستند . هر پيامبري همه پيامبران قبل از خود را تصديق كرده و تاييد نموده ، به پيامبران بعد از خود بشارت داده و پيروانش را به اطاعت از آنان فرا خوانده ، همگي پيامبران گذشته به آمدن پيامبر خاتم بشارت داده ، پيروان خود را به اطاعت از او فراخوانده اند. حالا چگونه ممكن است ما پيرو زرتشت به عنوان پيامبر فارسي زبان باشيم و به پيامبر خاتم كه سيد و سالار پيامبران است، ايمان نياوريم؟ آيا در قيامت زرتشت ما را توبيخ نخواهد كرد كه چرا به سيد و سالار ما ايمان نياوردي؟ آيا اگر خود زرتشت زنده بود، با افتخار به او ايمان نمي آورد؟

چرا در معنويات زبان و وطن و مكان را دخالت مي دهيم؟ مگر معنويات تابع زمان و مكان هستند؟ آيا خداپرستي و يكتا پرستي ربطي به فارسي و عربي بودن دارد؟

بنا بر اين درست است كه هر پيامبري به زبان  قومي كه بين آنان مبعوث شده، سخن مي گفته ، پيامبر مبعوث شده در هر قوم بايد از خود آن قوم و مانوس با آنان باشد تا بتواند با آنان ارتباط برقرار كند و رسالتش را پيش ببرد؛ ولي بدين معنا نيست كه  بايد فقط تابع پيامبراني باشيم كه به زبان خودمان سخن گفته اند و پيامبراني كه به زبان ديگر سخن گفته اند، به ما ربطي ندارند و  نبايد پيرو آنان شويم و از ميراث وحياني و هدايتي آنان بهره بگيريم . پيامبر اسلام به شهادت همه پيامبران گذشته و به شهادت آيات قرآن و سخن صريح خود پيامبر، آخرين پيامبر و مبعوث بر همه جهانيان است. همه امت ها از اهل هر زبان و ملت، بايد به او ايمان بياورند و به دين او گردن نهند . آنان كه از پذيرش دين او به هر بهانه سر باز زنند ، خود را محروم كرده و از سعادت آخرت كه نتيجه عمل به دستور و باور به معارف اين دين است ،خويش را  دور ساخته اند.

پي نوشت ها:

1. سبا (34) آيه 28.

2. انبياء (21) آيه 107.

3. نساء (4) آيه 170.

4. سجده (32) آيه 3.

5. انعام (16) آيه .

6. ابراهيم (14) آيه4.