پاسخ ارائه شده در پاسخ به سوال یک پرسشگر با مشخصات خاص می باشد لذا در صورتی که سوالی دارید از طریق درگاه های پاسخگویی پیگیری فرمائید.
آیا این سخن نشانه‌ی غرور پیامبر نبوده است؟
غرور نتیجه توهم و خود بینی است و خودبینی آن است كه فرد متوهم خود را مالك ببیند در حالی كه فرد خودش و هر چه دارد، ملك خدا است و خدا اموال و دارایی های دیگرش ...

آیا این سخن كه پیامبر فرموده اند: من پدر همه مردم و امت هستم، نشانه‌ی غرور پیامبر نبوده است؟

پرسشگر گرامی با سلام و سپاس از ارتباطتان با این مركز

غرور نتیجه  توهم و خود بینی است و خودبینی آن است كه فرد متوهم خود را مالك ببیند در حالی كه فرد خودش و هر چه دارد، ملك خدا است و خدا اموال و دارایی های دیگرش را به او تملیك كرده است و كسی مثل رسول خدا كه خود و آنچه دارد را ملك خدا می داند، مغرور نمی باشد و نمی گردد . قارون نمونه غرور است كه خود را مالك دیده و مال و مكنت را نتیجه علم و تدبیر و توانمندی خود دانسته و به تفاخر و تفرعن رو می آورد:

«إِنَّ قارُونَ كانَ مِنْ قَوْمِ مُوسي‏ فَبَغي‏ عَلَيْهِمْ وَ آتَيْناهُ مِنَ الْكُنُوزِ ما إِنَّ مَفاتِحَهُ لَتَنُوأُ بِالْعُصْبَةِ أُولِي الْقُوَّةِ إِذْ قالَ لَهُ قَوْمُهُ لا تَفْرَحْ إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْفَرِحينَ وَ ابْتَغِ فيما آتاكَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ وَ لا تَنْسَ نَصيبَكَ مِنَ الدُّنْيا وَ أَحْسِنْ كَما أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَيْكَ وَ لا تَبْغِ الْفَسادَ فِي الْأَرْضِ إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْمُفْسِدينَ قالَ إِنَّما أُوتيتُهُ عَلي‏ عِلْمٍ عِنْدي أَ وَ لَمْ يَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَهْلَكَ مِنْ قَبْلِهِ مِنَ الْقُرُونِ مَنْ هُوَ أَشَدُّ مِنْهُ قُوَّةً وَ أَكْثَرُ جَمْعاً وَ لا يُسْئَلُ عَنْ ذُنُوبِهِمُ الْمُجْرِمُونَ فَخَرَجَ عَلي‏ قَوْمِهِ في‏ زينَتِهِ ... (1) قارون از قوم موسي بود، اما بر آنان ستم كرد ما آن قدر از گنجها به او داده بوديم كه حمل كليدهاي آن براي يك گروه زورمند مشكل بود! (به خاطر آوريد) هنگامي را كه قومش به او گفتند: «اين همه شادي مغرورانه مكن، كه خداوند شادي‏كنندگان مغرور را دوست نمي‏دارد! و در آنچه خدا به تو داده، سراي آخرت را بطلب و بهره‏ات را از دنيا فراموش مكن و همان‏گونه كه خدا به تو نيكي كرده نيكي كن و هرگز در زمين در جستجوي فساد مباش، كه خدا مفسدان را دوست ندارد!(قارون) گفت: «اين ثروت را بوسيله دانشي كه نزد من است به دست آورده‏ام!» آيا او نمي‏دانست كه خداوند اقوامي را پيش از او هلاك كرد كه نيرومندتر و ثروتمندتر از او بودند؟! (و هنگامي كه عذاب الهي فرا رسد،) مجرمان از گناهانشان سؤال نمي‏شوند. (روزي قارون) با تمام زينت خود در برابر قومش ظاهر شد ...».

اما پیامبر اهل تفاخر و خود بینی و توهم و غرور نیست و دارایی های او از فضایل و مكارم كه واقعی است نه توهمی ، در عین حال همه را از خدا دانسته و از فخر فروشی ابراز انزجار می كند: «أنَا سَيِّدُ وُلْدِ آدَمَ وَ لَا فَخْرَ ؛ (2) من آقای فرزندان آدم هستم ولی فخر نمی فروشم!».

پیامبر با این جمله اعلام می كند كه من اگر این جمله را می گویم ، از آن رو است كه باید خود را معرفی كنم و در صدد فخر فروشی نیستم.

اما در مورد جمله: "انا و علی ابوا هذه الامه" نیز پیامبر موظف به معرفی خود و امام علی است كه خدا به آنان نقش پدری داده و این وظیفه ای است بر دوش آن دو بزرگوار. در روایات این پدری توضیح داده شده و تبیین گشته است.

بنا بر روایتی امام علی می فرماید:

«سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص يَقُولُ أَنَا وَ عَلِيٌّ أَبَوَا هَذِهِ الْأُمَّةِ وَ لَحَقُّنَا عَلَيْهِمْ أَعْظَمُ مِنْ حَقِّ أَبَوَيْ وِلَادَتِهِمْ فَإِنَّهَا نُنْقِذُهُمْ إِنْ أَطَاعُونَا مِنَ النَّارِ إِلَي دَارِ الْقَرَارِ وَ نَلْحَقُهُمْ مِنَ الْعُبُودِيَّةِ بِخِيَارِ الْأَحْرَارِ ؛ (3) شنیدم از رسول خدا كه می فرمود: من و علی پدران این امت هستیم و حق ما بر آنان از حق پدرانشان كه آنان را به دنیا آورده اند، بیشتر است زیرا ما آنان را در صورت اطاعت ، از آتش جهنم نجات داده و به قرارگاه ابدی (بهشت جاوید) می بریم و به واسطه عبودیت خدا ، به برگزیدگان آزاده ملحق می سازیم».

در بیان دیگری می فرماید:

«أنا و علي أبوا هذه الأمة فمن عصي أباه فحشر مع ولد نوح حيث قال له أبوه يا بُنَيَّ ارْكَبْ مَعَنا وَ لا تَكُنْ مَعَ الْكافِرِينَ قالَ سَآوِي إِلي‏ جَبَل؛ ‏(4) من و علی پدران این امتیم و هركس ما را نافرمانی كند به مانند پسر نوح خواهد بود كه در جواب امر پدر كه فرمود: با ما بر كشتی سوار شو و با كافران مباش؛ گفت: من به كوه پناه می برم. (و غرق شد و جهنمی گشت)».

و وجه و علت دیگر این نام گذاری آن است كه این دو بزرگوار نسبت به مسلمانان بیش از پدر نسبت به اولاد شفقت و مهربانی دارند. (5)

پی نوشت ها:

1. قصص (28) آیه 76-79.

2. شیخ حر عاملی، وسائل‏الشيعة، پنجم، بیروت ف دار احیاء التراث ، 1104 ق، ج 25، ص 23. 

َ3. علامه مجلسی، بحارالأنوار، بحار الانوار، هشتم، بیروت، الوفا ، 1403 ق ، ج 23 ، ص 259 .  

4. فضل بن شاذان، مئةمنقبة، قم، مدرسه امام مهدی، 1407 ق، ص 46 .  

5. شیخ صدوق، علل‏الشرائع ،نجف، مكتبه الحیدریه، 1385 ق، ج 1، ص 127.