در این قسمت، دسته های زیر قابل مطالعه است.
در این قسمت پرسش و پاسخ های مربوط به مکاتب بشری مطرح می شود.
پاسخ:مؤسس آیین بودا شخصی است به نام "سدهارتا جوتوما" معروف به "بودا"، او کسی بود که در نپال متولد شد وبوداییها او را فرزند خدا میدانند ومعتقدند که در آخرالزمان ظهور کرده، بشریّت را از وضع موجود وگرفتاریها نجات خواهد داد. آنان میگویند: بودا با کامل کردن وظیفه خود با جسدش به آسمان رفته وبار دیگر به زمین باز میگردد تا صلح وبرکت را به مردم بازگرداند.
بوداییها دو مذهب بزرگ دارند: یکی مذهب شمالی که در حق بودا تا به حدّی غلو کرده او را خدای خود میدانند. ودیگری مذهب جنوبی که غلوّشان در حقّ بودا کمتر است. وعمدتاً در منطقه آسیای شرقی ساکنند.
بودا، لقب گوتمه است. گوتمه، بنیانگذار آیین بودایی است. واژه بودا در سانسکریت به معنای کسی است که به روشن بینی و اشراق رسیده است.
بودا در شهر قدیمی کاپیلاواستو در جنوب نپال متولد شد. تاریخ تولد او دقیقاً روشن نیست، اما احتماً در حدود قرن ششم تا چهارم قبل از میلاد می زیسته است.
زندگی بودا با افسانه آمیخته است. گفته شده که از طبقه کشتریه (طبقه سلحشوران و جنگجویان) بود. پدرش بر قبیله شاکیان فرمان می راند. بر اساس متون بودایی در 29 سالگی با مشاهده چهار منظره «پیر سالخورده»، «مریض درمانده»، «جنازه» و «راهب» قصر پدر، همسر و تنها فرزندش را ترک کرد، موی سر تراشید، لباس راهبان هند را پوشید و شش سال به ریاضت مشغول شد. سرانجام در زیر درختی که بعدها آن را درخت بودهی(درخت بیداری و روشنایی) نامیدند، بودا شد، یعنی به روشن بینی رسید.
بودا در زیر درخت به چهار حقیقت برجسته آیین خود دست یافت: هر آنچه پا به عرصه هستی می گذارد محکوم به رنج و درد است؟ مبدا رنج، تولد و پیدایی است؛ بنابراین باید گردونه مرگ و حیات را متوقف کرد؛ و راهی که به سوی آزادی مطلق می رود، پس از مراحل هشتگانه است، شامل: درک درست، فکر درست، گفتار درست، کردار درست، زندگی درست، کوشش درست، پندار درست و توجه (مراقبه).
بودا شاگردان زیادی تربیت کرده و به اطراف و اکناف فرستاد و برای راهبان بودایی ده قانون اخلاقی وضع کرد که رعایت پنج قانون آن برای سایر بوداییان نیز لازم بود.
آیین بودا در قرن سوم پیش از میلاد، بر اثر فعالیت های تبلیغی آشوکا، امپراطور هند که در حدود 268 پیش از میلاد به تخت نشست، در سر حدات هند و ایران گسترش یافت.
در واقع او سبب شد آیین بودا در حد یک فرقه کوچک هندی باقی نماند و گسترش یابد.
از بودا در فرهنگ اسلامی بیشتر به نام «بوزاسف» یاد شده و او را فیلسوفی معتقد به تناسخ دانسته اند که این باور را در هند رواج داد.
شهرستانی از پیروان بودا به نام اصحاب «بدده» یاد می کند و می گوید: بدده کسی است که در این عالم متولد نشود، نکاح نکند، نخورد، نیاشامد، پیر نشود و غیره.
برخی از علمای اسلام او را پیامبر دانسته اند. چنان که محمد باقر مجلسی داستان بلوهر و بوزاسف را در بردارنده حکمت های شریفه انبیا و مواعظ لطیف حکما و گنجی از گنج های ربانی دانسته است.
گفته اند که بودا پس از 45 سال تعلیم در هشتاد سالگی در گذشت.(1)
پی نوشت ها:
1. دانشنامه جهان اسلام، ج 4، ص 498 ـ 499
قانون یا نظریه «کرمه» در آیین هندو است و به شاخه های آن؛ یعنی آیین بودا و جَیْن نیز سرایت کرده است.
در آیین هندو دو نظریه وجود دارد: یکی نظریه تناسخ یا انتقال ارواح است که آن را هندوان به زبان خود «سمساره» گویند: بر حسب این قانون یا نظریه روح آدمی در هنگام مرگ یک سلسله توالد و تجدید حیات را طی می کند و پیاپی از عالمی به عالمی دیگر در می آید که در کسوت هر حیات دورة خود را طی می کند، سرانجام در زمان مرگ بار دیگر به پیکری دیگر منتقل می شود و جامه نو می پوشد. ادوار توالد پی در پی در یک سلسله بی انتها و تا ابد ادامه دارد.
امّا عقیده و نظریه دوم که قانون «کرمه» است، عبارت می باشد از کیفیت توالد ثانوی و علت انتقال روح به پیکری مافوق و یا مادون را دنبال می کند می گوید: حیات آیندة هر جانداری بر حسب این قانون معیّن می شود و به موجب آن کردار، گفتار یا پندار هر فرد، موجب نتایج و سبب اموری است که سرنوشت حیات بعدی او را مشخص می کند.
طبق قانون کرمه هر آدمی مانند دهقانی است که محصول کِشت خود را درو می کند و مجموع اعمال، اقوال و افکار او در روحش اثری ثابت ایجاد می کند و آن را طوری متشکل و مستعد می سازد که در حالت تناسخ؛ یعنی در حیات بعدی شکلی متناسب با آن حاصل کرده به همان تناسب جسد و پیکری نو اختیار می کند.
این دو قانون (تناسخ و کرمه) در تعالیم بودا پذیرفته شده، با این تفاوت که در آیین بودا نسبت به قانون کرمه تا حدی انعطاف حاصل شده است. طبق این عقیده آدمی از هر طبقه و صنف که باشد می تواند در قلب خود چنان دگرگونی و تبدیلی به وجود آورد که از نتایج و عواقب گناهان عمرهای گذشتة خود نجات پیدا کند.
قانون کرمه در نفس هر آدمی که بر مشتهیات و امیال خود کاملاً چیرگی یافته و به مرتبه «ارهت» (اشراق) رسیده باشد، اثری نخواهد داشت.
وی با وصول به این مرتبه فعالیت کرمه را باطل و بی اثر می کند و دیگر احتیاجی به تولد دیگر بار و آمدن در جهان ندارد، زیرا تجدید حیات و تولد دوباره مخصوص کسانی است که از حُبّ وجود و تمنای بقا هنوز پاک نشده و محتاج به تصفیه و تزکیة نفس می باشند.
برای اطلاع بیشتر نگاه شود به کتاب تاریخ جامع ادیان، اثر جان بی ناس، ص 189 و 155، 156 و دائرة المعارف فارسی مصباح، ج 2، ص 2098.
پرسش:آیا مسلکها و مذاهبی غیر از اسلام مانند زردشت، بودا، یهود و... قابلیت به کمال رساندن انسان را دارا هستند؟.
پاسخ:
آیینها به دو دسته تقسیم میشوند:
1- آیینهای غیر الهی و بشری که ساخته دست انسان میباشند. این آیینها که منشأ وَحْیانی ندارند و در هر زمانی توسط فردی ابداع شدهاند، به هیچ عنوان خصوصیات یک آیین کامل را ندارند، چرا که بشر با عقل محدود خویش هرگز نمیتواند برنامه سعادت و تکامل جامع و کامل را برای همه انسانها در زمان خود ترسیم نماید، تا چه رسد برای تمامی اعصار و برای همیشه بشر و این مسئله کاملاً با اختلافات و تضادهای جدی و غیر قابل حل که میان مکاتب مختلف بشری وجود دارد، به وضوح نمایان است، زیرا به همه ابعاد وجودی انسان و همه نیازها و خواستههای حقیقی بشر و حد و تعادل این خواستهها آگاهی ندارد.
از سوی دیگر از معنای سعادت واقعی بشر به خوبی و کامل آگاهی ندارد. و اصلاً نمیداند سعادت در چیست؟ چه چیزی سعادت را تأمین میکند؟ چه چیزی باعث بدبختی و سیه روزی میشود.
پس این مکاتب صلاحیت راهنمایی بشر در مسیر کمال را ندارند.
2- ادیان و مکاتب الهی، که از سوی خداوند، توسط پیامبرانی همچون نوح، مسیح، موسی و محمّد(ص) بر مردم نازل شده است. همه این ادیان به غیر از دین پیامبر خاتم، در هر مرحله از زمان برای هدایت مردم فرستاده شده بودند و در زمان خویش و قبل از نزول دین جدید، مردم را به مسیر کمال رهنمون میساختند. وقتی دین جدید و پیامبر جدید میآمد، مردم باید از دین و پیام جدید الهی اطاعت کنند، زیرا همه ادیان، از یک منبع سرچشمه گرفته و طبعاً باید از آخرین پیام بهره گرفت، به همین خاطر هر پیامبری، به مبعوث شدن پیامبر جدید بشارت داده و به پیروی از او دعوت میکرد.
حضرت موسی بشارت میداد که بعد از من مسیحیّت و بعد دین اسلام نازل میشود و باید از آنها اطاعت کنید. این شریعتها به مرور زمان کامل میشدند، تا نوبت به خاتم ادیان یعنی دین اسلام رسید. با آمدن اسلام، همه شرایع گذشته، در مقابل شریعت جدید بی اعتبار میشوند، و همه بندگان موظف به رعایت دستورهای دین جدید هستند. البته این سخن بنابر فرض آن است که ادیان الهی گذشته مورد تحریف واقع نشده باشند. با فرض تحریف ادیان گذشته، لزوم پیروی از دین آسمانی جدید، چند برابر میشود.
در دین اسلام در (دین جدید) آنچه را که آدمی برای رسیدن به کمال نیاز دارد، ذکر شده و هیچ امری فروگذار نشده است.
از سوی دیگر در مورد شرایعی مثل بودا و زرتشت، باید گفت دقیقاً مشخص نیست که آیا آنها جزء ادیان آسمانی هستند یا خیر؟
مسئله دوم که مهمتر است این است که تقریباً تمامی ادیان غیر از اسلام به مرور زمان دچار فراموشی یا تحریف شدهاند و هیچ گونه کتابی در مورد تعلیمات آنها وجود ندارد. کتابهای باقی مانده به جز قرآن دچار تحریفهای زیادی شدهاند و معارف و احکام آن تغییر داده شده است. آیینهای فعلی که تحریف شدهاند، با اصول عقاید الهی سازگاری ندارد، چرا که در صدر دعوت انبیای الهی، دعوت به توحید و اعتقاد به آن است، در حالی که عقیده زردشتی کنونی به نوعی دچار ثنویت است.
آیین فعلی بودا هیچ اعتقادی به خداوند ندارد و مسیحیت قائل به تثلیث است.
کوتاه سخن این که:
یک: دقیقاً مشخص نیست که برخی از این ادیان الهی است یا خیر .
دو: بر فرض که ادیان الهی باشند، دسترسی به تعالیم آنها بدون تحریف نداریم.
سه: ادیان برنامه کامل سعادت انسانی را که در بردارنده نیازهای بشر باشد، فاقدند و در مقابل اسلام ناقص میباشند.
طبعاً به اندازه نقص شان از رساندن انسانها به کمال محروم اند. به عبارت دیگر: این ادیان به همان اندازه که بهره از حقیقت دارند و مطابق با آخرین پیام الهی و دین جامع و کامل و بدون تحریف (اسلام و کتاب الهی) باشند، میتوانند انسانها را در همان درجه به کمال برسانند، نه به طور کامل و جامع و تا آخرین مراتب کمال انسانی.
در این قسمت پرسش و پاسخ های مربوط به دین مسیحیت مطرح می شود.
این که حضرت عیسی (ع) آب را تبدیل به شراب کرد و شراب را حلال نمود، واقعیت ندارد. متأسفانه بیشتر آموزه ها و تعلیمات دینی مسیح تحریف شده است. تبدیل شدن آب به شراب توسط حضرت عیسی (ع) یکی از نمونه های تحریف در آموزه های دینی مسیحیت است.
برخی از مورخان و نویسندگان در هنگام ذکر نمونه هایی از تحریف در دین مسیحیت ، به همین مورد اشاره کرده اند.(1)
در بعضی روایات تصریح شده که شراب در ادیان گذشته نیز حرام بوده است.
امام صادق (ع) فرمود: "خداوند هیچ پیغمبری را نفرستاد جز این که حرمت شراب جزء برنامه رسالت بود و شراب از اوّل حرام بود".(2)
این احتمال نیز وجود دارد که مقصود از شراب، نوشیدنی پاک و طاهر باشد، همان گونه که در آیات از "شراب طهور" در بهشت نام برده شده است. بر فرض این که بپذیریم شراب در دین مسیح حرام نبوده است، عدم حرمت با حرمت آن در اسلام منافات ندارد، زیرا ادیان الهی به رغم آن که در اصول اشتراک دارند در جزئیات و فروع اختلاف دارند. این اختلافات در برخی از مسایل مانند حلیت و حرمت شراب ظهور و بروز می کند، بدین معنا که پاره ای از موضوعات ممکن است در یک دین ، یک حکم داشته باشند و در دین دیگر حکم دیگر داشته باشد.
احکامی در ادیان و شرایع گذشته وجود داشته و توسط پیامبر بعدی نسخ شده یا حکم دیگری به جای آن قرار داده شده است.
-------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها :
1 - احمد مبلغی، تاریخ ادیان و مذاهب، ج2، ص 757 - 758.
2 - معارف و معاریف، ج6، ص 469.
شاید با این انگیزه چنین معنا کرده اند که تا بشارت به دین پیامبر اسلام(ص) را محو نمایند. توضیح این که: پیامبران الهى از حضرت آدم ابوالبشر تا حضرت خاتم (ص)، جملگى در یک خط سیر قرار دارند. و همه براى هدایت بشر مبعوث شده و در پى شناساندن بشر به شناخت راستین جهان از مبدأ تا معاد، قوانین الهى و فضایل اخلاقى مى باشند، و هر یک مصدّق (تأیید کننده) پیشین و مبشّر پسین اند. قرآن در سوره صف این حقیقت را از زبان حضرت عیسی(ع) بیان مى دارد که به بنى اسرائیل خطاب نمود که من پیامبر خدا هستم و مصدّق موسى و مبشّر احمد هستم.1
به قول محمد شبستری:
یکى خط است از اوّل تا به آخر بر او خلق خدا جمله مسافر
در این ره انبیا چون ساربانند دلیل و راهنماى کاروانند
وز ایشان سید ما گشته سالار هم او اوّل هم او آخر در این کار
قرآن از بشارت پیامبران گذشته درباره پیامبر اسلام(ص) حکایت مى کند و در تورات و انجیل کنونی، با وجود تحریفات، نوعى بشارت به ظهور پیامبر اسلام(ص) وجود دارد2
بشارت هاى موجود در کتاب هاى آسمانى پیشین دلیلى براى رسالت پیامبر اسلام(ص) و زمینه اى براى مسلمان شدن یهودیان و مسیحیان به شمار مى آید.
عالمان اهل کتاب، آنان که نمى خواستند مردم به پیامبر اسلام ایمان بیاورند و از مسلمان شدن دیگران ناخشنود بودند، در پى تحریف این بشارت ها بر آمدند. برخى را حذف و برخى را نادرست ترجمه نمودند. لفظ «فارقلیط» از این قبیل است. در انجیل یوحنا در فصل هاى چهاردهم، پانزدهم و شانزدهم لفظ فارقلیط آمده است. فارقلیط در اصل کلمه یونانى و ریشه آن «پریقلیتوس» به معناى بسیار ستوده بود که با پراقلیتوس به معناى تسلى دهنده اشتباه کرده اند.
نویسندة کتاب «چراغ» در جزوه اى عین متن لاتین،انجیل یوحنا را از کتاب موسوم به اناجیل، چاپ پاریس، تألیف «لامنه»، موجود در کتابخانه مجلس شوراى اسلامی، در آغاز کتاب خود آورده است و به خوبى نشان مى دهد که فارقلیط در آن جا به صورت «پرکلیت» (به معناى بسیار ستوده = احمد) آمده است. نیز نوشته است: قدماى نصارا از لفظ «پرکلیت» اسم خاص فهمیده بودند، چون در ترجمه هاى سریانى وعبرانى عین لفظ فاراقلیط را آوردند؛در واقع این واژه مانند واژه هاى احمد، محمد و على است که در ترجمه عینى همین واژه ها آورده مى شود، مثلاً ترجمه جمله «جاء علیٌّ» مى شود.
على آمد، نه این که بگوییم بلند مرتبه آمد. على در این جا به معناى اسم خاص است نه بلند مرتبه. امّا متأسفانه علماى مسیحى در زمان هاى بعدى براى محو نشانه نبوت پیامبر اسلام(ص) اوّلاً: پرکلیت را به پاراکلیت تبدیل کردند و ثانیاً آن را از صورت اسم خاص بیرون آوردند و به معناى وصفى در آوردند و آن را به تسلى دهنده ترجمه کردند3
علامه شعرانى در کتاب نثر طوبى مى گوید: در یک لغت یونانى دیده ام که «فارقلیط» را به معناى بسیار ستوده و کسى که بر سر همه زبان ها افتاده و از او به نیکى یاد مى کنند ترجمه کرده اند.4
در دایره المعارف بزرگ فرانسه آمده است: محمد مؤسس دین اسلام و فرستاده خدا و خاتم پیامبران است. کلمه «محمد» به معناى بسیار حمد شده است، و از ریشه حمد که به معناى تجلیل و تمجید است، مشتق گردیده و بر اثر تصادف عجیب، نام دیگرى که آن هم از ریشه حمد است و مرادف لفظ محمد مى باشد؛ یعنى احمد ذکر شده که احتمال قوى مى رود، مسیحیان عربستان آن لفظ را به جاى «فارقلیط» به کار مى بردند. احمد، یعنى بسیار ستوده شده و بسیار مجلل، ترجمه لفظ «پیرکلتوس» است که اشتباهاً لفظ پاراکلتوس را جاى آن گذاردند؛ به این ترتیب نویسندگان مذهبى مسلمان مکرر گوشزد کرده اند که مراد از این لفظ بشارت به ظهور پیامبر اسلام است. قرآن مجید نیز آشکارا در آیه شگفت انگیز سورخ صف به این موضوع اشاره مى کند.5
------------------------
1. صف آیة 6.
2. تورات، سفر تکوین، فصل 7، جملات 17 – 20؛ فصل 49، جمله 10؛ سفر تثنیه، فصل 33،جملات 1 _ 5؛ انجیل یوحنى فصل 14، جمله 16؛ نیز فصل 15، جمله 26 و فصل 16، جمله 7.
3. ناصر مکارم شیرازی، پیام قرآن، ج 8، ص 388 – 389.
4. همان، ص 389؛ نثر طوبی، شعرانی، ج1، ص 197.
5. ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج 24، ص 76.
در ابتدا پرسش بسیار عجیب می نماید که چگونه می تواند دینی که نسبت به آئین پس از خود ناقص است، در رساندن انسان به کمال و قرب الهی که هدف اساسی ادیان است، موفق تر و آسان تر باشد؟ اما هنگامی که انسان با تبلیغات مسیحیان و به آموزه ها و احکام مسیحیت برخورد می نماید، هدف از این گفته را متوجه می شود که چرا چنین بیان می شود.
در دین مسیحیت فعلی ما با احکام و تکالیف چندانی برخورد نمی کنیم، همه چیز در آن به آسانی حل می شود و با تسامح و تساهل از کنار هر چیزی می گذرد اما آیا مسیحیت واقعی چنین است؟ آیا آن چه را که حضرت عیسی به پیروان خود گفته بود، این است که شما بدون سعی و تلاش می توانید به کمال و قرب الهی برسید؟ ایا برخلاف حکم الهی در قرآن سخن گفته است که می فرماید: "لیس للانسان الا ما سعی؛ (1) برای هیچ انسانی نیست مگر به همان اندازه که کوشش و تلاش نموده است"؟ واقعیت این است که این مسئله برخلاف تعالیم حضرت مسیح و برخلاف عقل سلیم است.
چیزی که به نام مسیحیت امروز وجود دارد، جز فاصله گرفتن از پیام پیامبر آسمانی نیست.
حضرت مسیح فرمود که من نیامده ام تا تورات را باطل سازم، بلکه می خواهم آن را به کمال برسانم. این نکته حتی در انجیل وجود دارد. بدین ترتیب تمام آن چه از احکام و تکالیف در دین یهود وجود داشته، در مسیحیت وجود دارد، به اضافه تکالیفی که حضرت مسیح فرموده است. هنگامی که به تکالیف دینی یهود نگاه می کنیم، متوجه می شویم که وظایف سنگین در آن فراوان است، که به عنوان نمونه می توان به موارد ذیل اشاره کرد: سنگسار در ازای عبادت شرک آلود، کشتن تمامی افراد بیگانه، کشته شدن در ازای بی احترامی به پدر و مادر، کشته شدن در ازای کار کردن در روز شنبه و...
در دین مسیحیت همه این احکام معتبر است، به اضافه چیزهایی مانند رهبانیت و ترک ازدواج که منطقی نبوده و اصولا به طور عام قابل پیاده شدن نیست.
اما امروزه در دنیای مسیحیت این احکام و تکالیف به کلی نادیده گرفته می شود و یا فقط عده ای خاص که تارک دنیا و راهب شده اند، به این تکالیف توجه نموده و عمل می کنند و در واقع مسیحیان واقعی چنین افرادی هستند.
بنابراین آن چه در تبلیغات وانمود می شود که مسیحیت راه و شریعت آسان برای رسیدن به خدا است، کاملا نادرست است.
در عین حال این باور از نظر قرآن و عقل سلیم کاملا مردود است. قرآن می گوید: تنها در نتیجه سعی و تلاش می توان به کمال و قرب الهی رسید.
نابرده رنج گنج میسر نمی شود مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد
از پیشوایان معصوم (ع) آمده است که : "بهشت با سختی ها پیچیده شده و دوزخ با شهوات" هر عمل نیک اگر چه ذره ای باشد، انسان پاداش و کیفر آن را می بیند. هیچ گاه کار نیک و بد با هم یکسان نیستند.
دهقان سالخورده چه خوش گفت با پسر کای نور چشم من به جز از کشته ندروی
انسان باید برای رسیدن به مقام قرب الهی ، راه های بسیار را طی نموده و با سختی ها و مشکلات بسیاری آزموده شود. پس از موفقیت در آزمون ها و عبور از سختی ها و در افتادن با دیوان و ددان و پشت کردن به هواهای نفسانی و پشت سر گذاشتن وادی های بسیار است که به مقام قرب الهی می رسد.
انسان موجودی است که تنها در سایه موفقیت درآزموده های الهی (که احکام و تکالیف از آن جمله اند) که در دنیا واقعمی شود، می تواند به بالاترین مراتب کمال دست یابد، همانند فلزی که در کوره های مختلف، حرارت و آب دیده می شود تا سرانجام فلز خالص به دست آید. هر چه بیشتر حرارت ببیند و از صافی های بیشتری رد شود، خالص تر می شود.
البته این بدان معنا نیست که اگر انسان به بالاترین مرتبه دست نیافته ، بدبخت و شکست خورده باشد، بلکه انسان ها متفاوت اند، و هر یک از آن ها می تواند به مراتبی از کمال و قرب الهی نائل شود. هر چه تلاش و مجاهدت و موفقیت در آزموه های الهی بیشتر باشد، قرب به حق تعالی بیشتر است.
مسیحیت فعلی نه تنها آسان تر و بهترین راه برای رسیدن به سعادت و کمال نیست، بلکه حتی در حد دین مسیحیت واقعی (که نسبت به دین اسلام ناقص تر است) موفق نمی باشد و نمی تواند به سعادت و قرب الهی برساند.
وجود جعل و تحریف در اناجیل که به وسیله حواریون پس از عروج حضرت عیسی نوشته شده اند ، کاملا مشهود است. این آیین آسمانی از جمله ادیانی است که از دستبرد زمان و تحریف سودجویان و فتنه منحرفان در امان نمانده و در موارد بسیاری دچار اشتباه و نقصان شده است. در نتیجه امروز دیگر حتی نمی توان بر این آیین به عنوان طریقی برای کمال و قرب الهی پای فشرد و آن را پذیرفت ، تا چه رسد به آسان ترین و بهترین راه.
--------
- نجم (53) آیه 39.1
انجیل نام کتابی است که بر حضرت مسیح (ع) نازل شده است , ولی انجیلی که کلام خدا وکتاب حضرت عیسی (ع) بود, از میان رفته است . به اعتقاد خود مسیحیان انجیل های کنونی که به نام های متی ,مرقس ,لوقا و یوحنا است، بعد از حضرت عیسی (ع) تدوین شده است و حضرت عیسی (ع) کتاب آسمانی از خود به یادگار نگذاشته است .
امام رضا(ع) در یک مناظره با جاثلیق به او فرمود: چنان چه شما انجیل اصلی را پس از گم کردن یافته اید, پس چرا درباره انجیل های فعلی اختلاف نظر دارید؟ چرا در هر زمانی جلسه و اجتماعی تکشیل داده و در آن تعییر ی می دهید؟ پس گوش کن تا من تاریخچه انجیل را تعریف کنم :
وقتی حضرت عیسی (ع) از میان رفت و انجیل مفقود شد, نصارا به نزد علما آمدند و گفتند: عیسی به قتل رسید, و انجیلش گم شده , چاره ای اندیشیده و تکلیف ما راروشن سازید.لوقا و مرقس جواب دادند: انجیل درسینه های ما است و ما هر چندی یک بار یک از آن را به شما می دهیم , لذا ناراحت نشوید. هر وقت نوشتیم برای شما تلاوت می کنیم . لوقا و مرقس و یوحنا و متی نشستند و این انجیل های فعلی را تدوین کردند,در حالی که این چهار نفر شاگردان پیشینیان بودند و شاگران بلافصل خود حضرت عیسی بودند.(1)
]اًبنابراین طبق تصریح مورخان مسیحی و طبق گواهی صریح خود اناجیل و سایر کتاب ها و رساله های عهدجدید, هیچ یک از اناجیل موجود, کتاب آسمانی نیستند, بلکه بعد از حضرت مسیح نگاشته شده اند پس اصلاًاین کتاب ها کتاب حضرت عیسی(ع) نیستند تا بگوییم قسمتی تحریف شده است , بلکه اساساً ساخته و پرداخته ذهن بشری است وهیچ گونه اعتباری ندارند. علاوه بر این که مملو از خرافات و سخنان غیر عقلی و غیر منطقی نیز می باشند; مانند نسبت شراب خواری دادن به انبیای معصوم , کشتی گرفتن حضرت یعقوب با خدا و.(2)
-------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشتها:
1. سیدهادی خسرو شاهی , انجیل و مسیح , ص 8
2. تفسیر نمونه , ج 2 ص 311ـ و ج 23ص 391 حقیقت مسیحیت , ص 38و ص 62 مصطفی حسین دشتی , معارف و معاریف , ماده انجیل .
پرسش:بنیان گذار مذاهب ارتدوکس که شاخه ای از دین مسیحیت است چه کسی است؟ و در چه سالی به وجود آمد و خطوط فکری و اصول عقاید آن چیست؟
پاسخ:تاریخ دین مسیحیت و انشعابات آن تا حدودى با تاریخ امپراتورى روم در دورة قدیم و قرون وسطى گره خورده است. اینک براى توضیح مذهب ارتدکس لازم است نیم نگاهى به تاریخچة دولت قدیم روم بیاندازیم.
دولت قدیم روم قبل از دورة قرون وسطى سه دورة پادشاهی، جمهورى و امپراتورى را پشت سر گذاشت.
1ـ دورةپادشاهى حدوداً از سال 753 تا 500 قبل از میلاد.
2ـ دورة جمهورى حدوداً از سال 500 تا 27 قبل از میلاد(دورة جمهورى اشرافی).
3ـ دورة امپراتورى از سال 27 قبل از میلاد تا سال 395 میلادی.
در دورة سوّم، امپراتورى روم با دین مسیحیّت برخورد داشت. در بیست و پنج سال آغازین دین مسیح که آن را دورة کلیساى شهادت نام نهادند ، مسیحیان با دولت امپراتورى روم درگیر بودند. این ها از قوانین دولت و دین رسمى سرباز مى زدند، و دولت هم با آنان به خشونت رفتار مى کرد و مسیحیان را مى کشت.
در سال 260 م . با اسیر شدن «والریانوس» امپراتور روم توسط ارتش ایران، امپراتورى روم دچار هرج و مرج شد.
در سال 284 م . «دیو کلسین» امپراتور شد، و در صدد اصلاح حکومت و نظم اجتماعى بر آمد که در نتیجه امپراتورى را به دو بخش شرقى و غربى تقسیم نمود که این تقسیم مقدمة تجزیة امپراتورى شد.
در سال 313 م. به موجب منشور میلان توسط امپراتور کنستانتین اول دین مسیحیت آزاد شد. وى این دین را هم طراز با سایر ادیان شناخت و مسیحیان توانستند در حوزة امپراتورى روم آزادانه فعالیت مذهبى داشته باشند. وى شهر بیزانس (قسطنطنیه) را بنا نهاد و در سال 330 م. پایتخت را از روم به بیزانس منتقل کرد.
در سال 380 م. امپراتور ، «تئودوس کبیر» دین مسیح را تنها دین رسمى در قلمرو حکومتى خود شناخت.
در سال 395 م. پس از وفات امپراتور «تئودوسیوس اول» امپراتورى روم به دو کشور شرقى و غربى تجزیه شد. در غرب «هونوریوس» و در شرق «آرکادیوس » به سلطنت نشستند.
در سال 476 م. امپراتور روم غربى «رومولوس آوگوسترلوس» توسط «اودوآکر» سرکردة گوت ها خلع شد و بدین وسیله امپراتورى روم غربى منقرض و قرون وسطى آغاز شد. از این تاریخ به بعد روم اهمیّت سیاسى خویش را از دست داد و جنبة دینى آن اهمیت بیشترى پیدا کرد. از این تاریخ به بعد حکومت هاى غربى زیر چتر اقتدار کلیساى روم قرار گرفتند.
کلیساى روى را کلیساى کاتولیک و لاتینى و کلیساى بیزانس یا قسطنطنیه را کلیساى ارتدکس و یونانى گویند.
ارتدکس به معناى سنتى و کاتولیک به معناى عمومى است. سابقة کلیساى کاتولیک از دیگر کلیساها بیشتر است و کاتولیک ها براى کلیساى روم و پاپ نقش محورى قائلند. و علتش این است که مى گویند : وقتى که عیساى مسیح دستگیر شد ، حواریون عیسى را تنها گذاشتند جز پطروس حوارى که تا لحظات آخر با عیسى بود. بعد از مصلوب شدن حضرت عیسى ، «پتر » یا «پطروس» در رأس تشکیلات مسیحیّت قرا ر گرفت. او ارکان کلیسا را بنیان گذارد. حواریون که مورد آزار یهودیان قرار مى گرفتند، به ناچار به دیار دیگر مهاجرت نمودند. پطروس که رهبرى هسته ها و دسته هاى مسیحى را در دست داشت، به روم هجرت کرد و نخستین کشیش آن شهر شد. این امر سبب شد که آن جا در دیدة بسیارى از مسیحیان مکان مقدسى قرار گیرد و براى کشیش روم اهمیت ویژه اى قائل شوند. آنان اسقف روم را جانشین و قائم مقام «پتر» مقدس و رئیس اسقف ها و کشیش هاى دیگر به شمار مى آورند و بعد ها به او لقب «پاپ» داده اند. (1)
اما ارتدکس عنوان کلیساهاى مسیحیان خاورى بیزانسى است که در سال 1054 میلادى در زمان «میخائیل کارولاریوس» بطریق (سرخلیفه) قسطنطنیه از کلیساى کاتولیک جدا شد.
تا این تاریخ دو نوع کلیساس لاتینى و یونانى با هم مراوده و همکارى داشتند، اما از این تاریخ به بعد به صورت رسمى از هم جدا شدند. علت جدا شدن این دو کلیسا این بود که در این سال، پاپ روم رئیس کلیساى کاتولیک، بطریق قسطنطنیه رئیس کلیساى ارتدکس را تکفیر کرد، بطریق قسطنطنیه نیز واکنش نشان داد و پاپ را ملحد معرفى کرد. این حرکت اوج اختلافات دو کلیساى مستقر در دو امپراتورى روم شرقى وغربى بود که منجر به استقلال هر یک از دیگرى شد.
قبل از تحقق این نقطة اوج اختلاف ، بین عالمان مسیحى مستقر در دو حوزة امپراتورى روم اختلافاتى بدین شرح وجود داشت:
ـ آوگوستینوس، اصلى را تعلیم داد که روح القدس هم از «پدر» و هم از «پسر» به طور مساوى منبعث مى شود. در سال 589میلادى شورایى از زعماى کلیساى غرب در اندلس تشکیل شد و متن این اصل مذکور را در اعتقاد نامه «آتاناسیوسی» تحت عنوان «فیلیوک» (= ابن) گنجانیدند. زعماى کلیساى شرق بر این عمل اعتراض کردند و گفتند: این به معناى نفى مصدریت مطلق از ذات خداوند است و در حقیقت انکار قدرت کامل الهى است. این کشمکش اعتقادى چندین قرن بین دو کلیسا وجود داشت. سرانجام در سال 876 میلادى شوراى علما در شهر قسطنطنیه تشکیل شد و پاپ را به دو دلیل (یکى فعالیّت سیاسى و دیگرى علاقه مندى به اصل «فیلیوک») محکوم ساختند. در واقع حق حکومت مطلق بر کلیسا را از پاپ سلب کردند و سرانجام در سال 1054 جدایى مطلق بین دو کلیسا برقرار شد.
ـ امپراتورى روم از طرف شمال در معرض هجوم ژرمن ها و از طرف جنوب شرقى نیز مورد حملة جنگجویان عرب قرار داشت. اثر مستقیم فتوحات مسلمانان یک نتیجة عمده به بار آورد، یعنى کلیسا را به دو قسمت تجزیه کرد. امپراتور لئوسوم در قسطنطنیه پس از آن که لشکر مجاهدین عرب را در کنار بوسفور شکست داد، براى جلوگیرى از خطر نفوذ تعالیم اسلام به برخى اصلاحات مذهبى مصمم شد و از این سبب پاپ «گرگوریوس دوم» را ناراضى ساخت. امپراتور ملاحظه نمود که مسلمانان وحتى برخى از خود مسیحیان کلیسا را در معرض انتقاد قرار مى دهند و احترام در حد پرستش نسبت به تصاویر و تماثیل مقدس در نماز خانه ها که معمول بود را نوعى از بت پرستى به شمار مى آورند و به کلیسا خرده مى گیرند.از این رو، در سال 726 میلادى فرمانى صادر کرد و نصب تصاویر را در کلیساها ممنوع کرد.
این عمل واکنش شدیدى را در پى داشت. امپراتور با نیروى نظامی، فرمان خود را در حوزة شرقى اجرا کرد، ولى در شهر روم از اجراى حکم قیصر سرپیچى کردند و پاپ جلسة مشورتى تشکیل داد و فتوا صادر کرد که هر کس تماثیل مقدس در کلیسا را مورد احترام قرارندهد، از ایمان خارج مى شود. پاپ ، امپراتور را تکفیر نمود و به دنبال این کار امپراتور در صدد تنبیه پاپ بر آمد و ناحیة سیسیل در جنوب ایتالیا را از حوزة حکومت پاپ خارج ساخت و این مناطق را تحت امر بطریق و سرخلیفة کلیساى یونان (کلیساى ارتدکس) قرار داد. پاپ در واکنش بعدى از شارل مارتر که در فرانسه لشکر اسلام را شکست داده بود و از این کار براى خود آبرویى کسب کرده بود، استمداد جست. در این زمان پاپ «گرگوریوس» و «شارل مارتر» هر دو مردند، پسر مارتر که جانشین پدر شد به ایتالیا لشکر کشید و آن جا را تصرف کرد و ناحیة «راونا» واقع در شمال شرق ایتالیا را تصرف نمود و به پاپ هدیه داد. این پادشاه شارلمانى که نسبت به کلیسا و پاپ نهایت احترام را رعایت مى کرد، در آغاز سال 800 میلادى به روم آمد، و در روز عید میلاد مسیح پاپ لئوسوم تا ج امپراتورى را بر سر او نهاد و او از آن پس شارلمانى امپراتو رمقدس معرفى شد.
این حادثه در حقیقت آغاز انفصال عالم مسیحیت به دو بخش شد و چند سال بعد لئوپنجم این لقب « مقدس » را براى شارلمانى به رسمیت شناخت و از آن زمان امپراتورى و کلیسا به دو بخش منقسم شد. کلیساس ارتدکس در مجموعة امپراتورى روم شرقى و کلیساى کاتولیک در امپراتورى روم غربی.
در بخش غربى امپراتورى اصحاب کلیسا (کلیساى کاتولیک) به مسیحیّت بیش تر از جنبة قضایى و حقوقى مى نگریستند. همانند «ترتولیانوس» ، ولى در بخش شرقى (کلیساى ارتدکس) نگاهشان بیشتر جنبة فلسفى داشت. تصور ارتدکس ها از انجیل هاى چهار گانه این بود که آن ها به صورت مقدماتی، سرآغاز قانون جدیدى هستند.
ـ کلیساهاى ارتدکس در مواد اصلى علم لاهوت متفق الکلمه اند. اعتقاد نامه هاى دیرین را همه قبول دارند. تعالیم رسولان قدیم را همه ابدى و زوال ناپذیر مى دانند و از مبادى و قواعدى که قدیمى ترین آباى کلیسا، یعنى یحیى دمشقى وضع نمود تخلف نورزیده اند. آن چه که یحیى دمشقى یک قرن بعد از غلبة مسلمانان بر سوریه دربارة اعتقاد نامة آباى بطریق ها وضع نمود، اصل آن ضابطة کلّى صفت خاص کلیساهاى ارتدکس است. که خلاصة آن چنین است.
«ایمان استوار به تجسم خداوند، عقیدة حیات در شخص عیسى که به عصر و زمان حاضر به وسیلة مقدسات سبعه و دیگر عبادات منتقل شده و به ما رسیده است. و انجام اعمال و مناسک دینى از روى خلوص نیت در کلیسا.». (2)
یحیى دمشقى در برابر امپراتور لئوسوم، از نقوش و تصاویر دفاع کرد و گفت قیصر حق مداخله در امور دینى را ندارد. او مى گفت چون شوراى علما (سینودها) در صورت هاى مذهبى تجسم روح القدس را تشخیص داده اند، عیناً همان طور که خدا (پدر) در پیکر عیسی( پسر) تجسم یافت، از این رو صورت هاى مذکور در عداد مقدسات قرار گرفته اند و وسیلة نقل و انتقال لطف و رحمت الهى به مؤمنان مى باشند.
درست شبیه به کتاب هاى مقدس هستند، یعنى همان منزلت که واژة مذهبى کتاب مقدس براى مؤمنان با سواد دارد، صورت ها و تماثیل براى بى سوادان همان اثر را دارا است.
نه تنهاصورت ها و تماثیل، بلکه تمام آداب و مناسک و کلمات و مؤسسات کلیسا همه داراى همان درجه و حرمت قدسى اند. همه واسطة انتقال روح الهى و لطف خداوندى به مؤمنان خواهند بود.
ـ کلیساهاى شرق (ارتدکس) تصاویر مقدس را داراى طبیعت و روح الهى مى دانند، ولى کلیساهاى روم(کاتولیک) به تصاویر مریم و دیگر قدیسین منزلت بشرى مى دهند.
ـ در کلیساهاى کاتولیک مریم را به جهت مادر عیسى که داراى احساسات مادرى است احترام مى گذارند، ولى در کلیساهاى ارتدکس او را مانند خداى تعالى پرستش مى کنند و او را موجودى فوق بشرى مى دانند.
ـ کلیساهاى ارتدکس این سخن را قبول ندارند که اسقف شهر روم ریاست عالى بر تمام جامعه کلیسایى را داشته باشد، امّا کاتولیک ها این را پذیرفته اند.
ـ کلیساهاى ارتدکس مى گویند: حواریون به طور مساوى از عیسی، نیروى روحانى کسب کردند، امّا کلیساهاى کاتولیک مى گویند آنان به طور مساوى کسب نکردند، بلکه پطروس حوارى که رئیس آنان بود بیش از همه کسب کرد و اسقف روم جانشین پطروس است.
ـ در کلیساى ارتدکس فرایض دینى از سال 1274 م . در هفت چیز خلاصه مى شود:
تعمید، اداى شهادت، مسح با روغن مقدس، تناول ، توبه، مسح بیماران و مراسم ازدواج، امّا در کلیساهاى کاتولیک بدین قرار است: تعمید ، قربانی، توبه، اقرار به مقام روحانى رؤساى دین، تناول، ازدواج و مسح بیماران در حال موت.
ـ شکل کلیساهاى ارتدکس : چهار گوش است و در دو سطح قرار دارد. در قسمت مرتفع محل اولیاى دین و به منزله آسمان است و قسمت پایین آن محل اجتماع آحاد مسیحیان و معرف زمین است، اما شکل کلیساهاى کاتولیک در یک سطح قرار دارند. و محراب از بناى اصلى جدا نیست .
ـ کاتولیک ها عصمت پاپ را قبول دارند، امّا ارتدکس ها این را قبول ندارند.
ـ مراسم دینى در کلیساهاى ارتدکس به زبان یونانى اجرا مى شود. بعد از فتح قسطنطنیه که مرکزیت کلیساهاى ارتدکس به مسکو منتقل شد ( در سال 1589) در آن جا مراسم دینى به زبان اسلاوى قدیم اجرا مى شود، امّا در کلیساهاى کاتولیک مراسم دینى به زبان لاتینى اجرا مى شود. (3)
پی نوشت ها :
1.عبدالله مبلغی، ادیان و مذاهب جهان، ج 2، ص 727 ـ 730.
2.جان بى . ناس، تاریخ جامع ادیان، ترجمه على اصغر حکمت ، ص 648.
3.توضیح الملل، ج 1، ص 333.
مسیحیت به سه فرقة بزرگ: کاتولیک، ارتدکس و پروتستان، نیز فرقههای کوچکتری تقسیم شده که اولین تجزیة آن تشکیل کلیسای ارتدکس است .
ارتدوکس: لفظ اوتدوکس یونانی و به معنای درست اعتقاد است و مخصوصاً در مورد پیروان ایمان مسیحی طبق اعتقاد نامهها و اعتراف نامههای فرقههای بزرگ مسیحی به کار میرود، ولی به عنوان وصف خاص، به پیروان کلیسای اوتدوکس شرقی اطلاق میگردد. کلیسای اورتدوکس ؛ یعنی جامعة مسیحیت سنتی و مستقیم العقیده.
کاتولیک: کاتولیک به معنای کلی و عموی است و در اصطلاح دینی مسیحی، در مورد کلیسای عام و جامع گفته میشود ؛ نیز در مورد کلیسای منشعب نشدة قدیم و کلیسای غربی منشعب شده. کلیسای منشعب شده شرقی به نام ارتدوکس و منشعب شده غربی به نام کاتولیک شناخته شده است.
آغاز و عوامل انشقاق : در آغاز که کلیسا به دو بخش ارتدوکس و کاتولیک تقسیم شد، به دو جهت بود:
الف ـ عامل سیاسی ـ اجتماعی : به نوشتة جان ناس:
«اثر مستقیم فتوحات مسلمانان یک نتیجة عمده به بار آورد ؛ یعنی کلیسا را به دو قسمت تجزیه کرد. امپراتور لئو سوم، در قسطنطنیه، پس از آن که لشکر مجاهدین عرب را در کنار بوسفور شکست فاحش داد، برای جلوگیری از خطر نفوذ تعالیم اسلام به بعضی اصطلاحات مذهبی مصمم شد و از این سبب پاپ گرگوریوس دوم را ناراضی ساخت .
امپراتور ملاحظه نمود که اسلامیان و حتی بعضی از خود مسیحیان کلیسا را در معرض انتقاد قرار دادهاند و احترام به حد پرستش را که نسبت به تصاویر و تماثیل مقدس در نمازخانهها معمول میشود، نوعی از بت پرستی میشمارند. از این رو در سال 726 میلادی فرمانی صادر کرد و نصب تصاویر را در کلیساها قدغن فرمود. این اولین قدمی است که در طریقة صورت شکنی در عالم مسیحیت به ظهور پیوست، ولی این عمل واکنش شدیدی، هم در مشرق و هم در مغرب، به وجود آورد. در مشرق امپراتور با نیروی نظامی فرمان خود را اجرا کرد، ولی در شهر رم به واسطة بعد مسافت از اجرا و حکم قیصر سرباز زدند و پاپ جلسة شورای مذهبی تشکیل داد و فتوایی صادر کرد که هر کس بر خلاف احترام صورت و تمثال، در کلیسا باشد، از جرگة اهل ایمان خارج است و در حقیقت پاپ امپراتور را تکفیر کرد. امپراتور در برابر این عمل برای تنبیه پاپ ناحیة سیسیل در جنوب ایتالیا را از حوزة حکومت پاپ خارج ساخت و تحت امر بطرک(1) یونان قرارداد. شمال ایتالیا در آن وقت به تصرف قبایل «لومبارد» درآمده بود و آنها تهیة حمله و فتح شهر روم را میدیدند. از این رو پاپ وضع مشکل و خطرناکی پیدا کرد و ناگزیر از شارل مارتر که در فرانسه لشکر اسلام را شکست داده و شهرت و قدرتی عظیم پیدا کرده بود، استمرار جست... این پادشاه، شارلمانی، که نسبت به کلیسا نهایت احترام را رعایت میکرد، اول سال 800 میلادی به روم آمد و در روز عید میلاد مسیح، پاپ لئوسوم تاج امپراتوری را بر سر او نهاده و از آن پس امپراتور مقدس اعلام گردید. این واقعه در حقیقت آغاز انفصال عالم مسیحیت به دو قسمت بود، و چند سال بعد از آن امپراتور روم شرقی (قسطنطنیه) ملقب به لئو پنجم این لقب «مقدس» را برای شارلمانی شناخت و از آن زمان رسماً امپراتوری روم (و با لمال کلیسای روم) به دو قسمت شرقی و غربی منقسم گردید.»(2)
ب ـ عامل اعتقادی: جان دربارة اختلافات اعتقادی بین عالمان کلیسا مینویسد:
«آوگوستینوس اصلی را تعلیم داد که روح القدس هم از اَب ] = پدر [و هم از ابن ] = پسر[ متساویا منبعث میشود. در سال 589 میلادی شورایی از زعمای کلیسا در اسپانیا تشکیل گردید و متن این اصل را در اعتقاد نامة آتاناسیوسی تحت عنوان و کلمة «فیلیوک»؛ یعنی «ابن» گنجانیدند و اضافه کردند. متکلمان و لاهوتیان کلیسای شرق بر این عمل اعتراض کردند و گفتند: الحاق این کلمه به معنای نفی مصدریت مطلق از ذات باری تعالی است و در حقیت انکار قدرت کامل الاهی میباشد، ولی پیشوایان کلیسای غرب در مبدأ «فیلیوک» همچنان ایستادگی نمودند. این کشمکش کلامی چندین قرن بین دو کلیسا معرکه و جدالی شدید بر پا ساخت تا آن که عاقبت در سال 876 شورایی از روحانیان در شهر قسطنطنیه تشکیل شد، و پاپ را به دو دلیل، یکی فعالیت سیاسی و دیگر علاقهمندی به اصل فیلیوک، محکوم به خطا ساخت. این فتوا در واقع حق حکومت مطلق بر کلیسا را از پاپ سلب کرد. بالاخره جدایی و انفصال نهایی قطعی بین دو کلیسا در سال 1054 میلادی به وقوع پیوست. در آن سال پاپ روم بطرک قسطنطنیه را تکفیر کرد. بطرک نیز پاپ را ملحد ] = کافر[ دانست و از آن سال دو شاخة کلیسای کاتولیک ]و ارتدوکس[ هر یک راه دیگری برای خود پیش گرفتند و استقلال یافتند».(3)
تفاوت بین ارتدوکس ها و کاتولیکها: مسیحیان به تثلیث معتقدند (اب، ابن و روح القدس)
* از نظر ارتدوکس ها روح القدس ناشی از پدر است، اما کاتولیکها میگویند: ناشی از پسر است.(4)
* کاتولیکها برزخ، برائت از گمراهی و عدم امکان اشتباه پاپ را قبول دارند، ولی ارتدوکسها قبول ندارند .
* روحانیان ارتدوکسها ازدواج را بر خود حرام نمیدانند، ولی روحانیان کاتولیک حرام میدانند.
* زبان مقدس نزد ارتدوکسها زبان یونانی است و مراسم عبادی را به این زبان به جا میآورند. ولی کاتولیکها به زبان لاتینی .
* رئیس روحانی فرقة ارتدوکس ها را بطریق»(خلیفه)ولیرئیسفرقةکاتولیکهارا«پاپ»خوانند.
* شکل کلیساهای ارتدوکس چهار گوش است و در دو سطح قرار دارد. قسمت مرتفع آن محل اولیای دین و به منزلة آسمان و قسمت پایین محل اجتماع پیروان و به منزلة زمین است، ولی در کلیساهای کاتولیک این ویژگی وجود ندارد.(5)
* در کلیساهای ارتدوکس تصاویر عیسی و مریم و قدیسیان نقش بسته است و نزد این فرقه مقدسند، اما در کلیساهای کاتولیک از اینها خبری نیست و این ها مقدس نیستند.(6)
پروتستان : پروتستان به معنای معترض است. کلیسای پروتستان به جهت اعتراض به عملکرد ناصواب متصدیان کلیساهای کاتولیک از جمله خرید و فروش گناه و بهشت و عفونامههای پدران روحانی، به وجود آمد. توماس میشل که خود کشیش مسیحی معاصر است در این باره مینویسد: «در حالی که بسیاری از کارگزاران کلیسا مردم را به اصلاح دین فرا میخواندند، جریان بخششنامهها مانند توپ صدا کرد، و ایجاد شکاف در کلیسای غربی را قطعی نمود. قضیه از این قرار بود که شماری از واعظان پرشور مناطق مختلف، اروپا را زیر پا گذاشتند و در همه جا اعلام کردند که هر مؤمنی میتواند با پرداخت مقداری پول به کلیسا خود را از مجازات باز خرید کند و نجات دهد. در این هنگام «مارتین لوتر» (م. 1546) قیام کرد و در سال 1517 اعلامیهای مشتمل بر 95 مادة پیشنهادی انتشار داد. برخی از پیشنهادهای او از نظر ایمان کاتولیک مردود و غیر قابل قبول بود، ولی چیزهای تازهای نیز میان آنها وجود داشت، از جمله:
ـ نجات فقط از راه ایمان به دست میآید.
ـ کتاب مقدس تنها منبع ایمان مسیحی است .
ـ نباید معتقد بود که عشای ربانی قربانی است .
ـ رهبانیت و نذر کردن برای آن باطل است .
ـ افراد غیر روحانی باید نقش مهمتری در مراسم عبادی و رهبری دینی داشته باشند.
ـ کلیساهای محلی باید از کلیسای روم مستقل شوند...
ـ برخی از اعمال کاتولیکی مانند اعتراف به گناه نادرست و مردود است .
ـ باید با کارهای غیر قانونی مانند «بخشش نامهها» و فروش مناصب روحانی برخورد شود.
لوتر درصدد بود کلیسا را طبق تعالیم اصلی کتاب مقدس اصلاح کند (و به این دلیل نهضت وی را «اصلاح انجیلی» نامیدهاند).(7)
تفاوت بین پروتستان و کاتولیکها:
* پروتستانهاباقدرتالهیپاپمخالفتمیکنندوبرخلاف آنان برای پاپ عصمت قائل نیستند .
* در امور تشکیلات کلیسا دموکراسی را رعایت میکنند.
* برخلاف کاتولیکها میگویند: مؤمنان برای ارتباط با خدا به روحانیان احتیاج ندارند.
* کشیشان فرقة پروتستان ازدواج را بر خود حرام نمیدانند؛ به خلاف کاتولیکها .
* اعتراف به گناه نزد پروتستانها واجب نیست .
* اساس شریعت نزد پروتستانها کتاب مقدس است، نه بیانیههای کلیسا، ولی نزد کاتولیکها شریعت از بیانیههای شوراها و فتاوای روحانیان نیز اخذ میشود.
* اینها به برزخ عقیده ندارند، نیز به باکره بودن حضرت مریم معتقد نیستند.(8)
پی نوشت ها :
1 . به رئیس و روحانى فرقة ارتدوکس، بطرک یا بطریق گفته مى شود؛ از آن در فارسى به خلیفه (شورى سر خلیفه گری) یاد مى گردد.
2 . جان ناس، تاریخ جامع ادیان، علی اصغر حکمت، ص 646 و 645.
3 . همان، ص 647.
4 . تاریخ ادیان و مذاهب جهان، مبلغی، عبدالله، ج 2، ص 784.
5. همان، ص 790.
6 . جان ناس، همان،ص 649.
7 . توماس میشل، کلام مسیحی، مترجم حسین توفیقی، ص 108 و 109.
8 . مبلغی، همان، ص 792و
در این قسمت پرسش و پاسخ های مربوط به دین یهود مطرح می شود.
صهیونیسم یک حزب و تشکیلات سیاسی است که با وسایل و ابزار ظالمانه و نامشروع اهداف جابرانه و غاصبانه ای را تعقیب می کند.
صهیون نام کوهی است در اورشلیم که بارگاه حضرت داود پیامبر(ع ) در آن قرار دارد و واژهء صهیونیسم از آن گرفته شده است .
قبل از جنگ جهانی اول ،روزنامه نگاری به نام (تئودر هرتزل ) اهل اطریش ، یا مجارستان در سال 1895کتابی به نام (دولت یهود) نوشت و منتشر نمود. او در این کتاب از لزوم تشکیل کشور مستقل برای یهودیان سخن به میان آورد اما به محل و مرکز تشکیل دولت یهود اصلاً اشاره ای نشد.
در این کتاب پیش نهاد نمود که آژانس یهود تشکیل شود تا برنامه مذاکرات و نقشه های حزب را تنظیم نماید ویک شرکت یهودی به وجود آید که احتیاجات اقتصادی نهضت را تأمین کند.
اولین کنگره حزب صهیونیسم در شهر (بال سوئیس ) تشکیل گردید که در آن کنگره فلسطین محل تشکیل دولت یهود تعیین شد.
پس از شکست دولت عثمانی و حاکمیت انگلستان بر فلسطین و لبنان و شروع جنگ جهانی اول که دامنه اش به حدود فلسطین رسیده بود. یکی از رهبران صهیونیسم به نام (هربرت سموئل ) یادداشتی به اعضاء کابینه انگلستان ونمایندگان عوام آن کشور تقدیم کرد و در آن یاداشت پیش نهاد کرد که یک دولت یهودی تحت نظارت انگلستان درفلسطین ایجاد شود، و از طرفی ، جمعی دیگر از رهبران یهود ،و در رأس آن دکتر وایزمن استاد کرسی شیمی دانشگاه منچستر انگلیس که در اثر کشف ماده (اسیتون ) که برای مواده منفجره ضروری بود، در جامعه و دستگاه دولتی انگلیس صاحب نفوذ بودند ، با مقامات انگلیس و هم چنین فرانسه و آمریکا درباره تشکیل دولت یهودی درفلسطین مذاکره کردند و بالاخره کار به جایی رسید که بالفور وزیر خارجه وقت انگلیس وعده تشکیل دولت یهودی را در روز دوم نوامبر 1917میلادی به صهیونیست ها داد و در نتیجه یهودی ها با حمایت کامل انگلیس و آمریکا وفرانسه دولت خود را تشکیل دادند.
به طور خلاصه عوامل مؤثر در تشکیل دولت صهیونیزم به شرح زیر است :
1- پافشاری سردمداران یهود و صهیونیسم برای تشکیل دولت یهود در فلسطین ;
2- آمادگی حکومت های غرب و شرق برای نجات ملتها از شر یهودی ها و مزاحمتهای سیاسی و اقتصادی ; زیرا یهود در هر کشوری که باشد اقتصاد آن کشور را قبضه می کند و به همین دلیل هیتلر یهودی ها را سوزاند و روسیه آن ها را اخراج کرد ;
3- از همه مهم تر استکبار جهانی بر آن بود که یک غدّه سرطانی را در قلب کشور های اسلامی قرار دهد تا دولتهای عرب و مسلمان نتوانند به وحدت برسند و دوباره تجربه امپراطوری عثمانی تجدید نشود و اصولاً جامعه مسلمانان گرفتار اسرائیل شوند.
یهودیان خود را قوم برگزیده خداوند میدانند و بر خلاف مسیحیان و مسلمانان که دینشان را جهانی میدانند، یهودیان، رستگاری را منحصر به قوم یهود میدانند و پذیرش دین یهود را از طرف دیگران صحیح نمیدانند و معتقدند که یهودیت تنها از طریق نسل و پدران منتقل میشود
بنابراین صهیونیست نام حزب سیاسی بود که در میان یهودیان تشکیل شد و معتقد به تشکیل کشور مستقل در فلسطین و گسترش آن از نیل تا فرات است ، در حالی که همه یهودیان چنین اعتقادی ندارند . هم چنین صهیونیست معتقد به برتری نژادی یهود بر دیگران است و به همین خاطر یک اعتقاد نژادپرستانه را دنبال می کنند و نیز معتقد به پیشبرد اهداف خود با قدرت نظامی و سلطه گری بر دیگران هستند و این اعتقاد اگر چه در میان بسیاری از یهودیان وجود دارد و غالبا طرفدار صهیونیست هستند ، اما تعداد زیادی از یهودیان هستند که با این نوع اعتقادات موافق نیستندو تعداد آنها رو به افزایش است . به همین خاطر می بینیم که گروههای مخالف صهیونیست در جامعه یهودیان نیز به وجود آمده است و دست به ایجاد تشکیلات مستقل از صهیونیست و اسرائیل زدند و به مخالفت با تشکیل و ادامه کشور اسرائیل پرداختند. این تشکل در جامعه آمریکا وجود دارد و اخیرا در کشور انگلستان نیز به وجود آمده است.
اصطلاح صهیونیست مسیحی، اصطلاح جدیدی است که به مسیحیانی گفته میشود که تفکر صهیونیستی دارند و همانند یهودیان صهیونیست، معتقد به تسلط یهود بر بیت المقدس و اماکن مقدس مسلمانان میباشند تا شرایط ظهور مسیح فراهم گردد.
تاریخ یهود یکی از عجیب ترین و پرحادثه ترین تواریخ جهان به شمار می رود. یهود خود را ملت برگزیده خداوند و بقیه را حیوانات انسان نما می دانند و از ارتکاب هیچ جرم عمل ناشایست و خطرناکی مضایقه نمی کنند. این ملت نسبتاً کوچک آن قدر نیرنگ و توطئه از خود نشان داده که از حد و حصر خارج است و از این رو در طول تاریخ قوم یهود منفور ملت ها بوده و هستند .
گوستا و لویون فرانسوی می گوید:(1)
قوم یهود واقعاً حرثومه فساد و مظهر لجاجت است این قوم مکارو خدعه گر در همان روزهای پیدایش خودآن قدر با حضرت موسی (ع) کج روی و بدرفتاری کردندن که چندین مرتبه برایشان عذاب نازل شد(2).
رسول گرامی اسلام (ص)در آغاز هجرت به و محض ورود به شهر مدینه طی عهد نامه ای با یهودیان مدینه پیمان حسن هم جواری و عدم تعرض و عدم مزاحمت بست , اما آنان به خوبی تبهکاری و مفسده جویی پیسوسته در پنهانی برخلاف مضمون عهدنامه به اذیت و آزار پیغمبر ومسلمانان می پراختند تا این که در جنگ احزاب آشکارا به همکاری کفار قریش شتافته و علیه پیغمبر اسلام به نبرد پراختند, ولی خداوند آنان را به خاک ذلت نشاند وپیامبر دستود داد تاتمام یهود را از جزیره العرب بیرون کنند(3).
هم اکنون سرزمین اسلامی فلسطین در زیر ضربات وحشتناک و ویران گر این قوم قسی القلب قرار گرفته و هرزور تعدادی از آنان شربت شهادت می نوشتند و هزاران فلسطینی نیز از وطن اصلی خود آواره شده اند. این قوم بی ادب وهتاک حتی با خداوند هم بی باکانه برخورد می کنند. قرآن مجید می فرماید: وقالت الیهود یدالله مغلولة:(4)یهود گفتند: دست خدا(با زنجیر) بسته است . دست هایشان بسته باد و به خاطر این نحن از رحمت الهی دور شوند و لعنت خدا بر آن ها باد: بلکه دست همیشه باز است و هر گونه بخواهد انفاق می کند. و هرمقدار از آیات قرآن که بر تو (ای محمد) فرود آید بر سرکشی و کفر آن ها بیفزاید و ما به کیفر آن تا قیامت آتش کنیم و عداوت را در میان آن ها افروختیم . هر گاه برای جنگ با مسلمانان آتش بر افروزند خداوند آن را فرونشاندو آنان در روی زمین به فساد بکشوند و خداوند مفسدان را دوست ندارد.
این قوم بیزار از حق در دشمن بااسلام هم پای مشرکانند. قرآن می فرماید:لتجذن اشد الناس عداوة للذین آمنوا الیهود و الذین اشرکوا:(5) سرسخت ترین مردم در دشمنی با مسلمانان , یهود و مشرکان می باشند. یهود ملتی پست و بی شرافت است که جامعه بشری و عالم انسانیت از دست آنان زخم های بسیار بر تن دارد و از این رو از آنان متنفر است و مکمرر آن ها را از کشورهای جهان بیرون کرده اند. در سال 1290مردم انگلستان از دست یهود به ستوه آمدند و هم را از انگلستان بیرون راندند و تا چها رصدسال ورودشان به انگلستان ممنوع شد.ازفرانسه چند بار رانده شدند, در آلمان هم چندین بار طرد شدندن و از اسپانیا, شوروی , لهستان, ایتالیا, رومانی, سویس , بلغارستان و مجارستان رانده شدند.(6) از صفات زشت این قوم تحریف گری است , چنان چه تورات را تحریف نموده اند و قرآن هم آنان را قوم تحریف کننده یاد کرده است .(7)
-----------------------------------------------------------------------------------------------------
پـی نوشت ها:
1. سیدمحمد شیرازی , دنیا و یهود, ص 11
2 .همان , ص 173
3.همان و مصطفی حسینی دشتی , معارف و معاریف , ماده یهود.
4 .مائده (5 آیه 64
5. همان , آیه 82
6 .مصطفی حسین دشتی, معارف و معاریف, ماده یهود.
7 .نساء (4 ) آیه 46
یهود نه تنها با اسلام سر ستیز دارد بلکه با هر دینى که با آنان همراه و همگام نباشد مخالف است و براى تأمین منافع خود با ادیان دیگر مخالفت مى کنند
یهودیان بر اساس تعالیم دینى خود مدعى برترى نژادى هستند و تصور مى کنند "بنى اسرائیل" ملّت نمونه است. این طرز فکر با این که مخالف با شخصیّت ملت هاى دیگر است سبب بى ارزش دانستن دیگران و در نتیجه در صدد حکمرانى بر دیگران مى شود. نژاد پرستى در ادوار مختلف از ویژگى هاى یهود بود، خداوند به آنان اعلام خطر مى کند که از جهنم و عذاب الهى بترسی
یهودیان نه تنها با پیامبر اسلام به مبارزه برخاستند بلکه با پیامبران قبلى نیز مخالفت مى کردند. آنان خود را فرزندان و از دوستان خدا مى دانند و از مخالفان سر سخت حضرت عیسی(ع) بودند.
یهودیان پیامبر و مسلمانان را بسیار اذیّت کردند. آیاتى وجود دارد که مفاسد یهود را بیان نموده است و در هر کجاى قرآن که بحث از بنى اسرائیل مى شود آنان را مذمّت مى کند.
در سورة مائده مى فرماید: "آنان که از بنى اسرائیل کفر ورزیدند سزاوار لعن پروردگار شدند و این موضوعى بود که بر زبان داوود و عیسى بن مریم جارى شد. این نتیجة نافرمانى آن ها بود در حالى که ایشان مردمى متجاوز بودند" . 1
یهود سعى دارد به وسیلة از بین بردن فضائل اخلاقى و گسترش فساد بین جوامع اسلامى بر ملت هاى مسلمان حاکم شود، حتى هیتلر مى گوید: "وضع یهود این است که مى خواهد با پاشیدن بذر هاى فساد و گسترش فیلم هاى زنندة سینمایى در آلمان، نسل جوان را به ناپاکى و فساد بکشاند تا بتواند کاخ عظیم دولت آلمان را ویران سازد".2
قرآن دربارة یهود فرمود: "یهود در زمین براى فساد و تباهى تلاش مى کند و خدا مردمان مفسد و خرابکار را دوست نمى دارد".3
امروز نیز صهیونیزم در جهان از هیچ گونه فساد و تباهى و زشتى پرهیز ندارد و در هر کجا قدم مى نهد براى تسلط خود آن جا را به انواع زشتى ها آلوده مى سازد و از روزنامه نگارانى که دست نشاندة خودشان هستند حمایت و کمک مى کنند.
یکى دیگر از کارهاى یهود براى تسلط بر جهان، جنگ افروزى و تفرقه اندازى بین ملت ها و مذهب ها است. یهود امروز براى پیشرفت خود بین دولت هاى عرب ایجاد دشمنى و مخالفت کرده تا در سایة جنگ و برادر کشى مشغول شدند و در هر کجا که کشمکش مذهبى احساس کند آن را مبدل به جنگ داغ ساخته و تخم هاى نفاق و دشمنى مى پاشد.
از دیدگاه قرآن بنى اسرائیل و یهود داراى قساوت و سنگ دلى بودند: "پس از این دلهایتان چون سنگ سخت یا سخت تر شد".
امام حسین(ع) خطاب به عبدالله بن عمر فرمود: "سر بریدة یحیى بن زکریا را نزد فاجرى از بنى اسرائیل هدیه بردند و بنى اسرائیل از طلوع فجر تا طلوع آفتاب هفتاد پیامبر را کشتند، سپس در بازار نشستند و به خرید و فروش پرداختند، مثل این که واقعه اى رخ نداده است".4
قرآن دربارة رفتار یهودیانى که با کفّار مکّه هم دست شدند مى فرماید: "آیا به ملّتى نمى نگرى که از کتاب خود بهره مند بودند ولى به جبت و طاغوت (بت و سحر) ایمان آوردند و به آن هایى که کافر بودند گفتند: این ها از مسلمانان هدایت یافته ترند؟".5
در تاریخ اسلام کشمکش هاى مسلحانه بین مسلمانان و یهود فراوان است. جنگ ها و درگیرى هاى خیبر، بنى قینقاع و بنى قریظه از این قبیل است. دشمنى یهود با مسلمانان از دشمنى مسیحیان بیشتر بوده است. در سورة مائده آمده است: "مسلّماً دشمن ترین مردم نسبت به مؤمنان را یهود و مشرکان خواهى یافت".6]
دشمنى یهود مخصوصاً صهیونیزم با مسلمانان ادامه دارد و جنایات آنان بر مسلمانان مخصوصاً فلسطین پوشیده نیست.
مائده (6) آیة 77. 1
عبدالفتاح طباره، چهرة یهود در قرآن، ص 114. 2
مائده (6) آیة64. 3
موسوعه کلمات الامام الحسین، ص 325. 4
نساء(4) آیة 51. 5
مائده (6) آیة82. 6
دین یهود به دین حضرت موسی(ع) منتسب است. حضرت موسی(ع) فرزند عمران و ملقب به کلیم اللَّه، از پیامبران بزرگ الهی و اولوالعزم است. او بزرگترین پیامبران بنی اسرائیل است که بین قرنهای پانزده تا سیزدهم قبل از میلاد ظهور کرد.
فرعون پادشاه زمان موسی(ع) مطلع شده بود که فردی از بنیاسرائیل (اسباط) بساط حکومتش را بر میچیند. او در پی پیشگیری برآمد. به بیان قرآن:
1 - فرعون دستور داده بود که قوم بنی اسرائیل نوزادان پسر را به هنگام تولد بکشند.(1)
2 - مادر موسی(ع) او را از بیم کشته شدن به الهام الهی در سبد یا صندوقی قیراندود نهاد و در رود نیل به آب داد.(2)
3 - آسیه همسر فرعون او را دید و از آب گرفت و بدین وسیله موسی(ع) به قصر فرعون راه یافت.(3)
4 - موسای(ع) نوزاد به امر و الهام خداوندی هیچ پستانی را به دهان نگرفت تامریم خواهر موسی(ع) مادرش را به عنوان دایه به خاندان فرعون معرفی کرد. بدین ترتیب حضرت موسی(ع) در قصر فرعون، یا به قولی در خانه مادر خود تربیت شد.(4)
5 - در سن رشد روزی از روی اتفاق که یک عبرانی با یک قبطی به نزاع پرداخته بود، حضرت موسی(ع) مداخله کرد و به ضرب مشت او، قطبی کشته شد. او به ناچار از مصر به مدین گریخت. در آن جا داماد شعیب نبی شد ده سال نزدش ماند و سپس به همراه همسرش به مصر عزیمت نمود و در "وادی ایمن" با دین نور تجلی الهی به رسالت مبعوث شد.(5)
6 - موسی(ع) مأموریت یافت به مصر رود و فرعون را به توحید دعوت کند.(6)
7 - موسی(ع) فرعون را با ارائه معجزات به دین حق دعوت نمود، ولی فرعون آن را سحر پنداشت.(7)
8 - بین فرعونیان و سپاه موسی(ع) درگیری رخ داد و فرعونیان به تعقیب آنان پرداختند. به امر خداوند دریا شکافته شد و سپاهیان موسی(ع) از دریا گذشتند، اما فرعونیان که در تعقیب آنان بودند، در دریا غرق شدند.(8)
قرآن درباره بنی اسرائیل و قوم یهود که توسط حضرت موسی(ع) نجات یافتند و به نعمتهای خداوندی نایل شدند، به بیان ضعفهای آنان میپردازد که اینها از خود رفتار ناشایسته به جای گذاشتند، گوساله پرست شدند و به انکار آیات الهی پرداختند.(9) نیز قسی القلب شدند و پیامبران بنی اسرائیل را کشتند(10) و سر انجام خداوند بر آنان خشم ورزید و آنان را دچار ذلت و خواری نمود.(11)
در زمان پیامبر اسلام(ص) یهودیان یکی از دشمنان سرسخت مسلمانان شدند و حاضر گشتند با مشرکان قریش همراهی کنند و با اسلام بجنگند. آنان آتش جنگ احزاب را بر افروختند.
و چند بار با مسلمانان جنگیدند. در جنگ بنی نضیر، بنی قریظه و بنی قیس وقاع نیز در غزوه خیبر شکست خوردند و مهر ذلت بر پیشانی شان نهاده شد. قرآن درباره قوم یهود میگوید: "میبینی که قوم یهود شدیدترین دشمنی را نسبت به مسلمانان دارد".(12)
امروز رژیم نژاد پرست صهیونیست اسرائیل محور اصلی دشمنی با جهان اسلام است.
----------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشتها:
1 - قصص، آیه 5.
2 - همان، آیه 8.
3 - طه، آیه 39.
4 - قصص، آیه 12 و 13.
5 - طه، آیه 40، و قصص، آیه 23 تا 31.
6 - طه، آیه 43.
7 - اعراف، آیه 119 تا 122.
8 - یونس، آیه 79.
9 - طه، آیه 85؛ بقره، آیه 54.
10 - بقره، آیه 61.
11 - همان، 61.
12 - مائده، آیه 82.
آیات فراوانی در قرآن وجود دارد که مفاسد یهود را بیان نموده و درباره زشتی رفتارشان سخن گفته است. محمد رشید رضا در تفسیر خود میگوید: "خطاباتی که در قرآن راجع به وضع یهود است، از یک طرف جنبه عمومی دارد و از طرف دیگر مایه عبرت برای دیگران است".(1)
قرآن در تمام نکوهشها و عیب جوییها رعایت نزاکت را کرده و از ناسزا و زشتی پرهیز نموده است. در هر کجای قرآن از بنی اسرائیل بحث میکند، آنان را مستحق دوری از رحمت حق میداند. در سوره مائده میفرماید: "آنان که از بنیاسرائیل کفر ورزیدند، سزاوار لعن پروردگار شدند و این موضوعی ود که بر زبان داوود و عیسی بن مریم جاری شد. این نتیجه نافرمانی آنان بود، در حالی که یهود مردمی متجاوز بودند. آنان ازکارهای زشتی که انجام میدادند، دست بر نمیداشتند. چه زشت رفتاری داشتند! گروهی از آنان مردم کافر را دوست میداشتند. آنان دچار عذاب الهی شدند و در آخرت همیشه عذاب خواهند شد".(2)
آنان به پیمان شکنی معروف بودند. قرآن میفرماید: "به علت شکستن عهد و پیمان و کافر شدن به آیات و نشانههای حق و کشتن پیامبران بدون جرم و سخن گفتن به این که قلب ما در قساوت است خداوند دلهای آنان را با کفر، مُهر کرد. پس ایمان نیاوردند مگر دسته ناچیزی".(3)
قرآن یهود را از جهت، سرپیچی از آیین الهی، پنهان ساختن تعالیم الهی، کتمان حقایق، سنگدلی و قساوت قلب، پیمان شکنی و انجام اعمال زشت، مورد مذمت قرار داده است.(4)
قران یهود را دشمنترین افراد برای مسلمانان میداند: "سختترین مردم در دشمنی با مؤمنان، یهود هستند". (5)
"جرج لامبلن، در کتاب اسرار سازمان مخفی یهود نوشته است: چون دانشگاهها اساس و پایهمعنویات ملت است، با برنامههای مخصوص که با نظر ما طرح میشود، تأسیس میکنیم و استادان را با نهایت دقت و احتیاط انتخاب مینماییم و از آشنا شدن دانشجویان به رموزات سیاسی به شدت جلوگیری میکنیم. برای این جهت همه گونه سرگرمی از بازیها، مسابقات و غیره برایشان فراهم میسازیم تا جوانان مطیع فرمان ما گشته و هر روز برای آنها مسائل جدیدی مطرح میکنیم تا فکرشان به آنها مشغول گشته و هدف اصلی را فراموش کنند. از آن جا که ادبیات و روزنامه، دو قوه مهم و مؤثر هستند، آنها را در اختیار میگیریم. ما برای اجرای نقشههای خود تمام معتقدات مذهبی دیگران را از بین میبریم تا نسل فاسد شود و پیوسته سعی میکنیم که دستگاه، آن دسته از رهبران مذهبی را که مزاحم نقشههای ما هستند نابود کنیم".(6)
قرآن چهره یهود و نصارا را این طور ترسیم میکند:"یهودیها میگویند عزیر پسر خدا است و مسیحیها میگویند مسیح پسر خدا است. این سخن بی ارزشی است که بر زبان جاری میکنند".(7)
از دیدگاه قرآن، مسیحیان از یهودیها بیشتر مورد تأیید هستند. در سوره مائده میفرماید:"نزدیک ترین دوستان مؤمنان را کسانی مییابی که میگویند: ما نصارا هستیم. این به خاطر آن است که میان آنها، افرادی عالم و تارک دنیا هستند و آنها در برابر حق تکبر نمیورزند".
-------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشتها:
1 - سید مهدی آیت اللهی، چهره یهود در قرآن، ص 130.
2 - مائده (5)، آیه 81.
3 - نساء (4)، آیه 154.
4 - چهره یهود در قرآن، ص 128 به بعد، با تلخیص.
5 - مائده (5)، آیه 81.
6 - چهره یهود در قرآن، ص 11 به بعد، به نقل از کتاب اسرار مخفی یهود.
7 - توبه (9)، آیه 30.
از برخى متون استفاده مى شود »اصل حجاب« میان اقوام و ملل مختلف مطرح بوده و سابقه طولانى دارد، گرچه نحوه بهرهگیرى از حجاب، حدود و احکام آن بر حسب سنت و آداب جوامع متفاوت بوده است.(1)
در ادیان یهود و مسیحیت به مسئله حجاب اشاره شده است.
حجاب در شریعت موسى(ع):
»ویل دورانت« راجع به قوم یهود و قانون تلمود مى نویسد: »اگر زنى به نقض قانون یهود مى پرداخت، مثلاً بى آن که چیزى بر سر داشت، به میان مردم مى رفت و یا در شارع عام نخ مى ریسید یا با هر سخنى از مردان درد دل مى کرد یا صدایش آن قدر بلند بود که چون در خانهاش تکلّم مى کرد، همسایگانش مى توانستند سخنان او را بشنوند، در آن صورت مرد حق داشت بدون پرداخت مهریه او را طلاق دهد«.(2)
از کتاب مقدس نیز بر مى آید که در عهد سلیمان(ع) زنان علاوه بر پوشش بدن، »بُرقَعْ« (روبند) به صورت مى انداختند.(3) همین سنت در زمان ابراهیم(ع) رایج بود. نامزد اسحق »رِفْقه« ابتدا که اسحق را دید، برقع به صورت انداخت.(4)
حجاب در شریعت عیسى(ع):
آن چه از حجاب در شریعت موسى(ع) بیان شد، در شریعت حضرت عیسى(ع) نیز وجود دارد، چون عیسى گفت: »فکر نکنید که من آمدهام تا تورات و نوشتههاى پیامبران را منسوخ نمایم، بلکه آمدهام تا آنها را به تحقق برسانم«.(5)
زنها در قرنهاى اولیه مسیحیت تنها با چادر مى توانستند در مراسم عبادى شرکت کنند، زیرا گیسوانشان فریبنده به شمار مى رفت و مى گفتند حتى فرشتگان ممکن است در موقع اجراى نماز از دیدن آنها حواسشان پرت شود!(6) »پاولوس« فرمان داد زنان باید حجاب داشته و سر خود را بپوشاند.(7)
بنابراین حجاب و پوشش زنان هم در دین یهود وجود دارد و هم در دین مسیحیت، بله در جزئیات حجاب که چه مقدار پوشش لازم است، بین ادیان و مذاهب تفاوت هایى وجود دارد.
پى نوشتها:
1. مجله پیام زن، ش 19، ص 69 - 71؛ ش 20، ص 80 - 83.
2. ویل دورانت، تاریخ و تمدن، ج 4، عصر ایمان، ص 461؛ ابراهام کهن، گنجینهاى از تلمود، ص 186.
3. کتاب مقدّس، عهد قدیم، سفر نشید الاناشید، باب 5.
4. همان، سفر تکوین، باب 24.
5. عهد جدید، انجیل متى، باب 20.
6. تاریخ تمدن، ج 9، ص 242، به نقل از مجله پیام زن، ش 20، ص 80 - 83.
7. جلال الدین آشتیانى، تحقیق در دین مسیح، ص 286.
دین یهود منتسب به حضرت موسى (ع) است. به همین جهت به یهودیان کلیمى میگویند (کلیم الله ، لقب حضرت موسى (ع) است).
حضرت موسى به دستور خدا مأموریت یافت قوم بنى اسرائیل را از بدبختى نجات دهد؛ او با فرعون جنگید و بنى اسرائیل را از ظلم و بدبختى رهانید؛ لیکن این قوم بعد از پیروزى به کارهاى ناشایسته اقدام کردند که از جملة آن گوساله پرستى و کشتن پیامبران است. بدین جهت خداوند بر آنان غضب نمود و ذلیل شدند. آنان در طول تاریخ سه هزار ساله شان بارها به خشم و غضب خدا دچار گشتند.
یهودیان بر این باورند که شریعت یکى است. ابتدا و انتهاى آن با حضرت موسی(ع) است. قبل از موسى شریعت و دینى نبود. آن چه بود، حدود عقلى و احکام مصلحتى بود. پس از موسى نیز شریعت و احکام دیگرى نبود و نخواهد بود، زیرا نسخ احکام و دستورهاى الهى جایز نیست.(1)
طبق نقل عهد عتیق پس از سه ماه از خروج بنى اسرائیل از مصر، خداوند با حضرت موسى سخن گفت و ده حکم بسیار مهم به او داد که به «ده فرمان » مشهور است.
این ده حکم بدین قرار است:
1ـ براى خود خدایى جز من نگیرید.
2ـ به بت سجده نکنید.
3ـ نام خدا را به باطل نبرید.
4ـ شنبه را گرامى دارید.
5ـ پدر و مادر را احترام کنید.
6ـ کسى را به قتل نرسانید.
7ـ زنا نکنید.
8ـ دزدى نکنید.
9ـ بر همسایه شهادت دروغ ندهید.
10ـ به اموال و ناموس همسایه طمع نورزید.(2)
این فرمان ها در قوم بنى اسرائیل رواج یافت و بعداً علماى یهود با استفاده از کتاب هاى عهد عتیق، اصولى براى دیانت و ملت قوم یهود تدوین نمودند که مهم ترین آن ، اصول سیزده گانه اى است که توسط موسى بن شمعون در سال 1204 میلادى قرائت شد؛ بدین شرح:
1ـ خداوند حاضر و ناظر است.
2ـ خداوند یکتا است.
3ـ خداوند جسم و شبیه کسى نیست.
4ـ خداوند قدیم و ازلى است.
5ـ هیچ کس را جز او نباید عبادت کرد.
6ـ او سرور همة پیامبران است.
7ـ نبوت حضرت موسی(ع) صحیح است.
8ـ خدا بر افکار نوع بشر واقف است.
9ـ تورات از جانب خدا است.
10ـ تورات غیر قابل تغییر و تبدیل است.
11ـ خداوند ظالم را مجازات مى کند و عادل را پادا ش مى دهد.
12ـ سلطان مسیح از نسل داوود ظهور خواهد کرد.
13ـ مردگان مستعد زنده شدن مى باشند.(3)
این امور را مى توان اصول و پایه هاى عقیدتى دین یهود بر شمرد. افزون بر این امور در دین یهود «صندوق عهد» جایگاه ویژه اى دارد که شرح آن بدین قرار است:
حضرت موسی(ع) پس از آن که « ده فرمان» را در میقات دریافت نمود، به میان بنى اسرائیل بازگشت؛ در دامنة کوه مَذْبحى با دوازده ستون (به تعداد اسباط بنى اسرائیل) بنا کرد، در آن جا قربانى نمود و نصف خون حیوانات قربانى شده را بر مذبح و نصف دیگر را بر قوم خود پاشید و گفت : این عهدى است که خداوند بر شما بسته است.
پس از آن به دستور حضرت موسی(ع) خیمه اى براى عبادت بر پا کردند که آن را «خیمة عهد» خواندند. درون خیمة عهد صندوقى قرار داشت . درون آن ، دو لوح سنگى بود که روى آن نص میثاق الهى با قوم بنى اسرائیل منقوش بود. این صندوق، تابوت عهد، تابوت شهادت یا صندوق تورات است که در تاریخ بنى اسرائیل جایگاه ویژه اى داشت. در مهاجرت ها و جنگ ها صندوق را با حرمت فراوان در ارابه اى مى نهادند و پیشاپیش خود حرکت مى دادند. هیچ کس جز کاهنان و ربانیون اجازه نداشتند آن را لمس نمایند.(4)
نام خاص خدا در دین یهود «یهوه» است که تلفظ آن حرام است. تنها بالاترین مقام مذهبى یهود میتواند سالى یک بار، آن هم در معبد سلیمان و در مکان خاص این نام را بر زبان جارى کند.
در عهد عتیق 613 حکم شرعى بیان شده که 365 حکم حرام و 248 حکم واجب است، (5) که از جملة آن است.
1ـ نماز هاى فردى و جمعى واجب است.(6)
2ـ در دین یهود تقیه وجود دارد. مى گویند: اگر گفتند: باید مرتکب گناهان شوى وگرنه کشته میشوی، او باید مرتکب گناهان شود، جز سه گناه کبیره: بت پرستى ، زنا و قتل نفس.(7)
3ـ زنى که مرتکب زناى محصنه شود، شوهر باید او را طلاق دهد.(8)
4ـ مرد مى تواند با رضایت یا بدون رضایت زن او را طلاق دهد.(9)
5ـ مرد بلند قد با زن بلند قد، مرد کوتاه قد با زن کوتاه قد، مرد سفید رو با زن سفید رو، مرد سیه چرده با زن سیه چرده ازدواج نکند.(10)
6ـ تعدد زوجات جایز است.(11)
7ـ اگر زنى به میان مردان رود و سر خود را نپوشاند، ازدواجش باطل است.(12)
8ـ احترام پدر و مادر لازم است. در صورت تعارض بین احترام پدر و احترام مادر، احترام پدر مقدم است، چون زن وظیفه دارد از شوهر اطاعت کند.(13)
9ـ بلوغ دختران در سن دوازده سالگى و بلوغ پسران در سن سیزده سالگى است.(14)
10ـ ذبیحة غیر یهودى حرام است.
11ـ ختنه براى مردان واجب است.
12ـ کارکردن روز هاى شنبه حرام است.
1. توضیح الملل، ج 1، ص 297.
2.عهد عتیق، سفر خروج، فصل 20.
3. معرفى کتب آسمانی، ص 80؛ تاریخ ادیان و مذاهب جهان، مبلّغی، ج 2، ص 590 و 589.
4. جان . بى . زاس، تاریخ جامع ادیان، ص 496 و 497.
5. گنجینه اى از تلمود، ص 98.
6.همان، ص 102 و 103.
7. همان، ص 115.
8. همان، ص 185.
9. همان، ص 185.
10. همان ، ص 182.
11. همان، ص 184.
12. همان، 186.
13. همان، ص 200.
14. همان، ص 181 و 92.
در این قسمت پرسش و پاسخ های مربوط به کلیات ادیان مطرح می شود.
پرسش : ریشه به وجود آمدن ادیان مختلف چه بوده است؟ چرا پیامبران مختص به دورهاى خاص بودهاند و با وجود این همه ظلم هیچ پیامبرى مبعوث نمىشود؟
پاسخ :
براى دین تعریفهاى متعددى شده است اما بهترین و جامعترین تعریف دین که شامل تمام ادیان شده و در فرهنگ ما و میان ما شناخته شده تر مىباشد، آن است که به "مجموعه اعتقادات و باورها و احکام و قوانین الهى" دین اطلاق مىشود.
بر مبناى این تعریف که در ادیان آسمانى به آن توجه شده است، ادیان الهى نمىتوانند مختلف باشند؛ به این معنا که باورها و اعتقادات اصیل و اصول ادیان با هم تفاوت داشته باشد، زیرا تمام دینهاى آسمانى از طرف خداوند نازل شده و همه آنها در گوهر و اصول با هم اشتراک دارند. همه ادیان آسمانى به یکتاپرستى و اعتقاد و باور به رستاخیر دعوت کردهاند و همه پیامبران آسمانى در این دعوت با هم مشترکاند، همان گونه که در آیات قرآن به آن اشاره شده است. 1
اگر ادیان در اصول و مبانى و جوهر با هم اختلاف داشته باشند، اختلاف را نه در دین و یا آورندهگان آن (پیامبران الهى) بلکه در پیروان آن ها و اعتقاداتى که به دین بسته شده است باید جستجو کرد.
بنابراین ادیان هیچ گاه با هم تفاوت ندارند و اصولاً براساس فرهنگ دینى ما و آیات قرآن چیزى به نام ادیان وجود ندارد. هر جا سخن از دین در قرآن آمده، به صورت لفظ مفرد (دین) بیان شده و نه ادیان، در عین حال شریعت و راه و روش هر یک از پیامبران الهى با هم متفاوت بوده است. تصورى که در مورد تعدد ادیان الهى مىرود، در واقع تعدد و اختلاف در شریعتها و راه و روش دعوت به سوى خداوند و احکام و قوانین مىباشد که براى سعادت بشر از طرف خداوند وضع شده است.
در آیات قرآن بیان شده که براى هر پیامبرى، شریعت و روش جداگانهاى قرار دادیم. 2
اما چرا پیامبران داراى شریعتهاى جداگانه بودهاند و چرا پس از هر دوره و زمانى، خداوند پیامبرى جدید با شریعت و قانون جدید به سوى بندگان فرستاده است؟
پیش از پاسخ، ابتدا متذکر مىشویم که پیامبران بر دو دسته بودهاند:
پیامبران تشریعى و پیامبران تبلیغى.
پیامبران تشریعى، پیامبران بزرگ الهى مانند حضرت ابراهیم(ع)، موسى(ع)، عیسى(ع) و محمد(ص) بودهاند که صاحب شریعت و آیین و قوانین خاصى براى جامعه و نجات انسانها بودهاند.
پیامبران تبلیغى کسانى بودهاند که از طرف خداوند براى هدایت بشر آمده، اما شریعت و قوانین خاصى (غیر از آنچه پیامبران صاحب شریعت بیان کرده بودند) نداشتند این گروه از پیامبران، شریعت پیامبران بزرگ را تبلیغ مىکردند.
حال مىگوییم: ظهور پیامبران اختصاص به دوره و منطقه خاصى نداشته و براى امتهاى مختلف، پیامبران الهى (خواه تبلیغى یا تشریعى) وجود داشتهاند.
در آیات قرآن آمده که هر قوم و امتى پیامبرى داشته است. 3
اما تجدید نبوتها و آمدن پیامبران مختلف مىتواند به دو علت باشد:
تحریف ادیان و شرایع آسمانى.1-
2-عدم رشد و بلوغ فکرى انسانها و تغییر شرایط و نیازهاى جدید-
در دوران گذشته که پیامبران متعدد آمده و بعضاً شریعت تغییر مىیافت، یا از این جهت بود که شریعت پیامبران سابق و دینشان مورد تحریف واقع مىشد و دست بشر در آن رخنه مىنمود و موجب تغییر و تبدیل دین و شریعت پیامبران مىشد، یعنى عالمان و دانشمندان دین را به دلخواه خود تفسیر و آن را از حقیقت منحرف مىکردند. در نتیجه طبعاً انتظارى که از دین و شریعت پیامبر مىرفت، برآورده نمىشد. و یا به جهت آن که انسانها (چون دوران رشد را پشت سر مىگذارند) در هر دورهاى نیاز به تعالیم جدید و شریعت و قوانین تازه (با توجه به شرایط زمان و نیازهاى عصر خود) دارند، مانند بچهاى که دوران کودکى و دبستان را پشت سر گذاشته و وارد مرحله جدیدى از فراگیرى مىشود که طبعاً باید با توجه به رشد فکرى و نیازهاى او تعالیم و دانشهاى جدید به او داده شود امکان نداشت این تعالیم در دوره قبل به او یاد داده شود.
علت تجدید نبوتها به خاطر این دو مسئله اساسى بوده است، به همین خاطر بعد از شریعت حضرت موسى(ع)، پس از سالیان و قرنهاى بسیار پیامبر جدید (حضرت عیسى(ع)) مبعوث شد، که آیین جدیدى آورد.
حال اگر این دو عامل براى تجدید نبوتها وجود نداشته باشد، یعنى اگر دین و آیین پیامبر مورد تحریف واقع نشود، هم چنین بشر به اندازهاى از رشد و بلوغ فکرى دست یابد که بتواند همه تعالیم را دریافت کند و آنها را حفظ نماید و یا قانونى کلى را دریافت کند که در سایه آن بتواند به نیازهاى زمان خود پاسخ دهد، دیگر علتهاى تجدید نبوت و شریعت وجود نخواهد داشت. با رجوع به قرآن و زمان نزول آن و وضعیت فکرى بشر در آن زمان و پس از آن درمىیابیم که:
1-زمان نزول قرآن یعنى چهارده قرن پیش مقارن است با دورهاى که بشر، کودکى خود را پشت سر گذاشته و مىتوانست آموختههاى علمى و دینى خود را حفظ کند، از این رو در آخرین کتاب مقدس آسمانى یعنى قرآن تحریف رخ نداده است. مسلمانان به هنگام نزول هر آیه عموماً آن را در دلها و در نوشتهها حفظ مىکردند، به گونهاى که امکان هر گونه تغییر، تحریف، حذف و اضافه از بین مىرفت، بنابراین دیگر تحریف و نابودى کتاب آسمانى رخ نداده و این علت (که یکى از علل تجدید نبوت بود) از بین رفت.
2-در دورههاى پیش بشر به علت عدم رشد و بلوغ فکرى قادر نبود یک نقشه کلى براى مسیر خود دریافت کند. و با راهنمایى آن نقشه راه خویش را ادامه بدهد. لازم بود مرحله به مرحله راهنمایى شود و راهنمایانى همیشه او را همراهى کنند، ولى مقارن با دوره رسالت پیامبر اسلام و از آن به بعد، انسان این بلوغ و رشد را پیدا کرد که بتواند نقشه کلى زندگى خویش را دریافت کند، از این رو روش دریافت راهنمایىهاى مرحله به مرحله متوقف گشت.
قرآن کتابى است که روح همه تعلیمات موقت و محدود کتب آسمانى دیگر را (که مبارزه با انواع انحرافها و بازگشت به تعادل است) در بردارد، بنابراین با پیدایش آمادگى در بشر، قانون کلى و جامع زندگى در اختیار او قرار گرفت و باز علت تجدید نبوتها و شریعتها از بین رفت.
3-غالب پیامبران بلکه اکثر قریب به اتفاق آنها پیامبران تبلیغى بودند، نه تشریعى. کار پیامبران تبلیغى، ترویج و تبلیغ و اجرا و تفسیر شریعتى بود که حاکم بر زمان آنها بود.
در عصر خاتمیت که عصر علم است، با پیروى از پیامبر(ص) و ائمه معصومین(ع)، علماى امت قادرند با شناخت اصول کلى اسلام و شرایط زمان و مکان، آن اصول کلى را با مقتضیات زمانى و مکانى تطبیق دهند و حکم الهى را استخراج و اجرا نمایند. نام این عمل "اجتهاد" است. فقها و علماى شایسته امت اسلامى بسیارى از وظایفى را که پیامبران تبلیغى و قسمتى از وظایف پیامبران تشریعى را (بدون آن که خود شریعتى وضع کنند) با عمل اجتهاد و با وظیفه رهبرى انسانها انجام مىدهند.
از این رو در عین این که نیاز به دین همواره باقى است و بلکه هر چه بشر به سوى تمدن پیش رود، نیاز به دین، افزایش مىیابد، احتیاج به تجدید نبوت و آمدن کتاب آسمانى و پیامبر جدید براى همیشه برطرف شد و پیامبرى پایان یافت.
انسان امروزى با وجود تعالیم پیامبران و آخرین پیام الهى (که مصون از تحریف و تغییر مىباشد) نیز با توجه به پیشرفت عقل و اندیشه بشرى، اگر خواهان سعادت و رسیدن به خوشبختى جاودانه در دنیا و آخرت باشد، مىتواند از آموزهها و دینى ماندگار بهرهمند شده و نیاز به تجدید نبوت و آمدن پیامبر جدید نیست اما اگر ظلم و ستم گسترده هم چنان وجود دارد، در زمان پیامبران نیز همین گونه بوده و خود پیامبران بیشترین آزار و ستم را دیدهاند. وجود ظلم و ستم به تنهایى موجب نمىشود که پیامبر جدید بیاید، چنان که آمدن پیامبر جدید به معنى خاتمه یافتن ظلم و ستم نخواهدبود. در عین حال که همه ادیان آسمانى، منتظر ظهور منجى و مصلح بزرگ هستند که با آمدن او ظلم و ستم به یکباره و براى همیشه ریشه کن خواهد شد.
پىنوشتها:
1-نحل (16) آیه 36
2-مائده (5) آیه 48 و شورى (42) آیه 13
3-فاطر (35) آیه 42 و نحل (16) آیه 36
پرسش : چرا با این که ادیان مختلف آسمانى، نظیر یهودیت، مسیحیت و اسلام، همه از جانب خداوند نازل شده است. احکام این ادیان با هم تفاوت دارد و همچنین پیروان آنها نیز در موارد زیادى و در برهههاى زیادى از تاریخ با هم خصومت داشتهاند؟
پاسخ :
در واقع و از نظر قرآن کریم، دین خدا از آدم تا خاتم یکى است و اختلاف در دین وجود ندارد. همه پیامبران به یک مکتب دعوت مىکردهاند. اصول مکتب انبیا که دین نامیده مىشود، یکى بوده است. تفاوت شرایع آسمانى در یک سلسله مسایل فرعى و شاخهاى بود، که به حسب مقتضیات زمان و خصوصیات محیط و ویژگىهاى مردمى که دعوت شدهاند، متفاوت مىشد. همه شکلهاى متفاوت و اندامهاى مختلف، یک حقیقت و به سوى یک هدف و مقصود بوده است.
تفاوت دیگرى در سطح تعلیمات بوده که پیامبران بعدى به موازات تکامل بشر در سطح بالاترى تعلیمات خویش را که همه در یک زمینه بوده القا کردهاند مثلاً تعلیمات اسلام در مورد مبدا و معاد و جهان و معارف پیامبران پیشین از نظر سطح مسایل تفاوت دارد. به تعبیر دیگر بشر در تعلیمات انبیا مانند یک دانشآموز بوده که او را از کلاس اول تا آخرین کلاس بالا برند.
مکتب پیامبران تدریجاً بر حسب استعداد جامعه انسانى عرضه شده تا بدان جا که بشریت رسیده است، به حدى که آن مکتب به صورت کامل و جامع توسط حضرت محمد (ص) عرضه شد. از نظر قرآن آن چه وجود داشته و همه پیامبران عرضه کردهاند، دین بوده است، نه ادیان، قرآن دین خدا را از آدم تا خاتم یک جریان پیوسته معرفى مىکند، نه چند تا، و یک نام روى آن مىگذارد و آن "اسلام" است. البته مقصود این نسبت که در همه دورهها دین خدا با این نام خوانده مىشده، بلکه مقصود این است که حقیقت دین داراى ماهیتى است که بهترین معرف آن لفظ اسلام است.(1) از این رو مىگوید: "ان الدین عند الله الاسلام؛ دین نزد خدا اسلام است".(2) یا مىگوید: "ابراهیم نه یهود و نه نصرانى، بلکه حقجو و مسلمان بود".(3)
پس دین خدا که از طرف پیامبران الهى عرضه شده، یکى بوده است، با آن خصوصیتى که گفته شد و مردم در دورانهاى پیامبران موظف بودهاند از شریعت پیامبر زمان خود پیروى نمایند، به لحاظ این که در آن زمان دین به شکل کامل تر از زمان گذشته عرضه مىشود، تا برسد به دوران خاتمیت که همه مردم پس از بعثت رسول اکرم (ص) باید از دین او که دین اسلام است تبعیت نمایند.
اما اختلاف اساسى و جوهرى در ادیان که به وجود آمده، از طرف پیامبران نبوده است، بلکه از ناحیه پیروان و دانشمندان ادیان مىباشد که به خاطر ظلم و انحراف از حق و اعمال نظرهاى شخصى، اختلاف در دین را ایجاد کردهاند. قرآن مىفرماید: "آنهایى که از حقیقت آگاه بودند، و با این حال در دین خدا اختلاف ایجاد کردند، انگیزهاى جز طغیان و ظلم و ستم و حسد نداشتهاند". (4) اگر مردم مخصوصاً طبقه دانشمندان، تعصب و کینه توزى و تنگ نظرى و منافع شخصى و تجاوز از حد حدود و حقوق خود را کنار بگذارند و با واقع بینى و روح عدالت خواهى ادیان را بررسى کنند، حق روشن شده و اختلاف حل مىشود.(5)
پىنوشتها:
1-مرتضى مطهرى، وحى و نبوت، ص 165
2-آل عمران، (3) آیه 19
3-همان، آیه 67.
4-آل عمران (13) آیه 19.
5- تفسیر نمونه، ج 2، ص 351 .
پرسش:
درترجمه آیه 62 سوره مبارکه بقره آمده: کسانی که به آیین یهود گرویدند و نصاری و صابئان.
آیا صابئان به ستارهپرستان نمیگویند یا اینکه معنای دیگری نیزدارد در صورتیکه پیروان یحیی پیامبر ستارهپرست نمیشوند؟
پاسخ:
اینکه صابئان کیانند؟ و پیرو چه کسیاند؟ در میان مفسران و دانشمندان اختلافنظر است. برخی گفتهاند: آنها جمعیتی از پیروان نوح بودهاند و ذکر این عده در ردیف مؤمنان و یهود و نصارا نیز دلیل آن است که اینان، مردمی متدین به یکی از ادیان آسمانی بوده و به خدا و قیامت ایمان داشتهاند. و اینکه بعضی آنها را مشرک و ستارهپرست و بعضی دیگر آنها را مجوس میدانند صحیح نیست.
گروهی دیگر، آنان را پیروان حضرت یحیی بن زکریا میدانند.
اینکه آیا صابئان، ستارهپرستاند؟ باید گفت اگر چنانکه گفتهاند این دین به حضرت یحیی یا حضرت نوح منسوب شود، قطعاً اصل دین آنها شرکآلود نبوده و همه ادیان الهی براساس خداپرستی شکل گرفته است. یا اینکه چنانکه گفتهاند، بگوییم: اینها همان قوم ابراهیم خلیلهستند که حضرت ابراهیم، مأمور دعوت آنان بود، آنان در "حران" سرزمین صابئان زندگی میکردند و بر دو گروه بودهاند: صابئان حنیف و صابئان مشرک و مشرکان آنها، به ستارگان و خورشید، احترام میگذاشتند.
خلاصه: از مجموع بحثهای فوق برمیآید، که آنها در اصل پیرو یکی از پیامبران الهی بودهاند و بعداً گروهی از آنان از دستورات دین سرباز زدند و به همین جهت نیز "صابئه" نام گرفتهاند که به معنای انحراف است.(تفسیر نمونه، آیتا... مکارم شیرازی و دیگران، ج 1، ص 289، دارالکتب الاسلامیة.)
آثار به دست آمده از کهن ترین دوران حیات بشر، همه حکایت از دینداری انسان میکنند. روانشناسی تاریخی انسان، نشان میدهد که بشر از پگاه آفرینش، لحظهای بی دین و بی عقیده نبوده است. گونههای پرستش در کلیه ادوار تاریخ همین را ثابت میکند، بنابراین اگر تاریخ تکامل انسان را به دو دوره کلی تقسیم کنیم، در مییابیم: در دوره تکامل عضوی که مرحله بدوی حیات انسانی است، بشر، معتقد و متدین و صاحب عقیده بوده است.
درخشش عصر دینداری انسان از مرحلهای است که تکامل مغزی یا عقلی آغاز میشود، و همین مرحله، آن دورهای است که گزارشهای مذهبی، سخن از حضور پیامبران دارند.(1)
در اینجا اشارهای کوتاه به مبدأ تاریخ ادیان مهم میشود:
1ـ دین برهمنی در هند، 500 تا 800 سال پیش از میلاد مسیح،(2)
2ـ آیین زرتشت، حدود 660 سال پیش از میلاد مسیح، (3)
3ـ آیین یهود، حدود 1232 سال پیش از میلاد مسیح،(4)
4ـ آیین مسیحیت، حدود هجده سال بعد از میلاد مسیح(5).
5ـ آیین اسلام، که 1441 سال قمری از پیدایش دین اسلام میگذرد.
اظهار نظر قطعی درباره پیدایش ادیان و هر دین، بسیار مشکل است.
پی نوشت ها:
1) ادیان زنده جهان،رابرت هبیوم،ترجمه عبدالرحیم گواهی
2) راهنمای ادیان زنده، جان ر. هینلز، ترجمه عبدالرحیم گواهی
3) تاریخ ادیان، اصغر حکمت
4) آشنایی با تاریخ ادیان، آریا
پینوشتها:
1. عبدالله مبلغی،تاریخ ادیان و مذاهب جهان، ج1، ص 31.
2. همان، ص 200.
3. همان، ص 325.
4. همان، ج2، ص 578.
5. همان، ص 706.
صاحب کتاب قصص الانبیا مى گوید: قبور انبیا در ایران بسیار است. تا آن جا که اطلاع یافتیم مى نگاریم:
_در قزوین سه نفر، که از آن جمله «پسر لقمان».
_ در راه مشهد در میامى قبر «ارمیا» است.
_ در جنوب زنجان در قیدار قبر «قیدار» فرزند اسماعیل پیغمبر.
_ در ساوره در ده فرسخى قبر «شموئیل» است.
_ در تویسرکان قبر «حیقوق» است.
_ در اصفهان در لسان الأرض قبر «یوشع» است.
_ دراصفهان و امام زاده اسماعیل قبر «شعیا» است که از قدیمى ترین ابنیه تاریخى این شهر است.
_ در شوش قبر «دانیال» است.(1)
=================
1- عمادالدین حسینی (عمادزاده)،قصص الانبیا ص677
خداوند انسانها را برای بندگی و شناخت پروردگار و سرسپردن به آستان حضرت حق خلق کرده تا در آن دنیا در مهمانخانه خود از آنان پذیرایی کند. دنیا مرحله کسب آمادگی و تهیه جواز ورود به میهمانخانه خدا است.
جواز ورود به میهمانخانه، ایمان آوردن به یگانگی خداوند، اعتقاد به آخرت و باور نبوت و وجود هدایتگرانی که از جانب خداوند برای راهبری انسانها مبعوث شدهاند و انجام اعمال نیک و شایسته است.
کسی که به خدا و معاد ایمان داشته و پیرو تعالیم پیامبران شده باشد و اعمال نیک و شایسته دارد، طهارت و جواز ورود به میهمانخانه آخرت را کسب کرده است.
پیامبران خداوند نیز همگی برای هدایت انسانها به بندگی خدا و از جانب همان خدا مبعوث شدهاند، پس دعوت همه آنان به عبودیت خداوند و انکار شرک و پرستش هر خدای دیگری است. البته پیامبران مراتب دارند، بعضی از آنان صاحب شریعت میباشند، بعضی دیگر که اکثریت میباشند، پیامبران تبلیغی میباشند. شرایع هم با هم منافات ندارند، بلکه سلسله مراتب دارند، شریعتهای بعد، از شریعتهای قبل کاملترند. وقتی شریعت کاملتر آمد، بسنده کردن به شریعت قبلی و نپذیرفتن شریعت کاملتر، یعنی قبول کردن بعضی از پیامبران و انکار بعضی دیگر، که به معنای انکار همه پیامبران میباشد، زیرا پیامبران همه تصدیق کننده و تأیید کننده یکدیگرند و پیامبران قبلی نسبت به پیامبران بعد بشارت دادهاند. پس وقتی حضرت عیسی(ع) تشریف آوردند، هم دین حضرت موسی(ع) ایشان را تصدیق و تأیید کردند، نیز آن را به اقتضای زمان کاملتر کردند، چنان که نسبت به پیامبر اسلام(ص) بشارت دادند. پیرو واقعی حضرت عیسی(ع) کسی است که هم حضرت موسی(ع) و کتاب او یعنی تورات و تعالیم و شرایع او را قبول دارد و هم منتظر آمدن حضرت محمد(ص) است. اگر بعثت پیامبر اسلام را درک کند، با توجه به نشانههایی که حضرت عیسی(ع) داده، پیامبر اسلام را تصدیق خواهد کرد.
بنابر این نمیتوان مدّعی پیروی از حضرت عیسی(ع) شد و حضرت موسی(ع) را قبول نکرد، همچنان که امروز همه پیروان حضرت عیسی(ع) حضرت موسی و کتاب تورات را قبول دارند. همین گونه نمیتوان مدعی پیروی از حضرت عیسی(ع) بود، ولی نبوت پیامبر اسلام را تصدیق نکرد.
آنان که مدعی پیروی از حضرت عیسی(ع) هستند، ولی پیامبر اسلام را تصدیق نمیکنند، با این که نشانههای وعده داده شده توسط حضرت عیسی(ع) را در ایشان میبینند، در حقیقت منکر حضرت عیسی(ع) و منکر صداقت او در بشارتهایی که داده، میباشند و مسیحی واقعی نیستند.
البته مسیحیان امروز چون با تورات و انجیل تحریف شده روبرو هستند، بسیاری از بشارتها و علائم مربوط به پیامبر اسلام را در تورات و انجیل تحریف شده نمییابند، یا به معناهای دیگر برایشان معرفی شدهاند، از این رو شناخت پیامبر اسلام از این راه برای آنان مشکل است. گناه این وضع به گردن عالمانی است که آگاهانه تورات و انجیل را تحریف کرده، بشارتها و علائم را کتمان نموده و یا به غلط تفسیر کردهاند.
دلیل دیگر به پاسخگو بودن پیروان ادیان دیگر و مؤاخذه و حسابرسی کردار و آیین و اعتقاد آنان، حکم عقل و فطرت آنها است. خداوند که انسان را آفرید، برای هدایت یافتن او دو پیامبر فرستاد: یکی پیامبر درون و دیگری پیامبر بیرون، که این دو مؤید یکدیگرند. پیامبر درون همان عقل و فطرت حق طلب، حق شناس وحقجوی انسانها است که آنان را به صراط مستقیم راهنمایی میکند. همه انسانها ذاتاً و فطرتاً هم حق طلبند و هم ابزار شناخت حق را دارند که عقل و فطرتشان میباشد. پیروان ادیان تحریف شده متأسفانه ابتدا به نادیده گرفتن عقل و فطرت خود اقدام میکنند، آن گاه پیرو پدران خویش شده و دینهای تحریف شده و معارف و احکام غیر عقلایی را میپذیرند، در حالی که خداوند ابتدا از آنان خواسته که پیرو عقل و فطرت خود باشند. مشرکان در مقابل دعوت پیامبران میگفتند که ما بر دین پدران خود هستیم و چون آنان چنین کردند، ما نیز از آنها پیروی میکنیم.
اما در مقابل آن، منطق قرآن چنین بود: "اَولو کان آبائهم لا یعقلون شیئاً ولا یهتدون؛ اگر پدران تعقل نمیکردند و گمراه بودند. (آیا آنان باز از پدران باید تقلید کنند؟!)"(1).
ما مسلمانان چون پیرو دین حق و منطق قرآن هستیم و دست تحریف به ساحت قرآن نرسیده، جرأت یافتهایم اعلام کنیم در اصول دین و اعتقادات نه تنها مقلّد پدرانمان نیستیم، بلکه حتی مقلّد عالمان دین نمیباشیم و فقط سخن منطقی و عقلی را میپذیریم. قرآن و روایات و عالمان دین هم ما را از تقلید در اعتقادات نهی کرده، به پیروی آگاهانه و پیجویانه دعوت میکنند. اولین مسئله توضیح المسائل این است: "تقلید در اصول دین جایز نیست" منظور از اصول دین،اعتقادات است، یعنی اعتقاد به یگانگی خداوند، باور به عدالت و حکمت او، اعتقاد به هدایتگری خداوند و این که پیامبران را فرستاده است. نیز اعتقاد به نبوت پیامبران و آخرین آنها و امامت امامان که در طول تاریخ (از آدم تا خاتم و از علی بن ابی طالب تا امام عصر) همگی برای هدایتگری آمدهاند. همچنین اعتقاد به وجود قیامت و پاداش و کیفر و بهشت و دوزخ و در این موارد نباید به جهت آن که پدرم این گونه میگوید یا رهبرم این گونه معتقد است، آنها را پذیرفت،بلکه به جهت آن که عقل این گونه میگوید باید پذیرفت.
اشکال عمده پیروان ادیان دیگر (که آنان مستحق کیفر گردانده) این است که مقلّد بدون دلیل شدهاند و اعتقاداتی را پذیرفتهاند که عقل بر باطل بودن آنها گواهی میدهد، مثلاً مسیحیان معتقد به تثلیث شده و میگویند خدای یگانه در عین یگانگی سهگانه است: پدر، پسر و روح القدس! این سهگانه "در عین حال یگانه" است و حال آن که سهگانه بودنِ یگانه یا یگانه بودن سهگانه به هیچ وجه عقلی نیست، از این رو گفتهاند تثلیث را باید تعبّداً و با دل پذیرفت، نه با استدلال و عقل و برهان.
به عنوان یک انسان موظفیم ادیان را با موازین عقلی بسنجیم و هر کدام مطابق موازین عقلی بود، بپذیریم و چنین ایمانی ارزشمند و پسندیده است. پس دلیل معذب بودن و کیفر شدن اهل ادیان دیگر این است که مقلّدند و پیرو پدران و عالمان خویش هستند، بدون این که پیروی مطابق موازین عقل باشد.
البته همه پیروان ادیان دیگر کیفر نمیشوند، زیرا بسیاری از آنان مستضعف و ناتوان فکری هستند و توان شناخت بطلان دین خود و حقانیت اسلام را ندارند یا جاهل قاصرند و اصلاً خبر ندارند دین دیگری وجود دارد و یا جاهل مقصرند که کیفر تقصیر و کوتاهی خود را میبینند. تعداد کمی توان و امکان شناخت دین حق را دارند و یا از وجود دین حق آگاهند اما به پیروی از هوا و هوس خود، انکار آن را پیشه کردهاند. پیروان ادیان دیگر اگر به احکام دین خود عمل کنند و تعصب نداشته باشند، امید است مورد عفو خداوند قرار گرفته، از کیفر ابدی جهنم نجات یافته و وارد بهشت شوند، ولی آنان که فهمشان رشد یافته و توان شناخت دین حق را یافتهاند اما آن را انکار میکنند، معذور نبوده و کیفر خواهند دید.
اما قسمت آخر سؤال؛ واگذار کردن دین اجدادی و پذیرفتن دین دیگر، با گردن نهادن به منطق و استدلال کار سختی است، زیرا انسانها معمولاً برای پدران، گذشتگان و عالمان خود احترام و قداست قائل میباشد و نمیتوانند به راحتی بپذیرند گذشتگان و عالمان دورههای مختلف، بر گمراهی و باطل بودهاند، به همین جهت قرآن تقلید پدران و اجداد و عالمان گذشته و حال را بدون وجود منطق و استدلال محکوم میکند؛ این محکومیت را بسیار تکرار مینماید و تذکر میدهد.
بسیاری از عوام توان خارج شدن از تقلید را ندارند، از این رو گناه آنان ـ در عین گناهکار بودن خودشان ـ به گردن بزرگان و عالمانشان است. خیلی مشکل است یک مرد یا زن عادی مسیحی بتواند حقانیت اسلام را از ورای این همه تبلیغات جهانی مسیحیت یا تبلیغات که بر ضد اسلام است، کشف کند و ایمان آورد. چه بسا هرگاه میخواهد جرقهای در ذهنش بزند، تقلید از پدران و گذشتگان و عالم گراییها و... او را به پیروی از دین تحریفی سوق دهد، اما عالمان و بزرگان دین مسیحیت میتوانند به آسانی دلایل باطل و تحریفی بودن دینشان و دلایل حقانیت دین اسلام را به دست آورند. اگر آنها یا بعضی ایمان بیاورند، شمار بسیاری از عوام در پی آنها ایمان میآورند، پس گناه اصلی و واقعی به گردن آنهاست و کیفر آنها بسیار شدید است، اما عوام گرچه گناهکارند، ولی گناه آنان قابل چشمپوشی است و با کیفری اندک پاک میگردد.
در پایان اضافه میکنیم که مسلمان بودن برای ما مصونیت در مقابل دادگاه عدل الهی و آزمون و امتحانها را قرار نمیدهد، بلکه ما نیز موظف هستیم اوّلاً دین و اعتقاد خود را نه به صورت تقلیدی، بلکه به صورت تحقیقی بپذیریم، ثانیاً رفتارهای ما مورد محاسبه واقع خواهد شد و تنها اعمال نیک و ارزشمند و شایسته پذیرفته خواهد شد. به هیچ کس وعده خاص و مصونیت داده نشده است.
-------------------------------------------------------------------------------------------
پینوشتها:
1. بقره (2) آیه 172.
اعتقاد و باور به دین آثار و نتایج و کارکردهای اساسی دارد و می تواند به یک سرینیازهای اصلی انسانپاسخ دهد که پاسخ آن ها را از راه های دیگر نمی تواند یافت . دین سعادت و خوشبختی حقیقی را در زندگی ترسیم می کند ، یعنی همان چیزی که خواسته هر انسانی است و هر انسانی در صدد دست یابی به آنها در زندگی است .
مهم ترین نقش و کارکرد های دین به قرار ذیل است:
1 - معنا بخشیدن به زندگی: دین با تبیین مبدأ آفرینش و هدف خلقت جهان و انسان و راه رسیدن به هدف خلقت، زندگی و حوادث آن و رفتارهای انسان را معنا می بخشد. دین به پرسشهای اساسی بشر که همیشه مطرحبوده، پاسخ صحیح و حقیقی میدهد، چه در گذشته و عصر جاهلیت و چه در زمان حاضر و عصر مدرن؛ سؤالاتی مانند این که کیستم؟ از کجا آمدهام و به کجا میروم؟ برای چه آمدهام و با کیستم؟
2 - کاهش رنج و درد انسانها: مسلّماً هر انسانی در زندگی خود با سختیها و مشکلاتی روبرو است و این مسئله برای انسان اجتنابناپذیر است؛ به فرموده خداوند در قرآن: خلقت و آفرینش انسان با سختی است و سختیها و مشکلات همیشه با انسان است"و لقد خلقنا الانسان فی کبد". بسیاری از مشکلات امروزه زاییده عصر جدید و تکنولوژی است؛ مشکلاتی مانند تخریب منابع طبیعی، آلودگی هوا، زندگی ماشینی و... دین میتواند در حل این مشکلات و یا کاهش آن ها نقش بسیاری ایفا کند. از یک طرف با دعوت به محدود نمودن خواستهها و تمایلات نفسانی و حس سیریناپذیر انسانها، نیز جلوگیری از زیادهروی در بهرهوری هر چه بیشتر منابع و جلوگیری از ستم به دیگران و پایمال نمودن حقوق اینان، و از طرف دیگر با دعوت به صبر و شکیبایی در برابر مشکلات و هدفمند دانستن حوادث جهان هستی و وجود جهان برتر و محاسبه اعمال انسانها و داشتن پاداش در مقابل شکیبایی. مطمئناً انسان مؤمن و معتقد به دین، در مقابل سختیها و مشکلات، صبر و تحمل و بردباری بیشتری خواهد داشت.
3 - اجرای عدالت: یکی از اهداف اساسی پیامبران و دین، تحقق عدالت در جامعه بشری است. انسان به جهت خود خواهی ذاتی ،تمامیت خواه است و اشتهای سیریناپذیر برای برخورداری از منافع و لذتهای مادی دارد و به تعبیر روانشناسان و فیلسوفان دارای حُبّ ذات است و خواهان منافع هر چه بیش تر برای خود است. وی برای رسیدن به خواستههایش، از پایمال نمودن حقوق دیگران و ظلم به آن ها دریغ نمی کند. قوانین بشری اگر چه میتواند تاحدودی جلوی تجاوز به حقوق دیگران را بگیرد، اما اولاً باید توجه داشت که در هر حال قانون گذار آن، بشر است و انسانها سعی در حفظ منافع هر چه بیش تر خود هستند. ثانیاً: چون به قدرت دست یابد، خواه یک فرد باشد یا یک حزب و یا دولت، و در مقابل قدرت و توانایی خود کسی رانبیند، با توجه به حُبّ ذات و خواستن هر چه بیش تر منافع، دلیلی وجود ندارد که خود را محدود کند. ظلمها و تعدیات که از طرف قدرتمندان، خواه در یک کشور یا به کشورهای دیگر انجام میشود، نمونهای بارز برای این مسئله است.
امروز اگر نیم نگاهی به مکاتب مختلف بشری داشته باشیم، متوجه میشویم که اندیشمندان بزرگ در حوزه اخلاق (که طبعاً از فرهیختگان و متفکران هستند) هر کدام راهی برای سعادت و خوشبختی پیشنهاد میکنند. که در مجموع آن چه که در برابر تعلیمات پیامبران گفته اند در این جمله خلاصه می شود: اصالت سود و نفع هر چه بیشتر، اینیکی از مبانی امروزی در فلسفه اخلاق است . مثلا نتیجه (فیلسوف بزرگ و معاصر آلمانی) رسیدن به سعادت را در کسب قدرت هر چه بیش تر میداند و باور دارد هر چیزی که انسان را به قدرت برساند، خوب و شایسته است.
رسیدن به لذت هر چه بیشتر و بهره برداری هر چه کاملتر در دنیا، تعریف سعادت به نظر بعضی از متفکران اخلاق است، در این دیدگاه سعادت و خوشبختی، مساوی با لذت هر چه بیشتر دانسته شده و هر چه که انسان را به لذت برساند، خوب و شایسته است.
نقش دین در بیان قوانین عادلانه و اجرای عدالت و کنترل درونی انسانها و... بیهیچ تردیدی ثابت است.
4 - پشتیبانی دین از اخلاق: بدون هیچ تردیدی یکی از نقشها و اهداف اساسی پیامبران، اصلاح اخلاق بشری و نشان دادن راه سعادت به بشر و تشویق انسانها به گام نهادن در آن راه و بیان دستورها و عملکردهای لازم برای رسیدن به آن است.
پشتیبانی دین از اخلاق در سه جهت میباشد:
الف) بیان ارزشهای اخلاقی و آن چه که برای انسان و سعادت و کمال انسانی در دنیا و آخرت، خوب و بایسته است و بیان رذایل اخلاقی و نهی از چیزهایی که انسان را از سعادت دور میکند، یکی از جهاتی است که دین برای حفظ اخلاق و فضایل بشری انجام داده است.
ب) صرف نظر از آگاهیهای انسان نسبت به اخلاق و سعادت بشری و خوب و بدها، جهت دیگری که دین در آن بسیار مؤثر است، ایجاد انگیزه نسبت به رفتارهای اخلاقی است. اگر بپذیریم که انسان از همه چیز و از جمله خوبی و بدیها آگاهی دارد (که البته صحیح نیست) اما آیا آگاه بودن برای عمل کردن کفایت میکند؟ مطمئناً آگاه بودن از یک چیز، غیر از عمل کردن به آن است. تمام پزشکان از مضرات مواد مخدر یا حتی سیگار آگاهی دارند، اما در عین حال برخی از آن ها سیگار میکشند. انسان در بسیاری از مواقع خوبی را از بدی تشخیص میدهد، اما به هر انگیزه و دلیل درونی یا بیرونی یا به واسطه عواطف و احساسات و شهوات ، نمیتواند در عمل آن را انجام دهد. امروزه بسیاری کارها از بشر سر میزند که شاید بدتر از زنده به گور کردن دختران نباشد.
ج) معرفی الگوهای اخلاقی و انسانهای پاک و راستین برای جامعه بشری : نقش الگو و انسان هایی که راههای کمال و سعادت را رفتهاند و در پیچ و خم زندگی و مشکلات آن و راههای سخت رسیدن به کمال و سعادت بشری و راههای فریب شیاطین آگاهند و ارزشهای اخلاقی در آن ها جمع شده و تجسم یافته است، در رسیدن انسان به کمال و سعادت و پیاده کردن ارزشهای اخلاقی بسیار مؤثر است. این که کسانی توانستهاند ارزشهای اخلاقی را کسب کنند و از این راه سخت عبور نمایند، در انسان انگیزه بسیار قوی و مؤثری برای انجام ارزشهای اخلاقی و دوری از زشتیها و بدیها ایجاد میکند. چنان که اخلاق را در انسان تقویت میکند و میفهمد که رسیدن به مراتب کمال تحققپذیر و شدنی است.
بنابراین انسان به جهت فهم ناقص که همیشه با وی بوده و هست، نه تنها در شناخت خوبی از بدی نیاز به دین و راهنمایی دین دارد، بلکه در بُعد رفتار و تحقق ارزشهای اخلاقی و عمل به آن ها نیاز به دین دارد. دین برای ارزشهای اخلاقی پشتوانه و ضمانت اجرایی بسیار محکمی قرار داده و برای هر عملی که انسان در این جهان انجام میدهد، پاداش و جزایی معین نموده است. انسانی که ایمان به جزای آخرت داشته و به آگاهی خداوند از تمام اسرار وجود انسان و کارهایی که انجام میدهد، اعتقاد داشته باشد، در جزئیترین رفتار و در خلوت خویش، مراقب اعمال خود خواهد بود. درجه این مراقبت به درجه ایمان او بستگی خواهد داشت.
شکی نیست که همه کتب آسمانی، کلام الهی هستند و آن چیز که نزد خدا است و اصل کتاب های نازل است، نزد خداوند مصون و محفوظ از هر چیزی است اما چیزی که بر انسان ها نازل شده، وضع متفاوتی داشته است.
غیر از قرآن تمامی کتب آسمانی دچار تحریف شده اند.
بدیهی است اگر اراده الهی به مصون نگاه داشتن سایر کتب آسمانی تعلق می گرفت، یقیناً هیچ کدام از آن کتب تحریف نمی گردید، لیکن حکمت هایی اقتضا می کرد که فقط قرآن کریم از تحریف مصون بماند.
البته این سخن به این معنا نیست که اراده الهی به تغییر این کتب آسمانی تعلّق گرفته، بلکه بدین معنا است که انسان ها با اختیار خود می توانند باعث تحریف کتب آسمانی شوند و خداوند مانع این کار نمی شود، اراده خداوند گزاف نیست، بلکه اراده او طبق مصلحت و حکمت جریان می یابد.
در مورد عدم تعلّق اراده الهی بر جلوگیری از تحریف کتاب های آسمانی گذشته به این نکات می توان اشاره نمود:
1ـ چون ادیان پیشین برای مقطع و برهه ای از تاریخ کارآیی داشته اند و قهراً با پیشرفت زمان و تاریخ باید در آن ها تحولاتی حاصل می شد، حفظ آن کتاب ها برای همیشه ضروری نبوده است.
2ـ برای حفظ یک متن به صورت اصلی شرایطی لازم است که باید به طور طبیعی فراهم باشد، به عبارت دیگر خداوند اراده خویش را بر اساس علل و شرایط عادی قرار داده؛ بنابراین در اعصار گذشته، تکامل خط و کتابت به آن میزان نبوده است که بتواند متنی را در بستر خویش و به صورت کامل حفظ نماید، یا اصلاً کتابت صورت نمی گرفته و سینه به سینه نقل می شده و یا این که امکانات کم بوده و کتابت به صورت وسیع صورت نمی گرفته است یا انسان ها به آن اندازه از رشد و بلوغ نرسیده بوده اند که بتوانند کتاب های خود را از دستخوش تحریف حفظ کنند که با رشد تمدن بشری و بلوغ ا نسان ها امکان این امور حاصل شد.
3ـ چون اسلام دین ابدی و قرآن آخرین کتاب آسمانی و کامل ترین آن ها است، باید از دستخوش تحریف و دگرگونی مصون بماند، چرا که اگر تحریف می شد، نقض غرض لازم می آمد. از طرفی آخرین کتاب آسمانی است که راهنمای سعادت انسانها تا نهایت است. از سوی دیگر با تحریف، این غرض حاصل نمی شود، ولی سایر کتب آسمانی مربوط به مقطعی از زمان است.
4ـ بر خلاف پیامبران سابق که معجزه آن ها چیزی غیر از کتاب آسمانی بوده، قرآن مجید، معجزه اساسی پیامبر اسلام بوده است؛ و چون باید در اعصار آینده وجه اعجازی قرآن همچمان حفظ شود تا برای گروندگان آینده به دین اسلام همچنان معجزه ای وجود داشته باشد، پس طبعاً باید قرآن محفوظ بماند تا معجزه جاودان باشد.
5ـ از برخی آیات قرآن به دست می آید تورات و انجیل تا روزهای آغازین دین اسلام به صورت تحریف نشده باقی مانده است.
بر این اساس، تحریف ها (اگر صورت گرفته باشد) پس از نزول قرآن صورت گرفت. در این صورت باید گفت: تورات و انجیل تا پایان دوران مأموریت خویش از تحریف مصون بودهاند.
پرسش:نظر اسلام درباره سایر ادیان چیست؟ ودر تقابل اسلام و سایر ادیان چه برتری هایی وجود دارد؟لطفا از آیات و روایات دلیل نیاورید.
پاسخ:
پاسخ سوال شما را می توان از دو زاویه تبیین نمود: یكی از منظر درون دینی و با نگاه به معارف اسلامی، دیگری از منظر برون دینی و بدون نگاه به معارف اسلامی.
ولی چون شما خواسته اید که از منظر برون دینی به شما پاسخ دهیم از همین منظر پاسخ شما را می دهیم.
در این منظر نمی توان برای برتری دین اسلام به آیات قرآنی و روایات اسلامی تمسك نمود، چون كه غیر مسلمان این ها را قبول ندارد، بلكه باید نخست حقّانیت اسلام را ثابت نمود.
در قدم بعدی نوبت به این می رسد كه دین بر حق تنها یك دین است، نه بیشتر. نمی شود پذیرفت هم اسلام بر حق است و هم ادیان دیگر چون پلورالیسم دینی و تكثّر گرایی در دنیا مردود است..
اگر در پی اثبات حقّانیت دین اسلام بر آییم، بحث به درازا می كشد كه در این فرصت اندك نمی توان به طور مبسوط و كافی آن را بیان نمود از این رو به صورت مختصر به آن پرداخته میشود.
برای پی بردن به حقّانیت اسلام و برتری آن بر سایر ادیان، راه هایی وجود دارد كه یكی از آن ها بررسی ویژگی های اسلام در بُعد شناخت شناسی، جهان بینی، انسان شناسی، عقیده و مسائل اخلاقی و ارزشی است، سپس با معیار عقل و خِرَد ـ كه اولین داور و معیار پذیرفته شده است ـ اگر در این زمینه خواهان بررسی هستید، توجه شما را جلب میكنیم به كتاب های شهید مطهری و كتاب های شهید محمد باقر صدر (به ویژه كتاب فلسفتنا كه در فارسی به نام های "فلسفة ما"، جهان بینی ما" و "شناخت ما" ترجمه شده است). به عنوان نمونه ، شهید مطهری دربارة ویژگی های اسلام می نویسد: دیدگاه اسلام از نظر شناخت شناسی چنین است:
1ـ بشر میتواند جهان و حقایق آن را بشناسد و خود مشوق آن است... .
2ـ شناخت حقایق جهان از این راه ها ممكن است: طبیعت یا آیات آفاقی، انسان یا آیات انفسی، تاریخ یا سرگذشت اجتماعی اقوام و ملل و عقل... .
3ـ ابزار شناخت عبارتند از: حواس، قوه تفكر و استدلال، تزكیه و تصفیه نفس و مطالعه آثار علمی دیگران.
4ـ موضوعات شناخت عبارتند از: خدا، جهان طبیعت، انسان با جامعه و زمان.
از نظر جهان بینی و انسان شناسی عبارت است از:
1ـ جهان واقعیتش از خدا است. یعنی تمام واقعیتش انتساب به حق است.
2ـ واقعیتش و نسبتش به حق یكی است.
3ـ این واقعیت متغیر و متحرك است.
4ـ واقعیت های این جهان درجه تنزل یافته و مرتبه نازله واقعیات جهانی دیگر است كه جهان غیب نامیده میشود.
ـ این جهان ماهیت "به سوی اویی" دارد؛ یعنی همان طور كه از اوست به سوی او هم هست... .
6ـ جهان دارای نظام متقن علّی و معلولی و سببی و مسببی است. فیض الهی و قضا و قدر او به هر موجودی تنها از مسیر علل و اسباب خاص خود او جریان می یابد... .
ـ جهان یك واقعیت هدایت شده است. تمام ذرات جهان در هر مرتبه ای كه هستند از نور هدایت برخوردارند.
8ـ بعد از این جهان جهانی دیگر است... .
9ـ روح انسان حقیقتی جاودانه است.
10ـ انسان ها به حسب خلقت مساوی آفریده شده اند، تنها ملاك فضیلت، علم، جهاد و تقوا است.
11ـ انسان ها به حسب اصل خلقت از یك سلسله استعدادهای فطری از جمله فطرت دینی و اخلاقی برخوردارند.
12ـ به حكم این كه هر فردی بالفطره انسان متولد میشود. در هر انسانی استعداد توبه و بازگشت و پند پذیری هست... .
13ـ انسان ها همواره در عمق جانشان یك تضاد درونی (تضاد بین عقل و هوای نفس) دارند و مختار و آزادند، لذا مسئولیت دارند.
14ـ جهان زیر چتر اراده خداوند واحد است... .
از نظر ایدئولوژی:
ایدئولوژی اسلام همه جانبه،جامع و فراگیر است، در آن اجتهاد راه دارد، از سماحت و سهولت برخوردار است. زندگی گرا است(نه زندگی گریز)، اجتماعی است و مقررات اجتماعی دارد. در عین اجتماعی بودن، حقوق و آزادی فردی را محترم می شمارد... .(1)
با نگاه به این خصائصی كه از اسلام بیان شد. می گوییم: این معارف را می توان با معارف دیگر مكاتب و مذاهب مقایسه كرد. زیرا مقایسه یكی از مهمترین معیارهای ارزیابی است. می توان در وهله نخست مكاتب را بر دو قسم تقسیم نمود، مادی و الهی با بطلان مكاتب عادی، اعم از مكتب مادی میكانیك و دیالكتیك،(2) بحث در مكاتب الهی متمركز میشود.
مكاتب الهی هم بر دو قسم است: توحیدی و غیر توحیدی (شرك)، عقل سلیم توحید را می پذیرد، بنابراین بحث در ادیان توحیدی متمركز میشود. در بین ادیان و مكاتب الهی و توحیدی سه دین مطرح است، اسلام، مسیحیت و یهود. تبلور اسلام در قرآن، مسیحیت در انجیل و یهود در تورات است. با تأمّل در این سه كتاب به راحتی حقانیت و برتری قرآن بر دو گتاب دیگر را می توان دریافت نمود.(3)
كوتاه سخن این كه: با نگاه مقایسه ای بین اسلام و سایر ادیان و مكاتب می گوییم: دین اسلام برتری دارد،
اوّل: دین های امروز، توحیدشان و تصویری كه از خدا ارائه می كنند، قابل خدشه است، بر خلاف اسلام.
دوم: حقوق فردی انسان ها در دین های دیگر به صورتی كه در اسلام شمولیت دارد، لحاظ نشده و گاه نادیده گرفته شده است.
سوم: در دیگر ادیان تعادل میان زندگی دنیوی و اخروی رعایت نشده است، بر خلاف اسلام.
چهارم: رهنمود های دین های دیگر به جهاتی ایدئالیستی اند، مثلاً عدم خشونت بودایی ها و مسیحیان، در حالی كه دنیا پر است از خیر و شر و نیك و بد. از این رو جا به جا باید خشن یا نرم بود. این دستور اسلام است. هم قانون دارد و هم اخلاق؛ یعنی رهنمودش با واقعیت ها همخوان است.
پنجم: اكثر دین ها عهده دار زندگی اجتماعی انسان ها نیستند، یا اگر هستند، تعادلی در آن ها دیده نمی شود و قوانین اجتماعی آنان سبب پایمال شدن حقوق انسانها می شود. این وضع در اسلام بهتر است.
ششم: اكثر مذاهب با پیروان دیگر ادیان با خشونت برخورد می كنند، در اسلام این امر تعدیل شده است. تاریخ هم نشان داد. كه در همزیستی مسالمت آمیز، مسلمانان گوی سبقت را از همه ربوده اند.
هفتم: تحریف در ادیان آسمانی تعالیم آنان را دچار خدشه كرده است، ولی (در اسلام و قرآن) تحریفی وجود ندارد.
پینوشتها:
1. مرتضی مطهری، مجموعة آثار، ج 2، ص 229 تا250.
2. حال چگونه دو مكتب مادی میكانیك و دینامیك باطل است، رجوع شود: محمد تقی مصباح یزدی، پاسداری از سنگرهای ایدئولوژیتطبیقی.
3. رجوع شود به: دكتر بوكای، مقایسه ای میان تورات، انجیل، قرآن و علم، ذبیح الله دبیر.
پاسخ : این سه آموزه جامعترین و زیباترین سخن است که از طرف تمام ادیان و از جمله اسلام پذیرفته شده است.
اسلام به مسلمانان سفارش کرده و فرمان داده است که از کارهای بد فاصله بگیرند و به کردار نیک رو آورند و سخن درست و حکیمانه بر زبان جاری کنند، حتی در اندیشه خود گناه نکنند.
قرآن می فرماید: "قولوا للنّاس حسناً(1)؛ سخن نیک به مردم بگویید" و در آیهای دیگر نهتنها سفارش به بالاتر از آن فرموده است: "ادفعْ بالتی هی أحسن فإذا الذی بینک و بینه عداوة کأنّه ولیٌ حمیم(2)؛ همواره به نیکوترین وجهی پاسخ ده، تا کسی که میان تو و او دشمنی است چون دوست مهربان تو گردد".
در مورد پندار نیک نیز سخنهای بسیاری دارد که به تفصیل بیان خواهیم کرد، اما پیش از آن یادآور میشویم که آنچه اسلام را بر سایر ادیان و از جمله دین زرتشتی برتری داده است، صرفاً بیان گفتار نیک، پندار نیک و رفتار نیک" نیست، بلکه مصادیق آنها را نیز بیان کرده است.
سخن بالا اگر چه زیباترین سخن است، اما بار معرفتی چندانی ندارد، یعنی بیان نمیکند که گفتار، پندار و رفتار نیک چه چیزهایی است یا چه چیزهایی باید باشد.
حتی اگر هیچ دینی برای ما بیان نمیکرد که به دنبال کردار، پندار و گفتار نیک باشیم، خرد و فطرت انسانی، متوجه و آگاه به آن بوده، آدمی به صورت فطری به دنبال نیکیها است، نیز در صدد دستیابی به سعادت است و میداند که خوشبختی تنها در سایه نیکیها است اما این که نیکیها چیست، چگونه باید انتخاب کند، از چه راههایی به آنها دست یابد، موانع راه رسیدن به آنها چیست و چه چیزهایی در تقویت آنها مؤثر است و صدها سؤال مانند این مطرح میشود. طبعاً دینی که میتواند به این سؤالات پاسخ صحیح و دقیق ارائه دهد، کاملترین دین شناخته میشود.
یک دین کامل، هم از جهت آموزهها و هم از جهت برنامه زندگی باید کامل و جامع باشد، تا دین کامل محسوب شود.
جامعیت، بالندگی، همسویی با فطرت و خرد، از شاخصههای مهم موفقیت یک دین محسوب میگردد. پاسخگویی به نیاز انسانها، داشتن برنامههای جامع و کاربردی نیز از ویژگیهای کامل بودن یک دین هستند.
بنابر این در دین اسلام، این سه عنصر (گفتار، کردار و پندار نیک) به طور ویژه مورد عنایت و توجه قرار گرفته که برخی از موارد آن را بیان می کنیم.
در دین اسلام پندار نیک (که مهمترین مؤلفه آن نیت پاک است) مورد توجه ویژه قرار گرفته است.
نیّت مؤمن از عمل او بهتر است و نیت کافر از عمل او بدتر است..."(3).
امام صادق(ع) فرمود: "دوزخیان به این دلیل باید همیشه در دوزخ به سر برند که نیتهای آنان این بود که اگر برای همیشه در دنیا بمانند، خدا را معصیت کنند، و بهشتیان به این جهت برای ابد در بهشت میمانند که نیّتهای آنان این بود که اگر همیشه در دنیا زنده باشند، خدا را اطاعت کنند"(4).
از سوی دیگر اسلام انسانها را از فکر و اندیشه گناه بر حذر داشته است. امام صادق(ع) فرمود: "مؤمن گاهی اندیشه گناه را می کند و همان سبب می شود که از روزی محروم گردد"(5).
در حدیثی از حضرت مسیح آمده است: "موسی بن عمران به شما دستور داد که زنا نکنید و من به شما امر می کنم که فکر زنا را نیز به خاطر نیاورید، زیرا کسی که فکر گناه کند، مانند کسی است که در عمارت زیبا آتش روشن کند که در این صورت دود آتش خانه را تباه می کند، اگر چه خانه هم نسوزد"(6).
اسلام در گفتار و تعامل با دیگران نیز همگان را به گفتار نیک سفارش کرده و از بهرهگیری القاب زشت برحذر داشته است: "ای کسانی که ایمان آوردهاید، با القاب زشت و نا پسند یکدیگر را یاد نکنید".(7)
اما علی(ع) فرمود: "اجملوا فی الخطاب تسمعوا جمیل الجواب(8)؛ زیبا سخن گویید تا پاسخ زیبا بشنوید"(9) نیز: "از گفتن سخن زشت بپرهیز که دل را پر از خشم و کینه کند"(10).
اسلام به زن و شوهر نیز سفارش کرده است که در گفتار از واژههای محبتآمیز بهره گیرند. اسلام همگان را به کردار نیک سفارش کرده که از آن به عنوان اعمال صالح یاد شده است. از سوی دیگر اسلام انسانها را از گناه و مفاسد و ناهنجاریها برحذر داشته و ثواب و عذاب الهی را مبتنی بر اعمال صالح و غیر صالح کرده است. در قرآن میخوانیم: "ومن یؤمن باللّه ویعمل صالحاً یدخله جنات(11)، هر کس ایمان به خدا و کردار نیک داشته باشد، برای او بهشت است".
همچنین: "فمَن یعمل مثقال ذرّة خیراً یره ومَن یعمل مثقال ذرّة شرّاً یره(12)؛ پس هر کس به وزن ذرهای نیکی کرده، آن را میبیند و هر کس به وزن ذرهای بدی کرده باشد، آن را میبیند".
پینوشتها:
1 . بقره (2) آیه 83.
2 . فصلت (41) آیه 34.
3 . صحیح مسلم، ج 2، ص 103.
4 . وسائل الشیعه، ج 1، ص 35؛ بحار الانوار، ج 67، ص 189؛ اصول کافی، ج 2، ص 84.
5 . بحار الانوار، ج 67، ص 209.
6 . همان، ج 73، ص 358.
7 . همان، ج 14، ص 331.
8 . حجرات (49) آیه 11؛ تفسیر نمونه، ج 22، ص 176 به بعد.
9 . غرر الحکم و درر الکلم، شرح آقا جمال، ج 2، ص 266.
10 . همان، ص 298.
11 . طلاق (65) آیه 11.
12 . زلزال (99) آیه 7 و 8.
پیروان سایر ادیان نیز به کتاب های مقدّس خود احترام گذاشته و آن را مقدّس ترین کتاب می دانند. آنان باور دارند که محتوای کتاب مقدّسشان از سوی خدا نازل شده است. این کتاب ها به دلیل آن که حامل دستورهای دینی و آموزه های اخلاقی هستند، پیروان ادیان به حفظ و یادگیری تعالیم کتاب ها می پردازند.
احترام به کتاب های آسمانی به گونه ای است که به آن ها قسم یاد کرده و دستورهای کتاب های آسمانی خویش را فصل الختام همة مسایل خویش می دانند.
پیروان ادیان الهی در احترام و اهتمام به کتاب های دینی خود یکسان نبوده و برخی از پیروان ادیان نسبت به کتاب های الهی خود احترام بیشتری قایل می باشند، ولی همه پیروان ادیان الهی در اصل احترام به آیین و دین خود مشترک هستند.
البته نمی توان گفت که اهمیت کتاب های آسمانی نزد پیروان ادیان دیگر به اندازة کتاب آسمانی ما برای مسلمانان است. مسلمانان قرآن را کلمات وحی و سخن خدا می دانند، در حالی که میان مسیجیان این نگرش وجود ندارد. آن ها کتاب مقدّس شان (انجیل) را سخن حضرت عیسی(ع) با خدا می دانند. در واقع وحی حقیقی و اصلی خود، عیسی(ع) است و کتاب مقدّس، ترجمان آن وحی یا بازگو نمودن آن است. تقدسی که قرآن میان مسلمانان دارد، بر تراز تقدس انجیل و تورات برای سایر ادیان است، به همین خاطر، اهتمام مسلمانان برای حفظ وحی بسیار بیشتر است.
در حالی که قرآن در زمان پیامبر جمع آوری شده و آیات و سوره های آن زیر نظر پیامبر اسلام(ص) ترتیب یافته است. این امر در کتاب مقدس سایر ادیان صورت نگرفته، کتاب های مقدس آن ها سال ها بعد از مرگ پیامبران جمع آوری و نوشته شده که بهترین شاهد بر مدعا آن است که مرگ حضرت موسی و عیسی(ع) در کتاب های مقدّس آنان ذکر شده و این نشانگر نگارش کتاب مقدس بعد از مرگ آنان است. به جهت اهمیت قرآن نزد مسلمانان و تلاش آنان برای حفظ آن، قرآن دچار تحریف نگشته، اما می بینیم این امر در ادیان دیگر رخ داده و دین مورد از تفاوت های اساسی قرآن، سایر کتاب های آسمانی است.
نکتة پایانی: آن چه امروز میان مسیحیان به عنوان کتاب مقدس شناخته می شود، مجموعه ای از چندین کتاب و نامه و نوشته است که تنها یک بخش آن انجیل است.
آیینها به دو دسته تقسیم میشوند:
1- آیینهای غیر الهی و بشری که ساخته دست انسان میباشند. این آیینها که منشأ وَحْیانی ندارند و در هر زمانی توسط فردی ابداع شدهاند، به هیچ عنوان خصوصیات یک آیین کامل را ندارند، چرا که بشر با عقل محدود خویش هرگز نمیتواند برنامه سعادت و تکامل جامع و کامل را برای همه انسانها در زمان خود ترسیم نماید، تا چه رسد برای تمامی اعصار و برای همیشه بشر و این مسئله کاملاً با اختلافات و تضادهای جدی و غیر قابل حل که میان مکاتب مختلف بشری وجود دارد، به وضوح نمایان است، زیرا به همه ابعاد وجودی انسان و همه نیازها و خواستههای حقیقی بشر و حد و تعادل این خواستهها آگاهی ندارد.
از سوی دیگر از معنای سعادت واقعی بشر به خوبی و کامل آگاهی ندارد. و اصلاً نمیداند سعادت در چیست؟ چه چیزی سعادت را تأمین میکند؟ چه چیزی باعث بدبختی و سیه روزی میشود.
پس این مکاتب صلاحیت راهنمایی بشر در مسیر کمال را ندارند.
2- ادیان و مکاتب الهی، که از سوی خداوند، توسط پیامبرانی همچون نوح، مسیح، موسی و محمّد(ص) بر مردم نازل شده است. همه این ادیان به غیر از دین پیامبر خاتم، در هر مرحله از زمان برای هدایت مردم فرستاده شده بودند و در زمان خویش و قبل از نزول دین جدید، مردم را به مسیر کمال رهنمون میساختند. وقتی دین جدید و پیامبر جدید میآمد، مردم باید از دین و پیام جدید الهی اطاعت کنند، زیرا همه ادیان، از یک منبع سرچشمه گرفته و طبعاً باید از آخرین پیام بهره گرفت، به همین خاطر هر پیامبر، به مبعوث شدن پیامبر جدید بشارت داده و به پیروی از او دعوت میکرد.
حضرت موسی بشارت میداد که بعد از من مسیحیّت و بعد دین اسلام نازل میشود و باید از آنها اطاعت کنید. این شریعتها به مرور زمان کامل میشدند، تا نوبت به خاتم ادیان یعنی دین اسلام رسید. با آمدن اسلام، همه شرایع گذشته، در مقابل شریعت جدید بی اعتبار میشوند، و همه بندگان موظف به رعایت دستورهای دین جدید هستند. البته این سخن بنابر فرض آن است که ادیان الهی گذشته مورد تحریف واقع نشده باشند. با فرض تحریف ادیان گذشته، لزوم پیروی از دین آسمانی جدید، چند برابر میشود.
در دین اسلام در "دین جدید" آنچه را که آدمی برای رسیدن به کمال نیاز دارد، ذکر شده و هیچ امری فروگذار نشده است.
از سوی دیگر در مورد شرایعی مثل بودا و زرتشت، باید گفت دقیقاً مشخص نیست که آیا آنها جزء ادیان آسمانی هستند یا خیر؟
مسئله دوم که مهمتر است این است که تقریباً تمامی ادیان غیر از اسلام به مرور زمان دچار فراموشی شدهاند و هیچ گونه کتابی در مورد تعلیمات آنها وجود ندارد. کتابهای باقی مانده به جز قرآن دچار تحریفهای زیادی شدهاند و معارف و احکام آن تغییر داده شده است. آیینهای فعلی که تحریف شدهاند، با اصول عقاید الهی سازگاری ندارد، چرا که در صدر دعوت انبیای الهی، دعوت به توحید و اعتقاد به آن است، در حالی که عقیده زردشتی کنونی به نوعی دچار ثنویت است.
آیین فعلی بودا هیچ اعتقادی به خداوند ندارد و مسیحیت قائل به تثلیث است.
کوتاه سخن این که:
یک: دقیقاً مشخص نیست که برخی از این ادیان الهی است.
دو: بر فرض که ادیان الهی باشند، دسترسی به تعالیم آنها بدون تحریف نداریم.
سه: ادیان برنامه کامل سعادت انسانی را که در بردارنده نیازهای بشر باشد، فاقدند و در مقابل اسلام ناقص میباشند.
طبعاً به اندازه نقص شان از رساندن انسانها به کمال محروم اند. به عبارت دیگر: این ادیان به همان اندازه که بهره از حقیقت دارند و مطابق با آخرین پیام الهی و دین جامع و کامل و بدون تحریف (اسلام و کتاب الهی) باشند، میتوانند انسانها را در همان درجه به کمال برسانند، نه به طور کامل و جامع و تا آخرین مراتب کمال انسانی.
به نظر جامعهشناسان و مورخان نمیتوان معلوم کرد اولین دین کدام است؛ زیرا وضع دین اولیه چندان معلوم نیست. در عین حال برخی از مورخان به بعضی از ادیان را به عنوان دین اولیه بیان کردهاند(1)، از جمله آنها فتیشیسم (روح پرستی) است. بعضی از جامعه شناسان مانند "اسپنسر" آن را دین عمومی بشر دانسته و عقیده دارند ادیان دیگر از آن سرچشمه گرفته اند. برخی "فتیشیسم" و "روح پرستی" را دو دین دانسته ولی بعضی از صاحب نظران آن را یکی میدانند.(2)
از منظر مکاتب و ادیان الهی اولین دین ،دین حضرت آدم (ع) است که به دین توحیدی معتقد بود و تمام پیامبران الهی انسانها را به همین دین دعوت کردهاند، به اعتقاد ادیان الهی و دین اسلام حضرت آدم (ع) اولین پیامبر بود، یعنی اولین انسان روی زمین نخستین پیامبر بود و چون از طرف خداوند به او وحی میشد، اولین دین از این راه شکل گرفت.
در قرآن نیز آمده است که چون فرمان هبوط روی زمین به آدم رسید از بهشت خارج شد، خداوند به او وعده داد که هدایت خویش را برای او و نسل او خواهد فرستاد:
"و به انسان فرمان دادیم که از بهشت خارج شوید و چون هدایت من به جانب شما رسید، پس هر کس که از هدایت من بهره گیرد، هیچ ترس و اندوهی بر او نخواهد بود و آنان که کافر شوند و آیات خدا را تکذیب کردهاند، آنها یاران دوزخند و در آن جاودانه خواهند بود".(3)
--------------------------------------------------------------------------------------------------
پینوشتها:
1 . عبدالله مبلغی، تاریخ ادیان و مذاهب جهان، ج1، ص 62 - 63؛ جان بی. ناس ،تاریخ جامع ادیان،ترجمه علی اصغر حکمت،ص 5.
2 . عبدالله مبلغی ، پیشین، ص 63 - 64.
3 . بقره (2) آیه (38 و 39).
کیش زرتشت
تاریخ حقیقى تولد زرتشت بسیار مجهول است، از این رو برخى تاریخ شناسان وجود تاریخى او را منکر شدهاند.
روایات ایرانى تولد او را در حدود 660 سال قبل از میلاد نشان مىدهد که اغلب محققان جدید آن را پذیرفتهاند. بعضى دیگر با قرائن و دلایل موجه، زمان ظهور این پیامبر ایرانى را قدیمتر از این تاریخ دانسته و آن را به حدود سال 1000 ق.م داشتهاند.(1)
تعالیم زرتشت(2)
دین زرتشت مانند بسیارى از ادیان دیگر به تحریف مبتلا شده و عقاید باطل و خرافات موهوم در آن راه یافته است.(3)
دینى که این پیامبر ایرانى تعلیم کرده، یک آیین اخلاقى و طریقه یگانه پرستى است. زرتشت خداى معبود و متعال خود را "اهورامزدا" لقب داده، یعنى خداى حکیم، که داراى عالم و خلاّق و نظّام طبیعت است. او مزدا را صاحب اهوراى حقیقى پنداشته و عبادت و پرستش را خاص ذات او قرار داده و وى را خداوند متعال و قادر و قاهر شمرده است که ذاتش به حکمت محض و خیر مطلق متّصف است.
او خود را پیغمبرى مبعوث از طرف اهورامزدا مىداند و در "گاتها" به کتاب آسمانى زرتشتىها، تأکید مىکند که خدا او را برانگیخته و مأمور ساخته، و دین او بهترین و کاملترین ادیان است.
زرتشت برخلاف نظریه بعضى از زرتشتیان متاخر، آفرینش تمام موجودات را برحسب مشیت و اراده متعال اهورامزدا مىدانست. در آیه آخر گاتها صراحتاً اهورامزدا را موجب و موجد نور و ظلمت - هر دو - مىداند.(4)
اهورامزدا اراده قدوسى علوى خود را به وسیله روحى مقدس و نیکو نهاد از قوّه به فعل درمىآورد که آن را "سپنتامینیو" نامیده است. اعمال الهى او نیز به دستیارى ارواح مقدس که "امشاسپنتا" گفته مىشوند اجرا مىگردد. این فرشتگان هر یک با حالت و صُور فعالیت ذات الهى نام و معنایى جداگانه دارند، چنان که یکى را وهومنه (بهمن) نامید که به معناى "فرشته پندار نیک و نهاد خوب" است. دیگرى را "آشا" (اردیبهشت) یعنى فرشته راستى و عدالت ، دیگرى را "خشترا" (شهریور) یعنى فرشته نیرو و قدرت کامل، دیگرى را "هورواتات" (خرداد) یعنى فرشته رسایى و کامروایى، دیگرى را "آدمایتى" (اسفند ارمذ) یعنى فرشته شفقت و لطف و بارورى و دیگرى را "امرتات" (مرداد) که به معناى بقا و جاودانگى است.
با آن که اهورامزدا در عرض جلال خود هیچ ضد و ندى ندارد، زرتشت معتقد است که در برابر هر نیکى یک بدى موجود است. چنان که در برابر راستى، دروغ و در برابر حیات، مرگ و در مقابل سپنتامینیو (روان پاک)، روح شدید و ناپاک (انگره مسینیو) جاى دارد.
نقطه اصلى و پایه اساسى اخلاق در آیین زرتشت بر این قاعده است که نفس آدمى، میدان نبردى واقعى میان خیر و شر است. اهورامزدا به آدمى آزادى عمل عطا کرده که عمل خود را برگزیند و بین صواب و خطا هر یک را بخواهد انتخاب کند، البته نیکان بدى را نمىپسندند.
آنچه از منطق و فلسفه زرتشت در کتب دینى مىتوان استنباط کرد، این است که او خود آتش نمىپرستیده و بر آن عقیدهاى که پیشینیان و نیاکان او بر آن بودهاند، نبوده است. هم چنین معتقدات او با آنچه بعدها آتش پرستان اخیر عنوان کردهاند، اختلاف دارد. و آتش را فقط رمزى قدوسى و نشانى گرانبها از اهورا مزدا مىدانسته است.(5)
دین زرتشتى نخستین مذهبى است که از جهان عقبى و قیامت سخن گفته و آخرالزمان را به مفهوم کامل خود طرح کرده است. برحسب تعالیم آن پیامبر ایرانى چون روزى این جهان هستى به آخر رسد، رستاخیز عام واقع خواهد شد و اهورامزدا پیروز خواهد گردید. در آن روز براى امتحان بدکاران و نیکوکاران جایگاهى پر از آتش و آهن گداخته، به وجود مىآید که بدان و زشتکاران را در آن جا خواهند افکند.
هورمدان خواه خوب یا بد، در روز قیامت از فراز پل چینوت (صراط) یعنى پل جدا کننده عبور خواهد کرد. این پل روى دوزخ قرار دارد و یک جانب آن به بهشت منتهى مىگردد. نیکوکاران به هدایت زرتشت از آن پل به سلامت خواهند گذشت و بدکاران در آن سرنگون خواهند شد.
"اوستا" کتاب مقدس زرتشتیان است که تفسیرى به نام "زند" دارد.
تاریخ نگارش قسمتهاى مختلف اوستا بر کسى معلوم نیست، چون توسط یک نفر نوشته نشده و در مدت زمانى طولانى گرد آمده است که از زمان زرتشت آغاز مىگردد و دوران هخامنشى تا ساسانى را دربرمىگیرد. این کتاب شامل چهار بخش اصلى است:
1. یسنا (مشتمل بر 72 فصل حاوى سرودها که گاتها جزء آن است)
2. ویسبرد (مجموعهاى از ادعیه و سرودها)
3. وندیداد (قانن و دستورهاى موبدان و مبیّن احکام عبادات و...)
4. یشتها (شامل سرودهایى در تجلیل از فرشتگان و...)
مهمترین قسمت اوستا گاتها است که گمان مىرود سرودهاى شخص زرتشت باشد و از نظر زبانى کهنترین مکتوب شناخته شده ایرانى است.
در آیین زرتشت گر چه از گفتار نیک، کردار نیک و پندار نیک سخن گفته شده، اما از ارزشهاى اخلاقى و چگونگى دست یافتن به زندگى سعادتمندانه و این که گفتار و کردار و پندار نیک چه امورى هستند و چگونه مىتوان به آنها دست یافت، سخنى به میان نیاورده است.
مسیحیت:
حضرت عیسى(ع) در اناجیل موجود، خود را این گونه معرفى کرده است: "نجات دهنده انسانها، باب نجات، شبانى دلسوز و نماینده خدا در زمین".
مادر عیسى، مریم است. عیسى بدون پدر متولد شد. پدر خوانده او یوسف نجار بود. زادگاه عیسى روستاى جلیل یا ناصره بود. خویشان او از هر جهت مقررات و آداب رایج آیین یهود را رعایت مىکردند. عیسى با پسر عمویش حضرت یحیى در کرانه رود اردن تبلیغ دین الهى مىکردند. یحیى را دستگیر و زندانى کردند. تبلیغات عیسى بین مردم بسیار مؤثر واقع شد و دور او را گرفتند. علماى مذهبى یهود دقیقاً مىدانستند که او مسیح، موعود تورات و کتب آسمانى یهود است.
در آغاز دعوت، عیسى بنده خدا و پیامبر او بوده و دین او مبتنى بر یکتایى پروردگار بود که به نام پدر توانا و آفریدگار آسمان و زمین خوانده مىشد، ولى بعدها مسیحیان این رویه را تغییر داده و عیسى را پسر خدا دانستند.
اغلب مراسم و اعمال مذهبى مسیحیت (مثل غسل تعمید) در ادیان و مذاهب سابق مرسوم بود.
تراشید فرق سر و ملبس بودن به قبایى که کشیشان مسیحى آن را به تن مىکنند، بخشى از آداب مصریان باستان بوده است. غم زدن و دود دادن در کلیساها نیز تقلیدى از یونانیان باستان مىباشد.
عیسویان پس از به صلیب کشیده شدن عیسى (البته به پندار خود) معتقد شدند که عیسى روزى به زمین خواهد گشت. این باور نیز ریشه در تعالیم زرتشتى و یهودى دارد.
در آغاز دعوت عیسى سخن از آیین جدیدى به نام مسیحیت نبود و عیسى(ع) تفسیر کننده آیین موسى به شمار مىرفت. از قرن چهارم به بعد تحولاتى در دین عیسى پدید آمد و اغلب معتقدات آیین یهود با تغییراتى اندک در دین عیسى ظاهر شد. ولى پیروان عیسى(ع) از این قرن به کلى از یهودیان جدا شدند.
اصول شریعت عیسى(ع)، تغایر روشنى با اصول یهودیت دارد او دین موسى(ع) را که در آن روزگار تحریف شده بود، قبول نداشت. اناجیل از شدت عمل و برخورد عیسى با شعائر و مراسم یهود سخن مىگویند و تأکید دارند که همین امر موجب مغلوب شدن او گردید. او هیکل یا معبد سلیمان را قبول نداشت و آن را به رسمیت نمىشناخت. یهود کار در روز شنبه را حرام مىدانستند، ولى عیسى کار کردن در روز شنبه را بلامانع مىشمرد و...
یهودیان پس از آنکه حضرت عیسى کاسبان و مغازه داران را از هیکل مقدس بیرون کرد؛ از او نزد حاکم رومى فلسطین به عنوان توهین به مقدسات شکایت بردند، در نتیجه او را دستگیر و زندانى نمودند و به عقیده خودشان او را اعدام کردند. مسیحیت داراى سه فرقه بزرگ کاتولیک، ارتدوکس و پروتستان است که در بین آنها فرقههاى کوچکى نیز وجود دارد.(6)
دین یهود:
دین یهود منتسب به حضرت موسى(ع) است. به همین جهت به یهودیان کلیمى مىگویند (کلیم الله، لقب حضرت موسى(ع) است).
حضرت موسى به دستور خدا مأموریت یافت قوم بنى اسرائیل را از بدبختى نجات دهد؛ او با فرعون جنگید و بنى اسرائیل را از ظلم و بدبختى رهانید؛ لیکن این قوم بعد از پیروزى به کاراى ناشایست اقدام کردند که از جمله آن گوساله پرستى و کشتن پیامبران است. بدین جهت خداوند بر آنان غضب نمود و ذلیل شدند. آنان در طول تاریخ سه هزار ساله شان بارها به خشم و غضب خدا دچار گشتند.
یهودیان بر این باورند که شریعت یکى است. ابتدا و انتهاى آن با حضرت موسى(ع) است. قبل از موسى شریعت و دینى نبود. آن چه بود، حدود عقلى و احکام مصلحتى بود. پس از موسى نیز شریعت و احکام دیگرى نبود و نخواهد بود، زیرا نسخ احکام و دستورهاى الهى جایز نیست. (7)
طبق نقل عهد عتیق پس از سه ماه از خروج بنى اسرائیل از مصر، خداوند با حضرت موسى سخن گفت و ده حکم بسیار مهم به او داد که به "ده فرمان" مشهور است.
این ده حکم بدین قرار است:
1 - براى خود خدایى جز من نگیرید.
2 - به بت سجده نکنید.
3 - نام خدا را به باطل نبرید.
4 - شنبه را گرامى دارید.
5 - پدرو مادر را احترام کنید.
6 - کسى را به قتل نرسانید.
7 - زنا نکنید.
8 - دزدى نکنید.
9 - بر همسایه شهادت دروغ ندهید.
10 - به اموال و ناموس همسایه طمع نورزید.(8)
این فرمانها در قوم بنى اسرائیل رواج یافت و بعداً علماى یهود با استفاده از کتابهاى عهد عتیق، اصولى براى دیانت و ملت قوم یهود تدوین نمودند که مهمترین آن، اصول سیزده گانهاى است که توسط موسى بن شمعون در سال 1204 میلادى قرائت شد؛ بدین شرح:
1 - خداوند حاضر و ناظر است.
2 - خداوند یکتا است.
3 - خداند جسم و شبیه کسى نیست.
4 - خداوند قدیم و ازلى است.
5 - هیچ کس را جز او نباید عبادت کرد.
6 - او سرور همه پیامبران است.
7 - نبوت حضرت موسى(ع) صحیح است.
8 - خدا بر افکار نوع بشر آگاه است.
9 - تورات از جانب خدا است.
10 - تورات غیر قابل تغییر و تبدیل است.
11 - خداوند ظالم را مجازات مىکند و عادل را پاداش مىدهد.
12 - سلطان مسیح از نسل داوود ظهور خواهد کرد.
13 - مردگان مستعد زنده شدن مىباشند.(9)
این امو را مىتوان اصول و پایههاى عقیدتى دین یهود برشمرد. افزون بر این امور در دین یهود "صندوق عهد" جایگاه ویژهاى دارد که شرح آن بدین قرار است:
حضرت موسى(ع) پس از آن که "ده فرمان" را در میقات دریافت نمود، به میان بنى اسرائیل بازگشت؛ در دامنه کوه، مذبحى با دوازده ستون (به تعداد اسباط بنى اسرائیل) بنا کرد، در آن جا قربانى نمود و نصف خون حیوانات قربانى شده را بر مذبح و نصف دیگر را بر قوم خود پاشید و گفت: این عهدى است که خداوند بر شما بسته است.
پس از آن به دستور حضرت موسى(ع) خیمهاى براى عبادت بر پا کردند که آن را "خیمه عهد" خواندند.
درون خیمه عهد صندوقى قرار داشت. درون آن، دو لوح سنگى بود که روى آن نص میثاق الهى با قوم بنى اسرائیل منقوش بود. این صندوق، تابوت عهد، تابوت شهادت یا صندوق تورات است که در تاریخ بنى اسرائیل جایگاه ویژهاى داشت. در مهاجرتها و جنگها صندوق را با حرمت فراوان در ارابهاى مىنهادند و پیشاپیش خود حرکت مىدادند. هیچ کس جز کاهنان و ربانیون اجازه نداشتند آن را لمس نمایند.(10)
نام خاص خدا در دین یهود "یهوه" است که تلفظ آن حرام است. تنها بالاترین مقام مذهبى یهود مىتواند سالى یک بار، آن هم در معبد سلیمان و در مکان خاص این نام را بر زبان جارى کند.
در عهد عتیق 613 حکم شرعى بیان شده که 365 حکم حرام و 248 حکم واجب است، (11) که از جمله آن است:
1 - نمازهاى فردى و جمعى واجب است.(12)
2 - در دین یهود تقیه وجود دارد. مىگویند: اگر گفتند: باید مرتکب گناهان شوى وگرنه کشته مىشوى، او باید مرتکب گناهان شود، جز سه گناه کبیره: بت پرستى، زنا و قتل نفس.(13)
3 - زنى که مرتکب زناى محصنه شود، شوهر باید او را طلاق دهد.(14)
40 - مرد مىتواند با رضایت یا بدون رضایت زن، او را طلاق دهد.(15)
5 - مرد بلند قد با زن بلند قد، مرد کوتاه قد با زن کوتاه قد، مرد سفیدرو با زن سفیدرو، مرد سیه چرده با زن سیه چرده ازدواج نکند.(16)
6 - تعدد زوجات جایز است. (17)
7 - اگر زنى به میان مردان رود و سر خود را نپوشاند، ازدواجش باطل است. (18)
8 - احترام پدر و مادر لازم است. در صورت تعارض بین احترام پدر و احترام مادر، احترام پدر مقدم است، چون زن وظیفه دارد از شوهر اطاعت کند.(19)
9 - بلوغ دختران در دوازده سالگى و بلوغ پسران در سیزده سالگى است. (20)
10 - ذبیحه غیر یهودى حرام است.
11 - ختنه براى مردان واجب است.
12 - کار کردن روزهاى شنبه حرام است.
پىنوشتها:
1 - براى اطلاعات بیشتر رجوع کنید به منابع زیر: جانیى.ناس، تاریخ جامع ادیان، ص 453، فلیسین شاله، تاریخ مختصر ادیان بزرگ، ص 208 و 209 ادیان زنده جهان 270 - 227 ص 283 - 280، مسعودى، مروج الذهب، ج1، ص 229، دینورى، اخبار الطوال، ص 28، طبرى، تاریخ، ج 1، ص 561؛ ابن اثیر، الکامل، ج1، ص 146؛ شهرستانى، الملل و النحل، ص 124 و...
2 - اصل این بحث از کتاب تاریخ جامع ادیان، جانیى. ناس، ص 465 - 456 با تلخیص فراوان گرفته شده است.
3 - مورخان میان تعالیم زرتشت و آنچه که خود آن را زرتشت موبدان مىنامند تفاوت قائلند. زرتشت موبدان در حقیقت تحریفات و اضافاتى است که موبدان در آئین زرتشت انجام دادهاند (در طى قرون متمادى). ر ک: مبلغى آبادانى، تاریخ ادیان و مذاهب جهان، ج1، ص 332 - 330.
4 - در مطالعه اوستا هر چه از گاتها - که مربوط به زمان زرتشت است - دور مىشویم، از توحید و لحن اهورامزداى واحد و یگانه و زرتشتى که اهورامزدا را خالق همه چیز مىداند فاصله مىگیریم. بدین ترتیب در اواخر کتاب عهد ساسانى و مقارن با اسلام، به طور روشنى جهان به دو نیم مىشود و خداى واحد به دو بخش خیر و شر تقسیم مىگردد. ر. ک: تاریخ و شناخت ادیان 236/2/15: به نقل از تاریخ ادیان و مذاهب جهان، ج1، ص 341.
5 - در گاتها صراحتاً به آفریده (مخلوق) بودن نور و روشنایى و آتش اشاره کرده، چنان که مخلوق بودن آب را آورده است. بدین جهت معنا ندارد شأن مخلوق چون خالق باشد و هر دو معبود تلقى گردند. آتش و آب در دین زرتشت مقدس بودهاند.
6 - عبدالله مبلغى، تاریخ ادیان و مذاهب جهان، ج2، ص 700 به بعد.
7 - توضیحالملل، ج1، ص 297.
8 - عهد عتیق، سفر خروج، فصل 20.
9 - معرفى کتب آسمانى، ص 80؛ تاریخ ادیان و مذاهب جهان، مبلغى، ج2، ص 590 و 589.
10 - جان. بى. ناس، تاریخ جامع ادیان، ص 496 و 497.
11 - گنجینهاى از تلمود، ص 98.
12 - همان، ص 102 و 103.
13 - همان، ص 115.
14 - همان، ص 185.
15 - همان، ص 185.
16 - همان، ص 182.
17 - همان، ص 184.
18 - همن، ص 186.
19 - همان، ص 200.
20 - همان، ص 181 و 92.
پرسش ، خیلی کلی است، زیرا اوّلاً ادیان دارای طیف بسیار وسیعی است و در چند دین محصور نمی باشد.
دوم: در واژه دین و ادیان تعاریف متعددی وجود دارد، به گونه ای که در برخی از تعریف ها حتی بت پرستی زا نیز در بر می گیرد.
سوم: واژه ارتباط همانند واژه دین از زیر و بم بسیار برخوردار است و این ها کار را در مقام پاسخ مشکل و پیچیده می کند.
برای رهایی از این مشکل با اندک تغییری در سؤال مذکور آن را چنین طرح می کنیم و پاسخ می دهیم:
بین ادیان الهی چه نکته یا نکات مشترکی وجود دارد؟
ادیان الهی (ابراهیمی) در خیلی از اصول و مبانی مشترک هستند، زیرا همه آنها منشأ واحدی داشته و به وجود آورنده آنها خداوند است . البته در برخی از مسایل اختلاف دارند که اختلافات به خاطر رشد فکری انسان ها و شرایط زمان و مکان و برخی دیگر به جهت تحریف و آسیب های وارده بر ادیان پیشین است.
تحریف ادیان الهی و برداشت های غیر معقول و منطقی از آنها موجب شده است که تصور شود بین ادیان الهی تقابل وجود دارد، حال آن که ادیان الهی جملگی در یک مسیر هستند و دین بعدی ، کمال دین قبلی است.
در این جا به برخی از نکات و اصول مشترک ادیان الهی اشاره می شود:
1- توحید و اعتقاد به خدای واحد
همة ادیان الهی بر این نکته اشتراک دارند که خدای واحد وجود دارد و او معبود و قابل پرستش است، گرچه در تفسیر صفات ثبوتی و سلبی او بین ادیان الهی موجود اختلاف نظر وجود دارد. در آیین یهود درباره خداوند آمده است:
1 - خداوند حاضر و ناظر است.
2 - خداوند یکتا است.
3 - خداوند جسم و شبیه کسی نیست.
4 - خداوند قدیم و ازلی است.
5 - هیچ کس را جز او نباید عبادت کرد.
6 - بر همه پیامبران سرور است.(1)
براساس اعتقاد به خداوند، یکی از رسالت حضرت موسی (ع) برقراری ارتباط مؤمنان با خدا بیان شده است. جان ناس می گوید: "بزرگ ترین عملی که موسی انجام داد، برقراری ارتباط بین مؤمنان و خداوند بود . این ارتباط ، بنا به برخی روایات در طور سینا یا در جبل هورب و یا در دهنه خلیج عقبه و یا در جنوب بحرالمیت برقرار شده است".(2)
در دین مسیح نیز به این مطلب توجه شده است که برای جهان یک خالق و آفریننده وجود دارد، گرچه پیروان آن اعتقاد به "تثلیث" دارند، ولی "اصل توحید" از عقاید و باورهای مسلّم آنان است. در این دین مردم به خداشناسی فراخوانده شده اند.
اسلام همه پیروان ادیان را به خداپرستی دعوت نموده و "اصل توحید" را یکی از عوامل همگرایی و نقطه اشتراک همه ادیان ابراهیمی دانسته است: "بگو ای اهل کتاب ، بیایید به سوی سخنی که میان ما و شما مشترک است، که جز خداوند یگانه را نپرستیم، و چیزی را شریک او قرار ندهیم و بعضی از ما بعضی دیگر را غیر از خداوند یگانه به خدایی نپذیرند".(3)
این آیه صراحت دارد که اعتقاد به خداوند از باورهای عمومی پیروان همه ادیان است ، ولی قرآن فراتر از آن همگان را دعوت می کند که در تفسیر توحید نیز دقت شده و مردم کسی را شریک او قرار ندهند.(4)
2 - عقیده به معاد
یکی از نکات اشتراک ادیان الهی معاد باوری است، بدین معنا که در ادیان الهی به این مطلب تصریح شده است که پس از این عالم، جهان دیگر وجود دارد. البته پیروان ادیان در تفسیر و تعریف عالم پس از مرگ و چگونگی شکل گیری قیامت اختلاف دارند. همین طور در پرداختن به مسایل مربوط به قیامت تفاوت وجود دارد. در دین مسیحیت مسایل مربوط به آخرت پر رنگ است، همان گونه که در دین اسلام مسایل مربوط به قیامت بسیار مهم و بدان توجه خاصی شده است؛ ولی در دین یهود، مسایل مربوط به قیامت کم رنگ می باشد.(5)
در عین حال در این دین نیز به مسائلی در مورد قیامت برخورد می کنیم.
3 - اعتقاد به نبوت عامه
اعتقاد به "نبوت عامه" از مسایل پذیرفته شده همة ادیان الهی است، یعنی پیامبرانی جهت برقراری عدالت و پیام رسانی خدا مبعوث شده اند. البته پیروان ادیان در نبوت خاصه و در این که تعداد پیامبران چقدر است و کدام یک از آنان اولوالعزم هستند، اختلاف نظر دارند.
در برخی از روایات تعداد پیامبران 124 هزار ذکر شده است.(6) در بعضی دیگر 8 هزار (7) که چهار هزار از بنی اسرائیل و چهار هزار از غیر آنها بودند. در قرآن می خوانیم : "و لقد ارسلنا رسولاً من قبلک منهم من قصصنا علیک و منهم من لم نقصص علیک؛(8) ما پیش از تو (پیامبر) رسولانی فرستادیم. سرگذشت گروهی از آنان را برای تو باز گو کردیم و گروهی را برای تو بازگو نکرده ایم".
اسامی پیامبرانی که در آیات و روایات ذکر شده ، در آیین های یهود و مسیحیت نیز آمده است.
4 - مهدویت عامه یا منجی بشریت در آخرالزمان
منجی بشریت در آینده (مهدویت عامه)
همه ادیان الهی در این که مصلح کل خواهد آمد و جهانی را که از ظلم و فساد پر شده ، پر از عدل خواهد نمود، اشتراک دارند، گرچه در این که مصلح جهان کیست، دارای چه ویژگی هایی است ، نام او چیست و منسوب به کدام ملت است، اختلاف نظر دارند.(9)
در آیین یهود از شخص موعود سخنی به میان آمده ، گرچه یهودیان در این که موعود کیست، اختلاف نظر دارند، چون یهودیان به حضرت مسیح ایمان نیاورده اند، موعود آن ها (ماشیخ) هنوز ظهور نکرده است، ولی یهودیان اتفاق نظر دارند قیام شخصی در آخر زمان است که کوکب افروز می باشد و روی زمین را به نور خود روشن می گرداند و یهودیان به انتظار او روزگار می گذارند.(10)
مسیحیان نیز در انتظار مصلح جهانی هستند و باور دارند که او حضرت مسیح (ع) است که از آسمان نزول کرده و جهان را پر از عدل خواهد کرد.(11) در انجیل مرقس آمده است :"پس بیدار باشید، زیرا نمی دانید در چه وقت صاحب خانه می آید، در شام، یا نیمه شب، یا بانگ خروس، یا صبح! مبادا ناگهان آمده، شما را خفته یابد".(12)
یکی از مسایل بسیار مهمی که در اسلام بدان پرداخته شده، ظهور مصلح جهانی است. ما شیعیان عقیده داریم که او امام زمان(ع) است که در آیات (13) و روایات (14) بدو اشاره شده است.
وی جهان را پر از عدل و داد خواهد نمود، همان گونه که پر از ظلم شده است.(15) برخی از اندیشمندان اهل سنت نیز باور دارند که مصلح موعود امام زمان(ع) است . ابن ابی الحدید می نویسد: "میان همه فرقه های مسلمان اتفاق قطعی است که عمر دنیا به پایان نمی رسد مگر پس از ظهور مهدی " .(16)
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پینوشتها:
1 . عبدالله مبلغی، تاریخ ادیان و مذاهب جهان، ج2، ص 590 - 591.
2 . همان، ص 591.
3 . آل عمران(3) آیه 62.
4 . تفسیرنمونه، ج2، ص 450.
5 . زین العابدین قربانی، به سوی جهان ابدی، ص 620 به بعد.
6 . بحارالانوار، ج11، ص 30.
7 . پیام قرآن، ج7، ص 360.
8 . مؤمن (40) آیه 78، پیام قرآن، ج7، ص 350.
9 . ابراهیم امینی ، دادگستر جهان، ص 76.
10 . ترجمه ملل و نحل، ج1، ص 312.
11 . فریده گل محمدی، همان، ص 109.
12 . انجیل مرقس، با اقتباس از رسالت جهانی حضرت مهدی، ص 109.
13 . قصص (28) ایه 5.
14 . بحارالانوار، ج51، ص 67 به بعد.
15 . همان، ص 225.
16 . منتخب الاثر، ص 11 به بعد.
حقیقت همه ادیان توحیدی - که پیامبران الهی مروّج آن بوده اند- یکی است و بر اصول اعتقادی یگانه - که از جانب خداوند متعال بیان شده - استوار است.
اساسا در منطق قرآن کریم "ادیان" نداریم؛ بلکه "دین" داریم و تمام پیامبران، منادی"دین واحد" بودهاند که از آن به "اسلام" (تسلیم در برابر خداوند واحد) تعبیر شده است : "ان الدین عندالله الاسلام ؛ همانا دین نزد خداوند فقط اسلام است".
"و من یبتغ غیرالاسلام دیناًفلن یقبل منه ؛ هر کس غیر از اسلام دینی را برگزیند، از او پذیرفته نیست".
قرآن کریم دین را فقط "اسلام" و همه پیامبران را "مسلمان" میخواند: "ما کان ابراهیم هودیاً و لا نصرانیاً ولکن کان حنیفاً مسلماً؛ ابراهیم نه یهودی بود و نه مسیحی؛ بلکه یکتاپرستی مسلمان بود".
بنابراین از دیدگاه قرآن مجید، همه پیامبران، مردم را به دین واحد؛ یعنی، اسلام،تسلیم و عبودیت در برابر خدای یگانه دعوت کردهاند و اصول و ارکان اعتقادی واحدیرا تبلیغ کردهاند.
تفاوت میان دین اسلام با سایر شریعتها، عمدتا در ناحیه احکام، قوانین و دستورهای فردی و اجتماعی که از آن به شریعت یاد میشود، میباشد.
از دیدگاه فرهنگ قرآنی دین خدا از آدم تا محمد(ص) یکی است و همه پیامبران به یک مکتب دعوت میکردهاند، (1)
ثانیا: بر این اساس، همه پیامبران از یک سلسله اصول مشترک و سنتهای ثابت وواحدی پیروی میکردند، اصولی چون دعوت به تقوا، نفی خودپرستی، دعوت به وحدت، تبشیر و انذار، تحمل دشمنی و استهزای جاهلان، دعوت به تعالی و...(2)
امّا در عین حال به سه جهت پیامبران و ادیان با یکدیگر متفاوت بودهاند:
الف) تفاوت محیط و سطح و احتیاج و استعداد مردم، این جهت غیر قابل انکاراست که پیامبران برای هدایت مردم آمدهاند؛ از این رو، نوع دستورها و سطح مطالب ومعارف باید در حدود رشد و درک جامعه و نیازهای محیط باشد. طبعا بشر در قرون اولیه روابط اجتماعی بسیار محدودی داشت و نظام اجتماعی وی گسترش و تفصیل زیادی نداشت ، از این رو، قوانین محدودی زندگی او را اداره و رهبری میکرد و همین طور آرا، افکار و عقاید مختلفی در جامعه ابراز نشده بود، تا برای اصلاح، نیاز به تذکرات فراوان باشد . گسترش افکار، روابط، شناخت و برخورد با عوامل طبیعی ونیازمندیها رفته رفته موجبات پیدایش دعوت و رسالت و پیامبر جدیدی را فراهم میکردتا سرانجام محیط دعوت اسلامی و شرایط آن، ابلاغ دعوت نهایی و کامل را ایجاب کرد.
ب) تحریف؛ بدون شک در طی زمان، تحریف و انحرافی در ادیان گذشته توسط پیروان نادان و رهبران مذهبی و مقامات خودخواه و سود پرست جامعه به وجود میآمد، در این صورت لازم بود پیامبر دیگری بیاید و جهات انحراف و تحریف راخاطرنشان ساخته و دین گذشته را از آلودگیها پیراسته سازد. امّا از آنجا که دوران اسلام، شروع زمان تسلط بشر به ضبط و تدوین و حفظ آثار خود بود، قرآن را بدون هیچ کم و کاست و تغییری حفظ کردند و بسیاری از آثار رسول اکرم(ص) و ائمه هدی را به خوبی برای آیندگان نگاه داشتند، از این رو دیگر تجدید دعوت و آمدن پیامبری جدید ضرورت ندارد.
ج) تفاوت در نوع گمراهی؛ نوع گمراهی و کج روی در زمان ظهور پیامبران تفاوت داشت، مثلاً حضرت موسی در جامعهای که با ذلت و اسارت و نداشتن نظام اجتماعی وقدرت و حکومت و ظلم کشیدن خو گرفته بودند، برانگیخته شد و ایجاب میکرد تا آنان را به زندگی و به دست آوردن قدرت و مبارزه و کوشش دعوت کند، از این رو، در دعوت حضرت موسی جنبههای این جهانی و زندگی دنیوی و خشونت به چشم میخورد. امّاحضرت عیسی در محیط تزارها و سرداران خون آشام و توسعه طلب و جنگجو و دوران زورآزماییها و قهرمانی و توجه شدید به مادیّات و دنیادوستی و چپاول اموال قیام کرد ، از این رو ایجاب میکرد که در دعوت خود، محبّت و نوع دوستی و دل برکندن ازمادّیات، و زهد و توجه به معنویات را مطرح کند.
البته در اسلام چون مواجه با بشریت است و مخصوص منطقه یا نژاد خاصی نیست،نوع دعوت و اصول و برنامه یک جهت نبود و به هر نوع انحراف و کج روی و افراط وتفریطی که ممکن است در بین اقوام و امم به وجود آید، ناظر است، (3)
بر این اساس، هر چند اصل دعوت پیامبران یکی بوده است، لکن با توجه به شرایط محیطی و سطح استعداد و آگاهی مردم کمکم شریعت رو به تکامل رفته است تا آمدن پیامبر اسلام که سطح آگاهی به حدی رسیده که هم دین و شریعت را میتوانستند از تحریف مصون نگهدارند و هم تمام دستورهای فردی و اجتماعی که در سعادت بشر نقش دارد، بیان گردد. به همین جهت اسلام را دین کامل مینامیم.
بعد از بیان این مطلب می گوییم: در زمان حاضر که زمان آخرین دین آسمانی است، همه انسانها باید به دین اسلام روی آورند و هیچ دین دیگری پذیرفته نخواهد شد. با بودن کاملترین دین، دینهای دیگر که دچار تحریف شده و یا تعالیم آنها برای انسانهای گذشته بودهاند، اعتبار ندارند؛ بنابراین پیروان ادیان دیگر باید تحقیق کنند ببینند اگر دین اسلام بهتر از دینشان است ، به دین اسلام روی بیاورند،لیکن غالب آنان در این زمینه تحقیق نمی کنند، با این که راه تحقیق باز است . این گونه افراد در باطل به سرمی برند و گناهکارند و خداوند آنان را در روز قیامت عقوبت خواهد کرد.
ولی بعضی از آنان دستشان از تحقیق و تفحص کوتاه است و یا فکرشان به این که باید تحقیق کنند، نمیرسد. این گونه افراد اگر به وظایف دینی خودشان درست عمل کنند، به بهشت خواهند رفت . اینان ازمستضعفان محسوب می شوند.
«لا یکلف الله نفساالاّ وسعها; ما به اندازهء طاقت (فکری و عملی ) از انسان تکلیف می خواهیم »..(4)
«و ما کنّا معذّبین حتی نبعث رسولاً; ما تا پیامبر و حجتی را بر مردم نرسانیم ، آنان را عذاب نمی کنیم ». (5)
کسانی که پیامبری حضرت محمد(ص)را از روی قصور و ناتوانی فرهنگی نپذیرفته اند، عذاب نمی شوند، مگر به جهت کارهای ناپسندی که انجام دادهاند.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------
پینوشتها:
1. آل عمران، آیه 19 و 67).
2. تفسیر موضوعی قرآن کریم، حضرت آیةالله جوادی آملی، قم، مرکز نشر اسراء، چاپ اوّل، 1376 ش، ج 6، صص41 ـ 123).
3. معارف اسلامی، دکتر محمدجواد باهنر، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، پاییز 1361، صص 79 ـ 81، 121 ـ 123 و 124 ـ 160).
4.طلاق (65) آیهء 7
5.اسرا(17) آیهء15
پاسخ:
آمار دقیقی از درصد گرایش مردم به ادیان وجود ندارد یا حد اقل ما نمی دانیم. ولی آن چه که از داده های اجتماعات امروزه بشری استفاده می شود این است که گرایش مردم به ادیان الهی به ویژه دین اسلام افزایش چشمگیری یافته است .
بنا بر اطلاعات معتبر وگزارش های مستند نفوذ اسلام در قاره اروپا روز به روز در حال افزایش است. (1)
برخی از شخصیت های فرهنگی اروپا در این باره اظهار می کنند :«ما شاهد افزایش باورنکردنی تعداد مسلمانان در قاره اروپاییم وهر ساله تعداد زیادی در اروپا به اسلام می گروند.» (2)
پرفسور «اشناین باخ» محقق و سرشناس معروف آلمانی در سخنرانی خود در سمیناری در دانشگاه آزاد برلین با بیان این که «اروپای آینده ،اروپای سیاسی واقتصادی وحتی تاریخی نخواهد بود» اظهار داشت:
آینده اروپا مانند گذشته اش نیست ،ادیان جهان به خصوص اسلام در آینده نقش موثری خواهند داشت ودیگر نمی توان آینده اروپا را اروپایی مسیحی تصور کرد.(3)
روزنامه ایل جورنالد چاپ ایتالیا با چاپ مقاله ای با عنوان« اسلام اروپا را تسخیر می کند» با صراحت می نویسد:
«اگر اوضاع به همین منوال پیش برود تا دویست سال دیگر اروپا مسلمان خواهد شد وتمامی شاخص ها از جمله رشد جمعیت این پیش بینی را تایید می کند».
این روزنامه می افزاید : «با گسترش اسلام خواهی در میان شهروندان اروپایی کشورهایی چون فرانسه ، انگلیس، آلمان ،سوئد، اتریش ،هلند ، ایتالیا ، اسپانیا، دانمارک و.... به فهرست کشورهایی که شاهد ازدیاد سریع آمار تازه مسلمانان می باشند پیوسته اند.
پژوهشگران بر این عقیده اند:« اسلام با سرعت خیره کننده ای لروپا را به تسخیر خود در می آورد.
هم اکنون تعداد مسلمانان در انگلیس ،آلمان وفرانسه به چهار تا شش ملیون رسیده ودر کشورهای دیگر اروپایی نیز صدها هزار مسلمان زندگی می کنند.»(4)
در اروپا قبل از سال 1979 تشکیلات بسیار وسیع اسلامی وجود نداشت اماامروزه هیچ کشوری در اروپا نیست که در یک شهر آن چند تشکیلات اسلامی وجود نداشته باشد مثلا در شهر منچستر انگلیس شانزده تشکیلات اسلامی وجود دارد ، در اتریش 85 مسجد وتنا در وین پایتخت آن 33 مسجد وجو دارد .
اکنون در تمام اروپا حدود 25-30 ملیون مسلمان وجود دارد .
در انگلستان شاهد پارلمان ویژه مسلمانان هستیم ودر پارلمان هلند و آلمان نماینده مسلمان داریم ، این در حالی است که این آمار از سوی منابع دولتی تایید شده است. (5)
وضع در تمام کشورهای اروپایی از همین قرار است وبه خاطر طولانی نشدن از پاسخ به همین مقدار اکتفا می کنیم.
برای اطلاع بیشتر مراجعه کنید به کتاب عصر امام خمینی نگارش میر احمدرضا حاجتی
پاورقی:
1)روزنامه آلموندو، چاپ اسپانیا ، به نقل از هروه لگرانداز، از رهبران مسیحی فرانسه، ابرار ، 28/8/1370
2)احمد هوبر،روزنامه نگار واندیشمند تازه مسلمان سوئدی ، در مصاحبه با کیهان هوایی ،1/1/1375
3)سمینار مذکور در تاریخ 3/4/1379 برگزار گردید( ماهنامه رایزنی جمهوری اسلامی ایران در آلمان مورخ 5/5/1375
4)الکسی مالاشنکو ، محقق علوم اسلامی بنیاد کارانگی(شعبه روسیه) ،روزنامه کیهان ، 4/5/1378
5)پرفسور محمد حسین هدی : ماهنامه اسلام و غرب ،دفتر تحقیقات اسلامی وزارت امور خارجه ش 28 آذر 1378
یکی از مشکلات رخدادهای تاریخی عدم شفافیت آن است؛
از این رو مورخان معمولاً در مسایل تاریخی اختلاف نظر دارند.
ظهور پیامبران از خاور میانه و علل ظهور آن ها از منطقه باختر و خاور دورنیز، از مسایل تاریخی است که ابهام داشته و قضاوت درباره آن مشکل است.
مورخان درخصوص ظهور همه پیامبران از منطقه خاور میانه اختلاف دارند.
برخی عقیده دارند که همه پیامبران از خاور میانه ظهور نکرده اند، زیرا پیامبران اختصاص به سرزمین و قوم خاصی ندارند.(1)
طبق آموزه های اسلامی همه امت ها از خود پیامبر داشته اند،از این روپیامبران در همه سرزمین ها بوده اند و قرآن فرمود: «و لقد بعثنا فی کلّ أمة رسولاً أنِ اعبدواالله و اجتنبوا الطاغوت؛(2) در هر امتی پیامبری فرستاده ایم (تا به مردم بگویند) که خدا را بپرستید و از بت اجتناب کنید».
برخی از مورخان باور دارند که پیامبران از مناطق معتدل ظهور نموده اند، زیرا دراین مناطق به دلیل ظهور دانش ها و صنعت، بیشتر زمینه کمال انسان ها فراهم شده و مردم بیشترآماده پذیرش پیامبران هستند. ابن خلدون از طرفداران این نگرش است. وی مینویسد: حتی بعثت پیامبران بیشتر در نواحی معتدل بوده و ما خبر بعثت پیامبری را در اقلیم جنوبی و شمالی نیافته ایم، از آن جهت که پیامبران باید از نظر خلقت، کاملترین افراد باشند تا پیامی که از جانب خدا می آورند، مورد قبول واقع شود.(3)
بر این اساس معلوم نیست که همه پیامبران در منطقه خاوری ظهور نموده باشند.
البته پیامبران اولوالعزم صاحب شریعت و کتاب آسمانی، از شرق میانه برخاستند.
نوح(ع) از عراق برخاست و مرکز دعوت ابراهیم(ع) عراق و شام بود، و به مصر و حجاز نیز سفر کرد. موسی(ع) از مصر برخاست،مرکز تولد وقیام ودعوت مسیح (ع) نیز شام و فلسطین بود،وپیامبر اسلام (ص)از سرزمین حجاز برخواست، پیامبران دیگر نیز غالبا در همین مناطق می زیستند به طوری که می توان گفت : شرق میانه منطقه پیامبر خیز جهان بوده است.(4)
یکی از محققان در خصوص علل ظهور پیامبران از خاور میانه می نویسد: با توجه به وضع پیدایش جوامع بشری، و ظهور تمدّن انسانی، این مسئله جای شگفتی نیست، زیرا مورخان بزرگ جهان تصریح می کنند که مشرق زمین (مخصوصاً شرق میانه) گهواره تمدن انسانی است و منطقه ای که به نام هلال خصیب است.(5)
تمدن مصر باستان که قدیمی ترین تمدّن شناخته شده جهان است، تمدّن بابل در عراق، تمدن یمن در جنوب حجاز، همچنین تمدّن ایران و شامات، همه نمونه تمدن های معروف بشری هستند ... قدمت تمدن انسانی دراین مناطق به هفت هزار سال یا بیشتر باز می گردد.
از سوی دیگر، رابطه نزدیکی میان تمدن انسانی و ظهور پیامبران بزرگ است، زیرا انسان های متمدن نیاز زیادی به آیین های الهی دارند، تا هم قوانین حقوقی و اجتماعی را تضمین کرده، جلو تعدیات و مفاسد را بگیرد، و هم فطرت الهی آن ها را شکوفا سازد.
به همین دلیل می گویم نیاز بشر امروز مخصوصاً کشورهایی که از تمدن و صنعت سهم بیشتری دارند، به مذهب، از هر زمین بیشتر است.
اقوام وحشی و یا نیمه وحشی، آمادگی زیادی، برای پذیرش مذاهب ندارند، و اگر مذهب را پذیرا شوند، قدرت نشر آن را ندارند.(6)
بعید نیست چنین ادعا شود که هبوط حضرت آدم(ع) و نقل جمعیت بشری در منطقه خاوری بوده است.
پی نوشت:=====
1 - صدرالدین بلاغی، قصص قرآن، ص 344.
2 - نحل (16) آیة 36.
3 - قصص قرآن، ص 344.
4 - ناصر مکارم شیرازی، پیام قرآن ج7، ص 367.
5 - هلال پر برکت، اشاره به منطقه ای است که از دره نیل شروع می شود و تا مسیر دجله و فرات و اروند رود ادامه پیدا میکند زادگاه تمدن های بزرگ جهان است.
6 - پیام قرآن، ج 7، ص 397 – 368.
در این قسمت پرسش و پاسخ های مربوط به ادیان دیگر مطرح می شود.
واژه بودا در سانسکریت به معناى کسى است که به روشنبینى و اشراق رسیده است. بودا در نپال متولد شد و احتمالاً در حدود قرن ششم تا چهارم قبل از میلاد مىزیسته است: گویند بودا در 29 سالگى با مشاهده چهار منظره پیر سالخورده، مریض درمانده، جنازه و راهب قصر پدر، همسر و تنها فرزندش را ترک کرد؛ موى سر را تراشید؛ لباس راهبان هندو را پوشید و شش سال به ریاضت مشغول شد و زیر درختى به روشن بینى رسید. بودا پس از 45 سال تعلیم، در هشتاد سالگى درگذشت. از بودا در فرهنگ اسلامى بیشتر با نام "بوذاسف" یاد شده و او را فیلسوفى معتقد به تناسخ دانستهاند که دین باور را در هند رواج داده است. شهرستانى از پیروان بودا با نام "اصحاب بدده" یاد مىکند و مىگوید: بدده به معناى کسى است که در این عالم متولد نشود، نکاح نکند، نخورد، نیاشامد، پیر نشود و نمیرد. برخى از علماى اسلام او را پیامبر دانستهاند چنان که محمد باقر مجلسى داستان بلوهر و بوذاسف را مشتمل بر حکمتهاى شریفه انبیاء و مواعظ لطیف حکما و گنجى از گنجهاى ربانى دانسته است. محمد حسین آل کاشف الغطا نیز بودا را "النبى الهندى" نامیده است.(1)
زردتشت داراى پیروانى بود که قائل به دو خدا یا دو مبدأ (نور و ظلمت و یزدان و اهریمن) بودهاند و به آنان قوم آتش پرست و گبر مىگویند. برخى مىگویند که مجوس طایفهاى بودند که کتاب آسمانى داشتند. ابن ابى الحدید گوید: مجوس بر این عقیدهاند که هدف آفریدگار را از آفرینش جهان این بود که خود را از شر دشمن یعنى شیطان برهاند و این جهان را دامى ساخت که دشمن را در آن بیافکند. دستهاى گفتهاند: خدا به وحشت افتاد و اندیشه بدى به خاطرش خطور کرد و از آن اندیشه باطل، شیطان به وجود آمد. برخى گویند: شیطان زاییده شکى است که خدا دچار آن شد. برخى گفتهاند: شیطان زاده عفونتى قدیمى است.
از امام صاد(ع) سؤال شد: آیا مجوس را پیغمبرى بوده است؟ فرمود: آرى، چون پیامبر(ص) از آنان جزیه گرفت و فرمود: مجوس پیغمبرى داشتند که او را به قتل رساندند و کتابى داشتند که آن را سوزاندند و کتابشان در دوازده هزار پوست گاو نوشته شده بود.(2)
در هر صورت چه بودا و زردتشت پیامبر باشند یا نباشند، پیروان آنها و پیروان ادیان الهى باید به آخرین پیام الهى که اسلام است، گوش فرا داده و به اسلام رو آورند. غیر از دین اسلام پذیرفته نیست: "من یبتغ غیر الاسلام دیناً فلن یقبل منه و هو فى الاخرة من الخاسرین".(3)
پىنوشتها:
1- دانشنامه جهان اسلام، ج 4، ص 499 به بعد، با تلخیص.
2- معارف و معاریف، ج 5، ص 1988، کلمه مجوس.
3- آل عمران (3) آیه85
از پیشوایان اسلام، روایاتی وجود دارد مبنی بر این که زردشتیان پیامبری داشتند و او صاحب کتاب آسمانی بود، لیکن بعداً از بین رفت. (1)
طبق این دیدگاه: آیینی که زرتشت به جهانیان عرضه داشت، آیین توحیدی بود و به مبدأ و معاد و هدایت شریعتی خداوندی و نبوت معتقد بود.
شهید مرتضی مطهری میگوید: "آن چه در مورد زرتشت محقق است این که او مردم را به توحید در عبادت دعوت میکرد. اهورامزدا از نظر شخص زرتشت نام خدای نادیده، خالق جهان و انسان است، و تنها موجودی است که شایسته پرستش است." (2)
زرتشتیها معتقدند که روح آدمی پس از مرگ در عالم دیگری زندگی میکند و زندگی او براساس کارهای دنیویاش میباشد. فرد اگر نیکوکار باشد، در زندگی پس از مرگ، متنعم میشود و از زشتکاری خویش معذب میگردد. (3)
آنان به بهشت، جهنم و« اعراف» اعتقاد دارند. (4)
در این باورها (مبدأ، معاد و نبوت عامه) بین اسلام و زرتشت اشتراک هست. در مسائل اخلاقی همانند راستگویی و پرهیز از دروغ نیز دو آیین تا حدودی مشترکاند. از آن جایی که شعار زرتشتیان پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیک است، و میگویند: راستگویی آدمی را بهشت و دروغگویی به جهنم سوق میدهد. شبیه این اعتقاد در اسلام هم وجود دارد که گفته شده: نجات در صداقت و هلاکت در دروغگویی است.
اما جدای از این چند امر مشترک، در بسیاری از امور تفاوت هست، مثلاً دین اسلام بر محور رهنمودهای پیامبر اسلام، وحی به حضرت و قرآن قرار دارد که زرتشتیها این امور را قبول ندارند.
آنان آتش را مقدس میشمارند و در آتشکدهها آتش را فروزان نگاه میدارند. پیراهن مقدس « سدره» را طی مراسمی به تن پسران میپوشانند و ریسمان مقدس «کستی» را بر کمرشان میبندند. کالبد مردگان را در« برج خاموش» یا در« دخمه» مینهند و آن را غذای لاشخورها میسازند. (5)اینها را مسلمانان قبول ندارند.
در اعتقاد زرتشتیان جهان از دو نظام خیر و شر تشکیل شده است. ذات خوب به همراه شش فرشته روحهای جاویدان و ازلی را تشکیل میدهند.و ذات به همراه شش فرشتة شر، هفت روح خبیث را تشکیل میدهند. (6)
زردشتیها به ازدواج با محارم روی میآورند،(7) که در اسلام پذیرفته شده نیست در اسلام امهات مسائل احکامی و آنچه که به عنوان فروغ دین معروف است، در ده عنوان: نماز، روزه، حج، جهاد، امر به معروف، نهی از منکر، زکات، تولی و تبری، خلاصه میشود که اینها را زردشتیها قبول ندارند.(8)
===============
1- مجلسی، بحارالانوار، ج 14، ص463
2- مرتضى مطهری، خدمات متقابل اسلام و ایران، ص 191
3- مبلغی، ادیان و مذاهب ،ج1،ص،375و366.
4- جان ناس، تاریخ جامع ادیان، ص 475
5- همان، ص 478 - 482
6- مبلغی، همان، ص 328
7-همان، ص 399 تا 402
8-براى اطلاع بیشتر ، مراجعه شود به : تاریخ ادیان و مذاهب جهان، مبلغى آبادانی، ج 1، ص 293 به بعد؛ نیز تاریخ جامع ادیان، جان ناس، ص 447 به بعد.
دین یا کیش زرتشت منتسب به فردی است به نام زرتشت.
تاریخ حقیقى تولد زرتشت بسیار مجهول است، از این رو برخى تاریخ شناسان وجود تاریخى او را منکر شدهاند.
روایات ایرانى تولد او را در حدود 660 سال قبل از میلاد نشان مىدهد که اغلب محققان جدید آن را پذیرفتهاند. بعضى دیگر با قرائن و دلایل موجه، زمان ظهور این پیامبر ایرانى را قدیمتر از این تاریخ دانسته و آن را به حدود سال 1000 ق.م داشتهاند.(1)
تعالیم زرتشت(2)
دین زرتشت مانند بسیارى از ادیان دیگر به تحریف مبتلا شده و عقاید باطل و خرافات موهوم در آن راه یافته است.(3)
دینى که این پیامبر ایرانى تعلیم کرده، یک آیین اخلاقى و طریقه یگانه پرستى است. زرتشت خداى معبود و متعال خود را «اهورامزدا» لقب داده، یعنى خداى حکیم، که داراى عالم و خلاّق و نظّام طبیعت است. او مزدا را صاحب اهوراى حقیقى پنداشته و عبادت و پرستش را خاص ذات او قرار داده و وى را خداوند متعال و قادر و قاهر شمرده است که ذاتش به حکمت محض و خیر مطلق متّصف است.
او خود را پیغمبرى مبعوث از طرف اهورامزدا مىداند و در «گاتها» به کتاب آسمانى زرتشتىها، تأکید مىکند که خدا او را برانگیخته و مأمور ساخته، و دین او بهترین و کاملترین ادیان است.
زرتشت برخلاف نظریه بعضى از زرتشتیان متاخر، آفرینش تمام موجودات را برحسب مشیت و اراده متعال اهورامزدا مىدانست. در آیه آخر گاتها صراحتاً اهورامزدا را موجب و موجد نور و ظلمت - هر دو - مىداند.(4)
اهورامزدا اراده قدوسى علوى خود را به وسیله روحى مقدس و نیکو نهاد از قوّه به فعل درمىآورد که آن را «سپنتامینیو» نامیده است. اعمال الهى او نیز به دستیارى ارواح مقدس که «امشاسپنتا» گفته مىشوند اجرا مىگردد. این فرشتگان هر یک با حالت و صُور فعالیت ذات الهى نام و معنایى جداگانه دارند، چنان که یکى را وهومنه (بهمن) نامید که به معناى «فرشته پندار نیک و نهاد خوب» است. دیگرى را «آشا» (اردیبهشت) یعنى فرشته راستى و عدالت ، دیگرى را «خشترا» (شهریور) یعنى فرشته نیرو و قدرت کامل، دیگرى را «هورواتات» (خرداد) یعنى فرشته رسایى و کامروایى، دیگرى را «آدمایتى» (اسفند ارمذ) یعنى فرشته شفقت و لطف و بارورى و دیگرى را «امرتات» (مرداد) که به معناى بقا و جاودانگى است.
با آن که اهورامزدا در عرض جلال خود هیچ ضد و ندى ندارد، زرتشت معتقد است که در برابر هر نیکى یک بدى موجود است. چنان که در برابر راستى، دروغ و در برابر حیات، مرگ و در مقابل سپنتامینیو (روان پاک)، روح شدید و ناپاک (انگره مسینیو) جاى دارد.
نقطه اصلى و پایه اساسى اخلاق در آیین زرتشت بر این قاعده است که نفس آدمى، میدان نبردى واقعى میان خیر و شر است. اهورامزدا به آدمى آزادى عمل عطا کرده که عمل خود را برگزیند و بین صواب و خطا هر یک را بخواهد انتخاب کند، البته نیکان بدى را نمىپسندند.
آنچه از منطق و فلسفه زرتشت در کتب دینى مىتوان استنباط کرد، این است که او خود آتش نمىپرستیده و بر آن عقیدهاى که پیشینیان و نیاکان او بر آن بودهاند، نبوده است. هم چنین معتقدات او با آنچه بعدها آتش پرستان اخیر عنوان کردهاند، اختلاف دارد. و آتش را فقط رمزى قدوسى و نشانى گرانبها از اهورا مزدا مىدانسته است.(5)
دین زرتشتى نخستین مذهبى است که از جهان عقبى و قیامت سخن گفته و آخرالزمان را به مفهوم کامل خود طرح کرده است. برحسب تعالیم آن پیامبر ایرانى چون روزى این جهان هستى به آخر رسد، رستاخیز عام واقع خواهد شد و اهورامزدا پیروز خواهد گردید. در آن روز براى امتحان بدکاران و نیکوکاران جایگاهى پر از آتش و آهن گداخته، به وجود مىآید که بدان و زشتکاران را در آن جا خواهند افکند.
هورمدان خواه خوب یا بد، در روز قیامت از فراز پل چینوت (صراط) یعنى پل جدا کننده عبور خواهد کرد. این پل روى دوزخ قرار دارد و یک جانب آن به بهشت منتهى مىگردد. نیکوکاران به هدایت زرتشت از آن پل به سلامت خواهند گذشت و بدکاران در آن سرنگون خواهند شد.
«اوستا» کتاب مقدس زرتشتیان است که تفسیرى به نام «زند» دارد.
تاریخ نگارش قسمتهاى مختلف اوستا بر کسى معلوم نیست، چون توسط یک نفر نوشته نشده و در مدت زمانى طولانى گرد آمده است که از زمان زرتشت آغاز مىگردد و دوران هخامنشى تا ساسانى را دربرمىگیرد. این کتاب شامل چهار بخش اصلى است:
1. یسنا (مشتمل بر 72 فصل حاوى سرودها که گاتها جزء آن است)
2. ویسبرد (مجموعهاى از ادعیه و سرودها)
3. وندیداد (قانن و دستورهاى موبدان و مبیّن احکام عبادات و...)
4. یشتها (شامل سرودهایى در تجلیل از فرشتگان و...)
مهمترین قسمت اوستا گاتها است که گمان مىرود سرودهاى شخص زرتشت باشد و از نظر زبانى کهنترین مکتوب شناخته شده ایرانى است.
در آیین زرتشت گر چه از گفتار نیک، کردار نیک و پندار نیک سخن گفته شده، اما از ارزشهاى اخلاقى و چگونگى دست یافتن به زندگى سعادتمندانه و این که گفتار و کردار و پندار نیک چه امورى هستند و چگونه مىتوان به آنها دست یافت، سخنى به میان نیاورده است.
مسیحیت:
حضرت عیسى(ع) در اناجیل موجود، خود را این گونه معرفى کرده است: «نجات دهنده انسانها، باب نجات، شبانى دلسوز و نماینده خدا در زمین».
مادر عیسى، مریم است. عیسى بدون پدر متولد شد. پدر خوانده او یوسف نجار بود. زادگاه عیسى روستاى جلیل یا ناصره بود. خویشان او از هر جهت مقررات و آداب رایج آیین یهود را رعایت مىکردند. عیسى با پسر عمویش حضرت یحیى در کرانه رود اردن تبلیغ دین الهى مىکردند. یحیى را دستگیر و زندانى کردند. تبلیغات عیسى بین مردم بسیار مؤثر واقع شد و دور او را گرفتند. علماى مذهبى یهود دقیقاً مىدانستند که او مسیح، موعود تورات و کتب آسمانى یهود است.
در آغاز دعوت، عیسى بنده خدا و پیامبر او بوده و دین او مبتنى بر یکتایى پروردگار بود که به نام پدر توانا و آفریدگار آسمان و زمین خوانده مىشد، ولى بعدها مسیحیان این رویه را تغییر داده و عیسى را پسر خدا دانستند.
اغلب مراسم و اعمال مذهبى مسیحیت (مثل غسل تعمید) در ادیان و مذاهب سابق مرسوم بود.
تراشید فرق سر و ملبس بودن به قبایى که کشیشان مسیحى آن را به تن مىکنند، بخشى از آداب مصریان باستان بوده است. غم زدن و دود دادن در کلیساها نیز تقلیدى از یونانیان باستان مىباشد.
عیسویان پس از به صلیب کشیده شدن عیسى (البته به پندار خود) معتقد شدند که عیسى روزى به زمین خواهد گشت. این باور نیز ریشه در تعالیم زرتشتى و یهودى دارد.
در آغاز دعوت عیسى سخن از آیین جدیدى به نام مسیحیت نبود و عیسى(ع) تفسیر کننده آیین موسى به شمار مىرفت. از قرن چهارم به بعد تحولاتى در دین عیسى پدید آمد و اغلب معتقدات آیین یهود با تغییراتى اندک در دین عیسى ظاهر شد. ولى پیروان عیسى(ع) از این قرن به کلى از یهودیان جدا شدند.
اصول شریعت عیسى(ع)، تغایر روشنى با اصول یهودیت دارد او دین موسى(ع) را که در آن روزگار تحریف شده بود، قبول نداشت. اناجیل از شدت عمل و برخورد عیسى با شعائر و مراسم یهود سخن مىگویند و تأکید دارند که همین امر موجب مغلوب شدن او گردید. او هیکل یا معبد سلیمان را قبول نداشت و آن را به رسمیت نمىشناخت. یهود کار در روز شنبه را حرام مىدانستند، ولى عیسى کار کردن در روز شنبه را بلامانع مىشمرد و...
یهودیان پس از آنکه حضرت عیسى کاسبان و مغازه داران را از هیکل مقدس بیرون کرد؛ از او نزد حاکم رومى فلسطین به عنوان توهین به مقدسات شکایت بردند، در نتیجه او را دستگیر و زندانى نمودند و به عقیده خودشان او را اعدام کردند. مسیحیت داراى سه فرقه بزرگ کاتولیک، ارتدوکس و پروتستان است که در بین آنها فرقههاى کوچکى نیز وجود دارد.(6)
پی نوشت ها :
1 - براى اطلاعات بیشتر رجوع کنید به منابع زیر: جانیى.ناس، تاریخ جامع ادیان، ص 453، فلیسین شاله، تاریخ مختصر ادیان بزرگ، ص 208 و 209 ادیان زنده جهان 270 - 227 ص 283 - 280، مسعودى، مروج الذهب، ج1، ص 229، دینورى، اخبار الطوال، ص 28، طبرى، تاریخ، ج 1، ص 561؛ ابن اثیر، الکامل، ج1، ص 146؛ شهرستانى، الملل و النحل، ص 124 و...
2 - اصل این بحث از کتاب تاریخ جامع ادیان، جانیى. ناس، ص 465 - 456 با تلخیص فراوان گرفته شده است.
3 - مورخان میان تعالیم زرتشت و آنچه که خود آن را زرتشت موبدان مىنامند تفاوت قائلند. زرتشت موبدان در حقیقت تحریفات و اضافاتى است که موبدان در آئین زرتشت انجام دادهاند (در طى قرون متمادى). ر ک: مبلغى آبادانى، تاریخ ادیان و مذاهب جهان، ج1، ص 332 - 330.
4 - در مطالعه اوستا هر چه از گاتها - که مربوط به زمان زرتشت است - دور مىشویم، از توحید و لحن اهورامزداى واحد و یگانه و زرتشتى که اهورامزدا را خالق همه چیز مىداند فاصله مىگیریم. بدین ترتیب در اواخر کتاب عهد ساسانى و مقارن با اسلام، به طور روشنى جهان به دو نیم مىشود و خداى واحد به دو بخش خیر و شر تقسیم مىگردد. ر. ک: تاریخ و شناخت ادیان 236/2/15: به نقل از تاریخ ادیان و مذاهب جهان، ج1، ص 341.
5 - در گاتها صراحتاً به آفریده (مخلوق) بودن نور و روشنایى و آتش اشاره کرده، چنان که مخلوق بودن آب را آورده است. بدین جهت معنا ندارد شأن مخلوق چون خالق باشد و هر دو معبود تلقى گردند. آتش و آب در دین زرتشت مقدس بودهاند.
6 - عبدالله مبلغى، تاریخ ادیان و مذاهب جهان، ج2، ص 700 به بعد.
پاسخ: مزدک شعبهای از آیین مانی است، که در روم پایهگذاری شده و مؤسس آن یک ایرانی به نام «زرتشت خرکان» مشهور به مزدک اهالی فسا، از شهرهای استان فارس است، البته اطلاعات دقیق دربارة مزدک بسیار اندک است.(1)
مزدکیان، به مسائل اقتصادی و مادی، در زندگی انسانها اهمیت زیادی میدادند و شاید بتوان آن را نخستین دینی دانست که امور اقتصادی و مذهبی را، در هم آمیخت.(2) دربارة عقاید مزدکیان نوشتهاند که آنان ازدواج با مادر، خواهر و دختر را جایز میشمردند و عنوان مالکیت را به طور کلی منسوخ و نادیده میگرفتند و میگفتند: خداوند این جهان را برای مردم قرار داده و به هیچ کس اندازة معیّنی نداده است!(3) آیین مزدک همانند کیش «مانی» معتقد به دو اصل: نور و ظلمت بود و عالم محسوس را، نتیجه و ثمرة اختلاط و آمیزش تیرگی و روشنایی میداشتند، ولی بر خلاف کیش مانی این را بر اساس تصادف میدانستند نه طرح و نقشة قبلی!(4)
دربارة کشتار مزدکیان، گزارشها متفاوت است. گروهی معتقدند که در اوائل سال 528 میلادی این کشتار رخ داد و علت این بود که «قباد» فرزند کوچک خویش «انوشیروان» را ولیعهد خود کرد. کاووس فرزند ارشد قباد علیه این تصمیم با همکاری مزدکیان (که خود پیرو آنان بود) آشوب کرد تا جای برادر را بگیرد. این حادثه قباد را عصبانی کرد و انجمنی از روحانیون آراست و جمعی از پیروان سایر ادیان را نیز دعوت کرد و گروهی از مزدکیان را نیز در این انجمن جهت مناظره و بحث دعوت نمود. قباد مجلس را اداره میکرد. در این مجلس چند نفر از «موبدان» زرتشتی و چند تن از اسقفهای مسیحی حضور داشتند. در این بحث و مناظره، مزدکیان مجاب شدند، در این هنگام سپاهیان مسلح که از قبل آماده شده بودند و در اطراف میدان، بیرون مجلس مناظره، در انتظار فرمان حمله بودند، با شمشیر به جان مزدکیان افتادند و آنان را از پا درآوردند!(5)
برخی این کشتار و تشکیل جلسه را به انوشیروان نسبت دادهاند و میگویند: انوشیروان مزدکیان را فریب داد و به مزدک گفت: به اطرافیان خود اعتماد ندارم و کسانی را که پیرو تو و مورد اعتمادت میباشند، به کارهایی که فرمان بدهی میگمارم.
آنان را در کاخ و اطراف کاخ خود گردآورد و خود بر اساس نقشه قبلی مزدک را به قتل رساند و سپاهیانش، هواداران او را به قتل رساندند، که گروه زیادی از آنان کشته شدند اما برخی به زندان افتادند و گروهی توبه کردند. پس از این جریان مؤبدان زرتشتی به انوشیروان، لقب دادگر دادند!(6)
پینوشتها:
1. عبدالله مبلغی، تاریخ ادیان و مذاهب جهان، ج 2، ص 501.
2. همان، ص 503.
3. همان، ص 522.
4. استاد شهید مطهری، خدمات متقابل اسلام و ایران، ص 208.
5. تاریخ ادیان و مذاهب جهان، ج 2، ص 526 ـ 527.
6. همان، ص 524 ـ 525.
در این قسمت پرسش و پاسخ های مربوط به دین اسلام مطرح می شود.
در این قسمت پرسش و پاسخ های مربوط به فرق و مذاهب اسلامی مطرح می شود.
در این قسمت سوالات کلی در مورد کلیات فرق و مذاهب اسلامی آورده شده است.
تمام مسلمانان اتفاق نظر دارند که پیامبر اسلام، همه احکام و تکالیف دینی را در فرصت کوتاهی که داشتند، بیان نکردند.
در این میان بسیاری از احکام وجود دارند که پیامبر فرصت لازم برای بیان آنها نیافته بود، یا موضوع حکم برای مسلمانان پیش نیامده بود تا پیامبر آن را بیان نماید.
از طرف دیگر در همان تعداد احکام و تکالیف الهی که بیان شده بود، نیز در تفسیر آیات بعد از رحلت پیامبر میان مسلمانان اختلاف ایجاد شد و افراد و گروههای مختلف بر اساس آرا و نظریات خود به دستههای گوناگون تقسیم شدند. در این میان دو گروه اهل سنّت و شیعیان، اصلیترین گروههای اسلامی میباشند که هر کدام در احکام و مسائل دینی رویکرد خاصی را پیش گرفته اند.
اختلاف شیعه و اهل سنت در این مسائل به اختلاف در مبانی استنباط احکام دینی بر می گردد.
هر یک از مذاهب فقهی اسلامی برای استنباط احکام دین، از یکسری اصول و مبانی بهره می گیرند. طبیعی است که اگر در اصول، مبانی و منابع استنباط با هم اختلاف داشته باشند، نتیجه و رهاورد استنباط ها متفاوت خواهد شد. بسیاری از اختلافات فقهی شیعه و سنی، ریشه در تفاوت دیدگاه ها در اصول و مبانی استنباط دارد، مثلاً اهل سنت افزون بر قرآن و سنت پیامبر(ص) به سنت صحابه و گاهی به سنت تابعین ارزش می دهند، ولی شیعه افزون بر قرآن و سنت پیامبر (ص)، به سنت اهل بیت پیامبر(ص) بها می دهند و سنت صحابه را اگر مستند به سنّت پیامبر نباشد، به عنوان منبع شرعی نمی پذیرند.
برخی از اختلافات فقهی ریشه در همین نکته دارد. اختلاف در وضو هم از همین نوع است. شیعیان با تمسک به حدیث ثقلین، به اهل بیت و امامان معصوم(ع) مراجعه می کنند و احکام شرعی خویش را فرا می گیرند، امّا اهل سنّت این چنین نیستند.
در زمان خلفا به ویژه خلیفة دوم (عمر) سیاست جلوگیری از نشر حدیث رواج داشت و خلفای بعدی تا زمان عمر بن عبدالعزیز، همین سیاست را در پیش گرفتند که سرانجام بسیاری از روایت های پیامبر اسلام(ص) و حوادث صدر اسلام به فراموشی سپرده شد و نسل های بعدی نسبت به آن بیگانه شدند. زین پس شیعیان با مراجعه به امامان معصوم(ع) توانستند سنت فراموش شده پیامبر(ص) را دریابند و آن را سرمشق زندگی خویش قرار دهند؛ به عنوان مثال: امام باقر(ع) در این راستا ظرف آبی برداشت و به وضو پرداخت و فرمود: پیامبر (ص) چنین وضو میساخت.(1)
کیفیت وضوی اهل سنت به جهت تفسیری است که ایشان از آیه "فاغسلوا وجوهکم و ایدیکم الی المرافق" (2) دارند.
ظاهر معنای آیه چنین است که صورت و دستها را تا آرنج بشویید. اهل سنت از کلمه "الی" خیال میکنند که آیه میگوید دستها را از سرانگشتان به طرف آرنج بشویید، ولی با اندکی دقّت روشن میشود که کلمه "الی" تنها برای بیان حدّ شستن است، نه کیفیت شستن.
توضیح: آیه درست به آن میماند که انسان به کارگری سفارش میکند دیوار اتاق را از کف تا یک متر رنگ کند.
بدیهی است منظور این نیست که دیوار از پایین به بالا رنگ شود، بلکه منظور این است که این مقدار باید رنگ شود، نه بیشتر و نه کمتر. بنابراین فقط مقداری از دست که باید شسته شود، در آیه ذکر شده اما کیفیت آن در سنت پیامبر (که به وسیله اهل بیت به ما رسیده) آمده است و آن شستن آرنج است به طرف سر انگشتان.(3)
البته مذاهب چهارگانه اهل سنت، شستن دست هنگام وضو از سر انگشتان تا آرنج را واجب نمیدانند و میگویند بهتر است که بدین طریق وضو گرفته شود.
امامیه(شیعه) گفتهاند: از آرنج واجب است و عکس آن باطل است، هم چنان که مقدّم داشتن دست راست بر چپ واجب است. باقی مذاهب گفتهاند: شستن آنها به هر طریقی که باشد، واجب بوده و تقدیم دست راست و شروع از انگشتان تا آرنج افضل است؛ (4) یعنی ثواب بیشتری دارد.
شستن پا به جای مسح که میان اهل سنت رواج دارد، تفسیر خاصی است که از ادامه همان آیه ارائه دادهاند. به نظر آنها کلمه "ارجلکم" (پاها) بر "وجوهکم" (صورتها) عطف شده و باید مانند آن شسته شود، اما شیعه معتقد است این کلمه بعد از کلمه رؤوس (سرها) ذکر شده و عطف به آن است و باید پاها را مانند سر مسح کنید.
در هر حال اختلاف عمل در مذاهب اسلامی ناشی از اختلاف برداشت و فهم متفاوت از آیات بوده و سنت پیامبر را هر دو گروه طبق عقیده خود میدانند، اما شیعه افتخار دارد که پیرو ائمه اطهار بوده و پیشوایان معصوم(ع) از آیات الهی و روش و سنت و گفتار رسول خدا(ص) آگاهتر بوده و درستتر تفسیر میکنند.
و همان گونه که بیان شددر روایات ائمه(ع) بیان شده که روش وضوی پیامبر(ص) به روش شیعه بوده است.
مسئله دست بسته بودن (تکفیر و یا تکتّف) در حال نمازکه اهل سنت انجام می دهند, از زمان خلیفهء دوم مرسوم شد و از بدعت های ایشان است . در زمان پیامبر و خلیفهء اول این طور نماز می خواندندهنگامی که اسیران جنگی ایرانی بر عمر وارد شدند, همین کار راکردند. عمر از این کار خوشش آمد و گفت : خوب است در نماز در برابر پروردگار همین کار را بکنیم . اما شیعه با توجه به روایات امامان معصوم آن را درست نمی داند.
. امام باقر(ع) فرمود: و علیک بالاقبال علی صلاتک ... قال : ولا تکفّر فانّما یصنع ذلک المجوس ; بر تو باد به توجه قلبی بر نمازت ... و دست بر روی دست در حال نماز نگذار, زیرا این کار مجوس است (5).
بنابر این به عقیده شیعه این نحو نماز خواندن درست نیست وتکفیر یکی از مبطلات نماز است , زیرا بدعت در دین محسوب می شود.پیامبر(ص)فرمود: صلّوا کما رأتیمونی أصلی ; همانطور که من نماز می خوانم نماز بخوانید. پیامبر و اصحاب دست بسته نمی خواندند.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------
پینوشتها:
1- شیخ حرّ عاملی، وسایل الشیعه، ج 1، ص 274، ج 7.
2 - سوره مائده (5) آیه 6.
3 - تفسیر نمونه، ج 4، ص 286.
4 - محمد جواد مغنیه، فقه تطبیقی ،ترجمه کاظم پورجوادی، ص 40.
5 - وسائل الشیعه , ج 4 باب 15 از ابواب قواطع الصلاة.
رفتار شیعیان با مسلمانان اهل سنت، به گواهی تاریخ در اکثر قریب به اتفاق مواقع، رفتاری مبتنی بر مسالحت و دوستی بوده است و امروز هم بر همان پایه و مبنا باید باشد، علی الخصوص در زمان کنونی که وحدت مسلمین از هر چیز دیگری اهمیت بیشتر و والاتری دارد.
اما در مورد اعتقادات کلیه مذاهب آن ها به آسانی نمی توان سخن گفت، با این حال یقیناً مهم ترین اعتقادات آن ها در مسئله اعتقاد به جانشینی رسول خدا(ص) و عصمت آنان،قول و فعل ایشان را حجت دانسته و اعتقادات خویش را پس از پیامبر از آن بزرگواران اخذ کرده اند. اما اهل سنت با عدم پذیرش ائمه و تنها تکیه بر سنت پیامبر و عمل صحابه - که همة آن ها را عادل می دانند راهی دیگر را در پیش گرفتند. کم کم برداشت های مختلف از قرآن و سنت و خلافت و حتی موضوعات کلامی و ... نیز راه را برای ایجاد فرقه های گوناگون در میان شیعه و سنی گشود و مثلاً یک جبریه و دیگری مرجئه شد. گروهی خوارج نام گرفتند، گروهی دیگر اسماعیلیه و زیدیه و ... شدند.بخدف>
شیعه با اشاعره و معتزله که هر دو از اهل سنت هستند، در هر دو مسئلة عدل و امامت اختلاف نظر دارد. شیعه امامت را منصب الهی می داند و معتقد است امام باید معصوم و از طرف خدا باشد. اشاعره و معتزله امامت را منصب الهی نمیدانند و به عصمت امام هم اعتقاد ندارند.
وجه تمایز شیعه و معتزله با اشاعره در اصل عدل به این است که شیعه و معتزله به اصل عدل معتقدند، ولی اشاعره به این اصل اعتقاد ندارند. البته واضح است که هیچ فرقه ای از فرقه های اسلامی منکر عدل به عنوان یک صفت از صفات الهی نیست. کسی نگفته که خدا عادل نیست. اختلاف معتزله با اشاعره در تفسیر و توجیهی است که دربارة عدل می کنند. اشاعره عدل را به گونه ای تفسیر می کنند که چنین تفسیری از نظر معتزله و شیعه مساوی است با انکار عدل معتزله می گوید: برخی کارها فی حد ذاته عدل است و برخی کارها فی حد ذاته ظلم است، مثلاً پاداش دادن به مطیع و کیفر دادن به عاصی، به خودی خود عدل است،و خدا عادل است، یعنی به مطیع پاداش میدهد و به عاصی کیفر، و محال است که بر ضد این عمل کند، ولی اشاعره معتقدند هیچ کاری به خودی خود، عدل یا ظلم نیست. آن چه که خدا بکند، عین عدل است. فرضاً خداوند به مطیعان کیفر بدهد و به گناه کاران پاداش دهد، عین عدل است.[1]
فرق شیعه با معتزله در مسئله عدل این است که گرچه عدل مورد وفاق شیعه و معتزله است، لیکن در شیعه در مسئلة جبر و اختیار که از فروع مسئلة عدل است، با معتزله اختلاف نظر دارد.
اختیار و آزادی انسان در معتزله مساوی با تفویض است، یعنی واگذاشته شدن انسان به خود و بی اثر بودن مشیت الهی از تأثیر، که این امری است محال و نشدنی، زیرا مخلوقات همان گونه که در اصل وجود نیازمند خالقند، در بقای وجود هم نیازمند به خالقند، مثل لامپی که روشنایی اش از اول تا آخر وابسته به منبع برق است.
اختیار و آزادی مورد اعتقاد شیعه به این معنی است که بندگان مختار و آزاد آفریده شده اند، اما بندگان مانند هر مخلوق دیگر، در تمام هستی و در تمام شئون هستی و از آن جمله شأن فاعلیت، قائم به ذات حق و مستمند از مشیت و عنایت اویند. این است که اختیار و آزادی در مذهب شیعه حد وسطی است میان جبر اشعری و تفویض معتزلی، و این است معنی جمله معروف که از ائمه اطهار رسیده است: "لا جبر و لا تفویض بل أمرٌ بین الامرین؛ نه جبر است نه تفویض، بلکه مسئله ای است حد وسط این دو".[2] بنابراین اختلاف سه گروه کلامی فوق الذکر که هر کدام عقیده خاصی و جدای از عقاید دو گروه دیگر دارند، در مسئله جبر و اختیار و ارتباط آن با اراده و مشیت الهی است که از فروع مسئله عدل الهی به حساب می آید.
-------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] مرتضی مطهری،آشنایی با علوم اسلامی(کلام عرفان) ص 29.
[2] همان، ص 63.
برای ایجاد وحدت اسلامی راهکارهای متعددی وجود دارد که به بعضی اشاره می شود:
1) گفتگو (دیالوگ)
اولین و مهم ترین راهکار جهت همگرایی مسلمانان، گفتمان علمی است، بدین معنا که نظریه پردازان و عالمان دینی فرقه های اسلامی در کنار هم قرار گرفته، گفتگوهای علمی انجام دهند. در این گفتگوها بر مسایل مشترک تأکید شده و عالمان اسلامی از مبانی یکدیگر آشنا شوند؛ زیرا خیلی از مسایل اختلافی بین مسلمانان ناشی از آن است که فرقه های اسلامی از بعضی اصول و مبانی یکدیگر آشنایی کامل ندارند . عدم آشنایی کامل آنها از اصول یکدیگر موجب شده که مسلمانان که برداشت های نادرستی از هم داشته و نسبت به یکدیگر بدبین گردند، حتی حکم تکفیر یکدیگر را صادر نموده و زمینه های برخوردهای فیزیکی فراهم گردد. بیشتر تعصبات مذهبی و قومی نیز ریشه در عدم آگاهی از مبانی گروه های اسلامی دارد.
عدم آشنایی مذاهب از عقاید یکدیگر موجب می شود دشمنان اسلام و آنها که از تفرقه ها میان فرقه های اسلامی سود می برند . به واسطه جهل و ناآگاهی مردم، موارد اختلاف برانگیز را پررنگ تر کرده و مواردی را که موجب اتحاد بین مسلمانان می شود، نادیده گیرند.
علامه شرف الدین یکی از اندیشمندان شیعی است که به گفتمان علمی پرداخته و بین او و شیخ سلیم بشری (از علمای اهل سنت) سؤال و جواب هایی مطرح شده است که نتیجه آن کتاب "المراجعات" است که نقش بنیادی در زمینه و فرهنگ سازی برای وحدت اسلامی دارد.
2 - توجه به نقاط مشترک و دشمن مشترک
یکی از عوامل مهمی که در جهان معاصر می تواند موجب وحدت بین دو گروه بزرگ اسلام شود، توجه به نقاط مشترک بین این دو مذهب است. مطمئناً مسائل مورد اتفاق میان این دو مذهب بسیار فراتر از موارد اختلاف می باشداما غالباً مسائل مورد اختلاف مورد توجه قرار گرفته و مسائل و اعتقادات مشترک نادیده نگاشته می شود، که یکی از عوامل ایجاد اختلاف و دوری هر چه بیشتر مسلمانان از یکدیگر است.
هم چنین توجه به دشمن مشترکی که اصل اسلام و کشورهای اسلامی و مردم جهان اسلام را مورد مذمت قرار داده است، یکی از عوامل مهم اتفاق نظر و وحدت میان کشورهای اسلامی می تواند می باشد. اگر به صدر اسلام نیز نگاه کنیم، علت اساسی سکوت امیرمؤمنان و ائمه معصومین (ع) و همراهی با مخالفان فکری و عقیدتی در جهان اسلام، توجه به دشمن مشترک و مورد تهدید قرار گرفتن مرزهای اسلامی به وسیله دشمنان اسلام بوده است.
3 - تدوین آثار فرشت های علمی
یکی از شیوه های کاربردی در ایجاد وحدت اسلامی تدوین اثار علمی در قالب کتاب ، مجله و روزنامه ، نیز برگزاری نشست های علمی و تبادل افکار و نظریات است . در آثار علمی باید به عوامل وحدت و عوامل اختلاف پرداخته شده و مشکلات جهان اسلام بررسی گردد. تدوین فقه مقارن و عقاید تطبیقی و مقایسه ای نیز باید از محورهای مهم آثار علمی باشند . کتاب هایی مانند "الفصول المهمه" تألیف علامه شرف الدین و انتشار مجله ای مانند "رسالةالتقریب" نقش بنیادی در زمینه سازی وحدت اسلامی داشتند. از سوی دیگر با تدوین سریال ها و نمایش نامه ها نیز می توان جهت ایجاد وحدت اسلامی زمینه سازی نمود. بهتر است این دست از آثار به زبان های مختلف ترجمه شوند و در اختیار مسلمانان قرار گیرند.
4 - صدور فتواهای همگرایی
بی تردید صدور فتوای مجتهدان فرقه های اسلامی نقش بنیادی در وحدت اسلامی دارد، همان گونه که نقش اساسی در اختلافات مسلمانان دارد. اگر مجتهدان فتاوایی مانند جواز شرکت نمودن مسلمانان در مراسم عبادی همدیگر را صادر نمایند، زمینه های همسویی مسلمانان را فراهم می کند. بعضی از مجتهدان و عالمان اهل سنت و تشیع در این خصوص پیشگام بوده اند.
شیخ محمود شلتوت ، رئیس دانشگاه الازهر مصر در زمان جمال عبدالناصر یکی از کسانی است که در فتوای معروف خود، مذهب جعفری و فقه شیعه را به عنوان یک مذهب رسمی و فقهی تأیید کرد.(1) فتوای معروف او در زمان خود در نزدیکی اهل سنت به شیعه تأثیر به سزایی داشت.
5 - آشنایی با معارف اسلامی
یکی از راهکارهای وحدت اسلامی، آشنایی مسلمانان با آموزه های دینی است. در آیات متعدد مسلمانان به همگرایی دعوت شده اند.(2) در برخی از آیات همه مسلمانان برادران دینی خوانده شده و مرزهای جغرافیایی و ملی نادیده گرفته شده است :"انما المؤمنون اخوة..."(3)
"واعتصموا بحبل الله جمیعاً و لا تفرّقوا...".(4) در روایات اسلامی نیز همه مسلمانان به همبستگی و اتحاد اسلامی سفارش شده است. (5)
چرا مسلمانان وحدت ندارند؟
یکی از عوامل مهم آن فاصله گیری از معارف و آموزه های دینی است. شخصیت هایی مانند امام راحل و علامه شرف الدین بر این باور بودند که جهت" ایجاد وحدت اسلامی" آشنایی کامل مسلمانان با معارف اسلامی لازم است. نکتة قابل دقت آن است که یکی از موارد قانون اساسی "جماعة التقریب بین المذاهب الاسلامیة" که در قاهره تشکیل شده ، آن بود که مسلمانان با معارف اسلامی آشنایی پیدا کنند.
6 - شناسایی عوامل اختلاف
برای ایجاد وحدت اسلامی، همان گونه که شناخت عوامل و زمینه های همگرایی ضرورت دارد، شناخت عوامل و زمینه های اختلاف نیز بایسته است. بر این اساس برای ایجاد وحدت اسلامی، باید عوامل اختلاف همانند تعصبات قومی، قدرت گرایی و پیروی از هواهای نفسانی، شناسایی و با آنها مبارزه گردد. دشمنان خارجی نیز نقش بنیادی در ایجاد اختلاف داشته و دارند استعمارگران با شعار "اختلاف بینداز و حکومت کن" بین مسلمانان اختلاف ایجاد کرده اند. داده های تاریخی نشان از آن دارد که استعمارگران در حوادث ناگواری که در جهان اسلام به وجود آمدند، نقش اساسی داشتند. آنان با ایجاد اختلاف جنگ های داخلی را به وجود آوردند. حتی می توان عامل اساسی و ریشه ای ایجاد و پیدایش بعضی از فرقه ها میان اهل سنت و شیعه را استعمارگران دانست و دست های مرموز آنها را پیدا کرد.
بر این اساس برای ایجاد وحدت اسلامی ، شناخت عوامل داخلی و خارجی اختلاف ضرورت دارد. مرحوم آیت الله بروجردی در آخرین لحظات عمر خویش یکی از راه های ایجاد وحدت اسلامی را شناسایی عوامل اختلاف دانست وی می گوید : "من برای ایجاد حسن تفاهم میان مسلمانان آرزوهای بسیار داشتم و درصدد بودم در نامه ای به شیخ محمود شلتوت بنویسم و به ایشان یادآور شوم که موجبات رفع اختلاف را فراهم سازند".(6)
7 - اتخاذ سیاست های مشترک
یکی از شیوه های ایجاد وحدت اسلامی ، اتخاذ سیاست مشترک توسط کشورهای اسلامی است. این سیاست ها می توانند در روابط بین المللی و سیاست های اقتصادی و تشکیل بازارهای مشترک اقتصادی شکل گیرد هم چنین می توان در صحنه های سیاسی در برابر دشمنان مسلمانان سیاست های راهبردی اتخاذ نموده و به حمایت از مظلومان و آسیب دیدگان جهان اسلام پرداخت.
------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها :
1 - عبدالکریم بی آزار شیرازی، همبستگی مذاهب اسلامی . ص 310 - 311.
2 - آل عمران، آیه 103؛ تفسیر نمونه، ج3، ص 43.
3 - حجرات، (49) آیه 10.
4 - آل عمران، آیه 13.
5 - تفسیر نمونه، ج3، ص 46.
6 - عبدالکریم شیرازی، پیشین، 115.
اختلاف اساسی شیعه و سنی برسد خلافت اسلامی و مرجعیت دینی است. اهل سنت امامت را به عنوان رهبری اجتماع قبول دارند، ولی امامت به معنای مرجعیت دینی و به معنی ولایت را نمی پذیرند. اهل تسنن برای هیچ کس حتی برای ابوبکر و عمر و عثمان چنین منصبی را قائل نیستند، از این رو عصمت را در امام و خلیفه لازم نمی دانند، ولی شیعه امامان خود را معصوم از خطا می دانند. از این رو استاد مطهری(ره) اختلاف سنی و شیعه را در بحث امامت ریشه ای می داند و می گوید: "آن چیزی که شیعه به نام امامت معتقد است، غیر از آن چیزی است که آن ها به نام امامت معتقدند. آن چه اهل تسنن به نام امامت معتقدند، یک شأن دنیایی امامت معتقدند. امام همان حاکم میان مسلمین، فردی از افرادی مسلمین که باید او را برای حکومت انتخاب کنند. آن ها بیش از حکومت بالا نرفتند، ولی امامت در شیعه مسئله ای است تالی تلو (مقارن) نبوت و بلکه از بعضی از درجات نبوت بالاتر است". (1)
بر این اساس امامت از نظر شیعه جزء اصول دین است، ولی نزد اهل سنت از فروع دین محسوب می شود، زیرا امامت از منظر اهل سنت در حد رهبری سیاسی مسلمانان بعد از پیامبر است.
در این صورت یک مسئلة فرعی مثل نماز خواهد بود، اما امامت در شیعه مفهومی است نظیر نبوت. در حقیقت ولایت ادامه نبوت است. این از رو باید در کنار نبوت به عنوان یکی از اصول دین مطرح گردد.
اختلاف دیگر سنی و شیعه در مورد صحابه رسول الله است. اهل سنت معتقدند همه صحابه عادل اند. ابن حجر می گوید: "اهل سنت اجماع دارند بر این که همة صحابه عادل اند و در این مورد جز بدعت گزاران مخالفتی ندارند".
اما شیعه معتقد است در صحابه منافق نیز وجود داشته و آیه "افک" گواه بر این مدعا است. از طرفی ملاک جدایی مؤمن و منافق را پیامبر اکرم(ص) محبت امام علی و بغض آن حضرت قرار داده اند.
از این رو هر کس بغض علی(ع) را داشته باشد و با او بجنگد، منافق خواهد بود و در این جهت فرقی بین صحابه و غیر صحابه نیست.
شایان یاد آوری است که امروزه برخی از اهل سنت، عدالت صحابه را قبول ندارند.
اختلاف اصلی دیگر در منابع استنباط احکام اسلامی است. اهل سنت در کنار کتاب و سنت و اجماع، اجتهاد صحابه را نیز به عنوان یکی از منابع اصلی شناخت و تعیین احکام بر شمردهاند که منظور از اجتهاد، عمل به رأی است. نزد شیعه و اهل بیت، قرآن و سنت دو منبع اساسی برای احکام الهی است و قیاس و عمل به رأی و اجتهاد جایگاهی ندارد. اهل بیت خود نیز حکمشان را مستند به قرآن و سنت رسول می کردند. برای مطالعه و تحقیق بیشتر به کتاب معالم المدرستین یا ترجمة آن به نام نشانه های دو مکتب علامه سید مرتضی عسگری مراجعه فرمایید.
البته اختلافات دیگری نیز در مسائل جزئی و امور عبادی وجود دارد، مانند نحوه وضو گرفتن، نحوه نماز خواندن که همه به مبنای کلامی واعتقادی بر می گردد که توضیح داده شد.
اما شباهت های سنی و شیعه زیاد است. در اصل اعتقاد به توحید و نبوت و معاد و قرآن و کعبه و وجوب نماز و روزه و زکات و بقیه فروع دین بسیاری از احکام و محرمات مانند حرمت قمار و شراب و دروغ و غیبت وحدت نظر وجود دارد.
----------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت:
[1] حسینی دشتی، معارف و[ معاریف، ج 2، ص 588.
آری قرآن به وحدت مسلمانان توجه خاصی دارد و همه را به آن دعوت نموده است (واعتصموا بحبل اللَّه جمیعاً و لا تفرقوا).
سیره پیامبر اسلام(ص) و اهل بیت معصوم آن حضرت نیز گویای اهتمام به وحدت مسلمانان است که در این تردیدی وجود ندارد. حال سخن دراین است که با این وجود لعنهای مندرج در زیارت عاشورا (لعن بر اولی، دومی و سومی) چگونه توجیه می گردد.
پاسخ به این پرسش را در چند نکته بیان می داریم:
1- زیارت عاشورای معروف توسط دو راوی از امام باقر(ع) نقل شده است؛ یکی علقمة بن محمد حضرمی است که می گوید: به امام باقر(ع) عرض کردم: به من دعایی تعلیم بده که با آن در روز عاشورا امام حسین(ع) را زیارت کنم امام به او دعایی تعلیم داد که همین زیارت عاشورای معروف است، لیکن در این دعا جمله "اللّهم خُصّ أنت أوّل ظالم باللّعن منّی وابْدأ به اوّلاً ثم الثّانی و الثّالث" وجود ندارد.(1)
در نقل دیگری آمده است: صالح بن عقبه از پدرش و او از امام باقر(ع) همین دعا را نقل کرده است که جمله بالا در این نقل آمده است.(2)
2- درباره زیارت امام حسین(ع) و زیارت عاشورا از امامان اهل بیت(ع) دعاها، اذکار و زیارات بسیاری نقل شده است که در هیچ یک از آنها جمله لعن بر اوّلی، دوّمی و سومی وجود ندارد.(3)
3- در مسائل فقهی و احکام با یک سری شرایط می توان خبر واحد عادل را حجّت دانست و به مقتضای آن عمل نمود، امّا در غیر از مسائل فقهی و احکام این حجّیت وجود ندارد، بلکه در این حوزه یک سری ملاحظاتی وجود دارد که به جهت پرهیز از به درازا کشیده شدن پاسخ از ذکر آنها پرهیز می نماییم.
4- همان گونه که در فهم معنای آیات قرآن توجه به اسباب نزول ضروری است، در فهم سخنان و رهنمودهای پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع) توجه به اسباب صدور و بستر زمان و مکان ضرورت دارد. در همین رابطه است که گویند در اجتهاد عنصر زمان و مکان تأثیر گذار است.
حال در صورت صحت صدور و انتساب جمله: "اللّهم خُصّ أنت أّل ظالم..." به امام باقر(ع) میبایست در فهم آن به دوره غربت شیعه، واژه فلان به صورت مبهم، ارشاد و تعلیم امام به صورت خصوصی به یکی از شاگردان و مظلومیت امام حسین(ع) در دوره استبداد اموی و... توجه داشت.
شاید بتوان گفت: اکنون که دوره دیگری است و شیعیان تا حدودی از غربت رهایی یافتهاند و اوضاع اجتماعی تفاوت هایی پیدا کرده است، حکم دیگری داشته باشد.
5- به فرض صحت سند و انتساب سخن مذکور، این سخن نمی تواند مجوزی باشد که شیعیان به نزاع با اهل سنت بپردازند و به پیشوایان آنان ناسزا گویند.
امام صادق(ع) به شیعیانش سفارش می کند: "با اهل سنت به خوبی رفتار کنید. معاشرت شما با آنان به قدری پسندیده باشد که شما را به عنوان پیشنماز و مؤذن بپذیرند و با دیدن شیعیان و خوبی هایشان به ستایش از امامان(ع) بپردازند".(4) طبیعی است اگر شیعیان به پیشوایان آنان ناسزا گویند، نه تنها نمی توانند پیش نماز آنان گردند، بلکه به کلی مطرود آنان می گردند.
با صرف از صحت روایت وارد شده در زیارت عاشورا و به دور از توجیهات فوق، پنهان ماندن اسامی افراد در لابلای دعا و آورده شدن به صورت اوّل و دوم، می تواند بیانگر این مسئله باشد که اصولاً نباید در صدد تطبیق اوّل و دوم در مورد کسی بوده و مصداق خاصی برای آن تعیین کنیم و این خود می تواند تأیید کننده اهتمام امام(ع) به مسئله وحدت باشد، در حالی که به یکی از یاران خاص خود تعلیم داده و می توانسته آنها را آشکار نماید.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشتها:
1. مجلسی، بحارالانوار، ج 98، ص 290 - 293.
2. همان، ج 98، ص 293 - 296؛ ج 30، ص 399.
3. همان، ج 98، ص 296 به بعد.
4. شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج 1، ص 383.
در زمان حیات پیامبر گرامی اسلام(ص)، اختلافاتی در پارهای از مسایل میان مسلمانان رخ داد، ولی وجود رسول خدا(ص) مانع پیدایش فرقهها و مذاهب بود. پس از رحلت حضرت عدهای بر اثر هوا و هوس وجاهطلبی باعث مهمترین اختلاف در جهات اسلام شدند که تا به امروز باقی است و گروه کثیری از مسلمانان را به انحراف از اسلام اصیل کشانده است، و آن عبارت بود از اختلاف درباره امامت و خلافت و جانشینی رسول اکرم(ص). از همین جا امت اسلامی به دو دسته تقسیم شد: یک دسته با استناد به آیات قرآن و احادیث پیامبر اکرم(ص) معتقد بودند که خلیفه پیامبر و امام مسلمانان از جانب خداوند تعیین شده و او امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب(ع) است، و بعد از او هم یازده تن از فرزندان علی و فاطمه(س) خواهند بود.
دسته دوم به همان دلیلی که اشاره شد، آیات و احادیث مربوط به امامت را نادیده گرفته و گفتند جانشین رسول خدا(ص) از طرف خداوند تعیین نگردیده و مردم رهبر خود را انتخاب میکنند.
بنابر این مسلمانان، به دو گروه اصل تقسیم میشوند: یکی شیعه و دیگری سنی.(1)
بعدها هر یک از این دو گروه به شعبههای متعدد منشعب شدند، که با توجه به کثرت این شعب از ذکر نام و توضیح آنها معذوریم. میتوانید با مراجعه به کتاب "فرهنگ فرق اسلامی" نوشته دکتر محمد جواد مشکور، "شیعه در اسلام" اثر مرحوم علامه طباطبایی، "فرق و مذاهب کلامی" از علی ربانی گلپایگانی، "شناخت کشورهای اسلامی" از غلامرضا گلی زواره و کتب دیگر، فرقههای اسلامی را مطالعه فرمایید.
اکثر شیعیان در کشورهای ایران، جمهوری آذربایجان، عراق، یمن، بحرین و لبنان زندگی میکنند و اکثر سنیان در بقیه کشورهای اسلامی به سر میبرند.
----------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشتها:
1 - علی ربانی گلپایگانی، فرق و مذاهب کلامی، ص 24 و 27؛ علامه طباطبایی، شیعه در اسلام ص 19 و 23.
پیدایش دو مکتب شیعه و سنی به دواختلاف مهم بر می¬گردد:
1- اعتقاد به عصمت اهل بیت(ع) و اعتبار سنت آنان در احکام و مسائل دینی، نیز دوازده امام که شیعیان پذیرفته¬اند و بر اساس آن برخی از مسائل اصول دینی و بسیاری از احکام و مسائل فروع مذهب امامیه شکل گرفته است.
2- اعتقاد به عدالت صحابه که همه، یا بسیاری از عالمان اهل سنت آن را پذیرفته اند و بر اساس آن برخی از اصول و بسیاری از فروع دینی آنان شکل گرفته است. امروزه برخی از اهل سنت، عدالت صحابه را قبول ندارند.
بر اساس اعتقاد به اهل بیت که شیعه آن را پذیرفته است، می گوید: پیامبر(ص)، حضرت زهرا(س)، امام علی(ع)، امام حسن(ع)، امام حسین(ع) و نه امام از فرزندان امام حسین(ع) تا حضرت مهدی(عج) از موهبت عصمت بهره مندند. آنان الگوهای شایسته و انسان های کاملی هستند که از گفتار و کردار آنان می بایست اسلام را شناخت. اسلام را می بایست از دریچة سنت آنان نگریست و تفسیر صحیح از اسلام و احکام و قواعد و اعتقادات اسلام، از طریق آنان درست است و هر تفسیری که آنان ارائه نمودند، صحیح بوده و باید آن را پذیرفت. بر این اساس شیعه به مرجعیت دینی امامان خود معتقد است و اهل سنت آن را قبول ندارد.
طبیعی است آنانی که حجیّت سخنان امامان(ع) را قبول ندارند، در شناخت اسلام (هم در بعد جهان بینی و هم در بعد ایدئولوژی) با شیعیان تفاوت داشته باشند. از اعتقاد و عدم اعتقاد به امامت و پیشوایی اهل بیت در امور دین، در میان مسلمانان در حوزه های فردی و اجتماعی مسلمانان نمودهای فراوانی دارد که به روشنی در حوزة فرهنگی شیعه و سنی خود را نشان می دهد.
بر اساس اعتقاد بسیاری از اهل سنت به عدالت و تنزیه صحابه، آنان بدون این که دربارة یکایک صحابه تحقیق کنند، تمامی روایات صحابه را می پذیرند، این رویکرد موجب می شود روایاتی را که از دیدگاه شیعیان فاقد اعتبار و حجیّت است، بپذیرند و به آن عمل کند.
پذیرش بی چون و چرای روایات صحابه که ریشه در اعتقاد به تنزیه و عدالت صحابه دارد، موجب پیدایش تفاوت ها و اختلافات در حوزة فرهنگی مسلمانان بین دو شاخة شیعه و سنی می گردد.
در موضوع امامت و مفهوم آن نیز اختلاف اساسی میان شیعه و اهل سنت وجود دارد.اهل سنت امامت را به عنوان رهبری اجتماع قبول دارند، ولی امامت به معنای مرجعیت دینی و به معنی ولایت را نمی پذیرند.
اهل تسنن برای هیچ کس حتی برای ابوبکر و عمر و عثمان چنین منصبی را قائل نیستند، از این رو عصمت را در امام و خلیفه لازم نمی دانند، ولی شیعه امامان خود را معصوم از خطا می دانند.
از این رو استاد مطهری(ره) اختلاف سنی و شیعه را در بحث امامت ریشه ای می داند و می گوید: «آن چیزی که شیعه به نام امامت معتقد است، غیر از آن چیزی است که آن ها به نام امامت معتقدند.
آن چه اهل تسنن به نام امامت معتقدند، یک شأن دنیایی امامت معتقدند. امام همان حاکم میان مسلمین، فردی از افرادی مسلمین که باید او را برای حکومت انتخاب کنند. آن ها بیش از حکومت بالا نرفتند، ولی امامت در شیعه مسئله ای است مقارن نبوت و بلکه از بعضی از درجات نبوت بالاتر است».
بر این اساس امامت از نظر شیعه جزء اصول دین است، ولی نزد اهل سنت از فروع دین محسوب می شود، زیرا امامت از منظر اهل سنت در حد رهبری سیاسی مسلمانان بعد از پیامبر است.
در این صورت یک مسئلة فرعی مثل نماز خواهد بود، اما امامت در شیعه مفهومی است نظیر نبوت. در حقیقت ولایت ادامه نبوت است. این از رو باید در کنار نبوت به عنوان یکی از اصول دین مطرح گردد.
اختلاف اصلی دیگر در منابع استنباط احکام اسلامی است.
اهل سنت در کنار کتاب و سنت و اجماع، اجتهاد صحابه را نیز به عنوان یکی از منابع اصلی شناخت و تعیین احکام بر شمردهاند که منظور از اجتهاد، عمل به رأی است. نزد شیعه و اهل بیت، قرآن و سنت دو منبع اساسی برای احکام الهی است و قیاس و عمل به رأی و اجتهاد جایگاهی ندارد.
اختلافات کم کم از هنگام رحلت پیامبر به بعد شکل گرفت. اولین اختلاف در مسئله ولایت و خلافت بعد از پیامبر(ص) بود که ریشة بسیاری از اختلافات در این مسئله قرار دارد. برخی از اختلافات در فروع و احکام دینی در زمان چند خلیفة اوّل پدید آمد، مانند نماز «تراویح» که در شب های ماه رمضان نمازهای مستحبی را اهل سنت به جماعت می خوانند. این از سنت عمر برخاسته است وبه عنوان اجتهاد عمر به رسمیت شناخته شد.این مسئله در زمان امام علی(ع) وجود داشت. حضرت به مبارزه با این عمل بدعت آلود پرداخت، ولی مردم آن را نپذیرفتند. کوتاه سخن این که اختلافات بعد از پیامبر(ص) تدریجاً در بستر زمان شکل گرفته است. و در آغاز وجود نداشت. البته اختلافات دیگری نیز در مسائل جزئی و امور عبادی وجود دارد، مانند نحوه وضو گرفتن، نحوه نماز خواندن که همه به همان مبانی بر می گردد که توضیح داده شد.
به جهت رعایت اختصار از ذکر یکایک اختلافات خودداری می کنیم. می توانید در این باره به کتاب نشانه های دو مکتب اثر سید مرتضی عسگری مراجعه نمایید.
مسلمانان در ابتدا همگی پیرو پیامبر اکرم(ص) بودند، اما پس از آن حضرت اختلافاتی به وجود آمد که منجر به پیدایش گروههای گوناگون شد. در اینجا به طور خلاصه به بررسی می¬پردازیم.
مکاتب کلامی اهلسنت
مکاتب کلامی اهلسنت عبارتند از:
1- مرجئه؛
2- قدریه؛
3- معتزله؛
4- اشعریه؛
5- ماتریدیه.
مرجئه: به توده مردم می¬گفتند که خلافت بنی امیه را پذیرفته بودند.
1- مرجئه به معنای تأخیر است چنانکه در فرمایش خدا به همین معنا آمده است: «قالوا أرجه و أخاه؛ به او مهلت بده و به تأخیر بینداز»!
2- به معنای امید دادن: اطلاق اسم مرجئه به گروهی به معنای اوّل درست است؛ زیرا آنها عمل را از نیت و عقیده به تأخیر میانداختند. اما اطلاق کلمه مرجئه به معنای دوم از آن جهت درست است که میگفتند همانگونه که عبادت کردن با کفر نفعی ندارد، معصیت کردن هم از ایمان نمیکاهد.(1)
معنای دیگری را نوبختی برای مرجئه ذکر کرده است که میگوید: ارجأ به معنی امیدوار کردن است؛ زیرا این فرقه اهل کبایر را به ادای شهادتین مسلمان میشمردند و آنان را کافر نمیشمردند و برای همه امید آمرزش داشتند.
مرجئه از مخالفان سرسخت خوارج بودند؛ زیرا خوارج میگفتند: مسلمانان با ارتکاب گناه کبیره کافر میشوند. اما مرجئه بر خلاف آنان عقیده داشتند که مسلمانان با ارتکاب کبیره از اسلام خارج نمیشوند و همین عقیده باعث شد که سیاست خود را بر سکوت بنا نهند و بگویند: اگر امام یا خلیفه مرتکب کبیره شود از ایمان خارج نیست و واجب الاطاعه است و میتوان در نماز به او اقتدا کرد.(2)
قدریه: قدریه یا قائلین به تفویض کسانی هستند که قدرت و استطاعت مستقل برای انسان قائلند.
نخستین مروجان این عقیده معبد جهنی (م 80) و بعد از او غیلان و جعد بن درهم میباشند، این گروه معتقدند: «مقصود از قدریگری یا تفویض نفی اراده ازلی خداوند در مورد آن دسته از افعال انسان است که متعلق تکالیف الهی میباشند و نتیجه آن اثبات استطاعت و توانایی مستقل برای انسان در انجام کارهای اختیاری و تفویض این کارها به اراده و قدرت خود اوست، بنابراین نظریه مزبور را میتوان با ویژگی زیر بیان نمود:
1- نفی قدر پیشین نسبت به افعال اختیاری.
2- نفی مشیت ازلی در مورد افعال اختیاری.
3- ثبات استطاعت و قدرت مستقل برای انسان در انجام کارهای اختیاری.
4- تفویض افعال یاد شده به اراده و قدرت مستقل او،(3) نیز معتقد است طاعت و معصیت و خیر و شر فعل بندگان است نه به قضا و قدر.(4)
معتزله: یکی از دانشمندان میگوید: «از روزی که مسایل کلامی در محیط اسلامی به صورت ساده مطرح گردید، مسلمانان به دو گروه تقسیم شدند:
1- اهل حدیث که آنان را حشویه و سلفیه و حنابله مینامند. این گروه عقاید خود را از ظواهر آیات، و قسمت اعظم آن را از حدیث میگیرند، و برای عقل و خرد، ارزشی قائل نمیشوند، و اگر در میان این گروه عقایدی مانند تشبیه و تجسیم و جبر و حکومت قضا و قدر بر افعال اختیاری انسان، پدید آمده و یا بر رؤیت خدا در روز قیامت اصرار میورزند، به سبب احادیثی است که به آنها اعتقاد دارند.
2- معتزله به عقل و خرد بها و ارزش داده، حدیث و روایتی را که با حکم عقل مخالف باشد، رد میکنند و عقاید خود را از نصوص قطعی کتاب و سنت و حکم عقل میگیرند.
اشکالی که بر آنها میگیرند این است که به عقل بیش از حد، بها میدهند و چه بسا نصوص فراوانی که در شریعت مقدس آمده به خاطر مخالفت آن با عقل به کنار میگذارند.(5) ابتدای پیدایش معتزله را یکی دیگر از متکلمان به این صورت بیان نموده است: در زمان بنی امیه و در عهد عبدالملک مروان (65 - 686) قدریه یا معتزله ظهور کردند و با فرقه مخالف خود جبریه و صفاتیه اختلاف داشتند. جبریه معتقد بودند که بندگان خدا صاحب افعال خود نیستند و خیر و شر را به خدا نسبت میدادند و نسبت آن دو را به انسان امری مجازی میشمردند، بر خلاف ایشان معتزله یا قدریه طرفدار قدرت و حرمت انسان بودند و آدمی را در کردار و رفتار خویش آزاد میپنداشتند.(6) اما معتزله دارای پنج اصل میباشند
1- توحید و یکتاپرستی؛
2- عدل یعنی خدا شر و فساد را دوست ندارد؛
3- وعده (مژده دادن به بهشت) وعید (ترسانیدن از عذاب دوزخ)؛
4- منزلْ بین المنزلتین؛
5- امر به معروف و نهی از منکر، یعنی وا داشتن مردم به کار نیک و باز داشتن آنان از کار زشت.
اشعریه : اشاعره پیروان یکی از شاگردان ابو علی جبائی به نام علی بن اسماعیل میباشند. ابوالحسن اشعری (260 - 323) تا چهل سالگی در محضر استاد خود ابو علی جبائی به آموختن و روش معتزله میپرداخت، ولی سرانجام بر استاد خویش اعتراض کرد. روزی در مسأله صلاح و اصلح با وی اختلاف و از استاد خویش جدا گشت و از اعتزال توبه کرد. اشعری که تا چهل سالگی از جمله پیروان مکتب معتزله بود، به عقاید معتزله آشنایی کامل داشت لذا میان عقیده جبر گرایان که فقط به ظاهر معتقد بودند و از استدلال عقلی و برهانی دوری کردند، و نیز معتزله که ظواهر قرآن را در صورت مخالفت با استدلال عقلی و برهانی توجیه میکردند، جمع کرد و مکتب جدیدی را به وجود آورد. در این زمینه یکی از دانشمندان معاصر در مورد ابتکاری که اشعری به آن دست زد چنینی میگوید:
«اشعری به ارایه طرح نوینی اقدام نمود که به گونهای تضاد موجود میان عقل گرایی را برطرف نماید. بدین جهت با هر یک از آن دو گروه هم موافق بود و هم مخالف. با عقل گرایان در این جهت که استدلال عقلی در اثبات عقاید دینی، بدعت حرام نبوده بلکه راجح و پسندیده است موافقت نمود، و به تألیف رساله «استحسان الخوض فی علم الکلام» مبادرت ورزید، و این در حالی بود که اهل حدیث علم کلام و استدلال عقلی را بدعت و حرام میدانستند. از طرفی در تعارض عقل با ظواهر، را مقدّم داشت، در نتیجه در بحث صفات ذات و صفات خبریه با عقاید معتزله مخالفت نمود، همانگونه که اصل تحسین و تقبیح عقلی و متفرعات آن را نیز مردود دانست و هیچ واجب عقلی را نپذیرفت، و در این زمینهها با اصل حدیث هماهنگ گردید، و چون نادرست دانستن تأویل و اصرار بر حفظ ظواهر در مواردی با اصل تنزیه و صفات جمال و جلال الهی منافات داشت، با استفاده از استدلال عقلی فرضیههای کلامی جدیدی را ابداع نمود، و یا اگر قبل از وی مطرح شده بود به تحکیم آن پرداخت که این فرضیهها عقاید و آرای ویژه وی را در علم کلام تشکیل میدهند».(7)
ماتریدیه: در زمانی که جهان اسلام از اختلاف و تفرقه و درگیری که بین ظاهرگرایان اهل حدیث از یک طرف و معتزله از طرف دیگر رنج میبرد، دو تن از شخصیتهای علمی و اصلاحطلب دست به اصلاحات زدند که یکی از آنان ابوالحسن اشعری بود که در عراق اصلاحات خود را آغاز نمود، و شخصیت دیگر محمد بن محمد بن محمود ابو منصور، تریدی بود که از ائمه بزرگ کلامی اهل سنت به حساب میآید.
او قیام خود را در آسیای مرکزی در محلهای در سمرقند آغاز نمود، ولی این دو شخصیت از همدیگر اطلاعی نداشتند. آرا و نظریات ماتریدی را چنین بیان نمودهاند: «ماتریدی با تمام اصول کلامی اشعری مخالفت کرده و هر چند که رد بر معتزله نوشته به کلام آن طائفه نزدیکتر است. دانشمندان مسایل مورد اختلاف اشاعره و ماتریدیه را به سیزده و برخی به چهل رسانیدهاند و برخی که ماتریدی موافق با اشعری است از این قرار است:
1- حسن و قبح عقلی است.
2- خداوند به کسی تکلیف خارج از توان نمیکند.
3- خداوند ظلم نمیکند و عقلاً محال است که ظالم باشد.
4- تمام افعال خداوند مبنی بر مصالح است.
5- انسان در افعال دارای قدرت و اختیار است و این قدرت در پدید آمدن افعال مؤثر است.
6- ایمان کم و زیاد نمیشود.
7- در حال یأس از حیات هم توبه مقبول است.
8- توسط حواس خمسه چیزی را درک کردن علم نیست بلکه ذریعه و وسیله علم است.
9- اعاده اعراض ممکن نیست.
اشاعره با تمام این عقاید مخالفند.(8)
بعضی از دانشمندان معاصر درباره عقاید ماتریدیه میگویند: «ماتریدی نظام خود را بر دو اصل استوار کرده است یکی تنزیه و دیگری حکمت خداوند. بنابر اصل تنزیه، وی بی آنکه صفات الهی را نفی کند، با همه گونههای تشبیه و تجسم به مخالفت برخاسته است... در مورد اصل دیگر، یعنی حکمت الهی، ماتریدی میکوشید تا آرای متعارض جبریه از یک سو، و معتزله را از سوی دیگر آشتی دهد و برای انسان حد معینی از آزادی را اثبات کند، بدون اینکه این امر موجب نفی و انکار مشیت نافذ الهی و قدرت و تقدیر او شود.
حکمت عبارت از نهادن هر چیزی در جای خود است. بنابراین حکمت الهی شامل عدل و فضل او هم میشود».(9)
مکاتب فقهی اهل سنت
1- حنفی
2- مالکی
3- شافعی
4- حنبلی
گرچه مکاتب فقهی دیگری هم در تاریخ اسم برده شده ولی آنچه که فعلاً موجود است همین چهار مذهب می¬باشد و ما در صدد بیان آنها نیستیم.
مکاتب کلامی شیعه
امامیه: در میان مکاتب کلامی امامیه اثناعشریه تنها مکتبی است که امروز در سراسر جهان از پیروان زیادی برخوردار است و آرا و نظریات دقیق و مدونی دارد. یکی از فضلای معاصر در زمینه کلام امامیه می¬گوید: کلام امامیه از روش استدلال عقلی پیروی میکند و به روی تفکر عقلانی اهمیت بسیار قائل است ولی تفاوت آن با کلام معتزله در این است که فقط به عقل عادی استناد نکرده و عقل برتر (عقل آموزگاران معصوم کلام) را تکیهگاه خود قرار داده است. و به همین دلیل از هر گونه لغزش و انحرافی در تبیین معارف دینی و حل معضلات کلامی مصون مانده و همه جا راه اعتدال (امر بین الامرین) را پیموده است.(10)
از عقاید امامیه چنین یاد شده است: «اثنی عشریه یا دوازده امامیه پرجمعیتترین فرقههای شیعه هستند که معتقد به دوازده امامند که از حضرت علی آغاز میشود و به محمد بن حسن مهدی آل محمد(ص) ختم میگردد. از همان آغاز ایشان را در مقابل سبعیه یا هفت امامیان، اثنی عشریه خواندند. ایشان در صحت شمار ائمه خود که دوازده تن هستند به آیات قرآنی از قبیل (... و بعثنا فیهم اثنی عَشَرَ نقیبا)؛(11) (و قطّعنا هم اثنی عَشرْ اسباطاً اُمَما)؛(12) (ان عدْ الشهور عند الله اثناعشر شهرا...)؛(13) استناد می¬جویند، اما برخی از ادله امامیه بر امامت خاندان عترت عبارت است از:
1- وجوب عصمت در امام، زیرا اگر امام، معصوم نباشد اطمینان به وی در ابلاغ احکام سلب میشود به علاوه ممکن است در امامت و زعامت مسلمانان بر خلاف عدالت رفتار نماید.
2- نصب امام به واسطه رفع اختلاف در مسایل و احکام دین است و چنانچه امام فاقد عصمت باشد این اختلاف بر طرف نمیشود.
3-چون تمام احکام دین در زمان محدود وجود پیامبر بیان نشده بود و در برخی از آنچه که انجام شده نیز اختلاف وجود داشت ، نیاز به پیشوا و مرجع دینی معصوم است ، تا مقدار بیان نشده احکام دین بیان شود و موارد صحیح در اختلافات دینی نیز تبیین شود.
4-اگر چه آیات قرآن در زمان پیامبر ابلاغ شده بود ، اما تبیین و تفسیر صحیح آیات و رفع اختلافات کلامی و فقهی در آن نیازمند به تفسیر معصومانه و بدون خطا بود ، پس به وجود پیشوای معصوم دینی بعد از پیامبر نیاز بود.
5- امامت، خلافت از خدا و رسول است که قهراً باید توسط خدا و رسول خدا خلیفه تعیین شود.
6- سیره رسول اکرم در زمان حیات خود بر استخلاف و تعیین جانشین در موارد غیبت خود از مدینه بود، بنابراین چگونه میشود آن حضرت برای بعد از خود جانشین تعیین نکند؟!
7- علاوه بر موارد فوق که دلایل عقلی است ، دلایل نقلی از قرآ ن و سنت پیامبر(ص) نیز بر پیشوایی حضرت علی (ع) به طور خاص و بر ائمه معصومین (ع) به طور عام دلالت دارد.
زیدیه: زیدیه از فرقههای معروف شیعه است و پیرو زید بن علی بن حسین بن علی هستند. زید در سال 79 هجری متولد شد و در سال 122 هجری وفات یافت. او معروف به زید شهید است. زیدیه پس از امام حسین(ع) زید شهید را امام میدانند، و امام زینالعابدین را پیشوای علم و معرفت میشمارند نه امام به معنای رهبر سیاسی و زمامدار اسلامی. زیرا یکی از شرایط امام از نظر آنان، قیام مسلحانه علیه ستمگران است. زید در کوفه امامت داشت و از شاگردان و اصل بن عطا پیشوای معتزله بود، از این جهت پس از وی زیدیه پیرو اهل اعتزال شدند و مکتب «معتزله» را پذیرفتند، سپس زید از کوفه به شام رفت و در رهانه در مجلس هشام بن عبدالملک حاضر شد و با او جدل نمود، و هشام او را به زندان افکند و پنج ماه در زندان بماند. بعد از آن به مدینه و عراق بازگشت و گروهی از کوفیان او را بر خروج بر امویان برانگیختند و در سال 120 هجری، چهل هزار تن از مردم کوفه که بیشتر ایشان خوارج و پیروان علی بن ابیطالب بودند با وی بیعت کردند. او مردم را دعوت به کتاب و سنت و جهاد با ستمگران و حمایت از محرومان میکرد، و درباره غنایم جنگی میگفت: باید به عدالت قسمت شود و در رد مظالم اصرار فراوان داشت و سرانجام به دستور یوسف بن عمر ثقفی کشته شد. زیدیه امامت را در اولاد فاطمه میدانند و در غیر ایشان کسی را امام ندانند و گویند هر فاطمی که عالم و زاهد و شجاع و سخی باشد و دعوی امامت کند و خروج نماید، امام واجب الاطاعه است خواه از اولاد حسن و یا حسین باشد.
ایشان خروج دو امام را در دو جا از نقاط اسلام که جامع این خصال باشند جایز دانند و گویند هر کدام از آن دو در سرزمین خود واجب الاطاعه هستند. ایشان قائل به عصمت و رجعت نیستند و بر خلاف امامیه که قائل به نص جلی میباشند، زیدیه معتقد به نص خفی شدند و گفتند نصی را که پیامبر درباره حضرت علی فرموده، نص خفی یعنی تعیین پنهان اوست و آن حضرت بنابر مصالحی راز امامت را به طور پنهان به بعضی از اصحاب خاص خویش فرموده است. از این جهت خلافت ابوبکر و عمر و عثمان را صحیح دانند. زیدیه در مقابل امامت فاضل که امام علی باشد به امامت مفضول نیز قائلند و گفتند: با وجود شخص فاضل، تعیین مفضول به امامت جایز است و به همین دلیل ابوبکر و عمر و عثمان را که مفضول بودند امام میدانند.(14)
سمیطیه: یکی از فرقههای شیعه پیروان یحیی بن محیط هستند که بعد از امام صادق(ع) به امامت محمد بن جعفر فرزند او قائل شدهاند و در کتاب ملل و نحل آمده که امروز این فرقه در جهان پیرو ندارد و میگوید: «این عقیده به رئیس این فرقه به اسم یحیی بن سمیط نسب داده شده و این فرقه امروزه وجود ندارد، نه رسماً و نه اسماً، و شیعه که به فرقههای خودشان داناترینند، از این گروه در کتب آنها اسمی برده نشده است.(15) و از قول مامقانی نوشتهاند: «که یحیی بن ابی سمیط مردی خبیث و در حدیث ضعیف بود».(16)
فطحیه: یکی دیگر از فرقههای شیعه «فطحیه» پیروان عبدالله بن جعفر افطح (وفات148 ) هستند و مرحوم شیخ مفید میگوید: «عبدالله پس از اسماعیل بزرگترین فرزند امام جعفر صادق(ع) بود ولی منزلت و احترام در پیش او نداشت.
چون عبدالله در هنگام وفات پدرش، مهمترین فرزند بود و در مجلس آن حضرت حضور مییافت، دعوی امامت و جانشینی پدر کرد. نویسندگان ملل و نحل عقاید این فرقه را چنین نگاشتهاند: «فطحیه قائل به امامت اثناعشراند به علاوه عبدالله افطح فرزند امام صادق(ع) که او را بعد از امام صادق و قبل از امام کاظم امام میدانند و مرحوم شهید گفته امامت عبدالله را بعد از امام کاظم و قبل از امام رضا(ع) میدانند و عبدالله را افطح میگفتند از آن جهت که سر پهن داشت، و به قول بعضی پاهای پهن داشت. اما نزد او دانشی نیافتند و نیز چیزهایی از او دیدند که سزاوار شأن امام نبود؛ لذا عدهای که به امامت او معتقد شده بودند برگشتند، جز معدودی که باقی ماندند، و عبدالله بعد از رحلت پدرش امام صادق(ع) بعد از هفتاد روز مرد و این گروه را ابوالحسن اشعری عمادیه هم نامیده است.(17)
اسماعیلیه: اسماعیلیه که به برخی ازآنها قرامطه هم گفته میشود. پیروان اسماعیل بن جعفر میباشند که امامت اسماعیل را پذیرفته و پس از مرگ او به امامت فرزندش محمد بن اسماعیل گرویدند و امروزه نیز پیروان زیادی در شبه قاره هند و افغانستان و آسیای مرکزی دارد، به دو فرقه اسماعیلیه خاص و اسماعیلیه عام تقسیم میشدند و در کتب ملل و نحل به اسمهایی از قبیل «باطنیه، تعلیمیه، سبعیه، حشیشیه»، و قرامطه نیز اشاره شده است.(18)
واقفیه: فرقه دیگر که در امامیه به وجود آمده است واقفیه میباشد. دلیل نامگذاری این گروه را چنین ذکر شده: در شیعه امامیه که قائل به امامت دوازده اماماند میگویند: امام بعد از موسی بی جعفر فرزندش علی بن موسی(ع) است و آنها ادّله متقن بر این مطلب دارند، و هنگام که امام هفتم رحلت نمود واقفیه قائل به امامت فرزند او علی بن موسی نشدند.(19)
حال که فرقهها و گروههای کلامی شیعه روشن شد، خوب است توضیح داده شود آنهایی که به اشتباه گاهی یک راوی را رئیس یک فرقه معرفی کردهاند، چنانکه عبدالقاهر بغدادی میگوید: «امامیه که غیر از زیدیه، کیسانیه هستند دارای پانزده فرقه میباشند: کامیلیه، محمدیه، باقریه، ناووسیه، شحیطیه، عماریه، اسماعیلیه، مبارکیه، موسویه، فطحیه، اثنا عشریه، هشامیه، زراریه، یونسیه، شیطانیه»؛(20) کسانی که اندکی آگاهی از تاریخ حدیث و کلامی شیعه داشته باشند، میدانند اینهایی که عبدالقاهر بغدادی از آنها اسم برده اکثر آنها راویان حدیث میباشند نه رئیس گروه کلامی و بعضی دیگری را اصلا در کتب شیعه اسمی از آنها برده نشده و ارتباط به شیعه ندارند.
پینوشتها:
1. ملل و نحل، شهرستانی، ابی الفتح محمد بن عبدالکریم، ج 1، ص 162 - 161، چ 141 بیروت.
2. مکشور، محمد جواد، طبع آستان قدس رضوی، ص 402 - 403.
3. جزوه فرق و مذاهب کلامی، علی ربانی، ص 6 - 5.
4. فرهنگ فِرَق اسلامی، ص 357.
5. فرهنگ عقاید اسلامی، جعفر سبحانی، ج 4، ص 5، انتشارات توحید.
6. فرهنگ فرق اسلامی، محمدجواد شکور، ص 415.
7. جزوه فرق و مذاهب کلامی، علی ربانی، ص 35.
8- فرهنگ فرق اسلامی، ص 380.
9. تاریخ فلسفه در اسلام، میرمحمد شریف، ج 1، ص 375 - 374، انتشارات دانشگاه.
10. جزوه مذاهب کلامی، ص 95؛ ملل و نحل، جعفر سبحانی، ج 7، ص 53.
11. مائده (5) آیه 12.
12. اعراف (7) آیه 160.
13. توبه (9) آیه 36.
14. فرهنگ فرق اسلامی، ص 214 - 216 با کمی اصلاح و نیز فرق و مذاهب کلامی، ص 158.
15. ملل و نحل، جعفر سبحانی، ج 7، ص 53.
16. فرهنگ فرق اسلامی، ص 236.
17. ملل و نحل، سبحانی، ج 7، ص 74؛ فرهنگ فرق اسلامی، ص 352 - 353.
18. همان، ص 54؛ جزوه مکاتب اسلامی؛ ربانی، ص 133 به بعد؛ فرهنگ اسلامی، ص 47.
19. همان، ص 55؛ فرهنگ فرق اسلامی، ص 455 - 454.
20. الفرق بین الفرق، امام عبدالقاهر بن طاهر بن محمد بغدادی، ص 60، دارالمعرفه بیروت.
در این قسمت پرسش و پاسخ های مربوط به فرق ضاله مطرح می شود.
فرقة بابی به پیروان میرزا علی محمد شیرازی و بهائیه به پیروان میرزا حسینعلی نوری گفته میشود و از فرقه های انحرافی در شیعه است که با توطئه استعمار انگلیس در ایران جهت فرقه سازی در میان مسلمانان تأسیس شد .
مسلک با بی گری در قرن سیزدهم قمری توسط فردی به نام میرزا علی محمد شیرازی پدید آمد. او در 1235 قمری در شیراز متولد شد و در نوزده سالگی به بوشهر رفت و به مدت پنج سال در آن جا به تجارت پرداخت، سپس به عتبات (کربلا و نجف) رفت و در درس سید کاظم رشتی ـ از پیشوایان شیخیه ـ شرکت کرد. انحراف عقیدتی میرزا علی محمد شیرازی از این جا شروع شد.
سید کاظم رشتی که از شاگردان شیخ احمد احسایی بود، دربارة امامان (ع) افکار و باورهای غلوآمیزی داشت و آنان را مظاهر تجسم یافتة خدا یا خدایان مجسم میانگاشت و میگفت: باید در هر زمانی یک نفر واسطه (= باب) بین امام زمان (عج) و مردم باشد تا از این طریق فیض روحانی امام زمان (عج) به مردم برسد، که شیخیها از این به «رکن رابع» تعبیر میکنند.
میگفتند: شیخ احمد احسائی در زمان خود و بعد سید کاظم رشتی، رکن رابع بودند. بعد از درگذشت سید کاظم رشتی، میرزا علی محمد شیرازی ادعا کرد، که: «این مقام به من میرسد. من باب حضرت مهدی (عج) (اخص اصحاب امام زمان و واسطة فیض روحانی بین حضرت و مردم) هستم». سپس ادعا کرد: این که قرآن میگوید: «انا نحن نزلنا الذکر» ذکر من هستم و گفت: ملا محمد حسین بشرویهای، باب است. سپس ادعا کرد: من مهدی موعود هستم، بعد از آن ادعا کرد: پیامبر هستم و به من وحی میشود و وحی من «بیان» است. این که قرآن در سورة الرحمان میگوید «علمه البیان» این «بیان» کتاب وحی من است.(1) و من دین جدیدی آوردهام. سپس مدعی ربوبیت و حلول الوهیت شد و سرانجام از ادعاهایی که کرده بود توبه کرد.
بعد از ادعاهای میرزا علی محمد شیرازی، برخی از شیخیه و پیروان سید کاظم رشتی به او گرویدند. حسین خان نظام الدوله، حاکم شیراز به میرزا علی محمد شیرازی گفت که صداقت تو را دریافتهام. راه تو پسندیده است. دیشب خواب دیدم به من گفتی: در جبین تو نور ایمان را مشاهده کردهام ؛ بدین جهت با تو مدارا کردهام. علی محمد باور کرد و گفت: خواب ندیدی، بلکه بیدار بودی و من به بالین تو آمدم و چنان گفتم .
حسین خان دست او را بوسید و گفت: من حاکم شیرازم، لشکر در اختیار من است. به تو ایمان آورده و آمادهام با لشکر خود در خدمت تو باشم.
علی محمد گفت: اگر با من باشی، سلطنت روم را به تو خواهم بخشید.
حسین خان گفت: سلطنت نمیخواهم، همة آرزوی من این است که در رکاب تو شهید شوم. خوب است همان گونه که حجت را بر من تمام کردی، بر علما هم تمام کن، اگر علما سخن تو را بپذیرند و به دعوت تو لبیک گویند، راه برای پیروزی تو هموار میشود، میرزا علی محمد پذیرفت و حاضر شد در جمع علما دعوت خویش را اعلان کند، میرزا علی محمد دعوت خویش را بیان کرد، نظام الدوله گفت: بهتر است دعوت خویش را در یک صفحه بنویسی تا دیگران هم از آن بهره ببرند، او پذیرفت و قلم را گرفت، چند سطری نوشت، علما بدان نگریستند و فهمیدند خیلی بی سواد است. در این هنگام حسین خان نظام الدوله گفت: با این که چند سطر بیش ننوشتهای، این همه غلط! چگونه گفتار خود را گفتار خدا میدانی؟! سپس دستور داد دست و پای او را بستند و آن قدر زدند تا مجبور شد به انابه و استغفار و فرستادن لعنت به خودش اقدام کند.
او به مدت شش ماه در شیراز محبوس بود، سپس به اصفهان و از آن جا وی را به آذربایجان بردند و در قلعة چهریق، نزدیک باکو زندانی کردند، سپس از آن جا وی را به تبریز بردند و در زمان صدارت امیرکبیر
(در سال 1362 ه. ق) محاکمه و اعدام شد. (در سال 1363 ه. ق)
پس از میرزا محمد علی پیروان او به دو دسته، ازلی و بهایی تقسیم شدند .
فرقة بهایی: بهایی به پیروان میرزا حسینعلی بهاء اطلاق میشود. توضیح این که بعد از آن که علی محمد ادعاهای خویش را اعلان نمود، میرزا حسینعلی نوری معروف به بهاء و برادرش یحیی معروف به صبح ازل به او پیوستند. پس از اعدام باب، یحیی ادعا کرد که من جانشین او هستم؛ برخی به او پیوستند. میرزا حسینعلی بهاء در آغاز تسلیم او شد، اما پس از مدتی رقابت با او را آغاز کرد و او هم مانند باب ادعاهایی داشت از جمله رسالت، شارعیت و حلولیت خدا در او را مدعی شد. نیز مدعی شد که میرزا علی محمد باب زمینه ساز و مبشر ظهور او بود. دعوای این دو برادر و پیروان آنان (بهائیان و ازلیان) سبب شد تا حکومت وقت ایران آنان را به بغداد تبعید نماید. در آن جا نیز کشمکش ادامه یافت و کارشان به دادگاه کشید و محکوم شد، دولت عثمانی یحیی صبح ازل و پیروانش (ازلیان) را به قبرس و حسینعلی بهاء و پیروانش (بهائیان) را به عکا در سرزمین فلسطین تبعید کرد .
پس از مرگ میرزا حسینعلی این حرکت انحرافی بابیت و بهائیت به فراموشی سپرده شد، تا این که پسر ارشد میرزا حسینعلی به نام عباس افندی که عبدالبهاء لقب گرفت، به تجدید آن پرداخت، او در سال 1911 میلادی به انگلستان و سپس آمریکا سفر کرد و با دولتهای انگلیس و آمریکا رابطه برقرار کرد و دولت انگلیس طی مراسمی به وی نشان نایت هود (Knight Hood) و لقب سر (sir) عنایت کرد. بدین وسیله بهائیگری به عنوان ستون پنجم و یکی از ابزار سیاست استعماری انگلیس ـ و نیز آمریکا ـ مبدل شد. مرکز بهائیگری اکنون در حیفای اسرائیل و در ایالت شیکاگوی آمریکا قرار دارد.(2)
عقاید بهاییت :
به چند مورد از عقاید آنها اشاره می شود.
1- این فرقه می گوید، سید علی محمد باب امام زمان است که ظهور کرده و با ظهور او اسلام پایان گرفته و اینک دین جدید ظهور کرده و مردم باید همگی بهایی شوند، (شخصیت و اندیشه های کاشف الغطاء کتاب (الایات البینات ) به کوشش دکتر احمد بهشتی ، ص 109، کانون نشر اندیشه اسلامی )
2- پنهان کردن دینشان را ضروری می دانند به اصطلاح قائل به تقیه هستند.
3- روزه نوزده روز است قبل از عید شروع و به عید نوروز ختم می شود.
4- نماز جماعت باطل است مگر در نماز میت .
5- قبله آنها مرقد بهاءالله است در عکا(فلسطین اشغالی).
6- حج برای مردان واجب است و بر زنان واجب نیست ، آن هم (حج ) در خانه ای است که بهاء در آن اقامت داشته ، یا در خانه ای که سید علی محمد باب در شیراز در آن سکنی داشته است به جا آورده می شود.
7- اعیاد پنجگانه دارند: - عید ولادت باب ، اول محرم . - عید ولایت بهاء دوم محرم . - عید اعلان دعوت باب ، پنجم جمادی . - عید نوروز، (المدخل الی دراسه الادیان والمذاهب ، العمید عبدالرزاق محمد اسود، ج 3، صص 311 - 308، انتشارات الدار العربیه للموسوعات ).
8- نماز پنج تکبیر دارد ودر دو وقت خوانده می شود یکی هنگام تولد و یکی هم هنگام مرگ . و مطهرات پنج تا است : آب ، هوا، آتش ، خاک ، بیان . همه چیز نجس است مگر آنچه آیه (الله اطهر) بر آن خوانده شود و عبادتگاه ها طبق وصیت بهاء باید از نه کناره و یک گنبد تشکیل بشود و این عبادتگاه ها در فرانکفورت در آلمان و سیدنی در استرالیا و کامپالا در اوگاندا، لیمیت در شیکاگو و پاناما سیتی در پاناما و دهلی نو در هندوستان است ، (شخصیت و اندیشه های کاشف الغطاء، ص 111 و 139، دکتر احمد بهشتی ).
فرقه های بابیه و بهائیه :
بعد از اعدام سید علی محمد باب بابیت به سه فرقه تقسیم شد و بعد از مرگ بهاءالله نزاعی که بین دو برادر عباس افندی و محمد علی به وجود آمد دو فرقه دیگر اضافه شد، مجموعا" پنج فرقه شدند.
1- ازلیه (به رهبری میرزا یحیی نوری ، صبح ازل ) 2
- بهائیه (به رهبری میرزا حسین علی ، بهاءالله )
3- بابیه خالص (فقط رهبری سید علی محمد را قبول دارند)
4- بابیه بهائیه عباسیه (رهبری عبدالبهاء عباس افندی )
5- ناقضون (اتباع میرزا محمد علی برادر عبدالبهاء)، (المدخل الی دراسه الادیان والمذاهب ، ج 3، ص 312، العمید عبدالرزاق محمد اسود).
کتاب های بهائی ها عبارتند:
1- الاتقان ;
2- اشراقات والبشارات والطرزات ;
3- مجموعه الواح مبارکه ، که وصایایی بهاء به پسران خود می باشد ;
4- کتاب شیخ ;
5- الدرر البهیه ;
6- الحج البهیه ;
7- الفرائد ;
8- فصل الخطاب .
این کتابها را به بهاء نسبت داده اند ولی در حقیقت او ننوشته است ، بلکه پیروان بهاء اینها را نوشته و به او نسبت داده اند، (المدخل الی دراسه الادیان والمذاهب ، ص 311 و 312).
در کتاب شخصیت و اندیشه های کاشف الغطاء نیز از سه کتاب دیگر اسم آورده است . 1- هفت وادی ، 2- هیکل ، 3- اقدس.
برای آگاهی بیشتر ر.ک :
- شخصیت و اندیشه های کاشف الغطاء (الایات البینات ) آیت الله العظمی جعفر کاشف الغطاء، دکتر احمد بهشتی ، نشر اندیشه های اسلامی
1- بهائیت چگونه پدید آمد، نورالدین چهاردهی ، انتشارات فتحی
3- ارمغان استعمار، محمد محمدی اشتهاردی ، انتشارات نسل جوان
پی نوشت ها :
1 . به همین جهت میرزا على محمد باب کتابى نوشته است به نام بیان.
2 . لغت نامة دهخدا: ج 3: ص 32247 ـ 3277 و غلام حسین مصاحب، دایره المعارف فارسی، ج 1، ص 475 و 356 و على ربانى گلپایگانی، فرق و مذاهب کلامی، ص 337 ـ 344 و عبدالله مبلغی، ج 3، ص 1403 ـ 1419.
آیین وهابیت توسط محمد بن عبدالوهاب ( 1206 - 1115) بنا نهاده شد. پدر وى قاضى شهر عیینه از بلاد نجد و پیرو مذهب حنبلى بود، وى نزد پدر فقه حنبلى آموخت، محمد با افکار ابن تیمیه آشنا شد و آن را پسندید و نهضت پاکدینى را به راه انداخت. محمد در سفرى به مدینه شاهد توسل مردم به پیامبر در کنار روضه شریف بود، او این توسل را نپسندید و به مخالفت با آن پرداخت. به بصره رفت و در آن جا با اعمال مردم به مخالفت برخاست و مردم او را از شهر بیرون کردند. سپس به احسا و حریمله نجد رفت به انکار عقاید مردم نجد پرداخت، بین او و پدرش اختلاف در گرفت. پدر در سال 1153 مرد و پس از آن وى آزادتر به اظهار عقاید خود پرداخت. برخى از مردم حریمله به او پیوستند، سپس به شهر عیینه رفت. او را در سال 1160 از عیینه بیرون راندند، وى سپس رهسپار درعیه نجد شد. او در این شهر با محمد بن مسعود امیر درعیه توافق کردند که به یارى یک دیگر بشتابند.
شیخ محمد به کمک امیر محمد بن مسعود، عقاید خویش را به مردم عرضه مىکرد، هر که مىپذیرفت در امان بود و هر که مخالفت مىکرد، با او همانند کافر حربى برخورد مىکرد.
وهابیون در احکام پیرو فقه حنبلى اند و در اصول عقاید و بعضى از فروعات اسلام به روش ابن تیمیه عمل مىکنند و اساس کار اینها این است که صریح قرآن و سنت پیامبر را اخذ کنند و جز آن را بدعت شمارند. وهابیون در عقیده به توحید و یکتا پرستى راه افراط را پیمودهاند و با ادعاى حمایت از توحید و مبارزه با شرک، توسل را شرک مىپندارند. ابنیه روى قبور بزرگان، زیارت قبور مؤمنان و حتى قبور اولیاء اللَّه را شرک مىدانند. هر گونه مراسم براى شادى روح میت را ناروا و شرک مىدانند. هر چیزى که در زمان پیامبر وجود نداشت و بعدا پیدا شد، مانند چاى، قهوه، توتون و دخانیات، استعمال اینها را جایز نمىدانند.
اینها خود را سلفى مىخوانند و مىگویند: ما بر مذهب سلف صالح؛ یعنى اصحاب پیامبر هستیم و نظریات دخیله بعدى همانند آراى اشارعه و معتزله را مردود مىشمارند. اینها هر مسلمانى را که با آن چه محمد بن عبدالوهاب مىگوید، قبول نداشته باشد، مرتد و مشرک معرفى مىکنند.
محمد بن مسعود، جد بزرگ خاندان آل سعود، از آیین پاکدینى محمد بن عبدالوهاب حمایت نمود و با دولت عثمانى جنگید و شبه جزیره عربى را از چنگ آنان رهانید و از آن تاریخ تاکنون حکومت آل سعود پرچمدار آیین وهابیت است.
اینها همه قبور صحابه، تابعین و ائمه مسلمانان را ویران کردند.(1)
پى نوشتها:
1 - براى آگاهى بیشتر ر. ک: جعفر سبحانى، کتاب آیین وهابیت؛ على اصغر فقیهى؛ وهابیان و مبلغى، تاریخ ادیان و مذاهب جهان، ص 1424 به بعد.
بابیت و بهائیت فرقهاى است ضاله منسوب به على محمد شیرازى معروف به باب و میرزا حسین على نورى معروف به بهاء اللَّه. توضیح این که میرزا على محمد شیرازى (1235 - 1266 ه ق) در شیراز متولد شد. در نوزده سالگى به بوشهر رفت و پنج سال به امور تجارت پرداخت. سپس به عتبات رفت و به محضر سید کاظم رشتى راه یافت. پس از وفات سید کاظم رشتى خود را باب (رابط بین امام زمان و دیگران) معرفى کرد و سپس ادعاى مهدویت نمود. براى شناخت این فرقه تا حدودى به ناچار باید به عقب برگشت و فرقه شیخیه را شناخت چون که بهائیت و بابیت محصول فرقه شیخیه است.
فرقه شیخیه از شیعه امامیه منشعب شد و مشرب اخبارى گرى داشت. اساس عقاید این فرقه «رکن رابع» است؛ یعنى در عصر غیبت امام مهدى، مسلمانان باید رهبرى داشته باشند که او احکام را بدون واسطه از امام مهدى(ع) دریافت کند و به دیگران برساند. (شبیه دوره غیبت صغرا و نیابت خاصه عثمان بن سعید و...)
رئیس این فرقه شیخ احمد احسایى بود، و پس از او سید کاظم رشتى.
تعالیم شیخ احمد احسایى بر رکن رابع متمرکز بود. این رکن رابع باید یکى از برجستگان شیعه امامیه باشد که واسطه بین امام غایب و مردم قرار گیرد. احسایى در تلقى از امامان به غلو رو آورد که ائمه مظاهر پروردگارند. تکیه او بر رکن رابع نوعى تقابل با فقهاى شریعت بود که مدعى نیابت عامه امام را داشتند. شیخ احمد معتقد بود که امام دوازدهم در جسد (هورقلیایى) (1) است. به همین جهت مىگوید: احتمالاً در هنگام ظهور حضرت در قالب اولیهاش نباشد، بلکه در قالب شخص دیگرى ظاهر مىشود.(2)
این افکار انحرافى شیخیه در برخى از جمله در میرزا على محمد شیرازى تأثیر گذاشت و او را وسوسه کرد که ادعاى ناحق کند و بگوید من رکن رابع و یا باب حضرت مهدى(ع) هستم و اندکى بعد گفت: من مهدى موعود هستم و برخى از پیروان شیخیه هم به او پیوستند.
ادوارد براون انگلیسى در مقدمه نقطة الکاف مىنویسد: میرزا على محمد شیرازى اول ادعا کرد که او باب (واسطه بین امام غایب و شیعیان) است ولى طولى نکشید که یک قدم به جلو نهاد و ادعا کرد که او همان قائم موعود، مهدى منتظر و امام ثانى عشر است در این هنگام لقب باب را به یکى از پیروان خویش ملا حسین بشرویهاى داد.(3)
حسین خان نظام الدوله حاکم شیراز از بیم تفرقه و فتنه پدید آمده تدبیرى اندیشد، روزى به طور خصوصى پیش میرزا على محمد شیرازى رفت و گفت: بر من روشن شده که سخن و طریقه تو درست و به حق است. من دیشب در خواب دیدم که تو نزد من آمدى وگفتى در جبین تو نور ایمان مشاهده مىشود، میرزا على محمد در پاسخ گفت: توخواب نبودى، بلکه در بیدارى بودى و من خودم بودم به بالین تو آمدم و این مطالب را به توگفتم. حسین خان نظام الدوله دست او را بوسید و گفت: من و این همه قشون در اختیار شما.
باب گفت: وقتى که پیروز شدیم سلطنت روم را به تو خواهم داد. حسین خان گفت: من سلطنت نمىخواهم، آرزوى من شهادت در رکاب تو است، لیکن بیا قبل از همه، حال که حجت را بر من تمام کردى، بر علما نیز تمام کن، در جلسهاى در حضور علما دعوت خویش را اظهار کن و آنان آن گاه که صداقت تو را دانستند و به تو ایمان آوردند، کار سهل است. او این پیشنهاد را پذیرفت و در جلسهاى دعوت خویش را اظهار نمود. نظام الدوله گفت: بهتر است که دعوت خویش را با دست خود بنویسى تا هر که بخواهد، آن را بخواهد و ایمان آورد. او پسندید و قلم در دست گرفت و چند سطرى نوشت. علماى مجلس به نوشته او نگریستند و دانستند که چه قدر بى سواد است. نظام الدوله بدو نگریست و گفت: با این که هنوز چند جمله بیش ننوشتهاى این همه اغلاط، تو چگونه جرئت کردى که چنین ادعا کنى، دستور دارد در همان جلسه هر دو پاى او را بستند و زدند و سر انجام على محمد به ناچار به غلط کردم و توبه و استغفار واداشت.(4)
على محمد باب در فارس، اصفهان و در قلعه چهریق ماکو در آذربایجان محبوس شد، سپس وادارش کردند که با علما مناظره کند. وى که در برابر علما در حکم کودکى بیش نبود، در مناظره اظهار عجز نمودو از کرده خویش پشیمان شد و از ادعایش دست بر داشت. پس از این مناظره و الى تبریز او را بار دیگر در قلعه چهریق زندانى کرد و چندى بعد در عهد حکومت ناصر الدین شاه قاجار و صدارت امیر کبیر، در تبریز اعدام شد.
یحیى نورى ملقب به صبح ازل جانشین او شد او با برادرش میرزا حسین على معروف به بهاءاللَّه به عراق تبعید شدند، در عراق بین این دو برادر اختلاف افتاد و هر کدام خود را جانشین على محمد باب معرفى کردند.
دولت عثمانى این دو را به قبرس و فلسطین تبعید نمود. پیروان یحیى نورى را «ازلى» و پیروان میرزا على محمد را «بهائى» نامند. بهایىها براى خود قائل به دین و شریعت جدید هستند، همتشان مبارزه با اسلام است. دولتهاى استعمارى غربى در پى ترویج آن بر آمدند و امروزه مرکز بهائیت در فلسطین اشغالى است.(5)
پى نوشتها:
1 - این واژه را شیخ احمد احسایى به کار برد که مترادف با اصطلاح جسم برزخى فلاسفه است.
2 - مبلغى، تاریخ ادیان و مذاهب جهان، ج 3، ص 1396 - 1400.
3 - لغت نامه دهخدا، ج 3، ص 3250.
4 - لغت نامه دهخدا، همان، ص 3251.
5 - براى اطلاع بیشتر ر. ک: لغت نامه دهخدا، واژه «باب» و مبلغى، تاریخ ادیان و مذاهب جهان، ج 3، ص 1396 به بعد.
در این قسمت پرسش و پاسخ های مربوط به تسنن و اهل سنت مطرح می شود.
در دوره حکومت امویان تا زمان عمر بن عبدالعزیز نه تنها حکومت در پى تشویق مردم به گسترش علم نبود، بلکه مانع آن بود و تا پایان قرن اول هجرى نوشتن تاریخ و روایات ممنوع بود، به همین جهت این دوره را عصر بى خبرى نام نهادهاند. از زمان عمر بن عبدالعزیز به بعد وضع دگرگون شد و دو امام باقر و صادق(ع) توانستند، از فضاى موجود بهره بگیرند و شاگردان بسیارى تربیت کنند. کم کم برخى از همین شاگردان خودشان کرسى درس برقرار کردند و گاهى هم با تحریک حکومتها در برابر امامان اهل بیت(ع) قرار گرفتند. اینها مرجع دینى مردم شدند. روز به روز بر تعداد این عالمان، نیز بر اختلاف آراى شان افزوده مىشد؛ از تضاد فتوایى این عالمان کار بر حکومت و بر مردم دشوار شد، تا این که در اواخر قرن چهارم خلیفه عباسى ، «القادر بالله » به چاره اندیشى رو آورد و دستور داد، پیروان هر یک از مکاتب فقهى اگر بخواهند رسمى شوند باید چهار هزار مثقال طلا به حکومت بدهند، تنها طرفداران چهار مذهب فقهى اهل سنت مبلغ مذکور را پرداخت نمودند و مذهب آنان رسمى شد. این چهار مذهب بدین قرار است:
1 - مذهب حنفى: گروندگان به این مذهب، از پیروان ابو حنیفه، نعمان بن ثابت (80 - 150) هستند.
شاخص فقه حنفى رأى و اجتهاد است. ابوحنیفه از اهل حدیث دورى مىکرد. و قیاس (1) و استحسان (2) را در آراى خویش پذیرفت. مذهب فقهى او مبتنى بر هفت اصل است: قرآن، سنت، اقوال صحابه، قیاس، استحسان، اجماع و عرف به پیروان ابوحنیفه «اصحاب رأى» اطلاق مىشود. در برابر دیگر فرقهها که آنان را «اهل حدیث» مىگویند.
2 - مذهب مالکى: گروندگان به این مذهب، از پیروان مالک بن انس (90 - 179) هستند. مالک فقه خویش را بر اساس روایات نبوى بنا نهاد و به اقوال صحابه توجه داشت، و به قیاس و مصالح مرسله متوسل مىشد.
3 - مذهب شافعى: گروندگان به این مذهب، از پیروان عبداللَّه بن ادریس شافعى (150 - 204) هستند. وى در فقه نظر خود را با روایات در هم آمیخت و مذهبى تلفیقى از بین دو مذهب حنفى و مالکى به وجود آورد. او فقه خود را بر چهار اصل: قرآن، سنت نبوى، اجماع و قیاس قرار داد.
4 - مذهب حنبلى: گروندگان به این مذهب، از پیروان احمد بن حنبل (164 - 241) هستند. احمد از به کارگیرى رأى در فقه احتراز نمود. او تنها به قرآن و حدیث نبوى استدلال مىکرد. فقه حنبلى بر قرآن، سنت، فتاواى صحابه، قول صحابه اگر موافق با قران و سنت باشد. و همه روایات مرسل و ضعیف استوار شده است.(1)
پى نوشتها:
1 - براى اطلاع بیشت ر. ک: مبلغى، ادیان و مذاهب جهان، ج 3، ص 1185 - 1197.
مکتب معتزله، یا اعتزال در پایان قرن اول و اوایل قرن دوم توسط واصل بن عطار (80 - 131) بنا نهاده شده. اساس تفکر این مکتب در پنج اصل خلاصه مىشود:
1 - توحید، یعنى عدم تکثر ذات و صفات. معتزله توحید ذاتى و صفاتى را قبول دارند؛ ولى توحید افعالى را قبول ندارد.
2 - عدل، یعنى خدا عادل است و ظالم نیست. هیچ فرقهاى از فرقههاى اسلامى منکر عدل خداوندى نیست، اختلاف در تفسیر و توجیه مربوط به عدل الهى است. معتزله مىگوید: برخى از کارها ذاتا خوب است و برخى ذاتا بد. عدل ذاتا خوب است و به حکمعقل خداوند عادل است که مکتب مخالف معتزله مىگوید: خوبى و بدى اشیا را عقل مستقلا نمىتواند درک کند و نمىتوان گفت که به حکم عقل خدا عادل است.
3 - وعده و وعید، یعنى خداوند به بندگانش در صورت طاعت وعده بهشت داده است و در صورت معصیت وعید(ترس) به جهنم، همانگونه وعده خداوندى تخلفناپذیر است وعیدش هم چنین است. بنابر این، مغفرت خداوندى بدون توبه مستلزم خلف به وعید است و این نادرست است خلف وعید همانند خلف وعده قبیح و بر خدا محال است.
4 - منزلة بین المنزلتین، یعنى فاسق (مرتکب گناه کبیره) نه مؤمن است (همان گونه که مرجئه مىگوید) و نه کافر است (همان گونه که خوارج مىگویند) بلکه از موقعیتى بین این دو برخوردار است.
5 - امر به معروف و نهى از منکر ، یعنى اولا راه شناخت معروف و منکر منحصر به شرع نیست؛ عقل نیز قادر است لااقل پارهاى از معروفها و منکرها را مستقلا بشناسد و ثانیا: مشروط به وجود امام نیست. وظیفه همه مسلمانان است. تنها بعضى مراتب آن بر عهده حکومت است.
این پنج اصل مهمترین ویژگىها عقیدتى مکتب اعتزال است، به جهت رعایت اختصار از ذکر دیگر ویژگىهاى این مکتب خوددارى مىکنیم.(1)
مکتب اشعرى: بنیانگذار این مکتب ابوالحسن اشعرى (260 - 330) است. قبل از زمان اشعرى در برابر مکتب کلامى معتزله، مکتب خاصى وجود نداشت، لیکن ریشههاى فکرى آن در قالب اهل حدیث و اهل السنه تا حدودى مطرح بود. بعدا که اشعرى آمد مکتبى در برابر معتزله ارائه داد که برخى از مهمترین شاخصههاى عقیدتىاش چنین است:
1 - توحید افعالى. بر خلاف معتزله که قائل به توحید صفاتى بود. اینها توحید صفاتى را قبول ندارند و به جاى آن توحید افعالى را قبول دارند.
2 - حسن و قبح شرعى، نه ذاتى، اینها مىگویند: عقل نمىتواند مستقلا خوبى و بدى را درک کند.
3 - قدرت انسان بر فعل توأم با فعل است نه مقدم برآن.(بر خلاف نظر معتزله)
4 - فاسق مؤمن است. (بر خلاف نظر معتزله و خوارج)
5 - تکلیف ما لا یطاق مانعى ندارد. (بر خلاف نظر معتزله)
6 - کذب و تخلف وعده بر خدا خدا جایز است. (بر خلاف نظر معتزله)
7 - افعال خدا براى غایت و غرضى نیست. (بر خلاف نظر معتزله). (2)
پى نوشتها:
1 - ر. ک: شهید مطهرى، مجموعه آثار، ج 3 ک ص 68 - 81.
2 - براى اطلاع بیشتر، ر. ک: شهید مطهرى ،مجموعه آثار، ج 3، ص 86 - 90.
پرسش : عقایدى را که اهل سنت از اصول اسلام دارند (توحید، عدل، نبوت، امامت و معاد) را بیان نموده و اختلافات عمده و اساسى اى را که اهل سنت با شیعیان دارند، بیان کنید.
پاسخ :
مسلمانان همان طورى که از نظر آنچه مربوط است به فروع دین و مسایل علمى، مذاهب و روشهاى مختلفى پیدا کردند و از این جهت به فرقههاى مختلف تقسیم شدند( جعفرى، زیدى، حنفى، شافعى، مالکى و حنبلى) هر فرقهاى، فقهى مخصوص به خود دارد. آنان از نظر مسائل اعتقادى و چیزهایى که مربوط است به ایمان و اعتقاد مسلمانان نیز فرقه فرقه شدند و هر فرقهاى مبانى و اصول اعتقادى مخصوص به خود را دارد. أهم مذاهب کلامى عبارت است از: شیعه، معتزله و اشاعره.(1)
اما در مقابل مکتب و عقیده شیعه، مکتب و عقیده اهل سنت است که معتقدند درباره امامت و خلافت، نصّى از کتاب و سنت وارد نشده و تعیین خلیفه پیامبر(ص) و پیشواى مسلمانان پس از رسول اکرم(ص) به انتخاب مسلمانان واگذار شده است. شیعه معتقد است امامت امرى انتصابى است که از ناحیه خداوند متعال و توسط پیامبر گرامى اسلام(ص) در روز غدیر خم رسماً رقم خورده است. س یکى از موارد اختلاف اساسى شیعه با اهل سنت، امامت مىباشد.(2)
یکى دیگر از موارد اختلاف اساسى بین شیعه و سنى، عدل الهى است. در این مسئله، نظر شیعه، موافق گروه معتزله، تلقى شده است و مجموعاً در برابر اشاعره، به نام «عدلیه» نامیده شدهاند. نظر به اهمتى که این مسئله در علم کلام و عقاید دارد، از مسائل محورى به شمار آمده و حتى از اصول عقاید و از مشخصات مذهب کلامى شیعه و معتزله محسوب شده است. باید توجه داشت که اشارعه عدل الهى را نفى نمىکند و چنان نیست که خدا را ظالم بدانند، در حالى که آیات صریح و غیر قابل تأویل، عدل الهى را اثبات و هرگونه ظلمى را از ساحت مقدسش نفى مىکند.
بحث بر سر این است که آیا عقل انسان مىتواند صرف نظراز بیانات شرعى (قرآن و سنت پیامبر(ص)) ضوابطى را براى افعال و به خصوص افعال الهى، درنظر بگیرد و براساس آنها حکم به لزوم انجام کارى و ترک کار دیگرى بکند؟ مثلاً بگوید: لازم است خداى متعال، مؤمنان را به بهشت و کافران را به دوزخ ببرد، یا این گونه قضاوتها تنها براساس وحى، صورت بگیرد و عقل نمىتواند صرف نظر از آنها قضاوتى داشته باشد؟
نقطه اصلى اختلاف به نام «حسن و قبح عقلى» نامگذارى شده است، که اشاعره آن را انکار کرده و معتقد شدهاند در امور تکوینى آن چه را خدا انجام مىدهد، نیکو است و در (امور تشریعى)آن چه را خداى سبحان امر مىکند، خوب است، نه این که چون کارى خوب است، خدا آن را انجام مىدهد یا به آن امر مىکند. اما عدلیّه معتقدند که افعال، صرف نظر از انتساب تکوینى و تشریعى آنها به خداى متعال، متصف به حسن و قبح مىشود و عقل انسان تا حدودى مىتواند جهت حسن و قبح افعال را درک کند و ساحت الهى را از انجام افعال قبیح، تنزیه و پاک نماید. البته نه بدان معنا که به خدا فرمان بدهد و امر و نهى کند، بلکه بدین معنا که تناسب کارى را با صفات کمالیّه الهى و عدم تناسب کار دیگرى را با آنها کشف مىکند. برایناساس صدور کارهاى قبیح را از خداى متعال محال مىداند.
بررسى تفصیلى این مسئله و پاسخ به شبهاتى که موجب انکار حسن و قبح عقلى از طرف أشاعره شده و سرانجام، ایشان را رویاروى عدلیّه قرار داده است، در حوصله این نوشتار نیست. هم چنین ممکن است سخنان معتزله در این زمینه نقطه ضعف هایى داشته باشد که باید درجاى خودش مورد بررسى قرار گیرد، ولى اصل اعتقاد به حسن و قبح عقلى مورد قبول شیعیان و تأیید کتاب و سنت و پیشوایان معصوم(ع) مىباشد.
در پایان عرض مىکنیم غیر از این دو اصل (امامت و عدل)، در بقیه اصول دین بین شیعه و سنى اختلاف چندانى وجود ندارد.(3)
براى این که سطح اطلاعات علمى شما در این خصوص بالا رود، کتاب هایى را در این زمینه به شما معرفى مىنماییم:
1 - کتاب عدل الهى، تألیف شهید مرتضى مطهرى.
2 - آموزش عقائد، تالیف استاد محمد تقى مصباح یزدى.
3 - کلام و عرفان (آشنایى با علوم اسلامى)، تألیف شهید مرتضى مطهرى.
4 - فرق و مذاهب کلامى، تألیف على ربانى گلپایگانى.
5 - از آگاهان بپرسید، نوشته دکتر محمد تیجانى تونسى، ترجمه سید محمد جواد مهرى.
پىنوشتها:
1 - شهید مرتضى مطهرى، آشنایى با علوم اسلامى، کلام، عرفان، ص 18 - 19.
2 - على ربانى گلپایگانى، فرق و مذهب کلامى، ص 165.
3 - محمد تقى مصباح یزدى، آموزش عقاید، ج1 - 2، ص 190 - 191.
در این قسمت پرسش و پاسخ های مربوط به تشیع مطرح می شود.
مهم ترین دلیل ماندگاری مذهب شیعه حق بودن آن است. قرآن مجید بر اصیل بودن حق تأکید دارد و می فرماید: کف روی اب نابود می شود و اما آن چه به مردم سود می رساند می ماند.(1)
خداوند این مثل را برای حق و باطل مطرح کرده است.(2) از این رو، با وجود مخالفت های شدیدی که با شیعه در طول تاریخ شده است نتوانستند آن را از صفحة روزگار محو نمایند.
برای ماندگاری علل گوناگونی مانند اهتمام ائمة اطهار(ع) و غنی بودن محتوای کلام پیشوایان مذهب از جمله نهج البلاغه و احادیث اهل بیت(ع) و صحیفة سجادیة امام سجاد(ع) و نشر و اشاعة فرهنگ تشیع از طریق مباحثه و مناظره و تشکیل جلسات و کلاس درس از طریق امام باقر(ع) و امام صادق(ع) و پرورش شاگردان متعدد در حوزه های علمی و زحمات بی شائبة عالمان دین در عصر غیبت در ترویج مکتب تشیع و پویایی فقه تشیع به مقتضای اجتهاد و حفظ شعائر مذهب از طریق اقامه مجالس عزاداری در محرم و صفر و وقوع نهضت خونین حسینی و شهادت امام حسین(ع) و اسارت خاندان پیامبر (ص) مؤثر بوده است.
-----------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت:
1- رعد(13) آیة 17.
2- همان.
مهم ترین عامل انشعاب مذهبی، اختلافات کلامی و سیاسی است که در طول زمان میان پیروان یک مذهب ایجاد می شود. مذهب شیعه نیز از این قاعده مستثنی نیست، از این رو انشعاب آن امری ناگزیر می نماید.
هر چند فرقه های بسیاری را برای مذهب شیعه ذکر کرده اند، اما در اصل وجود آن ها تردید اساسی وجود دارد. از این رو تعداد فرقه های غیر قابل تردید از سه فرقه تجاوز نمی کند که به اختصار به آرای هر یک می پردازیم:
1 . اثنی عشریه "دوازده امامی ها" : مهم ترین و بزرگ ترین گروه شیعه است که قائل به خلافت بلافصل امام علی(ع) بعد از پیامبر از طریق "نصب" و "نص" است.
نیز امامت امام حسن و امام حسین(ع) و نه فرزند از سلاله حضرت سیدالشهدا، که پیامبر اکرم(ص) آنان را نام برده و معین کرده است، که آخرین ایشان امام غایب و منجی عالم بشریت حضرت مهدی (عج) است.
2 . فرقه زیدیه(1): منظور از زیدیه کسانی هستند که خود را پیروان زید بن علی بن حسین(ع) می دانند، پس از شهادت زید، بین پیروان او دانشمندانی به وجود آمدند که به تنظیم عقاید و احکام زیدیه پرداختند، بدین ترتیب، این فرقه را پدیدآوردند. گرچه دانشمندان زیدیه به سیره عملی و نوشته های زید توجه داشتند ، اما در عقاید از معتزله و در فقه از مکتب ابوحنیفه تاثیر پذیرفته اند.
علت به وجود آمدن فرقه زیدیه : کسانی که به امامت حسین بن علی (ع) معتقد بودند، پس از او پسرش علی بن الحسین(ع) را امام دانستند. پس از رحلت او شیعیان حسنی و حسینی درباره جانشینی وی اختلاف نمودند.
زیدیه گفتند که پس از او "زید" امام است، چون به شمشیر رو آورده و جهاد نموده است.(2)
به عقیده آنان یکی از این شرایط امام، جهاد علنی و مبارزه مسلحانه با ستمکاران است و دومین آن فاطمی بودن است، یعنی امام از طریق پدر به یکی از حسن و حسین (ع) برسد.
3. اسماعیلیه : اسماعیلیه فرقه ای هستند که به امامت شش امام اول شیعیان اثنی عشر معتقدند، اما پس از امام صادق(ع) بزرگ ترین فرزند او اسماعیل ؤ یا فرزند اسماعیل محمد) را به امامت می پذیرند.(3)
شاید بتوان گفت که علت یا زمینه پیدایش شیعه اسماعیلیه این باشد که او پسر بزرگ امام صادق(ع) بود، و برخی گمان می کردند که حتما پسر بزرگ می بایست امام باشد، نیز تلاش برخی از غلات همانند ابی الخطاب و پیروانش که حاضر نشدند مرگ اسماعیل را در زمان حیات امام صادق (ع) بپذیرند.
این ها گفتند اسماعیل نمرده است. او و یا پسرش محمد امام است.
مهم ترین ویژگی این گروه باطن گری و تأویل آیات و احادیث و معارف و احکام اسلامی است، از این رو به آنان "باطنیه" هم می گویند آنان معتقدند که متون دینی و معارف اسلامی دارای ظاهر و باطن است که باطن آن را امام می داند و فلسفه امامت ، تعلیم باطن دین و بیان معارف باطنی است.(4)
با صرف نظر از این گروه های رسمی ، از فرقه های بسیاری در شیعه نام برده شده که به عنوان غلاة (غالیان) شناخته می شوند. این گروه ها که فرقه رسمی شیعه محسوب نمی شوند، کسانی هستند که در حق حضرت علی(ع) یا یکی از امامان شیعه غلو می کردند و آنها را تا حد الوهیت و خداوندگاری بالا می برند. سبب اساسی پیدایش این گروه ها از یک طرف عظمت امامان شیعه بوده و از طرف دیگر عدم درک صحیح برخی از این همه عظمت انسانی، که آنها را تا حد خدایی بالا دانسته اند.
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
1 - آشنایی با فرق و مذاهب اسلامی ، ص 88 ؛ تاریخ ادیان و مذاهب جهان، ص 1215 به بعد؛ تاریخ عقاید و مذاهب شیعه، دکتر مشکور، ص 142 به بعد.
2 - ترجمه فرق الشیعه نوبختی، صفحه هشتاد و نه (مقدمه)، دکتر محمد جواد مشکور.
3 - فرق الشیعه ص 68، به نقل از آشنایی با فرق و مذاهب اسلامی، ص 96 .
4 - فرق الشیعه، ص 69؛ المقالات و الفرق ، ص 81، به نقل از آشنایی با فرق و مذاهب اسلامی، ص 96.
شیعه در لغت به معنای پیرو و تابع است. اصطلاحاً به پیروان خاندان عصمت و طهارت شیعه میگویند. اصطلاح شیعة علی یا شیعة اهل بیت در سخنان پیامبر (ص) بسیار دیده میشود .
در حدیث ام سلمه از رسول خدا (ص) آمده است: "شیعهْْ علی هم الفائزون یوم القیامه؛ پیروان علی تنها کسانی اند که در روز قیامت اهل نجاتند ".
جابربن عبدالله انصاری میگوید: نزد رسول خدا (ص) بودم که علی (ع) از دور نمایان شد . پیغمبر فرمود: "سوگند به آن که جانم به دست او است! این شخص و شیعیانش در قیامت رستگار خواهند بود".
ابن عباس میگوید: موقعی که آیه "انّ الذین آمنوا و عملواالصالحات اولئک هم خیرالبریّه" نازل شد، پیغمبر (ص) به علی (ع) فرمود: "مصداق این آیه تو و شیعیانت میباشید که در قیامت خشنود خواهید بود و خدا هم از شما راضی است".
امام کاظم (ع) فرمود: " چنین نیست هر که ادعای بستگی به ما نمود، مؤمن باشد، بلکه اینگونه افراد تنها مایة انس مؤمنان اند".
شیعه در لغت به معناى پیرو و یارى دهنده است، اما در اصطلاح بدین معنا است که کسى به امامت و خلافت بلافصل على(ع) معتقد باشد. شیعیان بر این عقیدهاند که مرجعیت سیاسى و دینى و علمى بعد از پیامبر(ص) بر دوش امام على (ع) و سپس بر عهده فرزندان معصومش است و بر این عقیدهاند که امامت او از طریق نص جلى یا خفى ثابت شده است و امامت حق او و فرزندان او است. (1)
پیامبر(ص) در تفسیر آیه «اولئک هم خیر البریه»(2) خطاب به على(ع) فرمود: «انت و شیعتک یوم القیامه راضین مرضیین؛(3) تو و شیعیان تو در روز قیامت از خدا خشنودند و خدا از آنان خشنود است».
نیز فرمود: «ان هذا و شیعته لهم الفائزون یوم القیامه؛(4) على و شیعیانش در روز قیامت پیروز و سعادتمندند».
در زمان پیامبر چهار نفر از صحابه، سلمان، ابوذر، مقداد و عمار یاسر به عنوان شیعه على شناخته مىشدند.(5) برخى از علما همانند سید على خان شیرازى و سید محسن امین جبل عاملى بسیارى از صحابه را نام بردهاند که اینها شیعه على بودند. (6) و بعد از صحابه در میان تابعین (نسل بعد از صحابه) شیعیان به قدرى زیاد شدند که به قول «ذهنى» در «میزان الاعتدال» در میان تابعین تشیع به حدى افزون شده بود که اگر اینها نبودند، آثار پیامبر (ص) نابود شده بود.(7)
بعد از رحلت پیامبر(ص) دو تفکر در حوزه سیاست اسلامى در برابر یکدیگر قرار گرفت. یکى تفکر خلافت است که در سقیقه بنى ساعده و با در دست گرفتن قدرت سیاسى توسط ابى بکر سر درآورد، و دیگرى تفکر شیعى یا تفکر امامت است که با تمسک به حدیث ثقلین و غدیر به امامت امام على(ع) باور داشتند. این دو تفکر با فراز و نشیبهاىگوناگون تا به امروز به حیات خویش ادامه داده است. تفکر نخست از این که قرنهاى متمادى قدرت سیاسى را در اختیار خویش داشت از جهت پیروان و کمیت مقام اول را دارد.
در زمان خلفاى ثلاث، ابوبکر، عمر و عثمان، شیعیان تعدادشان اندک بود و بعد که امام على(ع) حکومت را در دست گرفت شیعه قدرى رشد کمى یافت و در خلال سالهاى 35 به بعد مردم عراق به تشیع رو آوردند. بعد از معاهده صلح نامه بین امام حسن(ع) و معاویه، معاویه سیاست ضد شیعى را در دستور کار خویش قرار داد و با شدت تمام شیعیان را از حقوق اجتماعى خویش محروم ساخت.
بعد از شهادت امام حسین(ع) و یارانش، در حرکت شیعى گر چه از جهتى وقفه حاصل شد، ولى شیعیان کوفه و بصره با قیامشان تا حدودى حرکت سیاسى تشیع را زنده نگه داشتند. ظلم بیش از حد حکومت بنى امیه زندگى را بر شیعیان بسى مشکل نمود که بر اثر آن در دوره بنىمروان شیعیان از رشد منفى برخوردار بودند، اما تأثیرات گوناگون نهضت عاشورا به ویژه تأثیر عاطفى آن، این رشد منفى را مهار کرد و در فرصت مناسب سبب بالندگى آن شد.
درگیرى بین عباسیان و امویان فرصت خوبى بود که به کوشش امام پنجم و ششم(ع) مکتب و مذهب تشیع غنى و بالندهتر گردد و رشد کند و گسترش یابد. سدیر صیرفى یکى از یاران امام صادق(ع) از این رشد چشمگیر شیعیان به وجد آمد و با تعجب و خوشحالى به امام صادق(ع) عرض کرد که ا نگار نصف جهان به تشیع رو آوردند.(8)
این تحول خود یکى از عوامل و زمینههاى شکست بنى مروان در نبرد با بنى عباس به شمار مىآید. آن گاه که مأمون عباسى حکومت را در دست گرفت و با نیرنگ امام هشتم(ع)را به مرو فرا خواند و در پى واگذارى خلافت و سپس ولایت عهدى برآمد و به دنبال آن امام رضا(ع) حرکتهاى روشنگرانه فراوانى از خود بروز داد، شیعه بیش از پیش گسترش یافت. این گسترش تا زمان متوکل ادامه داشت، اما متوکل سیاست سرکوبى شیعیان را دنبال کرد و تا روى کارآمدن آل بویه این سیاست و ممانعت از رشد تشیع کما بیش ادامه داشت.
آن گاه آل بویه زمام امور را در دست گرفت، شیعه رشد کرد، بعد که سلجوقیان روى کار آمدند سیاست ضد شیعى دنبال شد.
این سیاستها واکنشهاى بسیارى را در پى داشت که برخى به پیروزى سیاسى شیعیان منجر شد، مانند حکومت فاطمیان در شمال آفریقا و مصر، علویان در طبرستان و قیام سربداران در خراسان، و سرانجام با تلاش عالمان شیعه.
به ویژه علامد حلى در سال 709 هجرى یازدهمین پاشاه ایلخانیان مذهب شیعه را اختیار نمود و براى اولین بار در ایران مذهب شیعه، مذهب رسمى معرفى شد. بعد از این بار روى کار آمدن حکومت صفویه در سال 907 شیعه در ایران از رشد فراوانى بهرهمند شد.
از آن تاریخ تاکنون همچنان شیعه مذهب رسمى این کشور است.(9)
اصول عقاید شیعه:
شیعه همانند دیگر مسلمانان به سه اصل مهم و اساسى توحید، نبوت و معاد اعتقاد دارند، نیز به امامت و ولایت امام على(ع)، امام حسن وامام حسین و... ایمان دارند، مسئله عدل و عصمت امام، تقیه، بداء و رجعت از دیگر اعتقادات شیعه است.(10)
-------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
1- توضیح الملل، ج 1، ص 191.
2 - بینه (98) آیه 7.
3 - سیوطى، تفسیر در المنثور، ج 8، ص 538.
4 - همان.
5 - اعیان الشیعه، سید محسن امینى، ج 1، ص 20.
6 - همان، ص 29.
7 - همان، ص 30.
8 - کلینى، اصول کافى، ج 2، س 242 و 243.
9 - براى اطلاع بیشتر ر. ک: علامه طباطبایى، شیعه در اسلام، ص 27 - 75.
10 - براى اطلاع بیشتر ر. ک: همان، ص 117 - 239؛ على ربانى گلپایگانى، فرق و مذاهب کلامى، ص 137 - 162 و محمد جواد مشکور، مقدمه ترجمه فرق الشیعه نوبختى، ص 137 - 154.
اختلاف اساسی شیعه و سنی برسر خلافت اسلامی و مرجعیت دینی است.
اهل سنت امامت را به عنوان رهبری اجتماع قبول دارند، ولی امامت به معنای مرجعیت دینی و به معنی ولایت را نمی پذیرند.
اهل تسنن برای هیچ کس حتی برای ابوبکر و عمر و عثمان چنین منصبی را قائل نیستند، از این رو عصمت را در امام و خلیفه لازم نمی دانند، ولی شیعه امامان خود را معصوم از خطا می دانند.
از این رو استاد مطهری(ره) اختلاف سنی و شیعه را در بحث امامت ریشه ای می داند و می گوید: «آن چیزی که شیعه به نام امامت معتقد است، غیر از آن چیزی است که آن ها به نام امامت معتقدند.
آن چه اهل تسنن به نام امامت معتقدند، یک شأن دنیایی امامت معتقدند. امام همان حاکم میان مسلمین، فردی از افرادی مسلمین که باید او را برای حکومت انتخاب کنند. آن ها بیش از حکومت بالا نرفتند، ولی امامت در شیعه مسئله ای است مقارن نبوت و بلکه از بعضی از درجات نبوت بالاتر است».
بر این اساس امامت از نظر شیعه جزء اصول دین است، ولی نزد اهل سنت از فروع دین محسوب می شود، زیرا امامت از منظر اهل سنت در حد رهبری سیاسی مسلمانان بعد از پیامبر است.
در این صورت یک مسئلة فرعی مثل نماز خواهد بود، اما امامت در شیعه مفهومی است نظیر نبوت. در حقیقت ولایت ادامه نبوت است. این از رو باید در کنار نبوت به عنوان یکی از اصول دین مطرح گردد.
اختلاف دیگر سنی و شیعه در مورد صحابه رسول الله است.
اهل سنت معتقدند همة صحابه عادل اند. ابن حجر می گوید: «اهل سنت اجماع دارند بر این که همة صحابه عادل اند و در این مورد جز بدعت گزاران مخالفتی ندارند».
اما شیعه معتقد است در صحابه منافق نیز وجود داشته و آیه «افک» گواه بر این مدعا است.
از طرفی ملاک جدایی مؤمن و منافق را پیامبر اکرم(ص) محبت امام علی و بغض آن حضرت قرار داده اند.
از این رو هر کس بغض علی(ع) را داشته باشد و با او بجنگد، منافق خواهد بود و در این جهت فرقی بین صحابه و غیر صحابه نیست.
شایان یاد آوری است که امروزه برخی از اهل سنت، عدالت صحابه را قبول ندارند.
اختلاف اصلی دیگر در منابع استنباط احکام اسلامی است.
اهل سنت در کنار کتاب و سنت و اجماع، اجتهاد صحابه را نیز به عنوان یکی از منابع اصلی شناخت و تعیین احکام بر شمردهاند که منظور از اجتهاد، عمل به رأی است. نزد شیعه و اهل بیت، قرآن و سنت دو منبع اساسی برای احکام الهی است و قیاس و عمل به رأی و اجتهاد جایگاهی ندارد.
اهل بیت خود نیز حکمشان را مستند به قرآن و سنت رسول می کردند. برای مطالعه و تحقیق بیشتر به کتاب معالم المدرستین یا ترجمة آن به نام نشانه های دو مکتب علامه سید مرتضی عسگری مراجعه فرمایید.
البته اختلافات دیگری نیز در مسائل جزئی و امور عبادی وجود دارد، مانند نحوه وضو گرفتن، نحوه نماز خواندن که همه به مبنای کلامی واعتقادی بر می گردد .
شیعه در لغت به معناى پیرو و یارى دهنده است، اما در اصطلاح بدین معنا است که کسى به امامت و خلافت بلافصل على(ع) معتقد باشد. شیعیان بر این عقیدهاند که مرجعیت سیاسى و دینى و علمى بعد از پیامبر(ص) بر دوش امام على (ع) و سپس بر عهده فرزندان معصومش است و بر این عقیدهاند که امامت او از طریق نص جلى یا خفى ثابت شده است و امامت حق او و فرزندان او است. (1)
پیامبر(ص) در تفسیر آیه «اولئک هم خیر البریه»(2) خطاب به على(ع) فرمود: «انت و شیعتکم یوم القیامه راضین مرضیین؛(3) تو و شیعیان تو در روز قیامت از خدا خشنودند و خدا از آنان خشنود است».
نیز فرمود: «ان هذا و شیعته لهم الفائزون یوم القیامه؛(4) على و شیعیانش در روز قیامت پیروز و سعادتمندند».
در زمان پیامبر چهار نفر از صحابه، سلمان، ابوذر، مقداد و عمار یاسر به عنوان شیعه على شناخته مىشدند.(5) برخى از علما همانند سید على خان شیرازى و سید محسن امین جبل عاملى بسیارى از صحابه را نام بردهاند که اینها شیعه على بودند. (6) و بعد از صحابه در میان تابعین (نسل بعد از صحابه) شیعیان به قدرى زیاد شدند که به قول «ذهنى» در «میزان الاعتدال» در میان تابعین تشیع به حدى افزون شده بود که اگر اینها نبودند، آثار پیامبر (ص) نابودن شده بود.(7)
بعد از رحلت پیامبر(ص) دو تفکر در حوزه سیاست اسلامى در برابر یکدگر قرار گرفت. یکى تفکر خلافت است که در سقیقه بنى ساعده و با در دست گرفتن قدرت سیاسى توسط ابى بکر سر درآورد، و دیگرى تفکر شیعى یا تفکر امامت است که با تمسک به حدیث ثقلین و غدیر به امامت امام على(ع) باور داشتند. این دو تفکر با فراز و نشیبهاىگوناگون تا به امروز به حیات خویش ادامه داده است. تفکر نخست از این که قرنهاى متمادى قدرت سیاسى را در اختیار خویش داشت از جهت پیروان و کمیت مقام اول را دارد.
در زمان خلفاى ثلاث، ابوبکر، عمر و عثمان، شیعیان تعدادشان اندک بود و بعد که امام على(ع) حکومت را در دست گرفت شیعه قدرى رشد کمّى یافت و در خلال سالهاى 35 به بعد، مردم عراق به تشیع رو آوردند. بعد از معاهده صلح نامه بین امام حسن(ع) و معاویه، معاویه سیاست ضد شیعى را در دستور کار خویش قرار داد و با شدت تمام شیعیان را از حقوق اجتماعى خویش محروم ساخت.
بعد از شهادت امام حسین(ع) و یارانش، در حرکت شیعى گر چه از جهتى وقفه حاصل شد، ولى شیعیان کوفه و بصره با قیامشان تا حدودى حرکت سیاسى تشیع را زنده نگه داشتند. ظلم بیش از حد حکومت بنى امیه زندگى را بر شیعیان بسى مشکل نمود که بر اثر آن در دوره بنىمروان شیعیان از رشد منفى برخوردار بودند، اما تأثیرات گوناگون نهضت عاشورا به ویژه تأثیر عاطفى آن، این رشد منفى را مهار کرد و در فرصت مناسب سبب بالندگى آن شد.
درگیرى بین عباسیان و امویان فرصت خوبى بود که دو امام پنجم و ششم(ع) به کوشش آن دو، مکتب و مذهب تشیع غنى و بالندهتر گردد و رشد کند و گسترش یابد. سدیر صیرفى یکى از یاران امام صادق(ع) از این رشد چشمگیر شیعیان به وجد آمد و با تعجب و خوشحالى به امام صادق(ع) عرض کرد که اینگار نصف جهان به تشیع رو آورده اند.(8)
این تحول خود یکى از عوامل و زمینههاى شکست بنى مروان در نبرد با بنى عباس به شمار مىآید. آن گاه که مأمون عباسى حکومت را در دست گرفت و با نیرنگ امام هشتم(ع)را به مرو فرا خواند و در پى واگذارى خلافت و سپس ولایت عهدى برآمد و به دنبال آن امام رضا(ع) حرکتهاى روشنگرانه فراوانى از خود بروز داد، شیعه بیش از پیش گسترش یافت. این گسترش تا زمان متوکل ادامه داشت، اما متوکل سیاست سرکوبى شیعیان را دنبال کرد و تا روى کارآمدن آل بویه این سیاست و ممانعت از رشد تشیع کما بیش ادامه داشت.
آن گاه ه آل بویه زمام امور را در دست گرفت، شیعه رشد کرد، بعد که سلجوقیان روى کار آمدند سیاست ضد شیعى دنبال شد. این سیاستها واکنشهاى بسیارى را در پى داشت که برخى به پیروزى سیاسى شیعیان منجر شد، مانند حکومت فاطمیان در شمال آفریقا و مصر، علویان در طبرستان و قیام سربداران در خراسان، و سرانجام با تلاش عالمان شیعه.
به ویژه علامه حلى در سال 709 هجرى یازدهمین پاشاه ایلخانیان مذهب شیعه را اختیار نمود و براى اولین بار در ایران شیعه امامیه، مذهب رسمى معرفى شد. بعد از این بار روى کار آمدن حکومت صفویه در سال 907 شیعه در ایران از رشد فراوانى بهرهمند شد.
از آن تاریخ تاکنون همچنان شیعه مذهب رسمى این کشور است.(9)
اصول عقاید شیعه:
شیعه همانند دیگر مسلمانان به سه اصل مهم و اساسى توحید، نبوت و معاد اعتقاد دارند، نیز به امامت و ولایت امام على(ع)، امام حسن وامام حسین و... ایمان دارند، مسئله عدل و عصمت امام، تقیه، بداء و رجعت از دیگر اعتقادات شیعه است.(10)
------------------------------------------------------------------------------------------------------
پى نوشتها:
1 - توضیح الملل، ج 1، ص 191.
2 - بینه (98) آیه 7.
3 - سیوطى، تفسیر در المنثور، ج 8، ص 538.
4 - همان.
5 - اعیان الشیعه، سید محسن امینى، ج 1، ص 20.
6 - همان، ص 29.
7 - همان، ص 30.
8 - کلینى، اصول کافى، ج 2، س 242 و 243.
9 - براى اطلاع بیشتر ر. ک: علامه طباطبایى، شیعه در اسلام، ص 27 - 75.
10 - براى اطلاع بیشتر ر. ک: همان، ص 117 - 239؛ على ربانى گلپایگانى، فرق و مذاهب کلامى، ص 137 - 162 و محمد جواد مشکور، مقدمه ترجمه فرق الشیعه نوبختى، ص 137 .
اختلافات شیعه و سنی در اصول و فروع به دو چیز برمی گردد:
1_ اعتقاد به عصمت اهل بیت(ع) و معیار بودن فرمایش آنان در احکام و مسائل دینی، نیز دوازده امام که شیعیان پذیرفته اند و بر اساس آن برخی از مسائل اصول دینی و بسیاری از احکام و مسائل فروع مذهب امامیه شکل گرفته است.
2_ اعتقاد به عدالت صحابه که همه، یا بسیاری از عالمان اهل سنت آن را پذیرفته اند و بر اساس آن برخی از اصول و بسیاری از فروع دینی آنان شکل گرفته است. امروزه برخی از اهل سنت، عدالت صحابه را قبول ندارند.
بر اساس اعتقاد به اهل بیت که شیعه آن را پذیرفته است، می گوید: پیامبر(ص)، حضرت زهرا(س)، امام علی(ع)، امام حسن(ع)، امام حسین(ع) و نه امام از فرزندان امام حسین(ع) تا حضرت مهدی(عج) از موهبت عصمت بهره مندند. آنان الگوهای شایسته و انسان های کاملی هستند که از گفتار و کردار آنان می بایست اسلام را شناخت. اسلام را می بایست از دریچة سنت آنان نگریست و تفسیر صحیح از اسلام و احکام و قواعد و اعتقادات اسلام، از طریق آنان درست است و هر تفسیری که آنان ارائه نمودند، درست است و ما آن را می پذیریم.
.بر این اساس شیعه به مرجعیت دینی امامان خود معتقد است و اهل سنت آن را قبول ندارد.
طبیعی است آنانی که حجیّت سخنان امامان(ع) را قبول ندارند، در شناخت اسلام (هم در بعد جهان بینی و هم در بعد ایدئولوژی) با شیعیان تفاوت داشته باشند. از اعتقاد و عدم اعتقاد به امامت و پیشوایی اهل بیت در امور دین، در میان مسلمانان در حوزه های فردی و اجتماعی مسلمانان نمودهای فراوانی دارد که به روشنی در حوزة فرهنگی شیعه و سنی خود را نشان می دهد.
بر اساس اعتقاد بسیاری از اهل سنت به عدالت و تنزیه صحابه، آنان بدون این که دربارة یکایک صحابه تحقیق کنند، تمامی روایات صحابه را می پذیرند، این رویکرد موجب می شود روایاتی را که از دیدگاه شیعیان فاقد اعتبار و حجیّت است، بپذیرند و به آن عمل کند.
پذیرش بی چون و چرای روایات صحابه که ریشه در اعتقاد به تنزیه و عدالت صحابه دارد، موجب پیدایش تفاوت ها و اختلافات در حوزه فرهنگی مسلمانان بین دو شاخه شیعه و سنی می گردد.
در موضوع امامت و مفهوم آن نیز اختلاف اساسی میان شیعه و اهل سنت وجود دارد.اهل سنت امامت را به عنوان رهبری اجتماع قبول دارند، ولی امامت به معنای مرجعیت دینی و به معنی ولایت را نمی پذیرند.
اهل تسنن برای هیچ کس حتی برای ابوبکر و عمر و عثمان چنین منصبی را قائل نیستند، از این رو عصمت را در امام و خلیفه لازم نمی دانند، ولی شیعه امامان خود را معصوم از خطا می دانند.
از این رو استاد مطهری(ره) اختلاف سنی و شیعه را در بحث امامت ریشه ای می داند و می گوید: «آن چیزی که شیعه به نام امامت معتقد است، غیر از آن چیزی است که آن ها به نام امامت معتقدند.
آن چه اهل تسنن به نام امامت معتقدند، یک شأن دنیایی امامت معتقدند. امام همان حاکم میان مسلمین، فردی از افرادی مسلمین که باید او را برای حکومت انتخاب کنند. آن ها بیش از حکومت بالا نرفتند، ولی امامت در شیعه مسئله ای است مقارن نبوت و بلکه از بعضی از درجات نبوت بالاتر است».
بر این اساس امامت از نظر شیعه جزء اصول دین است، ولی نزد اهل سنت از فروع دین محسوب می شود، زیرا امامت از منظر اهل سنت در حد رهبری سیاسی مسلمانان بعد از پیامبر است.
در این صورت یک مسئلة فرعی مثل نماز خواهد بود، اما امامت در شیعه مفهومی است نظیر نبوت. در حقیقت ولایت ادامه نبوت است. این از رو باید در کنار نبوت به عنوان یکی از اصول دین مطرح گردد.
اختلاف اصلی دیگر در منابع استنباط احکام اسلامی است.
اهل سنت در کنار کتاب و سنت و اجماع، اجتهاد صحابه را نیز به عنوان یکی از منابع اصلی شناخت و تعیین احکام بر شمردهاند که منظور از اجتهاد، عمل به رأی است. نزد شیعه و اهل بیت، قرآن و سنت دو منبع اساسی برای احکام الهی است و قیاس و عمل به رأی و اجتهاد جایگاهی ندارد.
آیا در زمان پیامبر(ص) و امام علی(ع) این اختلافات بود؟
در زمان پیامبر(ص) همة مسلمانان به یک گونه نماز می خواندند و وضو می ساختند. در این زمان شعبه ها و فرقه های مذهبی معنا نداشت، چون همه اقرار داشتند که آن چه پیامبر(ص) بیان می کند، درست است. اختلافات کم کم از هنگام رحلت پیامبر به بعد شکل گرفت. اولین اختلاف در مسئله ولایت و خلافت بعد از پیامبر(ص) بود که ریشة بسیاری از اختلافات در این مسئله قرار دارد. برخی از اختلافات در فروع و احکام دینی در زمان چند خلیفة اوّل پدید آمد، مانند نماز «تراویح» که در شب های ماه رمضان نمازهای مستحبی را اهل سنت به جماعت می خوانند. این از سنت عمر برخاسته است وبه عنوان اجتهاد عمر به رسمیت شناخته شد.این مسئله در زمان امام علی(ع) وجود داشت. حضرت به مبارزه با این عمل بدعت آلود پرداخت، ولی مردم آن را نپذیرفتند. کوتاه سخن این که اختلافات بعد از پیامبر(ص) تدریجاً در بستر زمان شکل گرفته است. و در آغاز وجود نداشت. البته اختلافات دیگری نیز در مسائل جزئی و امور عبادی وجود دارد، مانند نحوه وضو گرفتن، نحوه نماز خواندن که همه به همان مبانی بر می گردد که توضیح داده شد.
به جهت رعایت اختصار از ذکر یکایک اختلافات خودداری می کنیم. می توانید در این باره به کتاب نشانه های دو مکتب اثر سید مرتضی عسگری مراجعه نمایید.
قبل از بیان پیدایش شیعه در ایران، لازم است در نخستین قدم به مفهوم شیعه توجه کنیم. شیعه به معناى پیرو و در اصطلاح کسى که از امام على(ع) پیروى کرده و او را خلیفه بلافصل مىداند و دیگران را غاصب این مقام مىداند است.
در مورد آغاز پیدایش شیعه مىتوان از دو زاویه وارد بحث شد:
1-شیعه به معناى پیرو على(ع): از زمان پیامبر(ص) مطرح بود. پیامبر(ص) فرمود: «ان علیّا و شیعته هم الفائزون یوم القیامة؛(1) همانا على و شیعیانش در روز قیامت پیروز و رستگارند».
در زمان پیامبر(ص) تعدادى به عنوان شیعه و پیرو على(ع) شناخته مىشدند که چهار نفر به نامهاى «مقداد بن اسود»، «سلمان فارسى»، «ابوذر غفارى» و «عمار یاسر» در این امر از دیگران سرآمد بودند.(2(
2-شیعه به معناى یک جمعیت سیاسى - مذهبى: که به خلافت بلافصل على(ع) عقیده داشته باشند، در جریان سقیفه بنى ساعده و بعد از رحلت پیامبر شکل گرفت؛ چون در این هنگام برخى از صابه، حکومت ابوبکر را به رسمیت نشناختند، و به جاى آن خواهان حکومت على(ع)شدند. افزون بر تمامى بنى هاشم و زبیر بن عوام، عدهاى از مهاجران از جمله خالد بن سعید، سلمان فارسى، ابوذر غفارى، مقداد بن اسود، عمار یاسر، بریده اسلمى، و همچنین عدهاى از انصار از جمله ابوالهیثم بن تیهان، سهل بن حنیف، عثمان بن حنیف، عبداللَّه بن مسعود، زید بن وهب، خزیمة بن ثابت ذوالشهادتین، ابى بن کعب و ابى ایوب انصارى با حکومت ابوبکر به مخالفت برخاستند و خواستار این شدند که قدرت سیاسى جامعه اسلامى به دست امام على(ع)قرار گیرد.(3)
این افراد هسته اولیه شیعه به عنوان یک جمعیت سیاسى - مذهبى را تشکیل دادند و سپس افراد دیگرى به آنان ملحق شدند، مرحوم سید محسن امین در کتاب اعیان الشیعه، بیش از هفتاد و هفت تن از صحابه پیامبر(ص) را نام مىبرد که این عده به عنوان شیعه على( شیعه به همین معناى مذکور) شناخته مىشدند.(4)
سپس در بین تابعین و نسلهاى بعدى شیعه گسترش چشمگیرى یافت.(5)
شیعه در ایران:
از وقتى که اسلام در ایران راه پیدا کرد، به همراه آن اسلام شیعى و اسلام سنى در این سرزمین راه یافتند؛ چون که تشیع و تسنن دو شاخه یا دو قرائت و یا دو جمعیت سیاسى - مذهبى درون خانواده اسلام قرار دارند. امروزه همه شاهدیم که در هر جا اسلام پا گذاشته است. کما بیش دو جریان سیاسى - مذهبى مذکور حضور دارند. در اکثر کشورهاى اسلامى جمعیت شیعه نسبت به جمعیت سنى کمتر است، به جز در چند کشور از جمله ایران، جمهورى آذربایجان، عراق، کویت، بحریت، یمن و لبنان که جمعیت شیعه یا هم تراز با اهل سنت است، و یا بیشتر است. در ایران قریب به نود درصد مردم شیعه هستند. این پدیده مانند دیگر پدیدههاى مهم اجتماعى از زمینهها و عوامل گوناگونى پدید آمده که برخى از مهمترین علل بدین شرح است:
1-تفاوت در سیاستهاى علوى و اموى در جذب و دفع ایرانیان:
برتیر عرب بر عجم از سیاستهاى عمر، خلیفه دوم بود و بعد عثمان آن را ادامه دارد. هنگامى که امام على(ع) حکومت را در دست گرفت، با آنان به عدل رفتار کرد. بعد از بنى امیه قدرت را در دست گرفت، سیاست عمر را در پیش گرفت و ایرانیان را شهروند درجه دوم به حساب آورد.
در سیاست عمر بنى امیه آمده است:
در مدینه نباید ایرانیان باشند؛زبان ایرانى نباید تکلم گردد؛ از پول بیت المال باید اسراى عرب آزاد شوند، نه ایرانى؛ عربها از ایرانىها زن بگیرند، ولى به ایرانىها زن ندهند؛ مسلمانان واقعى عربها هستند نه عجم و ایرانىها. عرب از غیر عرب ارث ببرد، ولى غیر عرب و ایرانى از عرب نباید ارث ببرند؛ کارهاى مشکل و طاقت فرسا را باید ایرانىها انجام دهند، نه عربها؛ در صف اول نماز جماعت باید عربها باشند نه غیر عرب؛ امام جماعت و قاضى باید عرب باشد نه عجم و غیر عرب.(6)
طبیعى است که این سیاست ایرانىها را از عمر که از شخصیتهاى برجسته اهل سنت به شمار مىآید، بدبین مىکند. اما امام على(ع) در برابر این سیاست قرار داشت. حضرت با کمال رفق و مدارا با ایرانىها برخورد مىکرد که گاهى مورد اعتراض برخى از عربها قرار مىگرفت.
ابن عباس مىگوید: یکى از دلائل شکست على(ع) این بود که امتیازات عربى را در نظر نگرفت و عربها بر حضرت خشمگین شدند.(7)
سیاست امام على(ع) ایرانیان را به خود جذب نمود.
2-قدرت تأثیر گذارى شیعه سیاسى موجود در عراق بر ایران:
آن گاه که کوفه مرکز خلافت امام على(ع) شد و عراقىها از حکومت امام على(ع) دفاع و در برابر معاویه ایستادگى کردند، بسیارى از یاران حضرت از نظر اعتقادى شیعه نبودند، ولى از نظر سیاسى شیعه على بودند.
تشیع سیاسى عراقىها زمینهاى شد براى تشیع اعتقادى در عراق و مناطقى که از نظر تشکیلات سیاسى زیر نظر عراق بود. (در دوره بنى امیه تمامى مناطق ایران زیر نظر استاندارى کوفه اداره مىشد). افزون بر این مهاجرت طایفه اشعرىها به قم، موجب شد قمىها شیعه شوند.
در دورهاى که بغداد مرکز علماى شیعى بود، تلاشهاى عالمانه شیخ مفید، شیخ طوسى و دیگران سبب شد برخى از مناطق ایران همانند رى و جبال به تشیع گرایش پیدا کنند، فعالیتهاى علامه حلى در اوضاع سیاسى ایران در زمان سلطان مغول «اولجایتو» تأثیر گذاشت و او به مذهب تشیع گرایش پیدا کرد و از سال 707 هجرى قمرى در ایران مذهب شیعه اثنا عشرى رسم شد.
3-محبوبیت علویان در ایران: مظلومیت علویان و مهاجرت سادات علوى به ایران، زمینه ساز گسترش شیعه در ایران هستند.
4-کمکهاى شایان امامان به ایرانىها در رفع تبعیض و ظلم بر آنان در این رویکرد مؤثر است.
5-پیدایش سنىهاى معتدل و دوستار اهل بیت که از اینها برخى تعبیر کردهاند به سنى دوازده امامى.(8) اینها هم به خلافت خلفاى راشدین عقیده داشتند و هم به امامت دوازده اما این افکار زمینه ساز گرایش به تشیع امامى شد.
6-حکومت صفویه و تلاش عالمان شیعى جبل عامل و...( 9 )
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------
پى نوشتها:
1- مجلسى، بحار الانوار، ج 27، ص 143.
2- سید محسن امین، اعیان الشیعه، ج 2، ص 27.
3- اعیان الشیعه، همان، ص 27.
4- همان، ص 27.
5- همان، ص 30، به قول ذهبى در کتاب میزان الاعتدال، اگر شیعیان نبودند، تمام آثار پیامبر(ص) محو و نابود شده بود.
6- اسرار آل محمد، سلیم بن قیس هلالى، ص 150 - 151.
7- شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، ج 16، ص 23، و 24.
8- رسول جعفریان، تاریخ تشیع در ایران، ج 2، ص 725.
9- براى اطلاع بیشتر به کتاب تاریخ تشیع در ایران، اثر رسول جعفریان مراجعه کنید.
مهم ترین عامل انشعاب مذهبی، اختلافات کلامی و سیاسی است که در طول زمان میان پیروان یک مذهب ایجاد می شود. مذهب شیعه نیز از این قاعده مستثنی نیست، از این رو انشعاب آن امری ناگزیر می نماید
هر چند فرقه های بسیاری را برای مذهب شیعه ذکر کرده اند، اما در اصل وجود آن ها تردید اساسی وجود دارد. از این رو تعداد فرقه های غیر قابل تردید از سه فرقه تجاوز نمی کند که به اختصار به آرای هر یک می پردازیم
1.اثنی عشریه "دوازده امامی ها" : مهم ترین و بزرگ ترین گروه شیعه است که قائل به
خلافت بلافصل امام علی(ع) بعد از پیامبر از طریق "نصب" و "نص" است نیز امامت امام حسن و امام حسین(ع) و نه فرزند از سلاله حضرت سیدالشهدا، که پیامبر اکرم(ص) آنان را نام برده و معیّن کرده است، که آخرین ایشان امام غایب و منجی عالم بشریت حضرت مهدی (عج) است.
2.فرقه زیدیه(1): منظور از زیدیه کسانی هستند که خود را پیروان زید بن علی بن حسین(ع) می دانند، پس از شهادت زید، بین پیروان او دانشمندانی به وجود آمدند که به تنظیم عقاید و احکام زیدیه پرداختند، بدین ترتیب، این فرقه را پدیدآوردند. گرچه دانشمندان زیدیه به سیره عملی و نوشته های زید توجه داشتند ، اما در عقاید از معتزله و در فقه از مکتب ابوحنیفه تاثیر پذیرفته اند.
علت به وجود آمدن فرقه زیدیه : کسانی که به امامت حسین بن علی (ع) معتقد بودند، پس از او پسرش علی بن الحسین(ع) را امام دانستند. پس از رحلت او شیعیان حسنی و حسینی درباره جانشینی وی اختلاف نمودند.
زیدیه گفتند که پس از او "زید" امام است، چون به شمشیر رو آورده و جهاد نموده است.(2)
به عقیده آنان یکی از این شرایط امام، جهاد علنی و مبارزه مسلحانه با ستمکاران است و دومین آن فاطمی بودن است، یعنی امام از طریق پدر به یکی از حسن و حسین (ع) برسد.
3. اسماعیلیه : اسماعیلیه فرقه ای هستند که به امامت شش امام اول شیعیان اثنی عشری معتقدند، اما پس از امام صادق(ع) بزرگ ترین فرزند او اسماعیل ؤ یا فرزند اسماعیل محمد) را به امامت می پذیرند.(3)
شاید بتوان گفت که علت یا زمینه پیدایش شیعه اسماعیلیه این باشد که او پسر بزرگ امام صادق(ع) بود، و برخی گمان می کردند که حتما پسر بزرگ می بایست امام باشد، نیز تلاش برخی از غلات همانند ابی الخطاب و پیروانش که حاضر نشدند مرگ اسماعیل را در زمان حیات امام صادق (ع) بپذیرند.
این ها گفتند اسماعیل نمرده است. او و یا پسرش محمد امام است.
مهم ترین ویژگی این گروه باطن گری و تأویل آیات و احادیث و معارف و احکام اسلامی است، از این رو به آنان "باطنیه" هم می گویند آنان معتقدند که متون دینی و معارف اسلامی دارای ظاهر و باطن است که باطن آن را امام می داند و فلسفه امامت ، تعلیم باطن دین و بیان معارف باطنی است.(4)
با صرف نظر از این گروه های رسمی ، از فرقه های بسیاری در شیعه نام برده شده که به عنوان غلاة (غالیان) شناخته می شوند. این گروه ها که فرقه رسمی شیعه محسوب نمی شوند، کسانی هستند که در حق حضرت علی(ع) یا یکی از امامان شیعه غلو می کردند و آن ها را تا حد الوهیت و خداوندگاری بالا می برند. سبب اساسی پیدایش این گروه ها از یک طرف عظمت امامان شیعه بود و از طرف دیگر عدم درک صحیح برخی از این همه عظمت انسانی، که آن ها را تا حد خدایی بالا دانسته اند.
-----------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
1.آشنایی با فرق و مذاهب اسلامی ، ص 88 ؛ تاریخ ادیان و مذاهب جهان، ص 1215 به بعد؛ تاریخ عقاید و مذاهب شیعه، دکتر مشکور، ص 142 به بع.
2.ترجمه فرق الشیعه نوبختی، صفحه هشتاد و نه (مقدمه)، دکتر محمد جواد مشکور.
3.فرق الشیعه ص 68، به نقل از آشنایی با فرق و مذاهب اسلامی، ص 96 .
4.فرق الشیعه، ص 69؛ المقالات و الفرق ، ص 81، به نقل از آشنایی با فرق و مذاهب اسلامی، ص 96.
عوامل نفوذ مذهب تشیع در مناطق مختلف از جمله ایران را مىتوان در موارد زیر برشمرد:
1- محبوبیت علویان؛ این محبوبیت میان مردم از دلایل اصلى نفوذ تشیع در مناطق مختلف به شمار مىرود. طبیعى است وقتى مردم پیامبر (ص) را ندیده و مىشنیدند کسى از اهل بیت او به سوى آنان مىآید، نسبت بدو علاقه نشان دهند.
2- زهد و تقواى علمى و عملى شیعیان و در رأس آنان علویان و ائمه (ع) عاملى مؤثر در پیشرفت و نفوذ تشیع و افکار آن محسوب مىشود.
3- مظلومیت علویان و شیعیان در برابر حاکمان ستم پیشه اموى و عباسى. یعقوبى نوشته است: پس از قیام و شهادت زیدین على که سبب ایجاد مظلومیتى دیگر بعد از عاشورا، براى علویان شد، حرکت و جنبش تشیع در خراسان شایع گردید و تبلیغات ضد اموى رواج گرفت.
4- ظلم ستیزى و نگرش ضد ستم، عاملى دیگر در نفوذ تشیع میان افکار عمومى مردم به شمار مىرود
اما در خصوص گسترش مذهب تشیع در ایران عوامل زیر را به عنوان اصلىترین عامل مىتوان برشمرد:
الف) ظلم و ستم گستردهاى که خلفاى اموى و عباسى بر شیعیان به ویژه علویان روا مىداشتند سبب مىشد که آنان به سمت ایران هجرت کنند؛ چون مردم ایران به گرمى از آنان استقبال و پذیرایى مىکردند.
ب) مهاجرت برخى از امام زادگان به ایران همانند هجرت حضرت معصومه (ع) به شهر قم و اعزام شخصیتهاى مهمى همانند حضرت عبدالعظیم حسنى از سوى ائمه(ع) به عنوان نماینده آنان به ایران و مسافرت محدثان امامى از کوفه به شهرهایى مثل قم و اهواز عاملى در خور توجه در این زمینه به شمار مىرود.
ج) شهر قم از نظر فرهنگى و اجتماعى همیشه محلى امن و مناسب براى شیعیان بوده و در روایات مورد توجه ائمه (ع) قرار گرفته است.
پس از توضیح عوامل مهم در گسترش تشیع در ایران، اینک به بررسى سیر تاریخى آن مىپردازیم:
«مذهب تشیع» مذهبى که اعتقاد به امامت على (ع) و یازده فرزندش را، رکنى اصیل در ایده خود مىداند، از کوفه طلوع کرد؛ زیرا کوفه محل حکومت أمیرالمؤمنین (ع) و مجمع شیعیان و یاران حضرت بوده است؛ این مذهب تا مدتى پس از قیام شیعیان به رهبرى مختار در کوفه بر ایران تأثیرى نگذاشت.
«هاشمیه» یکى از حرکتهاى فرقهاى که از درون این قیام برآمد، اولین فرقه شیعى بود که پیام انقلابى خود را در ایران منتشر ساخت .
پس از آن مرحله جدید توسعه شیعه با نشر معارف بلند آن از سوى حضرت باقر العلوم و حضرت صادق (ع) شروع شد، بیشترین پیروان دو امام اهل کوفه بودند، اما تشیع امامى در حیات امام صادق (ع) در قم انتشار یافت؛ شهر قم را باید نخستین شهر شیعى دانست که به نام ایران شناخته مىشود.
شهر قم از شهرهایى بود که در سال 23 ه' به دست اعراب و با فرماندهى ابوموسى اشعرى فتح گردید و مردم آن به اسلام گرویدند، پس از گذشت شصت سال این شهر و اطراف آن توسط قبیله اشعرى که از اهالى کوفه بودند، به عنوان پناهگاهى امن برگزیده شد و آنان از ترس حجاج، حاکم بنى امیه در عراق از کوفه به عنوان پناهگاه به قم آمدند.
برخى از مورخان علت آمدن اشعریان را به قم این گونه نوشتهاند: «عبدالرحمان بن محمد بن اشعث» امارت سجستان را از ناحیه حجاج برعهده داشت، پس از خروج (و شورش) وى بر حجاج و شکست او در این شورش، به کابل گریخت؛ فرزندان سور بن مالک بن عامر اشعرى به نامهاى عبدالرحمان و عبدالله و احوص و اسحاق و نعیم که در شمار لشکر ابن اشعث بودند، از وى جدا شده و در اطراف قم ساکن شدند. به دنبال آن بستگان و عموزادگان نشان نیز به قم آمده و بر این منطقه تسلط یافتند؛ عبدالله فرزند بزرگ سعد بود، وى پسرى داشت که شیعه امامى بود و در کوفه رشد یافته بود، او هم از کوفه به قم آمد و مىتوان گفت که او افکار تشیع را به قم انتقال داد
پسر عبدالله بن سعد اولین کسى بود که افکار تشیع را به ایران انتقال داد. به احتمال زیاد او «عیسى بن عبدالله» است، که از امام صادق و امام کاظم (ع) روایت نقل کرده و همچنین سؤالاتى را براى امام رضا (ع) فرستاده است. به نظر مىرسد دیگرافراد این قبیله در پذیرش مذهب تشیع از او پیروى کرده باشند.
پس از عیسى بن عبدالله فرزندش «محمد بن عیسى» رهبرى اشعریان را عهده دار شد. وى امام رضا (ع) را دیده و از حضرت جواد (ع) روایت نقل کرده است؛ پس از محمد پسرش «احمد بن محمد بن عیسى» رهبرى را به دست گرفت. احمد با حضرت رضا و حضرت جواد و امام هادى (ع) ملاقات کرده است.
بدین ترتیب قم به عنوان مرکز عمده حدیث امامى که در ابتدا در کوفه روایت مىشد، مرکزى براى تشیع شناخته شد. کمک قم در رشد مذهب شیعه امامى به لحاظ پناهگاه اصلى دانشمندان محدث امامى و به دلیل پیروى از امامان (ع) مؤثر بوده است.
انشعاباتى که در کوفه میان شیعیان پدید آمد، هیچ کدام از آنها در بین شیعیان قم دیده نشده است؛ بدین ترتیب قم به عنوان مرکز عمده حدیث و شیعیان امامى درآمد. کمک قم در رشد شیعه امامى، هم به لحاظ پناهگاه اصلى دانشمندان محدث امامى و هم به دلیل پیروى بى شائبه از امامان شیعه اثرى به سزا داشته است.
با رونق گرفتن مذهب شیعه در قم و پس از گذشت حدود سه قرن یعنى قرن ششم این مذهب به طور گسترده در ایران پراکنده شده بود.
تنى چند از محدثان امامى در دوره متقدم در اهواز فعال بودند. جامعه امامى رى و اطراف آن به همین دوره بازمىگردد. کانون اصلى آن برخاسته از شخصیت و مقبره حضرت عبدالعظیم حسنى (ع) بود؛ وى از اصحاب امام جواد و امام هادى (ع) بود که در اواسط قرن سوم هجرى به این شهر آمده و در آن جا به نشر علم پرداخته و همان جا درگذشت. آوه در کنار ساوه نیز از همان عهد در تشیع سرسخت بود. تشیع امامى در نیشابور با فعالیت فضل بن شاذان، رشد قابل ملاحظهاى کرده بود
در آن سوى شرق در ماوراءالنهر مذهب شیعه در قرن چهارم در سمرقند منتشر گردید؛ حضور شیعه از آغاز قرن سوم با کمک محدثان و متکلمان امامى منسوب به بلخ، کاشان، قزوین، گرگان و آمل طبرستان در این مناطق مشخص مىشود. شهر طوس (مشهد مقدس) پایگاهى براى جامعه امامى بوده، آن هم از زمانى که امام هشتم(ع) در آن جا دفن شده است. حضور شیعه در بیهق (سبزوار) نیز به همین قرن بازمىگردد.
اولین سلسله دوازده امامى ایرانى «باوندیان» حاکم در مازندران در دوره سلجوقى بودند که به عنوان حامى عالمان شیعه عمل مىکردند، در برخى از مواقع آلبویه نخستین سلسله شیعه دوازده امامى ایرانى به شمار مىآیند؛ بدین ترتیب تشیع دوازده امامى تا پیش از پیروزى مغولان در بیشتر سرزمین ایران به خوبى استقرار یافته بود و سرانجام در دوره صفویان تشیع دوازده امامى توسط آنان بر ایران حاکمیت یافت.
اولین حکومت علوى در مازندران و طبرستان وجود آمد و سبب عمده آن، وجود سادات و علویانى بود که دور از دسترس خلفاى وقت و حاکمان جور به جاهاى دور دست و کوهها پناه آورده بودند و این مسئله موجب افزایش شیعیان در آن منطقه و ترویج اسلام شیعى در آنجا و سرانجام بدست گرفتن حکومت بدست شیعیان شد.