سوالات مرتبط با موضوعات زنان در این بخش قرار دارد
سوالات کرامت و شخصیت
پاسخ: قبل از جواب به سؤال مذکور، به بیان دو نکته مىپردازیم:
نکته اول: روایاتى که در مورد مذمت برخى از زنان وارد شده، همه آنها، یا اکثر و عمده آنها از امام علىعلیهالسلام نقل شده است. دقت در این امر به ما کمک مىکند که به اوضاع زمان امام علىعلیهالسلام بیاندیشیم، زیرا همان گونه که آیات قرآن شأن نزول دارد و دانستن اسباب نزول در فهم و درک مراد خداوند به ما کمک مىکند، روایات هم شأن صدور دارند و پى بردن به اسباب صدور در پى بردن به معنا و مراد معصومانعلیهمالسلام به ما کمک شایانى مىکند.
خطبه هشتاد نهج البلاغه را حضرت امیرعلیهالسلام بعد از فراغ از جنگ جمل بیان نمودند. از جمله محمد بن على، معروف به ابوطالب مکى متوفاى سال 386 ه' ق این نکته را متذکر شده است. (1) بعد از او سید رضى گردآورنده نهج البلاغه در آغاز به این نکته اشاره نموده است.
حال به یاد داشته باشیم که اولین عامل درگیرى و ناامنى در حکومت علوى، یک زن بود به نام ام المؤمنین عایشه. وى از این مقام بر ضد امام علىعلیهالسلام بهره گرفت. او نسبت به على دلى پرکینه داشت که این حقد و کینه او باعث آتش افروزى در جنگ جمل شد و حرمتها را شکست و خون دهها هزار انسان را در راه احساسات زنانهاش به هدر داد و جنگهاى صفین و نهروان را به وجود آورد. خود حضرت در خطبه دیگرى به مذمت مردانى پرداخته است که فریب عایشه را خوردند و به خونریزى و جنگ رو آوردند: «کنتم جند المرأة و اتباع البهیمة». (2)
نکته دوم: اگر در این خطبه از نقص عقل زنان یاد شده، در موارد دیگر از نقص عقل مردان نیز یاد شده است. نه کمال عقل در انحصار مردان است، و نه نقص عقل در انحصار زنان. هم بین زنان عدهاى به کمال عقل راه یافتهاند و هم میان مردان برخى به ضعف و نقص عقل مبتلا شدهاند. امام علىعلیهالسلام فرمود: «اعجاب المرء بنفسه برهان نقصه و عنوان ضعف عقله؛ مردى که خودپسند است، عقلش ناقص و ضعیف است».(3) نیز فرمود: «اعجاب المرءبنفسه حمق؛ خودپسندى مرد دلیل حماقت و بى خردى او است». (4)
حضرت در مذمت کوفیان فرمود: «فأنتم لا تعقلون؛ شما مردان کوفه عاقل نیستید».(5) نیز در مذمت مردم بصره فرمود: «خَفَّت عُقُولکم؛ عقلهاى شما سست است».(6)
اما پاسخ به سؤال مذکور: آن را در پنج بخش بیان مىداریم:
1 - از نظر سند و انتساب این روایت به امام معصوم:
برخى در سند و انتساب خطبه یا روایت نقصان عقل به ا مام معصوم تردید جدى به خرج داده و گفتهاند: از این که مضمون این روایت با بسیارى از آیات و روایات دیگر، نیز با عقل مخالفت دارد، صدور آن از معصوم قابل مناقشه، بلکه مردود است. (7)
2 - از جهت عمومیت گفتهاند: این سخن از جهت دلالت منطقى به صورت قضیه موجبه کلیه نیست؛ یعنى مراد تمامى زنان نیستند، بلکه تنها به برخى زنان اشاره دارد.
یکى از نویسندگان در توضیح و شرح خطبه مذکور مىنویسد:
«شک نیست که خطبه بالا یک قانون کلى و همگانى درباره عموم زنان نیست؛ بلکه با توجه به این که این خطبه بعد از جنگ جمل و آن همه خون ریزىهایى که توسط «عایشه» رخ داد، از امام صادر شده، درباره دسته خاصى از زنان است که در این گونه مسیرها گام بر مىدارند وگرنه چه کسى مىتواند انکار کند که در پیشرفت اسلام زنان بزرگ و با شخصیتى همچون خدیجه بانوى اسلام، فاطمه زهرا و زینب کبرى و جمعى از زنان مبارز و دانشمند مانند سوده همدانیه شرکت داشتهاند و براى پیشرفت اسلام و اجراى حق و عدالت بزرگترین فداکارى را به خرج دادهاند، و با ایمانى محکم و تفکرى عالى، مردان خود را با تمام وجود در این مسیر حمایت مىکردند».(8)
3 - از نظر برداشت و پیام:
خداوند حکیم در خلقت جهان موجودات را حکیمانه آفریده؛ یعنى هر موجودى را به تناسب موقعیت و مسئولیتى که باید عهدهدار آن باشد، آفریده است، مثلاً چشم را ظریف اما استخوانهاى اطراف آن را سخت و محکم آفریده است. در سیستم بدن هر عضوى به تناسب با وظیفهاش آفریده شده است تا این مجموعه اعضا با این تناسب و دقت حکیمانه بتوانند در کنار یکدیگر در سیستمى واحد، هر کدام وظیفه خود را به انجام برسانند.
این مربوط به یک سیستم انداموارهاى چون بدن است، حال در سیستم اندامواره بزرگترى به نام اجتماع بشرى نیز همین حکمت و ظرافت لحاظ شده است. واقعیت این است که در نظام آفرینش براى هر یک از مردان و زنان وظایف و مسئولیتهاى تکوینی ویژهاى در نظر گرفته شده و خداوند حکیم با تناسب همان وظایف، خصائص و قوت و ضعف هایى در خلقت هر یک لحاظ کرده است. به همین جهت است که خصوصیات روانى و جسمى زنان با مردان متفاوت است. زن با توجه به زن بودنش وظایفى را برعهده دارد، و خداوند خصوصیات روحى و عاطفى و توان جسمانیش را در راستاى آن آفریده است. براى مرد با توجه به مرد بودنش وظایفی قرار داده و خصوصیات روانى و جسمى او متناسب با همین وظایف آفریده شده است. این سخن روشن و عقل پسند است و در آن تردیدى نیست. امام علىعلیهالسلام در خطبه مذکور مىخواهد این پیام را به گوش جهانیان برساند که از جنس مادینه توقع و انتظار انجام وظایف نرینه را داشتن خطا است و برعکس از جنس نرینه توقع انجام وظایف مادینه نیز نارواست. به قول شاعر:
جهان چون چشم و خط و خال و ابروست که هر چیزش به جاى خویش نیکوست
حاصل سخن این که در این سخن، حضرت در مقام گوشزد کردن به وظایف هر یک از زنان و مردان است. نه در پی تنقیص زنان.
4 - از نظر شیوه استدلال:
برخى سخن و شیوه استدلال امام علىعلیهالسلام را در خطبه مذکور، از نوع «جدل» دانستهاند. شایان ذکر است که جدل آن نوع استدلالى است که مقدمات آن از مسلّمات است و آن را مخاطب قبول دارد. در این سخن امام علىعلیهالسلام خواسته است از اعتقاد و دانسته مردم آن زمان مبنى بر وجود برخى از نقصها در وجود زنان بهره بگیرد و به آنان متذکر بشود: این که خود مىدانید و قبول دارید که زنان از نقص هایى بهره مندند، پس چرا تابع فلان زن شده و شعلههاى آتش جنگ جمل را با همکارى خودتان تقویت نمودهاید! (9)
این سخن تقویت مىشود با جملهاى که از حضرت در ذیل خطبه نقل شده است که اشاره دارد به زنى همانند عایشه که نزد آنان خیلى محترم و نیکوکار شمرده مىشد. حضرت مىفرماید: حتى اگر زنى را [ همانند عایشه ] نیکوکار پنداشتهاید، مواظب و برحذر باشید مبادا همانند اطاعت از او در جنگ جمل، دنیا و آخرت خویش را تباه نمایید.
نیز تقویت مىشود با عنایت به این که این خطبه بعد از جنگ جمل و با توجه به مسائل بوجود آمده بعد از جنگافروزى عایشه بیان شده است.
5 - از نظر واقعیت:
واقعیت این است که بین جنس نرینه و مادینه از چند جهت تفاوت هایی وجود دارد.
الف: از نظر اعضاء و جوارح؛
ب: از نظر احساسات و عواطف و تمایلات و اخلاق؛
ج: از نظر فعالیتهاى خردمندانه و تفکر.
از نظر اعضا و جوارح: ممکن است برخى تصور کنند که مرد و زن تنها در اعضایى که مربوط به جنسیت آن دو است، تفاوت دارند و در دیگر اعضا و جوارح تساوى و یکسانى حکمفرما است. در حالى که واقعیت جز این است. آن دو جنس در تمامى اعضا و جوارح با یکدیگر اختلاف دارند، چه اعضا و جوارحى که به عضو جنسى و تولید مثل مربوط است و چه غیر آن، رویش مو در بدن زن و مرد، چربى زیر پوست، بافتها، ظرافت و ضخامت پوست، شکل استخوانها، وزن حجمى استخوانها، مقدار مواد آلى و کانى در استخوانها، درشتى عضلات، زور بازو، شکل هندسى و حجم و وزن مغز، وزن قلب، ضربان نبض، فشار خون، حرارت بدن، قد، وزن، ارتعاشات صوتى، زیر و بم صدا، جثه، ترشحات بدن، میزان گلبولهاى قرمز و سفید در خون، گنجایش و حجم ریه و الگوى رشد جسمانى در آغاز از دو جنس نرینه و مادینه. خلاصه این که همه چیز در زن و مرد متفاوت است.
ریشه این تفاوتها در فعالیتهاى غددى نهفته است. تفاوت فعالیتها و ترشحات غدد درون ریز و هورمونى بین دو جنس نرینه و مادینه به قدرى زیاد است که بدون استثنا تمامى اعضا و جوارح زن و مرد را از هم مجزا مىکند، به گونهاى که آزمایشگاه به راحتى مىتواند تشخیص دهد این خون، یا ادرار و یا دیگر ترشحاتى که از بدن یک نفر به دست آمده است و حتى یک تار مو، مربوط به زن است یا مرد. (10)
از نظر احساسات ، عواطف، تمایلات و اخلاق: بنا به گفته روانشناسان، محبت، رفتار انفعالى، رفتار عاطفى و حمایت کننده را از ویژگىهاى زنانه و در مقابل، پرخاشگرى، استقلال، رقابت، سلطه و حاکمیت را از ویژگىهاى مردانه برشمردهاند. (11) نیز گفتهاند داشتن دلی پر مهر و عاطفه و احساساتى آتشین، جلوه گرى، دلربایى، آرایش گرى و دوستدار پارچه و لباس و طلا و امور زینتى از خصائص زنان است. (12) زن براى این که نشان دهد جلوه کردن و دلبرى در انحصار غریزه او است، به زیور و آرایش علاقه نشان مىدهد و در برابر مغازههاى زرگرى و لباس و پارچه فروشى، پاهایش شل مىشود. (13)
زن در تقلید، مدپرستى، تجمل پرستى، خنده وگریه از مرد پیشقدم است. (14)
زنان به جهت این که از نیروى احساس و عاطفه بیشترى بهره مندند، از صحنههاى احساسى و عاطفى بیشتر تحت تاثیر قرار مىگیرند و به هیجان مىآیند. (15)
ریشه این اختلاف: از اختلافات در اعضا و جوارح زن و مرد، تفاوتهاى احساسى، عاطفى، تمایلى و اخلاقى پدید مىآید. چون که غدد تناسلى در زن و مرد متفاوت است و این غدهها افزون بر تأثیرات جنسیتى، تأثیرات عاطفى و احساسى متفاوتى در دو جنس نر و ماده مىگذارند، سرانجام به تمایز شخصیت این دو جنس منجر مىشود. به عنوان مثال ترشح بیضهها موجب تهور و جوش و خروش مىگردد و این همان خصایصى است که گاو نر جنگى را از گاوى که در مزارع براى شخم به کار مىرود، متمایز مىسازد (چون که در اولى بیضهها ترشح دارد، ولى در دومى اخته شده است و ترشحى ندارد) (16)
تنها با زیاد یا کم شدن یکى از ترشحات بدن یا یکى از عناصر متابولیکى هر چند ناچیز باشد، اخلاق، رفتار و شخصیت آدمى را دگرگون مىسازد.
از این سخن نتیجه مىگیریم و مىگوییم: با توجه به دامنه وسیع در تفاوتها که بین زن و مرد در همه چیز وجود دارد( که تفاوت ترشحاتى غدد، جزئى از آن است) مىگوییم: باید اذعان نمود که لازم است زن، زن باشد و مرد، مرد. هر یک به وظایف و مسئولیتهاى خویش. (17)
اما از نظر فعالیتهاى خردمندانه و تفکر گفتهاند: این روایت ناظر به عقل حسابگرى زنان است که در مقایسه با مردان کمتر است؛ یعنى واقعیت این است. نه زیاده روى در مورد حمایت از زنان درست است و نه نقطه مقابلش که به زنان ظلم روا داشته شد. همان گونه که اگر کسى در مقام مقایسه، مرد را از نظر عاطفه، از زن ناقص یا کم تر بداند، خطا نکرده و گفتارش خلاف واقع نیست، همین طور در بعد عقلانى اگر زن را نسبت به مرد کم تر بداند، خطا نکرده است و گفتارش خلاف واقع نیست.
بیان این سخن:
اولاً: این سخن در پى بیان یک قضیه موجبه کلیهاى که استثنا نداشته باشد، نیست. همان گونه که در بخش دوم بیان شد، نه تمامى مردان از نظر عقل بر تمامى زنان برترى دارند و نه نقص عقل در انحصار زن مىباشد و کمال عقل در انحصار مرد است، بلکه این سخن درصدد بیان یک واقعیت است و آن این که: وجه غالب در کنشهاى مردان رفتارهاى حسابگرانه و وجه غالب در کنشهاى زنان رفتارهاى مهرانگیز و عاطفى و احساسى است. این مطلق نیست، بلکه نسبى است.
ثانیاً: هر یک از این دو نیروى عاطفه و عقل حسابگرایانه در جاى خویش نیکو، پسندیده و ضرورى است. قوت هر یک از این دو در یک فرد نه دلیل بر خوبى او است و نه دلیل بر بدى. نیز ضعف هر یک از این دو نه دلیل بر خوبى و نه دلیل بر بدى او است. در واقع قوت و ضعف این دو در دو جنس نرینه و مادینه نوعى تقسیم کار و تقسیم وظایف و مسؤولیتهاى تکوین و طبیعى است. به هیچ وجه مرد نمىتواند از عهده وظایف مهرانگیز و عاطفى زن برآید و برعکس، زن نمىتواند از عهده وظایف حسابگرایانه مرد برآید. موفقیت اصلى زن در وظایف خویش است که در راستاى ودیعه تکوین وى قرار دارد و موفقیت اصلى مرد نیز در امورى است که همگون با قواى تکوین اش مىباشد. در طبیعت و قوانین تکوین بین مردان و زنان کارها تقسیم شده است. چرا ما در نظام تشریع آن را نپذیریم؟ سخن امام علىعلیهالسلام درباره زنان هشدار دهنده است که نباید از آنان انتظار حرکتى مردگونه داشت، چون که زنان سراپاشور و احساس و عاطفهاند؛ در برخورد با آنان نباید انتظار حسابگرانههاى مردانه را داشت، بلکه مىبایست دقیقاً همگام با وظایف تکوین تقسیم کار را پذیرفت و روانشناسى زنان را در نظر داشت.
ثالثاً: عقل مورد بحث، عقل ارزشى نیست، بلکه عقل سنجش است. توضیح: عقل یک وقت عقل سنجش یا نظرى است که مایه تکلیف است و هر انسان مکلفى مىبایست بهرهاى از آن داشته باشد تا مشمول تکلیف گردد. این در دختران زودتر از پسران شکوفا مىشود، بدین جهت دختران سن تکلیفشان چند سال قبل از پسران است.
معناى دیگر عقل، عقل عملى یا ارزشى است. این عقل است که در روایات از آن تمجید شده است. این عقل آدمى را به عبادت خدا وامىدارد و مایه تحصیل بهشت است. (العقل ما عبد به الرحمان و اکتسب به الجنان) (18) این عقل به منزله عقال (زانو بند شتر) هواهاى نفسانى را کنترل مىکند. [ در چنین عقلى مردان برزنان برترى ندارند، بلکه از پارهاى روایات برترى زنان فهمیده مىشود.(19)
در عقل نظرى یا سنجشى به عقیده برخى روانشناسان، پسران از یک سن خاصى بر دختران سبقت مىگیرند. (20)
علت تفاوت زن و مرد در عقل حسابگرى:
ممکن است برترى مردان بر زنان در عقل سنجشى، ناشى از تفاوت آنان در محیط کار و تجربه باشد؛ یعنى از نظر ذات و استعداد کاملاً یکسان هستند، کسى چون زنان به جهت وظایفى که طبیعت بر عهده زنان گذاشته است، کم تر از مردان
در اجتماع حضور و فعالیت دارند و کم تر از مردان، تجارت و فعالیتهاى اقتصادى بازارى دارند، بدین جهت مردان در عقل تجربى بر زنان سبقت گرفتهاند.
ممکن است این برترى نه از جهت تجربه، بلکه از جهت ظرفیت وجودى مردان باشد، چون واقعیت این است که وزن، حجم و ظرفیت مغزى زنان نسبت به مردان متفاو ت است. در خور توجه است که زنان در تمام نژادها میزان ظرفیت، حجم و مقدار نخاعى آنان از مردان کمتر است. به همان نسبت در همه نژادها قدشان از مردان کوتاه تر است. مغز زن در تمامى نژادها صد تا دویست گرم از مرد کم تر است. این سبب اختلاف مردان با زنان در عقل و درک نظرى آنان مىگردد.
هورمونها، غدد تناسلى، بافتها، وضعیت اندام، وزن مغز، مقدار قد، دوران باردارى و هزاران فعالیتهاى فیزیولوژى و روانى در درک آدمى مؤثر است.
شاید بتوان گفت: اگر حسابگرىهاى زاده از برآوردهاى عقلى خشک در انسانى به نام مادر باشد، فرزند دچار نابسامانى تربیتى و کمبود عاطفى مىگردد. (21)
در علوم پزشکى ثابت شده که بدنها دربست در اختیار غدد و ترشحات غددى قرار دارند، و اعمال اینها نیز توسط سلسله اعصاب کنترل مىشود، و سلسله اعصاب، مرکزى و فرماندهى دارند و این مرکز فرماندهى نزد زنان و مردان متفاوت است. در مردان در ناحیه پیشانى رشد بیشترى یافته و در زنان در منطقه «هیپوتالاموس» رشد و نمو زیادترى دارد. نیز ثابت شده که پیشانى مرکز تعقل و تفکر است و «هیپوتالاموس» مرکز عاطفه و احساسات است، و تمام اینها با هم همکارى مىکند. بنابراین جا دارد که واقع بین باشیم و از واقعیتهاى موجود، قضاوت واقعه بینانه در مورد مردان و زنان داشته باشیم و بگوییم: گویا مرد بر دریایى از تعقل و تفکر نشسته و زن بر اقیانوسى از عاطفه و احساسات.(22) اما این بدان معنا نخواهد بود که زنان عقل نداشته یا مردان عاطفه ندارند، بلکه بدین معنا است که هر یک از این دو نیرو ی انسانی در هر یک از دو جنس بیشتر و عمیق تر از دیگری است.
پی نوشت ها :
1 – قوت القلوب، ج1، ص 282.
2 – نهج البلاغه، خ13.
3 – غررالحکم، آمدی، ج2، 109.
4 – همان، ج1، ص 311.
5 – نهج البلاغه، صبحی صالح، خ34.
6 – همان، ج14.
7 – کتاب نقد ، جمعی از نویسندگان، ج12، ص 268.
8 – محمد جعفر امامی و محمد رضا آشتیانی، ترجمه گویا و شرح فشرده ای بر نهج البلاغه، زیر نظر ناصر مکارم شیرازی، ج1، ص 389 – 390.
9 – کتاب نقد ، همان، ص 268 و 269.
10 – دکتر سید رضا پاک نژاد، اولین دانشگاه و آخرین پیامبران، ح19، ص 280 – 293.
11 – روانشناسی رشد، ج اول، ص 330، از انتشارات سمت.
12 – دکتر سیدرضا پاک نژاد، اولین دانشگاه و آخرین پیامبران، ح19، ص 281.
13 – همان، ص 294.
14 – همان، ص 294 و 295.
15 – کتاب نقد، ج12، ص 59.
16 – کتاب نقد، ش 12، ص 58.
17 – دکتر پاک نژاد، همان، ح9، ص 280.
18 – کلینی ، اصول کافی، ج اول، کتاب عقل و جهل .
19 – وسائل الشیعه ، ج20، ص 168؛ من لا یحضره الفقیه ، ج3، ص 458.
20 – روانشناسی رشد، ج1، ص 331.
21 – کتاب نقد، ش 12، ص 59 – 60.
22 – دکتر سید رضا پاک نژاد، همان ، ج19، ص 299 – 300.
، بحارالانوار، ح41، ص 119.
پیامبرى و رسالت و نبوت تشریعى یک کار اجرایى است، و رهبرى جامعه، بیان حلال و حرام، واجب و مستحب، مکروه و مباح به عهده پیامبر الهى مى باشد. از آن جایى که ایفاى این مسئولیت ها تماس مستقیم و مداوم را مى طلبد ، تحمّل این وظیفه به عهده مرد گذاشته شده است. قرآن مى فرماید: «ما أرسلنا من قبلک إلاّ رجالاً نوحى إلیهم؛ قبل از تو (اى پیامبر) هیچ کس را جز مردان به عنوان رسول نفرستادیم و به آن وحى کردیم».[1]
اصولاً مجموعه روح وجسم زنان به گونه اى است که پذیراى مسئولیت هاى سنگین و اجرایى مهم نمى باشد. از این رو نه تنها در دنیاى قدیم بلکه در عصر حاضر که به اصطلاح عصر تمدن و احیاى حقوق زنان است نیز زنان در کارهاى اجراى مهم و پست هاى کلیدى قرار نمى گیرند. بررسى کنید و ببینید در کل کشورهاى جهان چند نفر زن رئیس جمهور و یا وزیرند و یا در پست هاى مهم دیگر قرار دارند و یا مثلاً چند تن رانندة ماشین هاى سنگین هستند.
از دیدگاه اسلام پیامبر نشدن زنان و وظایف دیگرى که از زنان برداشته شده است فقط به خاطر ویژگى هاى جسمى و روحى آنان است، و این از ارزش و مقام معنوى زنان نمى کاهد، زیرا از منظر وحى الهی، هیچ انسانى بر دیگرى مزیت و برترى ندارد، مگر از طریق کمالات معنوی، و ملاک مزیت و برتری، تقوا و پرهیزکارى در همة شئون زندگى است. قرآن مى فرماید: «یا أیها النّاس إنّا خلقناکم من ذکر و أنثى و جعلنا کم شعوباً و قبائل لتعارفو إنّ أکرمکم عندالله أتقاکم؛ ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و شما را دسته ها و قبیله هاى گوناگون قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید. همانا گرامى ترین شما نزد خدا پرهیزگارترین شما است».[2]
بر این اساس زن نیز می تواند به مقامی دست یابد که خداوند به او وحی نماید مانند مادر حضرت موسی و حضرت مریم ؛ خداوند نیز در قرآن آنها را نمونه و الگو برای زنان و مردان قرار می دهد. «ضرب الله للذین آمنوا امرات فرعون ....و مریم ابنت عمران التی احصنت فرجها فنفخنا فیه من روحنا ...» (3) که آمنوا در این آیه شامل مردان و زنان هردو می باشد. بنابراین از جهت دست یافتن به مقام انسان کامل که پیامبران از آن جمله اند ، زن مرد تفاوتی ندارند.
خداوند در جاى دیگرمی فرماید: «هر کس کار شایسته اى انجام دهد، خواه مرد باشد یا زن، در حالى که مؤمن است، او را به حیاتى پاک زنده مى داریم و پاداش آن ها به بهترین اعمالى که انجام مى دادند خواهیم داد».(4)
به همین خاطر در کنار مردان بزرگ تاریخ اسلام چهره زنی را می بینیم که در موفقیت و پیشرفت او تاثیر داشته است.
پس مرد و زن در معیارهاى الهى همتاى هم هستند و هر یک تلاش کند به کمال واقعى که قرب پروردگار جهان و وصول به بهشت برین است نایل خواهد شد. واگذار نکردن وظیفه پیامبری، یا مرجعیت به عهدة زن، بار و مسئولیت اجرایی را از دوش او برداشتن است، نه کاستن مقام معنوى او. در عین حال که می تواند به مقام مقام انسان کامل و اجتهاد دست یابد.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------
پاورقی:
1- یوسف(12) آیه 109.
2- حجرات (39) آیه 13.
3- تحریم(85) آیه (12)
4- نحل (16) آیه 97.
در مورد اینکه چرا زنان پیامبر نشدند چند نکته قابل توجه است :
1- زنان اگر چه عهده دار مسئولیت پیامبری ، اما می توانند به همان مقام و مرتبه پیامبری دست یابند . زنان بسیارى در تاریخ بوده و در قرآن نیز مطرح هستند که مقام آن ها از برخى انبیا کمتر نیست مانند حضرت مریم آسیه و یوکابد (مادر حضرت موسى) که جبرئیل بر برخى آنها نازل و بر برخى دیگر وحى به صورتهاى دیگر فرود مىآمده است.
2- مقام پیامبری ، همانند مقام امامت یک مسئولیت اجتماعی است و طبعا مسئولیت برای کسانی قرار می گیرد که شرایط لازم آن را داشته باشند و لوازم آن را نیز اجرا نمایند . از آنجا که وظیفه پیامبری و امامت لازم است که در تماس مستقیم با مردم و انسان ها بوده وشرایط فیزیکی و جسمانی سختی را دارا باشند ، این مسئولیت به زنان واگذار نشده است. اگر با دیده انصاف نگریسته شود زن به جهت وظایف خاصى که در خلقت براى او تعیین شده است و به جهت موقعیت ویژهاى که در برابر مردان دارد کمترمىتواند وظایفى چون پیامبرى را به انجام برساند؛ یعنى اینکه ممکن است لیاقت پیامبرى را داشته باشد همان گونه که برخى زنان در همین مرتبه بودهاند ، اما در ایفاى نقش عملى خود مسلما با مشکلاتى روبه رو خواهند بود و این مسئولیت راهنمایی و هدایت مردم را با سختی مواجه خواهد کرد.
بنا بر این اگر مقصودتان از این سوال رسیدن به درجات و کمالات انبیا(ع) است، هم چنان که گفتیم در طول تاریخ زنانى به این مقام رسیده و حتى مشمول خطاب وحى واقع شدهاند.
و اگر مقصود رسالت عملى و اجتماعى است؛ این مسئله چون همواره همراه با بسیارى از معضلات و مشکلات مىباشد، عملاً براى زنان طاقت فرسا و فوق تحمل بوده و آن گونه که لازم بود ، تحقق نمی پذیرفت ، به همین خاطربر زنان تکلیف نشده است.
با توجه به مطالبی که بیان شد نتیجه می شود که :
پیامبری یک حق نیست بلکه یک مسئولیت اجتماعی است ، اما زنان از مقام پیامبری که مقام انسان کامل است ، محروم نیستند. پس زنان نیز به همان درجه ای از کمال انسانی می توانند دست یابند که مردان بدان دست می یابند ، بنابراین از این جهت که یک حق باشد بین زنان و مردان تفاوتی نیست ، اما از جهت مسئولیت اجتماعی پیامبر به واسطه ویژگی های مردان به آنها واگذار شده است.
تفاوتها یی دیگری که در برخی موارد و احکام بین مردان و زنان وجود دارد ، از همین نوع است.
اسلام میان زن و مرد، برابرى ارزش هاى انسانى را بنیان نهاده است ، ولى از لحاظ وظایف اختصاصی،اسلام براى هر یک از زن و مرد نقش خاصى را قایل است که با سرشت و طبیعت او سازگار است.
ذات خداوند تبارک و تعالى نه مرد است و نه زن ; نه مذکر است و نه مؤنث . حال اسم او اللّه یا به زبان فارسى <خدا> یا به زبان انگلیسى <گاد> و... باشد, این الفاظ حکایت از ذاتى مى کند که نه مذکر است و نه مؤنث .چیزى که هست در هر زبانى گاهى به جاى اسم ظاهر, ضمیر مى آورند و در هر زبانى مخصوصاً در زبان عربى هر اسم و لفظى مذکر یا مؤنث است و از این دو حال خارج نیست ; یعنى ما لفظى نداریم که خنثى باشد, مثلاً لفظ زید, مذکر ولفظ فاطمه , مؤنّث و ضمیر <هو> مذکر و ضمیر <هى > مؤنث است . این ها همه اعتبارى و قراردادى است و آن چه واقعیت دارد, آن است که این الفاظ حاکى از آن ها است , مثلاً لفظ زید اسم قرارداى است و آن چه حقیقت و واقعیت دارد, مردى است که در بیرون از لفظ و ذهن راه مى رود و مى گوید و مى خندد و مى گوید و... یا کلمهء فاطمه یک لفظاست که حکایت از واقعیت خارجى مى کند که آن شخص نیز راه مى رود و مى گوید و مى خندد و مى گرید و... همین طور کلمهء الله یا ضمیر <هو> یا <هى > یا اسم اشاره <ذلک > یا <تلک > و... در خارج از ذهن و لفظ یا آن شخص یا آن حیوان نر است یا ماده , مثلاً در جنگل اگر شیرى یا گرگى را دیدیم , نر است یا ماده . حال چرا به آنى که مى زاید و...,ماده گفته اند و به دیگرى نر گفته اند؟ مشکلى ندارد. از اول مى توانستند به آنى که مى زاید, بگویند <نر> و به آن دیگرى بگویند <ماده >.
در نامگذارى در عالم الفاظ مشکلى پیش نمى آید. <لا مشاحّة فى الالفاظ; در عالم الفاظ و نامگذارى این حرف ها نیست >.
بنابراین در بیرون از ذهن و لفظ باید جستجو کنیم آن حقیقت مرد (نر) چه فرقى با حقیقت زن (ماده ) دارد؟ آیایکى از این دو بر دیگرى برترى دارد؟ آیا هر دو مساوى هستند؟ اگر گفتیم یکى بر دیگرى برترى دارد, از چه جهت برترى دارد؟ اگر با هم مساوى اند, از چه جهت مساویند؟ اصلاً آیا خاصیت و ویتامین هر دو یکى است یا با هم متفاوت است ؟ آیا کارها یا آثار و نقاط مثبت و منفى این دو با هم متفاوت است یا با هم یکى است ؟ یا این که نبایداین دو را با هم مقایسه کنیم ؟ هر کسى از حکیمان و بزرگان (مردان و زنان ) دربارهء این مطالب دیدگاه و نظریه اى دارند. البته بیشترین این نظریه ها, از حکیمان و فلاسفه و روانشناسان مرد است و اخیراً زنانى نیز در این باره سخن گفته اند.
ما به این نتیجه رسیده ایم که مرد مطلقاً از زن بهتر نیست و همین طور زن مطلقاً از مرد بهتر نیست , بلکه مردها ازجهاتى بر زنان برترى دارند و زنان نیز از جهاتى بر مردان برترى دارند.
از مردان کارها و آثارى بر مى آید که از زنان بر نمى آید و از زنان کارها و آثارى بر مى آید که از مردان بر نمى آید.پس نمى توانیم سر بسته به طور مطلق بگوییم مرد بهتر از زن است یا بگوییم زن بهتر از مرد است , بلکه مى گوییم هرکدام خاصیتى دارند و هر کدام به جاى خود خوب اند. مرد با خصوصیاتى که خدا به او داده , خوب است و باید این طور باشد. اگر این خصوصیات و روحیات را نمى داشت , نقص بود. زن با خصوصیاتى که خداوند متعال به او داده ,خوب است و باید آن طور باشد و اگر آن روحیات و خصائص را نداشت , بد و ناقص بود. نمى توان به طور مطلق وسربسته قضاوت کرد که یکى بر دیگرى برترى دارد. کارهایى از زنان بر مى آید که مردان هنر آن را ندارند و کارهایى رامردان انجام مى دهند که زنان توانایى انجام آن را ندارند. هر کدام به جاى خود خوب و زیبا خلق شده اند و باید چنین مى بود و اگر بر خلاف این بود, مطابق با حکمت و عدل نبود.
لذا ما هیچوقت نباید زنان را با مردان مقایسه کنیم , مثلاً بگوییم حضرت فاطمه بهتر بود یا حضرت على (ع) بلکه باید بگوییم حضرت فاطمه (س)خوب بود و حضرت على (ع)هم خوب بود. او در محدودهء خصائص زنانه خوب بودو على (ع)در محدودهء خصائص مردانگى خوب بود. همین طور دربارهء بقیهء افراد. بله زنان را با زنان از نظر صفات جسمانى و اخلاقى مى توان مقایسه کرد یا مردان را با مردان مى توان مقایسه کرد. بنابراین بسیارى از مشکلاتى که شما مطرح کرده اید, حلّ مى شود.
این که گفته اید: چرا <المؤمنین > را بر <المؤمنات > مقدّم داشت ؟ چرا به خدا مذکر اطلاق شده است ؟ اوّلاً: گفتیم این ها, اعتبار و لفظ است و هیچ گونه دلالتى بر برترى یک واقعیت بر واقعیت دیگر ندارد و ثانیاً: مقایسه هایى که شما ردیف کرده اید, درست نیست . اصلاً ما نباید مقایسه کنیم . هر کدام در جاى خود خوب و زیبا است . هر کدام براى کارى ساخته شده اند. مرد براى کارهاى اجتماعى و چرخاندن گردونهء اجتماع آفریده شده است و زنان براى تربیت فرزندان و دلگرمى و انس با مردان و روحیه دادن به آنان .
اگر هر کدام در محدوده اى که براى آن خلق شده اند, وظایفشان را خوب عمل کنند, خوب و مطلوب خواهند بودو هر کدام که فراتر از محدودهء اصلى خود پا بنهند, موجب فساد و بدبختى خواهند شد.
مهمترین هدف مشورت، یافتن بهترین گزینه و شیوههاى اجرایى است و لذا هر کس نمىتواند طرف مشورت قرار گیرد، زیرا گاه آنها نقاط ضعفى دارند که مشورت با آنها مایه بدبختى و عقب افتادگى است. چنانکه على(ع) مىفرماید با فرد بخیل، ترسو وحریص مشورت نکن، چون در هر یک از اینها نقطه ضعفى وجود دارد که مانع نیل تو به حقیقت مىشوند.(1) در همین راستا، به خاطر برخى نکات بیولوژیکى و زیستشناختى در بانوان که همانا غلبه احساسات و هیجانها بر خردورزى آنها و نیز محدودیت اجتماعى که باعث کاهش تجربه آنان مىگردد احیانا رایزنى با بانوان را محدود نموده است. توضیح آنکه: در دو نکته بین آموزههاى اسلام و یافتههاى علوم جدید از جمله روانشناسى تفاوتى نیست.
1ـ تساوى میزان هوش زن و مرد: چنانکه «کارل هافمن» تصریح مىکند زنها به اندازه مردها هوشمند هستند، گرچه مغزهاى آنان به طور متوسط 20درصد کوچکتر از مغز مردهاست(2) :
2ـ فزونى هیجانات در بانوان نسبت به مردان: چنانکه خود ایشان اذعان مىدارند:
«پژوهشهاى انجام شده بر روى دانشجویان نشان مىدهند که در چهار مورد از پنج هیجان اساسى (شادى، عشق، ترس، اندوه و خشم) زنها هیجانهاى شدیدتر و فراوانترى گزارش مىکند تامردها، و آن هیجان مورد استثنا که مردها بر زن پیشى مىگیرند، خشم است زنها نه تنها هیجانهاى ظریف (شادى، عشق، ترس و اندوه) را با شدت و فراوانى بیشترى تجربه مىکنند، بلکه همچنین در
موقعیتهاى مثبت و منفى، هیجانها را بهتر تشخیص داده و بیشتر به آنها پاسخ مىدهند(3) نتیجه آنکه عقل زنها هرگز کمتر از مردها نیست بلکه تعقل آنها (یعنى بهرهگیرى از عقل) کمتر است و این به واسطه هیجانات و احساساتىتر بودن آنهاست.
همانطور که خانم «کلیودالسون» به عنوان یک زن روانشناس که مدت مدیدى در این زمینه تحقیقات و پژوهشهائى داشته است اعلام مىکند «... به این نتیجه رسیدهام که خانمها تابع احساسات و آقایان تابع عقل هستند»(4)). و یا «اتو کلایى برگ» مىنویسد: «زنان بیشتر به کارهاى خانه واشیاء و اعمال ذوقى علاقه نشان مىدهند و کارهائى را دوست مىدارند که در آنها باید مواظبت و دلسوزى بسیارى خرج داد مانند مواظبت از کودکان و اشخاص عاجز و بینوا... زنها عموما احساساتىتر از مردان هستند»(5)
البته بر خلاف نظر خانم «کلیودالسون» که این مسأله را جزو نقاط ضعف خانمها تلقى کرده است(6) به نظر ما لازمه زیست اجتماعى و تقسیم وظائف، اختلاف کارکردهاست که این امر به نوبه خود مقتضیات خاص خود را دارد وچنانچه خانمها لبریز از عواطف و احساسات نباشند ،نمىتوانند در تربیت فرزندان که مهمترین سرمایه یک جامعه هستند موفق باشند. نقش زنان که به گفته افلاطون مادران با همان دستى که گهواره را تکان مىدهند، جهان را زیر و رو مىکنند، کمتر از نشستن پشت فلان دستگاه صنعتى یا اختراع یک ابزار آهنین نیست. حاصل کلام آن که به خاطر احساساتىتر بودن زنها و نیز حضور کمتر آنان در جامعه که باعث تجربه کمتر آنان مىشود ، یک سرى محدودیت هائى در بهرهگیرى از نظر مشورتى زنان لحاظ شده است. لذا در حدیثى که از على(ع) نقل شده است آمده است«ایّاک و مُشاوره النّساء فان رأیهنّ الى أفن و عزمهن الى وهن»؛ از رایزنى با زنان بپرهیز، زیرا رأى آنان سست بوده، در تصمیمگیرى ناتوانند(7)).
و لکن هر دو مسأله با رفع عوامل آن قابل جبران است ؛ لذا در حدیث دیگرى که علامه مجلسى از على(ع) نقل مىکند پس از نقل این سخن: «ایّاک و مشاوره النساء»؛ از مشورت با زنان بپرهیزید ، بلافاصله عده ای از زنان استثناء مىشوند «الاّ من جربت بکمال عقل»(8)؛ مگر زنانى که کمال عقلشان آزموده و اثبات شده است.
در طرف دیگر نیز چه بسیار مردانى باشند که احساساتى یا کم تجربه باشند، مشورت با آنان نیز نافع نیست و چه بسا زیانبار باشد. بر اساس حدیث مذکور نیز امام على(ع) کمال عقل و آگاهى را در مشورت شونده شرط مىداند و زن بودن را مانع جوازمشورت نمىشمارد.
از طرف دیگر در برخى امور که تخصصى و آشنایى زنان بیشتر است سفارش شده است که با زنان مشورت کنید .رسول اکرم(ص) مىفرماید: «اِئتمروا النساء فى بناتهن»؛ در امور مربوط به دخترانتان با زنان خود مشورت کنید (9) بالاتر آنکه در قرآن کریم خداوند متعال در برخى مسایل خانوادگى دستور به رایزنى زن و مرد و تبادل افکار آنان داده است «فأن اراد فصالا عن تراض و تشاور فلا جناح علیهما»؛ اگر پدر ومادر بخواهند با رضایت و مشورت یکدیگر فرزندشان را زودتر از دو سال از شیر بازگیرند مرتکب گناهى نشدهاند(10)).
مقصود از تشاور، همدلى و همرأیى و مشاوره میان زن و مرد است، و چون مادر چیزهایى از تربیت فرزند مىداند که پدر نمىداند، پس اگر هم فکرى و رایزنى نکنند به زیان فرزند مىانجامد(11)
در سوره طلاق نیز درباره هم فکرى و همکارى زن و مرد اشاره شده است،(12)).
همان طور که مرحوم علامه جعفرى فرمودند، نظام خانواده در اسلام نظام شورایى با سرپرستى و مأموریت اجرایى مرد است(13)
و روایات نقل شده از على(ع) یا سایر روایات اثبات مىکند که مقصود از «بر حذر بودن از زنان خوب» یا «برحذر داشتن از مشورت با زنان» دقت در گفتار و اندیشههاى زنان معمولى است و یا زنان هوسباز ، کم خرد ، تبه کار و تهى مغزى که دل به زخارف فریبنده دنیا بسته و چشم از حقایق برتر فرو بستهاند. اما زنانى که از زر و زیور دنیا اعراض کرده و به تعقل پرداختهاند، مانند مردان شایسته مورد مشورت هستند و به تعبیر علامه جعفرى روایاتى نظیر «ایاک و مشاوره النساء الاّ من جربت بکمال عقل» مؤید نظریه «درون شورایى و برون سرپرستى مرد» در نظام خانوادگى از دیدگاه اسلام است(14)،
یکى از بزرگان مىگوید: آیا مىتوان گفت روایاتى که در نکوهش زنان آمده و احادیثى که در پرهیز از مشورت با آنها وارد شده و ادلهاى که در نارسایى عقول آنان رسیده، اطلاق دارد و هیچ گونه انصرافى به زنان دانشمند و محققان از این صنف ندارد؟ آیا مىتوان گفت که عقل آنان در بخش عقل نظرى به خاطر مونث بودن، همتاى عقل کودکان مىباشد و اراده و تصمیم و عزمشان در بخش عقل عملى، سست و ناپایدار است و یا آن که این تعبیرها به لحاظ غلبه خارجى است که منشأ آن دور نگه داشتن این صنف گران قدر از تعلیم و محروم نگه داشتن آنان از تربیت صحیح است؟(15)
بنابر زن به حکم زن بودن از طرف مشورت قرار گرفتن محروم نیست آن چه مىتوان او را از این موقعیت محروم کند عجز و ناتوانى، عدم کارایى، بىتجربگی و ناآگاهى است که این نکته در مود مردها نیز مطرح است، اما روایتى که از پیامبر(ص) نقل شده که فرمودهاند: "با زنان مشورت کنید و با آنها مخالفت نمایید".(16) مقصود در امور معقول و مشروعى نیست، بلکه منظور مخالفت با نظر زن در مواردى است که رأى او بر اساس حب و بغض و خواستههاى نفسانى باشد . اگر زنى به شوهرش گفت نماز بخوان، طبق این روایت باید با نظر زن مخالفت کرد؟ یا مثلا در واقعه کربلا وقتی زن زهیر بن قین به شوهرش پیشنهاد پیوستن به امام حسین (ع) می دهد ، باید شوهر با او مخالفت می کرد؟ قطعاً معناى حدیث این نیست. شاید مقصود حضرت در روایت فوق آن باشد که مردم به تبعیت کردن از زنان عادت پیدا نکنند به طورى که نتوانند در موارد ضرورى، مخالفت خود را ابراز کنند.
با توجه به مطالب گفته شده اگر همسرتان شرایط لازم را دارد از او نظر بخواهید واز این طریق اعتمادش را جلب نمایید. به خصوص مواردی که در آنها تجربه دارد. اگر مشورت موجب اختلاف و جدایی می شود ، بهتر آن است که از مشورت پرهیز شود . در مورد مشکلات نیز چون زنان حساس تر و آسیب پذیرهستند ، بهتر است که اطلاع نداشته باشند ، مگر آنکه برای رفع مشکل از آنها کاری ساخته باشد.
پی نوشت ها:
1) نهج البلاغه نامه 53
2) (کارل هافمن (و دیگران)، روانشناسى عمومى، ج1 ؛ مترجم: سیامک نقشبندى (و دیگران)؛ تهران: ارسباران، 1378، ص 349).
3) (همان، ج 2، صص 53 ـ54).
4) (ر.ک: حسینى، سیدابراهیم، فمینیزم علیه زنان، کتاب نقد، شماره 17، تهران: مؤسسه فرهنگى دانش و اندیشه معاصر، زمستان 79، ص 164
5)همان
6)همان
7) (نهجالبلاغه، نامه 31
8 ) (علامه مجلسى، بحارالانوار، ج103؛ طهران: المکتبة الاسلامیة، ، ص 253).
9 ) (نهج الفصاحه مترجم: ابوالقاسم پاینده، تهران: سازمان چاپ وانتشارات جاویدان، چاپ نهم، 1354، ص 2، ح 7).
10) (سوره بقره، آیه 233
11) (ر.ک: رجب نژاد، محمدرضا؛ خرد زیبا (بررسىشبهه نقصان عقل) تهران: انتشارات عابد، بهار 80، ص 91).
12) (سوره طلاق، آیه 6
13) (علامه جعفرى، زن از دیدگاه امام على(ع)، تنظیم و تلخیص، محمدرضا جوادى،تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1378، ص 51).
14) همان، ص 104
15) آیت الله جوادى آملى، زن در آئینه جلال و جمال، ص 37.
16) بحار الانوار، ج 100، ص 262.
حقیقت این است که از دیدگاه اسلام زن و مرد در خلقت یک سرشتی هستند نه دو سرشتی. قرآنکریم در این خصوص میگوید:
«... پروردگار شما او که شما را از یک نفس آفرید و از او جفت او را خلق کرد...»(1) بنابراین زن از همان جنس مرد آفریده شده است نه از جنس دیگری که درجه دوم به حساب آید.
بنابر این هر دوی آنها یعنی زن و مرد از یک جنس خلق شدهاند و تقدم رتبی و منزلتی ، آن دو را از یکدیگر متمایز نمیسازد. در واقع در قرآن از آنچه در بعضی اظهار نظرها هست که زن از مایه پستتر از مایه مرد آفریده شده و یا این که به زن جنبه فرعی دادهاند و گفتهاند که همسر آدم ، اول از عضوی از اعضای طرف چپ او آفریده شد ، اثر و خبری نیست.
بنابر این در اسلام نظریه تحقیرآمیز یا درجه دومی نسبت به زن از لحاظ سرشت و طینت وجود ندارد.(2)
آیاتی از قرآن در این خصوص وجود دارد(3) که از هیچ کدام فرعیت و انشعاب خلقت زن از مرد استفاده نمیشود ؛ زیرا مخاطب این آیات انسانها هستند نه مردان.
ثانیاً، در آیاتی آمده خداوند از انسان همسری برایش آفرید و مرحوم علامه طباطبائی در تفسیر المیزان در این خصوص فرموده ظاهر آیه «و خلق منها زوجها» این است که همسری از نوع مرد آفرید و افراد انسانی بازگشت به دو فرد همانند و مشابه دارند. به عقیده ایشان آنچه در پارهای تفاسیر نقل شده که مطابق این آیه ، زن از آدم مشتق شده و قسمتی از آدم است ، سخنی بدون دلیل است و آیه بر آن دلالت ندارد. (4) به این معنا که زن از همان جنس مرد است نه بخشی از امر و فرع بر آن ؛ بنابراین علی رغم پندارهای غلطی که در مورد زنان وجود دارد ، در اسلام زن مقدمه وجود مرد نبوده و مرد علت غائی خلقت او به حساب نمیآید.
قرآن خلقت زن و مرد را برای یکدیگر(5) و آن دو را پوشش یکدیگر به حساب میآورد(6) تا هر یک از آن دو دیگری را از دنبال شرو فساد رفتن و اشاعه آن باز دارد. هر کدام برای دیگری لباسی است که به وسیله او پلیدی از او آشکار نگردد.» (7)
از آیات مختلفی از قرآن کریم(8) بر میآید:
ـ زن چون مرد خلیفه خدا است.(9)
ـ هنگام خلقت هم از زن و هم از مرد پیمان گرفته شده است که شیطان را پرستشگر نباشند.(10)
ـ زنان و مردان دیگر نیز از جنس یکدیگر خلق شدهاند.(11)
هم چنین در نظام تکلیف و برنامه تکامل انسانى، هیچ تفاوتى بین زن و مرد وجود ندارد و تساوى کامل برقرار است. براى دریافت بهتر این موضوع، کافى است این آیه را به دقت بخوانیم: وَ مَنْ یَعْمَلْ مِنَ اَلصَّالِحاتِ*. « هر که از زن و مرد مؤمن کارى شایسته کند به بهشت وارد مىشود و ذرهاى به او ستم نمىشود» ، و إِنَّ اَلْمُسْلِمِینَ وَ اَلْمُسْلِماتِ. «خداوند کلیه زنان و مردان مسلمان. براى همه آنها خدا مغفرت و پاداش بزرگ مهیا ساخته است»
هم چنین آیات فراوان دیگر مانند: آل عمران، آیه 195- النحل، آیه 97- غافر، آیه 40- حجرات، آیه13
بنابراین نه تنها زن و مرد از نظر جنسیتی ، تفاوتی با یکدیگر ندارند ، بلکه از جهت رسیدن به مراتب کمال انسانی نیز با هم فرق ندارند و تفکر درجه دومی اصلا صحیح نمی باشد.
تنها چیزی که ممکن است تصور درجه دومی زن را در ذهن برخی ایجاد کند ، مسئله حقوق اجتماعی است .
قبل از پاسخ به این مسئله لازم است که بدانیم ، در عین حال که از نظر ارزش های انسانی در اسلام زن و مرد با هم تفاوت ندارند ، اما تفاوتهای طبیعی و جسمی و روحی بین این دو موجود انسانی انکار ناپذیر است و این تفاوتها از یک طرف تکالیف و مسئولیت های خاصی را در نظام خانواده و اجتماع برای این دو جنس مقرر نموده واز طرف دیگر حقوق خاصی را بر اساس آن تکالیف و مسئولیت ها وضع و ایجاد کرده است . توجه به این نکته مهم میتواند بسیاری از تفاوتهای موجود در احکام و حقوق زن و مرد را موجه و منطقی سازد ، چنان که استاد مطهری از مجرای این تفاوتها کوشیده است برخی از شبهات در مورد نظام حقوق زن در اسلام را پاسخ گوید.(12) و این نتیجه به دست آید که زن از نظر حقوقی نیز جنس دوم و انسان درجه دوم قلمداد نشده است بلکه این تفاوتها نه از تفاوت در درجات انسانی بلکه از تفاوتهای حکیمانه در خلقت ناشی شده است.
ایشان در پاسخ به کسانی که اعتقاد به تفاوت میان زن و مرد را تفکر قرون وسطایی میدانند میگوید «در قرن بیستم و در پرتو پیشرفتهای حیرتانگیز علوم، تفاوتهای زن و مرد بیشتر روشن و مشخص شده است، جعل وافترا نیست، حقایق علمی و تجربی است. اما این تفاوتها به هیچ وجه به اینکه مرد یا زن جنس برتر است و دیگری جنس پایینتر و پستتر و ناقصتر، مربوط نیست قانون خلقت از این تفاوتها منظور دیگری داشته است. قانون خلقت تفاوتهای زن و مرد را به منظوری شبیه منظور اختلافات میان اعضای یک بدن ایجاد کرده است..... در دنیای جدید در پرتو مطالعات عمیق پزشکی، روانی، اجتماعی، تفاوتهای بیشتر و فراوانتری میان زن و مرد کشف کرده است که در دنیای قدیم به هیچ وجه به آن پی نبرده بودند.»(13)
روانشناسان تفاوتهای زنان و مردان را در جنبههای وابستگی طلبی، ویژگیهای شخصیتی، شکلگیری هویت، دیگر خواهی، روحیه عاطفی و احساسی و هیجانی، پرخاشگری، خلاقیت، نبوغ و برخی دیگر از خصائص طبیعی خاطر نشان کردهاند.(14)
«بیشتر، از مردان به عنوان موجود مستقل و از زنان به عنوان موجودات دیگر گرا، منعطف و وابسته یاد میشود.»(15) «تحقیقات حاکی از آن است که شکلگیری هویت دختران برای استقلال شخصی نیست، بلکه برای مراقبت از دیگران نیز هست در حالی که هویت پسران از اساس، برای استقلال و رقابت و خودیت شکل میگیرد.»(16)
جهت آگاهی بیشتر به علل اختلاف حقوق و وظایف به فصل نامه « کتاب نقد » ، شماره 12 ، ویژره زنان مراجعه فرمایید .
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پاورقی:
1) سوره نساء، آیه 1.
2) نظام حقوق زن در اسلام، مرتضی مطهری، انتشارات صدرا، ص 147.
3) سوره نساء، آیه 1، «یَا أَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمُ الَّذِی خَلَقَکُم مِن نَفْسٍ وَاحِدَةٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالاً کَثِیراً وَنِسَاءً»
اعراف 189، «هُوَ الَّذِی خَلَقَکُم مِن نَفْسٍ وَاحِدَةٍ وَجَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا»
زمر 6، «خَلَقَکُم مِن نَفْسٍ وَاحِدَةٍ ثُمَّ جَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا»
روم 21، «وَمِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُم مِنْ أَنفُسِکُمْ أَزْوَاجاً»
نحل 72، «وَاللَّهُ جَعَلَ لَکُم مِّنْ أَنفُسِکُمْ أَزْوَاجاً وَجَعَلَ لَکُم مِّنْ أَزْوَاجِکُم بَنِینَ وَحَفَدَةً»
شوری 11، «جَعَلَ لَکُم مِنْ أَنفُسِکُمْ أَزْوَاجاً»
4) المیزان فی تفسیر القرآن، محمدحسین طباطبائی، بیروت، مؤسسه الاعلی، 1403 ق ـ 1983 م، ج 4، ص 136.
5) سوره روم / 21: «خَلَقَ لَکُم مِنْ أَنفُسِکُمْ أَزْوَاجاً»
6) سوره بقره آیه 187: «هُنَّ لِبَاسٌ لَّکُمْ وَأَنْتُمْ لِبَاسٌ لَهُنَّ»
7) المیزان، ج 2، ص 44 ذیل آیه فوق.
8) بقره / 30، 34 ـ 35 و 37، حجر / 28 ـ 31، طه / 115، یس / 6، طه / 121، اعراف 23 و 189، نساء / 1، زمر / 6، روم / 21، نحل / 72، شوری / 11.
9) بقره / 30.
10) یس / 6 و بقره / 34.
11) نساء / 1، اعراف / 189، زمر / 6.
12) ر.ک: نظام حقوق زن در اسلام، مرتضی مطهری، انتشارات صدرا، تابستان 1374، بخش هفتم به بعد.
13) ر.ک: نظام حقوق زن در اسلام، ص 205 ـ 200.
14) ر.ک: آسیبشناسی فمینیسم (در حوزه جنسیت تابعیت و خانواده) سید حسین تقوی دهاقانی، قم موسسه فرهنگ منهاج، تابستان 1381، ص 205 ـ 213.
15) روانشناسی زنان، ص 127، وندر زندن و همکار؛ روانشناسی کودک از دیدگاه معاصر، ج 2، ص 318.
16) روانشناسی زن، ص 40 ـ 39.
در هیچ آیه ای به صورت کلی و به عنوان یک قاعده و قانون بیان نشده که مردان از حق بیشتری نسبت به زنان برخوردار هستند ، مگر در موضوعات خاص که برای ایجاد تعادل میان حق و مسئولیت آیاتی وجود دارد که شاید برخی از این آیات حق بیشتر مردان را استنباط کرده اند ، اما این درست نیست.
اگر مقصود از حق مرد بر زن از جهت حقوق معنوی باشد ، برتری مردان در هیچ آیه ای بیان نشده است تا بخواهیم آن را از طریق آیات اثبات کنیم.
قرآن به صراحت بیان داشته است که :« و لهن مثل الذی علیهن» یعنی هر اندازه که مرد بر گردن زن حق دارد ، به همان اندازه نیز زن حق دارد .
و اگر مقصود برتری مرد بر زن در حقوق مادی باشد ، نه تنها در آیات چنین بیان نشده ، بلکه شاید عکس آن صحیح باشد ، زیرا این زنان هستند که در مال شوهران خود (از جهت نفقه و.. .) حق دارند ، نه مردان بر مال زنان.
اگر آیات خاصی در نظر دارید ، در مکاتبات بعدی برای ما بنویسید تا بر طبق آنها پاسخ داده شود.
در مجموع و با نگرشى کلّى مىتوان گفت که تفاوتى بین زن و مرد در حقوق نیست ؛ امّا با توجه به خصوصیات و وظایفى که تکویناً بر عهده مرد و زن نهاده شده، تفاوت هایى نیز در حقوق از جهت تشریعى بین زن و مرد احساس مىشود.
این تفاوتها به لحاظ خلقتى که زن و مرد دارند، تنظیم شده و تشریع احکام مطابق با تکوین و آفرینش آن دو است و تفاوت غیر از تبعیض است، تفاوتها بر اساس ویژگىها و استعدادها تنظیم مىشود و تبعیض ، بى عدالتى است ؛ اما تفاوت در ویژگىها بر اساس حکمت عمیق و دقیق تنظیم شده تا هر یک وظایف خاصى را بر عهده گرفته و مکمل یکدیگر باشند.
بنابر این بر اساس حکمت الهى بین زن و مرد تناسب وجود دارد و تفاوتها به خاطر ایجاد تناسب بین آن دو است، مثلاً اگر همه انسانها مرد بودند و زنان نیز از لحاظ جسمى و روحى و روانى مانند مردها بودند، مکمّل یکدیگر نبودند، بنابر این تفاوتهاى زن و مرد تناسب است، نه نقص و کمال، قانون خلقت خواسته است با این تفاوتها تناسب بیشترى میان زن و مرد که براى زندگى مشترک ساخته شدهاند به وجود آورد.(1)
زن براى زن بودن موجودى کامل است و مرد براى مرد بودن موجودى کامل است، هیچ کدام در مرحله خودشان ناقص نیستند. با این دیدگاه مرد و زن هر دو مساوى هستند و تفاوت بین آن دو در مقام مقایسه است، وقتى مىخواهیم زن و مرد رابا هم مقایسه کنیم، تفاوت بین آن دو وجود دارد.
این تفاوت لازم و ضرورى است، اگر این تفاوتها نبود، در آفرینش، هر دو نقص وجود داشت.
اسلام میان زن و مرد، برابرى ارزش هاى انسانى را بنیان نهاده است ؛ ولى از لحاظ وظایف اختصاصی،اسلام براى زن نقش خاصى را قایل است که با سرشت و طبیعت او سازگار است. این تکالیف است که زن و مرد به آن سبب از هم جدا شده اند و این به معناى تساوى و توازن حقوق و تکالیف زن و مرد است، ولى تشابه نیست.1
در بینش اسلامی، خلقت جهان ، هدفمند، حکیمانه و بر اساس لطف خداوند است. بنابراین،تفاوت هاى طبیعى میان دو جنس، معنا دار و حکیمانه است.
به دلیل طبیعتِ متفاوت زن و مرد، احکام متناسبى جعل کرده است. چه بسا در روابط اجتماعی، برخى امور براى مردان و برخى دیگر براى زنان ارزشمند باشد، چنانکه تأمین مخارج اقتصادى خانواده از وظایف ارزشمند مرد و تنظیم اقتصاد مصرفى خانواده از ارزش هایى به حساب مى آید که زنان در آن نقش محورى ایفا مى کنند. پس اگر برخى مناصب اجتماعی، مردانه به حساب آید، نمایانگر نگرش فروترى نسبت به زنان نیست، بلکه نمایانگر نوعى تقسیم وظایف براى دسترسى بهتر زن و مرد به کمال است.2.
در مجموع، آنچه که اسلام براى زن و مرد در نظر گرفته، موجب تکامل و رستگارى آن ها خواهد بود و بر اساس ویژگى هاى فیزیکى و طبیعى آن ها مى باشد که در سرشت و ماهیت انسانى تفاوتى با هم ندارند.
بی انصافی است که سوء استفاده های ناجوانمردانه (که ازقوانین صورت گرفته و در تمام نظام ها این امر ممکن است، چون قانون برای همه است) را به حساب نظام اسلام و قانون آن بگذاریم، زیرا جامعه بانوان شکایت از این دارند که با ایشان طبق قوانین و مقررات اسلامی رفتار نمی شود، نه آن که قوانین خللی داشته باشد، بلکه آن گونه که شایسته جامعه اسلامی است، قوانین و مقررات اسلامی به طور صحیح در محاکم قضایی به کار گرفته نمی شود.
در نظام تکلیف و برنامه تکامل انسانى، هیچ تفاوتى بین زن و مرد وجود ندارد و تساوى کامل برقرار است. براى دریافت بهتر این موضوع، کافى است این آیه را به دقت بخوانیم: وَ مَنْ یَعْمَلْ مِنَ اَلصَّالِحاتِ*. هر که از زن و مرد مؤمن کارى شایسته کند به بهشت وارد مىشود و ذرهاى به او ستم نمىشود، و إِنَّ اَلْمُسْلِمِینَ وَ اَلْمُسْلِماتِ. خداوند کلیه زنان و مردان مسلمان. براى همه آنها خدا مغفرت و پاداش بزرگ مهیا ساخته است،
هم چنین آیات فراوان دیگر مانند: آل عمران، آیه 195- النحل، آیه 97- غافر، آیه 40- حجرات، آیه13.
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پاورقی:
1 - شهید مطهرى، نظام حقوق زن در اسلام، مجموعه آثار، ج 19، ص 175.
-- مجموعه مقالات هم اندیشى مسایل و مشکلات زنان، ج 1، ص 202.
براى بازیابى هویت و احیاى شخصیت زن، عوامل و زمینههاى متعددى نقش دارند که این عوامل مکمل یکدیگر هستند. در این جا به برخى از آنها اشاره مىشود:
1 - بیان جایگاه زن در اسلام
2 - واگذارى برخى از مسئولیتها به آنان
3 - مبارزه با تهاجم فرهنگى غرب
4 - تذکر و یادآورى آثار زیانبخش آزادى از نوع غربى با استفاده از آمار و مستندات
یکى از عوامل مهم احیاى شخصیت زن، بیان جایگاه زن در اسلام است، در جامعه اسلامى که قرآن و معصومان(ع) از قداست خاصى برخوردار است، بیان جایگاه و ارزش واقعى و شخصیت انسانى زن با بهرهگیرى از قرآن و روایات، یکى از عوامل تأثیر گذار در هویتیابى زنان به حساب مىآید.
اگر زنان بدانند که شخصیت آنان در بى حجابى و بى عفتى ظهور نمىکند، بلکه شخصیت آنها در عفت، دین دارى و رعایت ارزشهاى اسلامى ظهور مىکند، به هویت خویش بر مىگردند.
البته بیان جایگاه زن در اسلام باید مبتنى بر منطق و استدلال صورت گیرد.
استاد شهید مطهرى یکى از راههاى جذب زنان به حجاب را بیان فلسفه حجاب دانست، همین طور وى تشخیص داد که براى آشنایى زنان به جایگاه خود در آموزههاى دینى، تدوین کتابهاى تحلیلى و علمى مانند نظام حقوق زن در اسلام نیاز است که خود به تدوین چنین کتابى پرداخت.
براى تعیین جایگاه زن در اسلام، حوزههاى علمیه، عالمان دین، نویسندگان و رسانههاى گروهى وظیفه دارند که با برنامههاى نظاممند به بیان جایگاه زن در آموزههاى اسلامى، بپردازند.
باید به زنان آموخت که زن با افکار جاهلیت مبارزه نموده و به زن بها داد تا آن جا که قرآن درباره حضرت مریم (مادر عیسى) فرموده است که: درمحراب عبادت همواره ملائکه با او سخن مىگفتند و از غیب براى او روزى مىرسید.
از لحاظ مقامات معنوى آن قدر کارش بالا گرفته بود که پیغمبر زمانش را در حیرت فرو برده بود.(1) با آگاهى زنان از شخصیت و ارزش واقعى خود، ارزش و شخصیت و سعادت خود را در امور پست و پایین جستجو نمىکنند.
یکى از راهکارهاى مهم هویت یابى زنان، واگذارى برخى از مسئولیتها به آنان است.
حضور زنان در صحنههاى سیاسى و اجتماعى موجب مىشود: زنان باور کنند که در آموزههاى دینى براى آنها مسئولیتهاى مهم تعریف شده و آنان مانند مردان مىتوانند مسئولیتهاى همسو با شرایط روحى و فیزیکى زنان را داشته باشند.
بهتر است حضور زنان صدر اسلام در صحنههاى مختلف و بیعت آنان با پیامبر اسلام بیان شود.
مبارزه با تهاجم فرهنگى نیز راهکار مفید جهت خنثى سازى تبلیغات غرب علیه زنان را مىطلبد. غرب با بهرهگیرى از ابزار و وسایل تبلغى همسو با شرایط زمان چنین وانمود کرده است که در اسلام حقوق زن نادیده گرفته شده و به زن آزادى سیاسى، اقتصادى و اجتماعى داده نشده است از سوى دیگر غرب از جایگاه زن در غرب تبلیغ نموده و به فرهنگ سازى پرداخته که غرب آزادى سیاسى، اجتماعى و... براى زن به ارمغان آورده است. همچنین از تساوى حقوق زن و مرد سخن گفته و جهان اسلام را متهم به نقض حقوق زنان نموده است.
براى خنثى سازى تهاجم فرهنگى غرب باید به فرهنگ سازى و تغذیه فرهنگى پرداخت و اثبات نمود که اسلام پاسدار حقوق زنان بوده و به زنان استقلال سیاسى واجتماعى و... داده است.(2) شهید مطهرى با انتقاد از تبلیغات غرب باور دارد که اگر غرب در عصر حاضر استقلال اقتصادى و... زن را مطرح کرده، اسلام در هزار و چهارصد سال آن را مطرح کرده است. وى مىنویسد: "اسلام درهزارو چهارصد سال پیش این قانون را گذرانده و گفت: "للرّجال نصیب ممّا اکتسبوا و للنّساء نصیبٌ ممّا اکتسبن"(3)... پس قرآن کریم سیزده قرن قبل از اروپا به زن استقلال اقتصادى داد"(4)
یکى از راههاى مهم مبارزه با تهاجم فرهنگى، شبههشناسى و شبهه زدایى است، یعنى باید نخست شبهههایى را که در خصوص حقوق و جایگاه زن در اسلام وجود دارد، شناسایى کرد و سپس با اتخاذ سیاستهاى منطقى و راهکارهاى مفید شبهه زدایى نمود.
ایجاد زمینهها و شرایط لازم براى ازدواج و ایجاد تعادل در مسایل جنسى و توجه به خواستههاى جوانان در حدودى که شرع و دین مشخص نموده است نیز باید مورد توجه قرار گیرد.
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پى نوشتها:
1 - نظام حقوق زن در اسلام، ص 175.
2 - ر. ک: حسین نورى همدانى، جایگاه بانوان در اسلام، ص 59 به بعد؛ تفسیر المیزان، ج 2، ص 273؛ اسد اللَّه جمشیدى، جستارى در هستىشناسى زن، ص 59 به بعد.
3 - نساء (4)، آیه 32.
4 - نظام حقوق زن در اسلام، ص 216 (مجموعه آثار، ج 19.
پرسش:بسیارى از افراد جامعه با استناد به بعضى از روایات به طور کلى از جنس زن به عنوان موجودى ضعیف النفس و ناقص العقل... یاد میکنند. آیا این قضاوت درست است؟ آیا این روایات اشاره به موارد خاصى دارد؟ آیا در مورد تمام ویژگىهاى زنان است یا به بعضى از خصوصیات زنان اشاره دارد؟
پاسخ:
انسان - خواه زن و خواه مرد - ابزار فراوانى براى تکامل در اختیار دارد و هرگز خودش ابزارى براى کالاهاى دنیا و متاع زودگذر آن نیست. وظائفى که براى انسانها تعیین شده است، هرگز او را به صورت ماشین کار و ابزار رفع نیاز در نمىآورد. در این جهت هیچ امتیازى بین زن و مرد نیست تا گفته شود نگرش اسلام به زن نگرش ابزار گونه است و زن به عنوان موجود وابسته تلقى شود. زن در رسیدن به کمالات همچون مرد، مستقل است و مقصود اصلى از خلقت بوده، همان طور که مرد مقصود اصلى خلقت بوده است. هر دو نسبت به وظائف فردى و خانوادگى و اجتماعى، مسئول هستند و هیچگاه یکى ابزار دیگرى نیست. رسول اکرم(ص) فرمود: «الرجل راع على اهل بیته و کل راع مسئول عن رعیته و المرأة راعیة على مال زوجها و مسئولة عنه؛(1) مرد مسئول تأمین نیاز و نگه دارى اهل خانه است و زن مسئول حفظ و نگه دارى مال شوهر مىباشد و هر مسئولى در قبال مسئولیتى که دارد، متعهد مىباشد».
گرچه خداوند متعال تمام قوانین حقوقى را برابر حقوق فطرى تنظیم و تدوین فرمود تا زمینه شکوفایى گنجینههاى فطرى فراهم گردد، اما ما از علم و حکمت کافى برخوردار نیستیم، تا راز تفاوت را که در هسته مرکزى عدل نهفته است، درآن جستجو کنیم، لکن خداوند آگاه و حکیم است. او همه علل تساوى و عوامل تفاوت را جمع بندى نموده است و بر مدار حکمت، به صورت مواد معتدل حقوقى روانه مىفرماید تا مسائل در سنت و مانند آن از تفریط جاهلیت کهن و از افراط جاهلیت مدرن مصون بماند.(2)
از دیدگاه اسلام زن موجودى کامل و زیبا خلق شده، همان طور که مرد موجودى کامل و زیبا آفریده شده است. کمال زن در زن بودنش است و کمال مرد در مرد بودنش. زن اگر بخواهد زن باشد، باید یک سرى خصائص و اخلاق و روش و منش داشته باشد. مرد هم اگر بخواهد مرد باشد، باید همان خصوصیات مردى را داشته باشد. هر کدام براى هدفى خلق شدهاند. مسلّماً خصائص زن با خصائص مرد یکجور و مساوى نیست و بیشتر اشتباهات و شبههها و اشکال تراشىها از مقایسه نابجاى زن با مرد است. قیاس کردن این به آن اشتباه است. درست است که هر دو انسان هستند، ولى قیاس به یکدیگر درست نیست. زن باید خصوصیات خود را داشته باشد و مرد هم باید داراى منشهاى خود باشد. زن با مرد مسلماً تفاوت دارد و این تفاوت باعث تفاوت در احکام آن دو مىشود. پروفسور «ریک» که سالیان دراز به تفحص و جستجو در احوال زن و مرد پرداخته، در کتابى تفاوتهاى زن و مرد را نوشته است. او مىگوید: دنیاى مرد با دنیاى زن به کلى فرق مىکند. جسمهایشان متفاوت است و از نظر ترکیب با هم فرق مىکنند و احساسات این دو موجود مثل هم نیست. آن دو هیچ گاه در مقابل حوادث و اتفاقات یک جورعکس العمل نشان نمىدهند. زن و مرد بنا به مقتضیات جنسى خود به طور متفاوت عمل مىکنند و درست مانند دو ستاره روى دو مدار مختلف حرکت مىکنند. آنان مکمّل یکدیگرند. از این جهت مىتوانند با هم زنگى کنند.(1)
نه تنها علاقه خانوادگى زن و مرد به یکدیگر با علاقه به اشیا فرق مىکند، بلکه علاقه خود آن دو به یکدیگر نیز متشابه نیست؛ یعنى نوع علاقه مرد به زن با نوع علاقه زن به مرد متفاوت است.
دستگاه آفرینش، مرد را مظهر طلب و عشق و تقاضا و زن را مظهر محبوبیت و معشوقیت قرار دده است و احساسات مرد نیازآمیز و احساسات زن ناز خیز است.
یک خانم روانشناس به نام «کلیودالسون» مىگوید: تحقیقاتى درباره عوامل روانى زن و مرد به عمل آوردم و به این نتایج دست یافتم:
1 - تمام زنها علاقه دارند تحت نظر شخص دیگرى کار کنند و به طور خلاصه از مرئوس بودن و تحت نظر رئیس کار کردن بیشتر خوششان مىآید.
2 - تمام زنها مىخواهند احساس کنند که وجودشان مؤثر و مورد نیاز است. به عقیده من این دو نیاز روحى زن از این واقعیت سرچشمه مىگیرد که خانمها تابع احساسات و آقایان تابع عقل هستند. بسار دیده شده که خانمها از لحاظ هوش از مردان برتر هستند، ول نقطه ضعف آنان احساسات شدید آنان است. مردان همیشه عملىتر فکر مىکنند، و بهتر قضاوت مىکنند و سازمان دهنده بهترى هستند و بهتر هدایت مىکنند. پس برترى روحى مردان بر زنان چیزى است که طرّاح آن خداوند است. هر قدر خانمها بخواهند با این واقعیت مبارزه کنند، بى فایده است خانمها به خاطر این که حساستر هستند، باید قبول کنند که به هظارت آقایان در زندگى شان احتیاج دارند...
بزرگترین هدف خانمها در زندگى، تأمین است و وقتى به هدف خود نائل شدند، دست از فعالیت مىکشند. زن براى رسیدن به این هدف از رو به رو شدن با خطرات بیم دارد. ترس تنها احساسى است که زن در برطرف کردن آن به کمک احتیاج دارد. کارهایى که به تفکر مداوم احتیاج دارد، زن را کسل و خسته مىکند.(1)
اما درباره شبهاتى که در مورد زنان از بعضى روایات به چشم مىخورد: گاهى حادثه و یا موضوعى در اثر یک سلسله عوامل تاریخى و زمان و مکان و افراد و شرایط و علل و اسباب آن ستایش یا نکوهش مىشود. معناى ستایش یا نکوهش بعضى حوادث و یا امور جنبى یک حادثه این نیست که اصل طبیعت آن قابل ستایش و یا مستحق نکوهش مىباشد، بلکه احتمال دارد زمینه خاصى سبب این ستایش یا نکوهش شده باشد، مثلاً اگر از قبیله یا از شهرى افراد شایستهاى برخاستند، به خاطر آنان، قبیله یا شهر مورد تمجید قرار مىگیرد و یا به عکس؛ اگر شهرى یا مکانى در زمانى افراد بد و مذمومى داشت، از آن شهر مذمت شده است و در دوره بعد که شهروندان عوض شدهاند و افراد برجسته داراى فضائل اخلاقى شدهاند، از آن شهر یا مردمتعریف و تمجید شدهاست. بخشى از نکوهشهاى نهج البلاغه راجع به زن، ظاهراً به جریان جنگ جمل برمىگردد، همان گونه که از بصره و کوفه نکوهش شده است. در حالى که در زمان دیگرى از بصره یا از کوفه مردان دانشمند و شجاع و رجال علمى برخاستهاند.
قضایاى تاریخى در یک مقطع خاص زمینه ستایش یا نکوهش را فراهم کرده و سپس با گذشت آن مقطع زمینه مدح و ذم منتفى مىشود.
به تعبیر دیگر روایتى که در نهج البلاغه درباره زنها وارد شده است، به عنوان یک قضیه حقیقیه نیست، بلکه نظیر یک قضیه شخصیه و مربوط به جنگ جمل است، که حضرت فرمود: «کنتم جند المرأة و اتباع البهیمه؛ شما سپاه بودید و دنباله رو چهارپایى شدید».(1)
البته در بعضى روایات جنبه مقایسه زنان با مردان باعث تعریف یا مذمت شده است، و در بعضى از روایات نظر به واقعیت و حقیقت مرد و زن دارد؛ یعنى با توجه به حقیقت مرد و زن سخن گفته شده است.
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پىنوشتها:
1 - آیتالله جوادى آملى، زن در آینه جلال و جمال، ص 370، با تلخیص و اضافات.
در این قسمت پرسش های مرتبط با حقوق زنان مطرح می شود .
اسلام تعدد زوجات را بدون قید و شرط و نامحدود قبول ندارد. با بررسى وضع محیطهاى مختلف قبل از اسلام به این نتیجه مىرسیم که تعدد زوجات به طور نامحدود، امر عادى بوده و قبل از اسلام جریان داشته؛ تعدد زوجات از ابتکارات اسلام نیست، بلکه دین آن را در چارچوب ضرورتهاى زندگى انسان محدود ساخته و براى آن قید و شرایط سنگین قرار داده است.
قوانین اسلام براساس نیازهاى واقعى بشراست، نه احساسات، زیرا ممکن است هر زنى از آمدن رقیب (در زندگى ناراحت بشود، ولى وقتى مصلحت تمام جامعه درنظر گرفته شود و احساسات را به کنار بگذاریم، فلسفه تعدد زوجات روشن مىشود. هیچ کس نمىتواند انکار کند که مردان در حوادث گوناگون زندگى، بیش از زنان در خطر مرگ قرار دارند و در جنگها و حوادث دیگر، قربانیان اصلى را آنها تشکیل مىدهند.
نیز نمىتوان انکار کرد که بقاى غریزه جنسى مردان از زنان طولانىتر است، زیرا زنان در سن معینى، آمادگى جنسى خود را از دست مىدهند، در حالى که در مردان چنین نیست.
هم چنین زنان به هنگام عادت ماهانه و قسمتى از دوران حاملگى، عملاً ممنوعیت آمیزش دارند، در حالى که در مردان این ممنوعیت وجود ندارد.
از همه گذشته زنانى هستند که به علل گوناگونى همسران خود را از دست مىدهند و اگر تعدد زوجات نباشد، آنها باید براى همیشه بدون همسر باقى بمانند.
با درنظر گرفتن این واقعیتها در این گونه موارد (که تعادل میان مرد و زن به هم مىخورد) ناچاریم یکى از سه راه ذیل را انتخاب کنیم.
أ) مردان تنها به یک همسر در همه موارد قناعت کنند و زنان بیوه تا پایان عمر بدون همسر باقى بمانند و تمام نیازهاى فطرى و خواستههاى درونى و احساسى خود را سرکوب کنند.
ب) مردان فقط داراى یک همسر قانونى باشند، ولى روابط آزاد و نامشروع جنسى را با زنانى که بى شوهر ماندهاند، به شکل معشوقه برقرار سازند.
ج) کسانى که قدرت دارند بیش از یک همسر را اداره کنندو از نظر جسمى و مالى و اخلاقى مشکلى براى آنها ایجاد نمىشود، نیز قدرت بر اجراى کامل عدالت میان همسران و فرزندان دارند، به آنها اجازه داده شود که بیش از یک همسر انتخاب کنند.
حال اگر بخواهیم راه اول را انتخاب کنیم، باید گذشته از مشکلات اجتماعى که به وجود مىآید، با فطرت و غرائز و نیازهاى روحى و جسمى بشر به مبارزه برخیزیم. هم چنین عواطف و احساسات این گونه زنان را نادیده بگیریم اما این مبارزهاى است که پیروزى در آن نیست. به فرض که این طرح عملى بشود، جنبههاى غیر انسانى آن بر هیچ کس پوشیده نیست.
تعدد همسر را در موارد ضرورت نباید تنها از دریچه چشم همسر اول مورد بررسى قرار داد، بلکه از دریچه چشم همسر دوم و مصالح و مقتضیات اجتماعى باید مورد مطالعه قرار داد. آنها که مشکلات همسر اول را در صورت تعدد زوجات عنوان مىکنند، کسانى هستند که یک مسئله سه زاویهاى را تنها از یک زاویه نگاه مىکنند، زیرا تعدد همسر هم از زاویه دید مرد و هم از زاویه دیدهمسر اول، نیز از زاویه دید همسر دوم باید مطالعه شود، آن گاه با توجه به مصلحت مجموع در این باره قضاوت کنیم.
اگر راه دوم را انتخاب کنیم، باید فحشا را به رسمیت بشناسیم. تازه زنانى که به عنوان معشوقه مورد بهره بردارى جنسى قرار مىگیرند، نه تأمین دارند و نه آیندهاى. چنان که شخصیت آنها پایمال شده است. اینها امورى نیست که انسان آگاه آن را تجویز کند.
بنابراین تنها راه سوم مىماند که هم به خواستههاى فطرى و نیازهاى غریزى زنان پاسخ مثبت داد و هم از عواقب شوم فحشا و نابسامانى زندگى این دسته از زنان برکنار ماند و جامعه را از گرداب گناه بیرون برد.
در پایان چند نکته را ذکر مىکنیم:
1 - جواز تعدد زوجات با این که در بعضى موارد یک ضرورت اجتماعى است و از احکام مسلم اسلام محسوب مىشود، اما شرایط آن با گذشته تفاوت بسیار کرده است، زیرا زندگى درگذشته، یک شکل ساده داشت و رعایت عدالت بین زنان آسان بود و از عهده غالب افراد برمىآمد، ولى در زمان ما باید کسانى که مىخواهند از این قانون استفاده کنند، مراقب عدالت همه جانبه باشند. اگر قدرت بر این کار دارند، چنین اقدامى بنمایند. اساساً اقدام به این کار از روى هوى و هوس نباید باشد.
2 - تمایل پارهاى از مردان را به تعدد همسر نمىتوان انکار کرد. این تمایل اگر جنبه هوس داشته باشد، مورد تأیید نیست، اما گاه عقیم بودن زن و علاقه شدید مرد به داشتن فرزند، این تمایل را منطقى مىکند، یا گاهى بر اثر تمایلات شدید جنسى و عدم توانایى همسر اول براى برآوردن خواسته عزیزى، مرد خود را ناچار به ازدواج دوم مىبیند. حتى اگر از طریق مشروع انجام نشود، از طریق نامشروع اقدام مىکند. در این گونه موارد نمىتوان منطقى بودن خواسته مرد را انکار کرد.(1)
گاهی مسئله تعدد زوج در یک خانه موجب کینه و دشمنی می شود اما این اشکال برافراد وارد است که دشمنی می ورزند، نه بر اسلام و تعالیمش، زیرا دین قانون تعدد زوجات را به طور وجوبی وضع نکرده است. در واقع تعدد زوجات در اسلام یک قاعده نیست، بلکه یک استثنا است و تنها حکم به جواز داده شده، نه الزام؛ یعنى براى برخى که مشکلاتى پیش آمده و مجبور به ازدواج مجدد هستند، اجازه داده شده است، چنان که براى آن شرطى گذاشته شده و آن اطمینان مرد به این است که مىتواند میان زنان به عدالت عمل کند، اما اگر مردانى باشند که بدون توجه به این شرط و بدون توجه به سعادت خود و خانواده و فرزندان، در پى ازدواج مجدد باشند ازدواج دوم روا نیست، مثلاً هدفشان شهوت باشد و زن در نظرشان مفهومى جز موجودى که براى لذت و شهوت آفریده شده نباشد. اسلام با این افراد کارى ندارد و ازدواج بیش از یک زن را به آنها اجازه نمىدهد.(2)
اما سؤال از این که چرا اسلام این حق را نسبت به زنان قائل نشده و چرا اسلام چند شوهری را اجازه نداده ، زیرا در این نوع زناشویی رابطه پدر با فرزند عملاٌ نا مشخص است، هم چنان که در کمونیسم (اشتراک) جنسی رابطه پدر با فرزندان نامشخص است.
همان طور که کمونیسم نتوانست برای خود جا باز کند، چند شوهری نیز نتوانست مورد پذیرش باشد، زیرا زندگی خانوادگی و ایجاد آشیانه برای نسل آینده و ارتباط قطعی میان نسل گذشته و آینده، خواسته غریزه و طبیعت بشر است. چند شوهری نه تنها با طبیعت انحصار طلبی و فرزند دوستی مرد نا موافق است، که با طبیعت زن نیز مخالفت دارد. تحقیقات روانشناسی ثابت کرده است که زن بیش از مرد خواهان تک همسری است. (3)
از جهت دیگر زن از مرد فقط عاملی برای ارضای غریزه جنسی خود نمی خواهد که گفته شود هرچه بیشتر، برای زن بهتر. زن از مرد موجودی می خواهد که قلب او را در اختیار داشته باشد ؛ حامی و مدافع او باشد؛ برای او فداکاری نماید و غمخوار او باشد.
زن در چند شوهری هرگز نمی توانسته حمایت و محبت و عواطف خالصانه و فداکاری یک مرد را نسبت به خود جلب کند، از این رو چند شوهری نظیر روسپی گری همواره مورد تنفر زن بوده است. چند شوهر داشتن نه با تمایلات و خواسته های مرد موافقت داشته است و نه با خواسته ها و گرایش های زنان.(4) علاوه بر این ، یکی دیگر از مشکلاتی که در صورت چند همسری برای زنان ذکر شده، مشخص نبودن پدر برای فرزند می باشد.
مسئله تعلق فرزند و معین شدن پدر فرزند، اگر چه تحقیقات امروزی و آزمایش های پزشکی آن را مشخص می کند، اما از نظر روانی همچنان مسئله حل نشدنی است؛ زیرا اولاٌ: همان گونه که دانشمندان می گویند: نتایج آزمایشهای تجربی صد در صد نیست و احتمال خطای اشتباه انسانی یا ... وجود دارد.
ثانیاٌ: مسئله اقناع روحی و روانی پدر و مادر و فرزند چیزی نیست که با آزمایش قابل حل باشد. فرزند می خواهد اطمینان قلبی و درونی یابد که پدر و مادر او واقعی هستند و همین طور پدر و مادر. تا زمانی که اقناع و اطمینان قلبی و درونی صورت نگیرد ، به همان نسبت رابطه و پیوند عاطفی بین پدر و مادر و فرزند متزلزل خواهد بود. مطمئنا در صورت تعدد شوهر برای زن ، این اطمینان و رابطه عاطفی حاصل نمی شود.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پىنوشتها:
1 - تفسیر نمونه، ج3، ص 256 - 260؛ مجموعه آثار، مطهرى، ج19، ص 357 - 361.
2 - المیزان، ج4، ص 319. 3 – مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج19، ص 302.
4 – همان ، ص 311.
براى روشن شدن فلسفه حجاب زن و راز تفاوت آن با پوشش مردان، توجه به مطالب ذیل لازم است:
1- توجه به رابطه پوشش با فرهنگ دینى
بر اساس فرهنگ اسلامى، انسان موجودى است که براى رسیدن به کمال و معنویّت خلق گردیده است.
اسلام با تنظیم و تعدیل غرایز به ویژه غریزه جنسى و توجه به هر یک از آنها در حدّ نیاز طبیعى، سبب شکوفایى همه استعدادهاى انسان شده و او را به سوى کمال سوق داده است.
پوشش مناسب براى زن و مرد عامل مهمى در تعدیل و تنظیم این غریزه است.
2- توجه به ساختار فیزیولوژى انسان
نوع پوشش زن و تفاوت آن با لباس مرد رابطهاى مستقیم با تفاوتهاى جسمى و روحى زن و مرد دارد.
در تحقیقات علمى در مورد فیزیولوژى و نیز روانشناسى زن و مرد ثابت شده که مردان نسبت به محرّکهاى چشمىِ شهوتانگیز حساس ترند و چون تأثیر حس بینایى زیادتر است و چشم از فاصله دور و میدان وسیعى قادر به دیدن است، از سوى دیگر ترشّح هورمونها در مرد صورتى یکنواخت و بدون انقطاع دارد، مردان به صورتى گسترده تحت تأثیر محرّکهاى شهوانى قرار مىگیرند اما زنان نسبت به حس لمس و درد حساس ترند و به محرّکهاى حسى پاسخ مىدهند. حس لامسه بروز زیادى ندارد و فعالیتش محدود به تماس نزدیک است.
از این گذشته چون هورمونهاى جنسى زن به صورت دورهاى ترشح مىشوند و به طور متفاوت عمل مىکنند، تأثیر محرّکهاى شهوانى بر زن صورتى بسیار محدود دارد و نسبت به مردان بسیار کمتر است.
با توجه به مطالب فوق مىتوان گفت: حجاب در اسلام از یک مسئله کلّى و اساسى ریشه گرفته است. اسلام مىخواهد انواع التذاذهاى جنسى (چه بصرى و لمسى و چه نوع دیگر) به محیط خانواده و در چهارچوب شرع و قانون اختصاص یابد و اجتماع تنها براى کار و فعالیت باشد، بر خلاف سیستم غربى که حضور در جامعه را با لذت جویى جنسى به هم مىآمیزد و تعدیل و تنظیم امور جنسى را به هم مىریزد.
اسلام قائل به تفکیک میان این دو محیط است و براى تأمین این هدف، پوشش و حجاب را توصیه نموده است، زیرا بى بند و بارى در پوشش به معناى عدم ضابطه در تحریک غریزه و عدم محدودیت در رابطه جنسى است که آثار شوم آن بر کسى پوشیده نیست.
ج) آثار و فواید رعایت حجاب و پوشش دینى
1- بهداشت روانى اجتماع و کاهش هیجانها و التهاب جنسى که سبب کاهش عطش سیرى ناپذیرى شهوت است.
2- تحکیم روابط خانوادگى و برقرارى صمیمیت کامل زوجین.
با رواج بى حجابى و جلوه گرى زن، جوانان مجرد، ازدواج را نوعى محدودیت و پایان آزادىهاى جنسی خود تلقّى مىکنند وافراد متأهل هر روز در مقایسهاى خطرناک میان آن چه دارند و ندارند، قرار مىگیرند. این مقایسهها، هوس را دامن زده و ریشه زندگى را مىسوزاند.
3- استوارى اجتماعى و استیفاى نیروى کار و فعالیّت
دختر و پسرى که در محیط کار و دانشگاه تحریک شهوانى شوند، از تمرکز و کارآیى آنها کاسته مىشود و حکومت شهوت بر اجتماع سبب هدر رفتن نیروى فکرى و کارى است.
4- بالارفتن ارزش واقعیت زن و جبران ضعف جسمانى او
حیا، عفاف و حجاب زن مىتواند در نقش عاطفى او و تأثیرگذارى بر مرد مؤثر باشد. لباس زن سبب تقویت تخیّل و عشق در مرد است و حریم نگه داشتن یکى از وسائل مرموز براى حفظ مقام و موقعیّت زن در برابر مرد است.
اسلام حجاب را براى محدودیّت و حبس زن نیاورده، بلکه براى مصونیّت او توصیه کرده است، زیرا اسلام راضى به حبس، رکود و سرکوبى استعدادهاى زن نیست، بلکه با رعایت عفاف و حفظ حریم، اجازه حضور زن را در اجتماع داده امّا از سوء استفاده شهوانى و تجارى منع کرده است.
در واقع حجاب موجب محدودیت، مردان هرزه مىباشد که در صدد کام جویىهاى آزاد و بى حد و حصر هستند و مصونیت زنان از دست این گروه از مردان منظور است.
علاوه بر مطالب فوق استاد مطهری در بیان این که چرا حجاب به زنان اختصاص یافته می گوید: اما علت این که در اسلام دستور پوشش، اختصاص به زنان یافته، این است که میل به خود نمایى و خودآرایى مخصوص زنان است. از نظر تصاحب قلبها و دلها مرد شکار است و زن شکارچى، همچنان که از نظر تصاحب جسم و تن، زن شکار است و مرد شکارچى. میل زن به خود آرایى از حس شکارچىگرى او ناشى مىشود. در هیچ جاى دنیا سابقه ندارد که مردان لباسهاى بدن نما و آرایشهاى تحریک کننده به کار برند. این زن است که به حکم طبیعت خاص خود مىخواهد دلبرى کند و مرد را دل باخته و در دام علاقه خود اسیر سازد. بنابراین انحراف تبرّج و برهنگى، از انحرافهاى مخصوص زنان است و دستور پوشش هم براى آنان مقرر گردیده است».(1) به عبارت دیگر: جاذبه و کشش جنسى و زیبایى خاص زنانه و تحریک پذیرى جنس مردانه، یکى از علتهاى این حکم است. توصیه و دستور الهى به پوشش و حجاب براى زنان، به منظور ایجاد محدودیت و محرومیت و چیزهایى از این قبیل که تنها فریب شیطانىاند نمىباشد، بلکه در واقع براى آگاهى دادن به گوهر ارزشمند در وجود زنان است که باید از آن مراقبت شده و حفظ شود و به تاراج نرود. این کاملاً معقول است که هر چیزى ارزشمندتر باشد، مراقبت و محافظت بیشترى را مىطلبد تا از دست راهزنان در امان باشد و به شکل یک ابزار براى مطامع سودپرستان در نیاید.
به یاد داشته باشیم که غریزه جنسى، نیرومند و عمیق است. هر چه بیشتر اطاعت شود، سرکشتر مىگردد، همچون آتش که هر چه به آن بیشتر هیزم بدهند، شعله ورتر مىشود، و شهوت خود را به صورت یک عطش روحى و خواست اشباع نشدنى در مىآورد.(2) و وضعیت جهان معاصر و کشانده شدن عدهاى به همجنس بازى نشانه آشکارى از این حالت است.
بنابراین رعایت نکردن پوشش اسلامى توسط زنان نه تنها از بین رفتن حساسیت مردان را به دنبال ندارد، بلکه موجب طغیان غریزه جنسى آنان نیز مىگردد و پس از مدتى باعث دلزدگى و بى معنایى آن خواهد شد.
در مورد مردان نیز این گونه نیست که بتوانند با هر نوع لباسی از خانه بیرون آیند و نوع پوشش آنها می تواند به هر صورتی باشد بلکه مردان نیز در این جهت با محدودیت های خاص خود نسبت به پوشش مواجه هستند اما محدوده پوشش آنان به جهت حضور بیشتر در اجتماع و کارهای سخت و به جهاتی که در بالا ذکر شد با زنان متفاوت است.
----------------------------------------------------------------------------------------------------
پى نوشتها:
1. مرتضى مطهرى، مجموعه آثار، ج 19، ص 436، با تلخیص.
2. همان، ص 434.
در هیچ یک از آیات قرآن نیامده که زنها در نوع و مقدار پوشش بدن (حجاب) آزاد هستند، بلکه آنچه در قرآن آمده، واجب بودن حفظ پوشش (حجاب) برای زنان است، اما این که این پوشش حتماً باید با چادر صورت گیرد، آیهای به صراحت نداریم.
آنچه در احکام دینی بیان شده ، مقدار پوشش زنان و اصل حجاب است، اما این که این پوشش حتما باید با چادر صورت گیرد ، چیزی نیامده است و تنها به بهتر بودن استفاده از چادر برای حجاب اشاره شده است.
خانم ها باید تمامى بدن خود را به غیر از گردى صورت و دست ها تا مچ بپوشانند, (خواه پوشش باچادر باشد یا با مانتو), ولى پوشیدن چادر بهتر است و از لباسهایى که توجه نامحرم را جلب کند (مثلاً برجستگىها را نمودار کند) باید اجتناب شود. (1)
البته یک آیه در قرآن آمده که برخی از مفسران از آن ، معنای پوشش با چادر را برداشت کرده اند. قرآن مجید خطاب به پیامبرش فرمود: «به زنان و دختران خود و زنان مؤمن بگو که: خویشتن را با «جلباب» بپوشند که این کار براى این که به عفت شناخته شوند و از تعرض محفوظ بمانند، براى آنان بهتر است».(2)
بعضى از مفسّران ، جلباب را پوششى فراگیر معنا کردهاند که از بالاى سر تا پایین پا را مىپوشاند و چیزى در حدود اندازه چادر است.(3) البته دیدگاه دیگر ، جلباب را پوشش تا زانو(4) و دیدگاه سوم ، جلباب را مقنعه مىداند.(5)
بر اساس دیدگاه اوّل مىتوان گفت: قرآن از چادر یا چیزى مانند آن که تمام بدن را بپوشاند، سخن گفته است .
علاوه بر این: درباره پوشش حضرت فاطمه(ع) هنگام خروج از منزل و رفتن به مسجد براى دفاع از فدک، همین پوشش نقل شده است.
حضرت فاطمه(ع) مقنعه خویش را بر سر و جلباب بر تن کردند؛(6) یعنى پوششى که تمام تن را از سر تا قدم فرا مىگرفته است.
علاوه بر این عقل نیز بر برتر بودن چادر حکم مىکند، چون اندام بدن با چادر بهتر محفوظ مىماند.
به همین خاطر فقها به برتر بودن چادر برای حفظ حجاب حکم کرده اند ، نه این که فقط آن واجب باشد.
پوشش کامل با مانتو و روسرى نیز مىتواند مورد استفاده قرار گیرد، ولى حجاب برتر نیست، زیرا هر چند با مانتو وروسرى پوشش صورت مىگیرد، ولى باز حجم بدن مشخص است و با مقایسه با چادر، قطعاً چادر برترى دارد.
آنچه مهم است، مراقبت زن از خود و حجاب و عفت خویش به جهت ایجاد جامعه سالم است. آن چه که بهتر بتواند این هدف را تأمین کند، برتر است، در عین حال در صورت لزوم باید با حفظ عفت و حجاب، زن نقش اجتماعى خود را ایفا کند.
براى روشن شدن فلسفه حجاب زن و راز تفاوت آن با پوشش مردان، توجه به مطالب ذیل لازم است:
1- توجه به رابطه پوشش با فرهنگ دینى
بر اساس فرهنگ اسلامى، انسان موجودى است که براى رسیدن به کمال و معنویّت خلق گردیده است. اسلام با تنظیم و تعدیل غرایز به ویژه غریزه جنسى و توجه به هر یک از آنها در حدّ نیاز طبیعى، سبب شکوفایى همه استعدادهاى انسان شده و او را به سوى کمال سوق داده است.
پوشش مناسب براى زن و مرد عامل مهمى در تعدیل و تنظیم این غریزه است.
2- توجه به ساختار فیزیولوژى انسان
نوع پوشش زن و تفاوت آن با لباس مرد رابطهاى مستقیم با تفاوتهاى جسمى و روحى زن و مرد دارد.
در تحقیقات علمى در مورد فیزیولوژى و نیز روانشناسى زن و مرد ثابت شده که مردان نسبت به محرّکهاى چشمىِ شهوتانگیز حساس ترند و چون تأثیر حس بینایى زیادتر است و چشم از فاصله دور و میدان وسیعى قادر به دیدن است، از سوى دیگر ترشّح هورمونها در مرد صورتى یکنواخت و بدون انقطاع دارد، مردان به صورتى گسترده تحت تأثیر محرّکهاى شهوانى قرار مىگیرند اما زنان نسبت به حس لمس و درد حساس ترند و به محرّکهاى حسى پاسخ مىدهند. حس لامسه بروز زیادى ندارد و فعالیتش محدود به تماس نزدیک است.
از این گذشته چون هورمونهاى جنسى زن به صورت دورهاى ترشح مىشوند و به طور متفاوت عمل مىکنند، تأثیر محرّکهاى شهوانى بر زن صورتى بسیار محدود دارد و نسبت به مردان بسیار کمتر است.
با توجه به مطالب فوق مىتوان گفت: حجاب در اسلام از یک مسئله کلّى و اساسى ریشه گرفته است. اسلام مىخواهد انواع التذاذهاى جنسى (چه بصرى و لمسى و چه نوع دیگر) به محیط خانواده و در چهارچوب شرع و قانون اختصاص یابد و اجتماع تنها براى کار و فعالیت باشد، بر خلاف سیستم غربى که حضور در جامعه را با لذت جویى جنسى به هم مىآمیزد و تعدیل و تنظیم امور جنسى را به هم مىریزد.
اسلام قائل به تفکیک میان این دو محیط است و براى تأمین این هدف، پوشش و حجاب را توصیه نموده است، زیرا بى بند و بارى در پوشش به معناى عدم ضابطه در تحریک غریزه و عدم محدودیت در رابطه جنسى است که آثار شوم آن بر کسى پوشیده نیست.
ج) آثار و فواید رعایت حجاب و پوشش دینى
1- بهداشت روانى اجتماع و کاهش هیجانها و التهاب جنسى که سبب کاهش عطش سیرى ناپذیرى شهوت است.
2- تحکیم روابط خانوادگى و برقرارى صمیمیت کامل زوجین.
با رواج بى حجابى و جلوه گرى زن، جوانان مجرد، ازدواج را نوعى محدودیت و پایان آزادىهاى جنسی خود تلقّى مىکنند وافراد متأهل هر روز در مقایسهاى خطرناک میان آن چه دارند و ندارند، قرار مىگیرند. این مقایسهها، آتش هوس را دامن زده و ریشه زندگى را مىسوزاند.
در محیطى که حجاب است و شرایط دیگر اسلامى رعایت می شود دو همسر تعلق به یکدیگر دارند و احساساتشان و عشق و عواطفشان مخصوص یکدیگر است، ولى در بازار آزاد برهنگى و بى حجابى که عملاً زنان به صورت کالاى مشترک (لااقل در مرحله غیر آمیزش جنسی) در آمده اند دیگر قداست پیمان زناشویى مفهومى نمى تواند داشته باشد. بنابراین ، دین مقدس اسلام براى حفظ حرمت زن و حراست از آلودگى اجتماع و جلوگیرى از شعله ورشدن غریزة جنسى ، رعایت حجاب را براى زنان لازم دانسته است.
3- استوارى اجتماعى و استیفاى نیروى کار و فعالیّت
دختر و پسرى که در محیط کار و دانشگاه تحریک شهوانى شوند، از تمرکز و کارآیى آنها کاسته مىشود و حکومت شهوت بر اجتماع سبب هدر رفتن نیروى فکرى و کارى است.
4- بالارفتن ارزش واقعی زن و جبران ضعف جسمانى او
حیا، عفاف و حجاب زن مىتواند در نقش عاطفى او و تأثیرگذارى بر مرد مؤثر باشد. لباس زن سبب تقویت تخیّل و عشق در مرد است و حریم نگه داشتن یکى از وسائل مرموز براى حفظ مقام و موقعیّت زن در برابر مرد است.
اسلام می خواهد زن کرامت داشته باشد و وقتى درجامعه حضور پیدا می کند به عنوان یک انسان ظاهر شود نه به عنوان جنس مخالف مرد. زن و مرد در درجه اول هر دو انسانند و هر دو باید در محیط اجتماع و در برخورد با یکدیگر به گونه اى ظاهر شوند که مایة الودگى و ناپاکى جامعه نشوند. زن مسلمان، تجسم حرمت و عفت در جامعه است، حفظ پوشش و داشتن حجاب به نوعى احترام گذاردن به زن و محفوظ نگه داشتن وى از نگاه هاى شهوانى و حیوانى است.
اسلام حجاب را براى محدودیّت و حبس زن نیاورده، بلکه براى مصونیّت او توصیه کرده است، زیرا اسلام راضى به حبس، رکود و سرکوبى استعدادهاى زن نیست، بلکه با رعایت عفاف و حفظ حریم، اجازه حضور زن را در اجتماع داده امّا از سوء استفاده شهوانى و تجارى منع کرده است.
در واقع حجاب موجب محدودیت، مردان هرزه مىباشد که در صدد کام جویىهاى آزاد و بى حد و حصر هستند و مصونیت زنان از دست این گروه از مردان منظور است.
علاوه بر مطالب فوق استاد مطهری در بیان این که چرا حجاب به زنان اختصاص یافته می گوید: اما علت این که در اسلام دستور پوشش، اختصاص به زنان یافته، این است که میل به خود نمایى و خودآرایى مخصوص زنان است. از نظر تصاحب قلبها و دلها مرد شکار است و زن شکارچى، همچنان که از نظر تصاحب جسم و تن، زن شکار است و مرد شکارچى. میل زن به خود آرایى از حس شکارچىگرى او ناشى مىشود. در هیچ جاى دنیا سابقه ندارد که مردان لباسهاى بدن نما و آرایشهاى تحریک کننده به کار برند. این زن است که به حکم طبیعت خاص خود مىخواهد دلبرى کند و مرد را دل باخته و در دام علاقه خود اسیر سازد. بنابراین انحراف تبرّج و برهنگى، از انحرافهاى مخصوص زنان است و دستور پوشش هم براى آنان مقرر گردیده است».(7) به عبارت دیگر: جاذبه و کشش جنسى و زیبایى خاص زنانه و تحریک پذیرى جنس مردانه، یکى از علتهاى این حکم است. توصیه و دستور الهى به پوشش و حجاب براى زنان، به منظور ایجاد محدودیت و محرومیت و چیزهایى از این قبیل که تنها فریب شیطانىاند نمىباشد، بلکه در واقع براى آگاهى دادن به گوهر ارزشمند در وجود زنان است که باید از آن مراقبت شده و حفظ شود و به تاراج نرود. این کاملاً معقول است که هر چیزى ارزشمندتر باشد، مراقبت و محافظت بیشترى را مىطلبد تا از دست راهزنان در امان باشد و به شکل یک ابزار براى مطامع سودپرستان در نیاید.
به یاد داشته باشیم که غریزه جنسى، نیرومند و عمیق است. هر چه بیشتر اطاعت شود، سرکشتر مىگردد، همچون آتش که هر چه به آن بیشتر هیزم بدهند، شعله ورتر مىشود، و شهوت خود را به صورت یک عطش روحى و خواست اشباع نشدنى در مىآورد.(8) و وضعیت جهان معاصر و کشانده شدن عدهاى به همجنس بازى نشانه آشکارى از این حالت است.
بنابراین رعایت نکردن پوشش اسلامى توسط زنان نه تنها از بین رفتن حساسیت مردان را به دنبال ندارد، بلکه موجب طغیان غریزه جنسى آنان نیز مىگردد و چه بسا پس از مدتى باعث دلزدگى و بى معنایى آن خواهد شد.
جهت مطالعه بیشتر به کتاب فلسفه حجاب ، استاد مطهری مراجعه فرمائید.
پى نوشتها:
1.توضیح المسائل مراجع , ج 2 ص 417
سید مسعود معصومى، احکام روابط زن و مرد، ص 111، س 113.
2. احزاب (33) آیه 59.
3. ر.ک: علامه طباطبایى، المیزان؛ شیخ طوسى، تفسیر تبیان.
4. المصباح المنیر، ریشه جلب.
5. راغب اصفهانى، مفردات، ریشه جلب.
6. طبرسى، الاحتجاج، ج 1، ص 98.
7. مرتضى مطهرى، مجموعه آثار، ج 19، ص 436، با تلخیص.
8. همان، ص 434.
در مورد قضاوت و داوری زن، دیدگاه های مختلفی مطرح است که در این نوشتار به برخی از آن ها اشاره می کنیم:
أ) برخی از فقیهانِ مشهور امامیه با این که دربارة شرایط قاضی سخن گفته اند، شرط «مرد بودن» را نگفته اند.
از دیدگاه این گروه، قضاوت در اسلام از زنان گرفته نشده است، زیرا هیچ دلیلی در متون دینی وجود ندارد که این حق را از زنان سلب کرده باشد، بنابراین نه تنها نمی توان گفت که قضاوت زن در اسلام حرام است، بلکه فتوا دادن به کراهت آن نیز جرأت می خواهد، زیرا نسبت دادن حکمی به اسلام، به دلیل معتبری نیاز دارد، که در بررسی بحث قضاوت برای این گروه مشخص شده است حرمت و کراهت قضاوت زن، دلیل معتبر ندارد.
ب) گروهی دیگر از فقهای بزرگ شیعه تصریح به مرد بودن قاضی کرده اند، ولی هیچ یک از ایشان تا به حال دلیل قاطعی برای چنین شرطی ارائه نکرده اند.(1)
بعضی حرمت قضاوت زنان را چنین توجیه کرده اند که زن ناقص العقل است، در نتیجه نمی تواند منصب قضاوت را عهده دار شود!
برخی گفته اند: زن حق بیرون آمدن از خانه را ندارد و قضاوت مستلزم بیرون آمدن از خانه است، پس زن نمی تواند سمت قضاوت را به عهده بگیرد.
بعضی دیگر گفته اند: زن حق را ندارد با مردان بیگانه و نامحرم سخن بگوید و سخنش را به گوش آنان برساند. قضاوت مستلزم سخن گفتن با آنان است، پس زن نمی تواند در جایگاه قاضی بنشیند و به قضاوت بپردازد.
هیچ یک از این دلایل پذیرفته نیست، زیرا اوّلاً: زنان حق بیرون رفتن از خانه و سخن گفتن با مردان و نشست و برخاستن با آنان را دارند.
ثانیاً: بر فرض حرمت قضاوت به واسطة این امور، به معنای حرمت خود آن امور است، نه حرمت قضاوت.
لازمه اش این است که اگر زن حجاب را رعایت کند و محرّمات دیگر را ترک نماید و تمام شرایط قضاوت را دارا باشد، باید بتواند قضاوت کند.
با صرف نظر از دلایل هر یک از دو گروه، آن چه در باب قضاوت زنان قابل توجه و مهم است، این که قضاوت یک نوع مسئولیت پذیری است و مسئولیت آن بسیار سنگین است. بر فرض پذیرش نظر دوم، اسلام خواسته است که این تکلیف را از دوش زنان بردارد، نه آن که ایشان را از این حق محروم کند.
منظور از قضاوتی که مورد بحث است و برخی انجام آن را روا ندانسته و برخی از فقیهان معاصر تردیدی در جواز آن توسط زنان ندارند، قضاوت متداول در دنیای امروز نیست، زیرا آن چه امروز در دادگستری ها و دادگاه های دنیا می گذرد، از نگرش دینی قضاوت غیر الهی است که به کلّی باطل است، بلکه منظور، قضاوت اسلامی است که باید قاضی، مجتهد و کارشناس مسایل قضایی باشد و بر اساس کتاب و سنت قضاوت کند. در چنین وضعیتی اگر زنی در حد اجتهاد و تخصص تحصیل کرده باشد و کاملاً به مسائل قضایی اسلام آگاه باشد و دارای عقل و بلوغ و عدالت باشد، خلاصه این که تمام شرایط قضاوت را دارا باشد، می تواند طبق موازین قضایی اسلام، قضاوت و انشای حکم کند.
چنان که معتقدان به عدم جواز قضاوت زنان، خصوص این مورد را نفی می کنند وگرنه بازپرسی و منشی گری در دفاتر دادگاه ها و دادگستری ها و کارهایی از این قبیل مورد بحث و نزاع نیست، زیرا این گونه امور قضاوت نیست و از محل بحث خارج است.(2)
در پایان این نکتة مهم را یادآور می شویم که به موضوع قضاوت و مسئولیت آن، نباید به عنوان یک شغل و منصب مانند دیگر شغل ها نگاه شود که آیا فقط حق مردان است و یا نه زنان نیز دارای چنین حقی هستند؟ همان گونه که قبلاً گفتیم باید به عنوان یک مسئولیت سنگین به آن نگاه شود. کسانی که مورد قضاوت قرار می گیرند، انسان ها و جان و مال شان اند، بنابراین باید کسی در این مقام جا گیرد که بهترین جایگاه و شرایط لازم برای احراز این مقام و انجام این مسئولیت را دارد، چون حقوق انسان ها مطرح است، نه یک شغل و منصب عادی.
اگر برخی از فقها به خاطر بعضی از ویژگی های زنانه (مانند زود تحت تأثیر قرار گرفتن و یا عاطفی بودن آنان) معتقدند که این مسئولیت نباید به زنان داده شود، به خاطر رعایت حق و شأن انسان هایی است که مورد قضاوت قرار می گیرند.
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
1. جواهر الکلام، ج 40، ص 14.
2. مجمع الفائده و البرهان، ج 2، ص 15، با تلخیص.
موضوع نصف شدن ارث زنان در برخی موارد به معنای ناقص بودن یا نصف بودن شخصیت و ارزش زنان نیست که برخی به غلط آن را تبلیغ می کنند.
در دین مبین اسلام شخصیت انسانی زن برابربا مردان بوده و در رسیدن به درجات کمال انسانی هیچ تفاوتی بین این دوجنس قرار داده نشده است که آیات قرآن و احکام دین مبین اسلام به خوبی گویای آن است.
قانون ارث موضوع مالی و اقتصادی است که در اسلام بر پایه عدالت اجتماعی بنیان نهاده شده و در آن مسئولیت های اجتماعی و خانوادگی هر یک از زن و مرد رعایت شده است. اگر از درون نظام حقوق اسلام به ارث نگاه شود، سهم زنان که هیچ مسئولیت اقتصادی بر دوش ندارند، کاملا منصفانه و ضامن کرامت و عزت نفس زن مسلمان است.
در زمان ظهور اسلام و نزول قرآن کریم، محرومیت زنان از ارث میان همه اقوام ملل بشری در سطح دنیا وجود داشت و زن به هیچ یک از عناوین همسر، مادر، دختر و یا خواهر ارث نمی برد. اسلام در زمینه ارث ، انقلاب به وجود آورد و اولین نظام حقوقی جهانی بود که به زنان حق ارث عطا کرد و تمام قوانین ظالمانه دوران جاهلیت را که بر پایه اعتقادات و آداب و رسوم قبیله ای بود منسوخ نمود. در دوران جاهلی نه تنها به زن ارث نمی دادند بلکه بدون توجه به رضایت او همانند دیگران اموال متوفی وی را به ارث می بردند. این قانون جاهلی به وسیله قرآن کریم منسوخ شد. (1)
اسلام، احکام ارث را بر اساس جنسیت مرد یا زن بودن وضع نکرده ، بلکه براساس مسؤلیت مالی و موقعیتی است که این دو در خانوار دارند. در پاره ای از موارد زن بیش از مرد سهم می برد، بنابراین سهم ارث متناسب با نظرگاه کلی اسلام نسبت به خانواده، تقسیم وظایف و مسؤلیت ها سازگار و عادلانه است.
در بحث ارث زنان سه فرض مطرح است که معمولا یک فرض آن ذکر می شود و از دو فرض دیگر غفلت می شود:
1 – در مواردی زن و مرد همتا و مساوی ارث می برند، مانند صورتی که میت (فرزند) پدر و مادر داشته باشد که هر کدام به طور یکسان یک ششم ارث می برند و سهم پدر به عنوان مرد بودن بیش از سهم مادر نیست.
2 – در مواردی زن کمتر از مرد ارث می برد، مانند دختر که کمتر از پسر ارث می برد.
3 – در مواردی سهم زن بیش از سهم مرد می باشد، مانند موردی که میت غیر از پدر و دختر، وارث دیگری نداشته باشد که در این جا پدر یک ششم می برد و دختر بیش از آن . نیز مانند موردی که میت دارای نوه باشد و فرزندان او در زمان حیات وی مرده باشند که در این جا نوه پسری سهم پسر را می برد و نوه دختری سهم دختر را، یعنی اگر نوه پسری دختر باشد و نوه دختری پسر باشد، دختر دو برابر پسر ارث می برد. (2)
بنابراین ،سوال را به صورت کلی نمی توان طرح کرد که چرا ارث زن نصف مرد است، زیرا در مواردی ارث زن و مرد مساوی و در موارد دیگر ارث زن از مرد بیشتر است و فقط در برخی از موارد است که ارث از مرد کمتر است، پس بهتر است سؤال را این طور مطرح کنیم: چرا در برخی موارد ارث زنان نصف مردان است؟
اما رضا علیه السلام در پاسخ به این سئول فرمود: «زن وقتی که شوهر کرد، مالی به عنوان مهر می گیرد و هزینه زندگی وی بر عهدة مرد است و مرد باید نفقه و سایر مخارج زن را بدهد، ولی بر عهده زن چیزی نیست، از این جهت حق مرد بیشتر است».(3)
اما صادق علیه اسلام فرمود :«علتش این است که اسلام سربازی را بر زن واجب نکرده و مهر و نفقه را بر مرد لازم شمرده است از جرائم اشتباهی که خویشاوندان مجرم باید دیه بپردازند ، زن از پرداخت دیه و شرکت با دیگران معاف است».(4)
با توجه به این دو روایت و با نگاه به احکام دیگر اسلام متوجه می شویم که نصف شدن ارث زن نسبت به مردان در برخی موارد با توجه به مسولیت های اقتصادی در خانواده و جامعه مانند دادن نفقه ومهر و دیه عاقله و شرکت در جهاد و پرداخت حقوق واجب اجتماعی که بر عهده مردان نهاده شده تنظیم شده است و دین اسلام برای ایجاد تعادل میان مسئولیت و حق این احکام را وضع نموده است .طبیعی است که دین اسلام وقتی مسئولیت مالی بیشتری را بر دوش مردان قرار داده حق بیشتری را نیز در ارث قرار داده تا بین مسئولیت و حق تعادل بر قرار شود. و چون به موضوع مهریه و نفقه(دادن خرج خانواده) نگاه کنیم بخشی از این حقوق(اموال مردان) به زنان برگشت می نماید.
گذشته از این که احکام ارث به لحاظ مصلحت های اجتماعی وضع شده و در مواردی که مصلحت اقتضا کند یا شخص تمایل داشته باشد که بازماندگانش به یک اندازه از اموال او بهره برند، می تواند از حق وصیت خود برای تقسیم سهام و برابری آن استفاده کند.
پی نوشت ها :
1 – نساء (4) آیه 18.
2 – عبدالله جوادی آملی، زن در آینه جمال و جلال، ص 346.
3 – حر عاملی، وسائل الشیعه، ج17، ص 437.
4 – علامه طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج4، ص 360.
در مورد نحوة خواستگارى و رفتن پسر یا دختر، اسلام هیچ گونه دستور خاصى ندارد و مانند بسیارى از امور دیگر به خود مردم واگذار شده است. استاد مطهرى میگوید: «این که از قدیم الایام مردان به عنوان خواستگارى نزد زنان مى رفته اند و از آنها تقاضای همسرى مى کرده اند، از بزرگ ترین عوامل حفظ حیثیت و احترام زن بوده است. طبیعت مرد را مظهر طلب و عشق و تقاضا آفریده است و زن را مظهر مطلوب بودن و معشوق بودن. طبیعت زن را گُل، و مرد را بلبل، زن را شمع و مرد را پروانه قرار داده است. این یکى از تدابیر حکیمانه و شاهکارهاى خلقت است که در غریزة مرد نیاز و طلب و در غریزة زن ناز و جلوه قرار داده است. خلاف حیثیت و احترام زن است که به دنبال مرد بدود. براى مرد قابل تحمّل است که از زنى خواستگارى کند و جواب رد بشنود و آن گاه از زن دیگرى خواستگارى کند و جواب رد بشنود تا بالاخره زنى رضایت خود را به همسرى با او اعلام کند اما براى زن که میخواهد محبوب و معشوق و مورد توجه و علاقه باشد و از قلب مرد سر در آورد تا بر سراسر وجود او حکومت کند، قابل تحمل و موافق غریزه نیست که مردى را به همسرى خود دعوت کند و احیاناً جواب رد بشنود و سراغ مرد دیگری رود».(1)
خواستگاری همیشه از ناحیة جنس مذکر انجام میشود. این قاعده حتى در مورد حیوانات نیز جاری است. یعنى در خواست از جنس مخالف غالباً از ناحیة مذکر آغاز میشود.
دین مقدس اسلام نیز که آیین فطرت است، بر این رویه فطرى و طبیعى صحه نهاده و بر این مبنا و اساس است که در قرآن و سنّت در امر ازدواج، مردان مخاطب واقع گشته اند و مستقیماً به آنان دستور ازدواج و همسر گزینى داده شده و فرموده است: «فانکحوا ما طاب لکم من النّساء؛ بازنان طیب و پاکیزه ازدواج کنید».(2)
این آیه به معناى نهى از خواستگارى زن از مرد نیست، از این رو در صدر اسلام تقاضاى زن از مرد نیز اتفاق افتاده است. امام باقر(ع) نقل میکند: زنى نزد پیامبر(ص) آمد و عرض کرد: مرا به عقد کسى در آور. حضرت رو به حضار نمود و فرمود: کسى حاضر است با این زن ازدواج کند؟ مردى از میان جمع برخاست و عرض کرد: من حاضرم، حضرت فرمود: چه دارى که به او بدهی؟ گفت: چیزى ندارم. پیامبر(ص) فرمود: نمى شود. زن خواستة خود را تکرار کرد. دیگر بار حضرت فرمایش خویش را تکرار نمود، باز همان مرد برخاست. سرانجام پیامبر به آن مرد فرمود: از قرآن چیزى مى دانی؟ گفت: بلی. فرمود: زن را به عقد ازدواج تو در آوردم، در عوض قرآنى که به او آموزش مى دهی، مهریة او خواهد بود.(3) از این جریان بر مى آید که خواستگاری زن از مرد از نظر اسلام ممنوع و مذموم نیست ، ولى حرکت بر خلاف عرف اجتماعی و سیرة مسلمانان و قواعد مورد قبول جامعه و مقتضاى فطرت و طبیعت است.
پینوشتها:
1-استاد مطهری نظام حقوق زن در اسلام ص15
2-نساء آیه 3
3-وسائل الشیعه ج14 ص195.
پرسش:چرا حق طلاق با مردان است، در حالى که زن و مرد در مورد طلاق هیچ کدام حتى شرطى هم نداشته باشند باز در صورتى طلاق جارى مىشود که مرد بخواهد؟ زن را اگر بخواهد طلاق بگیرد، چند سال بلاتکلیف مىگذارند تا مرد تمایل به طلاق بدهد. در این مدت مردان حق ازدواج دارند، ولى زنان حق ندارند، آیا فکر نمىکنید یکى از عوامل اشاعه فحشا این نوع احکام باشد؟
پاسخ:
عقد ازدواج مانند بقیه عقود مثل اجاره، بیع، مشارکت، مضاربه و... مىباشد. طرفین به هر نحوى و با هر شرطى که متمایل باشند، مىتوانند قرار داد ببندند. زنان هم مىتوانند ضمن عقد نکاح، شرط وکالت طلاق از طرف شوهر داشته باشد.(1)
ماده 119 قانون مدنى چنین مىگوید: «طرفین عقد ازدواج مىتوانند هر شرطى که مخالف با مقتضاى عقد مزبور نباشد، در ضمن عقد ازدواج یا عقد لازم دیگر بنماید، مثلا این که شرط شود: هرگاه شوهر زن دیگر بگیرد یا در مدت معینى غایب شود یا ترک انفاق نماید یا بر علیه حیات زن سوءقصد کند یا سوء رفتارى نماید که زندگانى آنها با یکدیگر غیر قابل تحمل شود، زن وکیل و وکیل درتوکیل باشد که پس از اثبات تحقق شرط در محکمه و صدور حکم نهایى، خود را مطلّقه نماید.»(2)
بنابراین از نظر فقه اسلام و قانون مدنى ایران گرچه حق طلاق به صورت یک حق طبیعى براى زن وجود ندارد، ولى به صورت یک حق قراردادى و تفویضى مىتواند وجود داشته باشند.
آیا راه دیگر نیز براى ایفاى زنان وجود دارد؟
گفتیم:
گرچه طلاق حق طبیعى مرد است، اما مرد نمىتواند زن را به طورى رها کند که نه شوهر داشته باشد و نه پى شوهر و زن هیچ گونه راه مفرى نداشته باشد، به طورى که بسوزد و بسازد و تنها رهایى او به دست مرد باشد. زن در این گونه موارد مىتواند به حاکم شرع یعنى قاضى مراجعه کند و خود را از بلاتکلیفى درآورد. قاضى در صورت خوددارى مرد از طلاق دادن، حق دارد مستقلاً زن را طلاق دهد و او را آزاد و رها سازد و بعد از مدتى شوهر جدیدى اختیار کند.
شهید مطهرى مىگوید: «طلاق حق طبیعى مرد است، اما به شرط این که روابط او با زن جریان طبیعى خود را طى کند. جریان طبیعى روابط شوهر بازن به این است که اگر مىخواهد با زن زندگى کند، از او به خوبى نگهدارى کند؛ حقوق او را ادا نماید؛ با او حسن معاشرت داشته باشد و ا گر سر زندگى او را ندارد، به خوبى و نیکى او را طلاق دهد. حقوق واجبه او را به علاوه مبلغى دیگر به عنوان سپاسگزارى به او بپردازد (و متعوهن على الموسع قدره و على المقتر قدره) امااگر جریان طبیعى خود را طى نکند، یعنى مردى باشد که نه سر زندگى با زنش را دارد و نه زن را رها مىکند، یعنى نه به وظایف زوجیت وجلب نظر و رضایت زن تن مىدهد و نه به طلاق رضایت مىدهد در این جا که کار به بن بست مىرسد از آیات قرآن استفاده مىشود که مرد حق این گونه اذیت و آزارهایى را ندارد. مىفرماید: «فامساک بمعروف او تصریح، باحسان؛ یعنى یا باید زن را به شایستگى نگه دارى کند و یا او را به نیکى رها کند». این مطلب از روایات هم استفاده مىشود:
امام صادق(ع) در مورد مردى که به مرد دیگرى وکالت داده بود که زنى براى او عقد کند و از جانب او مهر معین کند و وکیل این کار را کرد، اما موکل وکالت خود را انکار کرد، اما(ع) فرمود: برآن زن حرجى نیست که براى خود شوهر دیگرى انتخاب کند، اما اگر آن مرد واقعاً وکالت داده و عقدى که صورت گرفته است، از روى وکالت بوده است، بر او واجب است فى مابینه و بین الله این زن را طلاق بدهد. نباید این زن را بلاطلاق بگذارد، زیرا خداوند در قرآن مىفرماید: «فامساک بمعروف او تسریح باحسان».(3)
علامه حلى فرموده است: حاکم شرعى آن جا که مرد نه به وظایف زوجیت عمل مىکند و نه طلاق مىدهد، باید زوج را احضار کند. به او تکلیف طلاق کند: اگر طلاق نداد، خود حاکم طلاق مىدهد. امام صادق(ع) در روایتى که ابوبصیر از آن حضرت نقل کرده است فرمود: «هر کس زنى دارد و او را نمىپوشاند و نفقه او را نمىپردازد، بر پیشواى مسلمین لازم است کهآنها را به وسیله طلاق از یکدیگر جدا کند».(4) باز از امام صادق(ع) روایت شده است: «هنگامى که مردى مىخواهد ازدواج کند، بگوید: اعتراف مىکنم به پیمانى که خداوند از من گرفته است و آن این که: امساک بمعروف او تسریح باحسان؛ زن را به شایستگى نگه دارى کنم و یا به نیکى طلاق دهم».(5)
پیامبر اکرم(ص) در حجةالوداع فرمود: «اتقوا الله فى النساء فانکم أخذ تموهن بأمانة الله و استحللتم فروجهن بکلمة الله؛ اى مردم! در مورد زنان، خدا را درنظر بگیرید و از او بترسید. شما آنها را به عنوان امانت الهى نزد خود بردهاید و عصمت آنان را با «کلمه خدا» بر خود حلال کردهاید».
مقصود از «کلمه خدا» آیه «امساک بمرعوف او تسریح باحسان»(6) است.
اسلام در مورد حق طلاق این نظریه را مىپذیرد که راه طلاق براى زن باز است. زن مىتواند ضمن عقد نکاح شرط وکالت بر طلاق بکند. نیز مىتواند به حاکم شرع براى طلاق گرفتن در صورت خوددارى شوهر مراجعه کند.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پىنوشتها:
1 - توضیحالمسائل مراجع، ج2، مسئله 2539.
2 - مرتضى مطهرى، نظام حقوق زن در اسلام، ص 313.
3 - شهید مطهرى، نظام حقوق و زن در اسلام، ص 315، با تلخیص.
4 - همان، ص 324.
5 - همان، ص 325.
6 - همان، ص 326.
پاسخ:بر اساس خلقت و فطرت ، خداوند متعال مرد و زن را طوری آفریده که مرد همیشه طالب و خواستگار زن است و زن همواره مطلوب بوده و مردان به دنبال آنان می رفته اند. این خاصیت ، ظاهرا در مورد موجودات دیگر غیر از انسان که جنس نر و ماده دارند ، بر اساس فطرت و خلقتشان نهادینه شده است. این موضوع نیز ربطی به دین اسلام و سایر ادیان الهی ندارد؛ حال چون مرد خواستگار است و زن خواسته شده و مطلوب است ؛ لذا مرد حاضر می شود چیزی به عنوان صداق و مهریه به زن بدهد تا اورا به ازدواج راضی کند و دین و ادیان الهی نیز همین فطرت را ارج نهاده و مورد تایید قرار داده اند ، لذا مهریه و صداق یکى از اجزاى شکلگیرى ازدواج در شریعت اسلامى به شمار مىرود. قبل از ظهور مکتب نجات بخش اسلام، مهریه بیشتر قیمت یا بهایى بود که جهت خریدارى زن از اولیاى وى پرداخت مىگردید، یا عوضى بود که مرد در برابر انتقال زن از خانه پدرى به خانه همسرى مىپرداخت، به همین خاطر، از احکام تأسیسى در اسلام محسوب نمىشود، اما وضع خاص آن در اسلام، بر تمامى عقاید جاهلى رنگ بطلان کشید و مهریه ،موقعیت خاصى یافت. نیز شکل جدیدى به خود گرفت، و جنبه معنوى پیدا کرد.تحفهاى آسمانى شد از جانب مرد (طالب همسر) در نهایت صداقت و صفاى باطن و هدیهاى شد از سوى مرد براى قوام شریک و همسر آینده که آیه شریفه "و آتوا النساء صدقاتهن نحلةً؛(1) به زنان مهریه ایشان را به عنوان هدیه تقدیم کنید" نمایانگر آن است.
به همین خاطر مهریه در متون روایی و حدیث با عنوان صداق(نشان صداقت مرد) و هدیه و پیشکش معرفی شده است.
مهریه نتیجه تدبیر ماهرانهاى است که در متن آفرینش براى تعدیل و حفظ حقوق در روابط زن و مرد و پیوند آنها به کار رفته است. مهریه هماهنگى با طبیعت است، از این رو که نشانه و زمینه آن است که عشق از ناحیه مرد آغاز شده و زن پاسخگوى عشق او است و مرد به احترام او هدیهاى نثارش مىکند، از این رو، نباید قانون که یک ماده از اساسنامه زندگى است و به دست طراح طبیعت تدوین شده، به نام تساوى حقوق زن و مرد ملغى گردد، آنچه قرآن در باب مهریه گفته، رسم معمول جاهلیت نبود، قرآن رسم جاهلیت را به رغم میل مردان آن زمان عوض کرد، در حالى که مىتوانست مهریه را به طور کل منسوخ گرداند."(2)
مهریه بر خلاف آنچه بعضى از غربىها تصور کردهاند، بهاى فروش زن نیست، بلکه هدیهاى از جانب شوهر به زن براى نشان دادن محبت به او است.
کانون خانواده براساس محبت و عشق بین زن و شوهر دوام و استمرار مىیابد. هرگاه عشق و علاقه از بین برود، خانواده در معرض فروپاشى قرار مىگیرد. مهریه نمىتواند حافظ خانوادهاى سرد و بى روح باشد. اما از جهت حقوقى، گاهى مهریه که معمولاً هنگام انحلال ازدواج مطالبه و درخواست مىشود، مانع گسستن پیوند زناشویى مىگردد و تضمین براى دوام ازدواج به شمار مىآید.، یا حداقل آن که نمىگذارد به واسطه یک عامل کوچک و قابل گذشت، طلاق صورت بگیرد. در صورت وقوع طلاق گاهى مالى که زن به عنوان مهریه مىگیرد، در زندگى او مؤثر است و مانع پریشانى و درماندگى مىگردد.
اگر چه در فرهنگ جامعه ما مرسوم شده که سخن از مهریه غالباً در هنگام طلاق و جدایى است، اما در دین اسلام به عنوان یک حق براى زن لحاظ شده که مىتواند ابتدا دریافت نماید و یا اگر خواست ببخشد، نه این که عامل و ابزارى براى نگه داشتن و استمرار ازدواج باشد.
پىنوشتها
1 - سوره نساء (4) آیه 4.
2 - آیت الله مرتضى مطهرى، نظام حقوق زن در اسلام، ص 194.
3 - دکتر سید حسین صفایى، حقوق خانواده، ص 148.
معافیت دختران از سربازی اختصاص به ایران ندارد. در بعضی کشورهای دیگر نیز دختران از خدمت زیر پرچم معاف بوده، داوطلبانه به سربازی میروند. این هم نشان میدهد که برخی از محدودیتهای فردی و اجتماعی موجب شدهاند که دختران از سربازی معاف باشند، از جمله اینکه دختران توان آموزشهای نظامی طاقتفرسا و کارهای سخت را نداشته، انجام بعضی از مأموریت و فعالیتها برای آنان مشکل میباشد.
سربازان کسانی هسند که در جنگها شرکت میکنند و وظیفه دفاع از کشور را بر عهده دارند. این فعالیت با وضع جسمی و روحی دختران همسویی نداشته، و آمادگی جسمی پسران جهت این فعالیتها بیشتر از دختران است.
در جامعه اسلامی ایران علاوه بر محدودیتهای فردی و اجتماعی، محدودیتهای اخلاقی نیز وجود دارد؛ محدودیتهایی مانند اختلاط دختران و پسران در پادگانهای آموزشی و در هنگام انجام وظایف افزون بر آن دختران بیشتر در معرض تجاوز و آسیبهای اجتماعی و فردی قرار میگیرند، به گونهای که دختران نیاز به حفاظت دارند. بر این اساس معافیت دختران از سربازی نوعی کمک به آنان است که تکلیف شاق اجتماعی از آنان برداشته شده است.
حال اگر شرایط برای سربازی دختران فراهم گردد و وظایف آنان در سربازی با توجه به شرایط جسمی و روانی آنان تعریف و مشخص شود، ممکن است دختران در ایران نیز به خدمت زیر پرچم فرا خوانده شوند، همانگونه که این مسئله را مطرح کردهاند.
در اسلام حق طلاق به مرد داده شده و دلیلش این است که بالاخره یک زندگى جمعى نیاز به مدیر دارد؛ اسلام نیز کسى را که کمتر در مقابل عواطف واحساسات تحت تأثیر قرار مىگیرد و از نظر مدیریت جمعى قوىتر است، به عنوان مسئول اداره زندگى مشترک معرفى کرده و حتى نفقه و هزینه اداره این زندگى را هم بر او واجب نموده است.
در این که نوع مردان از نظر مدیریت و انعطافپذیرى کمتر در برابر احساسات قوىتر از خانمها هستند، شکى نیست.
به عبارت روشنتر:
زندگى مشترک نیاز به مدیریت دارد و یکى از شئون این مدیریت مسئله اجراى طلاق و انفکاک است که از چند حال خارج نیست:
1- حق طلاق به دست مرد باشد،
2- حق طلاق به دست زن باشد،
3- هر دو به طور استقلالى این حق را دارا باشند،
4- این حق به دست هر دو به صورت اشتراکى باشد،
5- اصلاً حق طلاقى وجود نداشته باشد.
فرض پنجم صحیح نیست؛ چرا که گاهى اوقات، جدایى و گسستن این رابطه به صلاح طرفین است.
فرض چهارم منافات با حکمت جعل قانون طلاق دارد؛ زیرا همیشه ممکن است یک نفر طالب طلاق و نفر دیگر طالب عدم آن باشد.
فرض سوم آمار طلاق را بالا خواهد بُرد و این مسأله را بعضى از کشورهاى غربى تجربه کردهاند.
فرض دوم هم با توجه به احساسات و عواطف فراوان خانمها علاوه بر این که آمار طلاق را بالا مىبرد (زیرا از نظر آمار غالبا خانمها تقاضاى طلاق را دارند) باعث سستى کانون محبت خانواده نیز مىگردد و محبت زن را در دل مرد کاهش مىدهد. در نتیجه بهترین فرض صورت اول است؛ البته محدودیتهایى براى مرد در اعمال این حق در شریعت و قانون در نظر گرفته شده که مانع از ضایع شدن حقوق خانمها مىگردد. علاوه بر این در شرایطى نیز زن حق طلاق دارد که مانع ظلم به وى مىشود، از جمله طلاق وکالتى، طلاق قضایى و طلاق توافقى. بنابراین چنین نیست که راه به کلى براى زن بسته باشد.
دلیل بر این که حقّ طلاق دادن با مرد است، خطابات قرآن است. در آیات متعدّد مردان را مورد خطاب قرار مىدهد و مىفرماید: »إنْ طلقتم النساء، إذا طلقّتم النساء، طلقتموهنّ«. در این آیات خطاب به مردان است، همان طور که در ازدواج خطاب به مردان است، مثل »اذا نکحتم المؤمنات، فانکحوا ماطاب لکم، فانکحو هن باذن أهلهنّ«.
از این جا مىتوانیم این نتیجه را بگیریم که طبیعتاً حق طلاق از آنِ کسى است که موقع ازدواج، به دنبال آن مىرفت و به اصطلاح به خواستگارى زن مىرفت. در کلام فقها آمده است:
»الطلاق بید من أخذ بالساق؛ طلاق به دست کسى است که در ابتداى ازدواج دست زن را گرفت (با او ازدواج کرد)«.
از جهت قانون طبیعت نیز چنین است که از ابتداى خلقت همیشه بر اساس فطرت خدادادى، مردان به دنبال ازدواج با زنان و به خواستگارى آنان مىرفتند. به تعبیر دیگر: مردان طالب و زنان مطلوب بودند، از این رو حق طلاق به کسى داده مىشود که به دنبال عقد ازدواج رفته است.
در صورتى حق طلاق با مرد است که در ضمن عقد ازدواج، حق توکیل در طلاق به زن واگذار نشده باشد. اگر در ضمن عقد ازدواج، مرد و زن توافق کنند زن در صورتى که لازم بداند یا در صورتى که مرد دچار عارضهاى شود، از جانب مرد وکیل باشد که خود را مطلّقه کند، زن نیز حق طلاق خواهد داشت.
در قانون مدنى جمهورى اسلامى آمده است: «طرفین عقد ازدواج مىتوانند هر شرطى را که مخالف با مقتضاى عقد مزبور نباشد، در ضمن عقد ازدواج یا عقد لازم دیگر بنمایند، که خود را مطلّقه نماید». (ماده 1119)
بنابراین از نظر فقهى و از نظر قانون مدنى ایران، گرچه حق طلاق به صورت یک حق طبیعى براى مرد است، ولى به صورت یک حقّ قراردادى و تفویضى مىتواند به زن واگذار شود.
در مواردى نیز حاکم شرع مىتواند زنى را مطلّقه کند و آن در مواردى است که مرد نه به وظائف زوجیت عمل مىکند و نه زن را طلاق مىدهد. حاکم شرع زوج را احضار مىکند و به او تکلیف مىکند که زنش را طلاق دهد. اگر طلاق نداد، حاکم طلاق مىدهد.
امام صادق(ع) فرمود:
»هر کس زنى دارد و او را نمىپوشاند و نفقه وى را نمىپردازد، بر پیشواى مسلمانان لازم است آنها را به وسیله طلاق از یکدیگر جدا کند«.(1)
بنابراین اسلام در مورد حق طلاق این نظریه را مىپذیرد که راه طلاق براى زن باز است. وى مىتواند ضمن عقد نکاح شرط وکالت بر طلاق بکند. نیز مىتواند به حاکم شرع براى طلاق گرفتن در صورت خوددارى شوهر مراجعه کند.(2)
چرا حق طلاق به صورت مطلق به زنان داده نشده است؟
در فلسفه احکام اسلام، کانون خانواده و هر چه موجب استحکام آن شود، داراى اهمیت و ارزش بوده و هر چه موجب از بین رفتن آن شود، مطرود و منفور است.
اصل اولیه در اسلام، حفظ کانون خانواده است، مگر آن که مفسده حفظ آن بیشتر از مصلحت آن باشد، به همین جهت طلاق به عنوان آخرین راه حل که مبغوض نزد خدا است، تشریع شده است.
حال که اصل اولیه حفظ کانون خانواده است، باید طلاق در حداقل موارد اجرا شود و تا جایى که امکان دارد، نباید این امر صورت نگیرد.
با توجه به این مسئله اسلام حق طلاق را به دلایل متعدد، به طور مطلق در اختیار زن قرار نداده است، زیرا اوّلاً در بسیارى از موارد که زن، رضایت از شوهر ندارد، کانون خانواده مىتواند همچنان استحکام یافته و برقرار بماند و عدم رضایت زن به رضایت تبدیل شود.
توضیح: حیات خانوادگى به علاقه طرفین وابسته است، اما روانشناسى زن و مرد در این جهت متفاوت است. طبیعت، علائق زوجین را به این صورت قرار داده که زن پاسخ دهنده احساسات مرد باشد. علاقه و محبت پایدار زن، به صورت واکنش به علاقه و احترام مرد به زن است.
خداوند کلید محبت را در اختیار مرد قرار داده، او است که اگر زن را دوست بدارد و نسبت به او وفادار بماند، زن نیز او را دوست مىدارد و نسبت به او وفادار مىماند. چون وفادارى زن بیشتر از مرد است، بى وفایى زن عکسالعمل بى وفایى مرد است.
خداوند کلید فسخ ازدواج را به دست مرد داده، یعنى مرد با بىعلاقگى و بىوفایى نسبت به زن، او را سرد و بى علاقه مىکند، برخلاف زن که بىعلاقگى اگر از او شروع شود، معمولاً تأثیر چندانى در علاقه مرد ندارد. از این رو معمولاً بىعلاقگى مرد منجر به بى علاقگى طرفین مىشود، ولى بى علاقگى زن لزوماً منجر به بىعلاقگى طرفین نمىشود. سردى و خاموشى علاقه مرد مساوى است با مرگ ازدواج و پایان حیات خانوادگى. اما سردى و خاموشى زن به مرد، آن را به صورت بیمارى نیمه جان در مىآورد که امید بهبود و شفا دارد. حال اگر بى علاقگى از طرف زن شروع شود، براى مرد اهانت نیست که زنِ محبوب خود را به زور قانون نگه دارد، تا تدریجاً او را به زندگی دلگرم کند، ولى براى زن اهانت و غیر قابل تحمل است که براى حفظ حامى خود به زور و اجبار قانون متوسل شود، یعنى به زور شوهر خود را نگه دارد.
این مطلب در صورتى است که علت بىعلاقگى زن، فساد اخلاق و ستمگرى مرد نباشد، ولى اگر مرد، ستمگرى را آغاز کند، در نتیجه زن به مردش بى علاقه شود، مطلب دیگرى است.
به هر حال تفاوت زن و مرد در این است که مرد به جسم زن نیازمند است و زن به قلب مرد.(3)
هم چنین از جهت رنجش و ناراحتى، زنان زودتر از مردان رنجور و ناراحت مىشوند و صبر و تحمل آنان کمتر از مردان است، اما پس از مدتى رنجورى برطرف مىشود. حال اگر حق طلاق به زنان داده مىشد، چه بسا فوراً به طلاق رو آورند.
همچنین چون ازدواج، حقوق و وظایف مالى و اقتصادى را بر شوهر لازم مىکند، جدا شدن و طلاق براى او سخت تر از زنان است، زیرا مهریه را باید پرداخت کند، در حالى که زن گیرنده است و در طلاق هیچ بار مالى بر او تحمیل نشده، بلکه استفاده مالى دارد، بنابراین شرایط طلاق (که در اسلام مبغوضترین حلال دانسته شده) براى مرد سخت و سنگین است و براى زن از نظر مالى و اقتصادى نه تنها سخت نیست، بلکه مىتواند مطلوب باشد.
پىنوشتها:
1. شهید مطهرى، نظام حقوق زن در اسلام، ص 315.
2. همان.
3.همان، ص 284.
دیه، نمایانگر بها و ارزش انسان نیست، چون ارزش انسان بسیار بالا است و قابل مبادله مالى نبوده و با معیار های مالی نمی توان سنجید.
دیه مربوط به جبران خسارت جانى با توجه به بُعد اقتصادى آن است. توضیح این که: انسانها ابعادى دارند، از جمله:
1- بُعد انسانى و الهى: همه (چه زن و چه مرد) از روح ملکوتى الهیّه بهرهمندند و از این جهت بین زن و مرد هیچ تفاوتى نیست. زن به همان درجه و مرتبه از کمال انسانی می تواند دست یابد که مردان می توانند دست یابند . هیچ یک از قوانین و احکام اسلامی در این جهت بین زن و مرد تفاوتی قرار نداده است.
2- بعد علمى و دانشطلبى: خداوند در هر دو ابزار شناخت قرار داده است و هر دو مىتوانند به معارف عالى دست پیدا کنند. در این بعد نیز بین زن و مرد تفاوتى نیست.
3- بعد جسمانى و مادى: در این بعد بین زن و مرد تفاوت هست. این تفاوت باعث مىشود که هر یک از دو جنس (مذکر و مونث) به مقتضاى شرایط وجودى خویش مسئوولیت هایى را پذیرا باشند. اسلام با توجه به همین امر مسئوولیتهاى اقتصادى خانواده را بر دوش مرد خانواده قرار داده و بر آنها تکلیف نموده است نه بر زنان و زنان نیز هیچ گاه نمی گویند که چرا این مسئولیت بر ما تکلیف نشده است.
مرد از توانمندى جسمى و روحى ویژهاى
برخوردار است، بر خلاف زن که جنبه عاطفه و احساس او غلبه دارد. بر این اساس وظائف سختترى بر عهده مردان گذاشته شده است، از قبیل کار و تلاش براى تأمین غذا و پوشاک و مسکن و سائر لوازم زندگىِ و ایجاد امنیت و نگهدارى خانه و خانواه و دفاع از آنان در برابر تهاجم بیگانگان و حفظ و نگهدارى جامعه و اداره اجتماع و حفظ و امنیت و نگهدارى خانه و خانواده و دفاع از آنان در برابر تهاجم بیگانگان و حفظ و ایجاد امنیت اجتماعى، که همه وظائف سختى است که بر اساس توانایىهاى مرد بر دوش او سنگینى مىکند. زن نیز بر اساس توانایى وجودى خود وظائف متناسب دارد.
واقعیت این است که مردان در اقتصاد خانواده (با توجه به مسئولیت های تعیین شده در اسلام بر آن ها )بیشتر نقش دارند، از این رو با فوت آنان ضربه اقتصادى بیشترى به خانواده وارد مىگردد.
بنابر این زن و مرد از جهت توان جسمى متفاوتند که این فرق موجب تفاوت در نقش آن دو در امور اقتصادى مىشودو بر طبق آن مسئولیت هائی بر عهده آنها گذاشته و تکلیف می شوند.پس تفاوتها بر اساس تناسب است، نه نقص و کمال.
نتیجه:
همان گونه که قرار دادن مسؤولیتهاى اقتصادى همانند: نفقه، مهریه و دیه عاقله که در اسلام بر دوش مردان قرار داده شده است، طبعاً از دست رفتن مرد خانواده، ضربه اقتصادى به افراد خانواده (زن و فرزندان) وارد مىشود.
شریعت اسلام براى جبران این ضربه و کاهش آن، مسئله دو برابر بودن دیه مردان را مطرح کرده است.
اگر با دقت در این حکم شرعى نگاه کنیم، متوجه مىشویم که در این جا، اسلام مراعات حال زنان خانواده را نموده است؛ زیرا دو برابر بودن دیه مرد به این معنا است که مبلغ دو برابرى نصیب دیگر افراد خانواده (زن و فرزندان) شود. در طرف دیگر نصف بودن دیه زن به این معنا خواهد بود که در صورت قصاص باید نصف دیه پرداخت شود تا زن و فرزندان مرد (که مورد قصاص قرار خواهد گرفت) از این درآمد بتوانند زندگى کنند؛ بنابراین از هر طرف نگاه کنیم، در این مسئله مراعات حال زن و فرزندان خانواده شده است، و اصولاً در برخی موارد مرد و زنى که دیه آنها طرح مىشود، وجود ندارند تا از آن بهرهمند شوند؛ بنابراین مسئله دیه در قانون اسلامى، هماهنگ با شرایط مردان و زنان و مسئولیتهاى آنها در خانواده تنظیم شده و کاملاً حکیمانه است.
وجود طلاق به صورت ابتدایى در دست مرد - البته با قیود و شرایطى که اسلام قرار داده است - امرى متناسب با وضعیت طبیعى ازدواج است، نه مربوط به قرارداد و اعتبار صرف. زیرا به طور طبیعی مردان خواستگار زنان هستند و ازدواج از آنان آغاز می شود.
مکانیسم طبیعى ازدواج این است که زن در کانون خانواده، محبوب و محترم باشد و همین که شعله عشق مرد نسبت به وى خاموش شد، رکن اساسى خانواده ویران شده و طبیعتا این اجتماع کوچک از هم خواهد پاشید.
حفظ قانونى زن در خانه نیز نمىتواند او را محبوب مرد سازد و آن ویرانه را آباد نماید. از همینرو اسلام توصیه مىکند که زن کارى کند که کاملاً محبوب و معشوق شوهرش واقع گردد و او را دلباخته خود سازد. ولى عکس قضیه چنین نیست؛ یعنى، با سلب علاقه زن از شوهر، حیات خانوادگى پایان یافته نیست؛ زیرا بىعلاقگى زن، مهر مرد را نسبت به وى خاموش نمىسازد، بلکه عادتا آن را تیزتر و حادتر مىکند؛ چون مرد خواستار شخص زن است و زن خواستار عشق و محبت مرد. افزون بر این زن در مورد لزوم مىتواند درخواست طلاق قضایى کند و حتى مىتواند به هنگام ازدواج، داشتن حق طلاق را براى خود، جزو شرایط ضمن عقد قرار دهد.
بنا بر این سپردن طلاق به مرد طبیعی و منطقی ترین راه است , چه آن که واگذاری طلاق به زوجین نتیجه ای مفید ندارد, زیرا در صورت عدم توافق هر دو با هم , زندگی سخت آنان بالاجبار ادامه یافته و طلاق و جدایی و در نتیجه رهایی واقع نخواهد شد. پس به ناچار باید اختیار طلاق یا در دست زن قرار گیرد و یا در دست مرد. روشن است که دادن این اختیار به زن با توجه به بعد احساسی و عاطفی او, چندان به مصلحت نیست , بنابراین سپردن اختیار طلاق به دست مرد, به خصوص با توجه به غلبه بعد عقلانی و حزم و دوراندیشی و نیز مسوئولیت های عمده اش در خانواده , تنها راه منحصر به فرد باقی مانده است .
مرد در استفاده از اختیار طلاق مطلق العنان نیست بلکه باید با رعایت عدالت و حفظ حقوق زن - حتی پس از جدایی و طلاق - از این اختیار استفاده کند.
ضمانت اجرای این اصل هم , لزوم وقوع صیغه طلاق در محضر دو شاهد عادل است که این خود مانع طلاق های ظالمانه خواهد شد.
به عبارت روشنتر: زندگى مشترک نیاز به مدیریت دارد و یکى از شؤون این مدیریت مسأله اجراى طلاق و انفکاک است که از چند حال خارج نیست:
1- حق طلاق به دست مرد باشد،
2- حق طلاق به دست زن باشد،
3- هر دو به طور استقلالى این حق را دارا باشند،
4- این حق به دست هر دو به صورت اشتراکى باشد،
5- اصلاً حق طلاقى وجود نداشته باشد.
فرض پنجم صحیح نیست؛ چرا که گاهى اوقات، جدایى و گسستن این رابطه به صلاح طرفین است.
فرض چهارم هم معقول نیست و منافات با حکمت جعل قانون طلاق دارد؛ زیرا ممکن است یک نفر طالب طلاق و نفر دیگر طالب عدم آن باشد.
فرض دوم و سوم آمار طلاق را بالا خواهد برد، کما این که در کشورهای اروپایی از جمله فرانسه و... وضعیت چنین است و براساس برخی آمارها، علت طلاق در آن کشور 87درصد از سوی زنان بوده است ، در حالی که در آئین اسلام طلاق به عنوان یک راه خروج از بنبست و یک وضعیت اضطرارى و ناچارى پذیرفته شده است. پس تا مىتوان باید محدود باشد.
توضیح آن که، همان طور که بعضى از کشورهاى غربى تجربه کردهاند سپردن اختیار طلاق به زنها با توجه به احساساتىتر بودن و سرعت در اظهار عواطف فراوان خانمها که در علوم روانشناسى و جامعهشناسى روز نیز اثبات شده است، علاوه بر این که آمار طلاق را بالا مىبرد (زیرا از نظر آمار غالبا خانمها تقاضاى طلاق را دارند) باعث سستى کانون محبت خانواده نیز مىگردد و محبت زن را در دل مرد کاهش مىدهد.
در نتیجه بهترین فرض صورت اول است؛ البته محدودیتهایى براى مرد در اعمال این حق در شریعت و قانون در نظر گرفته شده که مانع از ضایع شدن حقوق خانمها مىگردد. علاوه بر این در شرایطى نیز زن حق طلاق دارد که مانع ظلم به وى مىشود، از جمله طلاق وکالتى، طلاق قضایى و طلاق توافقى. بنابراین چنین نیست که راه به کلى براى زن بسته باشد.
اما به هر حال به صورت مطلق به زنان واگذار نشده که علاوه بر دلایل فوق می توان اضافه کرد که چون در ازدواج برای زنان منفعت مالی و اقتصادی نیز وجود دارد و برای مردان نه تنها منفعتی نیست ، بلکه چه بسا بار مالی و هزینه مانند مهریه نیز بر دوش آنها می آید ، بنابراین جدائی و طلاق برای مردان هزینه دارد و برای زنان نه تنها هزینه مالی ندارد بلکه می تواند سود اقتصادی نیز داشته باشد.پس طلاق به طور مطلق نمی تواند در دست آنان قرار گیرد.
در عین حال حق قابل واگذاری و انتقال است , بنابراین زن می تواند در هنگام وقوع عقد ازدواج به صورت شرط ضمن عقد این حق و اختیار را به صورت وکالتی به خود منتقل کند تا بتواند - مثلا - در صورتی که شوهر او معتاد یا بیمار لاعلاج شد خود را رها سازد.
افزون بر آنچه گفته شد اگر در زندگی خانوادگی مردی به همسر خود ستم کند و نه حاضر و یا قادر به اصلاح رفتار خویش باشد ونه حاضر به طلاق در این صورت زن می تواند به دادگاه اسلامی مراجعه کند تا
قاضی حتی علی رغم مخالفت مرد, زن را طلاق داده و او را آزاد نماید.
در قانون مدنى جمهورى اسلامى آمده است: «طرفین عقد ازدواج مىتوانند هر شرطى را که مخالف با مقتضاى عقد مزبور نباشد، در ضمن عقد ازدواج یا عقد لازم دیگر بنمایند، که خود را مطلّقه نماید». (ماده 1119)
بنابراین از نظر فقهى و از نظر قانون مدنى ایران، گرچه حق طلاق به صورت یک حق طبیعى براى مرد است، ولى به صورت یک حقّ قراردادى و تفویضى مىتواند به زن واگذار شود.
بنابراین اسلام در مورد حق طلاق این نظریه را مىپذیرد که راه طلاق براى زن باز است. وى مىتواند ضمن عقد نکاح شرط وکالت بر طلاق بکند. نیز مىتواند به حاکم شرع براى طلاق گرفتن در صورت خوددارى شوهر مراجعه کند.
اما پرسش از این که آیا در ادیان دیگر هم به این صورت است ؟
قبل از ظهور اسلام مردم براى زن حرمت و شرافت و استقلال در زندگى قائل نبودند، به آنها ارث نمىدادند، تعداد زوجات براى مرد بدون هیچگونه حد و حصرى مجاز بود، دختران را زنده بگور مىکردند و اصولا شنیدن خبر تولد دختر براى آنها شوم بود. (1 )
زن، وزن و ارزش اجتماعى نداشت، اگر هم در ردیف انسان به حساب مىآمد، انسانى ضعیف که مرتبه انسانیت او پایین بود شناخته مىشد. و در هر صورت طلاق هم در دست مرد بود. (2)
مرد، هر وقت مىخواست زن را طلاق مىداد و اگر مایل بود در ایام عده رجوع مىکرد و گاه بارها این عمل طلاق و رجوع را تکرار میکرد، بگونهاى که با توجه به ضوابط و رسوم حاکم بر همان جامعه که پس از طلاق و گذشت ایام عده، زن مىتوانستبه دیگرى شوهر کند، با این ترتیب نه مرد با او زندگى میکرد و نه او را رها مىکرد که بتواند با مرد دیگرى ازدواج نماید و زندگى زناشویى داشته باشد.
تقریبا عموم مفسرین در شان نزول آیه229 سوره بقره که طلاق قابل رجوع به دو طلاق محدود شده است (الطلاق مرتان فامساک بمعروف او تسریح باحسان...) گفتهاند عرب جاهلى طلاق و رجوع در ایام عده را داشت و حد و حصرى براى طلاق و رجوع نمىشناخت وگاه ممکن بود براى آزار زن، صدبار طلاق دهد و رجوع کند و به زن مىگفت، نه طلاقت مىدهم که رها شوى و نه تو را پناه مىدهم و با تو زندگى مىکنم; بدین ترتیب که تو را طلاق مىدهم و همین که نزدیک به پایان عده رسید رجوع مىکنم و این کار را مرتب ادامه خواهم داد، تا این که زنى از این موضوع نزد پیامبر(ص) شکایتبرد و در پى آن آیه فوق نازل شد (3) و طلاق قابل رجوع به دو طلاق محدود گشت و در طلاق سوم زن بر شوهر حرام گشت مگر این که با مرد دیگرى ازدواج کند و از او جدا شود.
دو روش ناپسند دیگر نیز در بین اعراب جاهلى و محیط نزول قرآن وجود داشت که با این دو طریق نیز مرد از زن جدا مىشد یا عملا از او کنارهگیرى مىکرد. یکى عبارت بود از: ایلاء یعنى مرد سوگند مىخورد که با زن خود هم بستر نشود این سوگند را در حال عصبانیت و یا به قصد اذیت و آزار زن ادا مىنمود و در نتیجه به حکم سوگندى که خورده بود از نزدیکى با زن خوددارى مىنمود، و گاه براى مدت طولانى مثل یک سال یا بیشتر مدت اجراى این سوگند بود و عملا زن در حالى که در این مدت در حباله نکاح مرد بود، از آثار زوجیتبرخوردار نبود و سرانجام هم جدا مىشد. (4) و دیگرى عبارت بود از: ظهار.
کلمه ظهار از ظهر بفتح ظاء به معناى پشت گرفته شده، از این جهت که در جاهلیت، هرگاه مرد مىخواسته از زن دورى کند و رابطه زناشویى با او را بر خود حرام نماید، او را به یکى از زنان محرم خود تشبیه کرده و مثلا مىگفت: «پشت تو مثل پشت مادر من یا خواهر من است». (ظهرک على کظهر امى...) و بدین ترتیب چون حکم مادر یا خواهر پیدا مىکرده، به هر حال نزدیکى با او برایش حرام مىشد. در هر حال ظهار هم در جاهلیت نوعى طلاق و یا جدایى جسمانى محسوب مىشده ولى در عین حال، زن نمىتوانستبا دیگرى ازدواج نماید و در واقع در اثر «ایلاء یا ظهار» که در جاهلیت رواج داشته، زن نه داراى شوهر و بهره مند از روابط زوجیتبه حساب مىآمده و نه رها بوده است که بتواند با دیگرى ازدواج نماید. (5).
همچنین مستفاد از آیات اولیه سوره نساء و نقل مفسرین این است که در بین اعراب جاهلى در زمان نزول قرآن، رسم چنین بود که اگر مردى فوت مىکرد و زنانى از او به جاى مىماندند نه تنها از اموال شوهر ارث نمىبردند، بلکه خود، همانند اموال متوفى سهم الارث قرار مىگرفتند و پسر متوفى مىتوانست زن پدر را (غیر از مادر خود) به نکاح خویش درآورد یا با گرفتن مهریه او را به عقد دیگرى درآورد یا مانع ازدواجش شود، یا ممکن بود کسى با زنى ازدواج کرده و بعد او را رها نماید ولى مانع ازدواجش با دیگرى شود و یا در قبال رفع ممنوعیت از زن پول بگیرد و یا مردى پس از مدتى زندگى زناشویى با زنى از او خوشش نیاید، او را طلاق دهد و به جاى او زن دیگرى بگیرد و هنگام طلاق دادن زن مهریه یا هدایایى را که به او داده است از او بگیرد. (6)
این اجمالى از نوع نگرش به زن و رفتار با او در محیط نزول قرآن بود که به نحوى در خود آیات قرآنى هم انعکاس پیدا کرده است.
در بین سایر اقوام و ملل دیگر هم اعم از متمدن و غیر متمدن، نظیر همین دیدگاه و رفتار وجود داشت.
در چنین اوضاع و احوال و زمان و مکان و محیطى قرآن نازل شد و در ضمن بیان اصولى اعتقادى و اخلاقى مقرراتى هم در زمینه روابط اجتماعى و از جمله مسائل مربوط به خانواده، ازدواج و طلاق و زن بیان نمود.
اما طلاق در ادیان دیگر :
جدایی و طلاق در ادیان گوناکون، با قوانین و فرهنگهای کم و بیش متفاوت و یا همانند، اجرا می شد و می شود، در آیین یهود، مرد، آن گاه که ناسازگاری با زن خود داشته باشد، می تواند از او جدا شود و تنها یک انتقاد ساده و سست، یا یک بد گمانی کوچک، مرد نسبت به همسرش، به او اجازه میدهد که به زندگی زناشویی پایان دهد.
اگر زنی پس از ده سال زناشویی نتواند باردار شود، شوهر بدون هیچگونه مسئولیتی می تواند او را ترک کند.
در مسیحیت، در انجیل «متیو» (متی ) می خوانیم: «آنها را که خداوند زن و شوهر خواند، نباید هیچ انسانی بتواند از هم جدا کند(در صورتیکه جدایی پیش آید) مرد حق انتخاب زن دیگری ندارد و زن هم که توسط شوهرش رها شده حق زناشوئی با مرد دیگر ندارد (انجیل «متیو» 5-31-32)، در شاخه کاتولیک، طلاق و جدائی به هیچ صورت امکان پذیر نیست، در پروتستان زمانی جدایی صورت می گیرد که فقط زن خیانت کرده باشد.
در آیین هندو، طلاق و جدائی به هیچ بهانه ای مجاز نیست زیرا زن و شوهر هردو، یک پیکر می شوند، از این روی پس از مرگ شوهر، زن خود را با شوهرش می سوزاند تا به او بپیوندد.(این رسم امروز لغو است)
طلاق در عربستان در میان بت پرستان، پیش از اسلام، بسیار ساده بوده، هر گاه که مرد اراده می کرد، میتوانست زن را ترک کند و هیچگونه مسئولیت انسانی و قانونی و یا تعهدی برای پرداخت، هزینه زندگی زن و بچه رانداشت.
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پاورقی:
1 - ر.ک: آیات 58 و59 سوره نحل.
2 - تفسیر المیزان، جلد 2 ص 281.
3 - تقریبا همه تفاسیر مطلب را همین گونه نقل کردند. از جمله ر.ک: مجمع البیان، طبرسى، جلد اول، ص577 و تفسیر المنار، جلد 2، ص 381.
4 - المنار، همان، ص 368، الفقه الاسلامى و ادلته، ج7، ص 535.
5 - الفقه الاسلامى و ادلته، همان، ص 585.
6 - ر.ک: آیات: 18 تا 22 سوره نساء و تفاسیر مربوط از جمله تفسیر المنار، جلد 4، ص 454.
«شهادت» در قوانین قضایى اسلام در زمره حقوق قرار ندارد. شهادت حق نیست، بلکه تکلیف است، یعنى انسان وظیفه دارد براى احقاق حقوق دیگران شهادت بدهد. قرآن کتمان شهادت را حرام اعلام نموده است. (1)
اگر شهادت برخى در دادگاه پذیرفته نمىشود، یا کم تر پذیرفته مىشود، گویاى سهل تر بودن تکلیف و مسئولیت است، نه تضییع حقوق آنان.
اسلام در برخى امور مردان را از تکلیف شهادت معاف دانسته و آن را در انحصار زنان قرار داده است. در برخى امور زنان را از آن معاف دانسته و آن را به انحصار مردان درآورده و در برخى امور شهادت دو زن را برابر با یک مرد قرار داده است.
همه این قوانین بر پایه حکمت است. نظام تشریع بر پایه نظام تکوین بنا شده است. دقت در این امور عقیده ما را در حقانیت ایدئولوژى اسلام متزلزل نمىکند، بلکه بیشتر ما را معتقد مىگرداند که در چهارده قرن پیش پیامبر اسلامصلى الله وعلیه وآله به گونهاى قوانین و ایدئولوژى اسلام را بیان داشت که امروزه با پیشرفت علوم حقانیت آن روشن تر و تطابق آن با نظام تکوین آشکار شده است.
توضیح: براى آدمی دو نظام وجود دارد ، یکى نظام تکوین؛ یعنى قوانین، وظایف و مسئولیت هایى که از ناحیه خلقت بر آدمى فرمانروایى مىکند و ربطى به حوزه اختیارى بشر ندارد. در این حوزه براى هر یک از دو جنس مذکر و مؤنت، وظیفه نرنیه و مادنیه با امکاناتى که دارند، در نظر گرفته شده است، به گونهاى که انکار آن از هیچ فردى پذیرفتنى نیست.
دوم نظام تشریع؛ یعنى قوانینى که مربوط به حوزه اختیار بشر است. این نظام اگر منطبق و هماهنگ با نظام تکوین نباشد، فاقد ارزش است. ارزش و توانمندیش به میزان انطباقش با ظرفیتهاى وجودى موجود در نظام تکوین است.
حال مىگوییم: در نظام تکوین همان گونه که در پاسخ به سؤال اول بیان شد، همه اجزا و جوارح و امیال و احساسات و ادراکات زنان با مردان متفاوت است.
در این میان دو ویژگى در زنان به این بحث مربوط است:
1 - برترى زنان در بُعد عاطفى؛
2 - شرم، حیا و عفت زنان که از مردان برترى دارد.(2)
ایدئولوژى اسلام که از سوى خداوند حکیم ابلاغ شده، با در نظر گرفتن این دو ظرفیت وجودى زنان در نظام تکوین، نظام تشریع را پایه ریزى نموده است، چون آنانى که از عواطف بیشترى برخوردارند، از صحنههاى احساسى و عاطفى زودتر تأثیر مىپذیرند و به هیجان مىآیند. (3) روانشناسان این جمله را مدلّل ساختهاند که فراموشى با میزان احساسات و هیجانات، نیز با میزان شرم و حیات و عفت رابطه مستقیم دارد.
وقتى که حوزه تکوین این گونه است، در حوزه تشریع براى محکم کارى (به ویژه در امورى که مربوط به حق الناس است) مىبایست چارهاى اندیشیده شود، تا حقوق مردم در شهادتها، ضایع نگردد.
در این جا سه صورت متصور است:
1 - به جهت غلبه عاطفه، عفت و هیجانات در زنان که زمینه ساز فراموشى در برخى از امور هیجانى است بگوییم: به جهت تضییع حقوق آنانى که از طریق شهادت مىخواهند ادعاى خویش را ثابت کنند، شهادت زنان فاقد ارزش و اعتبار است. توجه داشته باشید در این جا تضییع حقوق زنان مطرح نیست، همان گونه که در آغاز بیان شد. شهادت حق نیست، بلکه تکلیف است.
این سخن ممکن است از جهت دیگر موجب تضییع حقوق دیگران بشود و آن جایى است که شهادت را در انحصار زن قرار گرفته باشد.
2 - بگوییم: به شهادت زنان اعتبار داده شود، آن هم به قدر اعتبار مردان. این سخن از این جهت که در تکوین عواطف و هیجانات، به ویژه در برخى از بزهها، زن به جهت برترى عفت و حیا نمىتواند مانند مردان شاهد باشد و هیجانى مىشود و ناخواسته به او فراموشى دست مىدهد، پذیرفتنى نیست، چون موجب تضییع حقوق آنانى مىشود که بر ضد آنان شهادت داده مىشود.
3 - راه حل معتدل: خداوندى که انسان را آفرید و به همه اسرار نهفته درون آگاه است، فرموده: در امورى که مربوط به حقوق مردم است (حق الناس نه حق الله) به شهادت زنان ارزش و اعتبار داده بشود، لیکن به جهت محکم کارى دو شاهد زن در امورى که یک شاهد مرد لازم است، یا چهار شاهد زن در امورى که دو شاهد مرد لازم است، با شرایطى ارزش و اعتیار دارد. این عین عدل و منطبق با نظام تکوین است.
نابرابرى شهادت زن و مرد حکمت هایى دارد که در راستاى احقاق حقوق مردم وضع شده است که اگر تبلیغات یک سویه نگری اندیشههاى فمینستى کنار برود و با ژرفکارىهاى دقیق روانشناختى و توانمندىهاى موجود در نظام تکوین به مسئله نگاه شود، پرده از عظمت احکام نورانى اسلام برداشته مىشود و حقانیت این سخن روشن مىشود که به جهت حفظ حقوق و حرمت زن، زن باید زن بماند و مرد، مرد.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها :
1 – بقره، ص 283.
2 – کتاب نقد، همان، ش 12، ص 181.
3 – همان، ص 58.
در بسیارى از حقوق و جزا ئیات مرد و زن با هم تفاوت دارند مثلاً اگر مردى مرتد شود با شرایطى حکم او قتل است ولى اگر زنى مرتد شود حکم او قتل نیست یا وظایفى که بر دوش مرد قرار داده شده بر زن نیست. مکانیسم خلقى زن و مرد با هم متفاوت است. روحیات و اخلاق زن و مرد با هم یک جور نیست. توقعى که خداوند از زن دارد با توقعى که از مرد دارد یکى نیست. خداوند زن را براى امرى خلق کرده و مرد را براى هدف دیگرى آفریده است. این دو گرچه از یک جنس ند. امّا هر چند که از یک جنس باشند، با هم مساوى نیستند.
بحث شهادت و اطلاع رسانى به قاضى ربطى به ماهیت مرد و زن و خلقت آن دو ندارد. در بعضى موارد که شهادت مربوط به زنان باشد اصلاً شهادت مردان مورد قبول نیست چون مرد در آن موارد نمى تواند شاهد باشد. در وقایع و رخدادهاى کوچه و بازار، مردان بیشتر از زنان دست اندر کار هستند. مردان به خاطر کار و تلاش و به دست آوردن زاد و توشه و گذران زندگى با رخدادها و وقایع اجتماعى بیشتر مأنوس اند و اگر واقعه اى رخ داد، بیشتر و بهتر در معرض اطلاع اند. فرض کنیم در خیابان دو نفر با هم دعوا مى کنند و با چوب و چا قو و سنگ به جان یکدیگر افتاده اند. پس از چند دقیقه مردان اطراف آنان را گرفته و آنان را از یکدیگر جدا مى کنند. این جا اگر قتلى یا جراحتى واقع شد مردان چون شاهد و ناظر بوده اند بهتر مى توان از آنان شهادت را پذیرفت.
در این جور وقایع یا اصلاً زنان حضور ندارند یا اگر حضور داشته باشند خود را کنار مى کشند یا مردان آنان را به عقب مى رانند. از این رو پذیرفتن شهادت مردان و نپذیرفتن شهادت یک زن مسئله طبیعى است و ربطى به نقص یکى و کمال دیگرى ندارد.
از طرفی بر اساس نظر روانشناسان زنان ازروحیه لطیف تربرخوردارند و احساسی تر هستند بنابراین سریعتر مطالبی را قبول می کنند و زودتر تحت تاثیر قرار می گیرند.
•و به تعبیر دیگر «شهادت» در قوانین قضایى اسلام در زمره حقوق قرار ندارد. شهادت حقى نیست، بلکه تکلیف و مسئوولیت است؛ یعنى انسان وظیفه دارد براى این که حقوق دیگران پایمال نگردد، شهادت بدهد. بدین جهت است که قرآن کتمان شهادت را حرام اعلام نموده است.(1)
اگر شهادت برخى در دادگاه پذیرفته نمىشود، یا کمتر پذیرفته مى شود، گویاى سهلتر بودن تکلیف و مسئوولیت است، نه تضییع حقوق.
اسلام در برخى امور مردان را از تکلیف شهادت معاف دانسته و آن را در انحصار زنان قرار داده است، امّا در برخى امور زنان را از آن معاف دانسته و آن را در انحصار مردان در آورده و در برخى امور شهادت دو زن را برابر با یک مرد قرار داده است.
همه این قوانین بر پایه حکمت و هماهنگى بین نظام تشریع با نظام تکوینى بنا نهاده شده است.
توضیح:
براى بشر دو نظام وجود دارد: نظام تکوین و تشریع.
نظام تکوینى، یعنى قوانین، وظایف و مسئوولیت هایى که از سوى خلقت بر آدمى فرمانروایى مىکند و ربطى به حوزه اختیارى بشر ندارد. در این حوزه براى هر یک از دو جنس نرینه و مادینه وظیفه خاص و هماهنگ با امکاناتى که دارند، در نظر گرفته شده است، به گونهاى که انکار آن از هیچ فردى پذیرفتنى نیست.
نظام تشریع، یعنى قوانینى که به حوزه فعالیتهاى اختیارى بشر مربوط است. این نظام اگر برگرفته، منطبق و هماهنگ با نظام تکوینى نباشد، فاقد ارزش است. ارزش و توانمندى نظام تشریع به میزان انطباق آن با ظرفیتهاى وجودى موجود در نظام تکوینى است.
حال مىگوییم: در نظام تکوین بین زن و مرد از چند جهت تفاوتهاى زیادى وجود دارد، بدین شرح:
1- از جهت اعضا و جوارح: دو جنس زن و مرد در تمامى اعضا و جوارح با یکدیگر اختلاف دارند، چه اعضا و جوارحى که به عضو جنسى و تولید مثل مربوط است و چه غیر آن. رویش مو در بدن زن و مرد، چربى زیر پوست، بافتها، ظرافت و ضخامت پوست، شکل و وزن حجمى استخوانها، مقدار مواد آلى و کانى در استخوانها، درشتى عضلات، زور بازو، شکل هندسى و حجم و وزن مغز، وزن قلب، ضربان نبض، فشار خون، حرارت بدن، میزان و تعداد تنفس در دقیقه، قد، وزن، ارتعاشات صوتى، ترشحات بدن، میزان گلبولهاى سفید و قرمز در خون، گنجایش و حجم ریه، و الگوى رشد جسمانى در آغاز از دو جنس نرینه و مادینه. خلاصه این که همه چیز در زن و مرد حتى در یک تار مو متفاوت است.(2)
2- از نظر احساسات، عواطف، تمایلات و اخلاق: طبق نظر روانشناسان، محبت، رفتار انفعالى، رفتار عاطفى و حمایت کننده، از ویژگىهاى زنانه است. در برابر این امور، پرخاشگرى، استقلال، رقابت، سلطه و حاکمیت را از ویژگىهاى مردان بر شمردهاند.(3)
نیز گفتهاند: داشتن دلى پر مهر و عاطفه و احساساتى آتشین، جلوه گرى، دلربایى، آرایش گرى، دوستدار پارچه و لباس و طلا و امور زینتى از خصائص زنان است.(4)
زن در تقلید، مدپرستى، تجمّل پرستى، خنده و گریه از مرد پیش قدم است.(5)
زنان به جهت این که از نیروى احساس و عاطفه بیشترى بهره مندند، از صحنههاى احساسى و عاطفى بیشتر متأثر مىشوند و به هیجان مىآیند.(6)
از تفاوتهاى موجود در نظام خلقت، تفاوتهایى در نظام تشریع پدید مىآید، بدین جهت در برخى از تکالیف و مسئولیتها بین زن و مرد تفاوت هایى وجود دارد که سؤال مذکور از جمله آنها است. در ظرفیت وجودى زنان دو چیز بیش از مردان است: یکى بُعد عاطفى و دیگرى شرم و حیا و عفت. به نظر روانشناسان فراموشى با میزان احساسات و هیجانات، نیز با میزان شرم و حیا و عفت رابطه مستقیم دارد.
وقتى که در حوزه تکوینى این ویژگىها وجود دارد، در حوزه تشریع براى محکم کارى (به ویژه در امورى که مربوط به حقّ النّاس است) مىبایست چارهاى اندیشیده شود، تا حقوق مردم در شهادتها ضایع نگردد. در این جا سه صورت متصوّر است:
1- به جهت غلبه عاطفه، عفت و هیجانات در زنان که زمینه ساز فراموشى در برخى امور هیجانى است و هم چنین به این جهت که گفته شده زنان زودتر به حالت اطمینان در یک مسئله دست مىیابند و زود باورند و راحتتر تحت تأثیر قرار مىگیرند، بگوییم شهادت زنان فاقد ارزش است، تا حقوق از طریق شهادت زنان تضییع نگردد.
این سخن ممکن است از جهت دیگر موجب تضییع حقوق دیگران شود و آن جایى است که شهادت در انحصار زنان باشد.
2- بگوییم شهادت زنان مانند شهادت مردان اعتبار دارد. این سخن موجب مىشود که به جهت موارد مذکور از اعتبار قضا کاسته شود و به نوعى حقوق مردم تضییع گردد.
3- راه حل معتدل: خداوندى که انسانها را آفرید و به همه اسرار نهفته آگاه است، فرموده در امورى که مربوط به حقوق مردم است (حق النّاس، نه حقّ اللَّه) به شهادت زنان ارزش و اعتبار داده شود، لیکن به جهت محکم کارى دو شاهد زن در امورى که یک شاهد مرد لازم است، یا چهار شاهد زن در امورى که دو شاهد مرد لازم است، با شرایطى، ارزش و اعتبار دارد. این عین عدل و منطبق با نظام تکوینى است.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پى نوشتها:
1. بقره (2) آیه 283.
2. دکتر سید رضا پاک نژاد، اولین دانشگاه و آخرین پیامبران، ج 19، ص 280 - 293.
3. روانشناسى رشد، ج اوّل، ص 330، از انتشارات سمت.
4. دکتر سید رضا پاک نژاد، همان، ص 281.
5. همان، ص 295.
6. کتاب نقد، ش 12، ص 59.
از نظر اسلام، پذیرش بسیاری از مشاغل مهم برای زنان ممنوعیتی ندارد.
اما برخی مسؤلیتهای اجرایی و اجتماعی که شرایط ویژه ای را می طلبد و از جهاتی سخت و سنگین بوده و دغدغه و درگیری فکری بسیار دارد، چون با ویژگی های زنانه و روحیه ظریف و لطیف زن همخوانی ندارند مانند جنگ و جهاد ، خدای متعال این قبیل امور سخت را از دوش او برداشته تا با آرامش بیشتر به پرورش نسل نو بپردازد و باید گفت:
با حفظ حدود شرعی حضور زن و مرد در عرصههای اجتماعی مانعی ندارد; ولی اختلاط زن و مرد آن گونه که در کشورهای غربی معمول است، واقعاً به سود زن نیست و حفظ حریم عفت زن از چند بعد دارای اهمیت است یکی این که برای او مصونیت ایجاد میکند و باعث حفظ عفت عمومی و حفظ جامعه مردان از گرفتار شدن در سقوط فلاکتها میگردد و مقام و شخصیت مادری را که راد مردان وشیر زنان متعهد و پاک میخواهد به جامعه تحویل دهد حفظ میسازد.
مردها هم هر اندازه حفظ شؤون ادب را بنمایند ممدوح است ،ولی امور زندگی طبیعتاً حضور مردان را بیشتر میطلبد.
چنانچه مقصود از مشاغل اجتماعی ، موارد خاصی را در نظر دارید ، در مکاتبات بعدی مشخص نمائید تا به بررسی همان موارد خاص بپردازیم.
از جمله امورى که ملل مختلف گذشته در انتخاب همسر خویش مراعات مىنمودند و سخت پاىبند آن بودند، این بود که مىکوشیدند همسرشان از نظر اعتقادى نیز سالم باشد، بدین معنا که معتقد بودند همان گونه که سلامت جسمى پدر و مادر در سلامت جسمى فرزند مؤثر است، سلامت روحى و اخلاقى و عقیدتى نیز در سعادت فرزند مؤثر خواهد بود.
مطمئنا روحیات زن و شوهر و اعتقادتشان به طور طبیعی در فرزندان و حتی اخلاق و روحیات خود زن و شوهر و اعتقادات شان تاثیر خواهد گذاشت.
به همین جهت مردمان از دیرباز از ازدواج با افراد غیر همکیش خود اجتناب داشتهاند. بنابراین نهى از ازدواج با بیگانه عقیدتى اختصاص به اسلام نداشته، بلکه در ادیان دیگر نیز از ازدواج با بیگانه عقیدتى نهى شده است.
یکى از ادیانى که به شدت پیروان خود را از ازدواج با بیگانگان برحذر داشته، آیین یهود است. در بخشهاى مختلفى تورات به شدت یهودیان را از ازدواج با بیگانگان منع کرده و آن را از گناهان کبیره معرفى کرده است.
ممنوعیت ازدواج با بیگانگان یکى به سبب مصونیت اعتقادى پیروان دین بوده و یا به جهت حفظ ملیت و اصالت نژاد و قومى.
در آیین مسیحیت و مجوسیّت نیز ازدواج با بیگانگان ممنوع است. در اسلام ممنوعیت ازدواج با بیگانگان در موارد محدودى که مطرح بود، مبنى بر حس ملىگرایى و برترى قومى نبوده، بلکه به جهت مصونیت اعتقادى مسلمانان و دور نگه داشتن آنان از آلودگىهاى اخلاقى و حفظ اصالت خانوادگى بوده است.
فقهای شیعه بنا بر این اصل ، ازدواج به صورت دائمی را که تمام عمر در کنار هم بودن است جایز نمی دانند و مستند حکم نیز آیات و روایاتی است که وارد شده است. مانند آیه 221 سوره بقره .
اما از جهت بررسی عقلانی از این موضوع می گوییم:
کانون خانواده در اسلام کانونی مقدس است و استحکام این کانون بسیار ارزشمند است و طبیعی است که تشکیل این کانون به وسیله دو نفر با دو دین متفاوت که در رفتارهای آنها تأثیر به سزایی دارد ، از ابتدا متزلزل است و اسلام آن را تجویز نمی کند.
هم چنین مسئله تأثیر فرزندان از والدین و به خصوص تأثیر از مادر را نمی توان از نظر دور داشت . طبیعی است که دین اسلام با تأکیدی که بر تربیت فرزندان صالح و شایسته دارد ، مسئله پدر یا مار نامسلمان را در تربیت فرزند نمی پذیرد که البته مطمئنا تأثیر مادر بر فرزندان تنها محدود به بعد از زایمان نمی شود .
هم چنین مسئله ارث بردن زن و شوهر و فرزندان و مسائل و احکام بسیاری که در مورد ارتباط مسلمان و غیر مسلمان وجود دارد ، نمی تواند با ازدواج با غیرمسلمان تطبیق نماید.
مهمترین هدف مشورت، یافتن بهترین گزینه و شیوههاى اجرایى است و لذا هر کس نمىتواند طرف مشورت قرار گیرد، زیرا گاه آنها نقاط ضعفى دارند که مشورت با آنها مایه بدبختى و عقب افتادگى است. چنانکه على(ع) مىفرماید با فرد بخیل، ترسو وحریص مشورت نکن، چون در هر یک از اینها نقطه ضعفى وجود دارد که مانع نیل تو به حقیقت مىشوند.(1) در همین راستا، به خاطر برخى نکات بیولوژیکى و زیستشناختى در بانوان که همانا غلبه احساسات و هیجانها بر خردورزى آنها و نیز محدودیت اجتماعى که باعث کاهش تجربه آنان مىگردد احیانا رایزنى با بانوان را محدود نموده است.
توضیح آنکه: در دو نکته بین آموزههاى اسلام و یافتههاى علوم جدید از جمله روانشناسى تفاوتى نیست.
1ـ تساوى میزان هوش زن و مرد: چنانکه «کارل هافمن» تصریح مىکند زنها به اندازه مردها هوشمند هستند، گرچه مغزهاى آنان به طور متوسط 20درصد کوچکتر از مغز مردهاست(2) :
2ـ فزونى هیجانات در بانوان نسبت به مردان: چنانکه خود ایشان اذعان مىدارند:
«پژوهشهاى انجام شده بر روى دانشجویان نشان مىدهند که در چهار مورد از پنج هیجان اساسى (شادى، عشق، ترس، اندوه و خشم) زنها هیجانهاى شدیدتر و فراوانترى گزارش مىکند تامردها، و آن هیجان مورد استثنا که مردها بر زن پیشى مىگیرند، خشم است زنها نه تنها هیجانهاى ظریف (شادى، عشق، ترس و اندوه) را با شدت و فراوانى بیشترى تجربه مىکنند، بلکه همچنین در موقعیتهاى مثبت و منفى، هیجانها را بهتر تشخیص داده و بیشتر به آنها پاسخ مىدهند(3) نتیجه آنکه عقل زنها هرگز کمتر از مردها نیست بلکه تعقل آنها (یعنى بهرهگیرى از عقل) کمتر است و این به واسطه هیجانات و احساساتىتر بودن آنهاست.
همان طور که خانم «کلیودالسون» به عنوان یک زن روانشناس که مدت مدیدى در این زمینه تحقیقات و پژوهشهائى داشته است اعلام مىکند «... به این نتیجه رسیدهام که خانمها تابع احساسات و آقایان تابع عقل هستند»(4)). و یا «اتو کلایى برگ» مىنویسد: «زنان بیشتر به کارهاى خانه واشیاء و اعمال ذوقى علاقه نشان مىدهند و کارهائى را دوست مىدارند که در آنها باید مواظبت و دلسوزى بسیارى خرج داد مانند مواظبت از کودکان و اشخاص عاجز و بینوا... زنها عموما احساساتىتر از مردان هستند»(5)
البته بر خلاف نظر خانم «کلیودالسون» که این مسأله را جزو نقاط ضعف خانمها تلقى کرده است(6) به نظر ما لازمه زیست اجتماعى و تقسیم وظائف، اختلاف کارکردهاست که این امر به نوبه خود مقتضیات خاص خود را دارد وچنانچه خانمها لبریز از عواطف و احساسات نباشند ،نمىتوانند در تربیت فرزندان که مهمترین سرمایه یک جامعه هستند موفق باشند. نقش زنان که به گفته افلاطون مادران با همان دستى که گهواره را تکان مىدهند، جهان را زیر و رو مىکنند، کمتر از نشستن پشت فلان دستگاه صنعتى یا اختراع یک ابزار آهنین نیست. حاصل کلام آن که به خاطر احساساتىتر بودن زنها و نیز حضور کمتر آنان در جامعه که باعث تجربه کمتر آنان مىشود ، یک سرى محدودیت هائى در بهرهگیرى از نظر مشورتى زنان لحاظ شده است. لذا در حدیثى که از على(ع) نقل شده است آمده است«ایّاک و مُشاوره النّساء فان رأیهنّ الى أفن و عزمهن الى وهن»؛ از رایزنى با زنان بپرهیز، زیرا رأى آنان سست بوده، در تصمیمگیرى ناتوانند(7)).
و لکن هر دو مسأله با رفع عوامل آن قابل جبران است ؛ لذا در حدیث دیگرى که علامه مجلسى از على(ع) نقل مىکند پس از نقل این سخن: «ایّاک و مشاوره النساء»؛ از مشورت با زنان بپرهیزید ، بلافاصله عده ای از زنان استثناء مىشوند «الاّ من جربت بکمال عقل»(8)؛ مگر زنانى که کمال عقلشان آزموده و اثبات شده است.
در طرف دیگر نیز چه بسیار مردانى باشند که احساساتى یا کم تجربه باشند، مشورت با آنان نیز نافع نیست و چه بسا زیانبار باشد. بر اساس حدیث مذکور نیز امام على(ع) کمال عقل و آگاهى را در مشورت شونده شرط مىداند و زن بودن را مانع جوازمشورت نمىشمارد.
از طرف دیگر در برخى امور که تخصصى و آشنایى زنان بیشتر است سفارش شده است که با زنان مشورت کنید .رسول اکرم(ص) مىفرماید: «اِئتمروا النساء فى بناتهن»؛ در امور مربوط به دخترانتان با زنان خود مشورت کنید (9) بالاتر آنکه در قرآن کریم خداوند متعال در برخى مسایل خانوادگى دستور به رایزنى زن و مرد و تبادل افکار آنان داده است «فأن اراد فصالا عن تراض و تشاور فلا جناح علیهما»؛ اگر پدر ومادر بخواهند با رضایت و مشورت یکدیگر فرزندشان را زودتر از دو سال از شیر بازگیرند مرتکب گناهى نشدهاند(10)).
مقصود از تشاور، همدلى و همرأیى و مشاوره میان زن و مرد است، و چون مادر چیزهایى از تربیت فرزند مىداند که پدر نمىداند، پس اگر هم فکرى و رایزنى نکنند به زیان فرزند مىانجامد(11)
در سوره طلاق نیز درباره هم فکرى و همکارى زن و مرد اشاره شده است،(12)).
همان طور که مرحوم علامه جعفرى فرمودند، نظام خانواده در اسلام نظام شورایى با سرپرستى و مأموریت اجرایى مرد است(13)
و روایات نقل شده از على(ع) یا سایر روایات اثبات مىکند که مقصود از «بر حذر بودن از زنان خوب» یا «برحذر داشتن از مشورت با زنان» دقت در گفتار و اندیشههاى زنان معمولى است و یا زنان هوسباز ، کم خرد ، تبه کار و تهى مغزى که دل به زخارف فریبنده دنیا بسته و چشم از حقایق برتر فرو بستهاند. اما زنانى که از زر و زیور دنیا اعراض کرده و به تعقل پرداختهاند، مانند مردان شایسته مورد مشورت هستند و به تعبیر علامه جعفرى روایاتى نظیر «ایاک و مشاوره النساء الاّ من جربت بکمال عقل» مؤید نظریه «درون شورایى و برون سرپرستى مرد» در نظام خانوادگى از دیدگاه اسلام است(14)،
یکى از بزرگان مىگوید: آیا مىتوان گفت روایاتى که در نکوهش زنان آمده و احادیثى که در پرهیز از مشورت با آنها وارد شده و ادلهاى که در نارسایى عقول آنان رسیده، اطلاق دارد و هیچ گونه انصرافى به زنان دانشمند و محققان از این صنف ندارد؟ آیا مىتوان گفت که عقل آنان در بخش عقل نظرى به خاطر مونث بودن، همتاى عقل کودکان مىباشد و اراده و تصمیم و عزمشان در بخش عقل عملى، سست و ناپایدار است و یا آن که این تعبیرها به لحاظ غلبه خارجى است که منشأ آن دور نگه داشتن این صنف گران قدر از تعلیم و محروم نگه داشتن آنان از تربیت صحیح است؟(15)
بنابر زن به حکم زن بودن از طرف مشورت قرار گرفتن محروم نیست آن چه مىتوان او را از این موقعیت محروم کند عجز و ناتوانى، عدم کارایى، بىتجربگی و ناآگاهى است که این نکته در مود مردها نیز مطرح است، اما روایتى که از پیامبر(ص) نقل شده که فرمودهاند: "با زنان مشورت کنید و با آنها مخالفت نمایید".(16) مقصود در امور معقول و مشروعى نیست، بلکه منظور مخالفت با نظر زن در مواردى است که رأى او بر اساس حب و بغض و خواستههاى نفسانى باشد . اگر زنى به شوهرش گفت نماز بخوان، طبق این روایت باید با نظر زن مخالفت کرد؟ یا مثلا در واقعه کربلا وقتی زن زهیر بن قین به شوهرش پیشنهاد پیوستن به امام حسین (ع) می دهد ، باید شوهر با او مخالفت می کرد؟ قطعاً معناى حدیث این نیست. شاید مقصود حضرت در روایت فوق آن باشد که مردم به تبعیت کردن از زنان عادت پیدا نکنند به طورى که نتوانند در موارد ضرورى، مخالفت خود را ابراز کنند.
با توجه به مطالب گفته شده اگر همسرتان شرایط لازم را دارد از او نظر بخواهید واز این طریق اعتمادش را جلب نمایید. به خصوص مواردی که در آنها تجربه دارد. اگر مشورت موجب اختلاف و جدایی می شود ، بهتر آن است که از مشورت پرهیز شود . در مورد مشکلات نیز چون زنان حساس تر و آسیب پذیرهستند ، بهتر است که اطلاع نداشته باشند ، مگر آنکه برای رفع مشکل از آنها کاری ساخته باشد.
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
1) نهج البلاغه نامه 53.
2) (کارل هافمن (و دیگران)، روانشناسى عمومى، ج1 ؛ مترجم: سیامک نقشبندى (و دیگران)؛ تهران: ارسباران، 1378، ص 349).
3)(همان، ج 2، صص 53 ـ54).
4)(ر.ک: حسینى، سیدابراهیم، فمینیزم علیه زنان، کتاب نقد، شماره 17، تهران: مؤسسه فرهنگى دانش و اندیشه معاصر، زمستان 79، ص 164
5)همان.
6)همان.
7) نهجالبلاغه، نامه 31.
8 ) (علامه مجلسى، بحارالانوار، ج103؛ طهران: المکتبة الاسلامیة، ، ص 253).
9 ) (نهج الفصاحه مترجم: ابوالقاسم پاینده، تهران: سازمان چاپ وانتشارات جاویدان، چاپ نهم، 1354، ص 2، ح 7).
10) (سوره بقره، آیه 233
11) (ر.ک: رجب نژاد، محمدرضا؛ خرد زیبا (بررسىشبهه نقصان عقل) تهران: انتشارات عابد، بهار 80، ص 91).
12) (سوره طلاق، آیه 6
13) (علامه جعفرى، زن از دیدگاه امام على(ع)، تنظیم و تلخیص، محمدرضا جوادى،تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1378، ص 51).
14) همان، ص 104
15) آیت الله جوادى آملى، زن در آئینه جلال و جمال، ص 37.
16) بحار الانوار، ج 100، ص 262.
اگر منظور شما از رأی، رای دادن در مسائل سیاسی ، هم چون انتخابات مجلس ، ریاست جمهوری ، شوراها وخبرگان ودیگر انتخابات است که بین مرد وزن هیچ گونه تفاوتی وجود ندارد ورای زنان هم چون رای مردان است واز ارزش مساوی برخوردار است.
واگر منظور شما از نصف بودن رای زنان ، شهادت وگواهی زنان در دادگاه است ، این مسئله درست است و برای یافتن پاسخ سوال توجه به نکات ذیل لازم است:
1. زن و مرد مساوی آفریده شده اند و از لحاظ شخصیت انسانی یکسان هستند ، انسان از حیث ارزشی، هویت و شخصیت او به روح اوست و روح امری است مجرد، زن و مرد، مذکر و مؤنث ندارد، زن یا مرد بودن، مؤنث یا مذکر بودن مربوط به جسم است، اما در عین حال کاملا مشابه هم نیستند، وجود یک سری تفاوت های کمی و کیفی در جسم و روان زن و مرد قابل انکار نیست.
2. شهادت و گواهی دادن در دادگاه یک حق نیست که از زنان سلب شده باشد، بلکه یک تکلیف است برای کسی که ناظر جریانی بوده است به عنوان یک تکلیف شرعی در دادگاه حضور پیدا کند و گواهی می دهد و الا کتمان آن حرام است «ولا تکتموا الشهاده و من یکتمها فانه آثم قلبه؛ (1) و به حکم «ولا یأب الشهداء اذا مادعوا» (2) اگر کسی از اداء شهادت . اجتناب ورزد، دادگاه می تواند او را «جلب» نماید . کاملا روشن است جرم بودن عدم شهادت و گناه بودن آن در جایی معنا دارد که مسئولیت باشد ، نه حق.
3. قانونگذاری یک بحث ارزشی نیست بلکه تنظیم روابط است که یکی از اصول مسلم آن تقسیم وظایف با توجه به توان ها و ظرفیت ها و نیز واقعیت های اجتماعی است
با توجه به نکات فوق می گوئیم :
در بسیاری از حقوق و جزا ئیات،مکانیسم خلقی زن و مرد با هم متفاوت است. روحیات و اخلاق زن و مرد با هم یک جور نیست. توقعی که خداوند از زن دارد با توقعی که از مرد دارد یکی نیست. خداوند زن را برای امری خلق کرده و مرد را برای هدف دیگری آفریده است. این دو گرچه از یک جنس اند. امّا هر چند که از یک جنس باشند، با هم مساوی نیستند.
بحث شهادت و اطلاع رسانی به قاضی ، ربطی به ماهیت مرد و زن و خلقت آن دو ندارد. در بعضی موارد که شهادت مربوط به زنان باشد اصلاً شهادت مردان مورد قبول نیست ، چون مرد در آن موارد نمی تواند شاهد باشد. در وقایع و رخدادهای کوچه و بازار، مردان بیشتر از زنان حضور دارند . مردان به خاطر کار و تلاش و به دست آوردن زاد و توشه و گذران زندگی با رخدادها و وقایع اجتماعی بیشتر مأنوس اند و اگر واقعه ای رخ داد، بیشتر و بهتر در معرض اطلاع اند. فرض کنیم در خیابان دو نفر با هم دعوا می کنند و با چوب و چا قو و سنگ به جان یکدیگر افتاده اند. پس از چند دقیقه مردان اطراف آنان را گرفته و آنان را از یکدیگر جدا می کنند. این جا اگر قتلی یا جراحتی واقع شد مردان چون شاهد و ناظر بوده اند بهتر می توان از آنان شهادت را پذیرفت.
در این جور وقایع یا اصلاً زنان حضور ندارند یا اگر حضور داشته باشند خود را کنار می کشند یا مردان آنان را به عقب می رانند.
از طرفی بر اساس نظر روانشناسان زنان ازروحیه لطیف تربرخوردارند و احساسی ترو زود باورهستند ؛ بنابراین سریعتر مطالبی را قبول می کنند و زودتر تحت تاثیر قرار می گیرند و بر همین اساس شهادت به چیزی می دهند .
و به تعبیر دیگر "شهادت" در قوانین قضایی اسلام در زمره حقوق قرار ندارد. شهادت حق نیست، بلکه تکلیف و مسئوولیت است؛ یعنی انسان وظیفه دارد برای این که حقوق دیگران پایمال نگردد، شهادت بدهد. بدین جهت است که قرآن کتمان شهادت را حرام اعلام نموده است.(3)
اگر شهادت برخی در دادگاه پذیرفته نمیشود، یا کمتر پذیرفته می شود، گویای سهلتر بودن تکلیف و مسئوولیت است، نه تضییع حقوق.
اسلام در برخی امور مردان را از تکلیف شهادت معاف دانسته و آن را در انحصار زنان قرار داده است، امّا در برخی امور زنان را از آن معاف دانسته و آن را در انحصار مردان در آورده و در برخی امور شهادت دو زن را برابر با یک مرد قرار داده است.
بنا بر این در اسلام، شهادت زن همچون شهادت مرد، به عنوان یک اصل، پذیرفته شده است؛ اگر چه در برخى موارد میزان اثبات شهادت مرد و زن متفاوت است. گاه فقط گواهى و شهادت زن پذیرفته شده و گاه فقط گواهى مرد. و در بسیارى موارد نیز شهادت هر دو، یا به طور مستقل یابه طور مرکب و به هم آمیخته قبول مىشود.
اگر قبول شهادت مرد و عدم قبول آن از زن در برخى موارد، دلیل بر نقصان و تبعیض باشد، آن طرف قضیه هم باید صادق باشد که در مواردى اصلاً شهادت مرد چیزى را اثبات نمىکند و شهادت زن است که ارزشمند شمرده شده است، (اثبات ولادت،اثبات با کره بودن، اثبات عیبهاى زنانگى در موارد مورد اختلاف و ادّعا و.. از همان موارد است.)در حالى که هیچ کدام دلیل به فضیلت و نقصان نیست؛ بلکه براى بیان حقایق و روشن شدن آنها است.
پس ما مىتوانیم با مطالعه همه جانبه و پیوسته در متون اسلامى، به اسرار و حکمتهاى احکام پى ببریم و شبهات را از ذهن خود بزداییم.
از نظر اصول جرمشناسى و دادرسى کیفرى، (4) و روانشناختى، اظهار آگاهى از هر واقعهاى و بیان شکل وخصوصیات هر رویداد مورد مشاهده - به حسب آن که شاهد آن زن باشد یا مرد؛ عاطفى باشد یا خوددار، طفل باشد یا بزرگسال؛ با طرفهاى آن قضیه نسبت فامیلى داشته باشد یا نه و... اختلاف زیادى پیدا مىکند. تجربه نشان داده که شهادت اشخاص احساسى و عاطفى - که طبعا نیروى تخیلى قوىتر دارند و نیروى تخیل آنان ناخودآگاه در اصل واقعه و نقل آن تصرفاتى مىکند و قسمتى از آن را تغییر مىدهد - از دقت و صحت کمترى برخوردار است و زن نیز از آن حیث که بعد عاطفى و احساسىاش غلبه دارد، طبیعى است که باید شهادتش درباره امورى که اهمیت زیاد دارد (مثل قتل و...)همراه با تأیید بیشترى باشد.
گذشته از این همان گونه که بیان کردیم شهادت به عنوان حقى از حقوق نیست تا گفته شود، چرا در برخى موارد این حق از زنها دریغ شده و یا تبعیض ایجاد شده است ؛ بلکه تکلیفى است بر عهده شاهد و کسى که تحمل شهادت مىکند، نمىتواند آن را کتمان نماید. و کتمان آن گناه است ؛ بلکه این حق مربوط به کسانی است که شهادت به نفع یا ضرر آنها شهادت داده می شود و طبعا باید حق آنها رعایت شود ؛ پس معلوم مىشود در مواردى که شهادت زن پذیرفته نیست، او معاف از تکلیف بوده و در نتیجه وظیفهاش نسبت به مرد، سبکتر است، (6)
برابرى شهادت دو زن با شهادت یک مرد در امورى مانند قتل و زنا کاملاً متناسب با روانشناسى زن مىباشد، زیرا:
1) زن نسبت به مرد بسیار با حیاتر است و به خاطر حجب و حیایى که دارد در برخورد با صحنههایى چون زنا معمولاً رو برمىگرداند و خیره نمىشود، برخلاف مرد که حساسیت و تجسس در او تحریک مىشود. شیوه مواجهه زن با چنین منظرههایى نقصى براى او نیست ، ولی به طور طبیعى امکان اشتباه در تشخیص افراد و چگونگى مسأله در او بیشتر است و افزون شدن تعداد شاهد از احتمال خطا مىکاهد.
2) همان طور که گفته شد، زن عاطفىتر از مرد است و این براى او نه تنها نقص نیست، که کمال او در آن است، لیکن این ویژگى که در جاى خود ضرورت دارد توابع و آثار وضعى خاصى نیز دارد که باید نسبت به آن هوشیار بود.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------
پینوشتها:
1)سوره بقره، آیه 283
2)همان، آیه 282
3)همان آیه 283
4)مدنى، جلال الدین، آیین دادرسى مدنى، گنج دانش، چ سوم تهران، ج 2، ص 486
5) خسروشاهى، قدرت الله و مصطفى دانشپژوه، فلسفه حقوق، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى؛ ج 3، 1378، قمری.
در پاسخ به این پرسش ، توجه شما را به چند نکته جلب مىنماییم:
1 - در ایدئولوژى اسلام زن و مرد هر دو از یک گوهر آفریده شدهاند و هیچ یک بر دیگرى برترى ندارد، مگر به تقوا (1)
2 - دانشطلبى و فقاهت مورد تأکید اسلام است و در این امر بین زن و مرد تفاوتى نیست همان گونه که مردان مىتوانند در دانش امروزى و فقاهت به مقامات عالى برسند، زنان نیز مىتوانند، لیکن با وجود تفاوتها در سلایق، تمایلات و استعدادها در این دو صنف، تفاوت هایى وجود دارد.
3 - همان گونه که در کتاب تکوین و خلقت بین زن و مرد تفاوت است و این براساس نظام احسن در خلقت است، در کتاب تشریع، وظایف و مسئولیتها نیز بین این دو تفاوت است.
به قول شاعر:
جهان چون خط و خال و چشم و ابرو است که هر چیزى به جاى خویش نیکوست
حال با توجه به نکات یاد شده مىگوییم:
ایدئولوژى اسلام، رئالیستى و واقع گرایانه است. واقعیت این است که زنان و مردان در کتاب خلقت متفاوتند، حتى تار موى زن و مرد متفاوت است. (2)
زنان و مردان هم از نظر امور جسمانى و فیزیولوژیک متفاوتند و هم از نظر روانى و عواطف و پیکولوژیک.
لازمه تفاوت در آفرینش، تفاوت در مسئولیتها و وظایف است. در همین راستا اسلام در برنامه ریزى برای زندگى، ما مسؤلیتها و وظایفی که هماهنگ با تفاوتهاى آفرینش است برنامه ریزى کرده است. برخى از مسئولیتها و وظایف در زنان و مردان یکسان و برابر، برخى متفاوت و برخى ترجیحاً به یکى از این دو واگذار شده است. خداوند حکیم از زیر و بم آفرینش انسان با خبر است، از این رو با وجود تفاوتها در آفرینش این دو بار مسؤلیت را هماهنگ با آن قرار داده است.
اگر خداوند به مردان اندامى درشت و بازوانى قوى و متناسب با کارهاى سخت و سنگین داده است، کارهاى سخت به مردان سپرده مىشود. اگر به زنان اندامى ظریف، و عواطف و احساساتى لطیف داده است، کارهاى ظریف و هنرى و عاطفى به آنان سپرده مىشود. هیچ کس در این مسئولیتها اعتراضى ندارد، و این عین حکمت و براى دوام نسل بشر ضرورى است. در تفاوتهاى مسئولیتى در برخى منصبهاى اجتماعى نیز چنین است. لازمه زن یا مرد بودن این است که هر یک با مسئولیتهاى ویژه باشد. همان گونه که جامعه پذیرفته است تمامى کارهاى پر مشقت و خطرناک می شودباید برعهده مردان باشد، باید پذیرفت که برخى از سمتهاى اجتماعى برعهده مردان باشد، چون این تفاوتها لازمه آفرینش زنان و مردان است.
مرجعیت دینى یک حق نیست که زنان از آن محروم شدهاند، بلکه تکلیف و مسئولیت است. بسیارى از بزرگان فقاهت حاضر نمىشدند مرجع شوند، چون این کار تکلیف است و مسئولیت دارد. آنچه مایه ارزش آدمى است، مرجعیت نیست، بلکه فقاهت است که در آن زن و مرد یکسانند. هر که بخواهد مىتواند فقیه بشود. مرجعیت از شئون امامت و کارهاى اجرایى است که با توجه به همه جوانب، از ویژگىهاى مردان است. چون در اسلام یک سرى خطوط قرمز در معاشرتهاى زنان و مردان وجود دارد که در صورت تصدى زنان به شئون امامت، چارهاى جز نادیده گرفتن این خطوط قرمز وجود ندارد. (3)
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پىنوشتها:
1 - حجرات (49) آیه 13.
2 - دکتر سید رضا پاک نژاد، اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، ج 19، ص 280 - 293.
3 - براى توضیح بیشتر مراجعه شود، به: زن در آینه جمال و جلال، اثر آیة الله جوادى آملى، فصل چهارم رحل شبهات و روایات معارض.
بعضى از مراجع تقلید به طور کلى امام جماعت شدن زن را بنابر احتیاط واجب، جایز نمىدانند(1)
اکثر مراجع تقلید امامت زن را براى زنان دیگر جایز مىدانند.(2) در صورت برپایى نماز جماعت توسط خانم، باید هر یک از افراد به فتواى مرجع تقلید خود عمل کند، یعنى اگر مرجع تقلید یک خانم، اجازه داده، مىتواند پشت سر امام جماعت زن نماز بخواند.شرایط امامت جماعت به طور کلى این است که باید بالغ و عاقل و شیعه دوازده امامى و عادل وحلالزاده باشد و نماز را به طور صحیح بخواند. بنابراین زن می تواند امام جماعت زنان شود ولی نمی تواند برای مردان امامت کند علت و فلسفه آن برای ما مشخص نیست ولی می توان حدس زد که اگر زن امام شود به طور طبیعی اندام زنانه در جلوی مردان و شنیدن صدای زنان تحریک کننده است و نماز را که ذکر و یاد خداوند و خلوت نمودن با او و مبارزه با وسوسه شیطان است ، از حقیقت خود منحرف می کند و این با روح عبادت و پرستش الهی سازگار نیست .
در عین حال در دستورات اصلی تا حد امکان از اختلاط زنان و مردان نهی شده است ، مگر مواردی که ضرورت و نیاز باشد و این مسئله با اختلاط زن و مرد و پیش نماز بودن زنان سازگار نیست.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پىنوشتها:
1 - توضیحالمسائل مراجع، ج1، ص 819، مسئله 1453.
2 - همان.
از دیدگاه برخی از اندیشمندان اجازه گرفتن از شوهر به صورت مطلق نیست ودر مواردی که خارج شدن از منزل خلاف شئون مرد یا خلاف حق استمتاع نباشد منوط به اجازه گرفتن از شوهر نیست .
زن در چارچوب حفظ حقوق همسر و فرزندان، حق فعالیت های اجتماعی ، علمی و فرهنگی را دارد و نباید همسر او مانع از وظایف فرهنگی و اجتماعی او بشود.
وبه نظر ما اگر در خانوده، اصل بر تفاهم و گذشت باشد . هیچ مشکلی به وجود نخواهد آمد .
به نظر مشهور فقها و به فتوای امام نیز اگر در ضمن عقد نکاح شرط شود که زن اجازه خروج از منزل را داشته باشد و نیازمند اذن و اجازه شوهر نباشد و یا این که عقد مبنی بر اجازه خروج زن از منزل انجام شده باشد (مانند این که زن اشتغال به کار در خارج از منزل داشته و شوهر هم میدانسته و مخالفت نکرده و عقد ازدواج هم در همین اوضاع و احوال و با علم و آگاهی و توافق ضمنی و یا صریح انجام بگیرد؛ در این دو صورت (شرط ضمن عقد و عقد مبنی برای جواز خروج زن) نیازمند اذن شوهر نیست و او نمیتواند از خروج زن ممانعت کند؛ مگر این که مفسدهای در بین باشد که در این صورت از باب دیگری و به خاطر حکم دیگری شوهر میتواند جلوگیری کند.
همچنین اگر مردی حقوق اقتصادی زن را تأمین نکند و زن مجبور شود که برای تأمین مخارج خود کار کند، خروج او از منزل برای کار جایز است.
همچنین است خروج زن برای هر امر لازم و واجب عقلی و شرعی، بنابراین نیاز به اجازه شوهر در صورتی است که هیچ ضرورت عقلی و شرعی در کار نباشد و این حکم خود دارای فلسفههای متعددی میباشد از جمله این که:
زندگی خانوادگی اقتضائاتی دارند (از قبیل لزوم انضباط و نظم و کنترل صحیح و نیز تفاهم و علاقه و محبت و صمیمیت بین زن و شوهر و رعایت علایق و عواطف و احترام به یکدیگر) و چه بسا خروج زن بدون رضایت شوهر از منزل مفاسدی داشته باشد و مشکلاتی ایجاد نماید و یا حقی از شوهر ضایع شود و به استمرار و بقای زندگی خانوادگی آسیب رساند. ازاینرو برای جلوگیری از این گونه آسیبها به زندگی مشترک، چنین حکمی قرار داده شده است و روشن است که این حکم به معنای مردسالاری نیست، زیرا اولاً مردسالاری واژهای ابهامآمیز است و به انحای گوناگون قابل تصویر میباشد. ثانیا از نظر اسلام، خود مرد نیز اجازه ندارد به میل و هوی و هوس و تمایلات خودش زندگی کند تا چه رسد به این که زن و فرزند تابع محض و بیچون و چرای او باشند؛ بلکه نظام خانواده در اسلام براساس حقوق و وظایف متقابل پایهریزی شده و در آن هم مردسالاری و هم زنسالاری غلط است و آنچه صحیح است خداسالاری، دینسالاری، عقلسالاری و قانونسالاری است. بنابراین به طور خلاصه مردسالاری که به معنای تسلط بیچون و چرای مردان به زنان است، در اسلام وجود ندارد.
براساس نگرش اسلامی، هیچ انسانی بر انسان دیگر تسلط ندارد و آدمیان ملک حقتعالی هستند و اگر حقوقی برای فردی قرار داده شده باشد، به تناسب آن حقوق وظایفی نیز بر گردن او گذاشته میشود؛ یعنی، حقوق، همراه با تکلیف و مسؤولیت و حقوق متقابل میباشد.
در احکام شرعی نیز مشاهده میشود که در قبال حقوقی که برای مرد قرار داده شده، تکالیفی (مانند مهریه و نفقه) نیز بر گردن او گذاشته شده است. گذشته از این، حقوق مرد نیز محدود و مشروط است به این که موجب عسر و حرج و ضرر برای زن نباشد.
آری، اداره زندگی خانواده به عهده مرد است که باید براساس عقل و شرع خانواده را اداره کند؛ یعنی، خانواده و زندگی خانواده نیز به میل و اختیار او واگذار نشده است و او در اداره خانواده نیز محدود و مقید به رعایت احکام شرع میباشد، به علاوه میدانیم که انسان چه زن و چه مرد کامل خلق نشده است و هر کدام از زن و مرد نقایص و نارساییها و نیازهای خود را دارند. در زندگی مشترک نیز، با تفاهم و همدلی میتوانند همدیگر راکامل نمایند و هر کدام در راه و مسیر کمال و تعالی و خروج از نقصان و ضعف و
نارسایی، نیازمند دیگری است: «انتم لباس لهن و هن لباس لکم»، (بقره، آیه 187).
در بسیارى از حقوق و جزا ئیات مرد و زن با هم تفاوت دارند مثلاً اگر مردى مرتد شود با شرایطى حکم او قتل است ولى اگر زنى مرتد شود حکم او قتل نیست یا وظایفى که بر دوش مرد قرار داده شده بر زن نیست زیرا مکانیسم خلقى زن و مرد با هم متفاوت است، روحیات و اخلاق زن و مرد با هم یک جور نیست. توقعى که خداوند از زن دارد با توقعى که از مرد دارد یکى نیست. خداوند زن را براى امرى خلق کرده و مرد را براى هدف دیگرى آفریده است. این دو گرچه از یک جنس ند. امّا هر چند که از یک جنس باشند، با هم مساوى نیستند.
بحث شهادت و اطلاع رسانى به قاضى ربطى به ماهیت مرد و زن و خلقت آن دو ندارد. در بعضى موارد که شهادت مربوط به زنان باشد اصلاً شهادت مردان مورد قبول نیست چون مرد در آن موارد نمى تواند شاهد باشد.
در وقایع و رخدادهاى کوچه و بازار، مردان بیشتر از زنان دست اندر کار هستند. مردان به خاطر کار و تلاش و به دست آوردن زاد و توشه و گذران زندگى با رخدادها و وقایع اجتماعى بیشتر مأنوس اند و اگر واقعه اى رخ داد، بیشتر و بهتر در معرض اطلاع اند. فرض کنیم در خیابان دو نفر با هم دعوا مى کنند و با چوب و چا قو و سنگ به جان یکدیگر افتاده اند. پس از چند دقیقه مردان اطراف آنان را گرفته و آنان را از یکدیگر جدا مى کنند. این جا اگر قتلى یا جراحتى واقع شد مردان چون شاهد و ناظر بوده اند بهتر مى توان از آنان شهادت را پذیرفت.
در این جور وقایع یا اصلاً زنان حضور ندارند یا اگر حضور داشته باشند خود را کنار مى کشند یا مردان آنان را به عقب مى رانند. از این رو پذیرفتن شهادت مردان و نپذیرفتن شهادت یک زن مسئله طبیعى است و ربطى به نقص یکى و کمال دیگرى ندارد.
از طرفی بر اساس نظر روانشناسان زنان ازروحیه لطیف تربرخوردارند و احساسی تر هستند بنابراین سریعتر مطالبی را قبول می کنند و زودتر تحت تاثیر قرار می گیرند.
و به تعبیر دیگر «شهادت» در قوانین قضایى اسلام در زمره حقوق قرار ندارد. شهادت حق نیست، بلکه تکلیف و مسئوولیت است؛ یعنى انسان وظیفه دارد براى این که حقوق دیگران پایمال نگردد، شهادت بدهد. بدین جهت است که قرآن کتمان شهادت را حرام اعلام نموده است.(1)
اگر شهادت برخى در دادگاه پذیرفته نمىشود، یا کمتر پذیرفته مى شود، گویاى سهلتر بودن تکلیف و مسئوولیت است، نه تضییع حقوق.
اسلام در برخى امور مردان را از تکلیف شهادت معاف دانسته و آن را در انحصار زنان قرار داده است، امّا در برخى امور زنان را از آن معاف دانسته و آن را در انحصار مردان در آورده و در برخى امور شهادت دو زن را برابر با یک مرد قرار داده است.
همه این قوانین بر پایه حکمت و هماهنگى بین نظام تشریع با نظام تکوینى بنا نهاده شده است.
توضیح:
براى بشر دو نظام وجود دارد: نظام تکوین و تشریع.
نظام تکوینى، یعنى قوانین، وظایف و مسئوولیت هایى که از سوى خلقت بر آدمى فرمانروایى مىکند و ربطى به حوزه اختیارى بشر ندارد. در این حوزه براى هر یک از دو جنس نرینه و مادینه وظیفه خاص و هماهنگ با امکاناتى که دارند، در نظر گرفته شده است، به گونهاى که انکار آن از هیچ فردى پذیرفتنى نیست.
نظام تشریع، یعنى قوانینى که به حوزه فعالیتهاى اختیارى بشر مربوط است. این نظام اگر برگرفته، منطبق و هماهنگ با نظام تکوینى نباشد، فاقد ارزش است. ارزش و توانمندى نظام تشریع به میزان انطباق آن با ظرفیتهاى وجودى موجود در نظام تکوینى است.
حال مىگوییم:
در نظام تکوین بین زن و مرد از چند جهت تفاوتهاى زیادى وجود دارد، بدین شرح:
1- از جهت اعضا و جوارح: دو جنس زن و مرد در تمامى اعضا و جوارح با یکدیگر اختلاف دارند، چه اعضا و جوارحى که به عضو جنسى و تولید مثل مربوط است و چه غیر آن. رویش مو در بدن زن و مرد، چربى زیر پوست، بافتها، ظرافت و ضخامت پوست، شکل و وزن حجمى استخوانها، مقدار مواد آلى و کانى در استخوانها، درشتى عضلات، زور بازو، شکل هندسى و حجم و وزن مغز، وزن قلب، ضربان نبض، فشار خون، حرارت بدن، میزان و تعداد تنفس در دقیقه، قد، وزن، ارتعاشات صوتى، ترشحات بدن، میزان گلبولهاى سفید و قرمز در خون، گنجایش و حجم ریه، و الگوى رشد جسمانى در آغاز از دو جنس نرینه و مادینه. خلاصه این که همه چیز در زن و مرد حتى در یک تار مو متفاوت است.(2)
2- از نظر احساسات، عواطف، تمایلات و اخلاق: طبق نظر روانشناسان، محبت، رفتار انفعالى، رفتار عاطفى و حمایت کننده، از ویژگىهاى زنانه است. در برابر این امور، پرخاشگرى، استقلال، رقابت، سلطه و حاکمیت را از ویژگىهاى مردان بر شمردهاند.(3)
نیز گفتهاند: داشتن دلى پر مهر و عاطفه و احساساتى آتشین، جلوه گرى، دلربایى، آرایش گرى، دوستدار پارچه و لباس و طلا و امور زینتى از خصائص زنان است.(4)
زن در تقلید، مدپرستى، تجمّل پرستى، خنده و گریه از مرد پیش قدم است.(5)
زنان به جهت این که از نیروى احساس و عاطفه بیشترى بهره مندند، از صحنههاى احساسى و عاطفى بیشتر متأثر مىشوند و به هیجان مىآیند.(6)
از تفاوتهاى موجود در نظام خلقت، تفاوتهایى در نظام تشریع پدید مىآید، بدین جهت در برخى از تکالیف و مسئولیتها بین زن و مرد تفاوت هایى وجود دارد که سؤال مذکور از جمله آنها است. در ظرفیت وجودى زنان دو چیز بیش از مردان است: یکى بُعد عاطفى و دیگرى شرم و حیا و عفت. به نظر روانشناسان فراموشى با میزان احساسات و هیجانات، نیز با میزان شرم و حیا و عفت رابطه مستقیم دارد.
وقتى که در حوزه تکوینى این ویژگىها وجود دارد، در حوزه تشریع براى محکم کارى (به ویژه در امورى که مربوط به حقّ النّاس است) مىبایست چارهاى اندیشیده شود، تا حقوق مردم در شهادتها ضایع نگردد. در این جا سه صورت متصوّر است:
1- به جهت غلبه عاطفه، عفت و هیجانات در زنان که زمینه ساز فراموشى در برخى امور هیجانى است و هم چنین به این جهت که گفته شده زنان زودتر به حالت اطمینان در یک مسئله دست مىیابند و زود باورند و راحتتر تحت تأثیر قرار مىگیرند، بگوییم شهادت زنان فاقد ارزش است، تا حقوق از طریق شهادت زنان تضییع نگردد.
این سخن ممکن است از جهت دیگر موجب تضییع حقوق دیگران شود و آن جایى است که شهادت در انحصار زنان باشد.
2- بگوییم شهادت زنان مانند شهادت مردان اعتبار دارد. این سخن موجب مىشود که به جهت موارد مذکور از اعتبار قضا کاسته شود و به نوعى حقوق مردم تضییع گردد.
3- راه حل معتدل: خداوندى که انسانها را آفرید و به همه اسرار نهفته آگاه است، فرموده در امورى که مربوط به حقوق مردم است (حق النّاس، نه حقّ اللَّه) به شهادت زنان ارزش و اعتبار داده شود، لیکن به جهت محکم کارى دو شاهد زن در امورى که یک شاهد مرد لازم است، یا چهار شاهد زن در امورى که دو شاهد مرد لازم است، با شرایطى، ارزش و اعتبار دارد. این عین عدل و منطبق با نظام تکوینى است.
------------------------------------------------------------------------------------------------------
پى نوشتها:
1. بقره (2) آیه 283.
2. دکتر سید رضا پاک نژاد، اولین دانشگاه و آخرین پیامبران، ج 19، ص 280 - 293.
3. روانشناسى رشد، ج اوّل، ص 330، از انتشارات سمت.
4. دکتر سید رضا پاک نژاد، همان، ص 281.
اصل استقلال مالى زوجین و حق اداره و تصرف آنها بر اموالشان از اصول مسلم فقه شیعه است و هیچ تردید و اختلافى در آن وجود ندارد. قانون مدنى هم در ماده 1118 (1) خود آن را پذیرفته است و مطابق آن:
«زن در مسائل مالى و اقتصادى، استقلال و آزادى کامل دارد و مىتواند در اموال شخصى خود هر گونه دخل و تصرفى نماید; بدون آن که موافقتشوهر لازم باشد. اعم از این که آن اموال قبل از ازدواج به دست آمده باشد و یا بعد از آن» . (2)
براى اثبات این اصل در فقه شیعه، به دو دلیل از منابع فقهى مىتوان استناد نمود.
1- آیه «للرجال نصیب مما اکتسبوا و للنساء نصیب مما اکتسبن» (3)
یعنى: مردان را از آنچه کسب مىکنند و نیز زنان را از آنچه به دست مىآورند بهرهاى است.
کلمه اکتساب به معنى به دست آوردن است اما فرقى که راغب اصفهانى بین معناى کسب و اکتساب متذکر مىشود بسیار قابل توجه و دلیل بر مدعاست; وى مىگوید: کلمه اکتساب در به دست آوردن فایدهاى استعمال مىشود که انسان مىخواهد خودش از آن استفاده کند و بهرهبردارى اختصاصى از آن نماید و کسب، هم آنچه را که خود مىخواهد استفاده کند شامل مىشود و هم آن چیزى را که براى دیگران به دست مىآورد. (4) از این جهت معناى کلمه کسب از معناى اکتساب عامتر است. مطابق این معنى، زن و مرد چیزى را که به دست مىآورند، خودشان مستقلا حق تصرف و بهرهبردارى از آن را خواهند داشت.
از این رو، مفاد آیه چنین خواهد بود که هر یک از زن و مرد، آن چیزى را که به دست مىآورند - خواه اختیارى باشد; مانند کسب درآمد یا غیراختیارى; مانند ارث و غیره - به خودشان اختصاص دارد و حق استفاده و بهرهبردارى را به طور مستقل خواهند داشت. مرحوم علامه طباطبایى در تفسیر این آیه مىگوید:
«اگر مرد و یا زن از راه عمل چیزى به دست مىآورد خاص خود اوست و خداى تعالى نمىخواهد به بندگان خود ستم کند .از اینجا روشن مىشود که مراد از اکتساب در آیه نوعى حیازت و اختصاص دادن به خویش است; اعم از این که این اختصاص دادن به وسیله عمل اختیارى باشد نظیر اکتساب از راه صنعت و یا حرفه یا به غیر عمل اختیارى. لیکن بالاخره منتهى مىشود به صفتى که داشتن آن صفتباعث این اختصاص شده باشد... و معلوم است که هر کس، هر چیزى را کسب کند از آن بهرهاى خواهد داشت و هر کسى هر بهرهاى دارد، به خاطر اکتسابى است که کرده است» . (5)
یکى از مفسرین با برداشت وسیعترى از این آیه، نسبتبه آزادى زنان در اشتغال و تجارت، مىگوید:
«خداوند در کسب و تجارت نسبتبه سعى و کوشش هر کسى از مرد و یا زن از نعم خود عطا مىفرماید... آیه شریفه دلیل است که زنان هم مىتوانند به تجارت مشغول شوند و همچنین نسبتبه سعى و کوشش خود از نعم الهى بهرهمند شوند» . (6)
2- عموم قاعده «الناس مسلطون على اموالهم»
این قاعده که به نام قاعده «تسلیط» معروف است از قواعد پذیرفته شده، نزد فقهاى شیعه است و در فقه، بدان بسیار استناد مىشود.
مفاد قاعده مزبور چنین است که همه مردم اعم از زن و مرد نسبتبه اموال خودشان حق هر گونه تصرفى را دارند و استثنایى هم در مورد این که زن یا زوجه نتواند در اموال خودش تصرف نماید، وارد نشده است، به علاوه روایت «لایحل مال امرء مسلم الا بطیب نفسه» (7) بدین معنى است که تصرف در مال شخص مسلمان بدون رضایت او جایز نیست و نیز عمومات متعدد دیگرى که در آیات و روایات به این مضمون وارد شده است دلالتبر این مدعا دارد و هیچ تخصیص و استثنایى که شوهر را مجاز نماید در اموال همسر خود تصرف کند، وجود ندارد; بر پایه این استدلال، دست مرد از اموال زن کوتاه شده و حق هر گونه مداخله در اموال زن از شوهر سلب گردیده است.
از این رو در مورد استقلال زن از مرد در مالکیت، اداره، تصرف و بهرهبردارى از اموال، مطابق منابع فقهى شیعه بلکه بسیارى از منابع اهل سنت جاى هیچ تردیدى نیست.
در حقوق ایران نیز به تبعیت از فقه شیعه نظام مالى زوجین از زمان تدوین قانون مدنى در سال 1307، از یک ثبات نسبى برخوردار بوده است. این ثبات را باید ناشى از منشا و مبناى محکم آن دانست. ریشه مذهبى و الهى داشتن قواعد حاکم بر این روابط که مانع از بىعدالتى در روابط بین زن و شوهر است را باید علت این ثبات قلمداد نمود. فلسفه این امر نیز بسیار روشن است; زیرا از ابتدا، اسلام به جاى تشابهسازى به «اصل عدالت» توجه نموده است و همانگونه که برخى از صاحبنظران دینى اظهار نمودهاند:
«اصل عدل که یکى از ارکان کلام و فقه اسلامى است، همان اصلى است که قانون تطابق عقل و شرع را در اسلام به وجود آورده است; یعنى از نظر فقه اسلامى - و لااقل فقه شیعه - اگر ثابتبشود که عدل ایجاب مىکند فلان قانون باید چنین باشد نه چنان و اگر چنان باشد ظلم است و خلاف عدالت است ناچار باید بگوییم حکم شرع هم همین است; زیرا شرع اسلام طبق اصلى که خود تعلیم داده هرگز از محور عدالت و حقوق فطرى و طبیعى خارج نمىشود. علماى اسلام با تبیین و توضیح اصل عدل، پایه فلسفه حقوق را بنا نهادند» (8)
علاوه بر پایهگذارى قوانین اسلامى براساس عدالت، اسلام حتى به زوجین اجازه نداد که توافقى نمایند تا منجر به بىعدالتى شود. از امام باقر علیه السلام سؤال شد که آیا مرد مىتواند با زن خود شرط کند که نفقه را به طور کامل و مساوى با زن دیگر به او ندهد و خود آن زن هم از اول این شرط را بپذیرد؟ امام باقر علیه السلام فرمود:
«خیر چنین شرطهایى صحیح نیست، هر زنى به موجب عقد ازدواج خواه ناخواه حقوق کامل یک زن را پیدا مىکند ...» . (9)
باید توجه داشت که مطالب یاد شده هرگز به این معنا نیست که تمام اصول مترقى اسلام پیاده شده است و یا ثباتى که مطرح کردیم بدین معناست که اصلاحاتى در طول قانونگذارى حقوق ایران انجام نگرفته یا نباید بگیرد; بالعکس مقتضیات زمان و تحولات اجتماعى ایجاب مىکند هر از چند گاهى راه کارهاى مناسب جهت اجراى هر چه بهتر قوانین اسلامى، ارائه شود و اساسا اجتهاد در فقه و پویایى آن به همین معنا است، که فقه باید جوابگوى نیازهاى زمان خود باشد. بلکه منظور این است که اصول کلى حاکم بر روابط زوجین از ثبات نسبى برخوردار بوده است.
شایان ذکر است که وقتى این اصول و قوانین مترقى، چهارده قرن قبل در حقوق اسلام بنیان نهاده شده بود و به زن در تصرف اموال خود استقلال کامل اعطا نمود، در کشورهاى اروپایى تا قبل از قرن بیستم، از جمله حقوق فرانسه که یکى از مدرنترین و مفصلترین حقوق مدون آنهاست، زنان از حداقل حقوق انسانى هم برخوردار نبودند و اصلا اهلیت تصرف در اموال خود را هم نداشتند.
به همین سبب با مقایسه اجمالى بین قانون اسلام و قوانین دنیاى متمدن غرب که شاید مفصلترین و کاملترین آنها، قانون مدنى فرانسه باشد مىتوان گفتبر خلاف تصور عدهاى، حدود اختیارات زن و آزادى و استقلال او در انجام امور مالى و روابط حقوقى و اقتصادى در شریعت و نظام حقوقى اسلام، به مراتب وسیعتر و بیشتر از آن مرزهایى است که در نظامهاى حقوقى کشورهاى مدعى تمدن براى زن شناخته شده است. (10)
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پاورقی:
1- ماده 1118 قانون مدنى: «زن مستقلا مىتواند در دارایى خود هر تصرفى را مىخواهد بکند.»
2. سید مصطفى، محقق داماد، بررسى فقهى حقوق خانواده نکاح و انحلال آن، نشر علوم اسلامى، تهران، چاپ پنجم 1374، ص 317.
3. نساء/32.
4. حسین بن محمد، الراغب الاصفهانى، مفردات غریب القرآن، دفتر نشر کتاب، 1404ق، ص 431.
5. سید محمد حسین، طباطبایى، ترجمه سید محمد باقر همدانى، تفسیر المیزان، دفتر تبلیغات اسلامى، قم، 1363 ج 4، ص 534.
6. محمد کریم، علوى حسینى موسوى، کشف الحقایق عن نکت الآیات و الدقائق، حاج عبدالمجید - صادق نوبرى، تهران، چاپ سوم، 1396ق، ج 1، ص 352.
7. محمد بن على ابن بابویه، قمى (شیخ صدوق)، من لایحضره الفقیه، موسسه نشر اسلامى، قم، چاپ دوم، ج4، ص 93; محمد بن حسن، حر عاملى، وسائل الشیعة الى تحصیل مسائل الشریعة، دار احیاء التراث العربى، بیروت، ج 10، ص 449.
8. مرتضى، مطهرى، نظام حقوق زن در اسلام، انتشارات صدرا، تهران، چاپ بیست و یکم، زمستان1374، صص 156-. 155
9- ر. ک. همان، ص 450
10- سید مصطفى، محقق داماد، پیشین، ص 317.
مشهور فقها یکى از شرایط قضاوت را مرد بودن مى دانند.
علتى که براى این امر ذکر مى کنند, عاطفى و احساساتى بودن زن است که ممکن است در قضاوت او تاثیر بگذارد و مستند نظر آن ها روایتى است که در آن آمده : <... بر زن واجب نیست متولى قضاوت شود>.(1)
مطلب مهم راجع به قضاوت زن که نباید مورد غفلت قرار گیرد, این است که در حدیث مزبور تکلیف شاق وصعب قضا، از زن برداشته شده نه آن که او را از حق قضا محروم نموده باشد.
گروهى از فقهاى بزرگ شیعه مانندقاضى ابن البراج , محقق (ره ) صاحب شرایع الاسلام , علامه (ره ) در قواعدالاحکام و عده اى از بزرگان متأخر مانندصاحب جواهر و شیخ انصارى و آقا ضیاء عراقى و بسیارى دیگر از فقها ذکورت را براى قضا شرط دانسته اند .(2)
اما برخى دیگر از فقهاى شیعه, مانند شیخ مفید(ره ) در کتاب مقنعه عقل , کمال ,علم به کتاب الهى و سنت معصومان را برای قضاوت شرط دانسته و نظیر شیخ طوسى (ره ) در کتاب <نهایه > و مفید در <مقنعه > نامى از اشتراط مرد بودن یا امتناع زن بودن نبرده اند ..برخى دیگر از فقها نیز مانند ابن ادریس و ابن سعید بر این نظریه هستند.(3)
توضیح : این گونه مسئولیتها به جز مشقت و زحمت، فایده دیگرى ندارد،اگر کسى اینها را به خاطر دنیا و مقام و پول بخواهد، ضد ارزش است، و اگر براى خدا بخواهد، خداوند ثواب این گونه کارها را به زنانى که به وظائف خود عمل مىکنند مىدهد.
شبیه این مطلب در تاریخ اسلام هست که زنان مدینه یک نماینده نزد پیامبر فرستادند که مردان به جبهه مىروند و آن همه مقامهاى معنوى کسب مىکنند و یا به شهادت که فوز عظیم است مىرسند، اما زنها به این گونه ثوابها نمىرسند. حضرت رسول(ص) فرمود: «جهاد المرئة حسن التّبعل؛ جهاد زن این است که خوب شوهردارى کند». اگر زنى به عشق معنویت و کمالات غصه مىخورد که چرا این مقامات مخصوص مردان است و به ما زنان نمىدهند؟ جوابش این است که اگر زنان اخلاق داشته باشند و به وظائف خود خوب عمل کنند، همان ثواب و کمالات را دارند.
اسلام که این گونه مسئولیتها را به مردها داده، از آن رو است که اینها وظائف سنگین اجتماعى است و زنان از عهده آنها به طور کامل برنمى آیند یا به خاطرآن است که زنها کمتر در جامعه حضور پیدا کنند و یا این است که مردان از روحیهء بالاتری برخوردارند و عملا زنان توانائی این کار مشکل را ندارند .
----------------------------------------------------------------------------------------------------------
پاورقی:
1)- وسائل الشیعه , کتاب القضاء, باب 2 از ابواب صفات القاضى , ح 1
2- جوادى آملى، عبداللّه , زن در آینهء جلال و جمال , ص 348و 349
3) همان , ص 348.
(1)پیش از شرح و توضیح آیاتی که درباره تنبیه بدنی بانوان است، و پذیرش یا نپذیرفتن این موضوع ، بیان پیشگفتار لازم است:
تنبیه بدنی زن از پدیده های اجتماعی، بدون محدودیت زمانی و مکانی است و در تمامی جوامع و فرهنگ ها وجود دارد. چنان که ویژه روستائیان نبوده، حتی در پیشرفته ترین جامعه ها دیده می شود، تا بدان حد که اکنون در اروپا « جمعیت زنان کتک خورده » تأسیس شده، به دفاع و چاره جویی می پردازند. در فرانسه دو میلیون زن از شوهران خود کتک خورده اند ، یعنی یک چهارم شمار زنان.(2)
از این رو شماره تلفنی در اختیار بانوان قرار گرفته تا به طور رسمی از آنان حمایت کند.
تبارشناسی
تنبیه بدنی بانوان ، ریشة بشری داشته، در شمار بیماری های اجتماعی و ناهنجاری های روانی است و برای درمان آن مشارکت و همفکری جامعه شناسان و روان شناسان و رهبران مذهبی لازم است. بنابراین می باید آیه 34 سوره نساء را در فضای مردم شناسانه و روانی و مذهبی بازخوانی کنیم.
توجه به شرایط زمان و مکان
تحلیل تاریخی، و روان شناسانة این حکم برای پی بردن به معنای درست آیه، نیز حکمت و هدف دستور الهی لازم است. بنابر برخی تفسیرها از آیه ، تنبیه زن توسط شوهر روا است اما برخی از قرآن پژوهان و مفسران، این برداشت را نپذیرفته ، توجه به شرایط زمان و مکان حکم را ضروری می دانند. در پاسخ ، نظر کسانی که تنبیه بدنی را نمی پذیرند، به همراه دلیل های آنان آمده ، معنای مورد قبولشان گزارش شده است.
محل نزول
این آیه در مدینه نازل شد.(3) پیشتر و در مکه، زنان کتک می خوردند و شکایتی نداشتند و آن را توهین به خود و خارج از عرف و فرهنگ مردمان نمی دانستند. چگونه توهین شمرده می شد، در صورتی که دختران را زنده به گور می کردند؟! نیز نذر می کردند پسران را قربانی خدایان کنند!(4)
اما در مدینه جنبشی به پا خاست که زن گرایانه بود و بر ضد فرهنگ مکه به شمار می آمد.
اوضاع مدینه، سه سال پیش از نزول آیه
بنابر اسناد تاریخی، زنان مدینه شهرنشین بودند و از آزادی افزون تری نسبت به زنان مکه برخوردار بودند.
اینان بر مردان چیره بودند و اگر توسط شوهران تنبیه بدنی می شدند، به دستور و اجازه پیامبر (ص) اجازه قصاص داشتند ، یعنی می توانستند در عوض، شوهران خود را تنبیه کنند.(5) پیامبر مایل بود فرهنگ زنان مکه را همچون فرهنگ بانوان مدینه کند و تنبیه بدنی توسط شوهران را از میان بردارد، از این رو مردان را از کتک زدن زنان منع می کرد (6) و می فرمود: «اینان را کتک نزنید».(7)
نیز درباره مردانی که همسران خود را می زدند، می فرمود: «این مردان، نیکان نیستند».(8)
حتی پیامبر فرمان قصاص برای مردانی صادر می کرد که زنان خود را کتک می زدند.
اما به رغم دستور پیامبر ، همچنان فرهنگ تنبیه بدنی بانوان ادامه داشت. بنابر روایتی آخرین موردی که پیامبر به نفع زنان دستور به قصاص و کتک زدن شوهران داد، حبیبه دختر زید یا خوله دختر محمد بن مسلمه (همسر سعد بن ربیع) بود اما این بار دستور پیامبر اجرا نشد، زیرا آیه 34 سوره نسا فرود آمد و حکم قصاص مردان لغو شد.
آیا به راستی در قرآن حکم به تنبیه شده است؟
چگونه در قرآن حکم به تنبیه بدنی زن داده شده، در حالی که خداوند آیات را «شفا و رحمت» قرار داده است و رابطه دو زوج را از آیات الهی و نشان رحمت و مودت می داند و عفو و گذشت را سرمایه بزرگ انسان دانسته و فرمان می دهد که حتی بدی را به نیکی پاسخ دهید: «ادفع بالحسنة السیئة» نیز به مردان فرمان می دهد که با زنان خود به نیکی رفتار نمائید: «و عاشروهن بالمعروف». روایات بسیار از پیامبر اسلام در مورد مهربانی و عطوفت به زنان وارد شده و مردان را از زدن زنان باز داشته ، مانند این روایت که پیامبر فرمود : «ایضرب احدکم المرأة ثم یظل معانقها(9) آیا زن را کتک میزنید، سپس میخواهید با او همآغوش باشید؟!»
حتی در احکام فقهی برای زدن زنان که منجر به آسیب مانند کبودی بدن شود، دیه تعیین شده است.
دین اسلام زندگی خشونت بار و وضع نکبت بار زنان را در زمان جاهلیت دگرگون کرد و اینان را از زنده به گور شدن یا محرومیت از حقوق اجتماعی و مالی رهایی بخشید ، نیز میان زن و مرد تبعیض (نه تفاوت) ننهاد، یعنی براساس عرف و فرهنگ زمانه، امتیازات را عادلانه میان زن و مرد تقسیم کرد. مثلاً اگر در ارث، مردان بر زنان ، به ظاهر برتری دارند، از آن روست که سرپرست زنان بوده، افزون بر پرداخت نفقه ، می باید مهریه بانوان را بدهند، چنان که زحمات زنان در سال های زناشویی، بی اجر و مزد نمی ماند، بنابراین زیادت و برتری یک طرف (مردان) در برابر حقوق طرف دیگر (زنان) قرار میگیرد و گویا برتری در میان نیست.(10)
گفتیم فرهنگ زنان مدینه متفاوت از زنان مکه بود، از این رو زنان بر ضد شوهران می شوریدند و نافرمانی میکردند. این وضع جامعة مسلمانان را دچار نابسامانی کرده بود. تا سه سال (پیش از نزول آیه) پیامبر می کوشید به سود زن و بر پایة مساوات حکم کند و خداوند بدین وضع راضی بود اما بر اثر وضع بحرانی جامعه، حکم عوض شد، مبادا از آزادی سوء استفاده شده، جامعه به تنش زایی و انفجار برسد!
نزول آیه به هنگام جنگ اُحد
دگرگونی حکم در شب اُحد پیش آمد که شبی بسیار سخت بر مسلمانان بود. اینان در دشوارترین برهة زمانی بوده، گرفتار ترس و بحران بودند. بیم آن می رفت اسلام توسط مشرکان از بین رفته، مسلمانان نابود شوند. یهودیان و منافقان در داخل مدینه و مشرکان، بیرون از آن شهر، در کمین مسلمانان بودند. در چنین وضعی، کنار گذاشتن اختلافات داخلی میان مسلمانان و اتحاد زن و مرد بسیار لازم بود. خداوند به منظور وحدت و سلامت امت، آیه 34 و 35 نساء را فرود فرستاد. قرار بود همان مردانی به جهاد بروند و دین و دینداران را حفظ و حمایت کنند که مهاجر و اهل مکه، با همان فرهنگ نسبتاً زن ستیز بودند، پس خداوند بدین مصلحت بسیار مهم (واقعیت و شرایط زمانه) حکم را عوض کرد، و از پاشیدگی و گسست امت (با توجه به تهدیدات داخلی و خارجی) جلوگیری به عمل آورد اما دگرگونی حکم بدان معنا نبود که بر زنان ، ستم و جفایی شود، بلکه زن فقط در برابر تعهدی که با ازدواج ، آن را پذیرفته، بازخواست می شود، یعنی اعمال زناشویی ، نه خانه و بچه داری.( این مسئله در پایان به طور تفصیلی بیان می شود).
مقصد شریعت
بنابر آنچه گفتیم روا شمردن تنبیه بدنی زنان ( آن هم پس از مراحلی و با شرایطی) فقط به سبب اوضاع دشوار اجتماعی است. مقصد و هدف شریعت (دین) از وضع هر حکمی، مصالح و منافع جمعی (امت) است، از این رو در قضاوت در مورد هر حکمی می باید مصلحت جمعی را در نظر گرفته، به منافع صنف و گروهی بسنده نکرد.
تأثیر احکام فقهی قرن دوم و سوم در روند حرکت بر ضد زن
فقه اسلامی در سده های دوم و سوم شکل گرفت و بر همان منوال و شیوة قرن نخست ادامه یافت. روایات به زنان حکم می کرد در برابر مرد فروتن بوده ، در صورت سرپیچی از درخواست مرد در مورد همبستر شدن و اعمال زناشویی تنبیه گردند. این احکام طبق فهم و بینش اجتماعی و مردم شناسانه شکل می گرفت، و این فرایند ، همان است که در آغازبحث اشاره کردیم که در صدور هر حکمی، اوضاع جامعه شناسانه و روان شناسانه تأثیر دارد.
به رغم آن که فقیهان ( با توجه به فهم و فرهنگ مردم و جامعه) حکم به تنبیه بدنی همسر کردند اما آن را مقید ساختند که «خون آلود» نباشد و «عضوی را نشکند و اثری به جا نگذارد».(11) تنبیه نمی بایست خشن و دردآور باشد و نمی باید لطمه بزند.
در تمامی کردار و اعمال شرعی می بایست به هدف و مقصد خداوند (که حکم می نهد) توجه کرد، از جمله در مورد تنبیه بدنی با شرایطی که برشمردیم و پس از نتیجه نگرفتن از مراحل پیشین (پند و نصیحت کردن، قهر کردن و همبستر نشدن با زن) نوبت به تنبیه بدنی می رسد اما چنان که در آیه بعد می خوانیم به دنبال هیچ راهی برای سرزنش و توبیخ آنان نمی باید بود و بهانة بیخود نمی شود گرفت! نشوز به معنای سرکشی در برابر مسئول خانواده است و از نظر برخی اسلام شناسان کتک زدن می باید با پارچه بهم تنیده و یا با دست باشد، نه با تازیانه و عصا.(12)
در آیه 44 سوره ص آمده است: «و خذ بیدک ضغثاً و لا تَحنَث؛ به ایوب گفتیم: بسته ای از ساقه های گندم ( یا مانند آن مثل شاخة نازک خرما) را برگیر و با آن ( همسرت را ) بزن و سوگند خود را مشکن».
زدن همسر توسط حضرت ایوب ، خطا و جرمی بر ضد زن شمرده نمی شد چون اذیت و آزاری ندید و تحقیر نشد، گرچه همسرش کارناپسندی انجام داده بود. از این رو اگر در جامعه ای ، زدن اهانت و آزار به شمار آید و فرهنگ مردمان آن را نپذیرد، نباید صورت گیرد.
خداوند در پایان آیه، شوهران را از همین مقدار اندک نیز باز می دارد و می فرماید: «ان الله کان علیّاً کبیراً؛ خدا والای بزرگ است» یعنی شوهران را نسبت به ستم بر زنان تهدید می کند، که اگر زنان نمی توانند ستم را از خود بردارند و از خویش دفاع کنند، اما خدای بلند مرتبه و بزرگ به جای زنان قصاص و حق خواهی خواهد کرد.(13)
نپذیرفتن تنبیه بدنی
شایان ذکر است برخی اسلام پژوهان تنبیه را روا نمی دانند و آن را انکار کرده اند.(14) قاضی ابوبکر درباره آیه می گوید: «زن را کتک نزند و اگر به وی امر و نهی کرد، ولی او اطاعت نکرد، فقط بر او خشم گیرد».(15) یعنی معتقد است از نظر خداوند، ضرب (زدن) مباحی ناخوشایند است، نه اینکه باید به کار گرفته شود. زدن امری خطرناک است و تعیین حدودش دشوار می باشد، افزون بر آن که قانون شرع اجازه نمی دهد کسی به نفع خود حکم و داوری کند. نیز زدن نمی باید اهانت و ضرر تلقی شود. از این رو دولت اسلامی اگر پی برد شوهران کیفر شرعی را درست و به جا اجرا نمی کنند و بر حدود آن آگاه نیستند، می باید آنان را از به کارگیری این کیفرمنع کند و متخلفان را مجازات کند، تا آزار رساندن به همسران خطر ساز نشود، به ویژه آن جا که انگیزه و بهانة تنبیه بدنی، سست و بی پایه باشد.(16)
این گروه از اسلام پژوهان ضرب مورد اشاره در آیه را به معنای زدن نمی دانند، بلکه می گویند: به معنای جدایی شوهر و ترک خانه و دوری از زن و خانواده است، چنان که وقتی میان پیامبر و همسرانش اختلاف پیش آمد و اینان به نصیحت رسول خدا عمل نکردند، پیامبر برای یک ماه از آنان جدا شد و به مکانی به نام «مشربه» رفت و از زن و خانه دوری گزید. پیامبر هیچ گونه آزار جسمانی به آنان نرسانده، کتک شان نزد و تحقیر و سرزنش شان نکرد. اگر زدن و آزار جسمی و روحی خواستة خدا و راه حلی ثمربخش بود، پیامبر نخستین کسی بود که به دستور خدا عمل می کرد اما کسی را نزد و بدان اجازه یا دستور نداد. افزون بر آن که هر گاه قرآن خواست «زدن» را تجویز کند، تعبیر به «ضرب » نکرده ، بلکه «جَلد» آورده ، مانند : «الزانیة و الزانی فاجلدوا کلَّ واحد...» (17)
آیا جواز تنبیه برای همه زمان ها و مکان ها ست؟
حال با صرف نظر از این تفسیر،اگر تنبیه بدنی از آیه فهمیده شود، سؤال این است آیا انسان ها که در فهم مقصود و منظور خداوند در قرآن دچار خطا می شوند می توانند این حکم را جاری کنند، تا روز قیامت ، در تمامی اقشار اجتماع، شرق و غرب، بر هر زنی با هر سطح فرهنگی؟ آیا نمی باید شرایط اجتماعی ، سیاسی و مردم شناسانه را که بر آیه چیره بود و سبب صدور چنین حکمی شد، در نظر گرفت؟ آیا این حکم به سبب آن نبود که جلوی فتنه ها و بحران ها ( با توجه به فرهنگ و ظرفیت فکری مردمان) گرفته شود؟!
اگر بپذیریم روا دانستن تنبیه بدنی آن هم پس از مراحل و با شرایطی – که در آیه بیان شده – برای برهه و اوضاع خاصی بود، مثلاً در شرایط زمانی و فرهنگی که توهین به زن محسوب نمی شود پس می توان نتیجه گرفت: هر گاه این وضع از بین رود، حکم نیز از میان خواهد رفت! چنین برداشتی نه از ارزش آیه می کاهد و نه تفسیری فراتر از اهداف سازنده و مثبت و بشر دوستانة قرآن است.
این فهم از آیه اگر چه مطابق با ظاهر آیه قرآن نیست، اما با آیاتی که فرمان به برخورد نیک با همسر می دهد و پیوند بین زن و مرد را مودّت و دوستی و رحمت می داند، سازگارتر می نماید.
سخن پایانی: حکم تنبیه بدنی با صرف نظر از شأن نزول آیات و تفسیرهای مختلفی که در مورد آیه 34 سوره نساء آمده است، باید صرفاً به عنوان یک حکم حقوقی مورد لحاظ قرار گیرد از این جهت که هر کس حق دارد از راه قانونی برای دستیابی حق خود اقدام نماید . اگر بخواهیم از نگاه ارزش های اخلاقی به آن نگاه کنیم، با توجه به آیات قرآن می توان استنباط نمود که گذشت و اغماض بهتر و شایسته تر است، اما گذشت از حقوق نمی تواند یک قاعده و قانون کلی قرار گیرد.
در ادامه پاسخ ، تنبیه زن را از جایگاه حقوقی، به تفصیل بررسی میکنیم (البته بنابر این باور که از قرآن، تنبیه برداشت شود).
تنها مورد تنبیه، نشوز است.
نشوز آن است که زن در مقابل تکلیف اختصاصىاش نسبت به شوهر بدون هیچ عذر موجهى سرپیچى نماید.
جالب این است که اگر زنى از انجام کارهاى خانه، بچهدارى و... سرباز زند شارع مقدس هیچ حقى براى مرد در برابر آن قرار نداده و لذا مرد نمىتواند در این موارد واکنش نشان دهد.
بنابراین آیه فوق در مورد با بسیارى از مسائل اختلافى زوجین ساکت است و هیچ حقى براى مرد در برابر آن قرار نداده جز در موردی که زن با پیمان ازدواج، تعهد به آن را ملتزم شده است.
نشوز امرى برخلاف حقوق مرد است و براى رویارویی با آن بهترین راه این است که پیش از مراجعه به دیگران، مشکل را در داخل خانه حل نمود، ولى اگر چنین چیزى میسر نبود آنگاه نوبت به خارج از منزل و دخالت دادن دیگران مىرسد که در آیه بعد سالم ترین راه آن عنوان شده است.
حل مسأله نشوز در داخل خانه نیز به اشکال مختلفى انجام پذیر است و جالب این است که خداوند از ملایمترین راهها شروع نموده و در صورت تأثیر گذارى آن مراتب بالاتر را اجازه نداده است. از این رو در مرتبه اول سفارش به پند و اندرز نموده است.
چنین روشى حکیمانهترین شیوه در حل مشکلات زوجین است.
لیکن اگر زنى در برابر اندرزها و نصایح شوهر سر تسلیم فرود نیاورد و همچنان بر سرپیچی از حقوق زوج پایدارى ورزید چه باید کرد؟
در اینجا نیز خداوند راه دومى را پیشنهاد نموده است که از حد برخورد منفى عاطفى بالاتر نمىرود و آن خوددارى از همبستر شدن با وى مىباشد.
در اینجا نیز اگر مشکل حل شد دیگر کسى حق پیمودن راه سوم را ندارد، امّا اگر زن در چنین وضعیتى نیز سرسختى نشان داده و حاضر به تأمین حقوق طرف مقابل نگردید چه باید کرد؟
در اینجا چند راه قابل تصور است: أ) در مقابل نشوز زن به کلی ساکت بود یعنی مرد حقوق خود را نادیده انگارد هر چند سالیان دراز این برنامه ادامه یابد.
چنین چیزى براساس هیچ منطقى قابل الزام نیست و اختصاص به مرد هم ندارد، یعنى در هیچیک از نظامهاى حقوقى جهان نمىتوان صاحب حقى را مجبور کرد در برابر حقوق خود ساکت شود و دم نزند، یعنى از نظر اخلاقى، آن هم در موارد خاصى مىتوان چنین توصیهاى نمود ولى نباید بین مسأله حقوقى و اخلاقى خلط کرد.
از طرف دیگر نشوز زن اقسامى دارد که برخى از آنها مسلّماً به زیان خود او هم تمام مىشود و بر مرد لازم است که به عنوان مدیر کانون خانواده، کنترل هدایتگرانه و سازنده بر رفتار زن داشته باشد..
ب) راه دیگر آن است که مرد از هر طریق ممکن حقوق خود را به دست آورد. چنین چیزى را هرگز شارع اجازه نمىدهد و براى گرفتن حق، روشهاى معیّنى وضع نموده ، زیرا در غیر این صورت ممکن است به زن ستم شود و انواع مفاسد و مظالم دیگر به بار آید.
ج) راه دیگر آن است که مرد با مراجعه به دیگران اعم از مراجع قضایى یا افراد ذىنفوذ دیگر حقوق خود را بگیرد.
چنین چیزى اگر چه ممکن است حق مرد را تأمین کند ولى هنوز با امکان حل مشکل در داخل خانه بهتر است چالش به بیرون کشیده نشود، زیرا فاش کردن مسائل داخل خانه آسیبهاى فراوانى براى خانواده به بار مىآورد که در اینجا جاى ذکر آن نیست، لذا خداوند حکیم راه ممکن را پیشنهاد مىنماید.
د) راه دیگر آن است که مرد اندکى قاطعانهتر از برخورد منفى عاطفى برخورد نماید. از این رو قرآن مجید به عنوان آخرین راه حل ممکن در داخل خانه مسأله «ضرب» را مطرح نموده است.
البته این مسأله نیز حدودى دارد که هرگز با آنچه در اذهان عمومى یا تبلیغات مسموم مطرح مىشود، سازگارى ندارد.
درباره حدّ و چگونگى زدن، علامه مجلسى (ره) در بحار الانوار، ج 104، ص 58 روایتى از فقهالرضا (ع) نقل نموده است که «والضرب بالسواک و شهبه ضرباً رفیقاً؛ زدن باید با وسایلى مانند چوب مسواک و امثال آن باشد آن هم با مدارا و ملایمت.» ظاهر روایت فوق به خوبى نشان مىدهد که «ضرب» باید در پایینترین حد ممکن باشد و هرگز نباید اندک آسیبى بر بدن وارد کند. وسیلهاى که در این روایت اشاره شده چوبى بسیار نازک مانند چوب سیگار، سبک و کم ضربه است.
نکته دیگرى که از آیه به دست میآید این است که دستور فوق جنبه موقت و گذرا دارد و نباید به آن مداومت بخشید، زیرا به دنبال این عمل دو واکنش احتمال مىرود:
یکى آن که زن به حقوق مرد وفادار شود، در این صورت قرآن مىفرماید: «فَإِنْ أَطَعْنَکُمْ فَلا تَبْغُوا عَلَیْهِنَّ سَبِیلا؛اگر به اطاعت درآمدند بر آنها ستم روا مدارید.» یعنى، اگر زن در برابر حقوقى که بر آن پیمان بسته است تسلیم شد دیگر مقابله با وى ظلم و تجاوز است.
واکنش دیگر آن است که همچنان سرسختى نشان دهد و کانون خانواده را گرفتار تزلزل و بىثباتى نماید، در این باره در آیه بعد فرموده است: «وَ إِنْ خِفْتُمْ شِقاقَ بَیْنِهِما فَابْعَثُوا حَکَماً مِنْ أَهْلِهِ وَ حَکَماً مِنْ أَهْلِها إِنْ یُرِیدا إِصْلاحاً یُوَفِّقِ اَللَّهُ بَیْنَهُما إِنَّ اَللَّهَ کانَ عَلِیماً خَبِیراً؛ اگر خوف گسست در بین آن دو یافتید، پس از ناحیه مرد و داوری از بستگان زن برگزینید، اگر از پى آن خواستار صلاح باشند خداوند بین آنان وفاق ایجاد خواهد کرد، همانا خداوند دانا و آگاه است.»
قرآن مجید در آخرین مرحله، گشودن گره را به دست نزدیکان و بستگان قرار مىدهد تا مسئله با سلامت هر چه بیشتر روال خود را طى کند و براى اینکه حقى از هیچ یک از طرفین زایل نشود و تبعیضى رخ ننماید فرموده است که از هر جانب داوری برگزیده شود و با رعایت حقوق و مصالح طرفین، مشکل را برطرف نمایند.
خلاصه در این حکم شرایط زیر دیده مىشود:
1 - اختصاص به مورد سرپیچى زن از تکلیف خود و حقوق مسلّم مرد دارد؛ حقوقى که با پیمان ازدواج، زن وفادارى خود نسبت به آن را متعهد شده است؛
2 - در راستاى حل مشکل در داخل خانه و خوددارى از بروز آن در خارج از منزل وضع شده؛
3 - سومین مرحله حل اختلاف در خانه است و بدون گذر از مراحل پیشین روا نیست.
4- حد آن نازلترین مرتبه ضرب است و نباید موجب کمترین آسیبى بر بدن زن شود؛
5-موقتى است و چه داراى نتیجه مثبت و چه منفى باشد باید به زودى از آن دست کشید.
دیدگاه شارع نسبت به زدن همسر، نگرشى منفى است و نصوص زیادى در نهى از این عمل وارد شده است. این روایات همه در زمانى بیان شده که خشونت علیه زنان از توهین و فحاشى تا ضرب و جرح و حتى قتل را شامل مىشد، و اسلام آنها را تحریم کرد و مستوجب مجازات فقهى و قضایى در دنیا و عذاب آخرت دانست.
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها :
1 – برداشتی آزاد از دو مقاله نشریه پیام زن، شماره های 136 و 160 با اجازه سردبیری.
2 – کانال دوم تلویزیون فرانسه، به نقل از مجله پیام زن، شماره 160.
3 – تاریخ یعقوبی ، ج1، ص 250.
4 – ابوالأعلی مودودی، روح المعانی، ج5، ص 25.
5 – التحریر و التنویر ، ج5، ص 42؛ التفسیر الکبیر، ج10، ص 90، البته برخی این گزارش را نمی پذیرند.
6 – المنار، ج5، ص 76؛ روح المعانی، ج5، ص 25.
7 – تفسیر ابن کثیر، ج1، ص 504.
8 – همان؛ المنار، ج5، ص 76.
9- وسائل الشیعه ، ج14 ، ص119
10 – فخررازی، التفسیر الکبیر، ج10، ص 82.
11– تفسیر ابن کثیر، ج1، ص 504.
12 – تفسیر الکبیر، ج10، ص 87.
13 –همان، ص 91.
14 – التحریر و التنویر، ج5، ص 43. اینان می گویند ضرب به معنای دوری و ترک زن برای مدتی محدود است.
15 – احکام القرآن، ابن عربی ، ج1، ص 420.
16 – التحریرو التنویر، ج5، ص 43.
17 - نور (24) آیه 2
پاسخ های مرتبط :
تنیبه بدنی زن از دیدگاه دو قرآن پژوه معاصر
نخست توجه شما را به آیهای از سوره حجرات جلب میکنیم:
(یا ایُّها الناس اِنّا خلَقناکم من ذَکَرٍ و اُنثی و جَعلناکم شعوباً و قَبائلَ لِتَعارفوا انَّ اَکرمَکُم عِندالله اتقیکم)(1) یعنی ای مردم! ما شما را از مرد و زنی آفریدیم و شما را شعبه شعبه و قبیله قبیله قرار دادیم تا بدین ترتیب، یکدیگر را بشناسید (زیرا همه یک رنگ و یک شکل بودید، یکدیگر را از هم تمیز نمیدادید و امکان شناسایی میسر نمیشد) و بدانید گرامیترین شما نزد خدای متعال باتقواترین شماست.
حال توجه کنید به اولین آیه از سوره نساء که میفرماید: «یا ایُّها الناسُ اتَّقوا ربَّکُمُ الَّذی خَلَقَکُم مِن نَفْسٍ واحِدَةٍ وَ خَلَقَ مِنْها زَوْجَها وَ بَثَّ مِنْهُما رِجالاً کَثیراً وِ نِسأً وَ اتَّقوا اللهَ الَّذی تَسائَلونَ بِه وَ الأرْحام ...» یعنی، ای مردم! در برابر خداوند تقوا داشته باشید. (از گناه و شرارت بپرهیزید) پروردگاری که شما را از یک سرشت و نفس واحد آفرید، و از همان نفس، همسرش را نیز پدید آورد. و از آن دو (آدم و حوا) مردان و زنان زیادی را پراکنده کرد. و در مورد خدایی که به خاطر او از همدیگر درخواست میکنید، دربارة نزدیکان و خویشاوندان خود تقوا پیشه کنید.
ملاحظه میفرمایید که در مسأله آفرینش از نظر قرآن کریم، تفاوتی میان مرد و زن وجود ندارد. و هر دو از یک سرشت و گوهر آفریده شدهاند.
آیه 195 سورة آل عمران میفرماید:
«فَاسْتَجابَ لَهُمْ رَبُّهُم إنّی لااُضیعُ عَمَلَ عامِلٍ مِنْکُم مِن ذَکَرٍ أو أُنثیَ بَعْضُکُم مِن بَعْض» وقتی عدهای از مردم با ایمان و خداپرست، از خداوند میخواهند آنها را از اهل جهنم قرار ندهد و گناهانشان را بیامرزد، پروردگار در پاسخ میفرماید: دعایشان مستجاب شد. و آنها بدانند که من عمل نیک آنها را چه مرد باشند و چه زن، ضایع نخواهم کرد.
به تعبیر آخر آیه «بعضکم من بعض» توجه کنید یعنی; در نظر من ـ که آفریدگار شما هستم ـ مرد و زن شما یکسان است. و اگر مؤمنی عمل صالح انجام دهد به او پاداش خواهم داد. اما این که مرد یا زن باشد، در پاداش فرقی نمیکند.
از نظر حقوقی نیز قرآن کریم، مرد و زن را مورد توجه قرار داده و میفرماید: «ولَهُنَّ مِثْلُ الَّذی عَلَیْهِنَّ» (2) یعنی هر حقی که مرد بر گردن زن دارد، به همان اندازه زن نیز بر عهده مرد حقوقی دارد. نیز میفرماید: للرِّجالِ نَصیبٌ مِمَّا اکْتَسَبوا وَ لِلنِّسأِ نَصیبٌ مِمَّا اکْتَسَبْنَ(3)یعنی برای مردان از تلاشهای اقتصادی آنها بهرهای است و برای زنان نیز همان بهره از تلاشهای اقتصادی آنهاست; نه این که مردان بتوانند ناحق سهم آنها را نیز به خود اختصاص دهند.
در مورد حسن معاشرت با زنان نیز میفرماید: و عاشِرُوهُنَّ بالمَعْروف (4)یعنی با روش نیک با زنان زندگی نمایید.
خواهر محترم! آیینی که در مورد زن چنین سفارشاتی داشته و او را از نظر سرشت و خلقت همانند میشمارد، و حسن معاشرت و احترام به او را از وظایف قطعی مرد میداند، شایسته نیست که چنین مورد بیمهری واقع گردد. .
انسان - خواه زن و خواه مرد - ابزار فراوانى براى تکامل در اختیار دارد و هرگز خودش ابزارى براى کالاهاى دنیا و متاع زودگذر آن نیست.
وظائفى که براى انسانها تعیین شده است، هرگز او را به صورت ماشین کار و ابزار رفع نیاز در نمىآورد. در این جهت هیچ امتیازى بین زن و مرد نیست تا گفته شود نگرش اسلام به زن نگرش ابزار گونه است و زن به عنوان موجود وابسته تلقى شود. زن در رسیدن به کمالات همچون مرد، مستقل است و مقصود اصلى از خلقت بوده، همان طور که مرد مقصود اصلى خلقت بوده است. هر دو نسبت به وظائف فردى و خانوادگى و اجتماعى، مسئول هستند و هیچگاه یکى ابزار دیگرى نیست.
گرچه خداوند متعال تمام قوانین حقوقى را برابر حقوق فطرى تنظیم و تدوین فرمود تا زمینه شکوفایى گنجینههاى فطرى فراهم گردد، اما ما از علم و حکمت کافى برخوردار نیستیم، تا راز تفاوت را که در هسته مرکزى عدل نهفته است، درآن جستجو کنیم، لکن خداوند آگاه و حکیم است. او همه علل تساوى و عوامل تفاوت را جمع بندى نموده است و بر مدار حکمت، به صورت مواد معتدل حقوقى روانه مىفرماید تا مسائل در سنت و مانند آن از تفریط جاهلیت کهن و از افراط جاهلیت مدرن مصون بماند.
از دیدگاه اسلام ،زن موجودى کامل و زیبا خلق شده، همان طور که مرد موجودى کامل و زیبا آفریده شده است. کمال زن در زن بودنش است و کمال مرد در مرد بودنش. زن اگر بخواهد زن کامل باشد، باید یک سرى خصائص و اخلاق و روش و منش داشته باشد. مرد هم اگر بخواهد مرد کامل باشد، باید همان خصوصیات مردى را داشته باشد. هر کدام براى هدفى خلق شدهاند.
مسلّماً خصائص زن با خصائص مرد یک جور و مساوى نیست و بیشتر اشتباهات و شبههها و اشکال تراشىها از مقایسه نابجاى زن با مرد است. قیاس کردن این به آن اشتباه است. درست است که هر دو انسان هستند، ولى قیاس به یکدیگر درست نیست. زن باید خصوصیات خود را داشته باشد و مرد هم باید داراى منشهاى خود باشد. زن با مرد مسلماً تفاوت دارد و این تفاوت باعث تفاوت دربرخی از وظایف و احکام آن دو مىشود.
قطعا شما نیز با ما موافقید که که مرد و زن از نظر جسمى و شرایط فیزیولوژیک با یکدیگر متفاوتند و هر یک براى انجام وظایف ویژهاى آفریده شدهاند، اندام مرد براى کارهاى سخت و سنگین مناسب است و اندام زن براى کارهاى ظریف،مسؤولیت فرزند، شیردادن و... . این تفاوت عین حکمت و به منظور حرکت و دوام نسل بشردر راستای زندگی سالم و سعادت و خوشبختی حقیقی است.
این اصلا بدین معنا نیست که زن نتواند به درجات عالى کمال انسانى و قرب خداوند نایل شود و همان سیرى را که برخى از مردان دارند، داشته باشد.زیرا نمونهها و افراد ذکر شده در قرآن، گواه این مطلب است که زنان نیز هم چون مردان می توانند به درجات عالی کمال انسانی می رسند.
حضرت مریم(س)، آسیه، هاجر، ساره، مادر موسى(ع) و... نمونههاى این رشد و تکامل هستند که در قرآن ذکرشدهاند. بنابراین تفاوت فیزیولوژیک زن و مرد؛ بدان معنا نیست که راه کمال بر زن بسته و یا محدود است. از زاویهاىدیگر، باید توجه داشت که عدالت همواره مقتضى تساوى عددى، وزنى و... نیست. اگر کسى ادعا کند که چون حجم و وزن بدن زنان کمتر از مردان است، پس عدالت رعایت نشده آیا این سخن معقولى است!
خواهر گرامی از منظر دینی ،نه زن براى خدمت به مرد آفریده شده و نه مرد براى خدمت به زن؛ بلکه این دو همانند دو بال یک پرنده هستند که در کنار یکدیگر امکانات خود را در اختیار هم قرار مىدهند تا هم خود زندگى کنند و به کمال برسند و هم ضامن بقاى نسل بشر باشد.
اما در مورد این که چرا زنان نمی توانند منصب قضاوت را احراز کنند در پاسخ می توان گفت:
مشهور فقها یکى از شرایط قضاوت را مرد بودن مى دانند. علتى که براى این امر ذکر مى کنند, ناتوانى زن در این مسئولیت مهم است که غالباً به خاطر عاطفى و احساساتى بودن قضاوت آنها تحت تاثیر قرار می گیرد . گروهى از فقهاى بزرگ شیعه مانند قاضى ابن البراج , محقق صاحب شرایع الاسلام , علامه در قواعدالاحکام و عده اى از بزرگان متأخر مانند صاحب جواهر و شیخ انصارى و آقا ضیا عراقى و بسیارى دیگر از فقها مرد بودن را براى قضا شرط دانسته اند . (5)
اما برخى دیگر از فقهاى شیعه, مانند شیخ مفید(ره ) در کتاب مقنعه شرایط عقل , کمال ,علم به کتاب الهى و سنت معصومان را برای قضاوت شرط دانسته و نظیر شیخ طوسى (ره ) در کتاب «نهایه « و مفید در «مقنعه » نامى از شرط مرد بودن یا امتناع زن بودن نبرده اند ..برخى دیگر از فقها نیز مانند ابن ادریس و ابن سعید بر این نظریه هستند. (6)
بنابراین این نظریه در میان فقهای شیعه اختلافی است.
کسانی که قضاوت را از وظایف خاص مردان دانسته اند ، مستند نظر آن ها روایتى است که در آن آمده : «... بر زن واجب نیست متولى قضاوت شود».(7)
مطلب مهم راجع به قضاوت زن که نباید مورد غفلت قرار گیرد, این است که در حدیث مزبور تکلیف شاق وسخت قضا, از زن برداشته شده، نه آن که او را از حق قضا محروم کرده باشد. یعنی به عهده گرفتن قضاوت بر آنها لازم نیست.
توضیح : اصولا مسئله قضاوت از نظر اسلام به عنوان یک مسئولیت شناخته می شود ، نه به عنوان یک حق و به همین خاطر آن را واجب کفائی بر مردم می داند مانند دیگر واجبات ، و این امر واجب را بر کسانی تکلیف می کند که بتوانند از عهده این مسئولیت بر آیند . این گونه مسئولیتها به جز مشقت و زحمت، فایده دیگرى ندارد. اگر کسى اینها را به خاطر دنیا و مقام و پول بخواهد، ضد ارزش است، و اگر براى خدا بخواهد، خداوند ثواب این گونه کارها را به زنانى که به وظائف خود عمل مىکنند مىدهد. مانند برخی دیگر از مسئولیت ها چون جهاد که از زنان برداشته شده است.
اسلام که این گونه مسئولیتها را به مردها داده، از آن رو است که اینها وظائف سنگین اجتماعى است و زنان از عهده آنها به طور کامل برنمى آیند یا به خاطرآن است که زنها کمتر در جامعه حضور پیدا کنند تا مفاسد اجتماعی به وجود نیاید و یا این است که مردان از روحیه بالاتری برخوردارند و عملا زنان توانایی این کارهای مشکل را ندارند، یا به جهت قوی بودن عنصر عطوفت و مهربانی و احساسات در زنان ، مسئولیت سخت اجتماعی برای آنان دشوار است ، بنابراین زنان نباید نگران باشند و غصه بخورند که چرا این مسئولیت ها به آنان داده نشده، زیرا اوّلاً مسئولیت ها از دیدگاه اسلام جز زحمت و گرفتاری و مسئولیت اخروی چیز دیگری ندارد، ثانیاً اگر زنان نیت اخلاص داشته باشند، ثواب آن مسئولیت ها را نزد خدا دارند.
بنابراین قضاوت یک حق نیست تا گفته شود چرا این حق به زنان داده نشده است . اگر قضاوت ، حق در نظر گرفته شود ، تنها حق برای شاکیان و کسانی است که برای احقاق حق به دادگاه و قاضی مراجعه می کنند و چون خداوند بخواهد حقوق انسان ها را مراعات نماید ، باید کسانی را برای قضاوت تعیین نماید که در احقاق حق انسان ها شایسته ترند و کمتر دچار خطا و اشتباه شوند . بدین ترتیب می بینیم که باید حق مراجعان مراعات شود و برای قاضی ، چیزی جز مسئولیت احقاق حق مردم وجود ندارد.
نکته دیگر این که از نظر اجرایى امروزه بانوان متصدى قضا مىباشند اما مسألهاى که هست انشاء حکم از طرف قاضی زن صورت نمی گیرد و اگر خانمى غیر مجتهده باشد ، انشاء حکم به وسیله مسؤولین قضایى بالاتر انجام مىگیرد .
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پاورقی:
1-سوره حجرات آیه 13
2- بقره (2) آیه 228
3- نساء (4) آیه 32
4- نساء (4) آیه 19
5 . آیت ا... عبداللّه جوادى آملى , زن در آینهء جلال و جمال , ص 348و 349.
6 . آیت ا... جوادى آملى , همان , ص 348.
7 . وسائل الشیعه ، کتاب القضاء، باب 2 از ابواب صفات القاضى ، ح 1.
در جامعه بشرى مرد و زن دو پیکره وجود هستند که طبق قانون خلقت در کنار هم رشد و کمال مى یابند. جامعه اى سعادتمند است که این دو وجود الهى در بستر متوازن و در جایگاه واقعى خویش قرار گیرند تا با توجه به مسئولیت ها و وظایف خود به سوى کمال حقیقى که خلیفه الهى بودن است رهنمون شوند.
اسلام میان زن و مرد، برابرى ارزش هاى انسانى را بنیان نهاده است ولى از لحاظ وظایف اختصاصی،اسلام براى زن نقش خاصى را قایل است که با سرشت و طبیعت او سازگار است. این تکالیف است که زن و مرد به آن سبب از هم جدا شده اند و این به معناى تساوى و توازن حقوق و تکالیف زن و مرد است، ولى تشابه نیست.(1)
در بینش اسلامی، خلقت جهان هدفمند، حکیمانه و بر اساس لطف خداوند است. بنابراین،تفاوت هاى طبیعى میان دو جنس، معنا دار و حکیمانه است.
به دلیل طبیعتِ متفاوت زن و مرد، احکام متناسبى جعل کرده است. چه بسا در روابط اجتماعی، برخى امور براى مردان و برخى دیگر براى زنان ارزشمند باشد، چنانکه تأمین مخارج اقتصادى خانواده از وظایف ارزشمند مرد و تنظیم اقتصاد مصرفى خانواده از ارزش هایى به حساب مى آید که زنان در آن نقش محورى ایفا مى کنند. پس اگر برخى مناصب اجتماعی، مردانه به حساب آید، نمایانگر نگرش فروترى نسبت به زنان نیست، بلکه نمایانگر نوعى تقسیم وظایف براى دسترسى بهتر زن و مرد به کمال است.(2)
در مجموع، آنچه که اسلام براى زن و مرد در نظر گرفته، موجب تکامل و رستگارى آن ها خواهد بود و بر اساس ویژگى هاى فیزیکى و طبیعى آن ها مى باشد که در سرشت و ماهیت انسانى تفاوتى با هم ندارند. اما تشابه کامل بین زن و مرد وجود ندارد تا حقوق و تکالیف آن ها یکى باشد. از این رو، تفاوت امرى معقول و منطقى است، ولى تبعیض مردود است.
بی انصافی است که سوء استفاده های ناجوانمردانه (که ازقوانین صورت گرفته و در تمام نظام ها این امر ممکن است، چون قانون برای همه است) را به حساب نظام اسلام و قانون آن بگذاریم، زیرا جامعه بانوان شکایت از این دارند که با ایشان طبق قوانین و مقررات اسلامی رفتار نمی شود، نه آن که قوانین خللی داشته باشد، بلکه آن گونه که شایسته جامعه اسلامی است، قوانین و مقررات اسلامی به طور صحیح در محاکم قضایی به کار گرفته نمی شود.
در نظام تکلیف و برنامه تکامل انسانى، هیچ تفاوتى بین زن و مرد وجود ندارد و تساوى کامل برقرار است. براى دریافت بهتر این موضوع، کافى است این آیه را به دقت بخوانیم: وَ مَنْ یَعْمَلْ مِنَ اَلصَّالِحاتِ*. هر که از زن و مرد مؤمن کارى شایسته کند به بهشت وارد مىشود و ذرهاى به او ستم نمىشود، و إِنَّ اَلْمُسْلِمِینَ وَ اَلْمُسْلِماتِ. خداوند کلیه زنان و مردان مسلمان. براى همه آنها خدا مغفرت و پاداش بزرگ مهیا ساخته است،
هم چنین آیات فراوان دیگر مانند: آل عمران، آیه 195- النحل، آیه 97- غافر، آیه 40- حجرات، آیه13
و اما در مسائل حقوقى، اگر مقصود از تساوى نظام عدل است، نظام حقوقى اصیل اسلام عین عدل مىباشد. لازم است، به این نکته تأکید شود که مساوات همواره عدل نیست ، بلکه گاهى مساوات ضد عدل است ، مثلاً اگر یک کارگر ساده و یک متخصص عالى رتبه هر دو به مقدار مساوى مزد دریافت کنند، تساوى بین آنها برقرار شده ولى عدالت برقرار نشده است. لذا این قضیه که: «مساوات همواره عدالت است» گزینهاى ناموجّه مىنماید. اگر از این دریچه به نظام حقوقى اسلام نظر شود، درخواهیم یافت نظام حقوقى اسلام نظامى عادلانه است مثلاً در مورد ارث، ارث مردان در مواردى دوبرابر حق ارث زنان است که البته تساوى برقرار نشده، ولى عدالت برقرار است زیرا مردان موظف به پرداخت نفقهاند و هم چنین به طور عام در زمینههاى فعّال اقتصادى و مشاغل سخت اشتغال دارند. روشن است که اختصاص سهم بیشترى از میراث به جهت مسؤولیت افزون ترى است که نظام حقوقى اسلام براى آنان در نظر گرفته است. از موارد دیگر، مسأله قصاص است. از دیدگاه شرع مقدس اسلام، نانآور و متکفل هزینههاى خانوادهها مردان هستند. حال اگر مردى عمداً زنى را کشت، به طور طبیعى باید بتوان او را قصاص نموده و کشت، ولى سرنوشت عائله او چه مىشود؟ (لازم به ذکر است قوانین براساس مصالح عام و غالب وضع مىشوند و همواره استثناهایى وجود دارد) در این مورد اگر اولیاى مقتول بخواهند مرد را قصاص کنند، شرع مىگوید باید نیمى از دیه را پرداخت نمایند تا به اندازهاى مشکل عائله برطرف گردد. بر این اساس مىبینیم که نظام حقوقى اسلام در این موارد درصدد تعادل جامعه و حفظ نهاد خانواده و جلوگیرى از پاشیده شدن فزونتر آن است. گفتنى است از نظر گناه و عقوبت اخروى هیچ تفاوتى بین کشتن زن و یا مرد وجود ندارد، تفاوت تنها در دیه و قصاص است.
نکته دیگرى که در موضوع دیه باید به آن توجه داشت این است که: قانون، طبعى کلى دارد. از این رو در وضع قوانین مصالح کلى و عام در نظر گرفته مىشود و براساس آن مقرراتى وضع مىگردد. اگر بنا باشد احکام نسبت به موارد جزئى صادر گردد، به عدد موارد باید حکم صادر شود زیرا هیچ دو موضوعى یافت نمىشوند که از تمامى جهات با یکدیگر شبیه باشند. ما نبایستى مصلحت قانون را محدود به یکى دو مورد کنیم و آن گاه در توجیه مواردى که از آن مصلحت خارج است عاجز بمانیم.
در موضوع دیه، تکفل مرد یکى از مصالح است و الا اگر مصلحت فقط در همین مورد خلاصه مىگردید، مىبایست مردانى که متکفل مخارج کسى نیستند- مانند نوجوانان و یا کسانى که ازدواج نکردهاند- از شمول این قانون خارج باشند ولى مسلم است که مصالح احکام، فراتر از یک مصلحت صرفاً معیشتى است. دهها مصلحت روحى، روانى و اجتماعى دیگر در وراى احکام وجود دارد که ما نیز به همه آنها، به نحو جزئى واقف نیستیم.
اساساً دیات براى جبران نیست بلکه جریمهاى باز دارنده است و الا قتل یک نفر با هیچ چیز جبران نمىشود. به همین لحاظ زمانى که حکم دیه جعل مىگردد، براى مواردى که نوعاً قتل در آن صورت مىگیرد حکم شدیدترى صادر مىشود. اگر شما آمار قتلها را ملاحظه کنید، در مىیابید که درصد بالایى از قتل (به خصوص قتل عمد) در بین مردان اتفاق مىافتد.
از سوى دیگر نیم بها بودن دیه زن، ممکن است به جهت بازداشتن او از ورود به صحنههایى باشد که احتمال درگیرى و کشته شدن وجود دارد و این به نفع سلامت جامعه و خانواده است یعنى، اینکه زن بداند اگر مردى او را به عمد کشت، آن مرد را قصاص نمىکنند، مگر اینکه نیمى از دیه را به وارثان قاتل بپردازند که در این صورت حالتى بازدارنده براى زن به وجود مىآید تا او از ورود به صحنههایى که چنین خطراتى به دنبال دارد خوددارى کند.
در باب ارث نیز می توان گفت: قانون ارث در اسلام بر پایه عدالت اجتماعی بنیان نهاده شده و در آن مسئولیت های اجتماعی و خانوادگی هر یک از زن و مرد رعایت شده است. اگر از درون نظام حقوق اسلام به ارث نگاه شود، سهم زنان که هیچ مسئولیت های بر دوش ندارند، کاملا منصفانه و ضامن کرامت و عزت نفس زن مسلمان است.
در زمان ظهور اسلام و نزول قرآن کریم، محرومیت زنان از ارث میان همه اقوام ملل بشری در سطح دنیا وجود داشت و زن به هیچ یک از عناوین همسر، مادر، دختر و یا خواهر ارث نمی برد. اسلام در زمینه ارث ، انقلاب به وجود آورد و اولین نظام حقوقی جهانی بود که به زنان حق ارث عطا کرد و تمام قوانین ظالمانه دوران جاهلیت را که بر پایه اعتقادات و آداب و رسوم قبیله ای بود منسوخ نمود. در دوران جاهلی نه تنها زن ارث نمی دادند بلکه بدون توجه به رضایت او همانند دیگران اموال متوفی وی را به ارث می بردند. این قانون جاهلی به وسیله قرآن کریم منسوخ شد.( 3)
اسلام، احکام ارث را تنها بر اساس مرد یا زن بودن وضع نکرده ، بلکه براساس مسؤلیت مالی و موقعیتی است که این دو در خانوار دارند. در پاره ای از موارد زن بیش از مرد سهم می برد، بنابراین سهم ارث متفاوت با نظرگاه کلی اسلام نسبت به خانواده، تقسیم وظایف و مسؤلیت ها سازگار و عادلانه است.
در بحث ارث زنان سه فرض مطرح است که معمولا یک فرض آن ذکر می شود و از دو فرض دیگر غفلت می شود:
1 – در مواردی زن و مرد همتا و مساوی ارث می برند، مانند صورتی که میت (فرزند) پدر و مادر داشته باشد که هر کدام به طور یکسان یک ششم ارث می برند و سهم پدر به عنوان مرد بودن بیش از سهم مادر نیست.
2 – در مواردی زن کمتر از مرد ارث می برد، مانند دختر که کمتر از پسر ارث می برد.
3 – در مواردی سهم زن بیش از سهم مرد می باشد، مانند موردی که میت غیر از پدر و دختر، وارث دیگری نداشته باشد که در این جا پدر یک ششم (یک ششم) می بد و دختر بیش از آن . نیز مانند موردی که میت دارای نوه باشد و فرزندان او در زمان حیات وی مرده باشند که در این جا نوه پسری سهم پسر را می برد و نوه دختری سهم دختر را، یعنی اگر نوه پسری دختر باشد و نوه دختری پسر باشد، دختر دو برابر پسر ارث می برد. (4)
بنابراین ، سئول را به صورت کلی نمی توان طرح کرد که چرا ارث زن نصف مرد است، زیرا در مواردی ارث زن و مرد مساوی و در موارد دیگر ارث زن از مرد بیشتر است و فقط در برخی از موارد است که ارث از مرد کمتر است، پس بهتر است سؤال را این طور مطرح کنیم: چرا در برخی موارد ارث زنان نصف مردان است؟
اما رضا علیه السلام در پاسخ به این سئول فرمود: «زن وقتی که شوهر کرد، مالی به عنوان مهر می گیرد و هزینه زندگی وی بر عهدة مرد است و مرد باید نفقه و سایر مخارج زن را بدهد، ولی بر عهده زن چیزی نیست، از این جهت حق مرد بیشتر است».(5)
اما صادق علیه اسلام فرمود :«علتش این است که اسلام سربازی را بر زن واجب نکرده و مهر و نفقه را بر مرد لازم شمرده است از جرائم اشتباهی که خویشاوندان مجرم باید دیه بپردازند ، زن از پرداخت دیه و شرکت با دیگران معاف است».(6)
گذشته از این که احکام ارث به لحاظ مصلحت های اجتماعی وضع شده و در مواردی که مصلحت اقتضا کند یا شخص تمایل داشته باشد که بازماندگانش به یک اندازه از اموال او بهره برند، می تواند از حق وصیت خود برای تقسیم سهام و برابری آن استفاده کند.
ملاک برتری در اسلام، کرامتی است که به تقوا به دست می آید. برتری به اموال و دارایی نیست.
اگر مرد از تقوای بیشتر برخوردار باشد، از زن برتر است و اگر زن با تقوا تر باشد، او برتر است.
سهم الارث در اسلام ارزش نیست ، بلکه مسئولیت آور است و نمی تواند بیانگر شخصیت زن از دیدگاه اسلام باشد. (7)
جهت آگاهی بیشتر به فصل نامه «کتاب نقد» ، ویژه حقوق زن ، شماره 12 مراجعه فرمایید.
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها :
1- مجموعة مقالات هم اندیشى مسایل و مشکلات زنان، ج 1، ص 202.
2 همان، ص 293
3 – نساء (4) آیه 18.
4 – عبدالله جوادی آملی، زن در آینه جمال و جلال، ص 346.
5 – حر عاملی، وسائل الشیعه، ج17، ص 437.
6 – علامه طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج4، ص 360.
7 – همان، ص 199 – 218.
عقل به ما میگوید: هر اثری مؤثری دارد و این حکم و قضاوت به قدری روشن است که حتی اگر شما به طور خیلی خفیف به صورت نوزادی بدمید، او چشم خود را باز میکند و به دنبال مؤثر به اطراف نگاه میکند و میفهمد که دمیدن از منشأیی است. عقل ما در اولین برخورد با نظم و حساب دقیق برای این جهان هستی، قدرت باشعوری را میپذیرد و با عقل جواب وسوسهها و شبهات داده میشود. مطالعه در هستی با آن همه نظم و دقت ما را به سوی بینش الهی سوق میدهد.
در مورد خدا دو نوع شناخت، قابل تصور است: یکی شناخت حضوری و دیگری شناخت کلی. شناخت حضوری قابل تعلیم وتعلم نیست؛ یعنی قابل یادگیری و یاد دادن نیست و به آن معرفت شهودی یا رؤیت قلبی میگویند یا شناخت خد از راه دل تعبیر میکنند.
شخصی خدمت امام صادق عرض کرد: خدا را به من آن چنان معرفی کن که گویی او را میبینم. حضرت پرسید: هیچ وقت از راه دریا مسافرت کردهای؟ گفت: آری. فرمود، آیا اتفاق افتاده که کشتی در وسط دریا بشکند؟ گفت: آری، برایم اتفاق افتاده است. فرمود: به جایی رسیدهای که از همه چیز امیدت قطع شود و خود را مشرف به مرگ ببینی؟ گفت: بلی، چنین شده است فرمود: در آن حال امیدی به نجات داشتی؟گفت: آری. حضرت فرمود: در آن جا که وسیلهای برای نجات تو وجود نداشت، به چه کسی امیدوار بودی؟ آن شخص متوجه شد که در آن حال گویا دل او با کسی ارتباط داشته، در حدی که گویی او را میدیده است(1)
این همان حالتی است که گفتیم گاهی توجه انسان از غیر خدا به طور کامل قطع میشود و در آن حالت توجه کامل به خدا پیدا میشود. کسی که خدا را بیابد و با تمام وجود او را بر خود حاضر و ناظر ببیند، دیگر جای سؤال برایش باقی نمیماند که آیا خدا هست یا نیست؟ بلکه هر چیز دیگر را در رتو نور خدا میبیند. این جا است که میگوید: ای خدا! تو را با خودت شناختم. امام سجاد (ع) در پیشگاه خدا عرض میکند: "بک عرفتک و أنت دللتنی علیک؛ تو را با خودت شناختم. تو بودی که مرا به سوی خود راهنمایی کردی".
راههای شناخت خدا و براهین آن عبارتنداز: 1ـ برهان فطرت، 2ـ برهان نظم، 3ـ برهان علیت، 4ـ برهان صدیقین و راههای دیگری که در علوم تخصصی از آنها بحث شده است .
صفات الهی:
به طور کلی صفات الهی را به دو قسم تقسیم کردهاند: صفات ثبوتیه (جمالیه) و صفات سلبیه (جلالیه). صفات سلبی، صفاتی است که از ذات باری تعالی سلب میشود، مثل جسم و جوهر و قابل رؤیت بودن، زمان و مکان و عحجز و بخل داشتن ک که خدا این صفات را ندارد.
صفات ثبوتیه صفاتی است که خدا آنها را دارا میباشد و متصف به آن صفات است؛ مثل رازقیت، خالقیت، رحیمیت، قادریت، عالمیت، حیات و قیومیت .
ذات پروردگار مستجمع جمیع کمالات و زیباییها است، زیرا اگر آنها را نداشته باشد، دارای نقص و احتیاج خواهد بود .
یکی از صفات سلبیه این است که خداوند جسم نیست، زیرا جسم بودن خدا مستلزم این است که مکانی داشته و دارای جهتی باشد که بتوان به آن اشاره کرد. اگر خدا جسم بود، باید دارای طول و عرض و عمق باشد و جاومکانی را اشغال کند و در جایی باشد و در جای دیگر نباشد. بنابراین چون خدا محتاج نیست، پس جسم نیست(2)
پاورقی:
1) محمد تقی مصباح یزدی، معارف قرآن، ص 29، به نقل از توحید صدوق.
2) زین العابدین قربانی، اصول دین، ص 36، با تلخیص و اضافات.
خانواده یک واحد کوچک اجتماعى است که همانند اجتماع بزرگ نیاز به رهبر و سرپرست دارد. قرآن مجید تصریح کرده که مدیریت خانواده بر عهده مرد است: "الرّجال قوّامون على النّساء؛ مردان سرپرست و عهده دار امور زنان هستند".(1) البته منظور از سرپرستى و مدیریت، استبداد و زورگویى نیست، بلکه منظور، اداره امور و هدایت زندگى و تأمین معیشت است. این موقعیت به خاطر خصوصیات جسمى و روحى مردان است مانند: داشتن بنیه بدنى و نیروى جسمى و غلبه قوه تفکّر مدیریتى بر نیروى عاطفه.
از طرفى تعهد او در برابر زن و فرزندان نسبت به پرداخت هزینههاى زندگى و پرداخت مَهر، این حق و در واقع مسئولیت را به او مى دهد که وظیفه سرپرستى بر عهده او باشد. البته ممکن است زنانى، بر شوهران خود امتیاز داشته باشند، ولى قوانین به تک تک افراد نظر ندارد، بلکه نوع انسان و کلى را در نظر مى گیرد.(2)
مدیر بودن مرد به معناى اسیر بودن زن در دست وى نیست تا بتواند به دلخواه خود عمل کند. در تمام مدیریتها مدیر نباید خود را بى نیاز از شور و مشورت بداند.
فقها بر اساس روایات، حدود اطاعت زن از شوهر را معیّن کردهاند:
امام خمینى(ره) در این باره مى گوید: "در مطلق استمتاعات (بهره مندىهاى جنسى) و خروج زن از منزل باید اطاعت از شوهر باشد".(3) البته مسئله خروج در مواردى استثنا شده که در توضیح المسائل مراجع ذکر شده است. زنى که امور واجب بر خود و حقوق شوهر را رعایت نکند، ناشزه است، ولى ترک اطاعت از شوهر در مواردى که بر زن واجب نیست، باعث نشوز وى نمى شود. بنابراین اگر زن از خدمات خانه و خواستههاى شوهر که مربوط به کامیابى در امور جنسى نمى شود، مانند جارو کردن، خیاطى، آشپزى یا حتى آب دادن و پهن کردن رختخواب خوددارى کند، نشوز شمرده نمى شود.(4)
پى نوشتها:
1. نساء (4) آیه 34.
2. تفسیر نمونه، ج 3، ص 370، با تلخیص.
3. عبدالرّحیم موگهى، احکام خانواده، ص 75.
4. تحریرالوسیله، ج 2، ص 305.
پاسخ:
آنچه از دیگران نقل کردید ، غالبا به جهت عدم شناخت از شخصیت واقعی جایگاه زن در اسلام و حتی شناخت غلط از موقعیت زن در جامعه غرب است . بسیاری از زنان در جامعه غربی از موقعیت خود که به شعار آزادی زن و تساوی حقوق ، به صورت ابزار و کالایی برای سود و منفعت بیشتر سرمایه داران مورد استفاده قرار گیرند ، ناراحت اند . جالب است بدانیم که بیشتر آمار تازه مسلمانان را در جهان غرب ، زنان تشکیل می دهند که زنان تحصیل کرده در این میان بیشترین آمار را دارند.
آن چه در مورد مسائل زنانی که درغرب مطرح می شود و برخی نیز شیفته آن شده اند دو چیز است:
یکی آزادی زن و دیگری«تساوی» او با مرد است و همه مسائل دیگر فرع این دو مسأله است».
شعار تساوی زن و مرد در ابتدا برای احقاق حقوق ابتدایی بود. حقوقی مانند استقلال اقتصادی ، حق رأی و مالکیت که سالیان دراز در جامعه اسلامی این حقوق به رسمیت شناخته شده بود ، اما کم کم مسئله تساوی حقوق به تمام موارد جریان یافت.
در همه نهضتهای اجتماعی غرب از قرن هفدهم تا قرن حاضر محور اصلی دو چیز بود: «آزادی» و «تساوی» و نظر به اینکه نهضت حقوق زن در غرب دنباله سایر نهضتها بود و به علاوه تاریخ حقوق زن در اروپا از نظر آزادیها و برابریها فوقالعاده مرارت بار بود، در این مورد نیز چنین بود.
پیشگامان آن نهضت، آزادی و تساوی را از حقوقی میدانستند که طبیعت برای انسان قرار داده و کسی حق ندارد آنها را از دیگری و حتی از خودش سلب کند و مرد و زن را نیز در تمام حقوق، صددرصد مشابه یکدیگر میپنداشتند.
حال آنکه «نظام حقوق خانوادگی»، قانون و منطق خاص خود را دارد و صرفاً یک اجتماع طبیعی نیست بلکه به دلیل تفاوتهایی که طبیعت در زن و مرد ایجاد کرده و آفرینش آنها را «نامشابه» قرار داده، خانواده نیز با بقیه اجتماعات تفاوتهائی دارد و یک اجتماع «طبیعی - قراردادی» است.
وقتی طبیعت، خلقت زن و مرد را دوگانه و غیرمشابه قرار داده است، آیا حقوق طبیعی زن و مرد میتواند صددرصد مشابه باشد؟ یا آنکه حقوق زن و مرد در مواردی، دو جنسی است و جنسیت در برخی حقوق اثر میگذارد؟ علیرغم پیشرفتهایی که علم در این زمینه داشته و تفاوتهای طبیعی و فطری میان مرد و زن را بیش از دوران گذشته، شناخته است، اما در نهضتهای فمینیستی غرب از ضرورت آزادی و تساوی زن که اصل فطری و طبیعی میباشد، تشابه و همانندی مرد و زن را که خلاف قانون طبیعت و فطرت است، نتیجه گرفتهاند:«در این نهضتها توجه نشد که مسائل دیگری هم غیر از تساوی و آزادی هست و تساوی و آزادی، شرط لازماند نه شرط کافی.
تساوی حقوق، یک مطلب است و تشابه حقوق، مطلب دیگر.
برابری حقوق زن و مرد از نظر ارزشهای مادی و معنوی، یک چیز است و همانندی و همشکلی و همسانی، چیز دیگر.
در این نهضت عمداً یا سهواً «تساوی» به جای «تشابه» به کار رفت و «برابری» با «همانندی»، یکی شمرده شد، «کیفیت» تحتالشعاع «کمیت» قرار گرفت و انسان بودن زن، موجب فراموشی «زن» بودن وی گردید»..
این نگرش سطحی موجب شد برخی مشکلات زن حل شود اما مشکلات جدیدی پدید آمد:«بدبختیهای قدیم غالباً معلول این جهت بود که انسان بودن «زن» به فراموشی سپرده شده بود و بدبختیهای جدید، از آن است که عمداً یا سهواً زن بودن «زن» و موقعیت طبیعی و فطریاش، رسالتش، مدارش، تقاضاهای غریزیاش، استعدادهای ویژهاش به فراموشی سپرده شده است».
اگر جامعه و هر یک از زن و مرد بخواهند سعادتمند باشند باید در مسیر طبیعی و فطری خود حرکت کنند و بدانند که هر تلاشی برخلاف طبیعت، محکوم به شکست میباشد:«شرط اصلی سعادت هر یک از زن و مرد و در حقیقت جامعه بشری، این است که دو جنس، هر یک در مدار خویش حرکت کنند.
آزادی و برابری، آنگاه سود میبخشد که هیچ کدام از مدار طبیعی و مسیر فطری خویش خارج نگردند.
آنچه در آن جامعه ناراحتی آفریده است، قیام بر ضد فرمان طبیعت است نه چیز دیگر».
در واقع از نظر اسلام زن و مرد ، دو موجودی هستند که با توجه به تفاوت هایی که دارند ، مکمل یکدیگر و پوشاننده نیازها و نقص های هم هستند. بر اساس این تعریف زن و مرد به یکدیگر نیاز داشته و مهر و محبت و جذب میان آن دو برقرار می شود . در این حال سعی در بر پایی نظام خانواده و حفظ بنیان و استحکام آن دارند. اما هنگامی که این دو جنس کاملا یکسان هم پنداشته شود ، با صرف نظر که خلاف طبیعت آفرینش ، دیگر نیاز واقعی و حقیقی بین این دو نخواهد بود و هر کدام می تواند مستقل از هم یا حتی رقیب یکدیگر باشند که هر کدام سعی بر دریافت حق بیشتر برای خود باشد.
برای توضیح بیشتر به منابع ذیل مراجعه کنید:
1) کتاب نقد ، حقوق زن ، شماره 12 و 36
1) نظام حقوق زن در اسلام، مرتضی مطهری؛
2) زن در اسلام و جاهلیت، یحیی نوری
3) شخصیت و حقوق زن در اسلام، مجموعه مقالات برگزیده ششمین جشنواره پژوهشی شیخ طوسی
4) جهان در عصر بعثت، هاشمی رفسنجانی و شهید باهنر
5) تاریخ سیاسی اسلام، دکتر حسن ابراهیم حسنی، ترجمه ابوالقاسم پاینده
6) تاریخ تمدن، ویل دورانت، ج11
7) تمدن اسلام و عرب، گوستاولوبون
8) زن در ایران باستان،هدایت الله علوی
9) زنان هنجا مشی، ماریا برانسیوس، ترجمه هایده مشایخ
10) شخصیت زن از دیدگاه قرآن،هادی دوست محمدی
11) زن در قرآن مجید، فاطمه استاد ملک
12) زن از منظر اسلام، فریده مصطفوی (خمینی) و فاطمه جعفری
13) شخصیت و حقوق زن در اسلام، مهدی مهریزی
14) منزلت زن، واحد خواهران دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم
15) مسایل زنان بین سنتهای کهن و جدید، محمد غزالی، ترجمه مجید احمدی
پرسش:در اسلام زن و مرد برابرند وزن هم از جایگاه شایسته ای برخوردار است اما چرا
الف) دیه مرد مسلمان با زن مسلمان یکی نیست؟
ب) شهادت زن مسلمان با مرد مسلمان برابر نیست؟
ج) چرا سهم ارث پسر دوبرابر سهم ارث دختر است؟
پاسخ:
ابتدا پاسخی در مورد تفاوت حقوقی برخی از احکام زنان مانند ارث و دیه و شهادت بیان میشود و در پاسخ دوم به این نکته میپردازیم که آیا این احکام جاودانه است یا خیر؟
در مجموع و با نگرشى كلّى مىتوان گفت كه تبعیضی بین زن و مرد در حقوق نیست، امّا با توجه به خصوصیات و وظایفى كه بر عهده مرد و زن نهاده شده، تفاوتهایى در حقوق بین زن و مرد احساس مىشود.
این تفاوتها به لحاظ خلقتى كه زن و مرد دارند، تنظیم شده و تشریع احكام مطابق با تكوین و آفرینش آن دو است. تفاوت غیر از تبعیض است. تفاوتها بر اساس ویژگىها و استعدادها تنظیم مىشود و تبعیض بى عدالتى است ، اما تفاوت در ویژگىها بر اساس حكمت تنظیم شده تا هر یك وظایف خاصى را بر عهده گرفته و مكمل یكدیگر باشند.
بنابر این بر اساس حكمت الهى بین زن و مرد تناسب وجود دارد و تفاوتها به خاطر ایجاد تناسب بین آن دو است، مثلاً اگر همه انسانها مرد بودند و زنان نیز از لحاظ جسمى و روحى و روانى مانند مردها بودند، مكمّل یكدیگر نبودند، بنابر این تفاوتهاى زن و مرد تناسب است، نه نقص و كمال. قانون خلقت خواسته است با این تفاوتها تناسب بیشترى میان زن و مرد كه براى زندگى مشترك ساخته شدهاند به وجود آورد.(1)
زن براى زن بودن موجودى كامل است و مرد براى مرد بودن موجودى كامل است. هیچ كدام در مرحله خود ناقص نیستند. با این دیدگاه مرد و زن هر دو مساوى هستند و تفاوت بین آن دو در مقام مقایسه است. وقتى مىخواهیم زن و مرد را با هم مقایسه كنیم، تفاوت بین آن دو وجود دارد.
این تفاوت لازم و ضرورى است. اگر تفاوتها نبود، در آفرینش هر دو نقص وجود داشت.
اسلام میان زن و مرد، برابرى ارزش هاى انسانى را بنیان نهاده، ولى از لحاظ وظایف اختصاصی، اسلام براى زن نقش خاصى را قایل است كه با سرشت و طبیعت او سازگار است. این تكالیف است كه زن و مرد به آن سبب از هم جدا شدهاند، که به معناى تساوى و توازن حقوق و تكالیف زن و مرد است، ولى مشابهت نیست، یعنی هنگامی که حقوق متناسب با مسئولیتها و وظایف و کارکردها تقسیم شود، تساوی است، اما اگر بدون در نظر گرفتن شرایط و مسئولیتها تقسیم گردد، مشابهت هست، اما عادلانه و تساوی نیست.
در بینش اسلامی، خلقت جهان هدفمند، حكیمانه و بر اساس لطف خداوند است. بنابراین، تفاوت¬هاى طبیعى میان دو جنس، معنا دار و حكیمانه است.
خدا به دلیل طبیعتِ متفاوت زن و مرد، احكام متناسبى وضع كرده است. چه بسا در روابط اجتماعی، برخى امور براى مردان و برخى دیگر براى زنان ارزشمند باشد، چنانكه تأمین مخارج اقتصادى خانواده از وظایف ارزشمند مرد و تنظیم اقتصاد مصرفى خانواده از ارزشهایى به حساب مى¬آید كه زنان در آن نقش محورى ایفا مى¬كنند. پس اگر برخى مناصب اجتماعی، مردانه به حساب آید، نمایانگر نگرش فروترى نسبت به زنان نیست، بلكه نمایانگر نوعى تقسیم وظایف براى دسترسى بهتر زن و مرد به كمال است.
در مجموع، آنچه كه اسلام براى زن و مرد در نظر گرفته، موجب تكامل و رستگارى آنها خواهد بود و بر اساس ویژگى¬هاى فیزیكى و طبیعى آنها مى¬باشد كه در سرشت و ماهیت انسانى تفاوتى با هم ندارند.
بی انصافی است كه سوء استفادههای ناجوانمردانه (كه ازقوانین صورت گرفته و در تمام نظامها این امر ممكن است، چون قانون برای همه است) را به حساب نظام اسلام و قانون آن بگذاریم، زیرا جامعه بانوان شكایت از این دارند كه با ایشان طبق قوانین و مقررات اسلامی رفتار نمی¬شود، نه آن كه قوانین خللی داشته باشد، بلكه آن گونه كه شایسته جامعه اسلامی است، قوانین و مقررات اسلامی به طور صحیح در محاكم قضایی به كار گرفته نمی شود.
در نظام تكلیف و برنامه تكامل انسانى، هیچ تفاوتى بین زن و مرد وجود ندارد و تساوى كامل برقرار است. براى دریافت بهتر این موضوع، كافى است این آیه را به دقت بخوانیم: «هر كه از زن و مرد مؤمن كارى شایسته كند، به بهشت وارد مىشود و ذرهاى به او ستم نمىشود».(2) در آیه دیگر میفرماید: «خداوند برای كلیه زنان و مردان مسلمان، مغفرت و پاداش بزرگ مهیا ساخته است».(3)
هم چنین آیات فراوان دیگر مانند: آل عمران، آیه 195- النحل، آیه 97- غافر، آیه 40- حجرات، آیه13.
اما در مورد تفاوت دیه زن و مرد میتوان گفت:
دیه در اسلام بر معیار ارزش معنوى مقتول نیست، بلكه مربوط به مرتبه بدن انسان است. دیه یك انسان بى سواد با دیه یك انسان دانشمند یك اندازه است. همین طور دیه یك مرد با تقوا و با ایمان ، با دیه یك مرد بى تقوا، بنابر این جهات معنوى از قبیل علم، تقوا و... تأثیرى در مقدار و كم و زیادى دیه ندارد.
حال باید دید چرا دیه زن نصف دیه مرد است؟
در قرآن آیهاى تصریح ندارد كه دیه زن نصف دیه مرد است، ولى درباره قصاص فرموده: «الانثى بالانثى؛(4) زن در مقابل زن قصاص مىشود». این آیه دلالتى بر دیه ندارد.
اما فرقى بین زن و مرد در قصاص از این آیه و آیه «ان النفس بالنفس»(5) استفاده مىشود كه بحث مفصل دارد. امام صادق(ع) فرمود: «دیة المرأة نصف دیة الرجل؛(6) دیه زن نصف دیه مرد است».
در روایات اهل سنت نیز آمده است: «دیة المرأة على النصف من دیة الرجل؛(7) دیه زن نصف مقدار دیه مرد است».
حكم دیه در اسلام با توجه به تفاوت بین زن و مرد تدوین شده، تفاوت نه بر منزلت مرد مىافزاید و نه از مقام زن مىكاهد.(8) تفاوت مرد و زن به خلقت آنان و نقشی که هر یک در نظام خانواده دارند ، بر مىگردد .
خلقت مرد از جهاتى متفاوت از خلقت زن است.
مرد از توانمندى جسمى و روحى ویژهاى برخوردار است، بر خلاف زن كه جنبه عاطفه و احساس او غلبه دارد. بر این اساس وظائف سختترى بر مردان تحمیل شده است، از قبیل كار و تلاش براى تأمین غذا و پوشاك و مسكن و سائر لوازم زندگى، ایجاد امنیت و نگهدارى خانه و خانواده و دفاع از آنان در برابر تهاجم بیگانگان كه همه وظائف سختى است كه بر اساس توانایىهاى مرد بر دوش او سنگینى مىكند. هم چنین وظیفه تأمین معاش خانواده نیز بر عهده او نهاده شده است. زن نیز بر اساس توانایى وجودى خود وظائف متناسب دارد.
آیه «الرجال قوّامون على النساء بما فضل اللَّه بعضهم على بعض و بما انفقوا من اموالهم؛(9) مردان بر زنان حاكماند، به جهت فضیلتى كه خداوند به آنان داده و به جهت خرجهایى كه بر گردن آنان نهاده شده است» ناظر به تفاوت خلقت مرد و زن دارد و مسئولیت سرپرستی و تأمین معاشی است که مردان بر عهده دارند. وضع قوانین همیشه جنبه عامّ و كلّى دارد، چون مردان غالبا چنیناند و زنان غالباً چنان هستند، این احكام قرار داده شده است.
وظائف مرد به گونهاى جدا از وظائف زن مىباشد و باعث شده است كه وظیفة اقتصادی او در خانواده و در نتیجه ارزش اقتصادی او بیشتر از زن باشد، نه ارزش انسانى، زیرا ارزش انسانى مرد با ارزش انسانى و معنوى زن یکسان است و برای ارزش انسانی، قیمت و بها تعیین نمیشود.
بنابر این از جهات معنوى و توانایى رسیدن به كمالات اخلاقى، هر دو مساوىاند و در دیه جهات معنوى و كمالات قاتل و مقتول تأثیرى ندارد، بلكه دیه، ارزش اقتصادی مقتول است. اگر مقتول مرد باشد، دیه او بیشتر است، به جهت توانایىها و وظائف سنگینى كه بر عهده او بوده و بر اثر قتل به جا مانده است. اگر مقتول زن باشد، دیه او كمتر است، زیرا آن مسئولیت ها را بر عهده نداشته است. این تفاوت است، نه تبعیض. بین تفاوت و تبعیض بسیار فرق است.
از طرف دیگر دو برابر بودن دیه مرد به این معنا است كه تمام افراد خانواده كه خرج و نفقه آنان بر مرد واجب است، از سرمایه مرد استفاده میبرند، بنابراین دیه صرف امور خانواده میشود كه بخشی از خانواده زنان هستند. به خصوص اگر توجه داشته باشیم كه در برخی از موارد كه منجر به مرگ میشود، مردی در خانواده نیست تا بیشتر بودن دیه به او برسد، بلكه باز به دیگر افراد خانواده و از جمله زن او میرسد.
شهادت بانوان
1ـ شهادت و گواهی دادن در دادگاه یک حق نیست که از زنان سلب شده باشد، بلکه یک تکلیف است و کتمان آن حرام است: «و لا تکتموا الشهاده و من یکتمها فانه آثم قلبه؛(10) و به حکم «ولا یأب الشهداء اذا ما دعوا»؛(11) اگر کسی از ادای شهادت، خودداری ورزد، دادگاه میتواند او را «جلب» نماید. كاملا روشن است نهی از کتمان شهادت و حتی جرم و گناه بودن آن در جایی معنا دارد كه مسئولیت باشد، نه حق.
2ـ قانونگذاری یک بحث ارزشی نیست بلکه تنظیم روابط است که یکی از اصول مسلّم آن تقسیم وظایف با توجه به توانها و ظرفیتها و نیز واقعیتهای اجتماعی است.
با توجه به نكات فوق میگوئیم:
در بسیاری از حقوق و جزائیات، مكانیسم اخلاقی زن و مرد با هم متفاوت است. روحیات و اخلاق زن و مرد با هم یك جور نیست. توقعی كه خداوند از زن دارد با توقعی كه از مرد دارد یكی نیست. خداوند زن را برای امری خلق كرده و مرد را برای هدف دیگری آفریده است. این دو گرچه از یك جنساند امّا با هم مساوی نیستند.
شهادت و اطلاع رسانی به قاضی، ربطی به ماهیت مرد و زن و خلقت آن دو ندارد. در بعضی موارد كه شهادت مربوط به زنان باشد(مانند امور خاص زنانه) اصلاً شهادت مردان مورد قبول نیست، چون مرد در آن موارد نمیتواند شاهد باشد. در وقایع و رخدادهای كوچه و بازار، مردان بیشتر از زنان حضور دارند. مردان به خاطر كار و تلاش و به دست آوردن زاد و توشه و گذران زندگی، با رخدادها و وقایع اجتماعی بیشتر مأنوس¬اند و اگر واقعهای رخ داد، بیشتر و بهتر در معرض اطلاع¬اند. فرض كنیم در خیابان دو نفر با هم دعوا میكنند و با چوب و چاقو و سنگ به جان یكدیگر افتادهاند. پس از چند دقیقه مردان اطراف آنان را گرفته و آنان را از یكدیگر جدا میكنند. این جا اگر قتلی یا جراحتی واقع شد، مردان چون شاهد و ناظر بودهاند، بهتر میتوان از آنان شهادت را پذیرفت.
در این جور وقایع اصلاً زنان حضور ندارند یا اگر حضور داشته باشند خود را كنار میكشند یا مردان آنان را به عقب میرانند.
از طرفی بر اساس نظر روانشناسان، زنان ازروحیه لطیف تر برخوردارند و احساسیتر و زود باور هستند؛ بنابراین سریعتر مطالبی را قبول میكنند و زودتر تحت تاثیر قرار میگیرند و بر همین اساس شهادت میدهند.
همچنین بر اساس مسئولیت بودن شهادت، اگر شهادت برخی در دادگاه پذیرفته نمیشود، یا کمتر پذیرفته میشود، گویای سهلتر بودن تکلیف و مسئولیت است، نه تضییع حقوق.
اسلام در برخی امور مردان را از تكلیف شهادت معاف دانسته و آن را در انحصار زنان قرار داده، امّا در برخی امور زنان را از آن معاف دانسته و آن را در انحصار مردان در آورده، در برخی امور شهادت دو زن را برابر با یك مرد قرار داده است.
بنا بر این در اسلام، شهادت زن همچون شهادت مرد، به عنوان یك اصل، پذیرفته شده است؛ اگر چه در برخى موارد میزان اثبات شهادت مرد و زن متفاوت است. گاه فقط گواهى و شهادت زن پذیرفته شده و گاه فقط گواهى مرد. در بسیارى موارد نیز شهادت هر دو، یا به طور مستقل یا به هم آمیخته قبول مىشود.
اگر قبول شهادت مرد و عدم قبول آن از زن در برخى موارد، دلیل بر نقصان و تبعیض باشد، آن طرف قضیه هم باید صادق باشد كه در مواردى اصلاً شهادت مرد چیزى را اثبات نمىكند و شهادت زن است كه ارزشمند شمرده شده است، (اثبات ولادت، اثبات باكره بودن، اثبات عیبهاى زنانگى در موارد مورد اختلاف و ادّعا و.. از همان موارد است). در حالى كه هیچ كدام دلیل فضیلت و نقصان نیست؛ بلكه براى بیان حقایق و روشن شدن آنها و احقاق حقوق دو زرف دعوا در دادگاه است و هرچه که بتواند این حقوق را بهتر حاصل کند ، همان مقدم است.
پس مىتوانیم با مطالعة همه جانبه و پیوسته در متون اسلامى، به اسرار و حكمتهاى احكام پى ببریم و شبهات را از ذهن خود بزداییم.
از نظر اصول جرمشناسى و دادرسى كیفرى،(12) و روانشناختى، اظهار آگاهى از هر واقعه و بیان شكل و خصوصیات هر رویداد مورد مشاهده، به حسب آن كه شاهد زن باشد یا مرد، عاطفى باشد یا غیر آن، طفل باشد یا بزرگسال، با طرفهاى قضیه نسبت فامیلى داشته باشد یا نه و... اختلاف زیادى پیدا مىكند.
تجربه نشان داده كه شهادت اشخاص احساسى و عاطفى - كه نیروى تخیلى قوىتر دارند و نیروى تخیل آنان ناخودآگاه در اصل واقعه و نقل آن تأثیر میگذارد - از دقت و صحت كمترى برخوردار است. زن نیز از آن حیث كه بعد عاطفى و احساسىاش غلبه دارد، طبیعى است كه باید شهادتش دربرخی امور که اهمیت ویژه دارد (مثل قتل و زنا...) همراه با تأیید بیشترى باشد.
گذشته از این همان گونه که بیان کردیم شهادت به عنوان حقى از حقوق نیست تا گفته شود، چرا در برخى موارد این حق از زنها دریغ شده و یا تبعیض ایجاد شده است ؛ بلکه تکلیفى است بر عهده شاهد و کسى که تحمل شهادت مىکند، نمىتواند آن را کتمان نماید. و کتمان آن گناه است ؛ بلکه این حق مربوط به کسانی است که شهادت به نفع یا ضرر آنها شهادت داده می شود و طبعا باید حق آنها رعایت شود ؛ پس معلوم مىشود در مواردى که شهادت زن پذیرفته نیست، او معاف از تکلیف بوده و در نتیجه وظیفهاش نسبت به مرد، سبکتر است، (13)
برابرى شهادت دو زن با شهادت یك مرد در امورى مانند قتل و زنا كاملاً متناسب با روانشناسى زن مىباشد، زیرا:
1ـ زن نسبت به مرد بسیار با حیاتر است و به خاطر حیایى كه دارد، در برخورد با صحنههایى چون زنا معمولاً رو برمىگرداند و خیره نمىشود، برخلاف مرد كه حساسیت و تجسس در او تحریك مىشود. شیوه مواجهه زن با چنین منظرههایى نقصى براى او نیست، ولی به طور طبیعى امكان اشتباه در تشخیص افراد و چگونگى مسأله در او بیشتر است و افزون شدن تعداد شاهد از احتمال خطا مىكاهد.
2ـ زن عاطفىتر از مرد است و این براى او نه تنها نقص نیست، كه كمال او در آن است، لیكن این ویژگى (كه در جاى خود ضرورت دارد) آثار وضعى خاصى نیز دارد كه باید نسبت به آن هوشیار بود.
اما در مورد تفاوت ارث زن ومرد باید توجه داشته باشید:
اولا نصف شدن ارث زنان به معنای ناقص یا نصف بودن شخصیت و ارزش زنان نیست. در دین مبین اسلام شخصیت انسانی زن برابر با مردان بوده، در رسیدن به درجات كمال انسانی، هیچ تفاوتی بین این دوجنس قرار داده نشده، آیات قرآن و احكام اسلام به خوبی گویای آن است.
قانون ارث موضوع مالی و اقتصادی است كه در اسلام بر پایه عدالت اجتماعی بنیان نهاده شده، در آن مسئولیتهای اجتماعی و خانوادگی زن و مرد رعایت شده است. اگر از درون نظام حقوق اسلام به ارث نگاه شود، سهم زنان كه هیچ مسئولیت اقتصادی بر دوش ندارند، كاملا منصفانه و ضامن كرامت و عزت نفس زن مسلمان است.
اسلام در زمینه ارث، انقلاب به وجود آورد و تمام قوانین ظالمانة دوران جاهلیت منسوخ نمود.
اسلام، احكام ارث را بر اساس جنسیت مرد یا زن بودن وضع نكرده، بلكه براساس مسؤلیت مالی و موقعیتی است كه این دو در خانواده دارند. در پاره ای از موارد زن بیش از مرد سهم میبرد، بنابراین سهم ارث متناسب با نظر كلی اسلام نسبت به خانواده، تقسیم وظایف و مسؤلیتها سازگار و عادلانه است.
در بحث ارث زنان سه فرض مطرح است كه معمولا یك فرض آن ذكر میشود و از دو فرض دیگر غفلت میشود:
1 – در مواردی زن و مرد همتا و مساوی ارث میبرند، مانند صورتی كه میت (فرزند) پدر و مادر داشته باشد كه هر كدام به طور یكسان یك ششم ارث میبرند و سهم پدر به عنوان مرد بودن بیش از سهم مادر نیست.
2 – در مواردی زن كمتر از مرد ارث میبرد، مانند دختر كه كمتر از پسر ارث میبرد.
3 – در مواردی سهم زن بیش از سهم مرد میباشد، مانند موردی كه میت غیر از پدر و دختر، وارث دیگری نداشته باشد كه در این جا پدر یك ششم میبرد و دختر بیش از آن. نیز مانند موردی كه میت دارای نوه باشد و فرزندان او در زمان حیات وی مرده باشند كه در این جا نوه پسری سهم پسر را میبرد و نوه دختری سهم دختر را، یعنی اگر نوه پسری دختر باشد و نوه دختری پسر باشد، دختر دو برابر پسر ارث میبرد.(14)
امام رضا (ع) فرمود: «زن وقتی كه شوهر كرد، مالی به عنوان مهر میگیرد و هزینه زندگی وی بر عهده مرد است و مرد باید نفقه و سایر مخارج زن را بدهد، ولی بر عهده زن چیزی نیست، از این جهت حق مرد بیشتر است».(15)
امام صادق (ع) فرمود: «علتش این است كه اسلام سربازی را بر زن واجب نكرده، و مهر و نفقه را بر مرد لازم شمرده است. از جرائم اشتباهی كه خویشاوندان مجرم باید دیه بپردازند، زن از پرداخت دیه و شركت با دیگران معاف است».(16)
با توجه به این دو روایت و با نگاه به احكام دیگر اسلام متوجه میشویم كه نصف شدن ارث زن نسبت به مردان در برخی موارد با توجه به مسئولیتهای اقتصادی در خانواده و جامعه مانند دادن نفقه ، مهریه ، دیه عاقله ، شركت در جهاد و پرداخت حقوق واجب اجتماعی كه بر عهده مردان نهاده شده ، تنظیم شده است و دین اسلام برای ایجاد تعادل میان مسئولیت و حق این احكام را وضع نموده است.طبیعی است كه دین اسلام وقتی مسئولیت مالی بیشتری را بر دوش مردان قرار داده حق بیشتری را نیز در ارث قرار داده تا بین مسئولیت و حق تعادل بر قرار شود. و چون به موضوع مهریه و نفقه(دادن خرج خانواده) نگاه كنیم بخشی از این حقوق (اموال مردان) به زنان برگشت مینماید. بنابراین اگر چه در زمان كنونی، زنان نیز غالبا شغل و درآمد دارند و خرج خانه را نیز میدهند، اما در احكام دین اسلام، در آمدهای زنان اختصاص به خودشان دارند و هیچ تكلیفی در مخارج خانه بر عهده آنان نیست و آنها میتوانند اموال خود را اصلا خرج خانواده نكنند، ولی بر مردان واجب است كه خرج خانواده را بپردازند. هم چنین بر مردان واجب است که مهر را بدهند و اینکه زنان مطالبه کنند یا نه مربوط به خودشان است و در هر حال این به عنوان یک حق برایشان محفوظ است.
گذشته از این كه احكام ارث به لحاظ مصلحتهای اجتماعی وضع شده و در مواردی كه مصلحت اقتضا كند یا شخص تمایل داشته باشد كه بازماندگانش به یك اندازه از اموال او بهره برند، میتواند از حق وصیت خود برای تقسیم سهام و برابری آن استفاده كند.
پینوشتها:
1. شهید مطهرى، نظام حقوق زن در اسلام، مجموعه آثار، ج 19، ص 175؛ مجموعه مقالات هم اندیشى مسایل و مشكلات زنان، ج1، ص 202.
2. نساء(4) آیه 124.
3. احزاب(33) آیه 35.
4. بقره (2) آیه 178.
5. مائده (5) آیه 45.
6. وسائل الشیعه، ج 19، ص 151.
7. كنز العمال، ج 15، ص 57.
8. زن در آیینه جلال و جمال، آیت اللَّه جوادى آملى، ص 355.
9. نساء (4) آیه 34.
10. بقره(2) آیه 283.
11. همان، آیه 282.
12. جلالالدین مدنى، آیین دادرسى مدنى، گنج دانش، چ سوم تهران، ج 2، ص 486.
13. خسروشاهی ،قدرت الله و مصطفی دانش پژوه ،فلسفه حقوق ، موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی ، ج3 ، 1378 قمری
14. . زن در آینه جمال و جلال، ص 346 14.
15. حر عاملی، وسائل الشیعه، ج17، ص 437.
16. علامه طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج4، ص 360.
دیه، نمایانگر بها و ارزش انسان نیست، چون ارزش انسان بسیار بالا است و قابل مبادله مالى نبوده و با معیار های مالی نمی توان سنجید.
دیه مربوط به جبران خسارت جانى با توجه به بُعد اقتصادى آن است. توضیح این که: انسانها ابعادى دارند، از جمله:
1- بُعد انسانى و الهى: همه (چه زن و چه مرد) از روح ملکوتى الهیّ بهرهمندند و از این جهت بین زن و مرد هیچ تفاوتى نیست. زن به همان درجه و مرتبه از کمال انسانی می تواند دست یابد که مردان می توانند دست یابند . هیچ یک از قوانین و احکام اسلامی در این جهت بین زن و مرد تفاوتی قرار نداده است.
2- بعد علمى و دانشطلبى: خداوند در هر دو ابزار شناخت قرار داده است و هر دو مىتوانند به معارف عالى دست پیدا کنند. در این بعد نیز بین زن و مرد تفاوتى نیست.
3- بعد جسمانى و مادى: در این بعد بین زن و مرد تفاوت هست. این تفاوت باعث مىشود که هر یک از دو جنس (مذکر و مونث) به مقتضاى شرایط وجودى خویش مسئوولیت هایى را پذیرا باشند. اسلام با توجه به همین امر مسئوولیتهاى اقتصادى خانواده را بر دوش مرد خانواده قرار داده و بر آنها تکلیف نموده است نه بر زنان و زنان نیز هیچ گاه نمی گویند که چرا این مسئولیت بر ما تکلیف نشده است.
مرد از توانمندى جسمى و روحى ویژهاى برخوردار است، بر خلاف زن که جنبه عاطفه و احساس او غلبه دارد. بر این اساس وظائف سختترى بر عهده مردان گذاشته شده است، از قبیل کار و تلاش براى تأمین غذا و پوشاک و مسکن و سائر لوازم زندگىِ و ایجاد امنیت و نگهدارى خانه و خانواه و دفاع از آنان در برابر تهاجم بیگانگان و حفظ و نگهدارى جامعه و اداره اجتماع و حفظ و ایجاد امنیت اجتماعى، که همه وظائف سختى است که بر اساس توانایىهاى مرد بر دوش او سنگینى مىکند. زن نیز بر اساس توانایى وجودى خود وظائف متناسب دارد.
واقعیت این است که مردان در اقتصاد خانواده (با توجه به مسئولیت های تعیین شده در اسلام بر آن ها )بیشتر نقش دارند، از این رو با فوت آنان ضربه اقتصادى بیشترى به خانواده وارد مىگردد.
بنابر این زن و مرد از جهت توان جسمى متفاوتند که این فرق موجب تفاوت در نقش آن دو در امور اقتصادى مىشودو بر طبق آن مسئولیت هائی بر عهده آنها گذاشته و تکلیف می شوند.پس تفاوتها بر اساس تناسب است، نه نقص و کمال.
نتیجه:
همان گونه که قرار دادن مسؤولیتهاى اقتصادى همانند: نفقه، مهریه و دیه عاقله که در اسلام بر دوش مردان قرار داده شده است، طبعاً از دست رفتن مرد خانواده، ضربه اقتصادى به افراد خانواده (زن و فرزندان) وارد مىشود.
شریعت اسلام براى جبران این ضربه و کاهش آن، مسئله دو برابر بودن دیه مردان را مطرح کرده است.
اگر با دقت در این حکم شرعى نگاه کنیم، متوجه مىشویم که در این جا، اسلام مراعات حال زنان خانواده را نموده است؛ زیرا دو برابر بودن دیه مرد به این معنا است که مبلغ دو برابرى نصیب دیگر افراد خانواده (زن و فرزندان) شود. در طرف دیگر نصف بودن دیه زن به این معنا خواهد بود که در صورت قصاص باید نصف دیه پرداخت شود تا زن و فرزندان مرد (که مورد قصاص قرار خواهد گرفت) از این درآمد بتوانند زندگى کنند؛ بنابراین از هر طرف نگاه کنیم، در این مسئله مراعات حال زن و فرزندان خانواده شده است، و اصولاً در برخی موارد مرد و زنى که دیه آنها طرح مىشود، وجود ندارند تا از آن بهرهمند شوند؛ بنابراین مسئله دیه در قانون اسلامى، هماهنگ با شرایط مردان و زنان و مسئولیتهاى آنها در خانواده تنظیم شده و کاملاً حکیمانه است.
در این قسمت پرسش و پاسخ های مرتبط با روابط دختر وپسر قابل مطالعه است.
پرسش : میخواستم بدونم اگه یه دختر با یه پسری خیلی عادی مثل دو تا دوست همجنس و البته با رعایت حدود ،دوست باشن و فقط در باره مسائل روزمره گاهی مشکلات شخصی شون حرف بزنن اشکال شرعیش چیه ؟ در بعضی جاها گفته شده اگر پدر مادرا بدونن مورد نداره ، ولی میخوام بدونم در جامعه ما که بر اساس جو مذهبی یا بهتر بگم تعصبی که در اذهان مردم ایجاد شده وقتی درست برخورد نمی کنن پدر مادرا و سریع موضوع ازدواج یا علاقه خاص به ذهنشون می رسه ، چطور می شه باهاشون در میون گذاشت یا اینکه اگه نوع رابطه از نظر شرعی حرامه ، پس چه فرقی می کنه کسی بدونه یا ندونه ؟
پاسخ : ما درباره فرهنگ جامعه درباره روابط دختر و پسر کاری نداریم . چه بسا فرهنگ غلطی در جامعه وجود داشته باشد که مورد تایید دین نیاشد .اما حقیقت آن است که چنین دوستیهایی با آسیبها و خطرات و ناهنجاریهای مختلف رو به رو است و آینده چنین دوستیهایی قابل پیش بینی نیست. غالباً با ادامه یافتن این نوع دوستیها، مشکلات بسیاری به خصوص برای دختران فراهم میآورد.
واقعیت آن است که غریزه جنسی از نیرومندترین غرایز در وجود انسان است که بسیاری از رفتارهای انسانی را شکل می دهد و به گونه های مختلف ظهور و بروز دارد. اسلام که یک مکتب جامع است و مى خواهد مردان و زنان مسلمان ،از یک طرف روحى آرام و اعصابى سالم و چشم و گوشى پاک داشته باشند تا بتوانند قله هاى رفیع انسانی و رستگارى را فتح نمایند و از طرف دیگر به نیازهای غریزی و فطری خود نیز دست یابند ، بنابراین با حساسیت ویژه ، اما واقع بینانه و لحاظ کردن طبیعت و امیال درونى و خواسته هاى نفسانى انسان ، قوانین و احکامى را جهت حفظ و نگه دارى فرد و جامعه در خط اعتدال و میانه روى وضع کرده است . از جمله آن احکام ، چگونگی ارتباط با جنس مخالف است .اینها همه به سبب این است که اسلام از جانب کسى براى هدایت انسان ها فرستاده شده است که خالق فطرت وغریزه با تمامى استعدادهاى بهینه و ذخیره شده در انسان است . بنابراین هر عاملى که موجب تحریک انگیزه هاى شهوانى در جامعه گردد و به آرامش روحى و روانى و عفت عمومى ، صدمه وارد کند، موردتأیید اسلام نیست . اسلام می خواهد انواع لذت های جنسی در محیط و درون خانواده شکل گیرد واز این طریق آرامش روحی و روانی و پیوند های عاطفی نیز برقرار بماند و با طرح آن در محیط جامعه به پیوند خانواده و اجتماع نیز آسیب وارد نشود .
به جهت همان میل شدید جنسی گاهی اوقات بی آنکه دختر و پسر(به خصوص دختران ) بخواهند ، در شرایطی قرار می گیرند که حتی ارادة خود را از دست می دهند و دیگر نمی توانند از ارتباط جنسی خود داری کنند و ناخود آگاه و بی آنکه که بخواهند ،کم کم در آن شرایط بدون بازگشت قرار می گیرند و زمانی متوجه می شوند که کار از کار گذشته است ، یعنی با فراهم شدن شرایط دیگر، ارادة جلوگیری بسیار سخت و دشوار است . به خصوص آنکه پسران فریب کار و متاسفانه حرفه ای درفریب دختران جوان در این موارد ، شیاد و تردست هستند ، پس چرا نباید این جریان را از سرچشمه بست ؟ به همین خاطر در اسلام حتی خلوت کردن زن و مرد (دختر و پسر) نامحرم در مکانی که رفت و آمد نباشد ، حرام و گناه است . در آخر این که مگر غیر از این است که تمام روابط جنسی بین دختران و پسران از همین ارتباط های به ظاهر ساده و دوستانه آغاز شده است ؟ و متأسفانه به همین ارتباط جنسی ختم نشده ، بلکه عاملی برای پدید آمدن بسیاری از ناهنجاری های اجتماعی و روانی نیز می شود. بهترین شاهد بر ادعای فوق مراجعه به واقعیات موجود در اجتماع است، شما در باره طلاقها ، فسادهای جنسی، اعتیاد و افسردگیها مقداری تحقیق کنید ، ببینید نقطه شروع این نابسامانیها از کجا بوده ؟ بسیاری از آنها با یک نگاه ساده یا یک ارتباط کلامی کوچک با نامحرم شروع شده و به تدریج به ایجاد محبت و عشق و مشغول شدن فکر انجامیده و در انتها به قرار و مدار و . . .
اما مسئله این است که چون جوانان و نوجوانان مخصوصا دختران جوان، هنوز به سنی نرسیدهاند که عاقبت برخی از کارها برایشان تجربه شده باشد، فقط همان ابتدای کار را که شیرین است میبینند و خدای ناکرده به دوستی با پسران نامحرم تن میدهند و به این ترتیب وارد دامی میشوند که خلاصی از آن بسیار دشوار است .
آنچه بین مردم معروف است، قسمت به معناى عدم تأثیر فرد در سرنوشت خود و تعیین همسر از قبل و سلب اختیار از انسان مىباشد . این از نظر اسلام مردود است، چون خداوند به آدمى، اختیار و اراده داده است و در همه امور از جمله ازدواج، حق انتخاب و گزینش محفوظ مىباشد. شاهد آن روایات زیادى است که همگان را به دقت در انتخاب همسر فراخوانده و ضوابطى را در این امر منظور داشتهاند.
امام صادق(ع) مىفرماید: «زن همچون گردنبدى است که شخص آن را بر گردن خود آویزان مىکند، پس بنگر چه چیزى را بر گردن آویختهاى!». (1)
از رسول اکرم(ص) نقل شده: «فردى مناسب براى ازدواج را در نظر بگیرید و انتخاب کنید، زیرا زنانتان فرزندانى شبیه خواهران و برادران خود متولد مىکنند».(2) اگر انسان در انتخاب همسر نقشى نداشته باشد، این روایات معنى ندارد.
ازدواج مانند امور دیگر، در قلمرو علم الهى است، یعنى خداوند مىداند فلان شخص با چه کسى ازدواج خواهد کرد، ولى علم پرودگار اختیار را از او نمىگیرد، زیرا علم الهى به عمل اختیارى انسان تعلق گرفته است.
پىنوشتها:
1 - میزانالحکمة، ج 2، ص 1182.
2 - همان، ص 1183
پاسخ : در هیچ یک از آیات قرآن نیامده که زنها در نوع و مقدار پوشش بدن (حجاب) آزاد هستند، بلکه آنچه در قرآن آمده، واجب بودن حفظ پوشش (حجاب) برای زنان است، اما این که این پوشش حتماً باید با چادر صورت گیرد، آیهای به صراحت نداریم.
آنچه در احکام دینی بیان شده ، مقدار پوشش زنان و اصل حجاب است، اما این که این پوشش حتما باید با چادر صورت گیرد ، چیزی نیامده است و تنها به بهتر بودن استفاده از چادر برای حجاب اشاره شده است.
خانم ها باید تمامى بدن خود را به غیر از گردى صورت و دست ها تا مچ بپوشانند, (خواه پوشش باچادر باشد یا با مانتو), ولى پوشیدن چادر بهتر است و از لباسهایى که توجه نامحرم را جلب کند (مثلاً برجستگىها را نمودار کند) باید اجتناب شود. (1)
البته یک آیه در قرآن آمده که برخی از مفسران از آن ، معنای پوشش با چادر را برداشت کرده اند. قرآن مجید خطاب به پیامبرش فرمود: «به زنان و دختران خود و زنان مؤمن بگو که: خویشتن را با «جلباب» بپوشند که این کار براى این که به عفت شناخته شوند و از تعرض محفوظ بمانند، براى آنان بهتر است».(2)
بعضى از مفسّران ، جلباب را پوششى فراگیر معنا کردهاند که از بالاى سر تا پایین پا را مىپوشاند و چیزى در حدود اندازه چادر است.(3) البته دیدگاه دیگر ، جلباب را پوشش تا زانو(4) و دیدگاه سوم ، جلباب را مقنعه مىداند.(5)
بر اساس دیدگاه اوّل مىتوان گفت: قرآن از چادر یا چیزى مانند آن که تمام بدن را بپوشاند، سخن گفته است .
علاوه بر این: درباره پوشش حضرت فاطمه(ع) هنگام خروج از منزل و رفتن به مسجد براى دفاع از فدک، همین پوشش نقل شده است.
حضرت فاطمه(ع) مقنعه خویش را بر سر و جلباب بر تن کردند؛(6) یعنى پوششى که تمام تن را از سر تا قدم فرا مىگرفته است.
علاوه بر این عقل نیز بر برتر بودن چادر حکم مىکند، چون اندام بدن با چادر بهتر محفوظ مىماند.
به همین خاطر فقها به برتر بودن چادر برای حفظ حجاب حکم کرده اند ، نه این که فقط آن واجب باشد.
پوشش کامل با مانتو و روسرى نیز مىتواند مورد استفاده قرار گیرد، ولى حجاب برتر نیست، زیرا هر چند با مانتو وروسرى پوشش صورت مىگیرد، ولى باز حجم بدن مشخص است و با مقایسه با چادر، قطعاً چادر برترى دارد.
آنچه مهم است، مراقبت زن از خود و حجاب و عفت خویش به جهت ایجاد جامعه سالم است. آن چه که بهتر بتواند این هدف را تأمین کند، برتر است، در عین حال در صورت لزوم باید با حفظ عفت و حجاب، زن نقش اجتماعى خود را ایفا کند.
براى روشن شدن فلسفه حجاب زن و راز تفاوت آن با پوشش مردان، توجه به مطالب ذیل لازم است:
1- توجه به رابطه پوشش با فرهنگ دینى
بر اساس فرهنگ اسلامى، انسان موجودى است که براى رسیدن به کمال و معنویّت خلق گردیده است. اسلام با تنظیم و تعدیل غرایز به ویژه غریزه جنسى و توجه به هر یک از آنها در حدّ نیاز طبیعى، سبب شکوفایى همه استعدادهاى انسان شده و او را به سوى کمال سوق داده است.
پوشش مناسب براى زن و مرد عامل مهمى در تعدیل و تنظیم این غریزه است.
2- توجه به ساختار فیزیولوژى انسان
نوع پوشش زن و تفاوت آن با لباس مرد رابطهاى مستقیم با تفاوتهاى جسمى و روحى زن و مرد دارد.
در تحقیقات علمى در مورد فیزیولوژى و نیز روانشناسى زن و مرد ثابت شده که مردان نسبت به محرّکهاى چشمىِ شهوتانگیز حساس ترند و چون تأثیر حس بینایى زیادتر است و چشم از فاصله دور و میدان وسیعى قادر به دیدن است، از سوى دیگر ترشّح هورمونها در مرد صورتى یکنواخت و بدون انقطاع دارد، مردان به صورتى گسترده تحت تأثیر محرّکهاى شهوانى قرار مىگیرند اما زنان نسبت به حس لمس و درد حساس ترند و به محرّکهاى حسى پاسخ مىدهند. حس لامسه بروز زیادى ندارد و فعالیتش محدود به تماس نزدیک است.
از این گذشته چون هورمونهاى جنسى زن به صورت دورهاى ترشح مىشوند و به طور متفاوت عمل مىکنند، تأثیر محرّکهاى شهوانى بر زن صورتى بسیار محدود دارد و نسبت به مردان بسیار کمتر است.
با توجه به مطالب فوق مىتوان گفت: حجاب در اسلام از یک مسئله کلّى و اساسى ریشه گرفته است. اسلام مىخواهد انواع التذاذهاى جنسى (چه بصرى و لمسى و چه نوع دیگر) به محیط خانواده و در چهارچوب شرع و قانون اختصاص یابد و اجتماع تنها براى کار و فعالیت باشد، بر خلاف سیستم غربى که حضور در جامعه را با لذت جویى جنسى به هم مىآمیزد و تعدیل و تنظیم امور جنسى را به هم مىریزد.
اسلام قائل به تفکیک میان این دو محیط است و براى تأمین این هدف، پوشش و حجاب را توصیه نموده است، زیرا بى بند و بارى در پوشش به معناى عدم ضابطه در تحریک غریزه و عدم محدودیت در رابطه جنسى است که آثار شوم آن بر کسى پوشیده نیست.
ج) آثار و فواید رعایت حجاب و پوشش دینى
1- بهداشت روانى اجتماع و کاهش هیجانها و التهاب جنسى که سبب کاهش عطش سیرى ناپذیرى شهوت است.
2- تحکیم روابط خانوادگى و برقرارى صمیمیت کامل زوجین.
با رواج بى حجابى و جلوه گرى زن، جوانان مجرد، ازدواج را نوعى محدودیت و پایان آزادىهاى جنسی خود تلقّى مىکنند وافراد متأهل هر روز در مقایسهاى خطرناک میان آن چه دارند و ندارند، قرار مىگیرند. این مقایسهها، آتش هوس را دامن زده و ریشه زندگى را مىسوزاند.
در محیطى که حجاب است و شرایط دیگر اسلامى رعایت می شود دو همسر تعلق به یکدیگر دارند و احساساتشان و عشق و عواطفشان مخصوص یکدیگر است، ولى در بازار آزاد برهنگى و بى حجابى که عملاً زنان به صورت کالاى مشترک (لااقل در مرحله غیر آمیزش جنسی) در آمده اند دیگر قداست پیمان زناشویى مفهومى نمى تواند داشته باشد. بنابراین ، دین مقدس اسلام براى حفظ حرمت زن و حراست از آلودگى اجتماع و جلوگیرى از شعله ورشدن غریزة جنسى ، رعایت حجاب را براى زنان لازم دانسته است.
3- استوارى اجتماعى و استیفاى نیروى کار و فعالیّت
دختر و پسرى که در محیط کار و دانشگاه تحریک شهوانى شوند، از تمرکز و کارآیى آنها کاسته مىشود و حکومت شهوت بر اجتماع سبب هدر رفتن نیروى فکرى و کارى است.
4- بالارفتن ارزش واقعی زن و جبران ضعف جسمانى او
حیا، عفاف و حجاب زن مىتواند در نقش عاطفى او و تأثیرگذارى بر مرد مؤثر باشد. لباس زن سبب تقویت تخیّل و عشق در مرد است و حریم نگه داشتن یکى از وسائل مرموز براى حفظ مقام و موقعیّت زن در برابر مرد است.
اسلام می خواهد زن کرامت داشته باشد و وقتى درجامعه حضور پیدا می کند به عنوان یک انسان ظاهر شود نه به عنوان جنس مخالف مرد. زن و مرد در درجه اول هر دو انسانند و هر دو باید در محیط اجتماع و در برخورد با یکدیگر به گونه اى ظاهر شوند که مایة الودگى و ناپاکى جامعه نشوند. زن مسلمان، تجسم حرمت و عفت در جامعه است، حفظ پوشش و داشتن حجاب به نوعى احترام گذاردن به زن و محفوظ نگه داشتن وى از نگاه هاى شهوانى و حیوانى است.
اسلام حجاب را براى محدودیّت و حبس زن نیاورده، بلکه براى مصونیّت او توصیه کرده است، زیرا اسلام راضى به حبس، رکود و سرکوبى استعدادهاى زن نیست، بلکه با رعایت عفاف و حفظ حریم، اجازه حضور زن را در اجتماع داده امّا از سوء استفاده شهوانى و تجارى منع کرده است.
در واقع حجاب موجب محدودیت، مردان هرزه مىباشد که در صدد کام جویىهاى آزاد و بى حد و حصر هستند و مصونیت زنان از دست این گروه از مردان منظور است.
علاوه بر مطالب فوق استاد مطهری در بیان این که چرا حجاب به زنان اختصاص یافته می گوید: اما علت این که در اسلام دستور پوشش، اختصاص به زنان یافته، این است که میل به خود نمایى و خودآرایى مخصوص زنان است. از نظر تصاحب قلبها و دلها مرد شکار است و زن شکارچى، همچنان که از نظر تصاحب جسم و تن، زن شکار است و مرد شکارچى. میل زن به خود آرایى از حس شکارچىگرى او ناشى مىشود. در هیچ جاى دنیا سابقه ندارد که مردان لباسهاى بدن نما و آرایشهاى تحریک کننده به کار برند. این زن است که به حکم طبیعت خاص خود مىخواهد دلبرى کند و مرد را دل باخته و در دام علاقه خود اسیر سازد. بنابراین انحراف تبرّج و برهنگى، از انحرافهاى مخصوص زنان است و دستور پوشش هم براى آنان مقرر گردیده است».(7) به عبارت دیگر: جاذبه و کشش جنسى و زیبایى خاص زنانه و تحریک پذیرى جنس مردانه، یکى از علتهاى این حکم است. توصیه و دستور الهى به پوشش و حجاب براى زنان، به منظور ایجاد محدودیت و محرومیت و چیزهایى از این قبیل که تنها فریب شیطانىاند نمىباشد، بلکه در واقع براى آگاهى دادن به گوهر ارزشمند در وجود زنان است که باید از آن مراقبت شده و حفظ شود و به تاراج نرود. این کاملاً معقول است که هر چیزى ارزشمندتر باشد، مراقبت و محافظت بیشترى را مىطلبد تا از دست راهزنان در امان باشد و به شکل یک ابزار براى مطامع سودپرستان در نیاید.
به یاد داشته باشیم که غریزه جنسى، نیرومند و عمیق است. هر چه بیشتر اطاعت شود، سرکشتر مىگردد، همچون آتش که هر چه به آن بیشتر هیزم بدهند، شعله ورتر مىشود، و شهوت خود را به صورت یک عطش روحى و خواست اشباع نشدنى در مىآورد.(8) و وضعیت جهان معاصر و کشانده شدن عدهاى به همجنس بازى نشانه آشکارى از این حالت است.
بنابراین رعایت نکردن پوشش اسلامى توسط زنان نه تنها از بین رفتن حساسیت مردان را به دنبال ندارد، بلکه موجب طغیان غریزه جنسى آنان نیز مىگردد و چه بسا پس از مدتى باعث دلزدگى و بى معنایى آن خواهد شد.
جهت مطالعه بیشتر به کتاب فلسفه حجاب ، استاد مطهری مراجعه فرمائید.
پى نوشتها:
1.توضیح المسائل مراجع , ج 2 ص 417
سید مسعود معصومى، احکام روابط زن و مرد، ص 111، س 113.
2. احزاب (33) آیه 59.
3. ر.ک: علامه طباطبایى، المیزان؛ شیخ طوسى، تفسیر تبیان.
4. المصباح المنیر، ریشه جلب.
5. راغب اصفهانى، مفردات، ریشه جلب.
6. طبرسى، الاحتجاج، ج 1، ص 98.
7. مرتضى مطهرى، مجموعه آثار، ج 19، ص 436، با تلخیص.
8. همان، ص 434.
جواب این پرسش بی تردید مثبت است ، اما تأثیر آن در افراد متفاوت است و بستگی به محیطی که زندگی می کند ، خانواده ، نوع رابطه و... دارد .
دختران و پسرانی که به طریق غیر مشروع با فردی از جنس مخالف، رابطه دوستانه برقرار میکنند، از جهات مختلف، آسیب میبینند. آسیبها هرچند متوجه دختر و پسر است، اما دامنه و شدت آن درباره دختران بیشتر است.
آسیبها عبارتند:
1ـ آسیب روانی: گاهی دختری به پسری علاقهمند شده و حتی خود را در اختیار وی قرار می دهد، پس از بیوفایی پسر و ترک وی، به شدت دچار سرخوردگی گردیده و گاهی تا مرز افسردگی و بیماریهای شدید روانی بیش میرود. نیز اعتماد چنین شخصی از جنس مخالف به خاطر بی وفایی های که در نتیجه آن ارتباط دیده ، سلب خواهد شد و در زندگی آینده نمی تواند متعادل باشد.
2ـ آسیبهای اجتماعی: دختری که در شهری کوچک با پسری ارتباط دارد و ارتباط آن آشکار می شود، چنین شخصی جایگاه و شخصیت اجتماعی خود را از دست میدهد و تحقیر میشود، حتى اگر ازدواج کند، نمیتواند زندگی متعادلی داشته باشد، زیرا از طرف همسر و خانواده شوهر سرزنش میشود و به هر بهانهای، روابط قبلی وی را به رخش میکشند. این پدیده میتواند تهدیدی برای نهاد خانواده در جامعه و افزایش میزان طلاق باشد.
3ـ آسیب تربیتی: دختری که با پسر یا حتی پسرانی ارتباط دارد، جایگاه خود را به عنوان فردی شایسته برای تربیت، در ذهن اولیای خانه و مدرسه و حتى دوستانش از دست میدهد. چنین دختری از سیر تعلیم و تربیت عقب میماند. یا برخی از راهکارهای تربیتی که پذیرا نمی گردد.
4ـ آسیب معنوی: دختری که به صورت نامشروع با پسری رابطه دارد، با گناه و معصیت، از خداوند دور شده و از نظر اخلاقی نیز آسیب می بیند.او دیگر از عبادت خود لذت نمیبرد و احساس گناه و ملامت درون، روح او را آزار میدهد، مگر آن که توبه کند و راه پاکی را پیشه سازد.
5- ضعیف شدن حس اعتماد: دختران و پسرانی که بر اثر آشنایی در خیابان یا محیط های دیگر و ایجاد علاقه و دوستی بین آنها ، به ازدواج اقدام می کنند ، گاهی در زندگی آینده دچار بی اعتمادی می شوند ؛ زیرا با خود می گویند همسر او که به راحتی با او دوست شده و با او ارتباط برقرار کرده است ، آیا امکان ندارد که قبلا با دیگری نیز دوست شده باشد؟ این فکر همیشه برای زوجین آزار دهنده است و در روابط و تصمیم های زندگی نیز خود را به صورت های مختلف نمایان می سازد.
حتی اگر به ازدواج ختم نشود ، چون خود با این مسئله مواجه بوده است ، احتمال می دهد که شاید همسر او نیز با شخص دیگر پیش از ازدواج رابطه داشته است.
این مسئله در سطح کلان نیز ، به حس اعتماد اجتماعی نیز آسیب می رساند. در جامعه ای که روابط پنهان دختران و پسران گسترده باشد ، برای کسی که می خواهد ازدواج نماید و با دختر پاک زندگی مشترک را آغاز کند ، همیشه این دغدغه را در وجود دارد که آیا این دختر با شخص دیگر پیش از او رابطه نداشته است ؟
بر طبق آمارها طلاق نیز در ازدواج های خیابانی زیاد صورت می گیرد. کسانی که به راحتی دوست می شوند و ازدواج می کنند و بی آنکه از ارزش و اهمیت بنیان خانواده آگاه شوند ، آن را به راحتی ترک می کنند.
علاوه بر این گاهی اتفاق می افتد که دختر و پسری در اثر این گونه ارتباط ها ، علاقه مند به هم می شوند ، اما به دلایل متعدد این ارتباط ها به ازدواج ختم نمی شود . چنین افرادی حتی پس از ازدواج نیز عشق و علاقه دوست خیابانی را در دل دارند و به طور طبیعی نمی توانند وظایف خود را به عنوان یک همسر در درون خانواده به انجام برسانند.
پاسخ:قبل از اینكه به این سؤال پاسخ بگوئیم و از چگونگی و كم و كیف اعتماد به دیگران سخن بگوئیم ، باید به این مسئله پرداخته شود كه ارتباط با دیگری بخصوص جنس مخالف به چه منظور و هدفی شكل گرفته است؟ و محتوای رابطه چیست ؟
اگر این رابطه یك رابطه ی آموزشی و به منظور تعلیم و تعلم است ، شرائط خاص آموزش را می طلبد و اگر رابطه اقتصادی جهت داد و ستد و خرید و فروش و نظایر آن است خصوصیات خاص دیگری را لازم دارد و همینطور دیگر روابط كه محتوای رابطه امر دیگری است , همان محتوا, تعیین كننده ی ویژگی های لازم جهت ارتباط با طرف مقابل خواهد بود و هر كدام باید در جای خود مورد بحث و بررسی قرار گیرد, اما اگر «خود رابطه» و «ارتباط با دیگری» به عنوان یك هدف مطرح باشد و اینكه در دوران جوانی انسان نیاز دارد با دیگری ارتباط داشته باشد و هم راز و هم سخنی داشته باشد در این صورت ابتدا باید بررسی شود كه آیا اصولا" ارتباط با جنس مخالف عرفا", عقلا" و شرعا" مقبول و مطلوب و صحیح است یا نه ؟ با نگاهی به آموخته های دینی و تجارب افراد با تجربه و حتی با اندكی دقت و تأمل در فطرت سلیم و پاك خود در خواهیم یافت كه اصل ارتباط با جنس مخالف به عنوان یك هدف و داشتن رابطه با وی , مطلوب و معقول و مشروع نیست . قرآن هم زنان را از داشتن رابطه ی پنهانی با مردان نهی كرده است و هم مردان را از داشتن ارتباط با زنان منع نموده است . البته به این معنا نیست كه هر گونه ارتباطی با جنس مخالف ممنوع است بلكه ارتباط با جنس مخالف به منظور «صرف رابطه داشتن» و هم سخن بودن با وی به عنوان یك دوست مورد نهی عقل و شرع و عرف واقع شده است . وقتی امیرالموئمنین(ع) می فرماید: «من به زنان جوان سلام نمی كنم »ایشان از داشتن یك رابطه ی بسیار كوتاه و اندك اكراه دارد، چگونه می توان ما انسان های عادی به خود چنین اجازه ای بدهیم كه از تعمیق ارتباط با جنس مخالف سخن به میان آوریم .
البته گاهی برای اموری همچون ازدواج و مقدمات آن و آشنایی دختر و پسر با یكدیگر قبل از ازدواج لازم است دو جوان در جلساتی به بررسی وضعیت اخلاقی , اجتماعی و خانوادگی همدیگر بپردازند و بهتر بتوانند زندگی مشترك آینده ی خود را پایه ریزی كنند كه در این مورد هم , باید دختر و پسر این ارتباطها و روابط كلامی را تحت اشراف و اطلاع خانواده های خود انجام دهند كه از هر گونه شائبه ای مصون باشند. چه اینكه به تجربه ثابت شده در بسیاری موارد تحت پوشش آشنایی قبل از ازدواج , جوانان در دام های خطرناكی گرفتار شده اند و پاكی و صفای دوران جوانی خود را از دست داده اند و پس از چندی جز افسوس چیزی را به دنبال نداشته است .
با توجه به شرایط خاص دوران جوانی , طولانی بودن دوران تجرد غالب دانشجویان و خطرات جدی تمایلات آشكار و پنهان نفسانی , لازم است برادران و خواهران دانشجو روابط خود را از نظر كمی و كیفی دقیقا" تحت كنترل قرار دهند و در سطح ضرورت حفظ كنند پیدایش علایق و الفت ها - هر چند غیر اختیاری است - ولی مبادی و شیوه های هدایت آن اختیاری است . بنابراین حتی الامكان باید كوشید علایقی كه سرانجام معلوم و مشخصی ندارد, پدید نیاید و اگر پدید آمد, دو راه وجود دارد:
1- یا آنكه در صورت امكان انسان با بررسی ها و مشورت های لازم آن را در جهت صحیح و مشروع مانند ازدواج هدایت كند.
2- در صورت عدم امكان ازدواج حتی الامكان با آن مقابله و مبارزه كند و از چنگال آن بگریزد, زیرا در غیر این صورت ممكن است انسان را گرفتار خطرات و گرفتاری های دنیوی و اخروی سازد.
دختر و پسر در دانشگاه روابطشان باید حساب شده باشد و این برای مصلحت و در حمایت از آنها است . برای اینكه مبادا حوادث شوم و ناگواری برای كسی پدید آید. بنابر این اگر واقعا" در صدد ازدواج با یكدیگر باشند طبق ضوابط و مقرراتی كه دانشگاه تعیین نموده باید عمل كنند در غیر آن صورت همچنان كه بارها و بارها تجربه شده حوادث ناخوشایندی در پی خواهد داشت , به ویژه لطمه بیشتر را دخترها می خورند. وقتی باب صحبت باز شد كم كم روابط بیشتر و بیشتر می شود تا می رسد به آن چیزهائی كه خودشان هم باور نمی كردند.
روزی آگه شوی از حال دلم ای صیاد كه به كنج قفسم نیست بجز مشت پری
در حالی كه اگر از همان اول بر اساس مقررات عقل و شرع گام بر می داشتند و قاطعانه خود را كنترل می كردند, نه با چشم به نگاه نامشروع , و نه با زبان به صحبت و سخنان فریبنده نمی پرداختند, آن سرنوشت را پیدا نمی كردند. به هر حال آنچه از انبیا و امامان و اندیشمندان و افراد مجرب روزگار برای ما در این مورد بیان شد, همه بخاطر مصلحت و سعادت و از روی دلسوزی بوده است . مبادا آنها را دست كم بگیرید. با توجه به شرایط خاص دوران جوانی , طولانی بودن دوران تجرد غالب دانشجویان و خطرات جدی تمایلات آشكار و پنهان غرائز نفسانی , لازم است برادران و خواهران دانشجو روابط خود را از نظر كمی و كیفی تحت كنترل قرار دهند و در سطح ضرورت حفظ كنند. بنابراین , توصیه اكید ما این است كه : اولا", اگر ضرورتی ایجاب نمی كند حتی الامكان چنین روابطی با نامحرم برقرار نشود و خواهران دانشجو در مقابل افراد نا محرم , رفتاری متكبرانه داشته باشند نه رفتاری صمیمانه . اینكه در احكام شرعی می فرمایند در غیر ضرورت مثلا" مكروه است مرد با زن هم صحبت شود, مخصوصا" مرد و زن جوان , به این دلیل است كه چه بسا همین هم صحبت شدنها, غرایز جنسی افراد را تحریك كند و یك الفت و محبت شهوانی بین مرد و زن ایجاد گردد و نقطه آغازی برای غوطه ور شدن در انحراف و فاسد شود. در هر حال انسان باید دقیقا" درون خود را بكاود و باطنش را عمیقا" مطالعه كند كه مثلا" صحبت كردن با افراد نامحرم چه ضرورتی برای او دارد.
ثانیا": در صورت ناچاری و ضرورت , روابط با نامحرم تا آنجا كه به شكستن حریم احكام الهی منجر نشود, اشكالی ندارد. بنابراین , گفتگو و نگاه های متعارف بدون قصد لذت و ریبه , اشكالی ندارد. اما با این حال , حتی الامكان لازم است در كلاسها به گونه ای باشند كه كمترین اختلاط پدید آید و در برخورد و گفتگو, هنجارهای شرعی زیر رعایت شود: 1- از گفتگوهای تحریك كننده پرهیز شود. 2- از نگاه های آلوده و شهوانی خودداری شود. 3- حجاب شرعی رعایت شود. 4- قصد تلذذ و ریبه در كار نباشد. 5- دو نفر نامحرم در محیط بسته , تنها نمانند.
بنابراین , سعی كنید خود را عادت دهید كه : 1- در صحبت با نامحرم به او نگاه نكنید و به هیچ قسمتی از بدن او خیره نشوید و قسمت های باز و پوشیده برایتان كاملا" مساوی فرض شوند, این مسائله را با تكرار و تلقین باید ادامه دهید. 2- در همه حال , خدا را ناظر بر اعمال و رفتار خود بدانید و عفت و حیا را فراموش نكنید.
علاقه مند شدن به کسی که نامحرم است تا زمانی که به صورت عمل غیر شرعی در خارج نمایان نشود ، گناه نیست ، اما استمرار داشتن این حالت ممکن است عوارض و پیامدهای روحی، روانی نامطلوب داشته باشد. اگر اظهار علاقه به نامحرم اگر همراه با کار حرامى باشد جائز نیست و حرام است. نگاه به نامحرم ، حرف ها و شوخى هایى که باعث تحریک شهوت مى شود و خلوت کردن با نامحرم نیز از گناهان است . هیچ وقت در جای خلوت با او قرار نگیرید که خلوت کردن با نامحرم در جایی که کسی رفت و آمد ندارد ، گناه است ، اگر چه هیچ سخنی نگویند یا کاری نکنند ، یا حتی بحث علمی داشته باشند.
امام علی(ع) فرمود: "اتّقوا معاصى الله فى الخلوات فإنّ الشاهد هو الحاکم؛(1) از گناه کردن در خلوت بپرهیزید، زیرا آن کس (خدا) که شاهد است ( روز قیامت) حاکم و قاضى خواهد بود".
در سنینی که شما قرار دارید ، این مسئله به صورت طبیعی ، به جهت کشش های عاطفی و غریزی شدید در بسیاری از نوجوانان اتفاق می افتد ، اما پس از گذشت مدتی از آن کاسته می شود . مطمئناً علاقه مندی شدید به یک شخص ، فکر و ذهن انسان را به خود مشغول کرده و ممکن است به صورت های مختلف مانند افت تحصیلی ، پریشانی خیال و فکر و حتی انجام گناه منجر شود . در ضمن فکر و ذهن انسان را از یاد خداوند باز می دارد. در چنین صورتی بهتر است که مسئله علاقه و دوستی تان را هر چه زودتر حل نمایید .
اگرعلاقه واقعاً از روی هوا و هوس نیست و شرایط تان برای ازدواج فراهم باشد و پسر خاله نیز به شما علاقه مند باشد ، تنها برای ازدواج و شرایط آن فکر کنید . چون از پسر خاله تان شناخت دارید ، می دانید که برای ازدواج و زندگی همیشگی در کنار او مناسب است ، یا نه . در ضمن شما نیز می توانید از میزان علاقه او به خود از طریق غیر مستقیم آگاه شوید و چنانچه مایل به ازدواج با شما باشد ، برای خواستگاری و طرح آن در خانواده اقدام خواهد کرد. یا مسئله را با مادرتان در میان گذارید.
اما در صورتی که فرض های بالا وجود نداشت و علاقه تان از روی کشش های غریزی و نفسانی باشد ، مانند بسیاری از نوجوانان هم سن شما که به پسرانی علاقه مند می شوند ، بهتر است که فکر و ذهن را از آن آزاد نماید تا بتوانید خود را سبک و رها سازید و در صورت آمدن خواستگار مناسب ازدواج نمایید که علاوه بربهره مندی از فواید وآثار بسیار مثبت ازدواج ، فکرتان را آسوه می کنید.
پی نوشت ها:
1. محمدى رى شهری، میزان الحکمه، عنوان 1369.
2. همان ، عنوان 1372.
در پاسخ باید به چند نکته توجه داشته باشید:
1 – خودخواهی با عشق سازگار نیست. به عبارت دیگر «من» چنین میخواهم با «ما» شدن جور در نمیآید، پس باید بدانی که خواستههای او چیست و سعی نمایی آنها را برآورده کنی.
2 – باید صداقت خود را در عشق نشان دهد و آن این که از شما بخواهد همیشه با او باشید. بهترین و روشنترین شکل آن، خواستگاری و ازدواج با شما است.
در غیر این صورت ، چیزی در حد هوی و هوس و ارضای غیریزه جنسی خواهد بود.
وعده دادن، و تأخیر کردن و سردرگمی او نمیتواند نشانههای خوبی از عشق پاک و راستین باشد، پس از طرف شما نیز ارزش مجذوب و شفیته و عاشق شدن ندارد.
3 – باید بتوانید علاوه بر زیبایی ظاهری، کمالات و زیبایی باطنی نیز از خود نشان دهید؛ البته نه این که ساختگی و ظاهرسازی باشد، بلکه واقعاً کمالاتی را که شایسته یک همسر خوب است، باید در خود فراهم آورید؛ زیرا اگر چه شروع یک زندگی و ازدواج با دیدن شکل ظاهر و زیبایی ظاهری آغاز میشود، اما ادامه آن مطمئناً براساس کمالات انسانی و اخلاقهای شایسته و نیک خواهد بود. تنها در این صورت میتوانید برای همیشه باقی و پایدار بماند.
4 – پاکی و عفت شرط مهمی برای پایداری و حتی برقراری یک زندگی سالم و سعادتبخش است. مردان حتی اگر خود عفیف نباشند، زنان عفیف برای همسری میپسندند، اگر چه برای برقراری روابط عاشقانه و دوستی خیابانی،به دنبال دختران یا زنانی غیر عفیف باشند.
به نظر ما با حفظ حجاب ،به دو هدف میرسند: هم پاکی و پاکدامنی خود را به همسر آینده نشان میدهید و هم دوستی و محبت خدا را برای خود جلب کردهاید، چون فرمان او را هم در نظر داشتید. تنها میماند خواستة دلتان و علاقه شدید به خودنمایی برای دیگران که در سؤال مطرح نمودید.
با گوهر عشق برتر، عشق به خودنمایی را میتوانید کم فروغ نمایید و خود را فقط برای همسرتان بنمایانید که در ضمن به خواسته دلتان ،به شکل هدایت و کنترل شده پاسخ دادهاید.
در سوره روم بیان شده است: از نشانههاى خدا این است که همسرانى از جنس خودتان آفرید تا در کنار آنها آرامش یابید. (1) این سکون و آرامش از چندین منظر قابل بررسى است:
اوّلا آرامش به گونه کلى و مطلق بیان شده است، یعنى این نوع سکون و آرامش براى هر یکى از مردان و زنانى که به ازدواج روى مىآورند و با جنس مخالف تشکیل خانواده دهند، وجود دارد، چه ازدواج مسلمان باشد یا غیر مسلمان و بنابر این دلیلى وجود ندارد که آیه را براى مسلمانان یا کسانى که به طریق اسلامى ازدواج کردهاند، تخصیص دهیم.
دوم: مسئله سکون و آرامش با آن چه در برخى دیگر از آیات الهى به نام آرامش قلب و اطمینان بیان شده (که با ذکر و یاد خداوند حاصل مىشود) متفاوت است.
هر یک از زن و مرد با نقصى و نیازى که به طرف مقابل دارند تنها در صورتى به سکون مىرسند که ازدواج محقق شود. در غیر این صورت هیچ گاه نقص و نیاز بر طرف نخواهد شد، نیز فشارى که از ناحیه نیاز جسمی و روحى احساس مىکنند، بر طرف نشده و آنها را دچار تشویش و اضطراب مىکند، تنها در صورت به هم پیوستن زوجین و بر طرف نمودن نیاز جسمى و روانى همدیگر است که به آرامش دست مىیابند، خواه مؤمن باشند یا کافر.
اما از نگاه دیگر تنها با یاد خداوند است که انسان به آرامش برتر و اطمینان قلب دست مىیابد. بر این اساس ازدواج بر مبناى دینى و اسلامى معنایى دیگرى مىیابد. در این نگاه ازدواج صرفاً ارضاى غریزه جنسى نیست، انسان مىتواند در این جا از نیاز خود به جنس مقابل، متوجه نیازمندى خویش شده و از دام خود خواهی و خودپرستى نجات یابد و در قدم بالاتر متوجه موجود بى نیاز مطلق شود، یعنى کسى که انسان را موجود نیازمند قرار داد تا مغرور به خویشتن نشود، انسانى که نیازمند به موجودى مانند خود است و تنها در وصال و رسیدن به او مىتواند، به سکون و آرامش دست یابد، چگونه به موجود بى نیاز مطلق که همه چیز از او است، نیازمند نباشد؟! در این منظر که ذکر و یاد خدا را به همراه دارد، به آرامش برترین یعنى اطمینان قلب دست مىیابد. سکون و آرامش در ازدواج از نگاهى دیگر نیز قابل بررسى است.
از آن جا که نیاز جنسى یکى از قوىترین نیازهاى انسان است، مىتوان با ازدواج موفق این غریزه سرکش را مهار و کنترل کرد، اگر انسان ازدواج نکند، دچار تشویش خاطر مىشود، در نتیجه تعادل رفتارى خود را از دست خواهد داد، نتیجه عدم تعادل، اضطراب و نبود آرامش است یکى از مهمترین عوامل ناآرامى در جوان، نداشتن همسر است. وجود همسر سازگار مهمترین عامل آرامش بخش است، البته براى کاهش و فرو نشاندن شهوات راه هایى وجود دارد، از جمله روزه گرفتن و پرهیز از غذاهاى مقوى و شهوت انگیز، ولى این راهها موقتى است و انسان را به آرمش کامل نمىرسانند هم چنین تنها ارضاى شهوت به انسان آرامش نمىبخشد، بلکه همسر نوعى دوست و همدم است، پس آرامش بخشى او چند برابر و دو سویه است. (2)
راز دیگر آرام بخشى ازدواج در این است که موجب تقویت جنبههاى روحى و روانى است، بهبود وضع روحى و روانى به آرامش فرد منجر مىشود. آرامش بخشى همسر در روانشناسى و تجربه به اثبات رسیده است، ساپنیگتون مىگوید: افراد متأهل از لحاظ روانى و جسمانى نسبت به افراد مجرد کارکرد بهترى دارند، احتمالاً به خاطر حمایت دوجانبهاى که در ازدواج به چشم مىخورد. (3) محیط گرم و روح افزاى خانواده، امنیت خاطر افراد را بیشتر مىکند و تکیه گاه مطمئنى براى ایجاد آرامش خواهد بود. نکته دیگر آن است که ازدواج موفق، ایجاد دوستى و رابطه عمیق عاطفى بین زن و شوهر است. هر انسانى در طول زندگى خود به همدم و همراز و محرم اسرار نیازمند است، محرمى که بتواند نزدیک فرد بوده و در طول زندگى همراهى اش کند و هنگام اضطراب و گرفتارىها آرامش بخش او باشد. این مهم فقط از ناحیه همسرى مهربان و دلسوز تامین مىشود، اگر چه دوستان نیز مىتوانند چنین اثرى را داشته باشند، اما همسر فداکار نزدیکترین فرد به انسان است. نمونه چنین ایثارگرىها را فقط میان زن و شوهر مىتوان دید. همچنین مردان به طور مستقیم در جامعه با ناملایمات کارى و مشاغل سخت روبرو هستند، از این جهت مىطلبد هنگام بازگشت به خانه با کانون گرم و عاطفهمندى روبرو شوند که بیش از هر چیزى آرامش بخش باشد، نیاز به امنیت خاطر، احتیاج به معاشرت، نیاز به درد دل، به تشویق و تمجید نیز مقبولیت و جلب توجه، نیاز به محبت، اگر به درستى و به موقع ارضا نشوند و از جاده اعتدال خارج گردند، (افراط و تفریط) زیانهاى فراوانى را در زندگى فردى و اجتماعى پدید مىآورند، محبت کردن و محبت دیدن، تعادل روانى زن و مرد را فراهم مىسازد.
نکته آخر: ازدواج منشأ حفظ و نگه دارى شخص از انحرافات و بزهکارىهایى است که مىتواند در دوران عزبگى به سراغ او آید. زندگى در حال تجرد با خطرات ناخواستهاى همراه مىشود. کشیده شدن به سمت انحرافات اخلاقى، نتیجه مجرد زیستن است، زیرا مجرد چون آرامش نخواهد داشت هیچ گونه مسئولیتى را نسبت به خود و دیگران احساس نخواهد کرد، همین مسئله موجب مىشود فعالیت و انرژى خود را در مسائل انحرافى صرف کند، به همین دلیل است که پیامبر گرامى (ص) فرمود: «عزبها (افراد مجرد) برادران شیاطین هستند». (4)
نقش آرامش بخشى ازدواج که در یک کلمه »لتسکنوا«(سوره روم آیه 21) آورده شده است، در عمل دیده مىشود، متأهلان کمتر به ناسازگارىهاى اجتماعى و بیمارىهاى روانى، از جمله خودکشى و انحرافات جنسى دچارند، در صورتى که بین مجردان فراوانتر است. (5) منابع مختلفى در این زمینه وجود دارد که به بعضى از آن اشاره مىشود:
1 - ازدواج، دکتر پاک نژاد.
2 - اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، (ج 2)، نوشته دکتر پاک نژاد
3 - بهداشت ازدواج، دکتر صفدر صانعى
4 - همسران برتر، دکتر غلام رضا افروز
5ـ جوان و آرامش روان به کوشش علی نقی فقیهی.
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
1 - روم (30) آیه 21.
2 - جوان و آرامش روان، به کوشش على نقى فقیهى، ص 135.
3 - همان، ص 136.
4 – بحارالانوار، ج 100، ص 221.
5 - شهید پاک نژاد، اولین دا نشگاه و آخرین پیامبر، ج21، ص 79.
برخی معتقدند باید آشنایی و صمیمیت پیش از ازدواج وجود داشته باشد تا دو فرد یکدیگر را به خوبی بشناسند و پس از آن زندگی مشترک را شروع کنند اما باید بگوییم که عشق واقعی و علاقه مندی حقیقی بین دو جنس ، زمانی ایجاد می شود که دو فرد ارتباط خود با یکدیگر را به سادگی تزلزل پذیر ندانند؛ از سوی دیگر هر یک برای جلب نظر دیگری دست به رفتار نمایشی نزنند. در آشنایی های پیش از ازدواج این مسئله بسیار دیده می شود. امروزه غرب از طریق تجربه کردن این روابط و آشنایی ها ، به نحو چشمگیری نهاد خانواده را متزلزل ساخته است. در غرب ظلم آشکاری به جنس زن می شود، زیرا زنان پیش از این که به سن قانونی و شرعی برای برقراری روابطشان با جنس مخالف برسند، مورد بهره برداری جنسی مرد قرار می گیرند و در بسیاری مواقع پس از آن ، مطرود می شوند. (1) دوستی های قبل از ازدواج که به عشق معروف است، عامل تعیین کنندة ازدواج نیست ، زیرا ازدواج نوعی مشارکت در یک اجتماع کوچک (خانواده) است که در آن دو انسان می باید از جهات گوناگون با یکدیگر تناسب عملی داشته باشند. پس آن چه عامل تعیین کننده است، همتایی و هم کفو بودن زن و مرد است. در صورتی که در انتخاب همسر، همگونی مراعات شود، نیازی به برقراری روابط صمیمانه پیش از ازدواج نخواهد بود، بلکه باید تأکید کنیم که چنین روابطی می تواند بیش از آن که مفید باشد، مضر و تهدید کنندة نهاد خانواده در جامعه به
شمار آید. با نگا هی به آمار می توان دید که آمار طلاق بین کسانی که قبل از ازدواج ارتباط های دوستانه داشته اند بالاتر است. از طرفی آشنایی و ارتباط دختر و پسر در محیط اجتماع ، بیش تر از آن که معرفت ساز باشد، فروزندة هوس ها و معرفت سوز است. عمدتاً دیده می شود فرد آن گونه که هست، خود را نشان نمی دهد یا به سبب محبت و عشقی که ایجاد شده، نمی تواند عیوب طرف مقابل و جوانب مختلف قضیه را بسنجد . بیشتر رفتارها در آشنایی های خیابانی به شکل های تصنعی ابراز می شود.
البته قبول داریم اگر شناخت صحیحی در ازدواج باشد، آمار جدایی کم می شود، ولی چه بسا ازدواج هایی که در اقوام نزدیک انجام می شود و با آن که دو طرف از کودکی همدیگر را می شناختند، ولی بعد از ازدواج فهمیدند به درد هم نمی خورند. این ها همه گواه آن است که ارتباطات قبلی نمی تواند مشکل شناخت را حل کند، بلکه مشکل شناخت، بیش تر به آفات شناخت برمی گردد که در رأس آن ها تعلق قلبی پیدا کردن به طرف مقابل است.(2)
بهترین راه آن است که دو طرف با اطلاع خانواده و با مشورت از آنها، از همدیگر شناخت پیدا کنند. شناخت پیدا کردن لزوماً به این معنا نیست که روابط دوستانة خیابانی برقرار کنند که در بسیاری از مواقع ، هدف اصلی که شناخت باشد، نه تنها تأمین نمی شود، بلکه چه بسا شناخت کاذبی به وجود می آید که آثار آن در آینده وقتی ازدواج صورت گرفت، ظاهر می شود.
در بسیاری از مواقع ، شناخت شخصیت واقعی و رفتارها و ویژگی ها از طرف دوستان، فامیل ها خانواده ، محیط کار و... به دست می آید.
به همین خاطر ازدواج هایی که از این طریق ها صورت گرفته، کمتر به جدایی ختم شده است.
در مورد نظر اسلام باید گفت: با توجه به اهمیت ازدواج و نقش آن در سرنوشت انسان، اسلام زوجین را به بصیرت و شناخت دقیق فرا خوانده است. هرگز اسلام راضی نیست دختر و پسر بی گدار به آب زنند و چشم بسته عمل نمایند. هر عقل سلیمی حکم می کند دو نفری که یک عمر با هم زندگی می کنند، پیش از ازدواج کاملاً یکدیگر را ببینند و با هم صحبت کنند. در روایات معصومین به این مسئله توجه شده است .
شخصی در زمان پیامبر (ص) زنی را خواستگاری کرد اما گویا او را خوب ندیده بود. حضرت فرمود :
« اگر او را دیده بودی، امید سازش و تفاهم بیش تر و زندگی تان با دوام تر بود».(3) حتی در روایتی امام صادق (ع) فرمود: «اگرکسی قصد سوء استفاده نداشته باشد، می تواند به گیسوان و زیبایی های (ظاهری) زن نگاه کند».(4)
براین اساس فقها فرموده اند: هر یک از زوجین می توانند بدن دیگری را با شرایط ذیل به منظور تحقیق ببینند:
1 – نگاه به قصد لذت نباشد؛
2 – ازدواج بستگی به این نگاه باشد؛
3 – مانعی از ازدواج این دو در میان نباشد.(5)
البته بعضی از فقها نگاه را به صورت و دست ها منحصر کرده اند.(6) بنابراین دختر و پسر پیش از ازدواج می توانند به صورت غیر مستقیم از طریق نامه یا واسطه و معرّف و به صورت مستقیم به گفتگو و دیدن ( با نظارت والدین و بزرگ ترها که در جریان امر قرار دارند) همدیگر را بشناسند، به شرط آن که حدود اسلامی رعایت شود.
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها :
1 – علی اصغر احمدی، روابط دختر و پسر درایران ، ص 109.
2 – مجموعه مقالات هم اندیشی، ج2، ص 489.
3 – وسائل الشیعه، ج14، ص 61.
4 – همان، ص 60.
5 – سید مسعود معصومی، احکام روابط زن و مرد، ص 187.
6 – همان، ص 188.
براى کنترل نگاه از گناه راهکارهایى وجود دارد که مهمترین آنها عبارتند از:
1- خداباورى: اعتقاد به خدا و یقین داشتن به این که انسان در محضر خدا است و خدا ناظر بر تمام احوال و درون آدمى است، به انسان کمک مىکند نگاه خود را کنترل نماید. امام صادق(ع) مىفرماید: «فروبستن چشم از گناه میسّر نیست مگر این که انسان عظمت و جلال پروردگار را در قلبش مشاهده کرده باشد».
از امام على(ع) سؤال شد: توانایى بر کنترل چشم چگونه حاصل مىشود؟ حضرت فرمود: «این که خود را تحت قلمرو سلطان آگاه از همه مسائل بدانى و تسلیم او باشى».(1)
2- توجه به آثار فروبستن چشم: اگر انسان بداند کنترل نگاه چه آثار و برکاتى دارد، قطعاً بر ادامه آن تشویق خواهد شد. آثار و فوائدى که بر چشم پوشى مترتب است، عبارتند از:
الف) راحتى دل: کسى که چشمش را فرو بندد، دلش را آرام کرده است.
با چشم چرانى انسان احساس آرامش نمىکند، زیرا احساسات و غرایز شهوانى تمام ناشدنى و سیرىناپذیر است و نفس اماره انسان را به بدى و زشتى هر چه بیشتر وادار مىکند.
امام على(ع) مىفرماید: «کسى که چشم فرو بندد، دلش را صفا داده است».(2)
ب) کشف حقایق: رسول اکرم(ص) مىفرماید: «چشمتان را فرو بندد تا عجائبى را ببینید».(3)
ج) شیرینى عبادت را حس کردن: پیامبر اسلام(ص) مىفرماید: «مسلمانى چشم خود را از زن نامحرم فرو نمىبندد مگر آن که خداوند شیرینى عبادتش را در دل او ایجاد مىکند».(4)
د) تزویج حور العین: امام صادق(ع) مىفرماید: «کسى که نگاهش به زن نامحرمى بیفتد، پس چشمش را به سوى آسمان افکند و یا نگاهش را فرو بندد، خداوند حورالعین را به ازدواج او در مىآورد».(5)
3- توجه به عواقب چشم چرانى: کسى که بداند چشم چرانى چه پیامدهاى ناگوارى دارد، قطعاً به ضرر خود اقدام نخواهد کرد و نگاهش را کنتزل خواهد کرد. رسول اکرم(ص) مىفرماید: «کسى که چشمش را از حرام پر کند، خداوند روز قیامت چشمش را از آتش پر خواهد کرد، مگر آن که توبه کند و برگردد».(6)
در روایت دیگر مىفرماید: «نگاه تیرى از تیرهاى مسموم شیطان است».(7)
حضرت مسیح فرمود: «از نگاه به نامحرم بپرهیزید که بذر شهوت و رشد دهنده فسق است».(8)
4- طرد افکار شیطانى: براى کنترل نگاه، باید اندیشه را از نفوذ افکار شیطانى دور نگه داشت، زیرا گام نخست در انحراف، فکر کردن درباره آن است. امام على(ع) مىفرماید: «کسى که در اطراف گناه بسیار بیندیشد، سرانجام به آن گناه کشیده خواهد شد».(9)
5- پرهیز از عوامل تحریک زا: تخیّلات تحریک کننده، رفت و آمد در جاهایى که نامحرم است، گفت و گو با نامحرم، دیدن فیلمها و عکسهاى مبتدل، زمینه را براى چشم چرانى فراهم مىکند.
6- دقت در دوست یابى: بررسىها نشان مىدهد که نوجوانان، اوّلین قدمهاى انحراف و تباهى را به کمک دوستان ناباب برداشته، سپس در سراشیبى سقوط قرار گرفتهاند.(10) آلودگى و انحراف، به سرعت از طریق دوستان نا اهل به افراد پاک و سالم سرایت مىکند و چشم چرانى از این قاعده مستثنا نیست.
امام على(ع) مىفرماید: «از معاشرت با مردم فاسد بپرهیز که طبیعت تو، ناخودآگاه ناپاکى را از طبع آنها سرقت مىکند».(11)
7- ازدواج: یکى از راههاى مؤثر در کنترل نگاه، ارضاى صحیح غریزه جنسى از طریق ازدواج است. رسول خدا(ص) مىفرماید: «اى گروه جوانان! هر یک از شما که قدرت ازدواج دارد، حتماً اقدام کند، زیرا این بهترین وسیله است که چشم را از نگاههاى آلوده و عورت را از بى عفّتى محافظت مىکند».(12)
8- تقویت اراده: چشم چرانى اگر به صورت عادت در آمده باشد، همچون خصایص طبیعى و ذاتى، دامنه دار و پر نفوذ مىگردد و به منزله طبیعت دوم در مىآید. در این حال رهایى از این عادت ناپسند، نیاز به تصمیم و عزمى راسخ دارد. آن چه در شروع کار مهمّ است، خواستن و انگیزه داشتن است. براى مبارزه با چشم چرانى باید دو کار انجام گیرد:
الف) به خواسته نفس پاسخ مثبت داده نشود،
ب) عادت پسندیدهاى جایگزین گردد و خود را به کارهاى پسندیده مانند مطالعه کتاب و ورزش مشغول سازد.
پى نوشتها:
1. بحارالأنوار، ج 101، ص 41.
2. میزان الحکمة، ج 4، ص 3289.
3. بحارالأنوار، ج 101.
4. میزان الحکمة، همان، ص 3292.
5. همان.
6. بحارالأنوار، ج 73، ص 334.
7. همان، ج 101، ص 38.
8. همان، ص 42.
9. غررالحکم، ج 5، ص 321.
10. محمد على سادات، راهنماى پدران و مادران، ج 1، ص 99.
11. ابن ابى الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 20، ص 272.
12. مکارم الاخلاق، ص 10
منظورتان ازتبعیض روشن نیست. تبعیض در جامعه یا درون خانواده یا از نظر دین و احکام اسلام است؟
اگر در درون خانواده یا جامعه باشد ، بسیاری از این تبعیض ها به واسطه ضعف فرهنگی و رسم و رسوم جاهلیت است که به خاطر نا آشنا بودن به وظایف والدین نسبت به فرزندان یا نگاه منفی و غلط جامعه نسبت به این دو جنس اعمال می شود ، اما از دیدگاه اسلام تفاوتى بین دختر و پسر وجود ندارد و ارزش انسانی آنها برابر است وهردو می توانند بالاترین مراحل کمال را طی کنند .
قرآن کریم در موارد متعدد تصریح کرده که رسیدن به مقام والاى انسانیت و نیل به مراتب بالاى معنویت و قرب الهى و وصول به "حیات طیبه"، به جنسیت مربوط نیست، بلکه به ایمان و عمل صالح بستگى دارد.
"من عمل صالحاً من ذکر أو انثى و هو مؤمن فلنحیینه حیاةً و لنجزینهم أجرهم بأحسن ما کانوا یعملون؛ هر کس عمل صالح انجام دهد، خواه مرد باشد یا زن، در حالى که ایمان داشته باشد، ما به او زندگى پاک ارزانى مىکنیم و پاداش وى را به بهترین اعمالى که انجام داده، مىدهیم".(1)
در آیات و روایات بسیارى این حقیقت مورد تأکید واقع شده است. حتی از نظر اظهار محبت ، در روایات آمده است که این مسئله باید در مورد دختران بیشتر توجه شود ، چون آنها از احساسات و عواطف رقیق تری برخوردارند و نیاز به محبت بیشتر دارند.
با این که اسلام، چنین نگرشى به زن و مرد دارد ، ولى متأسفانه در عمل، بعضى خانوادهها در مقام ارزش گذارى، پسران را بر دختران ترجیح مىدهند .
دوگانگى عمل و عقاید مسلمانان معلول چند علت مىتواند باشد:
1 - بى خبرى و ناآگاهى آنان از معارف و قوانین دین مقدس اسلام .
2 - ممکن است برخوردهاى دوگانه معلول ناآگاهى نباشد. شخص در مقام سخن و استدلال به روشنى و با شفافیت تمام از عدم تفاوت زن و مرد سخن مىگوید و چه بسا به آیات و روایات هم استدلال کند، ولى در مقام عمل "آن کار دیگر" مىکند. همان گونه که مىداند دروغ، غیبت، تهمت، فریب دادن مردم، رشوه، ربا، تجاوز به مال و جان و یا ناموس مردم از گناهان کبیره است، لیکن با تمسک به توجیهات شیطانى این گونه کارها را ممکن است انجام دهد و نام مسلمان هم بر خود نهد. واضح است که این گونه کارها غالبا معلول عدم آگاهى نیست، بلکه به "ضعف ایمان و کم سو بودن چراغ تقوا و دور بودن ازترس و خشیت الهى" برمىگردد.
3 - علت سوم حاکمیت آداب و رسوم غلط قومى و قبیلهاى یا بقاى رسوبات جاهلیت در اندیشهها و عمل بسیارى از افراد است که در مقام عمل تفاوتى بین مردم عامى و بسیارى از درسخواندهها و حتى آگاهان به مسایل دینى وجود ندارد.
4 - عدم خودباورى دختران وزنان نیز این ذهنیت را در جامعه ایجاد کرده که مردها قابلیت بیشترى دارند. جامعه بانوان با خود باورى و اعتماد به نفس و حضور در صحنههاى مختلف مىتوانند توانایىهاى خود را نشان دهند.
5 - در جوامع سنتى مثل روستاها و شهرهاى کوچک که حوزه فعالیت پسران گستردهتر است و پسران در کنار پدر به شغل کشاورزى، کارگرى، تجارت و غیره اشتغال داشته و به اصطلاح عصاى دست پدر بودهاند. این امر باعث شده پدر، پسر را حامى خود بداند و او را بر دختر مقدّم بدارد.
پىنوشتها:
1 - نحل (16) آیه 95.
باید رابطه شرعی و سالم را تعریف کرد.
رابطه شرعی و سالم دختر با پسر نامحرم یعنی ارتباط کلامی و غیر کلامی در چهارچوب مقررات اسلامی. به عبارت دیگر: حرف زدن، نگاه کردن و غیره بدون قصد لذت صورت گیرد.
اگر این حدود رعایت شود، از نظر اسلام منعی برای ارتباط سخنی نیست، همان گونه که در جامعه این نوع ارتباطات دیده میشود، مثل رجوع به پزشک،خرید از بازار، حضور در محل کار و محل تحصیل و ارتباط با معلم و استاد و همکار و مدیر اما اگر ارتباط به طور وسیع انجام گیرد و هر دختر و پسری با هم راحت ارتباط برقرار کنند، تضمینی برای رعایت آن اصول نیست.
جاذبه جنسی و طبیعی دختر و پسر به ویژه در سنین جوانی، زمینه انحراف ارتباطها را فراهم میسازد و ارتباطها را تحت تأثیر قرار میدهد. بر این اساس، دین به ما هشدار میدهد که هرگاه دو غیر همجنس، در قالب هر ارتباطی در مکانی خلوت و دور از دید دیگران قرار گیرند، شیطان با آنها خواهد بود و روابط صحیح را تهدید میکند. تهدید در روابط دختر با دختر یا پسر با پسر کمتر است.
نکته دیگر که حساسیت این نوع ارتباط را فزونی میبخشد، پیامد منفی شکست یا منحرف شدن روابط انسانی، به سبب جاذبه جنسی است. اگر ارتباط به انحراف گراید، سبب از دست رفتن آبرو و حیثیت اجتماعی و سرمایه زندگی، نیز ارزش و کرامت انسانی دختر و پسر میگردد که جبران ناپذیر است.
یکی از آثار عشق و علاقه زیاد، همین مسئله است که در سؤال به آن اشاره کردید. عشق شدید، موجب میشود که انسان احساس کند معشوق همیشه کنار او است و وی میبیند اما در حقیقت چنین نیست و خیال و توهم است، اما توهم و پندار ریشه در یک حقیقت بسیار عالی و ارزشمند دارد، و آن اینکه یکی وجود دارد که همیشه ما را میبیند و در هر حال مراقب ما است و هیچ لحظهای از او غایب نیستیم، خواه به فکر او باشیم یا نباشیم و او کسی جز خداوند بزرگ نیست.
احساستان اگر چه یک احساس کاذب است و به نوعی از اصل خود منحرف شده، اما نشان از یک حقیقت بسیار عالی و ارزشمند دارد.
آیا به خداوندی که هر لحظه کنار تو است و تو را میبیند و هیچ کاستی و کمبودی ندارد و همه زیباییها از او است و خود زیبای مطلق است، چنین عاشق و شیفته شدهای؟!
واقعاً چه ارزشمند و عالی است، کسی خدا را این گونه ببیند و احساس کند که هر لحظه و هر آن او را میبیند و حضور خداوند را لمس کند.
به نظر میرسد خودتان نیز متوجه این مسئله شدهاید که احساستان به جهت علاقه شدید به فرد مورد نظر است. عشق و علاقه شدید، حکم عقل را کمفروغ و بیاثر نموده، به گونهای که تصور میکنید همه جا شما را میبیند و حضورش را در همه جا احساس میکنید. به همین خاطر برای فراموش کردن او با ما مشاوره کردهاید. ما نیز ابتدا از شما میخواهیم که تأمل کنید چرا چنین گرفتار عشق شدهاید و با خودتان خلوت نمایید و وسوسههای شیطانی یا نفس اماره را از خود دور نمایید و به خود بگویید که چگونه چنین اسیر عشق شدهاید که فکر میکنید او همه جا حاضر است؟ او که انسانی است با همه کاستیها و عیبها، اما چگونه نتوانستید این گونه عاشق خدایی شوید که همه جا حضور دارد و همه هستی ما از اوست؟
در ضمن برای بهتر فراموش کردن او، راههای عملی لازم است که به آنها توجه کرده و عمل نمایید.
1ـ دراولین فرصت مناسب ازدواج کنید، چون ازدواج به نیازهای عاطفی شما پاسخ مثبت می دهد.
2ـ یک رشته فعالیت های ذوقی، هنری، فکری و عملی در زندگی قرار دهید تا بتواند فکرتان را از او منصرف نماید.
3ـ به فعالیت های ورزشی اهمیّت دهید، چون این نوع فعالیت ها، دریچه ای برای خروج فشارهای ناشی از تراکم انرژی انباشتة شما محسوب می شود.
4ـ اوقات فراغت را با کارهای متنوع پر کنید تا کم تر به او فکر کنید.
با ایجاد اشتغال فکری و ذهنی یا بدنی و فیزیکی از بیکاری اجتناب کنید. با مشغول ساختن خویش به مطالعه کتابهای درسی و غیر درسی، فکری و استدلالی مانند ریاضیات، فلسفه و منطق، یا مطالعه کتابهای ادبی(شعرو داستان) همچنین با حفظ آیات قرآن یا اشعار مفید، ذهن خود را از آن «سوژه» منحرف سازید. پرداختن به کارهای بدنی و فیزیکی به خصوص ورزشهای پرجنب و جوش و دسته جمعی یا شرکت در مجامع عمومی نظیر کلاسهای علمی و آموزشی، دینی و مذهبی، هنری و ادبی، راهکارهای مفیدی هستند برای فراموشی تدریجی آن سوژه.
5ـ طریق مهم فراموشی دوستتان، جایگزین کردن عشق حقیقی (که عشق به خدا است) به جای عشق مجازی می باشد. جز خدا هیچ موجودی قابلیت معشوق بودن را ندارد. معشوق مجازی (غیر خدا) هر کس باشد، خالی از عیب و نقص نیست. پس باید عاشق کسی شد که فنا ناپذیر و ابدی و صاحب همة کمالات است، او پروردگار است.
اگر انسان عشق به خدا داشته باشد، دیگر گمشده ای ندارد و دچار اضطراب و نگرانی نخواهد شد، چون احساس می کند تکیه گاه مطمئنی دارد. رابطة خود را با خدا زیاد کنید و با دعاها و عبادت ها و تلاوت قرآن با خدا ارتباط داشته باشید تا احساس آرامش کنید.
6- از تنهایی پر هیز کنید.
شیطان در تنهایی بسیاری افراد به خصوص جوانان، همدم آنان است و با حضور فعال و وسوسه انگیز خویش در ذهن و خیالشان آنان را اسیر و گرفتار دام خویش میسازد، از این رو باید از هر گونه تنهایی، در هنگام خوابیدن، درس خواندن و مطالعه کردن، در جایی ماندن و قدم زدن و به طور کلی هر گونه تنهایی دوری کنید.
8- از حق تعالی و اولیای الهی استمداد بطلبید.
یکی از موثرترین راهها یاری جستن از حق تعالی و درخواست فروتنانه و عاجزانه از او و توسل به اولیای الهی علیه السلام به خصوص توسل و ارتباط قلبی با حضرت بقیه ا...(ارواحنا فداه) است که می توانی این مشکل و هر مشکل دیگری را با آن حل کنی.
اشتغال ذهن به امری واهی و غیر مقدس از وسوسه های شیطان است. برای رفع وسوسههای شیطان و دور ساختن او از ذهن و وهم، در روایات منقول از معصومین(علیهم السلام) دستورهایی رسیده است که در زیر به ذکر یک دستور بسنده می کنیم:
مردی نزد پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) از وسوسه شیطان شکایت کرد که ذهن او را به امری مشغول میسازد. حضرت فرمود: مکرر بگو: « توکلت علی الحی الذی لایموت، والحمدلله الذی لم یتخذ ولداً، ولم یکن له شریک فی الملک، و لم یکن له ولیٌ من الذل و کبره تکبیراً» آن مرد پس از مدتی خدمت پیامبر(ص) رسید و عرض کرد: به دستور شما عمل کردم، خداوند وسوسه مرا برطرف کرد. (1)
پی نوشت ها:
1. میزان الحکمة ج4 ص3526
دلهره و ترس شما از پیامد این گونه دوستیها و ازدواجها، نگرانی به جا، واقعی بلکه ستودنی است. تنها شما نیستید که این پرسش را مطرح میکنید، بلکه تحقیقات کارشناسان مسایل اجتماعی نشان میدهد که بسیاری از ازدواجهایی که سرآغازش دوستیهای خیابانی و انگیزههای غریزی و جنسی یا عاطفی محض بوده، به مشکلهای اجتماعی تبدیل شده و به طلاق منجر شده است. در این گونه دوستیها و ازدواجها غالباً گزینش بر مبنای معیارهای صحیح دینی و اخلاقی و ملاکهای پسندیده نیست، بلکه کششهای غریزی و خواستههای دل، محرک اصلی است. دو طرف تنها به خواهش و کشش دل توجه دارند، اما اندیشه و خرد را دخالت نداده، یا کمتر توجه دارند؛ از این رو این گونه دوستیها و معاشرتها نمیتواند شخص را برای شناخت روحی و فکری شخص مقابل و ارزیابی صحیح از نقاط ضعفش یاری نماید، بلکه پایداری دوستی آن چنانی (که عمرش کوتاه است) باعث میشود که شخص نتواند ضعفهای اخلاقی، فکری، اجتماعی، ذوقی و هنری دوستش را تشخیص دهد، زیرا علاقه و دوست داشتن چیزی، انسان را کور و کر میکند و موجب میشود نقاط ضعف را نبیند و واقعیتها را آن گونه که هست، درک نکند. در ضمن چون به هم علاقه دارند، سعی میکنند عیبها آشکار نشود، تا موجب جدایی نشود، به همین خاطر رفتارها ظاهری میشود و هر شخص سعی میکند رفتارهایی را از خود بروز دهد که طرف مقابل بپسندد، اما وقتی ازدواج صورت گرفت واقعیتها خود را نمایان میسازد. وقتی بیشتر در کنار هم بودند با سختیها و مشکلات زندگی و خواستههای متفاوت روبرو شدند (صفات و ویژگیهایی که ازهم مخفی میکردند) خود را نمایان میسازد. در این زمان احساس میکنند همدیگر را فریب دادهاند، چون واقعیات را به هم نگفتند و خود را چنان که بودند، نشان ندادند و در درون دوستی سعی میکردند خود را مطلوب طرف مقابل نشان داده یا جا بزنند.
نوع برخورد پسران با دختران و به عکس یه «میزان معرفت و آگاهی، ایمان و تقوا، و شخصیت اجتماعی» آنان بستگی دارد؛ به علاوه سنین مختلف، نیازها و پیامدهای متفاوتی دارد. کسانی که معرفت دینی و ایمان و تقوای درونی قابل اعتمادی دارند، تا زمانی که موقع ازدواجشان نرسیده، طبیعی است نه به دختران توجه و نگاه میکنند و نه ابراز علاقه مینمایند، چون:
اوّلاً: بر اساس اعتقادات دینی، این کار جایز نمیدانند.
ثانیاً: شخصیت انسانی و اجتماعی خود را بالاتر از آن میدانند که خود را به کارهایی آلوده کنند که موجب رضایت شیطان و خشم پروردگار است.
این گروه هنگامی که قصد ازدواج دارند، از راههای صحیح به کمک خانواده و اقوام و آشنایان امین تحقیق میکنند و با دختر گفتگو مینمایند و پس از ازدواج بیشتر از دیگران ابراز علاقه و مودت میکنند.
برخی پسرها به دلیل دور بودن از معرفت دینی و تربیت صحیح، و نداشتن خانواده یا دوستان سالم، جهت ارضای غرایز جنسی و هواهای نفسانی خویش نسبت به دختران ابراز علاقه میکنند، بعضی از اینها ممکن است واقعاً قصد ازدواج داشته باشند اما ازدواجی که معلوم نیست تا چند سال دوام و ماندگی دارد، ولی برخی ابراز علاقههایشان فریبی بیش نیست. آنها قصد ازدواج ندارند، بلکه قصد لذتجویی و هوسرانی دارند. در واقع مشکل اساسی گروه دوم، آن نیست که چرا ابراز علاقه نمیکنند، بلکه مشکل آن است که چرا در ابراز علاقه خود صداقت ندارند؟ چرا هدفشان در ابراز علاقهها، فریب دختران و برقراری ارتباط نامشروع با آنها است؟ دختران پاک و با شخصیت نباید خود را اسیر و ذلیل نگاه پسران آلوده چشم نمایند. عفت و پاکدامنی وقار و متانت در دختران، گوهر گرانبهایی است که هر کس خریدار آن است. پس نباید خود را دلخوش به ابراز علاقههایی کنند که واقعیت ندارد.
این موضوع در مورد همه پسرها عمومیت ندارد، بلکه از یک سو به روحیات و فرهنگ و میزان آگاهی دینی و شخصیت اجتماعی پسرها بستگی دارد، از سویی دیگر به شیوه دوستیابی و نحوه انتخاب همسر ارتباط پیدا میکند.
ازدواجهایی که از راه تحقیق و گزینش صحیح صورت میگیرد و همچنین دخترانی که با عفت و پاکدامنی دوران مجردی را پشت سر میگذارند، تا آن که پسرانی مثل خودشان به خواستگاری آنان بروند، پس از ازدواجشان بد دلی و سوء ظن بینشان به وجود نمیآید اما پسرانی که در کوچه و خیابان با دختری دوست میشود و سپس با وی ازدواج و از کانال رسمی مانند خانواده تحقیق و بررسی لازم صورت نمیگیرد، طبیعی است که پس از ازدواج و خاموش شدن آتش شهوت، به این فکر، میافتد که همسر من به این راحتی با من دوست شد و ارتباط پیدا کرد، از کجا که پیشتر با دیگران چنین ارتباطی نداشته باشد؟
این مسئله یکی از علتهای سوء ظن و بدگمانی است. در سؤال به نکته مهمی اشاره کردید که میتواند پاسخ برخی از سؤالاتتان را بدهد، از جمله این که چرا نسبت به دوستیهای خیابانی و عشقهای دختر و پسر حساسیت وجود دارد؟ در واقع موضوع ختم شدن دوستیها به ازدواج، بهترین فرض و سرانجام این نوع دوستیها است که تازه آن هم پس از ازدواج با مشکل روبرو است و مشکل بد دلی تنها یکی از آنها است. فرضهای دیگری نیز در این دوستیها و عشقهای دختر و پسر وجود دارد که در سؤالاتتان به آنها اشاره نشده و متأسفانه دختران از آنها آگاهی ندارند، یا نسبت به آنها بی توجه هستند و خود را به خواستههای دل میسپارند! حتى بهترین فرض این دوستیها مشکل دارد، تا چه رسد به فرضهای دیگری که باید سراغ آنها را از آمار و ارقامها یا دخترانی گرفت که به سرخوردگی، ناراحتی روحی و روانی، خیانتهایی که دیدند و... دچار شدهاند.
اولاً: درصد آسیب پذیرى دختران بیشتر از پسران است و آثار نامطلوب ولنگارى در دختران بیش از پسران است و مفاسد اجتماعى که مترتب بر این دو مىشود، متفاوت است. آسیب پذیری دختران واحساسی بودن آنها و وجود پسران فاسد و هوس باز و فریب کار در جامعه باعث شده است ، خانواده ها برای دختران محدویت بیشتری قایل شوند.
ثانیاً: پدران و مادران متدین و مذهبى نه تنها براى دختران خود، بلکه براى پسران نیز محدودیت هایى ایجاد مىکنند. آنان را از شرکت در هر جا و مکانى برحذر مىدارند و به پوشیدن هرگونه لباسى رضایت نمىدهند و به آنان اجازه نمىدهند با دختران رابطه داشته باشند.
بنابراین پدران و مادرانى که متدین هستند، هم براى دختران و هم براى پسرانشان محدودیت و به تعبیر صحیحتر مصونیت ایجاد مىکنند. البته درصد محدودیت براى دختران به جهت آسیب پذیری آن ها، بیشتر است.
البته این واقعیت را نباید کتمان کرد که بعضی از خانواده ها به دلیل تعصب و یا آداب و رسوم خاص برای دختران محدودیت هایی قایل شده اند که باید نگرش آن ها اصلاح شود.ََ
قدرت طلبی و برتری جویی یکی از صفات آدمی است و این حالت در مردان قویتر و بیشتر است.
معمولاً روحیه برتری طلبی در پسرها باعث میشود که به افراد زیر دست خود زور بگویند و تسلط خود را به رخ آنها بکشانند و پیرو خود سازند. در این میان والدین در کنترل اوضاع و آرام کردن کانون خانواده نقش مهمی دارند. آنها باید با رعایت برابری بین دختر و پسر و ادب آموزی، روابط را سالم نمایند. در مواردی پسرها احساس حقارت میکنند، به دلیل آن که توجه بیشتر به دختر شده و یا محبت کافی به پسر نشده است. احساس حقارت آنها را به بدرفتاری وادار میکند. از این رو بها دادن به پسرها و بزرگداشت شخصیت او میتواند تنش را کاهش دهد.
در مواردی نیز برادری از خواهرش انتظاراتی دارد که برآورده نمیشود و به قصد انتقامجویی بدرفتاری میکند. در این جهت لازم است خواهر خود را از صحنه کشمکش و درگیری دور سازد و اگر خواسته برادرش منطقی نیست، مستقیماً به پاسخگویی نپردازد تا به درگیری بینجامد. در موارد اندکی نیز بزرگترهای خانواده و به خصوص مادر را در جریان رفتارهای برادر بزرگتر قرار دهند.
چنین دوستیهایی با آسیبها و خطرات و ناهنجاریهای مختلف رو به رو است و آینده چنین دوستیهایی قابل پیش بینی نیست. غالباً با ادامه یافتن این نوع دوستیها، مشکلات بسیاری به خصوص برای دختران فراهم میآورد.
واقعیت آن است که غریزه جنسی از نیرومندترین غرایز در وجود انسان است که بسیاری از رفتارهای انسانی را شکل می دهد و به گونه های مختلف ظهور و بروز دارد. اسلام که یک مکتب جامع است و مى خواهد مردان و زنان مسلمان ،از یک طرف روحى آرام و اعصابى سالم و چشم و گوشى پاک داشته باشند تا بتوانند قله هاى رفیع انسانی و رستگارى را فتح نمایند و از طرف دیگر به نیازهای غریزی و فطری خود نیز دست یابند ، بنابراین با حساسیت ویژه ، اما واقع بینانه و لحاظ کردن طبیعت و امیال درونى و خواسته هاى نفسانى انسان ، قوانین و احکامى را جهت حفظ و نگه دارى فرد و جامعه در خط اعتدال و میانه روى وضع کرده است . از جمله آن احکام ، چگونگی ارتباط با جنس مخالف است .اینها همه به سبب این است که اسلام از جانب کسى براى هدایت انسان ها فرستاده شده است که خالق فطرت وغریزه با تمامى استعدادهاى بهینه و ذخیره شده در انسان است . بنابراین هر عاملى که موجب تحریک انگیزه هاى شهوانى در جامعه گردد و به آرامش روحى و روانى و عفت عمومى ، صدمه وارد کند، موردتأیید اسلام نیست . اسلام می خواهد انواع لذت های جنسی در محیط و درون خانواده شکل گیرد واز این طریق آرامش روحی و روانی و پیوند های عاطفی نیز برقرار بماند و با طرح آن در محیط جامعه به پیوند خانواده و اجتماع نیز آسیب وارد نشود .
به جهت همان میل شدید جنسی گاهی اوقات بی آنکه دختر و پسر(به خصوص دختران ) بخواهند ، در شرایطی قرار می گیرند که حتی ارادة خود را از دست می دهند و دیگر نمی توانند از ارتباط جنسی خود داری کنند و ناخود آگاه و بی آنکه که بخواهند ،کم کم در آن شرایط بدون بازگشت قرار می گیرند و زمانی متوجه می شوند که کار از کار گذشته است ، یعنی با فراهم شدن شرایط دیگر، ارادة جلوگیری بسیار سخت و دشوار است . به خصوص آنکه پسران فریب کار و متاسفانه حرفه ای درفریب دختران جوان در این موارد ، شیاد و تردست هستند ، پس چرا نباید این جریان را از سرچشمه بست ؟ به همین خاطر در اسلام حتی خلوت کردن زن و مرد (دختر و پسر) نامحرم در مکانی که رفت و آمد نباشد ، حرام و گناه است . در آخر این که مگر غیر از این است که تمام روابط جنسی بین دختران و پسران از همین ارتباط های به ظاهر ساده و دوستانه آغاز شده است ؟ و متأسفانه به همین ارتباط جنسی ختم نشده ، بلکه عاملی برای پدید آمدن بسیاری از ناهنجاری های اجتماعی و روانی نیز می شود. بهترین شاهد بر ادعای فوق مراجعه به واقعیات موجود در اجتماع است، شما در باره طلاقها ، فسادهای جنسی، اعتیاد و افسردگیها مقداری تحقیق کنید ، ببینید نقطه شروع این نابسامانیها از کجا بوده ؟ بسیاری از آنها با یک نگاه ساده یا یک ارتباط کلامی کوچک با نامحرم شروع شده و به تدریج به ایجاد محبت و عشق و مشغول شدن فکر انجامیده و در انتها به قرار و مدار و . . .
اما مسئله این است که چون جوانان و نوجوانان مخصوصا دختران جوان، هنوز به سنی نرسیدهاند که عاقبت برخی از کارها برایشان تجربه شده باشد، فقط همان ابتدای کار را که شیرین است میبینند و خدای ناکرده به دوستی با پسران نامحرم تن میدهند و به این ترتیب وارد دامی میشوند که خلاصی از آن بسیار دشوار است . چرا که اولین مشکل آنها، مشغولیت فکرشان است و عقب افتادن تدریجی از درس . مشکل بعدی خانواده (اگر دارای خانواده مذهبی باشند)، مشکل بعدی ازدواج است . آنها اگر بخواهند با همان پسری که از طریق کوچه و خیابان با او آشنا شدهاند ازدواج کنند هیچ ضمانتی وجود ندارد که آن پسر چند دوست دختر دیگر در آستین نداشته باشد و سر بزنگاه از این دختر جدا و به آنها نپیوندد و به این ترتیب دختران زیادی را دچار داغ فراق و افسردگی و نابسامانی خانوادگی نکند ، حتی در دانشگاهها یا محیطهای کاری نیز ارتباط نامناسب با نامحرم، غالبا باعث گرفتاری است ، زیرا چه بسا باعث ایجاد عشقهایی در دل دختران و پسران جوان میگردد که به دلائل گوناگون، هرگز به "وصل" منجر نخواهد شد و داغ آن برای همیشه به دل طرفین خواهد ماند و فکرشان را آزرده خواهد ساخت .
مسائل فوق هیچکدام قصه نیست ، بلکه واقعیتهایی است که به وفور در جامعه جاری است و ما تنها با گوشه هایی از آنها آشنا می شویم . بسیاری از گرفتاران این مسائل به دلیل حیا و شرم، مشکلات خود را برای دیگران بازگو نمیکنند . اگر این کار را میکردند درس عبرت خوبی برای دیگران مخصوصا جوانان و نوجوانان میشد .
نکته مهم این است که وقتی این مشکلات ریشهیابی میشوند ، غالب آنها از همان نگاههای کوچک و سخنهای کوتاه و عشوههایی آغاز میشوند که به نظر پرسشگر دل پاک ما، نبایست روی آنها حساسیت نشان داد، اما چه میتوان کرد که همین موارد کوچک اگر مورد بی توجهی واقع شوند و ادامه یابند سر از مشکلاتی بسیاری در میآورند .
بنابراین احکام دین مقدس اسلام، بر اساس مصلحت زندگی انسانهاست و خداوند که بهتر از هر کس ساختمان فطری انسان را میشناسد، از روی محبت و به خاطر خود ما این احکام را وضع نموده و گرنه او نه بخیل است و نه نیازمند به این احکام .
ما نیز در نگاه خود به زندگی بایستی عاقبت کارها را بنگریم و از زندگی دیگران عبرت بگیریم و به این نکته برسیم که ؛ چه بسا لذتهای کوتاه که رنجهای طولانی به ارمغان میآورد .
حال به گوشه ای از پیامدهای مسئله روابط آزاد در کشور های غربی بپردازیم . آنجا که فکر می کنیم ، این مشکلات برای آنها حل شده یا حساسیت نسبت به این موضوع ندارند . اگر چه در آنجا این مشکلات به جهت روابط آزاد بیش از حد ، بسیار است ، اما متأسفانه جامعه ما نیزکم و بیش با بسیاری از این مشکلات روبرو است.
نظریات روانکاوى از جمله نظریة "هورنای" بر این حقیقت تأکید می کند: "در اجتماعاتى که روابط جنسى آزاد است، بسیارى از احتیاجات روانی، شکل تمایلات جنسى پیدا مى کند و به صورت عطش جنسى در مى آید".
نشریه آمریکایى "ایدرز دایجست" دربارة روابط پیش از ازدواج دختران و پسران مى نویسد: "هرساله 350 هزار دختر نوجوان امریکایى در سنین 15 تا 19 سال ـ دورة دبیرستان ـ به سبب ارتباط هاى نامشروع، آبستن شده و فرزندان غیر قانونى خود را به دنیا می آورند.... این دختران با رؤیاهایى چون ازدواج با دوستان پسرشان، اتمام تحصیلات، شروع یک زندگى ایده آل و دست یابى به یک شغل مناسب، به این ارتباط غیر قانونى روی مى آورند. اما بسیار زود پرده هاى سراب گونة این اوهام به کنار رفته و واقعیت زندگى روى خود را نشان مى دهد و متأسفانه، این بیدارى درست در زمانى به دست مى آید که این دختران نوجوان دیگر شانسى براى برخوردارى از یک زندگى سالم و ایده آل ندارند".
این روزنامه در ادامه علت بروز این نابهنجاریهاى جنسى را روابط آزاد دختر و پسر در مدارس دانسته، طى گفتگویى با تعدادى از این دختران، به نقل از یکى از آنان مینویسد:
"ای کاش زمان به عقب بر مى گشت! اى کاش به عنوان عضوى از خانواده در میان والدینم جای داشتم. اى کاش هنگامى که زمینه هاى ایجاد یک ارتباط نامشروع برایم فراهم شده بود، کمى هم به زندگى آینده ام مى اندیشیدم و این گونه به پایان خط نمى رسیدم".
در ذیل به برخى از آن آثار که در نتیجة روابط آزاد دختر و پسر در جوامع غربى پیدا شده اشاره مى کنیم:
1ـ افزایش روابط جنسى نامشروع: تحقیق نشان مى دهد که آمار روابط نامشروع جنسى که ناشی از روابط آزاد دختر و پسر است، در امریکا و در تمامى جامعة اروپا رو به افزایش است، به گونه اى که در سال 1993 در امریکا 50% روابط دختر و پسر به روابط جنسی تبدیل شده است.
2ـ آبستنى هاى ناخواسته: آمیزش جنسى نامشروع و افزایش آبستنى هاى غیر رسمى و زود هنگام یکى دیگر از آثار شوم روابط آزاد دختر و پسر است. آندره میشل در این باره می نویسد: "بیش از چهل درصد زنان امریکایى که پیش از بیست سالگى ازدواج مى کنند. به علت روابط آزاد پسر و دختر، قبل از ازدواج حامله هستند. در نروژ 90% دخترانى که در سن کمتر از هیجده سال ازدواج مى کنند، آبستن هستند و در سوئد و آلمان نیز همین مطلب صادق است".
3ـ ازدیاد غیر قابل کنترل آمار سقط جنین: متناسب با افزایش نرخ آبستنى هاى ناخواسته، آمار سقط جنین در کشور هاى غربى که دختر و پسر پیش از ازدواج روابط آزاد دارند رو به تزاید است. از یک میلیون زن و دختر نوجوانی که هر ساله در امریکا به طور ناخواسته باردار مى شوند، 53% فرزندان خود را سقط می کنند. این درحالى است که به علت برخى محدودیت ها که بعضى ایالات در مورد سقط جنین وضع کرده اند، اکثر سقط هاى جنین گزارش نمى شود.
به ادعاى یک پزشک امریکایى که در یکى از زایشگاه هاى این کشور مشغول بوده و در مورد مشکلات محل کار خود مقاله اى نوشته است، در حدود 47% از زایمان هاى تحت نظر وى مربوط به موالید نامشروع بوده است. به ادعاى وى اکثر موالید، مربوط به زنان پایین تر از بیست سال مربوط به روابط آزاد دختر و پسر بوده است.
4ـ افزایش خانواده هاى تک والدینی: افزایش شمار وصلت هاى غیر رسمی، باعث کاهش در میزان ازدواج را ترسیم مى کند که یکى از پیامد هاى آن افزایش تعداد خانواده هاى تک والدینى است؛ یعنى خانواده هایى که فرزندان در آن ها محکومند تنها با یکى از والدین خود زندگى کنند. آندره میشل مى گوید: "زندگى فرزندان نامشروع در بیش از 90% موارد با مادران است. این گونه مادران که تقریباً از سوى جامعه به ویژه والدین و آشنایان خود طرد مى شوند، براى گذراندن زندگى با مشکلات شدید اقتصادى و فقر و فلاکت مواجهند.
روزنامة "ایدرزدایجست" ضمن ارائة گزارشى از وضع فلاکت بار معیشتى این گونه خانواده ها، گزارش زیر را نوشته است:
"مادر این بچه - که مادام بهانة پدر مى کند - براى تأمین نیازهاى مادى خود و فرزندانش ناچار است که در دو شیفت کامل کار کند که در نتیجه، فرزند وى در مقایسه با مادران دیگر، زمان کمترى را با او سپرى مى کند. این فرزند غیرقانونى در حقیقت هم از نعمت پدر و هم از نعمت مادر محروم است.
این مادر نوجوان با تأسف و تأثر مى گوید: من با این حاملگى نامشروع براى تمام عمر دخترم را از نعمت پدر محروم کردم و باید تسلى بخش اندوه فراوان این طفل باشم.
5ـ روسپیگری: پدیدة شوم روسپى گرى به ویژه در بین دختران جوانى که به طور ناخواسته صاحب فرزند نامشروع شده اند، در جوامع غربى شایع است، زیرا فرزندان ناخواسته، فرصت هاى اشتغال و تحصیل را از مادران گرفته، آنان ناچارند براى تأمین هزینه هاى زندگی و رهایى از فقر، به هر کارى رو آورند.
6ـ گسترش بیمارى هاى مقاربتی: روابط آزاد دختر و پسر، در نتیجه روابط آزاد جنسی، سکوی پرش روسپى گرى و افزایش بیمارى هاى عفونى و مقاربتى است. در این باره کافى است بدانید که: در هر 13 ثانیه یک نفر در آمریکا به ویروس مهلک بیمارى ایدز مبتلا می شود. قربانیان این ویروس که عمدتاً از طریق بى بندو بارى جنسى مبتلا مى شوند، از این بیمارى عفونى هلاک مى گردند.
آنچه ذکر شد، اشاره به برخى پیامدهاى روابط آزاد دختر و پسر پیش از ازدواج است. عوارض دیگرى چون جنون، عقده هاى روانی، تزاید جنایت و آدم کشى از دیگر نتایج آن روابط است.
به این ترتیب روشن شد که چرا اسلام روابط آزاد دختر و پسر و نگاه و صحبت هاى التذاذی آنان را که منشأ برای روابط بعدی می شود ، حرام و ممنوع ساخته است.
آمار و نقل قول ها عمدتاً از کتاب مجموعه مقالات دفاع از حقوق زنان، تدوین دفتر مطالعات و تحقیقات زنان از صفحة 60 تا 72 برداشت شده است. در این موضوع مى توانید کتاب هاى زیر را مطالعه کنید:
1ـ جامعه شناسى خانواده، از دکتر شهلا اعزازی.
2ـ سیماى زن در جهان ـ امریکا، از مرکز امور مشارکت زنان ریاست جمهو