دلیل اثبات وجود خدا چیست؟

دلایل فراوانی بر اثبات وجود خدا اقامه شده است که در ذیل به برخی از آن ها اشاره می کنیم.
1-برهان امکان، یا برهان «امکان و وجوب».
این برهان از چهار مقدمه‌ یقینی تشکیل می یابد:
الف) هیچ ممکن الوجودی ذاتاً ضرورت وجود ندارد، یعنی هنگامی که عقل، ماهیتش را در نظر می گیرد، آن را نسبت به وجود و عدم، یکسان می بیند و صرف نظر از وجود علت، ضرورتی برای وجود آن نمی بیند.
این مقدمه، بدیهی و بی نیاز از اثبات است. زیرا محمول آن از تحلیل مفهوم موضوع به دست می آید و فرض ممکن الوجود بودن عیناً فرض نداشتن ضرورت وجود است.
ب) هیچ موجودی بدون وصف ضرورت، تحقق نمی یابد، یعنی تا هنگامی که همه راه های عدم به روی آن مسدود نشود، به وجود نمی آید، و به قول فلاسفه «الشیء ما لم یجب لم یوجد». به دیگر سخن: موجود یا ذاتاً واجب الوجود است و خود به خود ضرورت وجود دارد و یا ممکن الوجود است، و چنین موجودی تنها در صورتی تحقق می یابد که علتی آن را ایجاب کند و وجود آن را به سر حدّ ضرورت برساند، یعنی به گونه ای شود که امکان عدم نداشته باشد. این مقدمه هم یقینی و غیر قابل تشکیک است.
ج) هنگامی که وصف ضرورت، مقتضای ذات موجودی نبود، ناچار از ناحیه موجود دیگری به آن می رسد، یعنی علت تامه، وجود معلول را ضرورت بالغیر می سازد.
این مقدمه نیز بدیهی و غیر قابل تردید است، زیرا هر وصفی از دو حال، خارج نیست: یا بالذات است و یا بالغیر. هنگامی که بالذات نبود، ناچار بالغیر خواهد بود. پس وصف ضرورت هم که لازمه هر وجودی است، اگر بالذات نباشد، ناچار در پرتو موجود دیگری حاصل می‌شود که آن را علت می نامند.
د) دور و تسلسل در علل محال است. این مقدمه هم یقینی است، زیرا دور و تسلسل برگشت به اجتماع نقیضین می نماید و محال بودن اجتماع نقیضین بدیهی است.
با توجه به این مقدّمات یقینی، برهان امکان به این صورت تقریر می‌شود: موجودات جهان، همگی با وصف ضرورت بالغیر،‌ موجود می شوند، زیرا از یک سو ممکن الوجود هستند و ذاتاً وصف ضرورت را ندارند (مقدمة اوّل) و از سوی دیگر، هیچ موجودی بدون وصف ضرورت تحقق نمی یابد (مقدمه دوم) پس ناچار، دارای وصف ضرورت بالغیر می‌باشند و وجود هر یک از آن‌ها به وسیلة علتی ایجاب می‌شود (مقدمه سوم).
اکنون اگر فرض کنیم که وجود آن‌ها به وسیله یک دیگر ضرورت می یابد، لازمه اش دَوْر در علل است و اگر فرض کنیم که سلسلة علل،‌تا بی نهایت پیش می رود، لازمه اش تسلسل است و هر دوی آن‌ها باطل و محال می‌باشد(مقدمه چهارم) پس ناچار باید بپذیریم که در رأس سلسله علت ها موجودی است که خود به خود ضرورت وجود دارد، یعنی واجب الوجود است.
این برهان را به صورت دیگری نیز می توان تقریر کرد که نیازی به مقدمه چهارم (ابطال دور و تسلسل) نداشته باشد، و آن این که: مجموعه ممکنات به هر صورت که فرض شود، بدون وجود واجب الوجود بالذات، ضرورتی در آن‌ها تحقق نمی یابد، در نتیجه، هیچ یک از آن‌ها موجود نمی شود، زیرا هیچ کدام از آن‌ها خود به خود دارای ضرورتی نیستند تا دیگری در پرتو آن ضرورت یابد.
به دیگر سخن: ضرورت وجود در هر ممکن الوجودی ضرورتی عاریتی است و تا ضرورتی بالذات نباشد، جایی برای ضرورت های عاریتی نخواهد بود.
2ـ برهان تقدّم:
علت، تقدّم وجودی دارد بر معلول (نه تقدّم زمانی). معلول با این که هم زمان با علت است و از این نظر تقدّم و تأخری در کار نیست، در مرحله و مرتبه بعد از علت قرار گرفته و مشروط به وجود علت است، بر خلاف علت که مشروط به وجود معلول نیست، یعنی درباره معلول صادق است: «تا علت وجود پیدا نکند، او وجود پیدا نمی‌کند» اما درباره علت صادق نیست که: «تا معلول وجود پیدا نکند، او وجود پیدا نمی کند». کلمه «تا» مفید مفهوم شرطیّت و مشروطیّت و تقدّم ذاتی است.
مثال: فرض می‌کنیم گروهی می خواهند در امری، مثلاً حمله به دشمن، اقدام کنند اما هیچ یک از آن‌ها حاضر نیست پیش قدم شود و حتی حاضر نیست هم قدم باشد. به سراغ هر کدام که می رویم، می‌گوید «تا» فلان شخص حمله نکند، من حمله نخواهم کرد. شخص دوم همین را نسبت به شخص سوم می‌گوید و شخص سوم نسبت به شخص چهارم و همین طور... یک نفر پیدا نمی شود که بلا شرط حمله کند. آیا ممکن است در چنین وضعی حمله صورت گیرد؟ البته نه، زیرا حمله ها مشروط است به حمله دیگر، حمله غیر مشروط وجود ندارد و حمله های مشروط که سلسله را تشکیل می دهند، بدون شرط، وجود پیدا نمی کنند، نتیجه این است که هیچ اقدامی صورت نمی گیرد.
اگر سلسله ای غیر متناهی از علل و معلولات فرض کنیم، چون همه ممکن الوجود می باشند، وجود هر کدام مشروط بر وجود دیگری است که آن دیگری نیز به نوبه خود مشروط به دیگری است، تمام آن‌ها به زبان حال می‌گویند «تا» آن یکی دیگر وجود پیدا نکند،‌ ما وجود پیدا نخواهیم کرد، و چون این زبان حال، زبان همه است، بلا استثنا، پس همه یک جا مشروط هایی هستند که شرط شان وجود ندارد، پس هیچ یک وجود پیدا نخواهد کرد.
از طرف دیگر چون می بینیم موجوداتی در عالَم هستی وجود دارد، پس ناچار واجب بالذات و علت غیر معلول و شرط غیر مشروطی در نظام هستی هست که این‌ها وجود پیدا کرده اند.

3- برهان تجربی (دلیل علمی )
مهم ترین دلایل علمی برای اثبات وجود خدا ، آن دلایلی است که از راه نظم موجود در طبیعت و موجودات طبیعی می توان به وجود خداوند حکیم و مدبر رسید . تمام رشته های علوم ثابت می کند که در دنیا نظام معجزه آسایی وجود دارد که اساس آن ،قوانین وسنن ثابت و غیر قابل انکار جهان هستی است. تلاش و کوشش دانشمندان و احاطه به این قوانین ،امکان می دهد که بشر از راز هستی پرده برداری کند که در این مختصر فقط به یک استدلال ساده از پرفسور ادموند کارل کورنفلد استاد و محقق شیمی لاستیک و داروهای ترکیبی آلی و تکامل شیمی آلی میآوریم؛ «پرفسور ادوین کانلین زیست‏شناس دانشگاه پرینستون غالبا میگفت: «احتمال پیدایش زندگی از تصادفات به همان اندازه است که در نتیجه حدوث انفجاری در یک چاپخانه، یک کتاب قطور لغت بوجود آید» من این بیان را بدون قید و شرط تأیید میکنم. من عقیده راسخ دارم که خدایی وجود دارد که جهان را خلق کرده و از آن نگهداری میکند... من خدا را خدایی (میدانم) که تمام کتب آسمانی از سوی وی نازل شده ودر آن کتاب خود را به عنوان خالق و صانع جهان به بشر شناسانده و راه مستقیم حقیقت را به او نشان داده است... من اجازه میخواهم تا از چگونگی تأثیر شیمی آلی که در تقویت ایمان من بسیار مؤثر افتاده شمه‏ای بیان کنم. ما وجود یک حکمت عالیه را برای خلقت طبیعت قبول میکنیم، والا باید بگوئیم که این جهان و طبیعت که ما آن را ادراک میکنیم، فقط و فقط در نتیجه تصادف بوجود آمده است. برای کسی که شگفتیها و رموز و نظم و ترتیب شیمی آلی را مخصوصا در اجسام زنده دیده است، تصور به وجود آمدن جهان در نتیجه تصادف بسیار دشوار و محال است. هر قدر ما ساختمان ذره را بیشتر مطالعه میکنیم و واکنش‏های این ذرات را بیشتر زیر نظر قرار میدهیم به همان اندازه روشن‏تر درمییابیم که یک عقل کل نقشه عالم طبیعت را طرح و با اراده و مشیت خود آن را خلق کرده است. این فکر نتیجه تجربه شخصی من است و غالب اوقات که در آزمایشگاه، میان اجسام بینهایت کوچک و فعل و انفعالات پیچیده و عجیب آنها کار میکنم، فکر عظمت و حکمت عالیه آفریدگار مرا مبهوت و متحیر میسازد.
فعل و انفعالات سلول حیوانی به قدری عجیب و پیچیده است که اگر کوچکترین انحرافی در آنها روی دهد باعث بیماری حیوان میشود. واقعا عجیب است که سازمانی به پیچیدگی یک سلول حیوانی بتواند خودبخود به حیات و فعالیت خویش ادامه دهد. برای این کار حتما وجود پروردگار فوق‏العاده حکیمی ضرورت دارد. من هر قدر بیشتر در آزمایشگاهها به کار تجربی میپردازم، ایمانم راسختر و محکمتر میشود و نسبت به فکر و حال بعضی از همکاران بیدین خودم، در هر نقطه جهان که باشند، بیشتر میاندیشم. وضع آنها در نظر من معمایی شده است که چگونه با مشاهده این همه دلیل بارز، باز نمیخواهند به وجود صانع اقرار کنند. در حالیکه یک ماشین ساده ساخت بشری طراح و سازنده‏ای لازم دارد، چگونه ممکن است موجوداتی که هزاران مرتبه پیچیده‏تر و عجیب‏تر از آنند، صانعی نداشته باشند.» (1)
سخنان این دانشمند ، مربوط به برهان نظم است که به طورخلاصه نمی تواند یک مجموعه منظم حتی یک موجود بسیار کوچک به صورت تصادف و اتفاق به وجود آید ، بلکه به سازنده و خالق حکیم و دانا تعلق دارد و پذیرش تصادف در خلقت آن قدر بی دلیل است که مانند پذیرش به وجود آمدن یک کتاب فلسفی و عملی دقیق با انفجار یک کارخانه چاپ کتاب.
برای توضیح بیشنر ، به کتاب اثبات وجود خدا به قلم چهل تن از دانشمندان تالیف جان کلوور ترجمه احمد آرام مراجعه فرمایید.
پی نوشت:
1) اثبات وجود خدا، ص 230 ـ 227

ارسال شده در پرسش و پاسخ ها | نسخه قابل چاپ | نظر جدید | ارسال page به دیگری

بي نام (بررسی نشده) | 15/9/1388

سلام .
راستش یه مدتی هست که نسبت به همه ی استدلالهایی که تا الان تو مدرسه و اینور اونور خوندم به طور کامل مشکوک هستم و هیچکدومش رو نمی تونم قبول کنم .

مطالب بالای شما رو هم خوندم ، و تقریبا اغلب نظرات رو هم خوندم .

در مورد مطلب بالا می خواستم یه اظهار نظر کنم . البته گفتم شاید دارم چرت و پرت می گم اما نظر فعلی من هستش .

شما گفتید خدا به این دلیل وجود داره که یه چیزی حتما علت این عالم هستش . اما شاید این چیزی که شما می گید یک چیز ساده مثلا یک جسم باشه . که هیچ قدرتی از خودش نداره . یا اینکه این چیز بعد از تولید جهان از بین رفته باشه . یعنی چشم همه چیز از یه چیز بوجود . قبول . اما کی گفته این خداست ؟؟؟ چطور می اثبات می شه که این خداست ؟؟ شاید همون بتی که پیابرا شکستشون خدا بودن و ما نمی دونیم ؟؟؟
اصلا رو چه حساب خدا باید از خودش دفاع کنه ؟؟
اگه ممکنه به این سوال من هم پاسخ بدید .
ممنون

بي نام (بررسی نشده) | 19/12/1388

به نظر من شما بايد يه خورده سطح سواتت رو افزايش بدي و يه زحمت به خودت بدي و كتاب هايي در مورد اثبات عقلي و نقلي خدا بخوني
دلايلي عقلي و فلسفي مثل :
برهان نظم
برهان علیت
برهان امکان و وجوب

بي نام (بررسی نشده) | 27/11/1388

سلام
عزیزم یه سوال قشنگ پرسیدی که دیدم چقدر دوست دارم که جوابشو بنویسم!
شما فرمودی که شاید آفریننده ی این دنیا کسی باشه غیر از خدا و حالا هم از بین رفته!
خوب شما اینو قبول دارین که هر معلولی علتی می خواد خوب همون کسی که این عالم رو آفریده هم خودش حتما موجود پیجیده ای بوده که تونسته این جهان بیافرینه نه؟ خوب پس اون موجود پیچیده هم خودش باید علت و آفریننده ای داشته باشه! خوب 2 تا حالت داره یا فرض می کنیم که آفرییننده داره یا نداره! اگه بگیم خالقی داره خوب بازم خالقش یه خالق دیگه می خواد تا برسه به یه کسی که دیگه خالق نداشته باشه که ما به اون کس می گیم خدا. یا هم می گی خالقی نداره خوب باز ما به اون که خالق نداره میگیم خدا!

بي نام (بررسی نشده) | 9/11/1388

آنچیزی که بسیارروشن وواضح است این است که برای این جهان حتما یک مدیروجوددارد و اگربه تمام موجودات اعم ازخودانسان ، کوه ، دریا ، مگس، زنبور، ...وهرچیز دیگر یک طراح و محاسبه گرداشته الکی بوجودنیامده ... به نظرمن کسی که زنبور را (بعنوان ) مثال طراحی و ساخته برای من کافی است . که آن طراح وجوددارد حالا کی هست چگونه بحثش مفصله .... یک زنبور یا یک گل زیبا هرچقدرنگاه بکنی سیر نمیشه آدم ...اصلا یک دنیائیه ...چه برسه به انسان که پیچیدگیهای خاص خودش را داره ....

بي نام (بررسی نشده) | 25/11/1388

جالبه که میتونید قبول کنید خدا خود بخود به وجود اومده اما نمیتونید قبول کنید که عالم که در تعریف نسبت به تعریف خدا مرتبه پست تری داره خود بخود بوجود اومدنش سخت تره

بي نام (بررسی نشده) | 4/10/1388

جالب است شما عين سؤالي را كه براي من پيش آمده پرسيده ايد. البته من فكر كردم و به يه جواب جالبي رسيدم اما قبل از اينكه بازگو كنم بايد چند نكته را به شما تذكر دهم:
اول اينكه نگذاريد مغزتان شما را بازي دهد. يعني اگر واقعا يك جواب قابل قبول پيدا كرديد،
آنرا قبول كنيد. اگر بعدا هم شك كرديد دلايلتان را دوره كنيد
دوم علاقه را به تفكر و بحث هاي فلسفي زياد كنيد( بعدا مي فهميد چرا!)
ولي جواب من: اگر به شما بگويند يك نجار مي تواند يك هواپيما بسازد، باور مي كنيد؟( لطفا بعد از هر سؤال به خودتان جواب دهيد) اين فقط در صورتي درست است كه آن نجار از علم هواپيما سازي بداند. و همينطور شما (اگر مثل خودم دبيرستاني باشيد) نمي توانيد يك موبايل sony ericcson بسازيد . چون علمش را نداريد نمي دانيد چه گونه بايد ماده ها را تغيير دهيد تا آن را بسازيد. حالا شما از يك جسم انتظار داريد تا اين جهان(با اين قوانين پيچيده كه ما براي فهميدنشان سال ها به مدرسه و دانشگاه ميرويم) را بوجود بياورد؟ اگر باز سؤالي بود: parsinvale@gmail.com

بي نام (بررسی نشده) | 20/4/1388

خدا اثباته ,

نیازی به اثبات نداره .

ما انسانهاییم که به اثبات نیاز داریم .

ما باید خودمون رو اثبات کنیم .

بي نام (بررسی نشده) | 25/11/1386

دليل وجودخداخودهستي است هستي هرچيز اگر چيزي جزمن نباشد من همان خداهستم واگرجزتوكسي نباشدتوخداهستي بنابراين همه چيزراميتوان نفي نمود جزخدادرهمه چيزميتوان شك نمودجزخدا قران هم به همين موضوع اشاره كرده ميگويد افي الله شك .اماخصوصيات هستي ازقبيل نظم دليل حكمت وعظمت او هست نه دليل اثبات وكم خردترين انسانها كسي است كه دراثبات خدا فكر وكنكاش نمايد

بي نام (بررسی نشده) | 11/12/1388

سلام .جمله های زیبایی نشتید .اما من با جمله اخر مخالفم .شک لازم است .اما نه برای ماندن .شک مثل پلی می ماند که بای از روی ان رد شد وبه یقیین رسید.انسان هایی که ار شک به یقین رسیده اند معمولا پایدار تر هستند .

بي نام (بررسی نشده) | 13/5/1387

بسم الله الرحمن الرحیم
البته ببخشید من فضولی می کنم.
اگه ما نخواهیم در مورد وجود خدا فکر و کنکاش کنیم مانند بت پرستان در زمان جاهلیت
می مانیم.ان ها هم می گفتند که اجداد ما هم بت می پرستیدند پس آن ها به اصل
حقیقت رسیدند و ما هم وجود آن را می بینیم ولی خدایی که تو (پیامبر) می گویی
دیده نمی شود بنابراین تنها خدای ما وجود دارد بنابراین خدای ما را بپرست که پیشینیان
ما هم او را می پرستیدند.و وقتی پیامبر به آن ها می فرمود که خدا فقط یکی است و
ذاتش اصل و مقدس و یکتا است هیچ کس قبول نمی کرد.کم تر کسانی که در مورد وجود
خدا بحث و تفکر می کردند به پیامبر ایمان اوردند.حالا اگر ما در مورد خدا و چگونگی عظمت دنیا فکر نکنیم و تحقیق نکنیم با یک تشر ساده از طرف دانشمندان ضد دینی
راحت ایمان مان را از دست می دهیم و اگر هم جلویش بگویید که ما حرف شما را قبول نداریم ان ها می گویند که دلیل بیاور و اگه نتونی جوابشان را بدهی از اقشار دینی دیگر
به دین اسلام و خدا شک می کنند و دین اسلام دستمایه تمسخر کافران می شود و اگر این طور شود مطمأنن خداوند در آن دنیا به بدترین وجه با ما برخورد می کند.تازه اگر این نوشته های من را هم قبول نداری خود خدا در قران می فرمایند که در راهنمایی هایی که فرستادم و در سخنانم و در دینی که برای شما فرستاده ام تحقیق، تعقل و تفکر کنید.
به امید روزی که تمام مسلمانان و همین طور تمام اقشار دینی دیگر در دین هایشان و همین طور در تمام علوم عصرشان تحقیق، تفکر و تعقل کنند

47 (بررسی نشده) | 22/11/1386

آقایان می دونم که کسی که اعتقاد داره رو هر کاری بکنن بی اعتقاد نمی شه و تقریبا برعکس اگه لطف کنین و راجع به تناقضات و ایرادات بسیاری که منطقی و به دور از دشنام و احساساتی گری در سایت هایی مثل "افشا" و "زندیق" ذکر شده که خیلی زیاده و من دیگه نمی خوام دوباره بنویسمشون جواب های منطقی ارائه کنین و به این مسئله ی ساده هم توجه داشته باشین که برای اثبات یک قضیه به صورت علمی نمی شه از قران یا کتاب یا حدیث مثال آورد چون اگر شخص داعی آنها را قبول داشته باشد دیگر نیازی به اثبات خدا نیست واقعا خنده داره که قراره خدا اثبات بشه بعد راه اثباتش از طریق قرانیه که از طرف خداست!! بسیار ممنون می شم چون بحثهای جالبی خواهد شد و اگر شد ادامه دار.....شاید همه به نتیجه برسیم چون در این زمونه با این جور حرفهای کلی کار به جایی نمی رسه...پاسخ بدید ممنون می شم......

بي نام (بررسی نشده) | 9/3/1388

با سلام ببخشيد من در متن شما اشكالاتي ديدم كه بد نيست بگويم البته اگر ناراحت نشويد اين را فقط به عنوان يك نظر و انتقاد بدانيد
به نظر من خداوند سبحان اگر بخواهد كسي را هدايت كند حتي اگر بي ايمان ترين مردم باشد هدايتش مي كند و دليلي ندارد بگوييم اگر كسي بي امان و يا ايمانش كم باشد برنميگردد من خودم انسان خيلي بد اخلاق و تند خويي بودم اما در تابستان پارسال به فضل الهي با خواندن مطالب ديني و مسايل ديگر انقدر وجود مقدس خداوند در من اثر گذاشت و دين او كه من حتي به عشق الهي هم رسيدم و اكنون هم به خداوند خيلي علا قه مندم و وجود مقدسش را در تك تك ذرات عالم ا احساس مي كنم به طور كل منظورم اينست كه ان بستگي به قلب و روحيه ي حق پذير هر شخص دارد كه خداوند بداند لجباز نيست و حق را مي پذيرد وگرنه خداوند عادل است و اگر بداند كسي هدايت ميشود مسلما به نظر من با توجه به عدالت خداوند رحمتش را از چنين شخصي دريغ نمي كند. و من از كل متنم اين مفهوم برداشت مي شود كه خداوند نعمتش را به هر كس كه بخواهد مي دهد(كه مسلما منظور شخص عدالت پذير است نه شخص لجوج و لجبازي حق ناپذير) پس اگر بدانيد و دقت كنيد مي بينيد كه اين يكي از ايات خداوند در قران كريم است"ذلك هدي اللاه يهدي به يمن يشاء من عبا ده ي و لو اشركوا لحبط عنهم ما كانو يعملون" خوب است بدانيد من همين ايه را هم با توكل بر خدا همين الان قران را باز كردم و همين ايه و صفحه ي مبارك امد پس خداوند غفور و رحيم است نسبت به تمام بندگانش. ديديد !من توانستم از اين راه ناخواسته به يكي از ايات قران اشارهكنم پس مي توان نه از راه ايات قران پديده ها و رويدادها را بلكه از روي انها مي توان ايات قران كريم را اثبات كرد پس هيچ و قت نبايد در ايات خداوند استغفرا... شك كرد پس اين كه شما گفتيد از رمي كتابي كه خداوند خود نازل كرده پس با توجه به اين متن و خيلي از چيز و نشانه هاي ديگر ثابت مي شود ايات قران كه در ان از وجود حتمي خداوند عظيم الشان صحبت شده درست و حق است كه تنها كمي تفكر و تدبر در اسرار افرينش مي خواهد (راستي خوب است بدانيد من تنها 14 سال دارم و با توجه به عشق الهي و خواست خداوند متعال توانسته ام اين تجربيات را از زندگي كسب كنم اميد وارم متنم را بخوانيد و ان را در سايت چاپ كنيد !

بي نام (بررسی نشده) | 19/3/1388

فكر مي‌كنم نكته‌اي كه اين دوست عزير اشاره كرده‌اند مربوط به همان فطرت انسان است. دانشمندان اسلامي بر طبق آيات و روايات بيان كرده‌اند كه در فطرت انسان، خداشناسي و خداگرايي وجود دارد ولي غبار غفلت دنيا و تبعيت از اميال حيواني مانند زنگاري است كه اين رنگ الهي را از انسان مخفي نگه مي دارد و اگر اين فطرت انسان بيدار شود و زنگارهاي آن از بين برود قلب انسان به حقانيت خدا شهادت مي‌دهد و انسان بدون چيدن صغري و كبري براي دانستن نتيجه، نتيجه را در درون خود مي‌يابد. اما زدودن زنگار دل براي هر كسي ممكن نيست بلكه تنها كساني كه مورد رحمت الهي واقع بشوند اينگونه هدايت مي‌شوند البته بايد زمينه اين رحمت در خود انسان وجود داشته باشد و رحمت و هدايت الهي هم بي‌حساب و كتاب نيست.

بي نام (بررسی نشده) | 29/5/1387

سلام . من فکر میکنم ملیارد ها نشانه برای اثبات خدا در پیش چشمان همه ما وجود دارد ابراهیم نبی (ع) دنبال دلیل بود چون خداوند در وجود او صداقت دید دلایل وجود خودش را به او نشان داد.ما که همه هستی ونظم موجود را نشانه او میدانیم .
شما دلیل قانع کننده ، استدلالی ، علمی و دائمی برای نفی او دارید ؟

بي نام (بررسی نشده) | 21/5/1387

به ؟؟؟؟؟ باسلام وقتي سخن دكارت را ( كه ميگويد :من روش خودرا براي يافتن ذات مطلق واثبات خدا برچهارپايه استوار كردم نخست همه چيزرا نفي وازصفر شروع كردم و.و.و ....) ديدم خنده ام گرفت آخي چگونه انسان ميتواند همه چيز را نفي كند !!!!! اماگاه ميبينم كه براي برخي لازم است ذهن خودرا تخليه كند وگر نه غير ازاندوخته خود جيزي را قبول نميكند واستدلال به حساب نميآورد تانام قرآن به ميان آيد ميگويد نقلي است هرچند ازبرترين استدلال وتحقيق عقلي برخوردار باشد حال يك استدلال(به قول شما)عقلي مينمائيم (به نظرم ازهمين دكارت نقل شده ياكسي ديگر بالاخره ازيك دانشمند غربي )ميگويد چون من فكر ميكنم پس هستم .اين يك استدلال است براي اثبات (من )هرچندايشان ازفرمول اثبات ذات باعارض استفاده كرده كه درذوات غيرمن درست است چون درآنها خصوصيات قبل از خودشان برما معلوم ميشود اما درذات خود ما ذات قبل از عارض معلو م است اگرچه استدلال ازاين جهت خنده دار است امادراينجا بي اثر نيست زيرا درنزد كسانيكه دقت كامل نداشته يكي از محكمترين استدلالات عقلي محسوب ميشود لذا ماهم ازآنروش بهره ميجوئيم من فكر ميكنم پس هستم قرين آن هم اين است چون من هستم پس خدا هست چون توهستي پس خدا هم هست واگر جزمن چيزي هست نباشد حتما من خدا هستم اگرجز توچيزي هست نشود حتما خدا هستي

بي نام (بررسی نشده) | 26/8/1386

بررسي برهان امكان
عده اي نكته وصف ضرورت براي تحقق يك موجود را قبول ندارند وقابل تشكيك مي دانند واين ادعا را نياز به دليل مي دانند كه بايد ثابت شود. واين گونه نوشته اند:
‌‌[[اولين ايراد اين برهان اين است كه موجود بودن چيزي كه ذاتا ممكن است، نه واجب، الزاما نياز به عاملي خارجي ندارد. براي اين ادعا هيچ دليل و اثباتي وجود ندارد، و حتا به عنوان مثال نقض (كه حتي نبودن چنين مثال نقضي هم بي اعتباري آن را برطرف نمي كند) مي توان به سيستمهايي اشاره كرد كه به خاطر كوچك بودنشان تابع عدم قطعيت مي شوند. به عنوان مثال، الكتروني را فرض كنيد كه به سمت پرده اي پرتاب شده. بر اساس عدم قطعيت مي دانيم كه به هيچ وجه نمي توان محل برخورد آن را تعيين كرد، بلكه مي توان احتمال برخورد آن به نقاط مختلف را مشخص كرد. نقطه أي را در نظر مي گيريم، كه مثلا احتمال برخورد الكترون با آن 20% است (منظورم از نقطه سطحي كوچك است، نه نقطه به معناي هندسي آن). در اين حالت مي دانيم كه برخورد الكترون با آن نقطه ضروري نيست. يعني هم مي تواند برخورد كند، هم مي تواند برخورد نكند، و اين سرانجامِ الكترون با هيچ رويداد پيشيني در تناقض نخواهد بود. پس اين مسئله امري امكانيست. حال، اگر الكترون به آن نقطه برخورد كند تكليف چيست ؟ چيزي كه ضروري نبوده رخ داده، در حالي كه عاملي باعث ترجيح اين عمل نشده. هيچ عاملي باعث نشده كه امكان برخورد الكترون با اين نقطه تبديل به رويداد واقعي شود؛ هيچ چيز الكترون را مجبور به برخورد كردن يا برخورد نكردن به جايي نمي كند، بلكه تنها احتمال آن را تعيين مي كند، كه اين نيز خود مسئله أي امكانيست، نه ضروري. امكاني كه با هيچ عامل معين كننده أي كامل نمي شود.
پس تبديل امكان به واقعيت الزاما نياز به عاملي خارجي ندارد، و برهان ابطال مي شود، و نمي توان از آن وجودِ واجب را (واجب الوجود) نتيجه گرفت]]
البته اصل عدم قطعيت اگر چه در علم تجربي ثابت شده ودانشمندان آن را پذيرفته اند اما اگرفرض كنيم علم تجربي ناقص است و در مثالي نظير مثال الكترون كه گفته شده شايد نيروهايي ناشناخته دخالت كنند.وچنين برخوردي ضرورت بالغير باشد. باز هم لازم است ثابت شود كه" هر موجودي در جهان با وصف ضرورت ،‌ موجود مي شود"
همين اشكال(برخورد الكترون) براي دوروتسلسل ونيز برهان تقدم وارد است .بعلاوه اينكه ثابت نمي شود واجب الوجود فراترياخارج از جهان باشد.

بي نام (بررسی نشده) | 3/8/1386

برهان امكان وجود واجب الوجود را ثابت ميكند .يعني موجودي كه علت موجودات ديگر است وخود علتي ندارد.
پاسخ برهان اختيار از نوع برهان خلف چيست؟
برهان اختيار: واجب الوجود بدون اختيار موجود است . عدم اختيارواجب الوجود در وجود خودش اورا در دور تسلسل علل قرار مي دهد وديگر واجب الوجود نخواهد بود واين مقدمه بديهي است ونياز به اثبات ندارد. زيرا اگر بروجود خود اختيار داشته باشد در عدم خود نيز مختار است بنابراين وجودش معلول اختيار خواهد بود وديگر واجب الوجود نخواهد بود.

modir | 11/9/1386

گرچه در شمار براهین اثبات خدا چیزی به نام «برهان اختیار» مطرح نشده است، اما در جواب آنچه در پرسش آمده می‌توان گفت:
اوّلاً: اختیار از صفات فعلی خداوند است و در این محور مطرح است که خدا در انجام کارهای خود فاعل مختار است و نه فاعل موجب، پس آنچه در سؤال دربارة اختیار و عدم اختیار خداوند در وجود و عدمش آمده، هیچ‌ ارتباطی با صفت اختیار خداوند ندارد و وجود او معلول اختیارش نمی‌شود.
دوم: اختیار صفت خداوند است و ذات (وجود ذات) معلول صفت واقع نمی‌شود، چون صفت به لحاظ درجه وجودی متأخر از ذات (موصوف است و شیء متأخر علت شیء متقدم نمی‌شود.
سوم: این سخن که «واجب الوجود بدن اختیار موجود است» تعبیری ناصواب است، زیرا این مبنا اختصاص به وجود ممکنات دارد و دربارة واجب الوجود قابل طرح نیست، چون وجود که وجوب، هویت ذات و هستی اوست، اختیار و عدم اختیار در موجود بودن او راه ندارد، به دلیل آن که وجود و موجودیت هویت ذات اوست. اما دربارة ممکن الوجود قابل طرح است، زیرا وجود ممکن به دست خود او نیست، بلکه علت هستی بخش او را ایجاد می‌کند و او در وجود یافتنش اختیاری ندارد، چون وجودش به دست خودش نیست، در حالی که واجب الوجود چنین نیست، زیرا بی‌نیاز از علت است و موجودی بی‌نیاز از علت متّصف به مسایل یاد شده نمی‌گردد.
چهارم: در سؤال اختیار به عنوان یک وصف موجود قبل از وجود واجب برایش فرض شده است، در حالی که قبل از وجود واجب (به فرض که چنین چیزهای قابل تصور باشد) چیزی به نام اختیار و مانند آن قابل تحقق و تصور نیست، چون اختیار هر گونه در نظر گرفته شود، شیء معلول است و علت آن وجود واجب الوجود است. چگونه می‌تواند قبل از واجب تحقق یابد و واجب معلول او تلقی گردد؟!
اینکه گفته شده: «اگر خدا در وجودش اختیار داشته باشد، در عدمش نیز اختیار دارد» تصور موهوم است،‌ زیرا ممکن الوجود در وجود و عدمش بی اعتبار است. اما واجب الوجب چنان که گفته شد، چنین چیزی دربارة او قابل طرح نیست.

بي نام (بررسی نشده) | 22/7/1386

در مورد مطالب ارائه شده درباره برهان نظم لازم مي بينم چند نکته انتقادي را گوشزد نمايم.با توجه به آنکه مطالب تقريبا مستقل مي باشند ابتدا نخستين بخش را ارائه مي کنم تا انشا الله درباره آنها را به صورت جدا گانه بحث نمائيم.

نخست آنکه بر اساس قانون دوم ترموديناميک که يک قانون تجربي مي باشد يک سيستم منزوي ( مجموئه اي که با دنياي خارج از آن تبادل انرژي و ماده نداشته باشد) همواره به سمت افزايش بي نظمي حرکت خواهد کرد ( بي نظمي يا آنتروپي در اين قانون تعريف دقيق و گوياي علمي دارد و البته ساده ترين صورت آن براي دانش آموزان دبيرستان نيز آشنا است) . البته اين قانون براي سيستم هاي بزرگتر از ابعاد اتمي اعتبار دارد. در يک بيان علمي جهان هستي يک سيستم منزوي بود به سمت بي نظمي پيش خواهد رفت. نکته ظريف در آن است که براي يک جزء غير منزوي مثلا سياره زمين نمي توان ادعا کرد که همواره بي نظمي افزايش خواهد يافت ولي براي کل هستي که مجموعه کاملا منزوي ( به معناي فيزيکي) محسوب مي شود بي نظمي همواره به صورت خود بخودي افزايش خواهد يافت. حال به يک سوال اساسي مي رسيم چگونه در زمين نظام حياتي چنين منظم يافت شده که در ديد اول محير العقول است. براي اين سوال يک جواب کاملا فيزيکي وجود دارد. از اتفاقات تصادفي که در هر نقطه از عالم رخ مي دهد مي توان افزايش نظم را در برخي نقاط مشاهده نمود. در واقع بهاي افزايش نظم در يک نقطه افزايش چندين برابر بي نظمي در ساير نقاط مي باشد که خود مولود اتفاقات تصادفي ( حرکت اتمها و اجزاء زير اتمي) هستند و عين حال نظم در کل مجموعه کاهش مي يابد. نکته مهم ديگر آن است که اگر يک سلول به همراه شرايط محيطي مناسب ( که وجود آنها مانند پيدايش خود سلول محير العقول نيست) نقطه آغاز حيات باشد ايجاد اين همه موجودات گوناگون زنده در طول عمر زمين از آن سلول مطلبيست که در ميان زيست شناسان تقريبا بلا ترديد است. حال به اصل چالش تجربه گرايان مي رسيم. يک سلول خود به تنهائي بسيار بسيار پيچيده است. در واقع معماي پيدايش يک سلول با اتفاقات تصادفي معادل معماي کل حيات در زمين مي باشد.در مورد تئوري هاي مورد پذيرش زيست شناسان براي پيدايش نخستين سلول چندين تئوري مطرح است ( تئوري سوپ و آش ) که وارد اين مقوله نمي شوم زيرا هر يک در عين موفقيت نقايصي دارند. ليکن مطلب مهمتر آن است که آيا پيدايش همان يک سلول بسيار بسيار پيچيده و يا کل حيات در زمين ناقض قانون دوم ترموديناميک مي باشد؟ پاسخ فيزيک خير مي باشد. دليل آن است که با توجه به مرزهاي شناخته شده هستي ( رقم مورد توافق عموم داشمندان بيش از 12 مليارد سال نوري است و حتي برخي تخمين ها تا 20 مليار سال نوري مي رسد, ولي بايد توجه داشت که افزايش دقت تلسکوپ هاي آينده مي تواند اين عدد را به طور غير قابل پيش بيني افزايش دهد) آنقدر ماده موجود دارد که مي تواند به سادگي جبران نظم موجود در سياره زمين براي اعتبار قانون مذکور را بنمايد. اگر مرزهاي شناخته شده عالم بسيآر کوچکتر بودند قطعا حظور اين نظم عجيب در زمين اثبات مي نمود که اين جهان منزوي نيست وبايد چيزي وراي اين عالم آان نظم را توليد کرده باشد ولي شهود حاضر از نظم موجود در زمين با توجه به ابعاد عظيم جهان هيچ قانون عملي را نقض نمي نمايد. توجه کنيد نظم عظيم نهفته در يک سلول با بي نظمي اندک ولي براي ابعاد عظيم جهان کاملا قابل جبران است. اجازه دهيد در مورد مثال انفجار يک يک چابخانه براي توليد يک کتاب باز بيني نمائيم. هدف از مثال نشان دادن محال بودن حصول يک کتاب که بسيار منظم است از يک فرايند تصادفي مي باشد. با اين مثال موافقم که مي گويد اين فرايند محال است . ولي فرض کنيد چاپخانه هائي داشتيم که مجموع آنها هم حجم منظومه شمسي بود. در اين حالت تعداد اين چابخانه ها تقريبا 1 با 31 صفر مقابل آن مي بود و فر ض کنيد معادل نيمي از عمر عالم (حد اقل 6 مليارد سال) اين چابخانه ها در حال انفجار بودند (هر يک ساعت يک بار ) احتمالا اين محاسبه براي شما خالي از لطف نخواهد بود و خواهيد ديد چه تعداد غير قابل تصوري انفجار براي توليد تنها يک کتاب که داراي معنا باشد خواهيد داشت. (خواهش مي کنم کمي دقيق تفکر کنيد عدد حاصله خارج از قوه درک سطحي انسان مي باشد) يک سلول از کتاب بسيار پيجيده تر است و البته منظومه شمسي نيز در مقابل عالم هستي به واقع هيچ است. صد البته هر جا که اولين سلول از فرايند هاي تصادفي حاصل شد احتمال توسط ساکنين آينده آن زمين ناميده خواهد شد و موجوداتي با تحير به فضاي بي کران که مرزهاي واقعي آن برايشان مجهول است خواهند نگريست. در اين بخش در مورد نحوه پيدايش سلول از فرايند هاي تصادفي بحثي به ميان نيامده ولي تاکيد مي شود نظم موجود در سياره زمين ناقض هيچ قانون شناخته شده علمي نيست.در اين قسمت فرض شده که عالم تنها يک بار به وجود آمده ولي در قسمت بعد انشا الله به بحث تئوري پيدايش متوالي جهان و تکرار بيگ بنگ و فرو ريختن آن و پيدايش دوباره آن خواهم پرداخت . اين بحث نشانگر تکرار زايش و مرگ جهان به تعدادي ناشناخته مي باشد که دامنه تکرار فرايند هاي تصادفي مورد بحث را مي تواند به تعداد نامحدودي افزايش دهد. .

بي نام (بررسی نشده) | 17/10/1386

سوال من اینه : آیا با هزاران میلیارد انفجار نا منظم و پراکنده در هستی یک شیء منظم به وجود می آید ؟ میلیاردها میلیارد انفجار چه ربطی به خلق یک جسم دارد و چطور ؟

بي نام | 18/10/1386

بله ،احتمال دارد با هزاران میلیارد انفجار نا منظم و پراکنده در هستی یک شیء منظم به وجود می آید . شما اگر مثلا 10تاس را هم زمان پرتاب كنيد احتمال اينكه همه آنها عدد 6 را نشان دهند چقدر است؟ حتي اگر حساب احتمالات را ندانيد، درك مي كنيد كه اين احتمال صفر نيست .
خلق يك جسم ،مانند مرتب كردن تاس ها توسط شخصي آگاه است. ونيازي به احتمالات واتفاقات ديگر ندارد. اما وجود نظم در ميان بي نظمي ها حكايت از احتمالات بيشماري دارد كه يكي از آنها نظم اتفاقي است.
يكي از نظمهايي كه درميان بي نظمي ها باقي مي ماند وشما از نزديك مي توانيد مشاهده كنيد،جهشهاي ژني است. هزاران هزار جهش ژني بي هدف در تقسيمات سلولي انجام ميشود كه بيشر آنها سرطاني ومنجر به مرگ مي شود وباقي نمي ماند.اما در ميان آنها جهشهايي نيز ناخواسته ايجاد مي شود كه ماندگار مي شوند مثلا اگر جهشي سطح هوشي انساني راحتي كمي بالا تر ببرد.اگر چه از ديده ها پنهان مي ماند.اما چون ملال آور وكشنده نيست باقي مي ماند وبه نسلهاي بعدي هم منتقل مي شود و نظم فعلي را تكميل تر مي كند.!وووووو

قرباني (بررسی نشده) | 15/8/1386

سلام
بررسي برهان نظم:
برهان نظم وجود واجب الوجود را ثابت نمي كند بلكه خلقت را تابع نظم ميداند .علاوه بر توضيحات اين دوست بي نام در مورد قانون دوم ترموديناميك كه حكايت از افزايش بي نظمي جهان در سطح كلان دارد.لازم است بي نظمي هاي كوچكتر در اطرافمان را نيز در نظر بگيريم نظير جهش هاي ژني وكروموزمي وحركات بي نظم وهدف شهابها وشهابسنگها واتفاقاتي مثل برخورد دنباله دار شوميكر لوي 2 به مشتري (كه اتفاقي شبيه آن مي تواند برابر نابودي حيات روي زمين باشد ) بي نظمي فرار كهكشانها ازهم كه شبيه بي نظمي پرتابه هاي يك انفجار است.... اين مثالها مخالف برهان نظم است.
البته نظر دانشمندان دروجود يا عدم نظم در جهان كمك بسياري به ما مي كند. وهمانگونه كه شما نوشته ايد: پرفسور ادوین کانلین:«احتمال پیدایش زندگی از تصادفات به همان اندازه است که در نتیجه حدوث انفجاری در یک چاپخانه، یک کتاب قطور لغت بوجود آید‍‍‌‍« در مقابل هيوبرت ريوز در كتاب صبوري در سپهر لاجوردي تمام حوادث در كائنات را چيزي جز تصادف نميداند وبراي پاسخ به نظراتي مثل نظر ادوين كانلين، گذشت زمان ميلياردي را براي ايجاد نظمي هايي كوچك وموقت در اين همه بي نظمي كافي ميداند. پس بازهم بايد بين نظرات آنها داوري كنيم .
نيازمند راهنمايي شما مي باشيم

modir | 21/8/1386

با تشکر از دقت شما
بخش اول سئوال این بود که برهان نظم وجود واجب الوجود را ثابت نمی‌کند بلکه خلقت را تابع نظم می‌داند. ابتدا باید دید که منظور از نظم در عالم چیست و نظام موجود در عالم ناشی از چه چیزی می‌باشد.
الف) نظم ناشی از علت فاعلی بعنی هر معلولی و هر اثری فاعلی لازم دارد که این فاعل قبل از آن زماناً یا رتبتاً وجود داشته است و آن فاعل به وجود آورندة معلول است قهراً اگر فاعل (علت) هم معلول علت دیگری باشد و آن علت هم باز معلول علت دیگر باشد، همین طور هر علتی معلول علت دیگر است که این خواه نا خواه باعث می‌شود یک نظم زنجیری در میان اشیاء به وجود آید.
ب) نظم ناشی از علت غائی یعنی وضعی در معلول وجود دارد که حکایت می‌کند که در ناحیة علت انتخاب وجود داشته است یعنی این علت که را معلول به وجود آورده است، در یک وضعی قرار داشته است که می‌توانسته معلول را به شکلی دیگر ایجاد کند. اما از میان شکل‌های مختلفی که یک معلول می‌توانسته داشته باشد، یک شکل معین یا مخصوص از ناحیه علت انتخاب شده.‌و این انتخاب برای یک منظور و هدف خاص بوده است. پس باید در علت ، شعورو اراده و ادراک وجود داشته باشد تا هدف را بشناسد..
اصل علت غائی بیان می‌کند که یا خود علت که معلول را به وجود آورده دارای شعور و آگاهی است ، یا این که علت، تدبیر و اراده یک فاعل بالاتر است که آن فاعل بالاتر دارای شعور و آگاهی است.
بعد از ذکر مطالب فوق می‌توان نتیجه گرفت که نظم ناشی از علت فاعلی به هیچ‌وجه دلیل بر وجود خداوند نمی‌باشد. بلکه فقط وجود نظم در جهان را ثابت می‌کند اما نظم ناشی از علت غائی همان نظمی است که در عالم وجود دارد و دلیل بر وجود واجب الوجود (خدا) می‌باشد.
اما بخش دوم سئوال که در مورد بی‌نظمی‌های موجود در اطرافمان می‌باشد.
انسان چون محدود است واحاطه به کل عالم و رموز ندارد، بعضی موارد را نامنظم می‌داند. اما در حقیقت همه جا نظم حکمفرماست و علت این که این حوادث به معنای بی‌نظم بودن آنها نیست و امروزه دانشمندان برای همین حوادث علت‌هایی را کشف کرده‌اند . نکته مهم این که برای اثبات نظم در جهان باید کل مجموعه هستی را در نظر گرفت نه جزئی از آن را پس این حوادث به ظاهر نامنظم داخل مجموعه منظم جهان هستند که هر وقت علت پدید آمد به وجود می‌آیند.
حال با فرض قبول بی‌نظمی در جهان، می‌توان جهان را مانند تابلوی از یک نقاش ماهر تصور کرد که دارای مناظر بسیار زیبا است اما در گوشه آن چند لکه سیاه است آیا به واسطه این چند لکه می‌توان مهارت نقاش را زیر سئوال برد و می‌توان گفت که این نقاش ماهر از گذاشتن این لکه‌ها هدفی نداشته است. از طرف دیگر می‌توان گفت که با وجود بی‌نظمی بیشتر می‌توان پی به اهمیت نظم برد.
قانون دوم ترمودینامیک می‌گوید که حرارت از اجسام گرم به طرف اجسام سرد جاری است و می‌توان نتیجه گرفت که جهان از نظم و ترتیب به سوی نظم و انحلال در حرکت است.
قانون فوق برای این است حدوث ماده استفاده می‌شود و این که ماده نمی‌تواند ازلی باشد و حتماً باید ایجاد کننده‌ای آن را از عدم به وجود آورده باشد.
برهان نظم ثابت نمی‌کند که این نظم و نظام موجود در جهان تا کی و چه مقدار وجود دارد و همچنین با استفاده از این برهان نمی‌توان انتهای جهان را بیش‌بینی کرد و نظم و بی‌نظمی‌های موجود در آینده و آینده جهان از این برهان استدلال نمی‌شود.
البته با استفاده از احادیث و آیات این نتیجه به دست می‌آید که جهان روزی به پایان می‌رسدو هدف خداوند از خلقت جهان دائمی و ابدی بودن آن نیست. بلکه خداوند از ابتدا قصد پایان جهان را داشته و با استفاده از قانون دوم ترمودینامیک می‌توان گفت که جهان با یک نظم معینی به سوی هدفی که خالق و فاعل آن برایش در نظر گرفته است پیش می‌رود. پس این قانون نه تنها مخالف برهان نظم نیست بلکه تأیید کننده آن هم می‌باشد.

ارش و جود (بررسی نشده) | 6/12/1386

سوال 7 : اين برهان واجب الوجود را بر اساس دلايلي ثابت کرده اند شما اين که ميگن خدا واجب الوجود است بر اساس چه اصولي و دلايلي مي گين اون دلايل رو بگين منم ديگر دچار مشکل نشوم طبق اونها واجب الوجود اثبات کنم؟
پاسخ :9]
پاسخ اين سؤال را ضمن چند بند ارائه مي دهيم: 1- هر مفهومي که تصور کنيد از نظر عقلي در مقايسه با وجود از سه حالت خارج نيست يا وجود آن در خارج محال است يا وجود آن ضروري است و يا وجود براي آن ممکن است. اولي، ممتنع الوجود و به دومي واجب الوجود و به سومي ممکن الوجود مي گوييم. بنابراين، واجب الوجود آن است که وجودش ضروري است و هيچ گاه معدوم نبوده و نخواهد بود. چون عدم براي آن محال است. ممتنع الوجود، آن است که وجود و تحقق آن محال است. مانند اجتماع نقيضين. ممکن الوجود، آن است که نه وجودش ضروري است و نه عدمش مي تواند در خارج موجود شود يا نشود و في حد ذاته اقتضايي براي وجود ندارد. 2- بالوجدان در خارج موجوداتي هستند. 3- با توجه به مطلب 1، آن چه در خارج مشاهده مي کنيم يعني موجودات، از دو حال خارج نيستند، يا واجب الوجودند يا ممکن الوجود، زيرا موجود نمي تواند ممتنع الوجود باشد. چون ممتنع الوجود، وجود و تحققش در خارج ممتنع و محال است. بنابراين آن چه که موجود است و وجود خارجي دارد يا واجب الوجود است يا ممکن الوجود. 4- با توجه به مطلب 3 مي گوييم: ممکن الوجود نياز به علت دارد. چون ممکن الوجود، خود به خود وجود ندارد. به ناچار وجودش منوط به موجود ديگري است. يعني بايد موجود ديگري آن را موجود کند. اين همان اصل مسلم عليت است که «هر ممکن الوجودي نيازمند به علت است». حال اگر موجود ديگر، خود نيز ممکن الوجود باشد، براي وجودش نيازمند به موجود ديگري است و باز نقل سخن به آن موجود ديگر مي کنيم و... . اگر همه علت ها ممکن الوجود باشند، هيچ گاه هيچ موجودي تحقق نخواهد يافت. پس به ناچار سلسله علت ها بايد منتهي شود به موجودي که ممکن الوجود نباشد (معلول نباشد) يعني واجب الوجود باشد. بنابراين تحقق وجود و هستي بدون موجودي که وجودش ضروري است و نيازي به ايجاد کننده ندارد، محال است. پس تحقق موجودات خارجي، نشانهي اين است که موجود بي نياز از علت، يعني واجب الوجود وجود دارد. ما به همين واجب الوجودي که وجودش را از غير نگرفته بلکه منبأ و منشأ همه موجودات است، خدا مي گوييم. خدايي که دين توصيف مي کند به عنوان خالق و قادر مطلق و کمال مطلق و هستي محض و مبدأ همه هستي ها و بي نياز مطلق نمي تواند ممکن الوجود باشد. چون ممکن الوجود در وجود خود نيازمند به غير است و هستي اش معلول غير است. لذا خداي دين، همان موجودي است که در اصطلاح فلسفي واجب الوجود مي ناميم که بدون آن اصلا وجود و هستي محال و غير ممکن است. بنابراين ممکن الوجود بودن به معناي فقر ذاتي موجود و نيازمندي آن در ذات و صفات به غير است و اين معنا با خدايي جمع نمي شود. پس واجب الوجود نبودن خدا در واقع نفي خدايي خدا است.

قرباني (بررسی نشده) | 23/8/1386

علت فعلي وغايي اعضاي بي مصرف ]چیست؟
درنظم زنجيره اي كه تعريف كرده ايد لطفا علت فاعلي وعلت غايي را براي اين چند مثال روشن كنيد:
1- آپانديس در انسان. پزشكان هيچ ارزشي براي اين عضو در انسان قايل نيستند وبه هر دليلي كه محفظه شكم تحت جراحي قرار گيرد علاوه بر عمل اصلي آپانديس را نيز برمي دارند. اين عضو اضافي كه گاهي مخل زندگي هم مي شود در سيستم منظم انسان براي چيست .(طبيعي دانان اين عضو را يادگاري از اجداد حيواني ديرين انسان مي دانند كه به دليل تغير شيوه تغذيه كارآيي خود را از دست داده است . ودر جانداران ديگر در گوارش موثر است .) اما خداوند كه آدم را خلق الساعه آفريد چرا اين عضو را در بدنش قرار داد؟
2- ماهيچه هاي گوش بيروني كه مي توانند كمي گوش را حركت دهندو ادامه مثل بالا
3- استخوانهاي دنبالچه و.....
4- ژنهاي اضافي وبي مصرف كه در هيچ كاري دخالت نداشته وندارند.....
5-وجود پوستي اضافي كه اگر ختنه نشود تا چهل روز زمين از بول آن نجس مي شود...
.
.
.
.
از آموخته هاي دوكودك پيش دبستاني كه درحال گفتگو بودند اين حديث را آموختم: اسئل تعلم . علي (ع)

امید علی (بررسی نشده) | 29/8/1386

دانشمندن دريافته اند زائده آپانديس برخلاف تصورات موجود "خانه امني" براي باکتري هاي مفيد ساکن در دل و روده انسان است. به گزارش مهر ، محققان مرکز پزشکي دانشگاه "دوک" انگليس پس از انجام يک سري بررسي ها و مشاهدات به اين نتيجه رسيدند که باکتري مفيد بدن که به گوارش غذا کمک کرده و اسهال را از بدن خارج مي کند در زائده آپانديکس زندگي مي کند. دکتر ويليام پارکر استاد يار جراحي آزمايشگاهي در مرکز پزشکي دانشگاه دوک گفت: آنجايي که هيچ سلاحي وجود ندارد تا از بدن حفاظت شود، مدارک قابل توجهي به دست آورده ايم که نشان مي دهند زائده آپانديس محل زندگي باکتريهاي مفيد بدن بوده و تنها در زمان نياز منتشر مي شوند. بر اساس گزارش "ساينس ديلي" اين محقق گفت : اکنون به اين باور علمي رسيده ايم که آن دسته از سلول هاي سيستم ايمني بدن که در آپانديس پيدا مي شوند به جاي آنکه به بدن آسيبي وارد کنند از آن حفاظت مي کنند. اين محقق به همراه تيم تحقيقاتي اش مدت 10 سال است که بر روي اين باکتري ها مطالعه کرده اند. نتايج تحقيقات اين تيم تحقيقاتي در شماره اخير نشريه "ساينس" منتشر شده است.
http://www.iranpress.ir/Afarinesh/afarinesh/News.aspx?NID=21813

modir | 28/8/1386

در ابتدا باید ببینیم علت فاعلی و علت غایی به چه معنا است ؟
علت فاعلی به معنای این است که هر معلولی علتی می خواهد خواه این علت مادی باشد یا الهی ،پس هیچ چیز تصادفی به وجود نیامده است.
علت غایی به معنای این است که ایجاد معلول به گونه ای است که ایجاد معلول به گونه ای است که نشان می دهد علت در حالتی است که توانایی این که معلول را به حالتی دیگر به وجود آورد دارد و علت ، معلول را از میان حالات مختلفی که می تواند داشته باشد انتخاب کرده است و به عبارت دیگر فاعل دارای شعور و آگاهی است.
با توجه به تعریف علت غایی فهمیده می شود که اعضای بی مصرف معنایی ندارد . زیرا وقتی فاعل دارای شعور این عضو را به وجود آورده است حتما برای او هدف و غایتی را معین کرده است ،هر چند برای ما مشخص نباشد . به عبارت دیگر در این سوال ،عدم آگاهی از غایات و اهداف اعضای به تعبیر شما بی مصرف جایگزین علم به عدم فایده آن ها شده است.
شکی نیست که اگاهی بشر بسیار محدود است اما با پیشرفت علم هر روز به اگاهی او افزوده می شود.
بسیاری از مجهولات دیروز، جزو معلومات امروز بشر قرار قرار گرفته است و به همین نسبت بسیاری از مجهولات امروز جزو معلومات فردا خواهد بود.
با این حال با چه جراتی می توان در باره بی فایده بودن عضوی نظر قاطع داد؟ آیا این نشانه بی اطلاعی از چگونگی سیر و پیشرفت علوم نیست؟ اگر ما ازارزش وفایده یک عضو بیخبریم باید آفریدگار را متهم کنیم یا خودمان را؟
تشخیص این که اعضای بدن چه وظایفی به عهده دارند و چه نقشی در حیا ت انسان دارند به عهده دانشمندان علوم تجربی می باشد هم چنان که با پیشرفت علم و دانش ، بشر برخی از فوائد اعضا را شناخته است که با مراجعه به کتب علمی می توان آن ها را به دست آورد.
ما به عنوان نمونه فایده یکی از اعضایی که به عنوان بی مصرف ذکر کرده اید بیان می نماییم:
در انتهای روده بزرگ زائده کوچکی قرار دارد که آپاندیس نامیده می شود که به صورت لوله کوتاه بن بستی است ،التهاب این قسمت سبب بروز بیماری معروف آپاندیس می شود، در گذشته جمعی از دانشمندان وجود این عضو را زائد می دانستند و حتی برخی معتقد بودند که هر آدم سالمی می تواند با جراحی آن را بیرون بیاورد ولی بعدا معلوم شد که نه تنها این عضو زائد نیست بلکه بر اثر حساسیت فوق العاده ای که در مقابل عفونت های داخلی دارد به منزله آژیر خط برای بدن محسوب می شود و می تواند انسان را از حمله بیماری های محتلف به قسمت های حساس داخلی بدن با خبر و آگاه سازد تا د رمقام مبارزه با آن برآید.

قرباني (بررسی نشده) | 29/8/1386

ازپاسخ قانع كننده شما در خصوص اعضاي به ظاهر اضافي تشكر مي كنم
سالم باشيد در پرتو ايزد منان

بي نام (بررسی نشده) | 7/5/1387

انكارونفي يك شئي آسان تر ازانكاردوشئي است وانكار دوشئي آسان تر انكار سه شئي است وهرچه بيشتر شود مشكل تر وسخت ترميشود مثلااگر شما بخواهيد مرا نفي كنيد اسان تر ازاين است كه من وخودت را باهم نفي نمائيد اگر همه مردم به من وتو ملحق شدند لاجرم سخت تر ميگردد تاميرسد به ديگر موجودات به زمين وآسمان وبالاخره به كل هستي ونفي كل هستي اسان تر ازنفي هستي وهستي دهنده (بگزينه موحدين يعني خدا)است البته تصور جدائي هستي ازهستي دهنده كاملا ممكن است واينكه من گفتم اگر درهستي هيچ چيز نباشد جز يكشئي حتما آن شئي خدا هست يك پله وشايد بي نهايت از حقيقت امر پائين تر آمدم ومسئله ر درديار خودمان مطرح كردم اما آيه اي كه (افي الله شك )گفته ام موضوع را درجايگاه اصلي خود مطرح كرده منتهي چون مخاطبين ما هستيم تعليل را بعبارت (فاطرالسموات والارض )پائين اورده است لذا ايه ازجايگاه استدلال بس دقيق ومحكم برخورداراست وكسي نبايد صرف نقلي بودن ردنمايد بنابر اين شما خدارا انكار نكنيد فقط درتعيين وتشخيص آن جستجو نمائيد نخست هرچه ديديد آنرا خدا بهدانيد وباز برمگردم به جمله اولم :اگرچيزي پيدا نشود جز تو پس تو يقينا خدا هستي ومن اين به شوخي نمگويم به خداسوگند اعتقادم همين است مثل حضرت ابراهيم ع كه يقينا نخست ستاره بعد ماه بعد خورشيد را خداي خود ميدانست آنهم خداي واقعي منتهي او بر خلاف ما دراين مرحله درجا نزد بلكه بخداي واقعي كه ليس كمثله شئي رسيد اگرباهم بوديم مطالب زيادي دررابطه با اين جمله ميگفتم البته بعداز تشخيص گنجايش فكري به بخشيد بيانم اين طور است وگر نه همانطوريكه گفتم اگر چيزي درهستي جز تونباشد تو خداي مني اين استدلال من است اما اعتقادم اگر هستي هم نباشد باز خدا هست اتمه ميش اول شاهد رعنا بزك پردني سالميشدي اوتورمشدي تك

بي نام (بررسی نشده) | 14/3/1387

میشه بگین چرا انسان ممکن الوجود تعریف میشه؟

بي نام (بررسی نشده) | 19/3/1388

ممكن الوجود تعريف انسان نيست؛ بلكه صفتيه براي انسان و موجوداتيه كه وجودشون عقلا واجب يا ممتنع نيست؛ مثلا وجود خدا، عقلا واجبه كه باشه و وجود شريك براي خدا، عقلا ممتنعه كه باشه؛ لذا به خدا ميگن «واجب الوجود» و به شريك خدا(شريك الباري) ميگن «ممتنع الوجود». اما ممكن الوجود يعني موجوداتي كه وجودشون نه محاله و نه واجبه، بلكه مي‌تونن توي اين عالم موجود باشن و مي‌تونن معدوم باشن و به سبب همين هم هست كه حكماي اسلامي ميگن ممكن الوجود دليل بر وجود واجب الوجوده، چون ممكن الوجودها خودشون نسبت به موجود شدن لزوم و وجوبي نداشتن حالا كه موجود شدن حتما يك موجود ديگري اين وجود رو به اونها داده و اين موجودي كه وجود رو افاضه كرده خودش نمي تونه ممكن الوجود باشه چون «ذات نايافته از هستي بخش * كي تواند كه شود هستي بخش» اگه موجود هستي بخش، ممكن الوجود باشه، لازمه اون دور يا تسلسله و اين دو عقلا محالن پس موجودهستي بخش و علت هستي بخش بايد خودش واجب الوجود باشه.
اميدوارم تونسته باشم منظور حكما رو درست رسونده باشم.