در این قسمت پرسش و پاسخ های مربوط به تمدن اسلامی مطرح می شود.
پرسش :چرا ما ایرانیان با وجود داشتن تمدن کهن و میراث فرهنگی غنی و نقش بزرگ ایرانیان در تمدن اسلامی اکنون به این روز رسیده ایم و فساد در مملکت ما زیاد است؟!
پاسخ:
رشد و پیشرفت های علمی و فرهنگی و اخلاق جامعه، وابسته به عوامل فراوانی است.
ما ایرانیان به قدر توان و امکاناتمان تلاش کرده ایم. شاید پدران دانشمند یا دانش دوست ها علاقه فراوانی به کسب علم و پیشرفت داشته اند. شاید وضعیت سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی آن دوران به گونه ای بوده که دانشمندان را تکریم می کرده اند، یا مثلاً به کشاورزان و دامداران اهمیت زیادی می داده اند، به همین دلیل ما در آن دوران سیری صعودی داشته ایم، در دورة تمدن اسلامی، ایرانیان سرآمد دیگران بودند و نقش بزرگی در پیشرفت علوم و فنون ایفا کردند، لیکن از پانصد سال پیش تاکنون در جا زدند و کم کم چراغ پر فروغ تمدنی آنان به خاموشی گرایید.
این وضع از مجموعه ای از علت ها و زمینه ها برخاسته است که عبارت اند از:
1 – درگیری های مداوم داخلی و جنگ های بی شمار داخلی و خارجی که سبب به هم خوردن نظم اجتماعی و بافت اقتصادی شده است.
می دانیم که علم در آرامش و امنیت رشد می کند، نه در جنگ و آشوب و اضطراب.
2 – کمبود امکانات و ابزارهای مورد نیاز، مثل کتابخانه ها و اساتید فن و مشکل بودن زندگی از نظر معیشتی و...
3 – حضور پادشاهان و حاکمان نالایق و ناآگاه که کمتر از ذوق و علاقه به دانش بهره مند بودند و میان پادشاهان ایرانی، حاکمی که به علم پروری و دانش اندوزی و احترام به علم و فرهنگ همت گمارد، اندک است. اما پادشاهان مستبد و حریص و نادان و اهل عیش و عشرت فراوان داشته ایم!
4 – عدم وجود نظام آموزشی درست. ابن خلدون در مقدمه خود به نکته جالبی اشاره می کند، او یکی از دلایل رشد عالمان اسلامی و عدم رشد علم در غرب را طولانی بودن مدت تحصیل در غرب و کوتاه بودن آن در شرق اسلامی می داند! متأسفانه امروزه این رویکرد برعکس است. مدت تحصیلات در غرب کوتاه و در ایران بلند است.
5 – عدم حمایت کافی از دانشمندان ، مبتکران و صاحبان تولید اندیشه.
دنیای غرب اگراحساس کند در کسی توانایی انجام کاری جدید یا نوآوری هست، از او حمایت می کند ، ولی ما صبر می کنیم تا 50 سال بعد از مرگش نابغه بودن او را برای ما اثبات کنند!
مسئله فساد هم که مطرح کردید، ربطی به رشد علمی ندارد و مرتبط با فرهنگ غنی گذشتگان نمی باشد. فساد اجتماعی به واسطه خصلت های اخلاقی و فرهنگی و ضعف های شخصیتی شکل می گیرد.
مشکل اساسی ، فرهنگی است . با کمال تأسف میان ما ایرانیان تنبلی راحت طلبی افراطی و دروغ گویی ، نیز لاف زدن و کبر و غرور و عدم رعایت قانون و دورویی و دیگر مفاسد اخلاقی اجتماعی که رایج است.
مشکل اصلی ما است ، مثلاً چند نفر برای کاری در نوبت و صف ایستاده اند، یکی از افراد با پارتی بازی و یا پول دادن، بر دیگران پیشی می گیرد و زودتر به خواسته اش می رسد! در عرف و فرهنگ ما به او می گویند: آفرین که زرنگی کرده است. این کار در فرهنگ ما به عنوان زرنگی یاد می شود و برای او ارزش و شایستگی قائلند ، نه این که او را طرد کنند . وقتی که در فرهنگ اجتماعی و افکار عمومی؛ چنین امور برخورد نشود، معنایش فساد فرهنگی است که باعث عقب ماندگی است. اگر توانستیم فرهنگ را درست کنیم، می توانیم مشکل فساد را چاره اندیشی کنیم.
پیشرفتی که امروزه در غرب وجود دارد، اوّلاً پیشرفت در علم و صنعت و تکنولوژی است، نه در تمام جنبه های انسانی؛ ثانیاً غرب پیشرفت خود را مدیون تلاش و کوشش پیشینیان خویش می داند نه ره آورد انسان غربی امروزی.
دانشمندان بزرگی که در طی چندین قرن در جهان غرب با بهره گیری از آثار و نوشته های دانشمندان پیش از خود، قافله علم را به جلو راند، و امروزه به جهان غرب عرضه داشتند، انسان های غیر اخلاقی نبودند؛ یعنی اگر چه غرب امروزه با پیشرفت در علم و صنعت روبرو است، اما پیشرفت را مدیون انسان های تلاشگر و دانشمندان پیشین است و آن ها اهل فساد نبودند. حتی امروزه کسانی که در وادی دانش و کشف رموز هستی و اختراع قرار گرفته اند، کسانی نیستند که به دنبال جنبه های فساد آور در غرب بروند. مطمئناً دانش و کشف رموز هستی با صرف کردن عمر و وقت در فساد سازگاری ندارد. بسیاری از آنان به ارزش های اخلاقی احترام می گذارند.
و چنین نیست که همه جهان غرب و مردم آن به فساد آلوده باشند. اگر غالباً با جنبه های فاسد آن روبرو هستیم، به این خاطر است که برای کشورهای دیگر این جنبه ها را بیشتر به نمایش می گذارند، یا برای این است که از جنبه های مثبتی که در آنجا وجود دارد، آگاهی نداریم.
یکی از چیزهایی که موجب پیشرفت آن ها شده و متأسفانه ما کمتر آن را در زندگی به کار می گیریم، رعایت نظم و انضباط و قانون است.
مورد دیگر مدیریت صحیح در جامعه است. مدیریت صحیح موجب جذب نیروهای علمی و فکری از سراسر جهان به غرب شده است. مطمئناً امروزه بسیاری از پیشرفت ها و دست آوردهای علمی غرب خود را مدیون دانشمندان و نوابغ جهان سوم و کشورهای عقب نگه داشته شده یا عقب مانده است.
هم چنین باید توجه داشت که برخی امور از نظر اعتقاد دینی و فرهنگی در جامعه فساد تلقی می شود و به آن ها باور داریم، اما برای مردم در جهان غرب به عنوان فساد نیست، مانند روابط زن و مرد. اگر چه این امور وقتی از حد خود بگذرد، موجب تباهی و فساد یک تمدن می شود. به همین خاطر برخی از اندیشمندان جامعة غرب از این جهت هشدار داده اند که جامعة غرب دچار سقوط و تباهی نشود. برخی از اندیشمندان برای آینده جهان غرب این فرو پاشی و افول را پیش بینی کرده اند. مانند اشپینگر در کتاب افول غرب.
یکی از دلایل پیشرفت غرب در علم و تکنولوژی، همت و تلاش آنان است. آن ها برای چیزی که اعتقاد و باور دارند، همت بسیاری به خرج می دهند.
آن ها بر این باورند که باید زندگی دنیوی را به سوی خوشبختی و رفاه کامل به پیش برد و تمام چیزهایی که در عالم طبیعت وجود دارد، باید برای زندگی پُرسود به خدمت گرفت. با این نگرش به تلاش و کوشش همت گماشتند.
اما این که چرا مسلمانان و به خصوص ایرانیان با بهره مندی از فرهنگ و میراث غنی اسلامی و تأکیدات بسیار دین برای تحصیل دانش و فرهنگ و پیشرفت، عقب مانده شده اند، عوامل گوناگونی در آن نقش دارد، که به آن ها اشاره می کنیم:
1ـ زمینه های عوامل بیرونی:
1ـ1. تاخت و تازهای بیگانگان همانند مغول و تهاجم نظامی.
2ـ1. استعمار غرب که از 1507 میلادی توسط پرتغالی ها و با اشغال نظامی جزایر و سواحل جنوبی ایران آغاز شد، سپس به ترتیب انگلیسی ها، روس ها، آلمانی ها و آمریکاییان هر یک به گونه ای در ایران نقش تخریبی بازی نمودند. متجاوزان با انواع تهاجمات خود از جمله تهاجم فرهنگى در عقب نگاه داشتن ایران نقش ایفا نمودند.
2 - عوامل و زمینههاى درونى:
این بر دو قسمت است، انسانى و غیر انسانى (یا اقلیمى)
1 - 2 - زمینهها و عوامل اقلیمى؛ از جمله:
وجود ذخایر عظیم نفت و گاز درایران و منطقه: وجود نفت اگر چه نعمت بزرگى است، لیکن با وجود حاکمان و مدیران بى کفایت و فاسد، باعث عقبماندگى کشور شده است. به گفته جلال آل احمد، غرب زدگى با پول نفت آغاز شد. پول نفت، فرهنگ مصرف گرایى (مصرف کالاهاى غربى و دریافت مواد آماده) پدید آمد که مایه بدبختى ما ایرانیان شد.
کمى باران: سرزمین ایران در زمره کشورهاى خشک و کم باران قرار دارد. کمى باران در کنار پول نفت و در کنار استعمار و تهاجم فرهنگى بیگانگان و سوء مدیریت و حاکمان نالایق و فاسد مایه بدبختى گردید.
منطقه سوق الجیشى: ایران در منطقهاى قرار گرفته است که همه چشم طمع به آن دوختهاند. همان گونه که در دو عنوان «کمى باران» و «وجود ذخایر عظیم نفت و گاز» بیان شد، این امتیاز در کنار حکومتهاى نالایق و سوء مدیریت و استعمار و تهاجم بیگانگان مایه بدبختى مىگردد، زیرا اگر ما به دیگران کارى نداشته باشیم، دیگران به جهت نفت و موقعیت ممتاز ایران به ما کار دارند. اگر مبتلا به سوء مدیریت و حاکمان نالایق و بى کفایت بشویم، همین موقعیت ممتاز موجب وسوسه دیگران مىشود. همین امر سبب شد که بارها روسیه و انگلیس بر ایران تاخت و تاز کنند و بسیارى از مناطق ایران را اشغال نمایند.
«پتر کبیر» در پى این بود که به آبهاى گرم جنوب برسد. بدین جهت در چند قرن گذشته مدام قدرتهاى روسیه، انگلیس، آلمان، فرانسه و آمریکا در مورد ایران رقابت داشتند.
2 - 2 - عوامل و زمینههاى انسانى، از جمله:
أ) عامل سیاسى، حکومتهاى استبدادى ما، حاکمان نالایق و بى کفایت و سوء مدیریت. از پانصد سال پیش که عصر رنسانس آغاز شد و اروپائیان در پى توسعه قدم برداشتند، متأسفانه کشور ایران به جهت وجود حکومتهاى استبدادى ومدیران نالایق نتوانست در جهت توسعه قدم بردارد.
در دوره حکومت صفویه آن گاه که پرتغالىها با ناوگان دریایىشان با بیش از ده هزار کیلومتر دریانوردى، آفریقا را دور مىزدند و به جنوب ایران لشکرکشى مىکردند، در همین هنگام حاکمان نالایق و بى کفایت صفوى نمىدانستند که کشور پرتغال در کجا قرار دارد.
آنان که بر کشور پهناور ایران (که بیش از ده برابر کشور پرتغال بود) فرمانروایى داشتند، نتوانستند خطر تهاجم بیگانگان را دفع نمایند. به جهت بى کفایتى حکومتها منطقه سوق الجیشى جنوب ایران تا قبل از انقلاب اسلامى ایران به صورت مستقیم و غیر مستقیم در اختیار بیگانگان قرار داشت.
در سال 1625 م هیأتى رسمى از ایران عازم هلند شد تا درخصوص مناسبات بازرگانى و دیپلماسى میان دو کشور رایزنى شود. هیچ یک از اعضاى هیأت نه به زبان هلندى آشنایى داشتند و نه به هیچ زبان دیگر اروپایى!(1)
در طول دو قرن فرمانروایى صفویان اگر چه کشور ایران از حاکمان نالایق برخوردار بود و کشور سیر نزولى را طى مىکرد. اما دستکم در زمینههاى اقتصادى و تا حدودى اجتماعى، حاکمان صفوى موفق بودند و به پیشرفت هایى نایل گشتند اما در دوره بعد از صفویه همین دستاوردها به سرعت رو به زوال گذاشت. هجوم قبایل افغان، ظهور نادرشاه به همراه سالها جنگ و کشورگشایى، کشمکشهاى پایانناپذیر میان جانشینان نادر و مدعیان تاج و تخت بعد از او، رمق چندانى براى ایران بعد از صفوى بر جاى نگذاشته بود. بدبختى و عقب ماندگى ایرانیان در عصر حاکمان نالایقتر قاجار بیشتر شد. به عنوان نمونه: فتحعلى شاه قاجر از سرکنسول بریتانیا مىپرسد: چند متر زمین را باید کند تا به ینگه دنیا (آمریکا) رسید؟
سرکنسول که از این سخن بسى متحیر شده بود، در پاسخ گفت: ینگه دنیا از طریق کندن زمین نیست. شاه گفت: نماینده انگلیس اطلاعى ندارد. این سخن را قنسول عثمانى شخصاً به من گفت که با کندن زمین مىتوان به ینگه دنیا رسید! (2)
ب) عامل فرهنگى و خصلتهاى ایرانیان (معایب اخلاقى): با کمال تأسف میان ما ایرانیان تنبلى، افراط و تفریط، دروغ گویی و بى نظمى، کبر و غرور وجود دارد.
ایرانیان از سابقه تمدنى بزرگ بهرهمند هستند، که این پیشینه در بسیارى مایه غرور مىشود و به جاى این که با تلاش خود افتخار کسب نمایند، از آبروى نیاکانشان استفاده مىکنند و خود به تنبلى رو مىآورند و کار نمىکنند. «گوبینو» دیپلمات مشهور فرانسوى در کتاب «سه سال در ایران» درباره خلقیات ایرانیان مىنویسد: «فکر و ذهن هر ایرانى فقط متوجه این است کارى را که وظیفه او است انجام ندهد».(3)
حالت تنبلى، از زیر کار در رفتن، بى نظمى، به مقرارت و قوانین مدنى بها ندادن، دروغ گفتن، مصرف گرایى و استقبال از کالاهاى خارجى، دغلبازى (که برخى از آن به زرنگى یاد مىکنند) و مانند اینها یکى از علل عمده عقب افتادگى ما ایرانیان است.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------
پىنوشتها:
1ـ حائرى، نخستین رویارویى، ص 157؛ صادق زیبا کلام، ما چگونه ما شدیم، ص 274.
2ـ ما چگونه ما شدیم، ص 276.
3ـ على محمد ایزدى، نجات، قسمت دوم، ص 20.
برخی خاستگاه چالش ها و نارسایی های مربوط به مسلمانان را دین و آموزه های آن می دانند (که این یکی از آسیب های دین شناسی است ) ، حال آن که عقب ماندگی و مشکلات مسلمانان مربوط به خود آنان است . اسلام چیزی است و مسلمان بودن چیزی دیگر.(1)
در اسلام مسلمانان به فعالیت های اقتصادی فرا خوانده شده و از فقر و هر گونه تن پروری و بیکاری نهی شده اند تا آن جا که کار در راه تأمین هزینه زندگی اعضای خانواده، ارزش جهاد در راه خدا را پیدا کرده است.(2) یکی از نویسندگان در ذیل تفسیر آیة 20 مزمل می نویسد: «در آیه تلاش برای زندگی در کنار «جهاد فی سبیل الله» قرار داده شده و این نشان می دهد که اسلام برای این موضوع اهمیت زیادی قائل است. چرا چنین نباشد، در حالی که یک ملّت فقیر و گرسنه و محتاج به بیگانه، هرگز استقلال و عظمت و سربلندی نخواهد یافت؟! اصولاً «جهاد اقتصادی» بخشی از «جهاد با دشمن» است.(3)
امام صادق(ع) در خصوص اهمیت کسب روزی فرمود: «لا تکسلوا فی طلب معایشکم فأنّ آبائنا کانوا یرکضون فیها و یطلبونها؛(4) در تحصیل روزی تنبلی نکنید، زیرا پدران ما در این راه می کوشیدند و روزی را طلب می کردند». بر این اساس، اسلام مسلمانان را نه تنها به دوری از فقر فرا خوانده، بلکه آن را مانند جهاد دانسته است.بنا بر این آموزه های دینی موجب فقر مسلمانا ن نیست .
فقر مسلمانان ریشه در عوامل دیگر دارد.ازجمله:
سیاست حاکمان: یکی از علل مهم، سیاست هایی است که در طول تاریخ توسط حاکمان ستمگر به کار گرفته شده و دشمنان نیز از آن حمایت می کردند. دشمنان می دانند که استقلال اقتصادی مسلمانان، با منافع آنان در تضاد است.آنان ذلت و وابستگی جهان اسلام را می خواهند که یکی از وابستگی هایی که شدیداً جامعه اسلامی را آسیب پذیر نموده، وابستگی اقتصادی به کشورهای استعمار گر است.
برداشت های انحرافی از دین: یکی از علل گسترش فقر در جهان اسلام برداشت های انحرافی از دین می باشد. برخی تصور می کنند که دین انسان ها را به آخرت فرا خوانده و از تلاش و فعالیت در دنیا بر حذر داشته، که غلط بودن این پندار کاملاً روشن است.
در برخی از روایات یکی از مؤلفه های جامعة آرمانی امام زمان(عج) پیشرفت های اقتصادی و علمی بیان شده است. این نشان می دهد که یکی از اهداف مهم اسلام فقر زدایی و فرا خوانی به فن آوری و پیشرفت های اقتصادی است. پیامبر اسلام و ائمه به فعالیت های اقتصادی می پرداختند و در صدد تشکیل جامعة بدون فقر بودند. امام علی(ع) یکی از وظایف حاکمان را فقر زدایی دانست.(5)
البته در اسلام همان گونه که به فعالیت های اقتصادی سفارش شده، به تقوا و معنویت گرایی نیز سفارش شده است، زیرا همه خوشبختی ها در داشتن مال و ثروت ظهور نمی کند.
این که تصور می شود ملت های فاقد ایمان و پرهیزگاری، غرق در ناز و نعمت هستند، اشتباه بزرگی است؛ زیرا اگر به درون این جوامع نفوذ کنیم، دردهای جانکاهی (که روح و جسم آن ها را درهم می کوبد) می بینیم و قبول خواهیم کرد که بسیاری از آن ها از بیچاره ترین مردم روی زمین هستند،(6) زیرا معنویت مهم ترین سرمایه زندگی است.
اگر در اسلام از درآمدها و ثروت اندوزی غیر مشروع نهی شده، بدین جهت است که مردم از معنویت فاصله نگیرند و عدالت اجتماعی گسترش یابد.
خود باختگی :یکی از علل مهم فقر جوامع اسلامی خود باختگی است، بدین معنا که امروزه مسلمانان توانایی ها و قابلیت های خویش را فراموش کرده و تصور می کنند فقط دیگران توان اقتصادی و خلاقیت های علمی دارند. روحیه خود باختگی موجب شده است که در جوامع اسلامی از نیروهای انسانی کشورهای بیگانه استفاده شده و این رویکرد فقر اقتصادی و وابستگی را در پی دارد.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1. تفسیر نمونه، ج 6، ص 270.
2. وسائل الشیعه، ج 12، ص 43 (الکاد علی عیاله کالمجاهد فی سبیل الله).
3. تفسیر نمونه، ج 25، ص 200.
4. وسائل الشیعه، ج 12، ص 28.
5. نهج البلاغه، نامة 53.
6. تفسیر نمونه، ج 6، ص 268.
تمدن نوع خاصى از توسعة مادى و معنوی در جوامع بشرى است که شامل مجموعه اى از پدیده هاى اجتماعى قابل انتقال، حاوی جهات مذهبی، اخلاقی، زیبایى شناختى و هنر، امور فنى و علوم و مشترک در همة اجزای یک جامعة وسیع و یا چندین جامعة مرتبط با یکدیگر است.(1) این امور در جوامع اسلامى طى ده قرن، به ویژه در قرن هاى سوم، چهارم و پنجم هجری به نحو بارزى تحقق یافت.
دانشوران در معناى تمدن اسلامى چنین گفته اند که تمدن اسلامی، فرهنگى است که فراتر از خواستگاه خود، مدینه النبی، گسترش مکانى و زمانى یافته و اجتماعات متعدد را در بر گرفته و از حیات اجتماعى آن ها تأثیر پذیرفته و بر حیات اجتماعى آن ها تأثیر گذارده است.(2)
تمدن اسلامى که از بعثت پیامبر اسلام(ص) و از سرزمین حجاز منبعث شد، در کوتاه ترین زمان ممکن به گسترش چشم گیرى نایل شد به گونه اى که از ضلع غربى آن تا اندلس، اسپانیا و پرتقال و کرانه هاى شرقى اقیانوس اطلس، از ضلع شرقى آن تا آسیاى مرکزی، دیوارهای چین و سین کیانگ، از شما تا بالکان و از جنوب تا کرانه هاى اقیانوس هند و آفریقای مرکزى گسترش یافت.
مسلمانان در این بستر پهناور جغرافیایى با انگیزة اسلامى به بسط علم، فلسفه، هنر و اخلاق و سیاست پرداختند و از ویرانه هاى تمدن هاى پیشین بهره گرفتند و تمدن بزرگى را پایه ریزى نمودند و به جهانیان عرضه داشتند. بغداد، قاهره و قرطبه به تناوب از مرکز ثقل این تمدن بودند. علوم و فنون از جهان اسلام به اروپا سرایت کرد.
به گفتة گوستاولبون فرانسوی، اثرى که تمدن اسلامى در غرب نهاد بسیار و گسترده است.(3)
بنابراین، تمدن غرب وامدار تمدن اسلامى است.
در دورة تمدن اسلامى یک سلسله فرازها و عوامل پیشرفت و یک سلسله نشیب ها و عوامل بازدارنده و انحطاط به وقوع پیوست که سخن در هر یک فرصت ویژه اى را مى طلبد.
در سال 490 هجرى اروپائیان جنگ هاى صلیبى به راه انداختند و به مدت دویست سال نیروهای مسلمانان را تلف کردند و موجب ضعف در تمدن اسلامى شد.
در سال 656 هجرى هلاکوخان مغول مرکز خلافت عباسی، بغداد را به تصرف در آوردند و با نابودى شهر و کشتار هزاران نفر به تمدن اسلامى ضربه زدند.
در اسپانیا مسلمانان از سوى فرانسویان مورد هجوم قرار گرفتند و سرانجام در سال 898 هجرى با شکست مسلمانان یکى از مراکز مهم تمدن اسلامى به ویرانه اى تبدیل شد.
در سال 1342 هجرى با بر چیده شدن حکومت عثمانى و تقسیم آن به ده ها کشور کوچک و کوچک تر، ضربه اى دیگر به عالم اسلام وارد شد.
این ها گوشه اى از عوامل فراز و نشیب در تمدن اسلامى است.
میدان براى سخن گفتن در تمدن اسلامى بسیار وسیع است چون که تمدن اسلامی، تمدن مسلمانان است که از نظر مکانى از اندلس تا چین و از نظر زمانى بیش از ده قرن را به خود اختصاص داده اند، سخن گفتن در یکایک پارامتر هاى تأثیر گذار، پیروزى ها و شکست ها فرصت زیادى را مى طلبد.(4)
در این فرصت کوتاه به برخى از عوامل مهم در بسط و گسترش تمدن اسلامى اشاره مى کنیم:
1- تشویق اسلام به گسترش علم و دانش؛
2- تلاش ها و فداکارى هاى خالصانة پیامبر اسلام(ص)، اهل بیت و یاران آن حضرت؛
3- رفق و مداراى مسلمانان با دیگران؛
4- معارف عالى قرآن و هدایت آن در جهت نیل به تعالی؛
5-نقش قرآن در گسیختگى جمود فکرى و آزاد اندیشه در حوزة تفکرى اسلام؛
6- موقعیت جغرافیایى جزیره العرب و سخت کوشى عرب ها؛
7-وجود برخى از خصلت هاى عرب جزیره العرب همانند صبروپایدارى در برابر سختى ها؛
8-عدالت پرورى اسلام؛
9-کوشش هاى علمى _ فرهنگى اهل بیت پیامبر(ص) به ویژه امام پنجم و امام ششم(ع)؛
10- نهضت علمى عباسیان، به ویژه هارون الرشید و مأمون عباسى و تأسیس بیت الحکمه و نهضت ترجمه.
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
1-آلن بیرو، فرهنگ علوم اجتماعی، ترجمة باقرساروخانی، ص 47.
2-فصلنامة تاریخ اسلام، ش 2، ص 3.
3-گوستاولبون، تمدن اسلام و عرب، مترجم سیدهاشم حسینی،.
4- رک: جلد چهارم تاریخ ویل دورانت، تاریخ اسلام و عرب گوستاولوبون فرانسوى و تاریخ تمدن جرجى زیدان.
راز پیشرفت ژاپن چیست؟ چرا آنان پیش رفتند، ولى ما ایرانیان عقب ماندهایم؟ آیا استعداد و تعداد سلولهاى مغزى آنان بیشتر است یا از نظر فرهنگ و ایدئولوژى بر ما برترى دارند؟
جواب:
ایرانىها از نظر استعداد و تعداد سلولهاى مغزى از ژاپنىها کمتر نیستند، بلکه از این که ما ایرانیان ادعاى مسلمانى داریم و دین اسلام، دین ترقى و علم و پیشرفت و توسعه است و همگان را به پیشرفت فرا مىخواند، از نظر ایدئولوژى بر آنان برترى داریم. مسلمانان همان گونه که درگذشته نشان دادند، مىتوانند پرچم دار علم و تمدن و توسعه باشند؛ اما چه شد که امروزه ایرانیان نسبت به مردم ژاپن عقب افتادهاند؟ آن پیشرفت و این عقب ماندگى از ریشهها و عوامل مختلف بهرهمند است که به برخى از آنها اشاره مىکنیم:
ژاپن در چند قرن گذشته به جهت موقعیت خاص جغرافیایى و سوق الجیشى در رشد صنعت کشتیرانى، ماهىگیرى و دریانوردى گام برداشت و همانند برخى از کشورهاى اروپایى در پى کشورگشایى برآمد. درجنگ جهانى اول و دوم فعالانه شرکت داشت و سرانجام در سال 1945 م درجنگ جهانى دوم آمریکا با بمب اتم آن را شکست داد و کشور را اشغال نمود اما بعد از یک دهه توقف، به سوى توسعه گام برداشت.
در این توسعه زمینهها و عوامل بیرونى و درونى بسیارى نقش داشتند، از جمله:
1 - برنامه ریزى درست و دقیق و منطبق با واقعیتها و توانمندى کشور، بدین شرح:
1 - 1 - اصلاحات وسیع با اولویت در تخصیص منابع به نظامهاى آموزشى و تربیتى ؛
2 - 1 - تلاش سازمان یافته براى دست یابى به علم و فناورى (تکنولوژى)؛
3 - 1 - بومى کردن تکنولوژى ؛ انتقال تکنولوژی بدون نیروى انسانى کارآمد خود به آفت مهارت زدایى از جمعیت بومى مىانجامد. ژاپنىها براى رهایى از این آفت در پى سازگارى انتقال تکنولوژى با توسعه درون زا برآمدند و به جاى تقلید، تکنولوژى را بومى کردند و به نوآورى در صنعت نایل شدند.
4 - 1 - حرکت در چهارچوب برنامهاى منظم براى سازمان دهى زیرساختهاى قتصادى؛
5 - 1 - بازسازى بخش خصوصى توسط دولت در چهارچوب مصالح ملى؛
6 - 1 - توجه به ارزشهاى ملى و هویت فرهنگى درانتخاب الگوى توسعه؛
7 - 1 - شناخت دقیق واقعیات جامعه و درک امکانات و محدودیتهاى کشور.
2 - مدیریت کارآمد؛
3 - مردم سخت کوش؛
ژاپنىها بعد از جنگ، روزانه بیش از چهارده ساعت کار مىکردند، تا کشور خودشان را آباد کنند و توسعه بدهند متوسط ساعات کار ژاپنىها در سال 1983 از تمامى کشورها بیشتر گزارش شده است؛ یعنى 2152 ساعت که نسبت به کشور بعدى؛ یعنى آمریکا 254 ساعت بیشتر است.(1)
یک ژاپنى به نام ما سوشیتا کتابى نوشته به نام «نه براى لقمهاى نان» او در این کتاب مىکوشد فرهنگ ژاپنى را بیان کند که این همه تلاش آنان براى یک لقمه نان نیست، بلکه براى رشد و پیشرفت کشور است.
4 - فرهنگ استقلالطلبى (به ویژه استقلال اقتصادى)؛
توجه به این نکته جالب است که جالب است بدانید دو ملت ژاپن و کره جنوبى نسبت به بهرهگیرى از کالاهاى تولیدى کشور خودشان خیلى پافشارى مىکنند (بر خلاف ما ایرانیان که از کالاهاى خارجى استقبال مىکنیم. آنان کالاهاى خارجى را تحریم مىکنند)
چند سال گذشته سازمان تجارت جهانى به حکومتهاى ژاپنى و کره جنوبى فشار آوردند تا اجازه دهند برنج از خارج وارد کنند. اما مردم این دو کشور حاضر نشدند برنجهاى وارداتى را به مصرف برسانند.
بعد از جنگ جهانى دوم، کاخ امپراتور را به همان شکل قبلى ساختند که تنها شیشه کم داشتند. از حکومت خواستند اجازه دهد شیشه وارد کنند، اجازه داده نشد و گفته شد: اگر شیشه وارد شود، تلاش براى راه اندازى کارخانجات شیشه سازى کاسته مىشود! این فرهنگ مایه رشد و پیشرفت است.
5 - رعایت نظم و قانون و احترام به حقوق دیگران؛
6 - وجود برخى از حوادث تلخ و ناگوار طبیعى مانند زلزله و غیر طبیعى مانند خسارات جنگ به ویژه جنایات آمریکا در بمباران اتمى ناکازاکى و هیروشیما، موجب بیدارى و کوشش جهت مقابله با آنها مىشود. چون در کشور ژاپن بسیار زلزله رخ مىدهد، آنان به ناچار خانههاى خود را مقاوم مىسازند تا از این بلاى طبیعى در امان باشند. این مسئله موجب پیشرفت بسیار در برخى از علوم مرتبط مانند مهندسى مىشود.
7 - بهرهمندى از باران و روخانههاى فراوانى؛
خودکفایى در امور کشاورزى اولین قدم در امر توسعه است. میزان بارندگى در ژاپن بیش از سایر کشورها است. در این کشور به طور متوسط سالانه 1700 تا 1800 میلى متر باران مىبارد که حدود ده برابر بارندگى در کشور ما است. پر بارانى زمینه مساعدى است که در امور کشاورزى و دامدارى و تأمین غذا خودکفا شوند، نیز به جهت رودخانههاى فراوان و پر شیب بودن آن در صنعت برق آبى رشد خوبى داشته باشند.
ژاپنىها به تناسب موقعیتها و امکانات تلاش کردند و براى توسعه مملکت کوشیدند و پیروز شدند. ما هم اگر بکوشیم، پیروز خواهیم شد.
امام على(ع) به مسلمانان گوشزد نمود: «مبادا تنبلى کنید و دیگران به دستورهاى قرآن عمل کنند و پیروز شوند،(2) اما شما در جا بزنید».
امروزه اگر برخى از خصلتهاى ما ایرانیان و ژاپنىها را ملاحظه نماییم، این حقیقت را به روشنى مىبینیم و قرآن به ما مىگوید: تنبلى نکنید و نظم را رعایت کنید و... اینها را ژاپنىها بیش از ما عمل مىکنند.
اما عقب ماندگى ما ایرانیان، از زمینهها و عوامل بسیارى برخوردار است، که بر دو گونهاند:
1 - زمینهها و عوامل بیرونى:
1 - 1 - تاخت و تازهاى بیگانگان همانند مغول (تهاجم نظامى)
2 - 1 - استعمار غرب که از 1507 م توسط پرتغالىها و با اشغال نظامى جزایر و سواحل جنوب ایران آغاز شد، سپس به ترتیب انگلیسىها، روسها، آلمانی ها و امریکاییان هر یک به گونهاى در ایران نقش تخریبى بازى نمودند. متجاوزان با انواع تهاجمات خود از جمله تهاجم فرهنگى در عقب نگاه داشتن ایران نقش ایفا نمودند.
2 - عوامل و زمینههاى درونى: این بر دو قسمت است، انسانى و غیر انسانى (یا اقلیمى)
1 - 2 - زمینهها و عوامل اقلیمى؛ از جمله:
وجود ذخایر عظیم نفت و گاز درایران و منطقه: وجود نفت اگر چه نعمت بزرگى است، لیکن با وجود حاکمان و مدیران بى کفایت و فاسد، باعث عقبماندگى کشور شده است. به گفته جلال آل احمد، غرب زدگى با پول نفت آغاز شد. پول نفت، فرهنگ مصرف گرایى (مصرف کالاهاى غربى و دریافت مواد آماده) پدید آمد که مایه بدبختى ما ایرانیان شد.
کمى باران: سرزمین ایران در زمره کشورهاى خشک و کم باران قرار دارد. کمى باران در کنار پول نفت و در کنار استعمار و تهاجم فرهنگى بیگانگان و سوء مدیریت و حاکمان نالایق و فاسد مایه بدبختى گردید.
منطقه سوق الجیشى: ایران در منطقهاى قرار گرفته است که همه چشم طمع به آن دوختهاند. همان گونه که در دو عنوان «کمى باران» و «وجود ذخایر عظیم نفت و گاز» بیان شد، این امتیاز در کنار حکومتهاى نالایق و سوء مدیریت و استعمار و تهاجم بیگانگان مایه بدبختى مىگردد، زیرا اگر ما به دیگران کارى نداشته باشیم، دیگران به جهت نفت و موقعیت ممتاز ایران به ما کار دارند. اگر مبتلا به سوء مدیریت و حاکمان نالایق و بى کفایت بشویم، همین موقعیت ممتاز موجب وسوسه دیگران مىشود.
همین امر سبب شد که بارها روسیه تزار و انگلیس بر ایران تاخت و تاز کنند و بسیارى از مناطق ایران را اشغال نمایند.
«پتر کبیر» در پى این بود که به آبهاى گرم جنوب برسد. بدین جهت در چند قرن گذشته مدام قدرتهاى روسیه، انگلیس، آلمان، فرانسه و آمریکا در مورد ایران رقابت داشتند.
2 - 2 - عوامل و زمینههاى انسانى، از جمله:
أ) عامل سیاسى، حکومتهاى استبدادى ، حاکمان نالایق و بى کفایت و سوء مدیریت. از پانصد سال پیش که عصر رنسانس آغاز شد و اروپائیان در پى توسعه قدم برداشتند، متأسفانه کشور ایران به جهت وجود حکومتهاى استبدادى ومدیران نالایق نتوانست در جهت توسعه قدم بردارد.
در دوره حکومت صفویه آن گاه که پرتغالىها با ناوگان دریایىشان با بیش از ده هزار کیلومتر دریانوردى آفریقا را دور مىزنند و به جنوب ایران لشکرکشى مىکنند، در همین هنگام حاکمان نالایق و بى کفایت صفوى نمىدانستند که پرتغال در کجا قرار دارد.
آنان که بر کشور پهناور ایران (که بیش از ده برابر کشور پرتغال بود) فرمانروایى داشتند، نتوانستند خطر تهاجم بیگانگان را دفع نمایند. به جهت بى کفایتى حکومتها منطقه سوق الجیشى جنوب ایران تا قبل از انقلاب اسلامى ایران به صورت مستقیم و غیر مستقیم در اختیار بیگانگان قرار داشت.
در سال 1625 م هیأتى رسمى از ایران عازم هلند شدند تا درخصوص مناسبات بازرگانى و دیپلماسى میان دو کشور رایزنى شود، هیچ یک از اعضاى این هیئت نه به زبان هلندى آشنایى داشتند و نه به هیچ زبان دیگر اروپایى! (3)
در طول دو قرن فرمانروایى صفویان اگر چه کشور ایران از حاکمان نالایق برخوردار بود و کشور سیر نزولى را طى مىکرد. اما دست کم در زمینههاى اقتصادى و تا حدودى اجتماعى، حاکمان صفوى موفق بودند و به پیشرفت هایى نایل گشتند اما در دوره بعد از صفویه همین دستاوردها به سرعت رو به زوال گذاشت. هجوم قبایل افغان، ظهور نادرشاه به همراه سالها جنگ و کشورگشایى، کشمکشهاى پایانناپذیر میان جانشینان نادر و مدعیان تاج و تخت بعد از او، رمق چندانى براى ایران بعد از صفوى بر جاى نگذاشته بود. بدبختى و عقب ماندگى ایرانیان در عصر حاکمان نالایقتر قاجار بیشتر شد. به عنوان نمونه: فتحعلى شاه قاجار از سرکنسول بریتانیا مىپرسد: چند متر زمین را باید کند تا به ینگه دنیا (آمریکا) رسید؟ سرکنسول که از این سخن بسى متحیر شده بود، در پاسخ گفت: ینگه دنیا از طریق کندن زمین نیست. شاه گفت: نماینده انگلیس اطلاعى ندارد. این سخن را قنسول عثمانى شخصاً به من گفت که با کندن زمین مىتوان به ینگه دنیا رسید! (4)
ب) عامل فرهنگى و خصلتهاى ایرانیان (معایب اخلاقى): با کمال تأسف میان ما ایرانیان تنبلىها ، افراط و تفریطها، دروغ و بى نظمىها، بى سوادى، کبر و غرور وجود دارد.
ایرانیان از سابقه تمدنى بزرگ بهرهمند هستند، که این پیشینه در بسیارى مایه غرور مىشود و به جاى این که با تلاش خود افتخار کسب نمایند، از آبروى نیاکانشان استفاده مىکنند و خود به تنبلى رو مىآورند و کار نمىکنند. «گوبینو» دیپلمات مشهور فرانسوى در کتاب «سه سال در ایران» درباره خلقیات ایرانیان مىنویسد: «فکر و ذهن هر ایرانى فقط متوجه این است که کارى را که وظیفه او است انجام ندهد».(5)
حالت تنبلى، از زیر کار در رفتن، بى نظمى، به مقرارت و قوانین مدنى بها ندادن، دروغ گفتن، مصرف گرایى و استقبال از کالاهاى خارجى دغلبازى (که برخى از آن به زرنگى یاد مىکنند) و مانند اینها یکى از علل عمده عقب افتادگى ما ایرانیان است.
براى اطلاع بیشتر مراجعه کنید به:
1 - جامعهشناسى نخبه کشى، على رضا قلى؛
2 - نجات، على محمد ایزدى؛
3 - چرا عقب ماندهایم على محمد ایزدى؛
4 - ما چگونه ما شدیم، صادق زیبا کلام؛
5 - ارزشها و توسعه، محمد تقى نظر پور؛
6 - توسعه و تضاد، فرامرز رفیع پور؛
7 - مدلى برآسیبشناسى انقلاب اسلامى، حسن بنیانیان؛
8 - نه براى لقمهاى نان، ماسوشیتا، ترجمه محمد على طوسى.
---------------------------------------------------------------------------------------------------
پىنوشتها:
1 - هاشم رجب زاده، تاریخ ژاپن از آغاز تا معاصر، ص 15.
2 - نهج البلاغه، نامه 47.
3 - حائرى، نخستین رویارویى، ص 157؛ صادق زیبا کلام، ما چگونه ما شدیم، ص 274.
4 - ما چگونه ما شدیم، ص 276.
5 - على محمد ایزدى، نجات، قسمت دوم، ص 20.