پاسخ ارائه شده در پاسخ به سوال یک پرسشگر با مشخصات خاص می باشد لذا در صورتی که سوالی دارید از طریق درگاه های پاسخگویی پیگیری فرمائید.
چطور نسبت سنی به حافظ ومولوی می دهند ؟
حافظ شیرازي كه او را لسان الغیب مي نامند, مردي از تبار علما و داراي سیره و روح عرفا بوده است ...

با این اشعار زیبا وعارفانه ای كه حافظ ومولوی دارند و این مقاماتی كه برای ایشان نقل شده چطور نسبت سنی به آنها می دهند و علما و مورخین ما تا چه اندازه این مطلب را قبول دارند اگر صلاح می دانید منابعی را در این زمینه ذكر بفرمایید

 ممكن است مولوی سخنانی ناصواب و غیر قابل قبول داشته باشد، ولی باید از حرفهای خوب او استفاده شود به خصوص آن كه اگر ما از او جهت تبیین فرهنگ و تفسیر آموزههای مذهبی خود استفاده ننمایم. این طور نیست كه در جهان بیمشتری باشد. دیگران از حرف ها و مبانی فكری و عرفانی امثال مولوی در جهت اهداف خود بهره می برند به خصوص آن كه امثال مولوی شهرت جهانی دارند. از رهگذر مثنوی او زبان فارسی و بسیاری از آموزههای شیعی به آسانی به جهان قابل انتقال است. با توجه به اين نكته در دو محور در باره حافظ و مولوي  مطالبي بيان مي شود: 

  حافظ شیرازي كه او را لسان الغیب مي نامند, مردي از تبار علما و داراي سیره و روح عرفا بوده است. اگر چه آوازه اشعار او در زمان حیاتش از دروازه شیراز به خارج سرایت كرده بود, ولي مردم زمانش بیش تر او را در جمله دانشمندان حكمت و فقه و ادبیات و معارف الهي و در زمره سالكان متألّه و شمس العرفا مي شناختند. از آن هنگام كه اشعارش توسط یكي از همشاگردان و هم بحث او جمع آوري گشت و به صورت دیوان در آمد, به تدریج شخصیت شعر او بر دیگر ابعاد وجودیش غلبه و به شخصیتي شهرت یافت كه در زمان حیاتش از آن احتراز داشت .(1) به غیر آن مشهور بود. محمد گلندام جمع كننده اشعار حافظ كه با او در كلاس درس قوام الدین حسن بود مي گوید: غالباً استاد ما قوام الدین حسن به حافظ  اصرار مي كرد و مي گفت : این شعرها را جمع كن . حیف است كه شعرها از بین برود. اما حافظ تعلل مي كرد.

از نوشته هاي مورخان و تذكره نویسانِ معاصر با حافظ یا نزدیك به او و هم چنین از دیوان اشعارش, استنباط مي شود خواجه شیراز از زمره علما و دانشمندان شیعه عصر خویش بوده است .

علامه محیط طباطبایي با ادله و شواهد تاریخي بیان كرده است كه حافظ را در عصر خودش و در عصرهاي بعد به عنوان شیعه مي شناختند.(2)

از گفتار علامه مطهري نیز شیعي بودن حافظ را مي توان فهمید. او مي گوید: متصوفه مردمي پنهان نبوده اند.سلسله ها داشتند, رشته ها داشتند, استادان شان همه مشخص بوده است , اگر چه حافظ مي گوید:

قطع این مرحله بي همرهي خضر مكن                        ظلمات است بترس از خطر گمراهي

اما كسي نمي داند استاد و مراد حافظ ـ در تصوف یعني عرفان ـ چه كسي بوده و علتش این است كه شیعه بوده است . تصوف شیعه از تصوف سني این امتیاز را دارد كه كم تر دچار سلسله ها و تشریفات بوده است. این حرف ها بیش تر مال متصوفه اهل تسنن است . متصوفه واقعي شیعه هم عمیق تر هستند و هم كم تر اهل این حرفه ها هستند كه خودشان را شیخ و استاد نشان دهند.(3)

برخي اشعار دیوان حافظ نیز گویاي افكار و اعتقادات شیعي او است . وقتي از تشنگي و مظلومیت اباعبدالله (ع)و یاران او یاد مي كند, ظهور كوكب هدایت حضرت ولي عصر(عج)را آرزو مي كند:

رندان تشنه لب را آبي نمي دهد كس                      گویي وليّ شناسان  رفتند از این ولایت

در زلف چون كمندش اي دل مپیچ كان جا                      سرها بریده بیني , بي جرم و بي جنایت

چشمت به غمزه ما را خون خورد و مي پسندي                 جانا روان نباشد خونریز را حمایت

در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود              از گوشه اي بُرون آي , اي كوكب هدایت

 در جاي دیگر از خورشید ماه شعبان و ظهورش بعد از ماه رمضان سخن مي گوید:

نفس باد صبا مشك فشان خواهد شد                      عالم پیر دگرباره جوان خواهد شد

ماه شعبان منه از دست قدح كاین خورشید               از نظر تا شب عید رمضان خواهد شد(4)

  مولوی

  ايشان از عارفان بزرگ می باشد. اكثر اشعار وی بوی و رنگ عرفانی داشته،در بیان مضامین بلند عرفانی موفق است. البته مولوی از آن دسته صوفیان هستند كه مبانی و اندیشه های آنان مطابق معیارها و ارزش های اسلامی است. متأسفانه برخی از انسان ها خود را عارف می دانند و حال آن كه با الفبای عرفان آشنایی نداشته، در تفسیر تصوف دچار مشكل شده اند. می توان از آن ها به عنوان مدعیان تصوف یاد نمود؛ از این رو هر گاه به مولوی صوفی گفته می شود، تصوف به معنای مثبت آن است. اگر مقصود از صوفی، معنای اسلامی آن باشد كه شاخه ای از عرفان است.(5)

مولوی از عرفا و موحدان ودانشمندان بزرگ جهان اسلام است كه اشعار وی را می توان از میراث های گرانسنگ و با ارزش جهان اسلام به حساب آورد. البته در شیعه یا سنی بودن او اختلاف است .

نمی توان قاطعانه در باره شیعه و سنی بودن مولوی قضاوت نمود، زیرا زندگی ایشان  ناشناخته می باشد . از سوی دیگر با توجه به شرایط زمان به گونه ای رفتار شده است كه گویا هم سنی هستند و هم شیعه. از این رو  برخی با دلایل و شواهد اثبات نموده اند كه مولوی سنی بود، به دلیل اینكه وی در اشعار متعددی از خلفا یعنی ابوبكر و عمر عثمان  و حتی معاویه ستایش كرد . افزون بر آن اساتید و پدر وی سنی بودند. در این میان عده ای وی را شیعه دانسته اند.  آنان نیز  با دلایل و شواهدی بیان نموده اند كه وی گرایش شیعی داشت. زیرا به مدح اهل بیت  به ویژه امام علی (ع)پرداخت . به رهبری حضرت تصریح كرد . به دوازده امام شیعیان اشاره كرده  آنان را ستایش نموده است .

 اگر برخی از خلفا را ستایش كرد، بر اساس تقیه بود. شرایط زمان اقتضا می كرد كه وی چنین رویكردی داشته باشد.

حساسیت هایی كه امروزه در باره شیعه و سنی بودن افراد مطرح می باشد، در آن عصر مطرح نبود. این طیف شخصیت ها به گونه ای رفتار می نمودند كه شیعه و سنی بودن آنان مشخص نباشد، ولی نمی توان از مولوی به عنوان انسان گمراه یاد نمود. وی انسان عارف بود و نسبت به اهل بیت (ع) عشق می ورزید . اگر برخی از منابع از وی به عنوان انسان گمراه یاد كرده اند، نباید  اعتنا كرد. جهت آگاهی بیش تر به دید گاه برخی طرفداران سنی و شیعه بودن مولوی پر داخته می شود .

مدعیان سنی گری مولوی گفته اند:مولوی با اینكه از گروه صوفیه بود، در اشعار و آثار خود نشان داد كه از فیض ارتباط با اهل بیت (ع) محروم بود. در این زمینه حتی از بعضی اقران صوفی مشرب خود نیز عقب ماند تا آن جا كه دشمنان اهل بیت چون معاویه را مشمول الطاف صوفیانه خود قرار داد و برای آن ها انواع كرامت ها تراشید. در حالی كه مثلاً سنایی یعنی همان شخصی كه مولوی شدیداً به او علاقه مند و اشعــارش مــورد تـوجه وی بود، درمورد معاویه  می گوید :

داستان پســـــــــــــر هند مگر نشنیدی                كه از او و سه كس او به پیمبر چه رسید

شواهد و قرائنی برای سنی بودن مولوی:

الف ـ پدر مولوی،  بهاء ولد ـ اولین استاد و مربی او ـ  سنی حنفی بود.

ب ـ اساتید دیگر مولوی كه عمدتاً در دمشق و حلب یعنی محل تحصیل مولوی سكونت داشتند، سنی بودند.

ج ـ پیر و مراد معشوق مولوی یعنی شمس تبریزی شیعه نبود و ارتباطی با مكتب تشیع نداشت.

د ـ مصادر و منابعی كه شرح حال مولوی را نوشتند و نزدیك به عصر وی بودند ، مولوی را فقیه حنفی معرفی كردند و نام او را در طبقات و تراجم حنفی ها آوردند.

هـ ـ مریدان و شاگردان و فرزند محبوب مولوی (سلطان ولد ) نیز سنی و نوعـاً حنفی هستند . سخنـان و اشعار آن ها ( به خصوص سلطان ولد) كاملاً بر این مطلب گواهی می دهد.

تسنن  و حنفی بودن ( همچنین تصوف ) میراث خانوادگی مولوی است. تا آن جا پیش رفتند كه سلطان ولد در زمان علامه حلّی و شیعه شدن سلطان خدابنده، فرزند خود را روانه سلطانیه می كند تا از این مصیبت به خیال خود یعنی تشیع سلطان و تبعات آن جلوگیری كند.

نمونه ها و نشانه های زیاد دیگری وجود دارد. مبنی بر اینكه مولوی سنی می باشد . مانند مدح وی از عمر و ابوبكر  . وی تصریح می كند:

       چون ابوبكر آیت  توفیق شـــــد               با چنان شه صاحب و صدیق  شد

       چون عمر شیدای آن معشوق شد            حق و باطل را چو دل فاروق شد

در جای دیگر مولوی پا را فراتر می گذارد و در مجالس سبعه می گوید: «امیر المؤمنین عمر بن الخطاب آن محتسب شهر شریعت، آن عادل اصل مسند طریقت، آن مردی كه چون در ره عدل دست در امضای اقتضای عقل گرفت، ابلیس را زهره آن نبود كه در بازار وسوسه خویش دست به طراری و دزد جیب ولی بشكافد، عاشقی بود بر حضرت .» بعد در كمال ناباوری حدیثی سراسر كذب جعل می كند كه :«لو لم ابعث لبعثت یا عمر(یعنی رسول فرمود :اگر من به پیامبری مبعوث نمی شدم ، تو مبعوث می شدی)».

ای مخاطب خطاب حسبك...اگر مرا كه محمدم به حكم پیغامبری از حجره «لولاك لما خلقت الافلاك »بیرون نفرستادندی، تو را كه عمری به حكم عدل اهلیت آن بودی كه یا منشور بلغ به میدان رسالت آخر زمانیان فرستادندی. (6)

 در مقابل به آساني مي توان  از گرایش شیعی مولوی دفاع كرد و مدعی شد كه وی شیعه بوده. از جمله دلایل تشیع او این است كه  اساس تشیع، مبتنی بر اصل امامت یا ولایت یا انسان كامل است. در ادبیات عرفانی معرفت و محبت و تبعیت از مقام و منزلت امام علی(ع) و اهل بیت و اعتقاد به اصل تولی و تبری جایگاه ویژه ای دارد. در عمق اندیشههای مولانا در مثنوی معنوی، جنبهای از معرفت، محبت و تبعیت از امام علی و آلعلی نهفته است كه با اساس تشیع به معنا و مفهوم عام، قابل تطبیق است.

در مثنوی مولوی، از سویی به پیروی از ولایت و ضرورت معرفت به امام علی و آل علی تأكید شده است. از سوی دیگر، مولانا بر اهمیت انسان كامل و ضرورت پیروی از مرشد و شیخ و قطب ـ كه معادل اصطلاح امام در علم كلام و ولی یا اولیالامر در قرآن است ـ تأكید بسیار دارد.

مقام امامت و ولایت و مرشدیت، دارای مراتب متعدد است؛ ولی مطلق، حضرت حق  است. پیامبر اسلام و ائمه اطهار از امام علی تا حضرت بقیةاللهالاعظم، ولی كامل و مصداق بارز انسان كامل در عرفان هستند.  از آن جهت كه بحث انسان كامل و ولایت از اركان عرفان به شمار میرود و انسان كامل مترادف با اصل امامت در تشیع است؛ پایه عرفان بر مبنای اصل «تشیع حقیقی» است. در جای جای  مثنوی مولوی سخن از عشق و محبت علی و آل علی است.

مولانا بنا بر حدیث شریف نبوی «من كنت مولاه فعلی مولاه» ـ كه  شیعه و سنی، آن را روایت كردهاند ـ بارها در مثنوی معنوی، مقام ولایت حضرت علی را مطرح كرده است.

مولانا در آغاز دفتر اول مثنوی معنوی در اولین داستان ـ داستان شاه و كنیزك ـ مسئله پیر ـ حكیم حاذق (ابیات 63ـ65) را طرح میكند؛ سپس به لقب حضرت علی، یعنی «مرتضی» اشاره میكند و امام را مولای قوم مینامد:

«مرحبا یا مجتبی یا مرتضـــــی           ان تغب جاءالقضا ضاق الفضا

انت مولی القوم من لا یشتهـی            قد  ردی  كلا   لئن   لم ینته»

مولانا در داستان دوازدهم در پایان دفتر اول مثنوی، در توصیف صاحب نفس مطمئنه، در ابیات 3721ـ 3991 به تفصیل راجع به حضرت علی به عنوان مصداق ولی  سخن میگوید. در دفتر ششم مثنوی معنوی، بار دیگر مفاد حدیث نبوی را در باب حضرت علی طرح كرده، در مورد ولایت حضرت میگوید:

گفت هركو را منم مولا و دوست            ابن عـــم من  علی مولای اوست

به این ترتیب، مثنوی مولوی با اصل ولایت علی(ع) آغاز میشود و پایان مییابد.

مولانا در آخرین داستان دفتر اول مثنوی معنوی ـ داستان دوازدهم ـ در وصف حضرت علی گوید:

«چون كه وقت آید كه گیرد جان جنین             آفتابــش آن  زمـــــان  گــردد  معــین

این  جــنین  در  جنبــش آیــد ز آفتاب              كافتابـــش  جـــان  همی بخشد  شتاب »

وی در ابیات 790ـ 792 عشق به امام حسین را در ادامه عشق به پیامبر(ص) دانسته، همچنان كه عشق به گوش، عشق به گوشواره را در پی دارد. 

روز  عاشورا نمی دانی  كه  هست

 ماتم  جانی كه  از قرنـی  به است

پیش مؤمن كی بود این غصه خوار

 قدر عشق گوش،  عشق   گوشوار

پیش  مؤمن  ماتم آن  روح   پاك

شهرهتر  باشد  ز  صد  توفان  نوح

مولانا در ادامه، روح امام حسین را روح سلطانی؛ یعنی همان روح قدسی و اعلی مرتبه ارواح توصیف میكند.

 روح   سلطانی  ز   زندانی  بجست

 جامه درانیم و چون  خاییم  دست

چون كه ایشان خسرو دین بودهاند

 وقت شادی شد چو بشكستند  بند

  اساس تشیع كه معرفت علی و خاندان رسول باشد، در روح مولوی كاملا رسوخ داشت. همان‌‌گونه كه در روح بسیاری از علما و بزرگان اهل سنت و جماعت و حتی ائمه اربعه(رهبران فقهی سنیان) وجود داشت، اما در پرده تعصبات جاهلی و سیاستهای شوم پوشیده شده است.

هر یك از دفاتر ششگانه مثنوی مولوی، شامل دوازده داستان بلند  و در مجموع 72 داستان است. تكرار عدد دوازده در شش دفتر مثنوی معنوی، اتفاقی نیست، بلكه اشارتی به دوازده امام  است و عدد 72 اشاره به شهدای كربلاست كه در سماع مولویه نیز از آنان به نام «شهدای دشت كربلا» یاد میشود. در مقبره حضرت مولانا در قونیه نیز نام چهارده معصوم در گرداگرد سقف حك شده است كه به وضوح، بیانگر تشیع حضرت مولانا، جلالالدین محمد بلخی خراسانی است.

مطالب ارائهشده، استقصا و استقرای كامل نیست، بلكه نمونهای از دیدگاه مولانا در بخشهایی از مثنوی است، و گرنه در دیوان كبیر و دیگر آثار مولوی، مطالب بسیاری در باب ولایت علی(ع) بیان شده است. 

 

پی نوشت ها:

1.مرتضي مطهري, عرفان حافظ, ص 32.نشر صدرا ،1367 ش.

2.همان ,ص 47.

3.همان , ص .31

4.همان , ص 31.

5. مرتضی مطهری، آشنایی با علوم اسلامی، ج 2، ص 70 - 71. نشر صدرا 1378 ش.

 6.مولوي، مجالس سبعه ، ص 50 ، نشر كيهان، 1365، تهران .