در این قسمت پرسش و پاسخ های مربوط به جوانان مطرح می شود.
اصولاً هر امتحان و آزمونی، هیجان و اضطراب را دارا می باشد، زیرا انسان دوست ندارد در موقعیت آزمون و ارزیابی قرار گیرد.
از این رو فرایند ارزش یابی به هر صورت که باشد، چندان خوشایند نیست و چه بسا وجود مقدار کمی از اضطراب در دانش آموزان در مورد مدرسه و امتحان ضروری باشد اما اگر از حد اعتدال خارج شد، افت تحصیلی را در پی خواهد داشت، زیرا اضطراب، زمینة فراموشی های زودگذر و خطای ادراک را فراهم می کند. در این میان کودکان و نوجوانان کمرو بیش از دیگران دچار اضطراب می شوند.
برای غلبه بر اضطراب، هر یک از دانش آموزان و اولیا و مربیان، وظایف خاصی دارند که به مهم ترین آن ها اشاره می شود:
1ـ اولیا باید سطح انتظارات خود را با توان واقعی فرزندان هماهنگ و متناسب کنند. علاوه بر داشتن انتظارات معقولی از کودکان و نوجوانان، تشویق نقاط مثبت و توان مندی آن ها، تقویت اعتماد به نفس ایشان، فراهم ساختن آرامش خاطر و محیطی صمیمی، پرهیز از درگیری و بهانه جویی و قیل و قال ها، کاهش رفت و آمد خانوادگی در ایام امتحانات، اجتناب از رفتن به میهمانی و یا میهمانی دادن و حاکم کردن جوّ ملاطفت آمیز خانواده، در کاهش اضطراب دانش آموزان مؤثر است.
2ـ دانش آموزان می توانند با تسلط بر موضوع درس، آمادگی ذهنی و روانی بیشتری برای آزمون داشته باشند. در پژوهش ها و نیز تجربیات آموزشی، این امر به اثبات رسیده است که هر اندازه میزان احاطه و تسلط به دروس بیشتر باشد، به همان نسبت آرامش و اطمینان درونی فرد، فزونی می یابد.
3ـ نقش معلم در کاهش اضطراب دانش آموزان بسیار تعیین کننده است معلم مهربان با چهر ای گشاده، عوامل مخرّب و اضطراب زا را از جلسة امتحان دور می کند و نحوة آرام سازی خود در جلسة امتحان را از طریق یاد خدا و تلقین و اعتماد به نفس، به آنان می آموزاند و با چند جملة کوتاه و مسرّت بخش آرامش روانی را به دانش آموزان ارزانی می دارد. نحوة تهیه و تنظیم سؤالات امتحانی از جمله: طرح سؤالات خوانا و روشن و صریح و قابل فهم و متناسب با توان ذهنی دانش آموزان نقش قابل توجهی در کاهش اضطراب دارد.
4ـ از آن جا که در امتحان، هدف نوعی آموزش است، باید از تله گذاری برای مچ گیری اجتناب گردد. برخی از مراقبان در جلسه امتحان همانند پلیس در صدد دستگیر کردن دانش آموزان متقلب اند و این خود اضطراب را تشدید می کند.
5ـ گفتگو دربارة اضطراب، از شدت آن می کاهد. تشویق جوانان به گفتگو و مذاکره در مورد مشکلاتشان، موجب آرامش روحی آنان می شود.
6ـ مباحثة علمی، موجب تقویت یادگیری و نیز خودباوری می شود.
7ـ جوانان اگر بدانند که اطرافیان و والدینشان از آن ها می خواهند که نهایت تلاش خویش را به کار گیرند و نتیجه و نمرة تلاش در مرحلة دوم اهمیت قرار دارد، آرامش خاصی در خود احساس می کنند.
8ـ یاد خدا دل ها را آرامش می بخشد، چنان که قرآن مجید به این نکته تصریح کرده است.
9ـ تلقین به نفس نوعی فن خود آموختگی است. دانش آموز جوانی که از اضطراب درسی رنج می برد، می تواند شب هنگام این جمله را حداقل ده بار به خود تلقین کند: به یاری خدا، هر روز بیش از گذشته، احساس آرامش می کنم.
10ـ آشنایی با نمونه سؤالات و شرکت در کنکور آزمایشی، ایجاد آرامش می نماید.
11ـ یک بار از رو خواندن، مستلزم دوبار از بر تعریف کردن است.
«ارنست هومان» به جوانان توصیه می کند که چنانچه فقط یک ساعت فرصت دارید، بیست دقیقه آن را صرف خواندن از روی متن و چهل دقیقه را به از بر تعریف کردن اختصاص دهید، زیرا این امر موجب تقویت یادگیری شده و در نتیجه علاوه بر رشد اعتماد به نفس، آرامش را نیز تأمین خواهد نمود.(1)
12ـ آرامش جوانان به میزان موفقیت برنامه بستگی دارد.
13ـ برای آرامش باطن، خوب است جوانان هر شب لحظاتی با خویشتن خلوت کنند. غور درونی و علم برونی مکمّل یکدیگرند.(2)
14ـ قبل از ورود به جلسة امتحان، تکنیک آرام سازی، در غلبه بر اضطراب مؤثر است. در این روش که آرامش آموزی نام دارد، فرد یاد می گیرد که عضلات مختلف خود را منقبض کند و سپس آرام سازد. برای این کار لازم است فرد بر صندلی راحت بنشیند یا این که به راحتی روی زمین به پشت دراز بکشد و زیر زانوهایش بالش های کوچکی قرار دهد، چند لحظه به آرامی و منظم نفس بکشد، در عین حال هرگاه که نَفَس خود را بیرون می دهد و باز دم می کند، کلمة آرام را به زبان آورد. عده ای معتقدند که بهتر است آن قسمت از بدن را که روی آن متمرکز شده است، ابتدا سخت و منقبض کند و سپس انقباض را به تدریج از بین برده، بعد به تنفس خود بیندیشد و در عین حال آن را آرام نماید. از انگشت شصت پا شروع کند و به تدریج به طرف بالا بیاید و روی قسمت های بعدی بدن به نوبت تمرکز کند، یعنی عضلات ساعد پا، ران، شکم، انگشتان و مچ دست، بازو، شانه، گردن، عضلات اطراف چشم، عظلات پیشانی، دهان و سایر قسمت ها. یک روش آسان تر، نفس کشیدن آرام با چشم های بسته و تمرکز روی دست ها و یا انگشتان است. اجازه دهد همه افکار از ذهن خارج شود. هر روز یک یا دوبار دقایقی (حدود 10 تا 20 دقیقه) را برای انجام این کار اختصاص دهد.(3)
---------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
1. ارنست هومان، عصر روان شناسی، ترجمه دکتر حمید صاحب جمع، ص 114.
2. محمد رضا شرفی، جوان و نیروی چهارم زندگی، ص 112 و 113؛ غلامعلی افروز، روانشناسی تربیتی.
3. مجله پیوند، ش 221، ص 48 و 47.
در ابتدای سخن لازم است بگوییم فردی در زندگی نیاز به برنامه ریزی دارد که اوّلاً کار و فعالیت در خوری دارد. ثانیاً برای کار خود ارزش و اهیمت قائل است، ثالثاً میل دارد هر کاری به نحو احسن و به شکل شایسته ای انجام شود. امروزه این دیگر یک شعار نیست بلکه یک حقیقت است که «هیچ موفقیتی بدون یک برنامه ریزی درست متصور نیست».
منظور از برنامه ریزی، اختصاص ساعت یا ساعاتی از عمر به کاری خاص است، به طوری که هم کارها در وقت خود و طبق زمان بندی قبلی به انجام رسد و چیزی از آن باقی نماند.
در نتیجه هر برنامه ریزی مفید و کاملی مستلزم چندین کار است که به ترتیب در ذیل خواهیم آورد:
1ـ هم اکنون کاغذ و قلمی بردارید و فهرستی از کارهای خود را که در فهرستهای زیر آمده تهیه کنید:
الف) فهرستی از همه کارهای تان که قرار بوده انجام دهید و نداده اید: باید چه کاری را شروع می کردید؟ چه پیشنهادی ارائه می دادید؟ تماس هایی که باید میگرفتید؟ معلمی که می خواستید با او در مورد مشکل درسی تان صحبت کنید و چیزهایی از این قبیل. سعی کنید دست کم یک صفحه از این برنامه های انجام نشده را تهیه کنید.
ب) حال فهرستی از کارهایی که باید در منزل انجام دهید تهیه کنید: کارهای مربوط به منزل که بر عهدة شما است و باید آن ها را انجام دهید و شما یا آن ها را عقب می اندازید یا از انجام آنها ناخشنود هستید. سطل زبالهای که هر روز باید دم در بگذارید، کفش هایی که باید برای تعمیر به کفاشی ببرید، جورابی که هر روز میگویید اگر وقت کنم می شویم و ... .
ج) فهرستی هم از کارهایی که در حوزة روابط شخصی دارید بردارید: نامه ها، قرار ملاقات ها، تماس های تلفنی، مهمانی ها، دیدار مجدد همشاگردی ها و در نهایت کارهایی که توقع دارید کسی دیگر آن ها را به جای شما انجام دهد.
د) لیستی از کارهای روزمره بردارید: خواب، غذا، تماشای تلویزیون، مطالعه، ورزش و ... .
ه) و بالاخره سیاهه ای از کارهایی که قرار است به امید خدا روزی انجام دهید: شرکت در یک کلاس هنری، یادگیری یک زبان خارجی، رفتن به یک باشگاه ورزشی، ترک کردن عادت بدی که بارها خواستهاید ترکش کنید، برنامه ای که بارها خواستهاید برای کارهایتان بنویسید و ... .[1]
تأکید می کنیم که اکنون این فهرست ها را تهیه کنید. نگران این حجم کار که تهیه می شود نباشید که چگونه و با کدام توان و وقت، انجامش خواهید داد، چون در مورد آن بعداً سخن خواهیم گفت.
2ـ شرط اساسی برای برنامه ریزی، اوّل اراده و تصمیم است؛ دوم یک تعهد قلبی و وجدانی با خویش. به دور و بر خود نگاه کنید، عدة زیادی از مردم هستند که شما آنها را می شناسید و به راحتی می توانید در یکی از دو دستة موفق یا ناموفقشان قرار دهید. هیچ وقت فکر کرده اید که چرا اکثر مردم ناموفق هستند و فقط بعضی میان این همه آدم به مقصد رسیده اند؟
نمی گوییم در همه، ولی حداقل در بسیاری از مردم رمز عدم موفقیت این است: چیزی را که می خواهند، با جدیت و قدرت دنبال نمی کنند. به هر دلیل ممکن بهانه می تراشند و کار خود را عقب می اندازند. یا اگر در پی آن می روند، از راهش نمیروند. بدون برنامه و بدن شناخت راه اقدام می کنند که نتیجه آن معلوم است.
عدة دیگری هستند که برای رسیدن به یک هدف، کارهای ریز و درشت زیادی را پایمال می کنند، گویی آن ها اصلاً وجود ندارند، در نتیجه وقتی به هدف می رسند، آن را که می خواستند دارند و بسیاری چیزها را که مردم ناموفق دارند، ندارند.
دوستی داشتم که با هم کار می کردیم، با این فرق که هرگز وقت درستی برای صبحانه و ناهار خود نداشت. اگر وقت می کرد، غذا می خورد و اگر وقت نمی کرد، نمی خورد.
به قول خودش یک وعده برای او کافی بود. نتیجه اش این شد که بعد از چند سال ظاهراً رفاه کامل زندگی و ماشین و خانه و ویلا دارد، ولی نصف معده اش را به خاطر زخم معده در جراحی بریدند و الان از خوردن بسیاری چیزها محروم است.
عده ای دیگر هستند که تلاش می کنند و عرق می ریزند، ولی به جایی نمی رسند. علتش این است که هیچ وقت به آیندة کارشان فکر نمی کنند. به طور مثال اگر کسی امروز پس از کلی زحمت و تلاش، استاد سفیدگری یا ساخت ظروف مسی یا سنگی شود، مسلّماً از شغل خود برای تأمین هزینه های زندگیش نمی تواند کمک بگیرد، چون فصل این نوع کارها گذشته است و جز معدودی، دیگر کسی از این ظرف ها استفاده نمی کند.[2]
هر کاری باید با توجه به آینده اش مورد پیگیری قرار گیرد، مثلاً شما باید ببینید از دانشگاه رفتن چه مقصودی دارید و آیا پس از اتمام تحصیل به چیزی که می خواهید می رسید؟
پس از این آینده نگری و در نظر داشتن دورنمای حداقل ده ساله، باید با منطق و شیوه ای درست، تلاش کنید تا به مقصود برسید و این جا است که آن تعهد قلبی و وجدانی به کارتان می آید.
اصولاً وقتی با خود این گونه رفتاری در پیش می گیریم، در آستانه زندگی جدیدی واقع شده ایم و تا وقتی به این مهم نرسیده ایم، تنها به بخشی از توانایی های خود دست یافته ایم. این یک تصمیم و انتخاب است و شما به حکم انسان بودنتان حق این انتخاب را دارید!![3]
3ـ برنامه ریزی: فهرست ها را جلوی خود قرار دهید. همیشه در یک برنامه ریزی موردی وجود دارد که ذهن ما را فوق العاده به خود مشغول کرده و مثلاً قبولی در کنکور. کارهایی هم وجود دارند که ناگزیر از انجام آن هاییم. بعضی کارها هم در حقیقت نیاز به زمان و استمرار دارند مثلا کلاس های هنری و زبان. این ها مسلّماً از جهت اولویت در یک جایگاه قرار ندارند. بنابراین ابتدا از میان فهرست های خود، محور برنامه، کارهای اجباری و کارهای مربوط به آینده را جدا کنید و سعی نمایید در طول روز یا هفته وقتی برای آن ها در نظر بگیرید.
اشتباه بعضی این است که گمان می کنند حالا که قرار است درس بخوانند، دیگر هیچ کاری نباید انجام دهد. برنامه های این قبیل افراد، خشک، بدون انعطاف، و بدون در نظر گرفتن نیازهای دیگر زندگی است. به طوری که آدم به این توهم می افتد که آن را برای یک آدم آهنی طراحی کرده اند.
سعی کنید در برنامةخود آدمی معقول و منطقی باشید. به جای این که خود را از همه چیز محروم کنید،سعی نمایید از وقت هایتان به گونة صحیح استفاده کنید.
4ـ یک شبانه روز 24 ساعت بیشتر نیست و شما در طول این مدت به 6 تا 8 ساعت خواب نیاز دارید. سعی نکنید از خوابتان کم کنید تا وقتی بیشتری را جهت تحصیل ذخیره کنید، چون در این صورت خستگی ناشی از کم خوابی را در طول ساعات روز پخش می کنید و توان فکری و جسمی خود را تا حد زیادی کاهش میدهید.
خوب است خواب شما بین ساعات 11 شب تا 6 صبح باشد.
5ـ وقت صبحانه، ناهار و شام را جدا کنید. نوعاً در خانه ها ساعت صرف غذا مشخص است. اگر چنین نیست، شعی کنید وقت مناسبی برای این کار در نظر بگیرید.
یادتان باشد با عجله غذا نخورید. نه پر بخورید و نه کم و سعی کنید پیش از سیری کامل دست از غذا بردارید. هرگز بلافاصله بعد از غذا مشغول مطالعه نشوید. به همین لحاظ حدود یک سوم زمان صرف غذا را به استراحت بگذرانید، مثلاً اگر صرف غذا 45 دقیقه طول می کشد، 15 دقیقه استراحت کنید. در این مدت به فرایند گوارش و هضم غذا فکر کنید. این کار سبب می شود هم از غذا لذت ببرید و هم به هضم آن کمک کنید.
اگر در خلال روز احساس گرسنگی کردید، بلافاصله مطالعه را قطع کنید و چیزی بخورید، ولی هرگز در اثنای مطالعه چیزی نخورید مثلا آدامس، پسته، تخمه و ...). این توصیه ها را جدی بگیرید.
6ـ در طول روز وقتی هم برای عبادات واجب و مقدمات آن مثل طهارت و وضوع نیاز دارید. با شنیدن صدای اذان، طهارت و وضو کنید، حتی مسواک بزنید. لباس راحت و تمیز بپوشید و مشغول نماز شوید. اگر مسجد نزدیک خانة شما است، به مسجد بروید. سعی کنید آرامش حاصل از نماز را در سایر لحظات خود گسترش دهید. نماز را جدی بگیرید و از آن استفاده کنید. متأسفانه در این نامه مجال پرداختن به خصوصیات نماز و نقش آن در زندگی نیست، ولی می توانید طی نامه ای دیگر آن را خواستار شوید. بین 1 تا 5/1 ساعت نیز صرف این امور خواهید کرد.
7ـ همیشه در طول روز کارهایی برای انجام دادن وجود دارد: تماشای یک سریال یا یک مسابقه فوتبال (به شرط این که عادت به تماشای همه سریال ها یا مسابقات نداشته باشید)، خرید نان، میوه، سبزی و ...، بردن برادر یا خواهر کوچکتر به مدرسه یا مهد کودک و ... . هم در زندگی کارهایی از این قبیل دارند. این کارها را از برنامة خود حذف نکیند. زمان آن ها را معیّن کنید و به نحو احسن انجامشان دهید. آن ها داخل زندگی شما و جزء آن هستند، پس با حذف آن ها زندگی تان را ناقص نکنید.
فایده دیگری هم در این برنامه ها وجود دارد، مثلاً راه میان خانه تا مدرسه و ... فرصت خوبی برای تکرار لغات زبان انگلیسی یا حفظ کردن یک شعر یا مرور مطالب درسی در ذهن است. این فرصت ها را از دست ندهید.
8ـ ممکن است مشغول رفتن به کلاس کامپیوتر یا یک باشگاه ورزشی باشید. خوب است در این کارها افراط نکنید، ولی آن ها را تعطیل نیز نکنید.
برای آغاز یک کلاس جدید با احتیاط و طبق برنامه عمل کنید، آن هم اگر وقت اضافی برای این کار داشتید، ولی اگر از قبل به کاری مبادرت کرده اید، آن را تعطیل نکنید. کمی نظم و ترتیب را در آن دخیل کنید.
9ـ حال وقتش رسیده که روی ساعت های باقیماندة روزتان تمرکز کنید و آن ها را به درس اختصاص دهید. چون قصد شرکت در کنکور را دارید، لازم است مطابق شرایط آن برنامه ریزی کنید. امتحان کنکور سراسری در دو بخش عمومی و اختصاصی برگزار می گردد. دروس عمومی عبارتند از: ادبیات فارسی، ادبیات عربی، زبان انگلیسی و بینش اسلامی.
برنامه شما باید به نحوی باشد که در هر چهار درس فوق بالاترین درصد را احراز کنید.
امتحان کنکور یک رقابت علمی ساده[4] است که هر کس در آن دارای درصد بیشتری باشد، موفقتر است. پس کار اساسی شما این است که در این رقابت حتماً دروس عمومی را که همه به آن توجه کافی دارند، با موفقیت پشت سر بگذارید. در غیر این صورت هرگز قبول نخواهید شد.
پس از دروس عمومی نوبت به دروس اختصاصی می رسد. در دروس اختصاصی سه امر مهم را از یاد نبرید: ضریب بالا، میزان تبحر شما در آن درس، حجم و مشکل بودن مطالب.
بدین ترتیب گاهی درس دارای حجم کم، مطالب آسان وضریب پایین تر است. اشکالی ندارد اگر این درس را بر درس با ضریب بالا ولی مشکل مقدّم کنید.
حال که این اولویت ها را تشخیص دادید، باید ببینید در کدام درس ها ضعیف هستید و برای این ضعف خود چه باید بکنید؟ آیا می توانید به تنهایی مطالعه کنید یا لازم است از یک دوست درسخوان یا یک استاد استفاده کنید؟
این درس ها را از دروسی که خود می خوانید، جدا کنید و راه های برطرف کردن نقطه ضعفتان را بررسی نمایید. به یاد داشته باشید که ضعیف بودن در یک درس علاوه بر ضعف نمرات، باعث کاهش اعتماد به نفستان در امتحان کنکور در مورد سایر دروس نیز می شود.
از ضعفتان در یک درس نترسید. هر نوع ضعفی را میتوان با تلاش و برنامه ریزی رفع کرد، به شرط آن که بخواهید و روی آن سرمایه گذاری کنید.
ناگفته نگذاریم که بر خلاف تبلیغات بسیار، کلاس ها و جزوههای کنکور نقش عمده ای در قبولی بازی نمی کنند. ابتدا به مطالعه دقیق کتب درسی بپردازید و وقتی از فراگیری آن ها مطمئن شدید، به سراغ کتاب ها و جزوات دیگر بروید.
آن وقت خودتان اذعان خواهید کرد که آن کتاب ها، جز اندکی، مطلبی اضافه بر کتب درسی خود شما ندارند.[5]
10ـ اکنون می بینید که از 24 ساعت یک روز، زمان چندانی باقی نمانده است (بین 6 تا 8 ساعت). برای این ساعت ها برنامه درسی بگذارید و شروع کنید. اولویت ها را هم از یاد نبرید.
11ـ جز کاری که مشغول به آن هستید، به هیچ چیزی دیگری فکر نکنید. در ابتدا این کار سخت است ولی خیلی زود این تمرکز را خواهید یافت. بد نیست اگر شعارتان این باشد:
وقت درس درس، وقت بازی بازی، وقت خواب خواب و ... .[6]
12ـ سعی کنید در تمام زندگی، منظم و دارای ترتیب باشید. با عشق و علاقه به کارهایتان نگاه کنید و تلاش خود را بکنید.
این مهم نیست که انسان به چه چیزهایی می رسد یا مردم در مورد او و موفقیت ها یا شکستش چه می گویند. مهم این استکه انسان نزد وجدان خود شرمنده نباشد و بداند که نهایت تلاش خود را کرده است در این صورت نتیجه هر چه باشد، شما در کار خود موفق شده اید.
حال گمان می کنیم پاسخ سؤال دوم شما هم داده شده باشد. حقیقت این است که به آسانی نمی توان به فردی گفت چند ساعت باید مطالعه کند. باید دید چقدر نیاز به مطالعه دارد. در مورد یک برنامه شبانه روزیِ درس، این مقدار بین 6 تا 8 ساعت است.
---------------------------------------------------------------------------------------------------
منابع و مآخذ
1) بلس،ادوانس، روان شناسی تنبلی، مهدی قراچه داغی، تهران: روش نو، 1371.
2) کاووسی، شعبان (کابوک)، آئین درس خواندن یا رمز موفقیت در امتحانات، تهران: نشر کابوک، 1364.
3) کارنگی، دیل ـ آلن، جیمز ـ ویلر، الا؛ رمز موفقیت، محمد جواد پاکدل، مسعود میرزایی، تهران: پیک فرهنگ، 1368.
4) دکتر افروز، غلامعلی؛ چکیده ای از روان شناسی تربیتی (کاربردی)، تهران: انجمن اولیا و مربیان، 1373.
5) دکتر حسینی بیرجندی، سید مهدی، راهنمایی و مشاوره تحصیلی، تهران: رشد، 1377.
پی نوشت ها:
1. روان شناسی تنبلی، ص 8 و 9.
2. بر گرفته از رمز موفقیت، ص 38 تا 45.
3. روان شناسی تنبلی، ص 27.
4. در باب امتحان و اهداف آن مراجعه کنید به روان شناسی تربیتی، فصل ششم، ص 88 به بعد. لفظ رقابت را از آن جهت برگزیدیم زیرا کنکور فاقد شاخصه های ارزش سنجی و ارزش یابی است.
5. برگرفته از روان شناسی تربیتی، ص 86.
6. آیین درس خواندن یا رمز موفقیت در امتحانات، ص 23.
نمیدانیم منظورتان از سؤال چیست؟ آیا از قانون وراثت و زیستشناسی سؤال میکنید یا دختر بودن را عیب میدانید؟
چه چیزی در دختر بودن شما را نگران میکند؟ بله قبول داریم اگر انسان نتواند حقیقت خود را درک کند، یا ارزش و شخصیت خود را بشناسد، برای او مشکل خواهد بود. انسان اگر نتواند زیباییهای وجود خود و جنبه مثبت وجودش را بیابد و تنها به کاستیها نگاه کند و صرفاً در پی مقایسه خود با دیگران یا جنس خود با جنس دیگر باشد و به ارزش وجودی و آنچه که دارد، آگاه نشود، زندگی برای او سخت و جانکاه خواهد بود. البته اینجا دیگر مشکل، جنسیت (زن یا مرد بودن ) نیست ، مشکل آن است که خود را پیدا نکرده است.
ممکن بود اگر خداوند شما را پسر خلق میکرد و مشکلات پسران را تجربه میکردید، باز میپرسیدید که چرا خداوند شما را پسر خلق کرده است، ولی به جای طرح سئوالاتی از این قبیل باید بدانیم مشکل در پسر یا دختر بودن نیست، زیرا هر دو در انسان بودن مشترکند و ارزشهای انسانی به جنبه جنسی و جسمانی بر نمیگردد، بلکه کمالات و شخصیت انسانی است که قابل دسترسی برای هر دو میباشد.
در جامعه امروز ما، دختران مانند پسران و بلکه در مواردی جلوتر از آنان، مراحل ترقی و پیشرفت را طی میکنند و چیزی از پسران کم ندارند تا آروز کنید ای کاش پسر بودید یا چرا دختر هستید؟!
شما باید استعدادهای درونی خود را شناسایی کنید و به دختر بودن خود افتخار کنید. استعدادها و کمالات و ارزشها را در وجود خود بارور ساخته و نمایان کنید، تا حس احترام به خودتان را برای دیگران ایجاد کنید؛ برای این منظور باید اول خودتان برای خود ارزش بگذارید و احترام نمایید تا احترام و ارزشگذاری دیگران را جلب کنید.علاقههای خود را بازشناس و تلاش کنید که روز به روز پیشرفتهای تازهای داشته باشید، در غیر این صورت چنین پرسشهایی، مشکلی از شما را حل نخواهد کرد.
به جای نگاه به آنچه ندارید و به جای منفی بافی،نگاه مثبت به خودتان داشته باشید. به آنچه که دارید و هستید ، فکر کنید.
البته روحیه پرسشگری قابل تقدیر و تحسین است و به هیچ وجه نمیخواهیم شما را از پرسش کردن منع نماییم، ولی بر این نکته تأکید میکنیم که در اسلام، مسئلهای به نام جنسیت مطرح نیست. زنان مانند مردان از شرافت و کرامت برخوردارند و از نگاه دینی، هیچ تفاوتی بین زن و مرد، دختر و پسر وجود ندارد.
زن و مرد (دختر و پسر) مکمل یکدیگرند و دوشادوش یکدیگر به فعالیتهای اجتماعی، فرهنگی، مذهبی و سیاسی میپردازند. در بسیاری از عرصههای علمی،دختران و پسران با یکدیگر رقابت دارند. و هر کدام به فراخور تلاشهای خود به موفقیتهای دست پیدا میکنند.
از طرف دیگر اگر بنا بود همه دختران مثل شما فکر کنند، در عالم طبیعت نباید دختر داشته باشیم.
در آن صورت واژه زیبایی به نام «مادر» با تمام رازهایی که در آن وجود دارد، نبود و اصلاً نسلی از بشر تداوم نمییافت. پس با خواجه حافظ شیرازی بخوانیم:
خیز تا بر کِلک آن نقاش جان افشان کنیم کاین همه نقش عَجَب در گردش پرگار داشت
انگیزههای دوستی دختران و پسران معمولاً برای آنها مبهم است، ولی از نظر یک انگیزه اجتماعی، باید بگوییم که پسران، داشتن دوست دختر را یک قدرت فردی و اجتماعی برای خود تلقی میکنند؛ دختران نیز داشتن دوست پسر را جاذبه فردی و اجتماعی برای خود میشمارند. به همین دلیل در بین افرادی که این افکار وجود دارد، نداشتن دوست دختر و یا دوست پسر، نوعی بی عرضگی و ناتوانی تلقی میشود. دختران و پسرانی که به نوعی از وضع روانی و اجتماعی خویش ناراضی هستند و خود را سرگردان و آشفته مییابند، از طریق برقراری ارتباط پنهانی با جنس مخالف، در صدد کسب رضایت و اطمینان خاطرند.
اما باید این نگرش اصلاح شود. نه دوست پسر و دختر داشتن، نشانه کفایت و قدرت است و نه اطمینان خاطر با آن حاصل میشود. آن چه کفایت و منزلت اجتماعی میآورد، شخصیت پسر و دختر و چگونگی برخورد با مسائل است.
آن چه احساس امنیت و آرامش خاطر میآورد، رابطه با نامحرم نیست، چون معمولاً این روابط پایدار نمیماند و به جای آن اضطراب حاکم میگردد، زیرا تعارض فکری و احساس از دست دادن ارزشمندی و شرافت خویش آسیبی است که دختران را تهدید میکند. بخشی از انگیزه دوستیها، ریشه در گرایش جنسی و غریزی دارد. فعالیت غُدَد جنسی در دوره بلوغ از یک طرف و کمبود عاطفی که برخی از دختران درون خانواده احساس میکنند، آنها را به سوی دوستی با پسران سوق میدهد. این گونه دوستیها چون با انگیزه جنسی و غریزی (که گاه از دید شخص هم مخفی شده و به صورت دیگر جلوه میکند) و با احساس کمبود و پر کردن خلأ عاطفی همراه است، غالباً ـ نتایج غیر قابل پیشبینی منجر میشود. پس این دوستیها نه تنها سودی برای دختر و پسر ندارد، بلکه میتواند آسیب روانی و اجتماع و تربیتی به شمار آید.
میل و کشش زن و مرد به یکدیگر، در وجود انسان به صورت طبیعی است، حتى خداوند این مسئله را از آیات و نشانههای خود دانسته است. چون احکام دین اسلام بر اساس نیازهای فطری انسانها بیان شده، پاسخ متناسب با هر نیازی را نیز در نظر گرفته است. پاسخ به میل و کشش دو جنس مرد و زن را خداوند به صورت ازدواج قرار داده است، تا دو زوج کنار هم و با محبت و دوستی به آرامش و خوشبختی نائل شوند.
اما در مورد دوستیهای دختران و پسران باید گفت این نوع دوستیها، بروز و ظهور و میل طبیعی در وجود انسان، اما به صورت انحراف شده است، یعنی خداوند راه ظهور میل طبیعی را به صورت درست قرار داده، اما متأسفانه انسانها به جهت کشش شدید غریزه جنسی و وسوسههای نفس و شیطان، آن را از مسیر خود منحرف کرده و به صورت دوستیهای خیابانی و حتى رابطه جنسی با نامحرمان در میآورند!
بهتر است در چنین مواردی دختران جوان که زمینه ازدواج برای آنها فراهم شده، در صورت داشتن خواستگار مناسب ازدواج نمایند تا هم به نیاز عاطفی و غریزی خود پاسخ دهند، هم سلامت روحی، اخلاقی، روانی و اجتماعی را به دست آورند، تا به ناچار به سمت دوستیهای خیابانی کشانده نشوند که ضرر و زیان آن، علاوه بر جنبه عذاب اُخروی، دامنگیر آنها در دنیا شده، نتایج روحی، روانی و اجتماعی نامطلوبی برای آنها باقی میگذارد.
اما در مورد عذابهای اخروی لازم است که توجه نماییم آنچه خداوند برای ما در دنیا مقرر نموده، چیزی برای سعادت و خوشبختی ما نیست؛ زیرا خداوند نه نیازمند است و نه بخیل. پس اگر خداوند میفرماید که نگاه خود را از نامحرمان بردارید و دامنهای خود را پاک نگه دارید، به خاطر سعادت و خوشبختی دنیوی و اخروی ما است.
دوستیهای خیابانی اگرچه در ابتدا ساده و کوچک به نظر میرسد، اما مطمئناً در همین حد باقی نمیماند و روح و ذهن را به خود مشغول نموده، گام به گام انسان را از خداوند و احکام الهی دور میکند، بنابر این نتایج آن سنگین است و عذابهای دردناکی در پی دارد.
این که اندازه گناهان این نوع دوستیها و عذاب آن چقدر است، نمیتوانیم قضاوت داشته باشیم؛ زیرا میتوانند در افراد متفاوت باشد؛ نیز تأثیری که بر روان بر جای میگذارد، یا تأثیری که در اعمال نیک و بد دارد، مختلف است.
در روایتی آمده است که «اگر گناهی کوچک باشد، به کوچک بودن آن نگاه نکنید، بلکه نظر کنید چه کسی را نافرمانی میکنید». به بزرگی و عظمت آن کس که نافرمانیاش میکنید، نظر کنید.
در هر حال اگر چه احساس و غرایز نفسانی، انسان را به چنان دوستیهایی میکشاند، اما عقل و خرد انسان با ارزیابی زیانهای دنیوی و اخروی آن، از آن پرهیز خواهد نمود، در عین حال که راه مشروع و صحیح برای ارضای عاطفه و غریزه نیز وجود دارد.
در پرسش دو مطلب مورد سؤال قرار گرفته است: 1ـ حکم شرعى روابط دختر و پسر. 2ـ اگر روابط دختر و پسر ایراد شرعی دارد، دلیل و حکمت آن چیست؟
الف) بیان حکم شرعی: صحبت کردن مرد با زن نامحرم اگر با قصد لذت و شهوت نباشد، مانعی ندارد، ولى روابط دختر و پسرى که نامحرم هستند و نگاه کردن یا صحبت نمودن آن ها با قصد لذت جایز نیست. چنان که توقف نمودن و خلوت کردن آن ها در محیطى که محل رفت و آمد نیست، حرام مى باشد، اگر چه بانگاه کردن یا صحبت التذاذى همراه نباشد.
براى تنبیه و بیدارى به چند حدیث اکتفا مىکنیم:
امیرالمؤمنین(ع) فرمود: «الشهوات سموم قاتلات؛(1) شهوتها و خواهشهاى نفسانى زهرهاى کشندهاند» و نیز فرمود: «طهروا انفسکم من دنس الشهوات تدرکوا رفیع الدرجات؛ نفس خود را از پلیدى شهوت رانى پاک سازید تا به درجههاى بلند آخرت دست یابید».(2)
قال رسول اللَّه(ص): «جاهدوا انفسکم على شهواتکم تحلّ قلوبکم الحکمة؛(3) با شهوت تان مبارزه کنید تا حکمت در دلهاى شما وارد گردد».
یکى از نصیحتهاى ابلیس به حضرت موسى(ع) این بود: «لا تخل بامرأة ولا تخل بک فانه لا یخلو رجل بامرأة و لا تخلو به الا کنت صاحبه دون اصحابى؛(4) هیچ وقت با زنى خلوت نکن و (نگذار) زنى با تو خلوت کند، زیرا هر گاه مردى با زنى خلوت مىکند، من در کنار آن دو هستم (و آنان را وسوسه مىکنم).
در روایات دیگر به این تعبیرها آمده که: خلوت کردن با زنان قلب را فاسد مىکند.(5) علاقه به زنان از فتنهها و شمشیر شیطان است.(6) زیاد صحبت کردن با زنان قلب را مىمیراند.(7)
ب) روابط آزاد دختر و پسر، به اقتضاى غرایز خدادادی، تمایلات و روابط جنسى و آثار آن را به دنبال دارد. نظریات روانکاوى از جمله نظریة «هورنای» بر این حقیقت تأکید می کند: «در اجتماعاتى که روابط جنسى آزاد است، بسیارى از احتیاجات روانی، شکل تمایلات جنسى پیدا مى کند و به صورت عطش جنسى در مى آید».
نشریه آمریکایى «ایدرز دایجست» دربارة روابط پیش از ازدواج دختران و پسران مى نویسد: «هرساله 350 هزار دختر نوجوان امریکایى در سنین 15 تا 19 سال ـ دورة دبیرستان ـ به سبب ارتباط هاى نامشروع، آبستن شده و فرزندان غیر قانونى خود را به دنیا می آورند.... این دختران با رؤیاهایى چون ازدواج با دوستان پسرشان، اتمام تحصیلات، شروع یک زندگى ایده آل و دست یابى به یک شغل مناسب، به این ارتباط غیر قانونى روی مى آورند. اما بسیار زود پرده هاى سراب گونة این اوهام به کنار رفته و واقعیت زندگى روى خود را نشان مى دهد و متأسفانه، این بیدارى درست در زمانى به دست مى آید که این دختران نوجوان دیگر شانسى براى برخوردارى از یک زندگى سالم و ایده آل ندارند».
این روزنامه در ادامه علت بروز این نابهنجاریهاى جنسى را روابط آزاد دختر و پسر در مدارس دانسته، طى گفتگویى با تعدادى از این دختران، به نقل از یکى از آنان مینویسد:
«ای کاش زمان به عقب بر مى گشت! اى کاش به عنوان عضوى از خانواده در میان والدینم جای داشتم. اى کاش هنگامى که زمینه هاى ایجاد یک ارتباط نامشروع برایم فراهم شده بود، کمى هم به زندگى آینده ام مى اندیشیدم و این گونه به پایان خط نمى رسیدم».
اگر اسلام روابط آزاد دختر و پسر را منع نموده، به خاطر آثارى است که این گونه روابط به دنبال دارد.
در ذیل به برخى از آن آثار که در نتیجة روابط آزاد دختر و پسر در جوامع غربى پیدا شده اشاره مى کنیم:
1ـ افزایش روابط جنسى نامشروع: تحقیق نشان مى دهد که آمار روابط نامشروع جنسى که ناشی از روابط آزاد دختر و پسر است، در امریکا و در تمامى جامعة اروپا رو به افزایش است، به گونه اى که در سال 1993 در امریکا 50% روابط دختر و پسر به روابط جنسی تبدیل شده است.
2ـ آبستنى هاى ناخواسته: آمیزش جنسى نامشروع و افزایش آبستنى هاى غیر رسمى و زود هنگام یکى دیگر از آثار شوم روابط آزاد دختر و پسر است. آندره میشل در این باره می نویسد: «بیش از چهل درصد زنان امریکایى که پیش از بیست سالگى ازدواج مى کنند. به علت روابط آزاد پسر و دختر، قبل از ازدواج حامله هستند. در نروژ 90% دخترانى که در سن کمتر از هیجده سال ازدواج مى کنند، آبستن هستند و در سوئد و آلمان نیز همین مطلب صادق است».
3ـ ازدیاد غیر قابل کنترل آمار سقط جنین:
متناسب با افزایش نرخ آبستنى هاى ناخواسته، آمار سقط جنین در کشور هاى غربى که دختر و پسر پیش از ازدواج روابط آزاد دارند رو به تزاید است. از یک میلیون زن و دختر نوجوانی که هر ساله در امریکا به طور ناخواسته باردار مى شوند، 53% فرزندان خود را سقط می کنند. این درحالى است که به علت برخى محدودیت ها که بعضى ایالات در مورد سقط جنین وضع کرده اند، اکثر سقط هاى جنین گزارش نمى شود.
به ادعاى یک پزشک امریکایى که در یکى از زایشگاه هاى این کشور مشغول بوده و در مورد مشکلات محل کار خود مقاله اى نوشته است، در حدود 47% از زایمان هاى تحت نظر وى مربوط به موالید نامشروع بوده است. به ادعاى وى اکثر موالید، مربوط به زنان پایین تر از بیست سال مربوط به روابط آزاد دختر و پسر بوده است.
4ـ افزایش خانواده هاى تک والدینی: افزایش شمار وصلت هاى غیر رسمی، باعث کاهش در میزان ازدواج را ترسیم مى کند که یکى از پیامد هاى آن افزایش تعداد خانواده هاى تک والدینى است؛ یعنى خانواده هایى که فرزندان در آن ها محکومند تنها با یکى از والدین خود زندگى کنند.
آندره میشل مى گوید: «زندگى فرزندان نامشروع در بیش از 90% موارد با مادران است. این گونه مادران که تقریباً از سوى جامعه به ویژه والدین و آشنایان خود طرد مى شوند، براى گذراندن زندگى با مشکلات شدید اقتصادى و فقر و فلاکت مواجهند.
روزنامة «ایدرز ایجست» ضمن ارائة گزارشى از وضع فلاکت بار معیشتى این گونه خانواده ها، گزارش زیر را نوشته است:
«مادر این بچه – که مادام بهانة پدر مى کند – براى تأمین نیازهاى مادى خود و فرزندانش ناچار است که در دو شیفت کامل کار کند که در نتیجه، فرزند وى در مقایسه با مادران دیگر، زمان کمترى را با او سپرى مى کند. این فرزند غیرقانونى در حقیقت هم از نعمت پدر و هم از نعمت مادر محروم است.
این مادر نوجوان با تأسف و تأثر مى گوید: من با این حاملگى نامشروع براى تمام عمر دخترم را از نعمت پدر محروم کردم و باید تسلى بخش اندوه فراوان این طفل باشم.
5ـ روسپیگری: پدیدة شوم روسپى گرى به ویژه در بین دختران جوانى که به طور ناخواسته صاحب فرزند نامشروع شده اند، در جوامع غربى شایع است، زیرا فرزندان ناخواسته، فرصت هاى اشتغال و تحصیل را از مادران گرفته، آنان ناچارند براى تأمین هزینه هاى زندگی و رهایى از فقر، به هر کارى رو آورند.
6ـ گسترش بیمارى هاى مقاربتی: روابط آزاد دختر و پسر، در نتیجه روابط آزاد جنسی، سکوی پرش روسپى گرى و افزایش بیمارى هاى عفونى و مقاربتى است. در این باره کافى است بدانید که: در هر 13 ثانیه یک نفر در امریکا به ویروس مهلک بیمارى ایدز مبتلا می شود. قربانیان این ویروس که عمدتاً از طریق بى بندو بارى جنسى مبتلا مى شوند، از این بیمارى عفونى هلاک مى گردند.
آنچه ذکر شد، اشاره به برخى پیامدهاى روابط آزاد دختر و پسر پیش از ازدواج است. عوارض دیگرى چون جنون، عقده هاى روانی، تزاید جنایت و آدم کشى از دیگر نتایج آن روابط است.
به این ترتیب روشن شد که چرا اسلام روابط آزاد دختر و پسر و نگاه و صحبت هاى التذاذی آنان را حرام و ممنوع ساخته است.
آمار و نقل قول ها عمدتاً از کتاب مجموعه مقالات دفاع از حقوق زنان، تدوین دفتر مطالعات و تحقیقات زنان از صفحة 60 تا 72 برداشت شده است. در این موضوع مى توانید کتاب هاى زیر را مطالعه کنید:
1ـ جامعه شناسى خانواده، از دکتر شهلا اعزازی.
2ـ سیماى زن در جهان ـ امریکا، از مرکز امور مشارکت زنان ریاست جمهوری.
3ـ درّ و صدف، از محمد شجاعی، انتشارات محیی، شهرری.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------
پى نوشتها:
1. غررالحکم، ج 1، ص 30.
2. همان، ج 2، ص 472.
3. مجموعه ورام، ج 2، ص 122.
4. بحارالانوار، ج 69، ص 197.
5. بحارالانوار، ج 1، ص 203.
6. همان، ج 2، ص 107.
7. همان، ص 128.
به موضوعی در سؤال اشاره نمودید که بسیار حساس و مهم است و هر گونه تصمیم احساسی و بدون درایت و دوراندیشی، میتواند آثار و نتایج نامطلوبی در زندگی بر جای گذارد که تمام زندگی آیندهتان را تحت الشعاع خود قرار دهد.
ما به عنوان مشاور میتوانیم تنها ابعاد مختلف این موضوع را برایتان روشن نماییم تا بهتر بتوانید تصمیم بگیرید اما تصمیم نهایی با خودتان است.
ابتدا در مورد ماهیت این نوع عشق و علاقهها بین دختران و پسران جوان سخن میگوییم: واقعیت آن است که در این نوع علاقهها غالباً از نوع عشقهای خیابانی یا دیدن در مجلس ،تماس تلفنی یا اینترنت یا هر چیز دیگر است که ابتدا از نگاهها آغاز میشود، صورت و شکل ظاهری آنها همدیگر را به سوی هم جلب میکند، سپس برخوردها و صحبتهایی رد و بدل میشود، که علاقه و محبت عمیقتر در این نوع عشق و علاقهها چند چیز وجود دارد که معمولاً مورد غفلت واقع میشود:
1 – چون علاقه و محبت به طرف مقابل بسیار زیاد است (که معنای عشق همین است) باعث میشود عاشق، عیبها و کاستیها را در معشوق نبیند یا به آنها توجه ندارد، در حالی که بیتردید هر یک از دو طرف، نقصها و عیبهایی دارد.
تنها موجود بی نقص و عیب خدا است، به همین خاطر گفتهاند که عشق حقیقی تنها به خدا میتواند باشد، در حالی که عشق به هر چیز دیگر غیر خدا مجازی است. معنای مجازی این است که نمیتوان به مخلوق یا انسانی مانند خود، عشق کامل و مطلق داشته باشیم.
روایتی از معصوم وارد شده که: «عشق انسان را کور و کر میکند» معنایش همین است که انسان به عیبها و کاستیهای طرف مقابل توجه ندارد و هر چه میبیند، خوبی و زیبایی است.
2 – چون دو طرف به هم علاقه دارند و سعی میکنند همدیگر را از دست ندهند و موجب رنجش طرف مقابل نشوند، رفتارها و سخنان، ساختگی و ظاهرسازی میشود یا سعی میکنند صفات بد نمایان نشود. تنها رفتارهای عاشقانه و سخنان نیک و هدیه دادن و محبت کردن از آنها سر میزند و حتی گاهی به هم دروغ میگویند ، که همه اینها موجب میشود شناخت کاملی از همدیگر نداشته باشند.
در این روابط چند فرض میتوان وجود داشته باشد:
أ) هر یک از دو طرف و به خصوص پسران در فکر هوی و هوس باشند و صرفاً با اظهار عشق درصدد ایجاد ارتباط با طرف مقابل و کامجویی باشند. در اینجا اظهار عشق دروغین بوده و صرفاً برای لذت جنسی است و با ارتباط جنسی پایان میپذیرد.
این مسئله علاوه بر گناه کبیره بودن و دور شدن انسان از خداوند، موجب مشکلات روحی و روانی و سرخوردگی شدید طرف مقابل میشود. از نظر اجتماعی نیز ضرر و زیان بسیاری به خصوص برای دختران برجای میگذارد.
ب) عشق و علاقهها صرفاً براساس هوای نفس و جنسی نباشد و قصد ازدواج و زندگی مشترک داشته باشند. در چنین فرضی نیز از آسیبها در امان نیست؛ زیرا همان گونه که بیان شد این نوع عشقها از یک طرف، موجب میشود که عیبهای طرف مقابل دیده نشود؛ از طرف دیگر،رفتارهای ساختگی و اظهار عشق اولیه و هدیه دادن و... فروکش میکند و صحبتهای چند دقیقهای و ارتباطهای گاهگاهی جای خود را به زندگی مشترک و همیشه در کنار هم بودن میدهد. پس از پیوند، واقعیتهای زندگی و مشکلاتی که با آن روبرو هستند، خود را نمایان میکند. دروغها که میتواند در رفتار و گفتار (در دوران عاشقی) باشد و ظاهر سازیها آشکار میشود. عشق اولیه افراطی فروکش میکند، یا حداقل به صورت اول باقی میماند.
در چنین حالتی باید دو طرف به همین شکل به زندگی خود با تلخی ( به جهت نمایان شدن واقعیتها و حقایق) ادامه دهند، یا از همدیگر جدا شوند، که هر دو صورت سخت و ناگوار است. به خصوص آنکه این پیوندو ازدواج از طرف خانواده دو طرف نیز مورد پشتیبانی قرار نگرفته باشد.
در این حالت ،انسان پایگاه خانواده و فامیل را از دست داده ،خود را از پدر و مادر (که او را بسیار دوست داشتند) دور نموده است و راه بازگشت را بسته میبیند.
در چنین صورتی چون نمیخواهد دیگران و به خصوص افراد خانواده از وضع او آگاه شوند و او را به جهت این انتخاب سرزنش نمایند، سعی میکند تمام غمها و مصیبتها را درون خود نگه دارد و به هر شکلی زندگی را نگه دارد که در هر حال ضرر و زیان را بر خود وارد میکند.
گاهی با خود میگوییم: کاشکی انسان میتوانست دو بار زندگی کند: یک بار از زندگی تجربه کسب نماید و بار دیگر تجربهها را در زندگی به کار گیرد، اما چه ضرورتی دارد، در حالی که انسان زندگی انسانهای مانند خود و تجربههای زندگی آنها را میبیند؟!
زندگیها غالباً یکسان است و حوادثی که در زندگی افراد واقع میشود، مشابه هستند. عوامل خوشبختی یا بدبختی نیز یکسان است. حال به آمارهای طلاق که وجود دارد، حوادثی که در روزنامهها نوشته شده، تجارب دیگران که برای ما نقل میشود یا میخوانیم و... مراجعه کنیم. مطمئناً نمیتوانیم نسبت به آنها بی اعتنا باشیم و چشم بسته و صرفاً تحریک دل و احساس حرکت کنیم.
البته قبول داریم که فرض سومی هم وجود دارد: عشق و علاقهها واقعی و حقیقی باشد و او طرف واقع بین باشند و از ابتدا انتظار زیادی از هم نداشته باشند و عشق آنها را کر و کور نکرده باشد و پس از ازدواج ،زندگی براساس محبت پایدار بماند، اما انسان اجازه و فرصت و ریسک کردن ندارد؛ زیرا ازدواج، تصمیم اساسی و مهم زندگی است که تمام زندگی آینده براساس آن رقم خواهد خورد و انسان فرصت و اجازه اشتباه ندارد.
مشکل ما عاشق شدن نیست،زیرا عشق به معنای محبت یک نیاز درونی است؛ اما اشکال این است که اولاً: عشق مطلق و کامل را نثار کسی میکنیم که مطلق و بی عیب نیست؛ ثانیاً از توان عقل و خرد در کنار احساس و دل بهره نمیگیریم و همه وجود خود را به دست دل و احساس میسپاریم که در بسیاری از اوقات برخاسته از هوی و هوس است.
پیشنهاد ما: با توجه به دو نکته مهم در مورد عشق که بیان شد، لازم است شخصی یا اشخاص دیگری که دلسوز و مهربان هستند، بر چنین روابطی نظارت داشته باشند تا مشکلاتی که بیان شد، پیش نیاید و انتخابها حقیقی تر و واقعی تر باشند.
چنین افراد ناظر همان پدر و مادر هستند که کسی دلسوزتر و مهربان تر از آنها نسبت به فرزند نیست.
به همین خاطر در اسلام،به رغم تأکید بر عشق و علاقه دو طرف برای ازدواج با هم، بر رضایت پدر در ازدواج دختر شرط شده است و این مسئله مطمئناً در مجموع جز به سود دختر نخواهد بود.
حمایت و پشتیبانی خانواده دختر و پسر، بنیان ازدواج را محکمتر نموده، در آسیبها و مشکلات احتمالی زندگی آینده، کمک کننده و پشتیبان خواهد بود.
دغدغهها و مواردی را که موجب عدم رضایت خانواده دو طرف میشود ، شناسایی کرده و در رفع و برطرف کردن آنها سعی نمایند. این موضوع هم رضایت آنها را جلب میکند و هم برای زندگی آینده مؤثر است. اگر هر دو خانواده بر عدم ازدواج تأکید دارند، پس باید مسایل مهمی وجود داشته باشد که از نظر این دو نفر (به خاطر موضوع و پیامدهای عشق) مخفی مانده است.
پس بهتر است که شناخت از یکدیگر را کاملتر نمایید و تنها از روی احساس تصمیم نگیرید. به این منظور باید از دیگران کمک بگیرید.
از خانواده بخواهید که در مورد طرف مقابل و خانوادهاش تحقیق نمایند، تا هم اطلاعات شما کاملتر شود و هم در صورت مناسب بودن،رضایت آنها را جلب کرده باشید. در صورتی که برای ازدواج مناسب نبود، یا تشخیص بزرگترها (پدر و مادر) چنین باشد، بهتر است رابطه عاشقانه را ترک کنید و به لطف و رحمت خداوند امیدوار باشید و از او یاری بجویید تا در این راه به شما کمک نماید و مورد بهتری را نصیبتان نماید.
همه انسان ها نیازمند به محبت هستند و این نیاز درزنان و دختران به جهت رقیق تر بودن حس عاطفه و احساس در آنها بیشتر است . به همین خاطر چون با انسان دیگر و به خصوص با جنس مخالف آشنا شوند ، احساس کشش و نیاز به او می کنند. در عین حال انسان ها در درون خود از نیروی عقل و خرد نیز برخوردار هستند و این موجب می شود که در برخورد با دیگران و به خصوص با جنس مخالف چارچوب هایی برای خود قرار دهد و با احتیاط و دور اندیشی عمل نماید. احساسات و عواطف اگر از حد و اندازه خود بگذرد خطر آفرین خواهد بود و به همین خاطرانسان باید آن را تعدیل نماید. از نظر اسلام روابط دوستی باید در چارچوب خاص و در حد اعتدال قرار گیرد، زیرا اگر از آن حد خارج شود، پیامدهای ناگواری دارد، که از جملة آن: ضربة روحی و مشکلات عاطفی پس از قطع رابطه است. امیرالمؤمنین(ع) می فرماید: "با دوست خود در حد اعتدال دوستی کن، زیرا ممکن است آن دوست روزی دشمن تو گردد. در دشمنی نیز معتدل باش، زیرا ممکن است دشمن روزی دوست تو شود".(1) البته طبیعت دوران بلوغ، عامل مؤثری در شکل گیری دوستی های افراطی است. شروع این دوستی حدود 12 و 13 سالگی و دوام آن حداکثر تا 18 سالگی است. پس از آن، احساسات فرو می نشیند و به اصطلاح تصفیه می گردد،(2) و رابطه منطقی تر می شود.
برای رهایی از وابستگی به دوست و برخورد با دوستی افراطی به نکات زیر توجه داشته باشید:
1ـ درصورت امکان دراولین فرصت ازدواج کنید، چون ازدواج به نیازهای عاطفی شما پاسخ مثبت می دهد.
2ـ یکی دیگر از شیوه های برخورد، جایگزین کردن یک رشته فعالیت های ذوقی، هنری، فکری و عملی است تا بتواند فکرتان را از دوستتان منصرف نماید.
3ـ به فعالیت های ورزشی اهمیّت دهید، چون این نوع فعالیت ها، دریچه ای برای خروج فشارهای ناشی از تراکم انرژی انباشتة شما محسوب می شود.
4ـ به این نکته توجه داشته باشید که دوستی ها معمولاً در معرض آفت است. کمتر اتفاق می افتد که رفاقت دو دوست تا آخر عمر پایدار بماند. عواملی مانند شغل یا تحصیل و یا بیماری بین دوستان جدایی می اندازد. این امر طبیعی و اجتناب ناپذیر است. با مسائل باید واقع بینانه برخورد کرد.
5ـ اوقات فراغت را با کارهای متنوع پر کنید تا کم تر به دوستتان فکر کنید.
با ایجاد اشتغال فکری و ذهنی یا بدنی و فیزیکی از بیکاری اجتناب کنید. با مشغول ساختن خویش به مطالعه کتابهای درسی و غیر درسی، فکری و استدلالی مانند ریاضیات، فلسفه و منطق، یا مطالعه کتابهای ادبی(شعرو داستان) همچنین با حفظ آیات قرآن یا اشعار مفید، ذهن خود را از آن «سوژه» منحرف سازید. پرداختن به کارهای بدنی و فیزیکی به خصوص ورزشهای پرجنب و جوش و دسته جمعی مثل فوتبال، والیبال، پیاده روی و کوهنوردی به صورت تیمی و یا شرکت در مجامع عمومی نظیر کلاسهای علمی و آموزشی، دینی و مذهبی، هنری و ادبی، راهکارهای مفیدی هستند برای فراموشی تدریجی آن سوژه.
6ـ طریق مهم فراموشی دوستتان، جایگزین کردن عشق حقیقی (که عشق به خدا است) به جای عشق مجازی می باشد. جز خدا هیچ موجودی قابلیت معشوق بودن را ندارد. معشوق مجازی (غیر خدا) هر کس باشد، خالی از عیب و نقص نیست. پس باید عاشق کسی شد که فنا ناپذیر و ابدی و صاحب همة کمالات است، او پروردگار است.
اگر انسان عشق به خدا داشته باشد، دیگر گمشده ای ندارد و دچار اضطراب و نگرانی نخواهد شد، چون احساس می کند تکیه گاه مطمئنی دارد. رابطة خود را با خدا زیاد کنید و با دعاها و عبادت ها و تلاوت قرآن با خدا ارتباط داشته باشید تا احساس آرامش کنید.
7- از تنهایی پر هیز کنید.
شیطان در تنهایی بسیاری افراد به خصوص جوانان، همدم آنان است و با حضور فعال و وسوسه انگیز خویش در ذهن و خیالشان آنان را اسیر و گرفتار دام خویش میسازد، از این رو باید از هر گونه تنهایی، در هنگام خوابیدن، درس خواندن و مطالعه کردن، در جایی ماندن و قدم زدن و به طور کلی هر گونه تنهایی دوری کنید.
8- از حق تعالی و اولیای الهی استمداد بطلبید.
یکی از موثرترین راهها یاری جستن از حق تعالی و درخواست فروتنانه و عاجزانه از او و توسل به اولیای الهی علیه السلام به خصوص توسل و ارتباط قلبی با حضرت بقیه ا...(ارواحنا فداه) است که می توانی این مشکل و هر مشکل دیگری را با آن حل کنی.
9- خدا را یاد کنید.
اشتغال ذهن به امری واهی و غیر مقدس از وسوسه های شیطان است. برای رفع وسوسههای شیطان و دور ساختن او از ذهن و وهم، در روایات منقول از معصومین(علیهم السلام) دستورهایی رسیده است که در زیر به ذکر یک دستور بسنده می کنیم:
مردی نزد پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) از وسوسه شیطان شکایت کرد که ذهن او را به امری مشغول میسازد. حضرت فرمود: مکرر بگو: « توکلت علی الحی الذی لایموت، والحمدلله الذی لم یتخذ ولداً، ولم یکن له شریک فی الملک، و لم یکن له ولیٌ من الذل و کبره تکبیراً» آن مرد پس از مدتی خدمت پیامبر(ص) رسید و عرض کرد: به دستور شما عمل کردم، خداوند وسوسه مرا برطرف کرد. (3)
10- تجزیه و تحلیل کارکردها:
دادگاهی در درون خویش تشکیل دهید و با خود به استدلال و تجزیه و تحلیل عملکردهای خویش بپردازید. از خویش بپرسید:! آیا به خداوندی که هر لحظه با تو است و در کنار تو و آفریننده تمام زیبایی هاست و هیچ نقص و کمبودی ندارد، این گونه شیفته شده ای؟ او که خالق تو است و به تو همه نعمت ها را ارزانی داشته و هیچ لحظهای از تو غایب نیست و هیچ نقص و رنجوری بر او عارض نمیشود.
پاسخی که تنظیم شده است بر این اساس که آن شخص مورد علاقه تان پسری باشد که علاقه شدید به او یافتید . اما چنانچه این گونه نباشد ، برخی از موراد ذکر شده می تواند حذف شود.
-----------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
1. نهج البلاغه قصار 268
2. دکتر محمد رضا شرفی، دنیای نوجوان، ص 131.
3. میزان الحکمه ج4 ص3526.
مقدمه یکی از سؤالات مهم در شیوه تربیت، هدایت و راهنمایی جوانان و جذب آنان به سوی ارزشهای دینی این است که آیا در جذب و هدایت آنان بر اصول «عقلی و استدلالی» باید تکیه نمود یا مبنای کار و فعالیت را «فطرت» و درون انسان قرار داد و با تسخیر دل و درون آنان و بیدار ساختن استعدادهای خدادادیشان آنان را به سوی اخلاق و عرفان سوق داد یا مبنای فعالیت را رفتارهای شرعی و مناسکی قرار دهیم که در این صورت عرصه کار، احکام شرعی و توضیح المسایل میشود، یا مدار و محور ،کار تربیت و جذب جوانان به سوی دین را، عواطف و احساسات جوانان قرار دهیم؟
همه میدانیم که جوانان از جنبههای گوناگون: فردی خانوادگی و جنسی، احوال متنوع روانی و کثرت طلبیهای مادی و معنوی دارند.
یکی از اندیشمندان در امر تربیت میگوید: «جوانها مثل دانههای چوب کبریت نیستند که همه یک اندازه و یک شکل باشند و بشود آن ها را قالبی در قوطِیهای همشکل بسته بندی یا دسته بندی کرد. هر آدمی برای خودش عالمی است»(1)
بنابر این نمیشود یک نسخه کلی برای همه جوانان یا نوجوانان نوشت.
به بیان دیگر: در امر تربیت و جذاب و هدایت جوانان یا نوجوانان باید از همه عناصر و شیوه ها بهره جست، هم از عقل استفاده کرد ، هم از نقل و حدیث و روایت، هم از اخلاق و عرفان، نیز احساسات و عواطف درونی باید بهره جست، چنان که به بیان احکام شرعی و مناسک عبادی پرداخت، لیکن میزان استفاده از هر یک از این عناصر بر حسب سن و دوره و مایههای اولیه تربیتی و حتی خصوصیات شخصی و فردی متفاوت است. نمیتوانیم در صدد بهره وری از این عناصر را در دورۀ ابتدایی یا دورۀ راهنمایی یا متوسط و بالاتر را یکسان بگیریم.
تبیین اهداف دین و نقش آن در زندگی
بدون توجه به جنبههای گوناگون جوانان و نوجوانان و اصول مهمی که در مقدمه پاسخ ذکر کردیم، امر تربیت و جذب نوجوانان یا جوانان به سوی ارزش های دینی به نتیجه نخواهد رسید.
نکته اساسی که باید به آن توجه داشت این است که دین نیاز به تبلیغ به مفهوم رایج امروزی ندارد، بلکه نیاز به معرفی صحیح دارد.
امروزه تبلیغ برای جنس و کالایی مورد دارد که نمیتواند خودش را نشان دهد، از این رو پیش از آن که بگوییم دین اسلام جامع ترین، کامل ترین و نیکوترین دین ها است، باید بگوییم دین اسلام چیست و اهداف آن کدام است؟
چه نقشی در زندگی مادی و معنوی انسان دارد ؟
اگر حقیقت دین و نقش آن در خوشبختی انسان و اصلاح معاش و معادش به درستی تبیین گردد، فطرت دین گرا و خدا جویی جوانان آن را به راحتی میپذیرند.
خوشایند سازی
پیامبر اکرم(ص) گروهی را به سرپرستی «معاذ بن جبل» جهت ابلاغ دین و تبیین معارف بلند آن به یمن اعزام فرمود، هنگام عزیمت آنان چند نکته را تذکر داد از جمله فرمود:
1 – تا میتوانید کار را برای مردم آسان کنید.دستور مسازید و تکالیف سختی بر مردم تحمیل نکنید که باعث اذیت و اضطراب خاطرشان شود.
2 – مردم را امیدوار کنید. از دین ناامید و مأیوس نسازید به مردم نوید و بشارت بدهید، در این صورت عزم و اراده گرایش و پیوستن به دین درآنان ایجاد میشود، و به کارهای نیک رغبت و علاقه پیدا میکند.
درک زبان، منطق و احساسات جوانان
بزرگترین مشکل رهبری نسل جوان، در نفهمیدن زبان و منطق او، احساسات ویژه و خواستههای واقعی و ادراکات خاص جوانی است، بنابر این برای پاسخگویی به نسل جوان و رهبری آنان به سوی دین و ارزشهای معنوی، ابتدا باید «آنان را شناخت» و احساسات پرشور جوانیشان را درک نمود.
نقاط قوّت و مثبت روحیات اخلاق و عملکردهای آنان را دریافت، نیز جهات ضربه پذیری و منفی آنان را فهمید. روی نکات مثبت تکیه کرد و با دادن شخصیت وکرامت بر آنان، در دلشان نفوذ کرد.
شهید مطهری میگوید: ابتدا باید نسل جوان را بشناسیم. نسل جوان مزایا و عیبهایی دارد، زیرا این نسل یک نوع ادراکات و احساسات دارد که در گذشته نبود، از این جهت باید به او حق داد.در عین حال یک انحرافات فکری و اخلاقی نیز دارد و باید آنها را شناخت و چاره کرد.(2)
اجتناب از افراط و تفریط
در هدایت نسل جوان همان گونه که باید به سلیقهها و علاقههای آنان توجه کرد و امر رشد و تربیت آنان را با مقتضیات ذات و جوهرهشان هماهنگ ساخت، باید از ایجاد شخصیت کاذب و توقع بی جا پرهیز نمود.
یکی از مسئولان دستاندرکار امر تربیت میگوید: برخورد با نسل جوان باید بر اساس واقع بینی، منطق و به دور از افراط و تفریط باشد، نه برخورد تند و خشن و غیر منطقی و سرکوب احساسات آنها و نه برخوردهای غیر واقعی که همۀ خواستههای جوانان را درست و بر حق بدانیم و در آنان رشد کاذب و توقع نابجا ایجاد کنیم، بلکه باید متناسب با ذات و جوهرۀ او و با استفاده از سلایق و علایق او، امر هدایت نسل جوان را دنبال کنیم.»(3)
شیوه گفتگو و راهنمایی از منظر قرآن کریم:
قرآن کریم برای راهنمایی انسان و هدایت او به سوی ارزشهای دینی سه روش را متذکر میشود:
1 – برخوردها باید حکیمانه و پاسخ ها مستدل و منطقی و سازگار با حکمت باشد.
2 – دلسوزانه، همراه با رأفت و رحمت، و عشق و موعظه حسنه باشد.
3 – گفتگو باید از جدال خصمانه و غرور و خودمحوری به دور باشد پرسش و پاسخها نیکو، منطقی و اقناع کننده و برای کشف حقیقت باشد.(4)
تبیین فلسفه احکام:
از نکاتی که در بیان احکام و مسایل شرعی برای جوانان لازم است، این است: تا آن جا که امکان دارد حکمت احکام و مناسک و تعالیم دینی تبیین و تشریح شود تا از روی آگاهی و بینش و بصیرت و با انگیزه قویتر به تعالیم دین روی آورند.
تبلیغ عملی از سوی الگوها:
زبان رفتار و زبان حال بسیار مؤثرتر از زبان گفتار است. عطش جوانان نسبت به مذهب در صورتی سیراب می شود که در جهت درست هدایت شود و صداقت و خلوص را در همه امور مشاهده کنند. جوانان تمام مسائل را زیر ذره بین انتقاد و موشکافی خود قرار میدهند و در اصول و بنیان های اعتقادی خود هیچ گونه تسامح و سهل انگاری را روا نمی دارند. اگر با ناهمخوانی و تضادی در گفتار و عمل مذهبی روبه رو شوند، به دو صورت واکنش نشان میدهند: یکی این که در اعتقاد خود سست شوند (و این در صورتی است که زمینه اعتقادی محکمی نداشته باشند) و دیگر این که صدای خود را به اعتراض بلند کنند و طالب جریان یافتن قوانین مذهبی در کلیه شئون و امور باشند.(5)
عدم هماهنگی میان گفتار و کردار، پندار و اندرز مربیان را بی اعتبار میکند. امام صادق(ع) میفرماید: «به وسیله عمل خود راهنما و راهبر مردم به سوی فضیلتها شوید و تنها دعوتگر زبانی نباشید».(6)
به کارگیری روش های نو:
در حال حاضر با توجه به تغییرات پر شتابی که در عرصه فرهنگ و ادبیات مخاطبین به ویژه بین نسل جوان ایجاد شده، برای جذب جوانان باید ارائه پیامها را متناسب با شعور حاضر و کنونی تنظیم کرد.
نسل کهن، باید در بستر زمان حضور یابد و نیازهای نسل نو جامعه را همواره در نظر داشته باشد. امام علی(ع) بر زمان شناسی در ارائه پیام تأکید ورزیده و فرموده است: «فرزندانتان را به ادب خود مجبور نسازید که آنان پدیدههای زمان دیگر هستند».(7)
استاد مطهری میگوید: در هدایت و رهبری نسل قدیم که سطح فکرش پایین تر بود، ما احتیاج داشتیم به طرز خاص بیان و تبلیغ و یک جور کتابها که امروز آن طرز بیان و آن طور کتابها به درد نمیخورد.
باید و لازم است رفرم واصلاح عمیقی در این قسمتها به عمل آید. باید با منطق روز و زبان روز و افکار روز آشنا شد و از همان راه به هدایت و رهبری مردم پرداخت.(8)
استفاده از ابزارهای ارتباطی نوین نیز میتواند مؤثرباشد.
----------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت:
1 – حداد عادل، آسیب شناسی تربیتی دینی، ج 1، ص 75.
2 – مجله پیوند، شماره 260، ص 18.
3 – همان
4 – نحل (16) ، آیه 125.
5 - دکتر سید احمد احمدی، روان شناسی نوجوانان و جوانان، ص 62.
6 – سفینه البحار، ج 2، ص 278.
7 – شرح ابن ابی الحدید، ج 20، قصار 102.
8 – استاد مطهری، ده گفتار، ص 185.
احساسات پاک و بی آلایش شما بیانگر ایمان قلبی و پاکی باطنی و صداقتی است که در جوانان مؤمن دیده می شود و با وجود وضع نامطلوب اجتماعی و تفکرات غلط (که در ذهن جوانان رسوخ کرده و به مواردی که برای شما دارای اهمیت است، اشاره کردید، توجه و دغدغه ای ندارند اما) شما احساس درد کرده اید، نیز به ضعف خود اشاره کرده اید، که ارزشمند و قابل تحسین است و برای برطرف نمودن عیب، بسیار مؤثر است. بنابراین گام نخست را به خوبی برداشته اید. در ضمن توجه داشته باشید این تصور که انسان با یک گناه از ایمان خارج می شود، درست نمی باشد. انسان در مبارزه با نفس اماره و خواهش های نفسانی (که هر لحظه انسان را به بدی ها فرمان می دهند و می کشانند) گاهی چه بسا دچار لغزش هایی شده و گناهی را مرتکب شود، اما بدان معنا نخواهد بود که از ایمان به خدا خارج شود، یا این که با تحت تأثیر قرار گرفتن از سخنرانی و ... ایمان را به دست آورد. ایمان یک امر قلبی و پایدار است که گناهان در ضعف آن، و اعمال نیک و پسندیده در تقویت آن مؤثر هستند. البته برخی از گناهان و یا گناهان بی شمار بدون توبه کم کم انسان را به جایی می رساند که نور ایمان را به کلی از دست می دهد؛ بنابراین برای جلوگیری از این حالت و یا تاریکی هایی که گناه بر قلب انسان وارد می کند، یاموجب دور شدن از لطف و رحمت الهی می شود، باید به طور جدی وارد صحنه کارزار شد. قدم اوّل را که آشنایی با گناه و اهمیت آن است برداشته اید، اما باید راه های دیگر را نیز به طور جدی دنبال کنید. در این راه نباید ضعف، سستی و تسلیم شدن به خود راه دهید.
با نفسی که هر لحظه دل به میلی می سپارد، مبارزه کردن کار آسانی نیست. رها شدن از شرّ نفس و گام برداشتن در راه انسانیت چیزی نیست که به آسانی نصیب کسی شود وگرنه پیامبر اکرم(ص) از آن به جهاد اکبر تعبیر نمی کردند.
حضرت بر جمعی از جوانان که مشغول وزنه برداری بودند گذشت. چون آنان را دید ایستاد و تماشا کرد، سپس فرمود: «قهرمان کسی است که بر نفس خود غالب آید». نیز به کسانی که از جنگ با مشرکان برگشتند، فرمود که این جهاد اصغر (کوچک) بود که پیروز شدید، اما جهاد بزرگ تر باقی مانده است، که جهاد با نَفْس است.
ای شهـان کُشتیـم مـا خصـم برون مـاند خصمـی زو بتـر در انـدرون
کشتن این، کار عقل و هوش نیست شیر باطن سخـره خرگـوش نیسـت
قَـدْرجعنـا مـن جهـاد الاصغـریم بـا نبـی انـدر جهــاد اکبـریـــم
قوّتی خواهم ز حق دریا شکــاف تا به ناحق بر کنـم این کوه قــاف
از این داستان و شعر به خوبی آگاه می شویم این مبارزه و تلاش تنها در برهه و مقطعی از زمان و در برابر رویداد یا مسئلة خاصی نیست. هنگامی که از این وضع بیرون آییم، در امتحان و آزمون و مبارزه و تلاش دیگری واقع می شویم یا هستیم. در هر حال زندگی تلاش و مبارزه با هوای نفس و خواسته های شیطانی است، و در هر زمان و هر آن با آن ها درگیر هستیم و در هر پیروزی قدمی به سوی تکامل برداشته ایم.
بدون تردید برای مبارزه با نفس سرکش که امام سجاد(ع) از دست او به درگاه خدا شکایت می برد،(1) پشتوانة محکمی از بصیرت و ایمان و برنامه ریزی لازم است. البته دوران جوانی بهترین دوران سازندگی است، چون در این دوران، جوان قدرت بسیاری در اختیار دارد، از طرف دیگر صفات و عادات زشت، رسوخ کامل نیافته و ترک آن ها آسان تر است.
خودسازی و ترک گناه به نظر علمای اخلاق منوط به چهار برنامه است:
1ـ مشارطه، یعنی با خود شرط کنید که گناه نکنید و این پیمان را با خود ببندید.
2ـ مراقبه: در طول روز همواره مراقب اعمال خود باشید و با در نظر گرفتن خدا از گناه فاصله بگیرید. در این باره لازم است از آن چه می دانید شما را به گناه می کشاند، دوری ورزید، مثل دیدن فیلم یا نگاه به نامحرم. البته این امر در آغاز مشکل است، ولی به تدریج به آن خو می گیرید. از محیط آلوده و معاشرت با دوستان فاسد و گناهکار و صحنه های تحریک کننده دوری کنید.
3ـ محاسبه: در آخر شب کار روزانه خود را بررسی کنید و اگر اشتباهی کرده اید، نفس خود را مؤاخذه نمایید و تصمیم بر ترک گناه بگیرید.
4ـ معاتبه: پس از این که به گناه خود اقرار کردید، نفس خود را سرزنش کنید و حتی مجازات نمایید، مثلاً تصمیم بگیرید اگر فلان گناه را تکرار کردم، روزه بگیرم یا صدقه دهم.
در مورد نگاه به نامحرم باید بگوییم اگر نگاه به قص لذّت بردن باشد، به فتوای همه فقها حرام است، ولی اگر به قصد لذت بردن نباشد، اشکالی ندارد. تشخیص این موضوع با خودتان است، ولی توجه داشته باشید چه بسا شیطان با موجّه جلوه دادن، انسان را متقاعد کند به نامحرم نگاه کند و یا کار خود را توجیه نماید، اما با دقت می توان فهمید انگیزة نگاه کردن چیست. نگاه شهوت آمیز معمولاً با خیره شدن و تکرار نگاه همراه است اما نگاه غیر شهوت آمیز، نگاه گذرا و بدون توجه و خیره شده است. سعی کنید حتی برای تجسس نگاه نکنید، چون این امر مقدّمة گناه را فراهم می کند. در مورد کنترل نگاه مطالبی را مطرح کرده ایم. با دقت مطالعه کنید و به کار ببیندید.
در مورد آمادگی برای کنکور نیز مطالبی را جداگانه می فرستیم. در مرحلة اوّل باید هدف خود را مشخص کنید، پس از آن تصمیم خود را با برنامه ریزی منطقی و حساب شده، نیز با تمرکز حواس و به کار بستن روش مطالعه، عملی سازید.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
1.مفاتیح الجنان، مناجات الشاکین.
با توجه به این که نیاز به دوستى و دوستان یکى از نیاز هاى مهم انسان است و جاى خالى این نیاز را چیز دیگرى پر نمی کند، باید زمینه هاى دوستى و روابط دوستانه مورد دقت قرار گیرد. از این رو امام حسن مجتبى (ع) به یکى از فرزندانش فرمود: "پسرم ! با احدى برادرى و دوستى مکن مگر بدانى به چه جاهایى مى رود و با چه افرادى نشست و برخاست مى کند و چون خوب بر احوالش آگاهى یافتى و روش او را پسندیدی، با او دوستى کن. دوستى تو به خاطر این باشد که او را از لغزش ها باز دارى و در تنگدستى به او یارى رسانی".(1)
على (ع) فرمود: "هرگاه وضع شخصى بر شما نامعلوم شد و دین و آیین او را نشناختید، به دوستانش بنگرید. اگر اهل دین و آیین الهى اند، او نیز پیرو آیین خدا است".(2)
دوستى هاى ممنوع
1ـ دروغگو : امام سجاد (ع) به یکی از پسران خود فرمود:" فرزندم !پنج دسته را در نظر داشته باش و با آنان همنشین و هم گفتار و رفیق راه مشو: مبادا با دروغگو همنشین شوى که چون سراب است ".(3)
2ـ فاسق:آن حضرت فرمود: " مبادا با فاسق همنشین شوى که تو را به لقمه اى نان و یا به کمتر از آن بفروشد."(4)
3ـ بخیل : فرمود: "مبادا با بخیل دوست شوی، زیرا وقتی به کمک مالى او نیازمند بشوى ک تو را رها مى کند".(5)
4ـ احمق و نادان: فرمود: "مبادا با احمق دوست شوی، زیرا برای این که به تو سودى برساند، به تو ضرر مى رساند".(6)
5ـ قاطع رحم. فرمود: " از همنشینى با کسى که پیوند خویشاوندى را قطع کرده ، دورى کن ، زیرا که من او را در سه جاى قرآن مورد لعن و نفرین یافتم".(7)
6ـ بد زبان. لقمان حکیم به فرزندش فرمود: "فرزندم! هیچگاه بد زبان تو را فریب ندهد، زیرا بر دلش مهر زده شود و اندام و جوارحش علیه اوشهادت خواهد داد".(8)
7ـ جاهل : امام على (ع) به فرزندش امام حسن(ع) فرمود: "صحبهْْ الجاهل شؤم؛ همنشینى با جاله ، نحس و بى برکت است".(9)
8- فرومایگان: آن حضرت به امام حسین(ع) فرمود: " و من خالط الأنذال حقّر ؛(10)هر که با فرومایگان معاشرت کند، پست و حقیر شود".
9ـ اشرار : امام جواد(ع) فرمود: "مبادا با شخص بدکار و تبهکار دوستی و رابطه برقرار کنی،زیرا او همانند شمشیر است که جلوة زیبایی دارد، ولى اثرش زشت و نازیبا است".(11)
حفظ رابطه با دوستان خوب:
در سفارشهاى لقمان حکیم به فرزند خود به بر قرارى رابطه با دوستان خوب تأکید شده است : "دوست خوب بهتر از تنهایى و گوشه نشینى است. فرزندم! هزار دوست براى خود انتخاب کن و بدان که هزار دوست کم است و هیچ کس را دشمن خود مساز، زیرا یک دشمن هم زیاد است".
هم چنین امیر المؤمنین(ع) فرمود: "تا مى توانى دوستانت را زیاد کن. دوستان به هنگام یارى جستن تکیه گاه وپشتیبان آدمى هستند".(12)
براى استحکام دوستى ها باید آداب و برخوردهاى اجتماعى انسان متناسب باشد. در این زمینه مراعات امورى لازم است:
1ـ احترام به شخصیت دیگران،
2ـ حُسن خلق،
بداخلاقى موجب پراکنده شدن دوستان مى شود. امیرالمؤمنین(ع) به فرزندش محمد بن حنیفه فرمود: "مبادا به خود بینى و بداخلاقى و بی صبرى مبتلا شوی، زیرا با این صفات هیچ دوستى برایت باقى نمى ماند و پیوسته مردم از تو کناره مى گیرند".(13)
3ـ داشتن روحیة عفو و گذشت: علی (ع) فرمود: "عذر کسى را که از تو پوزش بخواهد بپذیر و عفو و گذشت دیگران را نیز پذیرا باش".(14)
4ـ خوش زبانى ،
5ـ دلسوزى براى دوستان،
6ـ حفظ اسرار دیگران،
7ـ ظلم و آزار نرساندن به دوستان.
عوامل فوق باعث تثبیت و پایداری دوستى ها مى شود.
دوست واقعی:
از نظر روایات دوست واقعی کسی است که به حدود دوستی پای بند باشد.امام علی (ع) در این رابطه می فرماید: دوست واقعی نخواهد بود مگر اینکه دوستش را درسه حالت فراموش نکند : به هنگامی که دنیا به او پشت کرده و وقتی که غایب است وپس از مرگ.(15)
یکی از ویژگی های دورة بلوغ، احساس خلأ و تنهایی است. این احساس جوان و نوجوان را بر آن می دارد که با همسالان خود ارتباط برقرار کند، پس دوستی ها در این دوره براساس نیاز اجتماعی شکل می گیرد. یکی از دلایل دوستی ها و پناه بردن به همسالان ، مشابهت مشکلات آنان است. متأسفانه در این باره از دو چیز غفلت می شود:
1 - انتخاب منطقی دوست
2 - اعتدال در دوستی، یعنی دوستی ها جنبة جذبه و شور می گیرد و معیار دوستی ها بیش تر بر مبنای عواطف شکل می گیرد و از پایه های منطقی و ارزشی کمتر برخورد می شود و به گونه ای افراطی عمل می کنند . این نوعدوستی با تقدیم هدایا و احساسات خالصانه به اوج می رسد و غالباً این دوستان ترجیح می دهند دوست، همواره متعلق و منحصر به خودشان باشد و دیگری در این ارتباط عاطفی ، مشارکتی نداشته باشد. البته دوستی های افراطی زمانی محدود و مشخص دارد، به نحوی که شروع آن پیرامون 12 و 13 سالگی و دوام آن حداکثر تا 18 سالگی است، پس از آن، احساسات فرو می نشیند و به اصطلاح تصفیه می گردد.(16)
اسلام، اصل معاشرت با مردم و دوستی با همسالان را تأیید کرده و حتی بر دوست گیری تأکید نموده است، تا جایی که امام علی (ع) می فرماید: "کسی که دوست پاک ضمیر خود را برای خدا با وی پیوند دوستی داشته ، از دست بدهد، مثل این است که شریف ترین اعضای بدن خود را از دست داده است".(17)
اما اسلام به منظور پیشگیری از خطرات احتمالی بر رعایت نکاتی تأکید کرده است، مانند :
1 - جهت گیری صحیح در برخوردها و ارتباط انسانی:
اسلام می خواهد همه دوستی ها و دشمنی ها برای خدا باشد و اغراض نفسانی در آن دخالت نداشته باشد.
2 - دوستی حساب شده:
جوانان در انتخاب دوست . آسان پذیر و زود پسند و با یک برخورد عادی مجذوب دیگری می گردند.
چنین دوستی های تصادفی و حساب نشده می تواند ثمرات تلخی داشته باشد .
3 - اعتدال در دوستی:
جوانان به دلیل برخورداری از احساسات و عواطف، در دوستی افراط می کنند و ارتباط امروز را ثابت و ناگسستنی می پندارند، از این رو به قدری در دوستی زیاده روی می کنند که گویی یک روح در دو بدن اند، از جمله مثل هم لباس می پوشند و مانند یکدیگر موی و روی خود را می آرایند، نیز با هم از هر سرّی سخنی می گویند و تحمل جدایی از یکدیگر را ندارند، چنان که در ایام جدایی بیش از حد ابراز مخالفت و دشمنی می کنند اما اسلام اعتدال در دوستی را مطرح کرده ، در دوستی و دشمنی خواهان میانه روی است.
امام علی (ع) می فرماید: "با دوستت با حفظ جهات و مدارا اظهار دوستی کن. شاید روزی دشمنت شود. همچنین در اظهار دشمنی نیز مدارا کن، شاید روزی دوستت گردد".(18)
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
1.محمد جواد طبسی، حقوق فرزندان در مکتب اهل بیت، ص 176.
2. همان، ، به نقل از بحارالأنوار ، ج 74، ص 197.
3. همان، ص 179 ، به نقل از الختصاص ، ص 333.
4. همان.
5. همان.
6. همان.
7. همان.
8. همان، ص 183، به نقل از الاختصاص، ص 336.
9. همان، به نقل از بحار، ج 74، ص 208.
10. همان، به نقل از تحف العقول، ص 84.
11. هما"، به نقل از بحارالأنوار، ج 74 ، 198.
12. همان، ص 177 ، به نقل از بحار، ج 75، ص 90.
13. همان، ص 258، به نقل از مستدرک الوسائل ، ج 1، ص 136.
14. همان، ص 261 ، به نقل از کنز العمال ، ج 16 ، ص 269.
(15)نهج البلاغه قصار 134
16 - دکتر محمد رضا شرفی، دنیای نوجوان ، ص 131.
17 - غررالحکم، ج5، ص 472.
18 - نهج البلاغه، قصار260.
پرسش: دوستی دارم که به مسائل دینی پایبند نیست و هر چیزی را با عقل خود میسنجد و با افراد ناباب معاشرت میکند. میگوید آنها نمیتوانند بر عقاید من اثر بگذارند. در مورد ایشان مرا راهنمایی کنید.
پاسخ:
اشتباه دوست جوان شما در دو چیز است:
اوّلاً تحلیل درست از مسائل شرعی ندارد و فکر میکند همه چیز با عقل و خِرَد قابل ارزشگذاری است، در حالی که عقل (هرچند در احادیث به عنوان حجت باطنی قلمداد شده است(1) اما کارکرد آن محدود و مشخص میباشد. عقل در اثبات خدا و نبوت میزان است، یعنی از طریق استدلال عقلی میتوان خداوند و ضرورت نبوت را اثبات کرد، ولی در امور جزئی و فرعی مانند احکام عملیه و یا اسرار احکام، عقل قادر به شناخت و یا دخالت در آنها نیست، مثلاً نمی تواند بفهمد چرا نماز صبح دو رکعت است؟ چرا قمار با پاسور حرام است؟
این که دوستتان گفتهاند بازی با پاسور در حال حاضر حرام نیست، برداشت شخصی ایشان است که هیچ مجتهدی آن را نمیپذیرد. آن چه را که پیامبر(ص) از طرف خدا حرام کرده، برای همه زمانها حرام و آن چه را که حلال کرده، تا قیامت حلال خواهد بود. گذشت زمان و تغییرات شرایط و مقتضیات زمان،احکام اوّلی اسلام را تغییر نمی دهد، مگر آن که موضوع عوض شود، مثلاً شطرنج که در گذشته ابزار قمار محسوب شده و به صورت برد و باخت مطرح بود حرام بود، اما اکنون به نظر بعضی از فقها که از آلت قمار بودن خارج شده و به صورت ورزش فکری درآمده اشکالی ندارد.
انجام بازی با پاسور گرچه بدون برد و باخت باشد، چون بازی با آلت قمار است به نظر اکثر فقها کار حرامی است و در آن شک و تردیدی نیست. این حکم ربطی به تعصب و یا بیفرهنگ بودن ندارد. فلسفه حرمت قمار، دور شدن از خدا، ایجاد کینه و دشمنی میباشد، نه آن چه دوستتان گفته است.
کینه و دشمنی و دور شدن از خدا و افتادن به گناهان همانگونه که در گذشته ناپسند بوده در زمان حاضر نیز چنین است. نباید بگوییم چون این احکام مال گذشته است، الآن دیگر فایدهای ندارد.
در مسائل علمی، جای ذوق و سلیقه و عمل به رأی و نظر شخصی نیست، بلکه هر مسلمانی باید در فروع دین مثل نماز و روزه و به طور کلی واجبات و محرمات به مرجع تقلید خود رجوع کند و مطابق نظر ایشان عمل نماید و این نکته مهمی است که باید به دوستتان بگویید.
دوم: اما اشتباه دیگر ایشان در مورد عدم تأثیرپذیری از دوست ناباب است.
انسان موجودی تأثیرپذیر است و خواه ناخواه در طرز صحبت کردن، راه رفتن لباس پوشیدن، خندیدن و غیره متأثر از دیگران میگردد. این مطلب هم از نظر دین و هم از منظر روانشناسی اثبات شده است و نمی توان آن را منکر شد. پیامبر اکرم(ص) میفرماید: «آدمی بر دین دوستش میباشد، پس هر کدام از شما باید توجه کند که با چه کسی دوستی میکند»!
تو اوّل بگو با کیان دوستی که تامن بگویم که تو کیستی
قرآن کریم از افسوس بعضی از افراد در روز قیامت خبر میدهد که میگویند: ای کاش فلانی را دوست خود نگرفته بودم».(2) سعدی در تأثیر همنشینی میگوید:
گلی خوشبوی در حمام روزی رسید از دست محبوبی به دستم
بدو گفتم که مشکی یا عبیری که از بوی دلآویز تو مستم
بگفتا من گلی ناچیز بودم ولیکن مدتی با گل نشستم
کمال همنشینی در من اثر کرد و گر نه من همان خاکم که هستم
تأثیرپذیری انسانها از همدیگر به تدریج و در طی دوران اتفاق میافتد، نه یک باره تا انسان متوجه شود و جلوی آن را بگیرد. چه بسا انسان اصلاً متوجه تاثیر در خود نشود چون به تدریج صورت گرفته است.
شاید دلیل عمده عدم پایبندی دوستتان به مسائل دینی معاشرت با افراد فاسد و لا ابالی است. البته در حال حاضر ایشان به هیچ قیمتی دست از دوستان خود نمی کشد واز آنها دفاع میکند و شما نمیتوانید به طور مستقیم او را از دوستی با آن افراد برحذر دارید، بلکه باید از طریق غیر مستقیم این کار را انجام دهید، مثلاً دوستان جدید که متدین باشند، به ایشان معرفی کنید و یا زمینه دوستی با آنها را فراهم نمایید. دوستتان را به مسجد ببرید و یا کتابهای مفید در اختیارشان قرار دهید. امیدواریم تلاش شما نتیجهبخش باشد و نزد خدا مأجور باشید.
--------------------------------------------------------------------------------------------------------
پینوشتها:
1- الکافی، ج 1، ص 16.
2- بحار الانوار، ج 74، ص 192.
3- فرقان (25) آیه 28.
در نامه به خوبی به موضوع احساسی بودن دختر ها و دغل بازی پسر ها اشاره کرده اید و این واقعیتی است که شاید تنها از بخشی از آن آگاهی داشته باشید ، اما همین که این مسئله را دریافتید ، بسیار اهمیت دارد . چه بسیار دخترانی که فریب حرف های پسر ها را خورده و زود تسلیم آن ها می شوند و به دام می افتند و این موضوع اختصاص به شهری یا روستایی بودن ندارد . شما زود به این امر پی برده اید. متأسفانه برخی از رفتارهای تان ، مثل همان صحبت کردن اشتباه بود . مسئله هوس رانی و لاس زدن که اشاره کردید ، کاملا درست است .
اگر اظهار عشق و علاقه کنند ، چیزیی جز دروغ و فریب برای نزدیک شدن به شما نیست ، اگر در عشق و علاقه صادق بود ، هیچ گاه آن رفتارها را انجام نمی داد و موجب مزاحمت شما نمی شد .
باید هر گونه برخوردی را با او قطع نماید ، حتی عصبانی شدن ، داد زدن و دعوا کردن. آنها با همین برخوردها هم لذت می برند و رفتارهای خود را ادامه می دهند . شما باید اول بتوانید بر خودتان مسلط شوید و ارادة تان را قوی سازید و اعتماد به نفس را بالا ببرید . باید بتوانید بی اعتنا به آنها و رفتارهاشان کار خود را انجام دهید و از کنار آنها بگذرید و اگر دیدید که ادامه دادند ، یا احساس خطر کردید ، تنها یک بار برخورد شدید همراه با تهدید با آنها می کنید.
با حفظ حجاب و عفت نیز به آنها می فهمانید که دختر پاکی هستید و هیچ ناپاکی را به حریم خود راه نمی دهید.
یکى از این مقررات انسان ساز, حفظ حجاب و داشتن عفت براى زن است . اسلام به زن دستور مى دهد که حیا وعفت و حجاب خویش را مراعات کند و براى او پوششى بیش تر از پوشش مرد و رفتارى سنگین تر و با و قارتر ازرفتار مرد توصیه مى کند. امام صادق علیه السلام فرمود: بهترین زنان زنى است که چون از خانه بیرون رود, لباسى از حیا و عفت برتن کند که مانند سپر و زرهى براى شما باشد (1)
یعنى در کوچه و خیابان چنان با وقار و سنگین راه برود که تیر نگاه جوانان هرزه اجازه ورود به شخصیت او را نداشته باشد.
بنابراین در ابتدا شما باید موقع بیرون رفتن از خانه کاملا حجاب خود را رعایت کنى و ابدا اعتنایى به پسر موردنظر و پسران دیگر نکنى و چنان با وقار و سنگین حرکت کنى که جوانان بى بند و بار جرأت نگاه و حرف بد زدن رانکنند و اگر حرفى شنیدى , بابى اعتنایى تنفر خود را برسان و چنانچه باز آن پسر ایجاد مزاحمت کرد,او را تهدید کن . مطمئن باش با این برخورد او دیگر مزاحم تو نخواهد شد. اگر لازم شد پدر و مادرت را در جریان بگذار , چون پدر و مادر خیر خواه فرزندان هستند و به بهترین صورت مشکل تورا حل خواهند کرد. به هیچ وجه نباید خیال کنى اگر پدر و مادرت مطلع شوند, بد خواهد شد. از این فرصت به دست آمده نهایت استفاده را بکن و در این شرائط تنها به تحصیل فکر کن و قدر زحمات پدر و مادر را بدان.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نو شت ها:
1ـ جواد مصطفوى ,بهشت خانواده , ص 6.
یکی از ویژگیهای نوجوانان و جوانان به خصوص دختران، متفاوت بودن شخصیت، اخلاق و رفتارشان در خانواده و بیرون از آن است. برخی در جمع خانوادگی از آرامش روحی و روانی خاصی برخوردارند. اعصاب راحت و چهرهای خندان و با نشاط دارند، ولی در بیرون از منزل، اضطراب و ترس و افسردگی و احساس تنهایی دارند و برای برقراری ارتباط و دوستی با دیگران از توان و انرژی کمی برخوردارند.
گروهی به عکس در معاشرت و ارتباط با دیگران و برقراری رابطه دوستی، قدرت و مهارت مطلوبی دارند؛ حرفهای زیادی برای گفتن و خندیدن دارند، ولی از لحظهای که وارد خانه میشوند، همه حرفها و بذلهگوییها تمام میشود و ته میکشد.
شما از دسته دوم هستید. این حالت تقریباً از حدود 14 سالگی (و گاهی کمتر) شروع شده و تا حدود 20 سالگی ادامه پیدا میکند، یعنی آنگاه که فوران هیجانات، احساسات و عواطف متعادل شد و خِرَدگرایی بر عواطف غلبه پیدا کرد، به تدریج وضع متفاوت از گذشته میشود. بنابر این لازم است نوجوان با کنترل عصبانیت و تندی مزاج و کنترل احساسات و هیجانات، دورانگذار را پشت سر گذاشته تا در سنین بالاتر به طور طبیعی وضعیت به شکل عادی برگردد. مراقب باشد که رفتار به گونهای نباشد در آینده پس از رسیدن به مرحله عقلانیت، نتواند به هیچ شکلی ترمیم نماید، یعنی پلهای پشت سر را خراب نکند.
نکته مهم و هشدار دهنده این است که اگر نوجوان یا اطرافیان در صدد کاهش عصبانیت و تندخویی آنان نباشد، ممکن است به عقدههای روانی تبدیل شود و شخص را به کینتوزی و انتقام گیری و ارتکاب اعمال نادرست وادار نماید.
عصبانیت و تند مزاجی دوگونه است:
یک نوع آن ریشه در ژنتیک دارد و تا حدودی ارثی است؛ نوع دیگر اکتسابی است و زاییده بینشها و نگرشها، توقعات، شخصیت فردی، محیط کار و خانواده است. عوامل تحریک آن گاهی طبیعی مثل تغییر هوا، گرسنگی، کار و تلاش زیاد، و خستگی و تحلیل رفتن نیروی بدن، کمخونی، به خصوص ایّام عادت ماهانه در دختران میباشد.
گاهی چیزهایی است که جوان یا نوجوان از آن محروم میشود و بین او و آرزوهایش فاصله میافتد و باعث ناراحتی درونی، خودخوری یا پرخاشگری میشود، مثلاً میخواهد بخوابد، دیگران مانع میشوند، یا کاری میخواهد انجام دهد، ولی از انجام آن ناتوان است، یا مورد ایراد و اشکال دیگران قرار میگیرد و به زحماتش در خانه توجه نمیکنند. گاهی تفکر رؤیایی و تخیلات، یا توقعات او از خانواده به صورت ناخودآگاه زمینه گوشهگیری و سکوت را فراهم میآورد.
گاهی اختلاف سن و طرز تفکر اعضای خانواده در مسایل مختلف و وجود حریم ویژه بین فرزندان و اعضای خانواده و احساس نداشتن آزادی عمل و شوخی و بذلهگویی، موجب چنین حالت و وضعیتی میشود.
با توجه به مطالب یاد شده، چه راهی را باید در پیش گرفت تا تند مزاجی و عصبانیت به تدریج ـ نه فوراً ـ جای خود را به خوش اخلاقی و سرور بدهد؟
شکی نیست که قدرت اراده و عزم، و هنر زندگی و نیکو زیستن را باید نخست در برقراری رابطه صمیمی با اعضای خانواده جستجو کرد. برای رسیدن به این هدف امور زیر را رعایت کنید:
1ـ برای هر روز حرفهایی برای گفتن در خانواده تهیه کنید. این حرفها میتواند جُک و شوخی یا از خبرهای جالب روزنامهها، مجلات، صدا و سیما، یا از اقوام و خویشان باشد. برای این کار دفترچه یادداشتی همیشه همراه شما باشد.
2ـ توقعات خود را از اطرافیان کاهش دهید و سعی کنید به دیگران به خصوص خانواده کمک دهید، تا کمک بگیرید.
3ـ اعضای خانواده را دلسوز و یار و یاور ایام خوشیها و ناخوشیهای خود بدانید. از بدبینی نسبت به دیگران به شدت بپرهیزید.
4ـ هر وقت گرسنه شدید، چیزی بخورید. هیچ وقت با حالت گرسنگی یا تشنگی وارد خانه نشوید، ولی سعی کنید تا جای که ممکن است نهار و شام و صبحانه را در جمع اعضای خانواده بخورید و کنار هم بنشینید تا صمیمیت بیشتر گردد.
5ـ فعالیتهای فکری یا بدنی شما متناسب با میزان توانتان باشد. کار بیش از حد توان بر اعصاب و روان تأثیر منفی میگذارد.
6ـ اگر در ایام عادت ماهانه، عصبانیت شما زیادتر است، بدانید که کم خونی دارید، حتماً به پزشک مراجعه کنید و از قرصهای آهنساز و غذاهای مانند عدسی و اسفناج استفاده کنید.
7ـ در شیوه رفتار خود با خانواده تغییرات محسوسی ایجاد کنید تا نگاه و ذهنیت اطرافیان نسبت به شما تغییر یابد، مثلاً با سلام و خنده و چهرهای شاد و گاهی هم با هدیه وارد خانه شوید. بررسی کنید چه کارهایی و چه نوع اخلاق و رفتاری مورد پسند اعضای خانوادهات همان کار را انجام دهید.
8ـ خود را از صحنه مشاجره دور کنید و از ابراز نظر خود جز در موارد ضرور پرهیز کنید.
9ـ با مطالعه برخی کتابهای روانشناسی جوان و نوجوان و آیین معاشرت و برقراری ارتباط با دیگران، بینش و نگرش فردی و اجتماعی خویش را تغییر دهید.
می توانید کتاب: سازندگی و تربیت دختران، اثر دکتر علی قائمی، و آیین دوستیابی، اثر دیل کارنگی را مطالعه کنید.
در ابتدا باید پرسید که چه کسی گفته امروز امکان ازدواج فراهم نیست؟
چگونه این تفکر در ذهن ما جای گرفته است؟ عدم امکان را چه کسی به ما تحمیل کرده است؟ آیا واقعاً این گونه است؟
مطمئناً غریزه جنسی از نیرومند ترین غرایز در وجود انسان است که خداوند آن را در وجود وی قرار داده و اهداف و مصالح خاصی نیز بر آن مترتب است.
به خاطر وجود همین غریزة نیرومند است که انسان گرایش به جنس مخالف می یابد و با همة مشکلاتی که وجود دارد یا تصور می شود، به ازدواج روی می آورند و حاضرند بسیاری از سختی ها و مشکلات را به خاطر آن تحمّل کنند یا برخود هموار نمایند و از بسیاری از خواسته های خود یا خودخواهی ها بکاهند.
در توضیح المسائل آمده: اگر کسی به جهت زن نداشتن به گناه می افتد، بر او واجب است ازدواج کند.(1)
در بسیاری مواقع عدم امکان ازدواج مشکل بودن آن، از طرف خودمان است، یعنی دختران یا پسرانی که می خواهند ازدواج کنند، سخت گیری های بی موردی دارند که با توجه به اهمیت این مسئله باید تعدیل شده و آرزوها و خواسته ها را کمتر نمایند.
بعضی از مشکلات مربوط به فرهنگ جامعه است یا از طرف پدر و مادر و خواسته های غیر منطقی که دارند، تحمیل می شود و یا به نوعی در ذهن اشخاص القا می شود که رفع این مسائل نیز نیاز به تلاش جوانان دارد تا زمینه های مناسب و مساعد را آماده سازند.
در هر حال جوانان هستند که باید برای خود چاره ای بیندیشند که آیا خویش را تسلیم گناه با همه عواقب و دور شدن از رحمت الهی کنند، یا این که زمینه و شرایط ازدواج را فراهم آورندو یا اگر در مدتی که این زمینه فراهم نیست، عفت و پاکدامنی را پیشه سازند، در عین حال که به فکر ایجاد زمینه و آمادگی هستند.
پیامبر اسلام فرمود: «از گروه جوانان، هر یک از شما که قدرت ازدواج دارد، حتماً اقدام کند، زیرا بهترین وسیله است که چشم را از نگاه های آلوده و عورت را از بی عفتی محافظت می کند».(1)
در عین حال قرآن مجید راه مقابله با طغیان غریزه جنسی را در صورت فراهم نبودن زمینة ازدواج، عفت پیشگی و یا خویشتن داری در امور جنسی می داند و می فرماید: «آن ها که وسیلة ازدواج ندارند، باید عفت پیشه کنند تا خداوند آنان را به فضلش بی نیاز کند».(2) البته این امر، نیاز به مقاومت سرسختانه دارد که در روایات به عنوان جهاد اکبر مطرح شده است.
تسهیل کنترل غریزة جنسی در گرو اموری است:
1ـ طرد افکار شیطانی: مشکل ترین مرحلة رویارویی با انحراف جنسی، سالم سازی اندیشه و پرهیز از افکار شهوی است. امام علی(ع) می فرماید: «کسی که در اطراف گناه بسیار بیندیشد، سرانجام به آن کشیده خواهد شد».(3)
2ـ پر کردن اوقات فراغت با مطالعه، تفریح، مسافرت و غیره.
3ـ کنترل چشم: نگاه راهبر دل و دام شیطان و بذر شهوت است. برای مهار غریزة جنسی باید از دیدن آن چه که میل جنسی را تحریک می کند خودداری کرد. امام علی(ع) می فرماید: «بهترین عامل رو گردانی از شهوات، فروبستن چشم ها است».(4)
4ـ عدم آمیختگی زن و مرد: همنشینی زن و مرد و همسخن شدن و خلوت کردن با یکدیگر زمینة لغزش را فراهم می کند.
5ـ کم خوری: یکی دیگر از راه های کنترل غریزة جنسی، دوری از پرخوری است. از این رو در روایات اسلامی از روزه داری به عنوان عامل تعدیل غریزة جنسی یاد شده است.
پیامبر اکرم(ص) می فرماید: «ای جوانان، هر یک از شما قدرت ازدواج دارد، ازدواج کند و اگر قدرت ندارد روزه بگیرد، زیرا روزه گرفتن برای کنترل شهوت مفید است».(5)
6ـ یکی از راه های آرام کردن طوفان غریزة جنسی در انسان، ورزش و فعالیت بدنی است، زیرا ورزش مقدار فراوانی از انرژی های بدنی و فکری انسان را به خود اختصاص می دهد و از مسایل دیگر کم می کند.
7ـ آخرت گرایی: توجه به پاداش اخروی دربارة کسانی که دامن خود را از گناه پاک داشته اند. امام علی(ع) می فرماید: «کسی که به بهشت علاقه دارد، خواهش های نفس و شهوات را فراموش کند».(6)
8ـ یاد مرگ: رسول خدا(ص) اصحاب خود را دربارة مرگ بسیار سفارش می کرد و می فرمود: «زیاد مرگ را یاد کنید، زیرا یاد مرگ شکنندة لذات نفسانی و مانع میان تو و شهوات است».(7)
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
1.مکارم الاخلاق، ص 100.
2.نور (24) آیه 33.
3.غررالحکم، ج 5، ص 321.
4.همان، ج 6، ص 164.
5.بحارالانوار، ج 100، ص 220.
6. نهج البلاغه، قصار 30.
7. بحارالانوار، ج 74، ص 388.
براى حفظ ایمان جوانان باید به امورى توجه داشت:
1_ اصلاح روابط خانوادگی: از آن جا که محیط خانواده اولین کانون آموزش علوم و معارف و مهم ترین نهاد تأثیر گذار است، از این رو در روایت آمده است: «خداوند رحمت کند پدر و مادرى را که فرزندش را در کار نیک یارى نمایند».(1)
در فرایند شکل گیرى شخصیت نوجوانان بیشترین نقش متوجه الگوهاى رفتارى است. خمیر مایة شخصیت افراد در کانون خانواده شکل مى گیرد. به سخن دیگر: همة آموخته ها، عادت ها و رفتارهاى ما ناشى از مربیان و یادگیرى هاى مستقیم و غیر مستقیم است. بر این اساس رعایت اصول اخلاقى و التزام عملى به دستورهاى مذهبى توسط والدین اثر مستقیمى در گرایش جوانان به مذهب دارد. اگر رفتار والدین مناسب نباشد فرزندان مدل رفتارى خوبى نخواهند داشت. امام کاظم(ع) مى فرماید: «رفتار کودکان در اثر رفتار درست والدین اصلاح مى شود».(2)
2_ انتخاب دوست مناسب: دوستان نقش مهمى در شکل گیرى رفتار جوانان دارند. چه بسا جوانانى که در اثر همنشینى با دوستان ناباب به انحراف کشیده شده اند و به فرمایش قرآن کریم خود را در روز قیامت ملامت مى کنند که چرا فلانى را دوست خود گرفته بودند.(3)
تو اوّل بگو با کیان دوستى که تا من بگویم که تو کیستی
3_ پرکردن اوقات فراغت: بیکارى و فراغت جوانان را به انحراف مى کشاند. علی(ع) مى فرماید: «اگر شغل و کار زمینة فعالیت فرد است، فراغت زیاد باعث تباهى و فساد است».(4)
براى حفظ ایمان جوانان باید زمینة کار و فعالیت را فراهم کرد و اوقات فراغت آن ها را با برنامه هایى مانند ورزش و تفریح سالم پر نمود.
4_ تدارک ازدواج: جوانان در دوران جوانى با طوفان غریزة جنسى مواجه اند که اگر به طور صحیح ارضا نشود به انحراف کشیده مى شوند. مهم ترین امر در این مقطع که غریزة جنسى را تعدیل مى کند ازدواج است. از این رو رسول اکرم(ص) مى فرماید: «هر کس ازدواج کند نیمى از دینش را حفظ کرده است».(5)
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
1. مستدرک الوسائل، چاپ قدیم، ج 2، ص 625.
2. بحارالأنوار، ج68، ص 236.
3. فرقان( ) آیه 28.
4. ارشاد مفید، ج 1، ص 297.
5. سفینة البحار، ج 1، ص 561.
عواطف جوشان، آرمان خواهى، شور و نشاط و زیباطلبى، فضاى زندگى جوان را پر کرده است از سوى دیگر مسجد به عنوان مهمترین کانون مذهبى، زیبایى خود را دارد. صداى رساى مؤذن، محراب جذاب و معنویت مسجد هر صاحب دلى را به خود جلب مىنماید سخن بر سر این است که چگونه مىتوان میان جوانى و مسجد و به بیان دیگر میان دو زیبایى، پیوند و یگانگىآفرید.
پرسش جدى این است که چرا در نسلى که به دلیل »زیبا جویى« نمىتواند از کنار زیبایى روح (مسجد و نماز) ساده بگذرد، اقبال و استقبال و نشاط براى برپایى نماز در مسجد نمىبینیم؟ باید بگوییم روح حقیقى مسجد که همه زیبایىها را در خود دارد، هنوز در معرض دید جوانان قرار نگرفته است. روشهاى جذاب در ایجاد گرایش به کار گرفته نشده و با گذشت بیش از بیست سال از انقلاب کانونهاى دینى و به ویژه مسجد متناسب با نیازهاى دینى نسل نوجوان و جوان قدم بر نداشتهاند. اما متأسفانه ما عادت کردهایم که در ناکامىهاى خود بلافاصله مخاطب را متهم کنیم و به تبرئه خویش بپردازیم.
در این پاسخ سعى شده است راههاى جذب جوانان به مسجد مورد بررسى قرار گیرد و عوامل و زمینههاى آسیب زایى که سبب فاصله گرفتن نسل جوان از مسجد و بى رغبتى نسبت به حضور فعال و پر شور آنان مىگردد شناسایى شود.
مسجد بى گمان به عنوان سنگرى که از آغاز بناى آن تاکنون داراى نقش فرهنگى و آموزشى و تربیتى بوده است نمىتواند در خصوص نسل جوان و پرسش گر، ساکت و بى برنامه باشد واز آن طرف، جوان آرمان خواه و زیبا طلب که تشنه مذهب و عواطف دینى است نمىتواند نسبت به این مکان مقدس بى توجه باشد اما تمهیداتى لازم است تا بین این دو تعامل و پیوندى مستحکم ایجاد نماید.
مهمترین عوامل ایجاد پیوند میان مسجد و جوان عبارتند از:
1 - ایجاد ارتباط عاطفى بین خانه و مسجد:
خانواده به عنوان نخستین کانون تعلیم وتربیت نقش عمدهاى در برقرارى ارتباط جوان با مساجد دارد. بسیارى از کارهاى ناپسند تا به صورت عادت در نیاید در اجتماع انجام نمىگیرد. امام على(ع) یکى از روشهاى تربیتى را عادت مىداند که از آن به عنوان طبیعت دوم یاد مىکند. و مىفرماید: »عود نفسک فعل المکارم و تحمّل اعباء المغارم تشرف؛ (1) نفسک و تعمر آخرک و یکثر حامدوک؛ نفس خود را به امور نیک عادت دهید تا شرافت یابید و آخرت خود را آباد کنید و ستایش کنندگان راافزایش دهید(2).
بر این اساس اسلام سفارش مىکند فرزندان را از کودکى به نماز و روزه عادت دهید تا تقید به فرائض در بزرگسالى بر آنان دشوار نگردد.(3)
2 - ایجاد ارتباط عاطفى بین مدرسه و مسجد:
مدرسه به عنوان خانه دوم مىتواند پل ارتباطى بین جوان و مسجد باشد. جوانان ما بیشتر اوقات خود را با محیط مدرسه و با تماس و گفتگو با مربیان مىگذرانند و بدیهى است که گفتار و کردار آنان تأثیر بیشترى دارد. از این فرصت باید استفاده کرد وتفکیک ناخواسته میان تعلیم و تربیت را از بین برد مراکز آموزشگاهى نباید تنها دغدغه خود را آموزش و تدریس بدانند. متأسفانه امروز درمراکز آموزشى دو مقدمه آموزش و پرورش از یکدیگر جدا شده و افراد خاصى خود را موظف به تربیت دینى نوجوانان و جوانان مىدانند از این رو در مدارسى که نماز جماعت اقامه مىشود در نمازخانه فقط مربیان پرورشى و معلمان دینى حضور مىیابند و دیگر معلمان حضور کم رنگ دارند. آیا معلمان ریاضى، انگلیسى، ورزش، فارسى و غیره در قبال تربیت دینى دانشآموزان وظیفهاى ندارند؟ اگر معلم ریاضى در کنار دانشآموزان در نماز جماعت حضور یابد قطعاً اثر او به مراتب بیش از مربیان پرورشى خواهد بود. از سوى دیگر متصدیان امور مساجد باید رابطه خود را با مدرسه تقویت نمایند.
اگر در جشن مدرسه، شیرینى به شکل بستهبندى شده و به نام مسجد به دانشآموزان داده شود چه تأثیرى خواهد داشت؟ اگر امام جماعت و هیئت امناى مسجد در مراسم مدرسه شرکت کنند چه فضاى مناسبى ساخته خواهد شد؟ از این طریق مىتوان موانع میان مسجد و مدرسه را از پیش رو برداشت و تعادل طرفین برقرار کرد.
3 - ایجاد ارتباط عاطفى بین مسجد و جوان:
جوان، موجودى است عاطفى، زود رنج و شکننده. اگر با جوانان با صداقت و احترام برخورد شود به سهولت مىتوان در این دوره از حیات در عمق دل و صفاى قلب او نفوذ کرد. پیامبر اکرم(ص) توصیه فرمودهاند: »علیکم بالشبان خیراً فانهم ارق افئدة ان اللَّه بعثنى بشیراً و نذیراً محالفنى الشبان و خالفنى الشیوخ؛ بر شما باد به جوانان که قلب آنان رقیقتر و آمده پذیرش خیر است. وقتى خداون مرا براى انذار و بشارت مردم مبعوث کرد سالخوردهها با من مخالفت کردند اما جوانان با من پیمان بستند».(4)
لازم نیست شعائر دینى و تکالیف شرعى را بر جوانان تحمیل کرد که این کار عکس العمل منفى دارد بلکه کافى است کانون مذهبى را به صورت جذاب، عرضه نمود و فضاى صمیمى و خوشایندى را فراهم کرد. و در کنار هدایت بر همدلى تأکید ورزید. براى توفیق در ارتباط بین مسجد و جوان باید به همدلى برسیم. وقتى جوان احساس کند تنها از او گوش انتظار داریم چیزى به نام پذیرش اتفاق نمىافتد. ما معمولاً در نصیحت کردن قهرمانیم اما در همدلى واقعاً کم مىآوریم و به همین دلیل پلهاى ارتباط را مىشکنیم.
همدلى نیازمند چند مسأله است:
1 - درک جوان:
واقعیت آن است که دوره جوانى اقتضائات خاص خود را دارد. جوانان به دلیل ناپختگى کم تجربگى، احساسات شدید و مشکلات بلوغ به طور طبیعى، خطاپذیرند و از طرفى روحیه استقلالطلبى و ستیزه جویى زمینه چالشها و تضادها را در میان این قشر و بزرگترها به وجود مىآورد نحوه برخود با مسائل جوانان بسیار ظریف و حساس مىباشد، بسیارى از دست اندرکاران کانونهاى دینى و مساجد، بدون توجه کافى به واقعیات دوران نوجوانى و جوانى و مشکلات ویژه آنان، اقدام به واکنشهاى تند و افراطى مىکنند و چه بسا یک یا دو برخورد ناسنجیده و ناصواب براى همیشه جوانان را از مساجد و عرصه تربیت دینى دورگرداند.
استاد مطهرى داستانى را نقل مىکند که گویا این حقیقت است و مىگوید: شخصى که به مسجد مىآمد و نماز جماعتش ترک نمىشد توسط یکى از مقدسین مورد عتاب قرار مىگیرد که اگر مسمانى چرا ریشت را این طور کردهاى؟ او از همان جا سجاده را بر مىدارد و مىگوید این مسجد و این نماز جماعت و این دین و مذهب مال خودتان رفت که رفت.(5)
آنان که منادیان و ناشران فرهنگ نمازند باید راههاى ارتباط با جوانان را شناسایى کنند و از روشهاى کارآمد استفاده نمایند و خودرا جاى جوان بگذارند وتوقع بیش از حد از او نداشته باشند خوشبختانه دین واقع بین اسلام به نکات دقیقى پرداخته که بسیار کارگشا است. وقتى امام على(ع) با خدمت کارش قنبر براى خرید لباس به بازار رفتند و دو پیراهن دو درهمى و سه درهمى خریدارى نمودند امام(ع) پیراهن سه درهمى را به قنبر دادند. قنبر گفت: شما به آن سزاوارترى چون شما بالاى منبر مىروى و خطبه مىخوانى، امام(ع) در پاسخ فرمود: »انت شاب و لک شره الشباب؛ تو جوان هستى و میل جوانى دارى».(6)
در حدیث فوق امام(ع) این درس را به همگان داده است که جوان را درک کنند و روحیه او را در نظر گیرند.
2 - انعطافپذیرى:
همدلى بدون انعطافپذیرى ممکن نیست. جوان به حکم جوان بودن در معرض خطا و لغزش است. از این رو امام على(ع) مىفرماید: »جهل الشباب معذور و علمه محقور؛ نادانى جوان غیر قابل ملامت و علم او محدود واندک است«. خداوند به پیامبر رحمتش مىفرماید: »و لو کنت فظاً.(7)
غلیظ القلب لا نفضوا من حولک؛ اگر سخت دل و ترش روى بودى همه از تو دور تو پراکنده مىشوند«. مسؤلان مساجد باید با تحمل و بردبارى و انعطافپذیرى، با جوانان بزرگوارانه(8)
برخورد کنند و چون پدرى دلسوز دست نوازش بر سر فرزندان خود بکشند و »ارتباط عاطفى« را بر ارتباط دستورى و خشک مقدم دارند. روان شناسان معتقدند نخستین امرى که بر اثر پیوندهاى معنوى یا معنایى و دوستى مىشکفد محبت است و محبت در ابتداى امر مستقل و فراگیراست. (9)
3 - جوان گرایى:
معمولاً جوان از جوان بهتر و زودتر مىپذیرد. در دو جوان به دلیل نزدیک بودن جهان احساسى وعاطفى و روحى، تفهیم و تفاهم سریعتر اتفاق مىافتد. در حال حاظر ائمه جماعت بسیارى از مساجد کهنسالاند و با دنیاى جوان بیگانهاند هر چند در این میان، پیران خوش اندیش و جوان دل وجود دارند که توانایى فوق العادهاى در جذب جوانان دارنداما باید به یک جوان گرایى در مساجد برسیم.
بعضى از جوانان، عدم امکان ارتباط با امام جماعت سالمند را دلیل اجتناب از نماز جماعت و عدم حضور در مساجد مىدانند و به تجربه دیده شده مساجدى که امام جماعت جوان و پرشورى دارد در جذب جوانان موفقتر بودهاند.
در این رابطه لازم است تحولى در سیستم مدیریتى مساجد به وقوع پیوندد و فرهنگ جوان گرایى در اداره مساجد نهادینه گردد و جوانان در کنار سالمندان در هیئت امناى مساجد راه یابند.
4 - زیبا سازى مساجد:
یکى از راههاى استحکام پیوند جوانان با مساجد، زیبا ساختن مساجد و کانونهاى دینى است. مساجد از همان سردر تا درون مسجد (صحن، محراب، فضا، دیوارها و غیره) باید آراسته و پیراسته و جوان پسند باشد واز جاذبههاى هنرى و علمى در پیشانى مسجد استفاده شود. پاکیزگى، طراوت و زیبایى مسجد، در جذب جوانان بسیار مؤثر است. بعضى از دانشآموزان، بوى بد، فضاى تنگ نمازخانه، فرشها و موکتهاى آلوده را باعث بى رغبتى به نماز مىدانند.
5 - فعال کردن مساجد:
براى حضور جوانان در مساجد، لازم است، مساجد را از انحصار به نماز، خارج کرد، جوان عنصرى فعال و پرشور است و به دنبال کانونى فراگیر و خودجوش مىباشد. مطالعه عصر نبوى نشان مىدهد که مسجد، پایگاه تصمیمگیرى اجتماعى، نظامى، سیاسى، عبادى و فرهنگى بوده است. در این صورت مسجد یک مجتمع مىباشد که جوانان را با سلایق مختلف در خود جمع کرده است. اگر در دوران دفاع مقدس ما شاهد حضور چشمگیر جوانان در مساجد بودیم یکى از دلائلش فعال بودن در زمینههاى عبادى، نظامى و فرهنگى بوده است.
اگر امکانات هنرى، ورزشى، نمایشى، کتابخانه در کنار مسجد به عنوان جزئى از پیکره مسجد محسوب شود جوانان به مسجد راغبتر خواهند شد. با کمال تأسف دنیاى الحاد در مسیر خود با ظواهرى زیبا از روشهاى نو و از تمامى امکانات استفاده مىکنند ولى ما تنها به روشهاى سنتى اکتفا کردهایم و از همه ظرفیتها استفاده نمىکنیم.
قرآن کریم به کاربرد هنر در القا و تغییر افکار اشاره کرده و مىفرماید: سامرى دشمن موسى(ع) با زر و زیور، گوسالهاى ساخت که صدایى شگفت داشت و آن را خداى موسى معرفى کرد و به این صورت پیروان موسى(ع) را به انحراف کشاند. (10)
چرا ما براى هدایت مردم از شیوههاى هنرى مثل فیلم، کارتون، تئاتر، نقاشى، گرافیک، مسابقه و غیره استفاده نکنیم؟
6 - بهبود شیوههاى پیام رسانى دینى:
متأسفانه در روشهاى تبلیغى و جذب جوانان، بیشتر از روشهاى کلیشهاى و تکرارى و به صورت مستقیم استفاده مىکنیم و همین امر در بى علاقگى و گریز جوانان از نماز جواعت مؤثر بوده است.
در برخى تحقیقات به ویژه تحقیقاتى که در آموزش و پرورش انجام پذیرفته است یکى از دلایل گریز دانشآموزان از نماز جماعت، سخنرانىهاى طولانى و تکرارى مطرح شده است. ما(11).
هندسه گفتن با جوانان را به خوبى نمىدانیم و یا رعایت نمىکنیم. پر گویى، مکرر گویى و ارتباط مستقیم آمرانه و دستورى باعث دلزدگى و نفرت و دین گریزى جوانان مىشود. در یک نظر سنجى از دانشآموزان که در مورد منابع کسب اطلاعات درباره زندگى حضرت على(ع) صورت گرفته است معلوم گردید که سریال امام على(ع) که از تلویزیون پخش شد بالاترین نمره 4/35 ولى سخنان روحانیون کمترین نمره (2/43) را به خود اختصاص داده است و این موضوع، نگرش منفى جوانان نسبت به روش متعارف تبلیغ دینى را مىرساند و ثابت مىکند که دانشآموزان به طور کلى، حوصله و علاقه کمترى براى شنیدن سخنان یا خواندن مطالب دارند.
ما در عصر ابتکارات و خلاقیتها به سر مىبریم هر روز شیوههاى جدید اطلاع رسانى و تبلیغاتى ابداع مىشود ولى آیا شیوههاى پیام رسانى در عرصه دین و معارف دینى شیوههاى کارآمد و به روز است؟ بى شک منبر و وعظ و خطابه یکى از شیوههاى اصیل و مؤثر تبلیغ دینى است ولى آیااین روش در همه جا و براى همه اقشار جامعه مفید است؟ آیا ائمه جماعات مساجد به غیر از سخنرانى، روش دیگرى را آزمودهاند؟ باتوجه به تجارب سودمند مبلغان در سالهاى اخیر در به کارگیرى از گفتگوى مستقیم دو نفرى و به اصطلاح تبلیغ چهره به چهره و رفیق شدن و اظهار همدردى کردن بانسل جوان وقت آن رسیده که در سطح وسیع از این تجربه ارزشمند استفاده گردد و ائمه جماعات مساجد با اتخاذ روش ابتکارى خود، مجالس رادر خانهها به صورت پرسش و پاسخ و هدایت غیر مستقیم برگزار نمایند. یکى از رموز موفقیت روحانیون در جبهههاى حق علیه باطل در سالهاى دفاع مقدس در همین امر نهفته است روحانى با رزمندگان نشست و برخاست داشت در کنار آنها غذا مىخورد، استراحت مىکرد، در غم و شادىهاى آنان شریک بود و از میهن اسلامى دفاع مىنمود و در وقت نماز، به عبادت مىپرداخت، از این رو رزمنده به محض شنیدن صداى اذان با رغبت و عشق به نمازخانهها روى مىآوردند و نداى وحدت سرمىدادند.
7 - عمل گرایى:
روابط جوان با مسجد تا حد زیادى بستگى به نوع برخورد و رفتار امام جماعت و الگوهاى جامعهدارد.
جوانان حساس و زود شکن هستند. رؤیت فاصله میان گفتن و بودن در جامعه، زمینه گریز جوانان را فراهم مىکند. آنها کمتر مىتوانند به تحلیل عمیق بپردازند، از این رو زود قضاوت و حکم صادر مىکنند.
توصیههاى کلامى در صورتى که با رعایت نکات روان شناختى انجام گیرد تأثیرى بسزا خواهد داشت ولى عدم هماهنگى میان قول و فعل، پند و اندرز مربیان را بى اعتبار مىکند. امام صادق (ع) مىفرماید: هرگاه شخص عالم به مقتضاى علم خویش عمل نکند اثر موعظهاش هم چون آب باران بر روى سنگ صاف از قلبهاى مردم محو خواهد شد. امام على(ع) نیز مىفرماید(12).
کسى که خود را پیشواى مردم قرار مىدهد پیش از آن که به آموزش دیگران بپردازد باید خود را آموزش دهد و نیز باید تربیت کردار او بر تربیت گفتارش پیشى داشته باشد. استاد مطهرى(13).
مىگوید: این خود یک غفلت و اشتباه بزرگى است امروز در اجتماع ما که براى گفتن و نوشتن و خطابه و مقاله بیش از اندازه ارزش قائلیم و بیش از اندازه انتظار داریم. در حقیقت از زبان اعجازمىخواهیم. (14)
سعدیا گر چه سخندان و مصالح گویى به عمل کار بر آید به سخندانى نیست
فرزندان ما بیش از آن که به گفتار ما نظر افکنند اعمال ما را زیر نظر مىگیرند که گفتهاند: بچههاى ما آن گونه مىشوند که ما هستیم نه آن گونه که مىخواهیم باشند. (15)
یکى از پیامدهاى تضاد در گفتار و رفتار مبلغان دینى و متصدیانامور مساجد، ایجاد تنفر در بین جوانان است در روانشناسى ثابت شده است که بخش زیادى از یادگیرى انسان از راه چشم صورت مىگیرد. استاد مطهرى مىگوید: هیچ چیز بشر را بیشتر از عمل تحت تأثیر قرار نمىدهد شما مىبینید مردم از انبیاء و اولیا زیاد پیروى مىکنند ولى از حکما و فلاسفه آن قدر پیروى نمىکنند چرا؟ براى این که فلاسفه فقط مىگویند، فقط مکتب دارند، فقط تئورى مىدهند... ولى انبیا و اولیا تنها تئورى و فرضیه ندارند عمل هم دارند آن چه مىگویند اول عمل مىکنند حتى این طور نیست که اول بگویند بعد عمل کنند اول عمل مىکنند بعد مىگویند، وقتى انسان بعد ا زآن که خودش عمل کرد گفت آن گفته اثرش چندین برابر است.(16)
بسیار اتفاق افتاده وقتى از جوانان مىپرسیم چرا به مسجد نمىروى؟ مىگویند فلان مسجدى نماز جماعتش ترک نمىشود ولى در عمل فلان کار را مىکند. او انتظار چنین رفتارى را از الگوهاى جامعه ندارد. از این رو نسبت به همه چیز بدبین و بى اعتماد مىشود.
در شرایط که جوان به الگو گرایى و همانند سازى توجه خاص دارد باید روى کرد تازهاى به این مقوله ارزشمند صورت گیرد و الگوهایى متناسب با فرهنگ دینى به شکل جوان معرفى گردد و در دو بخش، سختافزارى و نرمافزارى شکل و محتواى مساجد، تغییر اساسى به وجود آید تا در تعامل جوان و مساجد، شاهد خیزشى همه جانبه باشیم.
8 - پاسخ گویى به پرسشهاى دینى جوانان:
یکى از راههاى استحکام پیوند میان مسجد و جوان، رفع نیاز فکرى و معنوى جوانان مىباشد. جوانان ذهن خلاق و جستجو گرى دارند و همواره به دنبال کشف حقیقت و حل مسائل و پاسخ گویى به شبهاتاند. علاوه بر آن امروز شبهه افکنى در حوزه فرهنگ دینى یکى از پر خطرترین جلوههاى تهاجم فرهنگى در عرصه تربیت دینى است این شبهات به قول استاد مطهرى، گذرگاه خوبى هستند اما عدم پاسخ گویى به آنها موجب تزلزل در عقاید واندیشههاى دینى آنان مىگردد و پایههاى تربیت دینى را سست مىگرداند. جوان اگر احساس کند که مسجد محلى براى پاسخ گویى به سؤالات اوست و در آن شخصیت ارزشمند و فرهیختهاى است که درد او را درک مىکند، خواه ناخواه به سمت و سوى او متمایل مىگردد و دیگران رانیز با خود همراه مىسازد. استاد مطهرى مىگوید: ما امروز از این نسل گله داریم که چرا با قرآن آشنانیست چرا در مدرسهها قرآن یاد نمىگیرند حتى به دانشگاه هم که مىروند از خواندن قرآن عاجزند البته جاى تأسف است که این طور است اما باید از خودمان بپرسیم ما تاکنون چه اقدامى در این راه کردهایم؟ آیا با همین فقه و شرعیات و قرآن که در مدارس است توقع داریم نسل جوان با قرآن آشنایى کامل داشته باشد؟ قرآن از مؤمنان مىخواهد که سخنانشان محکم و استوار باشد »قولوا قولاًسدیاً؛(17) این نکته در تربیت دینى و جذب جوانان بسیار مهم و حیاتى است که سخنان مربى باید(18) .
همچون سدى محکم جلوى امواج مختلف مقاوم باشد.
9 - پیوند مسجد با زندگى جوان:
اگر مساجد از خاصیت تک بعدى (معنوى گرایى) به سوى چند بعدى شدن سوق داده شود و اقدام عملى در جهت نیازهاى فردى و اجتماعى نسل جوان بردارد قطعاً در جذب جوانان موفق خواهد بود.
وجود برخى مشکلات زمینه ساز انحراف و بى رغبتى به دین یا کانونهاى دینى است. بیکارى، عدم ازدواج و عدم تأمین معیشتى زمینه دین گریزى و سستى نسل جوان را فراهم مىسازد. از جوانى که در آتش غریزه جنسى مىسوزد و بر اثر بى کارى و عدم امید به آینده سر از یأس و ناامیدى در مىآورد و مأمنى براى حل مشکلات خودنمى یابد چگونه انتظار رغبت به نماز و دین مدارى از او مىتوان داشت. دین خردگرا و حکمت مدار اسلام در کنار مسایل معنوى بر مسایل مادى و اقتصادى نیز تأکید مىکند و فقر را مایه کفر معرفى مىکند چنان که از پیامبر (ص) نقل است که فرمود: کاد الفقر ان یکون کفراً؛ رهبران دینى و الگوهاى جامعه باید خود را با مشکلات(19).
جوانان درگیر کنند و در حد امکان در حل آن بکوشند تا از این طریق پیوند عاطفى برقرار گردد. مردم دل به کسى مىدهند و خانه دل را حریم کسانى مىسازند که با درد و رنج آنان آشنا و با غم هایشان محرم و در راه خدمت به آنان کوشا باشند.
در این راستا پیشنهاد مىشود در مساجد ستاد رفع مشکلات جوانان تأسیس گردد و معتمدین محل از اهل مسجد در سامان دهى معیشت جوانان، کاریابى، آسان سازى ازدواج و غیره مشارکت نمایند.
پس بیائیم در نگرش و روش خود به دو مقوله ارزشمند مسجد و جوان تجدید نظر نماییم و بین این دو علقهاى ناگسستنى برقرار سازیم.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت:
1 - غرر الحکم، ج 1، ص 185.
2 - همان، ج 4، ص 329.
3 - وسائل الشیعه، ج 7، ص 168.
4 - محجة البیضاء، ج 3، ص 122.
5 - استاد مطهرى، حماسه حسینى، ج 2، ص 101.
6 - بحار الانوار، ج 100، ص 93، چاپ بیروت.
7 - غرر الحکم، ج 3، ص 367.
8 - آل عمران(3)، آیه 159.
9 - دکتر محسنى، دکتر دادستان، روانشناسى رشد، ص 153.
10 - طه ، آیه 88.
11 - پیوند، ش 243، ص 32.
12 - اصول کافى، ج 1، ص 44.
13 - نهج البلاغه، قصار 70.
14 - استاد مطهرى، ده گفتار، ص 67.
15 - پیوند، ش 244، ص 50.
16 - استاد مطهرى، حماسه حسینى، ج 2، ص 106.
17 - مطهرى، ده گفتار، ص 189.
18 - احزاب ، آیه 70.
19 - اصول کافى، ج 2، ص 310.