در این قسمت پرسش های مرتبط با خانواده و جوان مطرح می شود .
در میان تمامی اقوام و ملت ها و مذاهب، ازدواج یک امر پذیرفته شده است. همه هر یک به نوعی ازدواج دارند، همان گونه که پیامبر اسلام (ص) فرمود: "برای هر قومی نکاحی است".[1]
لیکن با توجّه به اختلافات فرهنگی، هر قوم و جامعه ای برای خویش آداب و سنن ویژه ای دارد که در این نوشتار نمی توان یکایک آن ها را متذکر شد. اینک به نحو گذرا به بیان برخی از آداب و سنن در پاره ای از ادیان و مذاهب می پردازیم.
سه دین بزرگ و آسمانی اسلام، مسیحیت و یهود برای ازدواج یک سری دستورهای مشترک و هماهنگ ارائه نموده اند. همه می گویند: ارضای امور جنسی باید از طریق عقد ازدواج و روال قانونی باشد. جملگی پیامبران الهی مردم را به پاکی و پاکدامنی تشویق و هدایت نموده اند.
آنان هم آورنده و تبیین کنندة اعتقادات راستینند و هم مربیان و الگوی اخلاقی و آورندة قوانین متعالی و سازنده. از جملة این قوانین مربوط به ازدواج است.
در دین یهود ازدواج عقدی است که در آن نوعی امر معنوی و الهی نهفته است. ازدواج عقدی است میان دو نفر که بر اساس آن برکت خدا را طلب می کند. این قرارداد به صورت کتبی است که شوهر به همسرش می دهد و "کتوبه" نام دارد.[2]
آنان مراسم ازدواج را در زیر سایبانی و در حضور صدها نفر برگزار می کنند و جشن می گیرند.[3]
یهودیان ازدواج یهودی با غیر یهودی را روا نمی دانند.[4]
در دین یهود نفقة زن بر عهدة مرد است.
سن مناسب ازدواج برای مردان هیجده و برای دختران دوازده و نیم و این را سن بلوغ دختران می دانند.[5]
پدر می تواند دخترش را که زیر سن بلوغ است شوهر دهد، لیکن اگر دختر به این سن رسد و به ازدواج راضی نشد، ازدواج فسخ می گردد و نیازی به طلاق نیست.[6]
مرد می تواند چند زن بگیرد.(برخی گفته اند محدودیت ندارد. برخی هم در چهار زن محدود کرده اند).[7]
در دین یهود طلاق پذیرفته شده و اختیار آن در دست مرد است و نحوة آن هم چنین است که شوهر طلاق نامه را که "گِت" می نامند، به دست زنش می دهد و با تسلیم آن طلاق محقق می شود.[8]
مرد باید ضمن طلاق زوجة خود مهریه ای را که حق او است به وی بپردازد.[9]
گاهی هم نباید مهریه اش را بپردازد، و آن در صورتی است که زن در اجرای قوانین یهود سرپیچی کند، مثلاً: بدون پوشاندن سر خود به میان مردان رود؛ با مردان از روی سبکسری گفتگو کند؛ در حضور شوهر خود به والدینش دشنام دهد؛ در خانه با شوهر خود با صدای بلند در امور زناشویی صحبت کند و همسایگان سخنش را بشنوند. در این امور ازدواج باطل می شود و مرد می تواند بدون پرداخت مهریه از او جدا شود.[10]
دین مسیحیت:
قوانینی که در دین یهود وجود دارد، در دین مسیح هم پذیرفته شده، چون که در عهد جدید آمده است که عیسی(ع) گفت: "من نیامده ام تا شریعتی موسی را از بین ببرم، بلکه آمده تا آن را تکمیل نمایم".[11]
بنابراین می توان گفت که در مجموع قوانین یهودیان در امر ازدواج مورد پذیرش مسیحیان نیز هست، لیکن با اندکی تفاوت، از جمله:
- نزد مسیحیان ازدواج حتماً باید دائمی باشد و قابل انقطاع نیست. آنان طلاق را به رسمیت نمی شناسند و هر فردی حق دارد تنها یک بار ازدواج کند، نه بیش تر.[12]
- نزد مسیحیان ازدواج و تأهّل از ارزش دینی برخوردار نیست، بلکه تأکید آنان بر تجرد است. مسیحیان بر تجرد به مثابه آرمانی والا، به خصوص از آن جهت که عیسی ازدواج نکرده تأکید دارند.[13]
برخی از این احکام در اسلام نیز وجود دارد و برخی مردود است که بررسی یکایک احکام، آداب و مراسم ازدواج به صورت مقایسه ای فرصتی فراتر از نگارش در یک نامه را می طلبد.
امروزه اقلیت های مذهبی، یهودیان و مسیحیان در ایران، همانند مسلمانان برای رسمیّت بخشیدن به ازدواجشان در اماکن مذهبی خویش عقد ازدواج را توسط عالم دینی خویش جاری می کنند و در دفتر ازدواج ثبت می نمایند.
در کشورهای اروپایی و بسیاری از نقاط جهان ثبت ازدواج در دفاتر دلیل بر رسمیت بخشیدن به آن است. در برخی همانند هندوها رسمیت ازدواج، برگزاری مراسم در حضور افراد است و نیازی به ثبت در دفاتر ازدواج ندارند.[14]
`پی نوشت ها :
[1] شیخ حر عاملی،وسایل الشیعه، ج 12، ص 222.
[2] اخلاق در شش دین جهان، ورنرمنسکی، ... [و دیگران]، ص 276.
[3] همان، ص 227.
[4] همان.
[5] گنجینه ای از تلود، ص 180.
[6] همان، ص 181.
[7] همان، ص 184.
[8] اخلاق در شش دین جهان، همان، ص 280.
[9] گنجینه ای از تلمود، ص 186.
[10] همان، ص 186.
[11] عهد جدید، انجیل متی، فصل 5،آیة 17.
[12] اخلاق در شش دین جهان، همان، ص 345.
[13] همان، ص 344.
[14] همان، ص 67.
اولا باید بدانیم که خداوند در دنیا نعمت هایی برای انسان ها قرار داده و آنها را برای انسان ها پاکیزه و حلال قرار داده تا استفاده نمایند. خداوند هر آنچه را که موجب لذت انسان می شود ، منع نکرده و انسان را از آن بازنداشته است. همان گونه که در قرآن فرموده است : «قل من حرم زینة الله التی اخرج لعباده والطیبات من الرزق ....» (1)بگو ( ای پیامبر) چه کسی زیبایی ها و (لذت های دنیا) را که خداوند برای بندگان خود قرار داده و روزی پاک و طیب را حرام کرده است. بگو آن برای کسانی است که مومن هستند.
پس اولا نباید نسبت به هر چیزی که موجب لذت انسان می شود ، دیدگاه منفی داشت ، همان گونه که خوردن موجب لذت انسان می شود (شهوت شکم)، اما برای حفظ و سلامتی انسان حتی گاهی واجب و لازم می شود.
ثانیا اگر اسلام به ازدواج اهمیت قائل شده است به خاطر جنبه شهوی آن نیست ، بلکه به دلیل نتایج ارزش مندی است که در پرتو آن به دست می آید.
ازدواج تنها براى ارضاى غریزة جنسى نیست بلکه علاوه بر آن،جنبة معنوى و سلامت روحی و روانی نیز دارد. ازدواج براى تولید انسان هاى پاک و بقاى نوع، اتخاذ انیس و مونس و شریک و مشاور در زندگى است. ازدواج براى تکمیل معنویت و یارى براى رسیدن به اهداف عالى است. ازدواج براى تحکیم پیوند ها و پیمان هاى اجتماعى است که این جهت ها باید مورد توجه قرار گیرد، هر چند ارضاى غریزة جنسى نیز اگر به انگیزه الهى انجام گیرد، ثواب اخروى دارد و باعث مى شود که مرد و زن به گناه نیفتند و یا بر اثر فشار غریزة جنسى گرفتار عقده و ناراحتى روحى نشوند.
از نظر اسلام اهداف اساسی ازدواج عبارتند از:
1 – رسیدن به آرامش:
در نظام الهی و فرهنگ قرآنی، هدف اصلی از ازدواج رسیدن به آرامش روان و آسایش خاطر، پیمودن طریق رشد، دستیابی به کمال انسانی و نزدیکی به ذات حق است.
تردیدی نیست که از تنهایی به درآمدن، همسر و همراه شدن ، خانوادۀ مستقل تشکیل دادن، ارضای کششهای نفسانی و غرایز طبیعی و فرزند آوری از نتایج قهری ازدواج، نیز از مهمترین عوامل مؤثر در آرامش روان، آسایش فکر و جان و احساس رضامندی درونی است.(2)
قرآن کریم در معرفی فلسفه ازدواج میفرماید: «و یکی (دیگر) از نشانه های خدا این استکه از جنس خودتان همسرانی برای شما آفرید تا در کنار آنها آرامش پیدا کنید»(3) خداوند در این آیه و آیه 189 اعراف، ضمن آن که حقیقت زن و مرد را یک گوهر دانسته و هیچ امتیازی از لحاظ مبدأ آفرینش بین آنها قایل نشده، آرامش خاطر و روان را هدف ازدواج و زن را محور آرامش معرفی کرده است.
2 – بقای نسل:
یکی از اهداف جانبی ازدواج، فرزند آوری و بقای نسل است.
امام سجاد(ع) وجود فرزند را از سعادت های انسان می داند(4). امام صادق(ع) یکی از معیارهای مهم در انتخاب همسر را توان زاییدن فرزند معرفی میکند (5).
3 – پاسخ به غریزه خدا دادی:
ازدواج پاسخی است خداپسندانه به خواسته غریزی انسان ؛ زیرا خداوند در وجود انسان غریزه جنسی را قرار داده است.
4 – حفظ عفت:
از هدف مهم ازدواج، حفظ پاکدامنی زنان و مردان و جلوگیری از لغزشهای گوناگون است، زیرا ازدواج تنها راه ارضای طبیعی تمایل جنسی است،از این رو پیامبر(ص) فرمود: «هر کس ازدواج کند، نیمی از دینش را حفظ کرده، پس باید در نیم دیگر از خدا بترسد»(6)
از دیدگاه اسلام ترک ازدواج و مجرد زیستن نه تنها فضیلتى محسوب نمى شود بلکه به عنوان یک نقیصه و منشأ از دست دادن برکات و آثار فراوان معنوى نیزشناخته شده است.
امام صادق(ع) مى فرماید: " مردى نزد پدرم آمد. پدرم از او پرسید: آیا زن داری؟ عرض کرد: ندارم. فرمود: دوست ندارم دنیا و آن چه در دنیا است مال من باشد، ولى شبى را بدون همسر به روز آورم. دو رکعت نماز مرد زن دار بهتر از نماز شب و روز مرد عزب است. آنگاه پدرم هفت دینار به او داد و فرمود:با این پول ازدواج کن ".7
در روایتى دیگر آمده است: زنى خدمت حضرت باقر(ع) رسید و عرض کرد که میل و رغبتم را براى ازدواج از دست داده ام! حضرت فرمود: چرا؟ عرض کرد: مى خواهم از این جهت کسب فضیلت کنم. حضرت فرمود:از این قصد برگرد. اگر در ازدواج نکردن فضیلت بود،حضرت فاطمه (ع) از تو سزاوار تر بود.8
اسلام به شدت از مجرد زیستن نکوهش مى کند. رسول اکرم(ص) مى فرماید: "خوبان امّت من همسرداران و بدان آن عزب ها و بى همسرانند".9
حضرت وقتى شنید یکى از یارانش زن و زندگى را رها کرده، خشمگین شد و فرمود: "خداوند مرا براى رهبانیّت نفرستاده بلکه مرا با دینى معتدل و آسان برانگیخته است. من روزه مى گیرم، نماز مى خوانم و با زنان آمیزش دارم. هر کس دین فطرى مرا دوست دارد، باید به سنت و روش من عمل کند وازدواج از سنت هاى من است".10
-----------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت:
1. اعراف (7) آیه 32
2. غلامعلی افروز، همسران برتر تا ص 24.
3 . روم (30) آیه 21.
4 . وسائل الشیعه، ج 15 . ص 96.
5 . همان، ج 14 ، ص 33.
6 . سفینه البحار، ج 1، ص 561.
7. بحارالانوار،ج 100، ص 217.
8. سفینه البحار، ج 1، ص 561.
9. بحارالانوار، ج 100، ص 221.
10. وسائل الشیعه،ج 14،ص 74.
قرآن مجید میفرماید: «آنها که از موضع آیندۀ فرزندان خود می ترسند، باید از خیانت دربارۀ یتیمان وآزار آنها بترسند».(1) از این آیه استفاده می شود که اثر زیانبار بعضی از گناهان تنها متوجه گناهکار نیست، بلکه شامل حال دیگران نیز میگردد. دلیلش آن است: «کارهایی که افراد در اجتماع مرتکب میشوند، تدریجاً شکل یک سنت به خود میگیرد و به نسلهای آینده منتقل میشوند، بنابر این آنها که اساس ظلم و ستم بر ایتام را در اجتماع میگذارند، بالاخره روزی این بدعت غلط دامان فرزندان خود آنها را خواهد گرفت. در حقیقت این موضوع یکی از آثار وضعی و تکوینی اعمال آنها است و اگر به خداوند نسبت داده میشود، به خاطر آن است که تمام آثار تکوینی و خواص علت و معلول به او منسوب است و به هیچ وجه ظلم و ستمی از ناحیه خداوند بر کسی نخواهد شد. خلاصه هنگامی که پای ظلم و ستم در اجتماع باز شد، پای ظالم و فرزندان او را هم خواهد گرفت».(2)
دنیا جای مکافات است:
از مکافات عمل غافل مشو،
گندم از گندم بروید، جو ز جو
البته این موضوع در صورتی است که گناهکار توبه نکرده باشد اما اگر توبه واقعی کرد، تمام آثار گناه محو خواهد شد.
از طرف دیگر عکس این قضیه را نیز در داستان حضرت خضر(ع) و حضرت موسی(ع) میبینیم. وقتی که این دو با دیوار کج مواجه شدند، حضرت خضر به موسی گفت: این دیوار را باید از نو بسازیم، حضرت موسی ناراحت شد و گفت: آنها به ما غذا ندادند، حالا برای آنها کارگری کنیم؟! حضرت خضر فلسفه کارش با چنین بیان کرد: آن دیوار به دو بچه یتیم تعلق داشت و گنجی زیر آن بود. و پدر این دو بچه مردی شایسته و خدمتگذار به دیگران بود، به همین جهت از جانب خدا دستور داشتم تا دیوار را خراب کرده و از نو بسازم تا قبل از بزرگ شدن بچهها دیوار خراب نشود و گنج زیر آن را دیگران تصرف نکنند.(3)
از مجموع مطالب استفاده میشود که عمل خوب و بد پدر بر آیتیه فرزندان تأثیر دارد. البته لازم نیست عمل پدر، فرزند بلاواسطه را تحت تأثیر قرار دهد. در پارهای از روایات میخوانیم آن مرد صالح در داستان پیش گفته پدر بلاواسطه یتیمان نبود، بلکه از اجداد دورش محسوب میشد.(4)
ممکن است این سؤال پیش آید که ِآیا تأثیر عمل پدر بر فرزند با عدل الهی سازگار است؟ در پاسخ باید گفت: مکافات طبیعی، نتیجه و لازمۀ عمل است. برخی از اعمال در دنیا نتایج خود را نشان میدهد و به اصطلاح کِشتهها درو میگردد.
هر چند محاسبه دقیق و مجازا ت کامل در آخرت انجام میگیرد. کارهایی که مربوط به مخلوق خدا است، خواه نیکی و خدمت به خلق باشد یا بدی و صدمه به مردم، غالباً در دنیا پاداش و کیفری دارد، بی آن که چیزی از جزای اخروی کاسته شود.(5)
بنابر این گناه اثر وضعی دارد که خواه ناخواه تأثیر خود را میگذارد. کیفر قانونی نیست تا کسی بگوید پدر ظلم کرده، چرا فرزند باید کیفر ببیند؟! به عبارت دیگر : رابطه عمل و عکسالعمل چنین امری را اقتضا میکند.
این جهان کوه است و فعل ما ندا باز آید سوی ما از کُِه صدا
البته در مقام تکلیف بر انسانها، آن چیزها هم لحاظ میشود، یعنی هر انسانی بر اساس تواناییها و استعدادهای ویژه ای که دارد (که بعضاً از پدران به ارث رسیده) تکلیف میشود.
هم چنین نباید چنین بیندیشیم که هرگاه صدمه و مصیبتی بر یک فرد یا یک گروه وارد شد، حتماً مکافات اعمال آنها است، زیرا مصائب این جهان فلسفههای دیگری هم دارد. آن چه معتقد هستیم، این است که در جهان فی الجمله مکافات عمل هم وجود دارد».(6) نکته مهم دیگر آن است که این حکم شامل همۀ کارهای خوب و بد پدر نمیشود. اجمالاً بر بعضی از کارها مانند ظلم و پامال کردن حقوق دیگران چنین حکمی مترتب است.
پی نوشت:
1 – نساء (4)، آیه 9.
2 – تفسیر نمونه ، ج 3، ص 280.
3 – کهف(18)، آیه 82.
4 – تفسیر نمونه، ج 12، ص 519.
5 – استاد مطهری، مجموعه آثار، ج 1، ص 228.
6 – همان، ص 229.
پرسش: میخواهم بدانم دخترها تا چه حد در ازدواج حق انتخاب دارند. از این که میگویند دختران پرده بکارت دارند، میدانم راست است،ولی اگر برخی نداشته باشند، دلیلش چیست؟ در صورتی که آنان، هیچ کاری انجام ندادهاند کسانی که هیچ گناهی ندارند، چرا باید از زندگی محروم باشند؟
پاسخ:
اسلام به طور مطلق حق انتخاب همسر را به دختران داده و در این امر آزادند، چرا که آنان نسبت به آینده، باید تصمیم بگیرند.
عقد نکاح و ازدواج بدون اذن و رضایت دختر صحیح نیست، حتى اگر دختر مجبور شود و قبول کند، اثر شرعی ندارد و احتیاج به طلاق هم ندارد. تصمیمی که پدر یا دیگران برای دختر میگیرند، صحیح نیست(1)، بنابر این ازدواج دختر و پسر در صورتی صحیح است که دختر در انتخاب همسر آینده خود کاملاً آزاد باشد و با میل و رغبت تن به ازدواج دهد. البته دختر باکره در عین حالی که در انتخاب همسر آزاد است، بدون اجازه ولیّ (پدر) نمیتواند ازدواج کند، چون چه بسا ممکن است به دلیل عدم تجربه و غلبه احساسات یا دلایل دیگر درست انتخاب نکند از این رو از تجربه بزرگتر استفاده میکند.
طبق گفته پزشکان، پرده بکارت در اکثر دختران تا هنگام ازدواج باقی میماند، ولی در بعضی دیگر به واسطه امر سادهای ممکن است زائل شود، مانند تصادف، ورزش، سوار شدن بر دوچرخه و موتور و پرت شدن از روی بلندی که به طور معمول و شایع در زمان کودکی انجام میهند، یا ممکن است نوع پرده بکارت آنها متفاوت از دیگران باشد. بنابر این جای هیچ گونه اضطراب و نگرانی نیست و مطرح کردن پیش این و آن هم لازم نیست. در این موارد با معاینه پزشک متخصص میتواند تشخیص دهد که پرده بکارت بر اثر نزدیکی زائل شده یا بر اثر موارد دیگر که مطرح شد.
چنانچه دختری احساس کرد پرده بکارتی که در دیگران معمول است، ندارد، اگر لازم شد به پزشک متخصص زنان مراجعه کند تا بررسی لازم به عمل آید و از او گواهی بگیرد. این مسئله را اگر کتمان کند و به خواستگارش نگوید، مشکلی ندارد. اگر پس از ازدواج از طرف همسر مطرح شد، گواهی پزشکی اش را ارائه دهد.
پینوشتها:
1ـ آیةالله فاضل، جامع المسائل، ج 1، ص 408، مسئله 1443.
یکى از سپرهاى قوى براى حفظ دین، ازدواج است. تسریع در امر ازدواج فایدههاى فراوانى دارد و تأخیر آن زیانهاى بسیار. کمتر عاملى پیدا مىشود که به اندازه فساد و انحرافات جنسى، به نوجوانان و جوانان لطمه بزند. این مفاسد لطمه هایى مىزند که در کل زندگى و در طول عمر انسان تأثیر نامطلوب دارد. حال که ازدواج مفید و لازم است، باید ببینم معیارهاى یک همسر خوب چیست؟
در انتخاب همسر باید متوجه باشیم مىخواهیم کسى را انتخاب کنیم که یک عمر در کنار او زندگى کنیم. نباید این مسئله مهم از روى احساسات و بدون دقت و مشورت انجام گیرد، زیرا اگر انسان دچار همسر ناشایست یا نامتناسب و ناهماهنگ شود، کارش بسیار مشکل خواهد بود. مبادا با خود بگوید: فعلاً ازدواج مىکنم و اگر در آینده نتوانستیم با هم زندگى کنیم، می توانیم از هم جدا شویم.
براى انتخاب همسر باید معیارهایى داشته باشیم؛ یعنى دختر و پسر، باید ملاکها و میزان هایى داشته باشند و بدانند چه همسرى، با چه مشخصات و چه صفاتى مىخواهد . ملاک ها و خصوصیات و صفاتى که در انتخاب همسر باید در نظر گرفته شود دو نوع هستند:
1_ آن هایى که رکن و اساس اند و براى زندگى سعادتمندانه حتماً لازمند.
2_ آن هایى که شرط کمال هستند و براى بهتر شدن زندگى لازم است.
معیارها:
1_ دین داری: متدین بودن یعنى پاى بندى کامل به اسلام و عمل کردن به آن. پیامبر (ص) فرمود: « علیک بذات الدّین؛[1] بر تو باد که همسر دین دار بگیری».
نیز فرمود: «کسى که با زنى به خاطر ثروتش ازدواج کند خداوند او را به حال خودش وا مى گذارد و کسى که به خاطر زیبایى با او ازدواج کند در او امور ناخوشایند خواهد دید و کسى که به خاطر دین و ایمانش با او ازدواج کند خداوند همة آن امتیازات را برایش فراهم خواهد کرد».[2]
2_ اخلاق نیک: پیامبر(ص) فرمود: «با کسى که اخلاق و دینش مورد پسند باشد ازدواج کنید و اگر چنین نکنید فتنه و فساد به وجود خواهد آمد».[3]
همسر بد اخلاق، زندگى را با تلخ کامى همراه مى سازد یا دچار طلاق و جدایى مى شود.
3_ شرافت خانوادگی: پیامبر(ص) فرمود: «تزوّجوا فى الحجر الصالح فإنّ العرق دسّاس؛ از دامن و خانوادة شایسته ازدواج کنید زیرا نطفه و روحیات در فرزندان تأثیر مى گذارد».
4_ سلامت روح و جسم: بدیهى است که انسان بیمار براى زندگى تلخ کامى به همراه دارد. البته بعضى از بیمارى هاى جسمى و روانى اهمیّت چندانى ندارند ولى خواه نا خواه در زندگى تأثیر دارد.
5_ همتایى و سنخیّت: حساس ترین موضوع در انتخاب همسر، تناسب و سنخیت و همتایى زوجین است. زن و مرد هر چه با هم تناسب و هماهنگى بیشترى داشته باشند تنش ها و اختلافات کمتر خواهد بود.
البته هماهنگی، تناسب صددرصد امکان ندارد زیرا هر انسانى داراى روح، اخلاق، تربیت خانوادگی، محیط و خانوادة مخصوص خود است و با دیگرى فرق دارد امّا باید کوشش شود فاصله کمتر باشد. همتایى دختر و پسر در دین داری، فرهنگ و فکر، اخلاق، تحصیلات علمی، سنّ و سال و وضعیت مالى نقش اساسى در زندگى بهتر دارد.
در انتخاب همسر دقت و تحقیق لازم است امّا وسواس و کنکاش بیش از اندازه مطلوب نیست.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] على اکبر مظاهری، جوانان و انتخاب همسر، ص 107، به نقل از وسائل، ج 14، ص 30.
[2] همان، ص 108، به نقل از همان، ص 31.
[3] همان، ص 112، به نقل از همان، ص 51.
نکات زیر میتواند پاسخی باشد برای همه زوجهای جوان كه سال های اولیه زندگی مشترك خود را می گذرانند:
1 . با مطالعه كتب مربوط به انتخاب همسر، آیین همسرداری، چگونگی ایجاد ارتباط با دیگران و نیز شركت در جلسههای آموزش خانواده دانش و مهارت خود را در این زمینه افزایش دهید .
2 . با همدلی، همفكری، همكاری و مشورت با یكدیگر درباره مسائل مختلف میان اعضای خانواده روابط سالم پدید آورید .
3 . هر یك از زوجین دیگری را نزدیكترین و محرمترین فرد بداند و او را نیمه تن، حامی و پشتیبان خود تلقی كند .
4 . با یادگیری مهارتهای ارتباطی نظیر فعالانه به حرفهای یكدیگر گوش كردن، احترام به نظرها و عقاید یكدیگر و تشریك مساعی و مشورت كردن روابط خود را بهبود بخشید .
5 . تلاش کنند تا باایجاد كانونی گرم و صمیمی، تمام اعضای خانواده به ویژه زن و شوهر مسؤولیت رسیدن به تفاهم را پذیرا شوند .
تا كه از جانب معشوق نباشد كششی كوشش عاشق بیچاره به جایی نرسد
6 . هنگام اختلاف نظر یا سوء تفاهم، به جای سرزنش كردن یكدیگر یا تفسیر نادرست، به شناسایی مساله و یافتن راه حل آن بپردازید و در صورت لزوم كمك و مشاوره افراد با تجربه و متخصص را جلب كنید .
7 . برای رسیدن به ا منیت روانی وعاطفی در روابط زناشویی داشتن صداقت، پذیرش، سعه صدر، انصاف و اعتماد متقابل را اصل اول قرار دهید .
8 . در صورت به وجود آمدن هر گونه سوء تفاهم و سوء برداشت، در نخستین فرصت ممكن به حل و فصل آن بپردازید تا به فرآیندی مخرب و پیشرونده تبدیل نشود .
9 . به هر طریق ممكن رفتارهای مطلوب همسرتان را مورد توجه و تایید قرار دهید; به گونهای كه همسرتان بفهمد برایش ارزش قائل هستید .
10 . تشویق و تایید و بیان نكات مثبتبه طور آشكار یا در جمع باشد و تذكر نكات منفی و انتقاد به طور محرمانه و در تنهایی صورت گیرد .
11 . برای خصوصیات و نیازمندیهای یكدیگر ارزش قائل شوید و در روابط كلامی، عاطفی، اقدامها و تصمیمگیریها به افكار و خواستههای همسرتان توجه كنید .
12 . اگر رفتار خاصی برای شما مبهم است، سادهترین راه این است كه از همسرتان هدف و علت آن رفتار را بپرسید و با روش مسالمتآمیز، صمیمانه و خوش بینانه موضوع را روشن كنید .
13 . خشونت همسرتان را با خشونت پاسخ ندهید . خشونت را با سكوت پاسخ گویید و در موقعیتی مناسب درباره مساله مورد نظر به بحث و گفت و گو بپردازید .
14 . بكوشید در سراسر زندگی، به خصوص در روابط بین خود و همسرتان، به جای هر گونه پیشداوری یا مشاهده اشكالات و ضعفها نقاط مثبت و قوت را ببینید; به عبارت دیگر، به جای توجه به نیمه خالی لیوان به نیمه پر آن توجه كنید .
15 . سعی كنید در برنامه ریزی برای فعالیتهای اجتماعی، اوقات فراغت، دید و بازدیدهای خانوادگی و نظایر آن به مشورت كردن با یكدیگر بپردازید و از یك جانبه نگری بپرهیزید .
16 . در هر فرصتی كه پیش میآید، با همسر و اعضای خانوادهتان ارتباط كلامی و عاطفی برقرار كنید . شایان ذكر است زنها از صحبت كردن با همسرشان بیشتر لذت میبرند . بنابراین، مردان باید فعالانه به سخنان همسرانشان گوش كنند و واكنش مناسب نشان دهند .
17 . اگر هر یك از زوجین در شرایط خاصی نمیتواند به سخنان همسرش گوش كند، باید صادقانه و صمیمانه این موضوع را به وی انتقال دهد، و تقاضا كند صحبت كردن درباره آن موضوع را به فرصتی دیگر واگذارد .
18 . هر از چند گاهی زوجین در فضایی محرمانه، محبتآمیز و صمیمانه به ارزیابی رفتار و روابط یكدیگر بپردازند و از یكدیگر بپرسند، چه باید كرد تا روابطمان بهتر و بانشاطتر شود؟
19 . همیشه، در رویارویی با مسائل و مشكلات خانوادگی، خود را در وضعیت طرف مقابل قرار دهید و با قبول مسؤولیتخود و شناخت انتظارات متقابل به حل و فصل اختلافات روی آورید .
20 . در روز یا در هفته زمان مشخصی را برای گفت و گو درباره مسائل و مشكلات و به اصطلاح درد دل كردن با همسرتان اختصاص دهید .
21 . از داشتن نگرشهای آرمان گرایانه و شاعرانه در مساله ازدواج و روابط زناشویی و نیز انتظارات غیر واقع بینانه اجتناب كنید .
22 . ارتباط زوجین باید از هر گونه سوء ظن و حدس نادرست وغیر واقع بینانه دور باشد . اگر موضوع و مسالهای ذهن یكی از زوجین را به خود مشغول كرده است، باید آن را به صراحت و صادقانه مطرح كند و درستی و نادرستی اش را با همسرش مورد بررسی قرار دهد .
23 . هر یك از زوجین باید زمینههای بروز سوء تفاهمها و سوء ظنها را از بین ببرد و از رفتارهایی كه موجب بروز سوء تفاهم و سوء ظن میشود، خودداری كند .
24 . هر یك از زوجین باید بكوشد با روانشناسی همسرش آشنا شود تا بداند زن یا مرد به چه اموری بها میدهد و نظام ارزشیاش چگونه است; برای مثال معمولا زن به وابسته بودن، كسب امنیت عاطفی و مورد حمایت واقع شدن اهمیت میدهد و مردان میخواهند مستقل و خود مختار باشند و آزادی عمل را دارای ارزش میدانند .
25 . زن و شوهر از مسخره كردن یكدیگر و گفتن سخنان طعنهآمیز و دو پهلو جدا پرهیز كنند .
26 . از رفتارهایی نظیر متلك، تحقیر، سرزنش و به رخ كشیدن یكدیگر كه موجب افزایش مقاومتهای روانی در طرف مقابل است، جدا باید پرهیز شود .
27 . در سراسر زندگی، از جمله در زندگی خانوادگی، بكوشید به نقاط مثبت، موهبت و نعمت هایی كه در اختیار دارید بیندیشید نه به اموری كه در اختیار ندارید .
28 . از خطاهای یكدیگر سریعا بگذرید و خطاهای همدیگر را تحمل كنید .
29 . بایادآوری برخی ایام مانند روز تولد، سالگرد ازدواج و نظایر آن و دادن هدیههایی هر چند كوچك (مثل یك شاخه گل) به طور نمادین یا سمبلیك عشق و علاقه خود را به همسرتان اعلام كنید .
30 . خود را در برابر همسرتان آراسته و پاكیزه و جالب توجه نگه دارید از پریشانی و وضع نامرتب بپرهیزید .
31 . در انتخاب دوست و برقراری روابط دوستانه و معاشرتهای خانوادگی با زوجهای دیگر دقت كنید و این امور را با توافق یكدیگر انجام دهید .
32 . از هر گونه رفتاری كه به مرد سالاری یا زن سالاری میانجامد، پرهیز كنید .
33 . خطای یكدیگر را در حضور دیگران، فرزندان، آشنایان، والدین یكدیگر و . . . بازگو نكنید .
34 . هرگز همسرتان را با زن یا مرد دیگر مقایسه نكنید .
35 . از رفتارهای مطلوب همسرتان تشكر كرده، او را تشویق كنید و انگیزه تكرار آن رفتار را بیشتر سازید .
36 . از تصمیمهای نادرست و غیر منطقی و كلیگوییهای منفی و شكلگیری افكار منفی درباره همسرتان شدیدا پرهیز كنید .
37 . حتیالمقدور به قولهایی كه به همسرتان دادهاید عمل كنید تا به سلب اعتماد و احساس فریب خوردگی نینجامد .
38 . از نسبت دادن القاب و زدن برچسبهای ناگوار و نامطلوب مانند بدقول، زرنگ، شلخته، كلهشق، یك دنده، لجباز و خودخواه به یكدیگر پرهیز كنید .
39 . در مواردی كه غمگینی و افسردگی و یا عصبانیت زن یا شوهر شدت مییابد و احتمال اختلال در كار سیستم عصبی یا غدد درونریز به ویژه غده تیروئید وجود دارد، در نخستین فرصتبه پزشك متخصص مراجعه كنید تا از عادی بودن ترشح غدد از جمله غده تیروئید مطمئن شوید .
40 . برای داشتن یك زندگی با نشاط و موفق خوب بیندیشید، وقتبگذارید، احساس مسؤولیت كنید، موانع ارتباط سالم را از میان بردارید و به عوامل ایجاد كننده روابط سالم توجه كنید .
براى تشویق بچه ها به نماز راه هایى به نظر مى رسد:
1- اهمیت دادن والدین به نماز در خانه. نماز را در اوّل وقت بخوانند. با وقار بخوانند، با لباس پاکیزه نماز را ادا کنند. و ... ؛
2- وقتى بچه ها به سنى رسیدند که مزاحمت براى نمازگزاران فراهم نمى کنند، آنان را به مسجد ببرند.
3- آثار و فواید نماز براى کودکان بیان شود، مثل این که نماز محبت و دوستی خدا را برای انسان می آورد. نماز انسان را خوش بخت مى کند. آرامش روح می دهد ، چون یاد خدا است و یاد خدا دل ها را آرام مى کند.
4- افراد مؤمن و موفق نمازگزار براى بچه ها معرفى شوند مانند قاریان و حافظان قرآن.
5- بر آوردن خواسته هاى مورد علاقة بچه ها - مثلاً گفته شود اگر نماز بخوانى فلان چیزى که دوست داری، برایت مى خرم.
6- دوست شدن بچه ها با همسالان نماز خوان.
7- ضمن تأدیب و تربیت بچه ها در زمان خود ، لازم است که والدین با بچه ها دوست شده و برخورد محبت آمیز با آنان داشته باشند ؛ به گونه اى که آن ها والدین و بزرگ تر هاى خانواده را خیرخواه خود بدانند تا وقتى به آن ها گفته شد نماز بخوانید، بپذیرید که به کار خوبى دعوت مى شوند.
در مورد اصطلاح وحدت در کثرت باید گفت: اصطلاحى فلسفى و عرفانى است که مباحث بسیارى در آن صورت گرفته است.
بنابر عیقده ملا صدرا (از فیلسوفان بزرگ جهان اسلام) همه موجودات عالم هستى، در عین تکثر، وحدتى درون خود دارند و آن وحدت بر اساس اصالت وجود است. موجودات مختلف، مراتب گوناگون یک هستى و وجودند و اختلاف موجودات به بودن آنها در مرتبه خاصى از عالم هستى است، یعنى اختلاف موجودات به اشتراک آنها است. اختلاف آنها در اصل وجود و هستى و اشتراک شان نیز در همان حقیقت وجود است.
و تمایز و جدایى یک موجود از موجود دیگر به این است که چه مقدار از وجود و هستى بهرهمند است.
بر این اساس نظام توحیدى جهان نیز معنا مىیابد، هیچ یک از موجودات هستى متباین و جداى از ذات بارى تعالى نیستند و در عین حال، متفاوت با او هستند، و این فرایند یادآورى فرمایش امیرالمؤمنان (ع) در خطبه اوّل نهج البلاغه (خطبه توحید و اخلاص) است که خداوند با هر موجودى است، نه این که ممزوج با آنها باشد، وجداى از هر موجودى است، نه این که مباین و مفارق با آن باشد.
اگر مقصود از وحدت و کثرت، همان باشد که بیان شد، ارتباط خاصى با موضوع ازدواج و در کنار هم بودن زن و مرد و آرامش بخشى (که در قرآن به آن اشاره شده) به نظر نمىرسد.
پ، سکون و آرامش (که در سوره روم بیان شده است: »از نشانههاى خدا این است که همسرانى از جنس خودتان آفرید تا در کنار آنها آرامش یابید« (1) از چندین منظر قابل بررسى است:
اوّلا آرامش به گونه کلى و مطلق بیان شده است، یعنى این نوع سکون و آرامش براى هر یکى از مردان و زنانى که به ازدواج روى مىآورند و با جنس مخالف تشکیل خانواده دهند، وجود دارد، چه ازدواج مسلمان باشد یا غیر مسلمان و بنابر این دلیلى وجود ندارد که آیه را براى مسلمانان یا کسانى که به طریق اسلامى ازدواج کردهاند، تخصیص دهیم.
دوم: مسئله سکون و آرامش با آن چه در برخى دیگر از آیات الهى به نام آرامش قلب و اطمینان بیان شده (که با ذکر و یاد خداوند حاصل مىشود) متفاوت است.
هر یک از زن و مرد با نقصى و نیازى که به طرف مقابل دارند و تنها در صورتى به سکون مىرسند که ازدواج محقق شود. در غیر این صورت هیچ گاه نقص و نیاز بر طرف نخواهد شد، نیز فشارى که از ناحیه نیاز جسمی و روحى احساس مىکنند، بر طرف نشده و آنها را دچار تشویش و اضطراب مىکند، تنها در صورت به هم پیوستن زوجین و بر طرف نمودن نیاز جسمى و روانى همدیگر است که به آرامش دست مىیابند، خواه مؤمن باشند یا کافر.
عقیده ربطى به ازدواج اسلامى و غیر اسلامى ندارد. اما از نگاه دیگر تهها با یاد خداوند است که انسان به آرامش برتر و اطمینان قلب دست مىیابد به این اساس ازدواج بر مبناى دینى و اسلامى معنایى دیگرى مىیابد. در این نگاه ازدواج صرفاً ارضاى غریزه جنسى نیست، انسان مىتواند در این جا از نیاز خود به جنس مقابل، متوجه نیازمندى خویش شده و از دام خود خواهی و خودپرستى نجات یابد و در قدم بالاتر متوجه موجود بى نیاز مطلق شود، یعنى کسى که انسان را موجود نیازمند قرار داد تا مغرور به خویشتن نشود، انسانى که نیازمند به موجودى مانند خود است و تنها در وصال و رسیدن به او مىتواند، به سکون و آرامش دست یابد، چگونه به موجود بى نیاز مطلق که همه چیز از او است، نیازمند نباشد؟! در این منظر که ذکر و یاد خدا را به همراه دارد، به آرامش برترین یعنى اطمینان قلب دست مىیابد. سکون و آرامش در ازدواج از نگاهى دیگر نیز قابل بررسى است.
از آن جا که نیاز جنسى یکى از قوىترین نیازهاى انسان است، مىتوان با ازدواج موفق این غریزه سرکش را مهار و کنترل کرد، اگر انسان ازدواج نکند، دچار تشویش خاطر مىشود، در نتیجه تعادل رفتارى خود را از دست خواهد داد، نتیجه عدم تعادل، اضطراب و نبود آرامش است یکى از مهمترین عوامل ناآرامى در جوان، نداشتن همسر است. وجود همسر سازگار مهمترین عامل آرامش بخش است، البته براى کاهش و فرو نشاندن شهوات راه هایى وجود دارد، از جمله روزه گرفتن و پرهیز از غذاهاى مقوى و شهوت انگیز، ولى این راهها موقتى است و انسان را به آرمش کامل نمىرسانند هم چنین تنها ارضاى شهوت به انسان آرامش نمىبخشد، بلکه همسر نوعى دوست و همدم است، پس آرامش بخشى او چند برابر و دو سویه است. (2)
راز دیگر آرام بخشى ازدواج در این است که موجب تقویت جنبههاى روحى و روانى است، بهبود وضع روحى و روانى به آرامش فرد منجر مىشود. آرامش بخشى همسر در روانشناسى و تجربه به اثبات رسیده است، ساپنیگتون مىگوید: افراد متأهل از لحاظ روانى و جسمانى نسبت به افراد مجرد کارکرد بهترى دارند، احتمالاً به خاطر حمایت دوجانبهاى که در ازدواج به چشم مىخورد. (3) محیط گرم و روح افزاى خانواده، امنیت خاطر افراد را بیشتر مىکند و تکیه گاه مطمئنى براى ایجاد آرامش خواهد بود. نکته دیگر آن است که ازدواج موفق، ایجاد دوستى و رابطه عمیق عاطفى بین زن و شوهر است. هر انسانى در طول زندگى خود به همدم و همراز و محرم اسرار نیازمند است، محرمى که بتواند نزدیک فرد بوده و در طول زندگى همراهى اش کند و هنگام اضطراب و گرفتارىها آرامش بخش او باشد. این مهم فقط از ناحیه همسرى مهربان و دلسوز تامین مىشود، اگر چه دوستان نیز مىتوانند چنین اثرى را داشته باشند، اما همسر فداکار نزدیکترین فرد به انسان است. نمونه چنین ایثارگرىها را فقط میان زن و شوهر مىتوان دید. همچنین مردان به طور مستقیم در جامعه با ناملایمات کارى و مشاغل سخت روبرو هستند، از این جهت مىطلبد هنگام بازگشت به خانه با کانون گرم و عاطفهمندى روبرو شوند که بیش از هر چیزى آرامش بخش باشد، نیاز به امنیت خاطر، احتیاج به معاشرت، نیاز به درد دل، به تشویق و تمجید نیز مقبولیت و جلب توجه، نیاز به محبت، اگر به درستى و به موقع ارضا نشوند و از جاده اعتدال خارج گردند، (افراط و تفریط) زیانهاى فراوانى را در زندگى فردى و اجتماعى پدید مىآورند، محبت کردن و محبت دیدن، تعادل روانى زن و مرد را فراهم مىسازد.
نکته آخر: ازدواج منشأ حفظ و نگه دارى شخص از انحرافات و بزهکارىهایى است که مىتوان در دوران عزبگى به سراغ او آید. زندگى در حال تجرد با خطرات ناخواستهاى همراه مىشود. کشیده شدن به سمت انحرافات اخلاقى، نتیجه مجرد زیستن است، زیرا مجرد چون آرامش نخواهد داشت هیچ گونه مسئولیتى را نسبت به خود و دیگران احساس نخواهد کرد، همین مسئله موجب مىشود فعالیت و انرژى خود را در مسائل انحرافى صرف کند، به همین دلیل است که پیامبر گرامى (ص) فرمود: «عزبها (افراد مجرد) برادران شیاطین هستند». (4)
نقش آرامش بخشى ازدواج که در یک کلمه »لتسکنوا«(سوره روم آیه 21) آورده شده است، در عمل دیده مىشود، متأهلان کمتر به ناسازگارىهاى اجتماعى و بیمارىهاى روانى، از جمله خودکشى و انحرافات جنسى دچارند، در صورتى که بین مجردان فراوانتر است. (5) خواهر محترم! بحث در این باره فراوان و پاسخ گسترده به مجال بیشترى نیاز دارد، ولى منابع مختلفى در این زمینه وجود دارد که به بعضى از آن اشاره مىشود:
1 - ازدواج، دکتر پاک نژاد.
2 - اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، (ج 2)، نوشته دکتر پاک نژاد
3 - بهداشت ازدواج، دکتر صفدر صانعى
4 - همسران برتر، دکتر غلام رضا افروز
5ـ جوان و آرامش روان به کوشش علی نقی فقیهی.
پی نوشت ها:
1 - روم (30) آیه 21.
2 - جوان و آرامش روان، به کوشش على نقى فقیهى، ص 135.
3 - همان، ص 136.
4 – بحارالانوار، ج 100، ص 221.
5 - شهید پاک نژاد، اولین دا نشگاه و آخرین پیامبر، ج21، ص 79.
در سوره روم بیان شده است: از نشانههاى خدا این است که همسرانى از جنس خودتان آفرید تا در کنار آنها آرامش یابید. (1) این سکون و آرامش از چندین منظر قابل بررسى است:
اوّلا آرامش به گونه کلى و مطلق بیان شده است، یعنى این نوع سکون و آرامش براى هر یکى از مردان و زنانى که به ازدواج روى مىآورند و با جنس مخالف تشکیل خانواده دهند، وجود دارد، چه ازدواج مسلمان باشد یا غیر مسلمان و بنابر این دلیلى وجود ندارد که آیه را براى مسلمانان یا کسانى که به طریق اسلامى ازدواج کردهاند، تخصیص دهیم.
دوم: مسئله سکون و آرامش با آن چه در برخى دیگر از آیات الهى به نام آرامش قلب و اطمینان بیان شده (که با ذکر و یاد خداوند حاصل مىشود) متفاوت است.
هر یک از زن و مرد با نقصى و نیازى که به طرف مقابل دارند تنها در صورتى به سکون مىرسند که ازدواج محقق شود. در غیر این صورت هیچ گاه نقص و نیاز بر طرف نخواهد شد، نیز فشارى که از ناحیه نیاز جسمی و روحى احساس مىکنند، بر طرف نشده و آنها را دچار تشویش و اضطراب مىکند، تنها در صورت به هم پیوستن زوجین و بر طرف نمودن نیاز جسمى و روانى همدیگر است که به آرامش دست مىیابند، خواه مؤمن باشند یا کافر.
اما از نگاه دیگر تنها با یاد خداوند است که انسان به آرامش برتر و اطمینان قلب دست مىیابد. بر این اساس ازدواج بر مبناى دینى و اسلامى معنایى دیگرى مىیابد. در این نگاه ازدواج صرفاً ارضاى غریزه جنسى نیست، انسان مىتواند در این جا از نیاز خود به جنس مقابل، متوجه نیازمندى خویش شده و از دام خود خواهی و خودپرستى نجات یابد و در قدم بالاتر متوجه موجود بى نیاز مطلق شود، یعنى کسى که انسان را موجود نیازمند قرار داد تا مغرور به خویشتن نشود، انسانى که نیازمند به موجودى مانند خود است و تنها در وصال و رسیدن به او مىتواند، به سکون و آرامش دست یابد، چگونه به موجود بى نیاز مطلق که همه چیز از او است، نیازمند نباشد؟! در این منظر که ذکر و یاد خدا را به همراه دارد، به آرامش برترین یعنى اطمینان قلب دست مىیابد. سکون و آرامش در ازدواج از نگاهى دیگر نیز قابل بررسى است.
از آن جا که نیاز جنسى یکى از قوىترین نیازهاى انسان است، مىتوان با ازدواج موفق این غریزه سرکش را مهار و کنترل کرد، اگر انسان ازدواج نکند، دچار تشویش خاطر مىشود، در نتیجه تعادل رفتارى خود را از دست خواهد داد، نتیجه عدم تعادل، اضطراب و نبود آرامش است یکى از مهمترین عوامل ناآرامى در جوان، نداشتن همسر است. وجود همسر سازگار مهمترین عامل آرامش بخش است، البته براى کاهش و فرو نشاندن شهوات راه هایى وجود دارد، از جمله روزه گرفتن و پرهیز از غذاهاى مقوى و شهوت انگیز، ولى این راهها موقتى است و انسان را به آرمش کامل نمىرسانند هم چنین تنها ارضاى شهوت به انسان آرامش نمىبخشد، بلکه همسر نوعى دوست و همدم است، پس آرامش بخشى او چند برابر و دو سویه است. (2)
راز دیگر آرام بخشى ازدواج در این است که موجب تقویت جنبههاى روحى و روانى است، بهبود وضع روحى و روانى به آرامش فرد منجر مىشود. آرامش بخشى همسر در روانشناسى و تجربه به اثبات رسیده است، ساپنیگتون مىگوید: افراد متأهل از لحاظ روانى و جسمانى نسبت به افراد مجرد کارکرد بهترى دارند، احتمالاً به خاطر حمایت دوجانبهاى که در ازدواج به چشم مىخورد. (3) محیط گرم و روح افزاى خانواده، امنیت خاطر افراد را بیشتر مىکند و تکیه گاه مطمئنى براى ایجاد آرامش خواهد بود. نکته دیگر آن است که ازدواج موفق، ایجاد دوستى و رابطه عمیق عاطفى بین زن و شوهر است. هر انسانى در طول زندگى خود به همدم و همراز و محرم اسرار نیازمند است، محرمى که بتواند نزدیک فرد بوده و در طول زندگى همراهى اش کند و هنگام اضطراب و گرفتارىها آرامش بخش او باشد. این مهم فقط از ناحیه همسرى مهربان و دلسوز تامین مىشود، اگر چه دوستان نیز مىتوانند چنین اثرى را داشته باشند، اما همسر فداکار نزدیکترین فرد به انسان است. نمونه چنین ایثارگرىها را فقط میان زن و شوهر مىتوان دید. همچنین مردان به طور مستقیم در جامعه با ناملایمات کارى و مشاغل سخت روبرو هستند، از این جهت مىطلبد هنگام بازگشت به خانه با کانون گرم و عاطفهمندى روبرو شوند که بیش از هر چیزى آرامش بخش باشد، نیاز به امنیت خاطر، احتیاج به معاشرت، نیاز به درد دل، به تشویق و تمجید نیز مقبولیت و جلب توجه، نیاز به محبت، اگر به درستى و به موقع ارضا نشوند و از جاده اعتدال خارج گردند، (افراط و تفریط) زیانهاى فراوانى را در زندگى فردى و اجتماعى پدید مىآورند، محبت کردن و محبت دیدن، تعادل روانى زن و مرد را فراهم مىسازد.
نکته آخر: ازدواج منشأ حفظ و نگه دارى شخص از انحرافات و بزهکارىهایى است که مىتواند در دوران عزبگى به سراغ او آید. زندگى در حال تجرد با خطرات ناخواستهاى همراه مىشود. کشیده شدن به سمت انحرافات اخلاقى، نتیجه مجرد زیستن است، زیرا مجرد چون آرامش نخواهد داشت هیچ گونه مسئولیتى را نسبت به خود و دیگران احساس نخواهد کرد، همین مسئله موجب مىشود فعالیت و انرژى خود را در مسائل انحرافى صرف کند، به همین دلیل است که پیامبر گرامى (ص) فرمود: «عزبها (افراد مجرد) برادران شیاطین هستند». (4)
نقش آرامش بخشى ازدواج که در یک کلمه »لتسکنوا«(سوره روم آیه 21) آورده شده است، در عمل دیده مىشود، متأهلان کمتر به ناسازگارىهاى اجتماعى و بیمارىهاى روانى، از جمله خودکشى و انحرافات جنسى دچارند، در صورتى که بین مجردان فراوانتر است. (5) منابع مختلفى در این زمینه وجود دارد که به بعضى از آن اشاره مىشود:
1 - ازدواج، دکتر پاک نژاد.
2 - اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، (ج 2)، نوشته دکتر پاک نژاد
3 - بهداشت ازدواج، دکتر صفدر صانعى
4 - همسران برتر، دکتر غلام رضا افروز
5ـ جوان و آرامش روان به کوشش علی نقی فقیهی.
پی نوشت ها:
1 - روم (30) آیه 21.
2 - جوان و آرامش روان، به کوشش على نقى فقیهى، ص 135.
3 - همان، ص 136.
4 – بحارالانوار، ج 100، ص 221.
5 - شهید پاک نژاد، اولین دا نشگاه و آخرین پیامبر، ج21، ص 79.
برخی معتقدند باید آشنایی و صمیمیت پیش از ازدواج وجود داشته باشد تا دو فرد یکدیگر را به خوبی بشناسند و پس از آن زندگی مشترک را شروع کنند اما باید بگوییم که عشق واقعی و علاقه مندی حقیقی بین دو جنس ، زمانی ایجاد می شود که دو فرد ارتباط خود با یکدیگر را به سادگی تزلزل پذیر ندانند؛ از سوی دیگر هر یک برای جلب نظر دیگری دست به رفتار نمایشی نزنند. در آشنایی های پیش از ازدواج این مسئله بسیار دیده می شود. امروزه غرب از طریق تجربه کردن این روابط و آشنایی ها ، به نحو چشمگیری نهاد خانواده را متزلزل ساخته است. در غرب ظلم آشکاری به جنس زن می شود، زیرا زنان پیش از این که به سن قانونی و شرعی برای برقراری روابطشان با جنس مخالف برسند، مورد بهره برداری جنسی مرد قرار می گیرند و در بسیاری مواقع پس از آن ، مطرود می شوند. (1) دوستی های قبل از ازدواج که به عشق معروف است، عامل تعیین کنندة ازدواج نیست ، زیرا ازدواج نوعی مشارکت در یک اجتماع کوچک (خانواده) است که در آن دو انسان می باید از جهات گوناگون با یکدیگر تناسب عملی داشته باشند. پس آن چه عامل تعیین کننده است، همتایی و هم کفو بودن زن و مرد است. در صورتی که در انتخاب همسر، همگونی مراعات شود، نیازی به برقراری روابط صمیمانه پیش از ازدواج نخواهد بود، بلکه باید تأکید کنیم که چنین روابطی می تواند بیش از آن که مفید باشد، مضر و تهدید کنندة نهاد خانواده در جامعه به شمار آید. با نگاهی به آمار می توان دید که آمار طلاق بین کسانی که قبل از ازدواج ارتباط های دوستانه داشته اند بالاتر است. از طرفی آشنایی و ارتباط دختر و پسر در محیط اجتماع ، بیش تر از آن که معرفت ساز باشد، فروزندة هوس ها و معرفت سوز است. عمدتاً دیده می شود فرد آن گونه که هست، خود را نشان نمی دهد یا به سبب محبت و عشقی که ایجاد شده، نمی تواند عیوب طرف مقابل و جوانب مختلف قضیه را بسنجد . بیشتر رفتارها در آشنایی های خیابانی به شکل های تصنعی ابراز می شود.
البته قبول داریم اگر شناخت صحیحی در ازدواج باشد، آمار جدایی کم می شود، ولی چه بسا ازدواج هایی که در اقوام نزدیک انجام می شود و با آن که دو طرف از کودکی همدیگر را می شناختند، ولی بعد از ازدواج فهمیدند به درد هم نمی خورند. این ها همه گواه آن است که ارتباطات قبلی نمی تواند مشکل شناخت را حل کند، بلکه مشکل شناخت، بیش تر به آفات شناخت برمی گردد که در رأس آن ها تعلق قلبی پیدا کردن به طرف مقابل است.(2)
بهترین راه آن است که دو طرف با اطلاع خانواده و با مشورت از آنها، از همدیگر شناخت پیدا کنند. شناخت پیدا کردن لزوماً به این معنا نیست که روابط دوستانة خیابانی برقرار کنند که در بسیاری از مواقع ، هدف اصلی که شناخت باشد، نه تنها تأمین نمی شود، بلکه چه بسا شناخت کاذبی به وجود می آید که آثار آن در آینده وقتی ازدواج صورت گرفت، ظاهر می شود.
در بسیاری از مواقع ، شناخت شخصیت واقعی و رفتارها و ویژگی ها از طرف دوستان، فامیل ها خانواده ، محیط کار و... به دست می آید.
به همین خاطر ازدواج هایی که از این طریق ها صورت گرفته، کمتر به جدایی ختم شده است.
در مورد نظر اسلام باید گفت: با توجه به اهمیت ازدواج و نقش آن در سرنوشت انسان، اسلام زوجین را به بصیرت و شناخت دقیق فرا خوانده است. هرگز اسلام راضی نیست دختر و پسر بی گدار به آب زنند و چشم بسته عمل نمایند. هر عقل سلیمی حکم می کند دو نفری که یک عمر با هم زندگی می کنند، پیش از ازدواج کاملاً یکدیگر را ببینند و با هم صحبت کنند. در روایات معصومین به این مسئله توجه شده است .
شخصی در زمان پیامبر (ص) زنی را خواستگاری کرد اما گویا او را خوب ندیده بود. حضرت فرمود :
« اگر او را دیده بودی، امید سازش و تفاهم بیش تر و زندگی تان با دوام تر بود».(3) حتی در روایتی امام صادق (ع) فرمود: «اگرکسی قصد سوء استفاده نداشته باشد، می تواند به گیسوان و زیبایی های (ظاهری) زن نگاه کند».(4)
براین اساس فقها فرموده اند: هر یک از زوجین می توانند بدن دیگری را با شرایط ذیل به منظور تحقیق ببینند:
1 – نگاه به قصد لذت نباشد؛
2 – ازدواج بستگی به این نگاه باشد؛
3 – مانعی از ازدواج این دو در میان نباشد.(5)
البته بعضی از فقها نگاه را به صورت و دست ها منحصر کرده اند.(6) بنابراین دختر و پسر پیش از ازدواج می توانند به صورت غیر مستقیم از طریق نامه یا واسطه و معرّف و به صورت مستقیم به گفتگو و دیدن ( با نظارت والدین و بزرگ ترها که در جریان امر قرار دارند) همدیگر را بشناسند، به شرط آن که حدود اسلامی رعایت شود.
پی نوشت ها :
1 – علی اصغر احمدی، روابط دختر و پسر درایران ، ص 109.
2 – مجموعه مقالات هم اندیشی، ج2، ص 489.
3 – وسائل الشیعه، ج14، ص 61.
4 – همان، ص 60.
5 – سید مسعود معصومی، احکام روابط زن و مرد، ص 187.
6 – همان، ص 188.
عشق جاذبه و کشش قلبی انسان به سوی کمال و جمال است. زیبایی یکی از کمالات است و زیبایی مطلق خدا است، پس در واقع عشق، کشش قلب انسان به سوی خدا است .عشق، انسان را از خودخواهی نجات داده و او را متوجه بیرون از وجود خود میکند. اگر عشق انسان به دیگری، خالی از هوای و هوس باشد نشانهای از عشق به کمال مطلق است، ولی بین عشق و هوای نفس شهوتگرایی فرق است ما خیلی از جوانان این دو را با یکدیگر اشتباه میکنند.
عشق، عامل تکامل بخش انسان و از جمله صفات والای آدمی است. اما هوای نفس عامل تباهی و سقوط انسان به شمار میرود.
هدف هوای نفس ارضای شهوت است، ولی هدف عشق ماندگاری و حضور معشوق است. عاشق میخواهد همه چیز حتى خود را فدا کند. اگر فردی نشانهای از عشق را در دل خویش نسبت به فردی دیگر دارد، میباید در درجه نخست به معشوق خود بیندیشد، نه به خویشتن اگر برای ارضای تمایل خود، معشوق را به شیوههای مختلف قربانی کند و دست به عملی میزند که آبروی وی را خدشهدار سازد، مطمئن باشد که عشق نیست، بلکه کشش از نوع حیوانی است. چنین عشقهایی غالباً با ارضای غریزه جنسی، سرد و خاموش میگردد. این نوع عشق،عشق به صورت و ظاهر است، نه سیرت و باطن. شاید به همین خاطر مولانا گفته است:
عشقهایی کز پیرنگی شوَد عشق نَبْوَد، عاقبت ننگی بود
بنابر این عشق حقیقی، موجب رشد و عفت است اما هوای نفس موجب گناه و بیعفتی است. عاشق میخواهد پاک زندگی کند و به پاکیها برسد.
پدر و مادرها با هوی و هوس وشهوترانی و کششهای نفسانی مخالفند، نه عشق واقعی.
ازدواج: عشق کامل کننده ازدواج است، نه عامل آن. برای تشکیل خانواده میباید همخوانی بین دو انسان برای برآوردن تمامی نیازها در حد بالایی باشد. ازدواجی که بدون توجه به نیازهای گوناگون انسان، صورت میپذیرد و تنها بخواهد غریزه جنسی را تأمین نماید، زود به شکست خواهد انجامید.(1) اما اگر تمام جوانب مورد لحاظ قرار گیرد، دوستی و عشق نعمت بزرگ الهی است.
خداوند در قرآن فرموده است: «یکی از نشانههای او، آن است که از جنس خودتان، زوجهایی آفرید، تا در کنار او آرامش یابید و بینتان دوستی (عشق) و رحمت قرار داد».(2)
-----------------------------------------------------------------------------------
پینوشتها:
1ـ جوان و تشکیل خانواده، ص 38 ـ 32.
2ـ روم (30) آیه 21.
قبل از پاسخ به پرسشها توجه شما را به دو نکته جلب میکنیم:
1ـ خداوند در سوره روم (30) آیه 21 رابطه بین زن و مرد و عشق و دوستی بین آنها و آرامش یافتن آنها کنار هم را یکی از نشانههای خود دانسته است. بنابر این اگر چه در ازدواج زنان و مردان، نیازهای جنسی مطرح است، اما نیازهای عاطفی و احساس آرامش در کنار هم را نباید از نظر دور داشت. علاقه و ارتباط میان زن و مرد تنها یک نیاز جنسی نیست.
2ـ در یکی از آیات خداوند میفرماید که انسان را در سختی آفریدیم. بر اساس این آیه شریفه، زندگی انسانها در دنیا با سختیها و مشکلات همراه خواهد بود. در مورد فلسفه وجود سختیها و نقش آنها در تکامل انسانها و معنا یافتن لذتها در کنار سختیها و حتى درون آنها، سخن بسیار است. اما نکته مهم آن است که به دنبال آسایش و راحتی مطلق بودن در دنیا و زندگی مادی (که عالم تضاد و تغییر و دگرگونی است) سعی بیهوده است. بنابر این سختی و مشکل تنها برای زنان و آن هم در دوران نه ماهگی یا درد زایمان نیست، بلکه حتى زنانی که ازدواج نکنند، یا مادر نشوند، یا مردانی که بار مشکلات و سختیهای مجرد زیستن را به دوش میکشند با سختیها و مشکلات خود روبرو هستند.
در عین حال که دوران سختیها هم کامیابیها و لذتها نهفته است، مانند مادری که نُه ماه فرزند را درون شکم دارد، که چه بسا برخی از نیازهای عاطفی و تنهایی خود را با همان فرزند پر میکند و یا لذت مادر شدن که پس از زایمان برای زن حاصل میشود.
به همین جهت زنانی هستند که پس از ازدواج به جهت این که دارای فرزند نمیشوند، در غم و اندوه به سر میبرند و از نظر عاطفی احساس کمبود و خلأ دارند. اینان چقدر تلاش میکنند؛ خرج مینمایند تا صاحب فرزند شوند.
بنابر این نباید تنها توجه خود را به یک طرف داشته باشیم و صرفاً نگاه منفی و یک جانبه به واقعیتهایی که در زندگی با آنها روبرو هستیم، داشته باشیم.
با توجه به نکاتی که بیان شد، در پاسخ به سؤالاتتان میگوییم:
اوّلاً: ازدواج یک نیاز برای زن و مرد است که علاوه بر جنبه نیاز جنسی، نیازهای روحی، عاطفی و حتى معنوی انسانها را برآورده میسازد.
ثانیاً: این مسئله در اسلام به صورت واجب نیست که گفتید باید اجرا شود. ازدواج در اسلام یک سنّت پسندیده و ارزشمند است. تنها در صورتی واجب است که شخص بدون همسر به گناه میافتد. پس اگر کسی بتواند خود را از گناهان حفظ نماید، واجب نیست، اما ترک آن امر پسندیدهای نیست؛ زیرا چنین کسی نیازهای جنسی و عاطفی خود را سرکوب مینماید. اسلام چون بر اساس فطرت و نیازهای انسان شکل گرفته، تجرّد را پسندیده نمیداند.
ثالثاٌ: کسی می تواند ازدواج کند، اما صاحب فرزند نشود. البته این مسئله باید با توافق همسر باشد، اما این که برای بچهدار شدن باید رابطه جنسی باشد، نظام و قانون طبیعت است که نه تنها در انسانها، بلکه در مورد حیوانات نیز این قانون جریان دارد اما این که حتماً در شب اوّل ازدواج باید باشد، چنین چیزی در دین اسلام نیامده است و ضرورتی ندارد.
چه بسا زن در شب اوّل ازدواج در ایام عادت باشد که از نظر اسلام مقاربت در ایام عادت حرام بوده و کفاره دارد.
اما این که در برخی فرهنگها یا مناطق عادت شده که شب زفاف شب اوّل ازدواج باشد، مسئلهای جداگانه است. چه بسا برخی از آداب و رسوم در شب اوّل اجرا میشود که از نظر اسلام پسندیده نیست و مورد تأیید عقل هم نمیباشد. بنابر این این قضایا را باید از اصل ازدواج و نظر اسلام در مورد آن جدا کرد.
حال با توجه به توضیحاتی که ارائه شد، نیازی نیست که بگوییم شما چه کنید یا نکنید و آیا مشکلی خواهید داشت یا نه. در هر حال هر انسانی به خود و نیازهای درونی خود آگاهتر است. اگر در پی زندگی بدون سختی و مشقت در دنیا باشیم، به قول خواجه حافظ شیراز: خون خوری گر طلب روزی ننهاده کنی.
در عین حال چیزهایی لذت بخش در زندگی و خوشبختی در دنیا، در سایه تلاشها و تحمل سختیها به دست میآید. چه بسا میتوان گفت که هر چه سختی بیشتر باشد، کامیابی و موفقیت پس از سختیها نیز لذت بخشتر است.
اگر تمام اصول شرعی و قانونی رعایت شود منعی از ارتباط دختران و پسران نخواهد بود وآن چه ممنوع است ارتباط دختر وپسر در خارج از محدوده شرع و قانون است ، مانند دوستی های خیابانی و ...
البته می پذیریم که در محیط های کوچک به دلیل اینکه هم دیگر را می شناسند محدودیت های زیادتری وجود دارد. وبعضی از پدر و مادر ها سخت گیری بیش تری می کنند. طبعا سخت گیری بیش از حد خانواده چندان مطلوب نیست و از نظرمدیران اجتماع نیز این مسئله باید مورد توجه قرار گیرد.
سوالی که اینجا پیش می آید آن است که اگر واقعا سخت گیری در جامعه ما ، از طرف خانواده یا نیروهای انتظامی و غیره زیاد است ، پس گسترش فساد و بی بند و باری در جامعه برای چیست؟
ما افرادی را می شناسیم ، یا نامه هایی که به دست ما رسیده و دختران گفتند : کاشکی مراقبت بیشتر از خود داشتم ، یا کاشکی خانواده بیشتر به من توجه می کرد و امروز به این مشکلات ( فریب خوردن) دچار نمی شدم.
با توجه به شرایط خاص دوران نوجوانی و جوانى، و خطرات جدی تمایلات آشکار و پنهان غرائز نفسانى، لازم است دختران و پسران روابط خود را از نظر کمی و کیفى تحت کنترل قرار دهند و در سطح ضرورت حفظ کنند. بنابراین:
اولاً، اگر ضرورتى ایجاب نمىکند حتّى الامکان چنین روابطى با نامحرم برقرار نشود و دختران در مقابل افراد نا محرم، رفتارى متکبّرانه و با وقار داشته باشند نه رفتارى صمیمانه. این که در احکام شرعى مىفرمایند در غیر ضرورت مکروه است مرد با زن هم صحبت شود، مخصوصاً مرد و زن جوان، به این دلیل است که چه بسا همین هم صحبت شدن ها، غرایز جنسى افراد را تحریک کند و یک اُلفت و محبّت شهوانى بین مرد و زن ایجاد گردد و نقطه آغازى براى غوطهور شدن در انحراف و فساد شود.
در هر حال انسان باید دقیقاً درون خود را بکاود و باطنش را عمیقاً مطالعه کند که مثلاً صحبت کردن با افراد نامحرم (یک پسر) چه ضرورتى براى او دارد و هدفش چیست؟
مطمئنا انسان اگر صادقانه با خود بیندیشد ، بهترین قضاوت را در مورد خود خواهد داشت.
ثانیاً: در صورت ناچارى و ضرورت، روابط با نامحرم تا آنجا که به شکستن حریم احکام دین منجر نشود، اشکالى ندارد. بنابراین، گفتگو و نگاههاى متعارف بدون قصد لذّت و شهوت ، اشکالى ندارد. امّا با این حال، حتّى الامکان لازم است در برخورد و گفتگو، هنجارهاى شرعى زیر رعایت شود:
1- از گفتگوهاى تحریک کننده پرهیز شود.
2- از نگاههاى آلوده و شهوانى خوددارى شود.
3- حجاب شرعى رعایت شود.
4- قصد تلذّذ و ریبه در کار نباشد.
5- دو نفر نامحرم در محیط بسته، تنها نمانند.
پاسخ:علت اساسی رایج نبودن ازدواج موقت ، جوّی بدی است که در جامعه بر علیه این نوع ازدواج به وجود آمده است.دلیل دیگر آن ، زیربار نرفتن و قبول نکردن آن از طرف بانوان است. چون ازدواج دائم برای زنان دارای مزیّتها و منافعی است و از طرفی ازدواج موقت آن مزایا را ندارد، لذا وقتی امر دائر شود بین انتخاب برتر و غیر برتر مسلماً برتر را انتخاب میکنند و زیر بار غیر برتر نمیروند.
توضیح این که: در ازدواج دائم، زن از مزایای نفقه، هم بستر شدن، حق منزل، داشتن سرپرست دائم، ارث و... برخودار است. امّا در ازدواج موقت هیچ یک از این شرط نیست. لذا وقتی امر دائر بین این دو گونه ازدواج شود، قهراً زنها اولی را انتخاب میکنند، مگر این که دیگر چارهای نداشته باشند.
در کتاب صحیح مسلم آمده: عبداللَّه بن مسعود میگوید: در یکی از جنگها همراه پیامبر(ص) بودیم و چون زنان همراه ما نبودند و از جهت غریزه جنسی در فشار بودیم از آن حضرت پرسیدیم: آیا برای ما جایز است کاری کنیم که غریزه جنسی در وجود ما به کلی از بین برود؟
آن حضرت ما را از این کار بازداشت و اجازه داد که ازدواج موقت کنیم و این آیه را خواند: "یا ایّها الّذین آمنوا لا تحرّموا طیّبات ما احلّ اللَّه لکم و لا تعتدوا انّ اللَّه لا یحبّ المعتدین؛(1)
ای مؤمنان کارهای پاکیزه یی که خدا برای شما حلال کرده بر خود حرام نکنید و تجاوز ننمایید که خداوند تجاوز کنندگان را دوست نمیدارد.
علی(ع) فرمود: "اگر عمر ازدواج موقت را نهی نکرده بود، جز انسانهای بدبخت کسی به زنا دست نمیزد".
پی نوشتها:
1. 20 پاسخ، مؤسسه در راه حق، به نقل از صحیح مسلم، ج 3، ص 120.
2. همان، به نقل از وسائل، ج 14، ص 440.
3. همان، ص 438.
غریزه جنسی یکی از غرایز انسان است که خداوند آن را به جهت مصالحی در وجود وی قرار داده است.
روابط جنسی در اسلام در قالب ازدواج، مشروع است و هدف از آن چند چیزی میتواند باشد.
از نظر اسلام اهداف اساسی ازدواج عبارتند از:
1 – رسیدن به آرامش:
در نظام الهی و فرهنگ قرآنی، هدف اصلی از ازدواج رسیدن به آرامش روان و آسایش خاطر، پیمودن طریق رشد، دستیابی به کمال انسانی و نزدیکی به ذات حق است.
تردیدی نیست که از تنهایی به درآمدن، همسر و همراه شدن ، خانواده مستقل تشکیل دادن، ارضای کششهای نفسانی و غرایز طبیعی و فرزند آوری از نتایج قهری ازدواج، نیز از مهمترین عوامل مؤثر در آرامش روان، آسایش فکر و جان و احساس رضامندی درونی است.(1)
قرآن کریم در معرفی فلسفه ازدواج میفرماید: «و یکی (دیگر) از نشانه های خدا این است که از جنس خودتان همسرانی برای شما آفرید تا در کنار آنها آرامش پیدا کنید»(2) خداوند در این آیه و آیه 189 اعراف، ضمن آن که حقیقت زن و مرد را یک گوهر دانسته و هیچ امتیازی از لحاظ مبدأ آفرینش بین آنها قایل نشده، آرامش خاطر و روان را هدف ازدواج و زن را محور آرامش معرفی کرده است.
2 – بقای نسل:
یکی از اهداف جانبی ازدواج، فرزند آوری و بقای نسل است.
امام سجاد(ع) وجود فرزند را از سعادت های انسان می داند(3). امام صادق(ع) یکی از معیارهای مهم در انتخاب همسر را توان زاییدن فرزند بسیار معرفی میکند (4).
3 – پاسخ به ندای فطرت:
ازدواج پاسخی است خداپسندانه به ندای فطرت زیرا خداوند در وجود انسان غریزه جنسی را قرار داده است.
4 – حفظ عفت:
از هدف مهم ازدواج، حفظ پاکدامنی زنان و مردان و جلوگیری از لغزشهای گوناگون است، زیرا ازدواج تنها راه ارضای طبیعی تمایل جنسی است،از این رو پیامبر(ص) فرمود: «هر کس ازدواج کند، نیمی از دینش را حفظ کرده، پس باید در نیم دیگر از خدا بترسد»(5)
پی نوشت:
1 – غلامعلی افروز، همسران برتر تا ص 24.
2 – روم (30) آیه 21.
3 – وسائل الشیعه، ج 15 . ص 96.
4 – همان، ج 14 ، ص 33.
5 – سفینة البحار، ج 1، ص 561.
از نظر اسلام اهداف اساسی ازدواج عبارتند از:
1 – رسیدن به آرامش:
در نظام الهی و فرهنگ قرآنی، هدف اصلی از ازدواج رسیدن به آرامش روان و آسایش خاطر، پیمودن طریق رشد، دستیابی به کمال انسانی و نزدیکی به ذات حق است.
تردیدی نیست که از تنهایی به درآمدن، همسر و همراه شدن ، خانوادۀ مستقل تشکیل دادن، ارضای کششهای نفسانی و غرایز طبیعی و فرزند آوری از نتایج قهری ازدواج، نیز از مهمترین عوامل مؤثر در آرامش روان، آسایش فکر و جان و احساس رضامندی درونی است.(1)
قرآن کریم در معرفی فلسفه ازدواج میفرماید: «و یکی (دیگر) از نشانه های خدا این استکه از جنس خودتان همسرانی برای شما آفرید تا در کنار آنها آرامش پیدا کنید»(2) خداوند در این آیه و آیه 189 اعراف، ضمن آن که حقیقت زن و مرد را یک گوهر دانسته و هیچ امتیازی از لحاظ مبدأ آفرینش بین آنها قایل نشده، آرامش خاطر و روان را هدف ازدواج و زن را محور آرامش معرفی کرده است.
2 – بقای نسل:
یکی از اهداف جانبی ازدواج، فرزند آوری و بقای نسل است.
امام سجاد(ع) وجود فرزند را از سعادت های انسان می داند(3). امام صادق(ع) یکی از معیارهای مهم در انتخاب همسر را توان زاییدن فرزند بسیار معرفی میکند (4).
3 – پاسخ به ندای فطرت:
ازدواج پاسخی است خداپسندانه به ندای فطرت زیرا خداوند وجود انسان غریزه جنسی را قرار داده است.
4 – حفظ عفت:
از هدف مهم ازدواج، حفظ پاکدامنی زنان و مردان و جلوگیری از لغزشهای گوناگون است، زیرا ازدواج تنها راه ارضای طبیعی تمایل جنسی است،از این رو پیامبر(ص) فرمود: «هر کس ازدواج کند، نیمی از دینش را حفظ کرده، پس باید در نیم دیگر از خدا بترسد»(5)
پی نوشت:
1 – غلامعلی افروز، همسران برتر تا ص 24.
2 – روم (30) آیه 21.
3 – وسائل الشیعه، ج 15 . ص 96.
4 – همان، ج 14 ، ص 33.
5 – سفینه البحار، ج 1، ص 561.
خداوند میفرماید: «یکی از آیات و نشانههای خداوند این است که از جنس خودتان، زوجتان را آفرید تا با هم انس گیرید و بین شما دوستی و مهربانی برقرار کرد و در این امر، آیات و نشانههای الهی برای کسانی است که تفکر و اندیشه کنند».(1)
خواهر گرامی! همان گونه که در آیه آمده، دوستی و محبت انسان به جنس مخالف، از آیات و نشانههای خداوند دانسته شده است، بنابراین ازدواجی که در آن علاقه و محبت نباشد، فایده نداشته و ارزشمند نیست و پایدار نمیماند. اما سخن در مورد عشق و علاقه پیش از ازدواج است. واقعیت آن است که قضاوت کردن در مورد علاقه و ارتباط دختر و پسر پیش از ازدواج کار آسانی نیست، زیرا غالباً این نوع ارتباطها برخاسته از هوای و هوس است که به اسم عشق یا با ظاهری عاشقانه خود را نمایان میکند. و غالباً از نوع عشقهایی است که پی رنگی است اما عاقبت جز ننگی نیست.
نمیتوان قدرت غریزه جنسی را نادیده بگیرید. اگر شرایط و زمینه آن مهیا و آماده شود، بسیار سخت و دشوار است کسی بتواند در مقابل آن مقاومت نماید.
بنابراین در دین مبین اسلام توصیه شده است انسان باید حتی نگاههای خود را حفظ کند و از سخن گفتن با نامحرم جز در حد ضرورت پرهیز نماید؛ نیز آمده است خلوت کردن زن و مرد در جایی که کسی رفت و آمد نداشته باشند، حرام است،حتی اگر مناظره علمی داشته باشند، یا بخواهند در مورد ازدواج سخن گویند.
به تعبیر مولانا:
نفس اژدرها است،او کی مرده است
از غم بی آلتی افسره است
بنابراین دین اسلام در مورد روابط بین دختر و پسر (زن و مرد) و حد آن توصیههای بسیار شده تا حتی مقدمات کار حرام صورت نگیرد، چرا که با پیش آمدن مقدمات ،غالباً ارتکاب گناه گریزناپذیر خواهد بود.
در عین حال در اسلام توصیه شده که پیش از ازدواج ، باید آشنایی صورت گیرد.
پسر یا دختری که میخواهند ازدواج کنند، پیش از ازدواج باید همدیگر را بشناسند و با روحیات و خواستههای همدیگر آشنا گردند . تا بنیان ازدواج و زندگی را براساس و پایه محکمی استوار نمایند حتی به پسر و مردها این اجازه داده شده که در صورت لزوم، اعضای بدن همسر مورد انتخاب خود را ببیند. برای جمع کردن این دو موضوع (تا هم گناه صورت نگیرد و هم آشنایی انجام شود) بهترین کار آن است که با هماهنگی بزرگان دو خانواده و تحت نظارت یکی از افراد مطمئن از طرف دو خانواده، دختر و پسر چند جلسهای با هم بنشینند و خوب همدیگر را دیده و با هم سخن بگویند و در مورد زندگی آینده و برنامههایی که دارند، به توافق برسند. مطمئناً در این چند جلسه ،علاقه و محتبی که برای شروع یک زندگی خوب لازم است، ایجاد خواهد شد . اگر چنین علاقهای برقرار نشود و یا همدیگر را نپسندند، ازدواج صورت نخواهد گرفت.
پینوشتها:
1 – روم (30) آیه21.
به موضوعی در سؤال اشاره نمودید که بسیار حساس و مهم است و هر گونه تصمیم احساسی و بدون درایت و دوراندیشی، میتواند آثار و نتایج نامطلوبی در زندگی بر جای گذارد که تمام زندگی آیندهتان را تحت الشعاع خود قرار دهد.
ما به عنوان مشاور میتوانیم تنها ابعاد مختلف این موضوع را برایتان روشن نماییم تا بهتر بتوانید تصمیم بگیرید اما تصمیم نهایی با خودتان است.
ابتدا در مورد ماهیت این نوع عشق و علاقهها بین دختران و پسران جوان سخن میگوییم: واقعیت آن است که در این نوع علاقهها غالباً از نوع عشقهای خیابانی یا دیدن در مجلس ،تماس تلفنی یا اینترنت یا هر چیز دیگر است که ابتدا از نگاهها آغاز میشود، صورت و شکل ظاهری آنها همدیگر را به سوی هم جلب میکند، سپس برخوردها و صحبتهایی رد و بدل میشود، که علاقه و محبت عمیقتر در این نوع عشق و علاقهها چند چیز وجود دارد که معمولاً مورد غفلت واقع میشود:
1 – چون علاقه و محبت به طرف مقابل بسیار زیاد است (که معنای عشق همین است) باعث میشود عاشق، عیبها و کاستیها را در معشوق نبیند یا به آنها توجه ندارد، در حالی که بیتردید هر یک از دو طرف، نقصها و عیبهایی دارد.
تنها موجود بی نقص و عیب خدا است، به همین خاطر گفتهاند که عشق حقیقی تنها به خدا میتواند باشد، در حالی که عشق به هر چیز دیگر غیر خدا مجازی است. معنای مجازی این است که نمیتوان به مخلوق یا انسانی مانند خود، عشق کامل و مطلق داشته باشیم.
روایتی از معصوم وارد شده که: «عشق انسان را کور و کر میکند» معنایش همین است که انسان به عیبها و کاستیهای طرف مقابل توجه ندارد و هر چه میبیند، خوبی و زیبایی است.
2 – چون دو طرف به هم علاقه دارند و سعی میکنند همدیگر را از دست ندهند و موجب رنجش طرف مقابل نشوند، رفتارها و سخنان، ساختگی و ظاهرسازی میشود یا سعی میکنند صفات بد نمایان نشود. تنها رفتارهای عاشقانه و سخنان نیک و هدیه دادن و محبت کردن از آنها سر میزند و حتی گاهی به هم دروغ میگویند ، که همه اینها موجب میشود شناخت کاملی از همدیگر نداشته باشند.
در این روابط چند فرض میتوان وجود داشته باشد:
أ) هر یک از دو طرف و به خصوص پسران در فکر هوی و هوس باشند و صرفاً با اظهار عشق درصدد ایجاد ارتباط با طرف مقابل و کامجویی باشند. در اینجا اظهار عشق دروغین بوده و صرفاً برای لذت جنسی است و با ارتباط جنسی پایان میپذیرد.
این مسئله علاوه بر گناه کبیره بودن و دور شدن انسان از خداوند، موجب مشکلات روحی و روانی و سرخوردگی شدید طرف مقابل میشود. از نظر اجتماعی نیز ضرر و زیان بسیاری به خصوص برای دختران برجای میگذارد.
ب) عشق و علاقهها صرفاً براساس هوای نفس و جنسی نباشد و قصد ازدواج و زندگی مشترک داشته باشند. در چنین فرضی نیز از آسیبها در امان نیست؛ زیرا همان گونه که بیان شد این نوع عشقها از یک طرف، موجب میشود که عیبهای طرف مقابل دیده نشود؛ از طرف دیگر،رفتارهای ساختگی و اظهار عشق اولیه و هدیه دادن و... فروکش میکند و صحبتهای چند دقیقهای و ارتباطهای گاهگاهی جای خود را به زندگی مشترک و همیشه در کنار هم بودن میدهد. پس از پیوند، واقعیتهای زندگی و مشکلاتی که با آن روبرو هستند، خود را نمایان میکند. دروغها که میتواند در رفتار و گفتار (در دوران عاشقی) باشد و ظاهر سازیها آشکار میشود. عشق اولیه افراطی فروکش میکند، یا حداقل به صورت اول باقی میماند.
در چنین حالتی باید دو طرف به همین شکل به زندگی خود با تلخی ( به جهت نمایان شدن واقعیتها و حقایق) ادامه دهند، یا از همدیگر جدا شوند، که هر دو صورت سخت و ناگوار است. به خصوص آنکه این پیوندو ازدواج از طرف خانواده دو طرف نیز مورد پشتیبانی قرار نگرفته باشد.
در این حالت ،انسان پایگاه خانواده و فامیل را از دست داده ،خود را از پدر و مادر (که او را بسیار دوست داشتند) دور نموده است و راه بازگشت را بسته میبیند.
در چنین صورتی چون نمیخواهد دیگران و به خصوص افراد خانواده از وضع او آگاه شوند و او را به جهت این انتخاب سرزنش نمایند، سعی میکند تمام غمها و مصیبتها را درون خود نگه دارد و به هر شکلی زندگی را نگه دارد که در هر حال ضرر و زیان را بر خود وارد میکند.
گاهی با خود میگوییم: کاشکی انسان میتوانست دو بار زندگی کند: یک بار از زندگی تجربه کسب نماید و بار دیگر تجربهها را در زندگی به کار گیرد، اما چه ضرورتی دارد، در حالی که انسان زندگی انسانهای مانند خود و تجربههای زندگی آنها را میبیند؟!
زندگیها غالباً یکسان است و حوادثی که در زندگی افراد واقع میشود، مشابه هستند. عوامل خوشبختی یا بدبختی نیز یکسان است. حال به آمارهای طلاق که وجود دارد، حوادثی که در روزنامهها نوشته شده، تجارب دیگران که برای ما نقل میشود یا میخوانیم و... مراجعه کنیم. مطمئناً نمیتوانیم نسبت به آنها بی اعتنا باشیم و چشم بسته و صرفاً تحریک دل و احساس حرکت کنیم.
البته قبول داریم که فرض سومی هم وجود دارد: عشق و علاقهها واقعی و حقیقی باشد و او طرف واقع بین باشند و از ابتدا انتظار زیادی از هم نداشته باشند و عشق آنها را کر و کور نکرده باشد و پس از ازدواج ،زندگی براساس محبت پایدار بماند، اما انسان اجازه و فرصت و ریسک کردن ندارد؛ زیرا ازدواج، تصمیم اساسی و مهم زندگی است که تمام زندگی آینده براساس آن رقم خواهد خورد و انسان فرصت و اجازه اشتباه ندارد.
مشکل ما عاشق شدن نیست،زیرا عشق به معنای محبت یک نیاز درونی است؛ اما اشکال این است که اولاً: عشق مطلق و کامل را نثار کسی میکنیم که مطلق و بی عیب نیست؛ ثانیاً از توان عقل و خرد در کنار احساس و دل بهره نمیگیریم و همه وجود خود را به دست دل و احساس میسپاریم که در بسیاری از اوقات برخاسته از هوی و هوس است.
پیشنهاد ما: با توجه به دو نکته مهم در مورد عشق که بیان شد، لازم است شخصی یا اشخاص دیگری که دلسوز و مهربان هستند، بر چنین روابطی نظارت داشته باشند تا مشکلاتی که بیان شد، پیش نیاید و انتخابها حقیقی تر و واقعی تر باشند.
چنین افراد ناظر همان پدر و مادر هستند که کسی دلسوزتر و مهربان تر از آنها نسبت به فرزند نیست.
به همین خاطر در اسلام،به رغم تأکید بر عشق و علاقه دو طرف برای ازدواج با هم، بر رضایت پدر در ازدواج دختر شرط شده است و این مسئله مطمئناً در مجموع جز به سود دختر نخواهد بود.
حمایت و پشتیبانی خانواده دختر و پسر، بنیان ازدواج را محکمتر نموده، در آسیبها و مشکلات احتمالی زندگی آینده، کمک کننده و پشتیبان خواهد بود.
دغدغهها و مواردی را که موجب عدم رضایت خانواده دو طرف میشود ، شناسایی کرده و در رفع و برطرف کردن آنها سعی نمایند. این موضوع هم رضایت آنها را جلب میکند و هم برای زندگی آینده مؤثر است. اگر هر دو خانواده بر عدم ازدواج تأکید دارند، پس باید مسایل مهمی وجود داشته باشد که از نظر این دو نفر (به خاطر موضوع و پیامدهای عشق) مخفی مانده است.
پس بهتر است که شناخت از یکدیگر را کاملتر نمایید و تنها از روی احساس تصمیم نگیرید. به این منظور باید از دیگران کمک بگیرید.
از خانواده بخواهید که در مورد طرف مقابل و خانوادهاش تحقیق نمایند، تا هم اطلاعات شما کاملتر شود و هم در صورت مناسب بودن،رضایت آنها را جلب کرده باشید. در صورتی که برای ازدواج مناسب نبود، یا تشخیص بزرگترها (پدر و مادر) چنین باشد، بهتر است رابطه عاشقانه را ترک کنید و به لطف و رحمت خداوند امیدوار باشید و از او یاری بجویید تا در این راه به شما کمک نماید و مورد بهتری را نصیبتان نماید.
یکى از سپرهاى قوى براى حفظ دین، ازدواج است. تسریع در امر ازدواج فایدههاى فراوانى دارد و تأخیر آن زیانهاى بسیار. کمتر عاملى پیدا مىشود که به اندازه فساد و انحرافات جنسى، به نوجوانان و جوانان لطمه بزند. این مفاسد لطمه هایى مىزند که در کل زندگى و در طول عمر انسان تأثیر نامطلوب دارد. حال که ازدواج مفید و لازم است، باید ببینم معیارهاى یک همسر خوب چیست؟
در انتخاب همسر باید متوجه باشیم مىخواهیم کسى را انتخاب کنیم که یک عمر در کنار او زندگى کنیم. نباید این مسئله مهم از روى احساسات و بدون دقت و مشورت انجام گیرد، زیرا اگر انسان دچار همسر ناشایست یا نامتناسب و ناهماهنگ شود، کارش بسیار مشکل خواهد بود. مبادا با خود بگوید: فعلاً ازدواج مىکنم و اگر در آینده نتوانستیم با هم زندگى کنیم، می توانیم از هم جدا شویم.
براى انتخاب همسر باید معیارهایى داشته باشیم؛ یعنى دختر و پسر، باید ملاکها و میزان هایى داشته باشند و بدانند چه همسرى، با چه مشخصات و چه صفاتى مىخواهد؟ مىتوان ملاکها و معیارها و خصوصیاتى را که در انتخاب همسر باید در نظر گرفته شود، به دو قسم دسته بندى کرد:
1 - آن هایى که رکن و اساس اند و براى زندگى سعادتمندانه حتماً لازم اند؛
2 - آن هایى که شرط کمال هستند و براى بهتر و کاملتر شدن زندگى اند و بیشتر به سلیقه و موقعیت افراد بستگى دارند.
به طور کلی ملاک های دسته اول عبارتند از:
1 - تدیّن و دیندارى : کسى که پاى بند دین نیست، تضمینى وجود ندارد که پاى بند رعایت حقوق همسر و ادامه زندگى مشترک باشد. اگر یکى دیندار و دیگرى بى دین باشد، زندگی آنان روى سعادت را نخواهد دید. سعادت بدون دیانت محال است. اگر هر دو بى دین باشند، باز تضمینى وجود ندارد که رعایت حقوق یکدیگر را بنمایند. البته منظور از دیندارى و تدیّن این است که پاى بند کامل به اسلام داشته باشند و اسلام را با جان و دل پذیرفته و در عمل به آن کوشا باشند، نه تدین سطحى و بى ریشه و بى عمل.
پیامبر(ص) به شخصى که مىخواست ازدواج کند، فرمود: «علیک بذات الدین؛ (1) بر تو باد که همسر دیندار بگیرى».
در مورد دیگرى فرمود: «کسى که با زنى به خاطر ثروتش ازدواج کند، خداوند او را به حال خودش وامىگذارد و کسى که فقط به خاطر زیبایى با زنى ازدواج کند، دراو امور ناخوشایند خواهد دید. کسى که به خاطر دین و ایمانش با او ازدواج کند، خداوند همه آن امتیازات را برایش فراهم خواهد کرد».(2)
دین دار بودن، به این است که داراى صفات ذیل باشد: عفت، حجاب، حیا، نجابت، اخلاق خوب، خوش حرف و خوش زبان بودن، اهل نماز و مناجات، علاقهمند به قرآن و اهل بیت پیامبر(ص)، ترس از خدا داشتن، آبرونگهدار بودن، اسراف کار نبودن و...
2 - اخلاق خوب از ویژگىهاى لازم و اساسى براى همسر است. منظور از اخلاق خوب تنها خنده رویى و خوش خلقى نیست، بلکه به معناى اخلاق اسلامى داشتن و نفس را تهذیب و پاک نمودن است.
پیامبر(ص) فرمود: «اذا جاءکم من ترضون خُلقه و دینه فزوّجوه و ان لا تفعلوا تکن فتنة فى الارض و فساد کبیر؛(3) با کسى که اخلاق و دینش مورد پسند باشد، ازدواج کنید. اگر چنین نکنید، فتنه و فساد بزرگى در زمین به وجود خواهد آمد».
فردى از امام رضا(ع) سؤال کرد: براى دخترم خواستگارى آمده که بد اخلاق است. آیا دخترم را به او بدهم؟ حضرت فرمود: «لا تزوّجه ان کان سیئى الخُلق؛(4) اگر بد اخلاق است، دخترت را به او نده».
نمونه خلاق بد، لجاجت و یکدندگى، تکبر نسبت به همسر، بى ادب بودن، بى وفایى، کینه توزى، سوءظن داشتن، سبکى و هرزگى، کم ظرفیتى و بى تابى، با محبت نبودن و بد چشم بودن است.
3- شرافت خانوادگى: منظور از شرافت خانوادگى، شهرت و ثروت و موقعیت اجتماعى نیست، بلکه منظور نجابت و پاکى و تدین خانوادگى طرفین است، زیرا ازدواج با یک فرد مساوى است با پیوند با یک خانواده و فامیل ایجاد و یک نسل. در ازدواج و انتخاب همسر معقول نیست که انسان بگوید: من مىخواهم با خود این فرد زندگى کنم و کارى به کار خانوادهاش ندارم. لذا پیامبر(ص) فرمود: «انظر فى أى شى تضع ولدک فان العرق دساس؛ نیک بنگر که فرزندت را در کجا قرار مىدهى، زیرا نطفه و ژنها و خصوصیات ارثى، خواه ناخواه منتقل مىشود و تأثیر مىگذارد».
پیامبر(ص) فرمود: «بنگرید چه کسى را به همسرى بر مىگزینید، زیرا فرزندان، شبیه و مانند دایى هایشان مىشوند».(5)
باز حضرت فرمود: «ایاکم و خضراء الدمن قیل یا رسول الله: و ما خضراء الدمن؟ قال: المرءة الحسناء فى منبت السوء؛ از سبزههاى قشنگى که روى مزبلهها سبز میشود، پرهیز کنید. پرسیدند: مقصودتان چیست؟ فرمود: زن زیبایى که در خانواده پلیدى رشد کرده باشد (پسر نیز همین طور).(6)
4 - زیبایى: زیبایى نیز یک امتیاز است و در شیرینى و سعادت زندگى زناشویى تأثیر به سزایى دارد. اگرانسانى، قیافه ظاهرى و اندام همسرش را نپسندد و او را دوست نداشته باشد، ممکن است به طور ناخواسته به او ستم و جفا کند و از او بهانه و ایراد بگیرد و زندگى را بر او تلخ نماید یا حتی بعد از ازدواج دل به دیگری دهد.
به همسران سفارش شده است که خود را براى هم بیارایند و یکدیگر را اشباع و ارضا کنند تا از انحرافات و مفاسد مصون بمانند.
5 - کفو همدیگر بودن: سنخیت و تناسب و همتایى در علم و سواد و دین و ایمان و فرهنگ و فکر و اخلاق و تحصیلات علمى و سن و مال اگر در تمامى جهات تناسب بیشتر باشد، مشکلات خانوادگى کمتر خواهد بود.(7)هر قدر روحیات دختر وپسر به یکدیگر نزدیکتر باشد پیوند ازدواج آن دو از استحکام بیش تری برخوردار خواهد بود.دختر دیندار باید باشخص دیندار ازدواج کند زیرا دیندار وبی دین به طور طبیعی در مواردی با یکدیگر اصطکاک و در گیری خواهند داشت.فرد تحصیل کرده هم باید با شخص درس خوانده ازدواج کند تا یکدیگر را درک کنند.هم چنین تجربه نشان داده است که وقتی اختلاف سن بین دخترو پسر زیاد باشد پس ازگذشت سالیانی چند استحکام خانواده دچار تزلزل می شود.البته همانندی کامل امکان پذیر نیست و نباید در انتخاب همسر وسواسی بود ، ولی همانندی نسبی لازم است.
ملاکها و معیار و مسائل دیگرى که بیشتر مربوط به سلیقه و موقعیت افراد است در دستهى دوم قرار مىگیرد و مىتوان از آن صرف نظر کردمانند: هم نژاد بودن یا هم شهری بودن یا هم زبان بودن.
پىنوشتها:
1 - وسائل، ج 14، ص 30.
2 - وسائل، ج14، ص 31.
3 - همان، ص 51.
4 - بحار، ج100، ص 235.
5 - جواهر،ج 29، ص 37.
6-وسایل الشیعه ج20 ص48
7- على اکبر مظاهرى، جوانان و انتخاب همسر، با تلخیص و اضافات.
وقتى سخن از سن ازدواج مىشود دو نکته را باید مد نظر داشت:
1- ازدواج یک زمان صد در صد معین شده و قانون ثابتی براى همه انسانها ندارد.
2- سن ازدواج علاوه بر نیاز فردی ، از شرایط اجتماعى و نیاز نوعى نیز متأثر مىگردد.
زمان ازدواج به چند عامل بستگى دارد:
1ـ از نظر فقهی براى افرادى که به وسیله ازدواج نکردن به گناه آلوده مىشوند ازدواج نمودن واجب است و بر اساس این معیار زمان و سن خاص را نمىتوان معرفى نمود . هر زمانى و در هر سنى که حفظ گوهر پاکى برای او سخت گردد ، به گونهاى که علىرغم تمهید مقدمات و رعایت اصول ا خلاقى و احکام فقهى همچنان از تیررس شیطان در امان نباشد و از تهدید نفس اماره و آلوده شدن مصون نباشد ، باید ازدواج کند. پرواضح است که به محض احساس چنین حالتى نباید به سراغ ازدواج رفت ، بلکه ابتدا باید به سراغ کنترل خواستهها رفت و در این مورد تدابیرى را به کارگرفت و از طریق رعایت احکام فقهى و اصول و مقررات اخلاقى و کنترل رفتارى و فکرى ، خواهشهاى زودگذر را محدود نمود و بعد از بکارگیرى این امور اگر علاج نشد و یا این کنترل به قیمت از کف نهادن تمام برنامههاى زندگى و سخت شدن زندگى، ممکن و میسور نگردید در این صورت باید ازدواج نمود.
2ـ عامل دوّم رسیدن به بلوغ جنسى و رشد فکرى و اجتماعى و اخلاقى است ، یعنى هر چند که آدمى بتواند غرائز خود را کنترل کند و خواهشهاى گذرا او را تهدید ننماید، اما وقتى به رشد فکرى و عقلى و اجتماعى و اخلاقى دست یافت ، جهت بقاى نسل آدمى و رشد شخصیت خود و تکامل اخلاقى و معنوى خویش و رسیدن به آرامش فکری و روحی و به طور کلی بهره مندی از فواید و آثار مثبت ازدواج ، به آن اقدام خواهد کرد . در این جا نیز نمىتوان به صورت قطعى سن معینى را بیان نمود ، ولى معمولاً دختران بین سنین 16 ـ 22 به این بلوغ و رشد مىرسند و البته کسانى هم زودتر و یا دیرتر به این بلوغ فکری و اجتماعی مىرسند .
این موضوع می تواند در فرهنگ ها و مناطق مختلف متغیر باشد . بنابراین شرایط اجتماعی و منطقه ای را نیز باید در نظر داشت.
3ـ گاهى اوقات ، على رغم رسیدن به رشد و بلوغ لازم ، اشتغال به تحصیل یا ارائه خدمات عالی تر و برتر موجب تأخیر در ازواج مىشود که در این صورت نیز نباید سن ازدواج دختر از 25 تا 26 سال بگذرد.
به هرحال از بین عوامل بیان شده ، عامل نخست جایگاه ویژه دارد ؛زیرا در صورت بروز آن دیگر نمىتواند گفت مىخواهم درس بخوانم و رشد اجتماعى ندارم. در اینجا باید ازواج نمود ؛ زیرا حفظ پاکى از هر گوهرى ارزشمندتر است. حتی اگر مسئله آلودگی به گناه هم نباشد، برای برخورداری از فواید و آثار بسیار زیاد و مثبت دینی ، فردی و اجتماعی ازدواج ، تحقق زودتر آن بهتر است . این موضوع در روایات بسیار توصیه شده به خصوص برای دختران که در صورت آمدن خواستگار مناسب ، از طرف دختر و خانواده رد نشود.
در عین حال می توان تا رسیدن به رشد اجتماعى و اخلاقى از مادر شدن و پدر شدن جلوگیرى نمود و همین طور از بهرهگرفتن ازتجارب بزرگترها نباید غفلت ورزید.
ازدواج در دین اسلام به خودی خود واجب نیست، بلکه مستحب مؤکد میباشد، ولی اگر کسی به خاطر ازدواج نکردن به گناه بیفتد، در آن صورت لازم است ازدواج کند. ازدواج در هیچ صورتی حرام نیست ، مگر از دواج با محارم و ازدواج با دو خواهر در یک زمان که به تفصیل در رساله های عملیه بیان شده است.
اهمیت ازدواج در اسلام از این جهت است که ازدواج علاوه بر این که غریزه جنسی را ارضا میکند، عاملی در رهایی از تنهایی و برقراری دوستی و صمیمیت همراه با دلسوزی و خیرخواهی است . هم چنین پیوند همسران به عنوان آرامش دهنده همدیگر و مکمّل یکدیگر محسوب میگردد.
قرآن مجید میفرماید: " از نشانههای خدا آن است که از جنس خودتان همسرانی برای شما آفرید تا در کنار آنها آرامش یابید".(1) با ازدواج، عفت و پاکدامنی در افراد و جامعه جایگزین شهوترانی و بیبند و باری میگردد، زیرا آتش برافروخته غریزه جنسی، با ازدواج مهار میشود و از بسیاری از ناهنجاریها پیشگیری میگردد. بیجهت نیست که پیامبر(ص) فرمود: "هر کس ازدواج کند، نیمی از دینش را احراز کرده است، پس باید در نیم دیگر از خدا بترسد".(2)
روان شناسان یکی از نیازهای اساسی و مهم آدمی را نیاز به محبت ذکر کردهاند. آدمی در هر سن و سالی به محبت احتیاج دارد. یکی از راههای مهم ابراز مهر و محبت و برقراری دوستی بین زن و مرد، ازدواج است. از طرف دیگر محیط گرم و صمیمی خانواده، فرصتی برای تبادل اندیشهها، رشد اجتماعی فرهنگی و اخلاقی زن و شوهر است، علاوه بر این که یکی از فوائد ازدواج، فرزند آوری و بقای نسل است. به دلیل آثار و پیامدهای یاد شده اسلام، برای ازدواج جایگاه و اهمیت خاصی قائل شده است.
پی نوشت:
1 - روم (30 )، آیه 21.
2 - سفینه البحار، ج 1، ص 561.
استخاره به معنای طلب خیر است؛ یعنی انسان از خداوند بخواهد که او را به نیکی و خیر برساند. کلمة استخاره بعد ها به تفأل بر قرآن و انجام با تسبیح یا به نحو دیگر (استخاره ذات الرقاع) مصطلح شده است. مردم از استخاره عمل تفأل را می فهمند و متأسفانه بسیاری از ایشان نمی دانند که استخاره چیست و در چه مواقعی می بایست استخاره کرد! آیا اگر حکم استخاره خوب یا بد آمد، این حکم الزام آور است یا خیر؟ یعنی اگر کسی علیه نتیجة استخاره عمل کرد باید منتظر عواقب آن باشد یا آن که عواقبی در پی نخواهد داشت؟
خداوند انسان را عاقل آفرید که با کمک عقل بتواند از گمراهی و ظلمت نجات پیدا کند. عقل در تمام ابعاد زندگی چون چراغ هدایتی است که نورافشانی کرده و جهالت را از بین می برد.
بنابراین می بایست در هنگام تصمیم بر هر کاری ابتدا عقل خود را حاکم کرده و از آن نظر بخواهد، مثلاً برای ازدواج، عقل می گوید: فردی را برای همسری برگزین که دارای اصالت خانوادگی بوده و از اخلاق و ایمان برخوردار باشد.
فهم این موضوع همگانی است. کیست که نداند؟ پس اگر پسری عاشق دختری شد یا بر عکس و این عشق او را کور کرد و عقل فراموش شد، پس از آن که عطش عشق فرو نشست، دیگر جلوه ای از عقلانیت دراین زندگی دیده نمی شود و زندگی دستخوش حوادث و پیامدهای ناگوار خواهد شد. استخاره همیشه بعد از تحقیق و استشاره (مشورت) است. حال اگر بعد از مشورت نیز عقل راه به جایی نبرد و هنوز زاویه هایی وجود دارد که ناشناخته مانده است، در این صورت برای اطمینان خاطر و نجات از سردرگمی، به شخص عالمی مراجعه کرده و از او می خواهند که به قرآن تفأل زند تا با راهنمایی این کتاب آسمانی، از حیرت و اضطراب بیرون آید.
مشورت نیز می تواند تأثیر بسیاری در رفع اضطراب و شک بگذارد. قرآن می فرماید: «و شاور هم فی الأمر؛ ای پیامبر! در کارها با آنان مشورت کن».(1)
بنابراین استخاره در امر ازدواج همواره باید بعد از تحقیق و تفحص از اخلاق و تدین طرف مقابل و پس از مشورت با کسانی که صاحب نظر در این مسائل هستند، صورت بگیرد. بدیهی است اگر عقل و مشورت، شخص را مورد تأیید قرار داد، نیازی به استخاره نیست، ولی اگر جای تردید بود، می توان استخاره کرد.
پس از تحقیق و مشورت اگر نیاز به استخاره شد، یک نوبت بیشتر نباید استخاره کرد. با توجه به آنچه نوشته اید که «تحقیق کردم، دیدم هیچ مشکلی وجود ندارد» بنابراین نیازی به استخاره نیست و باید بر خدا توکّل کنید و اقدام نمایید. با دادن صدقه و توکّل بر خدا، بر خلاف استخاره عمل کردن به خواست خدا مشکلی به وجود نمی آورد.
پی نوشت ها:
1 . آل عمران(3) آیة 159.
فلسفه تعیین مهریه از نگاه اسلام، تنها جنبه مادى و اقتصادى ندارد بلكه بسیارى از ابعاد معنوى و تربیتى لطیف كه حاكى از پیوند محبت و عشق و بقا و تكامل بوده نیز منظور شده است.
براى این كه هویت معنوى- نه اقتصادى- مهر روشن گردد لازم است برخى دستورات آسمانى كه درباره تعیین صداق و تبیین كابین و مهر در احادیث آمده است مورد دقت قرار گیرد. براى نمونه اولین كابینى كه براى مبدأ نسل كنونى بشر یعنى نكاح آدم وحوا (ع) معین شد آموزش احكام بود، چنان كه بر اساس حدیثى كه زراره از امام صادق (ع) نقل مى كند: خداوند به حضرت آدم فرمود: «رضاى من آن است كه معارف دین مرا به او بیاموزى، آدم گفت: قبول كردم». همچنین گاهى رسول اكرم (ص) كه صداق برخى اصحاب را تعلیم سوره اى از قرآن قرار مى داد.
به هر حال فلسفه مهریه را در امور ذیل خلاصه مى توان كرد:(1)
1. مهریه تجلى فطرت و طبیعت است: هدیه دادن به محبوب به عنوان اظهار محبت و نشان دادن علاقه، امرى فطرى و طبیعى است كه معمولا از سوى كسى كه پیش قدم مى شود و طالب و یا خواستگار است ارایه مى گردد. این امر حتى در میان بسیارى از موجودات رایج است. مثلا مسأله اى كه به تازگى كشف شده این است كه زاغچه نو پس از بازدید آشیانه هاى مورد نظر به اتفاق همسر آینده اش به او یك حشره هدیه مى كند.
2. مهریه قانون عشق و جذب است: مرد از نظر آفرینش مظهر طلب، عشق و تقاضا است و زن مظهر محبوبیت و معشوقیت مى باشد. مهریه از جانب مرد یك اظهار عشق و محبت فوق العاده براى زن مى باشد كه حتى بالاتر از بخشش و هدیه هاى معمولى است.
3. مهریه پاداش و نشانه حیا و عزت زن است. مهر با حیا، عفت و عزت زن یك ریشه دارد. زن از لحاظ آفرینش نسبت به شهوت ها مقاوم تر است این ویژگى همواره به زن فرصت داده كه دنبال مرد نرود و خود را رایگان در اختیار او قرار ندهد.
4. مهریه باعث بقاى خانواده و مانع از فروپاشى آن است. برخى مردان هوس باز گاه بدون هیچ دلیلى همسر را ترك و زن دیگرى را كه جوان تر و با نشاط تر است انتخاب مى كند. مهریه مانع عمده اى در مقابل این هوس رانى ها است.
5. مهر باعث تعادل اقتصادى است. هر چند زن داراى استقلال مالى و اقتصادى از نظر اسلام است ولى به طور معمول در جوامع ابتكار عمل به دست مردان است. در صورت طلاق و جدایى احتمال این كه زن بدون پشتوانه اقتصادى بماند بسیار زیاد است. وجود مهریه یك نوع احساس امنیت اقتصادى و پشتوانه براى زن مى باشد(2)
نتیجه آن كه: مهریه از نظر اسلام تنها جنبه مادى ندارد بلكه افزون بر آن، حكمت هاى دیگرى نیز در تعیین مهر نهفته است بنابراین نه تنها به زنان به عنوان كالا نگاه نشده بلكه ارزش و احترام زن به وسیله وضع و تأیید چنین قانونى محفوظ مانده است.
پىنوشت
1. زن در آیینه جلال و جمال، آیت الله جوادى آملى، نشر اسراء، ص 043
2. ر. ك: شهید مطهرى، حقوق زن در اسلام، ص 102.
پرسش: دو خواستگار دارم که یکی آیندهاش خوب است، اما هیچ احساسی نسبت به او ندارم. مورد دیگر که آینده خوبی ندارد و معتاد است، اما خیلی دوستش دارم، ولی خانوادهام موافق نیست، مرا در انتخاب راهنمایی نمایید.
پاسخ:
پیش از هر چیز باید برای خود ملاکهای یک همسر خوب که میتواند زندگی خوشبختی را در کنار او برای همیشه داشته باشید، مشخص نمایید.
کاملاً به این مسئله توجه دارید که همسر و ازدواج، تنها برای چند روز یا حتى چند سال نیست، بلکه همدمی است برای زندگی همیشگی؛ پس نباید تصمیم شتابزده یا صرفاً بر اساس احساسات باشد، زیرا ماهیت احساس و عاطفه آن است که همیشگی نیست و زمانی فروکش خواهد کرد.
سؤالاتی که از شما داریم، این است:
1ـ ملاکهای شما در انتخاب همسر چیست؟
2ـ چه چیزهایی در جوان مورد نظرتان وجود دارد که در شما علاقه شدید نسبت به او ایجاد کرده است؟
3ـ آیا علاقه بر اساس شکل ظاهری و قیافه است؟
4ـ آیا علاقهتان بر اساس حکم عقل و خردتان است، یا صرفاً برخواسته از دل و احساس؟
5ـ چرا پدر و مادرتان در ازدواج با آن جوان موافق نیستند. دلایل آنها چیست؟ آیا دلایلشان از نظر عقل و منطق (نه احساس) پذیرفته است؟
چند موضوع در مورد نظارت پدر و مادر در ازدواج وجود دارد که نقش آنها را در انتخاب بسیار مهم میکند:
1ـ پدر و مادر دلسوز فرزند هستند و خواهان خوشبختی او؛ بنابر این نظر آنها بسیار مهم است.
2ـ پدر و مادر تجربههای بسیاری در زندگی کسب کردهاند که فرزند به آنها دست نیافته است. مطمئناً تجربه، بهترین استاد و راهنمایی زندگی است و کسی نمیتواند از تجارب دیگران بیبهره باشد.
3ـ چون در دوران نوجوانی به طور طبیعی عشق و علاقه و احساس، بر عقل و منطق غلبه دارد، تصمیم یک نوجوان و یا حتى جوان در بسیاری از اوقات بر اساس احساس و عاطفه صورت میگیرد. هنگامی که عشق و احساس در پیش روی انسان قرار گیرد، عیبها و کاستیها از نظر او مخفی خواهد ماند، اما پدر و مادر چون از این حالت بیرون آمدهاند، بهتر میتوانند خصوصیات افراد را تشخیص دهند.
4ـ نوجوان از آینده زندگی چندان نمیتواند اطلاع داشته باشد، چون راهی در پیش دارد که هنوز نرفته است، اما پدر و مادر این راه را رفتهاند و از آسیبها و مشکلات راه و زندگی آینده نوجوان بهتر اطلاع دارند.
مطالبی که برایتان نوشتیم، خوب تأمل و دقت کنید و پاسخ سؤالات را به خود بدهید.
اما آنچه میتوانیم در مورد انتخابتان بگوییم، این است: ملاکهای اصلی انتخاب همسر از نظر اسلام، تدین و اخلاق و همگون بودن است. از آن جا که ازدواج امر خطیر و سرنوشتساز است (که در خوشبختی یا بدبختی انسان تأثیر بسزایی دارد) باید در این تصمیم مهم، دقت لازم به عمل آید وبه دور از احساسات و با دوراندیشی و خِردورزی به انتخاب صحیح دست زد تا پیشیمان و حسرت در پی نداشته باشد.
فردی که معتاد است و خانوادهات نیز با او مخالف است، گزینه صحیحی نیست. دوست داشتن به تنهایی نمیتواند ملاک ازدواج موفق باشد. هرچند علاقه و محبت و عشق به همسر، در انتخاب وی لازم است، ولی کافی نیست. با گذشت زمان، عشق، کمفروغ میگردد و مشکلات زندگی با معتاد خود را نشان میدهد. یکی از دلایل مخالفت خانواده نیز میتواند همین باشد.
بسیاری از دختران و پسران که تنها با انگیزه عشق و علاقه، دست به ازدواج زدهاند و نیازهای واقعی خود را در نظر نداشته و بر اساس احساسات تصمیم گرفتهاند، بسیار زود پشیمان شده و در ازدواج شکست خوردهاند.
از سوی دیگر، در مورد فردی که آینده خوبی دارد، ولی احساسی نسبت به او ندارید باید بگوییم:
اگر واقعاً از او خوشت نمیآید و دلیل آن، وابستگی به شخص اول نباشد، بلکه حتى اگر شخص دیگری هم مطرح نبود، به او علاقهای نداشتید، در این صورت هم ازدواج با ایشان نمیتواند ازدواج موفقی باشد.
نمیتوان گفت حتماً پس از ازدواج علاقه ایجاد خواهد شد، هرچند این امر ممکن هست، ولی با این امید نمیتوان تصمیم گرفت.
با خود بیندیشید و منصفانه قضاوت کنید. شاید علاقه نداشتن به او برای این است که به اوّلی دل بستهاید و عشق و علاقه به اوّلی، باعث شده که از این خواستگار دلزده باشید. شاید با صحبت کردن، به ایشان علاقه حاصل شود.
اگر خواستگاری نامبرده جدی است، از خانواده بخواهید به شما مهلت دهند و اجازه دهند با هم صحبت کنید و بیشتر با اخلاق و ذوق و سلیقه یکدیگر آشنا شوید. در آن صورت اگر همدیگر را پسندید، ازدواج کنید، در غیر این صورت جواب منفی دهید.
توجه داشته باشید که کانون خانواده با محبت زن و شوهر گرم و با نشاط میگردد. در انتخاب همسر عجله نکنید، دقت به خرج دهید و به دور از زیادهروی یا کوتاهی و با بهرهگیری از تجارب افراد بزرگتر و مورد اعتماد، همسری مناسب برگزینید. چنانچه خواستگار مناسب آمد، جواب منفی ندهید و به امید کسی دیگری ننشینید.