در این قسمت سوالات مربوط با اجتماعی فرهنگی مطرح می شود .
اما ببینیم چرا اسلام با برده داری موافق است و ایا واقعا این برداشت از اسلام درست است یا نه؟
گرچه در قرآن مجید مسئله برده گیری و برده داری به عنوان یک دستور حتمی در مورد اسیران جنگی نیامده است، ولی نمیتوان انکار کرد که احکامی در قرآن برای بردگان ذکر شده است، که اصل وجود بردگی را حتی در زمان پیامبر(ص) و صدر اسلام اثبات میکند، مانند احکامی که در مورد ازدواج با بردگان یا احکام محرمیت یا مسأله مکاتبه(قراداد برای آزادی بردگان) هست. این جا بعضی بر اسلام خرده میگیرند که چرا این آیین الهی با آن همه محتوا و ارزشهای والای انسانی، بردگی را الغا نکرده، و طی یک حکم قطعی و عمومی آزادی همه بردگان را اعلام ننموده است؟
در یک جمله کوتاه باید گفت که اسلام برنامه دقیق و زمان بندی شده برای آزادی بردگان دارد که طی آن در نهایت همه آن ها می توانند تدریجاً آزاد میشوند، بی آن که این آزادی عکس العمل نامطلوبی در جامعه به وجود آورد. اسلام هرگز ابداع کننده بردگی نبوده است، بلکه در حالی ظهور کرد که بردگی سراسر جهان را گرفته بود و با تار و پود جوامع بشری آمیخته بود. حتی بعد از اسلام در تمام جوامع، بردگی ادامه یافت، تا حدود یک صد سال قبل که نهضت آزادی بردگان شروع شد، چرا که به خاطر دگرگون شدن نظام زندگی بشر، مسئله بردگان به شکل قدیمی قابل قبول نبود ، اگر چه حتی امروز نیز برنامه برده داری به شیوه های دیگر مانند تجارت زنان و کودکان و.... هنوز پابرجا است.
حال اگر اسلام طبق یک فرمان عمومی دستور میداد همه بردگان را آزاد کنند، چه بسا بسیاری از آنان تلف میشدند، زیرا نه کسب و کار مستقلی داشتند و نه خانه و وسیلهای برای ادامه زندگی.
از این رو باید تدریجاً آزاد میشدند و جذب جامعه می گردیدند تا نه جان خودشان به خطر بیافتد و نه امنیت جامعه را به خطر اندازند، اسلام این برنامه حساب شده را تعقیب کرد. برنامه اسلام در مورد بردگی، فقط در مورد اسیران جنگی که از کفار گرفته میشد، نبود، گرچه احکام خاص بردگان مربوط به این اسیران جنگی هست. در جنگها گاهی افراد بسیاری از کافران و مشرکان اسیر میشدند. که اگر میخواستند اسرا را زندانی کنند، بودجه و هزینه هنگفتی بر دوش جامعه اسلامی بار میشد و اگر میخواستند همه را یک دفعه آزاد کنند، غیر عاقلانه بود، چون اینان کسانی بودند که با مسلمانان جنگیدند و حتی تعدادی از مسلمانان را کشته بودند . بنابراین راه عقلایی این بود که حاکم اسلامی، اسیران را در اختیار افراد توانمند مسلمان قرار دهد و از این طریق خزانه بیت المال نیز برای برنامه های دولت اسلامی و حمایت از فقیران و مستضعفان و...غنی شود . از طرفی این بردگان و اسیران کم کم در جامعه اسلامی هضم شده وبا برنامه تربیت اسلامی هدایت میشدند و بسیاری از آنان مسلمان میشدند و برای مولای خود کار اقتصادی انجام میدادند و هیچ باری بر دوش جامعه اسلامی و حکومت اسلامی اضافه نمیشد.. بنابراین درباره اسیران جنگی و کنترل و هدایت آنان به اسلام، این طرح، خوبی است. البته این طرح الزامی نیست و حاکم اسلامی میتواند اسیران را بدون دریافت وجه آزاد کند یا میتواند با دریافت وجه آزاد کند و نیز میتواند به صورت اسیر و برده نزد مسلمانان بگذارد. هم چنین در برنامههای اسلامی به صورت احکام واجب و مستحب ، تشویق بر آزاد کردن بندهها فراوان است، مثلاً کفاره افطار عمدی روزه ماه مبارک رمضان و کفاره قتل عمدی، هم چنین ثواب و سفارش بسیاری که در آزاد کردن بندگان بیان شده است ، به گونه ای که هر گاه عمل نیکی را بخواهند مورد سنجش قرار دهند ، ان را با آزاد کردن بنده ، تشبیه می کنند. اینها همه مواردی است که وسیلهای برای آزاد کردن بردگان بوده است.
اگر کمی دقیق تر بخواهیم پاسخ پرسش را بدهیم باید بگوییم:
نظام های اجتماعی در هردوران تابعی از مجموعه شرایط اقتصادی ، سیاسی ، فرهنگی و ... می باشد.همان گونه که امروزه نظام کارگری و کارفرمایی و ... در جهان حاکم است وشرایط اقتصادی ، اجتماعی ، فرهنگی خاص آن را ایجاب نموده است . تا چندقرن پیش در تمامی جهان نظام برده داری روشی برای اداره امور آن دوران بوده است ؛ به گونه ای که هیچ نظامی در شرایط آن روز امکان جایگزینی یکباره آن را نداشته است . از این رو مناسب ترین شیوه در شرایط آن روز،شیوه برده داری بوده است . بررسی زمینه های این موضوع بسیار وسیع وگسترده و از مجال این پاسخ خارج است . اسلام نیز با توجه به اینکه تغییراساسی در سیستم اجتماعی آن روز نه ضروری بوده و نه ممکن ، با اصل آن به مخالفت برنخواست ، ولی با وضع قوانین در رفع آن و آزادی بندگان اقدام نمود ، مانند :
1- تامین حقوق افراد با وضع قوانین در مورد کیفیت استرقاق ( بنده گرفتن ) ، و تحریم آن جز در موارد خاص .
2- وضع قوانین در جهت حمایت ازحقوق بردگان و تنظیم روابط صحیح بین مالک و برده .
3- ترغیب مردم به آزادسازی بردگان و وضع قوانینی برای حصول این مقصود ( مانند کفارات وشرایط عتق ) .
در مجموع اسلام شرایطی را برای بردگان فراهم ساخت که آنان به مقامات و درجات مهم علمی و سیاسی در جامعه اسلامی دست یافتند .
در حقیقت اسلام با فراهم آوردن شرایط انسانی و عاطفی برای زندگی بردگان ، بردگان را از سراسر دنیا مشتاق به پیوستن به جامعه اسلامی نمود و آنان در بازگشت به موطن خود همراه با آزادی ، مبلغ و مروج اسلام می شدند .
اسلام راه برده شدن افراد آزاد را مسدود کرد و از سوی دیگرراه آزادی بردگان را گشود و مسلما" یکی از عوامل دگرگونی نظام بردگی درجهان ، نقش اسلام در این زمینه بوده است . کنیزها نیز در این بین مشمول همین قاعده و قانون بوده اند .آنان از کشورهای دیگر که در جنگ بامسلمانان اسیر می شدند، و یا به صورت تجاری وارد ممالک اسلامی می گشتند، با فرهنگ اسلامی و مزایای نجات بخش آن آشنا شده و بسیاری از آنان همانند دیگر مردم در جامعه اسلامی زندگی می کردند و مالکیت کنیزدر حکم عقد ازدواج بود و موجب محرمیت به مالک آن می گردید .
از طرفی در از اسلام دستورهای زیادی درباره رفق و مدارا با بردگان وارد شده است تا آن جا که آنها را در زندگی صاحبان خود شریک و سهیم کردهاند. علی(ع) به غلام خود قنبر میفرمود: "من از خدای خود شرم دارم که لباسی بهتر از تو بپوشم، زیرا رسول خدا(ص) میفرمود: از آنچه خودتان میپوشید، بر آنها بپوشانید و از آنچه خود میخورید، آنها غذا دهید".(1)
"جرجی زیدان" در کتاب "تاریخ تمدن" میگوید: اسلام بر بردگان فوق العاده مهربان است. پیغمبر اسلام(ص) درباره بردگان سفارش بسیار نموده، از آن جمله میفرماید: "کاری که برده تاب آن را ندارد، به او تحمیل نکنید و هر چه خودتان میخورید، به او بدهید".(2)
برای مطالعه بیشتر رجوع کنید به : 1
- اسلام و مساله آزادی ، بردگی ، موسوی زنجانی
2-از برد گی روم قدیم تا مارکسیسم ، حجتی کرمانی
3- فرآورده های دینی ،ناصر مکارم شیرازی
4- برده داری در روم باستان ، بیدار فکر
5- حقوق بشر،اسدالله مبشری
6- نگاهی به بردگی ، محمد علی گرامی
7- بردگی در اسلام ،صادق ایرجی
پی نوشت ها :
3.شهید مطهری، نظام حقوق زن در اسلام، ص 315.
4.همان
پاسخ : فال نیک و بد زدن در همه اقوام بوده و هست. به نظر مى رسد سرچشمه آن عدم دسترسى به واقعیات و ناآگاهى از علل واقعى حوادث است. فال اثر طبیعى ندارد، ولى داراى اثر روانى است. فال نیک، امید آفرین است، در حالى که فال بد، موجب ناامیدى، ناتوانى و نگرانى مى شود.
از آن جایى که اسلام همواره از مسائل مفید و مثبت استفاده مى کند و با خرافات و مضرات مبارزه مى کند، به فال نیک توصیه فرموده، ولى فال بد را به شدت محکوم کرده است، حتى در بعضى روایات فال بد را در حد شرک به خدا شمردهاند.
با توجه به این مطالب، دیوان حافظ گر چه بسیار ارزشمند است و مىتوان از آن به عنوان فال و بیان حال خود بهره گرفت. اما باید توجه داشت که توقع پیشگویى از حافظ و غیبگویى از او، توقعى سادهلوحانه و عبث است، توقع ما از حافظ آن است که به شیرینى ابیات و سخنانش، تلخىهاى روزگار از کام ما بزداید و با شیرینى سخنانش، اندیشهاى نو و معرفتى تازه در ما بیافریند. معرفتى که ما در دنیاى کنونى بیش از هر زمان دیگرى به آن نیازمندیم.
رویکرد ما به حافظ، رویگردى از سر اخلاص و محبت به کسى است که چون معلمى عزیز مىتواند گره از مشکلات فکرى گشوده و از آلام روحىمان بکاهد و در این راه هیچ گاه نباید حد اعتدال و میانه روى را در استفاده از آن فراموش کنیم.
اما از نظر شرعی و فقهی ، فقها و دانشمندان گفته اند : فال و رمالی مطلبی است خرافی و مراجعه به رمال و فالگیر جایز نیست و پول گرفتن و پول دادن در برابر آن جائز نیست مگر این که دهنده ، پول آن را به عنوان هدیه بدهد. 1
بنابراین به فتواى مراجع محترم تقلید از جمله امام خمینی ، اجرت و مزدى که در قبال عمل حرام گرفته مى شود ، حرام است و باید به مالک آن برگرداند. اگر مالک واقعى آن را نمی شناسد، از طرف او به فقرا صدقه بدهد.2
پاورقی ها :
[1]جامع المسائل، ج 1، ص 630، مسئلة 2202؛ آیت الله مکارم، استفتائات جدید، ص 156، س 563. و آیت الله خامنه ای ، رساله اجوبه الاستفتاات ، س 1229 .
[2]استفتائات، ج 2، ص 21، مسئلة 50.
پاسخ : معضلات و ناهنجاریهای اجتماعی باید ریشهیابی شده و راهحل مناسب برای آنها ارائه شود. شکلگیری یک آسیب و رخدادِ یک معضل، زمینههای خانوادگی، اجتماعی خاصی را میطلبد و با یک برسی دقیق پی خواهیم برد که هر کس برای کارهای حتّی خلاف، خود توجیهها و دلیلهای - اگر چه نادرست - دارد در واقع ابتدا باید دید یک معضل چرا به وجود آمده است و سپس بر اساس چرایی و علّت این آسیب، یک نسخه برای درمان آن داد و متأسفانه این کار علمی نشده و ما یک الگوی صحیح برای برنامهریزی جهت ریشهیابی و پیشگیری معضلات اجتماعی در دست نداریم. پس جدای از سایر شرایط (زمینههای خانوادگی، اجتماعی و شخصیتی) نمیتوانیم به سراغ یک معضل اجتماعی برویم؛ باید مراکز علمی مخصوصاً دانشگاهها و حوزههای علمیّه، رسانههای ارتباط جمعی و مسئولین فرهنگی و تربیتی در مسائل درگیر شوند و میبایست با یک دید علمی به مسائل و رخدادهای اجتماعی نگریسته شود و راهکارها نیز میبایست خارج از چارچوب «تحکّم» باشند تا کار پیشرفت نماید.
حال در برخود با معضلات و ناهنجاریهای اجتماعی اصولی باید حفظ و مراعات شود تا اولاً وفاق و همبستگی اجتماعی حفظ شده و مردم خود را در سرنوشت افراد و جامعه مسئول بشناسند. از این رو روح و محتوای فرهنگ دینی ما از یک جهت بر پایه ارتباط، صمیمیت، تعاون، همدردی، خوشرویی و محبت استوار است و از سوی دیگر بر شناخت و رعایت حقوق و مسؤولیتهای هر فرد تکیه دارد. بیتردید، داشتن اجتماعی سالم و متعالی، بدون پایبندی به این دو جهت امکانپذیر نیست. فرهنگ اسلامی، معیارهای اخلاقی - انسانی و ضوابط حقوق پیشرفتهای دارد که در راه رسیدن به هدف یاد شده، میتوان از آنها بهره جست.
همان طور که ذکر شد یکی از اهداف مهم دین وفاق و اتحاد ملی است. سرزنش، تعییر و عیبجویی چه در حضور و چه در غیاب با وفاق ملی و دینی سازگار نیست. لذا نتیجه میگیریم:
1. جامعه باید با احترام متقابل زندگی کند.
2. افراد جامعه موظفاند با تعلیم و تربیت نگذراند کسی مبتلا و آلوده به فسادی شود.
3. اگر کسی غفلت کرد و خطائی مرتکب شد، راهکار تربیتی چنین فردی اول تنبّه (بیدارسازی)، دوّم غفلتزدایی و بعد موعظه میباشد. موعظه آن است که واعظ، که خود از یک مقام علمی و عملی، روحی و معنوی برخوردار است جامعه و افراد را دگرگون سازد.
4. آن گاه اگر فرد خطاکار به صراط مستقیم بازنگشت نوبت به امر به معروف و نهی از منکر میرسد.
در صدر اسلام تأمین اجتماعی ـ به معنای امروزی که بر اساس مقررات خاصی صورت میگیرد ـ وجود نداشت. اما حمایت از قشر آسیبپذیر جامعه و فقرزدایی در صدر اسلام وجود داشته است. این امر در قالبهای مختلف صورت میگرفت، مانند اختصاص دادن مقداری از بیت المال برای پیران. امیرمؤمنان(ع) پیرمرد کار افتادهای را دید که از مردم کمک میخواست. حضرت پرسید «ما هذا؟ فقالوا یا امیرالمؤمنین نصرانیّ، فقال امیرالمؤمنین(ع): «استعملتموه حتی اذا کبُرَ وعجز منعتموه؟ انفقوا علیه من بیت المال»؛(1) این چیست؟ (حضرت از چنین منظرهای ناراحت شده) گفتند فردی نصرانی است. حضرت فرمود: از او کار کشیدید تا پیر و عاجز شد و اکنون او را محروم میکنید؟ از بیت المال به او کمک کنید.
یکی از راههای تأمین اجتماعی برنامهریزی جهت حمایت از محرومان میباشد. این امر هم در زمان رسول خدا و هم در زمان امام علی(ع) به صورت جدی پیگیری و اجرا میگردید. از این رو امام علی(ع) به «مالک اشتر» سفارش نمود که به وضع پابرهنگان و فقیران جامعه رسیدگی نموده و مخارج آنان را تأمین کند:
«خدا را! خدا را! [در پاسداشت] گروههای فرودست و محروم جامعه که هیچ چارهای ندارند: زمینگیران، نیازمندان، گرفتاران، دردمندان. در این طبقه محروم، گروهی خویشتنداری میکنند و گروهی دست نیاز به دیگران دراز مینمایند. پس برای خدا پاسدار حقی باش که خداوند برای این گروه معیّن فرموده است، یعنی بخشی از بیت المال و بخشی از غلة زمینهای غنیمتی اسلام را در هر شهر به گروههای فرودست اختصاص بده».(2)
توزیع عادلانه ثروت بیتالمال مهمترین عامل تأمین اجتماعی بود که در صدر اسلام رعایت میشد.
امام علی(ع) این امر را رعایت کرد و دیگران را نیز به این کار سفارش نمود.(3) دو زن نزد علی(ع) آمدند و گفتند: ای امیرمؤمنان! ما فقیر و مسکین هستیم. فرمود: «حق شما بر عهدة ما و مسلمانان توانمند واجب شده است. اگر در گفتار خویش راستگو باشید».(4)
بدینسان حضرت فهماند که در حکومت علوی، بیتالمال باید به صورت عادلانه تقسیم شود، زیرا که نتیجه آن فقرزدایی و حمایت از قشر آسیبپذیر جامعه میباشد.
ادای حقوق فقیران و همیاری عمومی روش دیگری است که در اسلام جهت تأمین اجتماعی لحاظ شده است. اسلام ثروتمندان و توانمندان را سفارش کرده است که از محرومان جامعه حمایت کنند. این امر پاداش الهی را در پی دارد.
از سوی دیگر برخی از ثروتمندان هستند که حق مستمندان را ضایع کردهاند. در صورت برابری اجتماعی، فقر از بین میرود. امام علی(ع) فرمود: «خدا روزی فقیران را در اموال توانگران مقرر داشته است، پس هیچ فقیری گرسنه نمیماند مگر آن که توانگری حق او را از وی بازدارد و خداوند توانگران را بدین سبب بازخواست میکند».(5)
سرمایهگذاری و ایجاد اشتغال یکی از دیگر روشهای موفق جهت تأمین اجتماعی میباشد که در اسلام به آن سفارش شده است. بر اساس آموزههای دینی حکومت وظیفه دارد که برای اقشار محروم جامعه ایجاد اشتغال و کار نماید. همین طور ثروتمندان جامعه وظیفه دارند با سرمایهگذاری، زمینة و اشتغال جوانان را فراهم کنند. نتیجة این سیاست هم رونق بخشیدن به فعالیتهای اقتصادی است و هم جوانان جذب بازار کار میشوند. از این رو امام علی(ع) فرمود: «بهترین مالها مالی است که موجب ایجاد کار شود».(6)
در اسلام راهکارهای دیگر مانند موقوفات، کفارات، قرض الحسنه، زکات، خمس، صدقه و نذر نیز پیشبینی شده است که عوامل مؤثر جهت تأمین اجتماعی هستند.
جهت آگاهی بیشتر به کتاب اسلام و تأمین اجتماعی اثر آقای قابل مراجعه نمایید.
پینوشتها:
1ـ دانشنامه امام علی(ع)، ج 7، ص 93؛ وسایل الشیعه، ج 11، ص 49.
2ـ نهج البلاغه، نامه 53.
3ـ دانشنامة امام علی(ع)، ج 7، ص 224.
4- همان.
5- نهج البلاغه، حکمت 328.
5- الحیاة، ج 6، ص 261.
زمان از میان رفتنى است و نمىتوان آن را پس انداز کرد. تنها مىتوان آن را به روشهاى مختلف به بهرهورى رساند. وقت آن قدر ارزشمند است که خداوند به آن سوگند یاد کرده است. به قول برایان تریسى: «کیفیت زندگى شما به میزان بهرهورى شما از زمان بستگى دارد و این که کیفیت مدیریت زمان شما در استفاده بهتر از وقت چگونه است.»1
ممکن است این پرسش در همین آغاز ایجاد شود که شاه کلید بهرهورى یا مدخل اصلى به سمت بهرهورى زمان چیست؟ پاسخ یک کلمه است: نظم.
از دهه نود به بعد، زمان سرمایه تلقى شد و افراد همواره ارشاد مىشوند در پى یافتن راههایى باشند که زمان انجام کارها را مرتب کنند و حتى آن را کاهش دهند. این قاعده را تجدید سازمان مىخوانند. تجدید سازمان یعنى زمانى که فرد پیوسته در جست و جوى راههاى بهتر، منظمتر، سریعتر و مؤثرتر براى حصول به نتایج مثبت گام بر مىدارد.
نظم پذیرى و بهرهورى :
نظم پذیرى دروازه و مجوز ورود به سمت بهرهورى است. امروزه رتبه بندى کشورهاى مختلف جهان، از نظر شاخصهاى رقابت پذیرى، بیانگر این واقعیت است که سبب بالا بودن این شاخص در بعضى کشورها، بالا بودن سطح نظم پذیرى آن جوامع است. بسیارى از استادان جامعهشناسى، مانند آنتونى گیدتر، ایجاد عادت نظم پذیرى در آحاد جامعه را مبناى توسعه یافتگى مىدانند و معتقدند بدون این عادت امکان بهرهورى و پیشرفت وجود ندارد. بررسىها نشان مىدهد وجه مشترک تمام کشورهاى توسعه یافته نظم پذیرى منابع انسانى آنها است. باید توجه داشت:
الف) اگر از دریچه نظم و تقیّد به آن به زندگى بنگریم و از اتلاف این سرمایه جلوگیرى کنیم، محیط و روزگار برایمان زیبا مىشود و احساس بهرهورى مىکنیم.
ب) عمر، زمان و فرصتها دست خداوند متعال است؛ اما نتیجه آن به دست خود ما است. باید از ثمره آن بهرهورانه، بهره گیریم.
ج) در بحث بهرهورى از زمان، نشیبها بسیار است. اگر نشیبى در زندگى نباشد، قدر فرازها را نخواهیم دانست.
د) اگر از وقت درست استفاده کنیم، همیشه وقت کافى داریم؛ و این یکى از معانى بهرهورى است.
به استادى گفتم: تعبیرى قشنگ براى زمان و بهرهورى بفرمایید. بىدرنگ فرمود: براى ترقى و رشد در زندگى و بهرهورى از زمان نباید در انتظار یک آسانسور به سر برد. باید راه پله را پیش گرفت و پله پله بالا رفت.
افراد نیکبخت و داراى پشتکار که بهرهورانه با زمان برخورد مىکنند، به یکدیگر شباهتهایى دارند؛ ولى هر نگون بختى که در دور ریختن فرصتها تسلیم شده، اصطلاحاً در جهت تخریب زمان خود گام بر مىدارد، از بدبختى ویژه برخوردار است. روح تحقیق، دقت، تفکر، نکته سنجى و موشکافى، ذوق سلیم، سعه صدر و انصاف، عشق به حقیقت و بىپروایى علمى زاده بهرهگیرى از زمان است. کسانى در مدت تحصیل خویش سوختگیرى علمى خوبى انجام مىدهند که از فرصتها به صورت بهینه استفاده مىکنند.
الگوى بهرهورى از زمان :
عمدتاً روش زندگى انسانهایى که از زمان بهرهگیرى مناسب انجام مىدهند و از فرصتها به نحو احسن استفاده مىکنند، قابل تأمل و اقتباس است؛ حتى اگر در نوع فعالیت و اهداف با ما تفاوت داشته باشند. ابوریحان به نظم شهره بود و از فرصتها به خوبى استفاده مىکرد. او، پس از استقرار در غزنه، چند بار به زادگاهش خوارزم سفر کرد و در غالب جنگهاى سلطان محمود در هندوستان شرکت جست. ابوریحان در این کشور بیشتر با علما و حکماى هند معاشرت داشت. بنابراین، زبان سانسکریت آموخت، اطلاعات خود را وسعت داد و مواد کتاب معروف خود «تحقیق ماللهند» را فراهم ساخت. پیش از بیرونى، کسى در جهان اسلام به هند پژوهى دست نزده است. در غرب و شرق نیز، به گزارش تاریخ، تنها یک سفیر یونانى (295 پیش از میلاد) و یک روحانى چینى (چهار صد سال پیش از بیرونى) و یکى دو تن دیگر درباره هند تحقیق کردهاند. از آن جا که بیرونى انسانى منظم، مدقق و محقق بود، نوشتههایش معتبر است.
تألیفات این بزرگمرد که نمونه کاملى از فرصتشناسى و بهرهورى از زمان است به 131 مجلّد مىرسد. او کتابهایى را از سانسکریت به عربى ترجمه کرد و واسطه نقل دانش اسلامى به هندوستان بود.
چهار اصل طلایى در بهرهورى از فرصتها
1. آرایش مجدد: پیوسته در پى یافتن راههایى باشید که وقت و امکاناتتان را بر مسائلى که بیشترین ارزش را براى رشد و تعالى شما دارند، متمرکز کند.
2. باز آفرینى: همواره در پى یافتن راههایى باشید که عملکرد شما را کاملاً متحول کند؛ به گونهاى که فعالیتهاتان با اهداف بلند مدت شما بیشتر هماهنگ شود.
3. قاطعیت: تردید و دو دلى از عوامل مهم اتلاف وقت است. در 80 درصد موارد باید وقتى ایدهاى خاص به ذهنتان مىرسد، در مورد اجرا یا عدم اجراى آن قاطعانه تصمیم بگیرید.
4. سرعت عمل: سرعت عمل در کار شرط اساسى موفقیت است. شور و شوقِ عملکردِ سریع را در خود پرورش دهید.
«پیشرفت و ترقى از آن افرادى است که سرعت عمل دارند. افراد مُردّد آن قدر طول مىدهند که همه چیز خراب مىشود.» بنابراین، اگر مىخواهید از پیشتازان حرفه و مقطع و رشته تحصیلى خود باشید، باید د رکار خود به داشتن سرعت و قابل اعتماد بودن مشهور شوید و تردید و دو دلى را، مگر در موارد ابهام، از خود دور سازید. حضرت امام على(ع) مىفرماید: «اگر از چیزى ترسیدى به سمت آن حرکت کن.»2
این اصل، از اصول ریسکپذیرى است. مراد از ترس در این جا بیشتر واهمه ذهنى و ترس خیالى است و حضرت مولى الموحدین امیرالمؤمنین(ع) بر سرعت عمل و از دست ندادن فرصتها تأکید مىورزد. رالف امرسون (شاعر) نیز مىنویسد: «از هر چه که مىترسید آن را عملى سازید.»3
چرا بحث بهرهورى روز به روز جدىتر مىشود؟
توجه به مسائل زیر، براى درک پاسخ این پرسش ضرورت دارد:
1. تفاوت انسان و دیگر آفریدهها
اگر انسان و سایر مخلوقات را داراى تفاوت ذاتى مىدانیم و انسان را اشرف مخلوقات مىپنداریم، باید زمینههایى فراهم آورد تا انسان با کار و شغل خود، رشد و ارتقا یابد. توجه به بهرهورى خصوصاً «بهرهورى زمان یعنى اتخاذ موضع قاطعانه در قبال سکون و رکودى که جوهره انسانیت و انسان را نابود مىسازد.»
2. محدودیتها
امروز محدودیتهاى موجود توجه به بهرهورى از زمان را اجتناب ناپذیر مىسازد. محدودیت در همه چیز (فرصتها، ظرفیتها، امکانات، دانشگاهها،
اشتغال، درآمد و...) هویدا شده است. بنابراین، هرکس مهرورزانه و بهرهورانه با زمان حرکت کند و اصطلاحاً موتورهاى ذهنى خود را روشن سازد و با تانک فکرى به سمت اهداف پیش رود و مهمتر از همه رقص اندیشه راه بیندازد، موفقتر است. امروزه بهرهورى از فرصتها بهترین پاسخ به محدودیتهاى برنامهریزى شده و غیر برنامهریزى شده است.
3. تعهد و مسؤولیت
تعهد و مسؤولیت یک مسلمان مؤمن و خواهان رشد و پیشرفت، باید در طول زمان امتداد داشته باشد. تمام ذخایر انسانى و غیر انسانى امانتهایى متعلق به تمام انسانها است. باتوجه به بهبود بهرهورى مىتوان به نحو احسن از سهم آیندگان و حاضران محافظت به عمل آورد.
4. تداوم حیات
ایستادگى و حضور مؤثر در صحنه دنیاى امروز - با همه تحولاتى که از دهه 1970 به بعد صورت گرفته - مستلزم سرعت و ودقت عمل بیشتر است. باید زمان را با حفظ کیفیت و کمیت یا بهبود آنها به زنجیر کشید؛ و گرنه رقابتهاى هولناک در آینده تومار حیات هر غافلى را در هم خواهد پیچید. بهبود بهرهورى، خصوصاً نیروى انسانى، با اتکا به حرکت همه جانبه ملى هر فاصلهاى را به سرعت جبران مىکند.
بهرهورى و خلاقیت
خلاقیت و نوآورى بابهرهورى ارتباط تنگاتنگ دارد. یکى از ویژگىهاى سالهاى آغازین هزاره سوم میلادى در دنیاى امروز سرعت تغییرات است. جامعههایى مىتوانند در صحنه جهانى حضور فعال داشته باشند وتماشگر باقى نمانند که با تغییرات متحوّل شوند و به غنى سازى خود پردازند و با حفظ فرهنگ بومى، برنامههاى مختلف داشته باشند. در شرایط کنونى، وجود ذخایر و منابع طبیعى در یک کشور چندان مزیّت قلمداد نمىشود. آنچه امروز مزیت به شمار مىآید، توان خلاقیت و نوآورى است که در دانشجویان و شاغلان هر کشور وجود دارد؛ زیرابا استفاده از خلاقیت و نوآورى مىتوان از ذخایر و منابع موجود بهره گرفت؛ آن را به کالاها و خدمات متنوع و داراى ارزش افزوده بالاتر تبدیل کرد و در کشورهاى دیگر جهان به فروش رساند.
مثلث بهرهورى
امروزه، براى بهرهورى از زمان و فرصتها و مدیریت فردى و اجتماعى، در بحث بهرهورى از مثلثى با سه ضلع پر اهمیت و داراى سه مؤلفه سخن به میان مىآید.
1.انگیزه:(Motive) تمایل فرد براى وارد شدن به فعالیتهاى جهت دار و ضرورى انگیزه نام دارد. انگیزه از ایمان و احساس تعهد در برابر هدفها مایه مىگیرد. هر چه مشارکت افراد در تصمیمگیرىها و هدف گذارىها بیشتر باشد، به همان نسبت انگیزهها قوىتر خواهد شد. البته لازمه این مشارکت، نظام ارتباطى مناسب است که مىتواند آگاهى از اهداف و برنامهها را فزونى بخشد.
2. روحیه:( Morale) انگیزه پدیدهاى فردى است؛ اما روحیه پدیدهاى گروهى به شمار مىآید که به صورت انتخاب هدفهاى مشترک و تلاش در راستاى تحقق آنها تجلى مىیابد. روحیه ایدهها و فعالیتهاى ذهنى انسان را جهت مىدهد.
3. نظم و انضباط:(Desepline) حس اطاعت و تعهد در برابر زمان، فرصت، قو انین و مقررات و برنامهها از شاخصهاى مهم بهرهورى است؛ به عبارت بهتر، «فرد منظم دربان فرصتها است.»
سخن آخر:
مهارتهاى بهرهورى از زمان وفرصتها عامل جامه عمل پوشاندن به اهداف و آرزوها است؛ و تنبلى و بىنظمى و آشفتگى دزد آرزوها و موفقیتها شمرده مىشود. مهارتهاى بهرهورى کمک مىکند تا از اوقاتى که به مطالعه، کار، تحقیق، کلاس درس و فعالیتهاى دیگر مىپردازید، بیشترین بهره به دست آید. علاوه بر نظم و روحیه و انگیزه، موارد زیر نیز در شمار این مهارتها جاى دارد.
الف) خود ارزیابى مستمر
ب) تمرکز حواس
ج) پرسیدن
د) برخورد سؤالى داشتن
ه) کشف ارتباط مسائل با همدیگر
و) یادداشت فعالیتها
ز) تقسیم کارها
ح) زمان بندى
رویکرد شما به فرصتها و زمان تا حد زیادى پیشرفت و موفقیت شما را رقم مىزند. انسانهاى بهرهور حتى مىتوانند همزمان بر دو یا چند تفکر متضاد تمرکز کنند و به کار ادامه دهند؛ یعنى هم دید دراز مدت داشته باشند و هم کوتاه مدت.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پىنوشت:
1. مدیریت زمان (رموز استفاده بهتر از وقت در زندگى و کار)، برایان تریسى، ترجمه اشرف رحمانى و کورش طارمى.
2. مدیریت اسلامى، دکتر حقیقى.
3. قدرت شعور باطن، ژوزف مورفى، ترجمه قراچه داغى، ص 266.
4. آشنایى با بهرهورى به زبان ساده، معاونت آموزش و نیروى انسانى سواد آموزى کشور، ص5.
5. نهج البلاغه.
6.غررالحکم و دررالکلم.
سرنوشت انسان ها در دست خدا و در گرو عمل او است و این که بخت کسى را بسته اند، اعتقادى عوامانه و مردود است. انسان ها به دلایل خاص و بعضاً نامعلوم، در طول زندگى خود دچار تحوّلاتى مى شوند که در عالم خلقت امرى طبیعى و متداول به نظر مى رسد. بعضى داراى همسر خوب و زندگى مرفه مى شوند و بعضى کاملاً برعکس و بعضى بسیار دیر ازدواج مى کنند و بعضى دیگر چنین موقعیتى را پیدا نخواهند کرد. همه این موارد دارای علل و عوامل خاص خود است . ما اگر بتوانیم علت حوادث و پیش آمد ها را شناسایی کنیم و آنها را به خوبی در زندگی به کار گیریم ، زندگی خوبی خواهیم داشت.
پس موفقیت یا عدم موفقیت ما در زندگی در گرو شناخت صحیح و عمل بر طبق آن است.
برخی از عواملی که در زندگی ما تأثیر دارند ، عوامل معنوی هستند که از جمله آنها دعا است . دعای نیک که از اولیاى الهى صادر شود و نیز دعاى پدر و مادر در حق فرزند و نیز دعاى معلم در به دست آوردن توفیقات تأثیر حتمى دارد. ولى دعا هایی که برعلیه افراد نوشته یا خوانده شود ، اگر چه در مقطع خاصى ممکن است تأثیر گذار باشد، ولى نمى تواند زیان جدّى وارد کند. خداوند در قرآن بعد از بیان این که قوم یهود از دو فرشته ، چیزهایی را یاد گرفتند تا با آن میان مرد و همسرش تفرقه ایجاد کنند؛ مى فرماید: ولى هیچ گاه نمى توانند بدون اجازه خداوند به انسان زیان برسانند. (1)
پس خواست الهی موثر است ، بنابراین می توان با دعا هایی که از طرف پیشوایان دینی وارد شده است ، آثار زیان بخش بعضی از چیز ها مانند دعای بد یا چشم زخم را بی اثر کرد.
پی نوشت:
1- بقره (2) آیة.
گریه و خنده که نوعی ابراز احساسات و عواطف درونی است، از نشانه های طبیعی و تعادل مزاج آدمی است، به طوری که اگر کسی خنده و گریه نداشته باشد، می توان جنبة روانی او را نامتعادل و غیر طبیعی خواند. برخی کشورها برای درمان بیماری روانی، به خنده درمانی روی آورده اند. گریه و خنده دارای اقسام مختلفی است که هر کدام حکم جداگانه ای دارند.
با بهره گیری از متون دینی و ادبی گریه ها به اقسام ذیل تقسیم می شوند:
1ـ گریه عجز و ناتوانی
2ـ گریه تزویر ( این دو گزینه ناپسند است)
3ـ گریة پشیمانی: کسی که با گناه، روان پاکش را آلوده کرده، گاهی با گریه، غبار گناه را از جان خویش می شوید. این گریه پسندیده است. امام صادق(ع) از قول حضرت عیسی(ع) می فرماید: «خوشا به حال کسی که برای گناهی که مرتکب شده گریه کند».(1)
4ـ گریه شوق: قرآن مجید اشک مؤمنان دل باخته ای را توصیف کرده که با شنیدن آیات الهی اشک شوق می ریزند.(2)
5ـ گریه رحم و رأفت: قلب سلیم آدمی در برابر حوادث دلخراش مانند اشک یتیم یا بیمار درد مند یا پیرمرد محروم و یا آه مظلوم، متأثر می گردد و ناخودآگاه اشک در چشمانش حلقه می بندد. پیامبر(ص) در سوگ فرزندش ابراهیم گریست و فرمود: «این گریة نارضایتی نیست، بلکه گریة رحمت است. کسی که رحم نکند، به او رحم نشود».(3)
6 - گریه غم و اندوه: گریه به هنگام از دست رفتن عزیزی یکی از گریه های طبیعی است.
7ـ گریة فراق: گاهی انسان به دلیل دوری از محبوبش گریه می کند که به آن گریه فراق می گویند، مانند گریه حضرت یعقوب(ع) در فراق فرزندش یوسف که به بیان قرآن کریم آن قدر گریه کرد که بینایی خود را از دست داد.(4)
اسلام جز گریة نوع اوّل و دوّم را که بیانگر زبونی و دو رویی است، سایر گریه ها را تأیید کرده است. خنده نیز اقسامی دارد که عبارت اند از:
1ـ خنده صدا دار: این خنده که از غفلت سرچشمه می گیرد، شایسته افراد وزین و با شخصیت نیست و اسلام آن را نکوهش کرده است. امام علی(ع) در توصیف پرهیزگاران می فرماید: «آن ها اگر بخندند، صدایشان بلند نمی شود».(5)
2ـ خندة زیاد: آن چه که به خروج از اعتدال و گرایش به حد افراط و تفریط بیانجامد، مورد تأیید اسلام نیست. رسول اکرم(ص) می فرماید: «خندة زیاد دل را می میراند».(6)
3-خندة طبیعی: خنده ای است که در حد اعتدال باشد و با نزاکت و متانت منافات نداشته باشد. این خنده که بر اساس نیاز طبیعی انسان در روابط اجتماعی صورت می گیرد، از دیدگاه اسلام مثبت ارزیابی شده است. در روایت است که پیامبر(ص) بیش از هر کس خنده بر لب داشت.(7)
4ـ خنده تمسخر آمیز: در مواردی خنده به منظور تمسخر دیگران و یا عیب جویی صورت می گیرد.
آیه ای که در سؤال مطرح کرده اید (فلیضحکوا قلیلاً) در مورد منافقان است که با تخلف از جهاد، به مؤمنان مجاهد می خندیدند. قرآن مجید خنده تمسخر آمیز منافقان را سرزنش کرده و به آنان گوشزد می کند که باید بسیار بگریند، زیرا مجازات های دردناکی در پیش دارند که اگر از آن آگاه شوند بسیار گریه خواهند کرد.
این آیه خطاب به مؤمنان نیست تا از آن نتیجه گرفته شود که قرآن درباره آن نظر مثبت ندارد. این چنین نیست .
اسلام با خنده ای که در حد اعتدال باشد و موجب اذیت و آزار دیگران نگردد مخالفتی ندارد، بلکه آن را تأیید کرده و سیره معصومان گواه بر این ادعا است.
آیه دوم نیز از همین دسته است.
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
1.بحارالانوار، ج 14، ص 320.
2.مائده (5) آیه 83.
3.بحارالانوار، ج 79، ص 90.
4.یوسف (12) آیة 84.
5.نهج البلاغه، فیض الاسلام، خطبه 184.
6.وسائل الشیعه، ج 8، ص 481.
7.سفینه البحار، ج 1، ص 416.
خداوند با مظلومان و دشمن ستمگران است . لازمه سخن این است که مسلمانان بدون تلاش به نعمت های مادی و معنوی نائل گردند. نیز لازمه سخن این نیست که قانون علت و معلولی و سنت های الهی (که در زندگی انسان ها جاری است) به هم ریزد، این نیست که بلکه لازمه اش این است که بشر در مسیر خوبی ها قدم بردارد و خداوند او را در مسیر کمک می کند: «ان تنصروا الله ینصرکم و یثبت اقدامکم؛ اگر آدمی در مسیر خوبی ها قدم بردارد، خداوند به او کمک می کند» و مشمول امداد ویژه خداوندی می گردد. بسیاری از ما مسلمانان به جهت تنبلی و عدم پایبندی عملی به رهنمودهای اسلامی، به چنین روزی رسیده ایم، و این هم طبق سنت الهی است.
توضیح :
خداوند جهان هستى را بر اساس سنّت هایى آفریده و بر اساس سنّتها و قوانین الهى، جهان هستى و از جمله انسانها اداره مىشوند. این سنّتها همان گونه که خداوند در قرآن فرموده است، قابل تغییر و تبدیل نیست.
یکى از سنتهاى الهى براى جامعه انسانى آن است که: «خداوند سرنوشت هیچ گروهى را تغییر نمىدهد، مگر آن که سرنوشت خویش را تغییر دهند».(1) بر اساس این سنت الهى، انسانهاى نیک کردار و پیروان ادیان الهى اگر بخواهند مغلوب ستمگران واقع نشوند و حاکمان زمین بوده و زیر سلطه انسانهاى نابکار قرار نگیرند، باید خود بخواهند و پس از خواستن و اراده، گامهاى عملى براى رسیدن به این هدف را بردارند و شرایط رسیدن به آن را فراهم کرده و موانع را از بین ببرند.
باید دست از ضعف و سستى و تن به ستم دادن برداشته و هر آنچه را که براى رسیدن به مقصود و دست یافتن به حاکمیت لازم است، فراهم آورند. این جهان آن گونه آفریده شده که اگر زمانى تمام شرایط و علت یک چیز فراهم آمده و موانع آن برداشته شده باشد، معلول پدید خواهد آمد. خداوند این سنّت را تغییر و تبدیل نمىکند. حال اگر انسانهاى شایسته و درستکار در اقلیّت قرار داشته باشند و یا بسیارى از آنها سلطه حاکمان نابکار را پذیرفته باشند و یا اگر نپذیرفتهاند، کارى براى رفع آن انجام ندهند، نخواهند توانست بر جایگاه حکومت و سلطه قرار گرفته و کافران و نابکاران را مغلوب کنند. اگر در برههاى کوتاه مانند زمان صدر اسلام و دورهاى دیگر پیروان ادیان الهى و انسانهاى درستکار بر قدرت و حکمرانى دست یافتند، براى آن بود که مقدّمات و شرایط لازم فراهم شده بود، نه آن که خداوند سنت خویش در جامعه انسانها را تغییر داده و از راه اعجاز و یا به طور مستقیم، دست به تغییر و تبدیل زده باشد.
در ضمن باید توجه داشت که پیرو ادیان الهى بودن، دلیل بر درستکار بودن انسان و یا شایستگى او نیست. چه بسا بسیارى از انسانها هنگامى که پیشرفت دین و پیروان ادیان را دیدهاند، به سوى دین گرایش یافته و با حربه دین و دیندارى به خواستههاى ناشایست خود دست یافتهاند؛ یعنى اگر چه حتى در برخى برهههاى تاریخ، ظاهراً تسلّط و حکومت با پیروان ادیان بوده و حاکمان انسانهاى دیندار بودهاند، اما حکومت به معناى تسلّط و حکومت دین و عدالت و درستکارى نبوده است. در عین حال به این نکته نیز باید توجه داشت که مغلوب بودن دینداران و انسانهاى درستکار در بسیارى از برهههاى تاریخ به معناى مغلوبیت حقیقت دین نیست که ضعفى در دین باشد، بلکه مشکل از دینداران است که به حقیقت آموزههاى دین (که آنها را به درستکارى و عدالت و نفى سلطه) خوانده، آن گونه که باید عمل نکردهاند. حتى مىتوان گفت پیامهاى اساسى ادیان بزرگ همیشه غالب و جاودانه بوده است. بعد از هزاران سال هنوز مىبینیم که این پیامها میان انسانها زنده و جاودان است. جالب آن که انسانهاى نابکار براى حکومت و تسلّط بر انسانها، هیچگاه چهره واقعى خود را نشان نداده و سعى نمودهاند در لباس درستى و درستکارى و عدالت، بر انسانها حکومت نمایند. این خود نشانه جاودان بودن دین و پیامهاى الهى است که حتى نابکاران براى استمرار حکومت خویش از آنها بهره مىبرند.
از طرف دیگر اگر خداوند مىخواست پیامبران و انسانهاى شایسته تنها به حکومت و حکمرانى دست یابند و بر کافران و ستمگران تسلّط یابند، راه یافتن انسانها به سوى دین و گرایش آنها به دین و پیامبران الهى باشد با خلوص نیت صورت نمىگرفت، یعنى چون مىدیدند در هر حال پیامبران و انسانهاى برگزیده الهى به حکومت و سلطه دست مىیابند، آنها با انگیزههاى مادى به سوى دین روى مىآوردند و هدف پیامبران که هدایت انسانها به سوى خداوند و رساندن بشر به سوى کمال و سعادت با پذیرش آگاهانه و خالصانه دین الهى بود، تحقق نمىیافت.
امیرمؤمنان در یکى از بخشهاى خطبه قاصعه مىفرماید: «اگر خداوند اراده مىفرمود، به هنگام بعثت پیامبران، درهاى گنجها و معدنهاى جواهرات و باغهاى سرسبز را روى پیامبران مىگشود و پرندگان آسمان و حیوانات وحشى زمین را همراه آنان به حرکت در مىآورد، اما اگر این کار را مىکرد، آزمایش از میان مىرفت و پاداش و عذاب بى اثر مىشد و بر مؤمنان اجر و پاداش امتحان شده گان لازم نمىشد و ایمان آورندگان ثواب نیکوکاران را نمىیافتند و واژههاى (ایمان، کفر، خوب، بد و...) معانى خود را از دست مىداد... .
اگر پیامبران الهى، داراى چنان قدرتى بودند که مخالفت با آنان امکان نداشت... مستکبران در برابرشان سر فرود مىآوردند و تظاهر به ایمان مىکردند، از روى ترس یا علاقهاى که به مادیات داشتند. در آن صورت، نیتهاى خالص یافت نمىشد و اهداف غیر الهى در ایمانشان راه مىیافت و با انگیزههاى گوناگون (غیر الهى و خالص) به سوى نیکىها مىشتافتند».(2)
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پى نوشتها:
1. انفال(8) آیه 53.
2. نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتى، خطبه 192، ص 389 - 387.
برای ایجاد وحدت اسلامی راهکارهای متعددی وجود دارد که به بعضی اشاره می شود:
1) گفتگو (دیالوگ)
اولین و مهم ترین راهکار جهت همگرایی مسلمانان، گفتمان علمی است، بدین معنا که نظریه پردازان و عالمان دینی، فرقه های اسلامی در کنار هم قرار گرفته، گفتگوهای علمی انجام دهند. در این گفتگوها بر مسایل مشترک تأکید شده و عالمان اسلامی از مبانی یکدیگر آشنا شوند؛ زیرا خیلی از مسایل اختلافی بین مسلمانان ناشی از آن است که فرقه های اسلامی از بعضی اصول و مبانی یکدیگر آشنایی کامل ندارند . عدم آشنایی کامل آنها از اصول یکدیگر موجب شده که مسلمانان برداشت های نادرستی از هم داشته و نسبت به یکدیگر بدبین گردند، حتی حکم تکفیر یکدیگر را صادر نموده و زمینه های برخوردهای فیزیکی فراهم گردد. بیشتر تعصبات مذهبی و قومی نیز ریشه در عدم آگاهی از مبانی گروه های اسلامی دارد.
عدم آشنایی مذاهب از عقاید یکدیگر موجب می شود، دشمنان اسلام و آنها که از تفرقه میان فرقه های اسلامی سود می برند موارد اختلاف برانگیز را پررنگ تر کرده و مواردی را که موجب اتحاد بین مسلمانان می شود، نادیده گیرند.
علامه شرف الدین یکی از اندیشمندان شیعی است که به گفتمان علمی پرداخته و بین او و شیخ سلیم بشری (از علمای اهل سنت) سؤال و جواب هایی مطرح شده است که نتیجه آن کتاب "المراجعات" است که نقش بنیادی در زمینه و فرهنگ سازی برای وحدت اسلامی دارد.
2 - توجه به نقاط مشترک و دشمن مشترک:
یکی از عوامل مهمی که در جهان معاصر می تواند موجب وحدت بین دو گروه بزرگ اسلام شود، توجه به نقاط مشترک بین این دو مذهب است. مطمئناً مسائل مورد اتفاق میان این دو مذهب بسیار فراتر از موارد اختلاف می باشداما غالباً مسائل مورد اختلاف مورد توجه قرار گرفته و مسائل و اعتقادات مشترک نادیده نگاشته می شود، که یکی از عوامل ایجاد اختلاف و دوری هر چه بیشتر مسلمانان از نقاط مشترک مسلمانان است.
هم چنین توجه به دشمن مشترکی که اصل اسلام و کشورهای اسلامی و مردم جهان اسلام را نشانه رفته اند، یکی از عوامل مهم اتفاق نظر و وحدت میان کشورهای اسلامی می تواند می باشد. اگر به صدر اسلام نیز نگاه کنیم، علت اساسی سکوت امیرمؤمنان و ائمه معصومین (ع) و همراهی با مخالفان فکری و عقیدتی ، توجه به دشمن مشترک و مورد تهدید قرار گرفتن مرزهای اسلامی به وسیله دشمنان اسلام بوده است.
3 - تدوین آثار وبرگذاری همایش های علمی
یکی از شیوه های کاربردی در ایجاد وحدت اسلامی، تدوین اثار علمی در قالب کتاب ، مجله و روزنامه ، نیز برگزاری نشست های علمی و تبادل افکار و نظریات است . در آثار علمی باید به عوامل وحدت و عوامل اختلاف پرداخته شده و مشکلات جهان اسلام بررسی گردد. تدوین فقه مقارن و عقاید تطبیقی و مقایسه ای نیز باید از محورهای مهم آثار علمی باشند . کتاب هایی مانند "الفصول المهمه" تألیف علامه شرف الدین و انتشار مجله ای مانند "رسالةالتقریب" نقش بنیادی در زمینه سازی وحدت اسلامی داشتند. از سوی دیگر با تدوین سریال ها و نمایش نامه ها نیز می توان جهت ایجاد وحدت اسلامی زمینه سازی نمود. بهتر است این دست از آثار به زبان های مختلف ترجمه شوند و در اختیار مسلمانان قرار گیرند.
4 - صدور فتواهای همگرایی
بی تردید صدور فتوای مجتهدان فرقه های اسلامی نقش بنیادی در وحدت اسلامی دارد، همان گونه که نقش اساسی در اختلافات مسلمانان دارد. اگر مجتهدان فتاوایی مانند جواز شرکت نمودن مسلمانان در مراسم عبادی همدیگر را صادر نمایند، زمینه های همسویی مسلمانان را فراهم می کند. بعضی از مجتهدان و عالمان اهل سنت و تشیع در این خصوص پیشگام بوده اند.
شیخ محمود شلتوت ، رئیس دانشگاه الازهر مصر در زمان جمال عبدالناصر یکی از کسانی است که در فتوای معروف خود، مذهب جعفری و فقه شیعه را به عنوان یک مذهب رسمی و فقهی تأیید کرد.(1) فتوای معروف او در زمان خود در نزدیکی اهل سنت به شیعه تأثیر به سزایی داشت.
5 - آشنایی با معارف اسلامی
یکی از راهکارهای وحدت اسلامی، آشنایی مسلمانان با آموزه های دینی است. در آیات متعدد مسلمانان به همگرایی دعوت شده اند.(2) در برخی از آیات همه مسلمانان برادران دینی خوانده شده و مرزهای جغرافیایی و ملی نادیده گرفته شده است :"انما المؤمنون اخوة..."(3)
"واعتصموا بحبل الله جمیعاً و لا تفرّقوا...".(4) در روایات اسلامی نیز همه مسلمانان به همبستگی و اتحاد اسلامی سفارش شده است. (5)
یکی از عوامل مهم اختلاف فاصله گیری از معارف و آموزه های دینی است. شخصیت هایی مانند امام راحل و علامه شرف الدین بر این باور بودند که جهت" ایجاد وحدت اسلامی" آشنایی کامل مسلمانان با معارف اسلامی لازم است. نکتة قابل دقت آن است که یکی از موارد قانون اساسی "جماعة التقریب بین المذاهب الاسلامیة" که در قاهره تشکیل شده ، آن بود که مسلمانان با معارف اسلامی آشنایی پیدا کنند.
6 - شناسایی عوامل اختلاف
برای ایجاد وحدت اسلامی، همان گونه که شناخت عوامل و زمینه های همگرایی ضرورت دارد، شناخت عوامل و زمینه های اختلاف نیز بایسته است. بر این اساس برای ایجاد وحدت اسلامی، باید عوامل اختلاف همانند تعصبات قومی، قدرت گرایی و پیروی از هواهای نفسانی، شناسایی و با آنها مبارزه گردد. دشمنان خارجی نیز نقش بنیادی در ایجاد اختلاف داشته و دارند.
استعمارگران با شعار "اختلاف بینداز و حکومت کن" بین مسلمانان اختلاف ایجاد کرده اند. داده های تاریخی نشان از آن دارد که استعمارگران در حوادث ناگواری که در جهان اسلام به وجود آمدند، نقش اساسی داشتند. آنان با ایجاد اختلاف جنگ های داخلی را به وجود آوردند. حتی می توان عامل اساسی و ریشه ای ایجاد و پیدایش بعضی از فرقه ها میان اهل سنت و شیعه را استعمارگران دانست و دست های مرموز آنها را پیدا کرد.
بر این اساس برای ایجاد وحدت اسلامی ، شناخت عوامل داخلی و خارجی اختلاف ضرورت دارد.
مرحوم آیت الله بروجردی در آخرین لحظات عمر خویش یکی از راه های ایجاد وحدت اسلامی را شناسایی عوامل اختلاف دانست: "من برای ایجاد حسن تفاهم میان مسلمانان آرزوهای بسیار داشتم و درصدد بودم در نامه ای به شیخ محمود شلتوت بنویسم و به ایشان یادآور شوم که موجبات رفع اختلاف را فراهم سازند".(6)
7 - اتخاذ سیاست های مشترک
یکی از شیوه های ایجاد وحدت اسلامی ، اتخاذ سیاست مشترک توسط کشورهای اسلامی است. این سیاست ها می توانند در روابط بین المللی و سیاست های اقتصادی و تشکیل بازارهای مشترک اقتصادی شکل گیرد هم چنین می توان در صحنه های سیاسی در برابر دشمنان مسلمانان سیاست های راهبردی اتخاذ نموده و به حمایت از مظلومان و آسیب دیدگان جهان اسلام پرداخت.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها :
1 - عبدالکریم بی آزار شیرازی، همبستگی مذاهب اسلامی . ص 310 - 311.
2 - آل عمران، آیه 103؛ تفسیر نمونه، ج3، ص 43.
3 - حجرات، (49) آیه 10.
4 - آل عمران، آیه 13.
5 - تفسیر نمونه، ج3، ص 46.
6 - عبدالکریم شیرازی، پیشین، 115.
تأثیر فرهنگ در جوامع یک طرفه نیست، یعنی فقط غربی ها بتوانند فرهنگ ما را تحت تأثیر قرار دهند، ولی ما نتوانیم و شواهدی در دست است که انقلاب اسلامی ایران به رغم رویارویی با توطئه های پی در پی در مقابل چشمان بهت زده تحلیل گران، تأثیر شگفت آور خود را در جهان داشته است. حیات مجدد کلیساها، افزایش بی سابقه مبلّغان مذهبی ، استقبال وسیع مردم از آثار صوتی و تصویری و مکتوب دینی، افزایش مخالفت های مردمی با پرده دری های اخلاقی ، بخشی از نشانه های تأثیرات فرهنگی انقلاب اسلامی ایران در غرب می باشد.(1)
این مسئله حتی از طرف مخالفان اسلام و انقلاب ایران مانند هانیتگتون (نظریه پرداز جنگ تمدن ها) مورد اعتراف قرار گرفته است. رشد روز افزون اسلام در غرب دلیل دیگر بر تأثیر انقلاب اسلامی و تبلیغات ما می باشد.
شبکه تلویزیونی سی ان ان آمریکا با بیان این مطلب که دین اسلام با سرعتی فراتر از ادیان دیگر در حال گسترش است . اعلام نمود :"رشد اسلام در جوامعی که اکثریت آنان را مسیحیان تشکیل می دهند، باعث شده تا صاحب نظران آن جوامع از نوعی رنسانس اسلامی سخن به میان آورند".(2)
نویسنده غربی در مقاله خود می نویسد : "اسلام به بمب ساعتی تبدیل شده است".(3) برای مطالعه بیش تر در این باره به کتاب عصر امام خمینی از آقای صاحبی را پیشنهاد می کنیم.
غرب به دلیل اثرگذاری انقلاب اسلامی ، بودجه های هنگفتی را برای رویارویی با انقلاب و تهاجم فرهنگی در سطح گسترده در نظر گرفته است و این طور وانمود می شود که آن ها موفق ترند، در حالی که اگر هوشیارانه عمل کنیم، با توجه به برتری اسلام و معارف بلند و بی نظیر قرآن و پشتوانه عقلی و فطری مسلمانان و وعدة تخلف ناپذیر الهی، پیروزی از آن ما خواهد بود.
واقعیت آن است که غرب به دلیل عواملی توانسته بر جوامع دیگر به ویژه ملت های مشرق و جهان سوم چیرگی یابد و به یاری تسلط خویش ، فرهنگ خود را نیز در آن جوامع نفوذ داده و گسترش دهد.
هانتینگتون معتقداست : "پیروزی غرب بر جهان ناشی از برتری اندیشه ها ، ارزش ها یا دین نبود، بلکه معلول برتری غرب در استفاده از خشونت سازمان یافته بود".(4)
وی می افزاید: "عواملی که باعث گسترش فوق العاده و منحصر به فرد سلطه غرب شد، از این قرار بود:
1 - ساختار اجتماعی و روابط طبقاتی موجود در غرب
2 - رشد شهرها و گسترش تجارت
3 - پراکندگی نسبی قدرت در جوامع غربی
4 - ایجاد نظام اداری کشوری
5 - رشد فن آوری
6 - اختراع عوامل حمل و نقل دریایی
7 - بسط ظرفیت های نظامی برای تصرف سرزمین ها".(5)
امکانات گستردة دشمن و تأسیس سایت های متعدد و استفاده از ماهواره و ابزارهای تبلیغاتی ، نیز جذابیت ظاهری برنامه های فرهنگی آنان و انگشت نهادن بر نیازهای غریزی انسان ها ، همچنین مقید نبودن به حدود و مرزهای اخلاقی و توسل جستن به شیوه های ناجوانمردانه و مزوّرانه ، نیز شایعه و دروغ پردازی و تخریب شخصیت بزرگان باعث شده فرهنگ غرب، خود را بیش تر مطرح کند . البته نباید ضعف و سستی مسلمانان و تفرقه موجود میان کشورهای اسلامی را نادیده گرفت.
چند جهت تأثیر گذارى تبلیغات غربىها بیشتر بوده است:
1. غربىها براى تهاجم فرهنگى و تبلیغاتى اسباب و ابزارهاى فراوانى را در اختیار دارند که اصلاً قابل مقایسه با امکانات ما نیست. نمونهاش پایگاههاى متعدد اینترنتى، دستگاههاى مدرن ارتباط جمعى مانند ماهواره، شبکههاى تلویزیونى، خبرگزارىهاى متعدد و غیره مىباشد.
2. غربىها براى تأثیر تبلیغات خود از هر شیوهاى استفاده مىکنند و به مسائل اخلاقى خود را مقید نمىدانند، از این رو از حیله و ترفند و تظاهر و مظلوم نمایى و تحریف حقایق به راحتى بهره مىجویند، در حالى که بر اساس نظام اخلاقى اسلام ما نمىتوانیم این شیوهها را به کار بگیریم.
3. این واقعیت را نیز نباید نادیده بگیریم که به دلیل سابقه و پیشینه تهاجم، کشورهاى استعمارگر، از راه کارهاى مدرن و عناصر حرفهاى برخوردارند که در جذب مخاطبان بسیار مؤثر است، ولى ما به دلیل عدم سابقه طولانى، نیاز به آزمون و خطا داریم و چه بسا از شیوههاى جذاب استفاده نکردهایم.
4. آنها با دست گذاشتن روى یک سرى نیازهاى فطرى و غریزى انسان مانند غریزه جنسى و حس آزادى، در کار تبلیغاتى خود بسیار بهره مىگیرند و طبیعى است که این مسائل علاوه بر این که نیاز انسانى است، حتى گاهى از نیازهاى اولیه است که هر انسانى در صدد پاسخ گویى و ارضا آن نیازها است. در این راه غربیان با تکنیکها و تبلیغات گستردهاى که دارند و با توجه به آزاد بودن ارتباطات رسانهاى بهره بسیار مىبرند.
5. این نکته را نباید نادیده گرفت که کار تهاجم، از دفاع آسانتر است. و همیشه تخریب راحتتر از سازندگى است
پی نوشت ها :
1 - میر احمد رضا حاجتی، عصر امام خمینی ، ص 4 - 363.
2 - همان، ص 372.
3 - همان، ص 373.
4 - محمد رضا شرفی، جوان و بحران هویت، ص 155.
5 - همان.
عزادارى براى اباعبدالله(ع) یک عزادارى معمولى نیست؛ بلکه تبدیل به فرهنگ فراگیر شده است. وقتى تبدیل به فرهنگ شد، دیگر زمان و مکان نمى شناسد، از این رو تا نسیم محرّم به مشام جان می وزد خود به خود پوشیدن لباس عزا و سیاه پوش کردن کوچه و خیابان ها و مساجد و تکیه ها شروع می شود. البته در غیر محرم نیز عزادارى براى امام حسین(ع) در فرصت هاى مناسب برگزار می شود، شیعیان به دستور اولیاى دین مخصوصاً به دستور امامان بعد از امام حسین(ع) براى زنده نگه داشتن اهداف امام حسین و فرهنگ عاشورا تلاش و کوشش می کنند.
امام باقر(ع) در زمینه برپایى عزا در خانهها برای امام حسین(ع) می فرماید: «باید بر حسین(ع) ندبه و عزادارى و گریه کنید و بر اهل خانه خود دستور دهید که بر او بگریند . با اظهار گریه و ناله بر حسین(ع) مراسم عزادارى بر پا کنید و یکدیگر را با گریه و تعزیت در سوگ حسین (ع) ملاقات کنید».[1]
رمز جاودانگى نهضت حسینى نیز زنده نگهداشتن و بزرگداشت شعایر بوده است. امام خمینی فرمود: «الآن هزار و چهارصد سال است که با این منبرها با این روضه ها و با این مصیبت ها و با این سینه زنى ها (دین اسلام) را حفظ کرده اند».[2]
بنابراین پرداختن به عزاداری و ماتم قبل از رسیدن عاشوراء و شهادت نیز پسندیده و مطلوب است.
علاوه بر این ، کاروان امام حسین روز دوم محرّم سال 61هجرى وارد کربلا شد، بعد از آن سپاه کوفیان به تدریج وارد شدند و عزا و مصیبت خاندان اهل بیت(ع) از همان زمان آغاز شد. یعنی در واقع مصیبت و سختی خاندان اهل بیت ، مدتها قبل از عاشوراء آغاز شده بود . سپس روز نهم (تاسوعا) کاروان امام را محاصره کامل کرده وروز دهم (عاشورا) آن بزرگوار و یارانش را به شهادت رساندند.
بنابراین چون اصل گرفتارى حضرت از دهۀ اول محرم آغاز شده است، پیروان حضرت از اوّل محرم عزادارى مىکنند.
از نظر تاریخی آغاز عزاداری در دهه اول محرم آن هم به صورت فراگیر همانند عزاداری امروزه را می توان در عصر معزالدولهء دیلمى ازسلسله آل بویه دانست .(3)
معزالدّولة اولین کسى است که فرمان داد مردم شیعهء بغداد در دههء اوّل محرم براى حضرت امام حسین (ع) سیاه بپوشند و بازار را سیاهپوش کنند و در روز عاشورا دکّان ها را ببندند و از طباخى جلوگیرى کنند وتعطیل عمومى نمایند. این مراسم در تمام کشورهاى اسلامى از جمله ایران تا اوایل سلطنت سلجوقیان معمول بود و تا به امروز ادامه دارد.(4)
--------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت:
1- جواد محدثى ، فرهنگ عاشورا، ص 312، به نقل از کامل الزیارات ، ص 175.
2- همان، ص 313..
3- مرتضى مطهرى , مجموعه آثار, ج 17 ص 94
4- جواد محدّثى , فرهنگ عاشورا, ص 313 با تلخیص
چنین دوستیهایی با آسیبها و خطرات و ناهنجاریهای مختلف رو به رو است و آینده چنین دوستیهایی قابل پیش بینی نیست. غالباً با ادامه یافتن این نوع دوستیها، مشکلات بسیاری به خصوص برای دختران فراهم میآورد.
واقعیت آن است که غریزه جنسی از نیرومندترین غرایز در وجود انسان است که بسیاری از رفتارهای انسانی را شکل می دهد و به گونه های مختلف ظهور و بروز دارد. اسلام که یک مکتب جامع است و مى خواهد مردان و زنان مسلمان ،از یک طرف روحى آرام و اعصابى سالم و چشم و گوشى پاک داشته باشند تا بتوانند قله هاى رفیع انسانی و رستگارى را فتح نمایند و از طرف دیگر به نیازهای غریزی و فطری خود نیز دست یابند ، بنابراین با حساسیت ویژه ، اما واقع بینانه و لحاظ کردن طبیعت و امیال درونى و خواسته هاى نفسانى انسان ، قوانین و احکامى را جهت حفظ و نگه دارى فرد و جامعه در خط اعتدال و میانه روى وضع کرده است . از جمله آن احکام ، چگونگی ارتباط با جنس مخالف است .اینها همه به سبب این است که اسلام از جانب کسى براى هدایت انسان ها فرستاده شده است که خالق فطرت وغریزه با تمامى استعدادهاى بهینه و ذخیره شده در انسان است . بنابراین هر عاملى که موجب تحریک انگیزه هاى شهوانى در جامعه گردد و به آرامش روحى و روانى و عفت عمومى ، صدمه وارد کند، موردتأیید اسلام نیست . اسلام می خواهد انواع لذت های جنسی در محیط و درون خانواده شکل گیرد واز این طریق آرامش روحی و روانی و پیوند های عاطفی نیز برقرار بماند و با طرح آن در محیط جامعه به پیوند خانواده و اجتماع نیز آسیب وارد نشود .
به جهت همان میل شدید جنسی گاهی اوقات بی آنکه دختر و پسر(به خصوص دختران ) بخواهند ، در شرایطی قرار می گیرند که حتی ارادة خود را از دست می دهند و دیگر نمی توانند از ارتباط جنسی خود داری کنند و ناخود آگاه و بی آنکه که بخواهند ،کم کم در آن شرایط بدون بازگشت قرار می گیرند و زمانی متوجه می شوند که کار از کار گذشته است ، یعنی با فراهم شدن شرایط دیگر، ارادة جلوگیری بسیار سخت و دشوار است . به خصوص آنکه پسران فریب کار و متاسفانه حرفه ای درفریب دختران جوان در این موارد ، شیاد و تردست هستند ، پس چرا نباید این جریان را از سرچشمه بست ؟ به همین خاطر در اسلام حتی خلوت کردن زن و مرد (دختر و پسر) نامحرم در مکانی که رفت و آمد نباشد ، حرام و گناه است . در آخر این که مگر غیر از این است که تمام روابط جنسی بین دختران و پسران از همین ارتباط های به ظاهر ساده و دوستانه آغاز شده است ؟ و متأسفانه به همین ارتباط جنسی ختم نشده ، بلکه عاملی برای پدید آمدن بسیاری از ناهنجاری های اجتماعی و روانی نیز می شود. بهترین شاهد بر ادعای فوق مراجعه به واقعیات موجود در اجتماع است، شما در باره طلاقها ، فسادهای جنسی، اعتیاد و افسردگیها مقداری تحقیق کنید ، ببینید نقطه شروع این نابسامانیها از کجا بوده ؟ بسیاری از آنها با یک نگاه ساده یا یک ارتباط کلامی کوچک با نامحرم شروع شده و به تدریج به ایجاد محبت و عشق و مشغول شدن فکر انجامیده و در انتها به قرار و مدار و . . .
اما مسئله این است که چون جوانان و نوجوانان مخصوصا دختران جوان، هنوز به سنی نرسیدهاند که عاقبت برخی از کارها برایشان تجربه شده باشد، فقط همان ابتدای کار را که شیرین است میبینند و خدای ناکرده به دوستی با پسران نامحرم تن میدهند و به این ترتیب وارد دامی میشوند که خلاصی از آن بسیار دشوار است . چرا که اولین مشکل آنها، مشغولیت فکرشان است و عقب افتادن تدریجی از درس . مشکل بعدی خانواده (اگر دارای خانواده مذهبی باشند)، مشکل بعدی ازدواج است . آنها اگر بخواهند با همان پسری که از طریق کوچه و خیابان با او آشنا شدهاند ازدواج کنند هیچ ضمانتی وجود ندارد که آن پسر چند دوست دختر دیگر در آستین نداشته باشد و سر بزنگاه از این دختر جدا و به آنها نپیوندد و به این ترتیب دختران زیادی را دچار داغ فراق و افسردگی و نابسامانی خانوادگی نکند ، حتی در دانشگاهها یا محیطهای کاری نیز ارتباط نامناسب با نامحرم، غالبا باعث گرفتاری است ، زیرا چه بسا باعث ایجاد عشقهایی در دل دختران و پسران جوان میگردد که به دلائل گوناگون، هرگز به "وصل" منجر نخواهد شد و داغ آن برای همیشه به دل طرفین خواهد ماند و فکرشان را آزرده خواهد ساخت .
مسائل فوق هیچکدام قصه نیست ، بلکه واقعیتهایی است که به وفور در جامعه جاری است و ما تنها با گوشه هایی از آنها آشنا می شویم . بسیاری از گرفتاران این مسائل به دلیل حیا و شرم، مشکلات خود را برای دیگران بازگو نمیکنند . اگر این کار را میکردند درس عبرت خوبی برای دیگران مخصوصا جوانان و نوجوانان میشد .
نکته مهم این است که وقتی این مشکلات ریشهیابی میشوند ، غالب آنها از همان نگاههای کوچک و سخنهای کوتاه و عشوههایی آغاز میشوند که به نظر پرسشگر دل پاک ما، نبایست روی آنها حساسیت نشان داد، اما چه میتوان کرد که همین موارد کوچک اگر مورد بی توجهی واقع شوند و ادامه یابند سر از مشکلاتی بسیاری در میآورند .
بنابراین احکام دین مقدس اسلام، بر اساس مصلحت زندگی انسانهاست و خداوند که بهتر از هر کس ساختمان فطری انسان را میشناسد، از روی محبت و به خاطر خود ما این احکام را وضع نموده و گرنه او نه بخیل است و نه نیازمند به این احکام .
ما نیز در نگاه خود به زندگی بایستی عاقبت کارها را بنگریم و از زندگی دیگران عبرت بگیریم و به این نکته برسیم که ؛ چه بسا لذتهای کوتاه که رنجهای طولانی به ارمغان میآورد .
حال به گوشه ای از پیامدهای مسئله روابط آزاد در کشور های غربی بپردازیم . آنجا که فکر می کنیم ، این مشکلات برای آنها حل شده یا حساسیت نسبت به این موضوع ندارند . اگر چه در آنجا این مشکلات به جهت روابط آزاد بیش از حد ، بسیار است ، اما متأسفانه جامعه ما نیزکم و بیش با بسیاری از این مشکلات روبرو است.
نظریات روانکاوى از جمله نظریة "هورنای" بر این حقیقت تأکید می کند: "در اجتماعاتى که روابط جنسى آزاد است، بسیارى از احتیاجات روانی، شکل تمایلات جنسى پیدا مى کند و به صورت عطش جنسى در مى آید".
نشریه آمریکایى "ایدرز دایجست" دربارة روابط پیش از ازدواج دختران و پسران مى نویسد: "هرساله 350 هزار دختر نوجوان امریکایى در سنین 15 تا 19 سال ـ دورة دبیرستان ـ به سبب ارتباط هاى نامشروع، آبستن شده و فرزندان غیر قانونى خود را به دنیا می آورند.... این دختران با رؤیاهایى چون ازدواج با دوستان پسرشان، اتمام تحصیلات، شروع یک زندگى ایده آل و دست یابى به یک شغل مناسب، به این ارتباط غیر قانونى روی مى آورند. اما بسیار زود پرده هاى سراب گونه این اوهام به کنار رفته و واقعیت زندگى روى خود را نشان مى دهد و متأسفانه، این بیدارى درست در زمانى به دست مى آید که این دختران نوجوان دیگر شانسى براى برخوردارى از یک زندگى سالم و ایده آل ندارند".
این روزنامه در ادامه علت بروز این نابهنجاریهاى جنسى را روابط آزاد دختر و پسر در مدارس دانسته، طى گفتگویى با تعدادى از این دختران، به نقل از یکى از آنان مینویسد:
"ای کاش زمان به عقب بر مى گشت! اى کاش به عنوان عضوى از خانواده در میان والدینم جای داشتم. اى کاش هنگامى که زمینه هاى ایجاد یک ارتباط نامشروع برایم فراهم شده بود، کمى هم به زندگى آینده ام مى اندیشیدم و این گونه به پایان خط نمى رسیدم".
در ذیل به برخى از آن آثار که در نتیجه روابط آزاد دختر و پسر در جوامع غربى پیدا شده اشاره مى کنیم:
1ـ افزایش روابط جنسى نامشروع: تحقیق نشان مى دهد که آمار روابط نامشروع جنسى که ناشی از روابط آزاد دختر و پسر است، در امریکا و در تمامى جامعة اروپا رو به افزایش است، به گونه اى که در سال 1993 در امریکا 50% روابط دختر و پسر به روابط جنسی تبدیل شده است.
2ـ آبستنى هاى ناخواسته: آمیزش جنسى نامشروع و افزایش آبستنى هاى غیر رسمى و زود هنگام یکى دیگر از آثار شوم روابط آزاد دختر و پسر است. آندره میشل در این باره می نویسد: "بیش از چهل درصد زنان امریکایى که پیش از بیست سالگى ازدواج مى کنند. به علت روابط آزاد پسر و دختر، قبل از ازدواج حامله هستند. در نروژ 90% دخترانى که در سن کمتر از هیجده سال ازدواج مى کنند، آبستن هستند و در سوئد و آلمان نیز همین مطلب صادق است".
3ـ ازدیاد غیر قابل کنترل آمار سقط جنین: متناسب با افزایش نرخ آبستنى هاى ناخواسته، آمار سقط جنین در کشور هاى غربى که دختر و پسر پیش از ازدواج روابط آزاد دارند رو به تزاید است. از یک میلیون زن و دختر نوجوانی که هر ساله در امریکا به طور ناخواسته باردار مى شوند، 53% فرزندان خود را سقط می کنند. این درحالى است که به علت برخى محدودیت ها که بعضى ایالات در مورد سقط جنین وضع کرده اند، اکثر سقط هاى جنین گزارش نمى شود.
به ادعاى یک پزشک امریکایى که در یکى از زایشگاه هاى این کشور مشغول بوده و در مورد مشکلات محل کار خود مقاله اى نوشته است، در حدود 47% از زایمان هاى تحت نظر وى مربوط به موالید نامشروع بوده است. به ادعاى وى اکثر موالید، مربوط به زنان پایین تر از بیست سال مربوط به روابط آزاد دختر و پسر بوده است.
4ـ افزایش خانواده هاى تک والدینی: افزایش شمار وصلت هاى غیر رسمی، باعث کاهش در میزان ازدواج را ترسیم مى کند که یکى از پیامد هاى آن افزایش تعداد خانواده هاى تک والدینى است؛ یعنى خانواده هایى که فرزندان در آن ها محکومند تنها با یکى از والدین خود زندگى کنند. آندره میشل مى گوید: "زندگى فرزندان نامشروع در بیش از 90% موارد با مادران است. این گونه مادران که تقریباً از سوى جامعه به ویژه والدین و آشنایان خود طرد مى شوند، براى گذراندن زندگى با مشکلات شدید اقتصادى و فقر و فلاکت مواجهند.
روزنامة "ایدرزدایجست" ضمن ارائة گزارشى از وضع فلاکت بار معیشتى این گونه خانواده ها، گزارش زیر را نوشته است:
"مادر این بچه - که مادام بهانة پدر مى کند - براى تأمین نیازهاى مادى خود و فرزندانش ناچار است که در دو شیفت کامل کار کند که در نتیجه، فرزند وى در مقایسه با مادران دیگر، زمان کمترى را با او سپرى مى کند. این فرزند غیرقانونى در حقیقت هم از نعمت پدر و هم از نعمت مادر محروم است.
این مادر نوجوان با تأسف و تأثر مى گوید: من با این حاملگى نامشروع براى تمام عمر دخترم را از نعمت پدر محروم کردم و باید تسلى بخش اندوه فراوان این طفل باشم.
5ـ روسپیگری: پدیده شوم روسپى گرى به ویژه در بین دختران جوانى که به طور ناخواسته صاحب فرزند نامشروع شده اند، در جوامع غربى شایع است، زیرا فرزندان ناخواسته، فرصت هاى اشتغال و تحصیل را از مادران گرفته، آنان ناچارند براى تأمین هزینه هاى زندگی و رهایى از فقر، به هر کارى رو آورند.
6ـ گسترش بیمارى هاى مقاربتی: روابط آزاد دختر و پسر، در نتیجه روابط آزاد جنسی، سکوی پرش روسپى گرى و افزایش بیمارى هاى عفونى و مقاربتى است. در این باره کافى است بدانید که: در هر 13 ثانیه یک نفر در آمریکا به ویروس مهلک بیمارى ایدز مبتلا می شود. قربانیان این ویروس که عمدتاً از طریق بى بندو بارى جنسى مبتلا مى شوند، از این بیمارى عفونى هلاک مى گردند.
آنچه ذکر شد، اشاره به برخى پیامدهاى روابط آزاد دختر و پسر پیش از ازدواج است. عوارض دیگرى چون جنون، عقده هاى روانی، تزاید جنایت و آدم کشى از دیگر نتایج آن روابط است.
به این ترتیب روشن شد که چرا اسلام روابط آزاد دختر و پسر و نگاه و صحبت هاى التذاذی آنان را که منشأ برای روابط بعدی می شود ، حرام و ممنوع ساخته است.
آمار و نقل قول ها عمدتاً از کتاب مجموعه مقالات دفاع از حقوق زنان، تدوین دفتر مطالعات و تحقیقات زنان از صفحة 60 تا 72 برداشت شده است. در این موضوع مى توانید کتاب هاى زیر را مطالعه کنید:
1ـ جامعه شناسى خانواده، از دکتر شهلا اعزازی.
2ـ سیماى زن در جهان ـ امریکا، از مرکز امور مشارکت زنان ریاست جمهوری.
3ـ درّ و صدف، از محمد شجاعی، انتشارات محیی، شهرری.
مسأله بدحجابى از معضلات کنونى جامعه ماست. این گونه رفتار ریشه در حدود نیم قرن حکومت پهلوى و نیز تبلیغات غرب دارد. از آن گذشته ، متأسفانه خودباختگى در برابر غرب، و تقلید کورکورانه از آنها و شهوتپرستى مجموعاً وضعیت نامطلوبی را در جامعه ایجاد کرده است. البته وضعیت عمومى جامعه ما از نظر حجاب و حفظ عفت نسبت به کشورهاى دیگر اسلامى بهتر است . ولى در اثر تبلیغات سنگین غرب به وسیله محصولات فرهنگى مانند فیلمها و مجلات نوعى تمایل به آن گونه رفتارها در سطوحى از جامعه مشاهده مىگردد که باید از دو طریق به اصلاح آن اقدام کرد:
الف) کار بنیادى فرهنگى که نتایج آن در دهههاى بعد ظاهر گردد.
ب) کار قانونى و کنترل رفتار فیزیکى.
هر یک از این دو مقوله بدون همراهى دیگرى مفید فایده نخواهد بود و نهایتاً منجر به شکست و تأثیر وارونه خواهد شد. در زمینههاى فوق اقدامات فراوانى از سوى دولت و مسئولین صورت گرفته است، ولى به دلیل تراکم تبلیغات خنثى کننده از سوى غرب، آثار آن به طور کامل بروز نکرده است. امید است با برنامهریزىهاى دقیق و حساب شده فرهنگى و قانونى در آینده موفقیتهاى بیشترى در این زمینه حاصل گردد
مسئله بى حجابى یا بدحجابى یک مسئله فرهنگى است و برخورد با آن بیش از آن که مربوط به نیروى انتظامى باشد، بر عهده مسئولان فرهنگى و اصلاح فرهنگ عمومى جامعه است.
هم چنین برخورد با این پدیده شوم ، وظیفه آحاد افراد جامعه در راستاى عمل کردن به امر به معروف و نهى از منکر است. البته در کشور ما افراد خاصى مانند دایره مبارزه با منکرات نیروى انتظامى در این باره مسئولیت ویژه دارند که طبق قانون باید به این موضوع بپردازند، ولى از آن جا که به دلیل تهاجم فرهنگى دشمن و عوامل خانوادگى و اجتماعى دیگر، این مسئله شیوع پیدا کرده، برخورد فیزیکى به تنهایی نمىتواند جوابگو باشد. از طرفى بعضى معتقدند به جاى مبارزه با معلول باید با علتها مبارزه کرد. از این رو اگر مىخواهیم در جامعه شاهد بدحجابى نباشیم، باید آموزش در خانواده و مدارس را جدى بگیریم و حجاب را به عنوان یک فرهنگ در آوریم. البته براى حفظ عفت عمومى، نمىتوان از وظیفه امر به معروف و نهى از منکر غافل بود. اگر از ناحیه نیروى انتظامى، غفلت یا قصورى مىبینید، باید به مقامات مسئول گزارش دهید. قطعاً پیگیرى و مطالبه مردم اثر خود را خواهد گذاشت.
آنچه که مربوط به شما مىشود در صورتى که شرائط براى امر به معروف و نهى از منکر مهیّا است ، لازم است نهى از منکر نمائید در صورتى که احتمال تأثیر نمىدهید بر شما چیزى واجب نیست. در عین حال ،برخی افراد اطلاع و شناخت کافى از اهمیت حجاب و آثار مثبت آن ندارند و از طرف دیگر عوارض سوء بدحجابى را نمىدانند . بنابراین نسبت به اینگونه افراد باید پنهانى و با زبان مناسب و ایجاد ارتباط عاطفى به روشنگرى پرداخت چه بسا با همین تذکرات پنهانى خود را اصلاح کنند ولى اگر علنا و بدون پرده تذکر داده شود بیشتر جرىتر مىشوند.
مطمئن باشید اگر چندین نفر و به طور مکرر با این افراد برخورد اخلاقى مناسب صورت گیرد ، تحت تأثیر قرار گرفته و خود را اصلاح خواهند کرد. آرى در صورتى که فردى مىخواهد در یک جمع و فضاى خصوص از روى عمد و قصد مىخواهد با برخى رفتارهاى زشت و ضد اخلاقى، به مقدسات و ارزشهاى اخلاقى و باورهاى دینى مردم دهن کجى کند باید به طور علنى به او هشدار داد. ولى این گونه موارد بسیار کم اتفاق مىافتد. پس چه بهتر است با افراد جاهلى که اطلاع کافى در این زمینه ندارند با احترام و سعه صدر لازم به روشنگرى پرداخت و به طور خصوصى و انفرادى مسائل قابل طرح را گوشزد نمود.
البته نباید غفلت شود اخلاق کارگزاران و عملکرد آنان تأثیر مثبت یا منفی در رفتار اجتماعی شهروندان دارد چنانکه فساد سیاسی، اداری و اقتصادی مردم به ویژه جوانان را مأیوس ساخته، از شادابی، نشاط و معنویت باز می دارد و طبیعی است که باعث بسیاری از ناهنجاری های اخلاقی همین سرخوردگی های اجتماعی است و امر به معروف و نهی از منکر به طور ریشه ای باید ضمن آن که در خصوص بد حجابی یا ناحجابی مطرح می شود قبل از آن باید نسبت به ریشه های پیدایش آن صورت گیرد.
چرا در کشور ما به مشکلات اقتصادی دیگر کشورها توجه می شود ولی به مشکلات اقتصادی مردم خودمان توجه نمی شود ؟
مهم ترین نکتهاى که در پاسخ این سؤال نیازمند توضیح و تبیین دارد این است که وظایف و کارکردهاى دولتها به هیچوجه منحصر به مسائل و موضوعات داخل نمىباشد، بلکه دولتها علاوه بر کوشش در جهت بهبود و توسعه مسائل داخلى، یکسرى وظایف و اهدافى را نیز در خارج از مرزهاى جغرافیایى و در محیط بینالمللى، بر عهده دارندکه البته این وظایف براساس تعریفى که هر کدام از آنها از منافع ملى، اهداف و آرمانها، امکانات مادى و معنوى خود دارند متفاوت خواهد بود.
در هر صورت دولتى موفق است که بتواند وظایف خود را هم در بعد داخل و هم در بعد خارج به خوبى انجام داده و بیشترین دستاوردها و نتایج مثبت را در جهت آرمانها، منافع ملى کوتاهمدت و بلندمدت کشور خود کسب نماید.
بدیهى است غفلت از هر کدام (سیاست داخلى و سیاست خارجى) به بهانه وجود مشکلات و موانع در دیگرى، ضربهاى جبرانناپذیر به اهداف،آرمانها و منافع کوتاهمدت و بلندمدت کشور محسوب خواهد شد. بر این اساس شناخت وظایف متعدد دولت در ابعاد مختلف نکتهاى حائز اهمیت مىباشد که به صورت مختصر به بررسى آن در رابطه با سؤال فوق مىپردازیم:
1. بر اساس اصول و آموزههاى دینى، جامعه اسلامى پیکره واحدى است؛ چنان که قرآن مىفرماید: «ان هذه امتکم امةً واحدةً و انا ربکم فاتقون» (1) براساس این آیه، همبستگى عمیقى بین همه مسلمانان دنیا ـ صرف نظر از هرگونه مرزبندى و جغرافیایى به جهت وحدت کلمه و اعتقاد به تعالیم الهى- وجود دارد، همدردى، همدلى و همنوایى، یکى از خصایص بارز وبرجسته امت اسلامى است که دلهاى آنان را به یکدیگر نزدیک مىکند. پیامبر گرامى اسلام در بیان این واقعیت مىفرمایند:
حکایت مؤمنان در دوستى و مهربانى چون اعضاى یک پیکر است؛ وقتى یکى از آنها رنجور مىشود، دیگران به مراقبت و حمایت از او همداستان مىشوند . (2)
این همبستگى عمیق اسلامى، تعاون اسلامى را نیز به همراه دارد؛ بدین معنا که مسلمانان در همه امور و شؤون مشترک اجتماعى، اقتصادى و سیاسى خود، موظف به همیارى یکدیگرند؛همان گونه که قرآن می گوید: و تعاونوا على البر و التقوى و لاتعاونوا على الاثم و العدوان . (3)
بر این اساس، همگان مسؤول همدیگرند. پیامبر گرامى اسلام، در حدیث نبوى مشهور مىفرماید: «مَن سَمع رجلاً یُنادى یا لَلْمُسلمین فَلَم یَجِبْهُ فَلَیسَ بِمُسلِم؛ هر کس ندایى را بشنود که مسلمانان را به کمک مىطلبد و پاسخ مساعد نگوید، مسلمان نیست». همچنین در حدیث دیگرى مىفرماید: «مَنْ اَصْبَحَ وَ لَمْ یَهتمَّ بامورِ المُسلمین فَلیَس بمُسلِم؛ یعنى هر کس صبح برخیزد و در اندیشه کارهاى مسلمانان نباشد مسلمان نیست» بر این اساس یکی از منافع مهم کمک به فلسطین ایجاد وحفظ وحدت اسلا می است که این امر برای ایران مهم است زیرا یکی از آرمان های مهم امام خمینی (ره) همگرائی جهان اسلام می باشد.
2. بر اساس اصول متعدد قانون اساسى جمهورى اسلامى ایران (اصول 3، 11، 152 و 154)، دولت به نمایندگى از همه مردم، موظف به ایفاى «تعهد برادرانه نسبت به همه مسلمانان» است. به همین جهت «موظف است سیاست کلى خود را بر پایه ائتلاف و اعتماد ملل اسلامى، قرار دهد» و در اعمال سیاست خارجى، به «دفاع از همه مسلمانان» بپردازد. بنابراین هم بر اساس آموزههاى دین اسلام و هم بر اساس اصول متعدد قانون اساسى، دولت موظف است، حمایتهاى لازم را از سایر مسلمانان جهان به عمل آورد.
3. با توجه به واقعیاتى از قبیل وجود مرزبندىهاى بینالملل، حفظ و تقویت نظام جمهورى اسلامى ایران، ارائه الگویى نمونه بر اساس اصول و ارزشهاى اسلامى و ...؛ توجه به نیازهاى داخلى حائز اهمیت مىباشد. حال اگر زمانى بین نیازهاى داخل و خارج، تزاحم به وجود آمد، رعایت اصول زیر، ضرورى مىنماید:
الف) بر اساس آیات و روایات متعدد، جمهورى اسلامى ایرن به عنوان یک نظام اسلامى، داراى یک سرى مسؤولیتهایى فراملّى، نسبت به سایر مسلمانان است. این مسؤولیتها در مورد تزاحم بین نیازهاى داخلى و خارجى، حتما باید مراعات شود. مثلاً اگر در کشورهاى دیگر، مسلمانانى نیازمند به ضرورىترین نیازهاى حیاتى (از قبیل غذا، دارو، پوشاک و...) باشند؛ بدون شک نمىتوان نیازمندىهاى غیرحیاتى و کماهمیتتر داخلى را اولویت داد؛ چون مسأله زندگى و حفظ جان مسلمانان در میان است.
ب ) ملاک تقدم نیازهاى داخل یا خارج در امور غیرمتیقن مسؤولیتهاى فراملى، رعایت اصل اهم و مهم است. به بیان دیگر، حاکم اسلامى با کمک گرفتن از متخصصان و کارشناسان رشتههاى مختلف و با درک شرایط و مقتضیات زمانى و مکانى، باید مشخص کند که اولویت با رفع نیازهاى داخلى است یا نیازهاى خارجى دولت اسلامى. در هر حالت، باید قدر متیقن مسؤولیتهاى برون مرزى و کمکهاى حیاتى را سر لوحه سیاست خارجى خود قرار دهد. در غیر آن موارد، چه بسا در مواردى، بر اساس نظرات کارشناسى و تخصصى ثابت شود که وظیفهاى برون مرزى بر نیازهاى داخل اولویت دارد (مانند حمایت ایران از حزبالله لبنان در مقابل رژیم غاصب اسرائیل) و در مواردى نیز ممکن است مسائل داخلى اولویت دارد مانند تقدم دفاع از مرزهاى کشور در برابر حمله عراق.
با توجه به این مطالب، درباره کمک ایران به مسلمانان فلسطین گفتنى است که بخشى از این کمکها (مانند مواد غذایى، دارو،پوشاک و...) در شرایط فعلى، حیاتى بوده و از مسؤولیتهاى فراملى دولت اسلامى محسوب مىشود.
با توجه به نیازهاى ضرورى و حیاتى مردم فلسطین و امکانات نسبتا خوب کشورمان، کمکهایى محدود بوده و تأثیر منفى در روند آبادانى و حل مشکلات اقتصادى و معیشتى ما بر جاى نمىگذارد. به علاوه نتایج مثبتى را در کوتاه مدت و طولانى مدت، در سطح منطقهاى و بینالملل، براى کشورمان به ارمغان مىآورد.
کوتاه سخن این که درمورد کمک های ایران به فلسطین می گوییم:
1- فشارها و مشکلات جامعه هراندازه زیاد باشد دربرابر وضعیت پیش آمده براى برادران و خواهران آواره فلسطینى و... اصلا قابل قیاس نیست.
2. مسلمانان امت واحده و داراى سرنوشت مشترکى هستند. استعمارگران همواره درپى جداسازى وتفرقه میان ملت هاى مسلمانند تااز این رهگذر سلطه خود را برجهان اسلام بیشتر استوار سازند. بنابراین اگر ما دست از یارى برادران مظلوم مسلمان خود برداریم درواقع به پارهسازى امت واحد اسلامى که هدف دشمنان است کمک کردهایم.
3. همان طور که درروایت است کمکهاى فردى موجب افزایش نعمت و برکات الهى است کمک هاى اجتماعى نیز چنین است.
4. امروزه درتمام جهان سرمایههایى براى کمک به جوامع محروم اختصاص داده مىشود و دراین حرکت انسان دوستانه مسلمانان و جمهورى اسلامى باید جلودار باشند.
5. انجام حمایتهاى اقتصادى، سیاسى و تبلیغاتى در حد وسع و توان از ملتهاى مسلمان دیگر خصوصا فلسطین، نه تنها با منافع ملى ما تعارض ندارد بلکه در راستاى تأمین منافع ملى ایران به حساب مىآید؛ زیرا: اولاً، منافع ملى یک کشور فقط در مرزهاى جغرافیایى آن محدود نمىشود. لذا دولتها به میزان هزینههایى که در کشورهاى دیگر مبذول مىدارند، از توان و قدرت تصمیمگیرى و تأثیرگذارى بیشترى نیز در آینده آن کشور و معادلات منطقهاى برخوردار مىباشند. ثانیا، حفظ موجودیت، استقلال و تمامیت ارضى و امنیت ملى کشور که از عناصر کلیدى و حیاتى تشکیلدهنده منافع ملى مىباشد، نیازمند صرف چنین هزینهها و کمک به ملتهایى که در خط اول مبارزه با دشمنان ما قرار دارند مىباشد.
آیندهنگرى و تأمین منافع بلندمدت خود بهترین دلیل بر انجام چنین اقداماتى مىباشد، زیرا آرمانها و اهداف توسعه طلبانه رژیم صهیونیستى هرگز به فلسطین محدود نبوده بلکه آرزوى سیطره بر جهان اسلام و خصوصا امالقراى آن یعنى جمهورى اسلامى ایران را در سرمىپروراند.
6. این اعانات یکپارچگى ما را بهتر حفظ مىکند و قدرت جمعى ما را بر دشمنان افزون مىسازد و براى مصونیت خود ما از خطرات دشمن مفیداست.
7. ارسال این قبیل کمکها مختص ایران نیست بلکه کشورهاى بزرگ جهان مانند آمریکا، با وجود بسیارى مشکلات داخلى، باز هم در جهت اهداف ومنافع نامشروع خود کمکهاى بسیار زیادى را به اسرائیل که واقعا هیچ بهرهاى براى ملت آمریکا ندارد ارسال مىنمایند، بنا براین روا نیست که کشورهاى اسلامى از انجام کمترین وظایف دینى و انسانى خود در قبال مشکلات مردم فلسطین و سایر جهان اسلام دریغ ورزند.
پی نوشت:
1. سوره مؤمنون، آیه 52.
2. نهجالفصاحه، ش 2712.
3. سوره مائده، آیه 2.
علاقه به جنس مخالف ریشه در میل و کشش غریزی دارد. خداوند غریزه جنسی را برای برآوردن هدف خاصی در وجود انسان نهاد و او را برای برآوردن این غریزه از راه درست (که ازدواج است) راهنمایی کرد، تا نسل انسان گسترش یافته و نوع بشر حفظ شود، نیز در سایه ازدواج به آرامش دست یابد و عنصر آزمایش انسان قرار گیرد. بنابر این اصل غریزه جنسی، ناپسند نیست، بلکه انحراف این غریزه از مسیر خود و زیاده خواهی انسان، یا هواپرستی و شهوتپرستی زشت و ناپسند است. همین طور علاقه و محبت به جنس مخالف اگر به شکل صحیح و در کانون گرم خانواده و با ازدواج صورت گیرد، نه تنها ناپسند نیست، بلکه در اسلام بر آن بسیار سفارش شده است.
به نظر میرسد مقصود شما از علاقهها، دوستیهای خیابانی و عشقهای کاذب و مجازی و ارتباط نامشروع دختران و پسران است منظورتان از فساد جامعه همین است.
در پاسخ میگوییم:
گسترش فساد جنسی و ناهنجاری فرهنگی در جامعه به عوامل گوناگون بستگی دارد که برخی از آنها را ذکر میکنیم:
1ـ بالا رفتن سن ازدواج دختران و پسران که این مسئله خود عوامل مختلفی دارد،مانند سختگیری پدران و مادران، تجملگرایی و زیاده خواهی دختران، ارضای غرایز از راههای نامشروع.
2ـ آسانی ارتباط بین دختران و پسران جوان. راحت بودن ارتباطها با عث تحریک غریزه جنسی شده و ارتباط نامحرمان را به هم نزدیک میکند.
3ـ وجود محرکهای جنسی در جامعه مانند ماهواره، اینترنت، فیلمهای مبتذل.
4ـ تهاجم فرهنگی دشمنان با استفاده از ابزارهای مختلف.
5ـ عادی شدن ارتباط با نامحرم و عدم آگاهی از مسایل و احکام دینی.
6ـ ضعف ایمان و اعتقاد و باورهای دینی.
7ـ کمرنگ شدن فریضه امر به معروف و نهی از منکر و عدم توجه درست به آن.
گاهی گفته می شود که انسان نسبت به چیزی که منع شود ، حریص می شود . این سخن صحیح است ، اما در عین حال در مورد غریزه جنسی هر چه آزادتر باشد ، به جهت اشتهای سیری ناپذیر انسان شعله ورتر می گردد و این تجربه در جهان غرب اتفاق افتاد.
استاد مطهری نیز با تأکید بر این مسئله می گوید: برای آرامش غریزه دو چیز لازم است: ارضای غریزه در حد نیاز طبیعی و دیگری جلوگیری از تهییج و تحریک آن.(1) اما این که می گویند: انسان نسبت به چیزی که از آن منع شود حریص است، مطلب صحیحی است، ولی نیازمند به توضیح است. انسان به چیزی حرص می ورزد که هم از آن ممنوع شود و هم به سوی آن تحریک شود. به اصطلاح تمنای چیزی را در وجود شخصی بیدار کنند اما او را ممنوع سازند. اگر امری اصلاً عرضه نشود یا کم تر عرضه شود، حرص و ولع هم نسبت بدان کم تر خواهد بود.(2)
نظریات روانکاوى از جمله نظریة "هورنای" بر این حقیقت تأکید می کند: "در اجتماعاتى که روابط جنسى آزاد است، بسیارى از احتیاجات روانی، شکل تمایلات جنسى پیدا مى کند و به صورت عطش جنسى در مى آید".(3)
فروید» که طرفدار سرسخت آزادی غریزة جنسی بود، متوجه شد خطا رفته است، از این رو پیشنهاد کرد باید آن را از راه خاص خودش به مسیر دیگری منحرف کرد. «راسل» نیز که به آزادی جنسی معتقد است، اعتراف کرده که عطش روحی در مسائل جنسی غیر از حرارت جسمی است. آن چه با ارضا تسکین می یابد، حرارت جسمی است، نه عطش روحی. یعنی روح انسان سیری ناپذیر است و اگر چه شاید از نظر حرارت جسمی در زمانی ارضا شود، اما چون انسان روح سیری ناپذیر دارد، به آن حد قناعت نمی کند و می خواهد از آن هم بالاتر رود. پس باید گفت: آزادی در روابط زن و مرد ، از حرص و ولع نسبت به شهوت، پیشگیری نمی کند، بلکه سبب شعله ور شدن شهوات می گردد و گاهی به شکل های دیگر مانند خشونت جنسی ، هم جنس بازی و... بروز می کند. آمار موجود در جهان گویای این واقعیت است. (4)
ره آورد آزادی جنسی در عصر حاضر، رفتارهای خشونت آمیز در روابط جنسی و استفاده قهر آمیز از زنان و آزار جنسی در محل کار و بیماری های مقاربتی از جمله ایدز است. در انگلستان از هر ده زن، هفت زن در دورة زندگی شغلی خود به مدت طولانی دچار آزار جنسی می گردند. در مورد تجاوز جنسی نیز بررسی ها در لندن آشکار ساخت که از هر شش تن یک تن مورد تجاوز قرار گرفته بود.(3) بر این اطلاعات باید آمار همجنس بازی ها و کشانده شدن به راه های دیگر را اضافه کنیم که همه نشان از آن دارد که عطش روحی هیچ گاه سیری پذیری نیست. اگر آزادی جنسی و روابط آزاد زن و مرد، حرص و ولع را کاهش می دهد، پس اتفاقات در غرب ناشی از چیست؟ بهتر است بگوییم آن قدر پیامدهای بد زیاد است که نسبت به آن بی اهمیت شده اند، نه آن که دیگر تجاوزات و راه های انحراف مانند همجنس بازی دیگر وجود ندارد. مانند این که کسی به خانه ای وارد می شود و می بیند بچه های خانه دیوار را خراب کرده، فرش ها را پاره کرده و ظرف ها را شکسته، آن وقت می بیند مادر خانه اصلاً ناراحت نیست یا توجه نمی کند. عدم توجه مادر، نشان آن نیست که وضع خانه به هم ریخته و خراب نیست، بلکه ناشی از بی توجهی مادر به وضعیت است. اسلام نه به صورت مطلق، غریزة جنسی را محدود و سرکوب کرده و نه آن را به طور مطلق آزاد گذارده است. به نظر می رسد راه میانه ای را مطرح کرده است و آن عبارت است از: ارضای غریزة جنسی به صورت طبیعی و قانونمند با حفظ کرامت انسانی و امنیت روانی جامعه؛ پرهیز از تحریک و تهییج غریزة جنسی و تأکید بر آسان گیری در ازدواج.
حال به گوشه ای از پیامدهای مسئله روابط آزاد در کشور های غربی بپردازیم . آنجا که فکر می کنیم ، این مشکلات برای آنها حل شده یا حساسیت نسبت به این موضوع ندارند . اگر چه در آنجا این مشکلات به جهت روابط آزاد بیش از حد ، بسیار است ، اما متاسفانه جامعه ما نیزکم و بیش با بسیاری از این مشکلات روبرو است.
نشریه آمریکایى "ایدرز دایجست" دربارة روابط پیش از ازدواج دختران و پسران مى نویسد: "هرساله 350 هزار دختر نوجوان امریکایى در سنین 15 تا 19 سال ـ دورة دبیرستان ـ به سبب ارتباط هاى نامشروع، آبستن شده و فرزندان غیر قانونى خود را به دنیا می آورند.... این دختران با رؤیاهایى چون ازدواج با دوستان پسرشان، اتمام تحصیلات، شروع یک زندگى ایده آل و دست یابى به یک شغل مناسب، به این ارتباط غیر قانونى روی مى آورند. اما بسیار زود پرده هاى سراب گونة این اوهام به کنار رفته و واقعیت زندگى روى خود را نشان مى دهد و متأسفانه، این بیدارى درست در زمانى به دست مى آید که این دختران نوجوان دیگر شانسى براى برخوردارى از یک زندگى سالم و ایده آل ندارند".
این روزنامه در ادامه علت بروز این نابهنجاریهاى جنسى را روابط آزاد دختر و پسر در مدارس دانسته، طى گفتگویى با تعدادى از این دختران، به نقل از یکى از آنان مینویسد:
"ای کاش زمان به عقب بر مى گشت! اى کاش به عنوان عضوى از خانواده در میان والدینم جای داشتم. اى کاش هنگامى که زمینه هاى ایجاد یک ارتباط نامشروع برایم فراهم شده بود، کمى هم به زندگى آینده ام مى اندیشیدم و این گونه به پایان خط نمى رسیدم".
در ذیل به برخى از آن آثار که در نتیجة روابط آزاد دختر و پسر در جوامع غربى پیدا شده اشاره مى کنیم:
1ـ افزایش روابط جنسى نامشروع: تحقیق نشان مى دهد که آمار روابط نامشروع جنسى که ناشی از روابط آزاد دختر و پسر است، در امریکا و در تمامى جامعة اروپا رو به افزایش است، به گونه اى که در سال 1993 در امریکا 50% روابط دختر و پسر به روابط جنسی تبدیل شده است.
2ـ آبستنى هاى ناخواسته: آمیزش جنسى نامشروع و افزایش آبستنى هاى غیر رسمى و زود هنگام یکى دیگر از آثار شوم روابط آزاد دختر و پسر است. آندره میشل در این باره می نویسد: "بیش از چهل درصد زنان امریکایى که پیش از بیست سالگى ازدواج مى کنند. به علت روابط آزاد پسر و دختر، قبل از ازدواج حامله هستند. در نروژ 90% دخترانى که در سن کمتر از هیجده سال ازدواج مى کنند، آبستن هستند و در سوئد و آلمان نیز همین مطلب صادق است".
3ـ ازدیاد غیر قابل کنترل آمار سقط جنین: متناسب با افزایش نرخ آبستنى هاى ناخواسته، آمار سقط جنین در کشور هاى غربى که دختر و پسر پیش از ازدواج روابط آزاد دارند رو به تزاید است. از یک میلیون زن و دختر نوجوانی که هر ساله در امریکا به طور ناخواسته باردار مى شوند، 53% فرزندان خود را سقط می کنند. این درحالى است که به علت برخى محدودیت ها که بعضى ایالات در مورد سقط جنین وضع کرده اند، اکثر سقط هاى جنین گزارش نمى شود.
به ادعاى یک پزشک امریکایى که در یکى از زایشگاه هاى این کشور مشغول بوده و در مورد مشکلات محل کار خود مقاله اى نوشته است، در حدود 47% از زایمان هاى تحت نظر وى مربوط به موالید نامشروع بوده است. به ادعاى وى اکثر موالید، مربوط به زنان پایین تر از بیست سال مربوط به روابط آزاد دختر و پسر بوده است.
4ـ افزایش خانواده هاى تک والدینی:افزایش شمار وصلت هاى غیر رسمی، باعث کاهش در میزان ازدواج را ترسیم مى کند که یکى از پیامد هاى آن افزایش تعداد خانواده هاى تک والدینى است؛ یعنى خانواده هایى که فرزندان در آن ها محکومند تنها با یکى از والدین خود زندگى کنند. آندره میشل مى گوید: "زندگى فرزندان نامشروع در بیش از 90% موارد با مادران است. این گونه مادران که تقریباً از سوى جامعه به ویژه والدین و آشنایان خود طرد مى شوند، براى گذراندن زندگى با مشکلات شدید اقتصادى و فقر و فلاکت مواجهند.
روزنامة "ایدرز ایجست" ضمن ارائة گزارشى از وضع فلاکت بار معیشتى این گونه خانواده ها، گزارش زیر را نوشته است:
"مادر این بچه - که مادام بهانة پدر مى کند - براى تأمین نیازهاى مادى خود و فرزندانش ناچار است که در دو شیفت کامل کار کند که در نتیجه، فرزند وى در مقایسه با مادران دیگر، زمان کمترى را با او سپرى مى کند. این فرزند غیرقانونى در حقیقت هم از نعمت پدر و هم از نعمت مادر محروم است.
این مادر نوجوان با تأسف و تأثر مى گوید: من با این حاملگى نامشروع براى تمام عمر دخترم را از نعمت پدر محروم کردم و باید تسلى بخش اندوه فراوان این طفل باشم.
5ـ روسپیگری: پدیده شوم روسپى گرى به ویژه در بین دختران جوانى که به طور ناخواسته صاحب فرزند نامشروع شده اند، در جوامع غربى شایع است، زیرا فرزندان ناخواسته، فرصت هاى اشتغال و تحصیل را از مادران گرفته، آنان ناچارند براى تأمین هزینه هاى زندگی و رهایى از فقر، به هر کارى رو آورند.
6ـ گسترش بیمارى هاى مقاربتی: روابط آزاد دختر و پسر، در نتیجه روابط آزاد جنسی، سکوی پرش روسپى گرى و افزایش بیمارى هاى عفونى و مقاربتى است. در این باره کافى است بدانید که: در هر 13 ثانیه یک نفر در آمریکا به ویروس مهلک بیمارى ایدز مبتلا می شود. قربانیان این ویروس که عمدتاً از طریق بى بندو بارى جنسى مبتلا مى شوند، از این بیمارى عفونى هلاک مى گردند.
آنچه ذکر شد، اشاره به برخى پیامدهاى روابط آزاد دختر و پسر پیش از ازدواج است. عوارض دیگرى چون جنون، عقده هاى روانی، تزاید جنایت و آدم کشى از دیگر نتایج آن روابط است.
به این ترتیب روشن شد که چرا اسلام روابط آزاد دختر و پسر و نگاه و صحبت هاى التذاذی آنان را که منشأ برای روابط بعدی می شود ، حرام و ممنوع ساخته است.
آمار و نقل قول ها عمدتاً از کتاب مجموعه مقالات دفاع از حقوق زنان، تدوین دفتر مطالعات و تحقیقات زنان از صفحة 60 تا 72 برداشت شده است. در این موضوع مى توانید کتاب هاى زیر را مطالعه کنید:
1ـ جامعه شناسى خانواده، از دکتر شهلا اعزازی.
2ـ سیماى زن در جهان ـ امریکا، از مرکز امور مشارکت زنان ریاست جمهوری.
3ـ درّ و صدف، از محمد شجاعی، انتشارات محیی، شهرری.
--------------------------------------------------------------------------------------------------------
پاورقی :
1- مسئله حجاب، ص 140.
2- همان، ص 105.
3-مجلّه کتاب نقد، ش 17، ص 275.
پرسش : یکی از شبهاتی که در مورد حجاب مطرح می گردد این است که در قران فقط توصیه به حفظ حجاب شده است و حجاب صرفا یک مساله اخلاقی است نه حکومتی.چون که در قران مجازاتی برای ان طرح نگردیده.(ضمن این که خود حجاب را یک مساله انسانی میدانند)در پاسخ چه می توان گفت؟
پاسخ : کسی ادعا نکرده است که حجاب یک مساله حکومتی است. ولی بر فرض که یک مساله اخلاقی هم باشد ،حکومت اسلامی می تواند و این حق را دارد که برای آن برنامه ریزی کند و با متخلفان برخورد اسلامی کند.
درست است که در قرآن برای مجازات بی حجابی اشاره نشده است ، اما نمی توان از این که در قرآن مجازاتی برای آن تعیین نشده ، چنین نتیجه ای را گرفت که حکومت اسلامی حق دخالت در این مورد را ندارد. زیرا قران در بسیاری از موارد به بیان کلی احکام می پردازد و از جزئیات آن گذشته و تفسیر و شرح آن به رهبران دینی واگذار شده است.
حکومت اسلامی وظیفه دارد فضای اخلاقی و فرهنگی سا لمی ایجاد کند تا همگان باخیال راحت در آن با یکدیگر تعامل کنندو در این راستا می تواند قانون وضع نماید . بدیهی است اگر کسانی تن به قانون ندهند و در صدد به هم زدن نظم اجتماعی باشند ، حکومت می تواند آنان را مجبور به این کار کند وبرخی از دستورات را ـ ولو از روی اجبار هم شده ـ باید به اجرا گذاشت و نمیتوان به عقیده و میل مردم واگذار کرد. این موضوع منحصر به کشور ما نیست. در هرکشوری یک سلسله دستورهایی است که به اجبار آنها را به اجرا میگذارند. شما ملاحظه کنید در کشوری مثل فرانسه -که خود را مهد آزادی میشمارند - چگونه به اجبار زنها را وادار به بیحجابی میکنند تا به دانشگاه ها و مراکز آموزشی وارد شوند !
از این که بگذریم سایر وظایف و قوانین را با جریمههای سنگین و مجازات سخت، به اجرا میگذارند. شاید مطلع باشید که«تجاوز به عنف» در اروپا مجازات سخت و شدیدی به همراه دارد و به جا هم هست. بنابراین نمیتوان انتظار داشت مردم همه وظایف خود را با میل و رغبت خویش انجام دهند.
پرسش:عده ای ادّعا می کنند در ایران، داشتن پوشش برای زنان به دلیل نمود اجتماعی ان است و بیان میکنند که در اسلام تیغ زدن ریش برای مردان حرام اعلام شده است و این مساله نیز نمود اجتماعی در جامعه دارد. در حالی که در ایران هیچ مجازاتی برای این افراد در نظر گرفته نشده است.بنابراین این عمل یک نوع آپارتاید جنسیتی می باشد .چه پاسخی بر این ادعا می توان بیان کرد؟
پاسخ:ما نیز منکر نیستیم که ممکن است پوشش زنان به لحاظ نمود اجتماعی آنان باشد . ولی باید قبول کرد که همه احکام را با یک دید نمی توان به آن نگاه کرد، مثلا اگر در یک جامعه همه مردان ریش های خود را با تیغ بزنند ، درست است که از نظر فقهی نباید این کار را انجام دهند ، اما ضرر آن به خود ایشان متوجه می شود و به دیگران لطمه ای نمی زند ؛ ولی در بحث حجاب این چنین نیست . امنیت اخلاقی یک جامعه به خطر می افتد؛شما فرض کنید حجاب هم واجب نباشد ولی متولّیان فرهنگی موظّف هستند فضایی کاملا امن برای مردان و زنان و خصوصا جوانان را فراهم کنند واین امر در صورتی محقق خواهد شد که خانم ها حجاب را رعایت کنند در غیر این صورت ما نیز دچار مشکلات فرهنگی غرب خواهیم شد.
اسلام به دلایل ذیل که هیچ کدام ارتباطی به آپارتاید جنسیتی ندارد از زنان خواسته است که در برخورد با بیگانگان پوشش مخصوصی را داشته باشند
1- بهداشت روانی اجتماع و كاهش هیجانها و التهاب جنسی كه سبب كاهش عطش سیری ناپذیری شهوت است.
2- تحكیم روابط خانوادگی و برقراری صمیمیت كامل زوجین.
با رواج بی حجابی و جلوه گری زن، جوانان مجرد، ازدواج را نوعی محدودیت و پایان آزادیهای جنسی خود تلقّی میكنند وافراد متأهل هر روز در مقایسهای خطرناك میان آن چه دارند و ندارند، قرار میگیرند. این مقایسهها، هوس را دامن زده و ریشه زندگی را میسوزاند.
3- استواری اجتماعی و استیفای نیروی كار و فعالیّت
دختر و پسری كه در محیط كار و دانشگاه تحریك شهوانی شوند، از تمركز و كارآیی آنها كاسته میشود و حكومت شهوت بر اجتماع سبب هدر رفتن نیروی فكری و كاری است.
4- بالارفتن ارزش واقعی زن و جبران ضعف جسمانی او
حیا، عفاف و حجاب زن میتواند در نقش عاطفی او و تأثیرگذاری بر مرد مؤثر باشد. لباس زن سبب تقویت تخیّل و عشق در مرد است و حریم نگه داشتن یكی از وسائل مرموز برای حفظ مقام و موقعیّت زن در برابر مرد است.
اسلام حجاب را برای محدودیّت و حبس زن نیاورده، بلكه برای مصونیّت او توصیه كرده است، زیرا اسلام راضی به حبس، ركود و سركوبی استعدادهای زن نیست، بلكه با رعایت عفاف و حفظ حریم، اجازه حضور زن را در اجتماع داده امّا از سوء استفاده شهوانی و تجاری منع كرده است.
در واقع حجاب، موجب محدودیت مردان هرزه می گردد كه در صدد كام جوییهای آزاد و بی حدّ و حصر هستند و مصونیت زنان از دست این گروه از مردان، منظور است.
از نظر اسلام مال وثروت به خودی خود نه خوب است و نه بد.بلکه اگر نردبان صعود انسان به کمال گردد خوب و اگرموجب دل بستگی آدمی گردد وسد راه شود ناپسند خواهد بود .پس به نوع برخورد انسان به ثروت و هدف از ثروت اندوزی دارد.
نمى توان گفت اسلام در برابر مال و ثروت موضع منفى دارد و با آن صد در صد مخالف است.قرآن مجید در آیة 180سورة بقره از »مال» به » خیر» تعبیرکرده است.
در حدیثى از امام باقر(ع) می خوانیم: » نعم العون الدنیا على طلب الآخرهْْ؛(1) دنیا (مال) کمک خوبى براى رسیدن به آخرت است».
اسلام ثروتى را مى پسندد که در آن نیکى به همگان باشد (احسن کما احسن الله إلیک).(2)
اسلام ثروتى را مدح مى کند که در آن »لا تنس نصیبک من الدنیا؛(3) فراموش نکردن بهره دنیوی» تحقق یابد. بالاخره اسلام ثروتی را مى پسندد که مایة فساد در زمین و فراموش کردن ارزش هاى انسانى و گرفتار شدن در سابقة جنون آمیز »تکاثر» (زیاده خواهی) نگردد و انسان را به »خود برتربینی» و »تحقیر دیگران» و حتى رویارویى با پیامبر و بزرگان دین نکشاند.
ثروت باید وسیله اى باشد برای استفادة همگان، پر کردن خلاء هاى اقتصادی؛ مرهم نهادن بر زخم هاى جانگاه محرومان و براى رسیدگى به نیاز ها و مشکلات مستضعفان. علاقه به چنین ثروتى با چنین هدفی، علاقه به دنیا نیست، بلکه علاقه به آخرت است.
یکى از یاران امام صادق(ع) به آن حضرت گفت : چکار کنم من دنیا را دوست دارم و به آن علاقه مندم! مى ترسم دنیا پرست باشم. امام (ع) فرمود: » با ثروت دنیا چه می خواهى انجام دهی؟» گفت: هزینة خود و خانواده ام را تهیه کنم و به خویشاوندان کمک کنم. در راه خدا انفاق کنم و حج و عمره به جا آورم. امام (ع) فرمود: » لیس هذا طلب الدنیا هذا طلب الآخرهْْ؛ این دنیا طلبى نیست ، بلکه طلب آخرت است».(4)
اسلام ثروتی را نکوهش می کند که مانع رسیدن به کمال باشد و موجب دل بستگی انسان شود. در چنین حالتی است که خداوند می فرماید: بگو اگر پدران و فرزندان و همسران و اقوام شما واموالی که جمع آوری کرده ایدوتجارتی که از کسادی آن بیمناک هستید و خانه هایی که به آن دل بسته اید در نزد شما محبوب تراند از خدا و رسول وجهاد در راه خدا پس منتطر امر خدا باشید.(5)
در این صورت ثروت اندوزى باعث طغیان و سرکشى گردد. از این رو در بعضى از متون اسلامى از ثروت و برخى از ثروتمندان مذمّت شده است. مذمّت از قارون ثروتمندِ مغرور شاهد گویایى بر این موضوع است.
پی نوشت ها:
1. وسائل الشیعه، ج 12، ص 17.
2. قصص (28) آیة 77.
3. همان.
4. وسائل الشیعه، ج 12، ص 19.
5. توبه (9) أیه 24.
واژه خوشبختى در لغت، به معناى سعادت و خوش طالعى است.(1)
«در مورد راههاى رسیدن به خوشبختى، دیدگاههاى متفاوتى وجود دارد. مفهوم سعادت در همة نظام ها، اسلامی یا غیر اسلامی، یک مفهوم مقایسه ای است و به معنی دوام لذت و یا دوام نسبی لذت است و حتی مکاتب مادی نیز در زمینة سعادت دنیوی همین تفسیر را دارند. از این رو مثلاً به کسی که از مواد مخدّر استفاده می کند و در دفعات نخستین از مصرف آن لذت فوق العاده می برد، در هیچ مکتبی حتی مکتب های مادی گفته نمی شود که او "سعادتمند" است؛ زیرا، در ورای این لذتّها و در باطن این احساسات و ادراکات لذتبخش، بدبختی ها و سیه روزی های بسیار وجود دارد. یکى از دانشمندان غربى مىگوید: یکى از بزرگان گذشته 288 عقیده مختلف را درباره خوشبختى، نقل مىکند که تمام این عقاید را فیلسوفان و بزرگان جهان، اظهار داشتهاند و هر یک از آنها براى وصول به خوشبختى راه متفاوتى را نشان دادهاند.(2)
چیزی که اسلام به طور ویژه مطرح می کند و منشأ تفاوت آن با نظام های دیگر می شود، این است که بر اساس ایمان به جهان پس از مرگ از وجود لذایذ و آلام دیگری نیز خبر می دهد و به تناسب آن، مفهوم سعادت را در مرحلة نخست، لذت دائمی و جاودانی آخرت معرفی می کند.
اسلام، به انسان هشدار می دهد که زندگی وی منحصر به زندگی دنیا و لذایذ و رنج های دنیوی نیست. بلکه زندگی ابدی و جاودانه نیز با رنج ها و لذت های متناسب با اعمال انسان ها در راه است و این آدمی است که می تواند انتخاب کند زندگی زودگذر و فانی،یا سعادت جاودانه و همیشگی را».(3)
مسّلم است که سعادت و خوشبختى از آنِ جامعهاى است که آسایش خاطر و آرامش بیشترى داشته باشد. با این بیان مىتوان گفت مال و ثروت و قدرت، منشأ سعادت و خوشبختى به حساب نمىآید، زیرا ثروت و قدرت، رفاه مىآورند اما آرام بخش نیستند. یکى از دانشمندان انگلیسى مىگوید: براى مردم عاقل، ثروت یکى از عوامل اضطراب و بدبختى است. مسئله مهم این است که باید بکوشیم تا مالک ثروت خود باشیم، نه بنده آن. کسانى که ثروت را بى اندازه دوست دارند، گویى خودشان را اسیر آن ساختهاند و از فکر این که مبادا در کشمکش حوادث، ثروتشان از دست برود، دائماً به خود مىلرزند و هیچ وقت روى آسایش را نمىبینند.(4)
با نگاهى به دنیاى غرب، به خوبى مىتوان دید که آنان از نظر ثروت و قدرت، در اوج قرار دارند اما هرگز عدم نگرانى و آسایش را (که رمز سعادت است) به دست نیاوردهاند. در سال 1998 میلادى در ایالات متحده، هجده میلیون نفر به افسردگى دچار شدند. دراوایل دهه 1990 میلادى ارتکاب جرایم عمده در ایالات متحده در هر سال بیش از چهار صد میلیارد دلار به جامعه و قربانیان اصلى آن خسارت وارد ساخته است.(5)
استاد مطهرى مى گوید: طرح و تنظیم برنامهء سعادت ، فرع بر این است که انسان با تمام استعدادهاى پنهانی که دارد، شناخته شود ؛ زیرا سعادت از شکفته شدن استعدادها و بروز و ظهور و فعلیت یافتن قوه ها پیدامى شود. سعادت حقیقى وقتى حاصل مى شود که تمام استعدادهاى انسانى ، بالاخص استعدادهاى عالىِ وجود وى ،از قوّه به فعلیت برسد.
انسان با همهء استعدادهایش باید شناخته شود، تا طرح و تنظیم چنین برنامه اى ممکن و میسر گردد. از طرف دیگر با توجه به این که با همهء پیشرفت هاى عظیمى که نصیب بشر در علم و صنعت شده و با همهء کشفیات شگفت آورى که در دنیاى جمادات و نباتات و جانداران صورت گرفته ، انسان هنوز موجودى ناشناخته است ؛ پس بایدقبول کرد هنوز علم بشر نتوانسته است مدعى شود مى تواند طرح سعادت بشر را تنظیم کند.(6) چگونه می توان طرح سعادت جامعی برای یک موجود تنظیم کرد ، در حالی که حقیقت و ماهیت آن هنوز کاملا شناخته نباشد. بر این اساس براى شناخت عوامل سعادت و خوش بختى باید به سراغ آفریدگار انسان که حقیقت وجود انسان را می داند و از راز و رمز سعادت انسانی و راههای شقاوت آن آگاه است برویم و از قرآن و مفسران واقعی آن (روایات معصومین ) کمک بگیریم .
اسلام بشر را از جنبهء جسم و جان و ازجهت معنوى و مادى مورد توجه قرار داده است و سعادت انسان را در برخوردارى از کمالات روحى و استفاده ءصحیح از تمایلات مادى مى داند؛ از این رو عواملى مادى و معنوى را در تحصیل سعادت مؤثر مى داند، که عبارتنداز:
1- ایمان به خدا؛ قرآن مجید در سورهء عصر، افرادى را از خسران مستثنى کرده است و آن افراد مؤمن ونیکوکارند. آن ها به فلاح و رستگار نائل مى شوند.
خوش بخت کسى است که زندگى خوشایندى داشته باشد و این جز با آرمیدن در بستر خشنودى خداوند، امکانپذیر نیست.
2- تقوا و خودسازى ؛ قرآن مجید پس از یازده سوگند به صراحت مى فرماید: <سعادت و رستگارى براى کسى است که جان خود را از پلیدى تطهیر کند و بدبخت کسى است که به ناپاکى بگراید>.(7)
استاد مطهرى مى گوید: پیغمبران الهى آمده اند که به ما راه زندگى و درِ ورودى زندگى و خوش بختى را نشان دهند. آمده اند به بشر بفهمانند بدى ، بدکارى ، هوس بازى ، دروغ ، خیانت ، منفعت پرستى ، کینه توزى و خود پرستى ،راه ورودى زندگى و طریق رسیدن به سعادت و آرامش و رضایت خاطر نیست . درِوازه ورودى زندگى و خوش بختى ،نیکى و نیکوکارى ، راستى و درستى و استحکام اخلاقى و خیرخواهى و مهربانى است . تنها ایمان و اعتقاد به معنویات و سپس نیکوکارى بر اساس آن اعتقادات مقدس است که قلب را آرام و رضایت خاطر را تأمین مى کند وسعادت را میسر مى سازد.(8)
3- یاد خدا؛ قرآن مجید مهم ترین عامل و وسیله براى خوشى و آرامش روح را یاد خدا مى داند و مى فرماید: دل آرام گیرد به یاد خدا،(9) و روى گرداندن از یاد خدا را عامل سیه روزى مى داند و مى فرماید: <هر کس از یاد من روى گرداند، زندگى اش تنگ مى شود.(10)
4 -عمل صالح ؛ قرآن کریم امورى همانند جهاد در راه خدا، امر به معروف ، نهى از منکر، شکر نعمت هاى الهى وتوبه را مایهء حیات و سعادت انسان مى شناسد.
5 - هم نشینى با بزرگان ؛ پیامبراکرم(ص) مى فرماید: اسعد الناس من خالط کرام الناس ؛ سعادت مندترین مردم کسى است که با افراد بزرگوار و کریم هم نشین باشد».(11)
6 - همسر، فرزند و منزل شایسته ؛ در روایتى رسول خدا(ص)مى فرماید: «من سعادةالمرء المسلم الزوجةالصالحة و المسکن الواسع و المرکب الهنىء و الولد الصالح ؛ از سعادت مرد مسلمان است که همسر شایسته ، خانه وسیع ، مرکب راهوار و فرزند شایسته داشته باشد».(12)
7- پند پذیرى ؛ امام على (ع)مى فرماید: السعید من وعظ بغیره ؛ سعادت مند کسى است که از سرنوشت دیگران پند گیرد.(13)
8 -عاقبت به خیرى ؛ امام صادق (ع)از امام على (ع)نقل مى کند: حقیقت سعادت این است که آخرین مرحلهء زندگى انسان با عمل سعادت مندانه اى پایان پذیرد و حقیقت شقاوت این است که آخرین مرحلهء عمر با عمل شقاوت مندانه اى خاتمه یابد».(14)
9- آخرت گرایی: از منظر حدیث،خوش بخت، دنیا را (که فقط برای امتحان در مسیر راه انسان قرار گرفته) رها می کند یا از تعلقاتش به آن می کاهد و در مسیر اخرت گام بر می دارد.
غــــلام همت آنم که زیر چرخ کبود زهر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است
انسان عاقل، خوشبختی را در امور فانی و متغیر نمی جوید. سعادت واژة مقدسی است که عقل و روان پاک آن را تفسیر می کند و متاع قلیل ، لذت زودگذر و متغیر و در یک کلمه "دنیا" نمی تواند تفسیر کنندة آن باشد.
مولای متقیان نیک بختی را چنین تفسیر می کند: "نیک بخت ترین فرد کسی است که لذّت فانی(دنیا) را برای لذّت باقی(آخرت) رها کند".(15)
چون دنیا دار فانی است و بی اعتباری خویش را ثابت کرده و مرگ، عبرت بزرگ آن است، گشتن در پی خوش بختی و یافتن این گنج بزرگ در جایی و برای جایی که از بین رفتنی است، بیهوده است.
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پى نوشتها:
1. لغت نامه دهخدا، ج 6، ص 8875..
2. سید هاشم رسولى محلاتى، کیفر گناه، ص 278.
3.محمد تقی مصباح اخلاق در قرآن ج 1ص 102
4. همان، ص 280.
5. حدیث زندگى، ش 12، ص 58 به نقل از ویلیام، جى، سنت، شاخصهاى فرهنگى در ایالات متحده، ترجمه فاطمه فراهانى.
6 . استاد مطهرى ، مقالات فلسفى ، ج 2 ص 96
7. شمس (91) آیهء 9
8. حکمت ها و اندرزها، ص 40ـ 41 با تلخیص .
9. رعد(13 آیهء 28
10. طه (20 آیهء 124
11. بحارالانوار، ج 74 ص 185
12. بحارالانوار، ج 104 ص 98
13. نهج البلاغهء فیض الاسلام ، خطبه 85
14. تفسیر نمونه ، ج 9 ص 250
15. غرر الحکم ج2 ص441.
این سؤال دو محور دارد:
اوّل اسلام برنامة شادی ندارد و غمانگیز است.
دوم: باید به عزاداری امامان مشغول باشیم.
محور اول ـ بسیاری از دستورالعملهای اسلام در راستای از بین بردن کسالت، خستگی و دلمردگی، نیز ایجاد نشاط، شور، امید، تلاش و بهروزی است.
به دستورهای فراوان اسلام در مورد آداب غذا خوردن، لباس پوشیدن، مسافرت، دیدارهای دوستانه و... مراجعه کنید تا این حقیقت بر شما واضحتر گردد. ترجمة کتاب مکارم الاخلاق از «طبرسی» در این زمینه بسیار مناسب است.
در دعاها نیز تقاضای از بین بردن کسالت و سستی، یکی از محورهای مهم است. اگر افراد برنامة غذایی، پوشاکی، تفریحی و نشاط انگیز مناسب نداشته باشند، کسالت و سستی و غم، روح آنان را خسته میکند، نیز جسم آنان ناتوان خواهد شد. چنین افراد گوشهگیر و سستی نه میتوانند برنامههای عبادی خود را انجام دهند و نه وظایف اجتماعی را و سربار جامعه خواهند بود. یکی از کسانی که مورد لعن خدا و پیامبر قرار گرفته، کسی است که سربار جامعه باشد.
دستورهای دقیق، علمی و روانشناسانة اسلام به خوبی بیان و تبلیغ نشده، به اجرا در نیامده، سبب شده که گروهی گمان کنند اسلام برنامة شادی، بهجتآور و مسرّتزا ندارد.
شادی گاهی از باب شکر نعمت، قدردانی از نعمت دهنده، استفاده صحیح بردن نعمت و بهرهمند ساختن دیگران است؛ اینها همه در راستای بندگی خدا و عبادت و عمل صالح است و بسیار پسندیده بوده و بدان بسیار سفارش شده است. در دستورهای دینی بسیار سفارش شده که وقتی نعمتی به شما میرسد، سجدة شکر کنید و طعام بدهید و از دیگران پذیرایی کنید و خوشحال و قدردان باشید.
مگر دادن میهمانی و پذیرایی با غذاها و نوشیدنیهای خوب و گفتن و خندیدن و خنداندن، جشن و شادی نیست؟ مگر ترتیب دادن چنین میهمانیهایی و دعوت از دوستان، خویشاوندان و همسایگان و پذیرایی و شاد کردن آنان عبادت و عمل صالح نمیباشد؟
مگر به مناسبت اعیاد مذهبی مثل جمعه، قربان، غدیر، مبعث، فطر و... یا به مناسبت میلاد امامان یا به قدردانی و شکرانة نعمت، پوشیدن و پوشاندن لباس نو عمل ثواب و ارزشمند نمیباشد؟
شاد کردن دیگران یکی از مستحبات بسیار تأکید شده در اسلام است. به هر بهانهای که دیگران را شاد کنی، ارزشمند است. البته به شرط آن که برای شاد کردن آنان به گناه آلوده نگردی و کسی را مسخره نکنی، دروغ نگویی و...
شادی کردن و شاد کردن دیگران عملی بسیار ارزشمند و مفید است و هیچ وقت مورد نهی قرار نگرفته، بلکه بسیار بدان دعوت شده است. جامعة اسلامی باید لبریز از شادی، سرور، شوق، شور و تحرک باشد؛ البته شادی و سرور خالی از گناه و فساد.
متأسفانه ما شادی را مخلوط با گناه میخواهیم و میدانیم اما این پنداره خارج شدن از بندگی خدا و داخل شدن به بندگی شیطان و غافل شدن از کمال و سعادت و بندگی است.
شادی مورد نظر خیلی از افراد، دایر کردن مجالس مختلط و رقص زنان و گفت و شنود زن و مرد نامحرم و لذت بردنهای گناهگونه و... است، که این کارها را خداوند دوست ندارد. شادی اگر مقابله با شکر نعمت و بندگی خدا نباشد، پسندیده و مورد رضای خداست:
«بگو به فضل و رحمت خدا باید شاد باشید».(1)
«روز پیروزی مؤمنان بر کافران، مؤمنان شادی میکنند».(2)
«بدان چه خدا به آنان داده شاد و مسرورند».(3)
اما اگر شادی و سرور، مستیآور، طغیانزا و گناهآور باشد، چنین شادی مورد رضای خدا نیست، بلکه قهر و غضب او را در پی دارد:
«(وقتی قارون به خودنمایی و مانور تجمّل پرداخت) قومش بدو گفتند، سرمستی مکن که خدا سرمستی کنندگان را دوست ندارد».(4)
اگر انسان به سرمستی، فخرفروشی، خودنمایی، تحقیر دیگران و اسراف بپردازد، همین کار شادی نیست، بلکه گناه است، که خدا از این رفتار ناراضی است.
عزیز گرامی، آنچه اسلام با آن مخالف است، سرمستی و خدافراموشی و فخرفروشی و گردن فرازی نسبت به دیگران و گناه است، نه شادی کردن و مسرور بودن، یا خوردن، نوشیدن و...
محور دوم، در مورد عزاداریهاست: سیرة امامان علیهم السلام این بوده که اجازه ندهند یا دو مرام و هدف امام حسین و دیگر امامان فراموش شود. حکومت وقت سعی بسیار داشته که یاد و مرام و هدف آنان فراموش. وقتی حکومت وقت نام گذاردن اطفال به «علی»، «حسن»، «حسین» و... را منع میکرد و زیارت قبر آنان را قدغن مینمود و آثار قبر را محو میکرد و از نقل سخن آنان جلوگیری مینمود، معلوم است که در چنین اوضاعی، امامان سعی میکردند به هر صورت که شده نگذارند این چراغ خاموش شود. آنان در حد توان خود مثلاً یک ماه برای امام حسین(ع) عزاداری میکردند و در منزل خود مجلس مرثیه دایر مینمودند یا به رفتن به کربلا سفارش میکردند و...
امام باقر(ع) وقتی توسط هشام اموی مظلومانه به شهادت میرسد مقداری از اموال خود را وقف کرده و به فرزندش امام صادق(ع) وصیت میکند که هر سال در ایام حج در منا برای ایشان مجلس عزاداری گرفته شود. معلوم است که امام باقر(ع) احتیاج به گریه افراد ندارد، ولی میخواهد افراد جامعه یادشان باشد و بفهمند چه کسی او را کشته است؟ چرا او را کشتهاند؟ هدف و مرام او چه بوده است؟
مجالس عزاداری در حقیقت مجلس یادکرد هدف و مکتب اهل بیت و بازشناسی مکتب و مرام دشمنان در هر زمان و هر مکان است و از مجالس تحرکزا، هدف بخش، بیداری آفرین و انقلاب پرور است.
امروز در جامعه اسلامی، ماه محرم و صفر و ایام شهادت امامان علیهم السلام روز عزا شناخته میشود. اظهار شادی و سرور آشکار و برگزاری مجالس جشن در این ایام چندان مناسب نیست، ولی در بقیة ایام سال منافاتی ندارد.
هم چنین آن چه که بیشتر بر عزاداری توصیه و تأکید شده ، عزاداری سید الشهداء بوده و نه امامان دیگر که تا یک ماه بعد از شهادت آنان نیز عزاداری شود. در هیچ کجا چنین توصیه نشده است.
امامان خود نیز همان گونه که مجالس عزای حسینی برپا می کردند ، مجالس جشن و شادمانی نیز داشتند. وقتی کودکی در خانه آنها متولد می شد یا مجلس عروسی داشتند و...
حتی به شیعیان توصیه داشتند که در کنار غم و عزا ، شادی نیز باید داشته باشند.
حضرت علی(ع) در روایتی میفرماید: "شیعه و پیروان مادر شادی و حزن ما شریکند". "یفرحون لفرحنا و یحزنون لحزننا"؛ (5)امام صادق(ع) فرمود : "شیعتنا جزء منا خلقوا من فضل طینتنا یسوؤهم ما یسؤنا و یسرّهم ما یسرّنا"؛"شیعیان ما پارهای از خود ما هستند واز زیادی گل ما خلق شدهاند؛ آن چه که ما را بدحال یا خوشحال میسازد، آنان را نیز بدحال و خوشحال میگرداند".(6)
اما اینکه بگوییم در برنامه های صدا و سیما تنها عزاداری است و از برنامه های شاد و تفریحی و.. خبری نیست ، منصفانه نیست.
پینوشتها:
1. یونس (10) آیه 58.
2. روم (30) آیه 4.
3. آل عمران (3) آیه 170.
4. قصص (28) آیه 76.
3. بحارالانوار، ج 44، ص 287.
4. امالی ، ص 305
حق همسایه چنان سنگین و احترامش لازم است که امیرالمؤمنین(ع) فرمود: »درباره همسایگان از خدا بترسید که این سفارش پیغمبر شما است. پیوسته در مورد همسایگان سفارش مىکرد تا بدان جا که گمان بردیم آنها را وارث یکدیگر معرفى خواهد کرد«(1).
امام صادق(ع) فرمود: »هر کس به خدا و روز جزا ایمان دارد، باید به همسایهاش احترام و اکرام نماید(2). خوشهمسایگى و تکریم همسایه، خانهها را آباد، عمر را طولانى(3) و رزق و روزى را زیاد میگرداند«(4).
مفهوم آگاهى از همسایه
منظور از آگاه بودن از همسایه یا رعایت حقوق وى، ارتباط و رفت و آمد و همنشینى یا همصحبت شدن به مدت طولانى نیست تا بر فرض ثابت شدن فساد اخلاقى و ترس از تأثیر پذیرى از فساد اخلاقى او مطرح باشد یا مورد تهمت قرار گیرد بلکه به این معنى است که »وقتى او را دیدید، احترامش بگذارید. در سلام به او پیشدستى کنید اما صحبت و گفتگوى با وى را طولانى نکنید(5). اگر از شما یارى خواست، به او کمک کنید. اگر محتاج بود و از شما وام خواست، به او بدهید. اگر خیر و خوشى به او رسید، به وى تبریک و تهنیت بگویید. اگر بیمار شد از وى عیادت کنید - اما مدت حضورت نزد بیمار کوتاه باشد - و اگر مصیبتى بر وى وارد شد، تسلیت و دلداریش دهید. اگر مُرد، به تشییع جنازهاش حاضر شوید(6)و... بنابر این حق همسایه را در مدتى که روایات گفتهاند، رعایت کنید، اشکال ندارد. پاسخ را با ذکر حدیثى به پایان مىبریم. على(ع) فرمود: «شایسته است همسایگان به دیدار همدیگر روند یا همسایگى را ترک گویند»(7). اگر از جانب همسایه مورد اذیت و آزار قرار مىگیرند، حق اذیت کردن آنها را ندارد؛ حق نفرین و لعن آنان را نیز ندارند، زیرا نفرین همسایه مستجاب نمىشود، بلکه خانه خود را بفروشد و جاى دیگر برود.(8)
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------
پینوشتها:
1 – بحارالانوار، ج71، ص 153.
2 - بحجةالبیضا، ج6، ص 131.
3 – اصول کافی، ترجمه سید جواد مصطفوی، ج4، ص 492.
4 – سفینهالبحار، ج6، ص 131.
5 – محجةالبیضا، ج3، ص 424.
6 – بحارالانوار،ج78، ص 94.
7 – نهجالبلاغه ابن ابیالحدید، ج20. ص 322.
8 – مستدرکالوسائل، ج2، ص 80.
متأسفانه یکى از تبلیغات نظام استکبارى غرب بر ضد مسلمانان این است که مىگویند آنان خشونت طلبند.
در بیشتر موارد در تبلیغات رسانهاى غرب به همراه نام اسلام ومسلمانان کلمه تروریسم را مىآورند، در حالى که کاملا. برعکس است. مگر فلسطین، بوسنى، افغانستان و... کشورهاى اسلامى نیستند؟ پس غربىها و آمریکایىها در آن جا چه مىکنند؟!
آیا این مسلمانان نیستند که در کشورهاى خود کشته مىشوند؟ آیا مسلمانان بوسنى نبودند که در سرزمین خود کشته مىشدند؟
امروزه این آمریکا و اروپااست که عراقیان را قتل عام نموده وآنان هر روز کشته مىدهند.
«نوآم چامسکى» منتقد آمریکایى مىگوید: طورى از تروریسم اسلامى و دشمن سخن مىگویند که گویا ناوگان کشورهاى اسلامى، قاره آمریکا را محاصره کرده است، اما نه، این ناوگان آمریکا است که در خلیج فارس و در قلب کشورهاى اسلامى لنگر انداخته است.
جالب است که با همه این تبلیغات مسموم، آمار روى آورى به اسلام در غرب بالاترین آمار را دارد، چون امروز بسیارى از انسانها به دنبال واقعیات هستند، نه تبلیغات.
با نگاهى به تاریخ معاصر و تاریخ جهان بعد از رنسانس این ادعا به راحتى ثابت مىشود که اولاً: مسلمانان در طول تاریخ روحیه ستم ستیزى داشتند که در پهنه زمانى از دین و ارزشهاى دین و کشورهاى خود دفاع مىکردند. این خشونت نیست، بلکه به معناى اعتقاد راسخ مسلمانان به دین است.
ثانیاً: اگر جهان امروز با خشونت مواجه است، این مسلمانان نیستند که به خشونت گرایش پیدا کردند، بلکه این بانیان جنگهاى صلیبى بودند که فضاى خشونت را به وجود آوردند. این سخن خود غربىها است که آنان به قدرى خشونت به خرج دادند که حتى یک تن از آنان در عمل پاىبند دین مسیح نبود. صلیبىها شکم مردهها را پاره مىکردند، در کوچههاى بیت المقدس از لاشه کشتهها تلهایى ساخته بودند و تنها در مسجد عمر ده هزار تن را کشته بودند. (1)
امروز بعد از چند سال رهبر مسیحیان کاتولیک (پاپ) به خاطر جنایت هایى که در جنگهاى صلیبى شده، از تمام مسلمانان جهان عذرخواهى و اظهار شرمندگى مىکند. جالب است بدانید که درجنگهاى صلیبى وقتىکه صلاح الدین ایوبى بر صلیبی ها در فلسطین پیروز شد، هیچ آزارى به مردم مسیحى نرساند. (2)
اگر احیاناً مسلمانان بعضاً دست به خشونت مىزنند، عملشان واکنشى است، براى دفاع از خود و جان و مال و سرزمین خویش و چارهاى جز این ندارند.
توضیح: بین جهان اسلام و جهان غرب عمدتاً مسیحى در طى قرون متمادى بارها درگیرى شدیدى اتفاق افتاد که در همین زنجیره درگیرىها جنگهاى صلیبى، فتح قسطنطنیه و لشکرکشى ترکان عثمانى به بالکان وجود دارد.
بعد از فتح قسطنطنیه توسط سلطان محمد فاتح در سال 1453 میلادى، اروپائیان به خود آمدند و بیدار شدند و در پى زدودن غبار قرون وسطایى برآمدند، و این آغاز رنسانس و بیدارى مغرب زمین است. در دوره رنسانس اروپاییان متحد شدند و با بهرهگیرى از علوم و فنون مسلمانان به پیشرفت هایى نایل شدند. در جهان اسلام در این دوره سه حکومت مقتدر وجود داشت: حکومتهاى عثمانى، صفویه و گورکانیان. این سه به جاى این که براى تعالى جهان اسلام به همکارى بپردازند، با هم درگیر جنگ شدند، در نتیجه اروپاییان با اتحادشان در سیر صعودى افتادند، ولى مسلمانان با اختلافشان در سیر نزولى حرکت کردند.
از این دوره به بعد اروپاییان با سه دانش کلیدی (قطب نما، باروت و کروى بودن زمین) که از جهان اسلام گرفته بودند، در پى جهان گشایى برآمدند و ثروتهاى زیادى از مردم جهان به ویژه مسلمانان را به اروپا بردند.
در قرن هیجدهم میلادى که توسط «جیمزوات» ماشین بخار ساخته شد و انقلابى در صنعت رخ داد و تحولى شگرف در فنون غرب پیش آمد و تعادل قدرت بین کشورهاى اسلامى و غربىها را از بین برد، از این به بعد اروپاییان سوار بر مرکب غرور پیروزى، هر چه توانستند در سرزمینهاى اسلامى با خشونت برخورد کردند
و به اشغال سرزمینهاى دیگر و از جمله کشورهاى اسلامى و به قتل و غارت و چپاول و استعمار پرداختند. خشونت فرانسویان در الجزایر که بیش از صد هزار تن کشته داد، تنها یکى از این نوع خشونتها است. پس استعمالگران و اشغالگران سرزمینهاى دیگر و از جمله کشورهاى اسلامى، کشورهاى اروپایى مسحى بودهاند بعد از جنگ جهانى اول انگلیسىها قلمرو حکومت عثمانى را قطعه قطعه کردند و با انواع حیلهها مسلمانان را ذلیل نمودند، و فلسطین را به اشغال خودشان درآوردند، یهودیان را از سراسر جهان به آن سرزمین فراخواندند، و به آنان اسلحه دادند تا مسلمانان را از بین ببرند و کشورشان را تصاحب نمایند. آیا اینها خشونت نیست؟!
خلاصه امروزه وجدانهاى بیدار بدون کمترین شبههاى مظلومیت مسلمانان را در نقاط جهان مىنگرند و به آن اعتراف دارند. طبیعى است که مسلمانان مظلوم از خود واکنش نشان دهند، و این در فطرت آدمى نهفته است که مظلوم فریاد بزند و با فریادش وجدانهاى خفته را بیدار کند. حال ممکن است برخى از فریادها حساب شده نباشد.
این مظلومیت که یک سرش به فناورى دنیاى غرب و سردیگرش به تعامل و تنازع دیرینه بین پیروان دو دین بزرگ اسلام و مسیحیت مربوط است، شامل تمامى مسلمانان مىشود، از این جهت فرقى بین شیعیان و سنىها وجود ندارد، لیکن شیعیان از یک مظلومیت دیگرى نیز رنج مىبرند و آن برآیند سیاست تفرقه اندازى انگلستان است که با تحریک برخى از اهل سنت (به ویژه وهابىها) پدید مىآید بنابراین چون شیعه مظلومتر است تبلیغات علیه آن بیشتر است و عناصر تبلیغاتى مانند رسانهها نیزدر دست دیگران است.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پاورقی :
1.گوستاولوبون، تاریخ تمدن اسلام و عرب، ص 399 - 401.
2.همان، ص 406
در هنگام مواجهه با هر متنى سه چیز وجود دارد: مؤلف، مفسر و متن.
در گذشته می گفتند: متن ابزاری براى فهم مراد مؤلف است. یعنى از طریق متن مفسر می تواند مراد مؤلف را به دست آورد، یعنى متن ناطق است، با ما سخن می گوید، مراد مؤلف را به ما می فهماند؛ ولی امروزه برخى می گویند: نمى توان مراد مؤلف را از متن به دست آورد، چون که مؤلف در یک سلسله محدودیت هاى زمانی، مکانى و موقعیتى قرار دارد که متن، بازگو کننده آن محدودیت ها نیست. پس متن نمى تواند مراد جدى متکلم را در اختیار مخاطب قرار دهد. پس متن صامت است، این مخاطب است که با انتظارات و سؤالاتى که دارد متن را به حرف وا می دارد.
به نظر می رسد که سخن اوّل درست است یعنى متن ناطق است، نه صامت.
چرا که اولاً: نویسندگان در روند نگارش در پى این هستند که با خوانندگان کتاب سخن بگویند؛ متن را ابزارى براى سخن گفتن خود می دانند و خوانندگان هم با همین برداشت، به سراغ متن می روند تا نظر متکلم و مؤلّف را به دست آورند. بادقت در این سخن بطلان این نظر که متن صامت است، روشن می شود.
ثانیاً : با نگاه به خود قرآن و نهج البلاغه ودیگر متون دینی، روشن می شود که متن ناطق است. قرآن در معرفى خویش می گوید: این کتاب بهترین سخن است. این کتاب شما را هدایت می کند و امثال این عبارات . از این تعبیر ها روشن می شود که قرآن ناطق است نه صامت.
شایان ذکر است در برخی از روایات،امامان به عنوان بیانگران و مفسران قرآن معرفی شده اند،چنان که امام علی (ع)«قرآن ناطق» نامیده شده است ، که مقصود تبیین وتفسیر بطن و آیات متشابه قرآن توسط امامان است.
از جهانی شدن تعاریف متضادی ارائه شده است.
1ـ برخی جهانی شدن را فرایندی دانسته اند که از آغاز تاریخ بشر این حرکت آغاز شده و تأثیرات آن با گذشت زمان افزایش یافته، لیکن الآن به نحو گستردهای در جریان است.
2ـ برخی آن را همزاد با مدرنیته و مدرنیزاسیون می دانند که از چند قرن گذشته با توسعه سرمایه داری رشد و توسعه یافته است.
3ـ برخی جهانی شدن را فرایندی متأخر و متعلق به ربع پایانی قرن بیستم دانسته اند که با موج سوم تجدد؛ یعنی فرا تجدد یا پست مدرنیسم همزاد است.
معنای اوّل و دوم مورد بحث نیست، بلکه سخن در معنای سوم است. امروزه جهانی شدن اصطلاحی است که از لوازمات فرا تجدد یا پست مدرنیسم به حساب می آید که از دهه نود در محافل علمی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی رواج پیدا کرده است.
طبق این اصطلاح، جهانی شدن مرحله ای از تاریخ بشر است که در آن روابط اجتماعی انسانی کیفیتی «بدون مرز» و «بدون زمان» به خود می گیرد؛ به گونه ای که زندگی انسان ها در سطح کره خاکی به مثابه مکانی واحد شکل گرفته و در نهایت با یک نوع نگرش و نگاه به زندگی انسجام می یابد. چون امروزه ابزارهای قدرت و تبلیغات در دست نظام سرمایه داری است، جهانی شدن،در واقع پیروزی نظام سرمایه داری در جهان است.
بنابراین معنا، بهتر است به جای جهانی سازی از اروپایی سازی، غربی سازی یا امریکایی سازی سخن گفته شود؛ چون که در جهانی سازی، رواج الگوهای اقتصادی، سیاسی و فرهنگی جهان سرمایه داری است.
نظام کاپیتالیستی پس از فروپاشی کمونیسم با سرعت هرچه تمام تر جهان را مینوردد. ازآن زمان تا کنون در روند جهانی سازی کنسرسیوم های بزرگ صنعتی غرب، بانک ها و بازارهای مالی با سرعت روز افزونی ادامه دارد؛ تصمیم هایی که مدیران و رؤسای بزرگ و صاحب قدرت در نیویورک، فرانکفورت، پاریس و لندن اتخاذ می کنند، حتی در دور افتاده ترین نقاط آسیا، افریقا و امریکای لاتین تأثیر میگذارد.
امّا این که چرا اکثر کشورها با آن مخالفند، پاسخ این پرسش نیز با توجه به آنچه که در معنای جهانی شدن بیان شد، روشن می گردد. لازمة جهانی شدن تهاجم فرهنگی به کشورهای ضعیف و در حال رشد و تسلط فرهنگی و اقتصادی بر آن ها است که فروپاشی باورها و اعتقادات و فرهنگ های بومی را در بر دارد. نیز شکست اقتصادی کشورهای دیگر را موجب می گردد. بدین جهت است که بسیاری از روشنفکران جهان سوم بر ا ین باورند که جهانی شدن با امریکایی شدن درهم تنیده شده است و در این حرکت هویت فکری و فرهنگی ملت های کوچک به خطر می افتد.(1)
افزون بر آن جهانی شدن از دو جهت جوامع را با بحران هویت روبه رو می کند:
یکی این که انسان ها بر اساس دو عنصر زمان و مکان هویت می یابند و جهانی شدن با فشردگی زمان و مکان عملاً این عنصر را مخدوش می سازد.
دوم این که در هر یک از جوامع بشری نظام ارزشی متناسب با ظرفیتش وجود دارد که با جهانی شدن، نظام ارزش ها و باورها فرو می ریزد.
در واقع جهانی شدن، اقدام عملی نظریه جنگ تمدن های هانتینگتون است که تمام توجه او در این نظریه به تمدن و فرهنگ غرب دوخته شده و آن را یگانه تمدن خوانده و خواهان پیروزی بی چون چرای آن بر دیگر تمدن ها است. هانتینگتون تمدن غرب را با ویژگی هایی مانند: رواداری، پلورالیسم و انسانی بودن و دیگر تمدنها را بسته و ناکام در حل مشکلات بشریت و مستبد معرفی می کند و نتیجه میگیرد که تمدن غرب میراث یونان و مسیحیت است و لائیسم، حاکمیت قانون، پلورالیسم اجتماعی، جامعه مدنی و حقوق بشر از مؤلفه های آن است که در دیگر تمدن ها از آن خبری نیست.
طبیعی است که این گونه سخن گفتن که در مسیر جهانی سازی است، خشم دیگر ملت ها را در پی داشته باشد. اگر چه فرهنگ غرب طبق سخن هانتینگتون وامدار مسیحیت است و مسیحیان با روند جهانی سازی از جهاتی سود می برند، ولی با توجه به برخی از پیامدهای منفی برای کشورهای جهان سوم، و در معرض خطر قرار گرفتن معنویت، حتی خود مسیحیان از این پدیده لب به اعتراض گشوده اند. از جمله «آرام اوّل» اسقف اعظم کلیسای کلیکا در جمع نمایندگان 342 کلیسا از صد کشور که در ایتالیا در اوت 2002 گرد هم آمده بودند، به انتقاد از جهانی شدن پرداخت و گفت: جهانیسازی آثاری را در بر دارد، از جمله باعث از خود بیگانگی انسانها می شود و نابرابرها را تشدید میکند.
کوتاه سخن این که: جهانی سازی یک نوع مستعمره گرایی به شکل جدید است و پیامدهای منفی متعددی را برای کشورهای جهان سوم و در حال رشد به وجود میآورد، از جمله:
1ـ تسلط قدرتهای بزرگ بر روند اقتصاد جهانی و منابع تولید و مبادلات مالی و تجاری؛
2ـ سلطه آمریکا بر ابزارها و فناوری اطلاعات؛
3ـ تحقیر کشورهای کوچک و جلوگیری از توان رشد آن ها؛
4ـ دخالت در قانونگذاری امور داخلی ملل دیگر؛
5ـ شبیخون فرهنگی سراسری و کوشش در ریشه کن سازی فرهنگ های دیگر؛
6ـ کاستن از نقش و اثر گذاری محافل بین المللی و بهره گیری از آن ها به سود سلطه قدرت های بزرگ؛
7ـ بحران هویت ملت ها.(2)
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
1 . خبرنامه دین پژوهان، ش 12، ص 25 و 31؛ هفته نامه پگاه، ش 49، ص 6 – 8.
2 . خبرنامة دین پژوهان، ش 11، ص 33 و 32.
از نظر اسلام و علم روانشناسی دعا نقش اساسی در تغییر رفتار و درمان بیماریهای جسمی و روحی دارد. پژوهشهای مختلفی در این باره صورت گرفته و روایات گوناگونی از ائمه(ع) رسیده است.
دعا در بهبود بیمار نقش تعییین کننده ای دارد و بسیاری از مردم اثرات شگفت انگیز دعا را در شفای بیماری های غیر قابل درمان با چشم خود دیده و آن را تجربه کرده اند. البته روشن است که این سخن به معنای نادیده گرفتن طب و دارو و جایگزینی دعا نیست. اما می توان از دعا به عنوان عامل معنوی در کنار عوامل مادی یاد کرد.
سابقه دعا درمانی همچون استفاده بشر از داروهای گیاهی و شیمیایی قدمتی طولانی دارد و انسان ها در اثر تعالیم آسمانی همواره از دعا برای تسکین آلام خود بهره می جستند. تأثیر دعا از این طریق قابل توجیه است، زیرا دعا یک نوع تلقین است و در حال حاضر یکی از روش های درمان، تلقین به بیمار محسوب می شود.
گفته شده "گونه" که طب نخوانده بودو در گذشته احضار ارواح می کرد، ضمن این عمل به قدرت فوق العاده روح پی برد، آن گاه امراض علاج ناپذیر را پس از اظهار عجز همه پزشکان نامی، با اسلوب خاصی معالجه می کرد. از جمله روش های او این بود که جملاتی می ساخت و بیمار را موظف می کرد که آن ها را در اوقات معیّنی به ویژه صبح به محض بیدار شدن تکرار نماید.(1) با دعا، نیروی از دست رفته جبران می شود و در عوض نیروی جدیدی در انسان ایجاد می گردد. دکتر کارل، نویسنده، پزشک، جراح و زیست شناس معروف فرانسوی و دارنده جایزه نوبل می گوید:
"دعا و نماز قوی ترین نیرویی است که انسان می تواند تولید کند. در حرفه پزشکی خود، من مردانی را دیده ام که پس از آن که تمام معالجات در حال آنان مؤثر واقع نشده بود، به نیروی دعا و عبادت از بیماری و مالیخولیا رهایی یافتند، دعا و نماز چون را دیدم یک منبع نیروی مشعشعی است که خود به خود تولید می شود".(2)
ایشان اظهار داشته اند: نیایش را نباید با مرفین هم ردیف دانست زیرا نیایش در همان حال که آرامش را پدید آورده است، به طور کامل و صحیح در فعالیت های مغزی انسان یک نوع شکفتگی و انبساط باطنی و گاه قهرمانی و دلاوری را تحریک می کند".(3)
در مورد مرحوم حاج شیخ حسنعلی اصفهانی گفته اند: آن مرد وارسته و با تقوا با یک جمله دعا و دادن یک حبه نبات یا یک دانه انجیر خشک و یا چیزی شبیه به آن، بیماری غیر قابل درمان را حتی از راه دور، با درخواست از پروردگار عالم شفا می داد. گاهی کسی را مار و یا عقرب می گزید و فرد گزیده شده از درد به خود می پیچید. شخصی نزد شیخ می رفت و از او کمک می خواست. شیخ با یک جمله دعا و دادن مقداری آب، یا حبه نبات و یا یک انجیر خشک به شخص واسطه، مارگزیده را در منزلش آرامش می بخشید.(4)
مرحوم آیت الله حاج شیخ مرتضی حائری، فرزند مؤسس حوزه علمیه قم در خاطراتش می نویسد: در یکی از سفرها، شب در حرم مطهر امام رضا(ع) یعنی رواق پایین پا، تبّ نسبتاً شدیدی عارضم شد. ناراحت شدم، از لحاظ این که فردا عزم مراجعت داشتیم و نمی شد رفقا را معطل گذاشت. خودم را به عنوان استشفا به همان در و دیوار و یا رواق مالیدم، موقعی که بیرون آمدم و در مسجد گوهر شاد می گشتم، هیچ اثری از تب نبود. در مدت عمرم چنین اتفاقی برای من نیفتاده بود که تبی عارض شود و به این سرعت از بین برود.(5) این نمونه ها که زیاد هست، نشان می دهد دعا اثر فوری درمانی دارد. نکتة قابل توجه آن است که "از نظر مادی عوامل مؤثر در اجل و روزی و سلامت منحصراً مادی است. تنها عوامل مادی است که اجل را نزدیک یا دور می کند؛ روزی را توسعه می دهد یا تنگ می کند؛ به تن سلامت می دهد یا می گیرد، اما از نظر جهان بینی الهی، علل و عوامل دیگری که عوامل روحی و معنوی نامیده می شوند، نیز هم روش عوامل مادی در کار اجل و روزی و سلامت و سعادت و امثال این امور مؤثرند... دعا یکی از علل این جهان است که در سرنوشت انسان مؤثر است. جلوی جریان هایی را می گیرد و یا جریان هایی را به وجود می آورد. دعا یکی از مظاهر قضا و قدر است که در سرنوشت حادثه ای می تواند مؤثر باشد یا جلوی قضا و قدری را بگیرد".(6)
بر این اساس امام صادق(ع) می فرماید: "بر تو باد به دعا کردن که داروی هر دردی است".(7)
امام خمینی(ره) در رفع شبهه ای که در مورد دعا طرح شده بود فرمود: "هیچ منافاتی بین به کار بستن اسباب طبیعت و رفتن پیش اطبا و کارمندان این جریانِ محکم طبیعت، با توسل به خدای عالم و طبیعت نیست، زیرا که جریان طبیعت نیز از مظاهر قدرت حق تعالی است و خدا است که به هر دارویی خاصیتی داده است. مگر آثاری که در داروی داروخانه ها می بینیم، از خودِ آن ها است. این آثاری است که خدای قادر عالم به این داروها داده است".(8)
پینوشتها:
1. کارل، نیایش، ص 26.
2.دیل کارنگی، آیین زندگی، ص 193.
3. کارل، نیایش، ص 21.
4. نشان از بی نشان ها، مقدادی.
5. سِرّ دلبران، ص 147.
6. استاد مطهری، مجموعة آثار، ج 1، ص 405 و 406.
7. اصول کافی، ج 3، ص 470.
8. امام خمینی، کشف الاسرار، ص 51.
به باور برخی روان شناسان، غالب کشاکشهای خانوادگی، سردیها و خانه گریزیها، بدزبانی ها و جداییها به دلیل نبود جاذبه الهی یعنی مودت و رحمت و شفقت و بهرهمندی از آرامش روانی است. حتی ریشه بسیاری از اختلالات رفتاری و کژرویهای اجتماعی مثل اعتیاد به سیگار و الکل و مواد مخدر در بین برخی زنان و مردان متأهل را می توان در ناامنی روانی و فقر عاطفی بین همسران جستجو کرد. (1 )
راههای تحکیم مودت:
چه کنیم تا پیوند و صمیمیت و نشاط روحی و شفقت میان زن و شوهر استمرار یابد و جاذبه الهی مودت، عمیق و ریشه دار گردد؟
در پاسخ این سئوال اگر چه محققان توصیههای فراوانی بیان کرده اند، اما مهمترین راه های ان به اختصار ذکر میشود:
1 - گذشت و اغماض:
از میان توصیه هایی که اسلام به زن و شوهر کرده، گذشت و اغماض هر یک از لغزشها و کج خلقیهای دیگری و چشمپوشی و نادیده گرفتن اشتباهات و خطاهای یکدیگر در درجه اوّل قرار دارد.
2 - به بهترین نامی که او دوست دارد صدایش کند. (2)
اسلامی میخواهد همواره تنور عشق و محبت و صفا و صمیمیت میان زن و شوهر گرم باشد، از این رو توصیه میکند با واژه ها و نامی یکدیگر را صدا کنند که همسر خیلی خوش دارد، مثلاً عزیزم.
3 - سلام کردن:
زن و شوهر در سلام گفتن به همدیگر پیشی بگیرند. هنگام وارد شدن به خانه با صدای بلند و با خوش رویی، و نشاط و محبت آمیز سلام بگوید و موقع بیرون رفتن از خانه، با همان کیفیت خداحافظی کند، حتی هنگامی که از خواب بیدار میشوند، به همدیگر سلام کنند.
4 - پیشواز و بدرقه رفتن:
لازم است که زن هنگام بیرون رفتن شوهر او را بدرقه کند و مرد با نشاط با همسرش خداحافظی نماید. موقع داخل شدن به خانه به استقبال شوهرش رود و اگر چیزی خریده، از دستش بگیرد وخدا قوّتی به او بدهد. شوهر نیزخسته نباشید بگوید و خدا قوّتی به همسرش بدهد و از کارها و زحماتش تقدیر وتشکر کند.
روزی مردی خدمت پیامبر اسلام (ص) آمد و عرض کرد:
همسری دارم که هرگاهوارد خانه میشوم، به استقبال من میآید و چون خارج میشوم، بدرقهام می کند. هنگامی که مرا ناراحت ببیند میگوید: اگر برای مخارج زندگی ناراحتی، بدان که خدا روزی ما را تضمین کرده، پس بیجهت غصه نخور، اگر برای آخرت ناراحتی، خدا غصهات را زیادتر کند.
پیامبر(ص) فرمود: " خداوند روی زمین کارگزارانی دارد و همسر شما یکی از عاملان و کارگزاران خدا روی زمین است. خداوند به خاطر زن استقبال و بدرقه و حرفهایش، نصف پاداش شهدا را به او عنایت میکند."(3)
5 - سخن محبت آمیز هنگام تندی و خشونت:
گفتگو و سئوال و پاسخ زن و شوهر باید مؤدبانه، محبت آمیز و صمیمی باشد و در برابر کلمات تند و خشنی که گاه از همسر خود میشنود، متانت، حوصله و بزرگواری نشان دهد تا صحنه نزاع به مجلس شوخی، و میدان رزم و ستیز به مجلس بزم تبدیل شود.
مؤثر تر از کلمات و واژهها برای ایجاد محبت و نفرت، آهنگ صدا، حرکات دست و چشم و ابرو و سایر اعضا یا سکوتهای به جا و طرز نگاه کردن به همسر است.
6 - نظافت و تمیزی شوهران:
اسلام برای دلگرم شدن زنان به زندگی و جلب محبت آنان به مردان توصیه میکند که لباس و سر و وضع خود راتمیز و اصلاح کنند؛ مسواک بزنند و آراسته و پاکیزه باشند تا زنان شان به نامحرم تمایل پیدا نکنند.
پیامبر اکرم(ص) در دنباله این حدیث میفرماید: "گروهی از مردان بنیاسرائیل چنین نکردند، در نتیجه زنانشان ازآنان دلسرد شدند و با گرایش به نامحرم به زنا رو آوردند."(4)
7 - آرایش و پیرایش زنان برای شوهران:
اسلام به زنان توصیه می کند که خود را برای همسران در منزلزینت و آرایش کنید و با لباس و آرایش در زیباترین چهره و قیافه نزد شوهران جلوهگری نمایید تا همسرانتان به زنان نامحرم دل نبندند. نیز بانوان را از ظاهر کردن آرایش و پیرایششان نزد نامحرم نهی کرده است. امام صادق (ع) فرمود: "سزاوار نیست که زن هیچ گاه، حتی در پیری و کهنسالی، بدن خود را بدون زینت گذارد، اگر چه با آویزان کردن گردن بندی باشد، چنان که سزاوار نیست که (چشم و ابرو ) دست آنان بدون رنگ باشد". (5)
8 - تهیه هدیه و سوغات:
زن و شوهر لازم است به بهانه های مختلف زمین? فراهم کردن خوشحالی همدیگر را فراهم سازند، مثلاً در سالگرد تولد، ازدواج ، یا اعیاد مذهبی و هنگام بازگشت از سفر با تهیه هدایا و سوغات اسباب خوشحالی همدیگر را فراهم کنند.
9 - عیب پوشی و رازداری :
یکی از ویژگیهای همسران شایسته و وفادار، رازداری است. زن و شوهر باید حافظ اسرار یکدیگر باشند، چنان که قرآن میفرماید "لباس"(6) یکدیگر باشند و عیب ها و ضعفها و کمبودهای زندگی را برای دیگران اگر چه نزدیکترین فرد باشد نقل نکنند. بدانند افشای عیب و اسرار همسر خیانت تلقی میگردد.
خداوند یکی از همسران پیامبر(ص) را به خاطر افشای سرّ همسرش مورد نکوهش و ملامت قرار می دهد و در صورت تکرار وی را به طلاق تهدید میکند.(7)
10 - اظهار محبتها و دوستیها :
زن و شوهر باید بدانند که روی کره زمین نزدیکتر از همسرش کسی نیست، پس اگر سعادت و خوشبختی میخواهند، لذت و صفای زندگی میطلبند، غمخوار و دلسوز یکدیگر باشند و محبت ها را از درون دل خود به زبان جاری کنن و محبت و علاقه قلبی خود راابراز نمایند.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت:
1 – غلامعلی افروز- همسران برتر ص 30 - 29.
2- اصول کافی، ج 2، ص 643.
3 - وسائل الشیعه، ج 14، ص 17.
4 - نهج الفصاحه، ص 72، ش 378.
5 - وسائل الشیعه، ج 1 ، ص 41 و ج 14 ، ص 163.
6 - بقره (2)، آیه 187.
7 - تحریم (66)، آیات 6 - 4.
پس از پیروزى انقلاب اسلامى که در حقیقت پیروزى اسلام بر سردمداران کفر جهانى بود و به دنیانشان داد که دین مخصوصاً اسلام مى تواند به عنوان یک قدرت جهانى علیه زورمداران دنیا عرض اندام نماید و درمقابل قدرت ها بایستد, قدرتمندان سیاسى دنیا مخصوصاً غرب در صدد برآمدند در مقابل این فرهنگ بایستند یا آن را نابود کنند یا جلوى گسترش آن را بگیرند و یا آن را از کارایى بیاندازند. در هر مورد هجوم هایى بردند, که امروز نیزبا نوعى مشکل تر و برنده تر, تهاجم فرهنگى علیه انقلاب اسلامى در سطح جهان ادامه دارد.
امروز به اعتبارى مى توان گفت صاحبان قدرت هاى برتر نظامى و صنعتى , مغول هاى ضد فرهنگ عصر حاضر وصلیبیّون قرن اتم اند, اما به جاى شیههء اسب ها و برق شمشیرها و غبار سپاه , شیعهء بى امانى است که از حلقوم رادیو وتلویزیون ها بر مى آید و برق خیره کننده اى است که از چشم دوربین ها ساطع مى شود و غبار عالمگیرى است که از امواج ماهواره بر مى خیزد. ماهواره ها و دکل ها همهء نقاط زمین را هدف بمباران فرهنگى قرار داده و از این طریق تسلط خود را بر رگ و ریشه و مغز انسان ها وارد مى کنند. امروز صاحبان قدرت هاى برتر صنعتى و نظامى در قرن بیستم دجال هاى عصرند. از هر ناى آنان آوازى , همگان را شیفتهء خود کرده , چندان که گاه بسیارى از فرهنگ سازان رافریفتهء خود مى سازد. کسانى که در برابر ظواهر پر جذبهء غرب , خودباخته اند و فرنگ را با فرهنگ یکى دانسته اند,قدر و قیمت فرهنگ اسلام و ایران و اصولاً نقش و تأثیر آن در گذشته و حال را نمى دانند یا اگر اندکى بدانند,احساس حقارتشان در پیشگاه تمدّن صنعتى و تکنیکى غرب و گاه کینه توزى هایى که بعضاً نسبت به فرهنگ و سنن خود داشته و دارند, آنان را از پذیرش حقیقت باز مى دارد.
تهاجم فرهنگى به این معنا است که : دشمن مسلمانان مى خواهد منابع قدرت آنان را تحت سلطهء خویش قراردهد و از ما اذن و اجازه نمى طلبد و براى وصول به مقصود, حمله و هجوم را آغاز کرده است . هر هجوم و تهاجمى داراى شکل خاص و واجد ابزار ویژه اى است , هم چون ابزار نظامى , اقتصادى , سیاسى و فرهنگى که ابزار فرهنگى گاه به عنوان مقدمه , گاه متمّم و مکمّل به کار برده مى شود.
تهاجم فرهنگى یعنى دشمن ابزارهاى غیر نظامى و غیر اقتصادى و غیر سیاسى را به کار مى گیرد تا افکار و آراى مردم را براى پذیرش هجوم ناگهانى یا نفوذ تدریجى به منظور تصرف و تملّک منابع و منافع مادى و معنوى آنان مهیاکند.
راه هاى مبازره با تهاجم فرهنگى :
مبارزه با غرب زدگى و روشنفکرى غربى : جوانان باید بدانند در انقلاب مشروطیت و دیگر انقلاب ها بزرگ ترین ضربه اى که انقلاب ها و مردم خوردند, از روشنفکر مآبانى بود که دل در گرو غرب داشتند. آنان با نوشتن مقاله ها و تأسیس روزنامه ها و اهانت به علما و روحانیان و پایین آوردن اعتبار احکام اسلامى , بزرگ ترین ضربه رابر انقلاب مشروطیت و دیگر نهضت ها زدند.
از نوشته هاى جلال آل احمد چنین بر مى آید که : روشنفکر ایرانى وارث بدآموزى هاى صدر مشروطه بدآموزى هاى روشنفکران قرن هیجده و نوزده فرنگ است . مخالفت و ضدیّت با مذهب و روحانیت میراثى است از این جمله. اینان غالباً در دعواى میان روحانیت و حکومت , طرف حکومت را گرفته اند و آخرین بار در قضیهء 15خرداد42; از قضیهء تحریم تنباکو بگیر تا کشتار بى رحمانهء 15خرداد. در تمام صدسالهء اخیر روشنفکر ایرانى , مردد میان حکومت و مردم و نومید از بى خبرى عوام و خسته از تحجّر برخى روحانیون , در آخرین دقایق , طرف حکومت راگرفته است .
روشنفکر مآبان همیشه عقدهء نداشتن تأثیر در جامعه و در میان اکثر مردم , آنان را آزار و اذیت و وادار کرده دست به قلم بزنند و با نوشتن و ایجاد شبهه و تردید, دل ها را خالى کنند و به آرزوى دور و دراز دامن بزند.
روشنفکر غرب زده چون دید در حضور مذهب و علماى دین , کارى از او ساخته و حرفى از او شنیده نیست ,ناچار لامذهبى اش تحریک شد و احکام اسلامى را که بر پایهء قرآن و سنّت نهاده شده است , مورد شک و تردید قرارداد.
اینان به یک جا وابسته نیستند; یک دسته به فرهنگ فرانسه و دستهء دیگر انگلیس , دستهء دیگر امریکا یا به آلمان دل بسته و شیفتهء فرهنگ آنان هستند.
بهایى گرى , فراماسونرى , کسروى بازى , زردشتى بازى , فردوسى بازى , احزاب , مطبوعات , مجامع ادبى وهنرى , کلوپ هاى بولینک و سونادار و جمع کنندهء تفنّن و سیاست و معامله و امثال این ها را مى توان پاتوق این گونه روشنفکران دانست . ضدیّت با مذهب و ملیّت و بیگانگى با محیط بومى , از خصایص روشنفکران غرب زده است .(1)
در تهاجم حساس و سرنوشت ساز فرهنگى , سراغ گروهى از روشنفکران رفتند; آنان که تا حدودى تمایل مذهبى داشتند و مى توانستند در این طرح حساب شده , استعمارگران را کمک کنند و آگاهانه یا ناآگاهانه مجرى سیاست قدرت ها باشند. استعمارگران ابتدا تعدادى از روشنفکران مزدور را به کار گرفته , حرکت را آغاز کردند,سپس بسیارى از روشنفکران مذهبى بدون توجه به نقشه هاى شیطانىِ ابر قدرت ها, تنها با احساس مسئولیت برخواسته از داورى هاى شخصى در برابر کاستى هاى موجود در جامعهء اسلامى , به این حرکت شیطانى حساب شده دامن زدند و طرح هاى استعمارى زیادى را به کار گرفتند, مانند:
1 سیاست مذهب علیه مذهب ;
2 سیاست دین سازى ;
3 سیاست ایجاد جنگ بین علم و دین ;
4 سیاست تحقق تفکر التقاطى اختلاط اصول اسلام با دیگر مکاتب مادى و غربى ;
5 سیاست براندازى دین .
از بُعد سیاست ایجاد تضاد و جنگ بین علم و دین , با روش هاى فرهنگى و علمى بسیار ظریف و حساب شده ,به محافل دانشگاهى و فرهنگى , تئورى ها و فرضیه هاى علمى مکاتب غربى و شرقى را به دروس دانشگاهى راه دادند و توسط برخى اساتید روشنفکر, به این طرح و نقشهء شیطانى دامن زدند که : علم روز مخالف مذهب و مذهب مخالف علم است ! تا بتوانند بر ضد مذهب و روحانیت , دانشجویان را بسیج نمایند.
سیاست تفکر التقاطى توسط روشنفکران مذهبى , به عنوان اسلام و مذهبى نو, متناسب با مکاتب شرق و غرب که هم غربى و هم مسلمان باشیم , هم مذهب بماند و هم غرب پسندانه باشد, هم به مذهبى ها بگویند با شماییم و هم به روى غرب و شرق لبخند بزنند.
اینان نمى دانستند اگر علماى دین و روحانیت و فقهاى شیعه را که سنگربانان اسلام و انقلاب و کشورند, تضعیف کنند و به انزوا بکشانند, دشمن سود خواهد برد.
برخى از روشنفکران با تز اصالت خرد و اندیشه و بعضى با تز جدایى دین از سیاست و برخى با عقیده قداست روحانیت به این که در کارهاى مملکت دخالت نکنند یا بازسازى دین و یا هر چه علما از دین مى فهمند, برداشت هاى خودشان و غیر از دین است و یا دین و شریعت , معرفت بشرى است و هر روز در حال تغییر و دگرگونى است ; پس مى توان با توجه به ضرورت هاى زمان , شریعت را قبض و بسط نمود و مطابق فرهنگ روز, شریعت اسلامى را بازسازى کرد و دین نه تنها افیون ملت ها, بلکه دولت ها است ودوران دین سپرى شده و مبازره و ایجاد بدبینى با احکام اسلامى , از قبیل لایحهء قصاص , انسانى نیست , هم جنس گرایى و خودارضایى جنسى (آنانیسم ) یک ضرورت براى نسل جوان است و آن چه در رساله هاى عملیه آمده , مبناى علمى ندارد ومبازره با شخصیت هاى سیاسى و علمى روحانى و مشوّه جلوه دادن آنان در سطح گسترده , از فعالیت هاى روشنفکران مذهبى و غیر مذهبى است که خطر بزرگى براى انقلاب و امنیت و استقلال کشور است .
اگر روشنفکران به وحى و قرآن و اصول مسلّم اسلام و معیارهاى روشن اجتهاد, آگاهى داشته باشند و دست ازهوى و خود پرستى و غرور بردارند و به دانشمندان و فقها و عالمان متدین ارج بنهند و متوجه توطئه هاى دشمنان باشند و به مرزهاى اسلام و تشیع یورش نبرند و احزاب و گرایش هاى سیاسى , وحدت و هم دلى و تقواى الهى راحفظ کنند, خواهند توانست در برابر دشمن , سدّى محکم و براى اسلام و کشورشان مفید باشند و استقلال کشور را که ثمرهء خون هزاران شهید مظلوم و فداکار و زحمات طاقت فرساى علماى دین از سال ها قبل تا کنون بوده , محافظت کنند.(2)
البته راه هاى دیگرى نیز براى مبارزهء با تهاجم فرهنگى هست , از جمله :
1 رسیدگى مسئولان به خواسته هاى فطرى و طبیعى جوانان و زمینه سازى ازدواج آنان .
2 جلوگیرى از ورود فیلم ها و عکس هاى مستهجن و نوارهاى مهیج , همان طور که مبارزه با مواد مخدّر یک امرمعقول و پسندیده است .
3 ایجاد شغل .
4 توجه جوانان به اشتغال , حتى شغل هاى مشکل و سخت و بى توجهى به شغل هاى کاذب و غیر مفید.
5 توجه و امعان نظر در کلمات امام راحل (ره ) و عنایت به وصیّت هاى ایشان و تبعیت از منویّات رهبر معظم انقلاب . امام (ره ) فرمود: پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملکت آسیبى نرسد.
6 حفظ تقوا با مطالعهء کتاب هاى اخلاقى قرائت قرآن , مناجات , رفتن به مساجد و اجتماعات , مطالعهء کتاب هاى روایى از قبیل اصول کافى , تحف العقول و دیگر کتب مفید.
7 مطالعهء تاریخ انقلاب ها و علل شکست آن ها و عوامل تسلط بیگانگان .
8 پرهیز از خواندن نوشته هاى افراد سیاسى و روشنفکر مآبى که مورد تأیید دشمنان اند.
پی نوشت ها:
1.جلال رفیع , فرهنگ و مهاجم ـ فرهنگ مولّد, ص 192به بعد, با تلخیص و تصرف .
2.محمد دشتى , مذهبى روشنفکرى , با تلخیص و تصرف .