در این قسمت دسته های زیر قابل مطالعه است..
در این قسمت پرسش و پاسخ های مربوط به کلیات مسائل فقهی مطرح می شود.
پاسخ: همه انسانها باید با تحقیق و دقت به دین، گرایش داشته باشند و این اولین مسئلهاى است که در توضیحالمسائل مراجع تقلید آمده است که در مسائل اعتقادى مانند توحید و نبوت و معاد و عدل و امامت نباید از کسى تقلید کرد، حتى از علماى دینى نیز نمىتوان تقلید کرد، چه رسد به این که از پدران تقلید کنیم؛ یعنى من و شما نمىتوانیم بگوییم مسلمانیم، چون پدرمان مسلمان است. بنابراین فرزندى که در خانواده یهودى بزرگ مىشود، نمىتواند یهودى باشد به خاطر این که پدر و مادرش یهودى هستند، بلکه باید تحقیق کند و از روى علم و آگاهى، به دین خود یا به دین دیگرى که تشخیص داد بر حق است، اعتقاد پیدا کند تا بتواند روز قیامت جوابگوى خداى متعال باشد. اگر کسى بدون تحقیق، اعتقاد به چیزى داشت، اگر آن اعتقاد باطل بود، روز قیامت نمىتواند جوابگوى خداى متعال باشد و اگر بگوید: نمىدانستم، خداوند به او مىفرماید: چرا تحقیق نکردى؟
اما بر اساس این که ما معتقدیم که اسلام برحق است ( که آن نیز باید از روی تحقیق به دست آید) اگر کسی اعمال و تعالیم دین اسلام را انجام دهد ، اعمال او صحیح خواهد بود و صحیح بودن عمل ، نیاز به شناخت تفصیلی عقاید ندارد ، اما موضوع صحیح بودن عمل غیر از آن است که عمل او مقبول درگاه الهی نیز قرار گیرد. قبولی اعمال شرایط خاصی دارد و چه بسا علم و آگاهی از روی تحقیق در آن دخالت داشته باشد.
صحیح بودن عمل به این معنا خواهد بود که مورد مؤاخذه و حساب الهی قرار نمی گیرد که چرا عمل را انجام ندادی. اما آیا عمل تقلیدی و موروثی از پدر و مادر ، موجب کمال انسان خواهد شد یا نه ؟ نمی توان قضاوت کرد. اگر چه خود عملی مانند نماز و راز و نیاز با خداوند حتی به صورت موروثی و تقلیدی اثر و خاصیت در کمال انسانی دارد ، اما مطمئنا به درجه و کمال آن اعمالی نمی رسد که از روی آگاهی (نه تقلیدی و موروثی) و به صورت یک انتخاب از طرف یک انسان انجام شود .
پرسش: چرا آقایان باید حمد و سوره نماز های صبح و مغرب و عشا را بلند و نمازهای ظهر و عصر را آهسته بخوانند ؟ ولی خانم ها وظیفه دیگری دارند ؟
پاسخ :
فلسفه و حکمت بیشتر احکام و مقرارت اسلام براى ما مشخص نیست و تنها از باب تعبّد آن ها راپذیرفته ایم ,و چون خداوند متعال و نبى گرامى اسلام (ص) و ائمه اطهار(ع) فرموده اند یقین داریم تمام دستورات آن ها مبتنى بر مصالح و مفاسد واقعی است ;از این رو با جان و دل از آن هااطاعت مى کنیم اگر چه علت گفتارشان را ندانیم . مثلا ما از دستورات دکتر که مى گوید: فلان دارو را بخور, فلان آمپول را تزریق کن و از خوردن فلان غذا خوددارى کن و..., پیروی می کنیم با این که نمى دانیم خاصیت فلان دارو و آمپول چیست ؟
جهر و اخفات در نماز نیز تعبدى است و ما فلسفه آن را به طور کامل نمى دانیم . البته وقتى به روایات مراجعه مى کنیم به اشاراتى ازناحیه ائمه معصومین (ع) و شخص پیامبر اکرم (ص) برخورد مى کنیم , لکن نمى توان آن راعلت حقیقى و فلسفه واقعى جهر و اخفات دانست . به این معنا که تمام فلسفه و حکمت در آن خلاصه شود و چیز دیگری نباشد.
محمد بن حمران یا محمد با عمران از امام صادق علیه السّلام علت بلند خواندن حمد و سوره را در بعضى نمازها وآهسته خواندن آن را در بعض دیگر پرسید. حضرت فرمود: وقتى که پیامبر (ص) را به آسمان بردند, اولین نمازى که خداوند بر او واجب نمود, نماز ظهر روز جمعه بود و فرشتگان بر او اقتدا کردند. خداوند براى این که عظمت نماز ظهر روز جمعه را به ملائکه نشان دهد به پیامبر (ص) فرمان داد حمد و سوره را بلند بخواند. دومین نمازى که بر او واجب نمود نماز عصر بود, ولى چون کسى بر پیامبر (ص) اقتدا نکرده بوده دستور رسید که آهسته بخواند و بعد نماز مغرب و همین طور عشا را بر او واجب نمود و گروهى ازفرشتگان نیز به او اقتدا کردند. باز دستور رسید که بلند بخواند و سپس وقتى به زمین رسید موقع صبح بود و براى این که عظمت نماز صبح را براى مردم تبیین کند به پیامبر (ص) امر فرمودند که حمد و سوره را بلندبخواند.... (1)
درمورد خانم ها می تواند به جهت حرمت ایشان و نرسیدن صدا به نامحرمان این حکم برداشته شده باشد و دیگر بر آن ها واجب نباشد.همان گونه که در برخی احکام دیگر نماز غیر از بلند و آهسته خواندن برخی اختلافات جزئی وجود دارد و اعمال مستحب در مورد زنان و مردان در مواردی جداگانه است.
بنا براین بلند خواندن حمد و سوره در نمازهاى مغرب و عشاء و صبح بر اساس روایات است که فقهاى عظام به آن ها استدلال کرده اند و مشهور علما بر این عقیده اند, ولى تعدادى از فقها مانند سیدمرتضى به واجب نبودن قرائت جهریه(بلند خواندن) فتوا داده اند و برخی از علما نیز به این حکم گرایش دارند و آن روایات صحیح را نیز حمل بر استحباب جهرکرده اند نه وجوب آن .
برخی برای وجوب جهر چنین گفته اند که چون در نمازهاى مغرب و عشاء و صبح هوا تاریک است بلند خوانده مى شود تا کسانى که در مسجد یا اتاق عبور مى کنند بفهمند که کسى این جا است و نماز مى خواند و نیز گفته اند به این جهت نماز را بلندمى خوانند تا دیگران ساکت بشوند, اما این سخنان نمی تواند چندان موجه و پذیرفته باشد . بنابراین بلند خواندن حمد و سوره در نمازهاى صبح و مغرب وعشاء وجه کاملا مشخصى ندارد و صرف تعبد است (2).
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
(1) صدوق , علل الشرائع , ج 2 ص 17و 18
(2) آیة الله حکیم , مستمسک العروة الوثقى , ج 6 ص 198با تلخیص
پرسش: کسانی که به دلیل اغفال دیگران یا به دلایل افسردگی یا ضعف جسمی در زندان خودکشی می کند، ولی سابقه نماز و روزه دارند آیا به بهشت می روند؟
پاسخ:
خودکشی به هر وسیله و به هر عنوانی باشد از نظر شرعی حرام است و از گناهان کبیره محسوب می شود. امام باقر(ع) می فرماید: «مؤمن به هر بلائی مبتلا می شود و به هر قسم مردن می میرد. ولی خود را نمی کشد».(1) خودکشی یک نوع قتل است و قرآن مجید می فرماید: «خودتان را نکشید که خداوند به شما اهل ایمان مهربان است و کسی که از روی تعدی و تجاوز به غیر و ستم بر خود قتل نفس نماید زود باشد که او را در آتشی سخت در آوریم و این بر خدا سهل و آسان است».(2)
اما با توجه به آیات و روایات معصومین می توان گفت تنها یک گناه انسان را مخلد در آتش می کند و آن شرک است. قرآن مجید می فرماید: «خداوند گناه شرک را نمی آمرزد، ولی کم تر از آن را برای هر کس بخواهد می آمرزد».(3)
پس تنها مشرکان قابل بخشش نیستند و در جهنم باقی می مانند مگر اینکه توبه کنند، اما گنه کاران دیگر و از جمله کسانی که دست به خودکشی می زنند قابل بخشش و آمرزش اند. شیخ مفید می گوید: تمام علمای امامیه اتفاق نظر دارند که تهدید به خلود در آتش مخصوص کفار است و کسانی را که دارای ایمان به خدا و اقرار به فرائض او و از اهل نماز هستند هر گاه مرتکب گناهی شوند شامل نمی شود.(4)
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
(1) وسائل الشیعه.
(2) نساء (4) آیه33.
(3) همان، آیه 48 و 116.
(4) ناصر مکارم شیرازی، پیام قرآن، ج1 ص 49.
درست است که دانشمندان و صاحب نظران مسائل دینی، احکام الهی را از متون قرآنی و روایی استخراج می کنند، امّا فهم و استعداد آنان متفاوت است. هر کدام، از آیات قرآن و روایات مطلبی را می فهمند و بر اساس آن فتوا می دهند. همان طور که دانشمندان علوم دیگر نیز چنین اند، مثلا متخصصان طب در مسائلی با هم اختلاف دارند. گاهی بیماری را نزد چند پزشک می برند، هر کدام نظری متفاوت از دیگری میدهد. اختلاف نظر ها طبیعی است.
منابع اصلی اجتهاد و استنباط در دورة آغازین پس از غیبت حضرت ولی عصر(ع)، کتاب و سنّت بود که در بعضی مسائل با ترکیب عناصر مورد نیاز دیگری، فقیهان را در کار افتا یاری میداد. با گذشت زمان هر اندازه که فاصلة زمانی از آغاز غیبت بیشتر شد، توجه به عناصر دیگری در کار استنباط ضروری تر می نمود، مانند اجماع و عقل و شهرت فتوایی. الآن فقها و صاحب نظران مسائل دینی از کتاب و سنّت و اجماع و عقل و شهرت فتوایی برای افتا و پردازش نظریة خود کمک می گیرند.
از طرفی گسترش علوم و پیدایش حوادث واقعه و جدید کار را مشکل تر میسازد. فقها باید با حفظ و پایبندی به اصول، با زمان پیش بروند تا از قافلة زمان عقب نباشند.
حضرت اما خمینی(ره) دو عنصر زمان و مکان را در اجتهاد مؤثر دانست، یعنی فقیه باید جدای از پایبندی به اصول بتواند آنها را با علم و آگاهی خود بر زمان و مکان تطبیق دهد. البته آنچه فقیه و فقها از کتاب و سنت به دست می آورند، به عنوان یک متخصص، نظریة او برای خود و دیگران حجّت شرعی است، به این معنا که وظیفة عملی خود و مردم را بر اساس آنچه که از کتاب و سنّت و اجماع و عقل می فهمد، بیان میکند. هیچ فقیهی ادعا نمی کند که آنچه فهمیدهام، عین حق و مطابق با واقع است، از این رو در پایان فتوای خود می نویسند: «الله اعلم».
گاهی فقها از نظریة اوّل خود بر می گردند و نظریه و فتوای جدیدی می دهند و به اصطلاح «تبدّل رأی» برایشان حاصل میشود و رأیشان عوض میشود.
گاهی اختلاف فتوا به دلیل آن است که به نظر یکی، موضوع حکم تغییر کرده، اما به رأی دیگری موضوع همچنان باقی است، مثل شطرنج که هر چند در اصل حکم اختلافی نیست، ولی به نظر بعضی از فقها در حال حاضر از آلت قمار خارج شده و به تبع تغییر موضوع، حکم نیز عوض می شود، اما دیگری معتقد است شطرنج همچنان از آلت قمار محسوب میشود.
خداوند غنى و بى نیاز از همه چیز است، چون غیر از خدا هر چه موجود است ، همه مخلوق خدا است و نیازمند به او. قرآن میفرماید : «اى مردم! شما همگى نیازمند به خدایید. تنها خداوند است که بى نیاز و شایستة هر گونه حمد و ستایش است»1
در آیه دیگر فرمود: « هر کسى کفر ورزد و حج را ترک کند، به خود زیان رسانده است . خداوند از همه جهانیان بى نیاز است».2
بنابر این خداوند بى نیاز مطلق است و مخلوقات همه محتاج اویند. او است که همة نیازهاى مخلوقاتش را بر طرف میکند. ما انسانها که یکى از مخلوقات خداییم ، سراسر وجودمان را نیاز و احتیاج فرا گرفته است، مانند نیاز به آب و غذا و هوا و . . . که با نبود یکى از این ها قادر به ادامة حیات نیستیم . ما چند دقیقه یا چند ثانیه نمیتوانیم بدون هوا زنده بمانیم. همه این نیازمندیها به وسیله آب و هوا و غذا و . . . بر طرف میشود که خداى مهربان با خلق آن ها نیاز ما را برطرف کرده است .
آرى این خداى حکیم ومهربان است که به هنگام تولد بچه، خون را تبدیل به شیر میکند و نوزاد آن را از پستان مادر تغذیه مینماید.
یکى از نیازهاى ما نیازهاى روحى است مثل احتیاج به محبت . از این رو بچههایى که در خانوادة خود احساس کمبود محبت نسبت به خودشان کنند، دچار اختلالات روحى و روانى میگردند. یکى از نیازهاى واقعى و اساسى روح بشر مسئله عبادت و پرستش است، چون خداوند انسان را براى تکامل آفریده است و تکامل او جز از راه عبادت و بندگى به دست نمیآید.
بنابر این خداوند نیاز به عبادت ما ندارد، بلکه ما محتاج به عبادت او هستیم که با بندگى او به نعمت هاى جاودان نایل شویم. قرآن میفرماید : «کسى که جهاد و تلاش کند ، براى خود جهاد مى کند؛ چرا که خداوند از همة جهانیان بى نیاز است». 3 در جاى دیگر میفرماید: « کسى که عمل صالحى به جا آورد ، به سود خود به جا آورده است، و کسى که کار بدى انجام دهد ، به زیان خود او است. سپس همة شما به سوى پروردگارتان باز میگردید».4
در آیه دیگر فرمود: «کسى که پاکى گزیند، به نفع خود او است».5
نتیجه اینکه عبادت و اعمال صالح همه اش به سود انسان است ، نه سود خدا . انسان در پرتو اعمال صالح تکامل مییابد و به آسمان قرب خدا پرواز میکند وبه خوشبختى همیشگى میرسد. و بر اثر جرم و گناه سقوط میکند و بر بدبختى ابدى گرفتار میشود .
روزه یکی از عبادات بسیار مفید برای جسم و جان است حال اگر در ماه مبارک رمضان نتوانیم روزه بگیریم یا در مورد آن کوتاهی کردیم باید آن را به نحوی که در دستورات دینی بیان شده انجام دهیم .
--------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها :
1. فاطر (35) آیه 15.
2. آل عمران (3) آیه 97.
3. عنکبوت (28) آیه 6.
4. فجر (89) آیه 27-30.
5. ذاریات (51) آیه 56.
امام باقر(ع) فرمود: «در شب معراج آن گاه که پیامبر(ص) به بیت المعمور رسید، وقت نماز شد، جبرئیل اذان و اقامه گفت، پیامبر جلو ایستاد، فرشتگان و پیامبران پشت سر حضرت به صف ایستادند( و نماز را به جای آوردند)». کسی از حضرت پرسید: جبرئیل چگونه اذان گفت؟ حضرت فرمود: «الله اکبر، أشهد ان لا إله إلاّ الله، أشهد أن محمّداً رسول الله (تا آخر اذان)».
روشن است وقتی تشریع اذان با این جملات باشد، اذان پیامبر نمیتواند به شیوۀ دیگری باشد، بر این اساس میگوییم: نحوۀ اذان گفتن حضرت با اذان گفتن جبرئیل (ع) و امّت تفاوتی نداشته است.
از این حدیث واضحتر روایت دیگری است که در آن آمده است: امام حسین(ع) فرمود: از پدرم علی بن أبی طالب(ع) شنیدم که فرمود: خداوند ملکی را فرستاد و پیامبر را به معراج برد، در آن جا فرشتهای که پیش از آن در آسمان دیده نشده بود و از آن پس هم دیده نشده، اذان و اقامه گفت. آن گاه جبرئیل به پیامبر(ص) گفت: این گونه برای نماز اذان بگو.(2) این جمله صراحت دارد که اذان و اقامۀ پیامبر(ص) همانند اذان و اقامه دیگران بوده است.
پی نوشت:
1 – تهذیب الاحکام، طوسی ، دار الاضواء، بیروت، ج 2، ص 60، ح 3.
2 – دعائم الاسلامی قاضی نعمان بن محمد، تمیمی، دارالمعارف، قاهره، ج 1، ص 142.
اختلاف شیعه و اهل سنت در این مسائل به اختلاف در مبانی ا ستنباط احکام دینی بر می گردد.
هر یک از مذاهب فقهى اسلامى براى استنباط احکام دین، از یکسرى اصول و مبانى بهره می گیرند. طبیعى است که اگر در اصول، مبانى و منابع استنباط با هم اختلاف داشته باشند، نتیجه و رهاورد استنباط ها متفاوت خواهد شد. بسیارى از اختلافات فقهى شیعه و سنی، ریشه در تفاوت دیدگاه ها در اصول و مبانى استنباط دارد، مثلاً اهل سنت افزون بر قرآن و سنت پیامبر(ص) به سنت صحابه و گاهى به سنت تابعین ارزش مى دهند، ولى شیعه افزون بر قرآن و سنت پیامبر (ص)، به سنت اهل بیت پیامبر(ص) بها مى دهند و سنت صحابه را اگر مستند به سنّت پیامبر نباشد، به عنوان منبع شرعى نمى پذیرند.
برخى از اختلافات فقهى ریشه در همین نکته دارد. اختلاف در وضو هم از همین نوع است. شیعیان با تمسک به حدیث ثقلین، به اهل بیت و امامان معصوم(ع) مراجعه مى کنند و احکام شرعى خویش را فرا مى گیرند، امّا اهل سنّت این چنین نیستند.
در زمان خلفا به ویژه خلیفة دوم (عمر) سیاست جلوگیرى از نشر حدیث رواج داشت و خلفاى بعدى تا زمان عمر بن عبدالعزیز، همین سیاست را در پیش گرفتند که سرانجام بسیارى از روایت هاى پیامبر اسلام(ص) و حوادث صدر اسلام به فراموشى سپرده شد و نسل هاى بعدى نسبت به آن بیگانه شدند. زین پس شیعیان با مراجعه به امامان معصوم(ع) توانستند سنت فراموش شده پیامبر(ص) را دریابند و آن را سرمشق زندگى خویش قرار دهند؛ به عنوان مثال: امام باقر(ع) در این راستا ظرف آبى برداشت و به وضو پرداخت و فرمود: پیامبر (ص) چنین وضو مى ساخت.(1)
کیفیت وضوى اهل سنت مستند به تفسیرى است که ایشان از آیه «فاغسلوا وجوهکم و ایدیکم الى المرافق» (2) دارند.
ظاهر معناى آیه چنین است که صورت و دستها را تا آرنج بشویید. اهل سنت با توجه به حرف «الى» خیال مىکنند که آیه مىگوید دستها را از سرانگشتان به طرف آرنج بشویید، ولى با اندکى دقّت روشن مىشود که حرف «الى» تنها براى بیان حدّ شستن است، نه کیفیّت شستن.
توضیح: آیه درست به آن مىماند که انسان به کارگرى سفارش مىکند دیوار اتاق را از کف تا یک متر رنگ کند. بدیهى است منظور این نیست که دیوار از پایین به بالا رنگ شود، بلکه منظور این است که این مقدار باید رنگ شود، نه بیشتر و نه کمتر. بنابراین فقط مقدارى از دست که باید شسته شود، در آیه ذکر شده اما کیفیت آن در سنت پیامبر(ص) (که به وسیله اهل بیت(ع) به ما رسیده) آمده است و آن شستن آرنج است به طرف سر انگشتان.(3)
البته مذاهب چهارگانه اهل سنت، شستن دست هنگام وضو از سر انگشتان تا آرنج را واجب نمىدانند و مىگویند بهتر است که بدین طریق وضو گرفته شود.
امامیه(شیعه) گفتهاند: از آرنج واجب است و عکس آن باطل است، هم چنان که مقدّم داشتن دست راست بر چپ واجب است. باقى مذاهب گفتهاند: شستن آنها به هر طریقى که باشد، واجب بوده و تقدیم دست راست و شروع از انگشتان تا آرنج افضل است؛ (4) یعنى ثواب بیشترى دارد.
شستن پا به جاى مسح که میان اهل سنت رواج دارد، تفسیر خاصى است که از ادامه همان آیه ارائه دادهاند. به نظر آنها کلمه «ارجلکم» (پاها) بر «وجوهکم» (صورتها) عطف شده و باید مانند آن شسته شود، اما شیعه معتقد است این کلمه بعد از کلمه رؤوس (سرها) ذکر شده و عطف به آن است و باید پاها را مانند سر مسح کنید.
در هر حال اختلاف عمل در مذاهب اسلامى ناشى از اختلاف برداشت و فهم متفاوت از آیات بوده و سنت پیامبر را هر دو گروه طبق عقیده خود مىدانند، اما شیعه افتخار دارد که پیرو ائمه اطهار بوده و پیشوایان معصوم(ع) از آیات الهى و روش و سنت و گفتار رسول خدا(ص) آگاهتر بوده و درستتر تفسیر مىکنند.
و همان گونه که بیان شددر روایات ائمه(ع) بیان شده که روش وضوى پیامبر(ص) به روش شیعه بوده است.
مسئله دست بسته بودن (تکفیر و یا تکتّف) در حال نمازکه اهل سنت انجام می دهند, از زمان خلیفهء دوم مرسوم شد و از بدعت هاى ایشان است . در زمان پیامبر و خلیفهء اول این طور نماز می خواندندهنگامى که اسیران جنگى ایرانى بر عمر وارد شدند, همین کار راکردند. عمر از این کار خوشش آمد و گفت : خوب است در نماز در برابر پروردگار همین کار را بکنیم . اما شیعه با توجه به روایات امامان معصوم آن را درست نمی داند.
. امام باقر(ع) فرمود: و علیک بالاقبال على صلاتک ... قال : ولا تکفّر فانّما یصنع ذلک المجوس ; بر تو باد به توجه قلبى بر نمازت ... و دست بر روى دست در حال نماز نگذار, زیرااین کار مجوس است (5).
بنابر این به عقیده شیعه این نحو نماز خواندن درست نیست وتکفیر یکى از مبطلات نماز است , زیرا بدعت در دین محسوب می شود.پیامبر(ص)فرمود: صلّوا کما رأتیمونى أصلى ; همانطور که من نماز مى خوانم نماز بخوانید. پیامبر و اصحاب دست بسته نمى خواندند.
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پىنوشتها:
1- شیخ حرّ عاملی، وسایل الشیعه، ج 1، ص 274، ج 7.
2 - سوره مائده (5) آیه 6.
3 - تفسیر نمونه، ج 4، ص 286.
4 - محمد جواد مغنیه، فقه تطبیقى ،ترجمه کاظم پورجوادى، ص 40.
5 - وسائل الشیعه , ج 4 باب 15 از ابواب قواطع الصلاة
علامت بلوغ یکى از سه چیز است :
1- جنب شدن (بیرون آمدن منى )
2- روییدن موى درشت در زیر شکم (بالاى عورت );
3- اگر پسر است تمام شدن 15سال قمرى و اگر دختر است تمام شدن 9سال قمرى .
هر یک از این سه علامت بروز کند, علامت بالغ شدن است و بر او وظایف و تکالیف شرعی واجب مى شود.(1)
گاهی یکی از دو علامت اول ممکن است که قبل از رسیدن به سن تکلیف پیدا شود.بنابر این هر کدام از این سه علامت زودتر محقق شد معلوم مىشود که شخص بالغ شده است. مثلا ممکن است پسری به جهت رشد زیاد در سن 13 سالگی منی ازوی خارج شود در این صورت این پسر بالغ شده است.
علایم بلوغ در دختران مانند پسران است؛ فقط در علامت سوم (سن بلوغ دختران) متفاوت هستند. دختران بنا به عقیده اکثر مراجع(غیر از آیت الله صانعی) در سن 9 سال قمرى یعنى 8 سال و 9 ماه شمسى بالغ مىشوند.
در مورد محاسبه سن افراد باید سال قمری مورد محاسبه قرار گیرد و شناسنامه اگر درست هم باشدچون بر اساس سن شمسی است معیار نمی باشد.
مقصود از 9 سال قمرى برای دختران و 15 سال برای پسران، تمام شدن آن است، نه اول سال، یعنى وقتى نه سال قمرى تمام شد، بر او عبادات مانند نماز و روزه واجب مىشود، همین طور تمام شدن 15 سالگى در پسران. (2)
15سال قمرى از 15سال شمسى , 163روز و 6ساعت کمتر است و 9سال قمرى از 9سال شمسى , 97روز و 22ساعت و 48دقیقه کمتر است .
چون هر ماه قمرى 29 روز و دوازده ساعت و 44 دقیقه است و یک سال قمرى 354 یا 355 شبانه روز مى باشد. سال شمسى از اوّل فروردین شروع و به آخر اسفند ختم مى شود و شش ماه اوّل سال هر ماه 31 روز و 5 ماه بعد هر ماه سى روز و ماه اسفند در سالهاى عادى 29 روز و در سال کبیسه سى روز مى باشد. روى این محاسبه هر سال شمسى یازده روز بیشتر از سال قمرى خواهد بود.
در هر حال برای این که محاسبه دقیق صورت گیرد باید تولد شخص خواه از طریق شناسنامه یا هر راه دیگر مشخص شود و اگر به صورت قطعی مشخص نمی شود تقریبی محاسبه شود.
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پى نوشتها:
1.توضیح المسائل مراجع , ج 2 مسئله 2252
2.آیت الله فاضل لنکرانى , جامع المسائل , ج 1 ص 30
در این قسمت پرسش و پاسخ های مربوط به احکام و مسائل شرعی مطرح می شود.
در این قسمت پرسش و پاسخ های مرتبط با احکام عبادی مطرح می شود.
در این قسمت پرسش و پاسخ های مربوط به طهارت بیان شده است.
آیات قرآن در این زمینه مطلق است و دلالت صریح بر نجاست یا پاکی اهل کتاب ندارد.اماروایات دودسته هستند برخی از آنها دلالت بر نجاست و پرهیز از کفّار دارد و برخی دلالت بر پاک بودن آنان دارد:
ابوبصیر میگوید از امام باقر(ع) یا صادق(ع) پرسیدم آیا مسلمان میتواند با یهودی یا نصرانی مصافحه کند، حضرت فرمود: از زیر لباس اشکالی ندارد و اگر مصافحه دست به دست بود(تماس بدنی) دستت را بشوی.(1)
روایت صحیح علی بن جعفر(ع) از برادرش امام موسی بن جعفر(ع) از هم غذا شدن با مجوسی در یک ظرف غذا و مصافحة با او سؤال میکند حضرت میفرماید: جایز نیست.(2) بر اساس این روایات و اطلاق برخی از آیات بیشتر فقها در گذشته حکم به نجاست ذاتی اهل کتاب کرده اند.
از طرفی روایاتی داریم که دلالت بر پاک بودن آنان دارد:
معاویه بن عمار میگوید: از امام صادق(ع) دربارة لباس هایی که مجوسی ها میدوزند (می بافند) در حالی که آنان خبیث هستند و شرب خمر می کنند و زنانشان بر آن حلال هستند آیا می توانم در آنها نماز بخوانم؟ فرمود: آری.(3)
عبدالله بن سنان میگوید پدرم از امام صادق(ع) پرسید: من لباسی را به ذمّی (اهل کتاب) عاریه می دهم و می دانم که او شراب می نوشد و گوشت خوک میخورد آیا وقتی که لباس را به من بر گردانید باید آن را بشوییم و نماز در آن بخوانیم؟ حضرت فرمود: نماز در آن بخوان و نیازی به شستن آن نیست.(4)
اسماعیل بن جابر میگوید: از غذای اهل کتاب سؤال کردم فرمود: چون در ظرفهای شان خمر و گوشت خوک می ریزند از غذای آنان نخور..(5)
از این روایت معلوم میشود که اگر به خاطر نجاست خمر و گوشت خوک نبود غذای آنان نجس نبود .
با توجه به دسته دوم از روایات نجاست آنها ذاتی نیست بلکه عرضی است یعنی اگر به نجاستی مانند شراب و خون و مردار آلوده شوند نجس هستند همان گونه که یک مسلمان می تواند به یکی از این مواد نجس باشد
بسیاری از فقهای معاصر این دسته از روایات که دلالت بر پاک بودن ذاتی کفّار دارد ترجیح داده اند.به عقیده این گروه از فقها اگر اهل کتاب با شراب و گوشت خوک و مردار نجس نشوند و مراعات نجس و پاکی را بکنند پاک خواهند بود. البته پرهیز از آنان مخصوصاً برای افراد ضعیف الایمان لازم و ضروری است و با توجه به روایات و اجماع و آیة انما المشرکون نجس احتیاط در اجتناب از اهل کتاب است.
از مراجع فعلی که اهل کتاب را پاک می دانند آیات عظام فاضل، تبریزی، سیستانی، وحید خراسانی و رهبر معظم انقلاب میباشند.(6) و به نظر آیت الله شبیری زنجانی نجاست اهل کتاب بنل بر احتیاط است 0 (7)
پی نوشت ها:
1- مستمسک، ج 1، ص 370، به نقل از وسائل الشیعه،باب 14 از احکام نجاسات، ج 5.
- 2 همان، حدیث 6.
3- همان، ص 370، به نقل از وسائل الشیعه، باب 73از ابواب نجاسات.
4- همان، ص 371؛ به نقل از وسائل الشیعه، باب 74از ابواب نجاسات.
5- همان، ص 372، به نقل از وسائل الشیعه، باب54 از ابواب نجاسات.
6- توضیح المسائل مراجع، ج 1، مسئلة 106 و ذیل آن و اجوبه الاستفتائات، ج 1، سؤال 324 و 325
7- توضیح المسائل ج 1 مسئله 107 0
به طورى که آگاهان مىگویند: آب در حال اتصال به کر لباس نجس را احاطه مىکند و همه اجزاى لباس را فرا مىگیرد. و در صورت قطع شدن چنانچه دو (1) یا سه (2) مرتبه آب لباسها را فرا بگیرد و آبها را گرفته تخلیه کند، اگر عین نجاست در لباس باقى نمانده باشد، پاک مىشود.
و به فتوای بعضی اگر بعد از زوال عین نجاست آب متصل به لوله در داخل ماشین لباسشوئی به لباس ها وهمه قسمتهای داخل ماشین به رسد واز آن جدا و خارج شود محکوم به طها رت است (3)
پی نوشت ها:
1- امام خمینی استفتا آت ج 1 ص 120 س 327؛آیت الله مکارم استفتاآت ج1 ص 24 س34 2-آیت اللَّه فاضل لنکرانى، استفتائات، ج 1، ص 34، سؤال 47.
3- آیت الله خامنه ای استفتاآت ص 56 س292 ؛ آیت الله تبریزی استفتاآت ص 29 س103
در این قسمت پرسش و پاسخ های مربوط به غسل بیان شده است .
وقت غسل جمعه از اذان صبح روز جمعه تا ظهر روز جمعه است و بهتر است نزدیک ظهر به جا آورده شود. اگر تا ظهر انجام ندهد بهتر است که بدون نیت ادا و قضا تا عصر جمعه به جا آورد. اگر در روز جمعه غسل نکند، مستحب است از صبح شنبه تا غروب، قضای آن را به آورد. اگر در روز جمعه غسل نکند، مستحب است از صبح شنبه تا غروب، قضای آن را به جا آورد. کسی که میترسد در روز جمعه آب پیدا نکند، میتواند روز پنجشنبه غسل را انجام دهد، بلکه اگر در شب جمعه غسل را به امید آن که مطلوب خداوند عالم است به جا آورد، صحیح است ومستحب است انسان در موقع غسل جمعه به گوید اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له وان محمدا عبده ورسوله اللهم صل علی محمد وآل محمد وا جعلنی من التوابین وا جعلنی من المتطهرین 0 (1 )
پی نوشت ها:
1 امام خمینی توضیح المسائل مسئله644 0
احساس سرما اشکالى در غسل ایجاد نمى کند, مگر این که آب سرد براى او ضرر داشته باشد, که دراین صورت با ید به جای غسل تیمم کندو اگر غسل کند ، غسلش باطل است 0 (1)
پی نوشت ها:
1 – امام خمینی تحریر الوسیله ج1 ص105 مسئله 17 0
به فتوای ، آیات عظام : امام خمینی ،اراکی ،بهجت ،خامنه ای،صافی فاضل،گلپایگانی نمی شود باغسل جمعه وغسلهای مستحبی دیگر نماز خواند وبه فتوای آیات عظام : تبریزی،خوئی، زنجانی، سیستانی،صانعی ، مکارم، نوری همدانی،وحید خراسانی می شود باغسلهای مستحبی نماز خواند 0 (1)
پی نوشت ها:
1 توضیح المسائل مراجع مسئله 645 و646 وتوضیح المسائل آقایان : صانعی ، نوری ،وحید ، به ترتیب مسئله 633،647 ،652 واستفتا’تلفنی از دفتر ایت الله خامنه ای 0
انسان با دو چیز جنب می شود :
1 - جماع ( آمیزش جنسی )
2- بیرون آمدن منی چه در خواب باشد یا بیدار ی ، کم با شد یا زیاد با شهوت باشد یا بی شهوت با اختیا ر با شد یا بی اختیار 0 (1)
پی نوشت ها:
1 توضیح المسائل مراجع ج1 ص221 مسئله 345 0
کیفیت انجام غسل ها ( اعم از واجب ومستحب ) یکسان است وفرقی با هم ندارند 0 بلی هر غسلی (مثل جنابت ،حیض و000 ) نیت خاص دارد 0 مثلا کسی که می خواهد غسل جنابت کند غسل جنابت را نیت می کند 0
غسل رابه دو صورت می شود انجام داد :
1 ترتیبی : غسل ترتیبی به این صورت است که بعد از نیت اول سر وگردن را می شوید وبعد طرف راست وبعد طرف چپ را ( با ید نصف ناف ونصف عورت رابا طرف راست بدن ونصف دیگر را با طرف چپ به شوید ولی بهتر است تمام ناف وعورت را با هر دو طرف به شوید ) واگر عمدا یا از روی فراموشی یا ندانستن مسئله به این ترتیب عمل نکند غسل او با طل است 0
تذکر : برای آن که یقین کند هر سه قسمت یعنی سر و گردن وطرف راست وطرف چپ را کا ملا غسل داده باید هر قسمتی را که می شوید مقداری از قسمتهای دیگررا هم با آن قسمت به شوید 0
2 ارتماسی : غسل ارتماسی آن است که بعد از نیت ، بدن رایکدفعه یا به تد ریج در آبی مثل حوض واستخر ودریا ، فرو می برد 0
به فتوای عده ای ، در غسل ارتماسی اگر همه بدن زیر آب باشد وبعد از نیت غسل ، بدن را حرکت دهد غسل او صحیح است ، و به فتوای عده دیگر باید موقعی که نیت می کند مقداری از بدن بیرون آب با شد 0
تفاوتهای ترتیبی وارتماسی :
الف : در غسل ارتماسی باید تمام بدن پیش از غسل پاک با شد ولی در غسل ترتیبی پاک بودن تمام بدن لازم نیست بلکه اگر هر جای از بدن را (اگر نجس باشد ) پیش از غسل دادن آب بکشد کافی است 0
ب : کسی که روزه واجب گرفته یا برای حج یا عمره احرام بسته می تواند غسل ترتیبی کند ولی نمی تواند غسل ارتماسی کند اما اگر از روی فراموشی غسل ارتماسی کند صحیح است 0
ت: در غسل ارتماسی اگر بعد از غسل بفهمد به مقداری از بدن آب نرسیده چه جای آن را بداند یا نداند باید دوباره غسل کند ، ولی در غسل ترتیبی اگر بعد از غسل بفهمد مقداری از بدن را نشسته چنانچه ازطرف چپ با شد شستن همان مقدار کافی است واگر ازطرف راست باشد باید بعد از شستن آن مقدار دو باره طرف چپ را بشوید واگر از سر وگردن باشد بعد از شستن آن مقدار دو باره طرف راست وبعد طرف چپ را بشوید 0 (1)
پی نوشت ها:
1 توضیح ا لمسائل مراجع ج 1 ص229 – ص234 مسئله 360 - 372 0
در این قسمت پرسش و پاسخ های مربوط به تیمم بیان شده است.
بلی برای نماز های بعدی غسل لازم است 0 وچناچه باز وظیفه تیمم باشد ،دوباره تیمم لازم است 0( توضیح المسائل مراجع ج1 ص399 مسئله 681 وص414 مسئله 719 0)
غسل جنابت و تیمم بدل از غسل ربطى به پاکى و نجسى لباس ندارد.
بنابراین اگر لباس یا بدن نجس باشد، باید براى نماز شسته شود، چون یکى از شرایط نمازگزار این است که لباس و بدنش پاک باشد واگر کسی عمدا با بدن یا لباس نجس نماز به خواند نمازش باطل است .(توضیح المسائل مراجع، ج 1، ص 469، مسئله 799.) البته در بعضی از شرایط که در رساله های عملیه آمده است ، می توان با لباس وبدن نجس نماز خواند 0
شخصى که جنب شده است، باید غسل جنابت کند و اگر آب کافى براى غسل کردن نداشته باشد،و از پیدا کردن آب ناامید شود باید تیمم بدل از غسل جنابت بکند و با تیمّم نماز بخواند.و تا زمانى که به آب کافى براى غسل جنابت دسترسى پیدا نکرده، باید با تیمم نماز بخواند. ( توضیح المسائل مراجع ج1 ص386 مسئله 648 ومسئله 726 0 )
پرسش : اگر غسل جنابت بر ما واجب باشد و بتوانیم نیمه شب یا صبح زود حمام برویم، ولى به خاطر آن که بچهها متوجه نشوند، آیا مىتوانیم براى نماز صبح تیمم بکنیم و بعد به حمام برویم؟
پاسخ:
متوجه شدن یا متوجه نشدن بچهها مانع از انجام وظیفه شرعى نمىشود. باید به هر نحوى غسل جنابت را انجام دهید و تیمم کردن در فرض مذکور صحیح نیست؛ مگر این که نزدیک طلوع آفتاب که فرصت براى غسل کردن نداشته باشید، تیمم کنید و نماز صبح را بخوانید. در این صورت تیمم و نماز صحیح خواهد بود. اگر عمداً غسل نکنید و تأخیر بیاندازید تا نزدیک طلوع آفتاب، گرچه وظیفه شما تیمم است و تیمم صحیح و نماز درست است، ولى به خاطر انجام ندادن وظیفه اصلى در وسعت وقت که غسل کردن بود، گناه کردهاید ( توضیح المسائل مراجع ج1 ص 398 مسئله 679 0)
به نظر بعضی از مراجع معظم تقلید تیمم بر موزائیک صحیح است (1)، ولی به نظر بعضی دیگر صحیح نمی با شد ،(2) وبه فتوای دیگری با نبودن خاک وسنگ وریگ تیمم بر موزائیک مانع ندارد 0(3)
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
1- آیت الله تبریزی استفتا آت سئوال 273 و278 0
2 - آیت الله صانعی مجمع المسائل ج2 سوال 197 ؛آیت الله مکارم استفتاآت ج2 سوال 133 0
3- آیت الله فاضل لنکرانی جامع المسائل ج 2 سوال 192 0
در این قسمت پرسش و پاسخ های مربوط به نماز بیان شده است.
برای تعیین جهت قبله می توان از قبله نما استفاده کرد، ولی برای تعیین دقیق قبله، در دو روز 7 خرداد یا 24 تیر، موقع ظهر مکه ، وقتی که کعبه سایه ندارد و خورشید مستقیم بالای کعبه قرار می گیرد ( در ایران موقع ظهر مکه در 7خرداد ساعت 12و 47دقیقه و 52 ثانیه و در 24 تیر ساعت 12 و 56 دقیقه و 41 ثانیه است )اگر در هر شهری در این ساعت ، میله یا چوبی را به عنوان شاخص روی زمین نصب کنید ، سایة آن درست در جهت کعبه خواهد بود.
کسی که میخواهد نماز بخواند، باید برای پیدا کردن جهت قبله کوشش کند تا یقین کند قبله کدام طرف است. نیز میتواند به گفته دو شاهد عادل که از روی نشانههای حسی شهادت میدهند یا به قول کسی که از روی قاعده علمی، قبله را میشناسد و مورد اطمینان است، عمل کند. اگر اینها ممکن نشد، باید به گمانی که از محراب مسجد مسلمانان یا قبرهای آنان یا از راههای دیگرمانند جهت خورشید پیدا میشود، عمل نماید، حتی اگر از گفته فاسق یا کافری که به واسطه قواعد علمی، قبله و جهت کعبه را میشناسد، گمان به قبله پیدا کند، کافی است.
اگر کسی به طرفی که علم یا گمان پیدا کرده نماز خواند و بعد معلوم شد که دقیق نبوده، نمازش صحیح است. اگر کسی به طرفی گمان یا حدس نمیزند و نمیداند قبله کدام طرف است، باید به چهار طرف نماز بخواند.(1)
پی نوشت:
1. توضیح المسائل مراجع، ج 1، مسئلههای 782 و 783.
نماز شب از فضایل بسیارى برخوردار است و در روایات بدان تأکید فراوان شده است.
امام صادق (ع) فرمود: «شرف المؤمن صلاته باللیل و عز المؤمن کفّه عن اعراض الناس؛(1) شرافت مؤمن در گرو نماز شب است و عزت او در گرو خوددارى از ریختن آبروى دیگران است».
پیامبر (ص) فرمود:«همواره جبرئیل به نماز شب سفارش مىکرد تا گمان کردم که بهترین امت من هرگز نخواهند خوابید و شب زنده دار خواهند بود».(2)
از وصایا و سفارشهاى پیامبر (ص) به على (ع) که همواره تکرار مىکرد، سفارش به خواندن نماز شب بود. (3) على (ع) فرمود: «به ما اهل بیت دستور داده شده که به مردم طعام بدهیم و در گرفتارىها مردم را یارى کنیم و هنگامى که مردم خوابیدهاند، به نماز شب بایستیم». (4)
امام صادق (ع) فرمود: «هر کس نماز شب نخواند، مغبون خواهد بود».(5)
پیامبر (ص) فرمود: «هنگامى که در نیمه شب انسان با خداى خود خلوت مىکند و مناجات مىنماید، خداوند دل او را نورانى مىکند و به ملائکهها مىگوید: ببینید چگونه بنده من در نیمه شب با من خلوت کرده است؟ شما شاهد باشید او را آمرزیدم».(6)
مردى خدمت امیرالمؤمنین (ع) آمد و گفت: من از نماز شب محروم شدهام. حضرت فرمود: گناهان تو مانع شده و توفیق را از تو سلب کرده است.(7)
در روایات فوائدى از قبیل: پاک شدن گناهان، سلامتى بدن، وسعت رزق و رضایت پروردگار بر نماز شب آمده است. (8)
کیفیت نماز شب
نماز شب 11 رکعت است. 8 رکعت به نیت نافله شب، به صورت 4 تا دو رکعتى مانند نماز صبح خوانده مىشود و 2 رکعت به عنوان نماز شفع مانند نماز صبح و یک رکعت به نیت نماز وتر خوانده مىشود. و در قنوت نماز وتر بهتر است نماز گزار به 40نفر دعا کند و بعد 70 مرتبه استغفر الله ربى و اتوب الیه و سپس 300 مرتبه العفو العفو بگوید0 وقت نماز شب از نیمه شب است تا اذان صبح و هرچه به اذان صبح نزدیکتر باشد بهتر است 0 (9)
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------
پى نوشتها:
1 - میزان الحکمه، عنوان 2311.
2 - همان.
3 - همان.
4 - همان.
5 - همان.
6 - همان، عنوان 2312.
7 - همان، عنوان 2315.
8 - همان، عنوان 2314.
9 - تحریرالوسیله، ج 1، ص 136.
پرسش : من خیلی دوست دارم نماز صبح و ظهر خود را بخوانم اما صبح ها که هیچ موقع و ظهر ها هم به دلیل خستگی و وقت کم نمی توانم نماز بخوانم ولی همیشه نماز شب را می خوانم این مساله ذهن مرا به خود مشغول کرده است و هر چه سعی می کنم نمی توانم نماز های صبح و ظهر را به جا آورم . راه حل هایی برای ایجاد شور و علاقه به نماز و خواندن آن در وقت معین و سر وقت ارائه دهید .
پاسخ:
مشکل تان از یک طرف ناشی از سستی و تنبلی و از طرف دیگر ناشی از عدم آگاهی از آثار و نتایج نماز است.
این که دوست دارید نماز را به جا آورید ، بسیار ارزشمند است ، اما متاسفانه قدم جدی برای تحقق این دوستی برنمی دارید و این مسئله جای تعجب دارد که چگونه چیزی را دوست می دارید ، اما موفق به آن نمی شوید . اگر این روند ادامه یابد ، مطمئنا آن مقدار از دوستی و علاقه که نسبت به نماز دارید نیز بر جای نخواهد ماند و حتی نماز شب تان را نیز تحت تأثیر منفی خود قرار می دهد ، پس باید هر چه زودتر خود را از این روند بیرون آورید و در خود عشق و علاقه ای به نماز ایجاد کنید که سستی و تنبلی یا مشغله کاری و هر چه دیگر شما را از نماز باز ندارد.
امیدواریم با مطالعه مطالبی که در ذیل می اید و آشنائی بیشتر با نماز و آثار آن و به کار گیری راهکارهای ارائه شده ، در این امر موفق باشید.
1ـ شناخت اهمیت نماز.
واقعیت آن است که نماز از منظر اسلام اهمیت ویژه اى دارد؛ تا آن جا که از آن به عنوان ستون دین[1] و نور چشم پیامبر(ص) یاد شده است. [2]
از سوى دیگر ترک نماز از گناهان کبیره به حساب آمده است.[3]
پیامبر فرمود: " از ما نیست کسى که نماز را خوارو سبک شمارد ".[4
نماز است سرخط آزادگی دواى غم و درد دل مردگی [5]
نماز عامل مهمى در تزکیهء روح و درون انسان است و اهمیّت ندادن به نماز به لحاظ عدم آشنایى به حقیقت آن و احساس نیاز نکردن نسبت به آن , از عوامل ترک نماز و سستى در آن به شمار مى آید. انسان بر اساس فطرت خود,همواره به سوى چیزى که برایش اهمیت دارد, توجه و اهتمام مى کند. اگر براى انسان , امرى مهم و ضرورى جلوه کند, آن را به هر صورت ممکن انجام خواهد داد. آشنا شدن به حقیقت نماز و این که نماز جزء نیاز ما است , جزءزندگى و حیات ما است و فایده و آثار نماز در دنیا و آخرت تجلّى مى کند, باعث مى شود انسان با شوق بیشترى به اقامه نماز بپردازد و از سستى در نماز و یا ترک آن خوددارى نماید.
کسى که نماز را سربار خود و صرفاً یک تکلیف طاقت فرسا بداند, به حقیقت آن پى نبرده و اهمیتى به آن نمى دهد. در نتیجه از حضور قلب در محضر خداوند غافل مى گردد. اگر بخواهیم در نماز حضور قلب پیدا کنیم , بایداهمیت عبادت را به قلب تفهیم و تلقین کنیم و این امر فقط با فهم اسرار و حقایق نماز میسور مى شود..
نماز مهمترین فریضه از فرایض الهى است، اقامه آن مایه سعادت و ترک آن باعث شقاوت میباشد امامصادق(ع) فرمود: "محبوبترین اعمال پیش خداوند عزوجل نمازاست، و آخرین وصیت پیامبران الهى نمازاست"(6) آن حضرت در حدیث دیگر فرمود: "تارک الصلاهْْ حظى از اسلام نبرده است"(7) اگر انسان به درستى فکرکند که خداوند چرا دستور داده که بندگانش نماز بخوانند هیچگاه نماز را ترک نمیکند و چنان چه به هر علتینمازش ترک شود فوراً جبران نموده و قضا میکند.قرآن میفرماید: "یا ایها الناس انتم الفقراء الى الله و الله هو الغنیالحمید؛ اى مردم شما همگى نیازمند خدایید، تنها خداوند است که بى نیاز و شایسته هر گونه حمد و ستایشاست"(8) وقتى خداى متعال از عبادت ماسودى نمیبرد و از طرفى نماز و سایر عبادتها را واجب نموده است ، معلوم میشود این دستورات برای خوش بختى و سعادت خود ما است. هنگامى که از عمق جان درک کردیم کهنماز در تأمین خوش بختى و سعادت ما نقش اساسى و تعیین کننده دارد با عشق و علاقه نماز میخوانیم چرا کهنماز محور قبولى سایر اعمال است و در قیامت اولین سوال از نماز میباشد. امام باقر(ع) فرمود: "ان اول ما یحاسببه العبد الصلاهْْ فان قبلت قبل ما سواها؛ اولین محاسبه بنده در مورد نماز انجام میگیرد، اگر نماز مورد قبول واقعشد بقیه اعمال هم مقبول میافتد"(9). نماز از واجباتى است که خداوند در هیچ حالتى حتى در هنگام بیماری،راضى به ترک آن نیست. تارک نماز بیشترین ظلم را نسبت به خود روا مى دارد و خود را از شفاعت پیامبر(ص)محروم میکند. آن حضرت فرمود: "هر که نماز را عمداً ترک کند از پناه خدا و پناه پیغمبرش بیزارى جستهاست"(10). پس انسانى که معتقد به خدا و قیامت است و میداند هر چه از خوب و بد انجام بدهد نتیجهاش بهخودش باز میگردد عاشقانه به سوى نماز میشتابد و آن را در اول وقت میخواند. نبى گرامى اسلام(ص) فرمود:"فضیلت اول وقت نماز بر
آخر وقت مانند فضیلت آخرت بر دنیا است"(11).
یکی ازموجبات سستى در نماز و عدم اهتمام به آن , عادت به عبادت است ; به این معنا که انسان , اصل نماز وافعال و اذکار آن را از روى عادت به جا آورد, به طورى که به حقیقت و روح نماز توجه نداشته باشد. عمل بر اثرعادت , عبادت را از حالت آگاهانه خارج مى نماید و تبدیل به یک عمل غیر آگاهانه مى کند, به طورى که روح اعمال فراموش شده و تنها ظاهر اعمال هدف قرار مى گیرد.
مذموم بودن عادت به این معنا نیست که استمرار, مداومت و کثرت اعمال اشتباه است , بلکه ملاک ارزش , مقدارتوجه و آگاهى در عمل است . مردان الهى در عین کثرت عبادت و دعا, به مقدار توجه و آگاهى خود در اعمال مى افزایند و از عبادت لذت بیشترى مى برند.
نماز عامل مهمى در تزکیهء روح و درون انسان است و اهمیّت ندادن به نماز به لحاظ عدم آشنایى به حقیقت آن و احساس نیاز نکردن نسبت به آن , از عوامل ترک نماز و سستى در آن به شمار مى آید. انسان بر اساس فطرت خود,همواره به سوى چیزى که برایش اهمیت دارد, توجه و اهتمام مى کند. اگر براى انسان , امرى مهم و ضرورى جلوه کند, آن را به هر صورت ممکن انجام خواهد داد. آشنا شدن به حقیقت نماز و این که نماز جزء نیاز ما است , جزءزندگى حیات ما است و فایده و آثار نماز در دنیا و آخرت تجلّى مى کند, باعث مى شود انسان با شوق بیشترى به اقامهء نماز بپردازد و از سستى در نماز و یا ترک آن خوددارى نماید..
اهمیت دادن به نماز یکى از موجبات حضور قلب است , زیرا قلب تابع همت انسان است . اگر همت بر نماز باشد,قلب در نماز حاضر خواهد بود و اگر همت انسان در پى چیز دیگرى باشد, قلب از نماز غافل خواهد بود و نزد چیزدیگرى خواهد رفت.
انسان وقتى عظمت خالق را شناخت و احساس نیاز کرد که باید پیوندى عمیق با خالق هستى برقرار کند,احساس پرستش معبود در وجود انسان ریشه مى زند. سپس اگر پرستش و عبادت را از نیازهاى اصلى خوداحساس کنیم , محتاجانه و عاشقانه به طرف آن مى رویم و همین موجب حضور قلب مى گردد.
انسان باید در همه حال خود را در محضر خداوند بداند و احساس حضور در محضر خداوند در تمام لحظات زندگى موجبب حضور در نماز مى شود, چرا که کسب حضور قلب در نماز, یک دفعه ممکن نیست . نمازگزار اگربخواهد نمازش کامل و با توجه باشد, باید در تمامى لحظاتِ زندگى , خود را در محضر حق تعالى ببیند و در همه جا و همه چیز جلوهء خدا را ببیند..
2ـ شناخت پیامدهاى ترک نماز:
یکی از عوامل و راهکار مهم دوباره نماز خواندن شناخت پیامدهاى منفى ترک نماز است. در قرآن بر ترک نماز وعدة عذاب داده شده است: " بهشتیان از دوزخیان مى پرسند: چه چیز شما را به دوزخ کشانید، جهنمیان در پاسخ گویند: ما از نمازگزاران نبودیم ". [12]
رسول خدا (ص) مى فرماید: "کسى که نماز خود را سبک گیرد و در به جا آوردنش سستى نماید، خداوند او را به پانزده بلا مبتلا مى کند؛ شش بلا در دنیا و سه تا در موقع مردنش و سه در قبر و سه در قیامت و هنگامى که از قبر بیرون مى آید.
اما شش بلاى دنیوی:
1ـ خداوند برکت را از عمرش کم مى کند. 2ـ برکت را از روزیش بر مى دارد.
3ـ از صورتش نشانة نیکوکاران را بر مى دارد. 4ـ هر کار خیرى کند، پذیرفته نمى شود و براى آن اجرى ندارد.
5ـ دعایش مستجاب نمى شود. 6ـ از دعاى نیکوکاران بهره اى ندارد".[13]
3ـ رفع موانع :
ترک نماز مبتنى بر عواملى است که باید از آن ها پرهیز شود. انسان بالفطره گرایش به عبادت دارد. معصیت ، دنیاگرایی، ندادن زکات، تکبر، حرام خوردن، آشامیدن شراب، حسد و ... از عوامل و موانع تأثیر گذار ترک نماز به حساب آمده است.
4ـ شناخت آثار نماز:
یکی از راه هاى تداوم نماز ، شناخت آثار معنوی، سیاسى و اجتماعى نماز است. اگر انسان با فلسفه و علل تشریع نماز اشنایى داشته باشد، نماز را ترک نمى کند.
اى نماز! اى ارتباط متصل اى عروجستان آب و خاک و گِل
اى نماز اى بهترین آوازها ا ى معمّایى ترین پروازها [14]
5ـ توبه :
بی تردى ترک نماز گناهى است که نیاز به گناه زدایى دارد. یکى از عومل مهم تأثیرگذار گناه زدایی، توبه است. توبه که نوعى بازگشت و دگرگونى است، سبب مى شود که قلب انسان صفا گرفته و بار دیگر معنویت در آن تجلى نموده و از گناه جلوگیرى شود. امام علی(ع) فرمود: " جز این نیست که پشیمانى بر گناه سبب ترک آن مى شود".[15]
کسى روز محشر نگردد خجل که شب ها به درگه بَرَد سوز دل
اگر هوشمندى ، ز داور بخواه شب توبه تقصیر روز گناه
اگر بنده اى ، دست حاجت برار وگر شرمسار، اب حسرت ببار
نیامد بدین در کسى عذر خواه که سیل ندامت نشستن گناه [16]
6ـ استعانت از خداوند:
واقعیت آن است که انجام عبادت، به ویژه نماز خواندن توفیق عبادت را مى طلبد. عبادت و ارتباط با خدا بر قرار نمودن مى طلبد که از خدا خواسته شود توفیق عبادت دهد. شاید بر همین اساس معصومان (ع) و بزرگان دین از خدا مى خواستند که به آنان توفیق عبارت دهد. در دعاى حضرت مهدى (عج) آمده است : "اللّهم ارزقنا توفیق الطاعهْْ ..."[17] که یکی از مصادیق بارز طاعت، عبادت است.
7- از آنجا که اشتغال در روز و خستگی ، باعث ترک نماز در روز است . حجم کاری را در روز کمتر کنید . یا وقتی را اختصاص به نمالز دهید و در آن وقت ، هیچ کار یا برنامه ریزی نداشته باشید . یا هر برنامه ای دارید ، قطع نمایید و نماز را انجام دهید. بهترین وقت ، اول وقت آن است.
برای این که هیچ کاری در آن وقت انجام ندهید ، مدتی قبل از آن برنامه های خود را ببندید و تعطیل کنید و سعی کنید فقط در همان وقت انجام دهید و از این راه برای خود به صورت یک عادت همیشگی در وقت خاص در آورید.
شبها را نیز زودتر بخوابید تا صبح با نشاط بیشتر برخیزید . از ساعت زنگ دار یا دعاهایی که برای بیدار شدن آمده ، استفاده کنید. اگر نتیجه نداد ، با خود عهد و نذر کنید که اگر یک نماز ترک شد ، در عوض آن مقداری صدقه بدهید یا یک روز را روزه بگیرید . حتما قضای نماز ترک شده را در اولین فرصت بخوانید.
پی نوشت ها:
[1] من لا یحضره الفقیه، ج 1، ح 639.
[2] مکارم الاخلاق ، ج 2، ص 461.
[3] عبدالحسین دستغیب، گناهان کبیره ، ج 2، ص 183.
[4] فروع کافی، ج 3، ص269.
[5] نماز از دیدگاه قرآن و حدیث ، ص 77 - 78.
[6]. محمد محمدیریشهری، میزان الحکمهْْ ، ماده صلاهْْ ، شماره 10534.
[7]. بحارالانوار، ج 79، ص 232.
[8]. فاطر (35) آیه 15.
[9]. محمد محمدیریشهری، میزان الحکمهْْ ماده صلاهْْ ، شماره 10570.
[10]. صادق احسانبخش، آثار الصادقین، ج 1، ص 133، حدیث 15796 - ح 2.
[11]. همان، ص 110، حدیث 15708، ح 2.
[12] مدثر (74) آیات 40 ـ 41.
[13] گناهان کبیره، ج 2، ص 187 ـ 188.
[14] احمد احمدى بیرجندی، 18.
[15] وسائل الشیعه، ج 11، ص 349.
[16] عبدالحسین دستغیب، گناهان کبیره، ج 2، ص 408.
[17] مفاتیح الجنان، دعاى حضرت مهدى (عج) .
خواندن نماز به صورت عربی و با همان الفاظ و کلماتی که پیامبر(ص) ودیگر مسلمانان صدر اسلام می خواندند دلائل مختلفی دارد که به برخی ازآن ها اشاره می کنیم.
اول: تعبدى و توفیقى بودن خواندن نماز به لفظ عربى،به این معنا که شریعت اسلام دستور به عربى خواندن نماز داده است.
با توجه به این که روح عبادت بر تسلیم و تعبد است طبعا انسانی که می خواهد عبادت خدا کند آن چیزی را انجام می دهد که خداوند خواسته است وبر طبق آیات و روایات و سیره پیامبر(ص) این واجب و تکلیف دینی به این شکل واجب شده . اگر چه انسان می تواند در غیر اوقات نماز با هر زبانی با خداوند سخن گوید.
دوم: جهت ایجاد زبانى مشترک میان همه پیروان اسلام و در واقع فراهم سازى وحدت و پیوند بین المللى دینى است.می دانیم که اسلام برای نزدیک کردن مردم ومتحد ساختن جامعه های بشری وبرقراری تفاهم بین افراد ورفع اختلاف های ناشی از زبان ونژاد ودیگر اختلاف ها آمده است 0وخواندن نماز به زبان های مختلف موجب جدائی مسلمانان از هم واختلاف وپراکندگی وبعضی تعصبات می شود0
سوم:به این خاطرکه در هر نمازی سوره حمد باید خوانده شود وخداوند با نازل کردن ای سوره طرزمناجات وسخن گفتن با او را به بندگانش آموخته است 0 واگرهر کس به زبان خود ترجمه سوره حمد را بخواند این غرض حاصل نمی شود یعنی آن گونه که بنده باید معبودش را ستایش کند نمی تواند ستایش کند 0واین تعلیم الهی به فراموشی سپرده می شود0
چهارم: قرائت و اذکار دیگری که در نماز است به صورت دقیق در هیچ زبانی ترجمه ندارد. یعنی نمی توان همان مفاهیمی که در اذکار نماز است به صورت دقیق ترجمه کرد و آن را بیان نمود . چه بسا برخی از کلمات یا جملات معانی بسیاری در خود جای داده که با یک یا چند جمله نتوان همه آن ها را بیان نمود.
به عنوان مثال از سوره حمد نام مىبریم که هیچ ترجمهاى که بتواند تمام مفاهیم آن را به زبان دیگر بیان کند، نیست. حتى تنها کلمه الله، هیچ معادلى در زبان دیگر ندارد و کلمه خدا در زبان فارسى معادل معناى الله نمىباشد1.
اگر چه با توجه به اسبابی که ذکر کردیم نماز باید به زبان عربی خوانده شود اما این بدان معنی نخواهد بود که انسان نتواند به هیچ زبان دیگری با خداوند سخن بگوید .
انسان می تواند با هر زبانی که خواست در غیر وقت نماز با خدا سخن گفته و با او راز و نیاز کند و درد ها و نیاز های خود را با او در میان گذارد .حتی در قنوت نماز که قسمت خواستن حاجت ها است انسان می تواند به فارسی یا هر زبان دیگر با او سخن گوید.
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
1 - استاد محمد تقى مصباح یزدى، قرآنشناسى، ص 102 – 9 ؛تفسیر المیزان (عربی) ج 11 ص 75؛ تفسیر نمونه ج 1 ص2وج 9 ص300؛ آیت الله صافی گلپلیگانی معارف دین ص315
بنابه فتواى مراجع تقلید از جمله امام خمینى(ره)، در نماز مى بایست بر زمین و چیزهاى غیر خوراکى که از زمین مى روید مانند چوب و برگ درخت سجده کرد. سجده بر چیزهاى خوراکى و پوشاکى صحیح نیست، نیز سجده بر چیزهاى معدنى مانند طلا، نقره، عقیق و فیروزه باطل است.(1)
سجده بر مهر تنها یکى از صورتهاى درست و صحیح سجده است، چون «مُهر» عبارت است از قطعهاى کوچک از گل که معمولاً به شکل مستطیل یا استوانهاى است که نمازگزاران بر زمین نهند و به جاى خاک، پیشانى به هنگام سجده بر آن گذارند.(2)
پس بدون مُهر نماز خواندن اشکالى ندارد، مشروط بر آن که پیشانى را بر جایى که (طبق مسئله مذکور) سجده بر آن جایز است، قرار دهند.
چرا مهر درست شد؟
پاسخ: از زمان رسول خدا(ص) برخى اصحاب بر سنگ سجده مى کردند. جابربن عبداللَّه انصارى(3) و «مسروق بن اجدع»(4) این کار را مى کردند؛ چه در وطن بودند و چه به هنگام مسافرت.
نیز مسلمانان قطعهاى از سنگهاى کوه مروه را مى گرفتند و بر آن سجده مى کردند. امام صادق(ع) مى فرمایند: «سجده بر زمین، لازم است».(5)
چرا بر تربت کربلا سجده مى کنند؟
فلسفهاش شاید به این امر بر گردد که در فرهنگ اسلامى به ویژه در فرهنگ شیعه، شهید و کشته شدن در راه خدا از اجر و ارزش بسیارى بهرهمند است. شیعه براى ارج نهادن به فداکارىهاى سرور شهیدان، حسین بن على(ع) از خاک کربلا مهر درست مى کند و بر آن سجده مى کند. علامه امینى مى نویسد: آیا بهتر آن نیست که سجده گاه، از خاکى قرار داده شود که در آن چشمههاى خونى جوشیده است که رنگ خدایى داشته است؟ تربتى آمیخته با خونِ کسى که خداوند، او را پاک قرار داده و محبّت او را اجر رسالت محمّدى(ص) قرار داده است! خاکى که با خون سرور جوانان بهشت و ودیعه محبوب پیامبر و خدا عجین گشته است...».(6)
بدین جهت است که فقیهان ما فتوا دادهاند که براى سجده بهتر از هر چیز تربت سید الشّهداء است.(7)
بعد از شهادت امام حسین(ع) سجده بر تربت حضرت نزد شیعیان متداول و مرسوم شد و این را شیعه از امامان خود آموخته است. شیخ طوسى گفته که امام صادق(ع) مقدارى از تربت حضرت امام حسین(ع) را در کیسهاى از دیباى زرد قرار داده بود، و هنگام نماز آن تربت را روى سجاده خود ریخته و بر آن سجده مى کرد و مى فرمود: «سجده کردن بر خاک تربت حضرت ابى عبداللَّه حجابهاى هفتگانه را کنار مى زند».
این رسم بین شیعیان بود که تربت با خود بر مى داشتند تا هنگام نماز بر آن سجده کنند و چون همراه داشتن خاک مشکل است، کم کم به این فکر افتادند که خاک را به صورت مهر بسازند و این کار به عرض حضرت ولى عصر - ارواحنا فداه - رسید و حضرت طى توقیعى (نوشتهاى) این عمل را رخصت دادند.(8)
-------------------------------------------------------------------------------------------------------
پى نوشتها:
1. رساله عملیه، امام خمینى، مسئله 1076.
2. لغت نامه دهخدا، واژه مهر.
3. سنن بیهقى، ج 1، ص 439.
4. طبقات الکبرى، ج 6، ص 79.
5. وسائل الشیعه، ج 3، ص 593.
6. علامه امینى، سیرتنا و سنّتا، ص 166، به نقل فرهنگ عاشورا، جواد محدّثى، ص 111.
7. رساله امام خمینى، مسئله 1083.
8. دائرة المعارف تشیع، ج 4، ص 205.
در این مسئله سه نظر هست :
1- قضای نماز وروزه پدر بر پسر بزرگتر واجب است گرچه پدر از روی نافرمانی قضا کرده با شد0 وقضای نماز وروزه مادر بر پسر بزرگتر واجب نیست ولی بهتر است0
2- بر پسر بزرگتر واجب است که نماز وروزه هایئ که از پدر یا مادرش فوت شده وازروی نافرمانی نبوده وتوانایئ بر قضا داشته بعد از مرگ آنها بجا آورد0
3- قضای نماز وروزه مادر بر پسر بزرگتر لازم نیست و پدر اگرنماز وروزه خود را به جا نیاورده باشد ومی توانسته قضا کند چنانچه از روی نافرمانی ترک نکرده باشد بر پسر بزرگتر بنابر احتیا ط واجب است و می تواند به جای هرروزروزه 750 گرم طعام به فقیر بدهد(1).
لازم به ذکر است که هر جا که قضای نمازو روزه پدر ومادربر پسر بزرگتر واجب است می تواند خودش انجام ندهد واجیر بگیرد0
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
1) توضیح المسائل مراجع ج 1 ص789 مسئله 1390؛آیت الله سیستانی توضیح المسائل مسئله 1371 و1683 0
بلى مىتوان سجده کرد. در توضیح المسائل مراجع معظم تقلید آمده است: «باید بر زمین و چیزهاى غیر خوراکى که از زمین مىروید (مانند چوب و برگ درخت) سجده کرد و سجده بر چیزهایى خوارکى و پوشاکى صحیح نیست...».(1) نیز در مسئله دیگرى آمده است: «براى سجده بهتر از هر چیز، تربت حضرت سید الشّهدا(ع) مىباشد، بعد از آن خاک، بعد از خاک، سنگ و بعد از سنگ، گیاه است».(2)
بنابراین از چیزهایى که سجده بر آن صحیح است، خاک مىباشد.و تسبیح گِلى از خاک درست شده است وسجده بر آن صحیح است 0البته لازم است پیشانی به اندازه بند انگشت روی تسبیح قرار گیرد0
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پى نوشتها:
1. توضیح المسائل مراجع، ج 1، ص 606، مسئله 1076.
2. همان، ص 609، مسئله 1083.
3. امام خمینى(ره)، تحریرالوسیله، ج 1، کتاب الصلاة، ص 173.
زن نمی تواند بری مردان امام جماعت شود و بفتوای بعضی از مراجع معظم تقلید بنا به احتیاط واجب زن برای زنان نیز نمی تواند امام جماعت شود0 ولی به نظر مراجع معظم دیگر اقتدای زنان به زن اشکال ندارد0( توضیحالمسائل مراجع، ج1، ص 819، مسئله 1453.)
پى بردن به تمام آثار و فلسفه نماز و عبادت شاید در توان بشر عادى نباشد، در آیات قرآن و از طریق پیامبر(ص) و پیشوایان دینى نیز تنها بخشى از آثار و حکمتهاى نماز و عبادت بیان شده است.
با توجه به آیات و روایات در این زمینه، برخى از آثار و حکمتها چنین است:
1 - قرب معنوى
یکى از آثار بسیار مهم نماز قرب به خداوند است. این اثر روح عبادت و نماز را تشکیل مىدهد ودر یکى از آیات قرآن هدف آفرینش انسان عبادت بیان شده است (1) که حکایت گر بعد معنوى نماز و اهمیت آن است، امام على(ع) فرمود: «الصلوة قربان لکل تقى (2)، نماز وسیله تقرب هر پرهیز کارى به خداوند است». در برخى از روایات از نماز به عنوان معراج مؤمن یاد شده که اشاره به آثار معنوى آن مىباشد.
2 - یاد خدا و آرامش روانى
در قرآن آمده است: «اقم الصلوة لذکرى(3)، نماز را بر پا دار تا به یاد من باشى».
یکى از نویسندگان در تفسیر این آیه مىنویسد: «روح واساس و هدف و پایه و مقدمه و نتیجه و بالاخره فلسفه نماز همان یاد خدا است. همان «ذکر اللَّه» است که در آیه فوق به عنوان برترین نتیجه بیان شده است»(4) ذکر و یاد خداوند نقش تعیین کننده در آرامش روانى دارد. نماز به عنوان ذکر خدا به انسانهاى نماز گذار آرامش مىدهد، «ألا بذکر اللَّه تطمئن القلوب(5)، آگاه باشید یاد خدا مایه اطمینان است».
3 - عامل باز دارنده از گناه
یکى از آثار مهم نماز جلوگیر از گناه است: «إنّ الصلوة تنهى عن الفحشا و المنکر»(6). طبیعت نماز از آن جا که انسان را به یاد خداو نیرومندترین عامل بازدارنده یعنى اعتقاد به مبدأ و معاد مىاندازد، داراى اثر بازدارندگى از فحشا و منکر است. انسانی که به نماز مىایستد و تکبیر مىگوید، خدا را از همه چیز بالاتر مىشمرد... بدون شک در قلب و روح چنین انسانى، جنبشى به سوى حق و حرکت به سوى پاکى و جهشى به سوى تقوا پیدا مىشود...»(7)
4 - گناه زدایى
یکى از آثار بسیار مهم نماز گناه زدایى است. نماز وسیله شستشو از گناهان و مغفرت و آمرزش الهى است(8). پیامبر(ص) از یاران خود سؤال کرد: اگر بر در خانه یکى از شما نهرى از آب صاف و پاکیزه باشد و در هر روز پنج بار خود را در آن شستشو دهد، آیا چیزى از آلودگى و کثافت در بدن او مىماند؟ در پاسخ عرض کردند،نه. حضرت فرمود: نماز درست هماننداین آب جارى است. هر زمان که انسان نماز مىخواند، گناهانى که در میان دو نماز انجام شده است، از بین مىرود.»(9)
5 - غفلت زدایى
بزرگترین مصیبت براى رهروان راه حق آن است که هدف آفرینش خود را فراموش کند. و غرق در زندگى مادى و لذائذ زودگذر گردند، اما نماز به حکم این که در فواصل مختلف در هر شبانه روز پنج بار انجام مىشود، مرتباً به انسان اخطار مىکند و هشدار مىدهد و هدف آفرینش او را خاطر نشان مىسازد... و این نعمت بزرگى است که انسان وسیلهاى در اختیار داشته باشد که در هر شبانه روز چند مرتبه به او بیدار باش گوید.(10)
6 - تکبر زدایى
یکى از عوامل مهم تکبر زدایى نماز است، زیرا انسان در هر شبانه روز هفده رکعت و در هر رکعت دو بار پیشانى بر خاک در برابر خدا مىگذارد و خود را ذره کوچکى در برابر عظمت او مىبیند، از این رو پردههاى غرور و خودخواهى را کنار مىزند. از این رو على(ع) بعد از بیان فلسفه عبادت، یکى از آثار نمازرا - تکبر زدایى بیان نمود: «خداوند ایمان را براى پاکسازى انسان هااز شرک واجب کرده است و نماز را براى پاکسازى از کبر»(11).
7 - عامل پرورش فضائل اخلاقى
نماز روح اخلاص و خداباورى را در انسان افزایش مىدهد و نتیجه آن پرورش فضایل اخلاقى است، انسان با نماز خواندن خود را از جهان محدود ماده و چهار دیوار طبیعت بیرون مىبرد و به ملکوت آسمانها دعوت مىکند و با فرشتگان همصدا مىشود و خدا را درهمه حال حاضر و ناظر مىداند.
8 - همگرایى
علاوه بر آثار مذکور که معمولاً آثار خودى نماز محسوب مىشو ند، یکى از آثار مهم اجتماعى و سیاسى نماز، همگرایى است، برگزارى نماز جمعه و جماعت، وحدت مسلمانان را به نمایش مىگذارد زیرا مسلمانان با صفوف فشرده در کنار هم قرار گرفته و با اوضاع سیاسى و اجتماعى جهان آگاهى پیدا مىکنند. خطیب جمعه با بیان احکام و طرح مسایل سیاسى و اجتماعى به نمازگزاران رشد سیاسى مىدهد شاید به خاطر آثار مهم نماز جمعه و جماعت است که در آموزههاى دینى به این دو فریضه اهمیت خاصى داده شده است.(12) پیامبر اسلام(ص) فرمود: «خداوند نماز جمعه را بر شما واجب کرده است هر کس آن را در حیات من یا بعد از وفات من از روى استخفاف یا انکار ترک کند، خداوند او را پریشان مىکند و به کار او برکت نمىدهد. بدانید نماز او قبول نمىشود، بدانید زکات او قبول نمىشود، بدانید حج او قبول نمىشود،..، تا از این کار توبه کند...»(13).
9 - نفى طاغوت و ایستاگى در مقابل ستم
انسانى که فقط خداوند را عبادت نماید در مقابل او سر تعظیم و تسلیم فرود آورد، هر چه غیر خداوند است، براى او حقیر و کوچک مىشود و کسى نمىتواند با ظلم و ستم بر او چیره شود. و در مقابل گردنکشان و ظالمان سر تسلیم فرود نمىآورد و با طاغوت کنار نمىآید. خداوند این مسئله را یکى از اهداف بعثت پیامبر(ص) دانسته است: «و در میان هر امتى، پیامبرى را مبعوث کردیم تا خداوند را عبادت نمایید و از طاغوت (هر چه در مقابل خدا است) پرهیز کنید.(14)
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پى نوشتها:
1 - ذاریات(51)، آیه 56.
2 - نهج البلاغه، کلمات قصار، جمله 136، با اقتباس از: تفسیر نمونه، ج 16، ص 292.
3 - طه(20)، آیه 14.
4 - تفسیر نمونه، ج 16، ص 289.
5 - رعد(13)، آیه 28.
6 - عنکبوت (29)، آیه 45.
7 - تفسیر نمونه، ج 16، ص 284.
8 - همان، ص 290.
9 - وسایل الشیعه، ج 3، ص 7.
10 - تفسیر نمونه، ج 16، ص 290 - 291.
11 - نهج البلاغه، کلمات قصار 252.
12 - جمعه (62) آیهى 9، تفسیر نمونه، ج 24، ص 125 به بعد.
13 - وسایل الشیعه، ج 5، ص 7.
14 - نحل (16)، آیه 36.
کسانى که در قطب شمال و جنوب اند که چند ماه شب و چند ماه روز است باید با یکى از مناطقى که شب و روز آن جا معتدل است اوقات صبح و ظهر و مغرب را تطبیق دهند و بر اساس آن، نماز هاى یومیه را بخوانند و روزه ها را بگیرند، مثلاً از طریق رادیو و ساعت با ساعت ایران یا عربستان یا عراق تنظیم کنند و بر اساس آن نماز و روزه را انجام دهند.1
و برخى از مراجع فرموده اند: اگر لزومى ندارد به آنجا نرود تا بتواند نماز و روزة خود را به جا آورد. برخى گفته اند: نماز و روزه بر او واجب نیست؛ فقط در مدت 6 ماهى که شب است یک نماز مغرب و عشا و صبح واجب است و در 6 ماهى که روز است یک نماز ظهر و عصر واجب است و روزه ساقط مى باشد.2
--------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
1- ایت الله مکارم، استفتائات، ج1 ، ص 85 ، س 277.
2- آیت الله صانعی، مجمع المسائل، ج1، ص 115، ص 339.
برخى از فقیهان و مراجع تقلید مانند حضرت امام خمینى(ره) مىفرمایند: بنابراحتیاط مستحب باید زن عقبتر از مرد بایستد و جاى سجده او از جاى ایستادن مرد کمى عقبتر باشد.(1)
طبق این فتوا اگر زن جلوتر از مرد یا کنار او بایستد، نماز هیچ یک باطل نیست.
طبق فتواى برخى دیگر مانند آیت اللَّه فاضل،وآیت الله مکارم واجب است مرد جلوتر و زن عقبتر بایستد.( به نظر أیت الله سیستانی این حکم بنا بر احتیاط لازم است )
اگر هر دو مساوى بایستند یا زن جلوتر از مرد بایستد، نماز باطل است. در این حکم فرقى بین محرم و نامحرم و فرزند و مادر، یا زن و شوهر نیست.(2)
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------
پى نوشتها:
1. توضیح المسائل، مسئله 886.
2. توضیح المسائل مراجع، ج 1، ص 517 مسئله 886 0
در این قسمت پرسش و پاسخ های مربوط به روزه بیان شده است.
کسی که به دلیل بیماری نمی تواند، روزه بگیرد روزه بر او واجب نیست و باید برای هر روزه 750 گرم ( معادل 250 تومان )نان به فقیر بدهد و اگر بعد از ماه رمضان بهبودی حاصل شد و توانست روزه بگیرد باید قضای روزه ها را بجا آورد وگرنه قضا بر او واجب نیست .
اگر روزه دار درروز(قبل از ظهر یا بعد از ظهر) بی اختیار جنب شود (مثلا در خواب جنب شود یا در بیداری بی اختیار ازوی منی بیرون آید) ، روزه اش اشکال ندارد وصحیح است . ولی چنانچه عمدا خود را جنب کند، روزه اش باطل می شود وکفاره نیز به گردنش می آید 0 (1)
همچنین اگر کاری کند (مثلا با همسر خود بازی کند ) که می داند جنب می شود و این کار را ادامه دهد و جنب شود ، روزه او باطل شده و کفاره نیز بر او واجب می شود.
پی نوشت :
1 توضیح المسائل مراجع ،ج1، مسئله 1584 و1585 و 1588 و1590 0
سوال:من در دو شهر خانه دارم که در یکی از آنها پدر و مادرم زندگی می کنند و در شهر دیگر که با شهر مادری 80 کیلو متر فاصله دارد به اقتضای شغلی خودم ساکن هستم وهر دو هفته یکبار به وطن اصلی خود سفر میکنم نماز و روزه من چگونه خواهد بود؟
پاسخ : اگر در شهری که فعلا محل کار و زندگی شما است قصد توطن کرده اید به این معنا که تصمیم دارید تا آخر عمر در آن شهر زندگی کنید، آنجا وطن شما محسوب شده و نمازتان تمام و روزه تان صحیح است.
نیز اگر قصد دارید برای مدت طولانی مثلا 7 یا 8 سال (به فتوای رهبر معظم انقلاب) یا دو سه سال( به فتوای برخی از مراجع دیگر) در آنجا بمانید آنجا در حکم وطن یا به تعبیر دیگر وطن عرفی شما محسوب شده و مانند وطن اصلی نمازتان تمام و روزه تان صحیح است. هم چنین تا زمانی که از وطن اولی خود اعراض نکرده باشید ، نماز و روزه های تان کامل است.
این که هر دو هفته یک بار به آنجا می روید و در آنجا خانه دارید ، می تواند نشانه عدم اعراض تان باشد.
دانشجویانی که در شهری غیر از وطن خود تحصیل می کنند از دو صورت زیر خارج نیستند :
1 – یا کثیر السفر هستند یعنی زیاد رفت و آمد دارند، مثلا حد اقل هفته ای یک بار به طور منظم تردد دارند.
2 – یا کثیر السفر نیستند و گاهگاهی به شهر خود سفر می کنند.
به فتوای اكثر مراجع عظام ، دانشجو اگر کثیر السفر باشد در محل تحصیل و در بین راه تمام است و روزه اش صحیح است.(1) و به فتوای مرحو م امام (ره) و رهبرمعظم انقلاب(2) نمازش شكسته و روزه اش صحیح نیست. ولی رهبر معظم انقلاب اجازه داده اند این دانشجویان در مسئله عدول از مرجع ، به فتوای آیت الله بهجت عمل کنند و در نتیجه نمازشان را تمام بخوانند و روزه شان را بگیرند .
به فتوای آیت الله تبریزی(3)احتیاطا در سفر نماز را جمع بخواند؛ یعنی هم شكسته و هم كامل ، ولی روزه آنان در محل تحصیل صحیح است وقضا ندارد.
تا این جا در مورد دانشجویانی بود که کثیر السفر هستند، یعنی هر ده روز، حد اقل یک سفر برای تحصیل به شهر دیگر می روند.
اما اگر دانشجو کثیر السفر نباشد بدین معنا که مثلا به خاطر دوری راه هر یک ماه به شهر خودش می رود و هر هفته سفر نمی کند، بلکه برای تحصیل در خوابگاه مثلا برای مدت یک ماه می ماند ، در این صورت بایستی در محل تحصیل قصد ده روز یا بیشتراز ده روز نماید تا نمازش کامل باشد و بتواند روزه اش را بگیرد و اگر نتواند قصد ده روزکند بایستی نمازش را شکسته بخواند و نخواهد توانست روزه بگیرد.
حکم وطن
به فتوای آیت الله مکارم اگر ماندن در محل تحصیل طولانی( حداقل برای مدت یک سال) باشد ، شهر محل تحصیل در حکم وطن است ونمازوروزه در آنجا تمام است و لازم نیست قصد ده روز نماید .(4)
به فتوای آیت الله صانعی محل تحصیل دانشجویان در حکم وطن است ونماز وروزه در آنجا تمام است.( 5)
به فتوای آیت الله سیستانی در صورتی که قصد دارد حد اقل برای مدت یک سال ونیم در آن شهر برای تحصیل بماند آن شهر محل تحصیل در حکم وطن او است و نیازی به قصد ده روز ندارد.( 6)
هر دانشجویی که به فتوای یکی از این مراجع باشد نیازی به قصد ده روز یا تردد دائمی ندارد و هر چند مدت که در خوابگاه بماند ، نمازش کامل و روزه اش صحیح است .
پی نوشت ها:
1.توضیح المسائل مراجع، ج 1، ص 686، مسئله 1312 و 1313.
2.همان، ص 716.
3.استفتائات جدید، ج 1، ص 98.س471 .
4 آیت الله مکارم استفتاآت جدید ،ج1 س227وج2، س 289
5 .آیت الله صانعی ، مجمع المسائل، ج2 ، س413 .
6 سوال تلفنی از دفتر آیت الله سیستانی .
اگر كسی در ماه رمضان به واسطه عذری روزه نگیرد و بعد از رمضان عذر او برطرف شود و تا رمضان آینده عمدا قضای روزه را نگیرد ، باید روزه را قضا كند و برای هر روز یك مدّ(=750گرم = 250 تومان ) گندم یا جو و مانند اینها هم به فقیر بدهد.(1)
چنین شخصی می تواند این مبلغ را به کمیته امداد بدهد تا آنان صرف غذای فقرا و نیازمندان نمایند .
پی نوشت :
1- توضیح المسائل مراجع،ج1،مسئله 1705 .
خود ارضایی حرام است . اگر کسی در ماه مبارک رمضان با این کار حرام روزه اش را باطل کند، باید کفاره بدهد و ندانستن مسئله عذر نیست . مگر اینکه اصلا ملتفت مسئله نبوده یعنی اصلا فکر نمی کرده که روزه را باطل می کند. در این صورت کفاره ندارد و فقط باید قضا نماید .(1)
در صورتی که باید کفاره بدهد، بنابر فتوای برخی از مراجع باید کفاره جمع بدهد ، یعنی هم شصت روز روزه بگیرد که حد اقل 31 روز آن دنبال هم باشد وهم شصت مسکین را طعام دهد یعنی به هر کدام حد اقل 750 گرم نان بدهد . و بنا برفتوای رهبر معظم انقلاب و آیت الله سیستانی ، کفاره جمع لازم نیست ، بلکه یکی از آن دو کافی است . (2)
پی نوشت :
1 – توضیح المسایل مراجع ، م 1659 و ذیل آن .
2 – همان، م 1660 و 1665 و ذیل آن .
چنین شخصی اگر مرضش تا ماه رمضان سال بعد طول بکشد ،قضای روزه ها ئی را که نگرفته بر او واجب نیست ولی باید برای هر روز یک مد که تقریبا ده سیر (750 گرم ) است طعام یعنی گندم یا جو ومانند این ها به فقیر بدهد 0
اما اگر مرضش بعد از ماه رمضان بر طرف شود باید روزه هائی را که نگرفته قضا نماید 0 (1)
پی نوشت ها:
1- توضیح المسائل مراجع ج 1 ص983 مسئله 1703 وص984 مسئله 1704 0
از شرایط صحت روزه مستحبی نداشتن روزه قضا است ،بنابراین کسی که روزه قضا به گردن دارد نمی تواند روزه مستحبی بگیرد .(1)
پی نوشت ها:
1 عروه الوثقی ج3 ص618 ؛امام خمینی تحریر الوسیله ج1 ص294 0
اگر پسر بزرگتر داشته باشد براوواجب است که روزه های قضا شده پدرش رابگیرد ،یاکسی را اجیرکند تااین روزه ها را قضا کند ،واگرپسربزرگتر نداشته باشد و ماترک ( اموالی که از میت باقی می ماند ) هم نداشته باشد قضای روزه های او بر کسی واجب نیست 0واگرماترک داشته باشد، دو نظر هست : بعضی از فقها میفرمایند واجب است ازماترکش بدهند وکسی را اجیر کنند تاروزه های وی را قضا کند ، وعده ای نظرشان این است که اجیر گرفتن واجب نیست وبر کسی هم واجب نیست که روزه های اورا قضا کند (1) 0
البته ورثه ویا کسان دیگر می توانند روزه ها ی آن مرحوم را قضا کنند وثواب ببرند 0
پی نوشت ها:
1- توضیح المسائل مراجع ج1 ص 789 مسئله 1390 ؛عروه الوثقی ج3 ص109 مسئله 21 0
مسواک زدن در هنگام روز برای روزه دار اشکال ندارد ، در صورتی که آب جمع شده در دهان ، در هنگام مسواک زدن از حلق فرو نرود.
اما اگر انسان می داند که با مسواک زدن ، آب از حلقش فرو می رود و این کار را انجام دهد و آب فرو رود ، روزه اش باطل می شود .
استفاده از مواد خوشبو كننده مانند عطر و ادكلن براى روزه دار نه تنها اشكالى ندارد، بلكه
استحباب خوشبو و معطر بودن برای روزه دار هم باقى است.(1) فقط بوییدن گلهاى خوشبو براى روزه دار
كراهت دارد.(2)
بنابراین این تصور كه روزه به جهت استفاده از ادكلن باطل می شود ، اشتباه است.
پىنوشتها:
1 - آیت الله تبریزى، استفتائات جدید، ص 144.
2 - توضیح المسائل مراجع، ج1، مسئله 1657.
بعد از بلوغ روزه گرفتن واجب می شود, ولی اگر کسی در اثر ناتوانی جسمی نتوانست روزه بگیرد، باید درموقعی كه توانایی پیدا كرد، كم كم قضای روزهای خورده شده را به جا آورد.
البته به فتوای برخی از مراجع , قضا از آنان ساقط است .(1)
پی نوشت :
1-توضیح المسائل مراجع , ج 1 مسئله 1583و 1725و آیت اللّه بهجت , توضیح المسائل , مسئلهء1363 .
پرسش:
اگر كسی در ماه مبارك رمضان به مسافرت برود و قصد ده روز كند, ولی بعد از چند روز كاری برای انسان پیش آید و مجبور شود برگردد, وضعیت نماز و روزهء او چگونه است ؟
پاسخ:
اگر كسی در مسافرت قصد ده روز كرد و بعد از خواندن یك نماز چهار ركعتی (مثلاً نماز ظهر) از قصه خود به هر علّتی منصرف شد, تا مادامی كه در آن جا هست نمازش تمام است روزه اش را باید بگیرد.(1)
پی نوشت ها:
1. توضیح المسائل مراجع , ج 1 ص 746.
اگر سفرمختصری از هشت فرسخ کمتر باشد، یا انسان نداند که سفر او هشت فرسخ است یانه، نباید نمازرا شکسته بخواند وچنانچه شک کند که سفراو هشت فرسخ است یانه ، درصورتی که تحقیق کردن برایش مشقت دارد، باید نمازرا تمام بخواند واگر مشقت ندارد بنا براحتیاط واجب باید تحقیق کند، که اگر دو عادل بگویند ،یا بین مردم معروف باشد که سفرهشت فرسخ است نمازرا شکسته بخواند . (1)
اما به فتوای آیات عظام :تبریزی ، زنجانی، خوئی، وسیستانی تحقیق نیز لازم نیست وباید نمازرا تمام بخواند.
پی نوشت :
1. توضیح السائل مراجع،ج1،مسئله1274 .
اگر روزه دار به سبب فراموشی یا اجبار و اکراه در حال روزه جماع کند, روزه اش باطل نمی شود; البته اگر در وسط جماع یادش بیاید روزه دار است یا اکراه و اجبار برطرف گردد, فوراً باید از آن حالت خارج شود; درغیر این صورت روزه اش باطل خواهد شد, هر چند کفّاره ندارد.(1)
از عبارت فوق استفاده می شود اگر کسی در حال روزه به عمد و اختیار جماع کند, روزه اش باطل است و کفّاره دارد. نیز توجه شود اگر روزه دار به واسطهء ندانستن مسئله , کاری انجام دهد که روزه را باطل می کند ـ مثل جماع ـنمی توانسته مسئله را یاد بگیرد یا اصلاً متوجه مسئله نبوده است , روزه اش باطل نمی شود و کفاره ندارد, ولی اگرمی توانسته مسئله را یاد بگیرد امّا یاد نگرفته است , بنابر احتیاط واجب روزه اش باطل می شود و کفاره به گردنش می آید.(2)
پی نوشت ها:
1.توضیح المسائل مراجع , ج 1 ص 931 مسئله 1587.
2.همان , ص 963 مسئله 1659.
باتوجه به اینکه بر استعمال داروی مزبور خوردن وآشامیدن صدق نمی کند ؛ روزه را باطل نمی کند (1) 0
پی نوشت ها:
1- امام خمینی استفتاآت ج1 ص306 س 6 از احام روزه ؛آیت الله تبریزی استفتاآت ص138 س655 ؛آیت الله فاضل لنکرانی جامع المسائل ج1 ص149 س 550 ؛ آیت الله مکارم استفتاآت جدید ج1 ص 86 س285 0
چنین کسی باید آن مقدار از نمازهایى را كه یقین دارد با غسل اشتباه خوانده ، قضا نماید. در مورد روزه ها، چون جاهل به حكم و موضوع بوده ، روزه هایى كه گرفته صحیح است. و احتیاجى به قضا ندارد . ولى اگر ملتفت به مسئله بوده و یا احتمال مى داده كه این كار براى روزه ضرر دارد و از كسى نپرسیده، باید قضاى روزه ها را به جا آورد و كفاره نیز بدهد.(1)
پی نوشت :
[1] توضیح المسائل مراجع، ج 1، مسئلة1659 و ذیل آن. و آیت الله خامنه ای ، اجوبه الاستفتاات ،س 529 و آیت الله مكارم، استفتاات جدید ج 2 س 306 .
دختری که شوهر کرده و در شهر یا مکان دیگری مسکن گزیده است , تا وقتی که از وطن پدر و مادری خود اعراض نکرده باشد, هرگاه به آن جا برود, نمازش تمام و روزه اش صحیح است .
روزه ماه مبارک رمضان بر هر فرد مکلف واجب است ،مگر نام بردگان ذیل :
1 - کسى که به واسطهء پیرى نمى تواند روزه بگیرد. یا براى او مشقت دارد، روزه بر او واجب نیست ، ولى درصورت دوم باید براى هر روز یک مُد (تقریباً ده سیر ،750 گرم ) طعام ، مثل گندم و جو به فقیر بدهد.
کسی که به وا سطه پیری روزه نگرفته اگر بعد از ماه رمضان بتواند روزه بگیرد ،به فتوای بعضی لازم نیست روزه را قضا نماید وبه نظر بعضی بنا به احتیاط واجب باید قضا کند 0
2- کسى که مرضى دارد که زیاد تشنه مى شود، به گونه اى که نمى تواند آن را تحمل کند یا برایش مشقت دارد،روزه بر او واجب نیست . و در صورت دوم باید براى هر روز یک مُد طعام به فقیر بدهد. در لزوم قضا وعدم لزو م آن در این فرض هم اختلافی است 0
3- زنى که زایمانش نزدیک است و روزه براى خود یا برای حملش ضرر دارد، روزه بر او واجب نیست و باید براى هر روز یک مد طعام بدهد. وبعدا باید روزه ها ئی که نگرفته قضا کند 0
4- زنى که بچه شیر مى دهد... اگر روزه براى او یا بچه ضرر داشته باشد, روزه بر او واجب نیست , و بایدبراى هر روز یک مد طعام بدهد وروزه هائی که نگرفته قضا کند 0 (1)
لازم به ذکر است که افراد نا بالغ ودیوانه از این جهت که مکلف نیستند روزه بر آنان واجب نیست 0 ومسافر نیز نباید در حال سفر روزه به گیرد بلکه باید بعدا قضایش را بگیرد بلی اگر مسافر در جائی قصد اقامه کند باید روزه بگیرد 0
پی نوشت ها:
1.توضیح المسائل مراجع , ج 1 ص 992 مسئله 1725 - 1729 0
اگر خلط سینه به فضای دهن نرسد، فرو بردن آن اشکال ندارد و اگر به فضای دهن برسد و سهواً فرود رود، باز اشکال ندارد، امام فرو بردن آن به طور عمدی روزه را باطل می کند. نماز گزار در حال روزه نباید آن را فرو ببرد، بلکه آن را با دستمال یا به هر طریق پاک کند. اگر این کار امکان نداشت، در دهان نگه دارد تا نماز تمام شود. در صورت عدم امکان، اگر وقت به اندازة کافی دارد که نماز را (گرچه به اندازة یک رکعت) در داخل وقت انجام دهد، باید نماز را قطع کند و خلط سینه را پاک کند و نماز را دوباره بخواند. چنانچه این مقدار وقت نداشته باشد، باید خلط سینه را فرو ببرد و نماز را تمام کند و بعداً قضای روزه را بگیرد.
در این قسمت پرسش و پاسخ های مربوط به زکات بیان شده است.
نوه ها چه نوه پسری باشند وچه نوه دختری ازجمله کسانی هستند که مخارجشان بر انسان واجب است ،ولذا انسان نمی تواند زکاتش را به نوه های خود بدهد 0 (1)
پی نوشت ها:
1 توضیح المسائل مراجع ج1 ص157 مسئله1948 0
مالی که خمسش داده شود دیگر خمس ندارد ، ونیز گندم وجو وکشمش وخرما یک بار بیشتر زکات ندارند ،ولی کسی که طلا یانقره او به حد نصاب رسیده است ، اگرچه زکات آن را داده باشد ، تاوقتی از نصاب اول کم نشده ، همه ساله باید زکات آن را بدهد ،وکسی که باید زکات گاو وگوسفند وشتر را بدهد اگر زکات آنهارا از مال دیگرش بدهد ، تا وقتی شماره آنها از نصاب کم نشده همه ساله باید زکات را بدهد ، واگر از خود آنها بدهد واز نصاب اول کمتر شوند زکات بر او واجب نیست ، مثلا کسی که چهل گوسفند دارد اگر از مال دیگرش زکات آنهارا بدهد تا وقتی که گوسفند های او از چهل کم نشده همه ساله باید یک گوسفند بدهد ،واگر از خود آنها بدهد تا وقتی به چهل نرسیده زکات بر او واجب نیست 0(1)
پی نوشت ها:
1- توضیح المسائل مراجع ج2 ص134 مسئله 1898 وص145 مسئله 1924 0
(مساله 1991) كسیكه موقع غروب یعنى قبل از غروب شب عید فطر گرچه بچند لحظه باشد بالغ و عاقل و هوشیار است و فقیر و بنده كس دیگر نیست، باید براى خودش و كسانیكه نانخور او هستند، هر نفرى یك صاع كه تقریبا 3 كیلوگرم است گندم یا جو یا خرما یا كشمش یا برنجیا ذرت و مانند اینها بمستحق بدهد و اگر پول یكى از اینها را هم بدهد كافى است.
(مساله 1992) كسیكه مخارج سال خود و عیالاتش را ندارد و كسى هم ندارد كه بتواند مخارج سال خود و عیالاتش را بگذراند فقیر است و دادن زكات فطرة بر او واجب نیست.
(مساله 1993) انسان باید فطره كسانى را كه در غروب شب عید فطر نانخور او حساب مىشوند بدهد: كوچك باشند یا بزرگ، مسلمان باشند یا كافر، دادن خرج آنان بر او واجب باشد یا نه، در شهر خود باشند یا شهر دیگر.
(مساله 1994) اگر كسى را كه نانخور او است و در شهر دیگر است وكیل كند كه از مال او فطره خود را بدهد، چنانچه اطمینان داشته باشد كه فطره را مىدهد، لازم نیستخودش فطره او را بدهد.
(مساله 1995) فطره مهمانى كه پیش از غروب شب عید فطر با رضایت صاحبخانه وارد شده و نانخور او حساب مىشود، بر او واجب است.
(مساله 1996) فطره مهمانى كه پیش از غروب شب عید فطر بدون رضایت صاحبخانه وارد مىشود در صورتیكه نانخور او حساب شود واجب است و همچنین است فطره كسیكه انسان را مجبور كردهاند كه خرجى او را بدهد.
(مساله 1997) فطره مهمانى كه بعد از غروب شب عید فطر وارد مىشود، بر صاحبخانه واجب نیست، اگر چه پیش از غروب او را دعوت كرده باشد و در خانه او هم افطار كند.
(مساله 1998) اگر كسى موقع غروب شب عید فطر دیوانه یا بیهوش باشد، زكات فطره بر او واجب نیست.
(مساله 1999) اگر پیش از غروب بچه بالغ شود، یا دیوانه عاقل گردد، یا فقیر غنى شود، در صورتیكه شرائط واجب شدن فطره را دارا باشد، باید زكات فطره را بدهد.
(مساله 2000) كسیكه موقع غروب شب عید فطر، زكات فطره بر او واجب نیست، اگر تا پیش از ظهر روز عید شرطهاى واجب شدن فطره در او پیدا شود، مستحب است زكات فطره را بدهد.
(مساله 2001) كافرى كه بعد از غروب شب عید فطر مسلمان شده فطره بر او واجب نیست. ولى مسلمانى كه شیعه نبوده، اگر بعد از دیدن ماه شیعه شود، باید زكات فطره را بدهد.
(مساله 2002) كسیكه فقط به اندازه یك صاع كه تقریبا سه كیلو است گندم و مانند آن دارد، مستحب است زكات فطره را بدهد، و چنانچه عیالاتى داشته باشد و بخواهد فطره آنها را هم بدهد میتواند بقصد فطره، آن یك صاع را بیكى از عیالاتش بدهد و او هم بهمین قصد بدیگرى بدهد، و همچنین تا به نفر آخر برسد، و بهتر است نفر آخر چیزى را كه مىگیرد بكسى بدهد كه از خودشان نباشد. و اگر یكى از آنها صغیر باشد، ولى او بجاى او مىگیرد و احتیاط آنست چیزى را كه براى صغیر گرفته بكسى ندهد.
(مساله 2003) اگر بعد از غروب شب عید فطر بچهدار شود، یا كسى نانخور او حساب شود، واجب نیست فطره او را بدهد. اگر چه مستحب است فطره كسانى را كه بعد از غروب تا پیش از ظهر روز عید نانخور او حساب مىشوند بدهد.
(مساله 2004) اگر انسان نانخور كسى باشد و پیش از غروب نانخور كس دیگر شود، فطره او بر كسیكه نانخور او شده واجب است مثلا اگر دختر پیش از غروب بخانه شوهر رود، شوهرش باید فطره او را بدهد.
(مساله 2005) كسیكه دیگرى باید فطره او را بدهد، واجب نیست فطره خود را بدهد.
(مساله 2006) اگر فطره انسان بر كسى واجب باشد و او فطره را ندهد، بر خود انسان واجب نمىشود.
(مساله 2007) اگر كسى كه فطره او بر دیگرى واجب استخودش فطره را بدهد، از كسیكه فطره بر او واجب شده ساقط نمىشود.
(مساله 2008) زنى كه شوهرش مخارج او را نمىدهد، چنانچه نانخور كس دیگر باشد، فطرهاش بر آنكس واجب است. و اگر نانخور كس دیگر نیست، در صورتیكه فقیر نباشد، باید فطره خود را بدهد.
(مساله 2009) كسى كه سید نیست نمىتواند بسید فطره بدهد حتى اگر سیدى نانخور او باشد، نمىتواند فطره او را بسید دیگر بدهد.
(مساله 2010) فطره طفلى كه از مادر یا دایه شیر مىخورد، بر كسى است كه مخارج مادر یا دایه را مىدهد. ولى اگر مادر یا دایه مخارج خود را از مال طفل بر میدارد فطره طفل بر كسى واجب نیست.
(مساله 2011) انسان اگر چه مخارج عیالاتش را از مال حرام بدهد، باید فطره آنان را از مال حلال بدهد.
(مساله 2012) اگر انسان كسى را اجیر نماید و شرط كند كه مخارج او را بدهد در صورتیكه بشرط خود عمل كند و نانخور او حساب شود باید فطره او را هم بدهد ولى چنانچه شرط كند كه مقدار مخارج او را بدهد و مثلا پولى براى مخارجش بدهد، دادن فطره او واجب نیست.
(مساله 2013) اگر كسى بعد از غروب شب عید فطر بمیرد، باید فطره او و عیالاتش را از مال او بدهند، ولى اگر پیش از غروب بمیرد، واجب نیست فطره او و عیالاتش را از مال او بدهند.
مصرف زكات فطره
(مساله 2014) اگر زكات فطره را به یكى از هشت مصرفى كه سابقا براى زكات مال گفته شد برسانند كافیست. ولى احتیاط مستحب آنست كه فقط بفقراى شیعه بدهد.
(مساله 2015) اگر طفل شیعهاى فقیر باشد، انسان مىتواند فطره را به مصرف او برساند، یا بواسطه دادن به ولى طفل، ملك طفل نماید.
(مساله 2016) فقیریكه فطره باو مىدهند، لازم نیست عادل باشد ولى احتیاط واجب آنستكه به شرابخوار و كسیكه آشكارا معصیت كبیره مىكند فطره ندهد.
(مساله 2017) بكسیكه فطره را در معصیت مصرف مىكند نباید فطره بدهند.
(مساله 2018) احتیاط واجب آنست كه به یك فقیر بیشتر از مخارج سالش و كمتر از یك صاع كه تقریبا سه كیلو است فطره ندهند.
(مساله 2019) اگر از جنسى كه قیمتش دو برابر قیمت معمولى آن است مثلا از گندمى كه قیمت آن دو برابر قیمت گندم معمولى است، نصف صاع كه معناى آن در مساله پیش گفته شد بدهد كافى نیست. و اگر آنرا بقصد قیمت فطره هم بدهد اشكال دارد.
(مساله 2020) انسان نمىتواند نصف صاع را از یك جنس مثلا گندم و نصف دیگر را از جنس دیگر مثلا جو بدهد. و اگر آن را بقصد قیمت فطره بدهد اشكال دارد.
(مساله 2021) مستحب است در دادن زكات فطره، خویشان فقیر خود را بر دیگران مقدم دارد و بعد همسایگان فقیر را، بعد اهل علم فقیر را، ولى اگر دیگران از جهتى برترى داشته باشند، مستحب است آنها را مقدم بدارد.
(مساله 2022) اگر انسان بخیال اینكه كسى فقیر استباو فطره بدهد و بعد بفهمد كه فقیر نبوده چنانچه مالى راكه باو داده از بین نرفته باشد، مىتواند پس بگیرد و به مستحق بدهد و اگر نتواند بگیرد باید از مال خودش فطره بدهد و اگر از بین رفته باشد، در صورتیكه گیرنده فطره مىدانسته با احتمال میداده آنچه را گرفته فطره است، باید عوض آنرا بدهد و الا، دادن عوض بر او واجب نیست و انسان باید دوباره فطره را بدهد.
(مساله 2023) اگر كسى بگوید فقیرم، نمىشود به او فطره داد، مگر آنكه اطمینان پیدا كند یا از ظاهر حالش گمان پیدا شود كه فقیر استیا انسان بداند كه قبلا فقیر بوده است.
مسائل متفرقه زكات فطره
(مساله 2024) انسان باید زكات فطره را بقصد قربتیعنى براى انجام فرمان خداوند عالم بدهد و موقعیكه آن را مىدهد، نیت دادن فطره نماید.
(مساله 2025) اگر پیش از ماه رمضان فطره را بدهد صحیح نیست و احتیاط واجب آن است كه در ماه رمضان هم فطره ندهد. ولى اگر پیش از رمضان یا در ماه رمضان بفقیر قرض دهد و بعد از آنكه فطره بر او واجب شد، طلب خود را بابت فطره حساب كند مانعى ندارد.
(مساله 2026) گندم یا چیز دیگرى را كه براى فطره مىدهد، باید به جنس دیگر یا خاك مخلوط نباشد، یا اگر مخلوط است چیزیكه مخلوط شده بقدرى كم باشد كه قابل اعتنا نباشد و اگر بیش از اینمقدار باشد در صورتى صحیح است كه خالص آن بیك صاع برسد ولى اگر مثلا یك صاع گندم بچندین من خاك مخلوط باشد كه خالص كردن آن خرج یا كار بیشتر از متعارف دارد، دادن آن كافى نیست.
(مساله 2027) اگر فطره را از چیز معیوب بدهد كافى نیست. ولى اگر جائى باشد كه خوراك غالب آنها معیوب است اشكال ندارد.
(مساله 2028) كسیكه فطره چند نفر را مىدهد، لازم نیست همه را از یك جنس بدهد و اگر مثلا فطره بعضى را گندم و فطره بعض دیگر را جو بدهد كافیست.
(مساله 2029) كسیكه نماز عید فطر مىخواند، بنا بر احتیاط واجب باید فطره را پیش از نماز عید بدهد. ولى اگر نماز عید نمىخواند، میتواند دادن فطره را تا ظهر تاخیر بیندازد.
(مساله 2030) اگر به نیت فطره مقدارى از مال خود را كنار بگذارد و تا ظهر روز عید بمستحق ندهد، احتیاط واجب آنست كه هر وقت آنرا مىدهد نیت فطره نماید.
(مساله 2031) اگر موقعى كه دادن زكات فطره واجب است، فطره را ندهد و كنار هم نگذارد، احتیاط واجب آنستكه بعدا بدون اینكه نیت ادا و قضا كند فطره را بدهد.
(مساله 2032) اگر فطره را كنار بگذارد، نمىتواند آنرا براى خودش بردارد و مالى دیگر را براى فطره بگذارد.
(مساله 2033) اگر انسان مالى داشته باشد كه قیمتش از فطره بیشتر است، چنانچه فطره را ندهد و نیت كند كه مقدارى از آن مال براى فطره باشد اشكال دارد.
(مساله 2034) اگر مالى را كه براى فطره كنار گذاشته از بین برود، چنانچه دسترس بفقیر داشته و دادن فطره را بتاخیر انداخته، باید عوض آنرا بدهد و اگر دسترس بفقیر نداشته ضامن نیست، مگر آنكه در نگهدارى آن كوتاهى كرده باشد.
(مساله 2035) اگر در محل خودش مستحق پیدا شود، احتیاط واجب آنست كه فطره را بجاى دیگر نبرد، و اگر بجاى دیگر ببرد و تلف شود، باید عوض آنرا بدهد.
اشکا ل ندارد 0 پدر می تواند به پسرش زکات بدهد که برای خود زن بگیرد ، پسر هم می تواند برای آنکه پدرش زن بگیرد زکات خودرا به او بدهد (1 ) 0
پی نوشت ها:
1- امام خمینی توضیح المسائل مسئله 1951 0
شب اول ماه شوال ( شب عید فطر ) از جمله لیالى شریفه است و در فضلت و ثواب عبادت و احیاى آن حادیثبسیار وارد شده است و روایتشده است كه آن شب كمتر از شب قدر نیست و از براى آن چند عمل است:
اول: غسل است در وقتی كه آفتاب غروب كرد.
دوم: احیاء آن شب به نماز و دعاء و استغفار و سؤال از حقتعالى به بیتوته در مسجد.
سوم: آن كه بعد از نماز مغرب و عشا و نماز صبح و عقب نماز عید بخواند : « الله اكبر الله اكبر لا اله الا الله و الله اكبر الله اكبر و لله الحمد الحمد الله على ما هدینا و له الشكر على ما اولینا.»
چهارم: آن كه وقتی نماز مغرب و نافله آن را خواند دستها را به سوى آسمان بلند كند و بگوید: « یا ذا المن و الطول یا ذا الجود یا مصطفى محمد و ناصره صل على محمد و آل محمد و اغفرلى كل ذنب احصیته و هو عندك فى كتاب مبین » پس به سجده برود و صد مرتبه در سجده بگوید : «اتوب الى الله » پس هر حاجت كه دارد از حقتعالى بخواهد كه انشاء الله برآورده خواهد شد. و در روایتشیخ است كه بعد از نماز مغرب به سجده رود و بگوید : « یاذا الحول یا ذا الطول یا مصطفیا محمدا و ناصره صل على محمد و آل محمد و اغفرلى كل ذنب اذنبته و نسیته انا و هو عندك فى كتاب مبین پس صد مرتبه بگوید اتوب الى الله. »
پنجم: امام حسین علیه السلام را زیارت كند كه فضیلتبسیار دارد .
ششم: ده مرتبه بگوید ذكر یا دائم الفضل را كه در اعمال شب جمعه گذشت.
هفتم: بجا آورد ده ركعت نمازى كه در شب آخر ماه رمضان گذشت.
هشتم: بجا آورد دو ركعت نماز در ركعت اول بعد از حمد هزار مرتبه توحید و در دوم یك مرتبه بخواند و بعد از سلام سر بسجده گذارد و صد مرتبه بگوید اتوب الى الله پس بگوید یا ذا المن و الجود یا ذا المن و الطول یا مصطفى محمد صلى الله علیه و اله صلى على محمد و اله و افعل بى كذا و كذا و بجاى آن حاجات خود را بطلبد و روایت است كه حضرت امیر المؤمنین علیه السلام این دو ركعت را باین یفیتبجا مىآورد پس سر از سجده بر مىداشت و میفرمود بحق آن خداوندى كه جانم بدست قدرت اوست هركه این نماز را بكند هر حاجت از خدا بطلبد البته عطا كند و اگر بعدد ریگهاى بیابان گناه داشته باشد خدا بیامرزدز و در روایت دیگر بجاى هزار مرتبه توحید صد مرتبه وارد شده لكن نماز را بعد از نماز مغرب و نافله آن باید به جا آورد و شیخ و سید بعد از این نماز این دعاء را نقل كردهاند: « یا الله یا الله یا الله یا رحمن یا رحیم یا الله یا ملك یا الله یا قدوس یا الله یا سلام یا الله یا مؤمن یا الله یا مهیمن یا الله یا عزیز یا الله یا جبار یا الله یا متكبر یا الله یا خالق یا الله یا بارئ یا الله یا مصور یا الله یا عالم یا الله یا عظیم یا الله یا علیم یا الله یا كریم یا الله یا حلیم یا الله یا حكیم یا الله یا سمیع یا الله یا بصیر یا الله یا قریب یا الله یا مجیب یا الله یا جواد یا الله یا ماجد یا الله یا ملى یا الله یا وفى یا الله یا مولى یا الله یا قاضى یا الله یا سریع یا الله یا شدید یا الله یا رؤف یا الله یا رقیب یا لله یا مجید یا الله یا حفیظ یا الله یا محیط یا الله یا سید السادات یا الله یا اول یا لله یا اخر یا الله یا ظاهر یا الله یا باطن یا الله یا فاخر یا الله یا قاهر یا الله رباه یا الله یا رباه یا الله یا رباه یا الله یا ودود یا الله یا نور یا الله یا رافع یا الله یا مانع یا الله یا دافع یا الله یا فاتح یا الله یا نفاح یا الله یا جلیل یا الله یا جمیل یا الله یا شهید یا الله یا شاهد یا الله یا مغیثیا الله یا حبیب با الله یا فاطر یا الله یا مطهر یا الله یا ملك یا الله یا مقتدر یا الله یا قابض یا الله یا باسط یا الله یا محیى یا الله یا ممیتیا الله یا باعثیا الله یا وارث یا الله یا معطى یا الله یا مفضل یا الله یا منعم یا الله یا حق یا الله یا مبین یا الله یا طیب یا الله یا محسن یا الله یا مجمل یا الله یا مبدئ یا الله یا معید یا الله یا بارئ یا الله با بدیع یا الله یا هادى یا الله یا كافى یا الله یا شافى یا الله یا على یا الله یا عظیم یا الله یا حنان یا الله یا منان یا الله یا ذا الطول یا الله یا متعالى یا الله یا عدل یا الله یا ذا المعارج یا مالله یا صادق یا الله یا صدوق یا الله یا دیان یا الله یا باقى یا الله یا واقى یا الله یا ذا الجلال یا الله یا ذا الاكرام یا الله یا محمود یا الله یا معبود یا الله یا صانع یا الله یا معین یا الله یا مكون یا الله یا فعال یا الله یا لطیف یا الله یا غفور یا الله یا شكور یا الله یا نور یا الله یا قدیر یا الله یا رباه یا الله یا رباه یا الله یا رباه یا الله یا رباه یا الله یا رباه یا الله یا رباه یا الله یا رباه یا الله یا رباه یا الله یا رباه یا الله یا رباه یا الله اسئلك ان تصلى على محمد و ال محمد و تمن على برضاك و تعفو عنى بحلمك و توسع على من رزقك الحلال الطیب من حیث احتسب و من حیث لا احتسب فانى عبدك لیس لى احد سواك و لا احد اسئله غیرك یا ارحم الراحمین ما شاء الله لا قوة الا بالله العلى العظیم. »
پس به سجده مىروى و میگوئى:
یا الله یا الله یا الله یا رب یا رب یا رب یا منزل البركات بك تنزل كل حاجة اسئلك بكل اسم فى مخزون الغیب عندك و الاسماء المشهوراة عندك المكتوبة على سرادق عرشك ان تصلى على محمد و ال محمد و ان تقبل منى شهر رمضان و تكتبنى من الوافدین الى بیتك الحرام و تصفح لى عن الذنوب العظام و تستخرج لى رب كنوزك یا رحمن.
نهم: چهارده ركعت نماز بخواند در هر ركعتى حمد و آیة الكرسى و سه مرتبه قل هو الله احد تا براى او باشد بهر ركعتى ثواب عبادت چهل سال و عبادت هر كه روزه گرفته و نماز خوانده در آن ماه.
دهم: شیخ در مصباح فرموده كه در آخر شب غسل كن و بنشین در جاى نماز خود تا طلوع فجر.
روز اول روز عید است واعمال آن چند چیز است:
اول: آنكه بخوانى بعد از نماز صبح و نماز عید آن تكبیراتى را كه در شبش بعد از نماز فریضه مىخواندى.
دویم: آنكه بخوانى بعد از نماز صبح دعائى را كه سید روایت كرده اللهم انى توجهت الیك بمحمد امامى و شیخ این دعا را بعد از نماز عید ذكر فرموده.
سیم: بیرون كردن زكوة فطره است از هر سرى صاعى پیش از نماز عید بتفصیلى كه در كتب فقهیه است. و بدانكه زكوة فطره واجب مؤكد است و شرط قبولى روزه ماه رمضان و سبب حفظ تا سال دیگر است و حق تعالى آنرا مقدم بر نماز ذكر فرموده در این آیه شریفه قد افلح من تزكى و ذكر اسم ربه فصلى.
چهارم: غسل است و بهتر آنست كه اگر ممكن شود از نهر غسل كنى و وقت آن بعد از طلوع فجر است تا زمان به جا آوردن نماز عید چنانچه شیخ فرموده و در جزء روایتى است كه غسل را در زیر سقفى بكن و چون خواستى غسل كنى بگو: اللهم ایمانا بك و تصدیقا بكتابك و اتباع سنة نبیك محمد صلى الله علیه و اله پس بسم الله بگو و غسل كن و چون از غسل فارغ شدى بگو: اللهم اجعله كفارة لذنوبى و طهر دینى اللهم اذهب عنى الدنس.
پنجم: پوشیدن جامه نیكو و بكار بردن بوى خوش و رفتن به صحرا در غیر مكه براى نماز كردن در زیر آسمان.
ششم: پیش از نماز عید در اول روز افطار كنى وبهتر آنست كه بخرما یا بشیرینى باشد و شیخ مفید فرموده مستحب است تناول كردن مقدار كمى از تربتسید الشهداء علیه السلام كه شفاء است از براى هر دردى.
هفتم: آنكه چون مهیا شدى از براى رفتن بنماز عید بیرون نروى مگر بعد از طلوع آفتاب و آنكه بخوانى دعاهائى را كه سید در اقبال نقل كرده از جمله از ابو حمزه ثمالى روایت كرده از حضرت امام محمد باقر علیه السلام كه فرمود بخوان در عید فطر و قربان و جمعه وقتیكه مهیا شدى بجهتبیرون رفتن به نماز این دعا را: اللهم من تهیا فى هذا الیوم او تعبا او اعد و استعد لوفادة الى مخلوق رجاء رفده و نوافله و فواضله و عطایاه فان الیك یا سیدى تهیئتى و تعبئتى و اعدادى و استعدادى رجاء رفدك و جوائزك و نوافلك و فواضلك و فضائلك و عطایاك و قد غدوت الى عید من اعیاد امة نبیك محمد صلوات الله علیه و على اله و لم افد الیك الیوم بعمل صالح اثق به قدمته و لا توجهتبمخلوق املته و لكن اتیتك خاضعا مقرا بذنوبى و اسائتى الى نفسى فیا عظیم یا عظیم یا عظیم اغفرلى العظیم من ذنوبى فانه لا یغفر الذنوب العظام الا انتیا لا اله الا انتیا ارحم الراحمین.
هشتم: خواندن نماز عید است و آن دو ركعت است در ركعت اول حمد و سوره اعلى بخواند و بعد از قرائت پنج تكبیر بگوید و بعد از هر تكبیرى این قنوت را بخواند اللهم اهل الكبریاء و العظمة و اهل الجود و الجبروت و اهل العفو و الرحمة و اهل التقوى و المغفرة اسئلك بحق هذا الیوم الذى جعلته للمسلمین عیدا و لمحمد صلى الله علیه و اله ذخرا و مزیدا ان تصلى على محمد و ال محمد و ان تدخلنى فى كل خیر ادخلت فیه محمدا و ال محمد و ان تخرجنى من كل سوء اخرجت منه محمدا و ال محمد صلواتك علیه و علیهم اللهم انى اسئلك خیر ما سئلك عبادك الصالحون و اعوذ بك مما استعاذ منه عبادك الصالحون پس تكبیر ششم بگوید و بركوع رود و بعد از ركوع و سجود برخیزد بركعت دوم و بعد از حمد سوره و الشمس بخواند پس چهار تكبیر بگوید و بعد از هر تكبیرى آن قنوت را بخواند و چون فارغ شد تكبیر پنجم گوید و به ركوع رود پس نماز را تمام كند و بعد از سلام تسبیح زهرا علیها السلام بفرستد و بعد از نماز عید دعاهاى بسیار وارد شده است و شاید بهترین آنها دعاى چهل و ششم صحیفه كامله باشد. و مستحب است كه نماز عید در زیر آسمان و بر روى زمین بدون فرش و بوریا واقع شود و آنكه برگردد از مصلى از غیر آن راهیكه رفته بود و دعاء كند از براى برادران دینى خود بقبولى اعمال.
نهم: زیارت كند امام حسین علیه السلام را.
دهم: بخواند دعاى ندبه را كه بعد از این بیاید انشاء الله تعالى. و سید بن طاوى فرموده كه چون از دعا فارغ شود بسجده رود و بگوید: اعوذ بك من نار حرها لا یطفى و جدیدها لا یبلى و عطشانها لا یروى. پس بگذارد گونه راست را و بگوید: الهى لا تقلب وجهى فى النار بعد سجودى و تعفیرى لك بغیر من منى علیك بل لك المن على. پس بگذارد گونه چپ را بگوید: ارحم من اساء و اقترف و استكان و اعترف. پس برگردد بحالتسجده و بگوید: ان كنتبئس العبد فانت نعم الرب عظم الذنب من عبدك فلیحسن العفو من عندك یا كریم. پس بگوید العفو العفو صد مرتبه. آنگاه سید فرموده: و لا تقطع یومك هذا باللعب و الاهمال و انت لا تعلم ا مردود ام مقبول الاعمال فان رجوت القبول فقابل ذلك بالشكر الجمیل و ان خفت الرد فكن اسیر الحزن الطویل.
به فتوای بعضی ازمراجع معظم تقلید ، زکات دارد ، (1) وبه فتوای بعض د یگر سکه های بهار آزادی زکات ندارد ،زیرااین سکه ها فعلا رایج نمی باشند 0 (2)
پی نوشت ها:
1 امام خمینی استفتاآت ج1 ص341 س4 از احکام زکات ؛ استفتای تلفنی از دفتر آیت الله خامنه ای (قم) از آیت الله قدیری 0
2 آیت الله شیخ جواد تبریزی استفتا آت ص 160 س774 ؛آیت الله فاضل لنکرانی جامع المسائل ج1 ص165 س626 0
زکات ندارد 0 زیرا طلا وزیورآلاتی که خانم ها برای زینت استفاده می کنند شرایط وجوب زکات را ندارد 0 (1)
پی نوشت ها:
1 توضیح المسائل مراجع ج1 ص135 مسئله 1899 0
در این قسمت پرسش و پاسخ های مربوط به خمس بیان شده است.
خمس و زکات از مالیات های اسلامی هستند که به منظور رفع مشکلات مالی امت اسلامی و توزیع عادلانه ثروت و تقویت بنیه مالی حکومت اسلامی وضع شده است. «میان خمس و زکات این تفاوت مهم وجود دارد که زکات جزء اموال عمومی جامعه اسلامی محسوب می شود، لذا مصارف آن عموماً در همین قسمت می باشد، ولی خمس از مالیات هایی است که مربو[ط به حکومت اسلامی است، یعنی مخارج دستگاه حکومت اسلامی و گردانندگان این دستگاه از آن تأمین می شود. محروم بودن سادات از دست یابی به ، زکات در حقیقت برای دور نگه داشتن خویشاوندان پیامبر(ص) از این قسمت است تا بهانه ای به دست مخالفان نیافتد که پیامبر(ص) خویشان خود را بر اموال عمومی مسلط ساخته است، ولی از سوی دیگر نیازمندان سادات نیز باید از طریقی تأمین شوند. در حقیقت خمس نه تنها یک امتیاز برای سادات نیست، بلکه یک نوع کنار زدن آنها، به خاطر مصلحت عموم و به خاطر این که هیچ گونه سوء ظنی تولید نشود می باشد».(1) آیا می توان باور کرد که اسلام برای از کار افتاده ها و ایتام و محرومان غیر بنی هاشم فکری کرده باشد و از راه زکات مخارج سال آن ها را تأمین کرده باشد، ولی نیازمندان بنی هاشم را بدون هیچ گونه تأمین رها سازد؟ پس قانون خمس هیچ گونه امتیاز طبقاتی برای سادات ایجاد نمی کند و از نظر جنبه های مادی هیچ گونه تفاوتی با زکات که برای سایر فقرا است ندارد، «در حقیقت دو صندوق وجود دارد: صندوق خمس و صندوق زکات هر کدام از نیازمندان تنها حق دارند از یکی از این دو صندوق استفاده کنند آن هم به اندازه مساوی، یعنی به اندازة نیازمندی یک سال».(2) فقرای غیر سادات از صندوق زکات و فقرای سادات از صندوق خمس بهره مند می شوند. نیازمندان سادات حق ندارند چیزی از زکات مصرف کنند.
----------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] تفسیر نمونه، ج 7، ص 184.
(2) همان، ص 183.
خمس بر کسى واجب است که درآمد اضافى داشته باشد و به اصطلاح سرسال مازاد بر هزینه زندگى، پول یا چیزهایى که مورد تعلق خمس است، داشته باشد. بنابراین بر کسى که مخارج زندگیش بیش از درآمدش است، خمس واجب نیست،( توضیح المسائل مراجع ج 2 مسئله 1752 ؛ آیت اللَّه مکارم شیرازى، استفتائات، ج 1، ص 93، سؤال 308.)
پاسخ:به فتوای آیت الله خامنه ای پول پس انداز شده از منفعت کسب اگر برای تامین هزینه های زندگی باشد سرسال خمسی ، خمس دارد ؛ مگر این که پس انداز برای تهیه لوازم ضروری زندگی ویا تامین هزینه های لازم باشد که در این صورت اگر بعد ازسال خمسی در آینده نزدیک مثلا دو سه ماه پس از سال خمسی درراه های مذکور مصرف شود خمس ندارد(1).
وبه فتوای آیت الله فاضل لنکرانی پس انداز خمس دارد مگر این که برای تهیه مایحتاج زندگی جز پس انداز راه دیگری نداشته باشد که دراین صورت خمس ندارد(2).
پی نوشت ها :
1 آیت الله خامنه ای استفتا آت س908.
2 آیت الله لنکرانی جامع المسائل ج1 س654و655.
خمس در واقع دو سهم دارد: یک قسمت آن سهم سادات است که امر آن با حاکم است و باید آن را به مجتهد جامع الشرائط تسلیم کنند و یا با اجازه او به سید فقیر یا سیّد یتیم یا به سیّدى که در سفر درمانده شده بدهند. نصف دیگر آن سهم امام (ع) است که دراین زمان باید به مجتهد جامع الشرائط بدهند یا به مصرفى که او اجازه مىدهد برسانند.(1)
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پى نوشتها:
1. توضیح المسائل مراجع، ج 2، ص 62، مسئله 1834.
خمس بنا به گفته خداوند بزرگ در قرآن ، تنها به غنایم جنگی تعلق دارد ( همان گونه که اهل سنت به آن عمل می کنند ) چرا شیعیان به چیزهای دیگر سرایت می دهند و خمس در آن موارد را نیز واجب می دانند ؟
پاسخ : در پاسخ به این پرسش سخن را از آیه خمس در قرآن آغاز می نماییم :
و اعلموا انما غنمتم من شیء فان لله خمسه و للرسول و لذی القربی و الیتامی و المساکین و ابن السبیل ان کنتم آمنتم بالله و ما انزلنا علی عبدنا یوم الفرقان یوم التقی الجمعان و الله علی کل شیء قدیر (1)
« بدانید که هر گونه غنیمتی به دست آوردید ، خمس آن برای خدا ، و برای پیامبر ، و برای ذی القربی و یتیمان و مسکینان و واماندگان در راه ( از آنها ) است ، اگر به خدا و آن چه بر بنده خود در روز جدایی حق از باطل ، روز درگیری دو گروه ( با ایمان و بی ایمان ) ] = روز جنگ بدر [ نازل کردیم ، ایمان آورده اید ، و خداوند بر هر چیزی تواناست . »
خداوند بزرگ در این آیه مسلمانان را به پرداخت خمس در غنایم امر فرموده است . این جا پرسشی مطرح است و آن این است که آیا غنایم مختص به غنایم جنگی است ، یا این که غنایم جنگی نوعی از غنایم است و به جز غنایم جنگی هر گونه در آمد را شامل می شود ؟
حال اگر گفته شود که آیه مذکور تنها حکم غنایم جنگی را بیان داشته است در این صورت برای وجوب خمس در سایر موارد بایداز سنت و روایات صحیح و معتبر اسلامی استفاده نمود چرا که هیچ منعی وجود ندارد که قسمتی از احکام را قرآن بیان کند و قسمت دیگر را سنت و روایات معتبر اسلامی بیان نماید .
کوتاه سخن این که : اگر گفتیم : این آیه تنها حکم خمس غنیمت جنگی را بیان داشته است ، در این صورت وجوب خمس در دیگر موارد را باید از طریق روایات معتبر اسلامی بهره جست .
ولی اگر پذیرفتیم که واژه « غنیمت » شامل غنیمت جنگی و دیگر درآمدها و بهره های مادی می شود ،در این صورت می گوییم : از خود آیة مذکور وجوب خمس در دیگر موارد را نیز استفاده می کنیم .
دربارة این پرسش که آیا غنیمت چه معنایی دارد ، منحصر به غنیمت جنگی است و یا هر گونه در آمد و بهره مادی را شامل می شود ، باید به سراغ اهل لغت برویم و ببینیم که آنان در معنای واژه « غنیمت » چه مطالبی گفته اند .
در کتاب های لغت غنیمت در اصل به معنای فایده و بهره است که بدون تلاش و کوشش عادی آن را به دست آورده باشد که غنیمت جنگی یکی از آن موارد است .
نظر مفسران
ـ بسیاری از مفسران قرآن که در زمینه ایجاد آیه به بحث پرداخته اند با صراحت تمام اعتراف نمودند که غنیمت در اصل معنای وسیعی دارد که هم شامل غنیمت جنگی می شود و هم شامل دیگر بهره ها و غنیمتهای مادی.
« قرطبی » مفسر معروف اهل تسنن در تفسیر خود ، ذیل این آیه چنین می نویسد : « غنیمت در لغت خیری است که فرد یا جماعتی با کوشش به دست می آورند . و بدان که اتفاق ( علمای اهل سنت ) بر این است که مراد و از غنیمت در آیه ( اعلموا انما غنمتم ... ) اموالی است که با قهر و غلبه در جنگ به مردم می رسد ، ولی باید توجه داشت که این قید همان طور که گفتیم در معنای لغوی آن وجود ندارد ، ولی در عرف شرع ، این قید وارد شده است . (2)
« فخر رازی » در تفسیر خود می نویسد : « الغنم الفوز بالشی (3)، غنیمت آن است که انسان به چیزی دست یابد . » و سپس می نویسد : « معنای شرعی غنیمت ( به عقیده فقهای اهل سنت ) همان غنائم جنگی است . »
رشید رضا در تفسیر « المنار » غنیمت را اعم از غنایم جنگی ذکر کرده است.
ایشان بعد از ذکر این معنا می نویسد که معنای آیه که اعم و وسیعتر از غنایم جنگی و غیر آن است به خاطر قید شرعی مقید به غنائم جنگی شد . (4)
آلوسی در تفسیر « روح المعانی » نیز به مانند دیگران می نویسد که غنیمت در اصل به معنای هر گونه سود و منفعت است . (5)
طبرسی در تفسیر مجمع البیان می نویسد :
: « علمای شیعه معتقدند که خمس در هر گونه فایده ای که برای انسان فراهم می گردد ، واجب است اعم از این که از طریق کسب و تجارت باشد ، یا از طریق گنج و معدن و یا آن که از راه غواصی از دریا خارج کنند ،و سایر اموری که در کتب فقهی آمده است ، و می توان از آیه بر این مدعی استدلال کرد ، زیرا در « عرف لغت » به تمام اینها غنیمت گفته می شود.»(6)
در تفسیر المیزان نیز با استناد به سخنان علمای لغت تصریح شده است که غنیمت به معنای هر گونه فایده ای است که از طریق تجارت یا کسب و کار و یا جنگ به دست انسان میافتد و مورد نزول آیه گرچه غنائم جنگی است ولی می دانیم که هیچ گاه مورد نزول ، عمومیت مفهوم آیه را تخصیص نمی زند . (7)
طریحی در « مجمع البحرین » درباره غنیمت ضمن ذکر آیه ( و اعلموا انما غنمتم من شیء فان لله خمسه و للرسول ) می نویسد : غنیمت در اصل همان فایده کسب شده است ولکن اصطلاحاً به معنای غنیمت جنگی به کار می رود حال چیزی که از کافر گرفته می شود اگر بدون جنگ باشد اصطلاحاً آن را فیء و اگر با جنگ باشد ، غنیمت اطلاق می کنند . (8)
.
واژه غنیمت در روایات اسلامی
اینک برای تأیید این گفتار نگاهی داریم به استعمال واژه غنیمت در روایات اسلامی .
در نهج البلاغه موارد زیادی ، واژه غنیمت به همین معنای مذکور آمده است .
در یک جا آمده است :« اغتنم المهل » فرصت ها و مهلت ها را غنیمت بشمارید . (9)
در مورد دیگر می فرماید : « من اخذها لحق و غنم » آن کس که به آیین خدا عمل کند ، به سر منزل مقصود می رسد و بهره می برد . (10)
و در عهدنامه مالک اشتر می فرماید : « و لا تکونن علیهم سبعاً ضاریاً تغتنم اکلهم » در برابر مردم هم چون حیوان درنده ای مباش که خوردن آنان را غنیمت و در آمدی برای خود فرض کنی .» (11)
و در نامه ای به فرزند برومندش امام حسن (ع) می نویسد : « و اغتنم من استقر ضک فی حال غناک ، هر کس که در حال بی نیازی و توانمندی تو ، از تو قرضی بخواهد ( به او قرض بده ) و این را به غنیمت بشمار » (12)
و در کلمات قصار می فرماید : « ان الله جعل الطاعه غنیمه الاکیاس » همانا خداوند اطاعت را غنیمت و بهره هوشمندان قرار داده است . (13)
از پیامبر گرامی اسلام (ص) نقل شده است که فرمود : « غنیمه مجالس الذکر الجنه » بهره مجالس یاد خدا خدا بهشت است . (14)
و نیز از ان حضرت در وصف ماه رمضان آمده است : « هو غنم للمومن » ماه رمضان بهره مؤمن است . (15)
در همه این موارد واژه غنیمت در معنای بهره و فایده به کار برده شده است ، ( نه غنیمت جنگی ) افزون بر این اهل بیت پیامبر اکرم (ص) که بعد از پیامبر (ص) مفسر واقعی قرآنند ، در فهم معنای آیه می فرمایند که غنیمت د راین آیه مذکور اعم از غنیمت جنگی است . (16)
نتیجه بحث :
از مجموع آن چه گفته شد چنین نتیجه می گیریم که : غنیمت معنای وسیعی دارد و هر گونه درآمد و سود و منفعتی را شامل می شود زیرا معنای لغوی این لفظ عمومیت دارد و دلیل روشنی بر تخصیص آن در دست نیست . بلکه اگر در آیه می آمد که « واعلموا انما غنمتم فی الحرب » در این صورت تنها غنیمت جنگی را شامل می شود ولیکن د رآیه قید « فی الحرب » وجود نداد .
تنها چیزی که جمعی از مفسران اهل سنت روی ان تکیه کرده اند ، این است که آیات قبل و بعد در زمینه جهاد نازل شده است و همین موضوع قرینه می شود که آیات غنیمت نیز مربوط به غنیمت جنگی است .
در حالی که می دانیم شأن نزول و سیاق عمومیت آیه را تخصیص نمی زند .
و به عبارت روشن تر می گوییم : هیچ مانعی ندارد که مفهوم آیه یک معنای کلی و عمومی باشد و در عین حال مورد نزول آیه غنایم جنگی ( که یکی از موارد این حکم کلی است ) بوده باشد . این گونه احکام در قرآن و سنت فراوان است که حکم کلی باشد و مصداق آن جزئی .
مثلاً در آیه هفتم از سوره حشر آمده است : ما آتاکم الرسول فخذوه و ما نهاکم عنه فانتهوا
: هر چه پیامبر برای شما می آورد بگیرید و هرچه از آن نهی می کند خودداری کنید .
این آیه شریفه یک حکم کلی درباره لزوم پیروی از فرمانهای پیامبر (ص) را بیان می کند در حالی که مورد نزول آن اموالی است که از دشمنان بدون جنگ به دست مسلمانان می افتد ( و اصطلاحاًُ به آن فیء گفته می شود ) .
کوتاه سخن این که غنیمت د رمعنای لغوی و حقیقی خود اعم از غنایم جنگی است . گرچه مورد آیه مربوط به غنیمت درجنگ بدر است .
ولی مورد مخصص نیست اگر قایل به تخصیص مورد بشویم باید معنای آیه را در غنیمت جنگی در جنگ بدر منحصر کنیم . در حالی که این را هیچ یک از علما و مفسران نگفته اند . (17)
موارد وجوب خمس در نزد شیعه
شیعه به پیروی از رهنمودهای پیشوایان اسلام ، پیامبر (ص) و عترت آن حضرت افزون بر غنیمت جنگی رد مواردی چند به وجوب خمس قایل است .
مانند « معادن ، گنج ، غوص » و ارباح مکاسب مازاد بر موونه سال .
موارد وجوب خمس در نزد اهل سنت::
اهل سنت نیز به مانند شیعه در غیر از غنیمت جنگی ، درمواردی چند به وجوب خمس مال معتقدند . لیکن در این مسئله در میان مذاهب چهارگانه اهل سنت ، حنفی ، مالکی ، حنبلی و شافعی تفاوت نظر وجود دارد . که اینک به طور فشرده آن را ذکر می کنیم .
در کتاب « الفقه علی المذاهب الاربعه » د راین باره آمده است : د رمذهب ابوحنیفه ، به جز غنیمت جنگی د رمعدن و رکاز نیز خمس واجب است .
حنیفه می گویند که معدن و رکاز به یک معنا است . رکاز در شرع اسلام مالی است که د رزیر زمین یافت شود خواه به صورت معدنی که خداوند این گونه آفریده و دست بشر در آن دخالتی نداشته است و یا این که به صورت گنجی باشد که کفار آن را دفن کرده باشند ... معادن سه قسم است ، در یک قسم خمس واجب است و نیز در گنج هم خمس واجب است و مصرفش هم مصرف خمس غنیمت است ، که در آیه غنیمت بیان گردید .
مالکیه معتقدند که در گنج و معدن طلا و نقره ، خمس واجب است و مصرف این خمس هم مانند مصرف خمس غنایم جنگی است .
حنابله می گویند که در رکاز یا گنج خمس واجب است .
شافعیه هم به وجوب خمس در رکاز ( یا دفین الجاهلیه ) معتقدند . (18)
ابن قدامه نیز در مغنی نقل می کند که ابوحنیفه حکم داده است که در معادن خمس واجب است . (19)
ابو یوسف قاضی در کتاب الخراج می نویسد :
آن چه که از معدن نصیب آدمی می شود ، کم یا زیاد در آن خمس واجب است .
و نیز می نویسد : اگر کسی گنجی پیدا کرد خواه طلا باشد یا نقره و یا چیزهای دیگر در این هم خمس واجب است .
چهار پنج آن مال یابنده است و یک پنجم آن را به عنوان خمس باید رد کند و این به منزله غنیمت است .
و نیز می نویسد : د رآن چه که از دریا خارج می شود ( به عنوان غواصی ) در این هم خمس واجب است .
برخی از روایات خمس در منابع اهل سنت
در میان روایات خمس د رمنابع اهل سنت نمونه های متعددی وجود دارد که به مقتضای آن در مواردی به جز مورد غنیمت جنگی نیز خمس واجب است اینک به برخی از این روایات متذکر می شویم :
در مسند احمد بن حنبل از انس بن مالک نقل شده است که گفت :
« خرجنا مع رسول الله (ص) الی خیبر فدخل صاحب لنا الی خربه یقضی حاجته فتناول لبنه لیستطیب بها فانهارت علیه تبرا فاخذها فاتی بها النبی (ص) فاخبره بذلک قال زنها فوزنها فاذا مأتا درهم فقال النبی (ص) هذا رکاز و فیه الخمس »
ما با رسول خدا (ص) به سوی خیبر حرکت کردیم یکی از همراهان ما برای رفع حاجت به خرابه ای رفت و برای طهارت یک خشتی برداشت و دید که زیر آن گنجی از طلا است ، آن را برداشت و آورد نزد رسول خدا (ص) به دستور آن حضرت وزن شد و معلوم شد که حدود دویست درهم است ، حضرت فرمود : این رکاز است و در آن خمس واجب است . (20)
در سنن بیهقی از ابوهریره نقل شده است که پیامبر (ص) فرمود :
و فی الرکاز الخمس قیل و ما الرکاز یا رسول الله ؟ قال الذهب و الفضه الذی خلقه الله فی الارض یوم خلقت .
در رکاز خمس واجب است پرسیده شد یا رسول الله رکاز چیست ؟
فرمود : معادن طلا و نقره است که خداوند در زمین از روز نخست آفریده است . (21)
در سنن ابن ماجه از ابن عباس :
قضی رسول الله (ص) فی الرکاز الخمس .
پیامبر (ص) در رکاز حکم کرد که باید خمس آن پرداخت شود . (22)
د رمسنداحمد آمده است :
ان رجلا من مزینه سأل رسول الله مسائل جاء فیها : فالکنز نجده فی الخرب و الآرام ؟ فقال رسول الله (ص) : فیه و فی الرکاز الخمس .
مردی از مزینه به نزد رسول خدا (ص) رسید و مسایلی چند از آن حضرت پرسید ، پیامبر فرمود در این و در رکاز خمس واجب است . (23)
ـ در سنن بیهقی آمده است که در زمان علی (ع)شخصی گنجینه ای پیدا کرد و خدمت امام (ع) آمد و حضرت فرمود : چهار پنجم آن مال تو است و یک پنجم آن مال ماست . (24)
ـ د رعقد الفرید آمده است که رسول خدا (ص) به وائل بن حجر نوشت :
و فی السیوب الخمس ، در سیوب خمس واجب است ، (25)
در معنای سیوب آمده است :
سیوب جمع سیب به معنای مالی که در دوره جاهلیت در زیر زمین دفن شده است . و نیز به معنای معدن است .
با توجه به آن چه که ذکر شد می گوییم : ـ معنای واژه غنیمت د رآیه چهل و یکم از سوره انفال منحصر به غنیمت جنگی نیست . اگر چه مورد نزول این آیه در باره غنیمت جنگی است . لیکن نمی توان این حکم را به مورد نزول منحصر کرد . همان گونه که نمی توان به غنیمت در جنگ بدر منحصر نمود . یعنی اگر به مورد نزول منحصر کنیم باید به غنیمت جنگی بدر منحصر نماییم که به عقیده تمامی علمای اسلام ،این معنا نادرست است .
ـ، امامان اهل سنت و جماعت خمس را در غیر از مورد غنیمت جنگی مثل خمس در معدن ، رکاز ، گنج و ... به مانند شیعیان نیز فتوا داده اند و آنان نیز همانند شیعیان وجوب خمس را به غنیمت جنگی منحصر نمی دانند که اقوال و مدارک این سخن گذشت . بنابراین شیعه و سنی به اتفاق می گویند که وجوب خمس تنها در مورد غنیمت جنگی نیست .
پانوشت ها
1 ـ انفال ، 41
2 ـ تفسیر قرطبی ، ج 4 ص 284
3 ـ تفسیر فخر رازی ، ج 15 ، ص 164
4 ـ تفسیر المنار ، ج 10 ، ص 7 ـ 3
5 ـ تفسیر روح المعانی ، ج 10 ، ص 2
6 ـ مجمع البیان ، ج 4 ، ص 544 ـ 543
7 ـ تفسیر المیزان ، ج 9 ، ص 99
8 ـ مجمع البحرین ، ماده غنم ، ج 3 ، ص 333
9 ـ صبحی صالح ، نهج البلاغه ، ج 76 ، ص 103
10 ـ همان ، خ 120 ، ص 176
11 ـ همان ، نامه 53 ، ص 427
12 ـ همان ، نامه 31 ، ص 398
13 ـ همان ، کلمات قصار الحکم ، ش 331 ، ص 533
14 ـ مسند احمد بن حنبل ، ج 2 ، ص 177
15 ـ همان ، ص 330
16 ـ وسایل الشیعه ، ج 8 کتاب الخمس ، ابواب انفال ، ب 4 خ 8 ، ص 380 و 381
17 ـ اقتباس از تفسیر نمونه ، ج 7 ، ص 175 به بعد
18 ـ عبدالرحمان جزیری ، الفقه علی المذاهب الاربعه ، ج 1 ، ص 612 تا 615
19 ـ ابن قدامه ، مغنی ، ج 2 ، ص 580
20 ـ ابویوسف قاضی ، الخراج ، ص 83 ، معالم المدرستین ،ج 2 ، ص 118
21 ـ مسند احمد بن حنبل ، ج 2 ، ص 128 ، سنن بیهقی ، ج 4 ، ص 155
22 ـ سنن بیهقی ، ج 4 ، ص 152
23 ـ سنن ابن ماجد ، ص 893 ، مسند احمد بن حنبل ، ج 1 ، ص 314
24 ـ مسند احمد بن حنبل ، ج 2 ،186 ، سنن ترمذی ، ج 1 ، ص 219
25 ـ سنن بیهقی ، ج 4 ، ص156 و 157
26 ـ ابن عبدالبر ، عقدالفرید ، ج 2 ،ص 48
تا خمس مال داده نشود نمی شود در آن تصرف کرد اگرچه صاحب مال قصد دادن خمس را داشته باشد 0 ونیزکسی که خمس بدهکار است نمی تواند آن را به ذمه بگیرد یعنی خودرا بدهکار اهل خمس بداند ودر آن مال تصرف کند. بلی می تواند با حاکم شرع
مصالحه کند وبعد از مصالحه در تمام مال تصرف کند(توضیح المسائل مراجع ج 1 ص 35 مسئله 1790 – 1792 .)
د ر این مسئله چند نظر هست :
1- خمس دارد ( 1)
2 - کسیکه برای تا مین مخارج زندگی درسالهای آینده همچون جهیزیه دختر یا خرید منزل لازم است پول یا جنسی را کنار به گذارد و بدون این کار نتواند درسالهای آینده مخارج خودرا تا مین کند پول یا جنسی را که کنار می گذارد خمس ندارد ( 2 )
3- چیز هائی که در زندگی به آن احتیاج دارد مانند خانه اثاثیه و جهیزیه دختر ونمی تواند یگد فعه تهیه نماید ولی در مدت کمی مثلا دو سال وسه سال می تواند آن چیز را به خرد و عرفا می گویند محتاج به آن چیز است و پس انداز کردن پول هم برای خرید آن چیز باشد باز هم خمس ندا رد ولی اگر به خواهد بعد از مدت طولانی مثلا بعد از بیست سال آن چیز رابه خرد به طوری که عرفا نگویند فعلا به آن محتاج است در این صورت پولی که پس انداز کرده اگراز یک سال گذشت خمس دارد ( 3 )
4- خمس دارد ولی در موارد ضروری حاکم شرع می تواند ارفاق هائی لحاظ کند ( 4)
5- خمس دارد مگر این که پس انداز کردن لازم باشد که در این صورت اگر بعد از سال خمسی درآینده نزدیک (مثلا دو سه ماه پس از سال خمسی ) درراهای مذکور مصرف شود خمس ندارد ( 5 )
6 -اگربرای تهیه جهیزیه وخانه راهی جز پس انداز پول نباشد ، پس انداز، خمس ندارد ( 6)
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
1- امام خمینی استفتاآت ج 1 س 28 از مسائل خمس ؛ آیات عظام : تبریزی، سیستانی، صافی، وحید خراسانی، نوری همدانی، توضیح المسائل (به ترتیب ) مسئله 1786 ،1747، 1786، 1773 ، 1785 0
2- آیات عظام زنجانی وصانعی، توضیح المسائل ( به ترتیب ) ج 2 مسئله 1786 ، مسئله 17760
3- آیت الله بهجت توضیح المسائل مسئله 1391 0
4- آیت الله مکارم استفتا آت ج2 س 516 0
5- آیتالله خامنه ای استفتا ات س 908 0
6-آیت الله فاضل لنکرانی توضیح المسائل مسئله 1843 واستفتات ج1 ص 176 س675 ؛آیت الله صافی جامع الاحکام ج1 س705 و706 و750 با این تفاوت که خانه مورد نیاز فعلی باشد، ودر جهیزیه، دختر در معرض ازدواج باشد وخرید بعض اقلام جهیزیه بدون پس انداز ممکن نباشد 0
پرسش:در مسئله ای آمده است كه اگر مالی تا سر سال بماند و از آن استفاده نشود مشمول خمس می شود .اگر كسی پولی را در بانك بگذارد تا سودی روی ان بیاید ولی هر سال مقداری از پول را استفاده كند آیا مشمول خمس می شود؟
پاسخ:پولی را که انسان در بانک به قصد در آمد و استفاده می سپارد نوعی سرمایه گذاری است و سرمایه كسب بعد از گذشت یك سال به فتواى مراجع عظام خمس دارد.
حضرت امام فرمود: «تاجر و كاسب و صنعتگر و مانند اینها از وقتى كه شروع به كاسبى مىكنند، یك سال كه بگذرد، باید خمس آنچه را كه از خرج سالشان زیاد مىآید بدهند».(1)
به فتواى آیات عظام: خویى و تبریزى و مكارم از موقعى كه اولین منفعت به دست كاسب رسید تا یك سال، باید آنچه را كه از خرج سالش زیاد مىآید، تخمیس كند.(2)
در استفتایى كه از حضرت امام (ره) در مورد سرمایه شده این عبارات به چشم مىخورد:
«زمینهاى كشاورزى و باغى كه براى كسب احداث شده و اصل درختها جزء رأسالمال است و خمس دارد».
زمین و چاه آب و موتور حكم سرمایه را دارد.
زمین هایى كه براى كشاورزى خریدارى شده و ترقى قیمت آن خمس دارد.
زمین زراعتى و ابزار كشاورزى در حكم سرمایه است و خمس دارد.
سرمایهاى كه از درآمد كسب و حقوق تهیه شده خمس دارد.
اینها جواب استفتاءاتى بود كه درباره سرمایه از حضرت امام سؤال شده بود، كه در استفتاءات، جلد1، صفحه 347 از سؤال شش به بعد آمده است.
از حضرت آیت الله فاضل سؤال شده: آیا تخمیس سرمایه باید از آغاز كسب باشد یا بعد از گذشتن سال؟
جواب دادهاند: اگر سرمایه از درآمد همان سالى است كه مىخواهد در آن تجارت و كسب كند، ملاك آخر سال خمسى است و اگر مىخواهد درآمد سالهاى قبل را به عنوان سرمایه كسب قرار دهد، باید در آغاز كسب آن را تخمیس كند.
در جاى دیگر فرموده: باید خمس سرمایه و آنچه را درآمد این سرمایه خریده شده، به قیمت فعلى بپردازد.
در جاى دیگر فرمودهاند: به سرمایه خمس تعلق مىگیرد مگر این كه براى تأمین معاش خود و عایلهاش مطابق شأنش به همه سرمایه نیاز داشته باشد، به طورى كه اگر خمس آن را بپردازد، نتواند با بقیه آن امرار معاش كند. در این صورت خمس ندارد، ولى اگر تمكن پیدا كرد یا سرمایه را فروخت، باید خمس آن را پرداخت كند.(3)
آیت الله تبریزى مىفرماید: سرمایه خمس دارد.(4)
فتواى آیت الله بهجت در مورد سرمایه مانند فتواى اخیر آیت الله فاضل مىباشد.(5)
هم چنین نظر آیت الله مكارم شبیه فتواى آیت الله فاضل مىباشد.(6)
پىنوشتها:
1 - توضیح المسائل مراجع، ج 2، مسئله 1765.
2 - همان، ذیل مسئله 1765.
3 - آیت الله فاضل، جامع المسائل، ج 1، س 765 به بعد.
4 - آیت الله تبریزى، استفتاءات جدید، ج 1، س 806 و 814.
5 - سؤال دفتر ایشان و توضیح المسائل ایشان، مسئله 1401.
6 - توضیح المسائل ایشان، مسئله 1510.
پرسش:
اگر پول عیدی ، هدیه یا قرضی را در حساب بلند مدت یا كوتاه مدت یا قرض الحسنه گذاشته تا سودی روی آن بیاید «در حساب بلند مدت ها نمی توان تا زمان مقرر از آن برداشت كرد» آیا این مال مشمول خمس می شود ؟
پاسخ:
درباره خمس هدیه چند قول هست :
1- خمس ندارد (1)
2- بنا به احتیاط واجب اگراز مخارج سال زیاد بیاید خمس دارد (2)
3-اگرازمخارج سال زیاد بیاید باید خمسش را داد (3)
4- اگرهدیه چیز كم یا كوچكی باشد كه نوعا تا آخر سال مصرف می شود خمس ندارد والا باید خمسش را داد (4)
حال اگر کسی بخواهد هدیه را سرمایه کسب قرار دهد مانند اینکه بخواهد آن را در بانک به عنوان سپرده بگذارد تا از منافعش بهره مند گردد ، بنا برفتوای کسانی که می فرمایند هدیه خمس ندارد ، اصل این پول ( هدیه ) که سرمایه قرار گرفته خمس ندارد ولی منافع و سودهایی که از آن می برد اگر از مخارج سال زیاد بیاید خمس خواهد داشت و بنابرفتوای کسانی که خمس هدیه را لازم می دانند اصل این سرمایه (هدیه) خمس خواهد داشت و سودش اگر از مخارج سالش اضافه بیاید خمس خواهد داشت .
در مورد پول قرضی که سرمایه کسب قرار بگیرد در صورتی اقساط آن پرداخت شده متعلق خمس خواهد بود .
پاورقی ها :
1 امام خمینی، توضیح المسائل، مسئله 1753 ؛آیت الله خامنه ای، استفتاآت س 850 ؛ آیت الله صانعی ، توضیح المسائل، مسئله 1752 ؛آیت الله نوری همدانی، توضیح المسائل، مسئله 1749
2 آیات عظام بهجت ؛فاضل لنكرانی ، مكارم شیرازی ، توضیح المسائل (به ترتیب ) مسئله : 1377 ،1818 ،1477
3آیات عظام : اراكی ،خوئی،سیستانی ،صافی،گلپایگانی توضیح المسائل مراجع ذیل مسئله 1753 0؛كوكبی تبریزی،توضیح المسائل مسئله 1675
4 آیت الله تبریزی، توضیح المسائل، مسئله 1762 واستفتاآت س819 ، آیت الله شبیری زنجانی، توضیح المسائل، ج 2 مسئله1762 ( بلكه بنا بر احتیاط اگر مال ارزشمندی هم نباشد خمس آنرا بدهد ) ،آیت الله وحید خراسانی توضیح المسائل مسئله 1761 .
در هفت چیز خمس واجب مى شود:
1 منفعت کسب ; یعنى مالى که انسان از طریق تجارت یا صنعت و یاکسب هاى دیگر به دست مى آورد, ازمخارج سال او و عیالش زیاد بیاید.
2 گنج ; مالى است که در زمین یا درخت یا کوه و یا دیوار پنهان باشد کسى آن را پیدا کند.
3 معدن ; اگر از معدن طلا یا نقره یا مس یا سرب یا آهن یا نفت یا زغال یا سنگ یا فیرزه یا عقیق یانمک و یامعدن هاى دیگر چیزى به دست آورد و به مقدار نصاب باشد.
4 مال حلالى که مخلوط به حرام باشد. اگر مال حلال به گونه اى با مال حرام مخلوط شود که انسان نتواند آن هارا از یکدیگر تشخیص دهد, باید خمس تمام مال را بدهد.
5 جواهرى که به واسطهء فرورفتن در دریا به دست مى آید.
6 غنیمت ; اگر مسلمانان به امر امام 7با کفّار جنگ کنند و غنایمى در جنگ به دست آورند.
7 زمینى که کافر ذمّى از مسلمان بخرد. کافر ذمّى به کافرى گفته مى شود که به صورت اقلیت در کنار مسلمانان زندگى مى کند و شرایط ذمّه را پذیرفته است .
8 خمس (یک پنجم ) چیزهایى که ذکر شد, مال امام 7است که باید تحویل او گردد. در عصر غیبت تحویل فقیه جامع الشرایط مى شود.
خمس دو نصف مى شود: نیمى به عنوان سهم سادات که با اجازهء فقیه مى توان به سادات فقیر داد و نیم دیگر به عنوان سهم امام 7که فقیه جامع الشرایط طبق صلاحدید براى ارتقاى حوزهء علمیه و امور خیریهء دیگر مصرف مى نماید.(1).
زکات بر نُه چیز واجب است :
گندم , جو, خرما, کشمش , طلا, نقره , شتر, گاو و گوسفند.
اگر کسى مالک یکى از این نُه چیز باشد, با شرایطى باید مقدارى را که در اسلام معیّن شده , به یکى ازمصرف هایى که دستور داده اند برساند.(2) براى اطلاع بیشتر به رساله هاى عملیه مراجعه شود.
پاورقی:
1- توضیح المسائل مراجع , ج 2 ص 13ـ 59
2- همان , ص 113 مسئله 1853
پاسخ:یكی از واجبات مهمّ مالی در اسلام «خمس» است كه از فروع دین و جزء عبادات شمرده میشود. از این رو باید با قصد قربت انجام گیرد. تمام مذاهب اسلامی (شیعه و سنی) در اصل وجوب خمس، اتفاق نظر دارند. تنها اختلاف میان آنان، موارد و مصارف آن است؛ لذا بیشتر اهل سنّت بر این باورند كه تنها به غنایم جنگی و گنج خمس تعلق میگیرد.(1) امّا فقیهان شیعی معتقدند: خمس در هفت چیز واجب است:
1. غنایم جنگی، 2. غواصی (اشیایی كه با فرورفتن در آب دریاها به دست میآید)، 3. گنج، 4. معدن، 5. سود تجارت، 6. مال حلال مخلوط به حرام، 7. زمینی كه كافر ذمی از مسلمان بخرد.
پنج قسم اول مورد اتفاق شیعه و دو قسم اخیر نظر مشهور آنان میباشد.
در زمان رسول خدا (ص) و امام علی (ع) نیز خمس گرفته میشد. زیرا در قرآن به آن تصریح شده است درآیه 41 سوره انفال آمده است:. (واعلموا انما غنمتم من شیء فان لله خمسه و للرسول و لذی القربی و الیتامی و المساكین و ابن السبیل ان كنتم امنتم بالله و ما انزلنا علی عبدنا یوم الفرقان یوم التقی الجمعان و الله علی كل شیء قدیر ) وطبیعی است که پیامبر وامام علی (ع) به آن عمل نمایند .
اولین باری كه در تاریخ اسلام خمس گرفته شد، بعد از جنگ بدر بود كه آیه خمس در مورد غنایم نازل شد. بعد در سیره پیامبر و امام علی و دیگر امامان معصوم (ع) به مرور زمان با توجه به شرایط زمان و مكان حد و مرزهای خمس مشخص شد. چنان که در نهج البلاغه به خمس تصریح شده است ; در قصار الحكم شمارهء 270فرموده : اموال بر چهارقسم است :« ... والخُمس فوضعه الله حیث وضعه »
امام صادق(ع) نیز فرمود: «هرگاه غنیمت را نزد پیامبر(ص) میآوردند، آن را پنج قسمت تقسیم میکرد: یک قسمت آن را خودش برمیداشت و بقیه را بین جنگجویان تقسیم مینمود. یک پنجم را که خود برمیداشت به پنج قسمت تقسیم می نمود، که یک قسمت را خودش بر می داشت و چهار قسمت دیگر را بین خویشاوندان، مساکین، یتیمان و در راه ماندگان تقسیم میکرد. امام علی(ع) نیز چنین مینمود».(2)
درباره وضع عقیل باید گفت: در آن زمان بیشتر مردم از نظر اقتصادی وضع مطلوب و مناسبی نداشتند و درآمدها بسیار محدود بود. کسانی که وضع مطلوبی داشتند، کم بودند. عقیل نیز از جمله افرادی بود که به دلیل كثرت فرزند وضع اقتصادی مناسبی نداشت.
حضرت علی(ع) و فاطمة زهرا(س) نیز در آغاز زندگی مشترک خود همانند بیشتر مسلمانان وضع اقتصادی خوبی نداشتند. علی(ع) وضع زندگی خود را چنین توصیف میکند: «با فاطمه، دختر رسول خدا ازدواج کردم، در حالی که تُشکی به جز پوست گوسفند، که شبها بر آن میخوابیدیم و روزها بر آن به شتر علوفه میدادیم ، نداشتیم».(3)
مهمتر از همه آن که آنان به عنوان الگوهای عملی جامعه ، زهد را (که یکی از مهمترین ارزشهای الهی است) رعایت میکردند.
پینوشتها:
1- ر.1ك: مغنیه، محمدجواد، الفقه علی المذاهب الخمسة، ص 186 و خویی، سیدابوالقاسم، مستند العروة الوثقی، كتاب الخمس، ص 197.
2ـ وسائل الشیعه، ج 6، ص 356.
3ـ دانشنامه امام علی(ع)، ج 7، ص 276.
کسانى که خمس پرداخت نمىکنند، وظیفه زن و فرزندان شان این است که اگر بدانند عین مالِ مورد استفاده آنها ( مثلا میوه یا غذائی که می خواهند بخورند ) متعلق خمس است، خوردن و تصرف در آن قبل از اداى خمس جایز نیست، ولى مىتوانند با اذن حاکم شرع ( مرجع تقلید ) خمس آن چه را مصرف کردهاند، بر ذمه بگیرند و هر وقت توانستند، پرداخت کنند.
و اگر شک داشته باشند که خمس به آن مال تعلق گرفته یا نه، تصرف در آن جایز است. .(1)
امام خمینى در این باره مىفرماید: «اگر «فرزند» یقین دارد که در آنچه از اموال پدر تصرّف کرده یا مىکند، خمس هست، باید به حاکم شرع مراجعه کرده و اجازه بگیرد.(2) .
به نظر آیات عظام تبریزی، خوئی ،سیستانی ومکارم تصرف در مالی که یقین داریم خمسش را نداده اند جایز است 0 3
پى نوشتها:
1. أیت الله فاضل ، جامع المسائل، ج 1، ص 205،س 792.
2. امام خمینى، استفتائات، ج 1، ص 414، س 210از احکام خمس 0
3 0 توضیح المسائل مراجع مسةله1795
در این جا سه نظر هست :
الف : لازم است 0 (1)
ب: بنا به احتیاط واجب لازم است (2)
ج : لازم نیست (3 )
پاورقی:
1- امام خمینی توضیح المسائل مسئله 1834 ؛ آیت الله خامنه ای ،استفتاآت س1017 ؛آیت الله شبیری زنجانی توضیح المسائل ج 2 مسئله 1843 ؛ آیت الله صانعی توضیح المسائل مسئله 1833 0
2- آیات عظام بهجت ،فاضل لنکرانی ،نوری همدانی، وحید خراسانی توضیح المسلئل (به ترتیب) مسئله 1446 ،1902 ،1830 ،1843 0
3- آیات عظام اراکی ،تبریزی ،خوئی ،سیستانی ،صافی، کوکبی تبریزی ،گلپایگانی توضیح المسائل مراجع ذیل مسئله 1834 (کوکبی توضیح المسائل مسئله 1776 0
در این قسمت پرسش و پاسخ های مربوط به حج بیان شده است.
تقصیر یکی ازواجبات حج و عمره است و با تقصیر کردن عمده محرمات احرام بر انسان حلال می شود. شاید رمزش این باشد که انسان در مقام عبودیت پروردگار عالم از محسنات و زیبایی های ظاهری خود نیز باید بگذرد و به اصطلاح به خواهش های نفسانی نه بگوید و در برابر فرامین الهی سر فرود آورد و تسلیم گردد.
نیز ممکن است فلسفه اش این باشد که حاجی توجه پیدا کند به این که چنانچه مو یا ناخنش را از بدنش جدا می کند و به دور می ریزد ، خدای مهربان نیر به خاطر نیت خالص و اعمال خالصانه او گناهانش را بخشیده و روحش را از آلودگی ها پاک نموده است، یا به انسان تعلیم می دهد همان گونه که بدن را از مو و ناخن جدا می کنی، روح را نیز از آلودگی ها پیراسته کن.
امام زین العابدین (ع) به «شبلی» که حج انجام داده بود فرمود:
«موقعی که سرت را به عنوان «حلق» تراشیدی، این گونه نیت کردی که از ناپاکی ها و گناهان پاک شدی، مثل این که از مادرت متولد شده ای».(1)
-------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها :
1 – آیت الله جوادی آملی، صهبای حج ، ص 347، به نقل از مستدرک الوسائل ، ج10 ، ص 166.
حج مجموعه منظمی از یک سلسله عبادت های خاص است که هر یک به تنهایی در خور توجه است. همان طور که با تکبیرةالأحرام نماز، بسیاری از کارها که با روح عبادت ناسازگار است، بر نماز گزار تحریم می شود (مبطلات نماز) و با سلام آخر نماز ممنوعیت ها برطرف می گردد، هم چنان که با نیت روزه گرفتن و ورود به صبحگاه بسیاری از اموری که با روح این عبادت و آزمون الهی مناسب نیست (مبطلات روزه) بر او حرام می شود و با رسیدن شامگاه حلال می گردد، در حج و عمره نیز با احرام و لبیک گفتن، بسیاری از امور که جنبه تعبدی در پرهیز از آن ها قوی بوده و آزمون الهی در آن ها بسیار نیرومند است، از جمله تماس های شهوانی با همسر حرام شده است، و این حرمت علاوه بر تماس محرمانه با زن در مورد امور دیگر( 24 چیزدر حال احرام حرام است ) نیز می باشد.
لبیک گفتن و محرم شدن به معنای پاسخ دادن به ندای وحی و اجابت دعوت الهی است، از این رو حج گزاران راستین و زائران حقیقی کعبه هنگام لبیک گفتن، آن چنان بیمناک می شدند که رنگ آنان زرد شده و صدای شان می گرفت ، و گاه بیهوش می شدند، و می گفتند: می ترسیم به لبیک ما پاسخ «نه» داده شود حاجی با گفتن لبیک با خدا پیمان می بندد که پس از آن جز به طاعت خدا زبان نگشاید. احرام بستن حاجی بدین معنا است که : خدایا، ارتباطم را از غیر تو گسستم تا به لطف تو به پیوندم یکی از مصادیق گسستن از غیر خدا پشت پا زدن به ارتباط های جنسی وشهوانی با همسر است ، از این رو این گونه ارتباط ها دراحرام حج وعمره ممنوع گردیده است 0
در تمام عمر، حج فقط یک بار واجب است ، بنابر این گرچه انسان ، ثروتمند باشد تنها یک دفعه حج برایش واجب است 0 (1)
البته تکرار حج مستحب است وثواب زیاد دارد0 امام صادق (ع) فرمود : اگر بتوانی نان ونمک بخوری (وپول پس انداز کنی ) وهر سال حج انجام دهی این کاررا بکن 0 (2) وفرمود : هرکس یک سال درمیان به حج برود مثل کسی است که هرساله عمل حج بجا می آورد 0 (3) وفرمود : مردگان دوست دارد که دربرابر دنیا وتمام نعمت هایش یک عمل حج داشته باشند 0 (4)
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
1- امام خمینی مناسک حج (محشی ) ص16 مسئله (1 ) 0
2- تهذیب الا حکام ج5 ص442 0
3- من لا یحضره الفقیه ج2 ص140 0
4- وسائل الشیعه ج8 ص77 0
حج در صورتى بر کسى واجب مى شود که واجد شرایط زیر باشد:
1- بالغ باشد. پس بر بچهء نابالغ واجب نیست .
2- عاقل و آزاد باشد. بنابراین بر مجنون و برده واجب نیست .
3 - به واسطهء رفتن به حج مجبور نشود کار حرامى را انجام دهد, مثلاً اگر مجبور باشد از راه غصبى برود, در این صورت واجب نیست .
4- مستطیع باشد.
مستطیع بودن به چند چیز است :
اوّل : توشهء راه و چیزهایى که بر حسب حالش در سفر به آن محتاج است و نیز مرکب سوارى , یا پولى که بتواندآن ها را تهیه نماید, مثلاً پول بلیت هواپیما را داشته باشد.
دوم : سلامت مزاج و تواناى داشته باشد که حج را به جا آورد.
سوم : راه باز باشد و مانعى از رفتن نباشد, اگر انسان بترسد که در راه , جان یا آبروى او برود, یا مال او را ببرندحج واجب نمی شود0
چهارم : به قدر به جا آوردن اعمال حج وقت داشته باشد.
پنجم: مخارج کسانى را که خرجى آنان بر او واجب است , مثل زن و بچه داشته باشد.
ششم: بعد از برگشتن از حج , کسب یا زراعت یاعایدی مِلْک یا راه دیگرى براى معاش خود داشته باشد که مجبور نشود به زحمت زندگى کند.(1)
----------------------------------------------------------------------------------------------------------
پـاورقى:
1.توضیح المسائل مراجع , ج 2 ص 188 مسئله 2036
پرسش : زوجین فرهنگى که حقوقشان را به صورت مشترک مصرف مى کنند، از نظر احکام حج و خمس چه وظیفهاى دارند؟ آیا براى انجام حج از لحاظ استطاعت مالى بایستى مستقلاً اموال خود را محاسبه نمایند یا مشترکاً؟ توضیح دهید.
پاسخ :
هر یک از زن و شوهر مالک حقوق خودشان مى باشند و هر یک مستقلاً مى بایست در مورد استطاعت حج، خمس و یا دیگر امور شرعى خویش با توجه به پولى که دارد، محاسبه نماید و وظیفه شرعى خویش را انجام دهد. در مورد خمس
اگر زن حقوق خود را به شوهر بخشیده، یا در امور زندگى مشترک مصرف نموده باشد، خمسى بر عهدهاش نیست. به فتواى امام خمینى در صورتى که زن و شوهر در آمدهاى خویش را مشترکاً به مصرف مى رسانند، هر مقدار از حقوق هر یک از مخارج سال زیاد بیاید، صاحب حقوق مالک آن است و باید خمس آن را بپردازد. چنانچه زن به شوهر بخشیده است و چیزى از مال بخشیده شده زیاد بیاید، خمس ندارد.(1) البته این طبق فتواى حضرت امام خمینىوآیت اللَّه خامنهاى است، لیکن طبق فتواى دیگر مراجع، بخشش اگر مازاد بر مخارج سال باشد، خمس دارد.(2)
و در موردحج اگر زن با وجوداین که همه یا بخشى از حقوق خود را در امور زندگى مصرف مى کند، شرایط لازم استطاعت را داشته باشد، مثلاً از حقوقش جمع کرده با شد یا ارثى به او رسیده باشد، یا بستگانش پولى به او بخشیده باشند و یا اگر مقدارى از طلا و زیور خود را که لازم ندارد و نداشتن آن عیب نیست، به فروش برساند و با آن بتواند هزینه سفر حج را تأمین نماید، مستطیع است و باید به حج رود.(3)
----------------------------------------------------------------------------------------------
پى نوشتها:
1. امام خمینى، استفتائات، ج 1، ص 386. س127و 128
2. توضیح المسائل مراجع، ج 2، ص 13 و 14.
3. اما م خمینی مناسک حج مسئله 53 0 استفتاآت ج 1 س 14 از احکام حج 0
در این قسمت پرسش و پاسخ های مربوط به امر به معروف و نهی از منکر بیان شده است.
علما و فقها بر این عقیده اند که امر به معروف و نهی از منکر در سه مرحله (از برخورد ضعیف تا قوی) اجرا می شود و جایز نیست با حاصل شدن مقصود از مرحله ای ، به مرحله دیگر عمل شود.
مراحل و مراتب امر به معروف و نهی از منکر:
1. انکار با قلب و آشکار کردن آن:
مرحله اول از این واجب الهی، انکار قلبی همراه با عملی مانند ترش رویی و اخم کردن است. اگر کسی منکری انجام داد و متوجه شدیم، در مرتبة نخست با بستن چشم ، گردا ندن رو ، نگاه تند ، و چهره عبوس ومانند این ها به عمل او اعتراض می کنیم ، تا از کار بدی که می کند، منصرف شود.
امیرمؤمنان(ع) فرمود: «پایین ترین درجة نهی از منکر آن است که با گناهکاران با چهره گرفته و خشم آلود برخورد کند».(1)
2. انکار با زبان:
مرحله دوم پیشگیری از منکر، تذکر زبانی است، یعنی با زبان نصیحت و ارشاد جلو منکر گرفته شود. البته تذکر زبانی دارای مراحلی است که ابتدا با لطف و نصیحت همراه است اما در نهایت از زبان تند و تهدید استفاده می شود، که این مراحل نیز باید مراعات گردد.
3. انکار با عمل:
آخرین مرحله از مراحل امر به معروف و نهی از منکر، اقدام عملی است. کسی که در برابر مردم به کار زشتی روی آورده و نمی توان او را با نگاه تند یا نصیحت از عملی که انجام می دهد، منصرف کرد، جای برخورد عملی خواهد بود. در این مرتبه نیز پله پله باید اقدام نمود مثلا اگرگرفتن دست فرد خلافکار، اثرگذار باشد نوبت به مرحله بالاتر نمی رسد 0 (2 )
بعضی از بزرگان نوشته اند: «ترتیب در مراتب امر به معروف و نهی از منکر عبارت است از این که: اوّلاً با قلب، دفع منکر شود. با آشکار کردن نارضایتی قلبی به وسیله نگاه ها و یا اشاره و امثال این دو، سپس با تغییر و دگرگون کردن صورت و درهم کشیدن چهره، سپس با روی گردانی و دوری، سپس نوبت به زبان می رسد. و در نهی از منکر با زبان رعایت «حکمت» (استدلال) و موعظه و پند نیک و مجادله و بحث هایی که نیک است با رعایت درجه پایین تر وسپس درجة دیگر بعد از آن و ... تا به مرحله ای برسد که در آن شدّت و خشونت زبانی هست، و پس از این مرتبه، نوبت به مرتبه سوم یعنی امر به معروف و نهی از منکر عملی می رسد».(3)
البته در صورتی که انکار عملی، نیاز به قوه قهریه و خشونت مانند برخورد فیزیکی دارد، این امر باید از طریق حاکم شرع و با اِعمال قانون صورت گیرد تا از هرج و مرج و بی نظمی در جامعه پرهیز شود.
-------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
1. وسائل الشیعه، ج 11، ص 413، چاپ جدید.
2 امام خمینی تحریرالوسیله ج1 ص 476 -480 0
3. آیت الله حسین نوری همدانی، امر به معروف و نهی از منکر، ص 293.
در این قسمت پرسش و پاسخ های مربوط به سایر احکام که در دسته های دیگر نیامده بیان شده است.
غَیِبت" به کسر غین بر وزن زینت یعنی پشت سر دیگران بدگویی کردن و سخن ناخوشایند گفتن است . این تعریف با شمول و عمومی که دارا است، شامل انواع غیبت، بهتان، تهمت، فحش و حتی ذکر عیوب نیزآشکار می شود، حال آن که هر یک از این ها در اصطلاح تعریف خاصی داشته و از نظر شرعی دارای احکام ویژه ای است و همةآن ها از مصادیق غیبت به شمار نمی روند. بنابراین مفهوم غیبت در لغت مفهومی است اعم از غیبت مصطلح و در احادیث نیز گاهی به همین معنا (مفهوم عام) اطلاق شده است.
امّا غیبت در اصطلاح به این معنا است که شخص از عیب برادر دینی اش مطلع شود و در حالی که آن فرد از بیان عیب ناراحت می شود ، آن را برای دیگری بازگو کند،خواه آن عیب و نقص در بدن شخص باشد مثل این که بگویی فلانی کور یا کوتاه یا بلند است، یا در صفات و اقوال و اخلاق شخص باشد، مثل این که بگویی بد اخلاق یا ریاکار است و ... این ها غیبت محسوب می شوند. بنابراین غیبت به معنای بدگویی کردن پشت سر دیگران و عیب را آشکار کردن است.
بزرگان، برای حرمت غیبت، شرایط و قیودی را ذکر کرده اند که عبارتند از: بازگو کردن عیب پنهان؛ مشخص کردن فرد، چه با نام وچه با اشاره و کنایه؛ کافر نبودن شخص مورد نظر؛ متجاهر به فسق نبودن شخص مورد نظر، یعنی کسی که علنی فسق و فجور انجام نمی دهد که همه بدانند؛ عیب دیگران را گفتن.
ذکر محاسن و خوبی های افراد به عنوان تعریف و تمجید آن ها غیبت نیست، هر چند از افشای خوبی های خود ناراحت شوند. البته در این صورت "آزار" حساب می شود که حکم جداگانه ای دارد.(1)
از روایات بر می آید که غیبت سه رکن دارد:
1 –نخست این که سخنی را در پشت سر کسی بگوید .
2- باید ذکر عیوب پنهان باشد.
3- اگر غیبت شونده آن را بشنود ناراحت شود.(2)
موارد جواز غیبت عبارت است از:
1- دادخواهی: اگر انسان براى دادخواهى نزد کسى که مى تواند حق او را بگیرد از دیگرى که بر او ظلم نموده، تظلّم و دادخواهى کند به گونه اى که مستلزم ذکر نام او باشد اشکال ندارد.قرآن مجید به کسانی که مظلوم واقع شده اند اجازه داده است که فریاد بکشند و حق خود را بگیرند.(3)
بنابراین اگرغیبت ظالم ، باعث رفع ظلم شود (شنونده ، قاضی یا شخصی باشد که بتواند مثلا با نصیحت ظالم رفع ظلم کند) اشکال ندارد.
2- غیبت کردن از کسى که فسقش آشکار باشد نه پنهانی، مثل این که ظرف شراب را آشکارا در خیابان و بازار به دست گرفته، بیاشامد، همچنین کسى که پرده حیا را انداخته، در حضور مردم از گناه کردن حیا نمى کند، مثلاً کسى که ریش تراش است بگوییم ریش تراش است. قدر مسلّم جواز غیبت، گناهى است که آشکارا به جا مى آورد. امام صادق (ع)می فرماید: هرگاه فاسق به فسق خود تظاهر نماید احترامی ندارد وغیبت او جایز است. (4)
3- جرح شاهد یا راوی: هنگامى که انسان ببیند شخص فاسقى در دادگاه بر امرى شهادت مى دهد یا روایتى نقل مى کند، براى حفظ حقوق مسلمانان و احکام شرع باید هر چه درباره او مى داند، بیان کند.(5)
4- غیبت در مقام مشورت: هرگاه مسلمانى با کسى در خصوص معامله اى یا شناخت شخص دیگرى مشورت نمود، و طرف مشورت، عیبى از شخص مى داند که اگر نگوید معامله صورت مى گیرد و مسلمان به ضرر مى افتد یا این که امرى تحقق مى شود که مشورت کننده لطمه جبران ناپذیرى مى بیند، ذکر عیب مانعى ندارد.(6)
5- غیبت کردن به قصد نهى از منکر، با شرایط آن مانعى ندارد؛ به این معنا که هر گاه منکرى را از مسلمانى ببیند و بداند اگر غیبتش را بکند، آن را ترک مى کند جایز است، ولى اگر احتمال بدهد آن را ترک کرده، ذکر آن جایز نیست.
اگر مفسده هتک آبروى مسلمان، بیشتر از مفسده منکرى که مشغول آن است باشد، غیبت کردنش جایز نیست، هر چند یقین داشته باشد که به واسطه غیبت کردن، آن گناه را ترک خواهد کرد.
6- ذکر کردن کسى به عیب و نقصى که به آن مشهور و نشانه اش شده است مانند احول (چشم چپ) و اعرج (شل)، لیکن در صورتى که قصد عیب جویى نداشته و فقط به منظور معرفى و شناساندن شخص باشد و طرف از ذکر این القاب ناراحت نباشد. در غیر این صورت باید از این القاب استفاده نکند چون موجب رنجش و آزار برادر دینى مى شود.(7)
7- ردّ ادعاى کسى که به دروغ به خود نسبتى مى دهد: رد کردن کسى که به دروغ ادعاى نسبتى کند، زیرا مصلحت حفظ انساب و خانواده ها، مقدّم بر مفسده هتک ادعا کننده است.(8)
8- به طور کلى هر موردى که مصلحت غیبت کردن، از مفسده هتک احترام مؤمن بیشتر باشد، مانند شهادت دادن در مواردى که لازم است.(9)
----------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
1. مهدوی کنی، اخلاق عملی، ص 140.
2.مکارم شیرازی – اخلاق در قران ج3 ص108
3. نسا آیه 148
4. وسایل الشیعه ج 8ص605.
5. سید عبدالله شبّر، اخلاق، ترجمة محمد رضا جباران، ص 240.
6. آیت الله سید عبدالحسین دستغیب، گناهان کبیره، ج 2، ص 281.
7. همان، ص 282.
8. همان.
9. همان.
اگر مرجع دیگر اعلم باشد ، عدول به وی لازم است .
در صورت مساوی بودن دو مجتهد، به نظر بیش تر مراجع معظم ، عدول از مساوی به مساوی جایز نیست وب ه نظر آیت الله بهجت و آیت الله فاضل(ره) عدول از مساوی به مساوی جایز است.1
کسی که عدول کرده اگر عدولش مطابق فتوا بوده صحیح است وگرنه عدولش اثر ندارد و برتقلید سابقش باقی است.
پی نوشت :
توضیح المسائل مراجع،ج 1ذیل مسئله 4و13.
اگر فردى غیبت فرد دیگرى کرد، لازم نیست با صدقه دادن جبران کند، بلکه باید توبه و استغفار نماید.(1) نیز لازم نیست از وى طلب رضایت کند.
برخى از علما فرمودهاند: اگر به واسطه غیبت کردن توهینى از مسلمان شده، در صورتى که ممکن است و آن مسلمان از شنیدن این حرف اذیّت نمىشود، خوب است که از او حلالیّت نماید و توهین را برطرف کند.(2)
برخى دیگر مىفرمایند: «اگر غیبت توهین به شخص مسلمان بوده، در صورتى که ممکن است باید آن توهین را بر طرف نماید.(3)
هم چنین مىتواند براى جبران، کار خیرى براى آن شخص انجام دهد.
پى نوشتها:
1. امام خمینى، استفتائات، ج 2، ص 621، مسئله 21 و 15.
2. توضیح المسائل، مطابق با فتاواى مراجع معظم تقلید، ص 830.
3. آیة اللَّه تبریزى، توضیح المسائل مراجع، ص 503، مسئله 2824.
روز نهم ذی الحجه روز عرفه و از اعیاد بزرگ است، اگرچه به اسم عید نامیده نشده است و روزی است که حق تعالی بندگان خویش را به عبادت و طاعت خود خوانده و مَوائد جود و احسان خود را برای ایشان گسترانیده و شیطان در این روز خوار و حقیرتر و رانده تر و خشمناکترین اوقات خواهد بود.
روایت شده که حضرت امام زین العابدین علیه السلام در روز عرفه صدای سائلی را شنید که از مردم درخواست می نمود. امام به او فرمود :وای بر تو ! آیا از غیر خدا سؤال می کنی در این روز و حال آن که امید می رود در این روز برای بچّه های در شکم که فضل خدا شامل آن ها شود و سعادتمند شوند؟!
در این روز چند عمل مستحب است:
اول: غسل
دوّم: زیارت امام حسین علیه السلام که ثوابش برابر با هزار حجّ و هزار عمره و هزار جهاد ، بلکه بالاتر است . احادیث در کثرت فضیلت زیارت آن حضرت در این روز متواتر است و اگر کسی توفیق یابد که در این روز در تحت قُبّه مقدّسه آن حضرت (کربلا ) باشد، ثوابش نه تنها کمتر از کسی که در عرفات باشد نیست، بلکه زیاده و مقدّم است.
سوم: بعد از نماز عصر، پیش از آن که مشغول به خواندن دعاهای عرفه شود، دو رکعت نماز در زیر آسمان بجا آورد و نزد حق تعالی به گناهان خوداعتراف و اقرار کند تا به ثواب عرفات فایز شود و گناهانش آمرزیده گردد. سپس به اعمال و ادعیه عرفه مشغول شود که از حُجَج طاهره صلوات اللّه علیهم روایت شده و آنها زیاده از آن است که در این مختصر ذکر شود.
شیخ کفعمی در مصباح فرموده: «برای کسی که ضعف پیدا نکند از دعا خواندن مستحب است روزه روز عرفه و نیز غسل پیش از زوال و زیارت امام حسین علیه السلام در روز و شب عرفه .
و هنگامی که وقت ظهر شد زیر آسمان برود و نماز ظهر و عصر را با رکوع و سجود نیکو به عمل آورد و چون فارغ شود، دو رکعت نماز کند. در رکعت اوّل بعد از حمد توحید و در دوم بعد از حمد، قُل یا اَیُّهَا الْکافِروُنَ بخواند، بعد از آن چهار رکعت نماز گزارد در هر رکعت بعد از حمد،سوره توحید(قل هو الله)را پنجاه مرتبه بخواند.»
این نماز همان نماز حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام است.
منبع: مفاتیح الجنان با کمی ویرایش
در این قسمت پرسش و پاسخ های مرتبط با احکام غیر عبادی مطرح می شود.
جنابت
جنابت در اصل، اسم مصدر از اجناب و به معناى دورى است و در اصطلاح، به حالت نجاست باطنى گفته مىشود که پس از نزدیکى یا خروج منى حاصل مىشود. انسان جنب، از آن جهت که بدون طهارت و غسل، از نزدیک شدن به نماز منع و نهى گردیده، جنب نامیده شده است. به طور کلى، انسان به دو چیز جنب مىشود؛ یکى آمیزش جنسى به شرط دخول، نسبت به مرد و زن [اگرچه منى بیرون نیاید] و دیگرى بیرون آمدن منى؛ در خواب باشد یا بیدارى؛ کم باشد یا زیاد؛ با شهوت باشد یا بىشهوت و با اختیار باشد یا بىاختیار. هر یک از دو مشخصه یاد شده، به تنهایى باعث وجوب غسل جنابت مىگردد. بنابراین، ممکن است مرد با همسر خود نزدیکى کند و منى از او بیرون نیاید که در این صورت نیز بر هر دوى آنان غسل واجب مىشود.
منى
منى، به مایع غلیظى گفته مىشود که از غدد تناسلى مرد، به وسیله نزدیکى یا احتلام و یا استمنا بیرون مىآید. خروج منى در زن و مرد تفاوت دارد و در مرد، داراى سه نشانه زیر است:
1. همراه با شهوت است.
2. با جستن بیرون مىآید.
3. بدن پس از آن سست مىشود. اگر هیچ یک از این نشانههاى سه گانه و یا یکى از آنها در آن نبود، حکم به منى نمىشود؛ مگر آن که از راه دیگرى یقین به منى بودن آن پیدا شود.
در زن، اگر خروج ترشحات، همراه با شهوت (اوج لذت جنسى) باشد، حکم به جنابت مىشود و لازم نیست با جستن بیرون آید و بدن سست شود و اگر بدون شهوت باشد، حکم به منى نمىشود؛ مگر آن که از راه دیگرى یقین به منى بودن آن پیدا شود. هر رطوبت و ترشحى که از بانوان بیرون آید، لازم نیست براى آن غسل کنند؛ بلکه بسیارى از این ترشحات که با اندک تحریک جنسى از آنان بیرون مىآید، منى نیست و پاک است.
احتلام
احتلام، از واژه حلم و به معناى خواب دیدن با لذت جنسى است؛ خواه این خواب، باعث انزال منى شود یا نشود؛ ولى در اصطلاح شرعى، احتلام، اخص از احتلام لغوى است؛ به این معنا که هرگاه در خواب، از شخص، منى خارج شود، شخص محتلم شده است و در این صورت، باید براى نماز، غسل جنابت انجام دهد.
استبرا
استبرا در لغت به معناى پاکى خواستن است و در اصطلاح، به عملى گفته مىشود که مرد بعد از بیرون آمدن بول انجام مىدهد و کیفیت آن به این ترتیب است که سه بار با انگشت میانه دست چپ از مخرج غائط تا بیخ آلت بکشد و بعد با شَست و انگشت ابهام، زیر آلت گذاشته، سه بار تا ختنهگاه بکشد و سپس سه بار سر آلت را فشار دهد. این عمل، براى مرد مستحب است و فایدهاش آن است که اگر آب مشکوکى بعد از آن از شخص خارج شود، پاک است و وضو را هم باطل نمىکند؛ اما اگر استبرا نکند و چنین آبى از او خارج شود، باید وضو را اعاده کند و محل را بشوید.
یک نوع استبراى دیگر نیز به نام استبراى از منى وجود دارد که با بول کردن حاصل مىشود و فایدهاش آن است که اگر آب مشکوکى بعد از آن خارج شود و انسان نداند منى است یا یکى از آبهاى پاک، غسل ندارد و اگر استبرا نکند و احتمال دهد ذرات منى در مجرا باقى بوده، همراه بول یا رطوبت دیگرى خارج شده، باید دوباره غسل کند. براى بانوان، استبرا وجود ندارد و اگر رطوبتى از آنان بیرون آید و در پاکى و نجاست آن شک کنند، پاک مىباشد و وضو و غسل آنان را نیز باطل نمىکند.
استمنا
استمنا آن است که انسان با خود یا دیگرى کارى کند که از او منى بیرون آید؛ لازم نیست این عمل با وسیلهاى انجام گیرد؛ بلکه ممکن است با نگاه به عکس مبتذل یا فکر ملاعبه، معاشقه و نزدیکى با جنس مخالف نیز استمنا و خودارضایى صورت گیرد. این عمل، گناهى بزرگ و حرام است و در صورت خروج منى، روزه شخص باطل و غسل جنابت بر او واجب مىشود و اگر با این عمل، منى بیرون نیاید، هر چند شخص مرتکب گناه شده است، ولى روزهاش باطل نیست و غسل هم ندارد.
استمنا، کفاره ندارد؛ ولى باید توبه کند و از این کار دست بردارد. اگر شخصى که استمنا کرده، نزد قاضى اقرار کند یا دو نفر عادل، نزد قاضى شهادت بدهند، قاضى او را تعزیر مىکند؛ یعنى به مقدارى که مصلحت مىداند، به او تازیانه مىزند؛ البته در این گونه موارد لازم نیست شخص به گناه خود اقرار کند و بر دیگران نیز لازم نیست که نزد قاضى آبروى او را ببرند.
مَذْىْ
مذى، در اصل، به معناى آبى است که از روزنه حوض بیرون مىرود و در اصطلاح، به آبى مىگویند که بعد از ملاعبه و بازى کردن با همسر یا شخص دیگر، از شخص بیرون مىآید. این رطوبت، در صورتى که مجرا آلوده به بول و منى نباشد، پاک است.
وَذْىْ
وذى، در اصل، از وذیه به معناى آب کم گرفته شده است و در اصطلاح، به آبى مىگویند که بعد از منى بیرون مىآید. این رطوبت، در صورتى که مجرا آلوده به بول و منى نباشد، پاک است.
وَدْىْ
ودى، در اصل، به معناى جارى شدن آب و غیر آن است و در اصطلاح، به آبى مىگویند که بعد از بول بیرون مىآید و کمى سفید و چسبنده است. این رطوبت، در صورتى که مجرا آلوده به بول و منى نباشد، پاک است.
عرق جنب از حرام
عرق کسى که از طریق حرام جنب شود، خواه به واسطه زنا باشد یا لواط و یا استمنا، نجس نیست؛ ولى بنا بر احتیاط، با بدن یا لباسى که به آن آلوده شده، نماز نخواند.
مال پیدا شده دو قسم است : نشان دار وغیر نشان دار0
مالی که ا نسان پیدا می کند اگر نشانه ای نداشته باشد که به واسطه آن صاحبش معلوم شود به نظر عده ای ازمجتهدین احتیاط واجب آن است که از طرف صاحبش صدقه بدهد ،و به نظر برخی دیگر می تواند برای خودش بردارد ولی احتیاط مستحب است که از طرف صاحبش صدقه بدهد0
واگر نشانه داشته باشد وقیمتش از6 / 12نخودنقره سکه دارکمتر باشد وصاحبش معلوم نباشد می تواند بردارد وتملک کند ودر صورت تلف شدن لازم نیست عوض آنرا به دهد 0 در این صورت نیز به نظر بعضی بنا به احتیاط واجب چنانچه صاحب مال پیدا شد عوض مال را باید به او داد 0 و به نظرآیت الله سیستانی نمی تواند تملک کند بلکه احتیاط واجب آن است که از طرف صاحبش صدقه دهد 0
واگرنشانه داشته باشد وقیمتش به اندازه 6 / 12 نخود نقره سکه دار یا بیشتر از آن با شد باید آن را تا یک سال اعلام کند وچنانچه ازروزی که آن را پیدا کرده تا یک هفته هرروزی وبعد تا یک سال هفته ای یک مرتبه در محل اجتماع مردم اعلام کند کافی است 0
هرگاه تا یک سال اعلا ن کند وصاحب مال پیدا نشود پیدا کننده بین سه چیز مخیر است :
1- برای خود بر دارد به قصد این که هر وقت صاحبش پیدا شدآن مال را ودر صورت تلف عوضش رابه او بدهد 0 ولی احتیاط مستحب آن است که از طرف صاحبش صدقه دهد ،
2- از طرف صاحبش درراه خدا صدقه دهد (در این دوصورت اگرصاحب مال پیدا نشد چیزی به عهده پیدا کننده نیست واگر پیدا شد باید مال ودر صورت تلف عوضش را به او بدهد )
3- به صورت امانت برای صاحبش نگهدارد 0 ( به نظر آیت الله سیستانی بین دو چیز مخیر است وبنا به احتیاط واجب برای خود بر ندارد ) 0
واگر از اول یادربین سال از پیدا شدن صاحب مال ناامید شود بنا به نظر آیت الله بهجت باز مخیر بین سه چیز است وبه نظر عده ای احتیاط واجب آن است آنرا صدقه دهد وبه نظربعضی تملک وصدقه دادن آن اشکال دارد وباید آن را به عنوان امانت نگهداری کند 0 (1)
------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
1 توضیح المسائل مراجع ج2 ص486 مسئله 2564 -2568 0
پاسخ :
عقد ازدواج مانند بقیه عقود مثل اجاره، بیع، مشارکت، مضاربه و... مىباشد. طرفین به هر نحوى و با هر شرطى که متمایل باشند، مىتوانند قرار داد ببندند. زنان هم مىتوانند ضمن عقد نکاح، شرط وکالت طلاق از طرف شوهر داشته باشد.(1)
ماده 119 قانون مدنى چنین مىگوید: «طرفین عقد ازدواج مىتوانند هر شرطى که مخالف با مقتضاى عقد مزبور نباشد، در ضمن عقد ازدواج یا عقد لازم دیگر بنماید، مثلا این که شرط شود: هرگاه شوهر زن دیگر بگیرد یا در مدت معینى غایب شود یا ترک انفاق نماید یا بر علیه حیات زن سوءقصد کند یا سوء رفتارى نماید که زندگانى آنها با یکدیگر غیر قابل تحمل شود، زن وکیل و وکیل درتوکیل باشد که پس از اثبات تحقق شرط در محکمه و صدور حکم نهایى، خود را مطلّقه نماید.»(2)
بنابراین از نظر فقه اسلام و قانون مدنى ایران گرچه حق طلاق به صورت یک حق طبیعى براى زن وجود ندارد، ولى به صورت یک حق قراردادى و تفویضى مىتواند وجود داشته باشند.
آیا راه دیگر نیز براى ایفاى زنان وجود دارد؟
گفتیم:
گرچه طلاق حق طبیعى مرد است، اما مرد نمىتواند زن را به طورى رها کند که نه شوهر داشته باشد و نه پى شوهر و زن هیچ گونه راه مفرى نداشته باشد، به طورى که بسوزد و بسازد و تنها رهایى او به دست مرد باشد. زن در این گونه موارد مىتواند به حاکم شرع یعنى قاضى مراجعه کند و خود را از بلاتکلیفى درآورد. قاضى در صورت خوددارى مرد از طلاق دادن، حق دارد مستقلاً زن را طلاق دهد و او را آزاد و رها سازد و بعد از مدتى شوهر جدیدى اختیار کند.
شهید مطهرى مىگوید: «طلاق حق طبیعى مرد است، اما به شرط این که روابط او با زن جریان طبیعى خود را طى کند. جریان طبیعى روابط شوهر بازن به این است که اگر مىخواهد با زن زندگى کند، از او به خوبى نگهدارى کند؛ حقوق او را ادا نماید؛ با او حسن معاشرت داشته باشد و ا گر سر زندگى او را ندارد، به خوبى و نیکى او را طلاق دهد. حقوق واجبه او را به علاوه مبلغى دیگر به عنوان سپاسگزارى به او بپردازد (و متعوهن على الموسع قدره و على المقتر قدره) امااگر جریان طبیعى خود را طى نکند، یعنى مردى باشد که نه سر زندگى با زنش را دارد و نه زن را رها مىکند، یعنى نه به وظایف زوجیت وجلب نظر و رضایت زن تن مىدهد و نه به طلاق رضایت مىدهد در این جا که کار به بن بست مىرسد از آیات قرآن استفاده مىشود که مرد حق این گونه اذیت و آزارهایى را ندارد. مىفرماید: «فامساک بمعروف او تصریح، باحسان؛ یعنى یا باید زن را به شایستگى نگه دارى کند و یا او را به نیکى رها کند». این مطلب از روایات هم استفاده مىشود:
امام صادق(ع) در مورد مردى که به مرد دیگرى وکالت داده بود که زنى براى او عقد کند و از جانب او مهر معین کند و وکیل این کار را کرد، اما موکل وکالت خود را انکار کرد، اما(ع) فرمود: برآن زن حرجى نیست که براى خود شوهر دیگرى انتخاب کند، اما اگر آن مرد واقعاً وکالت داده و عقدى که صورت گرفته است، از روى وکالت بوده است، بر او واجب است فى مابینه و بین الله این زن را طلاق بدهد. نباید این زن را بلاطلاق بگذارد، زیرا خداوند در قرآن مىفرماید: «فامساک بمعروف او تسریح باحسان».(3)
علامه حلى فرموده است: حاکم شرعى آن جا که مرد نه به وظایف زوجیت عمل مىکند و نه طلاق مىدهد، باید زوج را احضار کند. به او تکلیف طلاق کند: اگر طلاق نداد، خود حاکم طلاق مىدهد. امام صادق(ع) در روایتى که ابوبصیر از آن حضرت نقل کرده است فرمود: «هر کس زنى دارد و او را نمىپوشاند و نفقه او را نمىپردازد، بر پیشواى مسلمین لازم است کهآنها را به وسیله طلاق از یکدیگر جدا کند».(4) باز از امام صادق(ع) روایت شده است: «هنگامى که مردى مىخواهد ازدواج کند، بگوید: اعتراف مىکنم به پیمانى که خداوند از من گرفته است و آن این که: امساک بمعروف او تسریح باحسان؛ زن را به شایستگى نگه دارى کنم و یا به نیکى طلاق دهم».(5)
پیامبر اکرم(ص) در حجةالوداع فرمود: «اتقوا الله فى النساء فانکم أخذ تموهن بأمانة الله و استحللتم فروجهن بکلمة الله؛ اى مردم! در مورد زنان، خدا را درنظر بگیرید و از او بترسید. شما آنها را به عنوان امانت الهى نزد خود بردهاید و عصمت آنان را با «کلمه خدا» بر خود حلال کردهاید».
مقصود از «کلمه خدا» آیه «امساک بمرعوف او تسریح باحسان»(6) است.
اسلام در مورد حق طلاق این نظریه را مىپذیرد که راه طلاق براى زن باز است. زن مىتمواند ضمن عقد نکاح شرط وکالت بر طلاق بکند. نیز مىتواند به حاکم شرع براى طلاق گرفتن در صورت خوددارى شوهر مراجعه کند.
-------------------------------------------------------------------------------------------------------
پىنوشتها:
1 - توضیحالمسائل مراجع، ج2، مسئله 2539.
2 - مرتضى مطهرى، نظام حقوق زن در اسلام، ص 313.
3 - شهید مطهرى، نظام حقوق و زن در اسلام، ص 315، با تلخیص.
4 - همان، ص 324.
5 - همان، ص 325.
6 - همان، ص 326.
به طور کلی در این که در ازدواج (دائم یا موقت) دختر باکره ای که به حد بلوغ رسیده و رشیده است، یعنی مصلحت خود را تشخیص می دهد، اذن پدر شرط است یا نه، پنج نظر هست:
أ: اذن پدر لازم است . (آیات عظام: امام خمینی، سیستانی(البته آیت الله سیتانی در دختری که متصدی امور زندگی خویش باشد اذن پدر را بنا بر احتیاط واجب لازم میداند نه به فتوا)، شبیری زنجانی، تبریزی، نوری همدانی ).
ب: بنا براحتیاط واجب اذن پدر لازم است(آیات عظام: خامنه ای، مکارم شیرازی، اراکی، خوئی، گلپایگانی، فاضل لنکرانی، صافی، وحید خراسانی)
نکته :در احتیاط واجب مقلد میتوان به مرجع تقلید دیگر رجوع نمود .
ج : تکلیفاً لازم است، یعنی اگر بدون اذن پدر عقد خوانده شود عقد صحیح است، ولی فردی که باید اجازه میگرفت و نگرفته، معصیت کار است(آیت الله بهجت ). (1)
د: اذن پدر لازم نیست ولی خوب است رعایت شود(2)
ه: درعقد دائم اذن لازم نیست، ولی در عقد موقت لازم است. (3)
موفق و موید باشید.
پی نوشت ها:
1. توضیح المسائل مراجع، ج2، مسئله2376؛ و رساله آیت الله وحید، مسئله 2385؛ و سوال تلفنی از دفتر آیت الله خامنه¬ای درقم و دفتر آیت الله نوری .
2. آیت الله سید صادق روحانی، سوال حضوری از محضر ایشان، و آیت الله گرامی، توضیح المسائل، مسئله2603.
3. آیت الله صانعی، توضیح المسائل، مسئله 2412.
وطی در دبر (عقب) زن به فتوای برخی از مراجع حرام است(1) و به فتوای بعضی کراهت شدید دارد.(2)
برخی فرموده اند: اگر زن راضی نباشد، حرام است و اگر راضی باشد، کراهت شدید دارد.(3)
و بنا بر فتوای آیت الله خامنه ای این عمل کراهت شدید دارد و احتیاط در ترک آن است مخصوصا اگر زن راضی نباشد و در صورتی که موجب اذیت او شود حرام است .(4)
بنابر فتوای آیت الله تبریزی آمیزش با همسر از عقب ، بنابر احتیاط واجب جائز نیست.(5)
به فتوای کسانی که این کاررا جایز نمی دانند، اگر کسی مرتکب شد، باید استغفار و توبه نماید. اگر در حال حیض این کار صورت گرفت، خوب است کفّاره بدهد. کفّاره آن اگر در ابتدای ایام حیض باشد، هجده نخود طلای سکّه دارو اگر در وسط عادت باشد، نُه نخود و قسمت آخرت حیض 5/4 نخود طلای سکه دار باید به فقیر بدهد. البته اگر ناخواسته و سهواً نزدیکی صورت گرفته اشکال ندارد..
به هر حال چه این عمل جایز باشد و چه نباشد ، باید توجه داشت که این کار عملی غیر طبیعی است و چه بسا تکرار آن مشکلاتی را در سیستم گوارش و دفع مدفوع برای زن به وجود آورد .
بنابراین اطاعت از شوهر در این مسئله لازم نیست به توضیحات ذیل توجه فرمایید :
رابطه جنسی از طریق مقعد و احکام شرعی در مورد آن :
این رابطه از نظر شرعی اگر هم جایز باشد ،عملی ناپسند و مردود است و نباید انجام گیرد . در قوانین مجازاتهای اسلامی آمده است اگر مردی همسر خود را مجبور به انجام چنین رابطه ای با وی کند زوجه ( زن) می تواند از شوهر خود شکایت کند. کما اینکه هر چیزی که از نظر اسلام مردود شناخته شود حتما به ضرر انسان می باشد که امروزه از نظر پزشکی نیز ثابت شده که این رابطه یک رابطه پرخطر است .
بررسی رابطه جنسی از نوع مقعد و آسیبهای جسمانی آن از منظر پزشکی :
هیچ پزشکی چنین رابطه ای را توصیه نمی کند و مسلما هیچ نظریه مبنی بر سالم بودن و بی ضرر بودن این رابطه ارائه نگردیده ، بر عکس این رابطه همیشه از نظر پزشکی نقض گردیده .
پزشکان گفته اند : دستگاه گوارشی دارای دو نوع اسفنکتر sphincter که یکی از آنها داخلی و غیر ارادیست و دریچه ورودی غذا به معده و خروج آن می باشد و یکی دیگر از این اسفنکتر ها خارجیست که این یکی ارادیست وقتی که غذا بلعیده می شود ، از طریق مری پایین آمده و به سمت معده می رود . در محل ورود و خروج معده ، عضلات حلقوی وجود دارند که به آنها اصطلاحا "اسفنکتر"( sphincter ) گفته می شود و به عنوان دریچه عمل می کنند.
زمانی که شما احساس می کنید که نیاز به عمل خروج مدفوع از دریچه مقعد را دارید این زمانی است که اسفنکتر داخلی 2 باز شده و همانطور که گفته شد غیر ارادیست .اما عمل باز کردن دریچه مقعد ( اسفنکتر خارجی) و در کل دفع مدفوع ارادیست و دست شما می باشد یعنی از زمانی که احساس کردید نیاز به WC دارید و خودتان را نگه می دارید تا به محل مناسب برسید و سپس به اراده خودتان باعث خارج شدن مدفوع می شود این نگه داشتن و این عمل خارج کردن مدفوع توسط اسفنکتر خارجی که ارادیست انجام می شود . این مسائل را مطرح کردیم که به اینجا برسیم که رابطه جنسی از راه مقعد یا کلا وارد شدن هر شئی در درون مقعد باعث آسیب دیدگی اسفنکتر خارجی شده و باعث می شود که دریچه خروجی مقعد یا همان آنال به درستی کار خودش را انجام ندهد یعنی از قدرت ارادی خارج می شود. پس به مرور زمان امکان ارادی خروج مدفوع یا نگه داشتن خود را از دست می دهید .در این صورت نا خواسته و غیر ارادی مدفوع از درچه مقعد خارج می شود در این صورت همیشه لکه هایی از مدفوع در لباس زیر مشاهده می گردد. که خب مسلما این برای هیچ آدمی خوشایند نیست.
از جهتی دیگر سایر بیمارهای عفونی ، ویروسی همانند هپاتیت، ایدز، سفلیس و سایر بیماری های مقاربتی از طریق مقعد راحتتر منتقل می شوند . خیلی از افراد تصور می کنند که در رابطه مقعدی هیچ خطری آنها را تهدید نمی کند که باید عرض شود اتفاقا چون درون مقعد حاوی باکتریهای زیادی می باشد، انتقال ویروسهایی نظیر ایدز و ... راحتتر انجام می گیرد. این باکتری ها با شستشو از بین نمی روند .(6)
پی نوشت ها :
(1) آیات عظام: خویی، اراکی و سیستانی؛ توضیح المسائل مراجع، مسئلة 450 و ذیل آن.
(2) امام خمینی ، همان .
(3) آیت الله فاضل ،همان.
(4) - آیت الله خامنه ای ، پاسخ سوال های مورد ابتلا س 65 .
(5) آیت الله تبریزی، استفتائات جدید، س 1463.
(6) ر.ک: طب در قرآن، ص.181و 182
پرسش: با توجه به این که انسان آزاد آفریده شده است و داشتن برده و خرید و فروش انسان به هر عنوان شایسته نیست، و با توجه به اینکه احکام قرآن جاودانه است آیا هنوز هم حکم کنیز همچنان پا بر جاست ؟ و آیا هر زنی که خرج و مخارج او را دیگری می دهد حکم کنیز دارد ؟
پاسخ:
اسلام با بردگی و برده داری موافق نیست. و هرگز ابداع کننده بردگى نبوده است، بلکه در حالى ظهور کرد که بردگى سراسر جهان را گرفته بود. حتى بعد از اسلام در تمام جوامع بردگى وجود داشت، تا حدود یکصد سال قبل که نهضت آزادى بردگان شروع شد، چرا که به خاطر دگرگون شدن نظام زندگى بشر، مسئلة بردگان به شکل قدیمى قابل قبول نبود. اگر اسلام طبق یک فرمان عمومى دستور می داد همة بردگان آزاد شوند، جه بسا بسیارى از آنان تلف می شدند، زیرا نه کسب وکار مستقلى داشتند و نه خانه و وسیله اى براى ادامة زندگی. از این رو باید تدریجاً آزاد می شدند و جذب جامعه می گردیدند. برنامة اسلام در مورد بردگى فقط در مورد اسیران جنگى که از کفّار گرفته می شد بود. احکام خاص بردگان مربوط به این اسیران جنگى است. افرادى از کافران و مشرکان که اسیر می شدند، براى نگهدارى و کنترل آنان بایستى آنان را زندانى کنند. در نتیجه بودجه و هزینة هنگفتى بر دوش جامعة اسلامى تحمیل میشد.و اگر می خواستند همه را یکدفعه آزاد کنند ، غیر عاقلانه بود، چون اینان کسانى بودند که با مسلمانان جنگیده اند و حتّى تعدادى از مسلمانان را کشتهاند. بنابراین راه عاقلانه این بود که حاکم اسلامی، اسیران را به افراد توانمند مسلمان بفروشد و از این طریق بیت المال تأمین شود. از طرفى این بردگان و اسیران کم کم در جامعة اسلامى هدایت شوند. اسیران برای مولاى خود کار اقتصادى انجام می دادند و هیچ بارى بر دوش جامعه و حکومت اسلامی اضافه نمى شد. بنابراین دربارة اسیران جنگى و کنترل و هدایت آنان به اسلام، این طرح خوبى است. البته این طرح الزامى نیست و حاکم اسلامى اگر صلاح بداند می تواند آنان را آزاد نماید یا آنان را به عنوان برده به مسلمانان بفروشد. در صورت دوم در برنامه هاى اسلامى تشویق بر آزاد کردن بنده ها فراوان است، مثلاً کفّارة عمدى روزة ماه مبارک رمضان و کفارة قتل عمدى ، آزاد کردن بندگان است که از برنامه هاى اسلامی است. از طرفى در اسلام دربارة رفق و مدارا با بردگان تأکید فراوان شده تا آن جا که آن ها را در زندگى صاحبان خود شریک و سهیم کرده اند. علی(ع) به غلام خود قنبر فرمود : « من از خدا شرم دارم لباسى بهتر از تو بپوشم، زیرا رسول خدا فرمود: از آن چه خودتان می پوشید، بر آنان بپوشانید و از آنچه می خورید، به آنان بخورانید»(1).
پس می توان گفت اسلام اصالتاً با برده دارى موافق نیست، ولى اگر چاره اى نباشد، طرح خوبى براى نگهدارى و هدایت اسیران است. البته اختیار گرفتن برده یا آزاد کردن یا نگهدارى آنان در زندان یا مبادلة اسیران، به دست حاکم اسلامى است و او هر جور که به صلاح و مصلحت مسلمانان باشد، باید عمل کند.(2) همان طور که گفته شد <عبد> و <أمه > و احکام مربوط به آنان همیشگى است (حلال محمد حلالٌ الى یوم القیمة و حرامه حرام الى یوم القیمة). اگر دولت اسلامى با کفّار حربى بجنگند و در جنگ , غنایمی به دست آورد و افرادى از کفار را اسیر کند, مى توانداحکام اسلامى را دربارهء آنان جارى کند(3), ولى تشخیص این که این کار در زمان فعلى به مصلحت اسلام است یانیست , به دست حاکم و ولى فقیه است . ممکن است ولى فقیه و حاکم اسلامى در زمانى اجراى این حکم را به مصلحت اسلام نداند و اگر بخواهد این حکم را اجرا کند, آثار و تبعات بدى براى اسلام و مسلمانان داشته باشد, لذا مى توان از اجراى آن خوددارى کند. ولی این چنین نیست که اگر شخصی خرج و مخارج زنی را بپردازد آن زن حکم کنیز او را داشته باشد .
پی نوشت ها :
1- بحارالأنوار ، ج 74، ص 144، منقول از تفسیر نمونه، ج 31 ، ص 421.
2 - با استفاده از تفسیر نمونه، ج 21، ص 421.
3- بحار الانوار ج 11 ص 56 .
درمورد تراشیدن ریش باتیغ وماشینی که مثل تیغ ازته می تراشد چهار نظر هست:
الف، جایز نیست(1).
ب، به احتیاط واجب جایز نیست. (2) (دراحتیاط واجب می توان به مجتهد دیگر عدول نمود).
ج ، بنا بر احتیاط واجب جایز نیست، البته تراشیدن بخشی از صورت و گونه ها اشکال ندارد وبه اصطلاح ریش پرفسورى گذاشتن کافى است و به آن ریش صدق می کند .(3)
د، تراشیدن ریش حرام نیست ، ولی بهتر است نتراشند. (4)
پی نوشت ها :
1 آیت الله بهجت ، توضیح المسائل ،مسائل متفرقه ، س4
2- امام خمینی ، توضیح المسائل ، مسائل متفرقه ، س83، آیت الله خامنه ای ، رساله اجوبه الاستفتائات ،ص315 ،س1414 ؛ آیت الله مکارم شیرازی، استفتاآت جدید،ج2، س753 ؛ ، آیت الله فاضل ، جامع المسائل ، ج1 ،س955.
3- آیت الله تبریزی ، استفتائات ،س 1087 -1089.
4 – آیت الله صانعی مجمع المسائل ج1 س 992 .
به فتوای امام خمینی برای مردان طلای سفید اشکال ندارد ،مگر آن که همان طلای زرد باشد وبا مخلوط کردن تغییر رنگ داده باشد.(1)
وبه فتوای آیت الله بهجت برای مرد طلای سفید حرام ونماز با آن باطل است.ولی پلاتین اشکال ندارد .(2)
وبه فتوای آیت الله مکارم آنچه طلا نامیده مىشود زینت کردن با آن براى مردان حرام است خواه طلاى زرد باشد ، یا سرخ، یا سفید ولى باید توجه داشته باشید که طبق شهادت اهل خبره پلاتین طلا نیست و فلز دیگرى است و لذا استعمال آن اشکال ندارد.(3)
از آیت الله خامنه ای در این رابطه سوال شده :
س 442: به دست کردن انگشتر طلا توسط مردان بخصوص در نماز چه حکمى دارد؟
ج: به دست کردن انگشتر طلا براى مردان در هیچ حالى جایز نیست و نماز با آن هم بنا بر احتیاط واجب، باطل است.
س 443:استفاده مردان از انگشترى که از جنس طلاى سفید است، چه حکمى دارد؟
ج: اگر چیزى که طلاى سفید نامیده مىشود همان طلاى زرد است که بر اثر مخلوط کردن مادهاى رنگ آن سفید شده، حرام است ولى اگر عنصر طلا در آن به قدرى کم است که عرفاً به آن طلا نمىگویند مانع ندارد و پلاتین نیز اشکال ندارد.4
پی نوشتها:
1امام خمینی، استفتاآت،ج1،ص 139،س51 از لباس نمازگزار.
2 آیت الله بهجت، استفتا آت،ج2،ص46، س1612.
3 . آیتالله مکارم شیرازى، استفتاآت جدید ج 1، ص 49 و 50، س 117 و 118.
4 . أجوبة الاستفتاءات (فارسی)، ص: 90، س 442و 443 .
پرسش : در خصوص ازدیاد مهریه بر اثر تورم از حضرت امام خمینی(ره) سؤال شده و ایشان جوان داده اند: تورم اثرى در ازدیاد مهریه ندارد و حال آن که از سال 1377 مهریة زنان توسط دادگاه ها به قیمت روز محاسبه میشود. آیا شرعاً این عمل صحیح است؟ ایا فقهاى شوراى نگهبان این مسئله را تأیید مى کنند؟ در صورت مثبت بودن پاسخ، تکلیف مقلدان حضرت امام خمینی(ره) چیست؟ نظر مراجع در این خصوص چیست؟
پاسخ :
در دوران حیات نورانى حضرت امام خمینی(ره) با توجه به فتواى ایشان (در خصوص ثابت بودن مبلغ مهریه به مقدارى که در عقد قرار داد شده و با اختلاف ارزش پول و قدرت خرید، تغییر پیدا نمى کند.[1]
بحث از تقویم مهریه به نرخ روز جایگاهى قانونى پیدا نکرد و در قوانین موضوعه تقدیم مهریه به نرخ روز گنجانده نشد، امّا این بحث به لحاظ نظرى مطرح بود. بعد از ارتحال حضرت امام خمینی(ره) این بحث همچنان مطرح بود که تورمى در جامعه به وجود آمده و تورم در گذر زمان ادامه دارد و با توجه به این که مهریه ها در گذشته، هم چنین حال در بسیاری موارد بر اساس وجه نقد رایج بوده، تورم تغییر بسیار فاحشى در ارزش اقتصادى مهریه ها ایجاد کرده است، به طورى که مثلاً اگر مهریه کسى 100 تومان یا کمتر یا هر مبلغ دیگرى در 30 یا 40 سال پیش بود، الان اگر بخواهد آن را به وجه نقد دریافت بکند، هیچ ارزش مالیت ندارد و حتى با آن نمى توان یک متاع ارزان قیمت را خرید. بر این اساس،از مقام معظم رهبرى و دیگرى فقهاى عظام در این خصوص استفتا شد. (2)
استفتا های صورت گرفته را مى توان در چهار دسته طبقه بندى کرد:
دستة اوّل: فتواى مقام معظم رهبرى و بعضى از فقها (3] این است: طرفین (یعنى زن و شوهر) باید با یکدیگر مصالحه کنند و چنانچه یکى از طرفین ممانعت نمود، توسط حاکم شرع به آن ملزم میشود(4)
دسته دوم: فتواى حضرت امام خمینی(ره) و بعضى از فقها[5]: همان مقدارى که در متن عقد مهریه قرار داده شده، در ذمة زوج است و زوج بیش از آن بدهکار نیست و کاهش و افزایش قدرت خرید پول تأثیرى در حکم مزبور ندارد (6]
دسته سوم: فتواى حضرت آیت الله مکارم شیرازى و بعضى از فقها (7)چون پول رایج هر عصر و زمان مبیّن ارزش ها و بیانگر نسبت هاى مختلف بین کالاها و خدمات است، از این رو قدرت خرید را همیشه باید مورد لحاظ قرار داد و اگر تورم شدید و سقوط ارزش پول زیاد باشد تا آن حدّ که در عرف، پرداختن آن مبلغ اداى دین محسوب نگردد، باید بر اساس وضع حاضر محاسبه شود و در این مسئله تفاوتى میان مهریه وسایر دیون نیست.[8]
دسته چهارم: فتواى حضرت آیت الله اراکی: هرگاه مبلغ مهریه را مبلغى قرار میدهد براى جنس دیگر مثل طلا و نقره، در این صورت قیمت آن موقع را باید حساب کرد و گاهى موضوعیت دارد. پس قیمت امروز کافى و فهمیدن موضوعیت و طریقیت با قرائن خارجیه است.[9] با توجه به فتواى مقام معظم رهبرى که آن را به مصالحه واگذار نمودند و از تقوم مهریه به نرخ روز منع ننموده بودند و نظر بعضى از فقها که نظر به جواز تقویم مهریه به نرخ روز داده بودند، این دیدگاه تقویت شد که در مسیر تقویم مهریه به نرخ روز گام برداشته شود. کمیسون قضایى مجلس بر این اساس، در سال 1375 پیشنهاد تبصره اى را به ماده 1082 قانون مدنى مطرح نمود که بعد از بحث و بررسى و نظریات موافق و مخالف در آذرماه 1375 به تصویب مجلس شوراى اسلامى رسید و شوراى نگهبان در تاریخ 8/5/1376 آن را مورد تأیید قرار داد. بانک مرکزى آیین نامة اجرایى محاسبه مهریه به نرخ روز را بر اساس جدول خاصى که تنظیم نمود، ارایه کرد و از سال 1377 به مرحلة اجرا در آمد و دادگاه ها بر اساس آن عمل مى کنند که این عمل بر اساس موازین شرعى و قانونی است. امروز فتواى حاکم، فتواى مقام معظم رهبرى است و مقلدانى که باقى بر تقلید حضرت امام خمینى هستند، در مواردى که در قانون موضوعه بر اساس مقام معظم رهبرى و حداقل عدم منع ایشان به تصویب میرسد و شوراى نگهبان آن را تأیید میکند باید، از آن قانون متابعت کنند و هیچ گونه مغایرتى با شرع ندارد، چون با فتواى ولى فقیه زمان مغایرتى ندارد.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1]رسالة توضیح المسائل حضرت امام خمینی، ص520.
[2]یدالله بازگیر، قانون مدنى در آراى دیوان عالىکشور، حقوق خانواده، ج 1، ص 28.
[3]حضرت آیت الله بهجت و حضرت آیت الله وحیدخراسانی.
[4]مجموعه آراى فقهى در امور حقوقى (نکاح 2)،مرکز تحققاتى فقهى قوه قضائیه، ص 30 و 32.
[5]همان، ص 29، 30 و 31. [7]
[6]حضرت آیت الله فاضل لنکرانی، حضرت آیت الله سیستانی، حضرت آیت الله تبریزى و حضرت آیت الله صافی.همان، ص 29، 30 و31.
[7]آیت الله نورى همدانى و حضرت آیت الله اردبیلی.
[8]مجموعه آراى فقهى در امور حقوقی(نکاح 2)،مرکز تحقیقات فقهى قوه قضائیه، ص 34، 35 و 36
[9]همان، ص 36 و37.
در این قسمت پرسش و پاسخ های مربوط به فلسفه احکام مطرح می شود.
سیاست کیفری اسلام دارای دو نوع درمان برای دو مرحله ویژه از وضعیت جامعه است:
الف) پیش بینی مجازاتهای خفیف با شرایط اجرای آسانتر.
جرائمی که حاکی از وخامت شدید اوضاع اجتماعی نبوده و در شرایط عادی جامعه رخ میدهد، در این دسته قرار میگیرد. این دسته از مجازاتها، جرائمی است که اختیارات قضات در این نوع جرائم وسیعتر بوده و میتوانند با در نظر گرفتن شخصیت مجرم و اوضاع واحوال ارتکاب جرم، تصمیم مقتضی را در برخورد با وی اتّخاذ نمایند.(1)
ب) پیش بینی مجازاتهای شدید: اعمال این مجازاتها منوط به شرایط و قیدهای فراوان است، به نحوی که گاه به ندرت فراهم میشود. این نوع مجازات ها از نوع درمان های سخت است که تنها در شرایط خاص به کار گرفته می شوند.
این نوع درمان در جائی تجویز میشود که بزهکاری در آن به وضع حادّ و بغرنجی رسیده، پردههای عفت دریده شده و ارتکاب جرائم در ملأ عام قبحی ندارد. در کدام جامعه زنا واقع میشود، در حالی که چهار نفر مرد عادل شاهد وقوع آن باشند؟ چنین جامعهای قطعاً دچار بیماری چنان شدیدی شده که مداوای آن از راههای عادی ممکن نیست و نیاز به شوک دارد. در جامعهای که خون بی گناهی را به ناحق بر زمین میریزند، کدام اهرم قوی میتواند از وقوع مجدد این بیماری خطرناک جلوگیری کند؟
گرفتن اموال مجرم، سلب آزادی او، اصلاح و در مان مجرم، یا سازگار کردن او با جامعه، همه این امور در جای خود لازم و مفید هستند، اما برای حفظ امنیت و حیات جامعه کافی نیست.
اسلام، سلب زندگی مجرم را هدف قرار نداده است. سیاست کیفری اسلام بیشتر تهدید به مجازات است، تا اجرای آن، از این رو مثلا برای اجرای حد سرقت، شرایط فراوانی گذاشته که جمع شدن همه آنها بسیار بعید است. همین طور در زنا، لواط و جرایم عفافی، شرایطی را بیان میکند که مشخص میکند هدف اسلام بیشتر جلوگیری از اشاعه فحشا و علنی شدن بزهکاری در جامعه است تا اجرای مجازات. حد سنگسارنیز از این نوع مجازات می باشد.
بنا بر این شاید برخی از این مجازات ها مانند سنگسار، سنگین به نظر برسند ولی اسلام راه های اثبات آن را چنان محدود کرده است که عملا بسیار به ندرت اتفاق می افتد. در عین این که وحشت از آن به عنوان یک عامل بازدارنده قوی و موثر روی افراد منحرف اثر خود را خواهد گذاشت.
توجه به این نکته لازم است که حد سنگسار در جائی نیست که عمل زنای محصنه (زن شوهر دار) اتفاق افتد ، بلکه در جائی است که به صورت علنی و آشکار اتفاق افتد ، به گونه ای که چهار نفر با چشمان خود به شکل روشن و آشکار آن را دیده باشند.
در مورد اصل ثبوت زنا، بر اساس آیه 15 سوره نساء ، شهادت چهار شاهد عادل شرط شده است. از سوی دیگر برای شهادت شهود، شرایطی تعیین شده است از قبیل دیدن با چشم و تعیین چگونگی آن و عدم قناعت به قرائن و هماهنگی شهادت شهود و مانند آن، که اثبات جرم را سخت تر می کند.
روشن است که با این شرایط تنها افراد بی باک و بی پروا که هیچ قید و بندی را نمی پذیرند ، مجرم شناخته می شوند و بدیهی است که باید قانون با این چنین اشخاصی برخورد سخت و نهائی داشته و به شدیدترین مجازات گرفتار شوند تا عبرت دیگران گردند و جامعه سالم بماند.
از نکات پیش معلوم می شود که پس از اثبات جرم، به هر طریقی که شده ، باید مجازات اجراء شود و در هنگام اجرای مجازات که مربوط به اجتماع می شود ، نباید عاطفه، محبت و احساسات جایگزین عقل و سلامت جامعه شود، بلکه تا آن جا که پای مجازات الهی در میان است و به مصلحت عامه بشریت است باید حکم اجراء شود، چنان که خداوند متعال در حکم زنای غیرمحصنه می فرماید: «هر یک از زن و مرد زناکار را صد تازیانه بزنید و نباید رافت (و محبت کاذب) نسبت به آن دو شما را از اجرای حکم الهی مانع شود، اگر به خدا و روز جزا ایمان دارید، و باید گروهی از مومنان مجازاتشان را مشاهده کنند.(2)
بنابراین اجرای حکم سنگسار با عدالت الهی منافاتی ندارد زیرا هم چنان که گفتیم این نوع مجازات ها بیشتر نقش عوامل باز دارنده را دارند تا این نوع جرائم شیوع پیدا نکند ودر عمل هم شارع مقدس در حد امکان از اجرای چنین مجازاتی خودداری می کند ، چون معمولا شرایط تحقق آن به وجود نمی آید مگر این که جامعه به وضع حادی رسیده باشد که در این صورت چاره ای جز انجام حدود و مجازات های اسلامی نیست. مانند بریدن دست یا پای عفونی یا شیمی درمانی سخت برای مریضی که راههای سبک تر را طی کرده ، اما نتیجه ای نداده است . روشن است که بریدن یک عضو از بدن اگرچه بسیار سخت است ، اما برای سلامت کل بدن و عدم سرایت عفونت به بخش های دیگر بدن لازم و ضروری است.
: پى نوشتها
1) کتاب نقد، ش 15 - 14، ص 143 - 140 .
2) سوره نور آیه 20 .
غریزه جنسی یکی از نیرومندترین غرائز انسانی است، تا آن جا که پارهای از روانکاوان آن را تنها غریزه اصیل انسان میدانند و تمام غرائز دیگر را به آن باز میگردانند. از سوی دیگر این یک قانون کلی است که اگر به غرایز طبیعی انسان به صورت صحیحی پاسخ گفته نشود، برای اشباع آن متوجه طریق انحرافی خواهد شد، زیرا غرایز طبیعی را نمیتوان از بین برد. فرضا بتوانیم آن را سرکوب کنیم، چنین اقدامی عاقلانه نیست، زیرا مبارزه با قانون آفرینش است، مکاتب یا ادیانی که در صدد سرکوب آن بر آمدند ، عملا ناموفق بودند .بنابر این راه صحیح آن است که غرائز را از طریق معقولی اشباع کرد و از آنها در مسیر زندگی بهره برداری نمود.
از طرف دیگر در بسیاری از محیطها افرادی در سنین خاصی قادر به ازدواج دائم نیستند، یا افراد متأهل در مسافرتهای طولانی و یا در مأموریتها و یا به علل دیگری با مشکل عدم ارضای غریزه جنسی رو به رو میشوند. اسلام که قوانینش را خدای عالم بر تمام مصالح و مفاسد و نیازهای درونی و بیرونی بشر فرستاده است، برای پاسخ گویی صحیح و همه جانبه به این غریزه طبیعی، دو راه تعیین فرموده است: یکی ازدواج دایم و دیگری موقت.
چنان چه این دو برنامه الهی با شرایط و مقررات تعیین شده از سوی شرع عملی گردد، هم به یکی از غرایز انسانی پاسخ طبیعی داده میشود، و هم حقی از کسی پایمال نمیگردد و کسی بدبخت نمیشود. البته ممکن است افراد متخلفی پیدا شوند که از این قانون سوء استفاده نمایند، وی باید توجه داشت در تمام یا اکثر قوانین، افراد منحرف ، تخلف و سوء استفاده میکنند، لیکن این نقض قانون نیست، بلکه عیب سوء استفاده کنندگان است که باید اصلاح گردند.
ازدواج موقت شرایطی دارد که با توجه به شرایط، از یک طرف از روابط بی حد و حصر جلو گیری می شود و از طرف دیگر غریزه جنسی از طریق قانونی و شرعی و در چهارچوب خاصی بر آورده می شود. (1(
شرایط ازدواج موقت:
1- خواندن صیغه عقد، که به عربی صحیح خوانده میشود، و اگر مرد و زن نتوانند صیغه را به عربی صحیح بخوانند، به هر لفظی که صیغه را بخوانند صحیح است و لازم نیست وکیل بگیرند، اما باید لفظی بگویند که معنی "متعت" و "قبلت" را بفهماند، مثلا متعه کردم، قبول کردم.
2- کسی که صیغه را میخواند، بالغ و عاقل باشد.
3- زن و مرد به ازدواج راضی باشند.
4- زن اگر دختر باکره باشد، باید از پدر یا جد پدر خود اجازه بگیرد.
5-مدت زناشویی معین شود.
6- تعیین مهریه، زن و مرد به پول یا مال دیگری توافق کنند و در عقد ذکر نمایند. (2(
ذکر سه نکته لازم است:
1- چنان چه در عقد موقت فرزندی متولد شود، دارای حقوق فرزند متولد شده از زن دائمی است.(3)
2- زن میتواند در عقد موقت شرط کند شوهر با او نزدیکی نکند و فقط لذتهای دیگر را ببرد.(4)
3- اگر در عقد موقت زن بالغ و غیر یائسه باشد و نزدیکی انجام گیرد، باید 45 روز (دو حیض) عده نگه دارد.(5)
هنگامی که در این مسئله با دقت نگاه می کنیم ، متوجه می شویم ازدواج موقت ، نه تنها برای تجویز هوسرانی نیست ، بلکه برای محدود کردن ، قانونمند کردن و جلوگیری از بی حد و حصر بودن آن است. و در ضمن حقوق زنان و فرزندان در آن تأمین می شود. و اینها برای کسانی است که ازدواج دائم برای آنها فراهم نبوده یا بسیار سخت و مشکل است و در ضمن نیاز جنسی و عاطفی برای ارتباط با همسر دارند.
چون همان گونه که گفتیم نمی توان از غریزه جنسی جلوگیری کرد ، زیرا چه بسا به شکل های دیگر بروز می کند. از طرف دیگر ازدواج موقت شرایطی دارد که باید فراهم شود و در چارجوب خاص صورت پذیرد و همه اینها نشان بر محدودیت است .
پینوشتها:
1- برای اطلاع بیشتر به تفسیر نمونه، ج 3، ص 340 - 345 مراجعه شود.
2- امام خمینی، توضیح المسائل، مسئله 2363، و 2370 و 2376؛ تحریر الوسیله، ج 2، ص 289، مسئله 5 و ص 290، مسئله 9.
3- تحریر الوسیله، ج 2، ص 291، مسئله 13.
4- توضیح المسائل، مسئله 2423.
5-تحریر الوسیله، ج 2، ص 291، مسئله 16.
فلسفه تعیین مهر از نگاه اسلام، تنها جنبه مادى و اقتصادى ندارد بلكه بسیارى از ابعاد معنوى و تربیتى لطیف كه حاكى از پیوند محبت و عشق و بقا و تكامل بوده نیز منظور شده است.
براى این كه هویت معنوى- نه اقتصادى- مهر روشن گردد لازم است برخى دستورات آسمانى كه درباره تعیین صداق و تبیین كابین و مهر در احادیث آمده است مورد دقت قرار گیرد. براى نمونه اولین كابینى كه براى مبدأ نسل كنونى بشر یعنى نكاح آدم وحوا (ع) معین شد آموزش احكام بود، چنان كه بر اساس حدیثى كه زراره از امام صادق (ع) نقل مى كند: خداوند به حضرت آدم فرمود: «رضاى من آن است كه معارف دین مرا به او بیاموزى، آدم گفت: قبول كردم». همچنین گاهى رسول اكرم (ص) كه صداق برخى اصحاب را تعلیم سوره اى از قرآن قرار مى داد.
به هر حال فلسفه مهریه را در امور ذیل خلاصه مى توان كرد:(1)
1. مهریه تجلى فطرت و طبیعت است: هدیه دادن به محبوب به عنوان اظهار محبت و نشان دادن علاقه، امرى فطرى و طبیعى است كه معمولا از سوى كسى كه پیش قدم مى شود و طالب و یا خواستگار است ارایه مى گردد. این امر حتى در میان بسیارى از موجودات رایج است. مثلا مسأله اى كه به تازگى كشف شده این است كه زاغچه نو پس از بازدید آشیانه هاى مورد نظر به اتفاق همسر آینده اش به او یك حشره هدیه مى كند.
2. مهریه قانون عشق و جذب است: مرد از نظر آفرینش مظهر طلب، عشق و تقاضا است و زن مظهر محبوبیت و معشوقیت مى باشد. مهریه از جانب مرد یك اظهار عشق و محبت فوق العاده براى زن مى باشد كه حتى بالاتر از بخشش و هدیه هاى معمولى است.
3. مهریه پاداش و نشانه حیا و عزت زن است. مهر با حیا، عفت و عزت زن یك ریشه دارد. زن از لحاظ آفرینش نسبت به شهوت ها مقاوم تر است این ویژگى همواره به زن فرصت داده كه دنبال مرد نرود و خود را رایگان در اختیار او قرار ندهد.
4. مهریه باعث بقاى خانواده و مانع از فروپاشى آن است. برخى مردان هوس باز گاه بدون هیچ دلیلى همسر را ترك و زن دیگرى را كه جوان تر و با نشاط تر است انتخاب مى كند. مهریه مانع عمده اى در مقابل این هوس رانى ها است.
5. مهر باعث تعادل اقتصادى است. هر چند زن داراى استقلال مالى و اقتصادى از نظر اسلام است ولى به طور معمول در جوامع ابتكار عمل به دست مردان است. در صورت طلاق و جدایى احتمال این كه زن بدون پشتوانه اقتصادى بماند بسیار زیاد است. وجود مهریه یك نوع احساس امنیت اقتصادى و پشتوانه براى زن مى باشد(2)
نتیجه آن كه: مهریه از نظر اسلام تنها جنبه مادى ندارد بلكه افزون بر آن، حكمت هاى دیگرى نیز در تعیین مهر نهفته است بنابراین نه تنها به زنان به عنوان كالا نگاه نشده بلكه ارزش و احترام زن به وسیله وضع و تأیید چنین قانونى محفوظ مانده است.
پىنوشت
1. زن در آیینه جلال و جمال، آیت الله جوادى آملى، نشر اسراء، ص 043
2. ر. ك: شهید مطهرى، حقوق زن در اسلام، ص 102.
از امیرالمؤمنین على(ع) درباره حكمتهاى سجده پرسیدند، حضرت فرمود: سجده اوّل، یعنى آنكه در ابتدا خاك بودم و چون سر از سجده برمىدارى یعنى از خاك به دنیا آمدم. سجده دوم یعنى دوباره به خاك بازمىگردم و سر برداشتن از آن، یعنى در قیامت از قبر برمىخیزم و محشور مىشوم.
امام صادق(ع) مىفرمایند: چون سجده براى خداست پس نباید بر خوردنىها و پوشیدنىها كه مورد توجه اهل دنیاست، سجده كرد. سجده باید انسان را متوجه خدا سازد نه شكم و لباس و مادّیات.
در حدیث مىخوانیم: دلیل سجده سهو براى هر كم و زیادى سهو و یا كلام و قیام و قعود نابجا، آن است كه ابلیس تو را گرفتار حواسپرتى كرد و در نماز تو خللى ایجاد نمود، پس تو بعد از نماز دو سجده بجاى آور تا بینى او به خاك مالیده شود و بداند هر لغزشى ایجاد كند تو دوباره در برابر خداوند به سجده مىافتى.
حضرت على(ع) فرمودند: ظاهر سجده، صورتگذاردن بر خاك از روى اخلاص وخشوع است، اما باطن آن دل كندن از همه امور فانى و دل بستن به سراى باقى ورهایى از تكبر، تعصّب و تمام وابستگىهاى دنیوى است.
برخی از کارشناسان معتقدند نماز خواندن تنها غذای روح انسان نیست , بلکه جسم انسانها را نیز تقویت می کند و آنها را در مبارزه با مشکلات روزمره یاری می دهد . وقتی چشمها در حالت نماز ثابت می ماند جریان فکر هم خود به خود آرام شده و در نتیجه تمرکز فکر افزایش می یابد. ثابت ماندن چشم باعث بهبود ضعف و نواقصی مانند نزدیک بینی می شود و به لحاظ روانی این حالت باعث افزایش مقاومت عصبی فرد شده و بیی خوابی و افکار نا آرام را از انسان دور می کند.
ایستادن در حالت نماز باعث تقویت حالت تعادلی بدن شده و قسمت مرکزی مخچه که محل کنترل اعمال و حرکات ارادی است را تقویت می کند و این عمل باعث می شود فرد با صرف کمترین نیرو و انرژی به انجام صحیح حرکات بعدی بپردازد.
نماز قسمت فوقانی بدن را پرورش داده و ستون مهره ها را تقویت کرده و آن را در حالت مستقیم نگاه می دارد.
تقویت احشاء و ماهیچه های شکم , حفظ سلامت دستگاه گوارش و رفع یبوست مزمن سوء هاضمه و بی اشتهایی از دیگر خواص نماز خواندن و رکوع در نماز است.
مدت زمان خواندن ذکر رکوع نیز باعث تقویت عضلات صورت و گردن ساق پا و رانها می شود و به این ترتیب به جریان خون در قسمتهای مختلف بدن سرعت می بخشد.
سجده نیز ستون مهره های بدن را تقویت کرده و دردهای سیاتیک را آرام می کند.
سجده همچنین باعث افزایش جریان خون در سر شده که این امر با تغذیه این غدد باعث حفظ شادابی , زیبایی و طراوت پوست می شود.
سجده باعث آسودگی و آرامش در فرد شده و عصبانیت را تسکین می دهد. استحکام بخشیدن و تقویت عضلات پاها و ران ها , کمک به نفخ معده و روده , بهبود فتق , از خواص نشستن بعد نماز است.
روشن است که نماز فلسفه خاص خود را دارد که معراج مومن و مایه ی قرب به حق است و آن را باید فقط برای خداوند تعالی خواند و نه به انگیزه فواید و آثاری از این دست, ولی آگاهی از این دست نظرات علمی نیز می تواند برای برخی از افراد مفید باشد.
بررسی های علمی ای که در مرکز تکنولوژی پرتو افکنی ملی قاهره انجام شده تأکید بر این دارد که : سجده کردن برای خدا انسان را از مبتلا شدن به ورم و آماسهای سرطانی حفظ می کند. همانطور که از زن حامله و معلولیت هایی که متوجه جنینش می شود حفظ می نماید، علاوه بر این انسان را از امراض متعدد جسمی و روحی مصون می دارد
دکتر محمد ضیاء الدین استاد علوم بیولوژی می گوید: بی شک انسان در معرض دریافت مقدار زائدی از پرتوها قرار می گیرد به ویژه در این عصر، عصری که انسان از تمام جوانب با میدانهای مغناطیسی محاصره شده بسر می برد. وی پیرامون کیفیت تخلیه ی این بارها الکترو مغناطیسی زائد خارج از بدن می گوید:
در خلال تحقیقات به این نتیجه رسیدم که عملیات تخلیه بارها از راه سجده برای خداوند سبحان و متعال محقق می شود . و این همان چیزی است که خداوند ما را بدان امر کرده و پیامبر گرامی ( ص ) به ما توصیه نموده :( أقرب ما یکون احدکم من ربه و هو ساجد فأکثروا من الدعاء فیه ) بنده هنگام سجده، از هر حالتی، به خدا نزدیکتر است، پس در سجده به کثرت دعا کنید.
بررسی و تحقیقات علمی تأکید دارد : هر زمان که از محور طولی انسان کم شود یعنی زمانی که کوتاه شود، مدت قرار گرفتن الکترومغناطیسی کاسته می شود
دکتر ضیاءالدین اضافه می کند: کشف شده که انسان در حالت سجود، محور طولیش کم می شود و بالتبع تأثیر بارها نیز بر او کاسته می شود وسپس عملیات تخلیه بارها از راه اتصال پیشانیش بر زمین شروع می شود، بطوریکه بارهای مثبت از جسم انسان به طرف زمین که از آن به بار منفی تعبیر شده انتقال می یابد، در نتیجه عملیات آزاد سازی یا تخلیه بارها انجام می شود . تنها این نیست که این عمل از طریق پیشانی انجام می گیرد، بلکه هنگام سجده کردن هفت عضو از اعضای جسم با زمین تماس پیدا می کنند . همانطور که پیامبر ( ص ) می فرمایند: ( إذا سجد العبد سجد معه سبعة اعضاء ... ) هنگامی که بنده سجده می برد همراه با او هفت عضو از اعضایش سجده می برند ـ که عبارتند از پیشانی، بینی، دوکف دست، دوزانو، قدمها ـ) در نتیجه عملیات تخلیه بارها به اسانی انجام می گیرد .
در ساعات سجده کردن است که انسان از فشار های عصبی و همچنین از امراض دیگر مصون می شود
در ادامه دکتر ضیاءالدین می گوید: در خلال تحقیقات و بررسی ها برایم معلوم شد، برای اینکه عمل تخلیه بارها بصورت صحیح و درست انجام شود لازم و ضروری است که در حالت سجده به سمت مکه ـ کعبه ـ توجه شود
و این همان کاری است که ما در نمازمان انجام می دهیم و آن را قبله می نامیم. چرا که مکه تنها مرکز خشکی در تمام هستی است . همانطور که تحقیقات نشان می دهد، توجه به سمت مکه در سجود بهترین حالت و جهت است برای آزاد سازی و تخلیه بارها، یعنی روبه مرکز زمین قرار گرفتن، کاری که انسان را از هموم و ناراحتی ها نجات می دهد، تا بعد از آن به آرامش روحی دست پیدا کنند.
وی پیرامون مزیّت به پرداختن نمازهای پنجگانه بصورت صحیح آن می گوید: حقیقتاً نمازهای پنجگانه ی مفروضه برای خارج کردن تمام بارها کافی است
من معتقدم که در این واجبات فلسفه و اعجاز علمی وجود دارد، مثلاً در مدتی که ما در خوابیم، ما از ناحیه جسمی تحت عوامل شیمیایی و اکسیده شدن قرار می گیریم , فرا رسیدن نماز صبح این روند را از بین می برد و انسان، با نشاط، سرحال و سر زنده روزش را آغاز می کند ؛ سپس نماز ظهر برای از بین بردن خستگی ها و فشارهای عصبی و روحی که ناشی از فعالیت و مشغله کاری است ، وارد عمل می شود، همچنین نماز عصر نیز، بقایایی که از این فشار جسمی و روحی بجای مانده را, پاکسازی می کند. اما به نسبت به مغرب باید گفت که هر چیز ناشناسی که مخل سیستم و مکانیزم جسمی انسان باشد از بین می رود و اینگونه منظومه ی پاکسازی جسم با نماز عشاء تکمیل و به پایان می رسد و انسان با انجام دادن این نمازهای پنجگانه در طول مدت شبانه روز با شعف و آرامش و سکونت روحی، بخواب می رود، بطوریکه از هیچ یک از نواحی جسمی و روحی احساس بی خوابی، خستگی و کوفتگی و آشفتگی و پریشانی نمی کند.
تاثیر نماز بر كارآمدی چرخش خون در مغز:
دیده شده بسیاری از مسلمانان بزرگسال كه از زمان كودكی به اقامهی نماز مشهور بوده اند، در سن پیری و با داشتن عمرهای بالا، تا حد زیادی از سلامت جسمانی و عقلی قابل قبولی برخوردارند.
عبادتهای اسلامی فواید جسمی روشنی برای بدن انسان دارد. از جمله تاثیرات مثبت حركات نماز در چرخش خون در مغز را، می توان نامهای سرگشاده به جهان غرب دانست.
آغاز نماز درسن کودکی باعث میشود كودك، نماز را به خوبی به جا آورد و به انجام نماز به شكل صحیح، عادت كند. انجام صحیح حركات نماز، باعث پدید آمدن بیشترین تاثیرات مطلوب بر بدن خواهد شد.
با توجه به این كه مغز یكی از مهمترین اعضای بدن به شمار میرود، وظیفهی آن به میزان زیادی به جریان چرخش خون بستگی دارد. جریان چرخهی خون، تغذیه كنندهی مغز میباشد. چرخهی خون ویژگیهایی دارد كه همین ویژگیها نشاط و پویایی مغز را تامین میكند. یكی از این ویژگیها وجود چرخهی ذخیرهای است كه در مواقع اضطراری و مورد نیاز، به كار میافتد.
همچنین دارای نظامی خودكار برای تنظیم چرخهی خون در مغز میباشد كه ثبات جریان خون به مغز را در شرایط گوناگون تضمین میكند.
بر اساس تحلیل انجام شده در این پژوهشها، مشخص شده كه گونههای مختلف ورزش به چرخهی خون در مغز آسیب میرساند. به عكس نماز كه یكی از وظایف دینی اسلامی است، فواید بسیاری در این زمینه دارد. ورزش بدنی از این جهت كه خون را به شكل مستقیم از مغز سرقت میكند و برای تغذیهی عضلات دیگر به كار میگیرد، به چرخهی خون در مغز ضرر میزند. این تغذیهی عضلانی به حساب تغذیهی خونی مغز گذاشته میشود
همچنین در نتیجهی سرعت گرفتن عملیات تنفسی در هنگام انجام ورزش، معدل دیاكسیدكربن در خون، پایین میآید كه پیامد آن، آرامتر شدن جریان خون به سمت مغز است، زیرا نسبت دیاكسیدكربن در خون یكی از مهمترین عوامل جریان خون به سمت مغز به شمار میآید.
گزارشهای علمی فراوانی وجود دارد كه حاكی از بیهوشی ورزشكاران هنگام فعالیت ورزشی یا بلافاصله بعد از ورزش است، در حالی كه این بیهوشیها هیچ گونه سابقهی بیماری قلبی را به همراه نداشته. این گزارشها نیز آسیبرسانی ورزش به فرآیند خون رسانی مغزی را تایید میكند.
همچنین گزارشهای گوناگون دیگری، بیانگر پایین آمدن نیروهای اعتدالی در بسیاری از ورزشكاران میباشد كه سرزنش بیشتری را نسبت به مسالهی ورزش برانگیخته است.
اضافه بر این سكتههای قلبی متعدد در هنگام ورزش - در ورزشكاران بیمار و ورزشكاران سالم- تاییدگر نظریهی آثار نامناسب برخی ورزشهای خشن میباشد.
از سوی دیگر به نظر میرسد، حركات نماز بر جریان خون در مغز، تاثیرات مثبت فراوانی داشته باشد. در هنگام سجده با متمایل شدن سر به سمت پایین، جریان خون به سمت مغز افزایش مییابد همچنین خم شدن بدن بر روی خود هنگام سجده، به جهتگیری خون از اطراف بدن به سمت اعضای درونی و مغز كمك میكند. اضافه بر این،هنگام سجده و تمایل سر به سمت پایین، معدل دیاكسیدكربن در خون به شكل فیزیولوژیک افزایش مییابد. این حالت در نتیجهی فشار اعضای دستگاه گوارشی بر ریه پدید میآید. بالا رفتن نسبت دیاكسیدكربن در خون باعث اضافه شدن جریان خون به سمت مغز خواهد شد.
همچنین خمشدن مكرر سر به پایین در هنگام ركوع و سجود؛ سپس بالا آمدن سر هنگام ایستادن و نشستن، كمك میكند از نظام خودكار توازن جریان خون به مغز، مراقبت بیشتری شود. مشهور این است كه این نظام خودكار اعتدالی، با افزایش سن، فرسوده میشود.
نظام خودكار توازن جریان خون در مغز، در هنگام سجده، عكسالعمل دو گانهای از خود نشان میدهد: در ابتدای سجدهی، مانع جریان خون اضافه به مغز میشود. این حالت باعث آمادگی مغز برای دریافت جریان بیشتر خون میشود. جلوگیری ابتدایی از جریان خون به مغز به جریان چرخش احتیاطی خون به مغز، این فرصت را میدهد تا برای فعالیت و عملكرد خود آماده شود. در مرحلهی بعد، به خون اضافه اجازه داده میشود به سمت مغز جریان پیدا كند و سرانجام در جایگاههای ذخیره خون توزیع شود. به این صورت، از این كاركرد مهم احتیاطی مراقبت میشود. كاركردی كه بنابر مشهور با افزایش سن و پیری، تضعیف میشود و چه بسا بیتوجهی و عدم به كارگیری هم در این ضعیف شدن موثر باشد.
این عكسالعمل دوجانبهی نظام خودكار چرخش خون در مغز، در هنگام سجده، ما را به سمت فهم بهتری از فایدهی انجام فرمان الهی در نماز هدایت میكند. از نظر فقهی حركات نماز باید به گونهای با آرامش انجام شود كه از انجام این حركات مطمئن شویم. تنها در این صورت است كه فایدهی مطلوب حركات نماز نسبت به چرخش خون در مغز به دست میآید. با انجام آرام حركات نماز به هر یك از عكسالعملهای چرخش خونی فرصت دادهایم تا متناسب با هر یك از حركات نماز، در مجرای صحیح خود قرار بگیرد
بر اساس توضیحات بالا، روشن میشود كه نماز در اسلام، تاثیرات روشنی بر جریان خون در مغز دارد، از انجام وظیفهی جایگاههای ذخیرهی خون در مغز و همچنین از نظام خودكار چرخش خون در مغز محافظت مینماید.
این تحقیق مدعی فهم علت وجوب حركات نماز در اسلام نیست. شاید رسیدن به چنین فهمی برای هیچكس عملی نباشد ولی در عین حال تلاش دارد برخی تاثیرات ناشناختهی نماز بر چرخش خون در مغز را ملموس نماید. بر اساس گفتههای بالا، میتوان نتیجه گرفت چند لحظه سجده در بارگاه الهی میتواند بسیاری از آثار مضر فعالیتهای روزانه و ورزش را بر چرخش خون در مغز، از بین ببرد و از انواع تمرین های مختلف ورزشی بی نیاز سازد.
علی رغم بیان این فواید روشن، این تاثیر، تنها فایدهی جسمی نماز نیست، چه این كه اگر تمام فواید جسمی نماز را هم در نظر بگیریم، این فواید برترین فایدهی نماز نخواهد بود. در حقیقت فواید معنوی نماز را باید بزرگترین نوآوری این واجب الهی دانست.
درباره چرایی نماز خواندن باید گفت ما وقتی نماز می خوانیم با کسی حرف می زنیم که بسیار بزرگ وبا عظمت است طوری که بزرگی و عظمت او را نمی توانیم توصیف کنیم یا کسی رابا او مقایسه کنیم و بگوییم بزرگی و مقامش مانند فلان شخص است راستی وقتی خیلی سالها پیش به دبستان می رفتم مدیر مدرسه برای من شخصیت بسیار بزرگی بود و احساس می کردم که کسی مانند او دارای این میزان شخصیت و احترام نسبت و روزی که من به اتفاق مادرم برای کاری به او مراجعه و پیش او رفتم و او با من به صحبت نشست و در خود احساس غرور و شخصیت می کردم و به خود می بالیدم که با چنین فرد بزرگی هم صحبت شده ام تا چند روز و هفته های بعد این موضوع رابا بچه ها در میان می گذاشتم و به خود می بالیدم زیرا با صحبت کردن با او احساس خوبی به من دست داده بود و احساس می کردیم که من هم فرد بزرگ و با شخصیتی شده ام که توانسته ام با او هم کلام شوم.
دو ست عزیز : در نماز ما با کسی صحبت می کنیم که از همه بزرگ تر و دانا تر و مهربانتر است طوری که هیچکس به دانایی توانا یی مهربانی وبزرگی او نمی رسد . اگر ما وقتی که می خواهیم نماز بخوانیم به یاد بزرگی و توانایی و مهربانی و قدرت خداوند بیفتیم و این نکات را برای خود یاد آوری کنیم از اینکه با او هم کلام می شویم در خود احساس بزرگی می کنیم ووقتی این ارتباط و صحبت را هر روز تکرار می کنیم و با توجه به او نیایش می کنیم بین ما و خدا انس و الفت و دوستی ایجاد می شود که این دوستی در تمام مراحل زندگی به درد ما می خورد چرا که خدا همه جا هست همیشه صدای مرا می شنود و همیشه درد مرا خوب می فهمد همیشه نسبت به من از همه حتی مادرم مهربان تر است حتی محبتی که مادرم به من داردرا خدا به او داده تا با من مهربان باشد و من در دنیا احساس تنهایی نکنم و با محبت او رشد پیدا کنم و عقل و شعور م به مرحله بالا تری برسد که بتوانم فکر کنم و بفهمم که همه این صحبت ها و محبت ها ی دیگری که به من می رسد ذره ای از محبت بی انتهای خداوند است زیرا اوست که همه ما را آفریده و محبت را در قلب های ما قرار داده بخاطر همین محبت ها و نعمت هایی که خدای بزرگ و مهربان به من داده است هر روز نمازم را با نام او او و با تشکر
ا زاو شروع کنم و می گویم {بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین} من از دیگران محبت و کمک می بینم همه و همه بخاطر توست پس اگر من از آنها تشکری می کنم در واقع این تشکر به تو بر می گردد چرا که تو این نیرو را در بدن آنها قرار دادی که با دستهانشان به کمک من بیایند و با فکر شان مشکلات را حل کنند .
{لرحمن الرحیم} تو به ما نعمت هایی بخشیدی و این نعمت ها را برای همه پاشیدی در این دنیا که هستیم همه را مشمول نعمت های بی پایانت کردی گفتی از این نعمت ها طوری استفاده کنیم که از بین نروند بلکه بیشتر شوند و به وسیله پیامبرانت راهها یی را که باعث زوال و از بین رفتن نعمت وظهور قهر تو می شد را برایمان گفتند و در آخر هشدار دادی که جهان دیگری بعد از این جهان در پی دارم که در صورتی که از نعمت ها درست استفاده کنیم ودر جای خود مصرف کنیم و اسراف و گناه نکنیم در آن جهان که نتیجه اعمال این دنیا ماست به نعمت های زیبائهای و لذت های بیشتر و بزرگتری خواهیم رسید که در فکر و عقلمان نمی گنجد اما اگر درست نعمت ها را مصرف نکردیم دیگر در آنجا از نعمت لذت و محبت خبری نیست .
مالک یوم الدین} چرا که آن روز حاکم فقط تویی به کسی ظلم نمی کنی و عادلانه رفتار می کنی اگر کسی در این دنیا نعمت ها را در راه خودش مصرف نکرد نباید در دنیایی دیگر مثل کسی باشدکه ما سعی و تلاش از نعمت ها مراقبت کرده واز آنها استفاده کرده از نعمت زبانش بوسیله نگه داشتن از دورغ و غیبت و تهمت ..... قدردانی کرده و چمش را از دیدن منظره های نادرست نگه داشتن گوشش را از شنیدن نغمه های شیطانی حفظ کرده و ..... و اینها را به راحتی انجام نداد چرا که شیطان هم او را وسوسه می کرده که نعمت زوالی کند اما او با تلاش خود و باکمک تو توانسته بر آنها پیروز شود .
ایاک نعبد وایاک نستعین}خدا همه قدرتها و محبت ها ....... از چشمه فیاض تو نشات می گیرد توبه همه چیز دانایی وآگاهی و راه چاره را از همه بهتر می دانی و راه رشد وخوشبختی مرا در دنیا و آخرت تو از همه بهتر برنامه ریزی می کنی چرا که تو مرا آفریده ای و به سود و زیان من آگاهی داری پس تنها تو شایسته اطاعت و پرستش هستی من تنها در برابر تو و نعمت هاتو ست که واله و شیدا می شوم و در برابر عظمت تو سر تعظیم فرود می آورم و باز تنها از تو کمک می طلبم و به کسی جز تو امید نمی بندم چرا که دیگران اگر کمک تو باشد توانی ندارند او اگر در راه تو نباشند به من کمکی نخواهند رساند علاوه بر اینها دیگران همیشه نیستند و درد مرا نمی فهمند و به همین خاطر نمی توانند به من کمکی برسانند مگر آنکه لطف تو یار شود و به وسیله مدد تو مرا یاری می دهند
اهدنا الصراط المستقیم } خدایا من به این اعتراف رسیدم که حمد وسپاس مخصوص توست و اگر بهشت و دوزخی هست به عدل تو واطاعت و پرستش شایسته توست اما تو می دانی که وسوسه شیطان مرا رها نمی کند وسعی دارد یاد لطیف تو را از خاطرم پاک کند واندیشه های پلید وحرام به تصویر کشد اما تو دست ناتوان مرا بگیر و به راه راستی و پاکی هدایت کن
صراط الذین انعمت علیهم }همانطور که انسانهای پاک نهاد را هدایت کردی و به نعمت هدایت توفیق نعمت رهیری مردان حق ونعمت علم وعمل وجهاد وشهادت بهره مند ساختی
غیر المغضوب علیهم} آنها که بر اثر اعمال زشت و انحراف عقیده غضب تو را دامنگیرشان شده و نه آنها که جاده حق را رها کرده و در بیراهه گمراه و سرگردان شدند ( 1)
دوست عزیز: هر روز در نماز چند بار با خدا نیایش می کنیم و هر بار با توجه و تمرکز فکر تکرار می کنیم که حمد و ستایش مخصوص توست نعمت ها ا زآن تو بهشت و دوزخ به عدل تو و اطاعت و پرستش شایسته توست در طول روز در کنار هرنعمت دست مهربان خدا را می بینیم و با نعمت ها خدا بر او نمی شوریم و نمک نشناسی نمی کنیم و چون او را سر چشمه نیکیها و خیر ها می دانیم اطاعت او را بر اطاعت دیگران ترجیح می دهیم و برای رشد و صلاحمان و نجات از گرفتاریها تنها ا زاو کمک می طلییم و به این ترتیب در طول روز به یا د خدا هستیم و اگر توانستم این تفکر را در طول روز ما حداقل کمی از روز داشته باشیم و به آن تداوم دهم و در مورد آن خوب بیندیشیم در نماز با تمرکز فکری و حضور قلب بیشتری به آنها اعتراف می کنیم و نماز ی که با حضور قلب خوانده شود نه تنها خودش بالا می رود بلکه صاحبش رانیز بالا می برد چرا که با عث می شود شخص در طی روز بیشتر به یاد خدا باشد و به همان نسبت کمتر است به گناه بیفتند و به خاطر همین است که گفته اند
ان الصلوه تنهی عن الفحشا ء والمنکر ( 2) نماز انسان را از کار زشت دور نگه می دارد .
منابع :
1-تفسیر نمونه , زیر نظر ناصر مکارم شیرازی جلد 1 ص 52
2--قرآن کریم سوره مبارکه عنکبوت , آیه 45
هر نمازی که از روی ریا و برای هموار ساختن موقعیت اجتماعی و شغلی نباشد، بلکه ریشه در تعبّد و اعتقاد فرد داشته باشد، در جلوگیری از گناه به صورت نسبی مؤثر خواهد بود. اگر چه همه شرایط و ویژگیها را نداشته باشد.
آمار جرایم جامعهای که افراد آن اهل نمازند، با جامعۀ بینماز یکسان نیست. حتی آمار بزهکاری و جرم و جنایت جامعۀ نمازگزار در ماههای مختلف سال متفاوت است. ماههایی که مردم بیشتر به عبادت به خصوص نماز گرایش و توجه دارند مثل ماه مبارک رمضان و رجب و شعبان و دهۀ اوّل ذی الحجه، آمار معاصی اجتماعی، کمتر از ماههای دیگر است.(1)
این آمارها، تأثیر عملی نماز و عبادت و یاد خدا را اثبات میکند.
ضمن برشمردن برخی از آثار نماز و چگونگی تبدیل شدن آن به عامل بازدارندۀ گناه، به آثار تشریعی و تکوینی نماز و شرایط و ویژگیهای نمازگزار و نماز مقبول اشاره خواهدشد.
نماز از چند جهت بازدارنده گناه است:
1 – نماز ریشه گناهان (کبر و غرور) را میخشکاند:
ریشۀ بسیاری از گناهان، غرور و خودپسندی است، یعنی عاملی که ابلیس (عابد چند هزار سالۀ مستجاب الدعوه) را از مقام عبودیت، انداخت و به «شیطنت» و «رجیم» متصف ساخت.
امیر المؤمنین(ع) ضمن بر حذر داشتن از کبر و غرور میفرماید: «فَإنّه مِنْ أعظم الذنوب و الام العیوب، و هو حِلْیَة ابلیس»؛(2) از تکبّر و خودخواهی بپرهیزید، چه آن که این وصف بزرگترین گناه و ریشۀ همۀ عیبها و زیور ابلیس است».
یکی ازآثار و خواص نماز، ریشه کن کردن و منزه نمودن نمازگزار از «کبر و خودخواهی» است. امیرالمؤمنین(ع) میفرماید: «و الصلوة تنزیهاً عن الکبر؛(3) نماز انسان را از کبر و غرور منزّه میسازد».
بدیهی است وقتی علت و ریشۀ گناه محو شد، خودِ گناه که معلول آن است نیز محو خواهد شد.
2 – نماز یاد خدا است و یاد خدا بازدارنده است
از آیه 45 سوره عنکبوت این نکته استفاده میشود که تلاوت وحی این خاصیت را دارد که انسان را به «اقامۀ نماز» وا میدارد. اقامۀ نماز، نمازگزار را از افتادن در دام شیطان و ارتکاب گناه حفظ میکند.
مهمتر این که، در عرصههای مختلف اجتماعی و در هنگام رویارویی با گناه، او را به «یاد خدا» میاندازد. یاد خدا و احساس حضور در محضر حق، مهمترین عامل بازدارندگی از گناهان قلبی و بدنی است، زیرا عامل بسیاری از گناهان، غفلت از خداست.
از پیامبر اکرم(ص) نقل شده: « تا زمانی که مؤمن مراقب نمازهای پنجگانۀ خویش است، شیطان از او واهمه ونگرانی دارد، امّا همین که نسبت به نماز بیتوجهی کردو آن را سبک شمرد و ضایع ساخت، ترس و نگرانی شیطان فرو میریزد و جرأت میکند خود را به ضایع کنندۀ نماز نزدیک کند».(1)
ممکن است گفته شود اگر نماز بازدارنده از گناه است، پس چطور بسیاری از نمازگزاران با وجود اقامۀ نماز باز مرتکب معصیت میشوند، پاسخ : بازدارندگی نماز به میزان قبول آن است. اقامه (برگزاری) نماز با خواندن آن فرق دارد، یعنی در عمل میباید بندگی خدا را کرد، نه فقط با زبان.
نماز دارای درجات و مراتب است. هر نمازی به همان اندازه که از شرایط کمال و حضور قلب و روح عبادت برخوردار است، اثر وضعی و بازدارندگی از گناه دارد.
امام صادق(ع) میفرماید: «اگر کسی میخواهد بفهمد، نمازش قبول شد، یا نه ، به وضع و حال خویش بنگرد. اگر نمازش او را از گناه و معصیت بازداشت، پس قبول شده است. پس نماز به همان میزان و اندازهای که تأثیر میگذارد و بازدارندۀ از معصیت میشود، مقبول است».(5)
نماز با حفظ شرایط مانع گناه است
نمازگزار کیست و نماز مقبول چه شرایط و ویژگیهایی دارد؟
نماز مقبول، نمازی است که نیازمند دو دسته شرایط و ویژگیها است:
1 – احکام و شرایط که به خود نماز بستگی دارد، مثل طهارت، اخلاص، رعایت احکام و مسایل مربوط به آن،
2 – ویژگیهای مربوط به نمازگزار. قرآن در سوره معارج پس از بیان اسرار نماز، ویژگیهای نمازگزاران را در هشت بند ذکر میکند و میفرماید: نمازگزاران کسانی هستند که:
1 – همواره نمازشان را میخوانند و هرگز آن را ترک نمیکنند.
2 – نیازمندان و محرومان جامعه را شریک مال خود میدانند.
3 – قیامت را باور دارند، همۀ مشکلات و گرفتاریها و غفلتها در اثر فراموشی قیامت است. وقتی قرآن علت تبهکاری را برمیشمارد، میفرماید: «چون روز حساب را فراموش کردند، تن به گناه دادند».(6) نمازگزارکسی است که قیامت و حسابرسی اعمال را فراموش نمیکند.
4 – کسانی که از عذاب خدا هراسناکاند: نماز آن است که انسان را عذاب حق تعالی هراسناک گرداند».
5 – آنان که به عهد و میثاق خویش پایبندند، با جملۀ «ایاک نعبد» و «ایاک نستعین» چه عهد و میثاقی با خدا میبندیم؟ آیا وقتی با «الحمد الله» همه خوبیها و ستایشها را مخصوص خدا میدانیم، از خودستایی، و خودپسندی و چاپلوسی در برابر دیگران، فاصله میگیریم؟
6 – اهل رعایت در امانتها: کسانی که در باب امانتهای مالی و غیر مالی خدا و بندگانش اهل رعایت هستند.
7 – کسانی که پایبند به شهادتها و گواهیهای خویش هستند: اگر به وحدانیت حق شهادت میدهند، تا آخر و در همۀ شرایط پای آن ایستادگی میکنند، اگر به رسالت و نبوت و امامت و ولایت شهادت میدهند، تا آخر پای آن ایستادهاند.
8 – آنانکه مراقب و محافظ نمازند، نمازگزاران کسانی هستند که مواظب و مراقب اوقات نماز خویشاند، تا آن را در اوّل وقت اقامه کنند.
امیرالمؤمنین(ع) در جنگ صفین به آسمان نگاه میکرد، پرسیدند چرا، فرمود: مراقبم وقت نماز شد، نماز بخوانیم ودر محضر حق تعالی شرفیاب بشویم.
اگر نمازگزاری، نمازش را با رعایت هر دو دسته از شرایط و ویژگیها، اقامه کند و در زمرۀ نمازگزاران حقیقی قرار گیرد آیا دیگر دامن خویش رابه گناه آلوده میسازد؟(7)
آیا بازدارندگی نماز، تشریعی است یا تکوینی؟
مفسران برای آیۀ «انّ الصلوة تنهی عن الفحشاء و المنکر» دو معنا ذکر کردهاند:
1 – نهی تشریعی، یعنی پیام آیه این است: ای نمازگزاری که به بارگاه ربوبی راه یافتهای و با او خلوت کردهای و با «ایاک نعبد» بیعت نمودهای و با «ایاک نستعین» میثاق محکم بستهای، گناه نکن، و اگر تاکنون در غفلت بودهای دیگر گناه مکن و به عمل یا فردی نزدیک نشو که خدا دوستش ندارد.
پیامبر اکرم(ص) فرمود: « کسی که اطاعت فرمان نماز نکند، نمازش نماز نیست و اطاعت نماز آن است که نهیِ آن را از فحشا و منکر به کار بندد.»(8)
2 – نهی «ان الصلاة تنهی عن الفحشاء» نهی تکوینی است، یعنی اقامۀ نماز یک اثر وضعی دارد و آن بازداشتن نمازگزار از نزدیک شدن به گناه است.
به پیامبر گفتند: فلان جوان انصاری که پیوسته در مسجد پشت سر شما نماز میخواند، آلوده به گناهان زشتی است و از آن دست نمیکشد فرمود: انّ صلاته تنهاه یوماً؛(9) یک روزی بالاخره نمازش او را از گناه بازش میدارد و پاکش میکند». با توجه به توضیحاتی که دادهایم روشن شد که نماز هم آثار تشریعی باز دارندگی دارد و هم آثار تکوینی.
پی نوشت:
1 – شاهد این ادعا، آمار جرم و جنایت و بزهکاری است که سازمان ملل از جوامع مختلف، و دستگاههای کشورها همانند دادگستری به صورت سالانه و ماهانه منتشر میکند.
2 – مستدرک، ج 2، ص 329؛ غرر الحکم، ج 1، ص 48، به نقل از آثار الصادقین، ج 18، ص 321.
3 – نهج البلاغه، حکمت 244.
4 – بحار الانوار، ج 82، 227.
5 – « مَنْ احبّ أنْ یعلم أقبلتْ صلاتهُ ام لم تقبل، فلْینظرْ هل منعتْه صلاتهُ عن الفحشاء والمنکر، فبقدر ما منعتْه منه، قبلتْ منه». مجمع البیان، ج 8، ص 447.
6 – ص (38)، آیه 26.
7 – اوصاف هشتگانه نمازگزاران و نتیجۀ آن که در این آیۀ تجلی یافته مربوط میشود به آیات 23 تا 35 سوره معارج.
8 - «لا صلوة لمَن لم یطع الصلوة و طاعة ان ینتهی عن الفحشاء و المنکر» مجمع البیان، ذیل آیه 45 عنکبوت.
9 – تفسیر نمونه، ج 16، ص 287، با تلخیص.
انسان در زندگى این جهان با توجه به «عوامل غافل کننده» به تذکر و یادآورى نیاز دارد. باید وسیلهاى او را در فاصلههاى مختلف زمانى به مبدأ هستى توجه دهد، هدف آفرینش را به یادش آورد و از غرق شدن در گرداب غفلت و بىخبرى بازش دارد. این وظیفه مهم به عهده نماز است (1)؛ به عبارت دیگر، انسان موجودى دو بعدى است و خداوند هستىبخش او را مرکب از جسم و روح آفریده است. همانگونه که وى از ابتداى خلقت جسم و ماده خویش تا پایان زندگانى در این دنیا به افاضه از ناحیه خالق خویش نیاز دارد و بدون آن لحظهاى درنگ نخواهد کرد، در زندگانى روحانى نیز از هنگامى که درک و شعورش کامل شد تا پایان زندگانى به فیضبخشى از سوى مبدأ پیدایش خویش نیازمند است تا قلبش نمیرد و به زندگانى روحانىاش ادامه دهد؛ و این مقصود جز از راه ارتباط با آفریدگار متعال حاصل نخواهد شد؛ و چنان که خود فرمود و در آیات بسیارى از قرآن بر آن تأکید ورزید: بهترین راه ارتباط با او نماز است. از این رو، در نخستین دستورها به موسى(ع) آمده است «نماز را برپادار تا به یاد من باشى».(2)
یکى از مفسران مىگوید: این که در این آیه «ذکر» و یاد خدا را مخصوص نماز کرده بدان سبب است که نماز برترین عملى است که فروتنى و بندگى در آن نمودار مىشود؛ و به عبارتى در نماز «یاد خداوند» تجسم پیدا مىکند.(3)
در چندین آیه قرآن، مهمترین مسأله پس از شناخت خداوند و ایمان به او برپا داشتن نماز شمرده شده است.(4) امام صادق(ع) نیز مىفرماید: پس از شناخت خداوند هیچ عملى نیست که با نماز برابرى کند.(5) برخى از احادیث بر این نکته تأکید ورزیدهاند که نماز اساس و پایه اصلى دین و ایمان است؛ پایهاى مرکزى که در وسط خیمه قرار مىگیرد و اگر برداشته شود، خیمه فرو مىریزد.(6)
برخى از اعمال چون امر به معروف و نهى از منکر و جهاد در راه خدا آثار بسیار دارند و بر آنها تأکید فراوان شده است؛ اما اگر نیک بنگریم در مىیابیم همه آنها بسان طنابها یا چوبکهاى اطراف خیمهاند. البته براى برپا ماندن خیمه به همه این طنابها و چوبکها نیاز است؛ اما آنچه انگیزه کارهاى نیک را تقویت مىکند و کارهاى امر به معروف و جهاد و... جهت مىدهد یاد خدا است که بهترین قالب آن نماز است.
قرآن کریم در دو سوره مؤمنون(آیات 1 تا 11) و معارج(آیات 22 تا 34) به ترتیب شش و هشت ویژگى انسانهاى شایسته را برشمرده و در آغاز و انجام آنها نماز را مطرح فرموده است. از نماز شروع و به نماز ختم مىگردد. این آغاز و پایان نشان مىدهد در میان تمام این اوصاف توجه به نماز برترین و مهمترین آنها است؛ چرا که نماز مهمترین رابطه مخلوق با خالق و برترین مکتب تربیت است. (7)
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پىنوشت ها:
1. تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازى، ج 13، ص 174.
2. سوره طه(20):14.
3. المیزان فى تفسیرالقرآن، علامه طباطبایى، ج 16، ص 140.
4. بقره(2):3؛ نساء(4):162؛ توبه(9):18.
5. بحارالانوار، مجلسى، ج 82، ص 225.
6. همان، ص 218 و 223 و 227.
7. تفسیر نمونه، ج 25، ص 30 و ج 14، ص 201.
خداوند به عبادت ما و هیچ موجود دیگر نیاز ندارد ، زیرا « فان الله غنی عن العالمین» (1) خداوند از تمام جهانیان بی نیاز است . این بندگان هستند که به خداوند نیاز دارند . «یا ایها الناس انتم الفقراء الی الله والله هو الغنی الحمید» (2)ای انسان ها شما نیازمند به خداوند هستید و خداوند بی نیاز و ستوده است. بنابراین عبودیت و پرستش یکی از نیازهای انسان است. تمامی انسان ها از ابتدا تا کنون به شکلی پرستش داشته اند. روح انسان نیاز به عبادت و پرستش دارد. پرستش و ستایش علاوه بر پر کردن خلأ تنهائی وجود انسان ، وبر آورده شدن نیاز انسان و بجا آوردن مراتب سپاس و شکر گزاری ، موجب تکامل انسانی و رسیدن به مقام قرب الهی می شود و هیچ چیزی نمی تواندجای آن را پرکند.
دانشمندان گفته اند: برای رسیدن به عرفان الهی و شناخت خود و خدا مراحلی باید طی شود. مرحلة اوّل، شریعت است. برای پیمودن این مرحله باید به سراغ عبادت پروردگار رفت و با استعانت و کمک از عبادت وارد مرحلة دوم یعنی طریقت شد، آن گاه از طریقت عبور کرده و به حقیقت پیوست که پیوستن قطره به دریا است.
اکنون می خواهیم این شبهه را پاسخ بگوییم که آیا: چیزی برتر و موثرتر از نماز در این مسیر وجود دارد؟ یا بهترین شکل و بهترین وسیله و نردبان برای رسیدن به «حقیقت» نماز است؟
هر کدام از مکتب ها و آیین ها اَشکالی برای عبادت دارند امّا همه به دنبال پرستش و عبادتاند، حتی موجودات دیگر نیز به عبادت و پرستش مشغولند. قرآن میفرماید: «کلّ قد علم صلوته و تسبیحه؛(3)تمامی موجودات نماز و تسبیح خدا را می دانند». در جای دیگر میفرماید: «إنْ مِن شیء إلاّ یسبّح بحمده و لکن لا تفقهون تسبیحهم؛(4) هر موجودی با حمد، خدا را تسبیح میگوید، لیکن شما تسبیح آنان را نمی فهمید».
از منابع و مآخذ اسلامی به دست می آید که برای رسیدن به حق و شاداب کردن روح عرفانی انسان، هیچ راهی بهتر از نماز یافت نمی شود. برای روح انسان شیفته هیچ غذایی سازگارتر و سرشارتر از نماز وجود ندارد، زیرا چه کسی بهتر از خداوند (که برای رسیدن به هر هدفی، ترکیب راه خاصی را مشخص فرموده است) میتواند مَرْکب و معجونی برای رشد و ارتقای انسان ها پدید آورد؟
با مروری بر آیات و روایات در می یابیم که این معجون شفا بخش نماز است که اسلام آن را وسیلة تقرّب به خدا میداند (الصلوه قربان کل تقیّ).(5) نماز موجب تقرب هر انسان پرهیزکاری است.
هشام بن حکم از امام صادق(ع) پرسید: چرا نماز واجب شد، در حالی که هم وقت می گیرد و هم انسان را به زحمت می اندازد؟ امام فرمود: «پیامبرانی آمدند و مردم را به آیین خود دعوت نمودند. عده ای هم دین آنان را پذیرفتند، امّا با مرگ آن پیامبران، نام و دین و یاد آنها از میان رفت. خداوند اراده فرمود که اسلام و نام پیامبر اسلام(ص) زنده بماند و این از طریق نماز امکان پذیر است»(6)یعنی علاوه بر آن که نماز عبادت پروردگار است، موجب طراوت مکتب و احیای دین هم هست.
بله همواره به یاد خداوند بودن بسیار عالی و ارزشمند است ، اما آیا چنین کسی را سراغ دارید ؟
کدام انسان را می یابید که با این همه چیزهائی که انسان را در این دنیا به خود مشغول داشته و با این همه عواملی که موجب غفلت و بی خبری می شوند ، همواره به یاد خدا باشند؟
و آیا نماز چیزی جز برای یاد آوری انسان ها و بیرون آوردن از غفلت است؟
راستی اگر برای ارتباط با خدا نیازی به نماز نبود، نبایستی پیامبر با آن همه فضائل و کمالات آن قدر نماز بخواند که پاهایش متورم شود یا امیرالمؤمنین(ع) و سایر امامان به نماز این همه اهمیت بدهند.
آیا کسی برتر و بیشتر از پیشوایان دینی ما با خداوند رابطه قلبی داشته است؟ ایا اگر بخواهیم کسی را مثال بزنیم که همواره به یاد خدا بوده است ، این شخص جز پیامبر اسلام و امامان معصوم بودند؟
آیا مقامی که امیرمومنان به آن دست یافته بود ، به گونه ای که فرمود اگر تمام پرده ها کنار رود بر یقین و ایمان من افزوده نمی شود ، کسی برتر از آن دست یافته است؟
پس چگونه چنین انسان هایی نه تنها خود را بی نیاز از نماز و ارتباط با خدا نمی دانستند ، بلکه شبانه روز به نماز می ایستادند و نه تنها نماز های واجب ، بلکه حتی نماز های مستحب داشتند که بنابر بر نقل روایات گاهی تا هزار رکعت می رسید.
هم چنین نماز رابطه بنده با خداست و طبیعی است که بنده آن را به جا می آورد که خواسته خداوند و معبود اوست و اصولاهدف اصلی از خلقت انسان بندگی است و نماز بهترین شیوه اظهار بندگی است و اگر قرار باشد که هر انسانی بر طبق خواسته خود عمل نماید نه آن چیزی که خداوند از او خواسته ، این دیگر بندگی خداوند نمی شود ، بلکه بندگی خود و عمل بر طبق خواسته خود است.
مطمئنا این فکر که رابطه قلبی انسان را بی نیاز از نماز می کند ، چیزی جز وسوسه شیطانی برای دور کردن انسان از خدا نیست. چون خدا راه نماز را برای ایجاد رابطه بنده با او و بیرون آمدن انسان ها از غفلت و شستوی جسم و جان قرار داده قرار داده و فرموده است که «اقم الصلوة لذکری» نماز را برای یاد من برپا دار.(7) پس آیا درک من از خدا بیشتر است؟!
در فرهنگ اسلامی تعیین کردن و مشخص نمودن شکل عبادت، با شارع مقدس است و کسی نمی تواند عبادتی اختراع کند. اگر کسی وِرْد و دعایی را به عنوان عبادت پدید آورد، از مصادیق روشن بدعت و تشریع است که کار حرامی است، زیرا امور عبادی را همان گونه که از طرف شارع مقدّس بیان شده است، باید انجام داد، نه کمتر و نه بیشتر.
آن کس که تشنگی و گرسنگی را در ما آفرید ، غذا و آب را نیز خود فراهم آورده است و آن کس که نیاز به عبودیت و پرستش را در ما قرار داد ، هم او پاسخ نماز و دعا راز و نیاز را برایمان مقرر داشته است. . قرآن مجید نماز را مظهر ذکرو ذکر را آرام بخش دل ها می داند.(8)
آنچه زیبایی و حُسن و خیر است، در نماز سفره ای است گسترده که خداوند آن را در پنج نوبت در شبانه روز برای بندگانش باز میکند و بر سر این سفره انواع و اقسام غذاهای لذیذ وجوددارد و هر کس مطابق ذوق و سلیقة و به اندازه توان و مرتبه وجودی و استعداد خود از آن بهره مند میشود. نماز عبادتی جامع است که می تواند تمام وجود انسان (از جهات بدنی و ظاهری گرفته تا جهات ذهنی و قلبی و باطنی) را در خدمت بندگی و پرستش قرار دهد. نیت خوب داشتن به تنهایی نمی تواند انسان را از انجام عبادت و نماز بی نیاز کند.
شکل نماز هم قشنگ است، هم معارف بلند اسلامی در آن وجود دارد، هم تسبیح و تقدیس لفظی است و هم تقدیس عملی میباشد. رکوع و سجود و تسبیح و تحمید و دعا و تکبیر و سلام و خلاصه همة زیبایی ها در نماز است. با این همه اگر نماز به طور صحیح و کامل با حفظ شرایط و آداب خوانده شود، جلوی بسیاری از مفاسد اجتماعی را می گیرد: «إنّ الصلاة تنهی عن الفحشاء والمنکر و لذکرالله اکبر(9) نماز اگر با مقدمات و تعقیبات همراه باشد، انسان را به اوج معنویت میرساند. اذان با آن محتوای زیبا دل را می نوازد. نماز جماعت مخصوصاً در مساجد بزرگ مانند مسجد الحرام و مسجد النّبی(ص) زیباترین جلوة عبادت و همدلی و یکرنگی و صفا و صمیمیت است. پیامبر(ص) فرمود: «نماز نور چشم من است(10)
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
1. آل عمران (3) آیه 97
2. فاطر (35) آیه 15
.3نور (24) آیه 41.
4. اسراء (17) آیة 44.
5. بحارالانوار، ج 78، ص 203.
6. غلامعلی نعیم آبادی، نماز زیباترین الگویپرستش، ص 35، به نقل از علل الشرایع، ج 2، ص 10.
7. طه (20) آیة 14.
8. رعد (13) آیة 28
9. عنکبوت (29) آیة 45.
10. بحارالانوار، ج 73، ص 141.
عبودیت و پرستش یکی از نیازهای انسان است. تمامی انسان ها از ابتدا تا کنون به شکلی پرستش داشته اند. روح انسان نیاز به عبادت و پرستش دارد. هیچ چیزی جای آن را پر نمی کند، و خداوند تنها موجودی است که لائق پرستش است
اهل عرفان گفته اند: برای رسیدن به عرفان الهی و شناخت خود و خدا مراحلی باید طی شود. مرحلة اوّل، شریعت است. برای پیمودن این مرحله باید به سراغ عبادت پروردگار رفت و با استعانت و کمک از عبادت وارد مرحلة دوم یعنی طریقت شد، آن گاه از طریقت عبور کرده و به حقیقت پیوست که پیوستن قطره به دریا است. هر کدام از مکتب ها و آیین ها اَشکالی برای عبادت دارند امّا همه به دنبال پرستش و عبادتاند، حتی موجودات دیگر نیز به عبادت و پرستش مشغولند. قرآن میفرماید: «کلّ قدعلم صلوته و تسبیحه؛1تمامی موجودات نماز و تسبیح خدا را می دانند». در جای دیگر
میفرماید: «إنْ مِن شیء إلاّ یسبّح بحمده و لکن لا تفقهون تسبیحهم؛2 هر موجودی با حمد، خدا را تسبیح میگوید، لیکن شما تسبیح آنان را نمی فهمید».
جمله ذرات عالم در نهان با تو می گویند روزان وشبان
ماسمیعیم و بصیریم وهشیم با شما نامحرمان ما خا موشیم
گر شما سوی جمادی می روید محرم جان جمادان کی شوید.
از منابع و مآخذ اسلامی به دست می آید که برای رسیدن به حق و شاداب کردن روح عرفانی انسان، هیچ راهی بهتر از نماز یافت نمی شود. برای روح انسان شیفته هیچ غذایی سازگارتر و سرشارتر از نماز وجود ندارد، زیرا چه کسی بهتر از خداوند (که برای رسیدن به هر هدفی، ترکیب راه خاصی را مشخص فرموده است) میتواند مَرْکب و معجونی برای
رشد و ارتقای انسان ها پدید آورد؟
آنچه زیبایی و حُسن و خیر است، در نماز سفره ای است گسترده که خداوند آن را در پنج نوبت در شبانه روز برای بندگانش باز میکند و بر سر این سفره انواع و اقسام غذاهای لذیذ وجود دارد و هر کس مطابق استعداد و تعالی خود از آن بهره مند میشود.
هشام بن حکم از امام صادق(ع) پرسید: چرا نماز واجب شد، در حالی که هم وقت می گیرد و هم انسان را به زحمت می اندازد؟ امام فرمود: «پیامبرانی آمدند و مردم را به آیین خود دعوت نمودند. عده ای هم دین آنان را پذیرفتند، امّا با مرگ آن پیامبران، نام و دین و یاد آنها از میان رفت. خداوند اراده فرمود که اسلام و نام پیامبر اسلام(ص) زنده بماند و این از
طریق نماز امکان پذیر است»، (3)یعنی علاوه بر آن که نماز عبادت پروردگار است، موجب طراوت مکتب و احیای دین هم هست هم چنین نماز رابطه بنده با خداست و طبیعی است که بنده آن را به جا می آورد که خواسته خداوند و معبود اوست و اصولاهدف اصلی از خلقت انسان بندگی است و نماز بهترین شیوه اظهار بندگی است شکل نماز هم قشنگ است، هم معارف بلند اسلامی در آن وجود دارد، هم تسبیح و تقدیس لفظی است و هم تقدیس عملی میباشد. رکوع و سجود و تسبیح و تحمید و دعا و تکبیر و سلام و خلاصه همة زیبایی ها در نماز است. با این همه اگر نماز به طور صحیح و کامل با حفظ شرایط و آداب خوانده شود، جلوی بسیاری از مفاسد اجتماعی را می گیرد: «إنّ الصلاة
تنهی عن الفحشاء والمنکر و لذکرالله اکبر(4) نماز اگر با مقدمات و تعقیبات همراه باشد، انسان را به اوج معنویت میرساند. اذان با آن محتوای زیبا دل را می نوازد. نماز جماعت مخصوصاً در مساجد بزرگ مانند مسجد الحرام و مسجد النّبی(ص) زیباترین جلوة عبادت و همدلی و یکرنگی و صفا و صمیمیت است. پیامبر(ص) فرمود: «نماز نور چشم من است.(5) در آیات قرآن و از طریق پیامبر و پیشوایان دینى نیز تنها بخشى از آثار و حکمتهاى نماز و
عبادت بیان شده است. با توجه به آیات و روایات در این زمینه، برخى از آثار و حکمتها چنین است:
1 - قرب معنوى
یکى از آثار بسیار مهم نماز قرب به خداوند است. این اثر روح عبادت و نماز را تشکیل مىدهد و یکى از آیات قرآن هدف آفرینش انسان عبادت بیان شده است (6) که حکایت گر بعد معنوى نماز و اهمیت آن است، امام على(ع) فرمود: «الصلوة قربان لکل تقى (7)، نماز وسیله تقرب هر پرهیز کارى به خداوند است». در برخى از روایات از نماز به عنوان
معراج مؤمن یاد شده که اشاره به آثار معنوى آن مىباشد.
2 - یاد خدا و آرامش روانى
در قرآن آمده است: «اقم الصلوة لذکرى(8)، نماز را بر پا دار تا به یاد من باشى».
یکى از نویسندگان در تفسیر این آیه مىنویسد: «روح واساس و هدف و پایه و مقدمه و نتیجه و بالاخره فلسفه نماز همان یاد خدا است. همان «ذکر اللَّه» است که در آیه فوق به عنوان برترین نتیجه بیان شده است»(9) ذکر و یاد خداوند نقش تعیین کننده در آرامش روانى دارد.
نماز به عنوان ذکر خدا به انسانهاى نماز گذار آرامش مىدهد، «ألا بذکر اللَّه تطمئن القلوب(10)، آگاه باشید یاد خدا مایه اطمینان است».
3 - عامل باز دارنده از گناه
یکى از آثار مهم نماز جلوگیر از گناه است: «إنّ الصلوة تنهى عن الفحشا و المنکر»(11).
طبیعت نماز از آن جا که انسان را به یاد خدا نیرومندترین عامل بازدارنده یعنى اعتقاد به مبدأ و معاد مىاندازد، داراى اثر بازدارندگى از فحشا و منکر است. انسان که به نماز مىایستد و تکبیر مىگوید، خدا را از همه چیز بالاتر مىشمرد... بدون شک در قلب و روح چنین انسانى، جنبشى به سوى حق و حرکت به سوى پاکى و جهشى به سوى تقوا پیدا مىشود...»(12)
4 - گناه زدایى
یکى از آثار بسیار مهم نماز گناه زدایى است. نماز وسیله شستشو از گناهان و مغفرت و أمرزش الهى است(13). پیامبر(ص) از یاران خود سؤال کرد: اگر بر در خانه یکى از شما نهرى از آب صاف و پاکیزه باشد و در هر روز پنج بار خود را در آن شستشو دهید، آیا چیزى از آلودگى و کثافت در بدن او مىماند؟ در پاسخ عرض کردند،نه. حضرت فرمود:
نماز درست هماننداین آب جارى است. هر زمان که انسان نماز مىخواند، گناهانى که در میان دو نماز انجام شده است، از بین مىرود.»(14)
5 - غفلت زدایى
بزرگترین مصیبت براى رهروان راه حق آن است که هدف آفرینش خود را فراموش کند. و غرق در زندگى مادى و لذائذ زودگذر گردند، اما نماز به حکم این که در فواصل مختلف در هر شبانه روز پنج بار انجام مىشود، مرتباً به انسان اخطار مىکند و هشدار مىدهد و هدف آفرینش او را خاطر نشان مىسازد... و این نعمت بزرگى است که انسان وسیلهاى در اختیار داشته باشد که در هر شبانه روز چند مرتبه به او بیدار باش گوید.(15)
6 - تکبر زدایى
یکى از عوامل مهم تکبر زدایى نماز است، زیرا انسان در هر شبانه روز هفده رکعت و در هر رکعت دو بار پیشانى بر خاک در برابر خدا مىگذارد و خود را ذره کوچکى در برابر عظمت او مىبیند، از این رو پردههاى غرور و خودخواهى را کنار مىزند. از این رو على(ع) بعد از بیان فلسفه عبادت، یکى از آثار نماز 1 - تکبر زدایى بیان نمود: «خداوند
ایمان را براى پاکسازى انسان هااز شرک واجب کرده است و نماز را براى پاکسازى از کبر»(16).
7 - عامل پرورش فضائل اخلاقى
نماز روح اخلاص و خداباورى را در انسان افزایش مىدهد و نتیجه آن پرورش فضایل اخلاقى است، انسان با نماز خواندن خود را از جهان محدود ماده و چهار دیوار طبیعت بیرون مىبرد و به ملکوت آسمانها دعوت مىکند و با فرشتگان همصدا مىشود و خدا را درهمه حال حاضر و ناظر مىداند.
8 - همگرایى
علاوه بر آثار مذکور که معمولاً آثار خودى نماز محسوب مىشودند، یکى از آثار مهم اجتماعى و سیاسى نماز، همگرایى است، برگزارى نماز جمعه و جماعت، وحدت مسلمانان را به نمایش مىگذارد زیرا مسلمانان با صفوف فشرده در کنار هم قرار گرفته و با اوضاع سیاسى و اجتماعى جهان آگاهى پیدا مىکنند
پیامبر اسلام(ص) فرمود: «خداوند نماز جمعه را بر شما واجب کرده است هر کس آن را در حیات من یا بعد از وفات من از روى استخفاف یا انکار ترک کند، خداوند او را پریشان مىکند و به کار او برکت نمىدهد. بدانید نماز او قبول نمىشود، بدانید زکات او قبول نمىشود، بدانید حج او قبول نمىشود،..، تا از این کار توبه کند...»(18).
9 - نفى طاغوت و ایستاگى در مقابل ستم
انسانى که فقط خداوند را عبادت نماید در مقابل او سر تعظیم و تسلیم فرود آورد، هر چه غیر خداوند است، براى او حقیر و کوچک مىشود و کسى نمىتواند با ظلم و ستم بر او چیره شود.
و در مقابل گردنکشان و ظالمان سر تسلیم فرود نمىآورد و با طاغوت کنار نمىآید. خداوند این مسئله را یکى از اهداف بعثت پیامبر(ص) دانسته است: «و در میان هر امتى، پیامبرى را مبعوث کردیم تا خداوند را عبادت نمایید و از طاغوت (هر چه در مقابل خدا است) پرهیز کنید.(19)
پى نوشتها:
1- نور (24) آیه 41.
2- اسراء (17) آیة 44.
3پ- غلامعلی نعیم آبادی، نماز زیباترین الگویپرستش، ص 35، به نقل از علل الشرایع، ج 2، ص 10.
4 - عنکبوت (29) آیة 45.
5- بحارالانوار، ج 73، ص 141
6- - ذاریات(51)، آیه 56.
7- نهج البلاغه، کلمات قصار، جمله 136، با اقتباس از: تفسیر نمونه، ج 16، ص 292.
8 - طه(20)، آیه 14.
9 - تفسیر نمونه، ج 16، ص 289.
10 - رعد(13)، آیه 28.
11- عنکبوت (29)، آیه 45.
12 - تفسیر نمونه، ج 16، ص 284.
13 - همان، ص 290.
14 - وسایل الشیعه، ج 3، ص 7.
15 - تفسیر نمونه، ج 16، ص 290 - 291.
16 - نهج البلاغه، کلمات قصار 252.
17 - جمعه (62) آیهى 9، تفسیر نمونه، ج 24، ص 125 به بعد.
18 - وسایل الشیعه، ج 5، ص 7.
19 - نحل (16)، آیه 36.
قبل از پاسخ باید به دو نوع امنیت جانى و امنیت عقیده اشاره کنیم. امنیت جانى در قرآن بسیار مورد توجه قرار گرفته است.
برخى از احکام جزایى قرآن با هدف تأمین امنیت جانى فرود آمده است. براى نمونه بعضى آیات از خودکشى و دیگر کشى و صدمه رساندن به دیگران منع مىکند.
این آیات براى آنان که دیگران را مصدوم مىسازند و به قتل مىرسانند، مجازات سنگین قرار مىدهد و این مجازاتها را عامل مهم تأمین امنیت دیگران مىخواند.(1)
امنیت شناسان، امنیت جانى را بسیار درخور اهمیت مىدانند و ناامنى جانى و احساس ناامنى را زمینه آسیب پذیرى اجتماعى مىدانند. در قرآن امنیت جانى بسیار اهمیت دارد و کشتن یک فرد مانند کشتن تمام انسانها دانسته شده است. (2)
هر چند امنیت جانى در قرآن بسیار پر اهمیت گفته شده است اما این امنیت مطلق نیست.
امنیت جانى تا زمانى حق هر شهروند است که امنیت دیگران را محترم شمارد و از تجاوز به حقوق دیگران خوددارى کند.
در مورد امنیت عقیده باید گفت که تمامى انسانها از جهت باورها و اندیشهها داراى امنیت هستند و نمىتوان ایشان را به سبب باورهایى که دارند، تهدید کرد و در ناامنى قرار داد، چه این که باورها و اندیشهها خاستگاه زندگى اجتماعى است و بیشترین نقش را در بروز رفتارهاى فردى و اجتماعى دارد.
براین اساس در اسلام باورها و عقاید بسیار با ارزش است و صاحبان عقیده در امنیت کامل به سر مىبرند و نمىتوان ایشان را به پذیرش باورى جدید و وانهادن عقیده خود وادار ساخت. آیات جهاد درباره مخالفانى است که براى مسلمانان ناامنى ایجاد مىکنند.
قرآن، تهدید و ارعاب صاحبان عقیده را برنمىتابد و با هر شکل تهدید مخالفت مىکند، چه این که اولاً از انسان رهایى از تقلید (به عنوان یک عامل درونى بر اکراه) را مىطلبد و تقلید کنندگان را نکوهش مىکند،(3)
دوم: انسان را به بهرهگیرى از عقل فرا مىخواند و از ایشان تأمل و تدبر در آفرینش و آفریدگار را خواسته است.
سوم: عقیده را امرى درونى و اختیارى و جبرناپذیر معرفى مىکند.(4)
چهارم: ناسازگارىهاى عقیدتى و دینى را خواست خداوند مىداندبه این معنی که خداوند قلب مردم را به اجبارمتمایل به پذیرش عقیده ای نمی کند : «و لو شاء ربک لامن من فى الارض کلّهم؛ اگر پروردگار تو مىخواست همه کسانى که روى زمین هستند، (به اجبار) ایمان مىآوردند».(5)
پنجم: وظیفه پیامبران را تبلیغ، بیم و بشارت مىشناسد و اجبار مردم بر پذیرش دین را وظیفه ایشان نمىخواند.(6)
ششم: مسلمانان را به مدارا با مخالفان دعوت مىکند و ایشان را از درگیرى با کافران باز مىدارد و مخالفان را (به شرط عدم تعرض به مسلمانان و اعلام بى طرفى) در امنیت مىداند.(7)
بنابراین بر طبق آیات قرآن هیچ کس را نمىتوان بر پذیرش عقیدهاى اجبار کرد و یا فردى را از باورهایش جدا نمود، زیرا عقیده (دینی، مذهبى، سیاسى و...) امرى اختیارى و قلبى است و به هیچ روى اجبار و اکراه نمىپذیرد.
بعد از این مقدمه به پاسخ مىپردازیم: در ابتدا گفتهاند: «دین ما دین پدرمان است». این مطلب تا حدودى درست است و ممکن است برخى از ما به صورت تقلیدى و بدوت تعقل و بررسى به دین پدرانمان گرویده باشیم، ولى جاى این نیز هست که با تعقل و بررسى و به جهت بر حق بودن به آن رو بیاوریم و از روى بصیرت به احکام آن گردن بنهیم. اسلام به ما سفارش مىکند در امور اعتقادى مىبایست از عقل یارى طلبید و هر که متناسب با توان عقلى خود بر این باورهاى اعتقادى دلیل داشته باشد.
این پیام و دعوت اسلام خردپسند و عقلپذیر است.
اما پاسخ به این که پس احکام ارتداد در اسلام چگونه توجیه مىشود؟ پاسخ: دین اسلام فطرى است. اگر فردى به اصول و فروع اسلام آشنا باشد و حالت انکار نداشته باشد، به صورت طبیعى و معمولى به آن ایمان مىآورد. قرآن مىگوید: «لا اکراه فى الدین؛ در پذیرش عقیده اکراه نیست». اصولاً عقیده با اکراه سازگار نیست. این سخن درستى است، ولى نباید از این گزاره، تفسیر ناروا نمود و گفت: هر که هرگونه دلش بخواهد، آزاد است تا عقاید دیگران را به بازى بگیرد، بلکه قرآن به دنبال سخن مذکور مىگوید: «قد تبیین الرشد من الغى؛ راه راست از راههاى انحرافى و نادرست روشن شده است».(8) یعنى وقتى راه رشد و حقیقت آشکار است، دلیلى براى اکراه و اجبار وجود ندارد، زیرا عقل سلیم بدون داشتن انکار و عناد آن را پذیرا است. بنابراین، انسان حق ندارد از آزادى سوءاستفاده کند و به بهانه آزادى، اعتقادات جامعه را به باد مسخره بگیرد و امنیت فکرى و فرهنگى اجتماع را متزلزل و مختل نماید.
این سخن نیز مورد پذیرش عقل و عرف است.
حال اگر فردى در خانواده مسلمان تشخیص داد که دین اسلام بر حق نیست، مىتواند دین دیگر را انتخاب کند، اما در جامعهاى که براساس اعتقادات و باورهاى دینى، قوانین، رفتارهاى اجتماعى و فردى، امیال و آرزوهاى انسانها ارزشهاى اخلاقى شکل گرفته که هر یک از این موارد کارکردهاى بسیارى در زندگى فردى و اجتماعى دارد، حق ندارد در برابر دین و اعتقادات موضعگیرى نموده و درصدد تخریب آنها باشد، زیرا آثار نامطلوب در زندگى فردى و ا جتماعى ایجاد خواهد کرد و باعث تزلزل ارکان اجتماعى خواهد شد، بنابراین ارتداد از این جهت که افکار عمومى و ایمان مردم را متزلزل مىکند، اظهار آن روا و شایسته نیست، و با وجود یک سرى شرایط اسلام با مرتد برخورد مىکند. اما اگر باور خود را رواج نداد و به امنیت فکرى و فرهنگى جامعه آسیبى وارد نکرد، به او کارى ندارند و حکم ارتداد نداشته و عقیدهاش نزد خودش محترم است.
این که خدا با او چگونه برخورد مىکند، تنها خدا مىداند که وى صداقت دارد یا از روى عناد و لجاجت به این عقیده روى آورده است. خداوند فرداى قیامت بر پایه عدل و حکمت، با او رفتار خواهد کرد. همو فرموده است: «اگر حجت بر کسى تمام نشده باشد، مؤاخذهاش نمىکند.(9) مىگوید: هر قدر که عقلش خوبىها را که درک کرده، به آن عمل کرده است، ثواب و پاداش دریافت مىکند و به هر اندازه، در عمل، کوتاهى و یا ضد باورش را انجام داده است، جزا و کیفر مىبیند.
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پىنوشتها:
1 - سوره نساء، آیه 29 و سوره بقره، آیه 195.
2 - سوره مائده، آیه 32.
3 - سوره بقره، آیه 170.
4 - سوره بقره، آیه 256 و یوسف، آیه 108 نیز سوره انسان، آیه 3 و کهف، آیه 29.
5 - یوسف، آیه 99 و انعام، آیه 149 و 35.
6 - آل عمران، 20 و مائده، آیه 92، یونس، آیه 41 .
7 - انفال، آیه 61، آیه 61.
8 - بقره (2) آیه 256.
9 - اسراء (17) آیه 15.
تشریع این حکم در اسلام میتواند به خاطر عوامل متعددی باشد که برخی از آنها در آیات و روایات به مسئله زیانآور بودن آن و اذیت و درد و رنج آن برای زنان اشاره شده است. در یکی از آیات آمده است: «ای پیامبر! از تو درباره حیض و احکام آن سؤال میکنند، در پاسخ آن بگو: آن چیز زیان آور و موجب آزار و اذیت است»(1). این جمله فلسفه عدم مباشرت و نزدیکی مردان با زنان را در حالت قاعدگی بیان میدارد؛ زیرا آمیزش جنسی با زنان در چنین حالتی علاوه بر مخالفت با طبع انسانی، زیانهای بسیار دارد که علم پزشکی امروز آن را اثبات کرده، از جمله احتمال عقیم شدن مرد و زن، و زمینهسازی برای پرورش میکرب و بیماریهای عفونی چون سفلیس و سوزاک، و التهاب اعضای تناسلی زن، نیز وارد شدن مواد حیض (که تماماً میکروبهای داخل بدن است) در عضو تناسلی مرد و غیر اینها که پزشکان نیز دستور به ممنوعیت آمیزش دادهاند.
اصولاً خونی که به هنگام عادت ماهانه دفع میشود، هر ماه در عروق داخلی رَحِم برای تغذیه جنین جمع میگردد، زیرا رَحِم زن در هر ماه تولید تخمک میکند و مقارن آن عروق داخلی رَحِم به عنوان حالت آماده باش برای تغذیه نطفه، پر از خون میشود. اگر هنگامی که تخمک از لولهای به نام شیپور (فالپ) وارد رحم شود، اسپرماتوزئید (که نطفه مرد است) در آنجا موجود باشد، تشکیل جنین میدهد و خونهای موجود در عروق صرف تغذیه آن میگردد؛ در غیر این صورت خونهای موجود بر اثر پوسته پوسته شدن مخاط رَحِم و شکافتن جدار رگهای رَحِم به صورت خون حیض، از رَحِم خارج میشود، زیرا رحم زن در موقع تخلیه این خونها هیچ گونه آمادگی طبیعی برای پذیرش نطفه ندارد و به همین جهت صدمه میبیند. از این بیان روشن میشود که چرا آمیزش در حال حیض زیان آور است.(1)
پینوشتها:
1ـ تفسیر نمونه، ج 2، ص 91 و 93؛ دانستنیهای زناشویی، ص 47 و 48.
پاسخ:شاید علّت آن باشد که پدر منشأ پیدایش این فرزند و نیز مسئول و متکفل رشد و پرورش و تربیت آن است که با زحمات طاقت فرسا و تحمل سختی های فراوان این نهال وجودی خود که ثمر عمر اوست آبیاری می کند و اقدام به قتل فرزند گرچه بسیار نادر است، ولی مراعات این حق سابق بر این خطای بزرگ، باعث تخفیف در مجازات می شودوالبته این بخشش، چیزی از زشتی کار او نمی کاهد. اما به لحاظ رعایت و حقوق سابق بر این فرزند و سبک و سنگین کردن آن حقوق با این جرم قدری از کفه مجازات کاسته می شود.
در احکام اسلامی به جهت حق ولایت پدر بر پسر از یک طرف، مسئولیت هایی را برای پدر مقرر و معین نموده (مانند سرپرستی و نفقه و برآوردن نیازهای فرزند در زندگی و نقشی که پدر خانواده دارد) از طرف دیگر، احکام خاصی را برای پدر قرار داده است که از جمله عدم قصاص و حق برداشت پدر از مال فرزند میباشد
در مورد قصاص، حکم اولیه اسلام بر قصاص میباشدو براساس فلسفه خاصی که در آن وجود دارد. برای رعایت همین فلسفه باید تا جایی که امکان دارد، استثناء نشود .اما در مورد پدر به جهت حق ولایت استثناء شده است
پدر سرپرست خانواده است، و معمولاً در تصمیمگیریها مردها کمتر تابع احساسات میشوند؛ از طرفی نسبت به خواستگار دخترشان بیشتر میتوانند اطلاعات کسب کنند و تحقیق و بررسی نمایند؛ در ضمن با روحیات مردان که خواستگاران هستند بهتر آشنایی دارند. بنابر این مقدم داشتن نظر پدران برای دختران سودمندتر است. از سوی دیگر پدران با مادران مشورت میکنند و نقطه نظرات آنان را مدنظر قرار میدهند و با استفاده از تمام نظریات اعضای خانواده و فامیلهای نزدیک، پاسخ مثبت یا منفی به خواستگار میدهند. از این رو بیشتر (بعضی اجازه پدر را شرط نمیدانند) مراجع معظم تقلید میفرمایند: دختری که به حد بلوغ رسیده و رشیده است، یعنی مصلحت خود را تشخیص میدهد، اگر بخواهد شوهر کند چنانچه باکره باشد، باید (و به نظر بعض بنابر احتیاط) از پدر خود اجازه بگیرد، ولی اگر همسر مناسبی برای دختر پیدا شود و پدر مخالفت کند، اجازه او شرط نیست.(1)
در هر صورت مسئله اجازه و اذن پدر در ازدواج دختر باکره به معنای نفی نظرات مادر یا برادران و بزرگترهای دیگر نیست و قابل جمع است. اگر در خانوادهای پدر و مادر با هم تفاهم داشته باشند، همیشه و در تمامی مورد از نظریات یکدیگر استفاده میکنند و با هماهنگی یکدیگر کارهای مهم (از جمله ازدواج دخترشان) را به سامان میرسانند. در صورتی که مادر دارای عقل و فهم قابل توجهی باشد، وقتی که با پدر همراه باشد، کامل کننده یکدیگر خواهد بود. اگر در موردی پدر از نظر فکری و عقلی، کوته فکر باشد و نظر او قابل توجه نباشد و به ضرر دختر تمام شود، اعتباری نخواهد داشت.
--------------------------------------------------------------------------------------------------------
پینوشتها:
1ـ توضیح المسائل مراجع، ج 1، مسئله 2376 و ذیل آن.
پرسش : چرا در اسلام ازدواج موقت جایز است و محدودیتى ندارد، با توجه به این که از این راه مرد مدتى با زن مىماند و بعد او را رها مىکند واز این بابت پولى هم نمىدهد؟! این بهترین راه براى بیچاره کردن دختران مردم است!
پاسخ :
غریزه جنسى یکى از نیرومندترین غرائز انسانى است، تا آن جا که پارهاى از روانکاوان آن را تنها غریزه اصیل انسان مىدانند و تمام غرائز دیگر را به آن باز مىگردانند. از سوى دیگر این یک قانون کلى است که اگر به غرایز طبیعى انسان به صورت صحیحى پاسخ گفته نشود، براى اشباع آن متوجه طریق انحرافى خواهد شد، زیرا غرایز طبیعى را نمیتوان از بین برد. فرضا بتوانیم آن را سرکوب کنیم، چنین اقدامى عاقلانه نیست، زیرا مبارزه با قانون آفرینش است، بنابر این راه صحیح آن است که غرائز را از طریق معقولى اشباع کرد و از آنها در مسیر زندگى بهره بردارى نمود.
از طرف دیگر در بسیارى از محیطها افرادى در سنین خاصى قادر به ازدواج دائم نیستند، یا افراد متأهل در مسافرتهاى طولانى و یا در مأموریتها و یا به علل دیگرى با مشکل عدم ارضاى غریزه جنسى رو به رو مىشوند. اسلام که قوانینش را خداى عالم بر تمام مصالح و مفاسد و نیازهاى درونى و بیرونى بشر فرستاده است، براى پاسخ گویى صحیح و همه جانبه به این غریزه طبیعى، دو راه تعیین فرموده است: یکى ازدواج دایم و دیگرى موقت.
چنان چه این دو برنامه الهى با شرایط و مقررات تعیین شده از سوى شرع عملى گردد، هم به یکى از غرایز انسانى پاسخ طبیعى داده مىشود، و هم حقى از کسى پایمال نمىگردد و کسى بد بخت نمىشود. البته ممکن است افراد متخلفى پیدا شوند که از این قانون سوء استفاده نمایند، وى باید توجه داشت در تمام یا اکثر قوانین، افراد منحرف ، تخلف و سوء استفاده مىکنند، لیکن این نقص قانون نیست، بلکه عیب سوء استفاده کنندگان است که باید اصلاح گردند.
ازدواج موقت شرایطى دارد که با توجه به شرایط، اشکال شما در مورد بیچاره شدن دخترها برطرف مىشود.(1)
شرایط ازدواج موقت:
1- خواندن صیغه عقد، که به عربى صحیح خوانده مىشود، و اگر مرد و زن نتوانند صیغه را به عربى صحیح بخوانند، به هر لفظى که صیغه را بخوانند صحیح است و لازم نیست وکیل بگیرند، اما باید لفظى بگویند که معنى «متعت» و «قبلت» را بفهماند کردم0 2- کسى که صیغه را مىخواند، بالغ و عاقل باشد.
3- زن و مرد به ازدواج راضى باشند.
4- زن اگر دختر باکره باشد، باید از پدر یا جد پدر خود اجازه بگیرد.
5- مدت زناشویى معین شود.
6- تعیین مهریه، زن و مرد به پول یا مال دیگرى توافق کنند و در عقد ذکر نمایند. (2(
ذکر سه نکته لازم است:
1- چنان چه در عقد موقت فرزندى متولد شود، داراى حقوق فرزند متولد شده از زن دائمى است.(3)
2- زن مىتواند در عقد موقت شرط کند شوهر با او نزدیکى نکند و فقط لذتهاى دیگر را ببرد.(4)
3- اگر در عقد موقت زن بالغ و غیر یائسه باشد و نزدیکى انجام گیرد، باید 45 روز (دو حیض) عده نگه دارد.(5)
با دقت در مطالب گذشته و شرایط مقرره براى عقد موقت روشن مىشود حق زنان ضایع نمىگردد.
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پى نوشتها:
1- براى اطلاع بیشتر به تفسیر نمونه، ج 3، ص 340 - 345 مراجعه شود.
2- امام خمینى، توضیح المسائل، مسئله 2363، و 2370 و 2376؛ تحریر الوسیله، ج 2، ص 289، مسئله 5 و ص 290، مسئله 9.
3- تحریر الوسیله، ج 2، ص 291، مسئله 13.
4- توضیح المسائل، مسئله 2423.
5- تحریر الوسیله، ج 2، ص 291، مسئله 16.
از جمله امورى که ملل مختلف گذشته در انتخاب همسر خویش مراعات مىنمودند و سخت پاىبند آن بودند، این بود که مىکوشیدند همسرشان از نظر اعتقادى نیز سالم باشد، بدین معنا که معتقد بودند همان گونه که سلامت جسمى پدر و مادر در سلامت جسمى فرزند مؤثر است، سلامت روحى و اخلاقى و عقیدتى نیز در سعادت فرزند مؤثر خواهد بود. به همین جهت مردمان از دیرباز از ازدواج با افراد غیر همکیش خود اجتناب داشتهاند. بنابراین نهى از ازدواج با بیگانه عقیدتى اختصاص به اسلام نداشته، بلکه در ادیان دیگر نیز از ازدواج با بیگانه عقیدتى نهى شده است.
یکى از ادیانى که به شدت پیروان خود را از ازدواج با بیگانگان برحذر داشته، آیین یهود است. در بخشهاى مختلفى تورات به شدت یهودیان را از ازدواج با بیگانگان منع کرده و آن را از گناهان کبیره معرفى کرده است.
ممنوعیت ازدواج با بیگانگان یکى به سبب مصونیت اعتقادى پیروان دین بوده و یا به جهت حفظ ملیت و اصالت نژاد و قومى.
در آیین مسیحیت و مجوسیّت نیز ازدواج با بیگانگان ممنوع است. در اسلام ممنوعیت ازدواج با بیگانگان در موارد محدودى که مطرح بود، مبنى بر حس ملىگرایى و برترى قومى نبوده، بلکه به جهت مصونیت اعتقادى مسلمانان و دور نگه داشتن آنان از آلودگىهاى اخلاقى و حفظ اصالت خانوادگى بوده است.
از نظر فقهاى اسلام ازدواج با زنان یهودى و مسیحى به عنوان یک اصل اولى جایز است، هر چند اکثر فقهاى شیعه ازدواج با اهل کتاب را تنها به صورت موقت جایز دانستهاند، ولى همه فقهاى اسلام ازدواج دائم با مشرکان را ممنوع دانستهاند.
در مورد ازدواج زنان مسلمان با مردان غیر مسلمان، اتفاق نظر فقهاى شیعه و ظاهر آیات بر این است که ازدواج زن مسلمان با هر فرد غیر مسلمان، اعم از این که کتابى باشد با غیر کتابى، جایز نیست.(1)
فلسفه تحریم این ازدواج در قرآن و روایات، خوف تأثیرپذیرى مسلمان از غیر مسلمان و راه یافتن ضعف عقیدتى و اخلاقى به مسلمانان ذکر شده است.
از آن جا که تأثیرپذیرى در مورد مردان (به خصوص در دوران حاکمیت اسلام) ضعیفتر است، در شرایطى که غیر مسلمان ضعیف بوده و با مسلمانان قرار داد ذمه امضا کرده باشند، به مردان اجازه ازدواج داده شده است اما از آن جا که زنان به صورت نسبى در معرض تأثیر پذیرى قرار دارند، از این ازدواج مطلقاً منع شدهاند.(2)
صدوق در کتاب علل الشرایع در مورد این که چرا ازدواج مردان با زنان مستضعف ناصبى جایز است، ولى زنان حق ندارند با چنین مردانى ازدواج کنند، روایتى را از زراره نقل کرده که امام صادق(ع) فرمود: «با زنان شکاک و مرددّ در دین خود ازدواج کنید و زنان مسلمان را به شکاکان تزویج ننمایید، زیرا زن از شوهرش تربیت مىپذیرد و شوهر او را مجبور مىکند که به آیین خود درآید».(3)
علامه مجلسى(4) روایتى به همین مضمون آورده که: «از افراد بىاعتقاد زن بگیرید، ولى به آنان زن ندهید، زیرا زنان در معرض تأثیر پذیرى از مردان هستند و مردان زنان را مجبور به پذیرش آیین خود مىکنند». ممکن است گفته شود اگر فلسفه حکم چنین است، پس چه مانعى دارد در شرایطى، با اطمینان به این که چنین خطرى وجود ندارد، بلکه شرایط به گونهاى است که زنان مىتوانند شوهرانشان را به پذیرش اسلام متمایل سازند، این ازدواج جایز باشد، چنان که مسیحیان در شرایطى که به این امر اطمینان داشته باشند، به زنان خویش چنین اجازهاى مىدهند.
پاسخ: اولاً این مسئله صرفاً یک تصور از زن پیش از ازدواج مىباشد و پس از ازدواج ناخودآگاه و به تدریج تحت تأثیر قرار خواهد گرفت، زیرا در هر حال نمىتوان تأثیر آن از مرد را نادیده گرفت.
ثانیاً: آن چه در فلسفه حکم تحریم ازدواج و تفاوت زن و مرد یاد شد، علت تامه حکم نیست، چه این که ممکن است مصالح و مفاسد بسیار دیگرى نیز در وضع حکم فوق مطرح باشد که از آن بىاطلاعیم.
شاید یکى از دلائل این باشد بعضى از فقها با استناد به آیه: «لن یجعل الله للکافرین على المؤمنین سبیلاً»(5) بر عدم جواز ازدواج زن مسلمان با مرد غیر مسلمان استدلال مىکنند، چه این که لازمه این ازدواج، سلطه غیر مسلمان بر مسلمان خواهد بود.
بدین گونه که طبق آداب و رسوم اجتماعى زن مطیع شوهرش مىباشد. و لازمه ازدواج با غیرمسلمان، سلطه وى بر مسلمان خواهد بود.
بعضى از نویسندگان معاصر،(6) عدم ازدواج زن مسلمان با مرد کافر را معلول عدم اعتراف غیر مسلمان به مشروعیت آیین اسلام دانستهاند، بدین معنا که زن مسیحى در خانواده مسلمان، عقیده «دین او قابل احترام است، زیرا آزادى مذهب از طرف اسلام پذیرفته شده و به عنوان اهل کتاب شناخته شده است، ولى زن مسلمان در خانواده مسیحى به طور طبیعى مورد تحقیر قرار خواهد گرفت، زیرا مسیحیت آزادى دینى و دین اسلام را به عنوان دین آسمانى قبول ندارد و تنها مذهب نجاتبخش را آیین مسیح مىداند، چنان که یهودیت و دین زرتشت چنین تلقى دارند و این احتمال بسیار مقبول است.
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پىنوشتها:
1 - سوره بقره (2) آیه 222.
2 - محمد ابراهیمى، ازدواج با بیگانگان، ص 117.
3 - علل الشرایع، ج 2، ص 502.
4 - بحارالانوار، ج 103، ص 377 و 380.
5 - نساء (4) 141.
6 - حقوقدان معاصر حافظ صیدى در کتاب المقارنات و المقابلات؛ هم چنین ر.ک: حقوق مدنى یهود، ماده 393.
اسلام تعدد زوجات را بدون قید و شرط و نامحدود قبول ندارد. با بررسى وضع محیطهاى مختلف قبل از اسلام به این نتیجه مىرسیم که تعدد زوجات به طور نامحدود، امر عادى بوده و قبل از اسلام جریان داشته؛ تعدد زوجات از ابتکارات اسلام نیست، بلکه دین آن را در چارچوب ضرورتهاى زندگى انسان محدود ساخته و براى آن قید و شرایط سنگین قرار داده است.
قوانین اسلام براساس نیازهاى واقعى بشراست، نه احساسات، زیرا ممکن است هر زنى از آمدن رقیب (در زندگى ناراحت بشود، ولى وقتى مصلحت تمام جامعه درنظر گرفته شود و احساسات را به کنار بگذاریم، فلسفه تعدد زوجات روشن مىشود. هیچ کس نمىتواند انکار کند که مردان در حوادث گوناگون زندگى، بیش از زنان در خطر مرگ قرار دارند و در جنگها و حوادث دیگر، قربانیان اصلى را آنها تشکیل مىدهند.
نیز نمىتوان انکار کرد که بقاى غریزه جنسى مردان از زنان طولانىتر است، زیرا زنان در سن معینى، آمادگى جنسى خود را از دست مىدهند، در حالى که در مردان چنین نیست.
هم چنین زنان به هنگام عادت ماهانه و قسمتى از دوران حاملگى، عملاً ممنوعیت آمیزش دارند، در حالى که در مردان این ممنوعیت وجود ندارد.
از همه گذشته زنانى هستند که به علل گوناگونى همسران خود را از دست مىدهند و اگر تعدد زوجات نباشد، آنها باید براى همیشه بدون همسر باقى بمانند.
با درنظر گرفتن این واقعیتها در این گونه موارد (که تعادل میان مرد و زن به هم مىخورد) ناچاریم یکى از سه راه ذیل را انتخاب کنیم.
أ) مردان تنها به یک همسر در همه موارد قناعت کنند و زنان بیوه تا پایان عمر بدون همسر باقى بمانند و تمام نیازهاى فطرى و خواستههاى درونى و احساسى خود را سرکوب کنند.
ب) مردان فقط داراى یک همسر قانونى باشند، ولى روابط آزاد و نامشروع جنسى را با زنانى که بى شوهر ماندهاند، به شکل معشوقه برقرار سازند.
ج) کسانى که قدرت دارند بیش از یک همسر را اداره کنندو از نظر جسمى و مالى و اخلاقى مشکلى براى آنها ایجاد نمىشود، نیز قدرت بر اجراى کامل عدالت میان همسران و فرزندان دارند، به آنها اجازه داده شود که بیش از یک همسر انتخاب کنند.
حال اگر بخواهیم راه اول را انتخاب کنیم، باید گذشته از مشکلات اجتماعى که به وجود مىآید، با فطرت و غرائز و نیازهاى روحى و جسمى بشر به مبارزه برخیزیم. هم چنین عواطف و احساسات این گونه زنان را نادیده بگیریم اما این مبارزهاى است که پیروزى در آن نیست. به فرض که این طرح عملى بشود، جنبههاى غیر انسانى آن بر هیچ کس پوشیده نیست.
تعدد همسر را در موارد ضرورت نباید تنها از دریچه چشم همسر اول مورد بررسى قرار داد، بلکه از دریچه چشم همسر دوم و مصالح و مقتضیات اجتماعى باید مورد مطالعه قرار داد. آنها که مشکلات همسر اول را در صورت تعدد زوجات عنوان مىکنند، کسانى هستند که یک مسئله سه زاویهاى را تنها از یک زاویه نگاه مىکنند، زیرا تعدد همسر هم از زاویه دید مرد و هم از زاویه دیدهمسر اول، نیز از زاویه دید همسر دوم باید مطالعه شود، آن گاه با توجه به مصلحت مجموع در این باره قضاوت کنیم.
اگر راه دوم را انتخاب کنیم، باید فحشا را به رسمیت بشناسیم. تازه زنانى که به عنوان معشوقه مورد بهره بردارى جنسى قرار مىگیرند، نه تأمین دارند و نه آیندهاى. چنان که شخصیت آنها پایمال شده است. اینها امورى نیست که انسان آگاه آن را تجویز کند.
بنابراین تنها راه سوم مىماند که هم به خواستههاى فطرى و نیازهاى غریزى زنان پاسخ مثبت داد و هم از عواقب شوم فحشا و نابسامانى زندگى این دسته از زنان برکنار ماند و جامعه را از گرداب گناه بیرون برد.
در پایان چند نکته را ذکر مىکنیم:
1 - جواز تعدد زوجات با این که در بعضى موارد یک ضرورت اجتماعى است و از احکام مسلم اسلام محسوب مىشود، اما شرایط آن با گذشته تفاوت بسیار کرده است، زیرا زندگى درگذشته، یک شکل ساده داشت و رعایت عدالت بین زنان آسان بود و از عهده غالب افراد برمىآمد، ولى در زمان ما باید کسانى که مىخواهند از این قانون استفاده کنند، مراقب عدالت همه جانبه باشند. اگر قدرت بر این کار دارند، چنین اقدامى بنمایند. اساساً اقدام به این کار از روى هوى و هوس نباید باشد.
2 - تمایل پارهاى از مردان را به تعدد همسر نمىتوان انکار کرد. این تمایل اگر جنبه هوس داشته باشد، مورد تأیید نیست، اما گاه عقیم بودن زن و علاقه شدید مرد به داشتن فرزند، این تمایل را منطقى مىکند، یا گاهى بر اثر تمایلات شدید جنسى و عدم توانایى همسر اول براى برآوردن خواسته عزیزى، مرد خود را ناچار به ازدواج دوم مىبیند. حتى اگر از طریق مشروع انجام نشود، از طریق نامشروع اقدام مىکند. در این گونه موارد نمىتوان منطقى بودن خواسته مرد را انکار کرد.(1)
در سئوال آوردهاید که آمدن همسر دوم موجب کینه و حسادت مىشود. این گفته، حرف درستى است، ولى این اشکال بر مسلمانان وارد است، نه بر اسلام و تعالیمش، زیرا دین قانون تعدد زوجات را به طور وجوب وضع نکرده است. در واقع تعدد زوجات در اسلام یک قاعده نیست، بلکه یک استثنا است و تنها حکم به جواز داده شده، نه الزام؛ یعنى براى برخى که مشکلاتى پیش آمده و مجبور به ازدواج مجدد هستند، اجازه داده شده است، چنان که براى آن شرطى گذاشته شده و آن اطمینان مرد به این است که مىتواند میان زنان به عدالت عمل کند، اما اگر مردانى باشند که بدون توجه به این شرط و بدون توجه به سعادت خود و خانواده و فرزندان، در پى ازدواج مجدد باشند ازدواج دوم روا نیست، مثلاً هدفشان شهوت باشد و زن در نظرشان مفهومى جز موجودى که براى لذت و شهوت آفریده شده نباشد. اسلام با این افراد کارى ندارد و ازدواج بیش از یک زن را به آنها اجازه نمىدهد.(2)
اما سؤال از این که چرا اسلام این حق را نسبت به زنان قائل نشده و چرا اسلام چند شوهری را اجازه نداده ، زیرا در این نوع زناشویی رابطه پدر با فرزند عملاٌ نا مشخص است، هم چنان که در کمونیسم (اشتراک) جنسی رابطه پدر با فرزندان نامشخص است.
همان طور که کمونیسم نتوانست برای خود جا باز کند، چند شوهری نیز نتوانست مورد پذیرش باشد، زیرا زندگی خانوادگی و ایجاد آشیانه برای نسل آینده و ارتباط قطعی میان نسل گذشته و آینده، خواسته غریزه و طبیعت بشر است.
چند شوهری نه تنها با طبیعت انحصار طلبی و فرزند دوستی مرد نا موافق است، که با طبیعت زن نیز مخالفت دارد. تحقیقات روانشناسی ثابت کرده است که زن بیش از مرد خواهان تک همسری است. (3)
از جهت دیگر زن از مرد فقط عاملی برای ارضای غریزه جنسی خود نمی خواهد که گفته شود هرچه بیشتر، برای زن بهتر. زن از مرد موجودی می خواهد که قلب او را در اختیار داشته باشد ؛ حامی و مدافع او باشد؛ برای او فداکاری نماید و غمخوار او باشد.
زن در چند شوهری هرگز نمی توانسته حمایت و محبت و عواطف خالصانه و فداکاری یک مرد را نسبت به خود جلب کند، از این رو چند شوهری نظیر روسپی گری همواره مورد تنفر زن بوده است. چند شوهر داشتن نه با تمایلات و خواسته های مرد موافقت داشته است و نه با خواسته ها و گرایش های زنان.(4)
علاوه بر این ، یکی دیگر از مشکلاتی که در صورت چند همسری برای زنان ذکر شده، مشخص نبودن پدر برای فرزند می باشد.
مسئله تعلق فرزند و معین شدن پدر و فرزند، اگر چه تحقیقات امروزی و آزمایش های پزشکی آن را مشخص می کند، اما از نظر روانی همچنان مسئله حل نشدنی است؛ زیرا اولاٌ: همان گونه که دانشمندان می گویند: نتایج آزمایشهای تجربی صد در صد نیست و احتمال خطای اشتباه انسانی یا ... وجود دارد.
ثانیاٌ: مسئله اقناع روحی و روانی پدر و مادر و فرزند چیزی نیست که با آزمایش قابل حل باشد. فرزند می خواهد اطمینان قلبی و درونی یابد که پدر و مادر او واقعی هستند و همین طور پدر و مادر. تا زمانی که اقناع و اطمینان قلبی و درونی صورت نگیرد ، به همان نسبت رابطه و پیوند عاطفی بین پدر و مادر و فرزند متزلزل خواهد بود.
--------------------------------------------------------------------------------------------------------
پىنوشتها:
1 - تفسیر نمونه، ج3، ص 256 - 260؛ مجموعه آثار، مطهرى، ج19، ص 357 - 361.
2 - المیزان، ج4، ص 319.
3 – مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج19، ص 302.
4 – همان ، ص 311.
پاسخ:در ابتدا ببینیم آیا ما می توانیم فلسفه احکام را درک کنیم یا نه؟ و آیا ما چنین حقی داریم که از فلسفه احکام الهی سوال کنیم یا نه؟
بحث از فلسفه احکام و قوانین و مقررات اسلامى، از مهمترین بحثهایى است که امروز با آن سروکار داریم و قسمت قابل توجهى از پرسشها و پاسخهاى ما را تشکیل مىدهد.
هرکس از خود مىپرسد ما چرا باید نماز بخوانیم، به زیارت خانه خدا برویم، چرا رباخوارى در اسلام حرام است، تحریم خوردن گوشت خوک چه فلسفهاى دارد، جواز تعدد زوجات در اسلام براى چیست و علت تحریم ظروف طلا و نقره و مانند اینها چه مىباشد؟
ما چنین حقى را هم داریم و هم نداریم.
توضیح این که: مطالعه متون اسلامى - قرآن و احادیث پیامبر (ص) و ائمه (ع) و گفتگوهاى اصحاب و یاران آنها - نشان مىدهد که همواره بحث از فلسفه احکام در میان آنها رایج بوده است و باید هم چنین باشد؛ زیرا روش قرآن را یک روش استدلالى و منطقى آزاد مىدیدند و به خود حق مىدادند در مباحث مربوط به احکام نیز از این روش استفاده کرده و سؤال از فلسفه حکم کنند.
اصولا اسلام خدا را چنین معرفى مىکند: وجودى است بى نهایت از نظر علم و قدرت و بى نیاز از همه چیز و همه کس و همه کارهاى او روى حکمت خاصى است - چه بدانیم و چه ندانیم - عبث و لغو و لهو د رکار او راه ندارد و پیامبران را براى تعلیم و تربیت و دعوت به سوى حق و عدالت فرستاده است.
چنین معرفى از «خدا» ما را به سؤال از فلسفه احکام و اسرارى که طبعا در زندگى و سعادت و سرنوشت ما دارد تشویق مىکند.
اگر تصور کنیم روش قرآن تنهااستدلال در «اصول دین» و مسائل عقیدتى است نه «فروع دین» و «مسائل علمى» اشتباه کردهایم.
زیرا مىبینیم قرآن مثلا پس از تشریع روزه ماه مبارک رمضان مىگوید: «لعلکم تتقون؛ تا شاید شما تقوا پیشه کنید» [1] و به این ترتیب فلسفه آن را پرهیز از گناه ذکر مىکند که در پرتو این ریاضت مخصوص اسلامى، تسلط بر نفس و هوسهاى سرکش حاصل مىگردد.
در مورد مسافران و بیماران که از حکم روزه مستثنا هستند، مىگوید: «یرید اللَّه بکم الیسر ولایرید بکم العسر؛ خداوند راحتى شما را مىخواهد، نه زحمت شما را.» [2] و فلسفه آن را نفى عسر و حرج و مشقت ذکر مىکند.
در مورد تحریم قمار و شراب مىگوید: «انما یرید الشیطان ان یوقع بینکم العداوة و البغضاء فى الخمر و المیسر و یصدکم عن ذکر اللَّه و عن الصلوة فهل انتم منتهون؛ شیطان مىخواهد به وسیله شراب و قمار، در میان شما عداوت و کینه ایجاد کند و شما را از یاد خدا و از نماز باز دارد. آیا (با این زیان و فساد و با این نهى اکید) خوددارى خواهید کرد؟!» [3]
در مورد خوددارى از نگاه به زنان بیگانه مىگوید: «ذلک ازکى لهم؛ این براى آنان پاکیزهتر است.» [4]
در مورد عدم ورود مشرکان به مسجدالحرام مىگوید: «یا ایها الذین آمنوا انما المشرکون نجس فلا یقربوا المسجد الحرام بعد عامهم هذا؛ اى کسانى که ایمان آوردهاید! مشرکان ناپاکند؛ پس نباید بعد از امسال، نزدیک مسجدالحرام شوند!» [5]
در مورد «فىء» (قسمتى از اموال بیت المال) و علت اختصاص آن به بیت المال و صرف آن در مصارف مورد نیاز عمومى، مىفرماید: «کى لایکون دولة بنى الاغنیاء منکم؛ تا (این اموال عظیم) در میان ثروتمندان شما دست به دست نگردد.» [6] و موارد زیاد دیگرى که ذکر آنها به طول مىانجامد.
در احادیث پیامبر (ص) و ائمه هدى (ع) نیز موارد بسیار زیادى دیده مىشود که پیشوایان اسلام بدواً یا پس از پرسش مردم، به ذکر اسرار و فلسفه احکام پرداختهاند و کتاب معروف علل الشرایع تالیف محدث بزرگوار مرحوم شیخ صدوق - همان طورى که از نامش پیداست - مجموعهاى از این گونه اخبار و مانند آن مىباشد.
بنابراین، هنگامى که مىبینیم قرآن مجید و پیشوایان اسلام در موارد زیادى به بیان فلسفه و اسرار احکام مىپردازند، دلیل بر این است که چنین حقى را به ما دادهاند که در این باره به بحث بپردازیم، در غیر این صورت مىبایست مردم را صریحا از غور و بررسى و دقت در این قسمت ممنوع سازند.
تا اینجا نتیجه مىگیریم طرز برداشت اسلام از مسائل دینى بطور کلى، و گشودن باب استدلال در همه آنها، و هم دریافت و روش مسلمانان و یاران پیغمبر و ائمه (ع) در خصوص اسرار احکام، چنین حقى را براى ما محفوظ داشته است.
از یک سو اگر تصور شود ذکر فلسفه احکام ممکن است از اهمیت و قاطعیت و عمومیت آنها بکاهد اشتباه است؛ بلکه به عکس با اشباع کردن عقل و روح انسان، احکام را داخل در زندگى او و جزء ضروریات و نیازمندیهاى وى مىسازد که نه تنها به عنوان تعبد خشک، بلکه به عنوان یک واقعیت شناخته شده از آن استقبال خواهد کرد.
از سوى دیگر مىدانیم معلومات ما،هر قدر هم با گذشت زمان پیش برود باز هم محدود است، ما همه چیز را نمىدانیم، اگر مىدانستیم لازم بود قافله علم و دانش بشر فورا متوقف گردد؛ زیرا به پایان راه رسیده بود و این نادانیهاى ماست که دانشمندان بشر را به تلاش و کوشش دائمى براى یافتن «نایافتهها» و کشف «مجهولات» وا مىدارد.
بلکه آنچه مىدانیم در برابر آنچه نمىدانیم، قطرهاى در برابر دریا و یا سطرى از کتابى بسیار عظیم و بزرگ است.
حتى در میان مجهولات ما چیزهاى بسیارى است که اگر هم معلم و استادى براى شرح آن از جهانى مافوق جهان ما بیاورند، باز ما استعداد درک آن را نداریم؛ همان طور که بسیارى از مسائل علمى امروز اگر براى انسانهاى هزار سال پیش شرح داده مىشد اصلا قدرت درک آن را نداشتند، تا چه رسد که بخواهند با پاى عقل و فکر خود به سوى آن بروند.
این را نیز مىدانیم که احکام و دستورات آسمانى از علم بى پایان خداوند سرچشمه مىگیرد، از مبدئى که همه حقایق هستى پیش او روشن است و گذشته و آینده و غیب و شهود براى او مفهومى ندارد، بلکه از همه چیز بطور یکسان آگاه است.
آیا با توجه به این حقایق مىتوانیم انتظار داشته باشیم که فلسفه همه احکام را درک کنیم؟ اگر چنین بود چه نیازى به پیامبران براى تشریع احکام داشتیم؟ خودمان مىنشستیم و آنچه صلاح و مصلحت بود تصویب مىکردیم و این همه در سنگلاخهاى زندگى سرگردان نمىشدیم! وانگهى مگر ما همه اسرار آفرینش و تمامى موجودات جهان و قوانینى که بر آنها حکومت مىکند و فلسفه وجودى هر یک را مىدانیم؟
احکام تشریعى هم جدا از حقایق آفرینش و تکوین نیست، اطلاعات ما در هر دو قسمت محدود است.
از مجموع این بحث چنین نتیجه مىگیریم که:
ما تنها به اندازه اطلاعات و به میزان معلومات بشرى در هر عصر و زمان مىتوانیم فلسفه و اسرار احکام الهى را دریابیم، نه همه آنها و اصولا با عمق و وسعت آن دستورات و محدودیت علم ما، نباید غیر از این انتظار داشته باشیم.
مفهوم این سخن این است که هرگز نمىتوانیم اطاعت از این دستورات و احکام را مشروط به درک و فهم فلسفه آنها کنیم، زیرا در این صورت ادعاى علم نامحدود براى خود کردهایم و دانش خود را در سطح دانش پروردگار آوردهایم و این با هیچ منطقى سازگار نیست.
کوتاه سخن این که: بحث از فلسفه و اسرار احکام و حق ورود در این بحث مطلبى است و اطاعت از آنها مطلبى دیگر و هیچ گاه دومى مشروط به اولى نبوده و نیست.
ما درباره فلسفه احکام الهى بحث مىکنیم تا به ارزش و اهمیت و آثار مختلف آنها آشناتر شویم، نه براى این که ببینیم آیا باید به آنها عمل کرد یا نه؟
این مساله درست به این مىماند که از طبیب حاذق معالج خود توضیحاتى درباره فواید داروهایى که براى ما تجویز کرده و چگونگى تاثیر آنها بخواهیم تا آگاهى و علاقه بیشترى به آن پیدا کنیم، نه این که به کار بستن دستورات وى مشروط به توضیحات قانع کننده او باشد، زیرا در این صورت باید خود ما هم طبیب باشیم.
تاکید این نکته لازم است که منظور از بحث و بررسى درباره اسرار احکام این نیست که آسمان و ریسمان را به هم ببافیم و براى احکام و دستورات عالى مذهبى با یک مشت تخیلات و حدس و گمان، فلسفه هایى سر هم کنیم و مثلا نماز را یک نوع ورزش سوئدى و اذان را وسیلهاى براى تقویت تارهاى صوتى و روزه را منحصرا رژیمى براى لاغر شدن و حج را وسیلهاى براى کمک مالى به بادیه نشینیان عرب و رکوع و سجود را دستورى براى بهداشت ستون فقرات و پیشگیرى از بیمارى سیاتیک بدانیم!
نه، منظور هرگز این نیست؛ زیرا این فلسفه بافیهاى مضحک نه تنها کسى را به دستورات علاقهمند نمىسازد، بلکه وسیله خوبى براى از بین بردن ارزش و بى اعتبار جلوه دادن آنها خواهد بود. [7]
اما در مورد پرسش شما در پاسخ میتوان گفت: انسان برای رسیدن به کمال و خوشبختی آفریده شده است و سرلوحه سعادت او توحید و یاد خدا است و در بین عبادات نماز بیش از همه انسان را به خدا متوجه میکند و وی را به یاد خدا میاندازد.
اصولاً از منظر قرآن کریم نماز را به خاطر ذکر و یاد خدا باید خواند: "أقم الصلوة لذکری؛ نماز را برای یاد من به پا دار".(1) از سوی دیگر کارهای روزانه و مشغلههای مداوم و وسوسههای شیطان و خواهشهای نفسانی، آدمی را از یاد خدا غافل میکند. برای زدودن غفلتهای مداوم خدای مهربان نمازهای شبانه روز را در وقتهای مختلف واجب گردانید. نماز در پنج نوبت هم گناهان را میشوید و هم حال غفلت را به حال ذکر و یاد خدا مبدّل میکند و انسانها را در زمانهای مختلف به یاد خداوند میاندازد و دل رامتوجّه او میکند.
امیر مؤمنان(ع) همواره یارانش را به نماز توصیه کرده و میفرمود: "زیاد به نماز توجه کنید و فراوان نماز بخوانید. نماز گناهان را همچون برگهای پاییز میریزد و غلّ و زنجیرهای معاصی را از گردنها میگشاید".
پیامبر(ص) نماز را به چشمه آب گرمی که بر در خانه کسی باشد و شبانه روز پنج بار خود را در آن شستشو دهد، تشبیه کرده است که بدون تردید چرک و آلودگی در بدن چنین کسی باقی نخواهد ماند.(2)
در حدیثی از پیامبر(ص) علت این که چرا نمازهای واجب در پنج نوبت خوانده میشود آمده: یک یهودی خدمت رسول خدا(ص) رسید و ضمن سؤالاتی پرسید: چرا نمازهای شبانه روز در پنج وقت واجب شده است، حضرت جواب داد: "موقع ظهر همه چیز خدا را حمد و تسبیح میکند و خدا به من درود میفرستد، و آن ساعتی است که خدا نماز را بر من و امّتم واجب فرموده نیز آن ساعتی است که در قیامت جهنم را میآورند و هر کس در آن ساعت (ظهر) در حال رکوع یا سجود و یا قیام باشد، خداوند بدنش را بر آتش حرام میکند. وقت ناز عصر آن ساعتی است که حضرت آدم(ع) از درخت (درختی که از خوردنش نهی شده بود) خورد و بدین جهت از بهشت خارج شد. از این رو خداوند بر ذریه او تا روز قیامت، نماز عصر را واجب فرمود.
اما نماز آن وقتی است که خداوند توبه آدم را قبول کرد و آدم(ع) سه رکعت نماز خواند. یک رکعت برای خطای خود و یک رکعت برای خطای حوا و یک رکعت برای توبهاش، و خداوند این سه رکعت را در این وقت واجب کرد. دعا در این وقت مستجاب میشود. اما نماز عشا چون برای قبر و روز قیامت تاریکی هست، نماز عشا در این وقت واجب شد تا موجب نورانیّت قبر و پل صراط گردد. اما نماز صبح در این وقت واجب شد تا امتم سجده بر خدا کنند، قبل از آن که کافر (آفتاب پرست) بر آن (آفتاب) سجده کند. نماز صبح نمازی است که ملائکههای مأمور شب و فرشتگان مأمور روز گواه بر آنند".(3) البته این روایات میتواند تنها بخشی از اسرار و حکمتهای نماز و اوقات پنج گانه باشد که برای ما بیان شده است.
پىنوشتها
1. سوره بقره، آیه 9.
2. سوره بقره، آیه 185.
3. سوره مائده، آیه 91.
4. سوره نور، آیه 30.
5. سوره توبه، آیه 28.
6 سوره حشر، آیه 7.
7. پاسخ به پرسشهاى مذهبى - نویسندگان: آیات عظام ناصر مکارم شیرازى و جعفر سبحانى
8. طه (20) آیه 14.
9. نهج البلاغه (فیض الاسلام) ص 634، خطبه 190.
10. علل الشرایع، ج 2، ص 33، باب 36، حدیث 1.
اسلام به طور کلی (خواه دختر و پسر یا زن و مرد نامحرم)به منظور حفظ عفت عمومی ،هر گونه ارتباط نامشروع با نامحرم اعم از سخن گفتن از روی شهوت، نگاه شهوت آمیز، تماس بدنی و عمل زناشویی را ممنوع کرده و بر حیا و عفت و پاکدامنی تأکید نموده است.
پیامبر اکرم(ص) از سخن گفتن زن با مرد نامحرمی نهی کرد و فرمود: "هر مرد با زن نامحرمی دست دهد، دچار غضب الهی شود و هر کس با زن نامحرمی همراه شود و در جای خلوتی قرار گیرد، در زنجیری از آتش قرار خواهد گرفت".(1)
فقها بر اساس روایات معصومان دربارة روابط با نامحرمی احکامی را بیان داشته اند که به پاره ای از آنها اشاره میکنیم:
1ـ خانم ها می توانند با نامحرمی صحبت نمایند، مشروط به این که:
1ـ به قصد لذت نباشد،
2ـ صدای خود را نازک و تلطیف نکنند،
3ـ خوف فتنه نباشد.(2)
مسئله 2ـ هر کسی که نگاه کردن به او جایز نیست، تماس بدنی با او نیز جایز نیست و هر گونه لمس کردن بدن با هر عضوی باشد، حرام است و باید از آن اجتناب کرد، مگر این که از روی لباس و بدون قصد لذت باشد.(3)
مسئلة 3ـ اگر مرد و زن نامحرم در محل خلوتی باشند که کسی آن جا نباشد و دیگری هم نتواند وارد شود، چنانچه بترسند که به حرام بیفتند، باید از آنجا بیرون روند و ماندن آنها در آن مکان حرام است.(4)
واقعیت آن است که غریزه جنسی از نیرومندترین غرایز در وجود انسان است که بسیاری از رفتارهای انسانی را شکل می دهد و به گونه های مختلف ظهور و بروز دارد. اسلام که یک مکتب جامع است و مى خواهد مردان و زنان مسلمان ,از یک طرف روحى آرام و اعصابى سالم و چشم و گوشى پاک داشته باشند تا بتوانند قله هاى رفیع انسانی و رستگارى را فتح نمایند و از طرف دیگر به نیازهای غریزی و فطری خود نیز دست یابند ، بنابراین با حساسیت ویژه , اما واقع بینانه و لحاظ کردن طبیعت و امیال درونى و خواسته هاى نفسانى انسان , قوانین و احکامى را جهت حفظ و نگه دارى فرد و جامعه در خط اعتدال و میانه روى وضع کرده است . از جمله آن احکام ، چگونگی ارتباط با جنس مخالف است .اینها همه به سبب این است که اسلام از جانب کسى براى هدایت انسان ها فرستاده شده است که خالق فطرت وغریزه با تمامى استعدادهاى بهینه و ذخیره شده در انسان است . بنابراین هر عاملى که موجب تحریک انگیزه هاى شهوانى درانسان شود و موجب اختلال در نظم اجتماعی و بنیان خانواده شود و به آرامش روحى ، روانى و عفت عمومى , صدمه وارد کند, موردتأیید اسلام نیست . اسلام می خواهد انواع لذت های جنسی در محیط و درون خانواده شکل گیرد واز این طریق آرامش روحی و روانی و پیوند های عاطفی نیز برقرار بماند و با طرح آن در محیط جامعه به پیوند خانواده و اجتماع نیز آسیب وارد نشود .
--------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
1. بحارالانوار، ج 101، ص 32.
2. مسعود معصومی، احکام روابط زن و مرد، ص 156.
3. همان، ص 161
4. همان، ص 175.
اسلام، برای حفظ عفّت عمومی و سالم نگهداشتن محیط خانوادگی از تزلزل و سستی و استحکام صحیح و منطقی روابط زن و مرد، اموری را که موجب انحراف و فساد و تهییج قوای شهوانی و جنسی میشود، حرام کرده است. خونندگی زن در جمع مردان، یا در مجلسی که مردان نامحرم آواز او را بشنوند، در همین راستا ممنوع میباشد. بدیهی است خوانندگی زن در صورتی که به حد غنا نرسد، در جمع زنان یا در حضور مردانی که با وی محرم هستند، اگر همراه عمل حرام دیگری نباشد، اشکال ندارد.
بر زنان ایرانی که نوعاً مسلمان هستند لازم است مطالب مذکور را رعایت نمایند، بنابر این خوانندگی زن در برخی موارد ممنوع است.
آیةالله العظمى فاضل لنکرانی میفرماید: «آواز زن در بین زنان اگر غنا نباشد و همراه محرّماتی از قبیل استعمال آلات لهو و لعب و دایره نباشد و صدای او به گوش مرد نامحرم نرسد، مانعی ندارد، و جمع خوانی زن و مرد نیز اگر غنا نباشد و موجب تهییج و مفسده نشود و رعایت مسائل محرم و نامحرم میشود مانعی ندارد».(1)
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پینوشتها:
1ـ جامع المسائل، ج 1، ص 252، سؤال 977، پاسخ سؤالهای مورد ابتلا، ص10، سؤال 72؛ آیةالله خامنهای، استفتائات جدید، جلد 2، ص 232، سؤال 709؛ آیةالله مکارم، استفتائات جدید، ص220، سؤال 1049.
در ابتدا باید بدانیم که عبادت فقط خواندن نماز نیست.
هر چیزی که در راه خدا و برای رضای خدا و برای رضای الهی انجام شود، عبادت است. کمک و دستگیری از مستمندان عبادت است. اما در هر دینی یک نوع عبادت رسمی و مشخص وجود دارد که در دین اسلام، صورت و شکل آن نماز است.
عبودیت و پرستش یکی از نیازهای انسان است. تمامی انسان ها از ابتدا تا کنون به شکلی پرستش داشته اند. روح انسان نیاز به عبادت و پرستش دارد. هیچ چیزی جای آن را پر نمی کند، امّا سخن در نحوة پرستش است.
آیا پرستش به این شکل که در اسلام به عنوان نماز است، زیباترین شکل پرستش است یا شکل دیگری بهتر است؟
باید ببینیم چه شکلی از پرستش و عبادت بهترین است، تا آن را انتخاب کنیم و انجام بدهیم؟
دانشمندان گفته اند: برای رسیدن به عرفان الهی و شناخت خود و خدا مراحلی باید طی شود. مرحلة اوّل، شریعت است. برای پیمودن این مرحله باید به سراغ عبادت پروردگار رفت و با استعانت و کمک از عبادت وارد مرحلة دوم یعنی طریقت شد، آن گاه از طریقت عبور کرده و به حقیقت پیوست که پیوستن قطره به دریا است.
اکنون می خواهیم این شبهه را پاسخ بگوییم که آیا: چیزی برتر و موثرتر از نماز در این مسیر وجود دارد؟
یا بهترین شکل و بهترین وسیله و نردبان برای رسیدن به «حقیقت» نماز است؟
هر کدام از مکتب ها و آیین ها اَشکالی برای عبادت دارند امّا همه به دنبال پرستش و عبادتاند، حتی موجودات دیگر نیز به عبادت و پرستش مشغولند. قرآن میفرماید: «کلّ قد علم صلوته و تسبیحه؛(1) تمامی موجودات نماز و تسبیح خدا را می دانند». در جای دیگر میفرماید: «إنْ مِن شیء إلاّ یسبّح بحمده و لکن لا تفقهون تسبیحهم؛(2 ) هر موجودی با حمد، خدا را تسبیح میگوید، لیکن شما تسبیح آنان را نمیفهمید».
از منابع و مآخذ اسلامی به دست می آید که برای رسیدن به حق و شاداب کردن روح عرفانی انسان، هیچ راهی بهتر از نماز یافت نمی شود. برای روح انسان شیفته هیچ غذایی سازگارتر و سرشارتر از نماز وجود ندارد، زیرا چه کسی بهتر از خداوند (که برای رسیدن به هر هدفی، ترکیب راه خاصی را مشخص فرموده است) میتواند مَرْکب و معجونی برای رشد و ارتقای انسان ها پدید آورد؟
با مروری بر آیات و روایات در می یابیم که این معجون شفا بخش نماز است که اسلام آن را وسیلة تقرّب به خدا میداند (الصلوه قربان کل تقیّ).(3)
آن هایی که نماز را کنار می گذارند و به سراغ وسیله های دیگری می روند، درماندگان میدان عرفان و معنویتند. آنان که میگویند دیگر احتیاج به نماز نیست و باید نیاز به درگاه خدا داشته و به ذکر و ورد مشغول باشیم یا در غارها بمانیم، این کارها را چه کسانی در برابر نماز قرار داده اند؟ راه اندازی و باز کردن این دکان ها فریب کاری از کجا منشأ می گیرد؟ اکثر این دعاها و وردها که برخی به جای نماز جا میزنند، منبع و مدرک صحیحی ندارد.واز مفهوم و معنای متعالی برخوردار نیست. راستی اگر برای ارتباط با خدا نیازی به نماز نبود، نبایستی پیامبر با آن همه فضائل و کمالات آن قدر نماز بخواند که پاهایش متورم شود یا امیرالمؤمنین(ع) و سایر امامان به نماز این همه اهمیت بدهند. البته کسانی که در اقامة نماز ضعفی دارند یا نماز با باری سنگین بر دوش خود می پندارند، به این حرفها رو می آورند و میگویند: ما که به مرحله نیاز رسیده ایم، دیگر به نماز احتیاج نداریم!
در فرهنگ اسلامی تعیین کردن و مشخص نمودن شکل عبادت، با شارع مقدس است و کسی نمی تواند عبادتی اختراع کند. اگر کسی وِرْد و دعایی را به عنوان عبادت پدید آورد، از مصادیق روشن بدعت و تشریع است که کار حرامی است، زیرا امور عبادی را همان گونه که از طرف شارع مقدّس بیان شده است، باید انجام داد، نه کمتر و نه بیشتر.
آنچه زیبایی و حُسن و خیر است، در نماز سفره ای است گسترده که خداوند آن را در پنج نوبت در شبانه روز برای بندگانش باز میکند و بر سر این سفره انواع و اقسام غذاهای لذیذ وجودداد و هر کس مطابق ذوق و سلیقه خود از آن بهره مند میشود.
هشام بن حکم از امام صادق(ع) پرسید: چرا نماز واجب شد، در حالی که هم وقت می گیرد و هم انسان را به زحمت می اندازد؟ امام فرمود: «پیامبرانی آمدند و مردم را به آیین خود دعوت نمودند. عده ای هم دین آنان را پذیرفتند، امّا با مرگ آن پیامبران، نام و دین و یاد آنها از میان رفت. خداوند اراده فرمود که اسلام و نام پیامبر اسلام(ص) زنده بماند و این از طریق نماز امکان پذیر است»،(4) یعنی علاوه بر آن که نماز عبادت پروردگار است، موجب طراوت مکتب و احیای دین هم هست
هم چنین نماز رابطه بنده با خداست و طبیعی است که بنده آن را به جا می آورد که خواسته خداوند و معبود اوست و اصولاهدف اصلی از خلقت انسان بندگی است و نماز بهترین شیوه اظهار بندگی است و اگر قرار باشد که هر انسانی بر طبق خواسته خود عمل نماید نه آن چیزی که خداوند از او خواسته این دیگر بندگی خداوند نمی شود بلکه بندگی خود و عمل بر طبق خواسته خود است.
شکل نماز هم قشنگ است، هم معارف بلند اسلامی در آن وجود دارد، هم تسبیح و تقدیس لفظی است و هم تقدیس عملی میباشد. رکوع و سجود و تسبیح و تحمید و دعا و تکبیر و سلام و خلاصه همة زیبایی ها در نماز است. با این همه اگر نماز به طور صحیح و کامل با حفظ شرایط و آداب خوانده شود، جلوی بسیاری از مفاسد اجتماعی را می گیرد: «إنّ الصلاة تنهی عن الفحشاء والمنکر و لذکرالله اکبر(5) نماز اگر با مقدمات و تعقیبات همراه باشد، انسان را به اوج معنویت میرساند. اذان با آن محتوای زیبا دل را می نوازد.
نماز جماعت مخصوصاً در مساجد بزرگ مانند مسجد الحرام و مسجد النّبی(ص) زیباترین جلوه عبادت و همدلی و یکرنگی و صفا و صمیمیت است. پیامبر(ص) فرمود: «نماز نور چشم من است.(7)
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت:
1 - نور (24) آیه 41.
2 - اسراء (17) آیة 44.
3 - بحارالانوار، ج 78، ص 203.
4 - غلامعلی نعیم آبادی، نماز زیباترین الگویپرستش، ص 35، به نقل از علل الشرایع، ج 2، ص 10.
5 - عنکبوت (29) آیة 45.
6 - بحارالانوار، ج 73، ص 141.
از برخى متون استفاده مى شود »اصل حجاب» زنان میان اقوام و ملل مختلف مطرح بوده و سابقه طولانى دارد، گرچه نحوه بهرهگیرى از حجاب، حدود و احکام آن بر حسب سنت و آداب جوامع متفاوت بوده است.(1)
در ادیان یهود و مسیحیت به مسئله حجاب اشاره شده است.
حجاب در شریعت موسى(ع):
»ویل دورانت« راجع به قوم یهود و قانون تلمود مى نویسد: »اگر زنى به نقض قانون یهود مى پرداخت، مثلاً بى آن که چیزى بر سر داشت، به میان مردم مى رفت و یا در شارع عام نخ مى ریسید یا با هر سخنى از مردان درد دل مى کرد یا صدایش آن قدر بلند بود که چون در خانهاش تکلّم مى کرد، همسایگانش مى توانستند سخنان او را بشنوند، در آن صورت مرد حق داشت بدون پرداخت مهریه او را طلاق دهد«.(2)
از کتاب مقدس نیز بر مى آید که در عهد سلیمان(ع) زنان علاوه بر پوشش بدن، »بُرقَعْ« (روبند) به صورت مى انداختند.(3) همین سنت در زمان ابراهیم(ع) رایج بود. نامزد اسحق »رِفْقه« ابتدا که اسحق را دید، برقع به صورت انداخت.(4)
حجاب در شریعت عیسى(ع):
آن چه از حجاب در شریعت موسى(ع) بیان شد، در شریعت حضرت عیسى(ع) نیز وجود دارد، چون عیسى گفت: »فکر نکنید که من آمدهام تا تورات و نوشتههاى پیامبران را منسوخ نمایم، بلکه آمدهام تا آنها را به تحقق برسانم«.(5)
زنها در قرنهاى اولیه مسیحیت تنها با چادر مى توانستند در مراسم عبادى شرکت کنند، زیرا گیسوانشان فریبنده به شمار مى رفت و مى گفتند حتى فرشتگان ممکن است در موقع اجراى نماز از دیدن آنها حواسشان پرت شود!(6) »پاولوس« فرمان داد زنان باید حجاب داشته و سر خود را بپوشاند.(7)
با آمدن اسلام ، حکم حجاب که در ادیان دیگر نیز بوده ، مورد تائید و تاکید قرار گرفته است.
براى روشن شدن فلسفه حجاب زن و راز تفاوت آن با پوشش مردان، توجه به مطالب ذیل لازم است:
1- توجه به رابطه پوشش با فرهنگ دینى
بر اساس فرهنگ اسلامى، انسان موجودى است که براى رسیدن به کمال و معنویّت خلق گردیده است. اسلام با تنظیم و تعدیل غرایز به ویژه غریزه جنسى و توجه به هر یک از آنها در حدّ نیاز طبیعى، سبب شکوفایى همه استعدادهاى انسان شده و او را به سوى کمال سوق داده است.
پوشش مناسب براى زن و مرد عامل مهمى در تعدیل و تنظیم این غریزه است.
2- توجه به ساختار فیزیولوژى انسان
نوع پوشش زن و تفاوت آن با لباس مرد رابطهاى مستقیم با تفاوتهاى جسمى و روحى زن و مرد دارد.
در تحقیقات علمى در مورد فیزیولوژى و نیز روانشناسى زن و مرد ثابت شده که مردان نسبت به محرّکهاى چشمىِ شهوتانگیز حساس ترند و چون تأثیر حس بینایى زیادتر است و چشم از فاصله دور و میدان وسیعى قادر به دیدن است، از سوى دیگر ترشّح هورمونها در مرد صورتى یکنواخت و بدون انقطاع دارد، مردان به صورتى گسترده تحت تأثیر محرّکهاى شهوانى قرار مىگیرند اما زنان نسبت به حس لمس و درد حساس ترند و به محرّکهاى حسى پاسخ مىدهند. حس لامسه بروز زیادى ندارد و فعالیتش محدود به تماس نزدیک است.
از این گذشته چون هورمونهاى جنسى زن به صورت دورهاى ترشح مىشوند و به طور متفاوت عمل مىکنند، تأثیر محرّکهاى شهوانى بر زن صورتى بسیار محدود دارد و نسبت به مردان بسیار کمتر است.
استاد مطهری زمینه وجوب پوشش زنان می فرماید : «اما علت این که در اسلام دستور پوشش، اختصاص به زنان یافته، این است که میل به خود نمایى و خودآرایى مخصوص زنان است. از نظر تصاحب قلبها و دلها مرد شکار است و زن شکارچى، همچنان که از نظر تصاحب جسم و تن، زن شکار است و مرد شکارچى. میل زن به خود آرایى از حس شکارچىگرى او ناشى مىشود. در هیچ جاى دنیا سابقه ندارد که مردان لباسهاى بدن نما و آرایشهاى تحریک کننده به کار برند. این زن است که به حکم طبیعت خاص خود مىخواهد دلبرى کند و مرد را دل باخته و در دام علاقه خود اسیر سازد. بنابراین انحراف تبرّج و برهنگى، از انحرافهاى مخصوص زنان است و دستور پوشش هم براى آنان مقرر گردیده است».(8)
به عبارت دیگر: جاذبه و کشش جنسى و زیبایى خاص زنانه و تحریک پذیرى جنس مردانه، یکى از علتهاى این حکم است.
البته این بدان معنا نیست که مردان با هر وضعیتی و با هر نوع پوششی می توانند درون جامعه ظاهر شوند ، بلکه برای آنان نیز محدودیت در نظر گرفته شده ، اما همان گونه که بیان شد در حد پوشش زنان نیست .
با توجه به مطالب فوق مىتوان گفت: حجاب در اسلام از یک مسئله کلّى و اساسى ریشه گرفته است. اسلام مىخواهد انواع التذاذهاى جنسى (چه بصرى و لمسى و چه نوع دیگر) به محیط خانواده و در چهارچوب شرع و قانون اختصاص یابد و اجتماع تنها براى کار و فعالیت باشد، بر خلاف سیستم غربى که حضور در جامعه را با لذت جویى جنسى به هم مىآمیزد و تعدیل و تنظیم امور جنسى را به هم مىریزد.
اسلام قائل به تفکیک میان این دو محیط است و براى تأمین این هدف، پوشش و حجاب را توصیه نموده است، زیرا بى بند و بارى در پوشش به معناى عدم ضابطه در تحریک غریزه و عدم محدودیت در رابطه جنسى است که آثار شوم آن بر کسى پوشیده نیست.
ج) آثار و فواید رعایت حجاب و پوشش دینى
1- بهداشت روانى اجتماع و کاهش هیجانها و التهاب جنسى که سبب کاهش عطش سیرى ناپذیرى شهوت است.
2- تحکیم روابط خانوادگى و برقرارى صمیمیت کامل زوجین.
با رواج بى حجابى و جلوه گرى زن، جوانان مجرد، ازدواج را نوعى محدودیت و پایان آزادىهاى خود تلقّى مىکنند وافراد متأهل هر روز در مقایسهاى خطرناک میان آن چه دارند و ندارند، قرار مىگیرند. این مقایسهها، هوس را دامن زده و ریشه زندگى و پیوند خانواده را مىسوزاند.
3- استوارى اجتماعى و استیفاى نیروى کار و فعالیّت
دختر و پسرى که در محیط کار و دانشگاه تحریک شهوانى شوند، از تمرکز و کارآیى آنها کاسته مىشود و حکومت شهوت بر اجتماع سبب هدر رفتن نیروى فکرى و کارى است.
4- بالارفتن ارزش واقعیت زن و جبران ضعف جسمانى او
حیا، عفاف و حجاب زن مىتواند در نقش عاطفى او و تأثیرگذارى بر مرد مؤثر باشد. لباس زن سبب تقویت تخیّل و عشق در مرد است و حریم نگه داشتن یکى از وسائل مرموز براى حفظ مقام و موقعیّت زن در برابر مرد است.
حجاب موجب می شود که زنان تنها از نگاه جنسیتی و زیبائی جسمی نگریسته نشوند و این مسئله موجب احیاء حیثیت و حرمت زن و توجه بیشتر به شایستگی اخلاقی و روحی و استعداد های دیگر در وجود زنان می شود.
اسلام حجاب را براى محدودیّت و حبس زن نیاورده، بلکه براى مصونیّت او توصیه کرده است، زیرا اسلام راضى به حبس، رکود و سرکوبى استعدادهاى زن نیست، بلکه با رعایت عفاف و حفظ حریم، اجازه حضور زن را داده امّا از سوء استفاده شهوانى و تجارى و استفاده ابزاری از زنان را منع کرده است.
در واقع حجاب موجب محدودیت، مردان هرزه مىباشد که در صدد کام جویىهاى آزاد و بى حد و حصر هستند و مصونیت و حفظ شخصیت زنان از دست این گروه از مردان منظور است.
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
1. مجله پیام زن، ش 19، ص 69 - 71؛ ش 20، ص 80 - 83.
2. ویل دورانت، تاریخ و تمدن، ج 4، عصر ایمان، ص 461؛ ابراهام کهن، گنجینهاى از تلمود، ص 186.
3. کتاب مقدّس، عهد قدیم، سفر نشید الاناشید، باب 5.
4. همان، سفر تکوین، باب 24.
5. عهد جدید، انجیل متى، باب 20.
6. تاریخ تمدن، ج 9، ص 242، به نقل از مجله پیام زن، ش 20، ص 80 - 83.
7. جلال الدین آشتیانى، تحقیق در دین مسیح، ص 286.
8. مطهری ،مرتضی ، مجموعه آثار ج19 ص 436- 437
آیات قرآن در این زمینه مطلق است و دلالت صریح بر نجاست یا پاکی اهل کتاب ندارد.اماروایات دودسته هشتند برخی از آنها دلالت بر نجاست و پرهیز از کفّار دارد و برخی دلالت بر پاک بودن آنان دارد:
ابوبصیر میگوید از امام باقر(ع) یا صادق(ع) پرسیدم آیا مسلمان میتواند با یهودی یا نصرانی مصافحه کند، حضرت فرمود: از زیر لباس اشکالی ندارد و اگر مصافحه دست به دست بود(تماس بدنی) دستت را بشوی.(1)
روایت صحیح علی بن جعفر(ع) از برادرش امام موسی بن جعفر(ع) از هم غذا شدن با مجوسی در یک ظرف غذا و مصافحة با او سؤال میکند حضرت میفرماید: جایز نیست.(2) بر اساس این روایات و اطلاق برخی از آیات بیشتر فقها در گذشته حکم به نجاست ذاتی اهل کتاب کرده اند.
از طرفی روایاتی داریم که دلالت بر پاک بودن آنان دارد:
معاویه بن عمار میگوید: از امام صادق(ع) دربارة لباس هایی که مجوسی ها میدوزند (می بافند) در حالی که آنان خبیث هستند و شرب خمر می کنند و زنانشان بر آن حلال هستند آیا می توانم در آنها نماز بخوانم؟ فرمود: آری.(3)
عبدالله بن سنان میگوید پدرم از امام صادق(ع) پرسید: من لباسی را به ذمّی (اهل کتاب) عاریه می دهم و می دانم که او شراب می نوشد و گوشت خوک میخورد آیا وقتی که لباس را به من بر گردانید باید آن را بشوییم و نماز در آن بخوانیم؟ حضرت فرمود: نماز در آن بخوان و نیازی به شستن آن نیست.(4)
اسماعیل بن جابر میگوید: از غذای اهل کتاب سؤال کردم فرمود: چون در ظرفهای شان خمر و گوشت خوک می ریزند از غذای آنان نخور.(5)
از این روایت معلوم میشود که اگر به خاطر نجاست خمر و گوشت خوک نبود غذای آنان نجس نبود .
با توجه به دسته دوم از روایات نجاست آنها ذاتی نیست بلکه عرضی است یعنی اگر به نجاستی مانند شراب و خون و مردار آلوده شوند نجس هستند همان گونه که یک مسلمان می تواند به یکی از این مواد نجس باشد
بسیاری از فقهای معاصر این دسته از روایات که دلالت بر پاک بودن ذاتی کفّار دارد ترجیح داده اند.به عقیده این گروه از فقها اگر اهل کتاب با شراب و گوشت خوک و مردار نجس نشوند و مراعات نجس و پاکی را بکنند پاک خواهند بود. البته پرهیز از آنان مخصوصاً برای افراد ضعیف الایمان لازم و ضروری است و با توجه به روایات و اجماع و آیة انما المشرکون نجس احتیاط در اجتناب از اهل کتاب است.
از مراجع فعلی که اهل کتاب را پاک می دانند آیات عظام فاضل، تبریزی، سیستانی، وحید خراسانی و رهبر معظم انقلاب میباشند.(6)
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پاورقی:
[1]مستمسک، ج 1، ص 370، به نقل از وسائل الشیعه،باب 14 از احکام نجاسات، ج 5.
[2]همان، حدیث 6.
[3]همان، ص 370، به نقل از وسائل الشیعه، باب 73از ابواب نجاسات.
[4]همان، ص 371؛ به نقل از وسائل الشیعه، باب 74از ابواب نجاسات.
[5]همان، ص 372، به نقل از وسائل الشیعه، باب54 از ابواب نجاسات.
[6]توضیح المسائل مراجع، ج 1، مسئلة 106 و ذیل آن و اجوبه الاستفتائات، ج 1، سؤال 324 و 325.
سوال:آیا تقلید به شیوه کنونی در ایران امروز درست است-اگر اشتباه است اصلاح آن نباید از طرف دولت صورت گیرد؟
پاسخ : به نظر ما همین شیوه تقلید صحیح است ،اما این را نیز بایددر نظر داشته باشیم که در گوشه و کنار افرادى هستند که مساله «تقلید» در احکام را انکار مىکنند و منطق آنها این است که همه موظفند که در مسائل دینى تحقیق کنند و مسائل مذهبى را بدون استثنا از قرآن و سایر منابع اسلامى استفاده نمایند؛ زیرا:
اولا: قرآن با هر گونه تقلید مبارزه پى گیر دارد و پیوسته از پیرویهاى نسنجیده انتقاد مىکند.
ثانیا: تقلید یک نوع تبعیت بدون دلیل است و عقل و منطق پیروى بدون دلیل را نمىپذیرد.
ثالثا: تقلید مایه پراکندگى صفوف مسلمانان است، زیرا مراجع تقلید غالبا متعدد بوده و آراى آنها در همه مسائل یکسان نیست.
به عقیده ما سرچشمه تمام این ایرادها یک چیز بیش نیست و آن این که: کلمه تقلید دو معنى دارد، یک معنى معمولى که در عرف عام فهمیده مىشود و لفظ «تقلید» در مکالمات روزمره در آن به کار مىرود و یکى معنى علمى که در کتابهاى فقهى و اصولى از آن بحث مىگردد. تمام این ایرادهایى که کردهاند و مىکنند، همه متوجه معنى اول است و معنى دوم هیچ گونه ارتباطى با معنى اول ندارد.
توضیح این که: در گفتار روزانه به کارهاى بى رویه افرادى که چشم و گوش بسته پشت سر دیگران مىافتند و اعمال نادرست آنها را تکرار مىکنند «تقلید» گفته مىشود. این گونه پیروى کورکورانه افراد بى خبر از بى خبرانى همانند خود، بطور قطع عملى است بسیار زشت و زننده، نه با منطق سازگار است و نه با روح تعلیمات اسلام؛ و هیچ آدم با شخصیت و با فکرى حاضر نمىشود که چشم و گوش بسته دنبال این و آن بیفتد و هر عمل بى رویهاى را که دیگران انجام مىدهند، او نیز انجام دهد.
این همان تقلید است که بت پرستان براى توجیه اعمال خود به آن متوسل مىشدند و مىگفتند: آیین بت پرستى آیین نیاکان ماست و ما حاضر نیستیم که از پیروى آنان چشم بپوشیم.
قرآن مجید منطق آنان را در آیه زیر یادآورى مىکند و از آنان چنین نقل مىنماید:
«انا وجدنا آبائنا على امة و انا على آثارهم مقتدون؛ ما پدران خود را بر آیینى یافتیم و به آثار آنان اقتدا مىکنیم.» [1] آنان در این کار احمقانه (سجده در مقابل سنگ و چوب بى ارزش) روى اعمال ابلهانه نیاکان ما تکیه مىکردند و چشم و گوش بسته، از آیین خرافى آنان پیروى مىنمودند.
این همان تقلیدى است که سرچشمه توسعه بسیاى از مفاسد اجتماعى و چشم هم چشمىها و مدپرستىها و آلودگیهاست.
این همان تقلیدى است که در شعر مولوى به آن اشاره شده است: خلق را تقلیدشان بر باد داد .
همان طورى که گفتیم تمامى حملاتى که افراد بى اطلاع به مساله «تقلید» دارند، روى همین معنى است. ولى تقلید در اصطلاح علمى، مفهومى کاملا جدا از این مفهوم دارد و مىتوان آن را در جمله «مراجعه افراد غیر متخصص به افراد متخصص، در مسائل تخصصى» خلاصه نمود.
یعنى در تمام مسائل علمى که نیاز به تخصص هایى دارد و آگاهى بر آن در گرو مطالعه و بررسیهاى سالیان دراز است، افرادى که وارد به آن رشته نیستند - به هنگام نیاز - به دانشمندان و صاحبنظران و متفکران مورد اعتماد مراجعه کنند و از افکار آنان استفاده بنمایند. این معنا از تقلید که در کتب علمى به آن اشاره شده است و گاهى از آن به مراجعه غیر عالم به عالم تعبیر مىشود، اساس زندگى بشر در تمام مسائل صنعتى و کشاورزى و پزشکى و امثال آن است.
اگر یک روز این موضوع از زندگى بشر برداشته شود، یعنى هیچ بیمارى به پزشکى مراجعه نکند، هیچ انسانى به معمار ومهندس رجوع ننماید، هیچ فردى در مسائل حقوقى با حقوقدانان مشورت نکند و هیچ کس به هیچ کارشناس و میکانیک و متخصصى در مسائل گوناگون بازگشت ننماید، تمام زندگى اجتماعى فرو مىریزد و هرج و مرج در تمام شؤون آشکار مىشود.
مسائل دینى از این قانون مستثنا نیست؛ البته در اصول عقاید دینى - یعنى شناختن خدا و پیامبر و جانشینان او و روز رستاخیز - همه مردم باید تحقیق کنند و تحقیق در این مسائل، کار مشکل و پیچیدهاى نیست و هرکس مىتواند این چند اصل را با دلیل و منطق به فراخور فهم و معلومات خود دریابد. ولى در مسائل مربوط به احکام اسلامى در باب عبادات، معاملات، سیاسات اسلامى، احکام مربوط به فرد و خانه و اجتماع، نماز، روزه، جهاد، دیات، حدود، قصاص، ازدواج و طلاق و هزاران مسائل مختلف و مربوط به قسمتهاى زندگى انسانها، هرگز همه افراد نمىتوانند شخصا تخصص پیدا کنند و احکام را از منابع دینى - قرآن، حدیث، دلیل عقل و اجماع - استفاده نمایند.
بنابراین، ناچارند درباره این گونه مسائل به دانشمندان و صاحبنظران دلسوز و مورد اعتماد مراجعه نمایند؛ دانشمندانى که سالیان دراز در مسائل اسلامى زحمت کشیدهاند و به کتاب آسمانى و سنت پیامبر و احادیث جانشینان او آشنایى کامل دارند.
با توجه به این بیان، کاملا روشن مىشود که این گونه مراجعه به دانشمندان، پیروى بدون دلیل نیست؛ بلکه این پیروى و اقتباس، پیوسته آمیخته با یک دلیل عقلى و منطقى است و آن این که «نظریه شخص عالم و دانشمند و متخصص - بخصوص در حالى که بى نظر هم باشد - به حقیقت بسیار نزدیکتر است و غالبا از حقیقت جدا نیست» و اگر هم در آن اشتباه باشد، اشتباهات او محدود است، در حالى که اگر شخص بى اطلاع بخواهد به میل و عقیده شخصى خود کار کند، اعمال او سرتاسر اشتباه خواهد بود.
مثلا، اگر انسان هنگام بیمارى به پزشک مراجعه کند نسخه مىگیرد، البته ممکن است که پزشک اشتباه کند ولى بطور قطع اشتباهات او نسبت به نتایج مثبتى که از نسخه او گرفته مىشود، بسیار کمتر است - منظور پزشکان آگاه و متفکر است - اما اگر انان پیروى از پزشک را کنار بگذارد و هر موقع بیمار شد به میل و اراده خود هر دارویى را که به فکرش رسید بخورد، بدون شک کار فوق العاده خطرناکى مرتکب مىگرددو بسیار اتفاق مىافتد که جان خود را در این راه به خطر مىاندازد.
نتیجه: پیروى افراد غیر وارد از افراد مطلع، پیوسته آمیخته با یک دلیل اجمالى و منطقى است.
این نیز مسلم است که چنین پیروى و اقتباس، نشانه کمبود شخصیت انسان نیست بلکه شخصیت اوست؛ زیرا مىدانیم که دایره علوم به اندازهاى وسیع است که تنها در یک علم، دهها و گاهى صدها رشته تخصص وجود دارد و اگر انسان عمر نوح و مغز بوعلى داشته باشد، هرگز نمىتواند در یک صدم این علوم متخصص گردد. بنابراین چارهاى جز این نیست که در غیر رشتههاى تخصصى خود به دیگران مراجعه کند.
مثلا مهندس هنگامى که بیمار مىشود، به دوست پزشک خود مراجعه مىکند و پزشک هنگامى که بخواهد خانه بسازد، از رفیق مهندس خود نقشه مىگیرد و هر دو هنگامى که اتومبیلشان خراب مىشود، به مکانیک رجوع مىنمایند و در احکام اسلامى که از آن آگاهى ندارند، به علما و دانشمندان مذهبى مراجعه مىکنند.
تنها چیزى که در اینجا باقى مىماند این است که مىگویند: چه مانعى دارد که انسان در مسائل مورد نیاز به دانشمندان مراجعه کند و دلیل هر مساله را از آنها بپرسد.
ولى این سخن همانند آن است که کسى بگوید: چه مانعى دارد که هنگامیکه انسان بیمار مىشود، به پزشک مراجعه کند و نسخهاى که مىگیرد، دلایل یک یک داروها و طرز استعمال آن را از او بخواهد، آیا چنین کارى امکانپذیر است که تمام پزشکان دلایل نسخههاى خود را براى مردم شرح دهندو آیا به فرض این که چنین کارى بکنند، فردى که از علم تشریح و فیزیولوژى و خواص داروها و عکس العملهاى مختلف آن آگاه نیست، از توضیح طبیب مىتواند به خودى خود چیزى را درک کند و شخصا تصمیم بگیرد؟
کسانى که این سخن را مىگویند هرگز از وسعت علوم اسلامى آگاه نیستند؛ آنها نمىدانند که براى فهم تمام جزئیات قران و دهها هزار حدیث و بررسى احوال رجال مختلفى که در سلسله سند احادیث قرار دارند و شناخت احادیث صحیح از غیر صحیح و درست از نادرست و فهم ریزه کاریهاى آیات و سنت پیامبر، سالیان درازى وقت لازم است تا انسان در این مسائل به سر حد تخصص برسد.
گاهى مىشود براى فهم یک حکم اسلامى مثلا مربوط به ازدواج و طلاق و حق حضانت و تربیت اطفال و امثال آن، باید چندین آیه ازقرآن و دهها حدیث را زیر و رو کرد و سپس حالات دهها نفر را که در سلسله سند حدیث قرار دارند، از کتب رجال با دقت مورد مطالعه قرار داد و لغات متعددى را که در این احادیث است، با مراجعه به کتب متعدد لغت و موارد استعمال آن در موارد ادبیات عرب درک کرد. آیا به راستى همه مردم مىتوانند در تمام موارد مربوط به مسائل اسلامى از تمام این جزئیات آگاه شوند؟ آیا مفهوم این سخن آن نیست که همه مردم تمام کارهاى زندگى خود را رها کرده و به صورت محصل علوم دینى در آیند؟ تازه معلوم نیست همه افراد، استعداد رسیدن به سرحد اجتهاد و ذوق استنباط احکام شرعى را داشته باشند و چه بسا آنها استعدادهاى دیگرى داشته باشند.
پىنوشتها
[1]. سوره زخرف، آیه 23.
اشهد ان علیا ولی الله، شهادت به ولایت حضرت علی هیچ گاه جزء اذان و اقامه نبوده ونیست . فقها نیز در کتاب های فقهی خود یادآور شده اند که کسی نباید این شهادت را به نیت جزء اذان یا اقامه بگوید. ولی مستحب است که انسان به دنبال شهادت به رسالت پیامبر(ص) این شهادت را نیز ذکر کند؛ و آن را جزء اذان و اقامه به حساب نیاورد. سید اسماعیل مرعشی در کتاب اهمیت اذان واقامه و سومین شهادت، دو حدیث را از کتاب السلافه فی امر الخلافه که اثر محقق و دانشمند بزرگ اهل سنت شیخ عبدالله مراغی مصری است نقل می کند و از این دو حدیث برمی آید که شهادت سوم از زمان رسول خدا وجود داشته است .
1- سلمان فارسی در عصر پیامبر در اذان و اقامه بعد از گواهی به یکتایی خدا و رسالت پیامبر(ص) به ولایت امیرمؤمنان علی (ع) نیز شهادت می داد. یکی از اصحاب به محضر رسول خدا(ص ) رسید و عرض کرد: ای رسول خدا، امروز موضوعی را شنیدم که قبلا نشنیده بودم . پیامبر فرمود: آن موضوع چیست ؟ او عرض کرد: سلمان اذان می گفت . شنیدم او بعد از گواهی به یکتایی خدا و رسالت پیامبر به ولایت علی گواهی داد (این ماجرا بعد از حجه الوداع پس از ماجرای غدیر رخ داد). پیامبر فرمود: سمعتم خیرا؛ چیز خوبی شنیده اید.
2- نیز در مورد ابوذر غفاری روایت شده ، یکی از اصحاب نزد پیامبر(ص) آمد و عرض کرد: ای رسول خدا ابوذر در اذان بعد از شهادت به رسالت پیامبر(ص) به ولایت علی شهادت می دهد و می گوید: اشهد ان علیا" ولی الله پیامبر فرمود: کذلک اونسیتم قولی فی غدیر خم من کنت مولاه فعلی مولاه فمن ینکث فانما ینکث علی نفسه ؛ همین گونه است . مگر سخن مرا در غدیر خم فراموش کرده اید که گفتم هر کس من رهبر او هستم پس علی (ع) رهبر او است . هر کس پیمان را بشکند، قطعا به خودش آسیب رسانده است . در هر حال علی (ع) به حکم آیه انما ولیکم الله والرسول، (1) از اولیاء الهی بر مسلمین است ، شهادت دادن بر ولاء علی به حکم آیه ، بدون آن که آن را جزء اذان بدانیم کاری پسندیده است .
از دیدگاه شیعه ، متن اذانی که در عصر رسول خدا(ص) برای نماز قرائت می شد به این صورت است : الله اکبر، الله اکبر، الله اکبر، الله اکبر، اشهد ان لا اله الا الله ، اشهد ان لا اله الا الله . اشهد ان محمدا رسول الله ، اشهد ان محمدا رسول الله . حی علی الصلوه ، حی علی الصلوه ، حی علی الفلاح ، حی علی الفلاح ، حی علی خیر العمل ، حی علی خیر العمل ، الله اکبر، الله اکبر، لا اله الا الله ، لا اله الا الله . نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد. (2) اگر کسی یک کلمه کم یا زیاد کند، کار حرامی انجام داده است و هیچ گونه تردیدی در این نیست . باید همین گونه که هست ، بجا آورده شود. (3)
شیخ صدوق می گوید: فرقه گمراه و ملعون مفوضه، از خود اخباری ساختند و در اذان این جمله را اضافه کردند: ((محمد و آل محمد خیر البریه )) بعضی از آنان جمله ((اشهد ان علیا" امیرالمؤمنین حقا")) را پس از ((اشهد ان محمدا" رسول الله )) اضافه کردند و در بعضی روایات این گروه ، پس از ((اشهد ان محمدا" رسول الله )) اشهد ان علیا" ولی الله آمده است . شیخ صدوق اضافه می کند: تردیدی نیست در این که علی (ع ) ولی الله امیرالمؤمنین بحق است و محمد و آل محمد، خیر البریه هستند. ولی این جمله ها در اصل اذان نیست ، (4).
برای همین فقهای شیعه هیچ کدام نگفته اند که این جمله جزء اذان است. از دیدگاه شیعه ، اذان مانند احکام شرعی دیگر، به رسول خدا(ص) وحی شده است نه اینکه پیامبر خدا با مسلمانان مشورت کند و قرار بگذارند که به فلان شکل انجام شود و به خاطر اینکه وحی است ، نمی توان آن راکم و زیاد کرد. از حضرت امام صادق روایت شده است که فرمود: وحی بر پیامبرتان نازل می شود و شما گمان می کنید که آن حضرت اذان را از دیگران گرفته است.(5)
یکی از اتهاماتی که به شیعه نسبت می دهند این است که: شیعه جمله اشهد ان علیا امیرالمؤمنین را جزو اذان و گفتن آن را واجب می دانند. این ، اتهام و کذب است. چون هیچ کدام از فقهای شیعه نگفته اند که این جمله جزء اذان است و هیچ کدام گفتن آن را واجب نمی دانند. صاحب جواهر می گوید: ذکر جمله اشهد ان علیا امیر المؤمنین در اذان ، اگر به قصد جزئیت نباشد، اشکالی ندارد و به موالات اذان ضرر نمی زند همان طوری که ذکر جمله صلی الله علیه و آله بعد از اشهد ان محمد رسول الله به موالات اذان آسیب نمی رساند. (6)
آیت الله حکیم در مستمسک العروه می گوید: درباره شهادت به ولایت حضرت علی (ع )، شیخ طوسی در نهایه و مبسوط گفته است : روایات غیرقابل اعتمادی شهادت به ولایت را جزو اذان به حساب آورده است ولی نمی توان به آنها عمل کرد و اگر کسی این جمله را بگوید، گناه نکرده است. ولی باید دانست که این جمله نه فضیلت اذان و اقامه است و نه از کمال اذان و اقامه است و علامه در منتهی می گوید: اخبار شاذی که جمله «اشهد ان علیا امیرالمؤمنین» را جزء اذان و اقامه به حساب آورده ، قابل اعتماد نیستند. پس از این آیه الله حکیم می گوید: اگر کسی این جمله را به قصد استحباب مطلق بگوید اشکالی ندارد چون در حدیثی آمده است : هر وقت کسی لا اله الا الله و محمد رسول الله گفت ، باید علی امیرالمؤمنین هم بگوید. بعد می گوید: در عصر حاضر، جمله اشهد ان علیا ولی الله از شعارهای تشیع گردیده است و اگر کسی به این خاطر آن را بگوید اشکالی ندارد و حتی ممکن است گاهی ذکر این جمله واجب باشد.(7)
در مستند العروه آمده است : ما برای گفتن جمله اشهد ان علیا ولی الله نیازی به ورود نص نداریم. چون ولایت ، از متممات رسالت ، از مقومات ایمان و کمال دین است و بخصوص در این عصر هیچ گونه نیازی به امر دیگری نیست چون این جمله روشن ترین شعار شیعه و آشکارترین رمز تشیع است . بر این اساس ذکر این جمله ، چه در اذان و چه در غیر اذان هیچ گونه اشکالی ندارد. البته این جمله جزو اذان نیست و اگر کسی به قصد این که جزء اذان است ، آن را بگوید، کار حرامی کرده است. (8)
به شهادت تاریخ، بنی امیه تمام تلاش خود را به کار بردند تا نام و آثار حضرت علی (ع) محو شود. شیعه برای زنده نگه داشتن نام علی و ولایت آن حضرت در طول تاریخ با همه تلاش ، با ذکر جمله اشهد ان علیا ولی الله و امثال آن ، مانع موفقیت دشمن شده است . فخر رازی در تفسیر سوره فاتحه ، در مسأله فقهی جهر به بسم الله می گوید: علی (ع) بسم الله الرحمن الرحیم را در نمازها بلند می گفت و بر بلند گفتن تأکید داشت . وقتی که حکومت و دولت به بنی امیه رسید، آنان از بلند گفتن بسم الله الرحمن الرحیم ممانعت کردند و در این ممانعت بسیار تأکید داشتند و علت اصلی ممانعت آنها این بود که آنان سعی داشتند آثار علی (ع) را از بین ببرند. بعد می گوید: دلایل عقلی موافق نظر ما است و عمل حضرت علی هم کمک ما است و هر کس علی را امام دین خود کند، در دین و جان خود به زنجیر ناگسستنی چنگ زده است . (9)
در آن زمان که امویان حاکم بودند، در برخی از مناطق کشور اسلامی یاران مخلص حضرت علی(ع) را می کشتند، آن حضرت را سب و نفرین می کردند و حتی نمی گذاشتند کسی نام علی را برای بچه های خود انتخاب کند. بر هیچ کس پوشیده نیست که چه بلاهای از سوی امویان و عباسیان بر آل علی و سادات علوی رسید. شیعه در برابر این فشارها مقاومت کرد و علی را فراموش نکرد و به این ترتیب علی ، یاد علی و مکتب علی زنده ماند.
پی نوشت=
1- مائده ، آیه 55
2- فقیه ، ج 1، ص 188، چهار مجلدی ، چاپ آخوندی ، چاپ پنجم ، وسائل الشیعه ، ج 4، ص 644، ح 9. روایت دیگری هم همین 18 فصل را آورده اند
3- مستند العروه ، ج 2، ص 287
4- فقیه ، ج 1، ص 188
5- وسائل الشیعه ، ج 4، ص 612، ح 3
6- جواهر الکلام ، ج 9، ص 86، چاپ بیروت
7- مستمسک العروه ، ج 5، چاپ بیروت ، ص 544
8- مستند العروه ، ج 2، ص 287
9- تفسیر کبیر، ج 1، ص 160.
اقامه نماز در همه حال موجب آرامش دل ها و قرب انسان به معبود می باشد. آثار و برکات نماز در همة ابعاد زندگی انسان جلوه می نماید، البته در مواقع بحرانی و موجهه با ناراحتی ها نماز موجب آرامش و اطمینان می شود، ولی این آرامش گذرا و موقت نیست و در وجود انسانی باقی می ماند.
فلسفة نماز و عبادت در همة ابعاد، قابل درک برای بشر نمی باشد و در آیات و از طریق معصومان(ع) تنها بخشی از آثار و حکمت های نماز و عبادت بیان شده که چنین است:
1ـ قرب معنوی
یکی از آثار بسیار مهم نماز قرب به خداوند است. این اثر، روح عبادت و نماز را تشکیل می دهد و در یکی از آیات هدف آفرینش انسان «عبادت» بیان شده است.(1) که حکایت کننده از بُعد معنوی نماز و اهمیت آن است. امام علی(ع) فرمود: «الصلوة قربان لکل تقی؛(2) نماز وسیله تقرب هر پرهیزکاری به خداوند است». در برخی روایات از نماز به عنوان معراج مؤمن یاد شده که اشاره به آثار معنوی آن می باشد.
2ـ یاد خدا و آرامش روانی
در قرآن کریم آمده است: «اقم الصلوة الذکری؛(3) نماز را برپادار تا به یاد من باشی».
یکی از نویسندگان در تفسیر آیه می نویسد: «روح و اساس و هدف و پایه و مقدمه و نتیجه و بالاخره فلسفه نماز یاد خدا است. ذکرالله است که در آیه به عنوان برترین نتیجه بیان شده است».(4)
ذکر و یاد خدا نقش تعیین کننده در آرامش روانی دارد. نماز به عنوان ذکر خدا به نمازگزار آرامش می دهد: «ألا بذکرالله تطمئن القلوب؛(5) آگاه باشید یاد خدا مایه اطمینان و آرامش دل ها است».
3ـ بازدارنده از گناه
یکی از آثار مهم نماز جلوگیری از گناه است: «إنّ الصلوة تنهی عن الفحشا و المنکر»(6).
4ـ گناه زدایی
یکی از آثار بسیار مهم نماز گناه زدایی است. نماز وسیلة شستشو از گناهان و باعث مغفرت و آمرزش الهی است.(7) پیامبر(ص) به یاران خود فرمود: «اگر بر در خانة یکی از شما نهری از آب صاف و پاکیزه باشد و در هر روز پنج بار خود را در آن شستشو دهید، آیا چیزی از آلودگی و کثافت در بدن می ماند؟» در پاسخ عرض کردند: نه، حضرت(ص) فرمود: «نماز درست همانند آب جاری است. هر زمان که انسان نماز می خواند، گناهانی که میان دو نماز انجام شده است، از بین می رود».(8)
5ـ غفلت زدایی
بزرگ ترین مصیبت برای رهروان راه حق این است که هدف آفرینش خود را فراموش کند و غرق در زندگی مادی و لذایذ زود گذر گردد، اما نماز به حکم این که در فواصل مختلف در هر شبانه روز پنج بار انجام می شود، مرتباً به انسان اخطار می کند و هشدار می دهد و هدف آفرینش او را خاطر نشان می سازد. این نعمت بزرگی است که انسان وسیله ای در اختیار داشته باشد که در هر شبانه روز چند مرتبه به او بیدار باش گوید.(9)
6ـ عامل پرورش فضایل اخلاقی
نماز روح اخلاص و خدا باوری را در انسان افزایش می دهد و نتیجه آن پرورش فضایل اخلاقی است. انسان باز نماز خواندن، خود را از جهان محدود ماده و چهار دیوار طبیعت بیرون می برد و به ملکوت آسمان ها دعوت می کند و با فرشتگان هم صدا می شود و خدا را در همه حال حاضر و ناظر می داند.
7ـ همگرایی
علاوه بر آثار مذکور که معمولاً آثار فردی نماز محسوب می شوند، نماز موجب همگرایی اجتماعی و سیاسی مسلمانان می شود.برگزاری نماز جمعه و جماعت، وحدت و همگرایی مسلمانان را به نمایش می گذارد.
8ـ نفی طاغوت و ایستادگی در مقابل ستم
انسانی که فقط خدا را می پرستد و او را عبادت می کند و در مقابل او سر تعظیم فرود می آورد، هر چه غیر خدا است، در مقابل او حقیر و کوچک شمرده می شود و هیچگاه زیر بار ظلم و ستم نمی رود و با طاغوت کنار نمی آید و همیشه سعی میک ند انسانی آزاد و در همه حال فقط بنده خدا باشد.
نماز در همه حال موجب صفای باطن و آرامش روحی انسان می باشد. در سختی ها و بحران ها انسان را به ساحل امنیت رهنمون می کند و آثار پایدار و مستمری در زندگی فردی و اجتماعی دارد.
پی نوشت ها:
1. ذاریات (51) آیة 56.
2. نهج البلاغه، کلمات قصار، ش 136، با اقتباس از تفسیر نمونه، ج 16، ص 292.
3. طه (20) آیة 14.
4. تفسیر نمونه، ج 16، ص 289.
5. رعد (13) آیة 28.
6. عنکبوت (29) آیة 45.
7. همان، ص 290.
8. وسائل الشیعه، ج 3، ص 7.
9. نهج البلاغه، کلمات قصار، ش 252.
آن چه از نظر اسلام سبب محرم شدن زن و مرد مىشود، اجراى عقد ازدواج است و فقط رضایت قلبى کافى نیست اگر چه علاوه بر اجراى صیغه عقد، رضایت قلبى باید باشد و بدون رضایت، عقد باطل است. باید در صورت امکان صیغه به زبان عربى اجرا شود. اگر مرد و زن نتوانند صیغه را به عربى صحیح بخوانند، به هر لفظى (مثلاً فارسى) که صیغه را بخوانند صحیح است ، اما باید لفظى بگویند که معنى «زوَّجْتُ و قبلتُ» را بفهماند.(1)
اما دلیل لزوم اجراى عقد و عدم کفایت رضایت آن است که اوّلاً با اجراى عقد، ازدواج با زنا متمایز مىشود. در زنا معمولاً رضایت قلبى بین طرفین وجوددارد.
ثانیاً چون ازدواج یک پیمان مهم اجتماعى محسوب میشود (که با تحقق آن آثار و نتایج و تعهداتى بر آن مترتب است مانند ارث، نفقه و فرزند) بدیهى است که با به کار بردن لفظ و اجراى عقد در مراسم رسمى، ابهام باقى نمىماند و به راحتى کسى نمىتواند ازدواج را منکر شود. از نظر روانى نیز اجراى عقد، اطمینان قلبى زوجین را بیشتر و نسبت به انجام تعهدات راسختر مىسازد. چون طبق موازین دینى عمل نمودهاند، به ازدواج نوعى تقدس بخشیده مىشود و در انسان، التزام به دستورهاى دینى را تقویت مىکند.
---------------------------------------------------------------------------------
پاورقی:
1. توضیح المسائل مراجع، ج 2، ص 383.
عبودیت و پرستش یکی از نیازهای انسان است. تمامی انسان ها از ابتدا تا کنون به شکلی پرستش داشته اند. روح انسان نیاز به عبادت و پرستش دارد. هیچ چیزی جای آن را پر نمی کند، امّا سخن در نحوة پرستش است.
آیا پرستش به این شکل که در اسلام به عنوان نماز است، زیباترین شکل پرستش است یا شکل دیگری بهتر است؟
باید ببینیم چه شکلی از پرستش و عبادت بهترین است، تا آن را انتخاب کنیم و انجام بدهیم؟
دانشمندان گفته اند: برای رسیدن به عرفان الهی و شناخت خود و خدا مراحلی باید طی شود. مرحلة اوّل، شریعت است. برای پیمودن این مرحله باید به سراغ عبادت پروردگار رفت و با استعانت و کمک از عبادت وارد مرحلة دوم یعنی طریقت شد، آن گاه از طریقت عبور کرده و به حقیقت پیوست که پیوستن قطره به دریا است.
اکنون می خواهیم این شبهه را پاسخ بگوییم که آیا: چیزی برتر و موثرتر از نماز در این مسیر وجود دارد؟ یا بهترین شکل و بهترین وسیله و نردبان برای رسیدن به «حقیقت» نماز است؟
هر کدام از مکتب ها و آیین ها اَشکالی برای عبادت دارند امّا همه به دنبال پرستش و عبادتاند، حتی موجودات دیگر نیز به عبادت و پرستش مشغولند. قرآن میفرماید: «کلّ قد علم صلوته و تسبیحه؛(7)تمامی موجودات نماز و تسبیح خدا را می دانند». در جای دیگر میفرماید: «إنْ مِن شیء إلاّ یسبّح بحمده و لکن لا تفقهون تسبیحهم؛(8) هر موجودی با حمد، خدا را تسبیح میگوید، لیکن شما تسبیح آنان را نمی فهمید».
از منابع و مآخذ اسلامی به دست می آید که برای رسیدن به حق و شاداب کردن روح عرفانی انسان، هیچ راهی بهتر از نماز یافت نمی شود. برای روح انسان شیفته هیچ غذایی سازگارتر و سرشارتر از نماز وجود ندارد، زیرا چه کسی بهتر از خداوند (که برای رسیدن به هر هدفی، ترکیب راه خاصی را مشخص فرموده است) میتواند مَرْکب و معجونی برای رشد و ارتقای انسان ها پدید آورد؟
با مروری بر آیات و روایات در می یابیم که این معجون شفا بخش نماز است که اسلام آن را وسیلة تقرّب به خدا میداند (الصلوه قربان کل تقیّ).(9)
آن هایی که نماز را کنار می گذارند و به سراغ وسیله های دیگری می روند، درماندگان میدان عرفان و معنویتند. آنان که میگویند دیگر احتیاج به نماز نیست و باید نیاز به درگاه خدا داشته و به ذکر و ورد مشغول باشیم یا در غارها بمانیم، این کارها را چه کسانی در برابر نماز قرار داده اند؟ راه اندازی و باز کردن این دکان ها فریب کاری از کجا منشأ می گیرد؟ اکثر این دعاها و وردها که برخی به جای نماز جا می زنند، منبع و مدرک صحیحی ندارد.واز مفهوم و معنای متعالی برخوردار نیست. راستی اگر برای ارتباط با خدا نیازی به نماز نبود، نبایستی پیامبر با آن همه فضائل و کمالات آن قدر نماز بخواند که پاهایش متورم شود یا امیرالمؤمنین(ع) و سایر امامان به نماز این همه اهمیت بدهند. البته کسانی که در اقامة نماز ضعفی دارند یا نماز با باری سنگین بر دوش خود می پندارند، به این حرفها رو می آورند و میگویند: ما که به مرحلة نیاز رسیده ایم، دیگر به نماز احتیاج نداریم!
در فرهنگ اسلامی تعیین کردن و مشخص نمودن شکل عبادت، با شارع مقدس است و کسی نمی تواند عبادتی اختراع کند. اگر کسی وِرْد و دعایی را به عنوان عبادت پدید آورد، از مصادیق روشن بدعت و تشریع است که کار حرامی است، زیرا امور عبادی را همان گونه که از طرف شارع مقدّس بیان شده است، باید انجام داد، نه کمتر و نه بیشتر.
آنچه زیبایی و حُسن و خیر است، در نماز سفره ای است گسترده که خداوند آن را در پنج نوبت در شبانه روز برای بندگانش باز میکند و بر سر این سفره انواع و اقسام غذاهای لذیذ وجودداد و هر کس مطابق ذوق و سلیقة خود از آن بهره مند میشود.
هشام بن حکم از امام صادق(ع) پرسید: چرا نماز واجب شد، در حالی که هم وقت می گیرد و هم انسان را به زحمت می اندازد؟ امام فرمود: «پیامبرانی آمدند و مردم را به آیین خود دعوت نمودند. عده ای هم دین آنان را پذیرفتند، امّا با مرگ آن پیامبران، نام و دین و یاد آنها از میان رفت. خداوند اراده فرمود که اسلام و نام پیامبر اسلام(ص) زنده بماند و این از طریق نماز امکان پذیر است»،(10) یعنی علاوه بر آن که نماز عبادت پروردگار است، موجب طراوت مکتب و احیای دین هم هست
هم چنین نماز رابطه بنده با خداست و طبیعی است که بنده آن را به جا می آورد که خواسته خداوند و معبود اوست و اصولاهدف اصلی از خلقت انسان بندگی است و نماز بهترین شیوه اظهار بندگی است و اگر قرار باشد که هر انسانی بر طبق خواسته خود عمل نماید نه آن چیزی که خداوند از او خواسته این دیگر بندگی خداوند نمی شود بلکه بندگی خود و عمل بر طبق خواسته خود است.
شکل نماز هم قشنگ است، هم معارف بلند اسلامی در آن وجود دارد، هم تسبیح و تقدیس لفظی است و هم تقدیس عملی میباشد. رکوع و سجود و تسبیح و تحمید و دعا و تکبیر و سلام و خلاصه همة زیبایی ها در نماز است. با این همه اگر نماز به طور صحیح و کامل با حفظ شرایط و آداب خوانده شود، جلوی بسیاری از مفاسد اجتماعی را می گیرد: «إنّ الصلاة تنهی عن الفحشاء والمنکر و لذکرالله اکبر(11) نماز اگر با مقدمات و تعقیبات همراه باشد، انسان را به اوج معنویت میرساند. اذان با آن محتوای زیبا دل را می نوازد. نماز جماعت مخصوصاً در مساجد بزرگ مانند مسجد الحرام و مسجد النّبی(ص) زیباترین جلوة عبادت و همدلی و یکرنگی و صفا و صمیمیت است. پیامبر(ص) فرمود: «نماز نور چشم من است.(12)
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها :
1 – بحارالانوار، ج1، ص 154.
2 – غررالحکم، ج4، ص 561.
3 – آداب الصلاه، ص 45 و 46.
4 – میزان الحکمه، ج3، ص 1805.
پرسش : اگر واقعاً مرجع تقلید در زندگی وجود نداشته باشد، میتوان ادعا کرد که احکام دینی افراد مورد قبول و تأیید خداوند نیست؟ آیا این تنها مختص به زمان پیامبر و ائمه نبوده است، زیرا با وجود انواع منابع دینی، فرد میتواند با مطالعه راه درست را پیدا کند؟
پاسخ: انسان می تواند در مسائل و احکام دینی آگاه شده و بر اساس آگاهی خود و بدون مراجعه به مرجع تقلید(آگاه از احکام دین) احکام و تکالیف الهی را انجام دهد. بر چنین کسی نه تنها تقلید لازم نیست بلکه نباید تقلید کند ، مگر آن که دیگری را آگاه تر از خود بداند.
اگر فردى بخواهد اعمالش را بر اساس قرآن و سنّت انجام دهد، باید قرآن و تفسیر آن و علومى را که وابسته به آن است،به طور تخصصّى بداند. همین طور باید سنّت را که عبارت است از قول، عمل و تقریر معصوم (گفتار و اعمال و رضایت به اعمال دیگران) کاملاً بشناسد؛ یعنى با علوم حدیث آشنا باشد که عبارت است از : علم رجال (شرح حال راویان حدیث) و سلسله سند، درایه (فهم دلالت روایات)، شأن نزول روایات، قرائن حالیه و مقالیه، تقیّه، حقیقت و مجاز، تعارض روایات با روایات یا تعارض روایات با آیات و تزاحم مصالح. وى باید این دانش ها را به طور تخصّصى و کارشناسانه بداند.
چنین فردى که به قرآن و سنّت با کیفیت مذکور آگاهى داشته باشد، مى تواند بلکه باید طبق قرآن و سنت، آن طور که مى فهمد عمل نماید. به چینن فردى متخصّص علوم اسلامى یا مجتهد و فقیه مى گویند و تقلید کردن بر او حرام است. امّا اگر کسى از نظر علم و آگاهى به حدّ مذکور نرسیده باشد، عقل حکم مى کند از یک یا چند متخصّص علوم اسلامى بپرسد و طبق آن عمل نماید. «فاسئلوا اهل الذّکر إن کنتم لا تعلمون». از آگاهان بپرسید اگر نمی دانید.
تقلید، سؤال از اهل ذکر یا رجوع به مجتهد و متخصّص است، همان طور که مردم چه مسلمان و چه غیر مسلمان در مسائلى که تخصّص ندارند،به متخصّصان مراجعه مى کنند، مثلاً اگر ماشینشان خراب شد به مکانیک مراجعه مى کنند؛ اگر بیمار شدند به پزشک مراجعه مى کنند؛ اگر بخواهند شهر یا خانه بسازند به مهندس و معمار مراجعه مى کنند. حتى کسانى که در یک رشته تخصص دارند،در رشته هاى دیگر تقلید مى کنند، مثلاً مراجع تقلید در بیمارى به پزشک مراجعه مى کنند؛ مهندسان و معماران هنگامى که ماشینشان خراب شد به مکانیک مراجعه مى کنند.
بنابراین همان طور که عقلا در اکثر مسائل روزمرّه از متخصّصان پیروى مى کنند، در مسائل دینى نیز اگر متخصّص نیستند، باید به متخصّص (مرجع تقلید) مراجعه کنند. این مراجعه را «تقلید» مى گویند.
پس تقلید از فقها نه تنها خلاف عقل نیست ، بلکه از باب رجوع غیر متخصص به متخصص مى باشد که حکم عقلى است. اگر کسى که باید تقلید کند، تقلید نکرده واعمالى را انجام دهد مانند بیمارى است که خودسر دارو مصرف کند. چه بسا عوض این که بهبودى حاصل شود بیمارى اش افزون شود. از امام عسکری(ع) آمده است: «امّا من کان من الفقها صائناً لنفسه حافظاً لدینه مخالفاً على هواه مطیعاً لامر مولاه فللعو ام أن یقلّدوه؛[1]از بین فقها آنان که حافظ و نگهبان دین اند و خود را از گناه و آلودگى حفظ مى کنند و با هواهاى نفسانى مبارزه مى کنند و مطیع اوامر الهى و جانشینان اویند، بر عوام لازم است که از آنان تقلید کنند».
مراد از عوام یعنى کسانى که در علوم اسلامى مجتهد و متخصص نیستند، گرچه در علوم دیگر متخصص باشند، مثلاً اگر استاد دانشگاه یا پزشک در علوم اسلامى مجتهد نباشد باید تقلید کند، چنان که مرجع تقلید در مسائل پزشکى و مهندسى از پزشک و مهندس تبعیت و تقلید مى کند
بنابر این در احکام دین، به حکم عقل شخص یا باید مجتهد باشد که بتواند احکام را از روی دلیل به دست آورد یا از مجتهد تقلید کند، یعنی به دستور او رفتار نماید، یا از راه احتیاط طوری به وظیفه خود عمل نماید که یقین کند تکلیف خود را انجام داده است، مثلاً اگر عملی را حرام می دانند و عده دیگر می گویند حرام نیست، آن عمل را انجام ندهد و اگر عملی را بعضی واجب و بعضی مستحب می دانند، آن را به جا آورد، پس کسانی که مجتهد نیستند و نمی توانند به احتیاط عمل کنند، واجب عقلی است که از مجتهد تقلید کنند .
با توجه به مطالبی که بیان شد ، مسئله انتخاب مرجع اختصاص به زمان پیامبر ندارد و مسئله اجتهاد و فهم احکام دینی نه تنها راحت تر از گذشته نشده ، بلکه با توجه به گستردگی نیاز های امروزی و نیاز به آگاهی به شرایط زمان و مکان و بسیاری از عوامل دیگر، شرایط اجتهاد بسیار سخت تر شده است و به همین خاطر برخی از اندیشمندان مسئله تخصصی شدن اجتهاد در موضوعات و ابواب مختلف فقه را مطرح می کنند ، در حالی که در گذشته رسیدن به اجتهاد و آگاهی از احکام دینی به جهت عدم گستردگی امروزی راحت تر بوده است.
اما اگر کسی مرجع تقلید انتخاب نکند ، نمی توان گفت که عمل او مورد قبول خداوند نیست ؛ زیرا همان گونه که گفته شد ، تقلید یک حکم عقلی است . ممکن است اعمال این شخص دقیقا بر طبق نظر مرجع تقلیدی باشد که وظیفه اش تقلید از او است و بدون تقلید به آن عمل نماید ، اما این کار به منزله آن است که کسی بدون مراجعه به پزشک و متخصص خودش دارو مصرف کند. بدیهی است که می تواند این دارو همان چیزی باشد که پزشک متخصص تجویز می کند و ممکن است که غیر آن باشد ، اما عقل انسان برای پرهیز از اشتباه شخص و جهت اطمینان بیشتر توصیه می کند که به پزشک متخصص مراجعه شود و این حکم عقل در مورد رجوع به فقیه آگاه و اعلم نیز جاری است.
پینوشتها:
1 – بحار الانوار ج 2 ص 88
پرسش 2: آیا تحمیل روش درستی برای هدایت کردن است؟ آیا بی احترامی به عقیده دیگران محسوب نمیشود؟
پاسخ: انسانها در انتخاب راه، انتخاب عقیده و فکر آزاد هستند و هیچکس حق تحمیل عقاید خود و لو صحیح را به دیگران ندارد و خداوند نیز چنین وظیفه ای را به عهده هیچکس حتی انبیا قرار نداده و در قرآن کریم می فرماید : «انا هدیناه السبیل اما شاکرا و اما کفورا» (1)ما را ه هدایت و (صراط مستقیم) را به انسانها نشان می دهیم خواه آنرا بپذیرند و شاکر باشند و خواه با نپذیرفتن آن کفران نعمت الهی کنند. در واقع اختیار که از طرف خداوند در وجود انسان قرار داده شده ، با حکم به تحمیل عقیده که بر خلاف اختیار و انتخاب است ، سازگار نیست.
البته آنهایی که با اختیار حق را می پذیرند هدایت می شوند و از چشمه سار زلال هدایت و نورانیت بهره می گیرند و آنهایی که با اختیار خود حق را کناری می نهند و نمی پذیرند مسیرضلالت در پیش می گیرند و طبعا جز خسران ، گمراهی و عذاب الهی را بدست نخواهند آورد .
بنابراین وظیفه ما نشان دادن راه حق به دیگران است. وظیفه، تبلیغ صحیح آموزه های دینی است و برای انجام این وظیفه مهم باید از همه امکانات موجود به نحو صحیح استفاده کنیم و از هر گونه تحمیل و تحکم نسبت به دیگران باید دوری کنیم.
خداوند در آیات بسیاری تاکید کرده است که وظیفه پیامبر جز ابلاغ پیام الهی نیست. « و ما علی الرسول الا البلاغ»(2)
پینوشتها:
1) سوره انسان آیه 3
2) مائده (5) آیه 99 ، نور (24) آیه 54 ، عنکبوت ( 29) آیه 18 و آیات دیگر .
سؤال : آیا قوانین اسلام که مربوط به گذشته است نباید بر طبق معیار های جامعه مدرن تغییر یابد.مثلا در گذشته امکان دسترسی به آب وجود نداشته و مردم به دنبال استحمام نمی رفتند و به همین خاطر غسل واجب شده آیا امروز که چند بار در هفته استحمام می شود باز باید غسل واجب باشد؟
`پاسخ : یکى از ویژگىهاى بسیار مهم اسلام هم سویى آن با شرایط زمان است؛ یعنى قوانین اسلام علاوه بر جامعیت به گونهاى تشریع شده که پاسخ گوى نیازهاى انسانها در همه زمانها است؛ از این رو اسلام بعد از گذشت چندین قرن بالنده و پویا ظاهر شده و در مقام پاسخ گویى نیازهاى مردم اظهار عجز نکرده است.
امام صادق(ع) درباره قرآن فرمود: «خداوند قرآن را براى زمان و مردم خاصى قرار نداده است. قرآن براى همه زمانها و براى همه انسانها تا روز قیامت تازگى دارد».(1)
«مارسل بوازار» مى نویسد: «احکام و قوانین اسلام به پرسشهاى معاصر پاسخ داده است...».(2) یکى از امتیازات اسلام نسبت به ادیان دیگر همین است که ادیان دیگر پاسخ گوى نیازهاى زمان خود بودند، حال آن که اسلام پاسخ گوى نیازهاى انسانها در طول تاریخ مى باشد. یکى از علل خاتمیّت اسلام را در همین ویژگى باید جستجو نمود.
هم سویى اسلام با شرایط زمان بدان معنا نیست که قوانین اسلام با شرایط زمانى تطبیق گشته و تغییر یابد، بلکه معنایش این
است که هرگاه احتیاجات و حوادث و مقتضیات زمان به اسلام عرضه مى شود، پاسخ گو است.
به همین خاطر دین اسلام این قابلیت را دارد که بر طبق نیاز های هر عصر پاسخ گو باشد.نه به این معنا که بر طبق خواسته های زمان تغییر یابد که در آن صورت تغییر اسلام بر اساس خواسته های انسان ها خواهد بود نه احکام دین اسلام و این مانند همان داستان نقش و خالکوبی شیر در داستان مولوی خواهد بود که تنها چیزی که خالکوبی می شود اسم شیر است .
برای پی بردن به این مطلب باید بدانیم که اصل تشریع احکام و فلسفه آنها چیست ؟ و آیا فلسفه و حکمت احکام همان است که ما تصور می کنیم تا بخواهیم در احکام اسلام بر اساس نیاز های زمان تغییر و تحول ایجاد کنیم.
حضرت رضا(ع) میفرماید می بینیم که خدای متعال چیزهایی را حلال کرده است که مردم در زندگی و ادامه اش به آن نیازمند هستند و برای آنان مصلحت و فائده ای دارد، و چیزه