پاسخ ارائه شده در پاسخ به سوال یک پرسشگر با مشخصات خاص می باشد لذا در صورتی که سوالی دارید از طریق درگاه های پاسخگویی پیگیری فرمائید.
آيا مي شود يك فعل پليد و ظالمانه درآن واحد هم شر باشد و هم احسن؟
اراده تكويني ، منشاء تكوين و ايجاد موجودات است اعم از اين كه اين موجود ذات موجودات باشد يا صفات و فعل آن ها و اعم از اين كه اين صفات يا افعال ، افعال اختياري...

با توجه به آيه " الله خلقكم وما تعملون"  يا آيه " قل كل من عند الله"  بايد جنايات يزيد و معاويه، صدام و آمريكا نیز، چون مخلوق خداست نیكو باشد؟ آيا مي شود يك فعل پليد و ظالمانه درآن واحد هم شر باشد و هم احسن؟

پاسخ به اين سوال مستلزم توضيح نكته اي است.

اراده خداي متعال بر دو گونه است :

1. اراده تكويني

2. اراده تشريعي (1)

اراده تكويني ، منشاء تكوين و ايجاد موجودات است اعم از اين كه اين موجود ذات موجودات باشد يا صفات و فعل آن ها و اعم از اين كه اين صفات يا افعال ، افعال اختياري آن ها باشد يا افعال جبري و قهري و غير اختياري.

اراده تكويني خداي متعال باعث ايجاد ذات گل و صفت زيبائي گل و فعل انتشار بوي خوش گل است كه فعلي است غير اختياري و گل در اين انتشار بوي خوش از خود اختياري ندارد.

همچنين اراده تكويني خداي متعال باعث ايجاد ذات انسان ، صفت اختيار انسان ( كه انسان را مختار خلق كرده است و خواسته است كه اعمال خود را با اختيار خود انجام دهد نه به جبر ) و همچنين فعل اختياري انسان است.

انسان وقتي مي خواهد عملي انجام دهد ، عمل او از جنس وجود است و اين وجود را تنها موثر در عالم وجود يعني خداي متعال به وجود مي آورد. مانند اين كه انساني مي خواهد بيلي بر زميني بكوبد. اينجا ما انسان داريم ،اختيار انسان داريم كه صفتي است از صفات او ، عمل انسان كه كوبيدن بيل است بر زمين. اين هر سه از سنخ وجود مي باشند؛ بنا بر اين همه از جانب خدا و به ايجاد او و به اراده تكويني او محقق شده اند.

اراده تشريعي خداي متعال ، وضع قوانين فقهي و اخلاقي است كه سمت و سوي عمل انسان را مشخص مي كند. طبق اين اراده خداي متعال از انسان خواسته است كه سمت و جهت اعمال اختياري خود را به سوي خوبي ها كند و از جهات بد و نيات بد دوري كند.

با اين اراده خداي متعال خواهان عدالت است نه ظلم ، خواهان عبادت است نه طغيان ، خواهان محبت است نه ستم و ... .

اراده تشريعي خدا مانند اراده تكويني او به محض اراده خدا محقق نمي شود؛ بلكه وابسته به اراده انسان است. اگر انسان اراده كند كه اعمالش بر طبق اراده تشريعي خداي متعال باشد، اراده تشريعي خدا نيز محقق مي شود؛ ولي اگر انسان اراده خلاف اراده تشريعي خدا را كند، اراده تشريعي خدا محقق نخواهد شد.

انسان مقدمات و علل و اسباب هر عملي را كه فراهم كند، خداي متعال به اراده تكويني خود آن عمل را اراده خواهد كرد و آن عمل به وجود خواهد آمد؛ اما به لحاظ اراده تشريعي ممكن است آن عمل انسان مطابق اراده تشريعي خدا و در راستاي آن باشد و ممكن است نباشد.

با توجه به توضيح اين دو اراده و تفكيك آن دو به لحالظ كاركرد و غايت ،در جهت پياده سازي هر دوي اين اراده ها بر عمل اختياري انسان توضيح اين است كه :

عمل اختياري انسان به دو اراده معلق و آويزان است: از لحاظ وجود به اراده تكويني خدا ( همانگونه كه خود انسان و صفات او نيز به همين اراده تكويني خدا موجود شده اند ) و از لحاظ اتصاف به خوبي يا بدي به اراده تشريعي خدا .

در اراده تشريعي ، خدا جز خوبي اراده نكرده است ، لكن چون گفتيم كه اراده تشريعي خدا به اراده انسان وابسته است ، اگر انسان نيز آن خوبي را اراده كند، اراده تشريعي خدا محقق خواهد شد و اگر اراده نكند و يا اراده مقابل آن يعني اراده بدي كند ، اراده تشريعي خدا محقق نمي شود.

عمل انسان في نفسه ،از آن جهت كه موجودي است از موجودات ، متصف به حسن و قبح تشريعي نيست؛ ولي از آن جهت كه وجود است و هر وجودي خير است؛ چرا كه بود افضل از نبود است، متصف به خير است و به اين لحاظ مي توان گفت كه: خدا عمل انسان را - كه في نفسه خير است - خلق كرده است. پس عمل انسان به جهت خيريتش منتسب است به خدا كه: « بيدك الخير ». (2)

و از اين جهت است كه خداي متعال مي فرمايد: «وَ اللَّهُ خَلَقَكُمْ وَ ما تَعْمَلُون‏؛ (3) خدا شما و عمل شما را آفريده‏ است».

اما  عمل انسان از جهت اين كه آيا به  اختيار او مطابق اراده تشريعي خدا است ( كه اراده خوبي ها است ) يا مخالف با اراده تشريعي خدا است ، متصف به خوبي و بدي ، خير و شر ، عدل و ظلم مي شود.

بنا بر اين از اين جهت عمل انسان منتسب به خود اوست. اگر اراده او مطابق با اراده تشريعي خدا باشد و عمل را با نيت خوب و خير به انجام برساند، در اين صورت نيز خود را با اراده خدا هماهنگ كرده است؛ پس اينجا نيز: « بيدك الخير » و اگر مخالف اراده تشريعي خدا را اراده كرده باشد كه همان اراده بدي ها و شرور است و شرور نيز اموري عدمي هستند؛ يعني عدم اراده تشريعي خدا، انتساب به كسي ندارد؛ جز خود انسان كه منبع نقائص و اعدام است .« ما أَصابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ وَ ما أَصابَكَ مِنْ سَيِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِكَ...»؛ آنچه از خوبي‏ها به تو برسد از طرف خداوند است و آنچه از بدي‏ها برسد از خود تو است‏...". (4)

اگر كسي سيلي به صورت كسي مي زند ، سيلي زننده و سيلي خورند و مختار بودن سيلي زننده و خود سيلي كه عبارت است از ضرب دست به صورت ، را خدا به اراده تكويني خود آفريده است كه هيچ كدام به لحاظ تشريعي متصف به خوبي و بدي نمي شوند ، و نيز خدا به اراده تشريعي خود اراده كرده است كه سيلي را كسي به نيت ظلم ، به صورت فردي بي گناه نزند و با دستورات مولوي و ارشادي خود از آن نهي كرده است ؛ حال اگر كسي سيلي را به نيت تنبيه و تربيت گناهكار به صورت او بزند ، متصف به خوبي مي شود؛ ولي اگر به نيت و با اراده سركوب و يا به استثمار كشيدن يك مظلوم و تصاحب حق او به او بزند ،متصف به بدي و مخالف با اراده تشريعي خدا مي باشد.

پس با اين حساب است كه مي توان گفت:

 يك عمل در آن واحد هم خير است ( از آن جهت كه وجود است و وجود خير است و افضل از عدم ) و هم شر است از آن جهت كه عدم است، يعني عدم اراده تشريعي خدا.

در سيلي ظالم به يك مظلوم ، خود عمل سيلي زدن كه وجود است، خير است؛ ولي نيت و اراده ظالم كه عدم اراده تشريعي خدا يعني خوبي است ، عدم است و شر ؛ پس درست است كه خدا «الَّذي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ خَلَقه...» همان كه خلقت همه چيز را نيكو كرده‏ است...". (5)

و نيز روشن مي شود معناي اين آيه شريفه كه: «  قُلْ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ اللَّه‏» ، چرا كه هر آن چيز كه از سنخ وجود است(انسان ، صفت اختيار انسان و عمل انسان كه وجودي است از موجودات عالم ) از خدا است و هر آنچه از سنخ عدم است ( يعني اراده نكردن اراده تشريعي خدا ) از نقص و عدم خود انسان سرچشمه مي گيرد و منتسب به خود او است.

براي توضيح بيشتر در رابطه با عدمي و وجودي بودن اعمال انسان و نحوه انتساب آن به خدا مي توانيد به تفسير الميزان ،ذيل آيه 79 سوره نساء مراجعه فرمائيد.

 

پي نوشت :

1. ر.ك : مصباح يزدي ، آموزش فلسفه ، تهران ، مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامي ، ج 2 ، درس شصت و هفتم.

2. آل عمران (3) ، آيه 26 .

3. صافات (37) ، آيه 96 .

4. نساء (4) ، آيه 79 .

5. سجده (32) ، آيه 7 .