با سلام خدمت شما من چند شب است كه به پاسخگويان اعتقادي سايت مراجعه ميكنم ولي جوابمو نميتونن ارائه كنند فقط يكي از پاسخگويان گفت كه در قسمت كتبي بايد سوال خودتو مطرح كني.سوال من اينه كه چون من بنا به مقتضي شغلي با اينترنت زياد كار ميكنم چند وقتي هست در بعضي از سايتها اقدام جديدي صورت گرفته واونم اينه كه شخصي بنام يماني ظهور كرده بنا به قول گوينده و فايلي رو فرستاده كه من فايلو دانلود كردم ولينكشو واستون ميزارم خواهش ميكنم هر چه زودتر فايلو كه pdf هست مطالعه كنيد وجوابمو واسم ايميل كنيد چون خيلي ذهنم مشغول شده . با تشكر: موسوي
http://mihanbit.com/download/5175a4325a61e/kholase_davat.pdf

با سلام و آرزوی قبولی طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
از شگردهاي استعمار غربي براي ايجاد سلطه نظامي و سياسي بر كشورهاي اسلامي در راستاي استحاله فرهنگي و تفرقه ديني تاسيس فرقه ها و جريانات مذهبي است.
تاسيس مذهب قادياني در پاكستان و بهائيت در ايران نمونه هايي از اين فرقه ها و جريانات است.
فعاليت اين فرقه ها در ايران و عراق ( خصوصا بعد از سقوط صدام) با حمايت كانون هاي استعماري همواره رشد فزايندي را به همراه داشته است.
جريان مربوط به سيد احمد الحسن، وصي، فرزند و فرستاده امام زمان ( عج ) در اواخر سالهاي حاكميت صدام بروز كرد.
وي با كمك برخي از باقيمانده هاي رژيم بعث، تشكيلات وسيعي را در مناطقي همچون نجف، كربلا، ناصريه، و بصره به راه انداخت.
موسس جريان فردي است به نام احمد اسماعيل گاطع از قبيله صيامر در حدود سال 1973 در منطقه اي به نام هوير از توابع شهرستان زبير از استان بصره متولد شد.
وي در سال 1999 ميلادي از دانشگاه مهندسي بصره فارغ التحصيل شد. مدتي نيز در حوزه علميه شهيد سيد محمد صدر در نجف تلمذ نمود. ضمنا برادر وي نيز از نيروهاي بعثي بوده است. احمد الحسن با اينكه سيد نيست عمامه مشكي پوشيده و تظاهر به سيادت مي نمايد.
سير ادعاهاي سيد احمد الحسن اليماني (فرزند، فرستاده و رسول امام مهدي) ايشان با اين كه سيد نيست، و اصل و نسب او از طايفه « صيامر » معلوم ومعروف است، عمامه سياه پوشيد، و در مجامع عمومي ظاهر شد. از جمله، با توجه به فيلمي كه از او گرفته شده است، بر بالاي منبر در يك مسجدي، با لباس روحاني وعمامه سياه سخنراني، و ادّعاهاي ضد و نقيض خودش را مطرح كرده است.
از لحن كلام او پيداست كه سواد پاييني دارد، و سخن گفتن به عربي فصيح براي او مشكل است. در آن سخنراني در عين اين كه تصريح مي كند كه هيچ ادّعايي ندارد، و او يك مرد ساده از يك روستاي ساده اي است، در همان زمان ادّعا مي كند كه،« من مايه رحمتم براي اسلام، بلكه براي اهل زمينم، اهل بيت (ع) هر كجا بروم، همواره با من هستند و صريحاً مي گويم كه خدواند مرا برگزيده است؛ صاحب نفس مطمئنه به من متصل شده، وخود صاحب نفس مطمئنه شده ام. من مي خواهم شيعيان را متحد كنم از عالم و عامي؛ من آمادگي دارم حقايق را براي همه روشن كنم، و به صورت سياه و سفيد نشان دهم. خدا نور است و كلام او نور است. در عين حال هيچ ادعايي هم ندارم! »
مراحل مختلف بروز جريان يماني
ادّعاهاي واهي او در طي پيامي كه از طريق سايت اينترنتي خود، با خطاب به علماء حوزه هاي ديني در مورخه 27 شوال 1424 ه.ق، فرستاده بود ، از اين قرار است:
در مرحله اوّل: ادّعا ميكند كه، امام زمان (عج) را در عالم خواب به صورت مكرّر در حرم سيد محمد فرزند امام هادي (ع) ديده، او را امر به زيارت عسكريين مي كند. پس از آن موفق به ديدار آن حضرت در بيداري شده، حضرت او را نسبت به انحرافات عملي و مالي حوزهها به خصوص حوزه نجف آگاه مي كند، وتحت تربيت ويژه قرار ميدهد!
در مرحله دوم: مدّعي است كه، او را امر به ورود به حوزه علميه مي كند، و در آن جا مأموريت به او داده كه انحرافات حوزه را مطرح نمايد!
در مرحله سوم: ادّعا مي نمايد كه، در ماه شعبان سال 1420 ﻫ . ق ( مصادف با 1378 ش)، امام زمان را براي دومين بار در حالت بيداري در كنار حرم امام حسين (ع) ملاقات كرده، و به دستور امام به نجف مي رود، ودعوت خود را علني مي سازد، در اين مرحله جمعي او را تكذيب مي كنند؛ و او را به سحر و جنون و تسخير اجنّه متهم مي كند در پي آن به شهر خود باز مي شود.
اعلان عمومي جريان يماني پس از سقوط رژيم صدام حسين، بعد از سقوط صدام در ماه جمادي الثاني 1424 قمري، احمد اسماعيل گاطع دعوت خود را علناً تكرار كرده، و تعدادي فريب حرف هاي او را مي خورند. در ماه مبارك رمضان آن سال ادّعا مي كند، كه از سوي امام زمان (ع) مأموريت يافته تا همه مردم زمين را مورد خطاب قرار دهد، و آن ها را به قيام در راه حق بر عليه ظالمان دعوت كند!
وي در آن پيام تصريح مي كند، كه من انتظار ياري علماي دين را ندارم. زيرا بسياري از آنان با امام زمان (عج) با لسان وسنان جنگ خواهند كرد، چون با ظهور امام زمان (عج) بساط مرجعيت آنان درهم پيچيده مي شود؛ و مقصود از اوثان واصنام (بت ها) همان علما هستند.
حزب بعث عراق از حاميان درجه يك جريان يماني(فرقه منتسب به سيد احمد الحسن) است.
حزب بعث عراق توسط يك مسيحي صهيونيست به نام ميشل عفلق تأسيس شده است؛ حزب مذكور از يك سو وابسته به جريان استعماري انگليسي بود، و از سوي ديگر دشمني ذاتي با اسلام و تشيع داشت. شعار معروف آن ها موقع به دست گرفتن قدرت اين بود:
آمنت بالبعث ربّاً لاشريك له وبميشل نبيّاً ماله ثاني
« به بعث به عنوان پروردگار بي شريك، و به ميشل به عنوان پيامبري كه همتا ندارد، ايمان آورده ام ! »
كارنامه حزب بعث بويژه در زمان صدام در طول حاكميت سي ساله، مملوّ از مبارزه با اسلام، قتل ميليون ها انسان بي گناه، نابودي اقتصادي عراق و به تعطيل كشيدن شعائر مذهبي وبه شهادت رساندن صدها مجتهد و فاضل و هزاران طلبه از حوزه هاي علميه بود.
اين حزب، در سال 1990 م ـ 1369 ش، كويت را اشغال كرد. مردم مسلمان عراق در زمان مرجعيت مرحوم آيت الله خوئي بر عليه حزب بعث در انتفاضه معروف به شعبانيه قيام كردند، و در آستانه پيروزي و رهايي عراق از چنگال ظالمان قرار گرفتند، كه آمريكا به كمك صدام شتافت و با سركوب انتفاضه، صدام را بار ديگر بر كرسي قدرت نشاند.
حزب بعث عراق كه مشاهده نمود، روح اسلامي در مردم مسلمان عراق نمرده، و هنوز هم مي تواند آن ها را بر عليه ظلم به انقلاب وا دارد، اين بار تاكتيك خود را در مبارزه با اسلام عوض كرد. به جاي نشان دادن چهره خشن، جنگ نرمي را(ع) و حوزه و مردم مظلوم شيعه عراق تحت عنوان « الحملة الايمانيّة» به راه انداخت؛ در واقع اين كار همان استفاده ابرازي از مذهب عليه مذهب بود. صدّام علاوه بر تظاهر به نماز و رفتن به زيارت، در اين حمله ايماني چند كار خبيث و خطرناكي را انجام داد از جمله:
1ـ نفوذ دادن جوانان مستعد بعثي در حوزه هاي علميّه، تا به عنوان طلبه علوم ديني به تحصيل بپردازند، و از آن ها براي مأموريت هاي ضد ديني استفاده نمايد.
2ـ دادن آزادي به برخي از علماء براي فعاليت به عنوان مرجعيت، و كوبيدن مراجع تقليد ديگر جهت ايجاد تفرقه ميان آنان به بهانه هاي قومي وصنفي.
3ـ اجازه دادن به برخي از روحانيت جهت اقامه نماز جمعه و برگزاري كنترل شده شعائر ديني.
البته صدّام وقتي از فعاليت آن گونه مرجعيت طرفي نبست، و مشاهده كرد كه به دست خود زمينه را براي حضور مردم متدين در صحنه فراهم ساخته است، آن مرجعيت را به شهادت رساند، و عملاً آن برنامه ها به تعطيلي كشيده شد.
4ـ نفوذ دادن برخي از جوانان بعثي دوره ديده در عمليات سحر و جادو و مرتاضي و متظاهر به چهره ديني و انقلابي به درون زندان ها جهت فريب زندانيان سياسي، مثل ضياء عبدالزهراء الگرعاوي، كه يك افسر بعثي بود. وي دوره آموزش مرتاضي را در هند ديده، به درون زندان عراق رفت، و با گرفتن اخبار سرّي از وضعيت پرونده هاي زندانيان سياسي از مأمورين بعثي زندان، در مورد آزادي و يا شهادت برخي از زندانيان پيشاپيش خبر مي داد. بسياري از زندانيان هم فريب الگرعاوي را خورده، و او را ولي الله و مرتبط با جهان غيب دانستند. همين شخص پس از آزادي از زندان، بر اثر سقوط صدام در سال 1382 ش، گروهي را به نام جند السماء تشكيل داد، و ادعا كرد كه او قائم آل محمد (ع) است! و مأموريت دارد كه روز عاشوراء 1200 نفر از روحانيان نجف را به قتل برساند. اما پليس عراق در تاسوعاي سال 1385 ش، نيروهاي او را در پادگان « الزرگه » در حوالي نجف كشف، و آن ها را از بين برد. خود ضياء عبدالزهراء به اتفاق صدها نفر از همراهانش، از جمله 200 نفر از نيروهاي به اصطلاح يماني به هلاكت رسيدند.(1)
بنابراين اين فرد، مانند ساير افرادي كه ادعاي مهدويت يا بابيت مي كردند، به صورت مستقيم يا غير مستقيم از ايادي استعمار هستند، كه گروهي افراد نا آگاه نسبت به مباني ديني را، فريب داده، و مي خواهند مردم را نسبت به مراجع و فقها و حوزه ها، كه سدراه استعمار و خرافه پرستي هستند، بدبين نمايند. و سخنان و نوشته هاي آنان، خلاف واقع و بي ارزش است.
پي نوشت:
1. برگرفته از: اليماني- سيد احمد الحسن وصي و رسول امام مهدي يماني موعود almahdyoon.ir/post/tag
موفق باشید.