پاسخ ارائه شده در پاسخ به سوال یک پرسشگر با مشخصات خاص می باشد لذا در صورتی که سوالی دارید از طریق درگاه های پاسخگویی پیگیری فرمائید.
ولی در نهج البلاغه آمده: «حجت خدا با آمدن محمد تمام شد.»
این كه كلام شیعه در اثنای عبارات اذان به عنوان ذكر و از باب تیمن و تبرك و به نیت این كه ان شاء الله خدا برای این شهادت و ذكر، ثوابی بدهد، ...

اينان مي گويند: «أشهد أن علياً حجة الله» و اين صريحاً ضد قرآن و كلام خداست كه در سوره نساء آيه 165 فرموده: ﴿رُسُلاً مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَي اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ﴾. يعني رسولان را فرستاديم براي بشارت و انذار تا پس از آنان، خلق را بر خدا حجتي نباشد. و خود علي (رضي الله عنه) در خطبه 91 نهج البلاغه فرموده است: «تمت بنبينا محمد حجته». يعني حجت خدا به آمدن محمد تمام شد. و نيز در نهج البلاغه حضرت امير فرمود: «ختم به الوحي» يعني وحي به حضرت محمد ختم شد. و نيز آن حضرت درباره قرآن و حجت كافي بودن قرآن فرموده: «أرسله بحجة كافية». معلوم مي شود اينان اعمالي دارند ضد قرآن و هم ضد امام علي ابن ابي طالب. و عالم نمايان ايشان يا نمي دانند و يا براي حفظ دكانهاي خود بدعت ها را مي بينند ولي به روي خود نمي آورند... »[1]. برقعي همچنين مي گويد: «... اشكال اول: شما آمديد حجت تراش شده ايد و در اسلام هر كس را كه خواسته ايد حجت قرار داده ايد. هر امامي از ائمه خود را حجت ديني و هر عالم نمايي را حجت الاسلام مي خوانيد. با اينكه حجت ديني را فقط خداي تعالي بايد حجت بداند و حجيت او را تصويب كند. خدا در سوره نساء آيه 165 فرموده كه پس از انبياء و مرسلين كسي ديگر حجت نيست و فرموده: ﴿رُسُلاً مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَي اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ﴾. و شما به دروغ خود را پيرو علي مي دانيد و زير نام علي هر چه خواسته ايد اسلام را خراب كرده ايد. علي (رضي الله عنه) در نهج البلاغه در خطبه 90 فرموده: «تمت بنبينا محمد (صلي الله عليه وسلم) حجته» يعني حجت خدا به پيغمبر ما محمد (صلي الله عليه وسلم) تمام گرديد. پس چرا شما در اذان و راديوي خود بر ضد قرآن فرياد مي زنيد و مي گوييد: «أشهد أن علياً حجة الله» و در زيارت نامه هاي جعلي خود كه براي پيشوايان خود جعل كرده ايد به هر يك از آنان خطاب كرده و مي گوييد: «السلام عليكم يا حجة الله» و براي امام معدوم الوجود موهوم لقب حجت بن الحسن تراشيده ايد. آيا از خدا نمي ترسيد كه در مقابل كتاب او فرياد مي زنيد و بر ضد آيات آن اعلام مي نماييد»[2] [1] - رهنمود سنت در رد اهل بدعت نوشته ابوالفضل برقعي. پاورقي ص 307. [2] - رهنمود سنت در رد اهل بدعت نوشته ابوالفضل برقعي. پاورقي ص 316.

این كه كلام شیعه در اثنای عبارات اذان به عنوان ذكر و از باب تیمن و تبرك و به نیت این كه ان شاء الله خدا برای این شهادت و ذكر، ثوابی بدهد ، می گوید : "اشهد ان علیا حجه الله" یا در زیارت نامه ها خطاب به معصومین می گوید " اشهد انكم حجج الله" ؛ را مخالف و ضد قرآن دانسته است و معتقد شده كه بعد از پیامبران ، دیگر خدا را حجتی نیست و به آیه "رُسُلاً مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَي اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ" استناد كرده است و اضافه كرده:

علي (رضي الله عنه) در خطبه 91 نهج البلاغه فرموده است: «تمت بنبينا محمد حجته». يعني حجت خدا به آمدن محمد تمام شد. و نيز در نهج البلاغه حضرت امير فرمود: «ختم به الوحي» يعني وحي به حضرت محمد ختم شد. و نيز آن حضرت درباره قرآن و حجت كافي بودن قرآن فرموده: «أرسله بحجة كافية» ؛

این نویسنده به سخن كسی استناد كرده كه آیه قرآن و روایت را متوجه نشده و به آیه و روایتی برای مطلبی استناد كرده كه هیچ دلالتی بر آن ندارند و خود نویسنده هم نفهمیده كه این آیه و روایت بر  ادعا دلالت ندارد.

قبل از این كه معنای آیه و روایت مورد استناد را بگوییم ، به معنای كلمه "حجّه" می پردازیم:

"حجّ" به معنای "قصد" است كه با حركت و عمل همراه باشد و "حُجّه" آن چیزی است كه هنگام اختلاف برای اثبات ادعا و غلبه بر طرف مقابل به قصد آن می روند تا آن را ارائه دهند. (1)

بنا بر این هر چیزی كه فرد برای اثبات دعوایش ارائه می دهد، "حجه" است.

این "حجه" یا حق و مقبول و قطع كننده عذر است یا باطل بوده و مغلوب حجت حق می شود. كافران هم برای ادعاهای خود "حجه" می آورند اما حجتشان ضعیف بوده و مغلوب حجت حق می شود. به آیه زیر توجه كنید:

«وَ إِذا تُتْلي‏ عَلَيْهِمْ آياتُنا بَيِّناتٍ ما كانَ حُجَّتَهُمْ إِلاَّ أَنْ قالُوا ائْتُوا بِآبائِنا إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ؛ (2) و هنگامي كه آيات روشن ما بر آنها خوانده مي‏شود، دليلي در برابر آن ندارند جز اينكه مي‏گويند: «اگر راست مي‏گوييد پدران ما را (زنده كنيد) و بياوريد (تا گواهي دهند)!».

پس حجت مشركان پدرانشان بوده اند و می خواستند با شهادت آنها حقانیت خود را ثابت كنند.

«وَ مِنْ حَيْثُ خَرَجْتَ فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ حَيْثُ ما كُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَكُمْ شَطْرَهُ لِئَلاَّ يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَيْكُمْ حُجَّةٌ؛ (3) و از هر جا خارج شدي، روي خود را به جانب مسجد الحرام كن! و هر جا بوديد، روي خود را به سوي آن كنيد! تا مردم، جز ظالمان (كه دست از لجاجت برنمي‏دارند،) دليلي بر ضدّ شما نداشته باشند».

این كه پیامبر و مسلمانان به سوی بیت المقدس نماز می خواندند حجت و برهانی برای مشركان شده بود تا آنها را بدون ریشه بدانند و ... ؛ و خداوند پیامبر و مسلمانان را دستور می دهد در نماز به سوی كعبه رو كنید تا مخالفان را علیه آنان حجت و دلیل و برهانی نباشد.

در آیه ای كه نویسنده آورده ، آمده است كه:

«رُسُلاً مُبَشِّرينَ وَ مُنْذِرينَ لِئَلاَّ يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَي اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُل؛ (4) پيامبراني كه بشارت‏دهنده و بيم‏دهنده بودند، (آوردیم) تا بعد از اين پيامبران، حجتي براي مردم بر خدا باقي نماند، (و بر همه اتمام حجت شود) و خداوند، توانا و حكيم است».

این آیه هم مانند آیه قبل می فرماید ما پیامبران را به بشارت و انذار نازل كردیم تا حجت بر مردم تمام شود و دیگر با وجود آنها برای كفر و شرك و گمراهی خود علیه خدا عذر مقبول و حجتی نداشته باشند.

در آیه دیگر این حجت فرضی مشركان بیان شده :

«وَ لَوْ أَنَّا أَهْلَكْناهُمْ بِعَذابٍ مِنْ قَبْلِهِ لَقالُوا رَبَّنا لَوْ لا أَرْسَلْتَ إِلَيْنا رَسُولاً فَنَتَّبِعَ آياتِكَ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَذِلَّ وَ نَخْزي؛ (5) هر گاه (پيش از فرستادن پيامبري) مجازات و مصيبتي بر اثر اعمالشان به آنان مي‏رسيد، مي‏گفتند: «پروردگارا! چرا رسولي براي ما نفرستادي تا از آيات تو پيروي كنيم و از مؤمنان باشيم؟!».

بنا بر این صحبت از این نیست كه بعد از پیامبران دیگر خدا را حجتی نیست بلكه سخن از این است كه با وجود پیامبر و قرآن كه حجه بالغه خداست ، دیگر برای كافران و مشركان حجت و عذر و بهانه مقبولی برای گمراهی باقی نمی ماند.

پس این كه پیامبران حجت های خدا هستند و كتاب های آسمانی حجت های خدا هستند ، شك نیست و به قول معروف " اثبات شیء نفی ما عدا " نمی كند و دلالت ندارد كه حجت های خدا فقط اینان هستند و غیر اینان نیستند.

هر چیزی كه بتواند قاطع عذر و بهانه گروهی كافر و گمراه شود ، حجتی از خدا علیه آنان است.

مگر قرآن حجت بالغ خدا نیست و مگر پیامبر عترت خود را به عنوان "عدل" و هم سنگ قرآن در حدیث متواتر ثقلین معرفی نكرد و آن دو را كنار هم قاطع عذر گمراهان معرفی ننمود؟ پس همان گونه كه قرآن حجت خداست ، امامان هم كه بیانگر قرآن و روشن كننده حق از باطل اند ، حجت خدا و قاطع عذر گمراهان می باشند.

كلام امام علی (ع) هم به این معنا است: خداوند با پیامبر و فرستادن او ، حجتش را بر كافران و مشركان تمام كرد و دیگر عذر و بهانه ای برای آنان باقی نگذارد.

شك نیست كه با وجود پیامبر كه بیانگر مطلق حق بود ، دیگر حجت و عذر و بهانه ای موجه برای كافران بر گمراهی وجود نداشت اما این حجت بودن پیامبر ، "خاتم باب حجت بودن" نیست. بله او خاتم نبوت است و قرآن او به عنوان وحی برای همیشه بشر كافی است. یعنی  پیامبر حجت كامل و تمام است اما پیامبر "خاتم" باب حجیت نیست و همیشه حجت های خدا برای بندگان وجود دارد و عرضه می شود.

عقل حجت همیشگی خدا است كه با هر بنده ای همراه است و عذر و بهانه او را قطع می كند . پیامبران حجت های دیگر خدایند . كتاب های آسمانی حجت های دیگر خدایند و بسیاری از انسان ها حجت های خدایند. همان گونه كه حضرت یوسف حجت خدا علیه جوان های فاسد و حضرت مریم حجت خدا علیه دختران زیباروی فاسد است (6)، افراد دیگر هم می توانند در یك زمینه یا در چند زمینه حجت خدا باشند و خدا به آنان بر علیه دیگران احتجاج كند كه مگر این ها همراه شما و در شرایط شما نبودند ، چگومه اینها پاك ماندند و هدایت شدند ولی شما به گمراهی و ناپاكی رو آوردید.

امامان مانند قرآن و پیامبر حجت مطلق خدا در همه زمینه های اعتقادی ، اخلاقی و عملی هستند .

امام عصر به شهادت روایات معتبر فراوان كه شیعه و سنی نقل كرده اند ، آخرین حجت مطلق خداست كه در آخر الزمان ظهور می كند و حق و عدل را بر زمین حاكم می گرداند. شیعه و بسیاری از اهل سنت ایشان را زنده و فرزند امام عسكری می دانند كه در سال 255 ه. ق متولد شد و بعد از پدر پنهانی زندگی می كرد و از طریق افراد معین و مشخصی با جامعه ارتباط داشت و از سال 329 ه. ق هم ارتباط مشخصش را قطع كرد و با این كه در جامعه حضور دارد ، اما افراد او را نمی شناسند و ناشناخته زندگی می كند و ماموریت های خدایی اش را انجام می دهد تا این كه زمان لازم به امر خدا ظهور كند.

بقیه اهل سنت هم او را از نسل پیامبر و دخترش زهرا می دانند كه هنوز متولد نشده و در آخر الزمان متولد می شود و عدل و داد را حاكم می سازد.

شیعیان و كثیر اهل سنت (7) كه او را فرزند امام عسكری می دانند كه الآن زنده و ناشناخته در جامعه است ، مستندشان روایات فراوان و معتبر از پیامبر است كه او را فرزند امام عسكری و امام دوازدهم شمرده كه عمر و غیبت طولانی خواهد داشت و بقیه اهل سنت چون این عمر طولانی را بعید و غیر معقول می دانند ، آن روایات را نپذیرفته و به متولد شدن ایشان در آخر الزمان معتقد شده اند.

پی نوشت ها:

1. مصطفوی ، التحقیق فی كلمات القرآن الكریم ، تهران ، بنگاه ترجمه و نشر كتاب ، 1360 ش ، ج 2 ف ص 170.  

2. جاثیه (45) آیه 25.

3. بقره (2) آیه 150.

4. نساء (4) آیه 165.

5. طه (20) آیه 134.

6. كلینی، كافی ، تهران ، اسلامیه ، 1348 ش ، ج 8 ، ص 228.

7. ر. ك : عبد العلیم البستوی ، المهدی المنتظر فی ضوء الاحادیث، مكه ، دار ابن حزم ، 1420 ق.