در این قسمت پرسش و پاسخ های مربوط به کلیات مسائل تربیتی و مشاوره مطرح می شود.
براى روشن شدن مرز میان اعتماد به نفس و غرور، ابتدا باید تعریفى از این دو مقوله داشته باشیم. اعتماد به نفس یعنى خود را باور داشتن؛ باور به توانایى و قابلیت خود در عمل. معناى رایج آن، خوداتکایى در برابر اتکار به دیگران و خودباختگى در برابر دیگران است. اما غرور در لغت به معناى فریفتن و به خود بالیدن است.(1)
اعتماد به نفس؛ یعنى، خود را باور داشتن، باور به توانایى و قابلیت خود در عمل کردن، اطمینان به توانایى خود در دنبال کردن فعالیتها و ثابت قدم بودن، باور به توانایى خود در عبور از موانع، باور به توانایى خود براىدرخواست کمک از دیگران در مواقع لزوم، باور به توانایى خود در ایجاد ارتباطى معنادار و محبتآمیز با دیگر انسانها، باور به توانایى خود در یافتن عشق، تفاهم، مهر و شفقت در هر موقعیتى به خصوص در مواقع دشوار و بالاخره باور به وجود خود به عنوان اشرف مخلوقات کهروح الهى در او دمیده شده است و او خلیفه و جانشین خدا در روى زمین مىباشد.
تعریف غرور:غرور احساس بزرگى است که هماهنگ است با آنچه که با هواى نفس موافق بوده منشأ آن چند چیز مىتواند باشد:
1- جهالت؛ یعنى، اعتقاد قلبى شخص به این که عمل او خیر و صلاح است، در حالى که در واقع چنین نیست.
2- وسوسههاى شیطانى، پیروى از هواى نفس و شهوات.
3- پیروى از غضب و انتقامجویى.
4- دوستى دنیا و دنیاطلبى.
حال با توجه به تعریفى که از اعتماد به نفس و غرور مطرح شد به نظر مىرسد که اعتماد به نفس و غرور دو مقوله متفاوت و جدا از هم مىباشد چرا که ممکن است فردى مغرور باشد ولى اصلاً اعتماد به نفس نداشته باشد و همینطور به عکس، اگر آن فرد داراى اعتماد به نفس،پس از ارزیابىها و قابلیتهاى خود، آنها را فضل و رحمتى از جانب خدا بداند و عامل اساسى آن را به خدا نسبت دهد در این صورت دیگر هواى نفسى باقى نمىماند تا دچار غرور شود. بنابراین، مىتوان گفت، آن احساس بزرگى که چه بسا اطمینان و آرامش در افراد مغرور ایجادمىنماید که یک اطمینان و آرامش غیرطبیعى و نابهنجار است که در نهایت ممکن است افراد مغرور و فریبخورده را به هلاکت و نابودى بکشاند. به همین خاطر، مشاهده مىشود که غرور در قرآن و روایات به شدت مورد نکوهش و سرزنش قرار گرفته است .
«هورناى» نظریه پرداز معروف، اعتماد به نفس بدلى را همان غرور ناسالم مىداند. کسى که اعتماد به نفس حقیقى دارد، پس از شناخت صحیح از خود، به پرورش قوهها و استعدادهایش مىپردازد، در حالى که مغرور، زیر پایش خالى است، یعنى جهل مرکب و در واقع تصور غلط از توانایىهاى خود دارد، پس هرگز قوههایش به فعلیت نمىرسد.
کسى که اعتماد به نفس دارد، مشکلات و سختىها را درک مىکند و به حل آنها مىپردازد و برخورد منطقى با مشکلات دارد، در حالى که مغرور، به دلیل سهل انگاشتن دشوارىها و تکیه بر انرژى خیالى خود، آسیبپذیر و حساس و شکننده است. مغرور، از نارسایىهاى وجود خود بى اطلاع است، از این رو هیچ گاه درصدد جبران نارسایىها و بهبود نقایص خود برنمىآید، اما شخصى که اعتماد به نفس دارد، از نقاط ضعف خود آگاه است و جهت رفع آن تلاش مىکند.
پى نوشتها:
1 - محمد معین، فرهنگ فارسى، ج2، ص 2406.
هر فرد در طول رشد خود خواه نا خواه با استرسهای زندگی رو به رو میشود مانمی توانیم تمام استرسها و فشارها را از زندگی خود حذف کنیم زیرا زندگی همراه با استرس و هیجانات مختلف است.(1)
آن چه میخواهیم این است که استرسهای منفی را به حد اقل برسانیم. متداولترین واکنشهای استرس منفی، احساس گرفتگی روی قفسه سینه، تشدید ضربان قلب، تحریک پذیری و حساسیت زیاد، دشواری در به خواب رفتن، کمی تمرکز، اختلاف در کار کرد معده، گرفتگی عضلات گردن و ناحیة شانهها؛ سردرد، خشکی دهان، عرق کردن کف ست، پشت درد(درد کمر) و به هم فشرده شدن آروارهها میباشد(2)
برای مقابله با استرس راههای متفاوتی وجود دارد، ولی مهمترین و رایجترین آنها روش آرام سازی عضلانی است که آن را آسپرین رفتاری نیز نامیدهاند.(3) در این روش قبل از هر چیز باید ابتدا گروه عضلات مختلف بدن خود را منقبض کنید (حدود 10 ثانیه) و سپس به تدریج آن گروه عضله راشل و منبسط نمایید (حدود 20 ثانیه) و در لحظه انقباض یا انبساط فقط و فقط به احساسی که در عضلاتتان وجود دارد توجه کنید و نه چیز دیگری. البته این تمرین را در مکان راحتی در یک حالت دراز کشیده روی زمین و یا بروی یک صندلی بزرگ انجام دهید با تکرار و تمرین مهارت بیشتری به دست خواهید آورد. این تمرین نیاز به یک برنامه مرتب دارد و فرد باید روزانه حد اقل دو بار و هر روز آن را انجام دهد.(4)
روش دیگر روش آرامش خلاّق است. این روش در پنج مرحله انجام میگیرد. در مرحلة اول در جای راحتی دراز می کشید و چشمان خود را میبندید و آرام تنفس می کنید و هوا را به آرامی به ریه های خود می کشید و بعد آن را به بیرون بدمید در حالی که آرام تنفس می کنید صحنة خوشایندی را در ذهن خود تصویر کنید.
در این حالت روی عضلات پای چپ خود متمرکز شوید و آن را منقبض کنید برای انجام این کار پنجه پایتان را به سمت رویة زمین امتداد دهید و به هر شدت که میتوانید آنها را بکشید و تا سه شماره آنها را به همین حالت نگاه دارید اکنون پنجه خود را رها کنید و بگذارید عضلات پای شما در حالت راحت قرار گیرند و این تمرین را در مورد عضلات پا و ساق پای راست و عضلات دست و بازو نیز تکرار کنید.(5)
راه آسانتر در خنثی کردن استرس آن است که: 1 ـ نفس آرام و عمیقی بکشید. 2 ـ حدود سه ثانیه نفس را در سینه نگه دارید. 3 ـ وقتی به آرامی تمام نفَس خود را بیرون میدمید موج آرامشی در بدن خود ایجاد میکنید میتوانید از سر خود شروع و تا پاها ادامه دهید.(6)
مطلب اساسى در خصوص اضطراب ، شناختن منشأ آن و سپس راه هاى برطرف نمودن آن است .
درباره منشأ اضطراب علل مختلفى را ذکر کرده اند، اما به طور عمده خاستگاه اضطراب به عدم خودباورى وعدم اطمینان به نفس برمى گردد. عدم اطمینان به نفس موجب مى شود انسان در هر عرصه اى فراروى خود، با اضطراب و تشویش همراه شود، و نتواند مسایل و مشکلات خود را برطرف نماید و با دغدغه و نگرانى زندگى کند.راه حل مشکلات اضطراب و نگرانى ، تقویت اعتماد به نفس و خودباورى است . از این طریق انسان به آرامش مى رسد و تزلزل و نگرانى او برطرف مى شود. اعتماد به نفس با اتکا به خداوند متعال و ایمان به او و استمداد از نیروى لایزال الهى ، به قدرت نفس و آرامش خاطر انسان مى انجامد. تقویت ایمان موجب خوشبینى و امیدوارى به آینده است و میزان اعتماد به نفس و خودباورى در انسان را به درجه اى مى رساند که هر مشکل و سختى را با تدبیر از میان برمى دارد. قرآن کریم ثبات و آرامش را از آن کسانى مى داند که قلبى سرشار از ایمان داشته باشند و با یاد خدا زندگى کنند.
پی نوشت ها:
1. دکتر غلامرضا گرشاسبی، همراز، ص62
2. دکتر دبورا برایت، آرامش اخلاق، ترجمة مهدی قراچه داغی و زهره فتوحی، ص26.
3. دکتر غلامرضا گرشاسبی، همان، ص91.
4. برای اطلاع پبیشتر کتاب همراز اثر دکتر غلامرضا کرشاسبی جهت مطالعه معرفی میشود.
5. دکتر دبورا برایت، آرامش خلاق، ص40 ـ 60 با تلخیص.
6. همان، ص73.
در این موارد می بایست از شیوه های صحیح امر به معروف و نهی از منکر بهره جست. بر فرزند مؤمن و خدا ترس مشکل است، شاهد ترک نماز و یا واجبات دینی دیگر توسط پدر و مادرش باشد، در این صورت باید به شکلی احترام آمیز همراه با ادب و تواضع اهمیت نماز را برای آنان بازگو کند و در این راه استقامت به خرج دهد علاوه بر این کتاب هایی را که در مورد اهمیت نماز نوشته شده و به علل سستی و کاهلی در انجام آن پرداخته است، تهیه کند و آن را به پدر و مادر دهد یا به شکلی در اتاقشان قرار داد که متوجه شوند و بخوانند یا از روی کتاب برای آنان بخواند. در هر حال رفتار عملی نمازگزار، بهترین تبلیغ و زیباترین شیوة امر به معروف است. باید با یاد گرفتن شرایط و آداب امر به معروف به این واجب دینی اقدام کرد. اگر امر به معروف تأثیر نداشت، تکلیفی بر شما نیست.
لزوم احترام به پدر و مادر هر چند در مسیر صحیح نباشند، مطابق با رفتار و اصول انسانی است. هر فرزند این نکته را خوب می داند که پدر و مادرش در راه پرورش و تربیت او دچار زحمات طاقت فرسایی شده اند که هرگز نمی تواند حتی اگر تا آخر عمر به آن ها خدمت کند، گوشه ای از زحمات ایشان را جبران کند. احترام و ادب در برابر پدر و مادر بر هر فرزند و در هر وضعی واجب است، همان طور که قرآن اشاره کرده است: «ما به انسان توصیه کردیم که به پدر و مادرش نیکی کند».(1)
در آیه فرقی در نیکی و احترام به پدر و مادر دیده نشده و تمام پدر ها و مادرها با هر مذهب و دینی مشمول توصیة خدا می باشند. تعبیر به «وصینا الانسان» (به انسان توصیه کردیم) اشاره به این است که نیکی به پدر و مادر از اصول انسانی است، حتی کسانی که پای بند دین و مذهبی نیستند، طبق الهام فطرت به آن جذب می شوند.(2) از پیامبر گرامی(ص) سؤال شد که حق پدر چیست، فرمود: «این که او را اطاعت کنی تا وقتی زنده است».(3) سؤال شد: حق مادر چیست، فرمود: «هیهات هیهات اگر به شمار ریگ های بیابان و قطره های باران در خدمت مادر بایستد، معادل با یک روز که در شکم او بوده است، نخواهد بود».(4)
نیکی به والدین، مسلمان و کافر ندارد. فرقی در حرام بودن عقوق والدین نیست بین این که مؤمن باشند و اهل عبادت و طاعت، یا این که کافر باشند و معصیت کار. قران مجید می فرماید: «اگر پدر و مادر کوشش کنند که برای خدا آن چه که نمی دانی، شریک قرار دهی (یعنی به تقلید کورکورانه تو را امر به شرک کنند)، پس ایشان را فرمان مبر، ولی با ایشان در دنیا به نیکی و خوبی مصاحبت کن که پسندیدة شرع و مقتضای کرم می باشد».(5)
امام باقر(ع) فرمود: «سه چیز است که خدا استثنایی در آن قرار نداده است:
1ـ ردّ امانت به صاحبش، مؤمن باشد یا کافر،
2ـ وفای به عهدی که با کسی نموده، مؤمن باشد یا کافر،
3ـ نیکی به پدر و مادر، مؤمن باشند یا کافر».(6)
پدر و مادری که به نماز اهمیت نمی دهند، نه از این بابت است که اعتقادی به آن ندارند، شاید از فوائد و اهمیت نماز اطلاع کافی ندارند. در این گونه موارد، امر به معروف و نهی از منکر لازم است، به شرطی که با رعایت حال و در نظر گرفتن تمام جوانب، همراه با ادب و احترام باشد.
پی نوشت ها:
1. احقاف (46) آیة 15.
2. تفسیر نمونه، ج 21، ص 332.
3. مستدرک وسائل الشیعه، کتاب نکاح، باب 70، ص 628.
4. همان.
5. لقمان (31) آیة 15.
6. اصول کافی، ج 2، ص 129.
اما آن چه باعث شده روحیة شاد و با نشاط خود را از دست داده و تنها و دوری از مردم گرایش پیدا کنید، مرور گذشته و خاطرات تلخ به جای مانده از دیگران و یا برخورد غیر منطقی اطرافیان ، نیز تلقین منفی و نگرش بدبینانه به خود و تلقی بدشانس بودن از خود است. جواب همه سؤالات شما یک جمله است و آن اصلاح فکر و اندیشة خویش است.
به نظر بعضی از روان شناسان افکار ما معرّف شخصیت ما است و زندگی ما ساختة افکار است. «وینسنت پیل» می گوید: «شما آن طوری که فکر می کنید هستید، نیستید بلکه آن طوری که فکر می کنید هستید».(1)
ای برادر تو همه اندیشه ای ما بقی خود استخوان و ریشه ای
گر بود اندیشه ات گل، گلشنی گر بود فاری، تو هیمه گلخنی
کسی که خود را بدشانس بداند یا شکست خورده و غیر مفید بپندارد، برای ناکامی خود اولین قدم را برداشته است. کسی که فکر مثبت داشته باشد، در سخت ترین اوضاع، از زندگی لذت می برد و احساس خوبی از آن دارد. «ناپلئون آن چه را که بشر می تواند آرزو کند، مانند شهرت، قدرت و ثروت را دارا بود و باز می گفت: هرگز شش روز خوش در زندگانیم نداشته ام ، در صورتی که «هلن» که از دو سالگی کور، کر و لال بود، از زندگانی اظهار رضایت می کرد و اعلام می داشت که : زندگانی را بیش از آن چه تصور می کردم زیبا یافتم».(2)
مونتیس، فیلسوف شهیر فرانسوی جملة زیر را شعار خود در زندگانی قرار داده بود: «بشر آن قدری که از فکر حوادث ناراحت می شود، از خود آن حوادث زحمت نمی بیند».(3)
دختری برای پدر از زندگی بسیار سخت خود شکایت کرد، حتی گفت: در این صورت تنها راه چاره را خودکشی می بیند. پدر در پاسخ نامه دختر نوشت: دو نفر از زندان بیرون آمدند. یکی پایین پای خود را دید که جز لجن و کثافت نبود، اما دیگری سر را بالا کرد و آسمان آبی را دید. دختر با خواندن نامه پدر مسیر زندگی اش تغییر کرد و همه چیز برای او معنا دار و لذت بخش شد.
وقتی برای خود عقاید و باید و نبایدهایی درست می کنیم، چون بر آورده نمی شوند، نگران می شویم، مثلاً می گوییم مردم باید محبت هایم را پاسخ دهند؛ مردم باید مرا ستایش کنند؛ آنان باید حق شناس باشند اما وقتی «بایدها» را فراموش می کنیم، صرف نظر از رفتارهای دیگران می توانیم همیشه شاد و خوشبخت زندگی کنیم.
اعتقاد به بایدها هیچ کمکی به ما نمی کند، زیرا دنیای واقعیت ها باید را نمی شناسد. باید و نبایدی وجود ندارد . همه چیز همین است که هست. وقتی از واقعیت انتقاد می کنیم، همیشه بازنده می شویم... پس هیچ کس نمی تواند به اندازه اعتقاداتتان شما را عصبانی کند.(4) البته وظیفه انسانی اسلامی حکم می کند افرادی که به آن ها کمک کرده اید، سپاسگزاری کنند، ولی تکیه بر منطق همیشه کارساز نیست.
خواه ناخواه با برخوردهایی رو به رو هستیم که پایه منطقی و عقلایی ندارد.
پس به عوض نگران شدن از ناسپاسی، انتظار ناسپاسی را داشته باشید. می گویند: از ده بیمار جذامی که عیسی (ع) شفا بخشید، فقط یک دختر از او تشکر کرد.(5)
نکتة دیگر : نیکی و احسان اگر برای خدا باشد، او تلافی می کند و همین امر کافی است.
امام علی(ع) می فرماید: «به خاطر ناسپاسی افراد ، از کار نیک خودداری نکنید ، چون که در عوض گاهی کسی از تو سپاسگزاری می کند که از عمل نیک بهره ای نبرده، چه بسا همین شکرگزاری ها اثرش بیش از ناسپاسی افراد ناسپاس است».(6)
سعدی می گوید:
تو نیکویی می کن و در دجله انداز که ایزد در بیابانت دهد باز
حافظ می گوید:
تو با خدای خویش انداز و کار دل خوش دار که رحم اگر نکند مدعی، خدا بکند
اگر در پی شادابی هستید، به رویدادهای زندگی بر چسب خوب یا بد نزنید و دنیا را به همین صورتی که هست بپذیرید. «آن چه مایه خوش بختی و شادی انسان می شود، درون اوست، نه عوامل بیرونی».(7)
اگر با زندگی بجنگید، همیشه بازنده می شوید، پس باید با دیگران کنار بیایید و با زندگی رابطه دوستی برقرار کنید.
البته به خاطر داشته باشید که می توانید اندیشه های خود را تغییر دهید. روی اندیشه های خود کار کنید تا کیفیت زندگی تان را بهبود بخشید اما در مورد افکار گذشته، لازم است دیروز را از امروز جدا سازید . بدانید تنها امروز را در اختیار دارید، نه دیروز و فردا را که گفته اند: دیروز بخشی از تاریخ است. فردا رمز و رازی بیش نیست، امروز هدیه است، به همین دلیل است که آن را هدیه می نامیم.(8)
پیشوایان بزرگ اسلام قرن ها پیش به این مسئله اشاره کرده اند. امام علی (ع) می فرماید: «گذشته گذشت و آینده روشن نیست، باید در این میان امروز را غنیمت دانست».
سعدی با استفاده از این سخن گفته اند:
سعدیا دی رفت و فردا همچنان معلوم نیست درمیان این و آن فرصت شمار امروز را
اگر انگیزه خود خود را الهی کنیم، دیگر از ناسپاسی و یا احتمالاً زخم زبان ها و تمسخر دیگران احساس ناراحتی نمی کنیم، چنان که پیامبران و اولیای الهی همواره مورد انتقاد بیرحمانة مغرضان بودند، ولی با خونسردی از کنار آن عبور کردند. قرآن کریم توجه نکردن به انتقادات بی جا را از صفات نیک کسانی می شمارد که در راه خدا تلاش می کنند.(9)
. فکر دیگران را نسبت به خود یا سخنان یا نظرشان را به طور کلی از خود دور نمایید. دیگران هیچ گاه نمی توانند از درون تان و احساساتی که دارید، آگاه شوند.
دیگران انسان هایی ناقص در فکر و اندیشه هستند که گاهی ارزش گذاری آنها در خوبی ها و بدی ها هیچ معیار صحیحی ندارد. دیگران دچار اشتباهات بسیاری می شوند که متوجه نیستند.
اگر به آنها بفهمانی، باز متوجه نمی شوند، پس چرا باید به خاطر دیگران و سخنشان به خود آسیب برسانیم؟!
ما نمی توانیم جلو زبان مردم را بگیریم، ولی می توانیم از خود مراقبت نماییم. اگر به راه و گفتار خود ایمان داریم، با قاطعیت دنبال کنیم و به ستایش یا نکوهش دیگران اعتنایی ننماییم.
لینکلن می گفت: «اگر بخواهم نامه های انتقادی را که برایم می آید بخوانم، وقت هیچ کاری را نخواهم داشت. من کار خود را به بهترین وجهی که می توانم، انجام خواهم داد، اگر خوب از آب درآمد، انتقادها مهم نیست و اگر بد در آید، فرشتگان هم اگر قسم بخورند که این کار صحیح بوده، تأثیری در حقیقت امر نخواهد داشت».(10)
با توجه به مطالب پیش گفته، روحیة شما بهبود خواهد یافت و به تدریج شادابی گذشته را باز می یابید. در آن صورت نسبت به ادامه تحصیل انگیزة لازم را پیدا می کنید. در فرصت باقی مانده ، نکات ذیل را به کار بندید:
1 – تنها به امروز و وظیفه کنونی خود فکر کنید. درهای گذشته و آینده را روی خود ببیندید.
2 – منتظر معجزه از سوی دیگران نباشید، بلکه خود معجزه گر باشید.
3 – با تلقین مثبت و پرهیز از واژه های منفی مانند بدشانسی یا غیره نیروی خود را چند برابر سازید.
4 – به سخنان دیگران اهمیت ندهید و برای خود زندگی کنید، نه برای دیگران .
5 – برای قبولی در کنکور به خود باوری برسید و به استعداد و قابلیت خود ایمان داشته باشید. برای آن برنامه ریزی کنید و به قضاوت اطرافیان توجهی ننمایید.
پی نوشت ها :
1 – دیل کارنگی، آیین زندگی، ص 115.
2 - همان، ص 121.
3 – همان، ص 122.
4 – اندرومتیوس، آخرین راز شاد زیستن، ترجمه وحید افضلی زاد، ص 62 – 167.
5 – محمد جعفر امامی، بهترین راه غلبه بر نگرانی ها و ناامیدی ها، ص 167.
6 – نهج البلاغه، قصار 204.
7 – اندرومتیوس، همان، ص 163.
8 – دکتر باربارادآنجلیس، لحظه های ناب زندگی ، ترجمه شهرزاد لولاچی، ص 30.
9 – مائده (5) ایه 54.
10 – محمد جعفر امالی، همان، ص 240.
در جواب سوال شما به چند مسئله اشاره می شود:
1. در ابتدا ببینیم معنای عشق چیست ؟
معنای عشق : واژه ((عشق )) مشتق از ((عشقه )) به معنای میل و کشش افراطی است . ((عشقه )) گیاهی است که هرگاه به دور درخت می پیچد آب آن را می خورد. در نتیجه درخت زرد شده ، کم کم می خشکد، (1).
اما در اصطلاح ، ((عشق )) عبارت است از: ((محبت شدید و قوی )). به عبارت دیگر، عشق مرتبه عالی محبت است ، (2).
حقیقت آن است که تعریف حقیقی این واژه ، ممکن نیست .
حکیم محی الدین ابن عربی گوید: «هر کس عشق را تعریف کند، آن را نشناخته و کسی که از جام آن جرعه ای نچشیده باشد ، آن را نشناخته و کسی که گوید من از آن جام سیراب شدم ، آن را نشناخته که عشق شرابی است که کسی را سیراب نکند»، (3).
«لویی ماسینیون » می گوید: نخستین عارفان ، واژه عشق را به کار نمی بردند؛ شاید از عشق زمینی و جسمانی هراس داشتند و از این رو، بیش تر از محبت یاد می کردند، (4).
عطار گفته است : پرسی تو ز من که عاشقی چیست ؟ روزی که چو من شوی ، بدانی
عشق قابل تعریف علمی نیست ؛ زیرا نه محسوس است و نه معقول . در حالی که در دو قلمرو حس و عقل تاثیر دارد.
اگر تعریف کننده ، خود عشق می ورزد، مسلما" تعریف او صحیح نخواهد بود؛ زیرا این پدیده غیر عادی به تمام اندیشه و مشاعر او مسلط می شود . مثلا" اگر عاشق بخواهد عشق را تعریف کند ، مفاهیم موجود در تعریف ، با وضع روانی عاشق رنگ آمیزی می شود و به اصطلاح «مولوی »، تعریفش بوی عشق می دهد، (5).
هر چه گویم عشق را شرح و بیان چون به عشق آیم خجل باشم از آن
گر چه تفسیر زبان روشن گر است لیک عشق بی زبان روشن تر است
چون قلم اندر نوشتن می شتافت چون به عشق آمد، قلم بر خود شکافت
عقل در شرحش چو خر در گل بخفت شرح عشق و عاشقی هم عشق گفت
آفتاب آمد دلیل آفتاب گر دلیلت باید از وی رو متاب . (6)
همان گونه که از سخنان عارفان روشن است ، مقصودشان از عشق ، نوع حقیقی آن است .
2. مبدأ عشق :
اساس آفرینش جهان ، عشق حق به جمال و جلوه خویش است ؛ زیرا، دوستی ذات خود ، یکی از اسباب عشق است . خداوند نیز به عنوان برترین موجود، به دلیل عشق به ذات و جلوه جمالش ، جهان را پدید آورد: «کنت کنزا" مخفیا" فاحببت ان اعرف فخلقت الخلق لکی اعرف ؛ گنج پنهانی بودم که دوست داشتم شناخته شوم ، پس آفریدگان را آفریدم تا شناخته شوم »، (7).
گنج مخفی بد ز پرتی چاک کرد خاک را روشن تر از افلاک کرد
بنابراین نخستین کسی که عشق ورزید، خدای تعالی بود، (8).
خداوند متعال بر اساس همین عشق به خویش است که مخلوقاتش را نیز دوست می دارد، (9).
عارف عین القضات همدانی می گوید: «دریغا به جان مصطفی ، ای شنونده این کلمات ! که خلق پنداشته اند که انعام و محبت او با خلق از برای خلق است ، نه از برای خلق نیست ؛ بلکه از برای خود می کند که عاشق ، چون عطایی دهد به معشوق و با وی لطفی کند. آن لطف نه به معشوق می کند که آن با عشق خود می کند. دریغا از دست این کلمه ! تو پنداری که محبت خدا با مصطفی ، از برای مصطفی است ؟ این محبت او از بهر خود است »، (10).
چنان که مبدا عالم ،خداوند متعال است ، مبدأعشق نیز اوست . عشق مانند وجود، از ذات حق به عالم سرایت کرده است . عشق انسان زاییده عشق خداست .
توبه کردم و عشق همچون اژدها توبه وصف خلق و آن وصف خدا
عشق ز اوصاف خدای بی نیاز عاشقی بر غیر او باشد مجاز. (11).
3. اسباب عشق :
برای عشق اسبابی چند مطرح کرده اند که از همه مهم تر کمال جویی است.
همه هستی میل به کمال دارد؛ کمال طلبی آمیخته با حب بقا است که هر دو تبلور محبت به ذاتند. همه موجودات در پی آنند که چیزهایی را به دست آورند و بهره وجودی شان را بیش تر کنند. هر موجودی در پی کمال متناسب با خود است . دانه گندمی که روی زمین قرار گرفته و با شرایط مساعدی شکافته شده ، به تدریج می روید، بی شک متوجه آخرین مرحله (بوته گندم ) است که رشد خود را تکمیل کند، سنبل دهد و دانه های زیادی بار آورد. انسان نیز می خواهد سعه وجودی بیش تری بیابد و علم ، قدرت ، اراده و حیاتش نا محدود و مطلق باشد. حضرت امام خمینی (رض ) می فرماید: « اگر کسی قدرت مطلق جهان باشد و عالم را در اختیار داشته باشد و به او بگویند که جهان دیگری هم هست . فطرتا" مایل است آن جهان را در اختیار داشته باشد. یا مثلا" هر اندازه دانشمند باشد و گفته شود علوم دیگری هم هست فطرتا" مایل است آن علوم را هم بیاموزد.»، (12). دستگاه آفرینش با تربیت تکوینی خود کمال خواه و کمال جوست و به همین سبب است که با وجود تمام سختی ها و موانع ،عاشق کمال است و برای رسیدن به آن ، از هیچ کوشش و تلاشی فروگذار نمی کند؛ به بیان دیگر این فطرت کمال خواهی است که موجودات را عاشق ساخته است ، (13).
4. سریان و عمومیت عشق :
از آن جا که همه هستی دارای حیات و شعور و کمال جو است ، عشق در تمام عالم وجود سریان دارد. این عشق در انسان که دارای حیات و شعور برتر می باشد، از شدت بیش تری برخوردار است ؛ ولی بر اساس ارتباط معرفت و عشق و اسباب عشق ، عشق در همه عالم جریان دارد، (14).
آتش نی ، جوشش می ، بدایع طبیعت ، کشش اجزای هم جنس به یک دیگر و پیوند و ترکیب اضداد ، از جلوه های عشق است ؛ جاذبه ای که جزء را به سوی کل می راند و میان اشیا و پدیده ها، تناسب ، سنخیت و انضمام می آفریند:
عشق جوشد بحر را مانند دیگ عشق ساید کوه را مانند ریگ
عشق بشکافد فلک را صد شکاف عشق لرزاند زمین را از گزاف (15)
5. انسان و عشق :
داستان عشق انسان ، داستان دیگری است ؛ زیرا علی رغم ژرفا و گستردگی ادراکش ، انگیزه های خیالی و وهمی او همواره با عقل و ذات او درگیرند و مزاحمانی از قوای شهوانی و غضبی بر سر راه اوست . باید دستی از غیب برون آید و عشق انسان را هدایت کند و راه وصول عشق را به او بنمایاند. فرستادن پیامبران و نازل کردن کتاب های آسمانی برای همین جهت است تا عشق حقیقی و راستین را از عشق مجازی و دروغین باز شناساند و آدمی را در عشق و عاشقی اش مدد رساند، (16).
کلام پیامبران ، بوی گلی است که انسان را به سمت گلستان می برد.
این سخن هایی که از عقل کل است بوی گلزار و سرو و سنبل است
بوی گل دیدی که آن جا گل نبود جوش مل دیدی که آن جا مل نبود؟(17)
6. عشق حقیقی :
از منظر دین خداوند کمال محض ، جمال مطلق ، دارای برترین وصف ها، مبدأ عشق ، اولین عاشق و الهام کننده عشق است . همه هستی آیت ، نشانه و مظهر اویند؛ از او سرچشمه گرفته ، به سوی او روان هستند . آدمی کمال جو و زیبایی طلب بوده ، حقیقتش از روح خدا است ، از آن منزل نزول کرده و به سوی او باز خواهد گشت ، انسان دارای روحی است که ظهور و جلوه تام صفات حق است . عشق حقیقی عبارت است از «قرار گرفتن موجودی کمال جو (انسان ) در جاذبه کمال مطلق (خداوند متعال )؛ پروردگاری جمیل مطلق ، بی نیاز، یگانه ، دانای اسرار، توانا، قاهر و معشوقی که همه رو به سوی او دارند و او را می طلبند،» (18).
مانند تو من یار وفادار ندیدم خوش تر ز غم عشق تو غمخوار ندیدم
جز خال خیال رخ زیبای تو در دل در آینه حس تو زنگار ندیدم
دل بندگی دوست به شاهی نفروشد یک مشتری عشق به بازار ندیدم
با بندگی حضرت معشوق الهی دردل هوس شاهی این دار ندیدم .
عشق حقیقی و راستین ، تنها به کمال محض و زیبایی مطلق توجه دارد. تنها او را می خواهد و می جوید. این عشق ، التیام بخش ، رام کننده ، صبر آور، انس برانگیز، رضایت بخش ، نیروزا، طلب آور، درهم شکننده خودپرستی ، سرورانگیز، نشاط آور، پایا و پویاست . این عشقی است که وصالش ، مقتل عاشق است نه مسلخ وی ؛ یعنی هنگام وصال ، عاشق قامت بر کشیده ، قیامت به پا می کند و عشقش زنده تر و فعال تر می گردد، نه آن که سرد و خاموش شود. در این عشق ، عاشق وجود خود را در مقابل معشوق از دست می دهد:
جمله معشوق است و عاشق پرده ای زنده معشوق است و عاشق مرده ای
از هر چه ز عشق خود تهی دستم کن یکباره به بند عشق پابستم کن (باباطاهر)
با توضیحاتی که داده شد اگر خداوند عشق و محبت را نمی آفرید نقص محسوب می شد چون عشق و محبت ، کمال محسوب می شود و خداوند در درجه اول تمام صفات کمالی را به صورت نامحدود دارد و سپس به صورت محدود به دیگران می دهد وعشق نیز این چنین است.
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پاورقی:
1) ابن منظور: لسان العرب ، بیروت ، دار احیائ التراث العربی ، چاپ اول ، 1408 ق ، ج 9، ص 224
2) غزالی ، محمد: احیائ علوم الدین ، بیروت ، دار القلم ، چاپ سوم ، بی تا، ج 4، ص 275
3) الفتوحات المکیه ، بیروت ، دار احیائ التراث العربی ، بی تا، ج 2، ص 121
4) ر.ک : بابک احمدی ، چهار گزارش از تذکره الاولیائ عطار؛ تهران ، نشر مرکز، چاپ اول ، 1376 ش ، ص 46
5) استاد محمدتقی جعفری : نقد و تحلیل مثنوی ، به نقل از عباس مخبر دزفولی ، فلسفه و قرآن ، قم ، دفتر انتشارات اسلامی ، چاپ دوم ، 1368 ش ، جلد 3، ص 147
6) مثنوی معنو،ی دفتر 1، ابیات 112 – 116
7) سخاوی ، مقاصد الحسنه ، چاپ هند، ص 153
8) ابوالحسن دیلمی ؛ عطف الائلف المائلوف علی اللام المعطوف ، تحقیق و مقدمه ، ج . ک . قادیه ، مطبعه المعهد العلمی الفرنسی للاذثار الشرقیه ، قاهره ، 1962 م ، ص 28
9) ر.ک : علامه طباطبائی ، المیزان ، جلد 1، ص 411
10) تمهیدات ، به تصحیح عفیف عیران ، تهران ، انتشارات منوچهری ، ص 217
11) مثنوی ، دفتر 6، ابیات 970 – 971
12) ر.ک : چهل حدیث ، مرکز نشر فرهنگی رجا، تهران ، چاپ اول ، 1368 ش ، صص 155 – 163
13) محمد غزالی ، احیائ علوم الدین ، جلد 4، ص 276
14) ر.ک : اسفار الاربعه ، ج هفتم ، فصل پانزدهم
15) مثنوی معنوی ، دفتر 5، ابیات 2735 – 2736
16) .ک : صدر الدین محمد شیرازی : عرفان و عارف نمایان ، ترجمه محسن بیدارفر، تهران ، الزهرائ، چاپ سوم ، 1371 ش ، ص 120
17) مثنوی معنوی ، دفتر 1، ابیات 1898 – 1900
18) .رک : محمد غزالی : احیائ علوم الدین : ج 4، ص 279 - 283 و المیزان ، جلد 1، ص 411 و اسفار، ج 7، ص 183.
براى مقابله با ترسهاى موهوم، کارآمدترین وسیله، اعتماد به نفس است. باید از خود بپرسید: آیا واقعاً چیزى هست که از آن بترسم؟ تجزیه و تحلیل و تلقین، زمینه را براى از میان بردن ترس فراهم مىکند. تنها آگاهى یافتن از این که گرفتار تخیلات بى اساس شدهاید کافى نیست. اگر تاریکى شما را به وحشت مىافکند، چراغهاى خانه را به تدریج خاموش کنید و در اتاقها بگردید و با صداى بلند حرف بزنید و یا آواز بخوانید. اشیا را با لمس کردن جست و جو کنید و سعى نمایید چیزهایى را که نشناختهاید، تشخیص دهید. درهاى اتاق را بگشایید و شخصاً به جست و جوى اشباحى که مىپندارید وجود دارند بپردازید.
خواهید دید که هیچ شبحى در کار نیست.(1)
امام على(ع) مىفرماید: "هرگاه درباره چیزى دچار ترس شدى، خود را در آن بیفکن که تشویش براى مصون ماندن از خطر آن به مراتب سختتر از ابتلاى به آن است".(2)
یکى از روان شناسان داستان کسى را نقل مىکند که: "در ایستگاه قطار کار مىکرد و ساعت کار او از هفت شب تا هفت صبح بود. در اوّلین شبى که در ایستگاه پیاده شد، ترس او را فرا گرفت. وحشت زده چراغ را روشن کرد، همه درها را بست و پردهها را کشید و به هر زحمتى بود شب را به صبح رساند. او به بازرس گفت: دیگر تحمل ادامه کار را ندارد، چون از تنهایى و تاریکى مىترسد. بازرس به او گفت: ترس تو به خاطر عدم شناخت تاریکى است. تاریکى دشمن انسان نیست. یک شب دیگر امتحان کن و این مرتبه سعى کن آن را بشناسى. خودت را در اتاق حبس نکن. تاریکى ترس ندارد. شب بعد با این که باز مىترسید، درهاى اتاق را باز گذاشت. با تعجب دید چه قدر بهتر است. یک مرتبه متوجه هواى صاف و مطبوع شب گردید. از اتاق بیرون آمد و آسمان قشنگ و پرستاره را دید. آن شب از بهترین شبهاى او بود. او یاد گرفته بود که به ترس خود فائق آید".(3)
پى نوشت ها:
1. مصطفى قالب، غلبه بر ترس، ترجمه جواد صالحى، ص 113.
2. نهج البلاغه، فیض الاسلام، قصار 166.
3. وینست پیل، معجزه اراده، ترجمه وجیهه آزرمى، ص 104 و 103.
امید نقش مهمى در زندگى و پیشرفت در جنبههاى مادى و معنوى بشر دارد.
اگر امید و آرزو از انسان گرفته شود، انگیزهاى براى ادامه حیات نخواهد داشت.
در حدیثى از حضرت مسیح مىخوانیم: در جایى نشسته بود و پیر مردى را مشاهده کرد که با کمک بیل و کلنگ به شکافتن زمین مشغول است. حضرت مسیح(ع) به پیشگاه خدا عرضه داشت:
خدایا! امید و آرزو را از او بگیر. ناگهان پیرمرد بیل را به کنارى انداخت و روى زمین دراز کشید و خوابید.
کمى بعد حضرت مسیح(ع) عرضه داشت:
بار الها! امید و آرزو را به او برگردان! مشاهده کرد پیرمرد برخاست و دوباره مشغول فعالیت و کار شد. حضرت مسیح(ع) از او سؤال کرد: من دو حال مختلف از تو دیدم. یک بار بیل را به کنار افکندى و روى زمین خوابیدى، اما در مرحله دوم برخاستى و مشغول به کار شدى!
پیرمرد در جواب گفت: در مرتبه اوّل فکر کردم پیر و ناتوان شدهام، چرا این همه به خود زحمت دهم و تلاش کنم؟ بیل را به کنار انداختم و بر زمین خوابیدم، ولى چیزى نگذشت که این فکر به خاطرم خطور کرد از کجا معلوم که سالهاى زیادى زنده نمانم؟ انسان تا زنده است، باید براى خود و خانوادهاش تلاش کند، از این رو برخاستم و بیل را گرفتن و مشغول کار شدم.»(1)
پیامبر اکرم(ص) مىفرماید: «امید و آرزو، براى امت من رحمت است. اگر امید نبود، هیچ مادرى فرزندش را شیر نمىداد و هیچ باغبانى نهالى نمىکاشت».(2)
در مورد حد و اندازه امید توجه به نکات زیر ضرورى است.
1- امید باید به اندازهاى باشد که به ارزوهاى دراز منجر نشود. امیرمؤمنان(ع) فرمود: «از آرزوهاى دراز بپرهیزید که زیبایى نعمتهاى الهى را از نظر شما مىبرد و آنها را نزد شما کوچک مىکند و به کمى شکر فرا مىخواند».(3)
2- امید همراه با حرکت و عمل ثمره مىدهد. هرگز نباید به بهانه امید، انجام امور را به آینده موکول نماییم و زمان حال را رها کنیم، یعنى نباید «حال موجود را فداى «آینده نیامده» کنیم. نگاه امیدوارانه با تلاش و فعالیّت توأم است، در حالى که کارها را به آینده واگذار کردن، رخوت و سستى به دنبال دارد.
3- در امید به خدا زیاده روى صورت نگیرد که افراط در امید، موجب احساس ایمنى از مکر الهى مىگردد. انبیا و اولیا و اولیا الهى در عین حال که امید داشتند، از عذاب خدا نیز بیمناک بودند و خود را بین خوف و رجاء نگه مىداشتند.
پس امیدى مطلوب است که واقع بینانه و صادق و توأم با عمل و همراه با خوف باشد.
پى نوشتها:
1. بحارالانوار، ج 14، ص 329.
2. همان، ج 74، ص 173.
3. غررالحکم، ج 5، ص 438.
شما به خوبی می دانید با غم و غصّه , و اظهار ضعف و افسردگى , ناامیدى و بى حرکت بودن هیچ مشکلى حل نمى شود. امتیاز عالى انسان و ملاک انسانیت او به اواست . هستى و حیات دو واقعیت خود را با خودت ثابت کن . دکارت فرانسوى مى گوید: یک وقتى به همه چیزبدبین شدم و در همه چیز حتى خودم و خدا شک کردم و به خودم گفتم فهمیدم پس دو چیز واقعیت دارد یکى و دیگرى که فکر مى کند و لحظه اى بعد فهمیدم که سه چیزواقعیت دارد چون تا ارادهء فکر کردن نکنم , فکر نخواهم کرد. پس اراده وجود دارد و اراده است که فکرم را فعال مى کند و مرا به حرکت در مى آورد به من حیات و زندگى مى بخشد و مرا از شک و تردید و جهل و تنهایى بیرون مى آورد. سر نخ این کلاف زندگى فکرى به هم پیچیده را بشناسم . او سرانجام شناخت و به حقیقت زندگى با نشاط دست یافت
باید دانست که زندگى مجموعهاى از شادى و رنج کامروایى و ناکامى تلخى و شیرینى و خلاصه میدان جنگى است که هرکس در آن سهمى از پیروزى و شکست دارد: «زندگى جنگ است جانا بهر جنگ آماده شو». آرى همه اینها به انحاى گوناگون در زندگى هرفرد وجود دارد و در ایام جوانى و تحصیلى این فشارها شدیدتر است اما چه باید کرد؟ نکته مهم و اساسى نحوه برخورد انسان با این مسائل است. در این رابطه دو گونه برخورد مىتوان داشت:
1- واکنش انفعالى؛ در برخورد انفعالى انسان همواره مشکلات را بزرگ مىبیند. در اکثر صحنهها خود را شکست خورده مىپندارد. علىرغم این که از خود انتظاراتى بیش از حد دارد در گشودن راه و گام نهادن به سوى هدف خود را ناتوان مىبیند. امکانات، توانمندىها و موفقیتهاى خویش را فراموش مىکند. کم کم احساس یأس، ضعف و سستى در او فزونى گرفته و خود را بیمار مىپندارد.
2- واکنش فعال؛ در برخورد فعال انسان به مقایسه معقول و منطقى بین خواستهها و توانمندىها و شکستها و پیروزىها مىپردازد. توقع از خویش را با واقعیات و توانایىهاى فردى و شرایط محیطى و اجتماعى تنظیم مىکند و با جدیت نشاط و روحیه بالا به فعالیت و تلاش مىپردازد.
هجوم و فشار سختى , بى محبتى ها, بى اعتنایى و احساس تنهایى , گاهى ممکن است هر انسانى رادچار غم و اندوه نماید و او را در جاده هاى بى علامت و بدون تابلو راهنماى زندگى سرگردان و متحیر سازد ـمخصوصاً جوان و نوجوانى که هنوز کوچه , پس کوچه هاى زندگى پر پیچ و خم امروزى را طى نکرده و با فراز ونشیب هاى آن آشنا نیست ولى انسان اندیشه ورز و جوانى مثل شما که اراده کرده است راه درست زندگى کردن رابشناسد و مى خواهد بداند پیوسته خود را درکوچه پس کوچه هاى شهر نازیبا گم و اسیر نمى کند, بلکه باتفکرو اندیشهء خویش و مشورت با افراد آگاه و دل سوز, دروازهء اصلى و خروجى شهر غم و غصه را جست و جو مى کند ومى یابد و از آن خارج مى شود و در فضاى مصفا و فرح زاى طبیعت چون پرنده اى بلند پرواز, اوج مى گیرد..
پس بیا, مشکل خودت را ریشه یابى کن . با برنامه اى جهت دار و حقیقت یاب , جلو برو و عواملى که ممکن است مزرعهء زیباى زندگى جوانى شما را به آتش کشیده باشد و گل هاى سبز و سرخ و سفید آن را به زردى وپزمردگى مبدّل ساخته , شناسایى کن . خیال نکن نمى توانى . خودت را دست کم نگیر. خودت را باور کن و اعتماد به نفس داشته باش .
ممکن است سؤال کنید از کجا شروع کنم ؟ راه علمى و مجرّب براى کشف علل مشکلات و راه حل آن , فرضه سازى و طرح سؤال و یافتن پاسخ آن است . بنابراین , سؤالاتى طرح کنید و خود به آن ها پاسخ دهید.
به نمونهء سؤالات زیر توجه کنید:
ناراحتى من از چیست ؟ برا ی چه غصّه مى خورم ؟ چرا تنهایم ؟ چرامی گریم ؟
سؤألات جزیى یا پاسخ هاى احتمالى : ممکن است یک یا چند تا از احتمالات زیر, علت بروز مشکل اساسى وسؤال کلى شما باشد. ابتدا علت را پیدا کنیم , سپس به سراغ حل مشکل برویم .
ناراحتى , غصّه , و تنهای ام به خاطر:
1 شکست یا عدم موفقیت در تحصیل است ;
2 فقر و ضعف بنیهء مالى و اقتصادى است ;
3 از زیبایى اندام و چهره برخوردار نیستم ;
4 برخورد غلط و غیر اخلاقى اطرافیان که با توهین و تمسخر همراه است ;
5 هر چه خوبى و محبت در حق دیگران مى کنم , نه تنها محبت نمى بینم , بلکه نامهربانى مشاهده مى کنم ;
6 از سختى ها و مشکلات و گرفتارى هاى خانواده , فامیل یا دوستان رنج مى برم ;
7 پدر و مادر یا برادر و خواهر خوبى ندارم یا از اختلاف میان آن ها رنج مى برم ;
8 گناهان زیاد یا تخیّلات و ذهنیّت هایى است که گاهى براى جوانان پیش مى آید و آنان را حتى نسبت به خدادچار شک و تردید مى کند.
9 دوست داشتم با کسى ازدواج کنم , ولى او به من اعتنا نکرد;
10 خیال مى کنم ازدواج کردن و ارضاى شهوت و غریزهء جنسى انسان را از معنویت و خدا دور مى کند.
به سؤالات ذکر شده و هر سؤال دیگرى که تصور مى کنید در ارتباط با مشکل شما است , اضافه کنید. به هر سؤالى که نتوانستید پاسخ دهید به شما کمک خواهیم کرد.
اگر به زندگى گذشته خود توجه کنید همه جا و در همه مراحل لطف و رحمت خداوند را آشکارا مىبینید و توجه به نعمتهاى بىپایان خداوند انسان را شکرگزار خدا مىکند؛ مثلا یکى از نعمتهاى خدا امکان تحصیل در مراکز آموزش عالى است. در سال هزاران نفر در کنکور شرکت مىکنند و عده زیادى از آنان به هر دلیل در این آزمایش ناموفق هستند. استعداد و امکاناتى که خداوند به شما عطا کرده است دلیل موفقیت شما بوده است و لذا عقل سلیم حکم مىکند که انسانى چون شما شکرگزار خدا باشد. سعدى در دیباچه گلستان چه زیبا گفته است: باران رحمت بى حسابش همه را رسیده و خوان نعمت بىدریغش همه جا کشیده پرده ناموس بندگان به گناه فاحش ندرد و وظیفه روزى به خطاى منکر نبرد.
اى کریمى که از خزانه غیب گبر و ترسا وظیفه خور دارى!
دوستان را کجا کنى محروم تو که با دشمنان نظر دارى
قطعا در وجود شما، نقاط مثبت و خوبىهایى وجود دارد که اگر به آنها توجه داشته باشید و به شکوفایى آنها بپردازید، از بدىها و نقاط منفى خود گریزان خواهید شد و سعى خواهید کرد که آنها را از وجود خود، ریشهکن سازید.
طبیعى است جوان و نوجوانان که هنوز کوچه هاى زندگى پر پیچ و خم امروزى را طى نکرده و با فراز و فرود هاى آن کمتر آشنایى دارند. حیرتشان بیشتر باشد. تنها شما نیستید که این گونه مى اندیشید و با این گونه مشکلات مواجه شده اید. جوانان زیادى هستند که در عالم تخیّلات «واقعیت نما» و ذهنیات «سراب گونه» سیر مى کنند و با برداشت هاى ویژة خود، جهانى انباشته از غم و غصه و غربت و تنهایى براى خویش ساخته اند
.در این دنیا هیچ مشکلى نیست که آسان نشود. هیچ دردى نیست که درمان نداشته باشد. هیچ غمى بى پایان نیست. هیچ دریایى بى ساحل نیست. انتظار ممکن است طولانى باشد، اما سرانجامش فَرَج است.. بسیارى از جوانان حیرت زده و سرگردان، با هدایت الهى و راهنمایى افراد آگاه و دلسوز توانستند با عزم و اراده اى که شایستة انسان و لازمة حیات او است «راه چون زیستن و چرا زیستن» را بیاموزند و با شناخت «هدف زندگی» به حقیقت حیات نزدیک گردند و انقلابى عمیق و تحوّلى به یاد ماندنى در افکار و اخلاق و افعال خود ایجاد کنند. خوشبختانه شما از جهت علمی،فکرى و سنى در وضعیتى هستید که مى توانید بر پایة خردِ فعّال و کمال طلب جوانى خویش تصمیم بگیرید و بر نگرانى هاى خود غلبه نمایید.
یکى از عوامل مهم، احساس پوچى و از خود بیگانگى، عدم شناخت واقعى مبدأ و معاد است. اگر انسان جهان را در چارچوب ماده محدود نماید و براى جهان هدف و غایت قایل نشود، احساس پوچى و از خود بیگانگى مىکند؛ زیرا دنیاى بدون خداوند مانند خانه بدون صاحب است که فضاى پوچى و بى هویتى در آن حاکم مىشود. اطلاعات تاریخى نیز این مطلب را تأیید مىکند. آن دسته از انسانهایى بیشتر احساس پوچى مىکنند که با رویکرد مادى، جهان را شناخته و براى جهان خالق و هدف قایل نیستند. در قرآن نیز به جهان بینى مادى اشاره شده(1) و یکى از پیامدهاى آن احساس پوچى و عدم آرامش روانى ذکر شده است.(2)
راه حل برای درمان احساس پوچی:
1- خدا باوری:
اسلام براى از بین بردن احساس پوچى و از خود بیگانگى، انسانها را به خداشناسى و معاد باورى فراخوانده و همگان را به تفکر در نظام هستى دعوت نموده و براى جهان و انسان هدف تعریف نموده است: "أولم یتفکروا فى انفسهم ما خلق اللَّه السّموات والأرض و ما بینهما إلاّ بالحق؛ آیا در پیش نفوس خود تفکر نکردند که خدا آسمانها و زمین و هر چه در بین آنها است (از انواع بى شمار مخلوقات) همه را جز به حق و به وقت معین نیافریده است."(3): "ربّنا ما خلقتَ هذا باطلاً؛ پروردگارا این دستگاه با عظمت (جهان) را بیهوده نیافریدهاى".(4) و به انسان مىگوید: که تو را بیهوده و پوچ خلق نکردهایم:"افحسبتم انّما خلقناکم عبثاً؛ آیا گمان مىکنید که ما شما را بیهوده خلق کردهایم؟!" (5) و بازگشت انسان را به سوى حق بیان نموده است و به انسان تذکر مىدهد که فکر نکن که بازگشتى نیست: "و انکم الینا لا ترجعون؛ و گمان کردید که به سوى ما باز نمىگردید!؟" (6)
اگر انسان براى جهان خالق و مدبر بشناسد و براى آن هدف قایل باشد، احساس پوچى نمىکند، زیرا در اثر ایمان به خدا و معاد، جهان هدفمند بوده و انسان جایگاه خود را در آموزههاى دینى درک مىکند. انسان در اسلام جایگاه بلند داشته و اشرف مخلوقات بوده و زندگى او محدود به این جهان نیست و دنیا مقدمهاى براى جهان برتر محسوب مىشود. در انسان این باور تقویت مىشود که او به سوى کمال مطلق در حرکت مىباشد: "إنّا للَّه و إنّا إلیه راجعون؛ همه از خداییم و به سوى خدا باز مىگردیم".(7)
2-یاد خدا:
اسلام انسان را به تقویت باورهاى دینى سفا رش نموده و یاد خدا را عامل آرامش روانى دانسته است: "ألا بذکر اللَّه تطمئن القلوب؛ با یاد خدا دلها آرامش مىیابد".(8)
3- خود شناسی:
در آموزههاى دینى انسانها به خودشناسى دعوت شده و یکى از عوامل از خود بیگانگى، "خود فراموشى" دانسته شده است. همچنین در برخى از آیات یکى از عامل "خود فراموشى" غفلت ازدیاد خدا ذکر شده است: "نسوااللَّه فأنساهم أنفسهم؛ خدا را فراموش کردند، خدا هم نفوس آنان را از یادشان برد".(9)
حکماى اسلامى براى رهایى از "خود بیگانگى" انسان را به خودشناسى و خداجویى دعوت نموده و عامل احساس پوچى را دورى از خدا دانستهاند. شهید مطهرى مىنویسد: ".. باز یافتن خود علاوه بر این دو جهت... شرایط دیگر هم دارد و آن شناختن و باز یافتن علت و خالق و موجِد (= به وجود آورنده) خود است، یعنى محال است که انسان بتواند خود را جدا از علت و آفریننده خود به درستى درک کند و بشناسد...".(10)
براى راهنمایى شما مىتوان گفت :
الف) آینده نگر باشید و براى چند سال آینده برنامهریزى کنید.
ب ) با افراد شاد، خوشبین و امیدوار مجالست داشته باشید و از روحیه آنان الهام بگیرید.(مهم)
ج ) به شدت از منفى گرایى بر حذر باشید و افکار منفى را از خود دور کنید.
د ) با هستههاى مشاوره در این زمینه ارتباط داشته باشید.
ه ) از اساتید دلسوز و متعهد کمک بگیرید.
و ) منزوى نباشید و با افراد با تجربه و متعهد ارتباط صمیمانه برقرار کنید.
ز ) کتابهایى را که در زمینه شادکامى، رمز موفقیت، راز موفقیت مردان بزرگ و... نوشته شده، با دقت بخوانید و به دستورات آنها عمل کنید.
ح ) ورزش کنید؛ زیرا ورزش در شادى روح و سلامت جسم مؤثر است.
ط ) در محیطهاى شاد و سالم، به استراحت و تفریح بپردازید.
ى ) از افراد منفىگرا بر حذر باشید.
ک ) از بحثهاى رنجآور با این و آن اجتناب کنید.
ل ) به خود اجازه ندهید مادیات و دنیای زودگذر شما را ناراحت کند. شمارا خدا برای مادیات نیافریده، خود را به خدا بسپارید و ایمانتان را به او قوی کنید.
م ) توجه داشته باشید که مشکلات و رنجها، همیشگى نیست و روزگار در تحوّل و تغییر است و چه بسا حوادث پیشبینى نشدهاى نیز در حل مشکلات به یارى انسان بشتابد.
ن ) سفرهاى شاد و سیر و سیاحتهاى علمى براى شما لازم و مؤثر است.
س ) خاطرات تلخ را به دست فراموشى بسپارید و از بازگو کردن آن براى دیگران، پرهیز کنید.
ع ) اگر ذوق هنرى دارید، به کارهاى هنرى از قبیل کاریکاتور، گرافیک، نقاشى، خط، نویسندگى و... بپردازید. ضمنا نیایش و دعا مؤثر و نافذ است.
بنابراین از دعاها و مناجاتهاى دلنشین غافل نباشید. در این راستا نیایشهایى هم چون: مناجات خمسةعشر، کمیل و نیز صحیفه سجادیه بویژه دعاى بیستم (مکارم الاخلاق) را همواره بخوانید و باور داشته باشید که نیایش و دعا سرنوشتساز است، با خدا انس بیشترى داشته باشید و با او درد دل کنید.
پیشنهاد مىشود که در اوقات فراغت، به تفصیل نعمتها و الطاف الهى از قبیل اصل وجود، سلامتى، توفیق تحصیل و... همچنین بلایایى را که خدا از شما دور کرده است، یادآور شوید و ضمن سپاسگزارى از او، قلب خویش را مالامال از محبت و عشق الهى کنید.
قرآن کلام خداست. از تلاوت و تدبّر در آیههاى آن هر چند اندک، دریغ نکنید. این جهت علاوه بر ارزشهاى گوناگون دیگر، شما را با خدا مأنوستر مىسازد.
آنچه مهم است ایجاد فضایى لطیف و دوست داشتنى در خانه، محل کار، تحصیل و اجتماع است که اگر با تنظیم یکسرى اهداف بزرگ و متعالى عجین گردد، مشکلات و محدودیتها نه تنها غیر قابل تحمل نیست؛ بلکه گاهى این مشکلات شیرین نیز مىگردد.
توصیه: پاسخ ما را تا یک ماه هر هفته دقیقا مطالعه و مرور نمایید. سپسس بررسى کنید که چه مقدارى از آن را عمل نمودهاید. در نهایت نتیجه را اگر مایل بودید با ما درمیان بگذارید.
به امید روزى که فعّال , با نشاط, پرتلاش و داراى قلبى شادو لبى خندان باشید و در برابر مشکلات و بى مهرى ها صبور و بردبار هم چون کوه قائم و استوار باشید.
پى نوشتها:
1. جاثیه (45) آیه 24.
2. طه (20) آیه 124.
3. روم (30) آیه 8.
4. آل عمران (3) آیه 191.
5 و 6. مؤمنون (23) آیه 115.
7. بقره (2) آیه 156.
8. رعد (13) آیه 28.
9. حشر(59) آیه 19.
10. سیرى در نهج البلاغه، ص 190.
انتقادهای نابجای دیگران، ناشی از حسادت، جهل، ناتوانی و ... است.
آموزه های دینی برخورد مؤمنان نسبت به ملامت ها و سرزنش های مردم را مشخص کرده است. این انتظار که همة مردم از کار ما راضی باشند، منطقی نیست.
پیامبران و اولیای الهی نیز همواره با این گونه برخوردها مواجه بوده اند. امام صادق(ع) به «علقمه» که از تهمت زدن مردم ناراحت شده بود فرمود: «مردم را نمی توان راضی نگه داشت و جلو زبان آنان را نمی توان گرفت. شما انتظاری دارید که برای پیامبران خدا نیز انجام نشده است. مگر یوسف را متهم نکردندکه قصد زنا داشته است؟
مگر مردم نگفتند: بیماری ایوب کیفر گناهانش می باشد؟ مگر به موسی اتهام دیگری نبستند؟ مگر تمام پیامبران را جادوگر و دنیا دوست نخواندند؟ مگر نگفتند: مریم از راه نامشروع باردار شده است؟ مگر محمد(ص) را شاعر و مجنون نخواندند؟».(1)
قرآن کریم نترسیدن و توجه نکردن به انتقاداتِ بی جا را از صفات نیک کسانی می شمارد که در راه خدا تلاش و مجاهدت می کنند.(2)
یکی از روانشناسان می گوید: «اگر می خواهید از انتقاد بی جا، نگران نشوید، به خاطر داشته باشید که انتقاد بی جا و ظالمانه، خود یک نوع تعریف و تحسین در لباس مبدّل است. فراموش نکنید کسی به سگ مرده لگد نمی زند».(3)
آن چه مهم است، گام نهادن در مسیر سعادت و عمل به وظیفه و کسب رضایت پروردگار است. اگر ما حجاب را به عنوان یک ارزش تلقی کردیم، باید با قاطعیت از آن دفاع کنیم و تحت تأثیر حرف دیگران قرار نگیریم. راه مقابله با قضاوت های سطحی دیگران، بی توجهی و بی اعتنایی به حرکات زشت و جاهلانه است. قرآن مجید یکی از اوصاف پارسایان را بی اعتنایی توأم با بزرگواری می داند و می فرماید: «بندگان خاص خدا کسانی هستند که وقتی جاهلان آنان را خطاب می کنند و به سخنان زشت می پرازند، در پاسخ سلام می گویند».(4) این سلام ناشی از ضعف و درماندگی نیست، بلکه وداع گفتن با سخنان بی منطق آنان و حفظ کرامت و بزرگواری خویش است. امام علی(ع) می فرماید: « با نادیده گرفتن چیزهای کوچک، خود را بزرگ کنید و بر قدر و منزلتتان بیفزایید».(5) با این روش دیگر انسان احساس حقارت نمی کند، بلکه در دیگران تأثیر می گذارد.
خواهر گرامی، موضوعی که نوشته اید، مخصوص این زمان نیست. همیشه افرادی بوده اند که اهل حق را با زبان اذیت کرده اند. قبل از انقلاب، افراد مذهبی از این مسئله رنج می بردند. پس از انقلاب نیز در زمان جنگ عده ای کنار گود نشسته و رزمندگان را ملامت می کردند، ولی کسی که به درستی و حقیقت کار خود اطمینان دارد، از کوره در نمی رود و هزینة باورهای خود را می پردازد که یکی از آن ها شنیدن سخنان ناروا است.
گفتار و کردار دیگران نباید مبنای تصمیم گیری ما باشد. اعتماد به نفس و استقلال فکر می تواند از نگرانی ها پیشگیری نماید. امام کاظم(ع) بر این امر تأکید کرد و خطاب به هشام فرمود: «اگر گردویی داشته باشی و دیگران به تو گویند: چه گوهری داری، وقتی خودت می دانی آن چه در دستت است گردو است، نباید این سخن در تو اثر داشته باشد. اگر گوهری در دست داشته باشی و به تو بگویند: این گردوها را از کجا آورده ای، نباید ترتیب اثر دهی. این سخن نباید به تو آسیب رساند، در حالی که می دانی گوهر در اختیار داری».(6)
پیشوایان دین به ما آموخته اند که پیرو جوّ و متأثر از افکار عمومی نباشیم و بر پایه خِرَد ورزی و مصلحت اندیشی گام برداریم. امام علی(ع) می فرماید: «در راه هدایت به خاطر کمی افراد وحشت نکنید».(7) بنابراین به جای احساس ضعف و حقارت، از مبانی دینی خود با قاطعیت دفاع کنید و از قضاوت و نگاه تحقیر آمیز دیگران، ترسی به خود راه ندهید که خداوند با نیکوکاران است. اگر کسی به اشتباه به شما توهین کرد، با پاسخ دندان شکن او را برای همیشه پشیمان کنید. مطمئن باشید که دیگر تکرار نخواهد شد. دوری از اجتماع، راه حل مناسب برای مقابله با مشکلات نیست بلکه صورت مسئله را پاک کردن است.
پی نوشت ها:
1. سفینةالبحار، ج 2، ص 511، ماده لسن.
2. مائده (5) آیة 54.
3. دیل کارنگی، آیین زندگی، ص 201.
4. فرقان (25) آیة 63.
5. تحف العقول، ص 224.
6. بحارالانوار، ج 1، ص 136.
7. نهج البلاغه فیض الاسلام، خطبه 201.
خستگی و بی حوصلگی علل مختلفی می تواند داشته باشد، که مهم ترین آن ها عبارتند از:
1 – افسردگی: یکی از آثار افسردگی ، بی حوصلگی و احساس خستگی است که در این صورت باید در رفع افسردگی اقدام عملی صورت گیرد. انسان افسرده، انگیزه ای برای فعالیت و تلاش نمی بیند و یأس و ناامیدی، قدرت حرکت و پویایی را از او سلب می کند.
2 – بی نظمی: در مواردی انسان به دلیل فقدان برنامه و بی نظمی دچار سردرگمی و بی حوصله گی می شود.
3 – یکنواخت کار کردن: عدم تنوع در زندگی و از تفریح و ورزش و برنامه های شادی بخش استفاده نکردن، موجب می شود انسان از کار خود لذت نبرد و احساس خستگی نماید.
4 – شکست های پی در پی: در مواردی انسان چون خود را شکست خورده می بیند، احساس خستگی می کند.
5 – سستی اراده: گاهی انسان ، با وجود این که طرح و برنامه و هدف دارد، به دلیل عدم اعتماد به نفس و تزلزل در اراده نمی تواند در راستای برنامه از قبل تعیین شدة خود قدمی بردارد و یا در بین راه احساس خستگی می کند و از ادامه باز می ماند. عدم توجه به توانایی ها و استعدادها، خود کم بینی و داشتن افکار منفی در ایجاد کم حوصلگی نقش مؤثر دارد.
اما دلبستگی به دنیا، به بینش انسان دربارة دنیا بر می گردد. کسی که زندگی را منحصر به دنیا بداند و به زندگی جاودانه آخرت معتقد نبا شد و به رابطه دنیا و آخرت که رابطة راه و مقصد یا وسیله و هدف است، توجه نکند، بیش از حد به دنیا دل می بندد اما اگر بفهمد دنیا جای ماندن نیست، بلکه ماهیت آن گذرا است ، دیگر به دنیا دل نمی بندد. قرآن مجید می فرماید: «آن ها تنها ظاهری از زندگی دنیا را می دانند و از آخرت غافل اند».(1)
حضرت امام جعفر صادق (ع) می فرماید: «اگر دنیا فانی است، پس دلبستگی و اعتماد به آن برای چیست؟»
البته گاهی انسان حقیقت دنیا را می شناسد، ولی غفلت می کند و برخلاف علم خود عمل می کند بنابراین غفلت از خود و این که برای چه آمده و به کجا می رود و غفلت از حقیقت دنیا که جز سرای گذرا و مجازی بیش نیست، انسان را وابسته دنیا و مشغول به آن می کند.
پی نوشت ها :
1 – روم (30) آیه 7.
2 – بحارالانوار، ج70، ص 88.
هر فرد در طول رشد خود خواه نا خواه با استرسهای زندگی رو به رو میشود مانمی توانیم تمام استرسها و فشارها را از زندگی خود حذف کنیم زیرا زندکی همراه با استرس و هیجانات مختلف است.(1)
آن چه میخواهیم این است که استرسهای منفی را به حد اقل برسانیم. حالاتی را که در نامه مرقوم داشتهاید نشانه استرس و فشارهای روانی است. متداولترین واکنشهای استرس منفی، احساس گرفتگی روی قفسه سینه، تشدید ضربان قلب، تحریک پذیری و حساسیت زیاد، دشواری در به خواب رفتن، کمی تمرکز، اختلاف در کار کرد معده، گرفتگی عضلات کردن و نامیة شانهها سردرد، خشکی دهان، عرق کردن کف ست، پشت درد(درد کمر) و به هم فشرده شدن آروارها میباشد.(2)
برای مقابله با استرس راههای متفاوتی وجود دارد، ولی مهمترین و رایجترین آنها روش آرام سازی عضلاتی است که آن را آسپرین رفتاری نیز نامیدهاند.(3) در این روش قبل از هرچیز باید ابتدا گروه گروه عضلات مختلف بدن خود را منقبض کنید (حدود 10 ثانیه) و سپس به تدریج آن گروه عضله را شل و منبسط نمایید (حدود 20 ثانیه) و در لحظه انقباض یا انبساط فقط و فقط به احساسی که در عضلانتان وجود دارد توجه کنید و نه چیز دیگری. البته این تمرین را در مکان راحتی در یک حالت دراز کشیده روی زمین و یا بروی یک صندلی بزرگ انجام دهید با تکرار و تمرین مهارت بیشتری به دست خواهید آورد. این تمرین نیاز به یک برنامه مرتب دارد و فرد باید روزانه حد اقل دو بار و هر روز آن را انجام دهد.(4)
روش دیگر روش آرامش خلاّق است. این روش در 5 مرحله انجام میگیرد. در مرحلة اول در جای راحتی دراز می کشید و چشمان خود را میبندید و آرام تنفس می کنید و هوا را به آرامی به ریه های خود می کشید و بعد آن را به بیرون بدمید در حالی که آرام تنفس می کنید صحنه خوشایندی را در ذهن خود تصویر کنید.
در این حالت روی عضلات پای چپ خود متمرکز شوید و آن را منقبض کنید برای انجام این کار پنجه پایتان را به سمت رو یه زمین امتداد دهید و به هر شدت که میتوانید آنها را بکشید و تا سه شماره آنها را به همین حالت نگاه دارید اکنون پنجه خود را رها کنید و بگذارید عضلات پای شما در حالت راحت قرار گیرند و این تمرین را در مورد عضلات پا و ساق پای راست و عضلات دست و باز و نیز تکرار کنید.(5)
راه آسانتر در خنثی کردن استرس آن است که: 1 ـ نفس آرام و عمیقی بکشید. 2 ـ حدود سه ثانیه نفس را در سینه نگه دارید. 3 ـ وقتی به آرامی تمام نفَس خود را بیرون میدمید موج آرامشی در بدن خود ایجاد میکنید میتوانید از سر خود شروع و تا پاها ادامه دهید.(6)
از آن جایی که خواه ناخواه به زودی مسؤلیت زندگی را باید بپذیرید و در این راه نیازمند به تصمیمگیری و حضور در اجتماع و مواجه با افراد مختلف هستید، ناگزیرید ترس خود را درمان کنید. با خود بگوید چرا از مسافرت و حاضر شدن در جمع باید بترسم. بیان مسئله و تحلیل آن شما را به بی ریشه بودن ترس واقف میسازد. نکته دیگر تلقین و اظهار قدرت و تظاهر به نترسیدن است قبل از مسافرت به خود بگویید هیچ خطری مرا تهدید نمیکند و با جرأت و شهامت مانند دیگران به مسافرت میروم این تلقین قدرت روحی شما را افزایش میدهد. دعای قبل از سفر و صدقه میتواند ضریب خود باوری و اعتماد به نفس و غلبه بر ترس را بالاببرد. دعاهای مختلفی در این مورد وارد شده است از جملة: "سبحان الذی سخّر لنا هذا و ما کنّا له مقرنین" و بعد هفت مرتبه "سبحان اللّه" و هفت مرتبه "الحمد للّه" و هفت مرتبه "لا اله الا اللّه" میگویی.(7)
امام صادق (ع) میفرماید: هرگاه به منزلی وارد شدی و از آن خوفناک بودی این آیه شریفه را تلاوت کن: "ربّ أدخلنی مدخل صدق و أَخرجنی مُخْرج صدقٍ و اجعل لی من لدنک شلطاناً نصیرا" سپس فرمود: هرگاه چشمت به چیزی افتاد که از آن ترسیدی، آیة الکرسی بخوان.(8)
نکته سوم تدبر در فواید و آثار سفر و مسافرت است که میتواند اضطراب شما را کاهش دهد. هر انسان عاقلی در پی جذب منافع و دفع مفاسد است. بدیهی است جلب منافع گاهی با مشقت و رنج همراه میباشد، و لی تدبر در فوائد و آثار همة سختیها را قابل تحمل میسازد و به انسان جرأت و شهامت و رود به آن کار را عطا میکند.
بسیار سفر باید تا پخته شود خامی
صوفی نشود صافی تا در نکشد جامی
به این نکته توجه کنید که با ترس از مسافرت از مواهب و پیامدهای آن محروم میشوید. پیامبر اکرم (ص) میفرماید: "سافروا تصحّوا؛ سفر کنید تا صحت یابید.(9) دلیلش آن است که تغییر آب و هوا و پای نهادن به دنیای جدید به زندگی تنوع میبخشد و به انسان شادابی و نشاطی خاص میدهد. بر این اساس رسول اکرم (ص) فرمودهاند: اگر مردم از رحمت خدا به مسافر، خبر میداشتند همکی با سفر میبستند خداوند با مسافران بسی مهربان است.(10)
نکته چهارم: چه بساترس از مسافرت شما، مدلول ترس از معاشرت وآمیزش با مردم باشد. در این صورت لازم است با خود باوری و تجربه حضور در اجتماع و شرکت در کارهای گروهی و بر قراری ارتباط صممی با دوستان و شرکت در مهمانیها، با این ترس مبارزه نمایید. توجه به آثار و فواید در جمع بودن و استفاده از تجارب دیگران در میان جمع و تأثیر آن در ایجاد اعتماد و به نفس و ایجاد محبت بین شما و دیگران بسیار مفید است.
در پایان به شما سفارش میکنیم حتماً به روان پژشک مراجعه کنید چون حالات خاص در مواقع خاص دارید و تحت نظر و مراقبت پرشک بهتر میتوانید مشکل خودترا حل کنید. برای شما آرزی سلامتی و سعادت داریم.
پی نوشت ها:
1 . دکتر غلامرضا گرشاسبی، همراز، ص62
2 . دکتر دبورا برایت، آرامش اخلاق، ترجمة مهدی قراچه داغی و زهره فتوحی، ص26.
3 . دکتر غلامرضا گرشاسبی، همان، ص91.
4 . برای اطلاع پبیشتر کتاب همراز اثر دکتر غلامرضا کرشاسبی جهت مطالعه معرفی میشود.
5 . دکتر دبورا برایت، آرامش خلاق، ص40 ـ 60 با تلخیص.
6 . همان، ص73.
7 . محجة البیضاء: ج4، ص63.
8 . وسائل الشیعه، ج1، ص287.
9 . بحار الانوار، ج76، ص221.
10 . مجموعه ورام، ج2، ص33.
بشر در طول زندگى به یکدیگر وابستگى هاى روحی، عاطفی، مادى و ... دارند و این نیاز همواره به عنوان یک ضرورت احساس میشود. در عین حال همة انسان ها با سلیقه خاصى آفریده نشده اند. بعضى به طرف علم، بعضى به طرف تجارت و کسب مال مى روند و بعضى از هر دو بهره مندند و بعضی از هر دو محرومند.
پس مى بایست نوعى تعامل و توافق بین افراد بشر وجود داشته باشد تا همگان از منافع عمومى به نسبت مساوى بهره مند شوند، ولى متأسفانه به دلایل زیاده خواهیِ عدّه اى ، این امر مهم کمتر به مقصد و مقصود میرسد، ولى در میان افرادى هستند که حس نوع دوستى قوى داشته و در فکر خدمت به افراد اجتماع هستند.
در آیات و روایات توصیه شده که چنانچه به دیگران کمک یا خدمتی می کنید ، در انتظار پاداش یا احترام یا توقع نباشید ، زیرا چنین عقیده اى جز از سر منّت نخواهد بود.
مولاى متقیان ، امیر مؤمنان حضرت علی(ع) فرمود: » اى نیکوکاران ! با احسان خویش منّت نگذارید، چون زشتى منّت ، احسان و نیکى را باطل میکند».(1)
شاعر بزرگ سعدى شعر معروفی دارد که :
تونیکى می کنى و در دجله انداز که ایزد در بیابانت دهد باز
احسان و نیکى با انتظار و توقع همخوانى ندارد. انسانى که مى خواهد احسان کند، احسان کنندة مطلق یعنى خداى متعال را در نظر می گیرد و به خاطر او به افرادى که لیاقت داشته و مستحق احسان هستند، کمک مى کند. چنین کسی پاداش خود را از خداوند طلب می کند ، نه از انسان ها.
چنین اعتقادی به انسان آرامش و دلگرمی می دهد و او را از نیکی کردن به انسان ها مأیوس نمی گرداند ؛ زیرا انسان ها همه یکسان نیستند . برخی قدر نیکی و خدمت را نمی دانند و شاید حتی پاسخ نیکی را با بدی می دهند ، یا گاهی درک می کنند و گاهی درک نمی کنند ، اما در هر حال انسانی که با خداوند معامله نموده و او را در نظر آورده است ، سرخورده و مأیوس و اندوهگین نمی شود.
از طرف دیگر شخصی که به او احسان و نیکی شده ، موظف است که نیکی کننده را سپاس گوید و سعی نماید که به هر شکلی جبران نماید . این موضوع در روایات اسلامى مورد توجه معصومان قرار گرفته است. امام رضا (ع) فرمود: » کسى که شکر پاداش دهنده اى از مخلوقین (و همنوعان) را به جا نیاورد، شکر وسپاس خداوند را نیز به جا نیاورده است ».(2)
بنابراین برای نیکی کننده وظیفه ای مقرر شده و برای نیکی شونده وظیفه دیگری است.
بنابراین انسان باید نیکى بکند و در ازاى آن نباید توقعى داشته باشد. حال اگر مى خواهد به پاداش بیشترى برسد در راه خدا از افراد مستمند، یتیم، وامانده و مسکین دستگیرى کند تا خداوند متعال در آن دنیا ثواب ماندگار به او برساند. گاهی نیز اتفاق می افتد که خداوند در همین دنیا پاداش او را از راه دیگر مقرر می نماید ؛ راهی که شاید هیچ گمان نمی کرده است . امیر مؤمنان مولاى متقیان امام علی(ع) می فرماید : این که گاهى به کسى نیکى مى کنى و او قدر شناسى نمى کند ( و یا ناسپاسى میکند) تو را به کار نیک بى رغبت نکند که احیاناً تو پاداش خویش را بیش از آن چه بخواهى از او بگیرى از دست کسى مى گیرى که هیچ به او نیکى نکرده اى به هر حال جهان پاداش تو را پس مى دهد و تو از ناحیه اى که تو هرگز گمان نمى کنی.(3)
عکس العمل دیگران نباید مبنای تصمیم گیری ما باشد به طوری که اگر از کار ما تشکر کردند آن را ادامه دهیم و اگر ناسپاسی کردند و یا با بدی پاسخ دادند آن را ترک کنیم . خوبی به دیگران اگر برای خدا باشد خدا تلافی می کند.
خداوند متعال در قرآن مى فرماید: » من جاء بالحسنهْْ فله عشر أمثالها؛ هر کسى کار نیکویى کند، او را ده برابر آن پاداش خواهد بود».(4)
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
1. صادق احسان بخش، آثار الصادقین، ج 3، ص 359.
2. میزان الحکمهْْ ( محمدى رى شهرى ) ج 2، ص 1493، حدیث 9638.
3. نهج البلاغه قصار 204
4. انعام (6) آیة 160.
اعتماد به نفس، پدیدهاى اکتسابى است، یعنى برخوردارى از خصیصه اعتماد به نفس، در گرو تمرین، ریاضت و برنامه ریزى است، شخصى که خود را در این مورد ضعیف و ناتوان مىیابد، مىتواند با استفاده از روشهاى علمى و با روحیه امیدوارى، براى تغییر شخصیت خود اقدام نماید.
به طور کلى شیوههاى ایجاد و تقویت اعتماد به نفس عبارتند از:
1 - خودارزشمندى: اعتماد به نفس در گرو احترام به خود و نگرش مثبت به خویش است. احساس ارزشمندى یا عزت نفس نیاز فطرى انسان است «آبراهام مازلو» روان شناس معروف در کنار نیازهاى جسمانى، نیازهاى ایمنى، نیاز به عشق، محبت، تعلق به دیگران و نیاز به احترام و شأن اجتماعى را مطرح کرده است.(1)
اعتماد به نفس، ارتباطى مستقیم با ارضاى این نیاز درونى دارد. مازلو مىگوید: هنگامى که نیاز احترام به خود، ارضا شود، شخص احساس اعتماد به نفس، ارزش مندى، توانایى، قابلیت و کفایت مىکند و وجود خود را در دنیا مفید و لازم مىیابد، اما عقیم ماندن این نیازها، موجب احساس حقارت، ضعف و نومیدى مىگردد.(2)
برایناساس، اسلام در تمام برنامههاى عبادى و اجتماعى و اخلاقى و اقتصادى خود، عزت و کرامت نفس را لحاظ کرده است. اگر انسان خود واقعى را پیدا کند، دیگر احساس حقارت نمىکند و گوهر وجودى خود را با هیچ چیز، عوض نمىکند. امام صادق(ع) فرمود: «من با نفس خود هیچ موجودى را برابر نمىکنم، جز پروردگارم. تمام دنیا و غیر خدا را با این گوهر نفیس برابر نمىکنم».(3)
2 - خودشناسى: اعتماد به نفس تا حد زیادى متوقف بر شناخت جنبههاى مثبت و توانایىهاى نسبى و آگاهى از استعدادهاى قابلیتها و کشف آنها است. شخص داراى ضعف اراده، مىپندارد که دیگران توانایىها و استعدادهایى دارند که او ندارد. دیگران کارهاى را انجام مىدهند که او نمىتواند، در حالى که این مسئله اصلاً صحیح نمىباشد؛ چون که اگر تأمل و دقت کند، مىبیند که او نیز همان توانایىها را دارد، یا استعدادهایى دارد که دیگران ندارند. او مىتواند با آگاهى از این استعدادها و توانایىها آنها را شکوفا نموده و با تکیه بر آنها به توانایىهاى برتر دست یابد.
عدم اعتماد به نفس غالباً، بر اثر فقدان امکانات و توانایىها نیست، بلکه به دلیل عدم شناسایى خویشتن است. در این راستا، اطرافیان نقش بسیار مهمى مىتوانند ایفا نمایند به این صورت که با بیان قابلیتها، به فرد مورد نظر اطمینان دهند تا به مرور زمان، وى بتواند با کفایتهاى شخصى اش رابطه منطقى برقرار نماید. رسیدن به مقاصد و اهداف، دور از دسترس نیست، فقط باید حوزه شناخت و آگاهى را توسعه داد. ژان پل سارتر مىگوید: «اگر یک فلج، قهرمان دو و میدانى نشود، خود مقصر است». این جمله کنایه از توانایى و نیروى عظیم نهفته در وجود آدمى است. متأسفانه انسانها نه تنها از ذخیرههاى درونى خدادادى خود به گونه احسن استفاده نمىکنند، بلکه عموماً از این توانایىها بى اطلاع اند.
گر در طلب گوهر کانى، کانى
ور در پى جست و جوى جانى، جانى
من فاش کنم حقیقت مطلب را
هر چیز که در جستن آنى، آنى
3 - خودپنداره مثبت: در اصطلاح روان شناسان، ارزیابى کلى فرد از شخصیت خود را خود پنداره مىگویند که ممکن است مثبت یا منفى باشد. اگر تصور از خود، مثبت و متعادل باشد، شخص داراى سلامت روانى است. همین که فکر کنیم کارى ازما ساخته نیست، بهانه و انگیزه لازم را براى شکست خود به وجود آوردهایم.
باید این حقیقت را بپذیریم که هیچ انسانى بى استعداد نیست. کسانى که بى استعداد نامیده مىشوند، افرادى هستند که نتوانسته یا نخواستهاند ظرفیت وجودى و بالقوه خود را پرورش دهند. بعضى از مردم در حقیقت اسیر و زندانى تصور منفى و بدگمانى خویش هستند و خود را ضعیف، عنصرى نامطلوب و به درد نخور توصیف مىکنند.
4 - خوداتکایى: یکى از راههاى رسیدن به اعتماد به نفس، بىنیازى از دیگران و اتکاى به خود است. انسان نباید به امید معجزه و دیگران باشد، بلکه باید خود معجزه گر شود. این امر جز با قطع امید از دیگران حاصل نمىگردد. امام سجاد(ع) مىفرماید: «تمامى خیر و سعادت را در این دیدم که انسان به آن چه در دست مردم است، چشم طمع نداشته باشد».(4)
خوداتکایى تنها به مرحله فعل و عمل منحصر نمىشود، بلکه در حوزه فکر و اندیشه از اهمیت بیشترى برخوردار است. در سایه استقلال فکرى، بهرهورى از توانایى ذهنى حاصل مىگردد و تأثیر پذیرى از قضاوت مردم به حداقل مىرسد و براساس جو و قضاوت دیگران تصمیمگیرى صورت نمىگیرد.
5 - رویارویى با مشکلات: قرار گرفتن جوانان در موقعیتهاى جدى و نسبتاً دشوار، به مراتب آنها را بیش از گریز از موقعیت، به مرزهاى اعتماد به نفس نزدیک مىکند. هیچ تمرینى مفیدتر از تلاش براى غلبه بر مشکلات نیست.(5)
انسان باید در میدان عمل با تجربه اندوزى از شکستها، راه رسیدن به موفقیت را بیازماید. امام على(ع) مىفرماید: «هرگاه سختى چیزى باعث بیم و هراست شد، در مقابل آن سخت و مقاوم شو که با تن دادن به سختىها مشکل بر تو آسان خواهد شد».(6)
6 - تلقین درمانى: بهرهگیرى از روش تلقین درمانى، آدمى را براى غلبه بر ضعفها یارى مىدهد.
به هنگام خطور افکار منفى لازم است بلافاصله اندیشه مثبتى را جایگزین کرد و آن را به ذهن تلقین نمود. کسى که فاقد اعتماد به نفس است، مىتواند از فرمول تلقین به نفس استفاده کند که بگوید: هر روز بیش از پیش، از هر لحاظ اعتماد به نفس من بهتر مىشود.
با توجه به تحقیقات و مطالعاتى که انجام شده، معلوم گردیده است که مواقع شب و قبل از خواب، بهترین موقع براى انجام تلقین به نفس است.(7)
افراد سست اراده از واژه «نمىتوانم» و غیر ممکن است زیاد استفاده مىکنند، در حالى که اگر راه «نمىتوانم» را بر ذهن خود ببندند و دریچه روشنایى «مىتوانم» را روى خویش بگشایند، قطعاً به موفقیت خواهند رسید.
ژاگو مىگوید: «تا وقتى فکر مىکند که نمىتوانید و داراى ظرفیت نیستید، احتمال موفقیت کم است. اگر درخشانترین شایستگىها را داشته باشید، خاموشش مىکنید، ولى فردى که از نظر هوش و قابلیت، متوسط، ولى به خود اطمینان کامل داشته باشد که موفق خواهد شد، او موفق مىشود».(8)
7 - تمرین در تصمیمگیرى زندگى سراسر عرصه تصمیمگیرى است. اگر بیاموزیم که خودمان براى خویش تصمیم بگیریم، نه دیگران، به تدریج به اعتماد به نفس کامل خواهیم رسید. مهم نیست که در چه زمینهاى تصمیم مىگیریم؛ مهم تمرین و تکرار آن است. بعضى مىگویند:ما از اتخاذ تصمیم عاجزیم، چون بارها برخلاف تصمیم خود عمل کردهایم. در پاسخ باید گفت: بیایید از نو تصمیم بگیرید و مطمئن باشید که شکستن تصمیم به معناى از بین رفتن همه آثار آن نیست. کوهنوردى که تصمیم گرفته به قله کوه دست یابد، چه بسا در بار اول و دوم به مقصود نرسد و نتواند تصمیم خود را عملى سازد، اما با تجربهاندوزى از گذشته سرانجام قله را فتح خواهد کرد.
8 - فراگیرى مهارتهاى زندگى: انسان هر چه بیشتر درباره زندگى خود بداند بهتر مىتواند با مشکلات آن روبهرو شود. بعضى از افراد به دلیل عدم آشنایى با اصول و قوانین زندگى، در برابر هر شکست جزئى به بهت و حیرت فلج کنندهاى دچار مىگردند و با یک حادثه ناگهانى، روحیه خود را از دست مىدهند، یا همه تقصیرها را متوجه دیگران مىسازند و به خیالپردازى و رؤیاسازى متوسل مىشوند. در حالى که اگر تصویر صحیح از زندگى مىداشتند، از قبل خود را براى رویارویى با هر نوع مشکلى آماده مىکردند و ناکامى را به سکوى پرش و جهش تبدیل مىنمودند.
خداوند قدرت مقابله با مشکلات را در وجود بشر به ودیعه گذارده است. مهم، استفاده از این نیروى عظیم و تجربه اندوزى از ناکامىها است. پیشوایان دین بهما آموختهاند که در سختترین شرایط زندگى، نباید از مشکلات فرار کرد و روح امیدوارى را از دست داد. امام على(ع) مىفرماید: «هرگاه سختى به اوج و نهایت خود رسید، باز باید امید گشایش و پیروزى داشت».(9)
9 - کسب تجارب موفقیتآمیز: موفقیت در انجام مهارتهاى مختلف، موجبات تقویت انگیزه و رغبت افراد براى ادامه کار و تلاش را چندبرابر مىسازد.
تجارب موفق، انگیزه و جرأت و اعتماد به نفس آدمى را تقویت مىکند. اگر کسى در یکى از رشتهها تخصص لازم را پیدا کرد، این احساس به او دست مىدهد که چیزى مىداند که دیگران آن را نمىدانند و توانایى کارى را دارد که دیگران از انجام آن ناتوان اند آن چه در این جهت مهم است، انگیزه تلاش است، نه نتایج حاصل از آن.
برایناساس، مقوله کار و اشتغال، جنبه تربیتى به خود مىگیرد. دبس مىگوید: «شغل و انتخاب آن، یک نقش مستقیم در اثبات شخصیت جوان دارد، زیرا این موضوع، نشانه آزادى جوان است و از این پس مىتواند از وسایل شخصى براى ادامه زندگى استفاده کند و به همین دلیل است که به دست آوردن اولین پول، این قدر لذیذ و مطبوع است. در نتیجه اعتماد به شخص خود پیدا مىکند».(10)
10 - مطالعه زندگى افراد موفق: آشنایى با زندگینامه بزرگان و نام آوران عرصههاى علم و اندیشه و ادب و هنر از دو جهت، اعتماد به نفس انسان را بیشتر مىکند، چون از یک سو، راه و روشى را مىنمایاند که دیگران رفتند و به مقصود رسیدند؛ از سوى دیگر چون زندگى مشاهیر و نخبگان، اکنده از سختى و پر از درد و رنج بوده است، جوانان و قشرهاى ضعیف و متوسط جامعه را براى نبل به موفقیت ترغیب مىکند.
11 - به دست آوردن تکیه گاه معنوى: رسیدن به اعتماد به نفس در حد عالى که توان ایستادگى در برابر امواج سهمگین مشکلات را در انسان افزایش دهد، در گرو تکیه بر عنصر ایمان و توکّل به خداوند است. در سایه توکل و ایمان عمیق مذهبى، انسان احساس مىکند که دیگر تنها نیست، بلکه همیشه خدا را در کنار خود مىبیند، براین اساس امام على(ع) درباره مؤمن مىفرماید: «روح شخص با ایمان از سنگ خارا شکست ناپذیرتر است».(11)
از مجموع مطالب یاد شده رعایت نکات ذیل ضرورى به نظر مىرسد:
1 - خودتان را آن طورى که هستید بپذیرید.
2 - توانایىهاى خود را شناسایى کنید و آنها را فهرست نمایید.
3 - نقاط ضعف خود را فراموش کنید.
4 - براى زندگى روزمره، یک برنامه دقیق و منطقى تهیه کنید و مطابق آن عمل نمایید.
5 - تصمیمگیرى را تمرین کنید و به نتیجه تصمیم خود فکر نکنید.
6 - از به زبان آوردن واژههاى مأیوس کننده مانند «نمىتوانم و خراب مىشود» اجتناب کنید.
7 - براساس توان خود عمل کنید، نه براساس خواسته دیگران
8 - به انگیزه قضاوت دیگران، کارى را ترک نکنید
9 - مهارتهاى موفقیتآمیز و زودبازده را کسب نمایید و از کارهاى کوچک شروع کنید
10 - زندگینامه افراد موفق را مطالعه کنید و از رفتار آنها الگو بردارى کنید
کتابهاى: روشهاى افزایش عزت نفس از اسماعیل بیابانگرد. رموز اعتماد به نفس از رابرت آنتونى، ترجمه اسماعیل کیوانى، روانشناسى اعتماد به نفس، از پیرداکو، به خود اعتماد کنید، از پترستر، ترجمه دکتر سرورى و جوان و نیروى چهارم زندگى از محمد رضا شرفى جهت مطالعه معرفى مىشود.
پى نوشتها:
1 - آبراهام مازلو، روانشناسى شخصیت سالم، ترجمه شیوا رویگردان، ص 154.
2 - همان، ص 155.
3 - بحارالانوار، ج 47، ص 25.
4 - اصول کافى، ج3، ص 219.
5 - موسوى لارى، رسالت اخلاق در تکامل انسان، ص 345.
6 - غررالحکم، ج3، ص 164.
7 - پترلستر، به خود اعتماد کنید، ترجمه دکتر سرورى، ص 125.
8 - موسوى لارى، همان، ص 360.
9 - غررالحکم، ج4، ص 319.
10 - محمد تقى فلسفى، جوان، ج2، ص 350.
11 - نهجالبلاغه، فیض الاسلام، قصار 325.