بعد از مرگ انسان جسم او چه میشود و علاوه بر معاد روحانی معاد جسمانی هم وجود دارد؟ به چه صورتی؟

بعد از مرگ انسان جسم او چه میشود و علاوه بر معاد روحانی معاد جسمانی هم وجود دارد؟ به چه صورتی؟

پاسخ: 

پرسش: بعد از مردن انسان جسم او چه میشود؟
پاسخ:
پرسشگر گرامی با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مركز.
بيشتر افراد بدنشان بعد از مرگ می پوسد؛ ولی باید توجه داشت که پوسیدن بدن مرده باعث درد و رنج او نمی‌شود، چون بدن بدون روح این گونه امور را درک نمی‌کند. در نتیجه از آن درد و رنج هم نمی‌برد.
گفتنی است که پوسیده نشدن یا دیر پوسیده شدن بدن مرده موهبت محسوب می‌شود. یک نوع امتیاز است، زیرا به لحاظ فرایند طبیعی هر بدنی بعد از مرگ و جدایی روح از آن، نیروی حیات و نگاهدارنده و حافظ از پوسیدگی و تخریب خود را که روح و قوای آن است، از دست می‌دهد و در معرض پوسیدگی و متلاشی شدن قرار می‌گیرد.
اگر بدنی بر اثر احاطه و اشراف روح بعد از مرگ بر آن و یا پرتوی معنویت و اعمال صالح که در دنیا انجام داده ،آن را از پوسیدگی حفظ کند، بالاترین امتیاز محسوب می‌شود، از این رو امیر مومنان یکی از افتخارات اهل بیت را عدم پوسیدگی بدن شریف آنان ذکر نموده : «انه یموت من مات منا و لیس بمیت و یبلی من بلی منا و لیس ببال؛ (1) هر که از ما می‌میرد، در حقیقت نمرده است، و چیزی از ما کهنه و پوسیده نمی‌شود».
ائمه به دلیل این که بدن شریف آنان از پوسیدگی مصون است، این به عنوان امتیاز بزرگی برای آن­ها بیان شده، بنا بر این اگر عدم پوسیدگی بدن بعد از مرگ نصیب هر کسی بشود، موهبت و امتیاز است. به خصوص آن که روح گر چه بعد از مرگ رابط تدبیری و صوری با بدن ندارد، ولی رابطه مادی و اشراف و احاطه بر آن همواره دارد. از این رو گفته شده:
ارتباط روح با بدن مادی و با قبر خاکی و توجه خاص آن به بدن مادی خود و به قبر خویش موجب می‌شود که بتوان از این طریق بهتر و کامل تر با روح رابطه برقرار نمود و به او توجه کرد. نیز توجه او را جلب نمود. مخصوصا در روزها و ساعات اول.
به همین لحاظ می‌بینیم در متون اسلامی تاکید شده که مومنان به زیارت قبور بروند. برای اهل قبور دعا و طلب رحمت و مغفرت کنند. پیداست که دعا و طلب مغفرت و تلاوت قرآن در هر جا و مکانی برای اموات خوب است. به آنان می‌رسد، ولی چه بهتر که بر سر قبر باشد، زیرا در این صورت رابطه باطنی با ارواح و با نظام برزخی بهتر و کامل‌تر بوده، ثمرات دعا و طلب مغفرت بیش­تر عاید آنان خواهد شد.
علاوه بر این که ارواح بر اساس توجه و ارتباط خاصی که به بدن مادی و قبر خود دارند،با حضور مومنان در سر قبور سرور و ابتهاج خاصی پیدا کرده و بیش­تر محفوظ می‌گردند. (2)
اگر بدن نپوسد و یا دیرتر بپوسد ، موارد یاد شده بهتر تامین شده و تحقق می‌یابد. چون ارتباط روح با بدن سالم و نپوسیده بیش تر است تا بدن که متلاشی گردیده و پوسیده و جذب خاک شده و پراکنده گردیده است، بنا بر این به دلیل مداوم بودن ارتباط مادی و اشراف و احاطه روح بر قبر و بدن، سالم بودن آن می‌تواند امتیاز و موهبت تلقی گردد.

پی‌نوشت‌‌ها:
1. نهج البلاغه نشر موسسه امیر المومنین قم 1380 ش، خطبه 87، بند 16.
2. محمد شجاعی، معاد یا بازگشت به سوی خدا، نشر امیر کبیر، تهران 1362 ش. ج 2، ص 252.

پرسش: و علاوه بر معاد روحانی معاد جسمانی هم داریم؟لطفا توضیح بدید؟
پاسخ:
از گذشته تا حال اين پرسش همواره در بين علما مطرح بوده که واقعا در قیامت و معاد کدام بخش از انسان حاضر می شود ؟ آیا معاد انسان معاد جسمانی است یا روحانی یا جسمانی و روحانی ؟
هر چند در بین اندیشمندان اسلامی در پاسخ به این سوال اختلافاتی وجود دارد؛ اما در جمع بندی و در ترجيح نظر فلاسفه و متكلمان متاخر می توان گفت که:
معاد انسان در قیامت هم جسمانی است و هم روحانی.
مقصود از معاد جسمانی آن است که در جهان اخروی، انسان با وجودی جسمانی حضور می­یابد و نعمت یا عذاب اخروی نیز جسمانی می باشد، ولی معاد روحانی آن است که انسان با وجود روحانی (غیر جسمانی) حیات اخروی خویش را ادامه می دهد. در جهان بازپسین، از لذت‌های معنوی و روحانی بهره‌مند می گردد یا به عذاب‌های معنوی و روحانی دچار می شود. (1)
بسیاری از علمای بزرگ شیعه نظیر شیخ مفید، شیخ طوسی، سید مرتضی، محقق طوسی، علامه حلی، صدرالمتالهین و . . . با توجه به آیات قرآن و روایات بر این باورند که که معاد انسان هم جسمانی و هم روحانی است. بر اساس این دیدگاه آدمی در آخرت با وجود جسمانی و روحانی حضور می یابد و حیات اخروی او حیاتی دو بُعدی است، مبنای انسان شناختی این دیدگاه همان است که در بحث از حقیقت انسان مطرح است، و آن این که انسان از دو بعد جسمانی و روحانی فراهم آمده، به گونه‌ای که هر دو ساحت در حقیقت او موثر است. یکی (مثلاً جنبه جسمانی) جنبه عارضی و موقتی ندارد، البته بعد روحانی انسان در مقایسه با جسمانی، از نوعی اصالت برخوردار است؛ اما فرعیت بعد جسمانی لزوماً به معنای خروج آن از حقیقت ذات آدمی نیست.
بنابر این اگر دو جنبه جسمانی و روحانی را در ذات انسان موثر بدانیم، چاره‌ای جز پذیرش معاد جسمانی و روحانی نخواهیم داشت، زیرا حضور حقیقت هر فرد در سرای آخرت ضروری است، چرا که در غیر این صورت حاضران در رستاخیز موجوداتی مغایر با انسان‌هایی که مدت زمانی در دنیا به سر برده‌اند، خواهند بود. دیگر نمی‌توان گفت همان شخصی که در دنیا بوده است، اینک در پیشگاه الهی حاضر می شود و پاداش یا کیفر اعمال خود را می‌بیند، بنا بر این لزوم حضور انسان با تمام حقیقت وجودی خود در آخرت اقتضا می‌کند که معاد او معاد جسمانی و روحانی باشد. (2)
سازگاری نظریه معاد جسمانی و روحانی با مبنای انسان شناختی و مضامین وحیانی، دلیل بر صحت این دیدگاه است، اما گاه ادله مستقلی بر صحت این نظریه اقامه می‌گردد که برای نمونه به یک دلیل اشاره می شود:
به حکم عقل، سعادت روح در معرفت خداوند و محبت اوست. سعادت جسم نیز در ادراک امور جسمانی مناسب است، از سوی دیگر در زندگی دنیوی جمع بین این دو سعادت ممکن نیست. شخصی که در لذات معنوی غرق شود، از لذات جسمانی باز می‌ماند و برعکس، همچنین تردیدی نیست که سعادت نهایی انسان در گرو سعادت روح و جسم است. هر چند این امر به دلیل محدودیت‌های عالم دنیا و روح بشری در این عالم محقق نمی‌شود، تحقق آن در آخرت بلا مانع است. (3)
اما آیا جسم انسان در آخرت همین جسم مادی دنیائی است با محدودیت ها و شرایط خاص خودش یا مراد چیز دیگری است ؟ این جسم دنیائی انسان بعد از مرگ پوسیده شده و از بین می رود. و حتی شاید جزو بدن و جسم انسان و یا حیوان دیگری شود، ولی انسانیت انسان که به آن در قیامت مجازات و یا پاداش داده می شود، هیچ گاه از بین نرفته و ثابت خواهد ماند. خدای متعال بدنی مانند بدن دنیوی او خلق خواهد کرد و روح او را بدان متعلق خواهد ساخت،
اگر چه خدای متعال به واسطه قدرت بی پایان و علم بی نهایتش قادر است که تمام سلول های از بین رفته و در بدن موجودات دیگر را با وجود پراکندگی بسیار جمع نموده و آن را به صورت اول در آورد، ولی این مطلب منافاتی ندارد با این که خدا مثل این بدن را محشور کند، نه عین آن را، این بدن بیگانه از بدن دنیوی او نیست، ولی عین آن هم نیست و لذا لازم نیست که همه خواص ماده مثل قوه و استعداد و حرکت و تغییر و زوال را داشته باشد. و می تواند ابدی باشد. (4)

پی‌نوشت‌ها:
1. محمد سعيدي مهر، آموزش کلام اسلامی، نشر طه، قم 1383ش. ج 2، ص 252.
2. همان، ص 253.
3. همان، ص 257.
4. امین صادقی، نتایج کلامی حکمت صدرایی، نشر بوستان کتاب، قم، 1388 ش. ص264.