بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم
آیا تا به حال پیرامون کتاب «مکتب در فرآیند تکامل» نوشته «دکتر سید حسین مدرسی طباطبائی» نقدی صورت گرفته است؟
نظری که ایشان در کتاب خود مطرح کرده اند پیرامون آن دسته از اصحاب ائمه که قائل به نظریه علمای ابرار بوده اند و در رأس ایشان «ابن ابی یعفور» و تأییدات بی سابقه امام صادق در مورد او و طیف مقابل ایشان یعنی غلات درون گروهی و افرادی از قبیل «معلی بن خنیس» و «مفضل بن عمر» و «محمد بن سنان» تا چه میزان مقرون به صحت می باشد؟
اصولاً اگر ما نظریه علمای ابرار را بپذیریم، یعنی شئون فرابشری ائمه و جنبه ولایت باطنی را از ایشان بگیریم، دیگر مسأله ای مثل غیبت امام زمان چه توجیهی پیدا می کند؟ یعنی فایده حضور امام زمان که نه ریاست عامه بر مسلمین و نفوذ کلمه در ایشان دارد و نه ولایت باطنی و مسائلی از این دست چه می باشد؟
با تشکر
با سلام و سپاس از مکاتبه و ارتباط شما این نظریه ،نظریه غالب در میان شیعیان تا اواخر قرن چهارم بوده و از معتقدان آن تا نیمه قرن پنجم نیز مستنداتی در دست است.در قرون سوم و چهارم تفکر شیعی را نمایندگی کرده است.در زمان حضور ائمه بسیاری از حواریون و راویان و شیعیان معاصر ائمه اینگونه اندیشیده اند.این دسته از شیعیان،امامان اهل بیت نبی(ص) را به عنوان پیشوایان دینی به لحاظ علمی وعملی سرآمد همگان دانسته،اطاعت از ایشان را بر خود لازم شمرده،و روایت ائمه از اسلام نبوی را واقعی ترین و نزدیک ترین روایت به اسلام رسول الله(ص) محسوب می کردند.بر این مبنا که پیامبر (ص)مسلمانان را به پیروی از این پیشوایان فراخوانده است. بر اساس این نظریه،ائمه هرگز با پیامبر(ص)قابل قیاس نیستند چرا که پیامبر(ص)اولا منصوب از جانب خداوند است،ثانیا با علم لدنی و غیر اکتسابی «وحی»الهی را تلقی کرده است،ثالثاوحی الهی و سنت نبوی با ملکه عصمت از جانب خدا حفظ می شود. بر اساس این نظریه اولا ائمه توسط امام قبل به مردم ودر مورد امام اول توسط پیامبر معرفی شده اند.به عبارت فنی تر به وصیت یا نص از امام قبل یا پیامبر در مورد امام علی وبا اختبار و امتحان علمای شیعه ائمه تعیین می شده اند. ثانیا ائمه فاقد علم غيراکتسابی یا علم لدنی یا علم غیب هستند.(علم غیب به لحاظ قلمرو فرا بشری و علم لدنی به لحاظ منشا غیر اکتسابی آن استعمال می شود و الا هر دو اشاره به یک علم دارند.)بلکه معارف دینی را به شیوه اکتسابی از امام قبل به دست آورده اند و با رای و اجتهاد و استنباط احکام شرعی را تحصیل کرده اند و همانند دیگر آدمیان خطا پذیرند،اگر چه کم خطا ترین می باشند. ثالثا اگر چه ائمه از مهذبترین و پاکیزه ترین افراد بشر به لحاظ دوری از معاصی هستند اما عصمت در میان آدمیان منحصر به شخص پیامبر(ص) است،لذا نمی توان ائمه را از سرشتی متفاوت از دیگر آدمیان دانست که به شیوه ای ویژه و فرابشری از معصیت بر کنار شده باشند، بلکه ایشان به گونه ای بشری و متعارف از گناه دوری می جویند تا آنجا که از ابرار محسوب می شوند. بر این اساس هر گونه صفت فرابشری برای ائمه انکار می شود و از ایشان با عنوان "علمای ابرار" (دانشمندان پرهیزکار) یاد می شود.واضح است که با انکار فضایل فرابشری ائمه و پذیرش رویکرد بشری به امامت علت پذیرش تشیع در مقایسه با دیگر مسائل اسلامی رجحان این روایت از اسلام بر دیگر روایات اسلامی است،نه استناد به سرشت فرابشری روایت کنندگان. نظریه علمای ابرار «اصل ختم نبوت» را پاس می دارد و وحی الهی را در لفظ و معنا و واقع با محمدبن عبدالله(ص) پایان یافته تلقی می کند، اگر چه ارتباط خدا وانسان را بی کرانه دانسته و تقرب به خداوند و به تبع آن گسترش ظرفیت علمی و ارتقای توان عملی انسان مقرب را برای همه مستعدان ممکن می شمارد.اما هرگونه حق ویژه الهی و ارتباط اختصاصی با خداوند را خارج از شخص پیامبر نمی پذیرد. تفاوت ائمه اهل بیت (یعنی علمای ابرار) با دیگر عالمان دین در میزان علم و درجه تهذیب نفس و تقربشان به حضرت حق است.به اعتقاد پیروان این نظریه رویکرد بشری به امامت تنها رویکرد سازگار با ضوابط قرآنی معیارهای معتبر سنت نبوی و روایات اجماعی ائمه اهل بیت،اصول عقلی و حقایق تاریخی است. نظریه مقابل این نظریه، نظریه ائمه معصوم استف این نظریه از زمان حضور ائمه پیروانی داشته،در زمان ائمه متاخر پیروان بیشتری یافته، تا این که در عصر غیبت ائمه به نظریه رقیب رویکرد بشری بدل گشته،هر چند تا اواخر قرن چهارم اندیشه غالب جامعه شیعی نبوده است.اما از اوایل قرن پنجم تا امروز اندیشه شیعی را نمایندگی کرده است،تا آنجا که در هزاره اخیر این دیدگاه ضروری مذهب و ذاتی آن تلقی می شود. بر اساس این نظریه تفاوت ائمه با علمای دین تفاوتی ذاتی است.ائمه از سرشتی دیگر آفریده شده اند و در صفات و فضائل همانند پیامبرند،با یک تفاوت که به پیامبر(ص) وحی رسالی نازل می شود اما ائمه از چنین موهبتی برخوردار نیستند هرچند ائمه هم مُلهَم و محدَّث هستند(یعنی دارای ارتباط اختصاصی معنوی با خداوند می باشند).اصولا ممکن نیست پیامبر(ص) مسلمانان را به تبعیت شرعی از ائمه اهل بیت فرا بخواند بدون اینکه در ایشان فضایل ذاتی وجود نداشته باشد. شاخص های امامت بر اساس این نظریه عبارتند از: اولا ائمه هدی همانند پیامبر(ص) از جانب خداوند به امامت منصوب شده اند،و پیامبر این نصب الهی را در قالب نص به مسلمانان معرفی کرده است.پس ایشان منصوب الهی و منصوص نبوی هستند،وآن دسته از مسلمانان که از این امر الهی و دستور نبوی تخطی کرده اند از صراط مستقیم منحرف شده اند. ثانیا ائمه هدی همانند پیامبر به علم لدنی غیر اکتسابی عالمند،و به اذن خداوند از غیب آگاهند(واضح است که قلمرو این علم اضیق از علم غیب مطلق الهی است).علم ائمه از طریق رای و اجتهاد نیست.علمشان در حوزه معارف دین و هر آنچه به اسوه بودن ایشان مرتبط است خطاناپذیر می باشد. ثالثا ائمه هدی همانند پیامبر(ص) از معصیت مطلقا(کبیره وصغیره،عمدی و سهوی)و از خطا معصومند.عصمت تفضل الهی به انسان های بر گزیده است که بسیار فراتر از تهذیب نفس و طهارت روح اولیا است. بر اساس "نظریه ائمه معصوم" فضایل ائمه همانند فضایل رسول اکرم(ص) فرابشری است، که تفضلا از جانب خدای سبحان به این بندگان مقرب الهی تفویض شده است.ائمه معصوم همچون پیامبر(ص) وسائط فیض الهی هستند.انکار این فضایل فرابشری از سوی برخی شیعیان در قرون اولیه ناشی از قصور یا تقصیر ایشان در درک عظمت وجودی ائمه بوده است.امامت ادامه نبوت و مکمل آن است.بدون امامت دین ناقص است.ائمه معصومین شارحان و مفسران معصوم وحی الهی هستند.اگر چه ظاهر نبوت با رحلت پیامبر(ص) خاتمه یافته اما باطن نبوت -یعنی ولایت- تا آخرالزمان ادامه دارد و زمین و زمان بدون اعمال این ولایت از سوی امام حاضر یا حجت غایب فرو می ریزد. بر این اساس بدون اعتقاد به اصل اصیل امامت معصومان سعادت و فلاح و جنت قابل دستیابی نیست.خیر دنیا و آخرت در تبعیت محض از اوامر و نواهی ائمه طاهرین علیهم السلام است.به اعتقاد پیروان این نظریه امامت جز آنکه گفته شد معنای محصلی ندارد.بر این اساس امامت ریشه در قرآن،سنت نبوی و عقل دارد و روایات فراوانی از ائمه معصومین علیهم السلام بر شاخص های سه گانه آن در دست است که هیچ گونه تردیدی در آنها روا نیست،تا آنجا که امامت با سه شاخص یاد شده ضروری مذهب شیعه محسوب می شود. آن چه شما در سوال خود مطرح کرده اید پاسخ نویسنده کتاب به به یک پرسش است که آیا ، ميتوان ابنقبه رازي و نوبختيان را در زمره قائلان به رويكرد بشري به مساله امامت دانست؟ دكتر مدرسي طباطبايي به سوال فوق پاسخ مثبت داده است. استاد دكتر سيد حسين مدرسي طباطبايي از متخصصان بينالمللي در حوزه شيعهشناسي بالاخص قرون نخستين است. از وي تاكنون در اين حوزه سه كتاب به زبان انگليسي منتشر شده كه همگي زير نظر مؤلف فاضل به فارسي ترجمه شده، هرچند مهمترين آنها در ايران اجازه انتشار نيافته است. اين سه اثر عبارتند از«مقدمهاي بر فقه شيعه، كليات و كتابشناسي»/ 1368، « مكتب در فرآيند تكامل» (نظري بر تطور مباني فكري تشيع در سه قرن نخستين /1374، « ميراث مكتوب شيعه از سه قرن نخستين هجري» ، دفتر اول / 1383. هر سه كتاب از كتب مرجع در حوزه شيعهشناسي محسوب ميشود و نمونهاي از يك كار روشمند، عميق و علمياست، هرچند ترجمه فارسي كتاب دوم ـ با اینکه خارج از ايران منتشر شده- «به پارهاي ملاحظات» مبتلا است و اين مشکل بر بسياري نتيجهگيريهاي استراتژيك كتاب سايه افكنده است و حذف و اضافات و تعديلهايي را نسبت به متن اصلي باعث شده است ،که پرداحتن به آنها مجال و مقال دیگری می طلبد. كتاب « مكتب در فرآيند تكامل»، اصولاً به بهانه معرفي احوال و آثار ابن قبه تاليف شده است و تصحيح مجدد رسائل بجا مانده از ابنقبه را در ضمائم با خود همراه دارد، در حقيقت تمامي كتاب مقدمهاي بر معرفي آراء كلامي ابنقبه است. ابن قبه اگرچه در حوزههاي علميه شيعي به راي «امتناع عقلي جعل حجيت اخبار آحاد »در علم اصول فقه شناخته شده، اما او فراتر از آن، از متكلمان برجسته شيعه در اواخر قرن سوم و اوايل قرن چهارم است. مدرسي طباطبايي در نخستين تحقيق خود به اختصار، آراء ابنقبه و نوبختيان را درباره امامت اينگونه گزارش كرده است: «گروهي از صحابه براي امامان تنها نوعي مرجعيت علمي قائل بوده و آنان را دانشمنداني پاك و پرهيزكار (علماي ابرار) ميدانستند و منكر وجود صفاتي فوق بشري از قبيل عصمت در آنان بودند. نظري كه برخي متكلمان شيعي دورههاي بعد نيز از آن پشتيباني كردهاند، از جمله ابوجعفر محمدبنقبه رازي از دانشمندان و متكلمان مورد احترام شيعي در قرن چهارم كه رئيس و بزرگ شيعه در زمان خود و آراء و انظار او مورد توجه و استناد دانشمندان شيعي پس از وي بوده است، امامان را تنها دانشمندان و بندگاني صالح، و عالم به قرآن و سنت ميدانسته و منكر دانايي آنان به غيب بود. شگفتا كه با اين وجود مشي عقيدتي او مورد تحسين جامعه علمي شيعه در آن ادوار قرار داشت. برخي از محدثان قم نيز مشابه چنين نظري را در مورد ائمه داشتهاند. و گويا نوبختيان نيز چنين ميانديشيدهاند.» (1) مدرسي طباطبايي در تشريح آراء كلامي ابنقبه متذكر ميشود كه شيعه از دیدگاه وی در امامت قائل به لزوم نص متواتر از سوي امام قبل (و از سوي پيامبر (ص) درباره امام اول) است: «برخلاف آنچه غاليان ميگفتهاند، ائمه اطهار تنها دانشمنداني برجسته و پرهيزكار و عالم به شريعت بوده و برغيب آگاه نبودند كه اين از مختصات پروردگار است. هركس معتقد باشد كسي جز او برغيب آگاهي دارد مشرك است.» به نظر ابنقبه، نقش و وظيفه اصلي ائمه به عنوان علماي ابرار و مفسران معتبر قرآن و سنت نبوي(ص) همين تبيين شريعت و بيان احكام الهي بود. منظور ابن قبه اين است كه در قرآن مجيد و در تعليمات پيامبر اكرم و ائمه اطهار به مقدار كافي قواعد و اصول كلي و جامع هست كه جميع حوائج بشر و تمام موارد مجهول الحكم و كلي و جزئي را شامل شده و احكام آن را روشن و بيان كند (2). وي درباره ديدگاه ابنقبه دربارة صفات ائمه تصريح ميكند: «ابن قبه ... امكان اين كه خداوند بردست امام، معجزهاي را ظاهر كند منتفي نميدانست، هر چند وي نيز ساير عقايد مفوّضه مانند اعتقاد به علم غيب يا وجود هر صفت فوق بشري در او را به شدت رد ميكند» (3). مستند اصلي نسبت هاي فوق پاسخهاي ابن قبه به شبهات ابوزيد علوي است كه توسط شيخ صدوق گزارش شده است: «اختلاف اماميه فقط ناشي از دروغ پردازاني بوده كه خود را بتدريج در ميان شيعيان به دروغ وارد ميكردند تا اينكه بلاء عظيم شد. پيشينيان ايشان اگرچه اهل ورع و كوشش و سلامت ضمير بودند، اما اصحاب نظر و تمييز نبودند، پس زماني كه فرد ناشناسي كه خبري را نقل ميكرد ميديدند، با حسنظن آن را ميپذيرفتند، زماني كه اين گونه پذيرش احاديث بدون نظر و تمييز زياد شد و آفاتش ظاهر گشت، شيعيان شكايت به امامانشان بردند، ائمه (ع) به ايشان امر كردند كه رواياتي كه بر آنها اجماع است جمعآوري كنند. اما متاسفانه اصحاب چنين نكردند و بر عادت پيشين خود ادامه دادند. بنابراين خيانت از جانب ايشان است نه از سوي ائمه، و امام نيز بر همه خلطهاي روايت شده اختلاط روايات معتبر با جعلي واقف نبود، زيرا او « امام» از غيب آگاه نيست، او فقط بنده صالحي است كه عالم به كتاب و سنت است و از اخبار شيعيانش اموري را ميداند كه به او ابلاغ شده باشد»(4). محقق كاظمي نقل عبارات فوق توسط شيخ صدوق بدون اينكه توسط وي رد شود، مشعر به قبول آنها از سوي صدوق دانسته است(5) ولی به نظر می رسد بسيار دشوار است كه صدوق قائل به «انهم عيبه علمه و تراجمه وحيه وانهم معصومون من الخطا والزلل»(6) را در دو محور نفي علم غيب از ائمه و اكتفا به عبد صالح عالم به كتاب و سنت با ابنقبه همداستان شمرد. گزارش استاد مدرسي طباطبايي از ديدگاه ابنقبه درباره امامت ناتمام است و به بخش ديگر نظر وي درباره عصمت ائمه توجه نشده است. ابن قبه در همان رساله تصريح كرده است كه «حجت از عترت ميبايد جامع علم دين، معصوم و مؤتمن بر كتاب باشد» (7). بهعلاوه ابنقبه در پاسخ به شبهات معتزله درباره شرائط امامت متذكر شده است: «اولاً بايد سهو و خطا نكند، عالم باشد تا به مردم آنچه نميدانند بياموزد، عادل باشد تا به حق حكم كند، كسي كه حكمش اين است به ناچار ميبايد منصوص از جانب خداوند علّام الغيوب بر زبان كسي كه آنرا از جانب او ادا ميكند يعني از جانب امام قبل، نص الهي درباره او اعلام شود، زماني كه در ظاهر خلقت اما آنچه دال بر عصمتش باشد مشاهده نشود» (8). با توجه به مجموعه آراء ابنقبه، محورهاي اصلي انديشه وي را درباره امامت ميتوان به صورت زير تلخيص كرد: یکم. امام، عبد صالح، عالم به كتاب و سنت است. دوم. امام از غيب آگاه نيست. سوم. امام منصوب از جانب خداوند و منصوص بر زبان امام قبل يا پيامبر است. چهارم. امام معصوم از سهو و غلط است. آن چه در تحقيق مدرسي طباطبايي تاكيد شده است، محور دوم(نفي علم غيب) است، اما محور اول و سوم كامل گزارش نشده است، يعني ابنقبه امامان را «تنها» دانشمندان و بندگان صالح نميدانسته، با عنايت به صدر محور سوم (نص از جانب علامالغيوب) و عصمت (محور چهارم) او ائمه را بيشتر از عباد صالح و علماي ابرار ميدانسته است، لذا اگرچه ائمه از نظر ابنقبه، عبدصالح بودهاند، اما فقط عبد صالح و عالم برّ نبودهاند، بلكه فراتر از حد متعارف، معصوم و منصوص من قبلالله بودهاند. در گزارش ايشان اگرچه لزوم نص متواتر به زيبايي تشريح شده، اما از لزوم نص از جانب خداوند غفلت شده است، بهعلاوه از لزوم عصمت ائمه از ديدگاه ابنقبه هيچ سخني به ميان نيامده است. پس ابنقبه را نميتوان در زمره آنان كه «ائمه را دانشمنداني پاك و پرهيزكار ميدانستند و منكر وجود صفاتي فوق بشري از قبيل عصمت بودهاند» دانست. بهعلاوه نميتوان اين استنتاج مدرسي طباطبايي را پذيرفت كه «ابنقبه وجود هر صفت فوق بشري را در امام به شدت رد ميكند.» بنابراين ابنقبه به واسطه باور به دو محور اخير (لزوم نص الهي و لزوم عصمت) به دو صفت فوق بشري در ائمه باور دارد، اگرچه در عدم آگاهي از غيب رويكردي بشري به امامت دارد، بهعلاوه اشاره به عبدصالح تنها بخشي از حقيقت است نه تمام آن. براين اساس ابنقبه را نميتوان از قائلان تمام عیار به نظريه علماي ابرار دانست.هرچند رسائل بجا مانده از ابن قبه نشان از قوت نظریه علمای ابرار در قرن چهارم دارد. نظریه ای که رویاروی نظریه رو به رشد ائمه معصوم است. اما در مورد نوبختيان، مدرسي طباطبايي در انتهاي گزارش پيش گفته مينويسد «گويا نوبختيان نيز چنين ميانديشيدهاند.» يعني گويا منكر دانايي ائمه به غيب بودهاند و نيز منكر وجود صفاتي فوق بشري از قبيل عصمت در آنان بودهاند. مدرسي طباطبايي در تحقيق متأخرش (9) ديدگاه كلامي نوبختيان را در مساله امامت مشروحتر بيان كرده است: « برخي متكلمان قديم شيعه مانند نوبختيان در اين مساله (مساله علم امام در اموري كه هيچ رابطه مستقيم يا غير مستقيمي با احكام شرع نداشت) از نظر مفوّضه پشتيباني كردند. همچنين در اين موضوع كه شرايط امامت ذاتي است نه اكتسابي. ولي همين متكلمان در مسائل ديگر مانند قدرت ائمه بر اظهار معجزه و دريافت وحي و شنيدن صداي فرشتگان و صداي زائران حرمهاي مطهرشان پس از وفاتشان و آگاهي بر احوال شيعيان خود و علم غيب با نظر مفوّضه مخالفت كردند.» منبع مدرسي طباطبايي در هردو گزارش،« اوايل المقالات» شيخ مفيد است.بنا به نقل اوايلالمقالات مفيد، نوبختيان را نميتوان در عداد منكران عصمت يا منكران علم غيب ائمه جا داد، چراكه اولاً شيخ مفيد، نوبختيان را همانند مفوّضه از قائلان به وجوب معرفت ائمه به تمامي صنايع و زبانها، عقلاً و قياساً معرفي ميكند(10)كه از لوازم علم لدني و شعبهاي از علم غيب است. ثانياً در باب 41، در بحث از علم ائمه به ضمائر و كائنات و اطلاق قول به علم غيب ائمه چيزي از نوبختيان نقل نكرده است. ثالثاً، در باب 39 ص 66 در نحوه احكام ائمه و اينكه احكام ايشان ناظر به باطن اموراست يا ظاهر آن تذكر ميدهد كه از نوبختيان چيزي كه در انتساب آن به ايشان اطمينان داشته باشد نيافته است. رابعاً به گزارش وی(باب 38 ص65) نوبختيان نص بر اشخاص والیان ائمه همانند خود ائمه را لازم ميدانند. به نظر ميرسد مدرسي طباطبايي در گزارش آراء نوبختيان از اوايل المقالات مفيد چندان صائب نيست. از سوي ديگر فارغ از اوايل المقالات مفيد منابع ديگري نيز براي استخراج آراء نوبختيان در دست است، از جمله قطعه باقيمانده از كتاب «التنبيه في الامامه»ابوسهل نوبختي (متوفي 311) مهمترين عالم خاندان نوبختي (كه در پايان ضمائم كتاب مدرسي نيز آمده است). ابوسهل در اين قطعه دو عبارت ذيل را به صراحت نوشته است (عبارت اول در قالب احتجاح با خصم، اما در عبارت دوم در مقام بیان آراء خود): «لابد من امام منصوص عليه عالم بالكتاب و السنه مامون عليهما لا ينساهما و لا يغلط فيهما» و «لا يجوز عليهم في شي من ذلك الغلط و لا النسيان و لا تعهد الكذب»(11) اگر انتساب« فرق الشيعه» به حسن بن موسي نوبختي صحيح باشد، در توصيف نخستين فرقه تشيع، شرط عصمت ائمه و علم ايشان به تمامي آنچه مردم به آن نياز دارند شامل تمام منافع و مضار ديني و دنيوي و تمامي علوم جليله و دقيقه (كه عبارت اخراي علمغيب يا حداقل علم لدني است) آمده است (12). البته عباس اقبال آشتیانی کتاب فرق الشیعه مورد بحث را همان کتاب المقالات و الفرق معاصر نوبختی یعنی سعد بن عبد الله اشعری می داند(13) به گزارش علامه حلي در كتاب انوار الملکوت في شرح الياقوت (14)، ا بواسحاق ابراهيم نوبختي صاحب كتاب ياقوت، عصمت را در امام واجب دانسته و نميبايد هيچيك از احكام شريعت از او مخفي باشد. با توجه به مجموعه اسناد فوق نميتوان نوبختيان را منكر صفات فوق بشري ائمه از جمله علم غيب يا عصمت دانست. نوبختيان به متكلمان بغداد از قبيل مفيد و مرتضي نزديكترند تا به نظریه علماي ابرار مثل ابنجنيد و معاصران ائمه. در نهايت، گزارش استاد مدرسي طباطبايي از ديدگاههاي ابنقبه و نوبختيان در انكار صفات ائمه، تام نيست. پاورقی: 1) مقدمهاي بر فقهشيعه، ص33 2) مكتب در فرآيند تكامل، صفحه 169 تا 177 3) پيشين صفحه 66 4) اكمالالدين، صفحه 110 5) كشف القناع، ص 200 6) الاعتقادات، باب 35، ص 93 7) اکمال الدین، ص 95 8) پيشين، صفحه 61 9) مكتب در فرايند تكامل، صفحه 65 10) باب 40 ص67 11) اکمال الدین،صفحات 89 و 92 12) فرق الشیعه ص17 13) خاندان نوبختی،ص 143 تا 161 14) صفحات 204 و 206
ارسال توسط سید محمد ذوقی (بررسی نشده) در 18/3/1385.
جدیدترین نظرات
یک هفته یک روز قبل
یک هفته 3 روز قبل
یک هفته 4 روز قبل
یک هفته 5 روز قبل
یک هفته 6 روز قبل
یک هفته 6 روز قبل
2 هفته یک روز قبل
2 هفته 2 روز قبل
2 هفته 3 روز قبل
2 هفته 4 روز قبل