پاسخ ارائه شده در پاسخ به سوال یک پرسشگر با مشخصات خاص می باشد لذا در صورتی که سوالی دارید از طریق درگاه های پاسخگویی پیگیری فرمائید.
احاديث مربوط به بشارات ظهور و علائم ظهور، چون حجت تعبدي و مانند احاديث باب احكام نيستند كه...

احاديث مربوط به بشارات ظهور و علائم ظهور، چون حجت تعبدي و مانند احاديث باب احكام نيستند كه مربوط به تكليف و حلال و حرام و پاكي و نجاست باشد و در صورت معتبر بودن سند، بايد حجت شمرده شده و بدان ها عمل شده و ملاك قرار گيرند. اين احاديث به اجمال از اخبار آينده خبر داده، از اين رو از طرف عالمان حديث شناس مورد كنكاش دقيق واقع نشده اند. راجع به سند آن ها بررسي دقيق و سخت گيري نشده است.

از طرف ديگر اين احاديث از اتفاقاتي كه در آينده مي افتد، به اجمال خبر داده و دقيق و واضح نيستند. تطبيق آن ها بر حوادث خارجي كه اتفاق افتاده و مي افتد،  ظني و گماني است. چه بسا بر اتفاقاتي تطبيق داده شده اند، ولي گذر زمان معلوم كرده كه منظور آن وقايع نبوده است.

در قرآن هم تصريح شده كه يهود در آخر الزمان مقهور مسلمانان واقع مي شود. بعد از اين كه قدرت و شوكتي يافتند، به وسيله مسلمانان منكوب مي شوند (1). آخر الزمان كي هست، معلوم نيست. به احتمال هايي كه داده مي شود، نمي توان اعتنا كرد.

احاديث مربوط به ظهور بيش تر براي اين است كه اميد در دل مسلمانان زنده بماند و به يأس نرسند و خود را براي ظهوري كه هر آن ممكن است اتفاق بيفتد، آماده كنند.

حديث مورد نظر شما را در بحار و معاني الخبار و. .. مشاهده كرديم. مختصر بود اما حديث مفصلي كه ذكر كرده ايد، به شرح زير نقل شده است:

قال أمير المؤمنين (ع): و ستأتي اليهود من الغرب لانشاء دولتهم بفلسطين. قال الناس: يا أبا الحسن أني تكون العرب؟ أجاب: آنذاك تكون مفككة القوي مفككة العري غير متكاتفة و غير مترادفة. ثم سئل (ع):

أ يطول هذا البلاء؟ قال: لا حتي إذا أطلقت العرب أعنتها و رجعت إليها عوازم احلامها عندئذ يفتح علي يدهم فلسطين و تخرج العرب ظافرة و موحدة، و ستأتي النجدة من العراق كتب علي راياتها القوة، و تشترك العرب و الإسلام كافة لتخلص فلسطين معركة و أي معركة في جل البحر تخوض الناس في الدماء و يمشي الجريح علي القتيل. ثم قال (ع): و ستفعل العرب ثلاثا و في الرابعة يعلم اللّه ما في نفوسهم من الثبات و الايمان فيرفرف علي روسهم النصر: ثم قال: و ايم اللّه يذبحون ذبح النعاج حتي لا يبقي يهودي في فلسطين.(2)

اين حديث از سند قابل اعتنايي برخوردار نيست زيرا نويسنده آن را از جزء دوم كتاب "من كنت مولاه فهذا مولاه" تأليف عبد المنعم الكاظمي، ص 296 به نقل از مجلة العرفان لبناني شماره 53، ص 954/ 955 ماه ذي القعدة 1385 موافق 1966ق به نقل از كتاب " الجفر" چاپ شده در 1340 از "راشد حدرج" ساكن داكار سنگال نقل كرده است. (3) روايت به اين صورت در هيچ كدام از كتب حديثي معتبر و سابقه دار يافت نشد. معلوم نيست نويسنده  آن را از كجا گرفته ؛ چه بسا نويسنده قسمت هايي از چند روايت را گرفته و كنار هم نقل كرده است.

در هر حال  روايت معتبر نيست.

پي نوشت ها:

1. اسراء(17) آيه 4-7.

2. سيد ابراهيم موسوي زنجاني، عقائد الإمامية الإثني عشرية، بيروت، اعلمي، ج‏1، ص 270 .

3. همان.