دليل برتري انسان چيست؟

بسم الله الرحمن الرحيم

گفته مي شود " انسان اشرف مخلوقات است "
سوال اين است كه دليل اين برتري چيست ؟
أيا دليل اين برتري " اختيار " است؟
اگر چنين است، جن نيز موجودي مختار است.

لطفا جواب تفصيلي و كاملي ارائه فرماييد كه براي شاگردانم بيان كنم.

پاسخ: 

پاسخ:
$$$$ پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مركز،
در ابتدا باید اشاره شود که ملاک برتری انسان بر سایر موجودات از جمله جنیان اختیار و اراده او نیست، و هرگز اختیار دلیل برتری انسان بر سایر موجودات تلقی نمی‌شود، زیرا چه بسا از انسان‌هایی هستند که نه تنها بر موجودات برتری ندارند، بلکه از حیوانات و چهار پایان نیز فروترند، از این رو قرآن کریم در وصف آن ها فرمود:
«إن هُم کالأنعامِ بَلْ هُم أضَلُّ سَبیلاً؛ (1) اینان فقط مانند چهارپایانند، بلکه گمراه‌ترند».
بنا بر این ملاک برتری انسان بر سایر موجودات مختار بودن او نیست و حتی انسان به دلیل قدرت ارادة و اختیارش است که گاهی به گونه‌ای عمل می‌کند که از همه موجودات پست‌تر می‌شود. پس دلیل برتری آدمی را بر سایر مخلوقات در جای دیگر غیر از مسئله اختیار باید جستجو نمود .
در تحلیل این رویکرد باید گفت :
انسان موجودی دو ساحتی است؛ یکی مادی که همان بدن است و ساحت دیگر آن فرا مادی که نفس و دارای مراتب است .
برتری انسان بر سایر موجودات مربوط به ساحت جسمانی او نخواهد بود، چون ممکن است موجودات دیگر در عالم باشند که از نظر جسمی پیچیده‌تر از بدن انسان باشند، پس برتری و شرافت انسان بر سایر موجودات به لحاظ ساحت روحی و قوای نفس ناطقه ، نظیر عقل و معرفت قلبی خواهد بود. انسان به اعتبار ساحت روحانی خود می‌تواند خلیفه خدا در زمین باشد. خلافت که به معنای مظهریت اسما، و صفات الهی است، ملاک برتری و شرافت انسان است، نه جنبه جسمانی او . چه بسا ویروس که ریزترین موجود است و حتی با چشم دیده نمی‌شود، جسم انسان را از پای در ‌آورد. در این باره مطالعه کتاب «انسان کامل در نگاه امام خمینی» مفید است. (2)
روشن‌ترین دلیل بر این که برتری و شرافت انسان و یا فروتری او هر دو مربوط به جنبه روحی اوست، این است که چه بسا انسان‌ها به دلیل ضعف و پستی جنبه روحی‌شان از حیوانات نیز پست‌تر شمرده شده و چنان که قبلا اشاره شد ، قرآن کریم به صراحت فرمود: «اینان فقط مانند چهار پایان‌اند، بلکه گمراه‌ترند».
بر اساس این گونه آموز‌ه‌ها به روشنی معلوم می‌شود که:
برتری و فروتری انسان نسبت به سایر موجودات مربوط به جنبه روحی است، حال باید در تحلیل ملاک برتری انسان بر سایر موجودات گفت :
خاستگاه برتری انسان مقام خلافت الهی اوست . این مقام است که او را نه تنها بر جن ، بلکه بر همه ما سوا الله و حتی بر فرشتگان برتر نموده است . (3)
واژه خلافت به لحاظ کاربردهای مختلف معانی متفاوتی را می‌رساند ، ولی در معنای جانشینی و نیابت، شهرت و کاربرد بیش تری دارد، اما در باره مفهوم عرفانی و وحیانی خلافت الهی گفته شده:
حق تعالى ذاتاً بی‌نیاز از عالم است، ولی اسمای الهی هر کدام مظاهری دارند که آثار آن اسما به وسیله آن ها ظاهر می‌گردد، بنابر این لازم است مظهر اسم الله جامع جمیع اسما و صفات حق تعالی و خلیفه خدا در عالم باشد تا به وسیله او همه عالم به کمال لایق‌شان برسند. مظهر و خلیفه ، انسان کامل است که یکی از افراد نوع انسان است ؛ بنابراین خلیفه خدا در زمین نه همه انسان ها ، بلکه انسان کامل است که اسما و صفات الهی در او تجلی یافته است.
بنا بر این خلافت الهی در واقع تعبیری دیگری از مظهریت اسما و صفات الهی است و گرنه خداوند که «بکلّ شیء محیط» (4) و «علی کلّ شیء شهید» (5) است ، از هیچ جا و از هیچ نشئه و عالمی غایب نیست تا خلیفه جای او را بگیرد و جانشین او گردد. پس مراد از خلافت الهی انسان این است که مظهر اسما و صفات خداوند و آیت وجود او در عالم است.
خلافت الهی انسان امر تکوینی و واقعیتی عینی در نظام وجود و جهان هستی است. این امر که هیچ یک از موجودات حتى موجوداتی نظیر فرشتگان مقرب الهی - که از سعه وجودی بسیار بالای برخوردارند - نتوانستند به این مقام راه یابند و ردای خلافت را دربر کنند، شگفت‌آور و تأمل برانگیز است . این خود بر اسرار آمیز بودن مسأله دلالت دارد.
چگونه فرشتگان مقرب که بهره‌مند از کمالات والایند و اسما و صفات حق در آن‌ها به روشنی جلوه‌گر است و جلوه‌های کامل‌تری از جمال و جلال حق را نشان می‌دهند، نتوانسته‌اند به این مقام بار یابند؟ فهم این نکته که فرشتگان چرا و چگونه نتوانستند حق خلافت را ادا کند ، نیازمند دقت و تأمل بیش‌تر از حد معمول است.
مراد از خلافت الهی انسان همان جلوه جامع بودن اوست . از طرفی فرشتگان با وجود این که آیینه شفاف صفات حق‌اند، از جامعیت لازم برخوردار نیستند تا همه اسما و صفات در وجود آن ها متجلی گردد. از این رو انسان که از گسترده وجودی و جامعیت کامل بهره دارد، شایسته پوشیدن ردای خلافت الهی شده است.
بنا بر این یکی از اسرار اختصاص مقام خلافت الهی به انسان این است که آدمی به دلیل جامعیت - که در عرفان از آن به کون جامع یعنی وجود جامع تعبیر شده - شایسته مقام خلافت است ؛ یعنی آدمی اگر درست عمل کند ، می‌تواند همه اسما و صفات خدا را در وجود خود متجلی کند و مظهر همه اسما شود، گرچه این امر عملاً تنها در وجود انسان کامل (انبیا و اولیای معصوم) تحقیق می‌یابد ، ولی به هر حال انسان از این جامعیت برخوردار است، بر خلاف سایر موجودات و حتى فرشتگان که تنها می‌توانند مظهر برخی اسمای الهی باشند و نه همه اسما.
با توجه به معنای خلافت الهی حال باید گفت :
خلافت الهی یعنی مظهر اسمای الهی شدن، مراتب تشکیکی دارد . حد نصاب تام آن برای انسان کامل است، ولی سایر آدمیان نیز هر یک به اندازه پاکی و کمالات وجودی خود می توانند مظهر اسمی از خداوند باشند . به همین میزان از خلافت الهی بهره‌مند گردند، از این رو می‌توان گفت: هر کسی به اندازة کمال خود خلیفه خدا محسوب می شود . به عنوان نمونه هر کسی به اندازة علمی که دارد، به همان اندازه مظهر اسم علیم خواهد بود . به همان میزان خلیفه خدا محسوب می شود . از این طریق می توان به خلافت و مظهریت او پی برد. (6)
گفتنی است که:
غیر از بیان یاد شده دلایل دیگر در باره برتری انسان وجود دار د . مثلا در آیات متعددی از قرآن به اشرف بودن انسان و افضیلت او اشاره شده است: «و لقد کرمنا بنی آدم و حملنا هم فی البر و البحر و رزقناهم من الطیبات و فضلنا هم علی کثیر ممن خلقنا تفضیلاً ؛ (7) ما فرزندان آدم را کرامت بخشیدیم و بر دریا و خشکی سوار کردیم و از چیزهای پاک و پاکیزه روزی دادیم و بر بسیاری از مخلوقات خویش برتریشان نهادیم ». در خصوص آیه شریفه توجه به چند نکته ضروری است:
1- در آیه، هم تکریم و هم تفضیل و برتری دادن ذکر شده است. در تفضیل شخص با دیگران جهات اشتراک هم دارد ؛ اما تکریم اختصاص دادن به شرافتی است که در دیگران نیست.
2- آن خصوصیتی که سبب تکریم انسان شده است ، داشتن عقل است؛ البته چون علاوه بر تکریم انسان بر دیگر موجودات تفضیل و برتری نیز داده شده است، بنا بر این در سایر خصوصیات و صفات نیز بر دیگران برتری دارد ؛ یعنی هر کمالی که در سایر موجودات است، حد اعلای آن در انسان وجود دارد ؛ مثلاً شیوه‏هایی که انسان در زندگی فردی خود از قبیل: خوراک، لباس، مسکن و ازدواج دارد و نیز فنونی که در نظم و تدبیر اجتماع به کار می‏برد، در هیچ موجود دیگری نمی‏بینیم؛ به علاوه انسان برای رسیدن به هدف‏هایش سایر موجودات را استخدام می‏کند.
و در جای دیگر در باره آفرینش انسان خداوند بر خود آفرین گفته و فرمود: «ثمّ أنشأناه خلقاً آخر فتبارک الله أحسن الخالقین؛(8) سپس او را آفرینش و خلقت دیگری دادم و بزرگ است خدایی که برترین آفریدگار است».
و در آیه دیگری در باره مقام برین آدمی - که همان مقام خلافت است - فرمود : «إذ قال ربّک للملائکة إنّی جاعل فی الأرض خلیفه... ؛ (9) زمانی که خدا به فرشتگان فرمود : من در زمین جانشینی خلق می کنم ...» .
و نیز فرمود: ما از روح خود به انسان دمیدم؛ «فَإِذَا سَوَّیْتُهُ وَنَفَخْتُ فِیهِ مِن رُّوحِی ؛ (10) پس وقتى آن را درست کردم و از روح خود در آن دمیدم» ؛ البته خدا نه جسم دارد و نه روح.
خدا در قرآن فرمود:
«نفخت فیه من روحی؛ از روح خود در او دمیدم »، باید توجه داشت که این اضافه تشریفی است و دلیل بر این است که روحی بسیار با عظمت در کالبد انسان دمیده شده ، همان گونه که خانه کعبه را به خاطر عظمتش "بیت الله" می خوانند. ماه مبارک رمضان را به خاطر برکتش "شهر الله" (ماه خدا) می نامند، زیرا می دانیم همه ماه ها و همه مکان ها از آن خدا است. لیکن وقتی گفته می شود خانه خدا، یعنی خانه ای که از نظر شرف و منزلت چنان با عظمت است که هیچ طرف نسبتی غیر از خداوند ندارد.
بر این اساس مفهوم آیه این می شود که در او روحی که از نظر شرافت، اهمیت و توانمندی، به من قابل انتساب است، دمیدم.
مقصود این است که روح آدمی از ویژگی هایی برخوردار است که باعث شرافت آن می شود، که آن را از دیگر موجودات ممتاز می سازد.
با این ویژگی انسان می تواند از ملائک برتر شود. چه رسد به جن . روح الهی است که با استعدادهای فوق العاده ای که در آن نهفته است، می تواند تجلّی گاه انوار خدا باشد . خداوند به او این همه عظمت بخشیده، به گونه ای که می تواند با استفاده صحیح از اختیار در راه الهی قدم بر دارد . تمام ابزار و امکانات و حتی عضو مادی خود را در این راه صرف نماید و از فرشتگان نیز برتر شود .
پس بطور کلی می توان گفت که:
انسان به خاطر وسعت وجودی و توانمندی روحی بالایی که نسبت به ملائکه و اجنه دارد، می تواند به بالاترین مراتب وجودی دست پیدا کند و برترین انها شود.
پی‌نوشت‌ها:
1. فرقان (25) آیه 44.
2. محمد امین صادقی ، انسان کامل ،نشر پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، قم، 1388 ش .
3. محمد امین صادقی ، پیامبر اعظم در نگاه عرفانی امام خمینی، ص 172، نشر مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام، 1368ش.
4. فصلت (41) آیه 54.
5. نساء (4) آیه 33.
6. محمد امین صادقی ، پیامبر اعظم در نگاه عرفانی امام خمینی، ص 175، نشر پیشین .
7. اسراء (17) آیه 70.
8. مؤمنون (23) آیه 14.
9. بقره آیه 30.
10. حجر(150) آیه 29.