پاسخ ارائه شده در پاسخ به سوال یک پرسشگر با مشخصات خاص می باشد لذا در صورتی که سوالی دارید از طریق درگاه های پاسخگویی پیگیری فرمائید.
چه دلایلی برای رابطه عقل و ایمان آورده اند؟
عقل گرايي حداكثري بر آن است كه بايد باورهاي ديني را با محك عقلي سنجيد: «مطابق اين ديدگاه براي آن كه نظام اعتقادات ديني واقعا و عقلا مقبول باشد ...

عقل گرائی حداكثری چیست؟ وچه دلایلی برای رابطه عقل و ایمان آورده اند؟

عقل گرايي حداكثري بر آن است كه بايد باورهاي ديني را با محك عقلي سنجيد: «مطابق اين ديدگاه براي آن كه نظام اعتقادات ديني واقعا و عقلا مقبول باشد، بايد بتوان صدق آن را اثبات كرد.» (1) در واقع طبق اين تلقي معيار صحت اعتقادات ديني بايد كاملا عرفي و همه فهم باشد و اعتقادات ديني از نظر معيار صحت استثنايي در ميان ديگر عقايد ما نيستند. همان گونه كه يك پزشك براي اثبات تشخيص درباره بيمارش، بايد ادله عقلاني، عرفي و قابل فهم (حداقل براي كساني كه تخصص لازم را كسب كرده اند) اقامه كند؛ همان گونه كه يك وكيل براي اثبات بي گناهي موكلش بايد ادله همه فهم و عقلاني اقامه كند و همان گونه كه يك حزب سياسي براي قانع كردن راي دهندگان به راي دادن به كانديداي معرفي شده توسط آن حزب بايد ادله اي كه عقلا قابل بررسي و صدق و كذب باشد ارائه كند، يك ديندار نيز بايد براي باورهاي ديني خود بتواند ادله عقلاني اقامه كند و الا باور ديني او بي وجه، بي معنا يا باطل است.

  بنابراين توقف در برخي اعتقادات در دين و اظهار اين كه شك در اين اعتقادات ديگر جايز نيست، مورد پذيرش نيست و هر اعتقادي را مي توان مورد شك و بررسي قرار داد؛ بنابراين اعتقادات ديني همچون باورهاي ما در مورد علم و طبيعت هستند و بايد مورد ارزيابي و آزمايش قرار گيرند. همين تلقي از باورهاي ديني پوزيتيويست هاي منطقي را به اين نظر سوق داد كه اظهار دارند گزاره هايي كه بيانگر اعتقادات ديني هستند،گزاره هاي بي معنايي هستند، بنابراين اصلا گزاره نيستند. به نظر پوزيتيوست هاي منطقي، انسان ها شناخت و معرفت خود را از طريق گزاره ها بيان مي كنند و معيار معناداري گزاره ها (يعني معيار اين كه گزاره اي از يك شناخت و معرفت معتبر حكايت مي كند) اين است كه آن گزاره قابليت داشته باشد كه به وسيله آزمايش تجربي به اثبات برسد. در واقع پوزيتيويست هاي منطقي، عقل گرايي حداكثري در مورد عقايد ديني را به اين شكل مطرح كردند كه اگر عقايد ديني عقايدي معتبر است، بايد هر كسي بتواند صحت آنها را در آزمايش تجربي مشاهده كند و چون چنين چيزي ممكن نيست، پس گزاره هاي بيانگر باورهاي ديني بي معنايند.(2)

با توجه به آنچه گفته شد اين افراد اصلا رابطه اي ميان دين و علم و يا عقل و ايمان قايل نيستند و آنها را كاملا از دو حوزه متفاوت مي دانند.

البته بر عقل گرايي حداكثري اشكالات فراواني وارد شده كه براي آن و نيز مطالعه بيشتر در اين زمينه مي توانيد به كتابهاي زير رجوع كنيد:

الف) باربور، ايان،دين و دانش، ترجمه بهاء الدين خرمشاهي، مركز نشر دانشگاهي، تهران، 1389ش.

ب) پترسون و ديگران، مايكل، عقل و اعتقاد ديني، ترجمه ابراهيم سلطاني و احمد نراقي، طرح نو، تهران، 1387ش.

ج) جمعي از نويسندگان، جستارهايي در كلام جديد، انتشارات سمت، تهران، 1381ش.

 

پي نوشت ها:

1. پترسون و ديگران، مايكل، عقل و اعتقاد ديني، ترجمه ابراهيم سلطاني و احمد نراقي، طرح نو، تهران، 1387ش، ص72.

2. شقاقي، حسين، روزنامه جام جم، شماره 2635 به تاريخ 25/5/88، صفحه 11 (انديشه).