وضو از دیدگاه مذاهب اسلامی

تهیه و تنظیم از :
واحد پاسخ به سوالات ، دفتر تبلیغات حوزه علمیه قم

بحثی درباره وضو

"...چنان چه مستحضر هستید یکی از موارد اختلاف برادران شیعه و سنی در طریقه وضو است دستور وضو در سوره مبارکه مائده آیه "6" آمده است.
در اینجا چند سئوال مطرح است که تقاضا مندیم جواب آنها را مرحمت فرمایید:
اولآ: وضو صرف نظر از نیت آن یک عمل ظاهری است و مسلمانان جهان از صدر اسلام به آن عمل کرده و می کنند، خلفای راشدین به عنوان صحابه پیامبر و امامان معصوم به عنوان اوصیای آن حضرت به احتمال قوی در طریقه وضو اختلافی نداشتند. این اختلاف از چه زمانی و چگونه شروع شد؟
ثانیاً : در آیه شریفه عبارت "الی المرافق" آمده است و شیعه همین قدر می تواند مدعی باشد که منظور از عبارت فوق تعیین فاصله و اندازه محل شستن است نه جهت آن و بهتر است از بالا به پایین شسته شود ، ولی شیعه عملاً "من المرافق" را واجب " الی المرافق" را مبطل وضو می داند، چرا؟
ثالثاً : حرف جر "ب" برکلمه "رؤوسکم" تاثیر کرده ولی در کلمه "ارجلکم" تاثیر نکرده است، درحالی که درآیه بعدی که دستور تیمم آمده است، حرف جر"ب" هم در کلمه "وجوهکم" تاثیر کرده است و هم در کلمه "ایدیکم" و از این جا احتمال می رود که کلمه "ارجلکم" به فعل امر "فاغسلوا" مربوط شود و شستن پاها از نظر نظافت و بهداشت معقولتر به نظر می رسد که مسح آنها."؟
در پاسخ به این پرسشها چند مطلب را بیان می کنیم

1- نظر فقهی مذاهب پنجگانه اسلامی درباره واجبات وضو

- نیت در وضو:
شیعه امامیه و سه مذهب از مذاهب چهارگانه اهل سنت، می گویند که در وضو نیت(قصد فعل به انگیزه اطاعت و امتثال امر خداوند متعال) شرط است.
ابوحنیفه می گوید: در وضو نیت واجب نیست، اگر آدمی به قصد خنک شدن یا نظافت تمامی اعضای وضو را بشوید و با آن نماز بخواند نمازش صحیح است چون که مقصود از وضو طهارت و پاکیزگی است و این با شستن(بدون نیت نیز) حاصل می شود. (1)
ابوحنیفه می گوید: نیت در وضو مستحب است. (2)
- شستن صورت در وضو:
برای انجام وضو یک بار لازم است صورت شسته بشود. در این حکم، اندازه صورت از نظر درازا از رستنگاه موی پیشانی تا پایین چانه و از پهنا از نظر شیعه امامیه و مالکیه، به پهنای فاصله بین دو انگشت ابهام و وسطی و از نظر سه مذهب دیگر اهل سنت ( حنفیه، شافعیه، حنابله) از نرمی گوش راست تا نرمی گوش چپ است. (3)
شستن دستها:
همه مذاهب اسلامی (شیعه امامیه،حنفیه، حنابله، مالکیه و شافعیه) می گویند که در وضو یک بار شستن دست تا آرنج لازم است.
شیعه امامیه می گوید: باید از آرنج شسته بشود از بالا به پایین شروع از آرنج و ختم آن نوک انگشتان ، نه برعکس که در این صورت وضو باطل است و نیز واجب است اول دست راست از آرنج تانوک انگشتان شسته بشود و سپس به همین روال دست چپ شسته بشود.
اما دیگر مذاهب اسلامی می گویند: آن چه واجب است شستن دستها تا آرنج است به هر صورتی شسته بشود کافی است لیکن اول دست راست شسته بشود و سپس دست چپ بهتر است و نیز در شستن دستها بهتر است از انگشتها شسته بشود و به آرنج ختم گردد.
- مسح سر:
حنابله می گویند: در وضو مسح تمامی سر و گوشها واجب است لیکن اگر به جای مسح سر، آن را بشوید و به همراه شستن دست بکشد کافی و مجزی است.
مالکی می گوید: در وضو مسح تمام سر لازم است، نه مسح گوشها.
حنفی می گوید: تنها مسح یک چهارم سر واجب است.
شافعی می گوید: مسح قسمتی از سر – ولو خیلی کم – واجب است وشستن و یا آب پاشیدن سر- از مسح آن کفایت می کند.
امامیه میگوید: مسح جزیی از قسمت جلو سر واجب است و اندازه اش اگر چه کم باشد به قدری که بتوان گفت که مسح کرده است کافی است. (4) شستن و آب پاشیدن سر جایز نیست.
- مسح یا شستن پاها
چهار مذهب اهل سنت، حنبلی ، شافعی ، مالکی و حنفی ، می گویند یک بار شستن پاها تا مچ واجب است.
شیعه امامیه می گوید: با رطوبت دست لازم است از سرانگشتان تا برآمدگی روی پاها را مسح نمود.
سخنی از امام فخر رازی
فخر رازی درباره مسح پا یا شستن آن در وضو می نویسد:
در این باره چهار قول است.
1- ابن عباس، انس بن مالک، عکرمه، شعبی و ابی جعفر محمد بن علی الباقر(ع) می گویند: در وضومسح پاها واجب است و این نظر شیعه امامیه است.
2- جمهور فقها و مفسران می گویند: در وضو شستن پاها واجب است.
3- داوود اصفهانی می گوید: دروضو واجب است که پاها هم مسح بشود و هم شسته گردد و این قول "ناصر للحق " از امامان زیدیه است.
4- حسن بصری و محمد بن جریر طبری می گویند:
5- مکلف مخیر است بین شستن و مسح پاها هر کدام را انجام داد ، کافی است. (5)
- ترتیب:
امامیه ، شافعیه و حنابله می گویند که در وضو ترتیب لازم است به همان صورتی که آیه بیان داشته است) اول صورت بعد دستها و بعد مسح سر و سپس مسح پاها. این ترتیب واجب و شرط در صحت وضو است.
- موالات و یا انجام عمل پی در پی
- امامیه ، حنابله و مالکیه می گویند موالات در وضو لازم است یعنی بعد از شستن صورت فوراً شستن دستها و سپس مسح سر و پا لازم است.
حنفیه و شافعیه میگویند موالات در وضو لازم نیست لیکن تفریق بین غسل اعضای وضو بدون عذر کراهت دارد. (6)
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشتها
1- مجموعه رسائل ابن عابدین ج 1، ص 76، الفقه علی المذاهب الخمسه، محمد جواد مغینه ، ص 35
2- کتاب الفقه علی المذاهب الاربعه، عبدالرحمان الجزری، دارالاحیاء التراث العربی، بیروت ، ج 1، ص 63
3- الفقه علی المذاهب الخمسه ، همان ، ص 35 ، الفقه علی المذاهب الاربعه، همان صص 55 – 54
4- ریشه این اختلاقی که در مقدار مسح سر بین مذاهب اسلام وجود دارد این است که آیا کلمه باء حرف جر در "برووسک" به چه معنا است. آنان که می گویند این "باء" برای تبعیض است(یعنی بعضی و قسمتی از سر در وضو کافی است. مانند قول شافعی و ابوحنیفه اما آنان که می گویند "باء" در کلمه" برووسکم" زائده است اینان می گویند باید در وضو تمامی سر مسح گردد.
5- التفسیر الکبیر، امام فخررازی ، ج 11 ، ص 161
6- الفقه علی المذاهب الخمسه، همان، صص 35 تا 38، الفقه علی المذاهب الاربعه ، همان، صص 53 تا 62.

2- عمده اختلاف بین شیعه امامیه و اهل سنت در وضو

با توجه به آن چه ذکر شد، می توان گفت که در باره وضو بین شیعه امامیه و مذاهب چهارگانه اهل سنت دو اختلاف عمده وجود دارد.
یکی: در کیفت شستن دستها
و دیگری: در مسح ویا شستن پاها
اینک تأملی در این دو نکته
الف: در کیفیت شستن دستها:
آیا باید از آرنج شروع کرد و به انگشتان ختم نمود؟ و یا برعکس از انگشتان وکف دست شروع و به آرنج ختم کرد؟ همان گونه که در چند صفحه گذشته ذکر شد شیعه امامیه می گوید در وضو در شستن دستها باید از آرنج شروع شود و به انگشتها ختم گردد.
اما مذاهب چهارگانه اهل سنت میگویند به هر گونه شسته بشود صحیح است لیکن بهتر این است که از انگشتان شروع و به آرنج ختم گردد. (7)
بنابراین در کیفیت شستن دستها در وضو، آن گونه که شیعیان وضو می سازند، در نزد دیگر مذاهب اسلامی به اتفاق صحیح است. هیچ کدام ازمذاهب چهارگانه اهل سنت ، حنبلی ، حنفی، شافعی و مالکی این گونه شستن را باطل نمی دانند.
اما شستن دست به گونه ای دیگر یعنی شروع آن از انگشتان باشد و به آرنج ختم گردد، این را شیعه نمی پذیرد و باطل میداند.
اهل سنت که می گویند بهتر است در شستن دست از انگشتان شروع و به آرنج ختم گردد، به جمله "الی المرافق" در آیه ششم از سوره مائده تمسک کرده اند.
فخر رازی در ذیل تفسیر این آیه می نویسد:
"مستحب است که در هنگام شستن دستها در وضو آب را به روی کف دست بریزد و از کف به آرنج جاری کند و از پایین به بالا بشوید.
بر عکس اگر شسته بشود یعنی ریختن آب از آرنج به کف دست، از بالا پایین برخی در این گونه شستن اشکال کرده اند ، برای این که خداوند متعال فرموده است: "و ایدیکم الی المرافق" دراین آیه "مرافق" را غایت و پایان غسل قرار داده است. پس قرار دادن "موفق" به عنوان مبدأ و آغاز غسل برخلاف آیه است. ولی جمهور فقها گفته اند این گونه شستن اشکالی ندارد، گرچه برخلاف استحباب عمل شده است." (8)
اما شیعه می گوید: این آیه هیچ اشاره ای به آغاز و پایان شستن ندارد بلکه حد شستن را بیان کرده است.
به تعبیری دیگر: جمله " الی المرافق" قید جمله "ایدیکم" است، نه قید" فاغسلو" لفظ " ایدیکم" دراین آیه مشترک است بین کل و جزء هم در کل استعمال می شود و هم در جزء به کف دست ، دست می گویند و تا آرنج را هم می گویند: "دست" تا بازو و کتف را هم می گویند: "دست" . آیه می گوید در وضو دستهایتان را بشویید چون که این دست از نظر مقدار ابهام دارد. و بین کل و جزء ، همه دست یا قسمتی از دست مشترک است، و بین کل و جزء، همه دست یا قسمتی از دست مشترک است، واژه "الی المرافق" این ابهام را می زداید و معلوم می کند که مقدار شستن چه مقدار است به تعبیر فخر رازی ، این جمله " الی المرافق" برای تحدید امر است. (9) برای روشن کردن مقدار شستن است نه بیش ا زاین . (نه جهت شستن)
شستنی که به دستها تعلق گرفته است، از نظر کیفیت آن مطلق است ممکن است همان گونه که به همین صورت از آرنج شروع و به انگشتان ختم گردد و ممکن است به عکس آن شسته بشود آیه از این جهت مطلق است و به هیچ یک از این دو نوع شستن اشاره ای ندارد.
اما این که چرا شیعه یک نوع شستن را طرد می کند و می گوید باید از بالا به پایین شسته بشود نه برعکس، این نظر فقهی به جهت احادیثی است که از اهل بیت پیامبر (ص) وارد شده است شیعه به پیروی از دستور پیامبر (ص) که فرمود از اهل بیت من جدا نشوید، به اهل بیت و عترت آن حضرت به عنوان "ثقل اصغر" تمسک می کنند و در این تمسک در می یابند که در ساختن وضو باید دستها را از بالا به پایین بشویند نه از پایین به بالا.
اما پنجم (ع) می فرماید پیامبر(ص) این گونه وضو می گرفت ، آب را به روی آرنج ریخت و آن گاه ا ز بالا به پایین شست. (10)
حالا اگر بگوییم حکم آیه (= فاغسلوا) به "الی المرافق" مقید است یعنی این قید، قید "ایدیکم" نباشد بلکه قید "فاغسلوا" باشد، در این صورت باید شستن از سرانگشتان شروع شود و به آرنج پایان پذیرد نه برخلاف این و اگر از آرنج شروع شود و به انگشتان ختم گردد. باید بگوییم وضو باطل است.
در حالی که همه مذاهب اسلامی می گویند که اگر دروضو دستها از آرنج شسته بشود و به انگشتان ختم گردد، این وضو صحیح است، خود این حکم به درست بودن این وضو از سوی مذاهب اهل سنت ، دلیل بر این است که آنان نیز "الی المرافق" را قید برای شستن نمی دانند . هیچ راهی جز این نیست که بگوییم: "الی المرافق" قید "ایدیکم" است نه قید "فاغسلوا" و وقتی که "الی المرافق" قید ایدیکم شد برای شستن از انگشتان دست به طرف آرنج دلیلی وجود ندارد .
ب: در مسح و یا شستن پاها:
آیا در وضو شستن پاها واجب است یا مسح آن؟
شیعه امامیه می گوید: در وضو لازم است روی پاها با رطوبت دست مسح بشود.
اما چهار مذهب اهل سنت می گویند شستن پاها در وضو لازم است، مسح کافی نیست.
دلیل اهل سنت درباره شستن پاها در وضو:
آنها می گویند: به مقتضای روایات و سنت رسول خدا (ص) باید دروضو پاها شسته بشود، مسح کافی نیست. "مسلم بن حجاج نیشابوری" در کتاب " الجامع الصحیح" از ابوهریره و عبدالله بن عباس نقل می کند که پیامبر اکرم(ص) به شستن پاها در وضو عنایت داشت. (11)
نقدی بر این دلیل:
این استدلال اهل سنت برای شستن پاها در وضو تمام نیست زیرا:
اولاً: روایات دیگری حتی از طرق اهل سنت وجود دارد که پیامبر (ص) در هنگام وضو روی پاها را مسح می کرد و به این کار دستور صادر نمود. در سنن ابن داوود آمده است که پیامبر (ص) در وضو روی دو پای خویش را مسح نمود. (12)
"ابن قدامه" در "المغنی" می نویسد: ابن عباس گفت درباره وضو در قرآن مجید دو شستن (شستن دستها و صورت) و دو مسح ( مسح پاها و سر) آمده است. (13)
ابن جریر طبری در تفسیر قرآن می نویسد: از ابن عباس درباره وضو پرسشی به عمل آمد وی در پاسخ گفت: وضو دو شستن و دو مسح کردن است. (شستن صورت و دستها و مسح سر و پاها).
بنابراین از خود روایات اهل سنت می توان برای مسح پا استدلال کرد.
آنان هم برای شستن پاها روایت دارند و هم برای مسح پاها پس اخذ به این روایات برای شستن پاها در وضو تمام نیست.
ثانیاً: روایاتی که می گوید که در وضو باید پاها شسته بشود ، مخالف با قرآن است. قرآن می گوید سرها و پاهایتان را در وضو مسح نمایید حتی اگر روایت بگوید پاهایتان را در وضو بشویید ، چون این گونه روایات با قرآن مخالف است، نمی توان پذیرفت . فخررازی در تفسیرش می نویسد: پیامبر(ص) فرمود:
"اذا روی لکم عنی حدیث فاغر ضوه علی کتاب الله فان وافقه فاقبلوه والا فردوه".
: " اگر از من روایتی برای شما نقل کردند ، آن را به قران عرضه کنید ، اگر موافق با قرآن بود قبول کنید و آن را بپذیرید و گرنه طردش کنید. (14)
دلیل شیعه درباره مسح پاها در وضو
شیعه می گوید: به مقتضای آیه قرآن و سنت یا روایاتی که از طریق اهل بیت پیامبر (ص) به ما رسیده است، دروضو روی پاها مسح کشیده بشود.
اما از آیه قران درباره مسح روی پاها:
قران می گوید: "وامسحوا برؤوسکم و ارجلکم الی الکعبین ، در وضو به قسمتی از سر و پاها را تا برآمدگی روی پا مسح نمایید.
د راین آیه خداوند متعال با صراحت بیان داشته است که در وضو سر و پاها باید مسح بشود.
ابن عباس که از مفسران بزرگ قرآن است می گوید در وضو دو شستن و دو مسح لازم است. این روایت را ابن قدامه در مغنی (15) و ابن جریر طبری در تفسیرش آورده است. (16)
در وسایل الشیعه ، شیخ حر عاملی از ابن عباس روایتی نقل می کند که گفت:
"ان فی کتاب الله المسح و یأبی الناس الا الغسل، در قران آمده است که پاها مسح بشود اما مردم(برخی از مسلمانان) میگویند: نه ، تنها باید پاها را شست." (17)
ونیز از "قتاده" نقل شده است که گفت: در وضو خداوند دو غسل و دو مسح را واجب نمود. (18)
دفع یک توهم
بعضی ها گفته اند استدلال به آیه مذکور برای مسح پا تمام نیست چون که در قرائت خوانده اند و ارجلکم " به نصب" "ارجل" قرائت شده است پس عطف به "برؤوسکم" نیست. بنابراین "ارجل" متعلق فعل "وامسحوا" نیست بلکه متعلق به فعل قبلی یعنی "واغسلوا" است.
این سخن درست نیست چرا که در قرائت خواه ارجلکم(به نصب) خوانده شود و دلخواه ارجلکم(به جر) گفته شود، در هر دو صورت به مقتضای قوانین ادبی باید به مسح پاها ملتزم شد نه به شستن آن. شستن بر خلاف دستور قران است . توضیخ این که : در صورت قرائت به جر یعنی "ارجلکم" جای کوچکترین شکی نیست که "ارجل" عطف به "رؤوس " است و همان گونه که مسح سر واجب است مسح پاها نیز واجب است.
بنابراین نوشته امام فخر رازی در تفسیر الکبیر: "ابن کثیر" ، "حمزه" "ابوعمرو" و "عاصم" (بنابه روایت ابی بکر از او)، به جر(وارجلکم) قرائت نمودند.
در برابر این قرائت عده ای هم مانند "نافع"، "ابن عامر" و "عاصم" (بنا روایت حفص از او) ، به نصب ارجل (وارجلکم) قرائت نمودند. (19)
در این صورت نصب "ارجل" نیز به مقتضای قواعد ادبی "ارجل" متعلق به فعل "وامسحوا" است و ارجل عطف به رؤوس است.
و همان گونه که در وضو مسح سر لازم است، مسح پا هم لازم است چون که ادبا و نحوییون می گویند در چنین مواردی هم عطف به لفظ جایز است و هم عطف به محل به مقتضای عطف به لطظ"ارجلکم" به جر و به مقتضای عطف به محل " ارجلکم" به نصب خوانده می شود. چون که رؤوس لفظاً مجرور است ولی محلاً منصوب و مفعول به واسطه، برای فعل "امسحوا" است
در صورتی که به نصب "ارجل" قرائت شده باشد، ممکن است گفته بشود عطف به "وجوهکم" است حال اگر چنین باشد به مانند "وجوهکم" مفعول به "اغصلوا" است که در نتیجه لازم است پاها شسته شود . در پاسخ به این سخن می گوییم:
اولاً: اشکالش این است که در ادبیات، این گونه سخن گفتن برخلاف قانون و برخلاف مقتضای بلاغت است چون که بین دو کلمه "وجوهکم" و "ارجلکم" جمله "وامسحوا برؤوسکم" فاصله شده است هم چنان که در مثال "رایت حسنا" و حسینا" و اکرمت عمروا "و بکرا" گفته نمیشود که نصب بکر به جهت عطف آن به حسن و حسین است.
اگر "ارجل" عطف به "وجوهکم" می بود باید گفته می شد "وجوهکم و ایدیکم الی المرافق و ارجلکم الی الکعبین" در بین آن نباید جمله " وامسحوا برؤوسکم" فاصله می شد.
ثانیاً: در علم نحو ثابت شده است که چنانچه در کلامی دو عامل با هم در یک معمولی نزاع داشته باشند، معمول به عامل نزدکتر مربوط می شود در این جا کمله "ارجل" که هم می تواند مفعول "وامسحوا" باشد و هم مفعول "فاغسلوا" باید به عامل نزدیکتر مربوط دانست و آن "وامسحوا" است پس مسح پا لازم است نه شستن پا.
ثالثاً: عطف "ارجلکم" بر "وجوهکم" این نتیجه را در بردارد که هر یک از این دو قرائت معنایی مغابر با دیگری داشته باشد، زیرا : معنای آن بنا به قرائت نصب و به عنوان عطف به وجوهکم "غسل" و شستن پاها لازم است و اما بنا به قرائت جر مسح آن لازم است.
ولی چنانچه "ارجل" به "رؤوس" عطف بشود چه به نصب خوانده بشود و چه به جر معنای آن یکسان است و اولیت با همین عطف و همین یکسانی معنا است. (20)
آن چه که ذکر شد مربوط به ظاهر آیه قرآن در این باره است افزون بر این امامان اهل البیت (ع) و عترت و پیامبر (ص) از محتوای آیه همین گونه بیان داشته و تفسیر نموده اند ، و آنان فرموده اند که در وضو مسح پا لازم است و از پیامبر اسلام (ص) نیز روایت کرده اند که آن حضرت در هنگام وضو روی پاهای خود را مسح می کرد.
اینک چند روایت در این باره:
- از امیر مؤمنان علی علیه السلام و روی پاهایش را مسح کشید. (21)
- از ابن عباس درباره وضوی پیامبر(ص) روایت رسیده که گفت:
- :" پیامبر (ص) در هنگام وضو روی پاهایش را مسح می کشید. (22)
- از امام پنجم، امام باقر – علیه السلام- درباره وضو سؤال شد که آیا باید روی پاها را مسح کشید یا باید آن را شست، حضرت فرمود: "هو الذی نزل به جبرئیل " آن چه که جبرئیل درباره وضو فرود آورده است، مسح روی پاها است ( نه شستن آن) (23)
- از امام صادق (ع) روایت رسیده است که فرمود:
- "انه یاتی علی الرجل ستون و سبعون سنه ما قبل الله منه الصلاة قلت کیف ذاک؟ قال لانه یغسل ما امرالله بمسحه."
: "آدمی ممکن است شصت و یا هفتاد سالش باشد ولی نمازش مورد قبول پیشگاه خداوندی نباشد را وی می گویند پرسیدم: این چگونه می شود؟ حضرت فرمود: به جهت این که خداوند دستور داده است در وضو پاها را مسح کنند، ولی به جای مسح ، پاها را می شویند." (24)
- و نیز روایتی دیگر از امام صادق (ع) نقل شده است که فرمود:
"ان الرجل لیعبدالله اربعین سنه و ما یطیعه فی الوضوء لانه یغسل ما امرالله بمسح."
:" ممکن است آدمی چهل سال خدا را عبادت کند ولی وضویش صحیح نباشد چون که به جای مسح روی پاها، آن را می شوید در حالی که خداوند به مسح آن فرمان داده است." (25)
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشتها
7- التفسیر الکبیر، همان، ص 160
8- همان، ص 160
9- همان ، ص 161
10- وسایل الشیعه، شیخ حر عاملی، کتاب الطهاره، ابواب وضو، باب 15 ، ح 2و 3 ، ج 1، ص 272
11- صحیح مسلم، جلد اول کتاب الطهاره باب وجوب غسل رجلین
12- سنن ابی داود، ج 1، ص 26
13- مغنی ابن قدامه، ص 133
14- التفسیر الکبیر، همان، ص 163
15- مغنی ابن قدامه ، ص 132
16- الجامع البیان فی تفسیر القرآن، محمد بن جریر طبری، ج 6، ص 128
17- وسایل الشیعه ، ج 1، ص 25 ، ح 7
18- مجمع البیان فی تفسیر القرآن، طبرسی، ج 3، ص 165
19- تفسیر فخر رازی، ج 11، ص 161
20- در این باره به تفسیر فخررازی ، ج 11، صص 161 و 162 مراجعه شود.
21- وسایل الشیعه، شیخ حر عاملی، ج 1، ص 295 ، ح 5
22- همان ، ح 6
23- همان، ح 4
24- همان، ح 2
25- همان ، ص 297 ، ح 16

3- زمان و چگونگی پیدایش این اختلاف

س: راستی چرا مسلمانان در این امر جزیی وضو باهم اختلاف دارند؟ وضو هیچ ارتباطی با مسئله سیاسی و اختلاف مسلمانان در امر خلافت و امامت ندارد چرا در این حکم دینی با هم اختلاف نظر پیدا کردند؟ شکی نیست که در زمان پیامبر (ص) و حتی در زمان صحابه رسول خدا نیز همه مسلمانان به یک صورت وضو می ساختند چطور شد بعداً اختلاف پیدا کردند؟ این پرسش با توجه به ظاهری بودن این عمل و به خصوص که در هر شبانه روزی مورد ابتلاء است بیشتر خودش را نشان می دهد.
به دیگر سخن، وضو یک عمل عبادی ست و آشکارا انجام می شود هر مسلمانی در هر شبانه روز باید چند بار وضو بسازد پیامبر اسلام (ص) در هر شبانه روز چند بار وضو می ساخت همان گونه که نماز خواندن شبانه روز تکرار می شود وضو ساختن هم تکرار می شود، همه مسلمانان در زمان پیامبر (ص) از آن حضرت پیروی می کردند و به مانند آن حضرت وضو می ساختند، چطور ممکن است که مسلمانان در این حکمی که همیشه با آن سرو کار دارند، اختلاف کنند؟ این اختلاف از چه زمانی و چگونه شروع شد؟
پاسخ: در پاسخ به این سؤوال نخست نگاهی می کنیم به وضع سیاسی مسلمانان بعد از رحلت رسول گرامی اسلام(ص) .
بعد از رحلت پیامبر بزرگ اسلام (ص) ، مسلمانان در امر سیاسی، امامت و خلافت به دو دسته تقسیم شدند، گروهی به سوی اهل بیت پیامبر(ص) رفتند و گروهی دیگر با فاصله گرفتن از اهل بیت و عترت آن حضرت به سوی دیگری رفتند.
گروهی گفتند که زعیم و رهبر سیاسی و دینی مسلمانان به دلایلی چند باید علی بن ابی طالب باشد ، اما گروهی دیگر گفتند که ابوبکر بر همه مقدم است او را مقدم داشتند و گفتند باید خلیفه رسول خدا همو باشد.
در این باره، سخن فراوان است که ما در این نوشتار در صدد بیان همه جوانب آن نیستیم، تنها به این سخن اکتفا می نماییم که حکومت و رهبری سیاسی مسلمانان در دست ابوبکر قرار گرفت و بعد از او در اختیار عمر و بعد دراختیار عثمان و سپس در مرحله چهارم در دست علی بن ابی طالب(ع) قرار گرفت، آن هم با تمامی مشکلات و کشمکشهای سیاسی و نظامی.
در این زمانی که حکومت دراختیار امیر مؤمنان علی (ع) قرار گرفت، امت اسلامی از مشکلات عدیده ای رنج می بردند، و هر چه بیشتراز زمان رسول خدا (ص) فاصله می گرفتند ، بیشتر از سنت و روش رسول خدا (ص) بیگانه می شدند هر چه زمان می گذشت بیگانگی بیشتری نسبت به احکام اسلامی و سنت رسول خدا (ص) بر آنان عارض می شد.
درهر حال امام علی (ع) بیست و پنج سال بعد از رحلت رسول گرامی اسلام(ص) حکومت را در اختیار گرفت و با مشکلات و جنگهای سه گانه داخلی"ناکثین" ، "قاسطین" و" مارقین" روبرو شد و بعد از چهار سال و اندی به وسیله حزب "مارقین" به شهادت رسید.
بعد از شهادت آن بزرگ مرد تاریخ ، به مدت شش ماه و اندی حکومت در اختیار سبط اکبر امام حسن مجتبی (ع) قرار گرفت و بعد از آن با معاهده صلح بین آن حضرت و معاویه، حکومت رسماً به دست معاویه و دودمان بنی امیه افتاد و معاویه با تمامی توان کوشید تا به پیکره نیمه جان جاهلی، رمقی دو باره بخشد، نزاعها و کینه های قومی و قبیله ای را زنده کند، و به ویژه حسادت و دشمنی خود با بنی هاشم را شدت بخشد و علی (ع) را آشکارا ناسزا گویدو ...
رواج دو سیاست در این عصر
دراین زمان دو سیاست(یکی سیاست به یادگار مانده ا زعهده عمر و دیگر ا زخود معاویه و بنی امیه)اهمیت ویژه ای دارد.
1- سیاست جلوگیری از نشر حدیث
سیاست جلوگیری از نشر حدیث با شعار " حسنبا کتاب الله " (= کتاب خدا ما را کفایت می کند) از زمان خلافت ابوبکر آغاز شد. ابوبکر احادیث نوشته شده را سوزاند و به صحابه رسول خدا(ص) سفارش کرد که حدیث پیامبر (ص) را نقل نکنید و تنها به دنبال قرآن باشید.
همین سیاست با شدت بیشتری در زمان خلیفه دوم، عمر پی گیری شد عمر دستور داد که تا حدیث پیامبر (ص) رانقل نکنند و یا در حد ممکن کم و کمتر نقل کنند و نیز دستور داد تا هر کسی که در زمان پیامبر گرامی اسلام (ص) هر چه نوشته بودند به وی تحویل دهند تا درباره این نوشته ها و احادیث پیامبر(ص) چاره ای اندیشیده شود آن گاه که همه نوشته ها جمع آوری شد ، آنها را به آتش کشید و دستور داد که حدیث پیامبر (ص) را ننویسند.
بعد از عمر، در زمان عثمان همین سیاست پی گیری شد چرا که عثمان در شواری شش نفره تعهد نموده بود که از روش ابو بکر و عمر پیروی نماید.
و بعد که معاویه حکومت و رهبری سیاسی جهان اسلام را تصاحب نمود او نیز همین سیاست رادر پیش گرفت این سیاست تا زمان خلافت عمربن عبدالعزیز (101 – 99) یعنی تا آغاز صده دوم هجری هم چنان ادامه داشت.
عمر بن عبدالعزیز به آثار زیانبار این سیاست پی برد و دستور داد از این به بعد سیاست جلوگیری از نشر حدیث ادامه پیدا نکند ، چرا که هر چه این سیاست بیشتر پی گیری شود، بیشتر مسلمانان از اسلام بیگانه می گردند او ضمن ارسال نامه ای به "ابی بکربن حزم" حاکم مدینه از وی خواست که به کتابت و نشر حدیث رسول خدا(ص) همت گمارد تا بیش از این در تاریخ اسلام دسیسه نشود و بیش از این مردم از سنت رسول خدا و احکام اسلامی بیگانه نگردند. (26)
2- سیاست معاویه و برخی دیگر از حاکمان دودمان بنی امیه در از بین بردن دین اسلام
معاویه بعد از آن که به قدرت رسید، در جهت دشمنی و حسادت با بنی هاشم از هیچ اقدامی فرو گذار نکرد او از یک سو خود را خلیفه رسول خدا (ص) معرفی می کرد و از سوی دیگر به صورت مرموز وزیرکانه ای می کوشید تا با از بین بردن دین اسلام، اسمی از پیامبر بزرگ اسلام(ص) نباشد در تاریخ آمده است که "مطرف بن مغیره" به همراه پدرش پیش معاویه به شام رفتند "مطرف" می گوید: هر شب پدرم از نزد معاویه به خانه بر می گشت ، از او بسیار تعریف و تمجید می کرد اما برخلاف همیشه شبی از نزدش برگشت و با ناراحتی تمام گفت که او دین ندارد و اصلاً مسلمان نیست. چرا که من در خلوت به او گفتم که حال که بر اوضاع مسلط شده ای خوب است با بنی هاشم به نیکی رفتار نمایی، او در پاسخ برآشفت و گفت "لا والله الادفنا" دفنا" ، نه به خدا قسم تمامی تلاش من این است که اسم پیامبر (ص) را دفن کنم و دیگر بر ماذنه ها اسمی از او نباشد و مردم نگویند" "اشهد ان محمدا" رسول الله " . (27)
این سخن مطرف . پسر مغیره بن شعبه، در راستای این سخن امیرمومنان علی (ع) است که فرمود: "مااسلموا ولکن استسلموا ، این افراد مسلمان نشدند لیکن تسلیم شدند و کفر خود را پنهان نمودند." (28)
و نیز این سخن در راستای حسادت و کینه دیرینه بنی امیه با بنی هاشم شکل گرفت او و هواداران و پیروانش به ویژه مروانیان با کوشش تمام این سیاست و نیز سیاست جلوگیری از نشر حدیث را ادامه دادند که از سوی این دو سیاست مشکلات زیادی بر مسلمانان وارد شد.
بی خبری دینی از آثار زیانبار این دو سیاست
اعمال این دو سیاست آثار زیانباری را بر جامعه اسلامی، به جای نهاد در دو نسل بعد از زمان پیامبر (ص) مسلمانان از اسلام بیگانه شدند ، احکام اسلامی به فراموشی سپرده شد واز سنت وسیره پیامبر (ص) اطلاعی نداشتند به همین جهت عصر معاویه وبعد از آن را به عصر اختناق و بی خبری دینی نامیدند به قدری این بی خبری گسترش پیدا کرده بود که حتی مسلمانان رایج ترین احکام اسلامی را نمی دانستند.
درعصر حاکمیت این دوسیاست- به ویژه حاکمیت سیاست جلوگیری از نشر حدیث – احادیث پیامبر گرامی اسلام (ص) در سینه های حافظان حدیث مخفی ماندو میدان برای دروغ پردازان و دغلبازان فراهم شد. و نااهلان و فرصت طلبان از طریق دروغ پردازی و دسیسه در اخبار و روایات اسلامی زیانهای جبران ناپذیری بر امت اسلامی تحمیل نمودند و مردم از اسلام بیگانه شدند از اسلام تنها اسمش باقی ماند، درآن جامعه از محتوای اسلام خبری نبود.
"احمد امین مصری" در کتاب " ضحی الاسلام " می نویسد که در این عصر صحابی مشهور" انس بن مالک" می گفت: چیزی از آن چه در زمان رسول خدا جاری بود سراغ ندارم . همه احکام اسلامی دستخوش تغییر و تحول شده است از او پرسیدند: پس نماز چیست؟
گفت: آن چه بر سر نماز آوردید چه بود؟ یعنی همه چیز حتی نماز وارونه شد. (29)
محمد بن مسلم بن شهاب زهری می گفت که در " دمشق" نزد " انس بن مالک" رفتم و دیدم تنها نشسته و در حال گریستن است از او پرسیدم که چرا گریه می کنی؟ علت ناراحتی تو چیست ؟ گفت : از آن چه از اسلام فرا گرفتیم، همه اش از بین رفت. جز این نماز را سراغ ندارم که مانده باشد و آن هم ضایع شده است.
از حسن بصری نقل شده است که گفت: اگر رسول خدا (ص) به میان شما برگردد، از میان همه آن چه به شما تعلیم کرده است، جز قبله شما چیز دیگری را نخواهد شناخت.
در سال هشتاد و هفتم هجری در زمان خلافت ولید بن عبدالملک ، عمر بن عبد العزیز الحاج بود، امیر الحاج احکام را به حاجیان یاد می دهد در این سال خود این امیر الحاج مسائل پیش پا افتاده مناسک حج را نمی دانست وی وقوف در روز عید قربان را غلط انجام داد. (30)
گفته اند که در نیمه دوم قرن اول اسلامی، در زمان امام سجاد(ع) حتی بنی هاشم از احکام اسلامی چیزی نمی دانستند، آنان نمی دانستند که چگونه باید نماز خواند و چگونه باید مناسک حج را انجام داد.
وقتی که فریضه ای مثل نماز که از ارکان اسلام است و هر مسلمانی در شبانه روز باید پنج بار آن را به جا آورد در میان بنی هاشم (که می بایست در این زمینه ها از همه داناتر و آگاهتر باشد)، چنین باشد ، می توان حدس زد که میزان آگاهی دینی در مردم دیگر شهارها و مناطق اسلامی و شناخت توده مردم مسلمان در مورد سایر برنامه های اسلام تا چه حد بوده است. (31)
کوتاه سخن این که با ادامه دوسیاست مذکور در دوران امویان می توان گفت که احکام و مقرارت اسلامی تقریباً به کلی فراموش شد که وضو یکی از این احکام است.
تا این جا به این باور رسیدیم که بر اثر سیاستهای جاری در زمان حکومت امویان احکام اسلامی از جمله وضو به فراموشی سپرده شد.
اینک نوبت می رسید به این که چرا و چه زمانی اختلاف پیدا کردند اختلاف در دوره تجدید وحیات دوباره اسلام پیدا شد. اینک سخنی در این باره:
دوره بازگشت به اسلام
همان گونه که در صفحات گذشته بیان شد، سیاست جلوگیری از نشر حدیث و نیز سیاست اسلام ستیزی معاویه و برخی دیگر از حاکمان بنی امیه و بنی مروان، با روی کار آمدن عمر بن عبدالعزیز ، به پایان رسید. عمر بن عبدالعزیز کوشید تا قانون منع نوشتن حدیث که از زمان عمر خلیفه دوم جریان داشت را بردارد و نیز در جهت به جریان انداختن احکام اسلامی تلاش کرد.
قبل از تلاش عمر بن عبدالعزیز امامان شیعه و عترت رسول خدا(ص) در برابر سیاستهای غلط، جلوگیری از نشر حدیث و نیز در برابر سیاست اسلام زدایی، معاویه با تلاشی مستمر به مبارزه برخاستند.
در این مبارزه واقعه شهادت امام حسین (ع) پیش آمد حسین بن علی (ع) به همراه یاران اندکش به نبرد با انحرافات برخاست آن حضرت فرمود که اگر دین جدم باقی نمی ماند مگر با کشته شدن خود و یاران ، بنابراین ما کشته می شویم تا بلکه این دین زنده بماند. در واقع شهادت امام حسین(ع) و یارانش با توجه به همه جوانب آن خود بهترین اقدام در جهت بازگشت دوباره به اسلام به شمار می آید.
نتیجه این حرکت ایثارگرانه و احیاگرانه این شد که بنی امیه نتواند به کلی اسلام را نابود کند.
نتیجه این شد که سخن معاویه درباره دفن دین و دفن اسم رسول گرامی اسلام(ص) عملی نشود بلکه با همه تحریفات و دسیسه ها و بی اطلاعی های مردم اسم اسلام زنده بماند و بعد از شهادت امام حسین (ع) و هفتاد و دو یارش ، نهضتهایی با شعارهای اسلامگرایانه و عدالتخواهانه بر ضد بنی امیه بر پا شد و کم کم دودمان بنی امیه روبه ضعف نهادند و نهضتهایی بپا خاسته با شعار رضای آل محمد، توانست سلطه امویان را بر جامعه اسلامی کم کند و در این درگیریها فرصت استثنایی برای دو امام همام، امام باقر(ع) و سپس امام صادق (ع) بدست آمد و آنان با تلاشهای مداوم مردم را از بی خبری رهانیدند . و نهضتی فرهنگی درباره تجدید حیات اسلام بپا کردند و کم کم مسلمانان در پی یافتن مقرارات و معارف اسلامی برآمدند. با این کار امام پنجم به عنوان "باقرالعلوم" شکافنده دانشها لقب یافت و شیعه و سنی در محضر درسش بهره ها بردند و بیگانگان از اسلام به احکام و مقرارات این دین مبین آشنا شدند و سپس امام صادق(ع) راه پدر بزرگوارش را ادامه داد و در قرن دوم به عنوان معمار شیعه جعفری تجلی نمود.
آری با شهادت امام حسین (ع) دین اسلام ، به عنوان یک دین اسمی زنده ماند، گرچه احکامش به توسط بنی امیه به فراموشی سپرده شده بود.
این شهادت شهدای کربلا موجب شد بنی امیه به تدریج از موقعیتهای سیاسی اجتماعی خود محروم گردند و درگیریها بین امویان و عباسیان به وجود آمد و از این میان امامین صادقین (ع) پرچمداران نهضت تجدید حیات اسلامی، فرصت را غنیمت شمردند و کوشیدند ت به عصر بی خبری پایان دهند و مردم را به معارف اسلامی آشنا کنند از این تاریخ به بعد اسلام در جامعه حضور فعالی یافت.
این دو امام همام شاگردان بسیار و پر ارزشی را به جهان اسلام تحویل دادند.
عالمان برجسته ای همانند" جابربن یزید جعفی " ، "کیسان سجستانی" ، "محمد ابن اسحاق صاحب سیره نبوی"، " ابن مبارک" ، "زهری" ، "اوزاعی" ، "ابوحنیفه" ، "مالک" ، "حکم بن عتیبه" ، و "شافعی" از محضر درس امام ابو جعفر باقر العلوم (ع) بهره ها آموختند.
و نیز عالمانی همانند " جابربن حیان معروف به پدر علم شیمی، مفصل بن عمر ، مومن طاق، هشام بن حکم، محمد بن مسلم، ابان بن تغلب ، هشام بن سالم" از نمونه هایی از شاگردان گرانقدر امام صادق به شمار می آیند.
این شاگردان و بهره مندان از مکتب صادقین(ع) اسلام را به مردم معرفی کردند و دیگر بار مردم به سوی اعمال اسلامی روی آوردند.
از برکت این نهضت علمی صادقین (ع) علمای اهل سنت نیز به مانند علمای شیعه در جهت بسط علم و گسترش دانش اسلامی کوشیدند و با بهره مندی از قرآن و سنت پیامبر(ص) و صحابه، به اجتهاد وتفقه پرداختند چهار امام اهل سنت ظهور کردند اینها کوشیدند تا ضعفهای گذشته را جبران نمایند.
از این زمان به بعد مکاتب فقهی پدیدار شد و مؤسسان و پیشوایان هر یک از مذاهب فقهی به اجتهاد پرداختند.
با توجه به این مطالب ذکر شده می توان پاسخی مناسب به پرسش مذکور را ارائه داد و آن این است که : با آن دو سیاست ذکر شده، در نیمه دوم قرن اول هجری می توان گفت که احکام اسلامی به فراموشی سپرده شده بود، اگر هم برخی از مسایل اسلامی مطرح بود به وسیله علمای درباری بیان می شد و آن هم همراه با تحریفات و دسیسه های فراوان.
این بیگانگی در اسلام به قدری ریشه دوانده بود که حتی به رایج ترین احکام اسلامی به مانند نماز و وضو نیز سرایت نموده بود.
در زمان امام باقر(ع) که حرکت بازگشت به اسلام با کوشش آن حضرت آغاز شد، مردم حتی از وضوی رسول خدا (ص) خبری نداشتند.
علمای اهل سنت بدون مراجعه به اهل بیت پیامبر اسلام(ص) خواستند که از طریق آیه قرآن احکام وضو را بدست آوردند و گفتند که از واژه "الی المرافق" استفاده می کنیم که باید دستها از پایین به بالا شسته بشود.
امام باقر(ع) می فرماید: آیا می خواهید بدانید که پیامبر (ص) چگونه وضو می ساخت؟ آن گاه ظرفی آب طلبیدند و وضو ساختند و بعد فرمود: "هکذا صنع رسول الله ، پیامبر (ص) این طور وضو می ساخت."
کوتاه سخن این که از عصر بی خبری نتیجه شومی عاید مسلمانان شد وآن فراموشی از سنت رسول خدا(ص) بود و در عصر تجدید حیات اسلامی امامان علیهم السلام وضوی پیامبر (ص) را به مردم آموختند و آنانی که نخواستند از طریق اهل بیت پیامبر (ص) به فهم این حکم اسلامی پی ببرند از راههای دیگری کوشیدند که نتیجه آن با رهنمودهای امامان اهل البیت (ع) متفاوت شد.
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشتها
26- صحیح بخاری به شرح کرمانی، بیروت دارالاحیاء التراث العربی، ج 2، ص 6
27- مروج الذهب، مسعودی، بیروت دارالندلس، ج 3 ص 354 ، در شرح حال مامون
28- نهج البلاغه ، صبحی صالحی ، ص 374
29- ضحی الاسلام، احمد امین، چاپ قاهره، ج 1، ص 369
30- در اسات و بحوث فی التاریخ والاسلام ، جعفر مرتضی الحسینی العاملی صص 56 و 57
31- اقتباس از کتاب سیره پیشوایان ، پیشوایی ، مهدی، نشر موسسه تعلیماتی و تحقیقاتی امام صادق (ع) قم. صص 268 و 269.