پاسخ ارائه شده در پاسخ به سوال یک پرسشگر با مشخصات خاص می باشد لذا در صورتی که سوالی دارید از طریق درگاه های پاسخگویی پیگیری فرمائید.
نظر فقهاي شيعه دذباره تشكيل حكومت توسط روحانيون
ايشان مصلحت نمي ديد كه حكومت اسلامي به رهبري علما تشكيل شود. و جامعه ان روز روحيه پذيرش چنين حكومتي را نداشت.

نظر فقهاي شيعه دذباره تشكيل حكومت توسط روحانيونԞسلام عليكم

آيا اين اظهارات كه به آخوند خراساني نسبت داده مي شود حقيقت دارد؟

آخوند خراساني:

 

<شايسته نيست كه روحانيت خودرا درگير امر حكومت كند زيرا هم

به خود و هم به دين و باور مردم ضربه مي زند؛ چون روحانيت همواره

به عنوان متوليان امر دين شناخته شده اند؛ عدم توفيق در اداره شايسته

حكومت سبب مي شود كه مردم روحانيت و نهايتا دين را در اداره جامعه

و حكومت ناتوان بدانند. واين امر سبب رويگرداني از رو حانيت و دين

خواهد شد. روحانيت وظيفه نظارت و مراقبت از حكومت را از باب امر

به معروف و نهي از منكر و نصيحت پيشوايان مسلمين، به عهده دارند.>

 

<با فرض اينكه تمامي اشكالاتي را كه از نظر فقهي به تشكيل حكومت وارد است و نظر علماي بزرگي همچون شيخ الفقها انصاري را در زمينه عدم جواز تشكيل حكومت به دست غير معصوم غلط بپنداريم با اين وجود در تشكيل حكومت اين مشكلات وجود خواهد داشت>

 

مفصلش در اينجا اومده:

http://f.manmote.com/pdf/khorasani-naeini.pdf

 

اگر صحت دارد پاسخشون چيه.

 

و اينكه آيا اكثريت فقهاي اصلي شيعه موافق تشكيل حكومت بودن يا مخالف؟ فهرستي از فقهاي بزرگ مي خواستم.

 

خيلي خيلي ممنون

اگر اين سخن از ايشان باشد، ممكن است در آن شرائط ، ايشان مصلحت  نمي ديد كه حكومت اسلامي به رهبري علما تشكيل شود. و جامعه ان روز روحيه پذيرش چنين حكومتي را نداشت. ولي در عصر ما، فقها مصلحت را در تشكيل اين حكومت مي دانند. و لذا از آن حمايت مي كنند. همانند عصر ائمه كه زماني مصلحت در اين نبود كه آنان حاكم باشند. و جامعه امادگي پذيرش حكومت آنان را نداشت. نوع فقها تشكيل حكومت ديني را لازم مي دانند مگر اين كه موانعي باشد. براي آگاهي از نظر آنان به كتاب  ولايت فقيه، آيت الله محمد هادي معرفت، مراجعه نمائيد.

در ضمن به گفتار زير درباره ضرورت تشكيل حكومت ديني به رهبري فقها ،توجه نمائيد.

 درباره ولايت فقيه يك و دو روايت نيست كه در سند آن ترديد نماييم، بلكه روايات متعدد دراين خصوص وجود دارد كه نمي توان در سند همه آن ها ترديد كرد. همچنين آياتي وجود دارد كه مي توان براي اثبات ولايت فقيه به آن ها تمسك نمود، البته در اين آيات صريحا كلمه "ولي فقيه" نيامده است، ولي از مضمون آيات و روايات مي توان به اين مطلب دست يافت كه رهبري جامعه را بايد انسان شايسته، عادل و اسلام شناس برعهده بگيرد. در ضمن عديم تصريح آيات بر ولايت فقيه مشكل ايجاد نمي كند، زيرا خيلي از موضوعات ديگر نيز هستند كه آيات صريحا بر آن ها دلات ندارند.

در اين جا به برخي آيات وروايا اشاره مي شود:

آياتي كه هر گونه حكم و داوري را كه بر اساس قوانين الهي نباشد، كفر و فسق و ظلم معرفي مي‏كند:

1. «وَ مَنْ لَمْ يحْكمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِك هُمُ الْكافِرُونَ (1)؛كساني كه به موجب آنچه خدا نازل كرده، داوري نكرده‏اند، آنان خود كافرانند».

2. «وَ مَنْ لَمْ يحْكمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِك هُمُ الظَّالِمُونَ(2)؛كساني كه به موجب آنچه خدا نازل كرده، داوري نكرده‏اند، آنان ستمگرانند».

3. «وَ مَنْ لَمْ يحْكمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِك هُمُ الْفاسِقُونَ(3)؛ كساني كه به آنچه خدا نازل كرده، حكم نكنند، آنان فاسق اند».

 آياتي كه به حكمراني و داوري بر اساس احكام الهي حكم مي‏كند، مانند:

 « فَاحْكمْ بَينَهُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ وَ لا تَتَّبِعْ أَهْواءَهُمْ عَمَّا جاءَك مِنَ الْحَقِّ(4)؛براي شان بر اساس آنچه خدا نازل كرده، حكم ‏كن و در برابر آنچه از حق بر تو نازل گشته، از خواسته‏هاي آنان پيروي مكن».

 آياتي كه هر گونه ولايت‏ پذيري غير الهي را نفي مي‏كند:

« اتَّبِعُوا ما أُنْزِلَ إِلَيكمْ مِنْ رَبِّكمْ وَ لا تَتَّبِعُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِياءَ قَلِيلاً ما تَذَكرُونَ(5)؛ از چيزي كه از طرف پروردگارتان بر شما نازل‏شده، پيروي كنيد. از اوليا و سرپرستان ديگر جز او، پيروي نكنيد، اما كم تر متذكر مي‏شويد!»

دسته ديگر از آيات ضرورت اجراي احكام الهي در عصر غيبت را بيان مي دارد. اين احكام در آيات زيادي آمده است مانند:

1ـ اجراي حدود الهي كه فقها در كتاب حدود به صورت مفصّل ذكر كردهاند.

2ـ اجراي معروف ها و چيزهايي كه در اسلام، انجام آن ها لازم و ضروري است.

3ـ جلوگيري از منكرات و كارهايي كه در اسلام حرام است. مانند: قماربازي، شرابخواري، رباخواري، رشوهخواري و...

4ـ اجراي اقتصاد اسلامي. اسلام داراي اقتصاد است كه با اجراي دقيق آن، ضمن تعديل ثروت، عدالت اقتصادي نيز اجرا شده، به محرومان و نيازمندان رسيدگي ميشود.

5ـ حمايت و دفاع و كمك نسبت به مسلمانان و محرومان مظلوم جهان. اسلام افزون بر اصلاح مملكت اسلامي، حمايت از مسلمانان جهان در حد مقدور و با توجه و ملاحظه جهات مختلف را، لازم و ضروري ميداند. اين امر به صورت مطلوب با تشكيل حكومت ديني و اسلامي و حاكم بودن فردي آگاه و فقيه امكانپذير است.

6ـ اعتلا و تقويت اسلام در جهان به عنوان يك مكتب مترقي و سازنده، اين امر نيز با تشكيل حكومت ديني محقق ميشود.

اجراي آن ها، بدون تأسيس حكومت ديني ممكن نيست. اين بخش از احكام بسيار گسترده و چندين برابر احكام عبادي فردي است.

رواياتي كه براي اثبات ولايت فقيه، مورد استدلال قرار گرفته اند متعدد مي باشد (6)، در اين جا به چند روايت اشاره مي شود.

 1. ابوالبختري از امام صادق(ع) نقل شده است: العلماءُ ورثهُ الانبياء؛(7)علما وارثان انبيا و پيامبران الهي هستند.

2. در روايت معتبري، سكوني از امام صادق(ع)و ايشان از پيامبر اكرم (ص)روايت مي كنند:

الفُقَهاءُ اُمناءُ الرُّسُلِ مالَم يَدْخُلُوا في الدُّنْيا؛(8) فقيهان تا زماني كه دنيا زده نشده اند، امين و مورد اعتماد پيامبران هستند.

3. شيخ صدوق، با سندهاي متعدّد، از اميرمؤمنان، از پيامبر نقل مي كند:

سه بار فرمودند: اللّهم ارحَم خُلفايي؛ خدايا جانشينان مرا مورد رحمت خود قرار ده.

پرسيدند: جانشينان شما چه كساني هستند؟ فرمودند:

اَلَّذينَ يَأتُونَ بَعدي وَ يَروُونَ حَديثي وَ سُنَّتي؛ كساني كه بعد از من مي آيند، حديث مرا روايت مي كنند و سنّت مرا به مردم مي رسانند(9).

4. شيخ كليني، از امام هفتم(ع)نقل كرده است كه در قسمتي از سخنان خود درباره منزلت دانشمندان ديني فرمود: الفُقَهاءُ حُصُونُ الاِسلامِ كَحِصْنِ سُورِ المَدينَهِ لَها؛(10) فقيهان دژهاي مستحكم اسلام هستند، همچون دژهاي شهر كه حفاظت از آن را بر عهده دارند.

5. از امام صادق نقل شده است:

المُلُوكُ حُكّامٌ عَلَي النّاسِ وَ العُلَماءُ حُكّامٌ عَلي المُلُوكِ؛

 پادشاهان حاكم بر مردم اند و علما بر پادشاهان حاكم اند. (11)

6. شيخ صدوق، توقيع شريفي را از امام زمان نقل مي كند؛ در آن توقيع، حضرت

نگاشته اند:

و اَمّا الحَوادِثُ الواقِعَهُ فَارُجِعُوا فيها اِلي رُواهِ اَحاديثِنا فَأِنَّهُمْ حُجَّتي عَلَيْكُمْ وَاَنَا حُجَّهُ اللّهِ عَلَيْهِم...(12) امّا حوادث جديدي كه اتفاق مي افتد، درباره آن ها به راويان حديث ما رجوع كنيد؛ زيرا آن ها حجّت من بر شمايند و من حجت خدا بر آن ها هستيم. اگر اين روايات را در كنار آيات قرار دهيم مي توان نتيجه گرفت كه رهبري جامعه از آن فقها است،

دراين باره به منابع زير مراجعه فرماييد:

 ولايت فقيه، امام خميني(ره)،

 - دين و دولت در انديشه اسلامي، محمد سروش

-.محمد هادي معرفت، ولايت فقيه

- امام خميني، حكومت اسلامي (ترجمه كتاب البيع)، ج2.

- مجله حوزه شماره 85- 86(ويژه ولايت فقيه)

پي نوشت ها:

1.مائده (5)، آيه 44.

2.همان، آيه 45.

3.همان، آيه 47.

4.همان، آيه 48.

5.اعراف(7)، آيه 3.

6. محقّق نراقي، عوائد الايّام، مركز نشر وابسته به مكتب الإعلام الإسلامي، 1417 ق، ص 532.

7. شيخ كليني كافي، تحقيق علي أكبر غفاري، تهران، دار الكتب الإسلامية، چاپ چهارم، 1365 ش، ج 1، ص 133.

8. كافي، ج 1، ص 147.

9. شيخ صدوق معاني الأخبار، تحقيق علي أكبر الغفاري، مؤسسة النشر الإسلامي التابعة لجماعة المدرسين بقم المشرفة، 1379 - 1338 ش، ص 375.

10. كافي، ج 1، ص38.

11. أبو الفتح الكراجكي، كنز الفوائد، قم، مكتبة المصطفوي،1369 ش، ص195.

12. شيخ صدوق، كمال الدين و تمام النعمه، قم، مؤسسة نشر إسلامي وابسته به جماعة مدرسين، ص 485.