راز آفرینش انسان و جن

1-حکمت رویش موی زائد؟
2-حکمت وجود موجود مشابه دیگری به نام جن با تذکر های کمتر از انسان در قرآن؟

با سلام و قدردانی از زحمات ارزشمند شما؛دو سوال داشتم:
1- حکمت رویش موی زاید در بدن انسان چیست؟(شک ندارم هر چیزی را که خدا به انسان داده، منفعت های زیادی دارد که ممکن است از آن بی خبر باشیم و با توجه به اینکه پیامبر نیز سنت رفع موی زاید را گسترش دادند، پس دیگر منافع از نو روییدن چیست؟)
2- انسان به عنوان اشرف مخلوقات است،در کنار او موجود دیگری به نام جن وجود دارد که جهات زیادی مشابه انسان است؛با این وجود:
چرا بیشتر تذکر ها در قرآن به انسان برمی گردد؟
اگر جن می تواند مانند قضیه حضرت سلیمان کمک شایانی به انسان کند و نمونه ای قدرت لایتناهی خدا باشد،چرا باید از آن دوری شود(در صورتیکه در قرآن بارها به تحقیق در مورد موجودات و مخلوقات سفارش شده)؟ چرا امام حسین (ع) به آنهااجازه نداد یاری اش کنند؟!
پرسش های زیادی در زمینه های مختلف دارم که مجال نیست؛ خواهشمندم پاسخی روشن، دقیق و کامل بدهید.
حق نگهدارتان

پاسخ: 

پرسش 1:
راز آفرينش انسان و جن
شرح : 1- حکمت رويش موي زايد در بدن انسان چيست؟(شک ندارم هر چيزي را که خدا به انسان داده، منفعت هاي زيادي دارد که ممکن است از آن بي خبر باشيم و با توجه به اينکه پيامبر نيز سنت رفع موي زايد را گسترش دادند، پس ديگر منافع از نو روييدن چيست؟)
پاسخ:
يقيناً در همه آفريده هاي خداوند حکمت هاي گوناگوني وجود دارد ، اما بايد دانست که هميشه علم و آگاهي درستي نسبت به حکمت ها براي ما وجود ندارد ؛ البته به مرور زمان و به مدد پيشرفت هاي علمي ، ابعاد ناشناخته اي از حکمت هاي گوناگون در زواياي خلقت بي مانند خداوند کشف مي شود که به نوعي به شناخت بهتر ما از عظمت و قدرت الهي کمک مي رساند .
تعبير موي زائد در تعابير عرفي غير از تعابير دقيق پزشکي است ؛ در تعابير عرفي منظور مويي است که در مناطقي از بدن مانند زير شکم و يا زير بغل مي رويد اما در اصطلاح پزشکي به موهاي زير بغل يا زير شکم موي زائد گفته نمي شود ،بلکه منظور از موهاي زائد موهايي است که در نقاط گوناگون بدن فرد مي رويد ،درحالي که به شکل متداول و طبيعي نمي بايست برويد .
از آن جا که به نظر مي رسد منظور شما ، معناي متعارف و متداول باشد، بايد عرض کنيم :
بخش عمده پاسخگويي به اين سوال بر عهده متخصصان علوم پزشکي و کارشناسان امور بهداشتي است تا با تحقيقات لازم از آثار و فوائد احتمالي وجود اين موها در اين قسمت هاي بدن براي سلامت بدن آگاه شوند و بخشي از حکمت هاي وجود اين موها را بيان کنند ؛ اما فارغ از اين بحث ، احتمالات گوناگوني مي توان براي اين امر در نظر گرفت مانند آن که وجود اين موها و ضرورت برطرف نمودن آن ها يکي از مهم ترين انگيزه هاي رعايت و توجه به بهداشت فردي و نظافت مکرر و استحمام کامل است .
چه بسا در گذشته که امکانات بهداشتي همانند امروز چندان وجود نداشت ، اگر چنين ضرورتي اقتضا نمي کرد، افراد تا مدت طولاني تمايل به نظافت درست بدن خويش نشان نمي دادند؛ به علاوه در بسياري از فرهنگ ها اگر چنين ضرورتي اقتضا نکند، افراد ميل چنداني به استحمام و رعايت کامل بهداشت فردي نداشته باشند ؛ چنان که در مورد مردم برخي کشورهاي اروپايي مشهور است که بيش از آن که مايل به استحمام باشند، به مصرف مواد خوشبو کننده و يا تعويض لباس تمايل نشان مي دهند . در حالت عادي تمايل چنداني به نظافت کامل بدن ندارند .
به علاوه در اين امور مي توان حکمت هاي رواني و اخلاقي خاصي را در خصوص توجه به بدن و تلاش در راستاي نظافت و آراسته نمودن آن که آثار مهمي در بهبود سلامت روان دارد ، به علاوه تذکر دائمي در خصوص وجود اموري به ظاهر عيب مانند که چندان ظاهر خوشايندي ندارد و در خلوت انسان به نوعي مانع خود برتر بيني است و... محتمل دانست .
اما در روايات به صورت کلي اشاراتي به دليل رويش اين موها و برخي فوائد وجود آن ها ، به خصوص اقدام به زدودن آن ها شده، يعني از موهاي زير بغل و موهاي اطراف عورت به عنوان موهايي که برطرف کردن آن ها به شكلي كه سنت است ،براي سلامتي انسان مفيد است، تعبير شده است.(1)
اما شايد بيش ترين اشاراتي که در اين باره در منابع ديني موجود باشد، مربوط به روايت معروف «توحيد مفضل» است که از امام صادق عليه السلام نقل شده ؛ نکاتي را در خصوص حکمت هاي بهداشتي و اخلاقي رويش مو در بدن به ويژه موهاي زايد بيان مي نمايند که به بخشي اشاره مي نماييم :
در کتاب بحار الانوار از مفضَل بن عمر، در گفتگو با امام صادق ( در بيان نعمت هايي که خدا به انسان بخشيده است) آمده است :
« در اين بنگر و تامَل کن که چه حسن تدبيري در آفرينش موها و ناخن هاست. از آن رو که از چيزهايي اند که بلند و زياد مي شوند، به گونه اي که نياز پيوسته است کاسته شوند. فاقد حس آفريده شده اند، تا انسان از کوتاه کردن آن ها احساس درد نکند؛ در حالي که اگر مو و ناخن از چيزهايي بودند که حس داشتند، انسان،در کوتاه کردن و چيدن آن ها، ميان دو ناخوشايند، مي ماند:
آن ها را واگذارد تا بلند شوند و بر او سنگيني کنند،يا آن که تحمَل درد و رنجي که او را مي آزارد، آن ها را کوتاه کند.»
مفضَل مي گويد:
چرا اين ها به گونه اي آفريده نشده اند که زياد و بلند نشود تا انسان به کوتاه کردن آن ها نيازمند گردد؟
فرمود :
« خداوند را در اين باره بر بنده ،نعمت هايي است که آن ها را نمي شناسند تا او را سپاس گويد. دردها و بيماري هاي بدن ، همراه با در آمدن موها از بستر خود و درآمدن ناخن ها از انگشتان ، از بدن بيرون مي روند. از همين رو،انسان به نوره کشيدن، سر تراشيدن و کوتاه کردن ناخن ها در هر هفته ، فرمان يافته است تا موها و ناخن رشد شتابان تري يابند .با در آمدن آن ها ،دردها و بيماري ها از تن بيرون بروند. امَا هنگامي که بلند شوند، سر گردان مي مانند .رشدشان کاهش مي يابد . بدين سبب ، مايه هاي درد ها و بيماري ها در بدن حبس مي شود . بيماري ها و دردهايي را پديد مي آورند.
... منانيه(مانويان) و طوايف همانند شان، آن گاه که کوشيده اند عيبي در کار آفرينش بيابند، بر موهاي عانه و زير بغل خرده گرفته و ندانسته اند که رويش موها از رطوبتي است که بدين مواضع مي ريزد . در نتيجه،آن سان که در نقطة آبگير علف مي رويد، در اين جاها نيز مو مي رويد. مگر نمي بيني که اين مواضع ، از ديگر جاها پوشيده تر و براي پذيرش اين زياده ،آماده تر است؟
ديگر آن که موي عانه و زير بغل از هزينه ها و تکاليف بدن است . بدان واسطه که در آن ها مصلحتي است؛ زيرا اهتمام انسان به تميز کردن بدن و گرفتن موهايي که بر آن مي رويد، از چيز هاي است که غرور انسان را در هم مي شکند. او را از ستم باز مي‌دارد . وي را از بخشي از سرمستي و بطالتي که از بيکاري حاصل مي ايد مي رهاند...».(2)
فلسفه و منافع و بركات اين امر با تداوم و استمرار رويش و برطرف نمودن حاصل مي شود . پايان يافتن اين امر نقض غرض محسوب مي گردد .

پي نوشت ها:
1. شيخ حر عاملى، وسائل الشيعة، مؤسسه آل البيت عليهم‏السلام، قم، 1409 هجرى قمرى ، ج 2 ،ص 66.
2. علامه مجلسى، بحار الأنوار، مؤسسة الوفاء بيروت ، 1404 ه ق ، ج 3 ،ص76- 77.

پرسش 2:
انسان به عنوان اشرف مخلوقات است،در کنار او موجود ديگري به نام جن وجود دارد که جهات زيادي مشابه انسان است؛ با اين وجود: چرا بيشتر تذکر ها در قرآن به انسان برمي گردد؟ اگر جن مي تواند مانند قضيه حضرت سليمان کمک شاياني به انسان کند و نمونه اي قدرت لايتناهي خدا باشد، چرا بايد از آن دوري شود(در صورتي که در قرآن بارها به تحقيق در مورد موجودات و مخلوقات سفارش شده)؟
پاسخ:
پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مركز
چند نکته قابل ذکر است:
1.در قرآن بسياري از خطاب ها و تذكرها يا فقط متوجه اجنه بوده (1) و يا اجنه در كنار انسان مورد خطاب قرار گرفته اند (2) .
2.در بسياري از موارد ديگر نيز خطاب قرآن به مؤمنان يا مشركان و ... بوده، كه شامل هر دو گروه جن و انس مي شود (3). اگر چه هر انساني در مواجهه با اين گونه آيات خود را مخاطب احساس مي كند اما دلالت بر حصر آيه بر انسان ندارد.
3.جن مانند انسان موجود عاقل و مکلف است كه از جهاتي به انسان شباهت دارد، مثلا داراى علم ، قدرت تشخيص حق از باطل و قدرت منطق و استدلال هستند . طايفه اى از آن ها مذكر و طايفه اى ديگر مؤنث مى باشند(4) . از جهاتي نيز با انسان متفاوت مي باشند، مثلا آفرينش آن ها از آتش بوده و از حس انسان پوشيده اند(5) . خلقت آن ها قبل از انسان بوده(6) قبلا قدرت نفوذ در آسمان ها و استراق سمع داشتند كه بعد از بعثت پيامبر اكرم از اين کار ممنوع شدند.(7)
4. اما در عين حال انسان از حيث رتبه خلقت و مرتبه وجودي از تمام موجودات، نظير جن و ملك و برترى دارد، به همين جهت انسان تنها موجودى است كه خليفه خدا روى زمين قرار گرفت (8) . از لحاظ ظرفيت وجودي در حدي بود که مخزن اسرار الهى شد(9) . به همين جهت به ملائكه و ابليس كه از برترين جنيان بود ، دستور داده شد كه بر آدم سجده نمايند(10). انسان تنها امانت دار الهى نام گرفت(11) . قرآن صريحا به برترى انسان بر بسيارى از موجودات ديگر صحه گذاشت(12) . اگر چه ساير موجودات مثل اجنه نيز قدرت رشد و تکامل دارند اما از آن جائي که بالاترين ظرفيت پذيرش فيض هدايت الهي در انسان وجود دارد و تنها موجودى كه از نيروهاى مختلف مادى و معنوى، جسمانى و روحانى تشكيل شده و در لابلاى تضادها مى تواند بالاترين پرورش را پيدا كند و استعداد تكامل و پيشروى نامحدود دارد انسان است»(13) طبيعي است که قرآن کريم به عنوان کامل ترين برنامه هدايت، بيش تر انسان را مورد توجه و خطاب خود قرار دهد، اگر چه ساير موجودات نيز مي توانند به اندازه ظرفيت وجودي شان از آن بهره مند شوند.
چرا بايد از آن ها دوري شود؟
به چند نکته بايد توجه شود:
1.طبق آيات قرآن به انسان عدم پيروي و پرهيز و دوري از شياطين توصيه شده است (14)در حالي که همه اجنه شيطان محسوب نمي شوند، زيرا در بين شياطين افراد مؤمن و مسلمان نيز وجود دارند. اگر هم دستوري به دوري از شياطين وجود دارد ،به خاطر جن بودن شان نيست، بلكه به خاطر وصف شيطان بودن شان مي باشد.
2. اگر چه بر اساس آيات قرآن گروهى از اجنه براى حضرت سليمان به اذن پروردگار، كار مى كردند، براى او معبدها، تمثال ها و ظرف هاى بزرگ غذا تهيه مى كردند. (15) اما اين به جهت ويژگي خاص آن پيامبر الهي بوده ؛ به صورت کلي عالم اجنه متفاوت از عالم انسان بوده ؛به طور طبيعي ارتباطي با عالم انسان ندارند ،مگر فردي از طريق رياضت هاي خاصي که معمولا مورد تاييد دين نيست ، بتواند با عالم اجنه ارتباط برقرار کند که نه تنها در مسير هدايت او مفيد نخواهد بود، بلکه غالبا مشکلات فراواني را براي چنين افرادي به وجود مي آورد .
از آيات قرآن به دست مى آيد كه برخي جنيان با بعضى از انسان ها ارتباط برقرار مى كنند. با آگاهى محدودى كه نسبت به بعضى از اسرارهاى نهانى دارند، به اغواى انسان ها مى پردازند.(16). دين انسان را از کسب چنين تواني منع مي کند و به دوري از آن ها توصيه مي كند.
3. سفارش خداوند در مورد موجودات و مخلوقات عالم در غالب تفكر در آيات آفاقي الهي بوده ، به عنوان تفكر و انديشيدن در مخلوقات متعدد خداوند مي باشد كه در مرئي و منظر انسان قرار دارند. به عنوان راهي جهت شناخت بهتر خداوند مي باشد، نه به معناي تاييد عملكرد و رفتار همه موجودات و ارتباط برقرار كردن انسان با همه آن ها و بهره گرفتن از كمك شان در زندگي رايج خود.

پي نوشت ها:
1.انعام (6) آيه 128
2.الرحمن(55) آيه 33 و ...
3.بقره (2) آيه 153؛كافرون (109) آيه 1 و ...
4 . جن(72)، آيه 6.
5 . محمد باقر مجلسى، بحارالانوار،ج 14، ص 60 به بعد ،بيروت، مؤسسه الوفاء،چ سوم، 1403 ق.
6 . حجر(15)، آيه 27.
7 . جن(72)، آيه 9.
8 . بقره ، آيه 30.
9 . همان، آيات 31- 33.
10 . همان، آيه 34.
11 . احزاب(33)، آيه 72.
12 . اسراء (71)، آيه 70.
13 . آيت الله مكارم شيرازى، تفسير نمونه،ج 12، صص 99- 200، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1370ش.
14 .مؤمنون (23) آيه 97.
15. سبأ، آيات 12 و 13.
16. جن، آيه 6.

پرسش 3:
چرا امام حسين (ع) به آنها اجازه نداد ياري اش کنند؟! پرسش هاي زيادي در زمينه هاي مختلف دارم که مجال نيست؛ خواهشمندم پاسخي روشن، دقيق و کامل بدهيد. حق نگهدارتان
پاسخ:

امام حسين (ع) به عنوان امام معصوم و خليفه الهي ، نسبت به تمام موجودات عالم هستي ولايت تكويني دارد . مي تواند از همه آن ها طبق اراده خود كه در راستاي اراده الهي است بهره گيرد . مي توانست همان گونه كه خداوند به سليمان چنين ولايتي داده بود ،حضرت نيز از ولايت خود در روز عاشورا بهره گيرد. اما با مطالعه و شناخت نسبت به قيام حضرت و اهداف امام از شكل دهي چنين حركت عظيمي مشخص مي شود كه هدف اصلي حضرت به عنوان امام، هدايت و اصلاح جامعه و امت اسلام مي باشد .
اصلاح انحرافي كه در طول ساليان متمادي با غفلت و سستي مردم و انحراف زمامداران منحرف، ماهيت دين الهي را در خطر نابودي قرار داده بود . لازمه اصلاح چنين انحراف عظيمي ايجاد تحول عظيم درون مردم بود . ايجاد تحول به دو صورت ممكن بود :
مردم با مشاهده ظلم و فساد حاكمان فاسدي نظير يزيد متوجه ريشه فسادها بشوند و بفهمند كه ريشه انحرافات و مفاسد ، دوري و فاصله گرفتن از اهل بيت پيامبر(ص) بود. با گرويدن و پيروي محض از خاندان وحي راه اصلاح را طي كنند .
راه دوم اينكه ،نتيجه انحراف خود را به صورت دردناك و تاثير گذار مشاهده نمايند تا به انحراف خود كاملا واقف شوند و براي اصلاح خود قيام كنند. حضرت با مشاهده دعوت هاي مكرر كوفيان طبق راه اول براي تحقق اهداف اصلاحي خود عازم كوفه شد. اما وقتي با ناجوانمردي كوفيان و پيمان شكني آن ها مواجه شد ، ديگر راهي جز فدا كردن خود براي ايجاد چنين تحولي در امت باقي نماند . اگر چه در شرايطي كه همه مردم به ظاهر در مقابل حضرت ايستاده اند ،حضرت مي تواند با امدادهاي غيبي مثل پذيرش كمك و نصرت ملائكه الهي و يا از طريق اجنه بر دشمن غلبه كند، ولي حضرت هدفش صرفا غلبه در جنگ نبود، بلكه وقتي در مقابل خود افرادي را مي بيند كه به ظاهر خود را مسلمان مي داند ، براي بيدار كردن آن ها از خواب غفلت و انحراف تمام تلاش خود را مي نمايد. در اين مسير كمك هاي غير عادي را قبول نمي كند تا در بستري عادي حجت را بر آن ها تمام كند . زماني كه براي هدايت امت راهي جز فدا شدن عزيزترين افراد خاندان پيامبر باقي نمي ماند ، خود را فدا مي كند . اگر در همان شرايط حضرت به ياري اجنه و يا ساير امداد هاي غيبي به ظاهر بر دشمن غلبه مي كرد، ولي باز ريشه انحراف از دل مردم ولو در آينده هم زدوده نمي شد .
در رواياتي که داستان حضور اجنه در کربلا و در خواست آن ها را نقل مي کند، در کلام امام حسين (ع) نيز به اين مطلب و دلائل ديگر براي رد درخواست آن ها بيان مي شود:
«گروهي از اجنه به محضر حضرت رسيدند و عرض کردند : اي مولا ، ما از شيعيان و انصار شما هستيم. هر گونه که امر و اراده بفرمائيد ، عمل مي کنيم. اگر امر بفرمائيد و اجازه دهيد در حالي که در همين مکان هستيد و بدون نياز به حضور شما ، تمام دشمنان تان را نابود مي کنيم و... حضرت فرمود: مگر شما کتاب خدا را که بر جد من نازل شد نخوانديد که فرمود:«اگر هم در خانه‏هاى خود بوديد، آن هايى كه كشته‏شدن بر آن ها مقرر شده بود، قطعاً به سوى آرامگاه‏هاى خود، بيرون مى‏آمدند (و کشته مي شدند) و...».(1)
پس اگر شما جنيان به جاي من در مقابل اين گروه قرار گيريد ، اين گروه بدبخت به چه وسيله آزمايش شوند و چگونه درون خود را آشکار کنند؟ اگر من کشته نشوم، چه کسي در حفره قبر من قرار گيرد، در حالي که خداوند در روز پيدايش زمين چنين اراده کرده که در چنين مکاني دفن شوم و قبر من پناهگاهي باشد براي شيعيان و دوستداران ما که به واسطه(زيارت ) اعمال شان قبول و دعاي شان مستجاب شود و اماني باشد براي دنيا و آخرت شان و... به خدا قسم! ما (اهل بيت)براي نابود کردن دشمنان از شما قدرتمندتر هستيم، لکن علت (و دليل عدم استفاده از قدرت لايزال الهي در نابودي دفعي دشمنان) فرمايش قرآن است: لِيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَنْ بَيِّنَةٍ وَ يَحْيى‏ مَنْ حَيَّ عَنْ بَيِّنَةٍ؛
هر کس هلاک شد، با اتمام حجت و داشتن بينه هلاک شده باشد و هر کس زنده شد(و باز گشت و هدايت شد ) با داشتن حجت و بينه باشد.
مي توان از کلام امام اين دلائل را استنباط نمود:
1.امتحان و اتمام حجت بر افراد غافل امت،
دشمنان حضرت با ديدن امام حسين(ع) و شنيدن كلام او و ايستادگي امام بر كلام بر حق خود و حتي جان فشاني و پافشاري حضرت بر كلام خود و فدا كردن عزيزترين فرزندان و يارانش و حتي نثار جان خود به پاي باور و اعتقاد خود، ديگر هيچ توجيه و راه گريزي براي مخالفت با حجت الهي نداشتند . اگر به جاي حضرت، اجنه در ميدان نبرد حاضر مي شدند ، اتمام حجت صورت نمي گرفت.
2. اراده الهي بر اين بود كه با شهادت حضرت در چنين شرايطي كه امت راه را گم كرده اند ، دفن حضرت در كربلا تا قيامت ،محلي براي زنده نگه داشتن مشعل هدايت و نمادي از مقاومت و ايثار در راه الهي باشد تا جان هاي شيفتگاه و مشتاقان راه حضرت در كنار مضجع حضرت مسير هدايت را بيابند و... (2)

پي نوشت ها:
1.آل عمران (3) آيه 154 .
2. سيد ابن طاوس،اللهوف على قتلى الطفوف‏،ص 69 ،چ جهان‏، 1348 ش‏.