در این قسمت پرسش و پاسخ های مربوط به خانواده مطرح می شود.
پرسش : پرسش: چرا ازدواج، سنت پیامبر دانسته شده و باید ازدواج کرد؟ چرا برای بچهدار شدن باید روابط جنسی داشت؟ چرا تمام دردهای زایمان و مانند آن برای زنان است و مردان در فکر هوس خود هستند؟ به خاطر این چیزهای نفرتآور نمیخواهم ازدواج کنم. آیا با توجه به سخن پیامبر در مورد ازدواج، برایم مشکلی ایجاد میشود؟
پاسخ:
از این که ما را امین خود دانسته و پرسشهایی دغدغهدار که برایتان ایجاد کرده، با ما در میان نهادید، سپاسگزاریم. امیدواریم بتوانیم در حل مسایلی که در نامه مطرح نمودید، به شما کمک نماییم.
قبل از پاسخ به پرسشها توجه شما را به دو نکته جلب میکنیم:
1ـ خداوند در سوره روم (30) آیه 21 رابطه بین زن و مرد و عشق و دوستی بین آنها و آرامش یافتن آنها کنار هم را یکی از نشانههای خود دانسته است. بنابر این اگر چه در ازدواج زنان و مردان، نیازهای جنسی مطرح است، اما نیازهای عاطفی و احساس آرامش در کنار هم را نباید از نظر دور داشت. علاقه و ارتباط میان زن و مرد تنها یک نیاز جنسی نیست.
2ـ در یکی از آیات خداوند میفرماید که انسان را در سختی آفریدیم. بر اساس این آیه شریفه، زندگی انسانها در دنیا با سختیها و مشکلات همراه خواهد بود. در مورد فلسفه وجود سختیها و نقش آنها در تکامل انسانها و معنا یافتن لذتها در کنار سختیها و حتى درون آنها، سخن بسیار است. اما نکته مهم آن است که به دنبال آسایش و راحتی مطلق بودن در دنیا و زندگی مادی (که عالم تضاد و تغییر و دگرگونی است) سعی بیهوده است. بنابر این سختی و مشکل تنها برای زنان و آن هم در دوران نه ماهگی یا درد زایمان نیست، بلکه حتى زنانی که ازدواج نکنند، یا مادر نشوند، یا مردانی که بار مشکلات و سختیهای مجرد زیستن را به دوش میکشند با سختیها و مشکلات خود روبرو هستند.
در عین حال که دوران سختیها هم کامیابیها و لذتها نهفته است، مانند مادری که نُه ماه فرزند را درون شکم دارد، که چه بسا برخی از نیازهای عاطفی و تنهایی خود را با همان فرزند پر میکند و یا لذت مادر شدن که پس از زایمان برای زن حاصل میشود.
به همین جهت زنانی هستند که پس از ازدواج به جهت این که دارای فرزند نمیشوند، در غم و اندوه به سر میبرند و از نظر عاطفی احساس کمبود و خلأ دارند. اینان چقدر تلاش میکنند؛ خرج مینمایند تا صاحب فرزند شوند.
بنابر این نباید تنها توجه خود را به یک طرف داشته باشیم و صرفاً نگاه منفی و یک جانبه به واقعیتهایی که در زندگی با آنها روبرو هستیم، داشته باشیم.
با توجه به نکاتی که بیان شد، در پاسخ به سؤالاتتان میگوییم:
اوّلاً: ازدواج یک نیاز برای زن و مرد است که علاوه بر جنبه نیاز جنسی، نیازهای روحی، عاطفی و حتى معنوی انسانها را برآورده میسازد.
ثانیاً: این مسئله در اسلام به صورت واجب نیست که گفتید باید اجرا شود. ازدواج در اسلام یک سنّت پسندیده و ارزشمند است. تنها در صورتی واجب است که شخص بدون همسر به گناه میافتد. پس اگر کسی بتواند خود را از گناهان حفظ نماید، واجب نیست، اما ترک آن امر پسندیدهای نیست؛ زیرا چنین کسی نیازهای جنسی و عاطفی خود را سرکوب مینماید. اسلام چون بر اساس فطرت و نیازهای انسان شکل گرفته، تجرّد را پسندیده نمیداند.
ثالثاٌ: کسی می تواند ازدواج کند، اما صاحب فرزند نشود. البته این مسئله باید با توافق همسر باشد، اما این که برای بچهدار شدن باید رابطه جنسی باشد، نظام و قانون طبیعت است که نه تنها در انسانها، بلکه در مورد حیوانات نیز این قانون جریان دارد اما این که حتماً در شب اوّل ازدواج باید باشد، چنین چیزی در دین اسلام نیامده است و ضرورتی ندارد.
چه بسا زن در شب اوّل ازدواج در ایام عادت باشد که از نظر اسلام مقاربت در ایام عادت حرام بوده و کفاره دارد.
اما این که در برخی فرهنگها یا مناطق عادت شده که شب زفاف شب اوّل ازدواج باشد، مسئلهای جداگانه است. چه بسا برخی از آداب و رسوم در شب اوّل اجرا میشود که از نظر اسلام پسندیده نیست و مورد تأیید عقل هم نمیباشد. بنابر این این قضایا را باید از اصل ازدواج و نظر اسلام در مورد آن جدا کرد.
حال با توجه به توضیحاتی که ارائه شد، نیازی نیست که بگوییم شما چه کنید یا نکنید و آیا مشکلی خواهید داشت یا نه. در هر حال هر انسانی به خود و نیازهای درونی خود آگاهتر است. اگر در پی زندگی بدون سختی و مشقت در دنیا باشیم، به قول خواجه حافظ شیراز: خون خوری گر طلب روزی ننهاده کنی.
در عین حال چیزهایی لذت بخش در زندگی و خوشبختی در دنیا، در سایه تلاشها و تحمل سختیها به دست میآید. چه بسا میتوان گفت که هر چه سختی بیشتر باشد، کامیابی و موفقیت پس از سختیها نیز لذت بخشتر است.
اولا باید بدانیم که خداوند در دنیا نعمت هایی برای انسان ها قرار داده و آنها را برای انسان ها پاکیزه و حلال قرار داده تا استفاده نمایند. خداوند هر آنچه را که موجب لذت انسان می شود ، منع نکرده و انسان را از آن بازنداشته است. همان گونه که در قرآن فرموده است : «قل من حرم زینة الله التی اخرج لعباده والطیبات من الرزق ....» (1)بگو ( ای پیامبر) چه کسی زیبایی ها و (لذت های دنیا) را که خداوند برای بندگان خود قرار داده و روزی پاک و طیب را حرام کرده است. بگو آن برای کسانی است که مومن هستند.
پس اولا نباید نسبت به هر چیزی که موجب لذت انسان می شود ، دیدگاه منفی داشت ، همان گونه که خوردن موجب لذت انسان می شود (شهوت شکم)، اما برای حفظ و سلامتی انسان حتی گاهی واجب و لازم می شود.
ثانیا اگر اسلام به ازدواج اهمیت قائل شده است به خاطر جنبه شهوی آن نیست ، بلکه به دلیل نتایج ارزش مندی است که در پرتو آن به دست می آید.
ازدواج تنها براى ارضاى غریزه جنسى نیست بلکه علاوه بر آن،جنبه معنوى و سلامت روحی و روانی نیز دارد. ازدواج براى تولید انسان هاى پاک و بقاى نوع، اتخاذ انیس و مونس و شریک و مشاور در زندگى است. ازدواج براى تکمیل معنویت و یارى براى رسیدن به اهداف عالى است. ازدواج براى تحکیم پیوند ها و پیمان هاى اجتماعى است که این جهت ها باید مورد توجه قرار گیرد، هر چند ارضاى غریزه جنسى نیز اگر به انگیزه الهى انجام گیرد، ثواب اخروى دارد و باعث مى شود که مرد و زن به گناه نیفتند و یا بر اثر فشار غریزه جنسى گرفتار عقده و ناراحتى روحى نشوند.
از نظر اسلام اهداف اساسی ازدواج عبارتند از:
1 – رسیدن به آرامش:
در نظام الهی و فرهنگ قرآنی، هدف اصلی از ازدواج رسیدن به آرامش روان و آسایش خاطر، پیمودن طریق رشد، دستیابی به کمال انسانی و نزدیکی به ذات حق است.
تردیدی نیست که از تنهایی به درآمدن، همسر و همراه شدن ، خانوادۀ مستقل تشکیل دادن، ارضای کششهای نفسانی و غرایز طبیعی و فرزند آوری از نتایج قهری ازدواج، نیز از مهمترین عوامل مؤثر در آرامش روان، آسایش فکر و جان و احساس رضامندی درونی است.(2)
قرآن کریم در معرفی فلسفه ازدواج میفرماید: «و یکی (دیگر) از نشانه های خدا این استکه از جنس خودتان همسرانی برای شما آفرید تا در کنار آنها آرامش پیدا کنید»(3) خداوند در این آیه و آیه 189 اعراف، ضمن آن که حقیقت زن و مرد را یک گوهر دانسته و هیچ امتیازی از لحاظ مبدأ آفرینش بین آنها قایل نشده، آرامش خاطر و روان را هدف ازدواج و زن را محور آرامش معرفی کرده است.
2 – بقای نسل:
یکی از اهداف جانبی ازدواج، فرزند آوری و بقای نسل است.
امام سجاد(ع) وجود فرزند را از سعادت های انسان می داند(4). امام صادق(ع) یکی از معیارهای مهم در انتخاب همسر را توان زاییدن فرزند معرفی میکند (5).
3 – پاسخ به غریزه خدا دادی:
ازدواج پاسخی است خداپسندانه به خواسته غریزی انسان ؛ زیرا خداوند در وجود انسان غریزه جنسی را قرار داده است.
4 – حفظ عفت:
از هدف مهم ازدواج، حفظ پاکدامنی زنان و مردان و جلوگیری از لغزشهای گوناگون است، زیرا ازدواج تنها راه ارضای طبیعی تمایل جنسی است،از این رو پیامبر(ص) فرمود: «هر کس ازدواج کند، نیمی از دینش را حفظ کرده، پس باید در نیم دیگر از خدا بترسد»(6)
از دیدگاه اسلام ترک ازدواج و مجرد زیستن نه تنها فضیلتى محسوب نمى شود بلکه به عنوان یک نقیصه و منشأ از دست دادن برکات و آثار فراوان معنوى نیزشناخته شده است.
امام صادق(ع) مى فرماید: " مردى نزد پدرم آمد. پدرم از او پرسید: آیا زن داری؟ عرض کرد: ندارم. فرمود: دوست ندارم دنیا و آن چه در دنیا است مال من باشد، ولى شبى را بدون همسر به روز آورم. دو رکعت نماز مرد زن دار بهتر از نماز شب و روز مرد عزب است. آنگاه پدرم هفت دینار به او داد و فرمود:با این پول ازدواج کن ".(7)
در روایتى دیگر آمده است: زنى خدمت حضرت باقر(ع) رسید و عرض کرد که میل و رغبتم را براى ازدواج از دست داده ام! حضرت فرمود: چرا؟ عرض کرد: مى خواهم از این جهت کسب فضیلت کنم. حضرت فرمود:از این قصد برگرد. اگر در ازدواج نکردن فضیلت بود،حضرت فاطمه (ع) از تو سزاوار تر بود.(8)
اسلام به شدت از مجرد زیستن نکوهش مى کند. رسول اکرم(ص) مى فرماید: "خوبان امّت من همسرداران و بدان آن عزب ها و بى همسرانند".(9)
حضرت وقتى شنید یکى از یارانش زن و زندگى را رها کرده، خشمگین شد و فرمود: "خداوند مرا براى رهبانیّت نفرستاده بلکه مرا با دینى معتدل و آسان برانگیخته است. من روزه مى گیرم، نماز مى خوانم و با زنان آمیزش دارم. هر کس دین فطرى مرا دوست دارد، باید به سنت و روش من عمل کند وازدواج از سنت هاى من است".(10)
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت:
1. اعراف (7) آیه 32
2. غلامعلی افروز، همسران برتر تا ص 24.
3 . روم (30) آیه 21.
4 . وسائل الشیعه، ج 15 . ص 96.
5 . همان، ج 14 ، ص 33.
6 . سفینه البحار، ج 1، ص 561.
7. بحارالانوار،ج 100، ص 217.
8. سفینه البحار، ج 1، ص 561.
9. بحارالانوار، ج 100، ص 221.
10. وسائل الشیعه،ج 14،ص 74.
قرآن مجید میفرماید: «آنها که از موضع آیندۀ فرزندان خود می ترسند، باید از خیانت دربارۀ یتیمان وآزار آنها بترسند».(1) از این آیه استفاده می شود که اثر زیانبار بعضی از گناهان تنها متوجه گناهکار نیست، بلکه شامل حال دیگران نیز میگردد. دلیلش آن است: «کارهایی که افراد در اجتماع مرتکب میشوند، تدریجاً شکل یک سنت به خود میگیرد و به نسلهای آینده منتقل میشوند، بنابر این آنها که اساس ظلم و ستم بر ایتام را در اجتماع میگذارند، بالاخره روزی این بدعت غلط دامان فرزندان خود آنها را خواهد گرفت. در حقیقت این موضوع یکی از آثار وضعی و تکوینی اعمال آنها است و اگر به خداوند نسبت داده میشود، به خاطر آن است که تمام آثار تکوینی و خواص علت و معلول به او منسوب است و به هیچ وجه ظلم و ستمی از ناحیه خداوند بر کسی نخواهد شد. خلاصه هنگامی که پای ظلم و ستم در اجتماع باز شد، پای ظالم و فرزندان او را هم خواهد گرفت».(2)
دنیا جای مکافات است:
از مکافات عمل غافل مشو،
گندم از گندم بروید، جو ز جو
البته این موضوع در صورتی است که گناهکار توبه نکرده باشد اما اگر توبه واقعی کرد، تمام آثار گناه محو خواهد شد.
از طرف دیگر عکس این قضیه را نیز در داستان حضرت خضر(ع) و حضرت موسی(ع) میبینیم. وقتی که این دو با دیوار کج مواجه شدند، حضرت خضر به موسی گفت: این دیوار را باید از نو بسازیم، حضرت موسی ناراحت شد و گفت: آنها به ما غذا ندادند، حالا برای آنها کارگری کنیم؟! حضرت خضر فلسفه کارش با چنین بیان کرد: آن دیوار به دو بچه یتیم تعلق داشت و گنجی زیر آن بود. و پدر این دو بچه مردی شایسته و خدمتگذار به دیگران بود، به همین جهت از جانب خدا دستور داشتم تا دیوار را خراب کرده و از نو بسازم تا قبل از بزرگ شدن بچهها دیوار خراب نشود و گنج زیر آن را دیگران تصرف نکنند.(3)
از مجموع مطالب استفاده میشود که عمل خوب و بد پدر بر آیتیه فرزندان تأثیر دارد. البته لازم نیست عمل پدر، فرزند بلاواسطه را تحت تأثیر قرار دهد. در پارهای از روایات میخوانیم آن مرد صالح در داستان پیش گفته پدر بلاواسطه یتیمان نبود، بلکه از اجداد دورش محسوب میشد.(4)
ممکن است این سؤال پیش آید که ِآیا تأثیر عمل پدر بر فرزند با عدل الهی سازگار است؟ در پاسخ باید گفت: مکافات طبیعی، نتیجه و لازمۀ عمل است. برخی از اعمال در دنیا نتایج خود را نشان میدهد و به اصطلاح کِشتهها درو میگردد.
هر چند محاسبه دقیق و مجازا ت کامل در آخرت انجام میگیرد. کارهایی که مربوط به مخلوق خدا است، خواه نیکی و خدمت به خلق باشد یا بدی و صدمه به مردم، غالباً در دنیا پاداش و کیفری دارد، بی آن که چیزی از جزای اخروی کاسته شود.(5)
بنابر این گناه اثر وضعی دارد که خواه ناخواه تأثیر خود را میگذارد. کیفر قانونی نیست تا کسی بگوید پدر ظلم کرده، چرا فرزند باید کیفر ببیند؟! به عبارت دیگر : رابطه عمل و عکسالعمل چنین امری را اقتضا میکند.
این جهان کوه است و فعل ما ندا باز آید سوی ما از کُِه صدا
البته در مقام تکلیف بر انسانها، آن چیزها هم لحاظ میشود، یعنی هر انسانی بر اساس تواناییها و استعدادهای ویژه ای که دارد (که بعضاً از پدران به ارث رسیده) تکلیف میشود.
هم چنین نباید چنین بیندیشیم که هرگاه صدمه و مصیبتی بر یک فرد یا یک گروه وارد شد، حتماً مکافات اعمال آنها است، زیرا مصائب این جهان فلسفههای دیگری هم دارد. آن چه معتقد هستیم، این است که در جهان فی الجمله مکافات عمل هم وجود دارد».(6) نکته مهم دیگر آن است که این حکم شامل همۀ کارهای خوب و بد پدر نمیشود. اجمالاً بر بعضی از کارها مانند ظلم و پامال کردن حقوق دیگران چنین حکمی مترتب است.
پی نوشت:
1 – نساء (4)، آیه 9.
2 – تفسیر نمونه ، ج 3، ص 280.
3 – کهف(18)، آیه 82.
4 – تفسیر نمونه، ج 12، ص 519.
5 – استاد مطهری، مجموعه آثار، ج 1، ص 228.
6 – همان، ص 229.
ملاک ها و خصوصیات و صفاتى که در انتخاب همسر باید در نظر گرفته شود دو نوع هستند:
1_ آن هایى که رکن و اساس اند و براى زندگى سعادتمندانه حتماً لازمند.
2_ آن هایى که شرط کمال هستند و براى بهتر شدن زندگى لازم است.
معیارها:
1_ دین داری: متدین بودن یعنى پاى بندى کامل به اسلام و عمل کردن به آن. پیامبر (ص) فرمود: « علیک بذات الدّین؛[1] بر تو باد که همسر دین دار بگیری».
نیز فرمود: «کسى که با زنى به خاطر ثروتش ازدواج کند خداوند او را به حال خودش وا مى گذارد و کسى که به خاطر زیبایى با او ازدواج کند در او امور ناخوشایند خواهد دید و کسى که به خاطر دین و ایمانش با او ازدواج کند خداوند همة آن امتیازات را برایش فراهم خواهد کرد».[2]
2_ اخلاق نیک: پیامبر(ص) فرمود: «با کسى که اخلاق و دینش مورد پسند باشد ازدواج کنید و اگر چنین نکنید فتنه و فساد به وجود خواهد آمد».[3]
همسر بد اخلاق، زندگى را با تلخ کامى همراه مى سازد یا دچار طلاق و جدایى مى شود.
3_ شرافت خانوادگی: پیامبر(ص) فرمود: «تزوّجوا فى الحجر الصالح فإنّ العرق دسّاس؛ از دامن و خانوادة شایسته ازدواج کنید زیرا نطفه و روحیات در فرزندان تأثیر مى گذارد».
4_ سلامت روح و جسم: بدیهى است که انسان بیمار براى زندگى تلخ کامى به همراه دارد. البته بعضى از بیمارى هاى جسمى و روانى اهمیّت چندانى ندارند ولى خواه نا خواه در زندگى تأثیر دارد.
5_ همتایى و سنخیّت: حساس ترین موضوع در انتخاب همسر، تناسب و سنخیت و همتایى زوجین است. زن و مرد هر چه با هم تناسب و هماهنگى بیشترى داشته باشند تنش ها و اختلافات کمتر خواهد بود.
البته هماهنگی، تناسب صددرصد امکان ندارد زیرا هر انسانى داراى روح، اخلاق، تربیت خانوادگی، محیط و خانوادة مخصوص خود است و با دیگرى فرق دارد امّا باید کوشش شود فاصله کمتر باشد. همتایى دختر و پسر در دین داری، فرهنگ و فکر، اخلاق، تحصیلات علمی، سنّ و سال و وضعیت مالى نقش اساسى در زندگى بهتر دارد.
در انتخاب همسر دقت و تحقیق لازم است امّا وسواس و کنکاش بیش از اندازه مطلوب نیست.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] على اکبر مظاهری، جوانان و انتخاب همسر، ص 107، به نقل از وسائل، ج 14، ص 30.
[2] همان، ص 108، به نقل از همان، ص 31.
[3] همان، ص 112، به نقل از همان، ص 51.
دانشمندان و پژوهشگران امر تربیت، بهترین و مؤثرترین راهکار وصول به هدفهاى مطلوب تربیتى، به خصوص در امر تربیت کودکان را پنج چیز مىدانند:
أ) استفاده از روش الگویى یا آموزش رفتارى به جاى گفتارى
ب) تقویت روحیه برترگرایى یا کمال طلبى
ج) تشویق و تمجید
د) استفاده از مکانهاى مقدس و شعایر مذهبى
ه') استفاده از طبیعت در بیدار سازى حس مذهبى
1) روش الگویى:
روش الگویى بهترین، مؤثرترین و طبیعىترین وسیله براى انتقال ارزشهاى اخلاقى و فرهنگى در خانواده است. باید به جاى گفتار و پند و نصیحت، با رفتار و عمل خویش آموزش دهیم و جوّ خانه را چنان کنیم که زندگى در آن فضاى تربیتى به تربیت فرزندان کمک کند. چون فرزندان بسان درختانى هستند که در آب و خاک خانه رشد مىکنند و معمولاً متناسب با همان آب و خاک میوه مىدهند.
تقلید والدین به نماز اول وقت، انجام عبادت در مکان مشخص و ثابتى در منزل، استفاده از سجّاده، پوشیدن لباس نظیف و معطر، باعث قداست و معنویت بیشتر عبادت و جذب و گرایش فرزندان به این فریضه الهى مىگردد.
ب) معرفى الگوهاى برتر و تقویت روحیه برترگرایى:
یکى از ویژگىهاى فطرى و امیال درونى انسان «روحیه برترگرایى» و یا «کمالطلبى و جمال گرایى» است. انسان بههر کارى، شغلى، علمى و مقصدى و حتى بازى علاقه داشته باشد به «برترینها و قرمانان» آن گرایش و علاقه دارد. با استفاده از ادبایت کودکانه انسان هایى را که «عبادت» و علاقه به نماز و فرهنگ آن، باعث جاودانگى نان درتاریخ بشریت و محبوبیت آنها نزد خدا و انسانهاى شریف شده است. معرفى کنید.
ج) تشویق:
جهت خوشایندسازى دین و مفاهیم و رفتارهاى دینى باید از ابزارهاى مختلف تشویق کلامى و غیر کلامى به خوص در نظار دیگران بهره جست.
د) استفاده از مکانهاى مقدس:
بردن کودک به مساجد و مجالس جشن مذهبى و عزادارى و شنیدن صداى قرآن با صوت دلنشین، و دیدن اقامه نماز بزرگ ترها و مشاهده زمزمههاى عاشقانه انسانها در تلطیف روح کودکان مؤثر است.
ه') استفاده از طبیعت در بیدارى حس مذهبى کودک:
طبیعت سرشار از زیبایىها و پاکىها است. هر قدر افراد، از جامعه آلوده فاصله بگیرند و به همان نسبت به مشاهده داشت و بیابان و دامن طبیعت نزدیک شوند، به صفا و پاکى فطرت نزدیک مىشوند. آنان با نگاه کردن به ستارگان و ماه و مهتاب و کوهها و صخرهها و آبشارها و جویبارها و حیوانات زیبا همانند پرندگان و ماهیان دریا، ضمن دیدن و آشنا شدن با نشانهها و نعمتهاى الهى، و پیدا کردن نشاط و سرور روحى و دست یافتن به لذتهاى طبیعى، از غفلتها و آلودگى هایى که جامعه امروزى براى کودکان و نوجوانان و جوانان فراهم کرده است، دور مىمانند، در نتیجه فطرت خدا جویى آنان در مسیر طبیعى رشد پیدا مىکند و با یکد تلنگر و اشاره مىتوان آنان را به نماز و عبادت و تسبیح موجودات جهان براساس «یسبح للّه ما فى السموات و الارض» آشنا و مأنوس کرد.
بازنگرى در برخى مؤلفههاى ذکر شده
والدین به خصوص مادران زیادى گلههاى خود را از فرزندانشان این گونه بیان مىکنند: کودکان ما قبل از این که به سن بلوغ برسند، در انجام فرائض دینى از ما پیشى مىگیرند، ولى وقتى به سن تکلیف مىرسند، در انجام فرائض دینى دچار سستى شده و در مواردى از انجام آن خوددارى مىکنند. وقتى بزرگترها از آنان مىپرسند که آیا نماز خود را خواندهاید، متوسل به دروغ شده، مىگویند خواندهایم.
برخى به این عقیدهاند که اگر کودکان، پدران و مادران خود را الگو قرار بدهند و بزرگترها همه در انجام وظایف دینى اهتمام و مراقبت کافى داشته باشند، خود به خود کودکان از آنان تبعیت خواهند کرد.
اما باید اعتراف کرد در خانوادههایى که پدران و مادران با اهتمام و دقت، در اول وقت به نماز مىپردازند نیز این مشکل وجود دارد.
بررسىها نشان مىدهد که در چنین مواردى مقصر اصلى والدین و خانوادهاند، زیرا آن چه را به فرزندان خویش آموختهاند، شکل ظاهرى نماز خواندن بوده است.
بدیهى است در دوره کودکى، اساس یادگیرى کودکان بر پایه تقلید است.
کودکان در دوران کودکى، حرکات پدران و مادران خود را تقلید مىکنند و انجام مىدهند و والدین گمان مىکنند آنها با علاقه و عشق به خواندن نماز مىپردازند. البته ممکن است با عشق و علاقه عبادت کنند اما عشقى احساسى، عاطفى و بر پایه تقلید، نه مبتنى بر معرفت و آگاهى. طبیعى است وقتى کودک دوره تقلید را پشت سر مىگذارد و در سنین بلوغ به تفکر و اندیشه مىپردازد، همه امورى را که قبلاً براساس تقلید انجام داده، یکى پس از دیگرى رها مىسازد. پدر و مادر ناگهان احساس مىکنند که کودک نماز خواندن دیروز، امروز از تمام خواندن خوددارى مىکند. علت آن است که پدران و مادران به جاى بیدار ساختن ح دینى و مذهبى در کودکان، به عقل تقلیدى فرزندان خود دلشاد گشته و باور کرده بودند وظیفه خود را انجام دادهاند.
بدیهى است اگر فریضه نماز در دوره کودکى براساس «بیدار حسى دینى» انجام شده باشد، کودک هرگز خواندن آن را ترک نمىکنند.(1)
بنابراین اگر چه روشهاى الگویى و تقلیدى و تشویقى در بُرههاى از زمان مفید و مؤثر است، اما همیشه کارساز نیست، بلکه باید در عرض یا طول آنها (به تناسب استعدادهاى متفاوت بچهها) و از راه بیان حکمتها و هدفهاى آفرینش و عبادتها با رعایت ادبیات کودکانه، حس دینى و مذهبى آنان را بیدار و آگاه ساخت.
پىنوشتها:
1 - مجید رشید پور، ماهنامه پیوند، ش 267، ص 23
دانشمندان و پژوهشگران امر تربیت، بهترین و مؤثرترین راهکار وصول به هدفهاى مطلوب تربیتى، به خصوص در امر تربیت کودکان را پنج چیز مىدانند:
أ) استفاده از روش الگویى یا آموزش رفتارى به جاى گفتارى
ب) تقویت روحیه برترگرایى یا کمال طلبى
ج) تشویق و تمجید
د) استفاده از مکانهاى مقدس و شعایر مذهبى
ه') استفاده از طبیعت در بیدار سازى حس مذهبى
1) روش الگویى:
روش الگویى بهترین، مؤثرترین و طبیعىترین وسیله براى انتقال ارزشهاى اخلاقى و فرهنگى در خانواده است. باید به جاى گفتار و پند و نصیحت، با رفتار و عمل خویش آموزش دهیم و جوّ خانه را چنان کنیم که زندگى در آن فضاى تربیتى به تربیت فرزندان کمک کند. چون فرزندان بسان درختانى هستند که در آب و خاک خانه رشد مىکنند و معمولاً متناسب با همان آب و خاک میوه مىدهند.
تقلید والدین به نماز اول وقت، انجام عبادت در مکان مشخص و ثابتى در منزل، استفاده از سجّاده، پوشیدن لباس نظیف و معطر، باعث قداست و معنویت بیشتر عبادت و جذب و گرایش فرزندان به این فریضه الهى مىگردد.
ب) معرفى الگوهاى برتر و تقویت روحیه برترگرایى:
یکى از ویژگىهاى فطرى و امیال درونى انسان «روحیه برترگرایى» و یا «کمالطلبى و جمال گرایى» است. انسان بههر کارى، شغلى، علمى و مقصدى و حتى بازى علاقه داشته باشد به «برترینها و قرمانان» آن گرایش و علاقه دارد. با استفاده از ادبایت کودکانه انسان هایى را که «عبادت» و علاقه به نماز و فرهنگ آن، باعث جاودانگى نان درتاریخ بشریت و محبوبیت آنها نزد خدا و انسانهاى شریف شده است. معرفى کنید.
ج) تشویق:
جهت خوشایندسازى دین و مفاهیم و رفتارهاى دینى باید از ابزارهاى مختلف تشویق کلامى و غیر کلامى به خوص در نظار دیگران بهره جست.
د) استفاده از مکانهاى مقدس:
بردن کودک به مساجد و مجالس جشن مذهبى و عزادارى و شنیدن صداى قرآن با صوت دلنشین، و دیدن اقامه نماز بزرگ ترها و مشاهده زمزمههاى عاشقانه انسانها در تلطیف روح کودکان مؤثر است.
ه') استفاده از طبیعت در بیدارى حس مذهبى کودک:
طبیعت سرشار از زیبایىها و پاکىها است. هر قدر افراد، از جامعه آلوده فاصله بگیرند و به همان نسبت به مشاهده داشت و بیابان و دامن طبیعت نزدیک شوند، به صفا و پاکى فطرت نزدیک مىشوند. آنان با نگاه کردن به ستارگان و ماه و مهتاب و کوهها و صخرهها و آبشارها و جویبارها و حیوانات زیبا همانند پرندگان و ماهیان دریا، ضمن دیدن و آشنا شدن با نشانهها و نعمتهاى الهى، و پیدا کردن نشاط و سرور روحى و دست یافتن به لذتهاى طبیعى، از غفلتها و آلودگى هایى که جامعه امروزى براى کودکان و نوجوانان و جوانان فراهم کرده است، دور مىمانند، در نتیجه فطرت خدا جویى آنان در مسیر طبیعى رشد پیدا مىکند و با یکد تلنگر و اشاره مىتوان آنان را به نماز و عبادت و تسبیح موجودات جهان براساس «یسبح للّه ما فى السموات و الارض» آشنا و مأنوس کرد.
بازنگرى در برخى مؤلفههاى ذکر شده
والدین به خصوص مادران زیادى گلههاى خود را از فرزندانشان این گونه بیان مىکنند: کودکان ما قبل از این که به سن بلوغ برسند، در انجام فرائض دینى از ما پیشى مىگیرند، ولى وقتى به سن تکلیف مىرسند، در انجام فرائض دینى دچار سستى شده و در مواردى از انجام آن خوددارى مىکنند. وقتى بزرگترها از آنان مىپرسند که آیا نماز خود را خواندهاید، متوسل به دروغ شده، مىگویند خواندهایم.
برخى به این عقیدهاند که اگر کودکان، پدران و مادران خود را الگو قرار بدهند و بزرگترها همه در انجام وظایف دینى اهتمام و مراقبت کافى داشته باشند، خود به خود کودکان از آنان تبعیت خواهند کرد.
اما باید اعتراف کرد در خانوادههایى که پدران و مادران با اهتمام و دقت، در اول وقت به نماز مىپردازند نیز این مشکل وجود دارد.
بررسىها نشان مىدهد که در چنین مواردى مقصر اصلى والدین و خانوادهاند، زیرا آن چه را به فرزندان خویش آموختهاند، شکل ظاهرى نماز خواندن بوده است.
بدیهى است در دوره کودکى، اساس یادگیرى کودکان بر پایه تقلید است.
کودکان در دوران کودکى، حرکات پدران و مادران خود را تقلید مىکنند و انجام مىدهند و والدین گمان مىکنند آنها با علاقه و عشق به خواندن نماز مىپردازند. البته ممکن است با عشق و علاقه عبادت کنند اما عشقى احساسى، عاطفى و بر پایه تقلید، نه مبتنى بر معرفت و آگاهى. طبیعى است وقتى کودک دوره تقلید را پشت سر مىگذارد و در سنین بلوغ به تفکر و اندیشه مىپردازد، همه امورى را که قبلاً براساس تقلید انجام داده، یکى پس از دیگرى رها مىسازد. پدر و مادر ناگهان احساس مىکنند که کودک نماز خواندن دیروز، امروز از تمام خواندن خوددارى مىکند. علت آن است که پدران و مادران به جاى بیدار ساختن ح دینى و مذهبى در کودکان، به عقل تقلیدى فرزندان خود دلشاد گشته و باور کرده بودند وظیفه خود را انجام دادهاند.
بدیهى است اگر فریضه نماز در دوره کودکى براساس «بیدار حسى دینى» انجام شده باشد، کودک هرگز خواندن آن را ترک نمىکنند.(1)
بنابراین اگر چه روشهاى الگویى و تقلیدى و تشویقى در بُرههاى از زمان مفید و مؤثر است، اما همیشه کارساز نیست، بلکه باید در عرض یا طول آنها (به تناسب استعدادهاى متفاوت بچهها) و از راه بیان حکمتها و هدفهاى آفرینش و عبادتها با رعایت ادبیات کودکانه، حس دینى و مذهبى آنان را بیدار و آگاه ساخت.
پىنوشتها:
1 - مجید رشید پور، ماهنامه پیوند، ش 267، ص 23.
براى تشویق بچه ها به نماز راه هایى به نظر مى رسد:
1- اهمیت دادن والدین به نماز در خانه. نماز را در اوّل وقت بخوانند. با وقار بخوانند، با لباس پاکیزه نماز را ادا کنند. و ... ؛
2- وقتى بچه ها به سنى رسیدند که مزاحمت براى نمازگزاران فراهم نمى کنند، آنان را به مسجد ببرند.
3- آثار و فواید نماز براى کودکان بیان شود، مثل این که نماز محبت و دوستی خدا را برای انسان می آورد. نماز انسان را خوش بخت مى کند. آرامش روح می دهد ، چون یاد خدا است و یاد خدا دل ها را آرام مى کند.
4- افراد مؤمن و موفق نمازگزار براى بچه ها معرفى شوند مانند قاریان و حافظان قرآن.
5- بر آوردن خواسته هاى مورد علاقة بچه ها - مثلاً گفته شود اگر نماز بخوانى فلان چیزى که دوست داری، برایت مى خرم.
6- دوست شدن بچه ها با همسالان نماز خوان.
7- ضمن تأدیب و تربیت بچه ها در زمان خود ، لازم است که والدین با بچه ها دوست شده و برخورد محبت آمیز با آنان داشته باشند ؛ به گونه اى که آن ها والدین و بزرگ تر هاى خانواده را خیرخواه خود بدانند تا وقتى به آن ها گفته شد نماز بخوانید، بپذیرید که به کار خوبى دعوت مى شوند.
پرسش : چگونه مىتوان از منظر وحدت و کثرت، و نگرش توحیدى و با توجه به آیه 30 سوره روم ثابت کرد آرامش درونى پیامد ازدواج اسلامى است؟ منابع لازم را براى تحقیق در موضوع معرفى کنید.
پاسخ:
از این که به ما اعتماد کرده و با ما مکاتبه نمودید سپاسگزاریم، از این که پاسخ نامه دیر به دستتان مىرسد، پوزش مىطلبیم، سبب اصلى حجم بالاى سؤالات ارسالى به این مرکز در سه ماهه اخیر بوده است.
در مورد اصطلاح وحدت در کثرت باید گفت: اصطلاحى فلسفى و عرفانى است که مباحث بسیارى در آن صورت گرفته است.
بنابر عیقده ملا صدرا (از فیلسوفان بزرگ جهان اسلام) همه موجودات عالم هستى، در عین تکثر، وحدتى درون خود دارند و آن وحدت بر اساس اصالت وجود است. موجودات مختلف، مراتب گوناگون یک هستى و وجودند و اختلاف موجودات به بودن آنها در مرتبه خاصى از عالم هستى است، یعنى اختلاف موجودات به اشتراک آنها است. اختلاف آنها در اصل وجود و هستى و اشتراک شان نیز در همان حقیقت وجود است.
و تمایز و جدایى یک موجود از موجود دیگر به این است که چه مقدار از وجود و هستى بهرهمند است.
بر این اساس نظام توحیدى جهان نیز معنا مىیابد، هیچ یک از موجودات هستى متباین و جداى از ذات بارى تعالى نیستند و در عین حال، متفاوت با او هستند، و این فرایند یادآورى فرمایش امیرالمؤمنان (ع) در خطبه اوّل نهج البلاغه (خطبه توحید و اخلاص) است که خداوند با هر موجودى است، نه این که ممزوج با آنها باشد، وجداى از هر موجودى است، نه این که مباین و مفارق با آن باشد.
اگر مقصود از وحدت و کثرت، همان باشد که بیان شد، ارتباط خاصى با موضوع ازدواج و در کنار هم بودن زن و مرد و آرامش بخشى (که در قرآن به آن اشاره شده) به نظر نمىرسد.
پ، سکون و آرامش (که در سوره روم بیان شده است: »از نشانههاى خدا این است که همسرانى از جنس خودتان آفرید تا در کنار آنها آرامش یابید« (1) از چندین منظر قابل بررسى است:
اوّلا آرامش به گونه کلى و مطلق بیان شده است، یعنى این نوع سکون و آرامش براى هر یکى از مردان و زنانى که به ازدواج روى مىآورند و با جنس مخالف تشکیل خانواده دهند، وجود دارد، چه ازدواج مسلمان باشد یا غیر مسلمان و بنابر این دلیلى وجود ندارد که آیه را براى مسلمانان یا کسانى که به طریق اسلامى ازدواج کردهاند، تخصیص دهیم.
دوم: مسئله سکون و آرامش با آن چه در برخى دیگر از آیات الهى به نام آرامش قلب و اطمینان بیان شده (که با ذکر و یاد خداوند حاصل مىشود) متفاوت است.
هر یک از زن و مرد با نقصى و نیازى که به طرف مقابل دارند و تنها در صورتى به سکون مىرسند که ازدواج محقق شود. در غیر این صورت هیچ گاه نقص و نیاز بر طرف نخواهد شد، نیز فشارى که از ناحیه نیاز جسمی و روحى احساس مىکنند، بر طرف نشده و آنها را دچار تشویش و اضطراب مىکند، تنها در صورت به هم پیوستن زوجین و بر طرف نمودن نیاز جسمى و روانى همدیگر است که به آرامش دست مىیابند، خواه مؤمن باشند یا کافر.
عقیده ربطى به ازدواج اسلامى و غیر اسلامى ندارد. اما از نگاه دیگر تهها با یاد خداوند است که انسان به آرامش برتر و اطمینان قلب دست مىیابد به این اساس ازدواج بر مبناى دینى و اسلامى معنایى دیگرى مىیابد. در این نگاه ازدواج صرفاً ارضاى غریزه جنسى نیست، انسان مىتواند در این جا از نیاز خود به جنس مقابل، متوجه نیازمندى خویش شده و از دام خود خواهی و خودپرستى نجات یابد و در قدم بالاتر متوجه موجود بى نیاز مطلق شود، یعنى کسى که انسان را موجود نیازمند قرار داد تا مغرور به خویشتن نشود، انسانى که نیازمند به موجودى مانند خود است و تنها در وصال و رسیدن به او مىتواند، به سکون و آرامش دست یابد، چگونه به موجود بى نیاز مطلق که همه چیز از او است، نیازمند نباشد؟! در این منظر که ذکر و یاد خدا را به همراه دارد، به آرامش برترین یعنى اطمینان قلب دست مىیابد. سکون و آرامش در ازدواج از نگاهى دیگر نیز قابل بررسى است.
از آن جا که نیاز جنسى یکى از قوىترین نیازهاى انسان است، مىتوان با ازدواج موفق این غریزه سرکش را مهار و کنترل کرد، اگر انسان ازدواج نکند، دچار تشویش خاطر مىشود، در نتیجه تعادل رفتارى خود را از دست خواهد داد، نتیجه عدم تعادل، اضطراب و نبود آرامش است یکى از مهمترین عوامل ناآرامى در جوان، نداشتن همسر است. وجود همسر سازگار مهمترین عامل آرامش بخش است، البته براى کاهش و فرو نشاندن شهوات راه هایى وجود دارد، از جمله روزه گرفتن و پرهیز از غذاهاى مقوى و شهوت انگیز، ولى این راهها موقتى است و انسان را به آرمش کامل نمىرسانند هم چنین تنها ارضاى شهوت به انسان آرامش نمىبخشد، بلکه همسر نوعى دوست و همدم است، پس آرامش بخشى او چند برابر و دو سویه است. (2)
راز دیگر آرام بخشى ازدواج در این است که موجب تقویت جنبههاى روحى و روانى است، بهبود وضع روحى و روانى به آرامش فرد منجر مىشود. آرامش بخشى همسر در روانشناسى و تجربه به اثبات رسیده است، ساپنیگتون مىگوید: افراد متأهل از لحاظ روانى و جسمانى نسبت به افراد مجرد کارکرد بهترى دارند، احتمالاً به خاطر حمایت دوجانبهاى که در ازدواج به چشم مىخورد. (3) محیط گرم و روح افزاى خانواده، امنیت خاطر افراد را بیشتر مىکند و تکیه گاه مطمئنى براى ایجاد آرامش خواهد بود. نکته دیگر آن است که ازدواج موفق، ایجاد دوستى و رابطه عمیق عاطفى بین زن و شوهر است. هر انسانى در طول زندگى خود به همدم و همراز و محرم اسرار نیازمند است، محرمى که بتواند نزدیک فرد بوده و در طول زندگى همراهى اش کند و هنگام اضطراب و گرفتارىها آرامش بخش او باشد. این مهم فقط از ناحیه همسرى مهربان و دلسوز تامین مىشود، اگر چه دوستان نیز مىتوانند چنین اثرى را داشته باشند، اما همسر فداکار نزدیکترین فرد به انسان است. نمونه چنین ایثارگرىها را فقط میان زن و شوهر مىتوان دید. همچنین مردان به طور مستقیم در جامعه با ناملایمات کارى و مشاغل سخت روبرو هستند، از این جهت مىطلبد هنگام بازگشت به خانه با کانون گرم و عاطفهمندى روبرو شوند که بیش از هر چیزى آرامش بخش باشد، نیاز به امنیت خاطر، احتیاج به معاشرت، نیاز به درد دل، به تشویق و تمجید نیز مقبولیت و جلب توجه، نیاز به محبت، اگر به درستى و به موقع ارضا نشوند و از جاده اعتدال خارج گردند، (افراط و تفریط) زیانهاى فراوانى را در زندگى فردى و اجتماعى پدید مىآورند، محبت کردن و محبت دیدن، تعادل روانى زن و مرد را فراهم مىسازد.
نکته آخر: ازدواج منشأ حفظ و نگه دارى شخص از انحرافات و بزهکارىهایى است که مىتوان در دوران عزبگى به سراغ او آید. زندگى در حال تجرد با خطرات ناخواستهاى همراه مىشود. کشیده شدن به سمت انحرافات اخلاقى، نتیجه مجرد زیستن است، زیرا مجرد چون آرامش نخواهد داشت هیچ گونه مسئولیتى را نسبت به خود و دیگران احساس نخواهد کرد، همین مسئله موجب مىشود فعالیت و انرژى خود را در مسائل انحرافى صرف کند، به همین دلیل است که پیامبر گرامى (ص) فرمود: «عزبها (افراد مجرد) برادران شیاطین هستند». (4)
نقش آرامش بخشى ازدواج که در یک کلمه »لتسکنوا«(سوره روم آیه 21) آورده شده است، در عمل دیده مىشود، متأهلان کمتر به ناسازگارىهاى اجتماعى و بیمارىهاى روانى، از جمله خودکشى و انحرافات جنسى دچارند، در صورتى که بین مجردان فراوانتر است. (5) خواهر محترم! بحث در این باره فراوان و پاسخ گسترده به مجال بیشترى نیاز دارد، ولى منابع مختلفى در این زمینه وجود دارد که به بعضى از آن اشاره مىشود:
1 - ازدواج، دکتر پاک نژاد.
2 - اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، (ج 2)، نوشته دکتر پاک نژاد
3 - بهداشت ازدواج، دکتر صفدر صانعى
4 - همسران برتر، دکتر غلام رضا افروز
5ـ جوان و آرامش روان به کوشش علی نقی فقیهی.
پی نوشت ها:
1 - روم (30) آیه 21.
2 - جوان و آرامش روان، به کوشش على نقى فقیهى، ص 135.
3 - همان، ص 136.
4 – بحارالانوار، ج 100، ص 221.
5 - شهید پاک نژاد، اولین دا نشگاه و آخرین پیامبر، ج21، ص 79
در سوره روم بیان شده است: از نشانههاى خدا این است که همسرانى از جنس خودتان آفرید تا در کنار آنها آرامش یابید. (1) این سکون و آرامش از چندین منظر قابل بررسى است:
اوّلا آرامش به گونه کلى و مطلق بیان شده است، یعنى این نوع سکون و آرامش براى هر یکى از مردان و زنانى که به ازدواج روى مىآورند و با جنس مخالف تشکیل خانواده دهند، وجود دارد، چه ازدواج مسلمان باشد یا غیر مسلمان و بنابر این دلیلى وجود ندارد که آیه را براى مسلمانان یا کسانى که به طریق اسلامى ازدواج کردهاند، تخصیص دهیم.
دوم: مسئله سکون و آرامش با آن چه در برخى دیگر از آیات الهى به نام آرامش قلب و اطمینان بیان شده (که با ذکر و یاد خداوند حاصل مىشود) متفاوت است.
هر یک از زن و مرد با نقصى و نیازى که به طرف مقابل دارند تنها در صورتى به سکون مىرسند که ازدواج محقق شود. در غیر این صورت هیچ گاه نقص و نیاز بر طرف نخواهد شد، نیز فشارى که از ناحیه نیاز جسمی و روحى احساس مىکنند، بر طرف نشده و آنها را دچار تشویش و اضطراب مىکند، تنها در صورت به هم پیوستن زوجین و بر طرف نمودن نیاز جسمى و روانى همدیگر است که به آرامش دست مىیابند، خواه مؤمن باشند یا کافر.
اما از نگاه دیگر تنها با یاد خداوند است که انسان به آرامش برتر و اطمینان قلب دست مىیابد. بر این اساس ازدواج بر مبناى دینى و اسلامى معنایى دیگرى مىیابد. در این نگاه ازدواج صرفاً ارضاى غریزه جنسى نیست، انسان مىتواند در این جا از نیاز خود به جنس مقابل، متوجه نیازمندى خویش شده و از دام خود خواهی و خودپرستى نجات یابد و در قدم بالاتر متوجه موجود بى نیاز مطلق شود، یعنى کسى که انسان را موجود نیازمند قرار داد تا مغرور به خویشتن نشود، انسانى که نیازمند به موجودى مانند خود است و تنها در وصال و رسیدن به او مىتواند، به سکون و آرامش دست یابد، چگونه به موجود بى نیاز مطلق که همه چیز از او است، نیازمند نباشد؟! در این منظر که ذکر و یاد خدا را به همراه دارد، به آرامش برترین یعنى اطمینان قلب دست مىیابد. سکون و آرامش در ازدواج از نگاهى دیگر نیز قابل بررسى است.
از آن جا که نیاز جنسى یکى از قوىترین نیازهاى انسان است، مىتوان با ازدواج موفق این غریزه سرکش را مهار و کنترل کرد، اگر انسان ازدواج نکند، دچار تشویش خاطر مىشود، در نتیجه تعادل رفتارى خود را از دست خواهد داد، نتیجه عدم تعادل، اضطراب و نبود آرامش است یکى از مهمترین عوامل ناآرامى در جوان، نداشتن همسر است. وجود همسر سازگار مهمترین عامل آرامش بخش است، البته براى کاهش و فرو نشاندن شهوات راه هایى وجود دارد، از جمله روزه گرفتن و پرهیز از غذاهاى مقوى و شهوت انگیز، ولى این راهها موقتى است و انسان را به آرمش کامل نمىرسانند هم چنین تنها ارضاى شهوت به انسان آرامش نمىبخشد، بلکه همسر نوعى دوست و همدم است، پس آرامش بخشى او چند برابر و دو سویه است. (2)
راز دیگر آرام بخشى ازدواج در این است که موجب تقویت جنبههاى روحى و روانى است، بهبود وضع روحى و روانى به آرامش فرد منجر مىشود. آرامش بخشى همسر در روانشناسى و تجربه به اثبات رسیده است، ساپنیگتون مىگوید: افراد متأهل از لحاظ روانى و جسمانى نسبت به افراد مجرد کارکرد بهترى دارند، احتمالاً به خاطر حمایت دوجانبهاى که در ازدواج به چشم مىخورد. (3) محیط گرم و روح افزاى خانواده، امنیت خاطر افراد را بیشتر مىکند و تکیه گاه مطمئنى براى ایجاد آرامش خواهد بود. نکته دیگر آن است که ازدواج موفق، ایجاد دوستى و رابطه عمیق عاطفى بین زن و شوهر است. هر انسانى در طول زندگى خود به همدم و همراز و محرم اسرار نیازمند است، محرمى که بتواند نزدیک فرد بوده و در طول زندگى همراهى اش کند و هنگام اضطراب و گرفتارىها آرامش بخش او باشد. این مهم فقط از ناحیه همسرى مهربان و دلسوز تامین مىشود، اگر چه دوستان نیز مىتوانند چنین اثرى را داشته باشند، اما همسر فداکار نزدیکترین فرد به انسان است. نمونه چنین ایثارگرىها را فقط میان زن و شوهر مىتوان دید. همچنین مردان به طور مستقیم در جامعه با ناملایمات کارى و مشاغل سخت روبرو هستند، از این جهت مىطلبد هنگام بازگشت به خانه با کانون گرم و عاطفهمندى روبرو شوند که بیش از هر چیزى آرامش بخش باشد، نیاز به امنیت خاطر، احتیاج به معاشرت، نیاز به درد دل، به تشویق و تمجید نیز مقبولیت و جلب توجه، نیاز به محبت، اگر به درستى و به موقع ارضا نشوند و از جاده اعتدال خارج گردند، (افراط و تفریط) زیانهاى فراوانى را در زندگى فردى و اجتماعى پدید مىآورند، محبت کردن و محبت دیدن، تعادل روانى زن و مرد را فراهم مىسازد.
نکته آخر: ازدواج منشأ حفظ و نگه دارى شخص از انحرافات و بزهکارىهایى است که مىتواند در دوران عزبگى به سراغ او آید. زندگى در حال تجرد با خطرات ناخواستهاى همراه مىشود. کشیده شدن به سمت انحرافات اخلاقى، نتیجه مجرد زیستن است، زیرا مجرد چون آرامش نخواهد داشت هیچ گونه مسئولیتى را نسبت به خود و دیگران احساس نخواهد کرد، همین مسئله موجب مىشود فعالیت و انرژى خود را در مسائل انحرافى صرف کند، به همین دلیل است که پیامبر گرامى (ص) فرمود: «عزبها (افراد مجرد) برادران شیاطین هستند». (4)
نقش آرامش بخشى ازدواج که در یک کلمه »لتسکنوا«(سوره روم آیه 21) آورده شده است، در عمل دیده مىشود، متأهلان کمتر به ناسازگارىهاى اجتماعى و بیمارىهاى روانى، از جمله خودکشى و انحرافات جنسى دچارند، در صورتى که بین مجردان فراوانتر است. (5) منابع مختلفى در این زمینه وجود دارد که به بعضى از آن اشاره مىشود:
1 - ازدواج، دکتر پاک نژاد.
2 - اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، (ج 2)، نوشته دکتر پاک نژاد
3 - بهداشت ازدواج، دکتر صفدر صانعى
4 - همسران برتر، دکتر غلام رضا افروز
5ـ جوان و آرامش روان به کوشش علی نقی فقیهی.
پی نوشت ها:
1 - روم (30) آیه 21.
2 - جوان و آرامش روان، به کوشش على نقى فقیهى، ص 135.
3 - همان، ص 136.
4 – بحارالانوار، ج 100، ص 221.
5 - شهید پاک نژاد، اولین دا نشگاه و آخرین پیامبر، ج21، ص 79.
برخی معتقدند باید آشنایی و صمیمیت پیش از ازدواج وجود داشته باشد تا دو فرد یکدیگر را به خوبی بشناسند و پس از آن زندگی مشترک را شروع کنند اما باید بگوییم که عشق واقعی و علاقه مندی حقیقی بین دو جنس ، زمانی ایجاد می شود که دو فرد ارتباط خود با یکدیگر را به سادگی تزلزل پذیر ندانند؛ از سوی دیگر هر یک برای جلب نظر دیگری دست به رفتار نمایشی نزنند. در آشنایی های پیش از ازدواج این مسئله بسیار دیده می شود. امروزه غرب از طریق تجربه کردن این روابط و آشنایی ها ، به نحو چشمگیری نهاد خانواده را متزلزل ساخته است. در غرب ظلم آشکاری به جنس زن می شود، زیرا زنان پیش از این که به سن قانونی و شرعی برای برقراری روابطشان با جنس مخالف برسند، مورد بهره برداری جنسی مرد قرار می گیرند و در بسیاری مواقع پس از آن ، مطرود می شوند. (1) دوستی های قبل از ازدواج که به عشق معروف است، عامل تعیین کنندة ازدواج نیست ، زیرا ازدواج نوعی مشارکت در یک اجتماع کوچک (خانواده) است که در آن دو انسان می باید از جهات گوناگون با یکدیگر تناسب عملی داشته باشند. پس آن چه عامل تعیین کننده است، همتایی و هم کفو بودن زن و مرد است. در صورتی که در انتخاب همسر، همگونی مراعات شود، نیازی به برقراری روابط صمیمانه پیش از ازدواج نخواهد بود، بلکه باید تأکید کنیم که چنین روابطی می تواند بیش از آن که مفید باشد، مضر و تهدید کنندة نهاد خانواده در جامعه به
شمار آید. با نگا هی به آمار می توان دید که آمار طلاق بین کسانی که قبل از ازدواج ارتباط های دوستانه داشته اند بالاتر است. از طرفی آشنایی و ارتباط دختر و پسر در محیط اجتماع ، بیش تر از آن که معرفت ساز باشد، فروزندة هوس ها و معرفت سوز است. عمدتاً دیده می شود فرد آن گونه که هست، خود را نشان نمی دهد یا به سبب محبت و عشقی که ایجاد شده، نمی تواند عیوب طرف مقابل و جوانب مختلف قضیه را بسنجد . بیشتر رفتارها در آشنایی های خیابانی به شکل های تصنعی ابراز می شود.
البته قبول داریم اگر شناخت صحیحی در ازدواج باشد، آمار جدایی کم می شود، ولی چه بسا ازدواج هایی که در اقوام نزدیک انجام می شود و با آن که دو طرف از کودکی همدیگر را می شناختند، ولی بعد از ازدواج فهمیدند به درد هم نمی خورند. این ها همه گواه آن است که ارتباطات قبلی نمی تواند مشکل شناخت را حل کند، بلکه مشکل شناخت، بیش تر به آفات شناخت برمی گردد که در رأس آن ها تعلق قلبی پیدا کردن به طرف مقابل است.(2)
بهترین راه آن است که دو طرف با اطلاع خانواده و با مشورت از آنها، از همدیگر شناخت پیدا کنند. شناخت پیدا کردن لزوماً به این معنا نیست که روابط دوستانة خیابانی برقرار کنند که در بسیاری از مواقع ، هدف اصلی که شناخت باشد، نه تنها تأمین نمی شود، بلکه چه بسا شناخت کاذبی به وجود می آید که آثار آن در آینده وقتی ازدواج صورت گرفت، ظاهر می شود.
در بسیاری از مواقع ، شناخت شخصیت واقعی و رفتارها و ویژگی ها از طرف دوستان، فامیل ها خانواده ، محیط کار و... به دست می آید.
به همین خاطر ازدواج هایی که از این طریق ها صورت گرفته، کمتر به جدایی ختم شده است.
در مورد نظر اسلام باید گفت: با توجه به اهمیت ازدواج و نقش آن در سرنوشت انسان، اسلام زوجین را به بصیرت و شناخت دقیق فرا خوانده است. هرگز اسلام راضی نیست دختر و پسر بی گدار به آب زنند و چشم بسته عمل نمایند. هر عقل سلیمی حکم می کند دو نفری که یک عمر با هم زندگی می کنند، پیش از ازدواج کاملاً یکدیگر را ببینند و با هم صحبت کنند. در روایات معصومین به این مسئله توجه شده است .
شخصی در زمان پیامبر (ص) زنی را خواستگاری کرد اما گویا او را خوب ندیده بود. حضرت فرمود :
« اگر او را دیده بودی، امید سازش و تفاهم بیش تر و زندگی تان با دوام تر بود».(3) حتی در روایتی امام صادق (ع) فرمود: «اگرکسی قصد سوء استفاده نداشته باشد، می تواند به گیسوان و زیبایی های (ظاهری) زن نگاه کند».(4)
براین اساس فقها فرموده اند: هر یک از زوجین می توانند بدن دیگری را با شرایط ذیل به منظور تحقیق ببینند:
1 – نگاه به قصد لذت نباشد؛
2 – ازدواج بستگی به این نگاه باشد؛
3 – مانعی از ازدواج این دو در میان نباشد.(5)
البته بعضی از فقها نگاه را به صورت و دست ها منحصر کرده اند.(6) بنابراین دختر و پسر پیش از ازدواج می توانند به صورت غیر مستقیم از طریق نامه یا واسطه و معرّف و به صورت مستقیم به گفتگو و دیدن ( با نظارت والدین و بزرگ ترها که در جریان امر قرار دارند) همدیگر را بشناسند، به شرط آن که حدود اسلامی رعایت شود.
پی نوشت ها :
1 – علی اصغر احمدی، روابط دختر و پسر درایران ، ص 109.
2 – مجموعه مقالات هم اندیشی، ج2، ص 489.
3 – وسائل الشیعه، ج14، ص 61.
4 – همان، ص 60.
5 – سید مسعود معصومی، احکام روابط زن و مرد، ص 187.
6 – همان، ص 188.
پرسش:
. چرا امام علی (ع) دخترش ام کلثوم را به ازدواج عمر درآورد، آیا مگر امام علی (ع) نمیدانست که عمر حضرت فاطمه (س) را زده و ایشان را اذیت و آزار کرده است و به این خاطر دخترش را به او داد؟! راستی، آیا مگر امام علی (ع) از اعمال آنان که داستان سرایان بعدها ساخته و پرداختهاند آگاه نبود و یا اینکه با این کار میخواست خود را نزد خلیفه شیرین کند و به ستم کاران تقرب جوید؟!. علاّمه مجلسی که یکی از بزرگترین علمای شیعه در قرون متأخره است، در کتاب مرآه العقول خود میگوید: که احادیث ازدواج دادن امام علی (ع) دخترش را با عمر بن الخطاب، صحیح هستند و در آن هیچ شکی نیست، و سپس احادیثی را که صاحب « الکافی» آورده، ذکر کرده است و گفته که درجهی حدیث اول و دوم حسن، و حدیث سوم موثق، وحدیث چهارم صحیح میباشد. حدیث اول و دوم را در « باب تزویج ام کلثوم» و حدیث سوم و چهارم را در «باب المتوفی عنها زوجها المدخول بها إین تعتد و ما یجب علیها؟» آورده است .
پاسخ:
مورخان و سیره نویسان در خصوص ازدواج امّ كلثوم دختر امام علی(ع) با عمر اختلاف نظر دارند.(1)
برخی بر این باورند كه ام كلثوم با عمر ازدواج نكرد. شیخ مفید بر این عقیده است كه: خبر وارد شده در تزویج ام كلثوم ثابت نیست، زیرا در سلسلة سند آن «زبیر» است كه موثق نیست و به خاطر دشمنی با علی(ع) این روایت صادر شده است.
علامه مجلسی بعد از نقل سخنان شیخ مفید، این انكار را با توجه به اخبار وارده عجیب دانسته و می نویسد: این ازدواج بر اساس تقیه و ناچاری صورت گرفته بود.(2)
برخی دیگر از مورخان معتقدند كه ام كلثوم با عمر ازدواج كرده بود،(3) منتهی این ازدواج مانند ازدواج های معمولی بر اساس رضایت اعضای خانواده به وجود نیامد. این ازدواج بر اساس تهدیدهایی بود كه از سوی عمر صورت گرفت. عمر، ابن عباس را مأموریت داد، دختر علی(ع) را خواستگاری نماید و تهدید كرد كه در صورت عدم موافقت، امام علی(ع) را متهم به دزدی وبر ضد او حكم ناحق صادر كند.
متأسفانه در آن مقطع زمانی كه قدرت در اختیار عمر بود و امام علی(ع) در اوج مظلومیت قرار داشت، امام مجبور شد به چنین ازدواجی تن دهد.
محدث قمی در این خصوص می نویسد: اصحاب معتقدند كه امام(ع) بعد از دفاع بسیار و امتناع شدید و عذر خواستن به صورت های گوناگون ، چون با تهدید عمر مواجه شد كه علیه حضرت به تهمت دزدی شاهد اقامه كند و دستش را قطع خواهد كرد، به ناچار در ازدواج دختر ش کار را به ابن عباس واگذار كرد و او وی را به عقد عمر در آورد.(4)
پی نوشت :
1- معارف و معاریف، ج 2، ص 438.
2- بحارالانوار، ج 42، ص 109 – 107.
3- اعیان الشیعه، سید محسن امین، ج 2، ص 12.
4- سفینة البحار، شیخ عباس قمی، ج 6، ص 385.
از نظر اسلام اهداف اساسی ازدواج عبارتند از:
1 – رسیدن به آرامش:
در نظام الهی و فرهنگ قرآنی، هدف اصلی از ازدواج رسیدن به آرامش روان و آسایش خاطر، پیمودن طریق رشد، دستیابی به کمال انسانی و نزدیکی به ذات حق است.
تردیدی نیست که از تنهایی به درآمدن، همسر و همراه شدن ، خانوادۀ مستقل تشکیل دادن، ارضای کششهای نفسانی و غرایز طبیعی و فرزند آوری از نتایج قهری ازدواج، نیز از مهمترین عوامل مؤثر در آرامش روان، آسایش فکر و جان و احساس رضامندی درونی است.(1)
قرآن کریم در معرفی فلسفه ازدواج میفرماید: «و یکی (دیگر) از نشانه های خدا این استکه از جنس خودتان همسرانی برای شما آفرید تا در کنار آنها آرامش پیدا کنید»(2) خداوند در این آیه و آیه 189 اعراف، ضمن آن که حقیقت زن و مرد را یک گوهر دانسته و هیچ امتیازی از لحاظ مبدأ آفرینش بین آنها قایل نشده، آرامش خاطر و روان را هدف ازدواج و زن را محور آرامش معرفی کرده است.
2 – بقای نسل:
یکی از اهداف جانبی ازدواج، فرزند آوری و بقای نسل است.
امام سجاد(ع) وجود فرزند را از سعادت های انسان می داند(3). امام صادق(ع) یکی از معیارهای مهم در انتخاب همسر را توان زاییدن فرزند بسیار معرفی میکند (4).
3 – پاسخ به ندای فطرت:
ازدواج پاسخی است خداپسندانه به ندای فطرت زیرا خداوند وجود انسان غریزه جنسی را قرار داده است.
4 – حفظ عفت:
از هدف مهم ازدواج، حفظ پاکدامنی زنان و مردان و جلوگیری از لغزشهای گوناگون است، زیرا ازدواج تنها راه ارضای طبیعی تمایل جنسی است،از این رو پیامبر(ص) فرمود: «هر کس ازدواج کند، نیمی از دینش را حفظ کرده، پس باید در نیم دیگر از خدا بترسد»(5)
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت:
1 – غلامعلی افروز، همسران برتر تا ص 24.
2 – روم (30) آیه 21.
3 – وسائل الشیعه، ج 15 . ص 96.
4 – همان، ج 14 ، ص 33.
5 – سفینه البحار، ج 1، ص 561.
یکى از سپرهاى قوى براى حفظ دین، ازدواج است. تسریع در امر ازدواج فایدههاى فراوانى دارد و تأخیر آن زیانهاى بسیار. کمتر عاملى پیدا مىشود که به اندازه فساد و انحرافات جنسى، به نوجوانان و جوانان لطمه بزند. این مفاسد لطمه هایى مىزند که در کل زندگى و در طول عمر انسان تأثیر نامطلوب دارد. حال که ازدواج مفید و لازم است، باید ببینم معیارهاى یک همسر خوب چیست؟
در انتخاب همسر باید متوجه باشیم مىخواهیم کسى را انتخاب کنیم که یک عمر در کنار او زندگى کنیم. نباید این مسئله مهم از روى احساسات و بدون دقت و مشورت انجام گیرد، زیرا اگر انسان دچار همسر ناشایست یا نامتناسب و ناهماهنگ شود، کارش بسیار مشکل خواهد بود. مبادا با خود بگوید: فعلاً ازدواج مىکنم و اگر در آینده نتوانستیم با هم زندگى کنیم، می توانیم از هم جدا شویم.
براى انتخاب همسر باید معیارهایى داشته باشیم؛ یعنى دختر و پسر، باید ملاکها و میزان هایى داشته باشند و بدانند چه همسرى، با چه مشخصات و چه صفاتى مىخواهد؟ مىتوان ملاکها و معیارها و خصوصیاتى را که در انتخاب همسر باید در نظر گرفته شود، به دو قسم دسته بندى کرد:
1 - آن هایى که رکن و اساس اند و براى زندگى سعادتمندانه حتماً لازم اند؛
2 - آن هایى که شرط کمال هستند و براى بهتر و کاملتر شدن زندگى اند و بیشتر به سلیقه و موقعیت افراد بستگى دارند.
به طور کلی ملاک های دسته اول عبارتند از:
1 - تدیّن و دیندارى، کسى که پاى بند دین نیست، تضمینى وجود ندارد که پاى بند رعایت حقوق همسر و ادامه زندگى مشترک باشد. اگر یکى دیندار و دیگرى بى دین باشد، زندگی آنان روى سعادت را نخواهد دید. سعادت بدون دیانت محال است. اگر هر دو بى دین باشند، باز تضمینى وجود ندارد که رعایت حقوق یکدیگر را بنمایند. البته منظور از دیندارى و تدیّن این است که پاى بند کامل به اسلام داشته باشند و اسلام را با جان و دل پذیرفته و در عمل به آن کوشا باشند، نه تدین سطحى و بى ریشه و بى عمل.
پیامبر(ص) به شخصى که مىخواست ازدواج کند، فرمود: «علیک بذات الدین؛ (1) بر تو باد که همسر دیندار بگیرى».
در مورد دیگرى فرمود: «کسى که با زنى به خاطر ثروتش ازدواج کند، خداوند او را به حال خودش وامىگذارد و کسى که فقط به خاطر زیبایى با زنى ازدواج کند، دراو امور ناخوشایند خواهد دید. کسى که به خاطر دین و ایمانش با او ازدواج کند، خداوند همه آن امتیازات را برایش فراهم خواهد کرد».(2)
دین دار بودن، به این است که داراى صفات ذیل باشد: عفت، حجاب، حیا، نجابت، اخلاق خوب، خوش حرف و خوش زبان بودن، اهل نماز و مناجات، علاقهمند به قرآن و اهل بیت پیامبر(ص)، ترس از خدا داشتن، آبرونگهدار بودن، اسراف کار نبودن و...
2 - اخلاق خوب از ویژگىهاى لازم و اساسى براى همسر است. منظور از اخلاق خوب تنها خنده رویى و خوش خلقى نیست، بلکه به معناى اخلاق اسلامى داشتن و نفس را تهذیب و پاک نمودن است.
پیامبر(ص) فرمود: «اذا جاءکم من ترضون خُلقه و دینه فزوّجوه و ان لا تفعلوا تکن فتنة فى الارض و فساد کبیر؛(3) با کسى که اخلاق و دینش مورد پسند باشد، ازدواج کنید. اگر چنین نکنید، فتنه و فساد بزرگى در زمین به وجود خواهد آمد».
فردى از امام رضا(ع) سؤال کرد: براى دخترم خواستگارى آمده که بد اخلاق است. آیا دخترم را به او بدهم؟ حضرت فرمود: «لا تزوّجه ان کان سیئى الخُلق؛(4) اگر بد اخلاق است، دخترت را به او نده».
نمونه خلاق بد، لجاجت و یکدندگى، تکبر نسبت به همسر، بى ادب بودن، بى وفایى، کینه توزى، سوءظن داشتن، سبکى و هرزگى، کم ظرفیتى و بى تابى، با محبت نبودن و بد چشم بودن است.
3- شرافت خانوادگى: منظور از شرافت خانوادگى، شهرت و ثروت و موقعیت اجتماعى نیست، بلکه منظور نجابت و پاکى و تدین خانوادگى طرفین است، زیرا ازدواج با یک فرد مساوى است با پیوند با یک خانواده و فامیل ایجاد و یک نسل. در ازدواج و انتخاب همسر معقول نیست که انسان بگوید: من مىخواهم با خود این فرد زندگى کنم و کارى به کار خانوادهاش ندارم. لذا پیامبر(ص) فرمود: «انظر فى أى شى تضع ولدک فان العرق دساس؛ نیک بنگر که فرزندت را در کجا قرار مىدهى، زیرا نطفه و ژنها و خصوصیات ارثى، خواه ناخواه منتقل مىشود و تأثیر مىگذارد».
پیامبر(ص) فرمود: «بنگرید چه کسى را به همسرى بر مىگزینید، زیرا فرزندان، شبیه و مانند دایى هایشان مىشوند».(5)
باز حضرت فرمود: «ایاکم و خضراء الدمن قیل یا رسول الله: و ما خضراء الدمن؟ قال: المرءة الحسناء فى منبت السوء؛ از سبزههاى قشنگى که روى مزبلهها سبز میشود، پرهیز کنید. پرسیدند: مقصودتان چیست؟ فرمود: زن زیبایى که در خانواده پلیدى رشد کرده باشد (پسر نیز همین طور).(6)
4 - زیبایى: زیبایى نیز یک امتیاز است و در شیرینى و سعادت زندگى زناشویى تأثیر به سزایى دارد. اگرانسانى، قیافه ظاهرى و اندام همسرش را نپسندد و او را دوست نداشته باشد، ممکن است به طور ناخواسته به او ستم و جفا کند و از او بهانه و ایراد بگیرد و زندگى را بر او تلخ نماید یا حتی بعد از ازدواج دل به دیگری دهد.
به همسران سفارش شده است که خود را براى هم بیارایند و یکدیگر را اشباع و ارضا کنند تا از انحرافات و مفاسد مصون بمانند.
5 - کفو همدیگر بودن: سنخیت و تناسب و همتایى در علم و سواد و دین و ایمان و فرهنگ و فکر و اخلاق و تحصیلات علمى و سن و مال اگر در تمامى جهات تناسب بیشتر باشد، مشکلات خانوادگى کمتر خواهد بود.(7)هر قدر روحیات دختر وپسر به یکدیگر نزدیکتر باشد پیوند ازدواج آن دو از استحکام بیش تری برخوردار خواهد بود.دختر دیندار باید باشخص دیندار ازدواج کند زیرا دیندار وبی دین به طور طبیعی در مواردی با یکدیگر اصطکاک و در گیری خواهند داشت.فرد تحصیل کرده هم باید با شخص درس خوانده ازدواج کند تا یکدیگر را درک کنند.هم چنین تجربه نشان داده است که وقتی اختلاف سن بین دخترو پسر زیاد باشد پس ازگذشت سالیانی چند استحکام خانواده دچار تزلزل می شود.البته همانندی کامل امکان پذیر نیست و نباید در انتخاب همسر وسواسی بود ، ولی همانندی نسبی لازم است.
ملاکها و معیار و مسائل دیگرى که بیشتر مربوط به سلیقه و موقعیت افراد است در دستهى دوم قرار مىگیرد و مىتوان از آن صرف نظر کردمانند: هم نژاد بودن یا هم شهری بودن یا هم زبان بودن.
پىنوشتها:
1 - وسائل، ج 14، ص 30.
2 - وسائل، ج14، ص 31.
3 - همان، ص 51.
4 - بحار، ج100، ص 235.
5 - جواهر،ج 29، ص 37.
6-وسایل الشیعه ج20 ص48
7- على اکبر مظاهرى، جوانان و انتخاب همسر، با تلخیص و اضافات.
ازدواج در دین اسلام به خودی خود واجب نیست، بلکه مستحب مؤکد میباشد، ولی اگر کسی به خاطر ازدواج نکردن به گناه بیفتد، در آن صورت لازم است ازدواج کند. ازدواج در هیچ صورتی حرام نیست ، مگر از دواج با محارم و ازدواج با دو خواهر در یک زمان که به تفصیل در رساله های عملیه بیان شده است.
اهمیت ازدواج در اسلام از این جهت است که ازدواج علاوه بر این که غریزه جنسی را ارضا میکند، عاملی در رهایی از تنهایی و برقراری دوستی و صمیمیت همراه با دلسوزی و خیرخواهی است . هم چنین پیوند همسران به عنوان آرامش دهنده همدیگر و مکمّل یکدیگر محسوب میگردد.
قرآن مجید میفرماید: " از نشانههای خدا آن است که از جنس خودتان همسرانی برای شما آفرید تا در کنار آنها آرامش یابید".(1) با ازدواج، عفت و پاکدامنی در افراد و جامعه جایگزین شهوترانی و بیبند و باری میگردد، زیرا آتش برافروخته غریزه جنسی، با ازدواج مهار میشود و از بسیاری از ناهنجاریها پیشگیری میگردد. بیجهت نیست که پیامبر(ص) فرمود: "هر کس ازدواج کند، نیمی از دینش را احراز کرده است، پس باید در نیم دیگر از خدا بترسد".(2)
روان شناسان یکی از نیازهای اساسی و مهم آدمی را نیاز به محبت ذکر کردهاند. آدمی در هر سن و سالی به محبت احتیاج دارد. یکی از راههای مهم ابراز مهر و محبت و برقراری دوستی بین زن و مرد، ازدواج است. از طرف دیگر محیط گرم و صمیمی خانواده، فرصتی برای تبادل اندیشهها، رشد اجتماعی فرهنگی و اخلاقی زن و شوهر است، علاوه بر این که یکی از فوائد ازدواج، فرزند آوری و بقای نسل است. به دلیل آثار و پیامدهای یاد شده اسلام، برای ازدواج جایگاه و اهمیت خاصی قائل شده است.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
1 - روم (30 )، آیه 21.
2 - سفینه البحار، ج 1، ص 561.
استخاره به معنای طلب خیر است؛ یعنی انسان از خداوند بخواهد که او را به نیکی و خیر برساند. کلمة استخاره بعد ها به تفأل بر قرآن و انجام با تسبیح یا به نحو دیگر (استخاره ذات الرقاع) مصطلح شده است. مردم از استخاره عمل تفأل را می فهمند و متأسفانه بسیاری از ایشان نمی دانند که استخاره چیست و در چه مواقعی می بایست استخاره کرد! آیا اگر حکم استخاره خوب یا بد آمد، اینحکم الزام آور است یا خیر؟ یعنی اگر کسی علیه نتیجة استخاره عمل کرد باید منتظر عواقب آن باشد یا آن که عواقبی در پی نخواهد داشت؟
خداوند انسان را عاقل آفرید که با کمک عقل بتواند از گمراهی و ظلمت نجات پیدا کند. عقل در تمام ابعاد زندگی چون چراغ هدایتی است که نورافشانی کرده و جهالت را از بین می برد.
بنابراین می بایست در هنگام تصمیم بر هر کاری ابتدا عقل خود را حاکم کرده و از آن نظر بخواهد، مثلاً برای ازدواج، عقل می گوید: فردی را برای همسری برگزین که دارای اصالت خانوادگی بوده و از اخلاق و ایمان برخوردار باشد.
فهم این موضوع همگانی است. کیست که نداند؟ پس اگر پسری عاشق دختری شد یا بر عکس و این عشق او را کور کرد و عقل فراموش شد، پس از آن که عطش عشق فرو نشست، دیگر جلوه ای از عقلانیت دراین زندگی دیده نمی شود و زندگی دستخوش حوادث و پیامدهای ناگوار خواهد شد. استخاره همیشه بعد از تحقیق و استشاره (مشورت) است. حال اگر بعد از مشورت نیز عقل راه به جایی نبرد و هنوز زاویه هایی وجود دارد که ناشناخته مانده است، در این صورت برای اطمینان خاطر و نجات از سردرگمی، به شخص عالمی مراجعه کرده و از او می خواهند که به قرآن تفأل زند تا با راهنمایی این کتاب آسمانی، از حیرت و اضطراب بیرون آید.
مشورت نیز می تواند تأثیر بسیاری در رفع اضطراب و شک بگذارد. قرآن می فرماید: «و شاور هم فی الأمر؛ ای پیامبر! در کارها با آنان مشورت کن».(1)
بنابراین استخاره در امر ازدواج همواره باید بعد از تحقیق و تفحص از اخلاق و تدین طرف مقابل و پس از مشورت با کسانی که صاحب نظر در این مسائل هستند، صورت بگیرد. بدیهی است اگر عقل و مشورت، شخص را مورد تأیید قرار داد، نیازی به استخاره نیست، ولی اگر جای تردید بود، می توان استخاره کرد.
پس از تحقیق و مشورت اگر نیاز به استخاره شد، یک نوبت بیشتر نباید استخاره کرد. با توجه به آنچه نوشته اید که «تحقیق کردم، دیدم هیچ مشکلی وجود ندارد» بنابراین نیازی به استخاره نیست و باید بر خدا توکّل کنید و اقدام نمایید. با دادن صدقه و توکّل بر خدا، بر خلاف استخاره عمل کردن به خواست خدا مشکلی به وجود نمی آورد.
پی نوشت ها:
1 . آل عمران(3) آیة 159.
انس و الفت با همسر در گرو رعایت امورى است:
1ـ خوش رویی؛ امام علی(ع) میفرماید: «خوش رویى ریسمان مهر و مودّت است».(1)
چون شكفته باشد در این انجمن كه صبح تسخیر كرده روى زمین را بنوشخند
2ـ به اسم خوب صدا زدن؛ هر یك از زن و شوهر باید همسر خود را به نامى صدا كند كه بیشتر دوست دارد. ,,,,,,,
پیامبر اكرم(ص) میفرماید: «سه چیز است كه دوستى مسلمان را با مسلمان دیگر، خالص میكند:
1ـ هنگامى كه او را ملاقات مى كند، با خوش رویى با وى برخورد نماید.
2ـ زمانى كه خواست كنارش بنشیند، براى او جا باز كند.
3ـ به بهترین نامى كه دوست دارد، او را صدا زند»(2)
3ـ احترام به پدر و مادر و خواهر و برادر همسر، و توصیه احسان به آنان در ازدیاد محبت مؤثر است.
4ـ اظهار محبت؛ امام صادق(ع) میفرماید: « وقتى كسى را دوست داری، به او بگو، كه این كار موجب ثبات بیشتر محبت بین شما خواهد بود».(3)
محبت قلبى هر چند لازم است، اما كافى نیست. براى انس و الفت بیشتر باید محبت را اظهار كرد. پیامبر اكرم(ص) میفرماید: «سخن مرد كه به همسرش میگوید: واقعاً تو را دوست دارم، هرگز از قلبش خارج نخواهد شد».(4)
4ـ سلام كردن: امام صادق(ع) میفرماید: «وقتى شوهر به خانه وارد مى شود، باید به خانواده اش سلام كند و او را از آمدنش مطّلع سازد».(5)
5ـ احسان كردن: از آنجا كه انسان بنده احسان است، یكى از شیوه هاى تحكیم روابط حسنه و ایجاد الفت احسان كردن به همسر میباشد یارى كردن بانوان در كارهاى خانه یك نوع احسان است و محبت را بیشتر میكند. یكى از مصادیق احسان، هدیه دادن است. امام باقر(ع) میفرماید: «برای یكدیگر هدیه ببرید كه هدیه بردن كینه ها را از دل ها بیرون مى برد و انتقام و دشمنى و كینه توزى را بر طرف مى سازد».(6)
زن و شوهر سعی كنند در ولادت ها و سالگرد ازدواج و هفته زن و در بازگشت از مسافرت ها هدیه ای تقدیم یکدیگر نمایند.
6ـ درك متقابل زن و شوهر: اگر سطح توقع زنان از مردان و بالعكس بیش از حد توان باشد و انتظارات با مقدورات نخواند، محبت و سازش و صفاى محیط زندگى كاهش خواهد یافت. اگر زن و شوهر یكدیگر را درك كنند، همواره سازگارى و صمیمیت حاكم خواهد گشت.
7- عدم نزاع و كشمكش :
درگیری در خانه معلول عواملى است كه بدان اشاره میشود:
1ـ خودخواهی: منشأ اصلى عداوت و درگیری، خودخواهى است. كسى كه به اسارت خود در آید و بر محور خود بچرخد، هرگز حاضر نمی شود حق را بپذیرد و از حقیقت پیروى نماید. از این رو به رأى و نظر دیگران اهمیتى نمى دهد. در این صورت اختلاف و نزاع طبیعى و قهرى است. امام خمینی(ره) فرمود: «اگر تمامى انبیا را در یك شهر جمع كنند، كوچك ترین اختلافى با هم پیدا نمى كنند، زیرا آنها از دام خود رسته اند»(7)
در محیط خانه گاهى مردى به دلیل احساس بزرگى و تسلّط بر همسر، توقع سلام كردن دارد و همیشه میخواهد حرف خود را به كرسى بنشاند یا زنى به واسطه جمال و هنرى كه دارد، به خود مى بالد و بر شوهرش فخر مى فروشد و همین امر در بروز فتنه و عداوت كافى است.
امام علی(ع) میفرماید: «تكبّر، بغض و نفرت مردم را جلب نمى كند».(8 ) مردسالارى و زنسالارى هر دو منشأ اختلاف میشوند. باید ایمان سالارى و انسانیّت در خانه و اجتماع حاكم باشد تا اختلافات به صفر برسد.
2ـ جدل: یكى از اسباب دشمنى و نزاع، جدل و بگو مگوهاى بى فائده است كه هدفى جز برترى جویى ندارد. امام علی(ع) میفرماید: «از مجادله و ستیزه جویى بپرهیزید كه این دو دل هاى برادران دینى را نسبت به یكدیگر مكدّر میكنند و بذر نفاق را پرورش میدهد».(9)
3ـ خودپسندی: ریشه بسیارى درگیرى ها خودپسندى است. خود دوستى كه از تمایلات طبیعى بشر است، اگر به حد افراط برسد، انسان را به خودپسندى و غرور و بلند پروازى و فزون طلبى و داشتن توقعات نابجا وادار مى نماید. امام علی(ع) میفرماید: «از خودپسندى پرهیز كن كه با این صفت، نقائص خود را آشكار مى كنى و دشمنى ها را ظاهر مى سازی». 10
4ـ عدم آشنایی با وظایف: گاهى نزاع و كشمكش در اثر عدم اطلاع از وظایف و مسئولیت ها است. زن و شوهرى كه از حدود اختیارات و مسئولیت هاى خود بى اطلاع اند، توقعاتى از یكدیگر دارند كه با عدم تحقق آن، كدورت ایجاد میشود. در محیط كار نیز همین علت، جاری است.
5ـ سخت گیری: تعاون و همكارى در گرو برخوردارى از روحیه گذشت و چشم پوشى و بخشش خطاها و لغزش هاى جزئى است. اگر اعضاى یك خانواده در پى یافتن عیوب یكدیگر و بزرگ نمودن آن باشند و در تعقیب آن سخت گیرى نمایند، عداوت و دشمنى بین آنها حاكم خواهد شد، از این رو در اوائل ازدواج به دلیل عدم گذشت و غماض، قهر و نزاع بیشتر دیده میشود. لج و لجبازى و روحیه عدم گذشت،موجب از بین رفتن پیوند هاى دوستى و یگانگى می گردد.
6ـ عدم رشد فكرى و اخلاقی: شكى نیست كه افراد با یكدیگر اختلاف نظر دارند. دو نفر در جهان پیدا نمى شود كه از لحاظ جسمى و روحى و فكرى یكسان باشند. در صورتى كه انسان به رشد اخلاقى نرسیده باشد و به سعة صدر و بلند نظرى و تحمل و نرمى و بردبارى متصف نشده باشد، آمادگى اخلاقى براى هضم نقاط اختلاف ندارد. از این رو انتظار دارد دیگران در همه موارد از او پیروى كنند. همین امر زمینه درگیرى را فراهم مى سازد.
7- مرحله ترس و خشونت: یكى از مهمترین عوامل تصادم ها و كشمكش هاى سخت و حوادث خطرناك و ناگوار توسل به خشونت است. با این عمل زمام اختیار و كنترل اعصاب از انسان سلب میشود. و چه بسا هر خطایى حتى كلمات كفر آمیزى از او سر مى زند. اما با رفق و مدارا و ترك خشونت مى توان از وقوع نزاع و درگیرى پیشگیرى كرد. رسول خدا(ص) فرمود: «رفق و نرمش با هر چه همراه باشد آن را زینت میدهد و از هر چیز جدا شد نازیبایش مى سازد».11
پی نوشت ها:
1- غررالحكم، ج 5، ص 24.
2-اصول كافی، ج 4، ص 457.
3 - وسائل الشیعه،ج 8، ص435
4- شافی، ج 2، ص 138.
5- بحارالأنوار، ج 73، ص 11.
6- الكافی، ج 5، ص 143.
7- محمد على سادات، اخلاق اسلامی، ص98
8- غررالحكم، ج 6، ص 59.
9- اصول كافی، ج 3، ص 409.
10- غررالحكم، ج 2، ص 299.
11- اصول كافی، ج 3، ص 182.
شب عروسی (زفاف) اولین شب شروع زندگی مشترک و یکی از شب های بسیار مبارک است . مبارکی آن از این جهت است که در روایت آمده مؤمن با ازدواج و عروسی کردن نیمی از ایمانش تکمیل می شود. به همین جهت در منابع اسلامی آداب فراوانی برای آن ذکر شده است. در این شب دعا مستجاب است و فرشتگان رحمت خدا را برای عروس و داماد نازل می کنند.
از آموزه های دینی به دست می آید، همبستر شدن زن و شوهر و ارضای غریزه جنسی از این راه عبادت محسوب می شود و حتی در روایتی آمده است اگر کسی عمل نزدیکی با همسرش را همراه با آداب و رسوم آن زود به زود انجام دهد ، به یکی از سنت های پیامبران(ص) عمل کرده است.
نکاتی که در این جا باید بر آن تأکید کرد این است که :
1- در انسان برخلاف سایر جانداران، کیفیت همبستر شدن و انجام رفتار جنسی با همسر غریزی نیست ، بلکه آموختنی است و باید روش صحیح آن را یاد گرفت، گرچه اصل وجود غریزه جنسی غریزی و فطری است. به همین دلیل یکی از ضروریات برای هر پسر و دختر جوان که تصمیم بر ازدواج دارند، این است که دانستنی های لازم برای این کار را یاد بگیرند. این دانستنی ها شامل: مقدمات همبستر شدن، شناخت نیازهای عاطفی یکدیگر در هنگام آمیزش و رعایت آن، شناخت راه های مختلف همبستر شدن، آگاهی از راه های جلوگیری از بارداری، تنظیم خانواده، آگاهی از احکام شرعی آن اعم از زمان و مکان آمیزش و مسائل دیگر آن مثل غسل و امثال آن، رعایت بهداشت ظاهری مثل مسواک زدن، خوشبو بودن و امثال آن، آگاهی از نکات بهداشتی آمیزش و رعایت آن، آگاهی ضمنی از اختلال های جنسی که در صورت وقوع، سریعا برای معالجه اقدام کنند و صدها نکته ریز و درشت که بیان آنها در این جا مقدرو نیست و برای فراگیری آن لازم است به کتاب های مفیدی که در این زمینه تألیف شده مراجعه شود.
2- رسیدن زن و شوهر به اوج لذت جنسی (ارگاسم) ، یکی از علائم انجام شدن موفقیت آمیز آمیزش جنسی است. اما با تأسف باید بگوییم بسیاری از همسران به دلایل مختلف که مهمترین آن عدم آگاهی است، از انجام رضایت بخش این عمل ناتوانند و به همین جهت به مشکلات زیادی اعم از جسمی و روانی مبتلا می شوند. حتی طبق آماری که روان شناسان و کارشناسان امور خانواده ارائه کرده اند بیش از 75 درصد از عوامل اختلاف های خانوادگی ریشه در این موضوع دارد. حتی شیخ اجل سعدی در گلستان در ضمن داستانی می گوید:
زن کز بر مرد بی رضا برخیزد
زان خانه و زان سرا بلا برخیزد
3- در رسیدن به اوج لذت جنسی، که علامت آن انزال در زن و مرد است، بین زن و مرد تفاوت وجود دارد و معمولا مرد بسیار زودتر از زن به این مرحله می رسد. به همین خاطر بسیاری از مردان وقتی به ارگاسم می رسند ، دست از کار می کشند؛ در حالی که هنوز همسرشان به ارگاسم نرسیده است. رها کردن زن دراین حالت باعث می شود مشکلات جسمی زیادی از جمله ایجاد درد در ناحیه کمر و شکم برایش به وجود آید. پس لازم است مرد به این نکته توجه کند و قبل از آمیزش، همسرش را با تحریک نقاط حساس زن ، او را برای این کار آماده کند.
در روایات فراوانی این موضوع مهم بیان شده و تصریح می کند یکی از آداب همبستر شدن با همسر ، ملاعبه یعنی تحریک زن از طریق لمس و مالش بدن و در آغوش گرفتن و ... است . حتی در حدیثی آمده است مردی که قبل از نزدیکی با همسرش ملاعبه کند، مورد نظر و لطف و رحمت ویژه خدا قرار می گیرد.
آداب روابط زناشویی زن و مرد دو قسم است:
الف - آداب شب زفاف که عبارت است از :
1- ابتدا عروس و داماد وضو بگیرند.
2- تکبیر گفتن در این شب ؛
برخلاف مراسم جاهلیت - که متأسفانه عدهای در عصر ما به بعضی از آنها گرفتاراند و شب زفاف را به بی عفتی و بی غیرتی و گناه تبدیل میگذرانند - در اسلام ، نخستین حرکت سازنده زندگی مشترک ، با شعار «تکبیر» آغاز می گردد .
3- خواندن دو رکعت نماز ؛
خواندن این نماز با حال خضوع و خشوع و دعای ذیل در سرنوشت عروس و داماد بسیار مؤثر است: «اللهم ارزقنی الفتها و ودّها و رضاها بی و ارضنی بها و اجمع بیننا باحسن اجتماعٍ و انفس ائتلاف فانّک تحب الحلال و تکره الحرام؛ خدایا الفت و مودت و رضایت زن را نسبت به من و رضایت مرا نسبت به او، بر من ارزانی دار و میان ما را به بهترین وجه مجتمع نما و نیکوترین الفت را به ما عطا کن، همانا تو حلال را دوست می داری و حرام را زشت می شماری».
4- خواندن دعا و نیایش، که بعد از خواندن نماز زفاف صورت می گیرد.
5- دست گذاشتن داماد بر پیشانی عروس ؛
پس از ورود عروس به حجله ، داماد در حالی که رو به قبله می ایستد، دست خویش را بر پیشانی عروس بگذارد و برای خود و عروس و اولاد آیندهشان ، چنین دعا کن: «اللهم بامانتک اخذتها و بکلماتک استحللت فرجها، فان قضیت لی منها ولدا فاجعله مسلما سویّا ولا تجعله شرک شیطان؛ خدایا این زن را به امانت از تو گرفتم و با کلمات تو او را حلال کردم، اگر از این زن فرزندی برای من مقرر فرمودی او را پربرکت و پارسا قرار ده و برای شیطان در او بهرهای قرار مده».
ب - آداب عمومی ( مستحبات) زناشویی:
1- گرفتن وضو
2- گفتن بسم اللّه
3- در هنگام جماع تعجیل نکند و زن را برای آن آماده کند تا او هم کاملاً لذت ببرد.
4- جماع در شبهای دوشنبه، سه شنبه، پنج شنبه یا جمعه باشد.
5- هنگام جماع با زن ملاعبه و بازی کند تا او کاملاً آماده شود.
6- جماع را وقتی انجام دهد که زن میل دارد.
7- بهتر است نزدیکی در اول شب نباشد ، بلکه ساعاتی بعد از خوردن شام باشد ، زیرا معده پر است و نزدیکی موجب قولنج و فلج و چکیدن بول و فتق و ضعف بینایی و برخی بیماری های دیگر می شود.
امام رضا(ع) فرمود این عمل را در آخر شب انجام دهید. زیرا برای بدن صالح تر و مایه امید بیش تر و ذکاوت بیش تر برای فرزند کهبه دنیا می آید ، می باشد. (سفینه البحار ، ج 1، ص 181)